←مسلم و نبردی شجاعانه
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۲۸: | خط ۱۲۸: | ||
عبیدالله چون از خطر [[قیام مسلم]] آسوده خاطر شد در [[دارالاماره]] جلوس کرد و [[اذن]] عام داد، [[مردم]] دسته دسته میآمدند و [[سلام]] میکردند مورد [[پذیرایی]] قرار میگرفتند و میرفتند، از جمله کسانی که بر او وارد شد «[[محمد بن اشعث]]» بود، پسر زیاد او را بسیار گرامی داشت و کنار خود نشانید. | عبیدالله چون از خطر [[قیام مسلم]] آسوده خاطر شد در [[دارالاماره]] جلوس کرد و [[اذن]] عام داد، [[مردم]] دسته دسته میآمدند و [[سلام]] میکردند مورد [[پذیرایی]] قرار میگرفتند و میرفتند، از جمله کسانی که بر او وارد شد «[[محمد بن اشعث]]» بود، پسر زیاد او را بسیار گرامی داشت و کنار خود نشانید. | ||
از طرفی «[[بلال]]» پسر طوعه نزد عبدالرحمن، پسر محمد اشعث آمد و خبر مسلم که در [[خانه]] مادرش است را به او داد، | از طرفی «[[بلال]]» پسر طوعه نزد عبدالرحمن، پسر محمد اشعث آمد و خبر مسلم که در [[خانه]] مادرش است را به او داد، عبدالرحمن از این خبر بسیار شاد شد، به دارالاماره نزد پدرش محمد اشعث رفت و پدر را از مخفیگاه مسلم با خبر کرد، [[ابن زیاد]] از قضیه باخبر شد به محمد بن اشعث [[دستور]] داد به همراه [[عبید الله بن عباس سلمی]] با هفتاد نفر خانه طوعه را محاصره و مسلم را دستگیر کنند! | ||
مسلم بن عقیل از صدای پای اسبان و سر و صدای سواران مهاجمان به هنگام محاصره خانه طوعه، [[آگاه]] شد که آنها برای دستگیری او آمدهاند، فوراً [[شمشیر]] برداشت (و به قول برخی از مورخان بر اسب خود سوار شد، این اسب را ظاهراً مسلم در شب موقع تنهایی بر آن سوار بوده است)<ref>ر.ک: نفس المهموم، ص۱۰۷.</ref> و از مخفیگاه بیرون آمد و به آنها که بدون اذن صاحبخانه داخل خانه آمده بودند حمله کرد و آنها را از خانه بیرون راند ولی آنها بازگشتند به داخل خانه، در این موقع مسلم به خود نیز نهیب داد و چنین گفت: «ای مسلم بیرون برو به جانب مرگی که از آن گریزی نیست»<ref>{{متن حدیث|يا نَفسُ أُخْرُجِي إِلَى المَوتِ الَّذي لَيسَ عَنهُ مَحِيصٌ}}</ref>. | مسلم بن عقیل از صدای پای اسبان و سر و صدای سواران مهاجمان به هنگام محاصره خانه طوعه، [[آگاه]] شد که آنها برای دستگیری او آمدهاند، فوراً [[شمشیر]] برداشت (و به قول برخی از مورخان بر اسب خود سوار شد، این اسب را ظاهراً مسلم در شب موقع تنهایی بر آن سوار بوده است)<ref>ر.ک: نفس المهموم، ص۱۰۷.</ref> و از مخفیگاه بیرون آمد و به آنها که بدون اذن صاحبخانه داخل خانه آمده بودند حمله کرد و آنها را از خانه بیرون راند ولی آنها بازگشتند به داخل خانه، در این موقع مسلم به خود نیز نهیب داد و چنین گفت: «ای مسلم بیرون برو به جانب مرگی که از آن گریزی نیست»<ref>{{متن حدیث|يا نَفسُ أُخْرُجِي إِلَى المَوتِ الَّذي لَيسَ عَنهُ مَحِيصٌ}}</ref>. | ||