بدون خلاصۀ ویرایش
(←منابع) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
[[جهل و نادانی]] در [[جزیرةالعرب]] [[بیداد]] میکرد و مفهومِ واژه «[[تقوا]]» رنگ باخته بود. [[ابوجهل]]، [[ابولهب]]، [[ابوسفیان]] و پیروانشان میداندارِ [[جهالت]] بودند. چون ندای [[اسلام]] در جزیرةالعرب طنینانداز شد و پیامبرِ [[رحمت]]{{صل}} [[مبعوث]] گشت، [[مولای متقیان علی]]{{ع}} به واژه «تقوا» رنگ و بوی تازه بخشید؛ زیرا او اولین کسی بود که ندای پروردگارش را لبیک گفت و در ایمانِ [[راسخ]] به [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} از همگان [[سبقت]] گرفت. او [[تقوای الهی]] پیشه کرد و در تمامِ لحظههای تلخ و شیرین کنارِ [[رسول خدا]]{{صل}} بود و همواره او را [[حمایت]] میکرد. ازاینرو، [[خدای سبحان]] او را برگزید و پس از رسول خدا{{صل}} [[امام]] و هدایتکننده [[مؤمنان]] و [[متقیان]] گردید، چنانکه [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: «ای علی! اگر نبود که با بعثتِ من [[نبوت]] خاتمه یافت، تو در نبوت با من [[شریک]] میشدی. اما اگرچه پیامبر نیستی، [[وصیّ]] پیامبر و وارثِ اویی». سپس فرمود: {{متن حدیث|بَلْ أَنْتَ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِمَامُ الْأَتْقِيَاءِ}}؛ «بلکه تو [[سرور]] [[اوصیا]] و [[امام]] متقیانی»<ref>سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع الموده، ج۱، ص۲۳۹.</ref>. | [[جهل و نادانی]] در [[جزیرةالعرب]] [[بیداد]] میکرد و مفهومِ واژه «[[تقوا]]» رنگ باخته بود. [[ابوجهل]]، [[ابولهب]]، [[ابوسفیان]] و پیروانشان میداندارِ [[جهالت]] بودند. چون ندای [[اسلام]] در جزیرةالعرب طنینانداز شد و پیامبرِ [[رحمت]]{{صل}} [[مبعوث]] گشت، [[مولای متقیان علی]]{{ع}} به واژه «تقوا» رنگ و بوی تازه بخشید؛ زیرا او اولین کسی بود که ندای پروردگارش را لبیک گفت و در ایمانِ [[راسخ]] به [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} از همگان [[سبقت]] گرفت. او [[تقوای الهی]] پیشه کرد و در تمامِ لحظههای تلخ و شیرین کنارِ [[رسول خدا]]{{صل}} بود و همواره او را [[حمایت]] میکرد. ازاینرو، [[خدای سبحان]] او را برگزید و پس از رسول خدا{{صل}} [[امام]] و هدایتکننده [[مؤمنان]] و [[متقیان]] گردید، چنانکه [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: «ای علی! اگر نبود که با بعثتِ من [[نبوت]] خاتمه یافت، تو در نبوت با من [[شریک]] میشدی. اما اگرچه پیامبر نیستی، [[وصیّ]] پیامبر و وارثِ اویی». سپس فرمود: {{متن حدیث|بَلْ أَنْتَ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِمَامُ الْأَتْقِيَاءِ}}؛ «بلکه تو [[سرور]] [[اوصیا]] و [[امام]] متقیانی»<ref>سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع الموده، ج۱، ص۲۳۹.</ref>. | ||
[[خدای سبحان]] در [[آیات]] دیگری نیز از فضیلتِ تقوای [[مولای متقیان علی]]{{ع}} و اینکه او صرفاً [[مسلمانی]] باتقوا نیست بلکه امامِ متقیان است، سخن گفته است؛ برای نمونه میتوان به [[آیه]] ۹۷ [[سوره مریم]]: {{متن قرآن|لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ}}<ref>«تا بدان پرهیزگاران را نوید رسانی» سوره مریم، آیه ۹۷.</ref> و آیه ۳۴ [[سوره انفال]]: {{متن قرآن|إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ}}<ref>«که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند» سوره انفال، آیه ۳۴.</ref> و آیه ۷۴ [[سوره فرقان]]: {{متن قرآن|وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}}<ref>«و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.</ref> اشاره کرد. در کتابِ پیشِ رو ذیل این آیات نکاتی در این باره ذکر خواهد شد.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | [[خدای سبحان]] در [[آیات]] دیگری نیز از فضیلتِ تقوای [[مولای متقیان علی]]{{ع}} و اینکه او صرفاً [[مسلمانی]] باتقوا نیست بلکه امامِ متقیان است، سخن گفته است؛ برای نمونه میتوان به [[آیه]] ۹۷ [[سوره مریم]]: {{متن قرآن|لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ}}<ref>«تا بدان پرهیزگاران را نوید رسانی» سوره مریم، آیه ۹۷.</ref> و آیه ۳۴ [[سوره انفال]]: {{متن قرآن|إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ}}<ref>«که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند» سوره انفال، آیه ۳۴.</ref> و آیه ۷۴ [[سوره فرقان]]: {{متن قرآن|وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}}<ref>«و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.</ref> اشاره کرد. در کتابِ پیشِ رو ذیل این آیات نکاتی در این باره ذکر خواهد شد.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۳۰</ref> | ||
==الگوی [[ایمان]] [[خالص]]== | ==الگوی [[ایمان]] [[خالص]]== | ||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
دسته دوم گروه کافراناند که [[خداوند متعال]] در آیات ۶ و ۷ به آنان اشاره کرده است. از این دستهاند افرادی همچون [[ابوجهل]]، [[ابوسفیان]]، [[ابولهب]] و پیروانشان که به شدت [[کفر]] ورزیدند، آشکارا با [[پیامبر]]{{صل}} و دینِ [[اسلام]] [[مخالفت]] کردند، [[مسلمانان]] را [[شکنجه]] نمودند و جنگهای متعددی علیهِ آنان به راه انداختند. | دسته دوم گروه کافراناند که [[خداوند متعال]] در آیات ۶ و ۷ به آنان اشاره کرده است. از این دستهاند افرادی همچون [[ابوجهل]]، [[ابوسفیان]]، [[ابولهب]] و پیروانشان که به شدت [[کفر]] ورزیدند، آشکارا با [[پیامبر]]{{صل}} و دینِ [[اسلام]] [[مخالفت]] کردند، [[مسلمانان]] را [[شکنجه]] نمودند و جنگهای متعددی علیهِ آنان به راه انداختند. | ||
اما دسته سوم [[منافقان]] بودند که [[خدای متعال]] در آیات ۸ تا ۲۰ سوره بقره به شرحِ حالِ آنان پرداخته است. منافقان، مؤمنان را [[سفیه]] میپنداشتند و هنگامی که به آنان گفته میشد همچون مؤمنانِ [[راستین]] همانند علی{{ع}} و سلمان و [[ابوذر]] [[ایمان]] بیاورید میگفتند: آیا همچون ابلهان و [[سفیهان]] [[ایمان]] بیاوریم؟ اما [[خداوند متعال]] خودِ آنها را ابله و [[سفیه]] معرفی کرد و فرمود: «بدانید خودِ آنها همان ابلهان و سفیهاناند ولی نمیدانند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | اما دسته سوم [[منافقان]] بودند که [[خدای متعال]] در آیات ۸ تا ۲۰ سوره بقره به شرحِ حالِ آنان پرداخته است. منافقان، مؤمنان را [[سفیه]] میپنداشتند و هنگامی که به آنان گفته میشد همچون مؤمنانِ [[راستین]] همانند علی{{ع}} و سلمان و [[ابوذر]] [[ایمان]] بیاورید میگفتند: آیا همچون ابلهان و [[سفیهان]] [[ایمان]] بیاوریم؟ اما [[خداوند متعال]] خودِ آنها را ابله و [[سفیه]] معرفی کرد و فرمود: «بدانید خودِ آنها همان ابلهان و سفیهاناند ولی نمیدانند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۳۲</ref> | ||
==[[نفاق]] و دوروییِ مخالفانِ [[ولایت]]== | ==[[نفاق]] و دوروییِ مخالفانِ [[ولایت]]== | ||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
'''[[روایت]] [[اهل تسنّن]]''': [[محمد بن حنفیه]] میگوید: امیرالمؤمنین علی بن [[ابیطالب]]{{ع}} از بیرونِ [[مدینه]] میآمد و [[سلمان فارسی]]، [[عمار]]، صُهیب، [[مقداد]] و [[ابوذر]] نیز با او بودند. با منافقی به نام عبدالله بن ابیّ بن سلول و یارانش برخورد کردند. عبدالله بن ابیّ گفت: {{متن حدیث|مَرْحَباً بِسَيِّدِ بَنِي هَاشِمٍ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَخِيهِ وَ خَتَنِهِ - وَ أَبِي السِّبْطَيْنِ الْبَاذِلِ لَهُ مَالَهُ وَ نَفْسَهُ}}؛ «مرحبا به سرورِ [[بنیهاشم]] و [[وصیّ]] [[پیامبر خدا]] و [[برادر]] و دامادِ او و پدرِ دو نوه [[پیامبر]] که [[مال]] و جانش را در راهش بذل میکند!». علی فرمود: وای بر تو ای پسرِ ابیّ! تو منافقی و من به منافقبودنِ تو [[گواهی]] میدهم. ابنابیّ گفت: درباره من چنین میگویی؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، من نیز مانندِ تو و یارانت مؤمنم. علی{{ع}} فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! تو کسی نیستی جز [[منافق]]. سپس علی{{ع}} نزد پیامبر خدا آمد و جریان را به آن حضرت خبر داد. آنگاه این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ}}. | '''[[روایت]] [[اهل تسنّن]]''': [[محمد بن حنفیه]] میگوید: امیرالمؤمنین علی بن [[ابیطالب]]{{ع}} از بیرونِ [[مدینه]] میآمد و [[سلمان فارسی]]، [[عمار]]، صُهیب، [[مقداد]] و [[ابوذر]] نیز با او بودند. با منافقی به نام عبدالله بن ابیّ بن سلول و یارانش برخورد کردند. عبدالله بن ابیّ گفت: {{متن حدیث|مَرْحَباً بِسَيِّدِ بَنِي هَاشِمٍ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَخِيهِ وَ خَتَنِهِ - وَ أَبِي السِّبْطَيْنِ الْبَاذِلِ لَهُ مَالَهُ وَ نَفْسَهُ}}؛ «مرحبا به سرورِ [[بنیهاشم]] و [[وصیّ]] [[پیامبر خدا]] و [[برادر]] و دامادِ او و پدرِ دو نوه [[پیامبر]] که [[مال]] و جانش را در راهش بذل میکند!». علی فرمود: وای بر تو ای پسرِ ابیّ! تو منافقی و من به منافقبودنِ تو [[گواهی]] میدهم. ابنابیّ گفت: درباره من چنین میگویی؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، من نیز مانندِ تو و یارانت مؤمنم. علی{{ع}} فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! تو کسی نیستی جز [[منافق]]. سپس علی{{ع}} نزد پیامبر خدا آمد و جریان را به آن حضرت خبر داد. آنگاه این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ}}. | ||
این [[آیه]] بهخوبی حکایت از آن دارد که وقتی ابنسلول و یارانِ او با امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[ملاقات]] میکنند میگویند: [[ایمان]] آوردیم و [[حضرت محمد]]{{صل}} و [[قرآن کریم]] را [[تصدیق]] کردیم. اما همینکه با رؤسای نفاقپیشه و شیطانخویِ خود [[خلوت]] میکنند میگویند: ما در [[کفر]] و [[شرک]] همراهِ شماییم. ما [[علی بن ابیطالب]] و یارانش را مسخره میکنیم. ازاینرو، [[خداوند]] در پاسخی کوبنده به آنها میگوید: {{متن قرآن|اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ}}؛ «خداوند آنان را مسخره میکند». استهزای خداوند چنین است که آنان را در روزِ [[آخرت]] به سزای اینکه علی{{ع}} و اصحابِ او را مسخره کردند [[مجازات]] میکند<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۹۴، ح۱۲.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | این [[آیه]] بهخوبی حکایت از آن دارد که وقتی ابنسلول و یارانِ او با امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[ملاقات]] میکنند میگویند: [[ایمان]] آوردیم و [[حضرت محمد]]{{صل}} و [[قرآن کریم]] را [[تصدیق]] کردیم. اما همینکه با رؤسای نفاقپیشه و شیطانخویِ خود [[خلوت]] میکنند میگویند: ما در [[کفر]] و [[شرک]] همراهِ شماییم. ما [[علی بن ابیطالب]] و یارانش را مسخره میکنیم. ازاینرو، [[خداوند]] در پاسخی کوبنده به آنها میگوید: {{متن قرآن|اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ}}؛ «خداوند آنان را مسخره میکند». استهزای خداوند چنین است که آنان را در روزِ [[آخرت]] به سزای اینکه علی{{ع}} و اصحابِ او را مسخره کردند [[مجازات]] میکند<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۹۴، ح۱۲.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۳۴</ref> | ||
==[[بهشت]] مشتاقِ علی{{ع}}== | ==[[بهشت]] مشتاقِ علی{{ع}}== | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
البته همواره گروهِ اندکی همچون [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که امامِ [[متقیان]] است و پیروانِ راستینِ او [[پیام الهی]] را دریافته و مخلصانه [[بندگی]] کردهاند و ازاینرو، [[بهشت]] مشتاقِ دیدارِ آنهاست، چنانکه [[رسول خدا]]{{صل}} میفرمود: {{متن حدیث|إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إِلَى ثَلَاثَةٍ: عَلِيٍّ وَ عَمَّارٍ وَ سَلْمَانَ}}<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۲۳.</ref>؛ «قطعاً بهشت مشتاقِ سه نفر است: علی{{ع}} و [[عمار]] و [[سلمان]]». نیز فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ لِأَحِبَّاءِ عَلِيٍّ}}<ref>شیخ صدوق، ثواب الأعمال، ص۲۰۷.</ref>؛ «قطعاً بهشت مشتاقِ دوستانِ علی{{ع}} است». همچنین فرمود: «اشتیاقِ بهشت به عمار بیش از اشتیاقِ او به بهشت است»<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۲.</ref>. | البته همواره گروهِ اندکی همچون [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} که امامِ [[متقیان]] است و پیروانِ راستینِ او [[پیام الهی]] را دریافته و مخلصانه [[بندگی]] کردهاند و ازاینرو، [[بهشت]] مشتاقِ دیدارِ آنهاست، چنانکه [[رسول خدا]]{{صل}} میفرمود: {{متن حدیث|إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إِلَى ثَلَاثَةٍ: عَلِيٍّ وَ عَمَّارٍ وَ سَلْمَانَ}}<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۲۳.</ref>؛ «قطعاً بهشت مشتاقِ سه نفر است: علی{{ع}} و [[عمار]] و [[سلمان]]». نیز فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ لِأَحِبَّاءِ عَلِيٍّ}}<ref>شیخ صدوق، ثواب الأعمال، ص۲۰۷.</ref>؛ «قطعاً بهشت مشتاقِ دوستانِ علی{{ع}} است». همچنین فرمود: «اشتیاقِ بهشت به عمار بیش از اشتیاقِ او به بهشت است»<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۲.</ref>. | ||
[[امام کاظم]]{{ع}} میفرماید: «[[روز قیامت]] منادی ندا میدهد که حواریان و یارانِ باوفای [[حضرت محمد]]، رسول خدا{{صل}}، که عهدِ خود نشکستند و به آن [[وفادار]] ماندند، چه کسانیاند؟ سلمان، [[مقداد]] و [[ابوذر]] برمیخیزند. سپس منادی ندا میدهد: حواریانِ [[علی بن ابیطالب]]، [[وصیّ]] رسول خدا، چه کسانیاند؟ [[عمرو بن حمق]] خُزاعی، [[محمد بن ابیبکر]]، [[میثم بن یحیی تمار]] و [[اویس قرنی]] بلند میشوند. سپس منادی ندا میدهد: حواریانِ [[حسن بن علی]]، پسر [[فاطمه]]، [[دختر رسول خدا]]، چه کسانیاند؟ سفیان بن ابیلیلای همدانی و [[حذیفة]] بن اُسید [[غفاری]] میایستند. سپس ندا میدهد: حواریانِ [[حسین بن علی]]{{ع}} چه کسانیاند؟ آنگاه تمامِ کسانی که همراهِ او [[شهید]] شدند و از وی جدا نگشتند برمیخیزند.»..<ref>شیخ طوسی، رجال الکشی، ص٩، ح۲۰.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | [[امام کاظم]]{{ع}} میفرماید: «[[روز قیامت]] منادی ندا میدهد که حواریان و یارانِ باوفای [[حضرت محمد]]، رسول خدا{{صل}}، که عهدِ خود نشکستند و به آن [[وفادار]] ماندند، چه کسانیاند؟ سلمان، [[مقداد]] و [[ابوذر]] برمیخیزند. سپس منادی ندا میدهد: حواریانِ [[علی بن ابیطالب]]، [[وصیّ]] رسول خدا، چه کسانیاند؟ [[عمرو بن حمق]] خُزاعی، [[محمد بن ابیبکر]]، [[میثم بن یحیی تمار]] و [[اویس قرنی]] بلند میشوند. سپس منادی ندا میدهد: حواریانِ [[حسن بن علی]]، پسر [[فاطمه]]، [[دختر رسول خدا]]، چه کسانیاند؟ سفیان بن ابیلیلای همدانی و [[حذیفة]] بن اُسید [[غفاری]] میایستند. سپس ندا میدهد: حواریانِ [[حسین بن علی]]{{ع}} چه کسانیاند؟ آنگاه تمامِ کسانی که همراهِ او [[شهید]] شدند و از وی جدا نگشتند برمیخیزند.»..<ref>شیخ طوسی، رجال الکشی، ص٩، ح۲۰.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۳۶</ref> | ||
==شفاعتِ [[حضرت آدم]]{{ع}}== | ==شفاعتِ [[حضرت آدم]]{{ع}}== | ||
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
بنابراین، واسطه قراردادنِ وجود مبارکِ [[اهلبیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} در [[دعاها]] و حاجتهایی که از [[خدای متعال]] داریم، چیزی نیست که [[شیعه]] آن را اختراع کرده و [[بدعت]] نهاده باشد، بلکه ریشه [[قرآنی]] دارد و سنتی است که از پیامبرانِ پیشین بَرجای مانده است. از سویی، در آیاتِ فراوانی، واسطه و [[شفیع]] قراردادنِ شخص [[مقرّب]] و [[آبرومندی]] نزدِ [[خداوند]] مطرح شده است و خداوندِ [[متعال]] دستور میدهد که [[مؤمنان]] باید به سوی او «وسیله» بجویند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به سوی او راه جویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۳۵.</ref>؛ «ای کسانی که [[ایمان]] آوردهاید! تقوای خداوند پیشه سازید و وسیلهای به سوی او بجویید». | بنابراین، واسطه قراردادنِ وجود مبارکِ [[اهلبیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} در [[دعاها]] و حاجتهایی که از [[خدای متعال]] داریم، چیزی نیست که [[شیعه]] آن را اختراع کرده و [[بدعت]] نهاده باشد، بلکه ریشه [[قرآنی]] دارد و سنتی است که از پیامبرانِ پیشین بَرجای مانده است. از سویی، در آیاتِ فراوانی، واسطه و [[شفیع]] قراردادنِ شخص [[مقرّب]] و [[آبرومندی]] نزدِ [[خداوند]] مطرح شده است و خداوندِ [[متعال]] دستور میدهد که [[مؤمنان]] باید به سوی او «وسیله» بجویند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به سوی او راه جویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۳۵.</ref>؛ «ای کسانی که [[ایمان]] آوردهاید! تقوای خداوند پیشه سازید و وسیلهای به سوی او بجویید». | ||
البته واسطههای کسبِ [[فیض]] از [[خداوند متعال]] و وسیلههای [[تقرب]] به سوی او بسیارند. [[انبیا]]، [[اولیا]]، [[شهدا]] و [[علما]] واسطه میانِ [[خلق]] و خدای متعالاند، اما در میانِ این واسطهها تردیدی نیست که محمد و آلِ محمد{{صل}} برتریناند؛ چراکه [[امام هادی]]{{ع}} در [[زیارت جامعه کبیره]] میفرماید: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي}}<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۷.</ref>؛ «خدایا! من اگر شفاعتکنندههایی مقربتر از محمد و اهلبیتِ برگزیده او و امامانِ [[نیکوکار]]، نزدِ تو مییافتم حتماً آنها را شفیعِ خود قرار میدادم». ازاینرو، [[حضرت آدم]]{{ع}} محمد{{صل}} و آلِ او را واسطه قرار داد تا توبهاش پذیرفته شود؛ زیرا نزدِ خداوندِ متعال کسی مقربتر از آن بزرگواران نیست.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | البته واسطههای کسبِ [[فیض]] از [[خداوند متعال]] و وسیلههای [[تقرب]] به سوی او بسیارند. [[انبیا]]، [[اولیا]]، [[شهدا]] و [[علما]] واسطه میانِ [[خلق]] و خدای متعالاند، اما در میانِ این واسطهها تردیدی نیست که محمد و آلِ محمد{{صل}} برتریناند؛ چراکه [[امام هادی]]{{ع}} در [[زیارت جامعه کبیره]] میفرماید: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي}}<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۷.</ref>؛ «خدایا! من اگر شفاعتکنندههایی مقربتر از محمد و اهلبیتِ برگزیده او و امامانِ [[نیکوکار]]، نزدِ تو مییافتم حتماً آنها را شفیعِ خود قرار میدادم». ازاینرو، [[حضرت آدم]]{{ع}} محمد{{صل}} و آلِ او را واسطه قرار داد تا توبهاش پذیرفته شود؛ زیرا نزدِ خداوندِ متعال کسی مقربتر از آن بزرگواران نیست.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۳۸</ref> | ||
==اولین نمازِ [[جماعت]]== | ==اولین نمازِ [[جماعت]]== | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
شما دست از محمد برندارید *** ز باب و مام باشد بن عموتان<ref>شیخ صدوق، الأمالی، ترجمه محمدباقر کمرهای، ص۵۰۸، ح۴.</ref> | شما دست از محمد برندارید *** ز باب و مام باشد بن عموتان<ref>شیخ صدوق، الأمالی، ترجمه محمدباقر کمرهای، ص۵۰۸، ح۴.</ref> | ||
اینگونه [[روایات]] و تاریخِ زندگانیِ نورانیِ [[حضرت ابوطالب]] بیانگرِ این [[باور]] است که آن بزرگمرد، ایمانِ راسخی به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} داشت. ازاینرو، شبههافکنیِ [[بنیامیه]] و مخالفانِ [[ولایت]] که سعی کردهاند حضرت ابوطالب{{ع}} را [[کافر]] جلوه دهند تا از طراوتِ [[شجره طیبه]] [[مولا علی]]{{ع}} بکاهند و او را از [[عصمت]] و [[امامت]] ساقط کنند، بیاساس و شیطنتآمیز است؛ چراکه تاریخْ [[شاهد]] و [[گواه]] است که در ابتدای [[ظهور اسلام]] و در سختترین شرایط که دشمنانِ [[پیامبر]]{{صل}} از هیچگونه [[اذیت]] و آزاری دریغ نمیکردند، بزرگترین حمایتکننده [[رسول خدا]]{{صل}} حضرت ابوطالب{{ع}} بود؛ مردی که اشعارِ بسیاری در فضیلتِ [[حضرت محمد]]{{صل}} سرود؛ مردی که در محاصره سهساله [[مسلمانان]] در شعبِ [[ابیطالب]] شبانهروز در کنار پیامبر{{صل}} بود و شبها از آن حضرت در مقابلِ شبیخونِ [[دشمن]] [[پاسداری]] میکرد و روزها همچون [[سربازی]] در خدمتش بود؛ مردی که با رحلتِ او [[حزن]] و [[اندوه]] بر پیامبر{{صل}} چیره شد و آن سال را «[[عام الحزن]]» (سال اندوه) نامید. بهراستی دشمنانِ حضرت ابوطالب مصداقِ بارزِ این [[آیه]] شریفهاند: {{متن قرآن|وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا}}<ref>«و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند» [[سوره اعراف]]، آیه ۱۷۹.</ref>؛ «و چشم دارند اما با آن نمیبینند، و گوش دارند اما با آن نمیشنوند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | اینگونه [[روایات]] و تاریخِ زندگانیِ نورانیِ [[حضرت ابوطالب]] بیانگرِ این [[باور]] است که آن بزرگمرد، ایمانِ راسخی به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} داشت. ازاینرو، شبههافکنیِ [[بنیامیه]] و مخالفانِ [[ولایت]] که سعی کردهاند حضرت ابوطالب{{ع}} را [[کافر]] جلوه دهند تا از طراوتِ [[شجره طیبه]] [[مولا علی]]{{ع}} بکاهند و او را از [[عصمت]] و [[امامت]] ساقط کنند، بیاساس و شیطنتآمیز است؛ چراکه تاریخْ [[شاهد]] و [[گواه]] است که در ابتدای [[ظهور اسلام]] و در سختترین شرایط که دشمنانِ [[پیامبر]]{{صل}} از هیچگونه [[اذیت]] و آزاری دریغ نمیکردند، بزرگترین حمایتکننده [[رسول خدا]]{{صل}} حضرت ابوطالب{{ع}} بود؛ مردی که اشعارِ بسیاری در فضیلتِ [[حضرت محمد]]{{صل}} سرود؛ مردی که در محاصره سهساله [[مسلمانان]] در شعبِ [[ابیطالب]] شبانهروز در کنار پیامبر{{صل}} بود و شبها از آن حضرت در مقابلِ شبیخونِ [[دشمن]] [[پاسداری]] میکرد و روزها همچون [[سربازی]] در خدمتش بود؛ مردی که با رحلتِ او [[حزن]] و [[اندوه]] بر پیامبر{{صل}} چیره شد و آن سال را «[[عام الحزن]]» (سال اندوه) نامید. بهراستی دشمنانِ حضرت ابوطالب مصداقِ بارزِ این [[آیه]] شریفهاند: {{متن قرآن|وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا}}<ref>«و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند» [[سوره اعراف]]، آیه ۱۷۹.</ref>؛ «و چشم دارند اما با آن نمیبینند، و گوش دارند اما با آن نمیشنوند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۴۱</ref> | ||
==اخلاصِ مولا علی{{ع}}== | ==اخلاصِ مولا علی{{ع}}== | ||
| خط ۷۲: | خط ۷۲: | ||
[[حسن بن محمد دیلمی]] در کتاب [[ارشاد القلوب]] درباره [[عبادت]]، نماز و [[خشوع]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مینویسد: «اگر به عبادتِ [[امام علی]]{{ع}} بنگری خواهی دید که او عابدترینِ [[مردم]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} است و مردم نمازِ شب و [[تهجّد]] و [[دعاها]] را از او آموختهاند. او در گرماگرمِ نبردِ [[صفین]] که تیر از هرسو میبارید و در اطرافِ [[امام]] فرود میآمد، از خدای خویش [[غافل]] نشد و عادتِ همیشگیاش یعنی عبادت را رها نکرد. هنگامی که به [[خدا]] توجه پیدا میکرد با همه وجود به سویِ او میرفت و از جهانِ ماده و آنچه در آن هست، میبُرید... هیچگاه [[نافله شب]] را حتی در «[[لیلة الهریر]]» ترک نکرد. روزی در [[جنگ صفین]] مشغولِ [[نبرد]] بود و میان دو جناحِ درگیر، ظهر و زوالِ [[خورشید]] را چشم میکشید تا نماز بخواند. ابنعباس گفت: ای علی! چرا ایستادهای و نمیجنگی؟ فرمود: منتظرم وقتِ نماز شود تا نماز بخوانیم. ابنعباس گفت: آیا اکنون وقتِ این کارهاست، در حالیکه ما به کارِ [[جنگ]] مشغولیم؟ امام فرمود: برای چه میجنگیم؟ مگر نه اینکه جنگِ ما برای نماز است. | [[حسن بن محمد دیلمی]] در کتاب [[ارشاد القلوب]] درباره [[عبادت]]، نماز و [[خشوع]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مینویسد: «اگر به عبادتِ [[امام علی]]{{ع}} بنگری خواهی دید که او عابدترینِ [[مردم]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} است و مردم نمازِ شب و [[تهجّد]] و [[دعاها]] را از او آموختهاند. او در گرماگرمِ نبردِ [[صفین]] که تیر از هرسو میبارید و در اطرافِ [[امام]] فرود میآمد، از خدای خویش [[غافل]] نشد و عادتِ همیشگیاش یعنی عبادت را رها نکرد. هنگامی که به [[خدا]] توجه پیدا میکرد با همه وجود به سویِ او میرفت و از جهانِ ماده و آنچه در آن هست، میبُرید... هیچگاه [[نافله شب]] را حتی در «[[لیلة الهریر]]» ترک نکرد. روزی در [[جنگ صفین]] مشغولِ [[نبرد]] بود و میان دو جناحِ درگیر، ظهر و زوالِ [[خورشید]] را چشم میکشید تا نماز بخواند. ابنعباس گفت: ای علی! چرا ایستادهای و نمیجنگی؟ فرمود: منتظرم وقتِ نماز شود تا نماز بخوانیم. ابنعباس گفت: آیا اکنون وقتِ این کارهاست، در حالیکه ما به کارِ [[جنگ]] مشغولیم؟ امام فرمود: برای چه میجنگیم؟ مگر نه اینکه جنگِ ما برای نماز است. | ||
[[امام]] علی{{ع}} نمازهای پنجگانه، [[زکات]]، [[روزه]]، [[حج]] و [[جهاد]] را به [[زیباترین]] و [[کاملترین]] وجه بهجا میآورد و حالاتش در [[عبادت]] و [[خشوع]] و [[خوف از خدا]] بسیار عجیب بود و جز [[پیامبر خدا]]{{صل}} کسی به او نمیرسید. توجهِ او به عبادت تا آنجا بود که میفرمود: {{متن حدیث|الْجَلْسَةُ فِي الْمَسْجِدِ خَيْرٌ لِي مِنَ الْجَلْسَةِ فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ الْجَنَّةَ فِيهَا رِضَا نَفْسِي وَ الْجَامِعَ فِيهِ رِضَا رَبِّي}}؛ «برای من نشستن در [[مسجد]] دوستداشتنیتر از نشستن در [[بهشت]] است؛ زیرا در بهشت خشنودیِ من است و در مسجد رضایتِ پروردگارم»<ref>حسن بن محمد دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه علی سلگی نهاوندی، ج۲، ص۲۵.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | [[امام]] علی{{ع}} نمازهای پنجگانه، [[زکات]]، [[روزه]]، [[حج]] و [[جهاد]] را به [[زیباترین]] و [[کاملترین]] وجه بهجا میآورد و حالاتش در [[عبادت]] و [[خشوع]] و [[خوف از خدا]] بسیار عجیب بود و جز [[پیامبر خدا]]{{صل}} کسی به او نمیرسید. توجهِ او به عبادت تا آنجا بود که میفرمود: {{متن حدیث|الْجَلْسَةُ فِي الْمَسْجِدِ خَيْرٌ لِي مِنَ الْجَلْسَةِ فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ الْجَنَّةَ فِيهَا رِضَا نَفْسِي وَ الْجَامِعَ فِيهِ رِضَا رَبِّي}}؛ «برای من نشستن در [[مسجد]] دوستداشتنیتر از نشستن در [[بهشت]] است؛ زیرا در بهشت خشنودیِ من است و در مسجد رضایتِ پروردگارم»<ref>حسن بن محمد دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه علی سلگی نهاوندی، ج۲، ص۲۵.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۴۴</ref> | ||
==اولین [[مؤمن]]== | ==اولین [[مؤمن]]== | ||
| خط ۸۲: | خط ۸۲: | ||
[[نسائی]]، از علمای [[اهلتسنن]]، در کتاب خصائص [[امیرالمؤمنین]] نقل میکند که علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|عَبَدْتُ اللَّهَ قَبْلَ أَنْ يَعْبُدَهُ أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ تِسْعَ سِنِينَ}}<ref>احمد بن شعیب نسانی، خصائص امیرالمؤمنین، ص۴۷.</ref>؛ «خدا را ۹ سال پیش از آنکه کسی از این [[امت]] او را [[عبادت]] کند میپرستیدم». | [[نسائی]]، از علمای [[اهلتسنن]]، در کتاب خصائص [[امیرالمؤمنین]] نقل میکند که علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|عَبَدْتُ اللَّهَ قَبْلَ أَنْ يَعْبُدَهُ أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ تِسْعَ سِنِينَ}}<ref>احمد بن شعیب نسانی، خصائص امیرالمؤمنین، ص۴۷.</ref>؛ «خدا را ۹ سال پیش از آنکه کسی از این [[امت]] او را [[عبادت]] کند میپرستیدم». | ||
علمای [[اهلتسنّن]] بر اول مؤمنبودنِ [[حضرت علی]]{{ع}} اعتراف دارند و روایاتی را در این باره نقل کردهاند؛ برای نمونه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره علی{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}<ref>علی المتقی بن حسامالدین هندی، کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۱۶، ح۳۲۹۹۰.</ref>؛ «بهراستی او نخستین کسی است که ایمان آورد و اولین کسی است که [[روز قیامت]] با من [[مصافحه]] و دیدار میکند». در [[روایت]] دیگری میفرماید: {{متن حدیث|هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي وَ صَلَّى مَعِي}}<ref>عمرو بن بحر جاحظ، العثمانیه، ص۲۸۷؛ ابن ابیالحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۲۵.</ref>؛ «او اولین کسی است که به من ایمان آورد و تصدیقم کرد و با من نماز خواند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | علمای [[اهلتسنّن]] بر اول مؤمنبودنِ [[حضرت علی]]{{ع}} اعتراف دارند و روایاتی را در این باره نقل کردهاند؛ برای نمونه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره علی{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}<ref>علی المتقی بن حسامالدین هندی، کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۱۶، ح۳۲۹۹۰.</ref>؛ «بهراستی او نخستین کسی است که ایمان آورد و اولین کسی است که [[روز قیامت]] با من [[مصافحه]] و دیدار میکند». در [[روایت]] دیگری میفرماید: {{متن حدیث|هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي وَ صَلَّى مَعِي}}<ref>عمرو بن بحر جاحظ، العثمانیه، ص۲۸۷؛ ابن ابیالحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۲۵.</ref>؛ «او اولین کسی است که به من ایمان آورد و تصدیقم کرد و با من نماز خواند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۴۶</ref> | ||
==شاهدِ امت== | ==شاهدِ امت== | ||
| خط ۹۸: | خط ۹۸: | ||
اینکه [[اهلبیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} شاهدِ اعمالِ امتاند و از [[کردار]] و رفتارِ آنها باخبرند و روزِ [[قیامت]] نیز [[شهادت]] میدهند، [[غلو]] نیست؛ زیرا [[قرآن کریم]] [[اثبات]] کرده است که پیامبرانِ پیشین نیز از [[اعمال]] امتِ خود خبر میدادند؛ برای مثال، [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[مردم]] چنین میگفت: {{متن قرآن|وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ}}<ref>«و شما را از آنچه میخورید یا در خانه میانبارید آگاه خواهم ساخت» سوره آل عمران، آیه ۴۹.</ref>؛ «و از آنچه میخورید و در خانههای خود [[ذخیره]] میکنید به شما خبر میدهم». پس شدنی است که فردی به ظاهر در [[خانه]] خود نشسته باشد، اما آنچنان مظهرِ علمِ [[الهی]] باشد که از همه [[افعال]] و اعمالِ بندگانِ [[خدا]] مطلع گردد و [[شاهد]] و گواهِ خدا بر آنان باشد. | اینکه [[اهلبیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} شاهدِ اعمالِ امتاند و از [[کردار]] و رفتارِ آنها باخبرند و روزِ [[قیامت]] نیز [[شهادت]] میدهند، [[غلو]] نیست؛ زیرا [[قرآن کریم]] [[اثبات]] کرده است که پیامبرانِ پیشین نیز از [[اعمال]] امتِ خود خبر میدادند؛ برای مثال، [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[مردم]] چنین میگفت: {{متن قرآن|وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ}}<ref>«و شما را از آنچه میخورید یا در خانه میانبارید آگاه خواهم ساخت» سوره آل عمران، آیه ۴۹.</ref>؛ «و از آنچه میخورید و در خانههای خود [[ذخیره]] میکنید به شما خبر میدهم». پس شدنی است که فردی به ظاهر در [[خانه]] خود نشسته باشد، اما آنچنان مظهرِ علمِ [[الهی]] باشد که از همه [[افعال]] و اعمالِ بندگانِ [[خدا]] مطلع گردد و [[شاهد]] و گواهِ خدا بر آنان باشد. | ||
بنابراین، اهلبیت{{عم}} که حجتهای کاملِ الهیاند، از اعمالِ [[امت]] خبر دارند و گواهِ خدا بر آناناند. براساسِ روایاتِ فراوان، اعمالِ امت همواره بر آنها عرضه میشود، چنانکه وقتی از [[امام صادق]]{{ع}} سؤال شد آیا اعمالِ امت بر [[پیامبر]]{{صل}} عرضه میشود؟ فرمود: آری، هیچ تردیدی در آن نیست. سپس این [[آیه شریفه]] را خواند: {{متن قرآن|وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}} و فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ لِلَّهِ شُهَدَاءَ فِي أَرْضِهِ}}<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۳۰، ح۶.</ref>؛ «یقیناً خداوندْ روی [[زمین]] گواهانی دارد». نیز [[امام کاظم]]{{ع}} در [[تفسیر آیه]] مذکور فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ أَعْمَالَ الْعِبَادِ تُعْرَضُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارِهَا وَ فُجَّارِهَا فَاحْذَرُوا}}<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۲۴، ح۲.</ref>؛ «اعمالِ [[بندگان]]، [[نیک]] و بدشان، هر صبح به [[رسول خدا]] عرضه میشود، پس مراقب باشید!».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | بنابراین، اهلبیت{{عم}} که حجتهای کاملِ الهیاند، از اعمالِ [[امت]] خبر دارند و گواهِ خدا بر آناناند. براساسِ روایاتِ فراوان، اعمالِ امت همواره بر آنها عرضه میشود، چنانکه وقتی از [[امام صادق]]{{ع}} سؤال شد آیا اعمالِ امت بر [[پیامبر]]{{صل}} عرضه میشود؟ فرمود: آری، هیچ تردیدی در آن نیست. سپس این [[آیه شریفه]] را خواند: {{متن قرآن|وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ}} و فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ لِلَّهِ شُهَدَاءَ فِي أَرْضِهِ}}<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۳۰، ح۶.</ref>؛ «یقیناً خداوندْ روی [[زمین]] گواهانی دارد». نیز [[امام کاظم]]{{ع}} در [[تفسیر آیه]] مذکور فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ أَعْمَالَ الْعِبَادِ تُعْرَضُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارِهَا وَ فُجَّارِهَا فَاحْذَرُوا}}<ref>محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۲۴، ح۲.</ref>؛ «اعمالِ [[بندگان]]، [[نیک]] و بدشان، هر صبح به [[رسول خدا]] عرضه میشود، پس مراقب باشید!».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۴۸</ref> | ||
==هادیِ [[هدایتشده]]== | ==هادیِ [[هدایتشده]]== | ||
| خط ۱۰۵: | خط ۱۰۵: | ||
'''[[روایت]] [[اهل تسنّن]]''': [[مجالد بن سعید]] روایت کرده است که [[شعبی]] گفت: نزدِ حجاج بن یوسف در [[بصره]] رفتیم. [[حسن بصری]] آخرین نفری بود که وارد شد. حجاج با ما سخن میگفت و از علی{{ع}} [[بدگویی]] میکرد. ما نیز به ناچار و از ترسِ شرِ او با او [[همراهی]] میکردیم. اما حسن بصری انگشت به دندان ساکت بود. حجاج به او گفت: ای [[ابوسعید]]! چه شده که ساکت نشستهای؟ حسن بصری گفت: توقع داری چه بگویم! حجاج گفت: نظرت را [[بصری]] درباره [[ابوتراب]] [[حضرت علی]]{{ع}} بگو. حسن بصری [[آیه]] فوق را [[تلاوت]] کرد و گفت: {{متن حدیث|فَعَلِيٌّ مِمَّنْ هَدَا [هُ] اللَّهُ وَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ، وَ عَلِيٌّ ابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَتَنُهُ عَلَى ابْنَتِهِ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَيْهِ، وَ صَاحِبُ سَوَابِقَ مُبَارَكَاتٍ سَبَقَتْ لَهُ مِنَ اللَّهِ، لَا تَسْتَطِيعُ أَنْتَ رَدَّهَا وَ لَا أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنْ يَحْظُرَهَا عَلَيْهِ}}<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۱، ح۱۳۱.</ref>؛ «پس علی{{ع}} از کسانی است که [[خداوند]] هدایتش کرد و از اهلِ [[ایمان]] است. علی{{ع}} پسرعمویِ [[رسول خدا]] و دامادِ اوست. او محبوبترین شخص نزدِ [[رسول]] خداست و سوابقِ مبارکی دارد که خداوند به او داده است. نه تو میتوانی آنها را ردّ کنی و نه هیچکس از [[مردم]] میتواند خدشهای در آنها ایجاد کند». | '''[[روایت]] [[اهل تسنّن]]''': [[مجالد بن سعید]] روایت کرده است که [[شعبی]] گفت: نزدِ حجاج بن یوسف در [[بصره]] رفتیم. [[حسن بصری]] آخرین نفری بود که وارد شد. حجاج با ما سخن میگفت و از علی{{ع}} [[بدگویی]] میکرد. ما نیز به ناچار و از ترسِ شرِ او با او [[همراهی]] میکردیم. اما حسن بصری انگشت به دندان ساکت بود. حجاج به او گفت: ای [[ابوسعید]]! چه شده که ساکت نشستهای؟ حسن بصری گفت: توقع داری چه بگویم! حجاج گفت: نظرت را [[بصری]] درباره [[ابوتراب]] [[حضرت علی]]{{ع}} بگو. حسن بصری [[آیه]] فوق را [[تلاوت]] کرد و گفت: {{متن حدیث|فَعَلِيٌّ مِمَّنْ هَدَا [هُ] اللَّهُ وَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ، وَ عَلِيٌّ ابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَتَنُهُ عَلَى ابْنَتِهِ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَيْهِ، وَ صَاحِبُ سَوَابِقَ مُبَارَكَاتٍ سَبَقَتْ لَهُ مِنَ اللَّهِ، لَا تَسْتَطِيعُ أَنْتَ رَدَّهَا وَ لَا أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنْ يَحْظُرَهَا عَلَيْهِ}}<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۱، ح۱۳۱.</ref>؛ «پس علی{{ع}} از کسانی است که [[خداوند]] هدایتش کرد و از اهلِ [[ایمان]] است. علی{{ع}} پسرعمویِ [[رسول خدا]] و دامادِ اوست. او محبوبترین شخص نزدِ [[رسول]] خداست و سوابقِ مبارکی دارد که خداوند به او داده است. نه تو میتوانی آنها را ردّ کنی و نه هیچکس از [[مردم]] میتواند خدشهای در آنها ایجاد کند». | ||
براساس روایاتِ فراوان [[زمین]] هرگز خالی از [[حجت الهی]] نیست وگرنه اهلش را هلاک میکند؛ حجتی که از سوی [[خدا]] [[هدایت]] شده و برای هدایتِ مردم [[منصوب]] گشته است. این حجتِ الهیِ بعد از [[پیامبر]]{{صل}} وجودِ مبارکِ علی{{ع}} است. [[رسول خدا]]{{صل}} به [[ابوبرزه]] فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ رَبَّ الْعَالَمِينَ عَهِدَ لِي عَهْداً فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ إِنَّهُ رَايَةُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ وَ إِمَامُ أَوْلِيَائِي وَ نُورُ جَمِيعِ مَنْ أَطَاعَنِي}}<ref>محمد بن یوسف زرندی، نظم درر السمطین، ص۱۱۴.</ref>؛ «پروردگارِ عالمیان درباره [[علی بن ابی طالب]] با من [[عهد]] کرد و فرمود: او پرچمِ هدایت و منارِ [[ایمان]] و امامِ [[پیروان]] من و نورِ تمام کسانی است که از من [[اطاعت]] کردهاند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | براساس روایاتِ فراوان [[زمین]] هرگز خالی از [[حجت الهی]] نیست وگرنه اهلش را هلاک میکند؛ حجتی که از سوی [[خدا]] [[هدایت]] شده و برای هدایتِ مردم [[منصوب]] گشته است. این حجتِ الهیِ بعد از [[پیامبر]]{{صل}} وجودِ مبارکِ علی{{ع}} است. [[رسول خدا]]{{صل}} به [[ابوبرزه]] فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ رَبَّ الْعَالَمِينَ عَهِدَ لِي عَهْداً فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ إِنَّهُ رَايَةُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ وَ إِمَامُ أَوْلِيَائِي وَ نُورُ جَمِيعِ مَنْ أَطَاعَنِي}}<ref>محمد بن یوسف زرندی، نظم درر السمطین، ص۱۱۴.</ref>؛ «پروردگارِ عالمیان درباره [[علی بن ابی طالب]] با من [[عهد]] کرد و فرمود: او پرچمِ هدایت و منارِ [[ایمان]] و امامِ [[پیروان]] من و نورِ تمام کسانی است که از من [[اطاعت]] کردهاند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۵۲</ref> | ||
==نیکوکارترین مرد== | ==نیکوکارترین مرد== | ||
| خط ۱۱۵: | خط ۱۱۵: | ||
مولا علی{{ع}} هم به خویشانِ خود توجه داشت و هم به دیگر [[مردم]] از [[عرب]] تا [[عجم]]. او [[عدالت]] را همواره رعایت میکرد. [[ابواسحاق همدانی]] میگوید: «هنگام تقسیم [[مال]]، دو [[زن]] نزدِ علی آمدند؛ یکی عرب و دیگری عجم. علی به هریک بیستوپنج درهم و یک کرّ خوردنی داد. زنِ عرب گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من عربم و این زن عجم! (یعنی به من باید بیشتر بدهید). علی فرمود: من در تقسیم این [[غنیمت]]، برتریای برای [[فرزندان]] اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نمیبینم»<ref>ر.ک: ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۷.</ref>. | مولا علی{{ع}} هم به خویشانِ خود توجه داشت و هم به دیگر [[مردم]] از [[عرب]] تا [[عجم]]. او [[عدالت]] را همواره رعایت میکرد. [[ابواسحاق همدانی]] میگوید: «هنگام تقسیم [[مال]]، دو [[زن]] نزدِ علی آمدند؛ یکی عرب و دیگری عجم. علی به هریک بیستوپنج درهم و یک کرّ خوردنی داد. زنِ عرب گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! من عربم و این زن عجم! (یعنی به من باید بیشتر بدهید). علی فرمود: من در تقسیم این [[غنیمت]]، برتریای برای [[فرزندان]] اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نمیبینم»<ref>ر.ک: ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۷.</ref>. | ||
آن حضرت میفرمود: «هرکس [[مالی]] را که خدایش عطا کرده است بخواهد [[انفاق]] کند باید به دردِ [[خویشاوندان]] برسد یا ضیافتی [[نیکو]] دهد یا اسیری [[آزاد]] کند یا مقروضی را [[یاری]] رساند یا [[در راه مانده]] و فقیر و مهاجری را کمک کند، و خود در برابر [[سختیها]] و حوادث [[روزگار]] [[پایداری]] ورزد. دستیابی به این [[خصال]] دستیابی به مکارمِ [[دنیا]] و درکِ فضایلِ [[آخرت]] است»<ref>ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۸.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | آن حضرت میفرمود: «هرکس [[مالی]] را که خدایش عطا کرده است بخواهد [[انفاق]] کند باید به دردِ [[خویشاوندان]] برسد یا ضیافتی [[نیکو]] دهد یا اسیری [[آزاد]] کند یا مقروضی را [[یاری]] رساند یا [[در راه مانده]] و فقیر و مهاجری را کمک کند، و خود در برابر [[سختیها]] و حوادث [[روزگار]] [[پایداری]] ورزد. دستیابی به این [[خصال]] دستیابی به مکارمِ [[دنیا]] و درکِ فضایلِ [[آخرت]] است»<ref>ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۸.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۵۴</ref> | ||
==فداییِ [[رسول خدا]]{{صل}}== | ==فداییِ [[رسول خدا]]{{صل}}== | ||
| خط ۱۲۴: | خط ۱۲۴: | ||
ماجرای فوق که به «[[لیلة المبیت]]» و «حدیثِ فراش» معروف است، در میان [[شیعه]] و [[سنی]] [[متواتر]] است. [[علامه امینی]] در کتاب گرانسنگِ [[الغدیر]] ده منبع از منابع مهم [[اهلتسنن]] را نام برده است که این جریان را نقل کردهاند؛ برای نمونه [[ثعلبی]] که از [[مفسران]] معروفِ اهلتسنن است میگوید: آنگاه که پیامبر تصمیم گرفت [[هجرت]] کند، برای ادای دَینهایش و تحویلِ امانتهایی که نزدِ او بود، علی را به جای خویش قرار داد. شبهنگام که میخواست به سوی [[غار ثور]] برود و مشرکان اطراف [[خانه]] او را برای [[حمله]] محاصره کرده بودند، دستور داد که علی در بسترِ او بخوابد و پارچه سبزرنگی ([[بُرد حضرمی]]) را که مخصوصِ پیامبر بود روی خود بکشد. آنگاه [[خداوند]] به [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] [[وحی]] کرد که بینِ شما دو نفر [[برادری]] ایجاد کردم و عمرِ یکی از شما را طولانیتر قرار دادم. کدامیک از شما حاضر است [[ایثار]] کند و [[زندگی]] دیگری را بر خود مقدم دارد؟ هیچیک حاضر نشدند. خداوند فرمود: هیچیک از شما نمیتوانید مانندِ [[علی بن ابیطالب]] باشید؛ چراکه من بینِ او و محمد برادری ایجاد کردم و اکنون علی در بسترِ پیامبر خوابیده و زندگیِ او را بر زندگیِ خود ترجیح داده و آماده شده است جانش را فدای او کند. به [[زمین]] بروید و او را از دشمنانش [[حفظ]] کنید. جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پایِ علی نشستند. جبرئیل میگفت: {{متن حدیث|بَخْ بَخْ مَنْ مِثْلُكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ}}؛ «به به! آفرین به تو ای علی! چه کسی میتواند همچون تو باشد!». در این هنگام، [[خداوند]] این [[آیه شریفه]] را بر [[پیامبر]] نازل فرمود»<ref>احمد بن محمد ثعلبی، الکشف و البیان (تفسیر الثعلبی)، ج۲، ص۱۲۶.</ref>. | ماجرای فوق که به «[[لیلة المبیت]]» و «حدیثِ فراش» معروف است، در میان [[شیعه]] و [[سنی]] [[متواتر]] است. [[علامه امینی]] در کتاب گرانسنگِ [[الغدیر]] ده منبع از منابع مهم [[اهلتسنن]] را نام برده است که این جریان را نقل کردهاند؛ برای نمونه [[ثعلبی]] که از [[مفسران]] معروفِ اهلتسنن است میگوید: آنگاه که پیامبر تصمیم گرفت [[هجرت]] کند، برای ادای دَینهایش و تحویلِ امانتهایی که نزدِ او بود، علی را به جای خویش قرار داد. شبهنگام که میخواست به سوی [[غار ثور]] برود و مشرکان اطراف [[خانه]] او را برای [[حمله]] محاصره کرده بودند، دستور داد که علی در بسترِ او بخوابد و پارچه سبزرنگی ([[بُرد حضرمی]]) را که مخصوصِ پیامبر بود روی خود بکشد. آنگاه [[خداوند]] به [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] [[وحی]] کرد که بینِ شما دو نفر [[برادری]] ایجاد کردم و عمرِ یکی از شما را طولانیتر قرار دادم. کدامیک از شما حاضر است [[ایثار]] کند و [[زندگی]] دیگری را بر خود مقدم دارد؟ هیچیک حاضر نشدند. خداوند فرمود: هیچیک از شما نمیتوانید مانندِ [[علی بن ابیطالب]] باشید؛ چراکه من بینِ او و محمد برادری ایجاد کردم و اکنون علی در بسترِ پیامبر خوابیده و زندگیِ او را بر زندگیِ خود ترجیح داده و آماده شده است جانش را فدای او کند. به [[زمین]] بروید و او را از دشمنانش [[حفظ]] کنید. جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پایِ علی نشستند. جبرئیل میگفت: {{متن حدیث|بَخْ بَخْ مَنْ مِثْلُكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ}}؛ «به به! آفرین به تو ای علی! چه کسی میتواند همچون تو باشد!». در این هنگام، [[خداوند]] این [[آیه شریفه]] را بر [[پیامبر]] نازل فرمود»<ref>احمد بن محمد ثعلبی، الکشف و البیان (تفسیر الثعلبی)، ج۲، ص۱۲۶.</ref>. | ||
[[جاحظ]] نیز در کتاب عثمانیه گفته است: {{عربی|قَدْ ثَبَتَ بِالتَّوَاتُرِ حَدِيثُ الْفِرَاشِ، فَلَا فَرْقَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَا ذُكِرَ فِي نَصِّ الْكِتَابِ، وَ لَا يُجْحِدُهُ إِلَّا الْمَجْنُونُ أَوْ غَيْرُ مُخَالِطِ أَهْلِ الْمِلَّةِ وَ الدِّينِ}}<ref>عمرو بن بحر جاحظ، العثمانیه، ص۳۲۵.</ref>؛ «[[حدیث فراش]] به [[تواتر]] ثابت شده است، پس فرقی بینِ آن و بینِ نصِ [[قرآن]] نیست و آن را کسی جز دیوانه و [[بیگانه]] از [[اسلام]] [[انکار]] نمیکند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | [[جاحظ]] نیز در کتاب عثمانیه گفته است: {{عربی|قَدْ ثَبَتَ بِالتَّوَاتُرِ حَدِيثُ الْفِرَاشِ، فَلَا فَرْقَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَا ذُكِرَ فِي نَصِّ الْكِتَابِ، وَ لَا يُجْحِدُهُ إِلَّا الْمَجْنُونُ أَوْ غَيْرُ مُخَالِطِ أَهْلِ الْمِلَّةِ وَ الدِّينِ}}<ref>عمرو بن بحر جاحظ، العثمانیه، ص۳۲۵.</ref>؛ «[[حدیث فراش]] به [[تواتر]] ثابت شده است، پس فرقی بینِ آن و بینِ نصِ [[قرآن]] نیست و آن را کسی جز دیوانه و [[بیگانه]] از [[اسلام]] [[انکار]] نمیکند».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۵۶</ref> | ||
==امیرِ [[مؤمنان]]== | ==امیرِ [[مؤمنان]]== | ||
| خط ۱۳۱: | خط ۱۳۱: | ||
'''[[روایت]] [[اهل تسنّن]]''': [[هیثمی]] در [[مجمع الزوائد]] از [[ابن عباس]] نقل کرده است: {{متن حدیث|مَا فِي الْقُرْآنِ آیَةُ {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ}} إِلَّا وَ عَلِيٌّ أَمِيرُهَا وَ شَرِيفُهَا، وَ لَقَدْ عَاتَبَ اللَّهُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ فِي غَيْرِ مَكَانٍ وَ مَا ذَكَرَ عَلِيّاً إِلَّا بِخَيْرٍ}}<ref>علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۲.</ref>؛ «هیچ آیهای در قرآن نیست که بگوید: کسانی که ایمان آوردند و [[عمل صالح]] انجام دادند مگر اینکه علی{{ع}} امیرِ آنها و شریفترینِ آنهاست و [[خداوند]] اصحابِ محمد{{صل}} را در [[آیات]] متعددی [[نکوهیده]] جز علی{{ع}} را که از او جز به خیر یاد نکرده است». | '''[[روایت]] [[اهل تسنّن]]''': [[هیثمی]] در [[مجمع الزوائد]] از [[ابن عباس]] نقل کرده است: {{متن حدیث|مَا فِي الْقُرْآنِ آیَةُ {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ}} إِلَّا وَ عَلِيٌّ أَمِيرُهَا وَ شَرِيفُهَا، وَ لَقَدْ عَاتَبَ اللَّهُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ فِي غَيْرِ مَكَانٍ وَ مَا ذَكَرَ عَلِيّاً إِلَّا بِخَيْرٍ}}<ref>علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۲.</ref>؛ «هیچ آیهای در قرآن نیست که بگوید: کسانی که ایمان آوردند و [[عمل صالح]] انجام دادند مگر اینکه علی{{ع}} امیرِ آنها و شریفترینِ آنهاست و [[خداوند]] اصحابِ محمد{{صل}} را در [[آیات]] متعددی [[نکوهیده]] جز علی{{ع}} را که از او جز به خیر یاد نکرده است». | ||
بدیهی است که نمیشود هم امیرِ [[مؤمنان]]، [[مؤمن]] باشد [[و]] هم دشمنِ او. [[اصبغ بن نباته]] میگوید: (در [[جنگ صفین]]) مردی نزد امیرالمؤمنین علی{{ع}} آمد و گفت: بینِ شما و این [[قوم]] (یعنی معاویه و لشکریانش) که با آنها میجنگید، [[دین]] یکی، [[رسول]] یکی، [[نماز]] یکی و [[حج]] یکی است. (پس آیا آنها مؤمن نیستند که شما با آنها میجنگید؟). ما آنها را چه بنامیم؟ [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|تُسَمِّيهِمْ بِمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ}}؛ «آنها را به همان نامی بنامید که [[خداوند]] در کتابش نامیده است». آن مرد گفت: من همه [[آیات قرآن]] را نمیدانم (تا مقصود شما را از [[قرآن کریم]] دریابم). [[امام]] [[آیه]] فوق را [[تلاوت]] کرد و بر [[کافر]] بودنِ طرفِ مقابلش که معاویه و لشکرش بودند [[استدلال]] فرمود و سپس گفت: {{متن حدیث|فَلَمَّا وَقَعَ الِاخْتِلَافُ كُنَّا نَحْنُ أَوْلَى بِاللَّهِ وَ بِالْكِتَابِ وَ بِالنَّبِيِّ وَ بِالْحَقِّ فَنَحْنُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ شَاءَ اللَّهُ قِتَالَهُمْ فَقَاتَلْنَاهُمْ هُدًى بِمَشِيئَةِ اللَّهِ رَبِّنَا وَ إِرَادَتِهِ}}<ref>ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۲۵۸.</ref>؛ «چون بینِ [[مسلمانان]] [[اختلاف]] افتد، ما به [[خدا]] و قرآن کریم و [[پیامبر]] و به [[حق]]، سزاوارتر و مقربتر باشیم. پس ماییم آن کسانی که [[ایمان]] آوردند (الذین آمنوا) و آنهایند آن کسانی که [[کفر]] ورزیدند (الذین کفروا). خداوند خواسته است که این دو دسته (مؤمنان و [[کافران]]) بجنگند؛ ازاینرو، ما به [[مشیت]] و [[اراده]] خداوندی که [[پروردگار]] ماست برای [[هدایت]]، با آنها جنگیدهایم».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | بدیهی است که نمیشود هم امیرِ [[مؤمنان]]، [[مؤمن]] باشد [[و]] هم دشمنِ او. [[اصبغ بن نباته]] میگوید: (در [[جنگ صفین]]) مردی نزد امیرالمؤمنین علی{{ع}} آمد و گفت: بینِ شما و این [[قوم]] (یعنی معاویه و لشکریانش) که با آنها میجنگید، [[دین]] یکی، [[رسول]] یکی، [[نماز]] یکی و [[حج]] یکی است. (پس آیا آنها مؤمن نیستند که شما با آنها میجنگید؟). ما آنها را چه بنامیم؟ [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|تُسَمِّيهِمْ بِمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ}}؛ «آنها را به همان نامی بنامید که [[خداوند]] در کتابش نامیده است». آن مرد گفت: من همه [[آیات قرآن]] را نمیدانم (تا مقصود شما را از [[قرآن کریم]] دریابم). [[امام]] [[آیه]] فوق را [[تلاوت]] کرد و بر [[کافر]] بودنِ طرفِ مقابلش که معاویه و لشکرش بودند [[استدلال]] فرمود و سپس گفت: {{متن حدیث|فَلَمَّا وَقَعَ الِاخْتِلَافُ كُنَّا نَحْنُ أَوْلَى بِاللَّهِ وَ بِالْكِتَابِ وَ بِالنَّبِيِّ وَ بِالْحَقِّ فَنَحْنُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ شَاءَ اللَّهُ قِتَالَهُمْ فَقَاتَلْنَاهُمْ هُدًى بِمَشِيئَةِ اللَّهِ رَبِّنَا وَ إِرَادَتِهِ}}<ref>ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۲۵۸.</ref>؛ «چون بینِ [[مسلمانان]] [[اختلاف]] افتد، ما به [[خدا]] و قرآن کریم و [[پیامبر]] و به [[حق]]، سزاوارتر و مقربتر باشیم. پس ماییم آن کسانی که [[ایمان]] آوردند (الذین آمنوا) و آنهایند آن کسانی که [[کفر]] ورزیدند (الذین کفروا). خداوند خواسته است که این دو دسته (مؤمنان و [[کافران]]) بجنگند؛ ازاینرو، ما به [[مشیت]] و [[اراده]] خداوندی که [[پروردگار]] ماست برای [[هدایت]]، با آنها جنگیدهایم».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۵۸</ref> | ||
==انفاقِ [[خالص]] برای خدا== | ==انفاقِ [[خالص]] برای خدا== | ||
| خط ۱۴۰: | خط ۱۴۰: | ||
[[حضرت علی]]{{ع}} نانِ جو میخورد و لباسِ [[خشن]] میپوشید و کفشهایش را پینه میکرد. این امر سبب میشد که برخی از روی [[جهل]] و برخی از روی غرض، آن حضرت را [[فقیر]] بپندارند، در حالی که آن حضرت اموالِ بسیاری داشت و همه را به [[فقرا]] و [[مستمندان]] میداد و خود همچون فقیرترین [[مردم]] میزیست. از کسانی که به آن حضرت نسبت [[فقر]] دادند، [[طلحه]] و [[زبیر]] بودند که گفتند: علی{{ع}} [[مال]] و ثروتی ندارد. ابو بصیر میگوید: «این مطلب بر آن حضرت گران آمد؛ لذا به [[کارگران]] خود دستور داد که غلّه و محصولاتش را در آن سال بفروشند. آنها نیز چنین کردند و صدهزار درهم به دست آمد و نزدِ حضرت آوردند. [[مولا علی]]{{ع}} [[پیام]] فرستاد که طلحه و و زبیر بیایند. چون آنها آمدند، فرمود: {{متن حدیث|هَذَا الْمَالُ وَ اللَّهِ لِي لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِ شَيْءٌ}}؛ «به [[خدا]] قسم! این [[اموال]]، مالِ شخصیِ من است و کسی در آن [[شریک]] نیست». آن دو نفر [[اعتقاد]] داشتند که علی{{ع}} راست میگوید و همه آن اموال مالِ شخصیِ اوست. ازاینرو، وقتی از نزدِ آن حضرت بیرون آمدند میگفتند او بسیار [[ثروتمند]] است»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۰، ح۱۱.</ref>. | [[حضرت علی]]{{ع}} نانِ جو میخورد و لباسِ [[خشن]] میپوشید و کفشهایش را پینه میکرد. این امر سبب میشد که برخی از روی [[جهل]] و برخی از روی غرض، آن حضرت را [[فقیر]] بپندارند، در حالی که آن حضرت اموالِ بسیاری داشت و همه را به [[فقرا]] و [[مستمندان]] میداد و خود همچون فقیرترین [[مردم]] میزیست. از کسانی که به آن حضرت نسبت [[فقر]] دادند، [[طلحه]] و [[زبیر]] بودند که گفتند: علی{{ع}} [[مال]] و ثروتی ندارد. ابو بصیر میگوید: «این مطلب بر آن حضرت گران آمد؛ لذا به [[کارگران]] خود دستور داد که غلّه و محصولاتش را در آن سال بفروشند. آنها نیز چنین کردند و صدهزار درهم به دست آمد و نزدِ حضرت آوردند. [[مولا علی]]{{ع}} [[پیام]] فرستاد که طلحه و و زبیر بیایند. چون آنها آمدند، فرمود: {{متن حدیث|هَذَا الْمَالُ وَ اللَّهِ لِي لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِ شَيْءٌ}}؛ «به [[خدا]] قسم! این [[اموال]]، مالِ شخصیِ من است و کسی در آن [[شریک]] نیست». آن دو نفر [[اعتقاد]] داشتند که علی{{ع}} راست میگوید و همه آن اموال مالِ شخصیِ اوست. ازاینرو، وقتی از نزدِ آن حضرت بیرون آمدند میگفتند او بسیار [[ثروتمند]] است»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۰، ح۱۱.</ref>. | ||
[[ابراهیم ثقفی]] در کتاب [[الغارات]] فصلی را درباره [[انفاق علی]]{{ع}} گشوده و [[روایات]] متعددی در آنجا نقل کرده است؛ برای نمونه میگوید: «[[عاصم بن کلیب]] از پدرش [[روایت]] میکند که برای علی{{ع}} مال زیادی از [[اصفهان]] رسید. وی همه آن را میان مردم تقسیم کرد. در این بین، گِردهنانی بود که آن را نیز تقسیم کرد... در [[بیتالمال]] چند عدد سوزنِ بزرگ و کوچک بود. گفت: اینها را هم تقسیم کنید... [[عبد الرحمن بن عجلان برجمی]] از جدهاش [[روایت]] میکند: «علی{{ع}} حتی حبوبات و خردل و زیره و از این قبیل چیزها را نیز میان ما تقسیم میکرد». مجمّع نیز میگوید: «علی{{ع}} هر [[جمعه]] [[بیتالمال]] را جارو میکرد و آب میپاشید و دو رکعت [[نماز]] میخواند و میگفت: شما دو (سیم و زر) در روزِ [[قیامت]] در [[حقّ]] من [[شهادت]] دهید»<ref>ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۳-۳۵.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | [[ابراهیم ثقفی]] در کتاب [[الغارات]] فصلی را درباره [[انفاق علی]]{{ع}} گشوده و [[روایات]] متعددی در آنجا نقل کرده است؛ برای نمونه میگوید: «[[عاصم بن کلیب]] از پدرش [[روایت]] میکند که برای علی{{ع}} مال زیادی از [[اصفهان]] رسید. وی همه آن را میان مردم تقسیم کرد. در این بین، گِردهنانی بود که آن را نیز تقسیم کرد... در [[بیتالمال]] چند عدد سوزنِ بزرگ و کوچک بود. گفت: اینها را هم تقسیم کنید... [[عبد الرحمن بن عجلان برجمی]] از جدهاش [[روایت]] میکند: «علی{{ع}} حتی حبوبات و خردل و زیره و از این قبیل چیزها را نیز میان ما تقسیم میکرد». مجمّع نیز میگوید: «علی{{ع}} هر [[جمعه]] [[بیتالمال]] را جارو میکرد و آب میپاشید و دو رکعت [[نماز]] میخواند و میگفت: شما دو (سیم و زر) در روزِ [[قیامت]] در [[حقّ]] من [[شهادت]] دهید»<ref>ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۳-۳۵.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۶۰</ref> | ||
==حکیمِ یگانه== | ==حکیمِ یگانه== | ||
| خط ۱۵۰: | خط ۱۵۰: | ||
بنابراین، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} که خاتمِ [[رسولان]] و اشرفِ آنهاست، بزرگترین [[معلم]] [[علم]] و حکمت در عالم است. براساس [[روایات]] فراوان، علی{{ع}} که جز در [[نبوت]]، در همه [[فضائل]] همچون [[پیامبر]]{{صل}} است، سینه مبارکش ظرف همه [[علوم]] و حکمتهای آن حضرت بوده است، چنانکه [[رسول خدا]]{{صل}} در عبارتی از [[خطبه غدیر]] فرمود: {{متن حدیث|مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِيَّ وَ كُلَّ عِلْمٍ عَلِمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فِي إِمَامِ الْمُتَّقِينَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِينُ}}<ref>احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ «ای [[مردم]]! هیچ [[علمی]] نیست مگر اینکه [[خداوند]] در من نهاده است و هر علمی که من آموختم، به [[یقین]] در [[امام]] [[متقیان]] قرار دادم و هیچ علمی نیست مگر اینکه آن را به علی{{ع}} آموختم و او امامِ [[مبین]] است». | بنابراین، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} که خاتمِ [[رسولان]] و اشرفِ آنهاست، بزرگترین [[معلم]] [[علم]] و حکمت در عالم است. براساس [[روایات]] فراوان، علی{{ع}} که جز در [[نبوت]]، در همه [[فضائل]] همچون [[پیامبر]]{{صل}} است، سینه مبارکش ظرف همه [[علوم]] و حکمتهای آن حضرت بوده است، چنانکه [[رسول خدا]]{{صل}} در عبارتی از [[خطبه غدیر]] فرمود: {{متن حدیث|مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِيَّ وَ كُلَّ عِلْمٍ عَلِمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فِي إِمَامِ الْمُتَّقِينَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِينُ}}<ref>احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ «ای [[مردم]]! هیچ [[علمی]] نیست مگر اینکه [[خداوند]] در من نهاده است و هر علمی که من آموختم، به [[یقین]] در [[امام]] [[متقیان]] قرار دادم و هیچ علمی نیست مگر اینکه آن را به علی{{ع}} آموختم و او امامِ [[مبین]] است». | ||
در روایتِ دیگری فرمود: {{متن حدیث|أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا}}<ref>علی المتقی بن حسامالدین هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۴۷، ح۳۶۴۶۲.</ref>؛ «منم [[خانه]] [[حکمت]] و علی{{ع}} درِ آن است». [[ابنمسعود]] میگوید: از [[پیامبر]]{{صل}} درباره علی{{ع}} سؤال شد. فرمود: {{متن حدیث|قُسِّمَتِ الْحِكْمَةُ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ فَأُعْطِيَ عَلِيٌّ تِسْعَةَ أَجْزَاءٍ وَ النَّاسُ جُزْءاً وَاحِداً وَ عَلِيٌّ أَعْلَمُ بِالْوَاحِدِ مِنْهُمْ}}<ref>علی المتقی بن حسامالدین هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۴۶، ح۳۶۴۶۱.</ref>؛ «حکمت ده بخش است که نُه بخشِ آن به علی{{ع}} داده شد و یک بخشِ آن به مردم. علی{{ع}} به همان یک بخش هم عالمتر از مردم است».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | در روایتِ دیگری فرمود: {{متن حدیث|أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا}}<ref>علی المتقی بن حسامالدین هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۴۷، ح۳۶۴۶۲.</ref>؛ «منم [[خانه]] [[حکمت]] و علی{{ع}} درِ آن است». [[ابنمسعود]] میگوید: از [[پیامبر]]{{صل}} درباره علی{{ع}} سؤال شد. فرمود: {{متن حدیث|قُسِّمَتِ الْحِكْمَةُ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ فَأُعْطِيَ عَلِيٌّ تِسْعَةَ أَجْزَاءٍ وَ النَّاسُ جُزْءاً وَاحِداً وَ عَلِيٌّ أَعْلَمُ بِالْوَاحِدِ مِنْهُمْ}}<ref>علی المتقی بن حسامالدین هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۴۶، ح۳۶۴۶۱.</ref>؛ «حکمت ده بخش است که نُه بخشِ آن به علی{{ع}} داده شد و یک بخشِ آن به مردم. علی{{ع}} به همان یک بخش هم عالمتر از مردم است».<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۶۲</ref> | ||
==انفاقِ آشکار و پنهان== | ==انفاقِ آشکار و پنهان== | ||
| خط ۱۵۸: | خط ۱۵۸: | ||
'''[[روایت]] [[اهل تسنّن]]''': {{متن حدیث|عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: قَوْلُهُ: {{متن قرآن|الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً}}؛ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ خَاصَّةً فِي أَرْبَعَةِ دَنَانِيرَ كَانَتْ لَهُ تَصَدَّقَ بَعْضَهَا نَهَاراً وَ بَعْضَهَا لَيْلًا، وَ بَعْضَهَا سِرّاً وَ بَعْضَهَا عَلَانِيَةً}}<ref>حسین بن حکم حبری، تفسیر الحبری، ص۲۴۳.</ref>؛ «[[ابنعباس]] میگوید: این [[آیه]] در خصوصِ علی{{ع}} نازل شد که چهار دِرهم داشت؛ یکی را شب [[صدقه]] داد، یکی را [[روز]]، یکی را پنهانی و دیگری را آشکارا». | '''[[روایت]] [[اهل تسنّن]]''': {{متن حدیث|عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: قَوْلُهُ: {{متن قرآن|الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً}}؛ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ خَاصَّةً فِي أَرْبَعَةِ دَنَانِيرَ كَانَتْ لَهُ تَصَدَّقَ بَعْضَهَا نَهَاراً وَ بَعْضَهَا لَيْلًا، وَ بَعْضَهَا سِرّاً وَ بَعْضَهَا عَلَانِيَةً}}<ref>حسین بن حکم حبری، تفسیر الحبری، ص۲۴۳.</ref>؛ «[[ابنعباس]] میگوید: این [[آیه]] در خصوصِ علی{{ع}} نازل شد که چهار دِرهم داشت؛ یکی را شب [[صدقه]] داد، یکی را [[روز]]، یکی را پنهانی و دیگری را آشکارا». | ||
از دیدگاه [[اسلام]] اگرچه [[انفاق]] مخفیانه [[ثواب]] بیشتری دارد، انفاق و [[صدقه دادن]] در همهحال نیکوست، چه شب باشد و چه روز، چه مخفیانه باشد و چه آشکارا، و هریک نیز آثار و ثوابهای مخصوصِ خود را دارد. [[مولا علی]]{{ع}} که در همه [[کمالات]]، بعد از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از تمام عالمیان [[سبقت]] گرفته بود، همواره از [[فقرا]] و [[مستمندان]] در همه حالات [[حمایت]] میکرد؛ شبها به صورت مخفیانه آنقدر برای فقرا غذا حمل میکرد که دوشِ او پینه میبست. آن حضرت پیش از آنکه [[نیازمندان]] نیازشان را بگویند و آبروی خود را خرجِ مالِ [[دنیا]] کنند به آنان کمک میکرد. | از دیدگاه [[اسلام]] اگرچه [[انفاق]] مخفیانه [[ثواب]] بیشتری دارد، انفاق و [[صدقه دادن]] در همهحال نیکوست، چه شب باشد و چه روز، چه مخفیانه باشد و چه آشکارا، و هریک نیز آثار و ثوابهای مخصوصِ خود را دارد. [[مولا علی]]{{ع}} که در همه [[کمالات]]، بعد از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از تمام عالمیان [[سبقت]] گرفته بود، همواره از [[فقرا]] و [[مستمندان]] در همه حالات [[حمایت]] میکرد؛ شبها به صورت مخفیانه آنقدر برای فقرا غذا حمل میکرد که دوشِ او پینه میبست. آن حضرت پیش از آنکه [[نیازمندان]] نیازشان را بگویند و آبروی خود را خرجِ مالِ [[دنیا]] کنند به آنان کمک میکرد. | ||
[[مسعدة بن صدقه]] میگوید: روزی علی{{ع}} پنج وَسَق خرما برای [[مرد]] [[فقیری]] فرستاد. آن مرد [[متدین]] بود و [[اهل]] [[نوافل]] و [[نیکیها]] و هرگز از علی{{ع}} و غیر او چیزی درخواست نمیکرد و هیچگاه نیاز خود را اظهار نمیداشت. کارِ [[امیرمؤمنان]] [[اعتراض]] یکی از افراد را برانگیخت، که چرا به کسی که هیچگونه اظهارِ نیازی نکرده است، این همه انفاق میکنی در حالیکه از این پنج وسق، یک وسق هم برای او کافی بود! علی{{ع}} در پاسخ فرمود: «[[خدا]] امثالِ تو را در میان [[مؤمنان]] زیاد نکند! من میبخشم، تو [[بخل]] میورزی! اگر من به کسی که [[امید]] دارد به او کمک کنم، کمک نکنم مگر بعد از درخواست، در این صورت قیمتِ آنچه از او گرفتهام به او نپرداختهام؛ زیرا من آنها را واداشتهام تا چهرهشان را متوجهِ من گردانند؛ چهرههایی که هنگامِ [[سجده]] برای خدا به خاک مینهند و رو سوی او میکنند و از او درخواست مینمایند»<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۷۱، ح۱۷۶۲. هر وسق ۶۰ صاع است.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | [[مسعدة بن صدقه]] میگوید: روزی علی{{ع}} پنج وَسَق خرما برای [[مرد]] [[فقیری]] فرستاد. آن مرد [[متدین]] بود و [[اهل]] [[نوافل]] و [[نیکیها]] و هرگز از علی{{ع}} و غیر او چیزی درخواست نمیکرد و هیچگاه نیاز خود را اظهار نمیداشت. کارِ [[امیرمؤمنان]] [[اعتراض]] یکی از افراد را برانگیخت، که چرا به کسی که هیچگونه اظهارِ نیازی نکرده است، این همه انفاق میکنی در حالیکه از این پنج وسق، یک وسق هم برای او کافی بود! علی{{ع}} در پاسخ فرمود: «[[خدا]] امثالِ تو را در میان [[مؤمنان]] زیاد نکند! من میبخشم، تو [[بخل]] میورزی! اگر من به کسی که [[امید]] دارد به او کمک کنم، کمک نکنم مگر بعد از درخواست، در این صورت قیمتِ آنچه از او گرفتهام به او نپرداختهام؛ زیرا من آنها را واداشتهام تا چهرهشان را متوجهِ من گردانند؛ چهرههایی که هنگامِ [[سجده]] برای خدا به خاک مینهند و رو سوی او میکنند و از او درخواست مینمایند»<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۷۱، ح۱۷۶۲. هر وسق ۶۰ صاع است.</ref>.<ref>[[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|امیرمؤمنان در آیینه قرآن]]، ص ۶۴</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:IM010855.jpg|22px]] [[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در | # [[پرونده:IM010855.jpg|22px]] [[حسین سیف اللهی|سیف اللهی، حسین]]، [[امیرمؤمنان در آیینه قرآن (کتاب)|'''امیرمؤمنان در آیینه قرآن''']] | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||