بنیضبیب: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
==بنی ضبیب و [[پذیرش اسلام]]== | ==بنی ضبیب و [[پذیرش اسلام]]== | ||
گویا طلیعه [[نفوذ اسلام]] در این قوم و نخستین تلاش گروهی این قوم جهت پذیرش اسلام را باید در [[وفد]] [[رفاعه بن زید جذامی]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[ذی القعده]] سال ششم یا هفتم [[هجرت]] جست<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۷.</ref>. رفاعه بن زید جذامی پیش از [[جنگ خیبر]] ([[سال ششم هجری]]) و در [[زمان]] [[صلح حدیبیه]] با جماعتی نزد پیامبر{{صل}} رفتند و ضمن تقدیم بُردهایی [[یمانی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.</ref> و غلامی به نام «[[مدعم]]» -که بعدها در [[نبرد]] خیبرکشته شد،-<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref> [[مسلمان]] شدند. پیامبر{{صل}} در این دیدار، پیامی با این مضمون: «[[بسم الله الرحمن الرحیم]]. این [[نامه]] برای رفاعه بن زید جذامی نوشته شده است تا آن را برای تمامی افراد [[قبیله]] خود و کسانی که همراه او هستند ببرد و آنها را به سوی [[خدا]] و [[رسول خدا]]{{صل}} فرا خواند. هر کس از قبیله [[رفاعه]]، این [[دعوت]] را بپذیرد، از [[حزب خدا]] و رسول خدا{{صل}} خواهد بود و هر کس که دعوت را نپذیرد، دو ماه به او [[امان]] داده خواهد شد». برای او صادر فرمود و آن را همراه با رفاعه نزد قومش بنی ضبیب فرستاد. رفاعه نزد قوم خود رفت و [[نامه پیامبر]] خدا{{صل}} را برای آنان قرائت کرد. قوم رفاعه، دعوت او را پذیرفتند و همگی [[مسلمان]] شدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref>. آنان پس از [[پذیرش اسلام]] به «[[حرة الرجلاء]]»<ref>حره ای است در دیار بنی القین بن جسر بین مدینه و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۶)</ref> کوچ کردند و در آنجا اقامت گزیدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | گویا طلیعه [[نفوذ اسلام]] در این قوم و نخستین تلاش گروهی این قوم جهت پذیرش اسلام را باید در [[وفد]] [[رفاعه بن زید جذامی]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[ذی القعده]] سال ششم یا هفتم [[هجرت]] جست<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۷.</ref>. رفاعه بن زید جذامی پیش از [[جنگ خیبر]] ([[سال ششم هجری]]) و در [[زمان]] [[صلح حدیبیه]] با جماعتی نزد پیامبر{{صل}} رفتند و ضمن تقدیم بُردهایی [[یمانی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.</ref> و غلامی به نام «[[مدعم]]» -که بعدها در [[نبرد]] خیبرکشته شد،-<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref> [[مسلمان]] شدند. پیامبر{{صل}} در این دیدار، پیامی با این مضمون: «[[بسم الله الرحمن الرحیم]]. این [[نامه]] برای رفاعه بن زید جذامی نوشته شده است تا آن را برای تمامی افراد [[قبیله]] خود و کسانی که همراه او هستند ببرد و آنها را به سوی [[خدا]] و [[رسول خدا]]{{صل}} فرا خواند. هر کس از قبیله [[رفاعه]]، این [[دعوت]] را بپذیرد، از [[حزب خدا]] و رسول خدا{{صل}} خواهد بود و هر کس که دعوت را نپذیرد، دو ماه به او [[امان]] داده خواهد شد». برای او صادر فرمود و آن را همراه با رفاعه نزد قومش بنی ضبیب فرستاد. رفاعه نزد قوم خود رفت و [[نامه پیامبر]] خدا{{صل}} را برای آنان قرائت کرد. قوم رفاعه، دعوت او را پذیرفتند و همگی [[مسلمان]] شدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref>. آنان پس از [[پذیرش اسلام]] به «[[حرة الرجلاء]]»<ref>حره ای است در دیار بنی القین بن جسر بین مدینه و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۶)</ref> کوچ کردند و در آنجا اقامت گزیدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==بنی ضبیب و [[سریه زید بن حارثه]] در [[حسمی]]== | |||
همزمان با واقعه دیدار [[نمایندگان]] بنی ضبیب و [[بنیجذام]] به [[ریاست]] [[رفاعة بن زید]] با [[پیامبر]]{{صل}} و در پی آن [[پذیرش اسلام]] توسط بنی ضبیب، نخستین [[رویارویی]] [[یاران]] [[پیغمبر]]{{صل}} با بنی جذام نیز اتفاق افتاد. بر پایه برخی گزارشات، [[دحیة بن خلیفه کلبی]] –نماینده [[رسول خدا]]{{صل}} نزد قیصر [[روم]]- در راه بازگشت از [[سفر]] خود از روم، در منطقه «[[شنار]]»<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱.</ref> مورد [[حمله]] دو تن از افراد [[بنی ضلیع]] -از تیرههای [[قبیله]] جذام- به نام هنید بن عارض و پسرش عارض ([[عوص]]) بن هنید قرار گرفت و [[اموال]] همراه او، توسط آنان به [[غارت]] رفت.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۷.</ref> چون این خبر به گوش افراد [[تازه مسلمان]] بنی ضبیب رسید، جمعی از آنان که برخی منابع شمار ایشان را ده تن گفتهاند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۶</ref>، جهت باز پسگیری اموال [[دحیه]] به تعقیب هنید و پسرش پرداختند. این گروه که [[نعمان بن ابی جعال]] از جمله آنان بود، پس از دستیابی به [[غارتگران]]، در پی نبردی مختصر، اموال دحیه را از آنها پس گرفته، بدو بازگرداندند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۲-۶۱۳؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۸.</ref>. دحیه اموال را گرفته به [[مدینه]] نزد پیامبر{{صل}} آمد و جریان را به آن حضرت گزارش کرد و از ایشان خواست برای [[تنبیه]] هنید و پسرش اقدامی انجام دهد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰</ref>. حضرت هم پس از شنیدن این خبر، گروهی پانصد نفره ای<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۲، ص۱۴۶.</ref> را در [[جمادی الاخر]] [[سال ششم هجری]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۷.</ref> به [[سرپرستی]] [[زید بن حارثه]] جهت سرکوبی مهاجمان راهی [[دیار]] بنی جذام کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱؛ محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶ ص۸۸. بنا بر برخی نقلها، پس از این واقعه، افراد تازه مسلمان قبیله جذام به کسانی که اموال دحیه کلبی را غارت کرده بودند، حمله بردند؛ اما غارتگران فرار کردند و پراکنده شدند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱.)</ref>. زید پس از [[حمله]] به جمع جذامیها، هنید و پسرش و دو تن دیگر از [[بنی احنف]] و فردی از بنی خصیب<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۳. طبری تعداد کشته شدگان را هنید و پسرش و دو تن دیگر از بنی احنف و فردی از بنی ضبیب عنوان کرده (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱) اما واقدی از کشته شدن تعداد بسیار زیاد از مردم بنی جذام خبر داده است (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷-۵۵۸)</ref> را کشته و اموالی از آنها را به [[غنیمت]] گرفته، افرادی را نیز به [[اسارت]] بردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱</ref>. چون [[سپاه]] زید به [[فیفاء مدان]] رسید، چند تن از افراد [[طایفه]] بنی الضبیب از جمله [[حسان بن مله]]<ref>برخی منابع از او با نام «حیّان بن مله» یاد کردند. (بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۵۳؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج،۳، ص۲۴۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۹۱)</ref>، [[انیف بن مله]] و [[ابوزید بن عمرو]] پس از اطلاع از این امر، سوار بر اسب خود را به سرعت به آنها رساندند [[و]] از [[مسلمانی]] خود به زید خبر دادند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۳-۶۱۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۱.</ref>. [[زید بن حارثه]] پس از [[پرسش]] از [[سوره حمد]] و قرائت آن از سوی حبان بن مله، ضمن [[حرمت]] قائل شدن برای [[اراضی]] آنان، [[خواهر]] [[حسان]] و [[همسر]] [[ابی وبر بن عدی بن امیة بن ضبیب]] را [[آزاد]] کرد؛ اما با گلمندیها و [[اعتراضات]] انجام گرفته از سوی برخی اسرای [[بنی ضلیع]]، زید آن [[زن]] را بار دیگر به جمع [[اسرا]] باز گرداند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۲.</ref>. [[حسان بن مله]] و همراهانش –ابوشماس بن عمرو، [[سوید بن زید]]، [[بعجة بن زید]]، [[برذع بن زید]]، [[ثعلبة بن عمرو]] (زید)، مخرمة (مخربة) بن عدی، [[انیف بن مله]]-<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۲. نیز محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸.</ref>، پس از این جریان، به جایگاه خود بازگشتند و شبانه خود را به [[رفاعة بن زید]] در منطقه کراع رساندند و او را از جریان مطلع کردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۹.</ref>. [[رفاعه]] هم همراه با ایشان، در حالی که [[نامه]] ای که پیش از آن، [[رسول خدا]]{{صل}} برای او مکتوب کرده بود به همراه داشتند، به سرعت خود را به [[مدینه]]، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رساندند و ضمن یادآور شدن [[عهد]] و [[پیمان]] خود با پیامبر{{صل}}، ایشان را از نقض این پیمان با خبر کردند. حضرت فرمود: «با آنها که کشته شدهاند چه کنم؟» رفاعه گفت: «یا [[رسول الله]]{{صل}} تو خود داناتری؛ ما نه حرامی را [[حلال]] کرده ایم و نه حلالی را [[حرام]]». در این هنگام [[ابوزید بن عمرو]] عرض کرد: «یا رسول الله{{صل}} آنها را که زندهاند [[آزاد]] کنید و آنها که کشته شدهاند خونشان زیر پای من باشد. (هدر باشد)» حضرت، سخن [[ابوزید]] را پذیرفت و ضمن هدر اعلام کردن [[خون]] کشته شدگان، دستور به [[آزادی]] اسرا را صادر فرمودند. سپس، امیرالمؤمنین علی{{ع}} را با رفاعة بن زید و حبان بن مله همراه کردند تا اسرا و [[اموال]] را از [[زید بن حارثه]] باز پس گیرند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۳ ابن خلدون هم در تشریح این ماجرا و نقش بنی ضبیب در آن، داستان را این گونه نقل کرده است: «هنید و قوم او از بنی ضلیع به هنگام بازگشت دحیه کلبی از نزد هرقل، به ناگاه بر او تاختند و اموال وی را به غارت بردند. تازه مسلمانان بنی الضبیب پس از دریافت این خبر، به یاری دحیه برخاستند و آنچه هنید و پسرش به غارت برده بودند، باز پس گرفتند و به دحیه بازگرداندند. دحیه نزد پیامبر{{صل}} آمد و خبر را باز گفت. حضرت، زید را با سپاهی فرستاد. زید بن حارثه، هنید و پسرش را با جماعتی بکشت و گروهی از بنی ضبیب را هم که با آنان همدستی کرده بودند به قتل رساند. پس رفاعة بن زید و زید بن عمرو با جماعتی از آن قوم، نزد پیامبر{{صل}} رفتند و ایشان را از آنچه رفته بود، آگاه کردند. حضرت فرمود: با کشتگان چه کنم؟ گفتند: ای رسول خدا{{صل}} زندگان را دریاب و آنان را آزاد کن. حضرت هم امام علی{{ع}} را..»... (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۸)</ref>. آنان در منطقه «فَحلَتَین»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸.</ref> با [[زید بن حارثه]] و همراهانش برخوردند و [[اسرا]] و [[اموال]] خود را بازگرداندند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج۲، ص۱۴۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
==بنی ضبیب و دوران پس از [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}}== | |||
از بنی ضبیب و افرادش در ایام پس از [[ارتحال پیامبر]]{{صل}}، جز خبر [[مشارکت جمعی]] از ایشان در واقعه [[عصیان]] [[قبایل]] علیه [[دولت]] [[ابوبکر]] موسوم به واقعه «رده» اطلاعی در دست نیست. بر این اساس و بنا بر برخی گزارشات [[تاریخی]]، [[اسامة بن زید]] بعد از [[حمله]] به [[شورشیان]] [[سرزمین]] [[قضاعه]]، به «حَمقَتین»<ref>«حمقتین» از بلندیهای شام است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۰۵)</ref> حمله برد و پس از فائق آمدن بر [[طایفه]] بنی ضبیب جذام و بنی خیلیل لخم و یارانشان از جذام و لخم، همراه با [[غنایم]] به [[مدینه]] بازگشت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||