|
|
| خط ۱۴۸: |
خط ۱۴۸: |
|
| |
|
| آنچه در این بحث مهم است، «تأثیرات دین بر [[نظام اخلاقی]]» است که در غیر این صورت، نمیتوان وجه ممیز روشنی میان اخلاق دینی و سکولار برشمرد. اهم این کارکردها یکی به جنبه [[تبیین]] مفاهیم [[اخلاقی]] ناظر است و دیگری به آسمانی شدن [[فضائل]] و در آخر تحقق عملی [[ارزشهای اخلاقی]] به مدد [[دین]] است که این سه بر هم ترتب منطقی دارند؛ زیرا فهم درست مفاهیم به مدد دین بوده، و به مبدأ بازمیگردد<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۱۹-۲۲۰.</ref>. | | آنچه در این بحث مهم است، «تأثیرات دین بر [[نظام اخلاقی]]» است که در غیر این صورت، نمیتوان وجه ممیز روشنی میان اخلاق دینی و سکولار برشمرد. اهم این کارکردها یکی به جنبه [[تبیین]] مفاهیم [[اخلاقی]] ناظر است و دیگری به آسمانی شدن [[فضائل]] و در آخر تحقق عملی [[ارزشهای اخلاقی]] به مدد [[دین]] است که این سه بر هم ترتب منطقی دارند؛ زیرا فهم درست مفاهیم به مدد دین بوده، و به مبدأ بازمیگردد<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۱۹-۲۲۰.</ref>. |
|
| |
| ==[[کارکرد دین]] در معرفی ابزار و وسیله پرورش [[فضایل]]==
| |
| پرورش فضایل و سجایای [[نیک]] انسانی، بر اساس [[آموزههای دینی]] از طریق [[تذکر]]، [[اندرز]] و [[مواعظ]] [[دست]] یافتنی است. دین الهی با بیانی محکم و [[استوار]] به [[عدل و داد]]، [[راستی و درستی]]، [[حفظ عزت]] و [[کرامت نفس]]، [[احترام به حقوق]]، [[انفاق]] و [[ایثار]] و دیگر اصول اخلاقی [[دعوت]] کرده و از [[رذایل اخلاقی]] باز داشته است.
| |
|
| |
| در این مورد، [[اوامر]] [[دین]] بهکارگیری روشهای زیر را پیشنهاد میدهد و بر انجام دادن آن تأکید میکند:
| |
| === [[موعظه]]===
| |
| [[وعظ]] همچنان که در [[قرآن کریم]] آمده، یکی از طرق سهگانه [[دعوت]] ([[حکمت]]، موعظه، [[مجادله]] به نحو احسن) است.
| |
|
| |
| تفاوت موعظه و حکمت، در این است که حکمت، [[تعلیم]] است و موعظه، تذکار. [[حکمت]] برای [[آگاهی]] است و موعظه، برای [[بیداری]]. حکمت، [[مبارزه]] با [[جهل]] است و موعظه، مبارزه با [[غفلت]]. سروکار حکمت با [[عقل]] و [[فکر]] است و سروکار موعظه با [[دل]] و [[عاطفه]]. حکمت برای [[اندیشیدن]] است و موعظه، برای به خود آمدن. حکمت، [[زبان]] عقل است و موعظه، [[پیام]] [[روح]]. از این رو، [[شخصیت]] گوینده در موعظه نقش اساسی دارد... [[سخن]] اگر از دل بر آید و [[پیام]] [[روح]] باشد، در دل [[نفوذ]] میکند<ref>مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۱۰۳ و ۱۰۴.</ref>.
| |
|
| |
| [[استاد مطهری]] با استناد به [[نهج البلاغه]]، عناصر موعظه را بسیار متنوع و گوناگون ذکر میکند که برخی از آنها عبارتاند از: [[تقوا]]، [[توکل]]، [[صبر]]، [[زهد]]، [[پرهیز]] از [[هوای نفس]] و [[دنیاپرستی]]، پرهیز از [[طول امل]]، پرهیز از [[عصبیت]]، [[ظلم]]، [[تبعیض]]، [[ترغیب]] به [[احسان]] و [[محبت]]، و [[دستگیری]] [[مظلومان]] و...<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۱۹۶.</ref>.
| |
|
| |
| === ترغیب به [[تقوا]]===
| |
| در گام اول باید ببینم که تقوا چه مفهومی دارد. استاد مطهری با تمرکز بر [[کلام]] [[نورانی]] [[امام علی]]{{ع}} در نهج البلاغه، مینویسد: مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با پرهیز، حتی به مفهوم منطقی آن نیست. تقوا در نهج البلاغه، نیرویی است [[روحانی]] که بر اثر تمرینهای زیاد، پدید میآید و پرهیزهای [[معنوی]] و منطقی از یک طرف، سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر، محصول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار میرود<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۳۹.</ref>.
| |
|
| |
| مهمترین آثار و نتایج تقوا را میتوان موارد زیر دانست:
| |
| #این حالت روح را نیرومند و شاداب میکند و به آن مصونیت میدهد... اگر نیروی روحانی تقوا در روح فردی پیدا شد، ضرورتی ندارد که محیط را رها کند. بدون رها کردن محیط، خود را [[پاک]] و [[منزه]] نگه میدارد<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۰۲.</ref>.
| |
| #ثمره دیگر که برای [[تقوی]] ذکر کردهاند و [[حضرت علی]]{{ع}} به آن تصریح فرموده، این است که «[[تقوا]] مایه اصلی آزادیهاست... و به [[انسان]] [[آزادی معنوی]] میدهد؛ یعنی او را از [[اسارت]] و [[بندگی]] [[هوا و هوس]] [[آزاد]] میکند. رشته [[آز]]، [[طمع]]، [[حسد]]، [[شهوت]] و [[خشم]] را از گردن انسان بر میدارد و رشته رقیتها و بردگیهای [[اجتماعی]] را از بین میبرد»<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۰۲.</ref>.
| |
| #آثار دیگر تقوا: ثمرات زیادی برای تقوا ذکر شده است که مهمترین آنها عبارت انداز: روشنبینی و [[بصیرت]]، [[توانایی]] بر رفع [[مشکلات]] و خروج از [[شداید]] و [[تعهد]] متقابل<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۱۰۸.</ref>.
| |
| === [[دعوت]] به [[زهد]]===
| |
| زهد یعنی [[اعراض]] و بیمیلی در مقابل [[رغبت]] که عبارت است از کشش و میل<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۱۰.</ref>. بیمیلی دو گونه است:
| |
| #طبیعی: بیمیلی طبیعی آن است که طبع انسان به شیئی معین [[تمایل]] نداشته باشد.
| |
| #[[روحی]]: بیمیلی روحی یا [[عقلی]] یا [[قلبی]]، آن است که اشیائی که مورد تمایل و رغبت طبع است، از نظر [[اندیشه]] و [[آرزوی انسان]] که در جستوجوی [[سعادت]] و کمال مطلوب است، [[هدف]] و مقصود نباشد.
| |
| هدف و مقصد و نهایت [[آرزو]] و کمال مطلوب، اموری است که مافوق مشتهیات [[نفسانی]] [[دنیوی]] بوده، بلکه از مشتهیات نفسانی [[اخروی]] باشد یا اساساً از نوع مشتهیات نفسانی نباشد؛ بلکه از نوع [[فضایل اخلاقی]] باشد؛ از قبیل [[عزت]]، [[شرافت]]، [[کرامت]] و [[آزادی]] یا از نوع [[معارف]] [[معنوی]] و [[الهی]] باشد؛ مانند [[ذکر خداوند]]، [[محبت]] [[خداوند]]، [[تقرب]] به [[ذات اقدس الهی]]<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۱۱.</ref>. اساس زهد و [[اعراض از دنیا]] بر [[انتخاب]] کمال مطلوبهای مافوق مادی است<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۱۴.</ref> و دارای این خاصیت است که در متن [[زندگی]] قرار دارد و از دخالت دادن پارهای از ارزشها برای زندگی نشئت گرفته است و سه اصل یا پایه زهد [[اسلامی]]، عبارت انداز:
| |
| #بهرهگیریهای مادی از [[جهان]] و [[تمتعات]] طبیعی و [[جسمانی]]؛
| |
| #[[سرنوشت]] [[[نیک]]] و [[سعادت]] فرد و عدم جدایی آن از [[جامعه]]؛ یعنی [[انسان]] از آن حیث که انسان است، یک سلسله وابستگیهای [[عاطفی]] و [[احساس]] مسؤلیتهای [[انسانی]] درباره جامعه دارد که نمیتواند فارغ از [[آسایش]] دیگران، [[آرامش]] داشته باشند؛
| |
| #[[روح]] در عین [[اتحاد]] و [[یگانگی]] با بدن، در مقابل بدن اصالت دارد؛ یعنی [[روح]] هم،... منبع مستقلی است برای [[لذات]] و [[آلام]]. روح، به نوبه خود، بلکه بیش از بدن، نیازمند [[تغذیه]]، [[تهذیب]]، تقویت و تکمیل است<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۱۸ - ۲۱۹.</ref>.
| |
|
| |
| [[استاد مطهری]] آثار زیر را برای [[زهد]] عنوان میکند:
| |
| #[[ایثار]]: یعنی دیگران را بر خویشتن مقدم داشتن و خود را برای آسایش دیگران به [[رنج]] افکندن<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۲۳.</ref>. ایثار از پرشکوهترین مظاهر [[جمال]] و جلال [[انسانیت]] است و فقط انسانهای بزرگ به این قله شامخ صعود میکنند<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۲۴.</ref>. [[زهد]] بر اساس [[فلسفه]] ایثار... جلوه عالیترین [[احساسات]] [[انسان]] دوستانه، و موجب [[استحکام]] بیشتر [[پیوندهای اجتماعی]] است<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۲۴.</ref>.
| |
| #[[همدردی]] با دیگر [[انسانها]] و به ویژه با [[مستمندان]] و [[محرومان]] و شرکت عملی در بهبود وضع آنها، از ریشهها و فلسفههای زهد است<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۲۴.</ref>.
| |
| #زهد و [[آزادی]]: [[بینیازی]]، ملاک [[آزادگی]] است. سبکباری و سبکبالی و... پرواز، اصیلترین آرزوی [[آزادگان]] است. زهد و [[قناعت]]، موجب تقلیل نیازها و [[رهایی]] از [[اسارتها]] میشود<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۳۱.</ref>.
| |
| #عبارت از [[معنویت]]<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۳۱.</ref> ([[عشق]] و [[پرستش]]) برداشت کم برای بازدهی زیاد...<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۳۹.</ref> میباشد.
| |
| ایشان مهمترین ثمره زهد و [[تقوا]] را [[عزت]] و [[کرامت نفس]] انسان میداند که استاد توجه فراوان به آن دارد.
| |
| === عزت و کرامت نفس، محور [[اخلاق اسلامی]]===
| |
| در اخلاق اسلامی، محور و آن چیزی که مباحث [[اخلاقی]] گرد آن میگردد یا آن نقطهای از [[روح انسان]] که [[اسلام]] بر آن دست گذاشته است، برای احیای [[اخلاق]] [[انسانی]] و برای این که [[انسان]] را به سوی [[اخلاق]] سوق بدهد، [[کرامت]] و [[عزت نفس]] است<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۲۴۷.</ref>؛ زیرا سلسله تصاعدی [[عزت]] به [[خدا]] که همان [[کمال مطلق]] است، بر میگردد؛ یعنی {{متن قرآن|وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>. [[مؤمن]] باید همیشه [[عزیز]] باشد و عزیز است<ref>مرتضی مطهری، فلسفه اخلاق، ص۷۲.</ref>. این نگرش برای انسان، از هر لحاظ مصونیت به وجود میآورد. کسی که به کرامت و عزت نفس خود [[ایمان]] دارد، به [[کارهای ناشایست]] و [[گناهان]] تن نمیآلاید و از کارهایی که منافی [[شأن]] و [[شخصیت]] انسانی اوست، بپرهیزد؛ زیرا او [[مقام]] خود را [[اجل]] و بالاتر از آن میداند. [[اسلام]]، همواره انسان را به [[حفظ کرامت]] و عزت نفس توصیه میکند. نگاهی گذرا به [[زندگی]] و سخنان [[معصومین]]{{عم}} [[انسان]] را بیشتر به این [[وادی]] [[آگاه]] میسازد. [[استاد مطهری]] در این باره میفرماید: [[پیامبر]] فرمود: {{متن حدیث|اُطْلُبُوا الْحَوَائِجَ بِعِزَّةِ الْأَنْفُسِ}} [طبیعتا][[بشر]]، به [[بشر]] [[حاجت]] پیدا میکند. فرمود اگر حاجتی دارید، هیچ وقت پیش کسی، با [[ذلت]] حاجت نخواهید<ref>مرتضی مطهری، فلسفه اخلاق، ص۱۶۸ – ۱۶۹.</ref>، با عزت نفس بخواهید؛ یعنی عزت خودتان را لکهدار نکنید... میبینید علی{{ع}} در میدان [[جنگ]] چه میگوید: اینجا صحبت از عزت نفس و [[شرافت]] است. میفرماید: {{متن حدیث|الْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۵۱.</ref>؛ (زنده بودن و زیردست بودن برای شما [[مرگ]] است و مرگ، برای شما در راه به دست آوردن [[آزادی]]، زندگی است).
| |
|
| |
| [[امام حسین]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|مَوْتٌ فِي عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَيَاةٍ فِي ذُلّ}}<ref>شهاب الدین مرعشی نجفی، ملحقات احاق الحق، ج۱، ص۶۰۱.</ref>؛ (مردن در [[سایه]] عزت، بهتر است از زندگی با ذلت).
| |
| تأکید فراوان به عزت از سوی [[آموزههای اسلام]] و [[قرآن]]، ناظر به فواید و ثمرات فراوان مقوله عزت و [[کرامت نفس]] در [[زندگی فردی]] و [[اجتماعی]] است. اما این در رابطه با جنبه [[نفس انسانی]] اصیل و [[الهی]] [[انسان]] است و آنجایی که نفس، [[نفس اماره]] باشد و منجر به [[خودخواهی]]، [[تمرد]]، [[عصیان]] و [[تکبر]] شود، در این صورت [[اسلام]] دستور به [[مبارزه]] با این خصلتهای [[مذموم]] [[نفسانی]] میدهد و انسان را به [[جایگاه الهی]] او متوجه میسازد و او را از انجام [[دستورات]] نفس [[سرکش]] برحذر میدارد. [[جهاد با نفس]] در [[قرآن]] و [[سنت معصومین]]، مورد تأکید فراوان است؛ نفسی که {{متن قرآن|أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ}} است و انسان را به [[حرص]]، [[آز]]، تکبر، هوا، [[هوس]] و [[رذایل اخلاقی]] [[دعوت]] میکند.
| |
|
| |
| آنگاه ایشان به [[حدیث]] [[مبارزه با نفس]] اشاره میکند<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۳۴۹.</ref>: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} بَعَثَ سَرِيَّةً فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ: مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ}}<ref>حسین بن احمد حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنا عشری، ج۴، ص۳۸۳.</ref>.
| |
|
| |
| [[حضرت صادق]]{{ع}} فرمود: به [[درستی]] که حضرت [[پیغمبر]]{{صل}} فرستاد لشکری را به [[جنگی]]. پس چون برگشتند، فرمود: مرحبا به جماعتی که به جا آوردند [[جهاد اصغر]] را و باقی است. برایشان، [[جهاد اکبر]]. عرض کردند: چیست جهاد اکبر؟ فرمود: جهاد با نفس.
| |
|
| |
| ===[[آزادی]]، زمینه [[رشد]] [[اخلاق متعالی]]===
| |
| از [[اهداف دین]]، [[رهایی]] انسان از تمام بندها و قیود غیر خدایی است؛ یعنی رهایی انسان از [[عبودیت]] و [[بندگی]] غیر [[خدا]]. استاد در این باره به تشریح معنای [[آزادی]] میپردازد.
| |
| ====معنا، ارکان و [[دلایل]] [[ضرورت]] آزادی====
| |
| آزادی یعنی نبودن مانع، نبودن [[جبر]]، نبودن هیچ قیدی در سر راه؛ پس آزادم و میتوانم [[راه کمال]] خودم را طی کنم، نه اینکه چون [[آزاد]] هستم، به کمال خود رسیدهام<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۳۴۹.</ref>.
| |
|
| |
| باید به این نکته توجه داشت که آزادی، [[کمال انسان]] نیست؛ بلکه آزادی، وسیلهای برای رسیدن انسان به [[کمالات معنوی]] و الهی است. [[انسان]] در جمیع [[شئون]] حیاتیاش باید آزاد باشد؛ یعنی مانعی و سدی برای پیشروی و [[جولان]] او وجود نداشته باشد؛ سدی برای پرورش هیچ یک از استعدادهای او در کار نباشد<ref>مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۹۱.</ref>.
| |
|
| |
| از دیدگاه [[استاد مطهری]]، [[اسلام]] هم [[شعار]] [[آزادی]] را سروده و هم اصول آزادی را تبیین کرده است. در نظر وی، نخستین شعار اسلام یعنی {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}، متضمن و مشتمل است بر [[نفی]] و [[اثبات]]، سلب و ایجاب، [[عصیان]] و [[تسلیم]]، نه و آری، فصل و وصل، [[آزادی]] و [[بندگی]]؛ ولی نه به صورت دو شیء جداگانه؛ بلکه به صورت دو شیء وابسته به یکدیگر که هیچ یک بدون دیگری امکان پذیر نیست<ref>مرتضی مطهری، یادداشتها، ج۱، ص۵۱.</ref>.
| |
|
| |
| ایشان این جمله را بیشتر توضیح داده، میفرمایند: اولین نفخه آزادی در اسلام، به وسیله همین کلمه و همین جمله دمیده شد. آزادی از بتها، از طوق بندگی ابوسفیانها، ابوجهلها، از طوق بندگی [[پول]] و [[ثروت]]، از طوق بندگی [[هوا و هوس]] و [[نفس اماره]]، به وسیله همین جمله با [[ارزش]] حاصل شد<ref>مرتضی مطهری، یادداشتها، ج۱، ص۵۸ و ص۱۲۲ و ۱۲۳.</ref>.
| |
|
| |
| [[جان]] [[کلام]] استاد مطهری در بحث [[ضرورت]] آزادی، این است که با [[دلایل]] گوناگون میتوان چنین [[حکم]] کرد که فقط و فقط در [[سایه]] آزادی است که رسیدن به مراتب [[سعادت]] و [[کمال الهی]] [[انسان]] ممکن میشود:
| |
|
| |
| آزادی کلی، به این معنا صحیح است که نباید مانع بروز استعدادهای [[بشر]] شود. دیگر به این معنا صحیح است که بسیاری از چیزهاست که با [[جبر]] نمیتوان به بشر [[تحمیل]] کرد و دیگر به این جهت که بشر موجودی است که باید با [[اختیار]] و در صحنه [[تنازع]] و [[کشمکش]] به کمال خود برسد<ref>مرتضی مطهری، یادداشتها، ج۱، ص۷۶.</ref>.
| |
|
| |
| پس از نظر ایشان: نخستین دلیل بر ضرورت آزادی، این است که بروز و ظهور استعدادهای [[آدمی]]، نیازمند فضای [[آزاد]] و بدور از [[خفقان]] است.
| |
|
| |
| دلیل دوم، این است که بعضی امور و خصوصیات، تحمیل شدنی نیست و قابلیت تحمیل شدن به [[آدمیان]] را ندارد. استاد در این باره میفرماید: بعضی چیزهاست که اصلاً [[اجبار]] بردار نیست؛ یعنی نمیشود [[بشر]] را مجبور کرد که آن را داشته باشند... اگر تمام [[قدرتهای مادی]] [[جهان]] جمع شوند و بخواهند با [[زور]]، آن را [[اجرا]] کنند، قابل اجرا نیست؛ مثل [[محبت]]، [[دوستی]]، [[عشق]]،...<ref>مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۱۱۷.</ref>.
| |
|
| |
| دلیل سوم، این است که همان قابلیت یعنی قابلیت کمالیابی [[انسان]]، در فضایی [[ارزشمند]] است که آگاهانه و آزادانه صورت پذیرد.
| |
|
| |
| از مجموع بیانات استاد، میتوان چنین نتیجه گرفت که [[آزادی]]، مقدم بر [[اخلاق]] و [[فضایل اخلاقی]] است؛ یعنی [[جامعه]] فاقد آزادی، فاقد اخلاق هم خواهد بود.
| |
| ====[[دین]] و [[رشد]] هماهنگ ارزشهای [[اخلاقی]] در انسان====
| |
| [[استاد مطهری]] در این باره تأکید میکند که [[کمال انسان]] در [[تعادل]] و [[توازن]] اوست؛ یعنی در عین اینکه همه استعدادها رشد میکند، رشدش رشد هماهنگ باشد<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۴۱.</ref> و نمونه آن را در وجود علی{{ع}} به عنوان [[مظهر]] [[انسان کامل]] میبینیم؛ زیرا همه «[[ارزشهای انسانی]] در حد اعلا» و به طور«هماهنگ» در او رشد کرده است<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۴۱.</ref>. آنگاه ایشان به خطر افراط و تفریط و [[گرایش]] یکسویه به بعضی [[ارزشها]] اشاره میکند که «گاهی در جهت یک گرایش از گرایشهای [[انسانی]]، «مد» پیدا میکنند و کشیده میشوند؛ به طوری که همه ارزشهای دیگر فراموش میشود. اینها مثل [[آدمی]] است که فقط گوش یا بینی یا دستش رشد کرده است»<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۴۱.</ref>. همچنین میفرماید: «غالباً جامعهها از راه گرایش صد درصد به [[باطل]]، به [[گمراهی]] کشیده نمیشوند؛ بلکه از [[افراط]] در یک [[حق]] به [[فساد]] کشیده میشوند»<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۳۴.</ref>.
| |
|
| |
| از ارزشهای انسانی که [[اسلام]] آن را صد درصد [[تأیید]] میکند، [[عبادت]] است. عبادت، به همان معنای خاصش مورد نظر است؛ یعنی همان [[خلوت]] با [[خدا]]، [[نماز]]، [[دعا]]، [[مناجات]]، [[تهجد]]،... که جزء ستون اسلام است و حذف شدنی نیست. اگر همین عبادت... [[مراقبت]] نشود، جامعه به سوی افراط کشیده میشود و اسلام فقط میشود عبادت کردن... در این صورت، ارزشهای دیگر اسلام محو میشود<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۴۵ و ۴۶.</ref>.
| |
|
| |
| از دیگر ارزشهای [[قاطع]] و مسلم [[اسلام]]، [[خدمت]] کردن به [[خلق]] خداست. [[استاد مطهری]] میفرماید: «اگر بگوییم [[انسانیت]] یعنی [[خدمت به خلق]] و هیچ ارزشی دیگری ندارد، باز یک نوع [[افراط]] دیگری است»<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۴۸.</ref>.
| |
|
| |
| [[آزادی]] نیز از بزرگترین و عالیترین [[ارزشهای انسانی]] است و جزء [[معنویات]] [[انسان]] است و مافوق حد حیوانیت اوست<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۴۸.</ref>.
| |
|
| |
| واقعاً یک [[ارزش]] است و اینکه [[بشریت]] و انسانیت را [[حصر]] در آزادی کنیم و سایر ارزشهای انسانی را فراموش نماییم، ثمرات [[زیان]] باری برای [[جامعه بشریت]] به دنبال دارد<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۵۰.</ref>.
| |
|
| |
| افراط در مقولههایی مانند، [[عشق]]، [[محبت]]، [[تواضع]]...، موجب [[رشد]] یک جانبه میگردد<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۵۰.</ref> و [[انسان]] را از برآوردن دیگر نیازها و حوایج بازمیدارد؛ در حالی که اسلام، [[رشد]] هماهنگ انسان و [[جامعه انسانی]] را مد نظر قرار داده و [[انسان اسلام]]، [[انسانی]] [[رشید]] در همه ابعاد است؛ یعنی [[دستورها]] و [[آموزههای الهی]]، به گونهای است که [[عدالت]] و [[اعتدال]] در [[حیات]] فردی و [[اجتماعی]] انسان را تضمین میکند و موجب رشد هماهنگ [[فضایل]] انسانی و [[اخلاقی]] میشود.
| |
| ====معرفی [[الگوها]] و اسوههای [[حسنه]] برای بشریت====
| |
| [[دین]] برای بهرهگیری بیشتر انسان از [[تعالیم]] [[الهی]]، به او نمونههای عینی و [[واقعی]] معرفی میکند که دارای ابعاد متعالی فضایل انسانی و الهی است و به عنوان انسانهای الهی و کامل در [[جوامع انسانی]] مطرح است؛ برای مثال اسلام، [[پیامبر]]{{صل}} و چهارده [[نور]] [[مقدس]]{{عم}} را الگوها و [[پیشوایان]] همیشگی بشریت معرفی کرده است<ref>در این باره در آثار استاد مطهری، فراوان بحث شده؛ اما در کتابهای: انسان کامل، جاذبه و دافعه علی{{ع}}، صلح امام حسن و حماسه حسینی تمرکز بیشتری بر این موضوع صورت گرفته است.</ref>.
| |
| ====[[دین]] و مصونیت انسان در قبال [[رذایل اخلاقی]]====
| |
| از نظر تعلیمات [[اسلامی]]، هر [[گناه]] اثری تاریک کننده و کدورتآور بر [[دل]] [[آدمی]] باقی میگذارد و در نتیجه، میل و [[رغبت]] به [[کارهای نیک]] و خدایی کاهش، و [[رغبت]] به [[گناهان]] دیگر افزایش مییابد.
| |
|
| |
| متقابلاً [[عبادت]] و [[بندگی]] و در [[یاد خدا]] بودن، [[وجدان مذهبی]] [[انسان]] را پرورش میدهد، میل و رغبت به [[کار نیک]] را افزون میکند و از میل و رغبت به [[شر]] و [[فساد]] و [[گناه]] میکاهد؛ یعنی تیرگیهای ناشی از گناهان را زایل میکند و میل به خیر و [[نیکی]] را جایگزین آن میسازد.
| |
|
| |
| در [[نهج البلاغه]]، خطبهای هست که درباره [[نماز]]، [[زکات]] و [[ادای امانت]] بحث کرده است. پس از توصیه و تأکید درباره نماز، میفرماید: ... نماز گناهان را مانند برگ درخت میریزد و گردنها را از ریسمان گناه [[آزاد]] میکند. [[پیامبر خدا]]{{صل}} نماز را به چشمه آب گرم که بر در [[خانه]] شخص باشد و روزی پنج نوبت خود را در آن شستوشو دهد، [[تشبیه]] فرمود. آیا با چنین شستوشوها، چیزی از [[آلودگی]] بر بدن باقی میماند؟<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۷، به نقل از مرتضی مطهری، سیر در نهج البلاغه، ص۹۵ و ۹۶.</ref>.
| |
|
| |
| در [[خطبه ۱۹۶]] پس از اشاره به پارهای از [[اخلاق]] [[رذیله]] از قبیل [[سرکشی]]، [[ظلم]] و [[کبر]]، میفرماید: چون [[بشر]] در معرض این آفات [[اخلاقی]] و بیماریهای روانی است، [[خداوند]] به وسیله [[نمازها]]، [[زکاتها]] و روزهها، [[بندگان]] [[مؤمن]] خود را از این آفات [[حراست]] و [[نگهبانی]] کرد. این [[عبادات]] دستها و پاها را از گناه باز میدارند، چشمها را از خیرگی باز داشته و به آنها [[خشوع]] میبخشد، [[نفوس]] را آرام میگردانند، دلها را [[متواضع]] مینمایند و باد دماغ را زایل میسازند<ref>مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۹۶ و ۹۷.</ref>.
| |
|
| |
| ایشان آنگاه بیانی دارد که اثرگذاری ژرف عبادت و بندگی را بیان میکند و دیدگاه [[نهج البلاغه]] را در این باره شرح میدهد و میفرماید: از دیگاه نهج البلاغه، دنیای عبادت دنیای دیگری است.
| |
|
| |
| دنیای عبادت، آکنده از [[لذت]] است... دنیای عبادت پر از جوشش و [[خروش]] و [[سیر]] و [[سفر]] است... و به شهری منتهی میشود که او را نام نیست. دنیای [[عبادت]]، [[شب]] و [[روز]] ندارد؛ زیرا همه [[روشنایی]] است، تیرگی و [[اندوه]] و کدورت ندارد، یکسره [[صفا]] و [[خلوص]] است<ref>مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۸۸ و ۸۹.</ref>.
| |
|
| |
| پس [[دین]] و دستورهای [[دینی]] از [[انسان]]، [[انسانی]] [[الهی]] میسازد؛ انسانی [[عابد]] و [[پرهیزکار]] که در او [[رذایل اخلاقی]] جایی ندارد و سراسر وجود او [[نور]] و درخشندگی است؛ زیرا «عبادت [[واقعی]]، نوعی خروج و انتقال از دنیای سه بعدی، و قدم نهادن در دنیای دیگر است؛ [[دنیایی]] که به نوبه خود پُر است از جوشش و [[جنبش]] و از [[واردات]] [[قلبی]] و لذتهای خاص به خود»<ref>مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۹۱.</ref>. از این دیدگاه، به کاربستن تمام دستورهای [[وحیانی]]، [[عبادت الهی]] است.
| |
| ====مصونیت [[اعمال]] [[اخلاقی]] [[انسان]] از خطر حبط و بطلان [[معنوی]]====
| |
| [[استاد مطهری]] در این باره مسئله، آفت و آفتزدگی و [[حبط اعمال]] را مطرح میکند و میفرماید:
| |
| ممکن است عملی، هم دارای [[حسن فعلی]] باشد و هم دارای حسن فاعلی و به تعبیر دیگر، هم پیکر صحیح داشته باشد و هم [[روح]] و [[جان]] سالم؛ هم از جنبه ملکی و [[طبیعت]] [[خیر]] باشد و هم از جنبه [[ملکوتی]]؛ ولی در عین حال، از نظر ملکوتی به خاطر آفتزدگی تباه و پوج گردد؛ همچون بذری سالم که در [[زمین]] مساعد پاشیده میشود و محصول هم میدهد؛ ولی قبل از این که مورد استفاده قرار گیرد، دچار آفت میگردد، ملخ با صاعقهای آن را نابود میکند. [[قرآن کریم]] این «آفتزدگی» را «حبط» مینامد<ref>مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۳۴۳ و ۳۴۴.</ref>.
| |
|
| |
| پس از آن، استاد اشاره میکند که «آفت زدگی»، اختصاص به [[کفار]] ندارد؛ بلکه در [[اعمال نیک]] [[مسلمان]] نیز ممکن است پیش آید<ref>مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۳۴۳ و ۳۴۴.</ref>.
| |
|
| |
| اینگونه آفات عبارت انداز:
| |
| #[[منتگذاری]]: استاد مطهری میفرماید: ممکن است یک انسان مسلمان [[مؤمن]]، در [[راه خدا]] و برای [[خدا]] به [[فقیر]] مستحقی [[صدقه]] بدهد و صدقه از او مورد قبول واقع گردد؛ ولی بعد آن را با [[منت]] گذاشتن بر او و یا با نوعی [[آزار]] [[روحی]] دیگر به او، نیست و نابود گرداند و تباه سازد<ref>مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۳۴۳ و ۳۴۴؛ مجموع آثار، ج۲۲، بخش حکمتها و اندرزها، ص۱۸۶.</ref>. در این باره [[قرآن کریم]] میفرماید: «ای کسانی که [[ایمان]] آوردهاید! [[صدقات]] خویش را با [[منت نهادن]] و آزار رساندن [[باطل]] نکنید»<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ}} «آیا به (سرگذشت) بزرگان بنی اسرائیل پس از موسی ننگریستهای که به پیامبری که داشتند گفتند: پادشاهی بر ما بگمار تا در راه خداوند کارزار کنیم. گفت: آیا گمان نمیکنید که اگر جنگ بر شما مقرّر شود، کارزار نکنید؟ گفتند: چرا در راه خداوند جنگ نکنیم در حالی که ما از سرزمینمان رانده و از فرزندانمان ماندهایم؛ اما چون بر آنان جنگ مقرر شد جز تنی چند رو گرداندند و خداوند به (احوال) ستمکاران داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۶.</ref>.
| |
| #[[حسد]]: از دیگر آفتهای [[اعمال]] [[خیر]]، حسد است؛ چنانکه [[معصوم]]{{ع}} میفرماید: «[[حسد]] ورزیدن، اعمال خیر را میبلعد و میخورد؛ همچنان که [[آتش]] هیزم را»<ref>بحارالانوار، ج۱۵، ص۱۳۲ و ۱۳۳.</ref>.
| |
| #[[جحود]] یا حالت «ستیزهگیری»: تعریف جهود: جحود همان حالت ستیزهگری با [[حقیقت]] است؛ یعنی این که [[آدمی]] حقیقت را [[درک]] کند و در عین حال، با آن [[مخالفت]] ورزد. به عبارت دیگر، جحود این است که [[فکر]] و [[اندیشه]] به واسطه دلیل و [[منطق]] [[تسلیم]] گردد و حقیقت از نظر [[عقل]] و چراغ اندیشه روشن گردد؛ اما [[روح]] و [[احساسات]] خود خواهانه سرباز زند و تسلیم نشود<ref>مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۳۴۳ و ۳۴۴.</ref>. [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} در تعریف [[اسلام]] میفرماید: «اسلام یعنی تسلیم حقیقت بودن»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۲۵.</ref>. بنا به فرمایش [[امام علی]]{{ع}}، در جایی که [[منافع]]، [[تعصب]] و [[عادت]] شخص در مقابل [[حقیقت]] قرار گیرد، [[آدمی]] خود را [[تسلیم]] حقیقت کند و از هر چه جز حقیقت، صرف نظر نماید. [[قرآن کریم]] نیز این صفت نادرست را بسیار عالی مجسم کرده است: «و زمانی که گفتند خدایا اگر این [[حق]] است و از جانب تو است؛ پس از [[آسمان]] سنگی بر سر ما بیفکن یا عذابی دردناک بر ما وارد ساز»<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}} «و (یاد کن) آنگاه را که گفتند: بار خداوندا! اگر این (آیات) که از سوی توست راستین است بر ما از آسمان سنگ ببار یا بر (سر) ما عذابی دردناک بیاور» سوره انفال، آیه ۳۲.</ref>. [[استاد مطهری]] بعد از بیان [[قرآن]]، [[حدیثی]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل میکند که [[محمد بن مسلم]] میگوید: از امام باقر{{ع}} شنیدم که فرمود: «هر چیزی که نتیجه [[اقرار]] و تسلیم و [[روح]] پذیرش حقیقت باشد، او [[ایمان]] است و هر چیزی که نتیجه روح [[عناد]] و [[سرپیچی]] باشد، او [[کفر]] است»<ref>کافی، ج۲، ص۳۸۷ به نقل از: عدل الهی، ص۳۴۷.</ref>. و اضافه میکند که «از نظر [[قرآن مجید]]، [[کافر]] از آن رو کافر خوانده شده است که حالت عناد و [[انکار]]، در عین [[ادراک]] و [[کشف]] حقیقت در او هست و همین حالت است که موجب حبط است و آفت عمل خیر به شمار میرود و لهذا [[خدای متعال]] درباره [[اعمال]] [[کفار]] میفرماید: «مانند خاکستری است که باد تندی بر آن بوزد و آن را از بین ببرد»<ref>مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۲۴۹.</ref>.
| |
| #[[بیاعتنایی]]: غیر از آنچه بیان شد، آفتهای دیگری نیز برای اعمال وجود دارد و شاید از آن آفتها، بیتوجهی و بیحسی درباره [[دفاع از حق]] و حقیقت است؛ یعنی [[انسان]]، نه فقط در مقابل حقیقت حجود و استنکار نداشته باشد؛ بلکه بیطرف هم نمیتواند باشد. باید از [[حق دفاع]] کند... در [[حقیقت]]، [[حمایت]] نکردن از [[حق]]، [[جحود]] عملی آن است.
| |
| #آفتهای دیگر: [[عُجب]] و به خود بالیدن، ریای پس از عمل، حسدت، تباه کننده عمل است.
| |
|
| |
| [[قرآن]]، [[احادیث]] و [[سنت نبوی]]، با بیان اینگونه آفات برای [[اعمال]] [[خیر]] [[انسان]]، در حقیقت او را از خطرات بعضی اعمال و صفات، که موجب [[خسران]] [[دنیا]] و [[آخرت]] میشود، [[آگاه]] میسازند و او را از آنها بر [[حذر]] میدارند تا اعمال و عباداتشان، اثر [[جاودانه]] [[معنوی]] داشته باشند و مصنویت پیدا کنند و اینگونه معنویتها جز در [[سایه]] [[دین]] و [[آموزههای دینی]]، ممکن نیست<ref>مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۲۵۰ و ۲۵۱.</ref>.
| |
| ====[[تعدیل غرایز]] [[سرکش]] و [[رهبری]] آن====
| |
| از نگاهی بسیار گذرا به انسان و جنبههای وجود او، به دست میآید که انسان دارای [[غرایز]] گوناگون و مختلف بوده که هر یک نقش ویژهای را در بقای انسان و همچنین استمرار [[حیات اجتماعی]] او بر عهده دارد. برای مثال، [[حب ذات]] یا خود را [[دوست داشتن]]، از غرایز مهم و حیاتی برای انسان است؛ اما اگر جنبه [[افراط]] یا [[تفریط]] به خود بگیرد، در هر دو صورت برای انسان و حیات اجتماعی او بسیار خطرناک است؛ مثلاً نیروهای غریزی مانند [[خشم]] و [[شهوت]]، هر یک نقش بسیار ارزندهای را در انسان دارد و [[اعتدال]] در آن بسیار مهم، و افراط و تفریط در هر یک از آنها خطرناک است. برای مثال، افراط در خشم و [[غضب]]، خطرات بسیاری را به دنبال دارد یا تفریط در شهوت [[بقای نسل]] [[انسانی]] را به خطر میاندازد و [[اسلام]] راههای بسیار فراوانی را برای تعدیل غرایز ذکر میکند؛ مثلاً [[ازدواج]] در اسلام، بسیار مورد تأکید قرار گرفته است و موجب برقراری [[تعادل]] در [[غریزه]] شهوت میشود.
| |
| #[[ازدواج]] موجب تعدیل در [[قوای شهوانی]]: [[استاد مطهری]] در این باره بیان جالبی دارد: مثلاً چرا در اسلام ازدواج یک امر [[مقدس]] و یک [[عبادت]] تلقی شده؛ با این که از مقوله [[لذات]] و [[شهوات]] است؟ یکی از علل آن، این است که [[ازدواج]]، اولین قدمی است که [[انسان]] از [[خودپرستی]] و خوددوستی به سوی غیردوستی بر میدارد. تا قبل از ازدواج، فقط «من» وجود داشت و همه برای «من» بود. اولین مرحلهای که این حصار شکسته میشود؛ یعنی یک موجود دیگر هم در کنار این «من» قرار میگیرد و برای او معنا پیدا میکند، در ازدواج است. [در ازدواجی که ملاک [[عشق]] است نه ازدواجی بیمحبت] و بعد دارای فرزند میشود... و اینجا قدمهایی است که انسان را از حالت [[منی]] و [[خودخواهی]] خارج میکند و به سوی غیردوستی میرود و «او» هم مورد توجهش قرار میگیرد... [ازدواج موجب کامل شدن [[شخصیت انسان]] میشود یعنی] یک پختگی هست که جز در پرتو ازدواج و [[تشکیل خانواده]] پیدا نمیشود و در [[مدرسه]]... در [[جهاد با نفس]]... با [[نماز شب]]... با ارادت به [[نیکان]]... پیدا نمیشود<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۷۷ و ۷۷۸. </ref>.
| |
| #[[تفریط]] در امور [[شهوانی]] یا عدم ازدواج: هیچ وقت نمیشود که یک کشیش یا کاردینال، به صورت [[انسان کامل]] در بیاید؛ اگر واقعاً در کاردینالی خودش صادق باشد<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۷۷ و ۷۷۸.</ref>. عامل تشکیل خانواده، یک عامل [[اخلاقی]] است و این از علل [[تقدس]] ازدواج در [[اسلام]] است؛ عاملی است که [[جانشین]] نمیپذیرد. پس ازدواج و بهرهگیری [[اعتدالی]] از [[قوه شهوت]]، به عنوان یک امر [[مقدس]] در اسلام شمرده شده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۷۷ و ۷۷۸.</ref>؛ زیرا با تأکید بر ازدواج، از دو امر [[افراطی]] یعنی [[زنا]] و [[تفریطی]] یعنی [[رهبانیت]] و [[غربگرایی]] [[نهی]] میکند.
| |
| #[[اعتدال]] در [[خشم]]: در اِعمال [[قوه]] خشم نیز اسلام مسئله [[جهاد]] را مطرح میکند که میتوان آن را عامل [[تربیت]] و [[اصلاح]] دانست و جهاد، عاملی است که جانشین نمیپذیرد؛ زیرا در جهاد، [[دفاع از مال]] و [[جان]] وجود دارد و کشته شدن و [[شهادت]] در این امر نهفته است. امکان ندارد که [[مسلمان]] [[مجاهد]] و مسلمان غیرمجاهد، از نظر [[روحی]] یکسان باشند. [[حدیثی]] از [[پیامبر]]{{صل}} به اهمیت [[جهاد در راه خدا]] اختصاص دارد که پیامبر{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|مَنْ لَمْ یَغْزُ وَ لَمْ یُحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ مَاتَ عَلَی شُعْبَةٍ مِنَ النِّفاقِ}}؛ {{متن حدیث|مَنْ لَمْ يَغْزُ و لَمْ يُجَهِّزْ غَازِياً أَصَابَهُ اللَّه بِقَارِعَةٍ أَوْ یَخْلِفْ غَازِیًا فِي أَهْلِهِ بِخَیْرٍ؛ أَصَابَهُ اللَّهُ تَعَالَی بِقَارِعَةٍ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ}}<ref>جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۱، ص۲۴۷.</ref>؛ یعنی [[مسلمانی]] که [[غزو]] کرده باشد (غزو همان [[جهاد]] است) یا لااقل در دلش [[حدیث]] نفس غزو نداشته باشد، اگر بمیرد، در یک شعبهای از [[نفاق]] مرده است؛ یعنی خالی از یک نوع نفاق نیست. البته این از آن نفاقهای غیر مستشعر است که خود [[آدم]] نمیداند که [[منافق]] است؛ ولی واقعاً منافق است و در [[جهاد دفاعی]]، [[انسان]] باید با [[جدیت]] و [[غضب]] در مقابل [[دشمن]] ظاهر شود»<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۷۹.</ref>. ولی در همین مورد جهاد [[خداوند]] میفرماید: «[[تعدی]] نکنید» و [[خونریزی]] [[بیهدف]] و تعدی فراتر از حد [[لزوم]] را ممنوع دانستهاند. پس [[اعتدال]] در [[غرایز]]، مورد تأکید [[اسلام]] است.
| |
| #علاقه به [[دنیا]] مانند [[مال]] و [[مقام]] و...: علاقه به مال، مقام و... امری غریزی است؛ ولی در همه این موارد، اسلام به رعایت اعتدال توصیه دارد. مثلاً در [[امور اقتصادی]] و همچنین کارهای [[اجتماعی]]، [[اعتدال]] حرف اول را از نظر اسلام میزند و بر همین اساس، بعضی کسبها [[حرام]] شده است و [[امتناع]] ورزیدن [[انسان]] از آنها و رفتن به سوی فعالیتهای [[حلال]] از نظر اسلام [[پاداش]] بزرگ دارد<ref>کافی، ج۵، ص۸۸، به نقل از مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۸۶.</ref>؛ مانند: {{متن حدیث|الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ}} و دیگر [[احادیث]] که بیانگر تلاش و اهمیت در اسلام است.
| |
|
| |
| همچنین جنبه [[افراطی]] [[دنیاگرایی]]، مورد [[مذمت]] اسلام است و [[حب]] [بیش از اندازه دنیا] را رأس کل [[خطیئه]] میداند؛ ولی در آنجایی که اعتدال را رعایت کنیم و [[دنیا]] را مزرعه [[آخرت]] و محل بهرهبرداری برای [[اعمال]] [[خیر]] در نظر داشته باشیم، مورد تأکید و [[تأیید]] [[اسلام]] است.
| |
|
| |
| [[استاد مطهری]]، کار را از عوامل [[تربیت]] در [[انسان]] میداند و تربیت نیز را در چگونگی کار مؤثر میپندارد و رابطه این دو را متقابل میداند و میفرماید: «تربیت و کار، هم علت یکدیگر هستند و هم معلول یکدیگر. هم انسان، سازنده، [[خالق]] و آفریننده کار خودش است و هم کار (نوع کار)، خالق و آفریننده [[روح]] و چگونگی انسان است»<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۸۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| |
| ایشان با استناد به [[حدیث نبوی]]، [[بیکاری]] را که خلاف [[اعتدال]] در رویه [[اقتصادی]] است، منع و [[مذمت]] میکند و میفرماید که «[[پیامبر]] فرمود: {{متن حدیث|مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ}}<ref>کافی، ج۵، ص۷۲.</ref>؛ هر کس که بیکار گردد و سنگینی [معاش] خود را بر دوش [[مردم]] بیندازد، [[ملعون]] است و [[لعنت خدا]] شامل اوست<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۸۶.</ref> و نیز اگر کسی در حضور پیامبر میگفت فلانی بیکار است، پیامبر{{صل}} میفرمود: {{متن حدیث|سَقَطَ مِنْ عَيْنِي}}؛ یعنی او از چشم من افتاد و در نظر من دیگر ارزشی ندارد<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۸۶.</ref>.
| |
|
| |
| آنگاه استاد مطهری آثار و فواید کار را بیان میکند و برای مثال، کار را موجب تمرکز [[خیال]]<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۸۸.</ref>، جلوگیری از [[گناه]]<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۸۹.</ref> و وساوس و خیالات [[شیطانی]]<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۹۲.</ref> و استعدادیابی [[[کشف]] [[استعداد]] و تواناییها] دانسته، تأکید میکند که «کار... سازنده خیال، سازنده [[فکر]] و [[عقل]]، سازنده [[دل]] و [[قلب]]... و موجب [[احساس شخصیت]]<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۹۵.</ref> و به طور کلی، سازنده و تربیت کننده انسان است»<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۹۴.</ref>.
| |
|
| |
| ولی همه اینها به شرط رعایت اعتدال است؛ یعنی نه بیکاری و نه خود را به [[مشقت]] بیش از حد انداختن.<ref>[[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اهداف و کارکردهای دین (کتاب)|اهداف و کارکردهای دین]]، ص 83-103.</ref>
| |
|
| |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته == | | == جستارهای وابسته == |