بحث:سوره بقره

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

سوره بقره

پیشوای هدایت

﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ[۱] آن کتابِ باعظمتی است که شک و تردیدی در آن راه ندارد، هدایتِ پرهیزکاران است.

روایت اهل تسنّن: «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ‌: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ‌: ذٰ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ‌ يَعْنِي لاَ شَكَّ فِيهِ أَنَّهُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ نَزَلَ ﴿هُدًى يَعْنِي بَيَاناً وَ نُوراً ﴿لِلْمُتَّقِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌ الَّذِي لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ‌، اِتَّقَى الشِّرْكَ وَ عِبَادَةَ الْأَوْثَانِ وَ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ‌، يُبْعَثُ إِلَى الْجَنَّةِ‌ بِغَيْرِ حِسَابٍ هُوَ وَ شِيعَتُهُ‌»[۲]؛ «عبدالله بن عباس در تفسیر آیه ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ می‌گوید: یعنی شکی در آن [=قرآن] نیست که از سوی خداوند نازل شده است. ﴿هُدًى یعنی بیان و نور. منظور از ﴿لِلْمُتَّقِينَ علی بن ابی طالب(ع) است که به اندازه پلک‌زدنی، به خداوند شرک نورزید. او از شرک و عبادتِ بت‌ها پرهیز کرد و عبادتش را خالص برای خداوند قرار داد. او و شیعیانش بدونِ حسابرسی واردِ بهشت می‌شوند».

جهل و نادانی در جزیرة‌العرب بیداد می‌کرد و مفهومِ واژه «تقوا» رنگ باخته بود. ابوجهل، ابولهب، ابوسفیان و پیروانشان میدان‌دارِ جهالت بودند. چون ندای اسلام در جزیرة‌العرب طنین‌انداز شد و پیامبرِ رحمت(ص) مبعوث گشت، مولای متقیان علی(ع) به واژه «تقوا» رنگ و بوی تازه بخشید؛ زیرا او اولین کسی بود که ندای پروردگارش را لبیک گفت و در ایمانِ راسخ به رسول گرامی اسلام(ص) از همگان سبقت گرفت. او تقوای الهی پیشه کرد و در تمامِ لحظه‌های تلخ و شیرین کنارِ رسول خدا(ص) بود و همواره او را حمایت می‌کرد. ازاین‌رو، خدای سبحان او را برگزید و پس از رسول خدا(ص) امام و هدایت‌کننده مؤمنان و متقیان گردید، چنان‌که پیامبر(ص) به او فرمود: «ای علی! اگر نبود که با بعثتِ من نبوت خاتمه یافت، تو در نبوت با من شریک می‌شدی. اما اگرچه پیامبر نیستی، وصیّ پیامبر و وارثِ اویی». سپس فرمود: «بَلْ أَنْتَ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِمَامُ الْأَتْقِيَاءِ»؛ «بلکه تو سرور اوصیا و امام متقیانی»[۳]. خدای سبحان در آیات دیگری نیز از فضیلتِ تقوای مولای متقیان علی(ع) و اینکه او صرفاً مسلمانی باتقوا نیست بلکه امامِ متقیان است، سخن گفته است؛ برای نمونه می‌‌توان به آیه ۹۷ سوره مریم: ﴿لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ[۴] و آیه ۳۴ سوره انفال: ﴿إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ[۵] و آیه ۷۴ سوره فرقان: ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا[۶] اشاره کرد. در کتابِ پیشِ رو ذیل این آیات نکاتی در این باره ذکر خواهد شد.[۷]

الگوی ایمان خالص

﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ[۸] و هنگامی که به آنان گفته شود: همانندِ مردم ایمان بیاورید می‌گویند: آیا همچون ابلهان و سفیهان ایمان بیاوریم؟ بدانید خودِ آنها همان ابلهان و سفیهان‌اند ولی نمی‌دانند.

روایت اهل تسنّن: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‌: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ‌ قَالَ‌: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ‌ وَ جَعْفَرٌ الطَّيَّارُ، وَ حَمْزَةُ‌ وَ سَلْمَانُ‌ وَ أَبُو ذَرٍّ، وَ عَمَّارٌ، وَ مِقْدَادٌ، وَ حُذَيْفَةُ [بْنُ‌] الْيَمَانِ‌ وَ غَيْرُهُمْ‌»[۹]؛ «ابن‌عباس در تفسیر آیه شریفه ﴿آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ می‌گوید: (منظور از مردمی که خداوند امر فرموده است مانندِ آنها ایمان بیاورید) علی بن ابی‌طالب(ع)، جعفر طیار، حمزه، سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، حذیفة بن یمان و مانندِ آنهاست». از روزی که حضرت آدم و حوا(ع)، و ابلیسِ ملعون بر زمین فرود آمدند، حق و باطل پیدا شد. همواره گروهی در ظاهر و باطن، خود را برای حق خالص می‌کردند و بی‌ریا ایمان می‌‌آوردند، و گروهی در ظاهر و باطن، به باطل می‌گرویدند. اما گروه دیگری نیز بودند که نه راهِ مؤمنان را می‌‌پیمودند و نه راهِ کفار را، بلکه به ظاهر ایمان می‌‌آوردند و در باطن کافر می‌‌شدند. این گروه که همواره در تاریخِ بشر وجود داشته‌اند، منافقان‌اند. خدای سبحان در ابتدای سوره بقره تا آیه بیستم به هر سه گروه اشاره فرموده است: دسته اول مؤمنانِ باتقوا و خالص‌اند، که آیات ۱ تا ۵ سوره بقره شرحِ حالِ آنهاست. پیشوای این گروه مولا علی(ع) و ائمه اطهار(ع) هستند. مؤمنانی همچون سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، عمّار یاسر، حذیفة بن یمان، ابوهیثم بن تیهان، سهل بن حنیف، عبادة بن صامت، ابوایوب انصاری، خزیمة بن ثابت (ذوالشهادتین) و ابوسعید خدری کسانی بودند که به راستی ایمان آوردند، تسلیمِ حق شدند و دنبالِ ریاست و دنیا‌طلبی نبودند.

دسته دوم گروه کافران‌اند که خداوند متعال در آیات ۶ و ۷ به آنان اشاره کرده است. از این دسته‌اند افرادی همچون ابوجهل، ابوسفیان، ابولهب و پیروانشان که به شدت کفر ورزیدند، آشکارا با پیامبر(ص) و دینِ اسلام مخالفت کردند، مسلمانان را شکنجه نمودند و جنگ‌های متعددی علیهِ آنان به راه انداختند. اما دسته سوم منافقان بودند که خدای متعال در آیات ۸ تا ۲۰ سوره بقره به شرحِ حالِ آنان پرداخته است. منافقان، مؤمنان را سفیه می‌پنداشتند و هنگامی که به آنان گفته می‌‌شد همچون مؤمنانِ راستین همانند علی(ع) و سلمان و ابوذر ایمان بیاورید می‌‌گفتند: آیا همچون ابلهان و سفیهان ایمان بیاوریم؟ اما خداوند متعال خودِ آنها را ابله و سفیه معرفی کرد و فرمود: «بدانید خودِ آنها همان ابلهان و سفیهان‌اند ولی نمی‌دانند».[۱۰]

نفاق و دوروییِ مخالفانِ ولایت

﴿وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ * اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ[۱۱] و هنگامی که افرادِ باایمان را ملاقات می‌کنند می‌گویند: ما ایمان آوردیم. اما آنگاه که با شیطان‌های خود خلوت می‌کنند می‌گویند: ما با شماییم، ما فقط (آنها را) مسخره می‌کنیم. خداوند آنان را استهزا می‌کند و در طغیانشان نگه می‌دارد تا سرگردان شوند.

روایت اهل تسنّن: محمد بن حنفیه می‌گوید: امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) از بیرونِ مدینه می‌‌آمد و سلمان فارسی، عمار، صُهیب، مقداد و ابوذر نیز با او بودند. با منافقی به نام عبدالله بن ابیّ بن سلول و یارانش برخورد کردند. عبدالله بن ابیّ گفت: «مَرْحَباً بِسَيِّدِ بَنِي هَاشِمٍ‌ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ‌ وَ أَخِيهِ وَ خَتَنِهِ - وَ أَبِي السِّبْطَيْنِ‌ الْبَاذِلِ لَهُ مَالَهُ وَ نَفْسَهُ»؛ «مرحبا به سرورِ بنی‌هاشم و وصیّ پیامبر خدا و برادر و دامادِ او و پدرِ دو نوه پیامبر که مال و جانش را در راهش بذل می‌کند!». علی فرمود: وای بر تو ای پسرِ ابیّ! تو منافقی و من به منافق‌بودنِ تو گواهی می‌‌دهم. ابن‌ابیّ گفت: درباره من چنین می‌گویی؟ به خدا سوگند، من نیز مانندِ تو و یارانت مؤمنم. علی(ع) فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! تو کسی نیستی جز منافق. سپس علی(ع) نزد پیامبر خدا آمد و جریان را به آن حضرت خبر داد. آنگاه این آیه نازل شد: ﴿وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ. این آیه به‌خوبی حکایت از آن دارد که وقتی ابن‌سلول و یارانِ او با امیرالمؤمنین علی(ع) ملاقات می‌کنند می‌گویند: ایمان آوردیم و حضرت محمد(ص) و قرآن کریم را تصدیق کردیم. اما همین‌که با رؤسای نفاق‌پیشه و شیطان‌خویِ خود خلوت می‌کنند می‌گویند: ما در کفر و شرک همراهِ شماییم. ما علی بن ابی‌طالب و یارانش را مسخره می‌کنیم. از‌این‌رو، خداوند در پاسخی کوبنده به آنها می‌گوید: ﴿اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ؛ «خداوند آنان را مسخره می‌کند». استهزای خداوند چنین است که آنان را در روزِ آخرت به سزای اینکه علی(ع) و اصحابِ او را مسخره کردند مجازات می‌کند[۱۲].[۱۳]

بهشت مشتاقِ علی(ع)

﴿وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ...[۱۴] و کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، مژده بده که برای آنان بهشت‌هایی هست که از زیرِ [درختانش] نهرها جاری است.

روایت اهل تسنّن: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‌: فِيمَا نَزَلَ مِنَ الْقُرْآنِ فِي خَاصَّةِ رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلِيٍّ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ دُونَ النَّاسِ مِنْ سُورَةِ الْبَقَرَةِ‌: ﴿وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»[۱۵]؛ «ابن‌عباس می‌گوید: از آیات سوره بقره که درباره پیامبر خدا(ص) و علی(ع) و خاندان او نازل شد، این آیه است: ﴿وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...». از آنجا که قرآن کریم کتابِ هدایت است، هم بشارت دارد و هم انذار، هم مژده می‌دهد و هم می‌ترساند؛ زیرا این دو امر لازمه هدایت‌اند. اما متأسفانه بیشترِ مردم نه از بشارت‌های قرآن مژده می‌گیرند و نه از بیم‌های آن متذکر می‌شوند، چنان‌که خدای متعال می‌‌فرماید: ﴿بَشِيرًا وَنَذِيرًا فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ[۱۶]؛ «(قرآن) بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده است ولی بیشترِ آنان روی‌گردان شدند. ازاین‌رو، چیزی نمی‌شنوند». البته همواره گروهِ اندکی همچون امیرمؤمنان علی(ع) که امامِ متقیان است و پیروانِ راستینِ او پیام الهی را دریافته و مخلصانه بندگی کرده‌اند و از‌این‌رو، بهشت مشتاقِ دیدارِ آنهاست، چنان‌که رسول خدا(ص) می‌‌فرمود: «إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إِلَى ثَلَاثَةٍ: عَلِيٍّ وَ عَمَّارٍ وَ سَلْمَانَ»[۱۷]؛ «قطعاً بهشت مشتاقِ سه نفر است: علی(ع) و عمار و سلمان». نیز فرمود: «إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ لِأَحِبَّاءِ عَلِيٍّ»[۱۸]؛ «قطعاً بهشت مشتاقِ دوستانِ علی(ع) است». همچنین فرمود: «اشتیاقِ بهشت به عمار بیش از اشتیاقِ او به بهشت است»[۱۹].

امام کاظم(ع) می‌فرماید: «روز قیامت منادی ندا می‌دهد که حواریان و یارانِ باوفای حضرت محمد، رسول خدا(ص)، که عهدِ خود نشکستند و به آن وفادار ماندند، چه کسانی‌اند؟ سلمان، مقداد و ابوذر برمی‌خیزند. سپس منادی ندا می‌‌دهد: حواریانِ علی بن ابی‌طالب، وصیّ رسول خدا، چه کسانی‌اند؟ عمرو بن حمق خُزاعی، محمد بن ابی‌بکر، میثم بن یحیی تمار و اویس قرنی بلند می‌شوند. سپس منادی ندا می‌‌دهد: حواریانِ حسن بن علی، پسر فاطمه، دختر رسول خدا، چه کسانی‌اند؟ سفیان بن ابی‌لیلای همدانی و حذیفة بن اُسید غفاری می‌ایستند. سپس ندا می‌‌دهد: حواریانِ حسین بن علی(ع) چه کسانی‌اند؟ آنگاه تمامِ کسانی که همراهِ او شهید شدند و از وی جدا نگشتند برمی‌‌خیزند.»..[۲۰].[۲۱]

شفاعتِ حضرت آدم(ع)

﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[۲۲] سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت و با آنها توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت؛ زیرا خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.

روایت اهل تسنّن: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‌: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ عَنِ الْكَلِمَاتِ الَّتِي تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَيْهِ‌، قَالَ‌: سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إِلاَّ تُبْتَ عَلَيَّ‌. فَتَابَ عَلَيْهِ‌»[۲۳]؛ «ابن‌عباس می‌گوید: از رسول خدا پرسیدم: کلماتی که آدم از خداوند دریافت و با آنها توبه کرد چه بود؟ فرمود: آدم از خدا خواست: خدایا به حقِ محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) سوگند، که توبه‌ام بپذیری! پس خداوند توبه او را پذیرفت». حضرت آدم(ع) در بهشت از میوه درختِ نهی‌شده خورد؛ لذا از آنجا هبوط کرد و بر زمین فرود آمد. البته لغزشِ حضرت آدم(ع) خلافِ عصمتِ آن بزرگوار نیست؛ زیرا عصمتِ همه پیامبران و مصون‌بودنِ آنها از گناه، خطا و فراموشی، از بدوِ آفرینش تا ابد، از بدیهی‌ترین اعتقاداتِ شیعه است که به برکت رهنمودهای اهل‌بیتِ عصمت و طهارت(ع) به دست آمده است. اما اهل‌تسنن به سبب کناره‌گیری از اهل‌بیت(ع) دراین‌باره اختلافات زیادی دارند. به هر حال، آنچه اتفاق افتاده بود، فراقِ حضرت آدم(ع) از بهشت و جوارِ الهی بود. براساسِ برخی روایات، او به سببِ این فراق، سیصد سال گریست به‌طوری‌که یکی از گریه‌کنندگانِ بزرگِ عالم شمرده شد. امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: «پنج تن گریه فراوان کردند: آدم، یعقوب، یوسف، فاطمه دخترِ محمد و علی بن حسین. اما آدم(ع) برای دوری از بهشت آن‌چنان گریست که اثرِ اشک بر رخسارش همچون رودخانه نمایان شد.»..[۲۴]. حضرت آدم(ع) بعد از سیصد سال گریه و ناله در فراقِ بهشت از خدای متعال خواست که توبه‌اش را بپذیرد. خدای سبحان کلماتی به او آموخت که آدم(ع) با آنها خدا را سوگند دهد تا توبه‌اش پذیرفته گردد. آن کلمات عبارت بودند از: اسمِ پنج‌تنِ آلِ‌عبا؛ یعنی محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسین(ع).

بنابراین، واسطه قراردادنِ وجود مبارکِ اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) در دعاها و حاجت‌هایی که از خدای متعال داریم، چیزی نیست که شیعه آن را اختراع کرده و بدعت نهاده باشد، بلکه ریشه قرآنی دارد و سنتی است که از پیامبرانِ پیشین بَرجای مانده است. از سویی، در آیاتِ فراوانی، واسطه و شفیع قراردادنِ شخص مقرّب و آبرومندی نزدِ خداوند مطرح شده است و خداوندِ متعال دستور می‌دهد که مؤمنان باید به سوی او «وسیله» بجویند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ[۲۵]؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! تقوای خداوند پیشه سازید و وسیله‌ای به سوی او بجویید». البته واسطه‌های کسبِ فیض از خداوند متعال و وسیله‌های تقرب به سوی او بسیارند. انبیا، اولیا، شهدا و علما واسطه میانِ خلق و خدای متعال‌اند، اما در میانِ این واسطه‌ها تردیدی نیست که محمد و آلِ محمد(ص) برترین‌اند؛ چراکه امام هادی(ع) در زیارت جامعه کبیره می‌‌فرماید: «اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي»[۲۶]؛ «خدایا! من اگر شفاعت‌کننده‌هایی مقرب‌تر از محمد و اهل‌بیتِ برگزیده او و امامانِ نیکوکار، نزدِ تو می‌‌یافتم حتماً آنها را شفیعِ خود قرار می‌‌دادم». ازاین‌رو، حضرت آدم(ع) محمد(ص) و آلِ او را واسطه قرار داد تا توبه‌اش پذیرفته شود؛ زیرا نزدِ خداوندِ متعال کسی مقرب‌تر از آن بزرگواران نیست.[۲۷]

اولین نمازِ جماعت

﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ[۲۸] و نماز بگزارید و زکات بپردازید و همراهِ رکوع‌کنندگان رکوع کنید (و نماز را به جماعت بخوانید).

روایت اهل تسنّن: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‌: فِي قَوْلِهِ‌: ﴿وَارْكَعُوا قَالَ‌: مِمَّا نَزَلَ فِي الْقُرْآنِ‌ خَاصَّةً فِي رَسُولِ اللَّهِ‌ وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ‌ مِنْ سُورَةِ الْبَقَرَةِ‌: ﴿وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ‌ إِنَّهَا نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌ وَ هُمَا أَوَّلُ مَنْ صَلَّى وَ رَكَعَ‌»[۲۹]؛ «ابن‌عباس می‌گوید: از جمله آیات سوره بقره که مخصوص رسول خدا(ص) و علی بن ابی‌طالب(ع) و اهل‌بیتِ او نازل شد آیه ﴿وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ است. این عبارت درباره رسول خدا(ص) و علی بن ابی طالب(ع) فرود آمد و آن دو اولین کسانی بودند که نماز گزاردند و رکوع کردند». اگر دریاها مرکب شود، درختان قلم گردد، و جن و انس نویسنده شوند، هرگز نمی‌توانند همۀ فضائل مولا علی(ع) را بنگارند؛ چراکه آن حضرت بعد از وجودِ مبارکِ پیامبر اکرم(ص) از همه جهانیان گوی سبقت را ربود و وصفِ «اول» را در همه فضائل به خویش اختصاص داد؛ برای نمونه رسول خدا(ص) فرمود: «أَوَّلُكُمْ وَارِدَاً عَلَيَّ الْحَوْضِ‌، أَوَّلُكُمْ إِسْلَامًا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ‌»؛ «اولین کس از شما که واردِ حوض می‌شود و اولینِ شما در اسلام‌آوردن علی بن ابی‌طالب است». نیز فرمود: «أَوَّلُ مَنْ صَلَّى مَعِي عَلِيٌّ»؛ «اولین کسی که با من نماز خواند علی(ع) بود»[۳۰].

امام صادق(ع) می‌فرماید: «در اولین نماز جماعتی که خوانده شد، علی(ع) همراهِ رسول خدا نماز می‌خواند. ابوطالب (عموی پیامبر) و فرزندش جعفر این صحنه را دیدند. ابوطالب به جعفر گفت: در کنارِ پسرعمویت بایست و نماز بخوان! وقتی پیامبر احساس کرد که جعفر می‌خواهد نماز بخواند پیش رفت (و علی(ع) و جعفر پشتِ حضرت به نماز ایستادند). ابوطالب (وقتی این صحنه زیبا را دید) اشعار زیر را سرود: «إِنَّ عَلِيّاً وَ جَعْفَراً ثِقَتِي *** عِنْدَ مُلِمِّ الزَّمَانِ وَ الْكَرْبِ وَ اللَّهِ لَا أَخْذُلُ النَّبِيَّ وَ لَا *** يَخْذُلُهُ مِنْ بَنِيَّ ذُو حَسَبٍ لَا تَخْذُلَا وَ انْصُرَا ابْنَ عَمِّكُمَا *** أَخِي لِأُمِّي مِنْ بَيْنِهِمْ وَ أَبِي» علی و جعفرم پشت و پناه‌اند *** به گاهِ سختی و هنگامِ شدت نسازم من پیمبر را خوار و بی‌کس *** نه فرزندم، که باشد مردِ همت شما دست از محمد برندارید *** ز باب و مام باشد بن عموتان[۳۱]

این‌گونه روایات و تاریخِ زندگانیِ نورانیِ حضرت ابوطالب بیانگرِ این باور است که آن بزرگ‌مرد، ایمانِ راسخی به پیامبر اکرم(ص) داشت. از‌این‌رو، شبهه‌افکنیِ بنی‌امیه و مخالفانِ ولایت که سعی کرده‌اند حضرت ابوطالب(ع) را کافر جلوه دهند تا از طراوتِ شجره طیبه مولا علی(ع) بکاهند و او را از عصمت و امامت ساقط کنند، بی‌اساس و شیطنت‌آمیز است؛ چراکه تاریخْ شاهد و گواه است که در ابتدای ظهور اسلام و در سخت‌ترین شرایط که دشمنانِ پیامبر(ص) از هیچ‌گونه اذیت و آزاری دریغ نمی‌کردند، بزرگ‌ترین حمایت‌کننده رسول خدا(ص) حضرت ابوطالب(ع) بود؛ مردی که اشعارِ بسیاری در فضیلتِ حضرت محمد(ص) سرود؛ مردی که در محاصره سه‌ساله مسلمانان در شعبِ ابی‌طالب شبانه‌روز در کنار پیامبر(ص) بود و شب‌ها از آن حضرت در مقابلِ شبیخونِ دشمن پاسداری می‌کرد و روزها همچون سربازی در خدمتش بود؛ مردی که با رحلتِ او حزن و اندوه بر پیامبر(ص) چیره شد و آن سال را «عام الحزن» (سال اندوه) نامید. به‌راستی دشمنانِ حضرت ابوطالب مصداقِ بارزِ این آیه شریفه‌اند: ﴿وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا[۳۲]؛ «و چشم دارند اما با آن نمی‌بینند، و گوش دارند اما با آن نمی‌شنوند».[۳۳]

اخلاصِ مولا علی(ع)

﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ * الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[۳۴] از صبر و نماز یاری بجویید و یقیناً این کار جز برای خاشعان، گران و دشوار است؛ آنان که یقین دارند دیدارکننده پروردگارشان خواهند بود و قطعاً به سوی او بازمی‌گردند.

روایت اهل تسنّن: «عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‌: الْخَاشِعُ‌: الذَّلِيلُ فِي صَلاَتِهِ‌، الْمُقْبِلُ عَلَيْهَا، يَعْنِي رَسُولَ اللَّهِ وَ عَلِيّاً»[۳۵]؛ «ابن‌عباس می‌گوید: خاشع یعنی کسی که در نمازش [به درگاهِ الهی] ذلیل و خوار است و به نماز روی می‌آورد. منظور [از خاشع در این آیه] رسول خدا(ص) و علی(ع) است». حسن بن محمد دیلمی در کتاب ارشاد القلوب درباره عبادت، نماز و خشوع امیرالمؤمنین(ع) می‌‌نویسد: «اگر به عبادتِ امام علی(ع) بنگری خواهی دید که او عابدترینِ مردم پس از پیامبر(ص) است و مردم نمازِ شب و تهجّد و دعاها را از او آموخته‌اند. او در گرماگرمِ نبردِ صفین که تیر از هرسو می‌‌بارید و در اطرافِ امام فرود می‌‌آمد، از خدای خویش غافل نشد و عادتِ همیشگی‌اش یعنی عبادت را رها نکرد. هنگامی که به خدا توجه پیدا می‌کرد با همه وجود به سویِ او می‌‌رفت و از جهانِ ماده و آنچه در آن هست، می‌‌بُرید... هیچ‌گاه نافله شب را حتی در «لیلة الهریر» ترک نکرد. روزی در جنگ صفین مشغولِ نبرد بود و میان دو جناحِ درگیر، ظهر و زوالِ خورشید را چشم می‌کشید تا نماز بخواند. ابن‌عباس گفت: ای علی! چرا ایستاده‌ای و نمی‌جنگی؟ فرمود: منتظرم وقتِ نماز شود تا نماز بخوانیم. ابن‌عباس گفت: آیا اکنون وقتِ این کارهاست، در حالی‌که ما به کارِ جنگ مشغولیم؟ امام فرمود: برای چه می‌‌جنگیم؟ مگر نه اینکه جنگِ ما برای نماز است.

امام علی(ع) نمازهای پنج‌گانه، زکات، روزه، حج و جهاد را به زیباترین و کامل‌ترین وجه به‌جا می‌‌آورد و حالاتش در عبادت و خشوع و خوف از خدا بسیار عجیب بود و جز پیامبر خدا(ص) کسی به او نمی‌رسید. توجهِ او به عبادت تا آنجا بود که می‌‌فرمود: «الْجَلْسَةُ فِي الْمَسْجِدِ خَيْرٌ لِي مِنَ الْجَلْسَةِ فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ الْجَنَّةَ فِيهَا رِضَا نَفْسِي وَ الْجَامِعَ فِيهِ رِضَا رَبِّي»؛ «برای من نشستن در مسجد دوست‌داشتنی‌تر از نشستن در بهشت است؛ زیرا در بهشت خشنودیِ من است و در مسجد رضایتِ پروردگارم»[۳۶].[۳۷]

اولین مؤمن

﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ[۳۸] و کسانی‌که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، اهلِ بهشت‌اند و در آن جاودانه‌اند.

روایت اهل تسنّن: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‌ قَالَ‌: مِمَّا نَزَلَ مِنَ الْقُرْآنِ‌ خَاصَّةً فِي رَسُولِ اللَّهِ‌ وَ عَلِيٍّ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ‌ مِنْ سُورَةِ الْبَقَرَةِ [قَوْلُهُ تَعَالَى:] ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا...؛ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ خَاصَّةً وَ هُوَ أَوَّلُ مُؤْمِنٍ وَ أَوَّلُ مُصَلٍّ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ»[۳۹]؛ «ابن‌عباس می‌گوید: آنچه از سوره بقره که ویژه رسول خدا(ص) و علی(ع) و اهل‌بیتِ او فرود آمد، این سخن خدای متعال است: «و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، اهلِ بهشت‌اند و در آن جاودانه‌اند». این آیه درباره علی(ع) نازل شد و او بعد از رسول خدا(ص) اولین مؤمن و اولین نمازگزار است». سعید بن مسیب می‌گوید: از امام سجاد(ع) پرسیدم: روزی که علی بن ابی‌طالب(ع) اسلام آورد چند سال داشت؟ فرمود: «مگر هرگز او کفر ورزیده بود (که تو از مسلمان‌شدنش می‌پرسی!). روزی که خدای عزوجل پیامبرش را به نبوت مبعوث فرمود، علی(ع) ده سال داشت. او در آن روز هم کافر نبود و به خدای تبارک و تعالی و پیامبرش ایمان داشت، و سه سال زودتر از همه مردم به خدا و رسولش ایمان آورد و نماز گزارد. نخستین نمازی که آن حضرت با رسول خدا خواند نمازِ ظهر بود»[۴۰]. نسائی، از علمای اهل‌تسنن، در کتاب خصائص امیرالمؤمنین نقل می‌کند که علی(ع) فرمود: «عَبَدْتُ اللَّهَ قَبْلَ أَنْ يَعْبُدَهُ أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ تِسْعَ سِنِينَ»[۴۱]؛ «خدا را ۹ سال پیش از آنکه کسی از این امت او را عبادت کند می‌‌پرستیدم».

علمای اهل‌تسنّن بر اول مؤمن‌بودنِ حضرت علی(ع) اعتراف دارند و روایاتی را در این باره نقل کرده‌اند؛ برای نمونه پیامبر اکرم(ص) درباره علی(ع) می‌فرماید: «إِنَّ هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌»[۴۲]؛ «به‌راستی او نخستین کسی است که ایمان آورد و اولین کسی است که روز قیامت با من مصافحه و دیدار می‌کند». در روایت دیگری می‌‌فرماید: «هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي وَ صَلَّى مَعِي»[۴۳]؛ «او اولین کسی است که به من ایمان آورد و تصدیقم کرد و با من نماز خواند».[۴۴]

شاهدِ امت

﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا[۴۵] و همچنین شما را امتِ میانه‌ای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است.

روایت اهل تسنّن: «عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ‌ عَنْ عَلِيٍّ قَالَ‌: إِنَّ اللَّهَ إِيَّانَا عَنَى بِقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَرَسُولُ اللَّهِ‌ شَاهِدٌ عَلَيْنَا، وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ فِي أَرْضِهِ‌، وَ نَحْنُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ جَلَّ اِسْمُهُ [فِيهِمْ‌] ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا»[۴۶]؛ «سلیم بن قیس از علی(ع) نقل می‌کند که گفت: خداوند متعال از آیه «شما گواهِ مردم باشید» ما را قصد کرده است. پس رسول خدا(ص) شاهد بر ماست و ماییم شاهدانِ خدا بر مردم و حجت خدا در زمینش و ما همان کسانیم که خداوند متعال درباره‌شان فرمود: و همچنین شما را امتِ میانه قرار دادیم». از عالم بزرگوار، علامه امینی رحمت‌الله‌علیه صاحبِ کتاب ارزشمند الغدیر، نقل شده است که در یکی از سفرهایش، در مجلسی شرکت کرد و در آنجا یکی از علمای اهل‌تسنن به او گفت: شما شیعیان درباره حضرت علی(ع) غلو می‌کنید؛ مثلاً او را با لقبِ «یَدُ الله» و «عَیْنُ الله»؛ یعنی دستِ خدا و چشمِ خدا می‌خوانید، در حالی‌که توصیفِ صحابه به این‌گونه القاب، نادرست است. علامه امینی بی‌درنگ جواب داد: اگر عمر بن خطاب علی(ع) را با چنین القابی خوانده باشد، چه می‌گویید؟ او گفت: سخنِ عمر برای ما حجت است. علامه امینی در همان مجلس یکی از کتاب‌های اهل‌تسنن را ‌طلبید. هنگامی که کتاب را حاضر کردند، علامه آن را ورق زد و صفحه‌ای را گشود که در آن آمده بود: «مردی به طوافِ کعبه مشغول بود. در همان جا به زنِ نامحرمی نگاهِ نامشروع کرد. چون حضرت علی(ع) او را در آن حال دید، با دست ضربه‌ای به صورتِ او زد و به این ترتیب مجازاتش کرد. آن مرد در حالی که دستش را بر صورت نهاده بود نزدِ عمر بن خطاب رفت و از علی(ع) شکایت کرد. عمر در پاسخِ او گفت: «برو که تو را چشم خدا دیده و دست خدا زده است».

در مناقب ابن‌شهرآشوب از اعمش نقل شده است که عمر در پاسخِ آن مرد گفت: «إِنَّ لِلَّهِ عُيُوناً وَ إِنَّ عَلِيّاً مِنْ عُيُونِ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ»؛ «خداوند را چشم‌هایی است و علی(ع) از چشم‌های خدا در زمین است». نیز از اصمعی نقل است که عمر به او گفت: «اذْهَبْ، وَقَعْتَ عَلَى عَيْنٍ مِنْ عُيُونِ اللَّهِ وَ حِجَابٍ مِنْ حُجُبِ اللَّهِ. تِلْكَ يَدُ اللَّهِ الْيُمْنَى يَضَعُهَا حَيْثُ يَشَاءُ»؛ «برو که چشمی از چشم‌های خدا و حجابی از حجاب‌های الهی تو را دیده است. آن دست، دست راستِ خداست که هرجا بخواهد قرار می‌دهد»[۴۷]. بنابراین، یکی از مقاماتِ بزرگِ مولا علی(ع) و اهل‌بیت اطهار(ع) این است که چشمِ خدا در میان مردم‌اند و شاهدانِ او بر خلق. اعمالِ امت همواره بر آن بزرگواران عرضه می‌شود و چیزی از آن برایشان پوشیده نیست. غیر از آیه آغازِ بحث، آیاتِ دیگری نیز در این‌باره وجود دارد؛ برای نمونه خدای متعال در سوره نساء می‌‌فرماید: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا[۴۸]؛ «چگونه است که از هر امتی شاهد و گواهی آوریم و تو را نیز شاهد و گواه قرار دهیم». در این آیه شریفه نیز همانندِ آیه قبل روشن است که خدای سبحان دو نوع شاهد را بیان کرده است: یکی شاهدِ هر امتی، و دیگری شاهدِ بر آن شاهدان. امام صادق(ع) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید: «نَزَلَتْ فِي أُمَّةِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً، فِي كُلِّ قَرْنٍ مِنْهُمْ إِمَامٌ مِنَّا شَاهِدٌ عَلَيْهِمْ وَ مُحَمَّدٌ شَاهِدٌ عَلَيْنَا»[۴۹]؛ «این آیه در خصوصِ امتِ حضرتِ محمد نازل شد. در هر دوره‌ای از این امت، امامی از ما (اهل‌بیت) شاهدِ آنهاست و حضرت محمد نیز شاهد بر ماست».

همچنین خدای متعال در سوره توبه می‌فرماید: ﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ[۵۰]؛ «بگو: عمل کنید، خداوند و رسولِ او و مؤمنان اعمالِ شما را می‌‌بینند». براساسِ روایاتِ فراوانی، منظور از ﴿الْمُؤْمِنُونَ در این آیه، ائمه اطهارند که شاهدانِ اعمال امت‌اند؛ برای نمونه امام صادق(ع) می‌‌فرماید: «الْمُؤْمِنُونَ هَاهُنَا الْأَئِمَّةُ الطَّاهِرُونَ»[۵۱]؛ «مراد از مؤمنان در این آیه ائمه اطهارند». اینکه اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) شاهدِ اعمالِ امت‌اند و از کردار و رفتارِ آنها باخبرند و روزِ قیامت نیز شهادت می‌دهند، غلو نیست؛ زیرا قرآن کریم اثبات کرده است که پیامبرانِ پیشین نیز از اعمال امتِ خود خبر می‌‌دادند؛ برای مثال، حضرت عیسی(ع) به مردم چنین می‌‌گفت: ﴿وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ[۵۲]؛ «و از آنچه می‌‌خورید و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید به شما خبر می‌‌دهم». پس شدنی است که فردی به ظاهر در خانه خود نشسته باشد، اما آن‌چنان مظهرِ علمِ الهی باشد که از همه افعال و اعمالِ بندگانِ خدا مطلع گردد و شاهد و گواهِ خدا بر آنان باشد.

بنابراین، اهل‌بیت(ع) که حجت‌های کاملِ الهی‌اند، از اعمالِ امت خبر دارند و گواهِ خدا بر آنان‌اند. براساسِ روایاتِ فراوان، اعمالِ امت همواره بر آنها عرضه می‌شود، چنان‌که وقتی از امام صادق(ع) سؤال شد آیا اعمالِ امت بر پیامبر(ص) عرضه می‌‌شود؟ فرمود: آری، هیچ تردیدی در آن نیست. سپس این آیه شریفه را خواند: ﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ و فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ شُهَدَاءَ فِي أَرْضِهِ»[۵۳]؛ «یقیناً خداوندْ روی زمین گواهانی دارد». نیز امام کاظم(ع) در تفسیر آیه مذکور فرمود: «إِنَّ أَعْمَالَ الْعِبَادِ تُعْرَضُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارِهَا وَ فُجَّارِهَا فَاحْذَرُوا»[۵۴]؛ «اعمالِ بندگان، نیک و بدشان، هر صبح به رسول خدا عرضه می‌شود، پس مراقب باشید!».[۵۵]

هادیِ هدایت‌شده

﴿وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ[۵۶] و ما آن قبله‌ای را که قبلاً بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی می‌کنند، از آنهایی که به جاهلیت باز می‌گردند بازشناخته شوند. مسلماً این حکم جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده است، دشوار بود. (این را نیز بدانید که نمازهای شما به سمتِ قبلۀ سابق صحیح است) و خدا هرگز ایمان [=نماز] شما را ضایع نمی‌گرداند؛ زیرا خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است.

روایت اهل تسنّن: مجالد بن سعید روایت کرده است که شعبی گفت: نزدِ حجاج بن یوسف در بصره رفتیم. حسن بصری آخرین نفری بود که وارد شد. حجاج با ما سخن می‌گفت و از علی(ع) بدگویی می‌‌کرد. ما نیز به ناچار و از ترسِ شرِ او با او همراهی می‌‌کردیم. اما حسن بصری انگشت به دندان ساکت بود. حجاج به او گفت: ای ابوسعید! چه شده که ساکت نشسته‌ای؟ حسن بصری گفت: توقع داری چه بگویم! حجاج گفت: نظرت را بصری درباره ابوتراب حضرت علی(ع) بگو. حسن بصری آیه فوق را تلاوت کرد و گفت: «فَعَلِيٌّ مِمَّنْ هَدَا [هُ‏] اللَّهُ وَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ، وَ عَلِيٌّ ابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَتَنُهُ عَلَى ابْنَتِهِ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَيْهِ، وَ صَاحِبُ سَوَابِقَ مُبَارَكَاتٍ سَبَقَتْ لَهُ مِنَ اللَّهِ، لَا تَسْتَطِيعُ أَنْتَ رَدَّهَا وَ لَا أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنْ يَحْظُرَهَا عَلَيْهِ»[۵۷]؛ «پس علی(ع) از کسانی است که خداوند هدایتش کرد و از اهلِ ایمان است. علی(ع) پسرعمویِ رسول خدا و دامادِ اوست. او محبوب‌ترین شخص نزدِ رسول خداست و سوابقِ مبارکی دارد که خداوند به او داده است. نه تو می‌‌توانی آنها را ردّ کنی و نه هیچ‌کس از مردم می‌تواند خدشه‌ای در آنها ایجاد کند». براساس روایاتِ فراوان زمین هرگز خالی از حجت الهی نیست وگرنه اهلش را هلاک می‌کند؛ حجتی که از سوی خدا هدایت شده و برای هدایتِ مردم منصوب گشته است. این حجتِ الهیِ بعد از پیامبر(ص) وجودِ مبارکِ علی(ع) است. رسول خدا(ص) به ابوبرزه فرمود: «إِنَّ رَبَّ الْعَالَمِينَ عَهِدَ لِي عَهْداً فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ إِنَّهُ رَايَةُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ وَ إِمَامُ أَوْلِيَائِي وَ نُورُ جَمِيعِ مَنْ أَطَاعَنِي»[۵۸]؛ «پروردگارِ عالمیان درباره علی بن ابی طالب با من عهد کرد و فرمود: او پرچمِ هدایت و منارِ ایمان و امامِ پیروان من و نورِ تمام کسانی است که از من اطاعت کرده‌اند».[۵۹]

نیکوکارترین مرد

﴿لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ...[۶۰] نیکی (تنها) این نیست که (هنگامِ نماز) رویِ خود را به سوی مشرق و مغرب کنید بلکه نیکوکار کسی است که به خدا، روز رستاخیز، فرشتگان، کتابِ (آسمانی) و پیامبران ایمان دارد و مالِ (خود) را با همه علاقه‌اش به آن، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگانِ در راه و سائلان و بردگان انفاق می‌کند، نماز را برپا می‌‌دارد و زکات می‌‌پردازد.

روایت اهل تسنّن: «عَنِ السُّدِّيِّ قَالَ: نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»[۶۱]؛ «سُدّی گفت: این آیه درباره علی بن ابی‌طالب(ع) نازل شد». از دیدگاه اسلام انفاق در راه خدا، صدقه دادن، بخشش به فقیران، یتیمان، مساکین، در راه ماندگان و محرومان، از اعمالِ بسیار بافضیلت است. به اعتراف شیعه و سنی، انفاق‌ها و صدقاتِ مولا علی(ع) و دست‌گیریِ او از فقرا و نیازمندان به‌حدی زیاد و خالصانه بود که هیچ‌کس همانندِ او نبود. بعد از شهادت آن حضرت هزاران فقیر و یتیم متوجه شدند چه کسی شب‌ها مخفیانه برای آنها غذا و آذوقه می‌بُرد.

مولا علی(ع) هم به خویشانِ خود توجه داشت و هم به دیگر مردم از عرب تا عجم. او عدالت را همواره رعایت می‌کرد. ابواسحاق همدانی می‌گوید: «هنگام تقسیم مال، دو زن نزدِ علی آمدند؛ یکی عرب و دیگری عجم. علی به هریک بیست‌و‌پنج درهم و یک کرّ خوردنی داد. زنِ عرب گفت: یا امیرالمؤمنین! من عربم و این زن عجم! (یعنی به من باید بیشتر بدهید). علی فرمود: من در تقسیم این غنیمت، برتری‌ای برای فرزندان اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نمی‌بینم»[۶۲]. آن حضرت می‌فرمود: «هرکس مالی را که خدایش عطا کرده است بخواهد انفاق کند باید به دردِ خویشاوندان برسد یا ضیافتی نیکو دهد یا اسیری آزاد کند یا مقروضی را یاری رساند یا در راه مانده و فقیر و مهاجری را کمک کند، و خود در برابر سختی‌ها و حوادث روزگار پایداری ورزد. دستیابی به این خصال دستیابی به مکارمِ دنیا و درکِ فضایلِ آخرت است»[۶۳].[۶۴]

فداییِ رسول خدا(ص)

﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ[۶۵] و از مردم کسی هست که جانش را برای خشنودیِ خدا می‌‌فروشد و خداوند به بندگان مهربان است.

روایت اهل تسنّن: «قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِينَ هَرَبَ النَّبِيُّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ إِلَى الْغَارِ مَعَ أَبِي بَكْرٍ وَ نَامَ عَلِيٌّ عَلَى فِرَاشِهِ»[۶۶]؛ «ابن عباس می‌گوید: این آیه درباره علی بن ابی طالب(ع) هنگامی نازل شد که پیامبر(ص) از دستِ مشرکان، با ابوبکر به سوی غار رفتند و علی(ع) در رختخوابِ پیامبر خوابید». ماجرای فوق که به «لیلة المبیت» و «حدیثِ فراش» معروف است، در میان شیعه و سنی متواتر است. علامه امینی در کتاب گران‌سنگِ الغدیر ده منبع از منابع مهم اهل‌تسنن را نام برده است که این جریان را نقل کرده‌اند؛ برای نمونه ثعلبی که از مفسران معروفِ اهل‌تسنن است می‌گوید: آنگاه که پیامبر تصمیم گرفت هجرت کند، برای ادای دَین‌هایش و تحویلِ امانت‌هایی که نزدِ او بود، علی را به جای خویش قرار داد. شب‌هنگام که می‌خواست به سوی غار ثور برود و مشرکان اطراف خانه او را برای حمله محاصره کرده بودند، دستور داد که علی در بسترِ او بخوابد و پارچه سبزرنگی (بُرد حضرمی) را که مخصوصِ پیامبر بود روی خود بکشد. آنگاه خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی کرد که بینِ شما دو نفر برادری ایجاد کردم و عمرِ یکی از شما را طولانی‌تر قرار دادم. کدام‌یک از شما حاضر است ایثار کند و زندگی دیگری را بر خود مقدم دارد؟ هیچ‌یک حاضر نشدند. خداوند فرمود: هیچ‌یک از شما نمی‌توانید مانندِ علی بن ابی‌طالب باشید؛ چراکه من بینِ او و محمد برادری ایجاد کردم و اکنون علی در بسترِ پیامبر خوابیده و زندگیِ او را بر زندگیِ خود ترجیح داده و آماده شده است جانش را فدای او کند. به زمین بروید و او را از دشمنانش حفظ کنید. جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پایِ علی نشستند. جبرئیل می‌گفت: «بَخْ بَخْ مَنْ مِثْلُكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ»؛ «به به! آفرین به تو ای علی! چه کسی می‌تواند همچون تو باشد!». در این هنگام، خداوند این آیه شریفه را بر پیامبر نازل فرمود»[۶۷].

جاحظ نیز در کتاب عثمانیه گفته است: قَدْ ثَبَتَ بِالتَّوَاتُرِ حَدِيثُ الْفِرَاشِ، فَلَا فَرْقَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَا ذُكِرَ فِي نَصِّ الْكِتَابِ، وَ لَا يُجْحِدُهُ إِلَّا الْمَجْنُونُ أَوْ غَيْرُ مُخَالِطِ أَهْلِ الْمِلَّةِ وَ الدِّينِ[۶۸]؛ «حدیث فراش به تواتر ثابت شده است، پس فرقی بینِ آن و بینِ نصِ قرآن نیست و آن را کسی جز دیوانه و بیگانه از اسلام انکار نمی‌کند».[۶۹]

امیرِ مؤمنان

﴿وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ[۷۰] و اگر خدا می‌خواست کسانی که بعد از آنان [در طولِ قرون و اعصار] آمدند، پس از آنکه دلایل و براهینِ روشن به آنان رسید، با هم نمی‌جنگیدند، ولی [درباره ایمان و کفر] اختلاف کردند، پس برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند. قطعاً خدا اگر می‌خواست نمی‌جنگیدند، ولی خدا آنچه را می‌خواهد [از روی حکمت و مصلحت] انجام می‌‌دهد.

روایت اهل تسنّن: هیثمی در مجمع الزوائد از ابن عباس نقل کرده است: «مَا فِي الْقُرْآنِ آیَةُ ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِلَّا وَ عَلِيٌّ أَمِيرُهَا وَ شَرِيفُهَا، وَ لَقَدْ عَاتَبَ اللَّهُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ فِي غَيْرِ مَكَانٍ وَ مَا ذَكَرَ عَلِيّاً إِلَّا بِخَيْرٍ»[۷۱]؛ «هیچ آیه‌ای در قرآن نیست که بگوید: کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند مگر اینکه علی(ع) امیرِ آنها و شریف‌ترینِ آنهاست و خداوند اصحابِ محمد(ص) را در آیات متعددی نکوهیده جز علی(ع) را که از او جز به خیر یاد نکرده است». بدیهی است که نمی‌شود هم امیرِ مؤمنان، مؤمن باشد و هم دشمنِ او. اصبغ بن نباته می‌گوید: (در جنگ صفین) مردی نزد امیرالمؤمنین علی(ع) آمد و گفت: بینِ شما و این قوم (یعنی معاویه و لشکریانش) که با آنها می‌جنگید، دین یکی، رسول یکی، نماز یکی و حج یکی است. (پس آیا آنها مؤمن نیستند که شما با آنها می‌جنگید؟). ما آنها را چه بنامیم؟ امام علی(ع) فرمود: «تُسَمِّيهِمْ بِمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ»؛ «آنها را به همان نامی بنامید که خداوند در کتابش نامیده است». آن مرد گفت: من همه آیات قرآن را نمی‌دانم (تا مقصود شما را از قرآن کریم دریابم). امام آیه فوق را تلاوت کرد و بر کافر بودنِ طرفِ مقابلش که معاویه و لشکرش بودند استدلال فرمود و سپس گفت: «فَلَمَّا وَقَعَ الِاخْتِلَافُ كُنَّا نَحْنُ أَوْلَى بِاللَّهِ وَ بِالْكِتَابِ وَ بِالنَّبِيِّ وَ بِالْحَقِّ فَنَحْنُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ شَاءَ اللَّهُ قِتَالَهُمْ فَقَاتَلْنَاهُمْ هُدًى بِمَشِيئَةِ اللَّهِ رَبِّنَا وَ إِرَادَتِهِ»[۷۲]؛ «چون بینِ مسلمانان اختلاف افتد، ما به خدا و قرآن کریم و پیامبر و به حق، سزاوارتر و مقرب‌تر باشیم. پس ماییم آن کسانی که ایمان آوردند (الذین آمنوا) و آنهایند آن کسانی که کفر ورزیدند (الذین کفروا). خداوند خواسته است که این دو دسته (مؤمنان و کافران) بجنگند؛ ازاین‌رو، ما به مشیت و اراده خداوندی که پروردگار ماست برای هدایت، با آنها جنگیده‌ایم».[۷۳]

انفاقِ خالص برای خدا

﴿وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ...[۷۴] و مَثلِ کسانی که اموالشان را برای طلبِ خشنودیِ خدا اتفاق می‌کنند.

روایت اهل تسنّن: «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ قَالَ: عَلِيٌّ أَفْضَلُهُمْ- وَ هُوَ [كَانَ‏] مِمَّنْ يُنْفِقُ مَالَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ»[۷۵]؛ «ابو بصیر از ابو عبد الله امام صادق(ع) نقل می‌کند که درباره آیه شریفه فرمود: علی(ع) برترین انفاق‌کننده‌ها و از کسانی بود که مالش را در راه رضای خداوند اتفاق می‌کرد». حضرت علی(ع) نانِ جو می‌خورد و لباسِ خشن می‌‌پوشید و کفش‌هایش را پینه می‌کرد. این امر سبب می‌‌شد که برخی از روی جهل و برخی از روی غرض، آن حضرت را فقیر بپندارند، در حالی که آن حضرت اموالِ بسیاری داشت و همه را به فقرا و مستمندان می‌داد و خود همچون فقیرترین مردم می‌‌زیست. از کسانی که به آن حضرت نسبت فقر دادند، طلحه و زبیر بودند که گفتند: علی(ع) مال و ثروتی ندارد. ابو بصیر می‌گوید: «این مطلب بر آن حضرت گران آمد؛ لذا به کارگران خود دستور داد که غلّه و محصولاتش را در آن سال بفروشند. آنها نیز چنین کردند و صدهزار درهم به دست آمد و نزدِ حضرت آوردند. مولا علی(ع) پیام فرستاد که طلحه و و زبیر بیایند. چون آنها آمدند، فرمود: «هَذَا الْمَالُ وَ اللَّهِ لِي لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِ شَيْءٌ»؛ «به خدا قسم! این اموال، مالِ شخصیِ من است و کسی در آن شریک نیست». آن دو نفر اعتقاد داشتند که علی(ع) راست می‌گوید و همه آن اموال مالِ شخصیِ اوست. ازاین‌رو، وقتی از نزدِ آن حضرت بیرون آمدند می‌‌گفتند او بسیار ثروتمند است»[۷۶].

ابراهیم ثقفی در کتاب الغارات فصلی را درباره انفاق علی(ع) گشوده و روایات متعددی در آنجا نقل کرده است؛ برای نمونه می‌گوید: «عاصم بن کلیب از پدرش روایت می‌کند که برای علی(ع) مال زیادی از اصفهان رسید. وی همه آن را میان مردم تقسیم کرد. در این بین، گِرده‌نانی بود که آن را نیز تقسیم کرد... در بیت‌المال چند عدد سوزنِ بزرگ و کوچک بود. گفت: اینها را هم تقسیم کنید... عبد الرحمن بن عجلان برجمی از جده‌اش روایت می‌کند: «علی(ع) حتی حبوبات و خردل و زیره و از این قبیل چیزها را نیز میان ما تقسیم می‌کرد». مجمّع نیز می‌گوید: «علی(ع) هر جمعه بیت‌المال را جارو می‌کرد و آب می‌‌پاشید و دو رکعت نماز می‌خواند و می‌گفت: شما دو (سیم و زر) در روزِ قیامت در حقّ من شهادت دهید»[۷۷].[۷۸]

حکیمِ یگانه

﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ[۷۹] حکمت را به هرکس بخواهد می‌دهد و آن‌که به او حکمت داده شود، بی‌تردید او را خیرِ فراوانی داده‌اند، و جز خردمندان کسی متذکر نمی‌شود.

روایت اهل تسنّن: «عَنْ سُفْيَانَ قَالَ: قَالَ الرَّبِيعُ بْنُ خُثَيْمٍ: ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا يَعْنِي عَلِيّاً»[۸۰]؛ «ربیع بن خثیم گفت: این آیه شریفه درباره علی(ع) است». حکمت، خیرِ فراوانی است که خدای متعال پیامبران و حجت‌های خود را سرچشمه آن قرار داده و به بندگانش دستور داده است تا از طریقِ فراگیریِ حکمت از حجت‌های الهی، از این خیرِ بسیار بهره‌مند شوند: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ[۸۱]؛ «خداوند کسی است که در میان جمعیتِ درس‌نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می‌‌خوانَد و آنها را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب و حکمت می‌‌آموزد».

بنابراین، پیامبر اکرم(ص) که خاتمِ رسولان و اشرفِ آنهاست، بزرگ‌ترین معلم علم و حکمت در عالم است. براساس روایات فراوان، علی(ع) که جز در نبوت، در همه فضائل همچون پیامبر(ص) است، سینه مبارکش ظرف همه علوم و حکمت‌های آن حضرت بوده است، چنان‌که رسول خدا(ص) در عبارتی از خطبه غدیر فرمود: «مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِيَّ وَ كُلَّ عِلْمٍ عَلِمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فِي إِمَامِ الْمُتَّقِينَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِينُ»[۸۲]؛ «ای مردم! هیچ علمی نیست مگر اینکه خداوند در من نهاده است و هر علمی که من آموختم، به یقین در امام متقیان قرار دادم و هیچ علمی نیست مگر اینکه آن را به علی(ع) آموختم و او امامِ مبین است». در روایتِ دیگری فرمود: «أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»[۸۳]؛ «منم خانه حکمت و علی(ع) درِ آن است». ابن‌مسعود می‌گوید: از پیامبر(ص) درباره علی(ع) سؤال شد. فرمود: «قُسِّمَتِ الْحِكْمَةُ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ فَأُعْطِيَ عَلِيٌّ تِسْعَةَ أَجْزَاءٍ وَ النَّاسُ جُزْءاً وَاحِداً وَ عَلِيٌّ أَعْلَمُ بِالْوَاحِدِ مِنْهُمْ»[۸۴]؛ «حکمت ده بخش است که نُه بخشِ آن به علی(ع) داده شد و یک بخشِ آن به مردم. علی(ع) به همان یک بخش هم عالم‌تر از مردم است».[۸۵]

انفاقِ آشکار و پنهان

﴿الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ[۸۶] کسانی که اموالشان را در شب و روز، و پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، برای آنان نزدِ پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.

روایت اهل تسنّن: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: قَوْلُهُ: ﴿الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً؛ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ خَاصَّةً فِي أَرْبَعَةِ دَنَانِيرَ كَانَتْ لَهُ تَصَدَّقَ بَعْضَهَا نَهَاراً وَ بَعْضَهَا لَيْلًا، وَ بَعْضَهَا سِرّاً وَ بَعْضَهَا عَلَانِيَةً»[۸۷]؛ «ابن‌عباس می‌گوید: این آیه در خصوصِ علی(ع) نازل شد که چهار دِرهم داشت؛ یکی را شب صدقه داد، یکی را روز، یکی را پنهانی و دیگری را آشکارا». از دیدگاه اسلام اگرچه انفاق مخفیانه ثواب بیشتری دارد، انفاق و صدقه دادن در همه‌حال نیکوست، چه شب باشد و چه روز، چه مخفیانه باشد و چه آشکارا، و هریک نیز آثار و ثواب‌های مخصوصِ خود را دارد. مولا علی(ع) که در همه کمالات، بعد از پیامبر اکرم(ص) از تمام عالمیان سبقت گرفته بود، همواره از فقرا و مستمندان در همه حالات حمایت می‌کرد؛ شب‌ها به صورت مخفیانه آن‌قدر برای فقرا غذا حمل می‌کرد که دوشِ او پینه می‌بست. آن حضرت پیش از آنکه نیازمندان نیازشان را بگویند و آبروی خود را خرجِ مالِ دنیا کنند به آنان کمک می‌کرد. مسعدة بن صدقه می‌گوید: روزی علی(ع) پنج وَسَق خرما برای مرد فقیری فرستاد. آن مرد متدین بود و اهل نوافل و نیکی‌ها و هرگز از علی(ع) و غیر او چیزی درخواست نمی‌کرد و هیچ‌گاه نیاز خود را اظهار نمی‌داشت. کارِ امیرمؤمنان اعتراض یکی از افراد را برانگیخت، که چرا به کسی که هیچ‌گونه اظهارِ نیازی نکرده است، این همه انفاق می‌کنی در حالی‌که از این پنج وسق، یک وسق هم برای او کافی بود! علی(ع) در پاسخ فرمود: «خدا امثالِ تو را در میان مؤمنان زیاد نکند! من می‌‌بخشم، تو بخل می‌ورزی! اگر من به کسی که امید دارد به او کمک کنم، کمک نکنم مگر بعد از درخواست، در این صورت قیمتِ آنچه از او گرفته‌ام به او نپرداخته‌ام؛ زیرا من آنها را واداشته‌ام تا چهره‌شان را متوجهِ من گردانند؛ چهره‌هایی که هنگامِ سجده برای خدا به خاک می‌‌نهند و رو سوی او می‌کنند و از او درخواست می‌نمایند»[۸۸].[۸۹]

منابع

پانویس

  1. «این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۲.
  2. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۸۶، ح۱۰۶.
  3. سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع الموده، ج۱، ص۲۳۹.
  4. «تا بدان پرهیزگاران را نوید رسانی» سوره مریم، آیه ۹۷.
  5. «که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند» سوره انفال، آیه ۳۴.
  6. «و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.
  7. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۳۰
  8. «و چون به آنان گویند که مانند (دیگر) مردمان ایمان بیاورید می‌گویند آیا ما چون کم خردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید! آنان خود کم خردند امّا نمی‌دانند» سوره بقره، آیه ۱۳.
  9. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۹۳، ح۱۱۱.
  10. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۳۲
  11. «و هرگاه با کسانی که ایمان آورده‌اند دیدار کنند می‌گویند ایمان آورده‌ایم و چون با شیطان‌های خود تنها شوند می‌گویند ما با شماییم، ما تنها (مؤمنان را) ریشخند می‌کنیم * خداوند است که آنها را به ریشخند می‌گیرد و آنان را در سرکشی‌شان در حالی که سرگشته‌اند فرو می‌گذارد» سوره بقره، آیه ۱۴-۱۵.
  12. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۹۴، ح۱۲.
  13. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۳۴
  14. «و به کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید ده که بوستان‌هایی خواهند داشت که جویبارهایی از بن آنها روان است.».. سوره بقره، آیه ۲۵.
  15. حسین بن حکم حِبری، تفسیر الحبری، ۲۳۵.
  16. «که نویدبخش است و بیم‌دهنده اما بیشتر آنان روی گرداندند از این رو نمی‌شنوند» سوره فصلت، آیه ۴.
  17. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۲۳.
  18. شیخ صدوق، ثواب الأعمال، ص۲۰۷.
  19. شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۲.
  20. شیخ طوسی، رجال الکشی، ص٩، ح۲۰.
  21. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۳۶
  22. «آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت و (پروردگار) از او در گذشت که او بسیار توبه‌پذیر بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۳۷.
  23. جلال‌الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۱، ص۶۰.
  24. شیخ صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۷۲، ح۱۵.
  25. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به سوی او راه جویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۳۵.
  26. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۷.
  27. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۳۸
  28. «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  29. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۱۱، ح۱۲۴.
  30. علی المتقی بن حسام الدین هندی، کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱۶، ح۳۲۹۹۱-۳۲۹۹۲.
  31. شیخ صدوق، الأمالی، ترجمه محمدباقر کمره‌ای، ص۵۰۸، ح۴.
  32. «و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
  33. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۴۱
  34. «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بی‌گمان این کار جز بر فروتنان دشوار است * همان کسان که می‌دانند به لقای پروردگارشان خواهند رسید و به سوی او باز می‌گردند» سوره بقره، آیه ۴۵-۴۶.
  35. حسین بن حکم حِبری، تفسیر الحبری، ص۲۳۸.
  36. حسن بن محمد دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه علی سلگی نهاوندی، ج۲، ص۲۵.
  37. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۴۴
  38. «و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند بهشتی‌اند؛ آنان در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۸۲.
  39. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۱۷، ح۱۲۷.
  40. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۳۹، ح۵۳۶.
  41. احمد بن شعیب نسانی، خصائص امیرالمؤمنین، ص۴۷.
  42. علی المتقی بن حسام‌الدین هندی، کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۱۶، ح۳۲۹۹۰.
  43. عمرو بن بحر جاحظ، العثمانیه، ص۲۸۷؛ ابن ابی‌الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۲۵.
  44. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۴۶
  45. «و بدین گونه شما را امّتی میانه کرده‌ایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
  46. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۱۹، ح۱۲۹.
  47. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج۳، ص۲۷۳.
  48. «پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟» سوره نساء، آیه ۴۱.
  49. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۰، ح۱.
  50. «و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید» سوره توبه، آیه ۱۰۵.
  51. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۳۰۴.
  52. «و شما را از آنچه می‌خورید یا در خانه می‌انبارید آگاه خواهم ساخت» سوره آل عمران، آیه ۴۹.
  53. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۳۰، ح۶.
  54. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۲۴، ح۲.
  55. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۴۸
  56. «و بدین گونه شما را امّتی میانه کرده‌ایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد؛ و قبله‌ای که بر سوی آن بودی بر نگرداندیم مگر بدین روی که معلوم داریم چه کسی از پیامبر پیروی می‌کند و چه کسی واپس می‌گراید، و بی‌گمان آن جز بر آنان که خداوند رهنمونشان شد، گران بود و خداوند بر آن نیست که ایمانتان را تباه گرداند که خداوند با مردم، به راستی مهربانی است بخشاینده» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
  57. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۱، ح۱۳۱.
  58. محمد بن یوسف زرندی، نظم درر السمطین، ص۱۱۴.
  59. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۵۲
  60. «نیکی آن نیست که روی را سوی خاور و باختر بگردانید، بلکه نیکی (از آن) کسی است که به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیامبران ایمان آورد و دارایی را با دوست داشتنش به نزدیکان و یتیمان و بیچارگان و به راه‌ماندگان و کمک‌خواهان و در راه (آزادی) بردگان ببخشد و نماز برپا دارد و زکات پردازد.».. سوره بقره، آیه ۱۷۷.
  61. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۳۳، ح۱۴۳.
  62. ر.ک: ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۷.
  63. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۸.
  64. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۵۴
  65. «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان می‌گذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
  66. احمد بن محمد ثعلبی، الکشف و البیان (تفسیر الثعلبی)، ج۲، ص۱۲۶.
  67. احمد بن محمد ثعلبی، الکشف و البیان (تفسیر الثعلبی)، ج۲، ص۱۲۶.
  68. عمرو بن بحر جاحظ، العثمانیه، ص۳۲۵.
  69. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۵۶
  70. «و اگر خداوند می‌خواست پس از آنان کسانی که این برهان‌ها (ی روشن) به آنان رسید، با هم جنگ نمی‌کردند ولی اختلاف ورزیدند و برخی از ایشان مؤمن و برخی کافر شدند و اگر خداوند می‌خواست با یکدیگر به پیکار بر نمی‌خاستند اما خداوند آنچه بخواهد، همان می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۵۳.
  71. علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۲.
  72. ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۲۵۸.
  73. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۵۸
  74. «و داستان (بخشش) کسانی که دارایی‌های خود را در جست و جوی خشنودی خداوند و برای استواری (نیّت خالصانه) خودشان می‌بخشند» سوره بقره، آیه ۲۶۵.
  75. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۳۴، ح۱۴۵.
  76. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۰، ح۱۱.
  77. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص۳۳-۳۵.
  78. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۶۰
  79. «به هر که خواهد فرزانگی می‌بخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند؛ و جز خردمندان در یاد نمی‌گیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
  80. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۳۷، ح۱۴۸.
  81. «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد» سوره جمعه، آیه ۲.
  82. احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۶۰.
  83. علی المتقی بن حسام‌الدین هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۴۷، ح۳۶۴۶۲.
  84. علی المتقی بن حسام‌الدین هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۴۶، ح۳۶۴۶۱.
  85. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۶۲
  86. «آنان که دارایی‌های خود را در شب و روز پنهان و آشکار می‌بخشند پاداششان نزد خداوند است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۲۷۴.
  87. حسین بن حکم حبری، تفسیر الحبری، ص۲۴۳.
  88. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۷۱، ح۱۷۶۲. هر وسق ۶۰ صاع است.
  89. سیف اللهی، حسین، امیرمؤمنان در آیینه قرآن، ص ۶۴