پرش به محتوا

وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

۵۴۷ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۴ مهٔ ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲: خط ۲:
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[وحی در لغت]] - [[وحی در قرآن]] - [[وحی در حدیث]] - [[وحی در کلام اسلامی]] - [[وحی در عرفان اسلامی]] - [[وحی در فلسفه اسلامی]] - [[وحی در معارف دعا و زیارات]] - [[وحی در معارف و سیره علوی]] - [[وحی در معارف و سیره سجادی]] - [[وحی در فلسفه دین و کلام جدید]] - [[وحی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط  = وحی (پرسش)}}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[وحی در لغت]] - [[وحی در قرآن]] - [[وحی در حدیث]] - [[وحی در کلام اسلامی]] - [[وحی در عرفان اسلامی]] - [[وحی در فلسفه اسلامی]] - [[وحی در معارف دعا و زیارات]] - [[وحی در معارف و سیره علوی]] - [[وحی در معارف و سیره سجادی]] - [[وحی در فلسفه دین و کلام جدید]] - [[وحی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط  = وحی (پرسش)}}


'''وحی:''' [[کلام]] و فرمانی که از سوی [[خداوند]]، با واسطه یا بی‌واسطه به بشری می‌‌رسد و [[پیام]] [[دین]] را می‌‌رساند، "وحی" نام دارد. [[خداوند]] به [[پیامبران]] وحی می‌کرد، یعنی [[پیام]] و [[کلامی]] را بر [[دل]] آنان می‌افکند، یا به گوش آنان می‌‌رساند. رابطه یک [[پیامبر]] با [[خداوند]] برای [[دریافت دین]] و [[احکام]] آسمانی به صورت وحی بود. وحی گاهی به صورت صدایی بود که [[خداوند]] در کوه یا درخت ایجاد می‌کرد، گاهی "[[جبرئیل]]"، واسطه وحی بود، گاهی هم [[خداوند]]، بی‌واسطه و مستقیماً با یک [[پیامبر]] سخن می‌گفت. در [[قرآن]]، به آنچه بر [[قلب]] [[مادر]] [[حضرت موسی]] [[الهام]] شد تا [[فرزند]] خود را به [[رود نیل]] افکند، یا آنچه به [[زنبور عسل]] [[الهام]] غریزی شده، نیز "وحی" گفته شده است. [[آیات قرآن کریم]] در طول ۲۳ سال، به تدریج بر [[پیامبر]] وحی می‌شد و عده‌ای به عنوان "[[کاتبان وحی]]"، آیه‌ها را می‌نگاشتند. نخستین وحی [[خدا]] بر [[پیامبر اسلام]]، در آغاز [[بعثت]] و در "غار حرا" بود. هنگام [[نزول وحی]]، حالت [[پیامبر]] دگرگون می‌شد و [[مسلمانان]] از چهره او متوجه ارتباط [[خدا]] با پیامبرش می‌شدند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۲۴۳.</ref>.
'''[[وحی]]:''' [[کلام]] و فرمانی که از سوی [[خداوند]]، با واسطه یا بی‌واسطه به بشری می‌‌رسد و [[پیام]] [[دین]] را می‌‌رساند، "وحی" نام دارد. خداوند به [[پیامبران]] وحی می‌کرد، یعنی پیام و [[کلامی]] را بر [[دل]] آنان می‌افکند، یا به گوش آنان می‌‌رساند. رابطه یک [[پیامبر]] با خداوند برای [[دریافت دین]] و [[احکام]] آسمانی به صورت وحی بود. وحی گاهی به صورت صدایی بود که خداوند در [[کوه]] یا درخت ایجاد می‌کرد، گاهی "[[جبرئیل]]"، واسطه وحی بود، گاهی هم خداوند، بی‌واسطه و مستقیماً با یک پیامبر[[سخن]] می‌گفت. در [[قرآن]]، به آنچه بر [[قلب]] [[مادر حضرت موسی]] [[الهام]] شد تا فرزند خود را به [[رود نیل]] افکند، یا آنچه به [[زنبور عسل]] الهام غریزی شده، نیز "وحی" گفته شده است. [[آیات قرآن کریم]] در طول ۲۳ سال، به تدریج بر پیامبر وحی می‌شد و عده‌ای به عنوان "[[کاتبان وحی]]"، [[آیه‌ها]] را می‌نگاشتند. نخستین وحی [[خدا]] بر [[پیامبر اسلام]]، در [[آغاز بعثت]] و در "[[غار حرا]]" بود. هنگام [[نزول وحی]]، حالت پیامبر دگرگون می‌شد و [[مسلمانان]] از چهره او متوجه ارتباط خدا با پیامبرش می‌شدند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۲۴۳.</ref>.


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[وحی در ادیان]] [[الهی]] از [[جایگاه]] اساسی برخوردار است و سنگ زیربنای بحث‌های دین‌پژوهی و قرآن‌پژوهی است.
[[وحی در ادیان]] [[الهی]] از جایگاه اساسی برخوردار است و سنگ زیربنای بحث‌های [[دین‌پژوهی]] و [[قرآن‌پژوهی]] است.


وحی در لغت به معنای القای معنا به دیگران است که نوعاً از طریق رمز و اشاره و پنهان از چشم دیگران صورت می‌گیرد. این معنای لغوی، عام بوده و هرگونه القای معنایی را در بر می‌گیرد و [[الهام]] یکی از مصادیق بارز آن است.
وحی در لغت به معنای القای معنا به دیگران است که نوعاً از طریق رمز و اشاره و پنهان از چشم دیگران صورت می‌گیرد. این معنای لغوی، عام بوده و هرگونه القای معنایی را در بر می‌گیرد و [[الهام]] یکی از مصادیق بارز آن است.


وحی به معنای مصطلح در [[فرهنگ]] [[ادیان]]، ارتباط [[کلامی]] بین [[خدا]] و برگزیدگانش است که حاصل آن [[نبوت]] است.
وحی به معنای مصطلح در [[فرهنگ]] [[ادیان]]، ارتباط کلامی بین خدا و برگزیدگانش است که حاصل آن [[نبوت]] است.


در [[الهام]] و [[مکاشفه]] نیز، القای معنا صورت می‌گیرد و بسیاری از موارد پیام‌های ربّانی به اهل [[مکاشفه]] و [[الهام]] [[القاء]] می‌شود که [[پاکی]] [[نفس]] و جلای [[روح]] و خموشی زبان و رهایی از تعلقات مادی شرط شنیدن نواهای وحیانی است.
در الهام و [[مکاشفه]] نیز، القای معنا صورت می‌گیرد و بسیاری از موارد پیام‌های ربّانی به [[اهل]] مکاشفه و الهام [[القاء]] می‌شود که [[پاکی]] نفس و جلای [[روح]] و خموشی زبان و [[رهایی]] از [[تعلقات مادی]] شرط شنیدن نواهای [[وحیانی]] است.


فرق اساسی وحی به معنای مصطلح [[دینی]] با دیگر راه‌های القای معنا آن است که راه‌های دیگر از مَبدأ شفافی برخوردار نیستند و چه بسیار پیش می‌آید که القائات رحمانی با القائات نفسانی و [[شیطانی]] خلط می‌شود<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۲۶.</ref>.
فرق اساسی [[وحی]] به معنای مصطلح [[دینی]] با دیگر راه‌های القای معنا آن است که راه‌های دیگر از مَبدأ شفافی برخوردار نیستند و چه بسیار پیش می‌آید که القائات رحمانی با القائات [[نفسانی]] و [[شیطانی]] خلط می‌شود<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۶.</ref>.


وحی یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در حوزه [[دین‌شناسی]]، است به طوری که [[ادیان]] [[جهان]] را به دو قسم [[ادیان]] وحیانی و [[ادیان]] غیر وحیانی<ref>ادیان غیر وحیانی ادیانی هستند که در آن‌ها سخنی از نزول حقایق از جانب خدا در میان نیست. به عنوان مثال، آیین‌های بودایی و تائوئیزم دو آیین غیر وحیانی‌اند؛ چراکه در این ادیان اعتقاد به خدا و نزول حقایق از جانب او مطرح نشده است.</ref> تقسیم می‌کنند.
[[وحی]] یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در حوزه [[دین‌شناسی]]، است به طوری که [[ادیان]] [[جهان]] را به دو قسم ادیان [[وحیانی]] و ادیان غیر وحیانی<ref>ادیان غیر وحیانی ادیانی هستند که در آنها سخنی از [[نزول]] [[حقایق]] از جانب [[خدا]] در میان نیست. به عنوان مثال، آیین‌های [[بودایی]] و تائوئیزم دو [[آیین]] غیر وحیانی‌اند؛ چراکه در این ادیان [[اعتقاد به خدا]] و نزول حقایق از جانب او مطرح نشده است.</ref> تقسیم می‌کنند.


[[ادیان]] وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیش‌فرض موجودیت یافته‌اند که [[خداوند]] انسان‌هایی را [[برگزیده]] و [[پیام]] خود را توسط آنان به [[مردم]] رسانده است. این [[پیام]] همان [[وحی الهی]] است. در [[ادیان]] بزرگی چون [[یهودیت]]، [[مسیحیت]] و [[اسلام]]، به رغم برخی [[اختلافات]] در مورد کیفیت وحی در میان [[پیروان]] این [[ادیان]]، کتاب‌ها و مجموعه‌هایی چون [[عهد قدیم]]، [[عهد جدید]] و [[قرآن]]، مصداق و [[تجلی]] این وحی هستند. [[قرآن کریم]] آخرین ثمره این پدیده [[مبارک]] [[الهی]] در حیات [[بشر]] است که از طریق [[آخرین پیامبر]] از سلسله [[پیامبران بزرگ الهی]]، یعنی [[حضرت محمد]] {{صل}}، به [[بشر]] هدیه شده تا [[انسان‌ها]] در سراسر [[گیتی]] و تا [[پایان جهان]] ندای [[الله]] را در [[جان]] و روحشان [[حس]] کنند.
ادیان وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیش‌فرض موجودیت یافته‌اند که [[خداوند]] انسان‌هایی را برگزیده و [[پیام]] خود را توسط آنان به [[مردم]] رسانده است. این پیام همان [[وحی الهی]] است. در ادیان بزرگی چون [[یهودیت]]، [[مسیحیت]] و [[اسلام]]، به رغم برخی [[اختلافات]] در مورد کیفیت وحی در میان [[پیروان]] این ادیان، کتاب‌ها و مجموعه‌هایی چون [[عهد قدیم]]، [[عهد جدید]] و [[قرآن]]، مصداق و تجلی این وحی هستند. [[قرآن کریم]] آخرین ثمره این پدیده [[مبارک]] [[الهی]] در [[حیات بشر]] است که از طریق [[آخرین پیامبر]] از سلسله [[پیامبران بزرگ الهی]]، یعنی [[حضرت محمد]]{{صل}}، به [[بشر]] [[هدیه]] شده تا [[انسان‌ها]] در سراسر [[گیتی]] و تا [[پایان جهان]] ندای [[الله]] را در [[جان]] و روحشان [[حس]] کنند.


پدیده وحی و ارتباط [[خدا]] با [[انسان]] از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دین‌مداران و دین‌پژوهان بوده است. از آنجا که [[قرآن کریم]] خود یکسر [[وحی الهی]] است و علاوه بر آن، در میان [[آیات]] و سوره‌هایش فراوان از [[سرشت]]، ابعاد و انواع آن سخن گفته است. مبحث وحی در [[علوم قرآنی]] از [[جایگاه]] ویژه‌ای برخوردار است و با توجه به این‌که وحی، سنگ زیربنای [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]] و از جمله خود [[قرآن کریم]] است، در [[علوم قرآنی]] نیز به عنوان اولین و مهم‌ترین بحث مطرح است. در اینجا به معناشناسی وحی و اصطلاحات مرتبط با آن مانند کهانَت، [[الهام]] و [[مکاشفه]] خواهیم پرداخت و تفاوت هر یک با دیگری را روشن خواهیم کرد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
پدیده وحی و ارتباط خدا با [[انسان]] از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دین‌مداران و [[دین‌پژوهان]] بوده است. از آنجا که قرآن کریم خود یکسر وحی الهی است و علاوه بر آن، در میان [[آیات]] و سوره‌هایش فراوان از [[سرشت]]، ابعاد و انواع آن سخن گفته است. مبحث وحی در [[علوم قرآنی]] از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و با توجه به اینکه وحی، سنگ زیربنای ادیان و [[کتب آسمانی]] و از جمله خود قرآن کریم است، در علوم قرآنی نیز به عنوان اولین و مهم‌ترین بحث مطرح است. در اینجا به معناشناسی [[وحی]] و اصطلاحات مرتبط با آن مانند کهانَت، [[الهام]] و [[مکاشفه]] خواهیم پرداخت و تفاوت هر یک با دیگری را روشن خواهیم کرد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۱۲ - ۱۵.</ref>.


== وحی در اصطلاح ==
== [[وحی]] در اصطلاح ==
{{اصلی|وحی در قرآن}}
{{اصلی|وحی در قرآن}}


پس از سپری شدن عصر [[نزول قرآن]] و صدور [[روایات]]، [[دانشمندان]] در حوزه‌های مختلف به [[تفسیر]]، توجیه و [[تبیین]] وحی پرداخته‌اند. در اینجا اهمّ فعالیت‌های سه دسته از [[دانشمندان]] اسلامی‌ یعنی [[مفسران]]، [[فیلسوفان]] و [[متکلمان]] را به اختصار گزارش می‌کنیم<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۵.</ref>.
پس از سپری شدن عصر [[نزول قرآن]] و [[صدور روایات]]، [[دانشمندان]] در حوزه‌های مختلف به [[تفسیر]]، توجیه و [[تبیین وحی]] پرداخته‌اند. در اینجا اهمّ فعالیت‌های سه دسته از [[دانشمندان اسلامی]] یعنی [[مفسران]]، [[فیلسوفان]] و [[متکلمان]] را به اختصار گزارش می‌کنیم<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۵.</ref>.
# '''[[مفسران]]:''' [[مفسران]] بیش‌تر به طبقه‌بندی کاربردهای وحی در لغت، [[قرآن]] و [[حدیث]] پرداخته و تلاش کرده‌اند تا معنای وحی و کاربردهای آن را در [[قرآن]] روشن سازند. حاصل نظر [[مفسران]] در این باب آن است که [[وحی در قرآن]] در یک معنا به کار نرفته است بلکه در وجوه و معانی مختلفی به کار رفته است که در بخش‌های قبلی بیان شد. همچنین آنها به توضیح [[آیات]] و [[روایات]] مربوط به انواع وحی، درجات وحی و حالات [[پیامبر]] در هنگام وحی نیز پرداخته‌اند<ref>در این‌باره رجوع کنید به: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل)؛ نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، ج ۷، ص ۳۸۹.</ref>. [[دانشمندان]] قرآن‌پژوه، این‌گونه مباحث را به عنوان یک فصل در کتب موسوم به [[علوم قرآن]] نیز آورده‌اند<ref>ر. ک: الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی؛ البرهان فی علوم القرآن، بدر الدین زرکشی.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۵.</ref>
# '''مفسران:''' مفسران بیش‌تر به طبقه‌بندی کاربردهای وحی در لغت، [[قرآن]] و [[حدیث]] پرداخته و تلاش کرده‌اند تا معنای وحی و کاربردهای آن را در قرآن روشن سازند. حاصل نظر مفسران در این باب آن است که [[وحی در قرآن]] در یک معنا به کار نرفته است بلکه در وجوه و معانی مختلفی به کار رفته است که در بخش‌های قبلی بیان شد. همچنین آنها به توضیح [[آیات]] و [[روایات]] مربوط به انواع وحی، درجات وحی و حالات [[پیامبر]] در هنگام وحی نیز پرداخته‌اند<ref>در این‌باره رجوع کنید به: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل)؛ نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، ج ۷، ص۳۸۹.</ref>. دانشمندان قرآن‌پژوه، این‌گونه مباحث را به عنوان یک فصل در کتب موسوم به [[علوم قرآن]] نیز آورده‌اند<ref>ر. ک: الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی؛ البرهان فی علوم القرآن، بدر الدین زرکشی.</ref>.<ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۵.</ref>
# '''[[فیلسوفان]]:''' [[فیلسوفان]] [[مسلمان]] در تلاش بوده‌اند تا توجیهی [[فلسفی]] و هستی‌شناختی از وحی عرضه کنند. در میان [[فیلسوفان]] همیشه این پرسش مطرح بوده است که چگونه [[خداوند]]، که وجودی کاملاً مجرد است، با [[انسان]]، که وجودی مادی است، ارتباط برقرار می‌کند و با او سخن می‌گوید. [[فلاسفه]] خواسته‌اند با تحلیل مراتب وجودی [[جهان]]، پیوندی وجودی بین [[روح]] [[انسان]] و [[روح القدس]] برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان [[فیلسوفان]] [[مسلمان]] نظریات [[فارابی]]، [[ابن سینا]]، [[ابن رشد]]، [[سهروردی]] و [[ملاصدرا]] در باب وحی قابل توجه است. نظریات این [[فیلسوفان]] در مجموع دارای [[انسجام]] لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل می‌کند<ref>در این‌باره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش, ص ۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص ۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص ۹۱ ـ ۸۱.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۵.</ref>.
# '''فیلسوفان:''' [[فیلسوفان مسلمان]] در تلاش بوده‌اند تا توجیهی [[فلسفی]] و [[هستی‌شناختی]] از وحی عرضه کنند. در میان فیلسوفان همیشه این [[پرسش]] مطرح بوده است که چگونه [[خداوند]]، که وجودی کاملاً مجرد است، با [[انسان]]، که وجودی مادی است، [[ارتباط]] برقرار می‌کند و با او سخن می‌گوید. [[فلاسفه]] خواسته‌اند با تحلیل مراتب وجودی [[جهان]]، پیوندی وجودی بین [[روح انسان]] و [[روح القدس]] برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان [[فیلسوفان مسلمان]] نظریات [[فارابی]]، [[ابن سینا]]، [[ابن رشد]]، سهروردی و [[ملاصدرا]] در باب [[وحی]] قابل توجه است. نظریات این [[فیلسوفان]] در مجموع دارای [[انسجام]] لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل می‌کند<ref>در این‌باره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش، ص۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص۹۱ ـ ۸۱.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۵.</ref>.
# '''[[متکلمان]]:''' [[متکلمان اسلامی]] ‌از زاویه دیگری به وحی نگریسته‌اند. آنها در مباحثشان به دنبال اثبات [[ضرورت نبوت]] بوده‌اند. آنها می‌خواستند ثابت کنندکه [[انسان]] نمی‌تواند صرفاً با ادراکات حسی و [[عقلی]] خویش، همه مسیر [[زندگی]] را طی کند و [[سعادت]] دو [[جهان]] را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق [[هدایت‌های پیامبران]] [[الهی]]، که از [[طریق وحی]] با [[خداوند]] در ارتباط بودند، به حقایق [[برتر]] دست یافته و نقشه کامل [[زندگی]] را در [[اختیار]] بگیرد. به بیان دیگر، [[متکلمان]] به دنبال توجیه هستی‌شناختی و بیان [[نظام]] [[فلسفی]] وحی نبوده‌اند، بلکه با این پیش‌فرض که [[خداوند]] هر نوعی را به کمال خویش می‌رساند و [[انسان]] در رسیدن به کمال به نیرو و [[شعور]] مرموز دیگری [[نیاز]] دارد تا او را [[هدایت]] کند، به این نتیجه می‌رسیدند که وحی و [[نبوت]] [[ضرورت]] دارد<ref>علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر. ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص ۶۵ ـ ۵۰.</ref>. باید یادآور شد که علاوه بر گروه‌های یادشده از [[دانشمندان]] [[اسلامی]]، مورخانی چون [[ابن خلدون]] نیز به تفصیل این موضوع را مورد بحث قرار داده‌اند، به طور کلی می‌توان سخنان و نظریات [[ابن خلدون]] در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به وحی تلقی کرد<ref>ر. ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص ۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص ۱۴۲.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۵.</ref>.
# '''[[متکلمان]]:''' [[متکلمان اسلامی]] ‌از زاویه دیگری به وحی نگریسته‌اند. آنها در مباحثشان به دنبال [[اثبات ضرورت نبوت]] بوده‌اند. آنها می‌خواستند ثابت کنندکه انسان نمی‌تواند صرفاً با [[ادراکات حسی]] و [[عقلی]] خویش، همه مسیر [[زندگی]] را طی کند و [[سعادت]] دو [[جهان]] را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق [[هدایت‌های پیامبران الهی]]، که از [[طریق وحی]] با [[خداوند]] در ارتباط بودند، به [[حقایق]] [[برتر]] [[دست]] یافته و نقشه کامل زندگی را در [[اختیار]] بگیرد. به بیان دیگر، متکلمان به دنبال توجیه [[هستی‌شناختی]] و بیان [[نظام]] [[فلسفی]] وحی نبوده‌اند، بلکه با این پیش‌فرض که خداوند هر نوعی را به کمال خویش می‌رساند و [[انسان]] در [[رسیدن به کمال]] به نیرو و [[شعور]] مرموز دیگری نیاز دارد تا او را [[هدایت]] کند، به این نتیجه می‌رسیدند که وحی و [[نبوت]] [[ضرورت]] دارد<ref>علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر. ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص۶۵ ـ ۵۰.</ref>. باید یادآور شد که علاوه بر گروه‌های یادشده از [[دانشمندان اسلامی]]، مورخانی چون [[ابن خلدون]] نیز به تفصیل این موضوع را مورد بحث قرار داده‌اند، به طور کلی می‌توان سخنان و نظریات [[ابن خلدون]] در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به [[وحی]] تلقی کرد<ref>ر. ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص۱۴۲.</ref><ref>شاکر، محمد کاظم، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۵.</ref>.
# '''وحی در تحقیقات متأخران و معاصران:''' در سده‌های اخیر فراز و نشیب‌های زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی [[دانشمندان]] [[علوم تجربی]] و نیز الهیات‌دانان مشاهده می‌شود. انتشار [[فرهنگ]] مادیگری در [[غرب]] و [[تعارض]] ظاهری بین قضایای [[علمی]] ‌با برخی متون [[مقدس]] [[یهودی]] ـ [[مسیحی]] سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از [[فیلسوفان]] غربی به [[انکار]] [[روح]] مجرد و عالم ماورای [[طبیعت]] پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله [[خرافات]] به شمار آورند. آنها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان [[کلام]] [[خدا]] از زبان [[پیامبران]] [[نقل]] شده است، یا باید دروغ‌هایی بر ساخته خود آنها باشد‌‌‌، و یا باید پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلات‌شده، چیزهای غیر واقعی را در پیش خود مجسم دیده و آنها را فرشتگانی پنداشته‌اند که از قول [[خدا]] با آنان سخن می‌گویند. این [[تفکر]] تا اوایل قرن نوزدهم در [[غرب]] به عنوان [[تفکر]] غالب در مورد وحی به شمار می‌رفت<ref>ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۲.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۶.</ref>.
# '''[[وحی]] در تحقیقات متأخران و معاصران:''' در سده‌های اخیر فراز و نشیب‌های زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی [[دانشمندان]] [[علوم تجربی]] و نیز الهیات‌دانان [[مشاهده]] می‌شود. انتشار [[فرهنگ]] مادیگری در غرب و [[تعارض]] ظاهری بین قضایای [[علمی]] ‌با برخی [[متون مقدس]] [[یهودی]] ـ [[مسیحی]] سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از [[فیلسوفان]] [[غربی]] به [[انکار]] [[روح]] مجرد و عالم [[ماورای طبیعت]] پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله [[خرافات]] به شمار آورند. آنها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان [[کلام خدا]] از زبان [[پیامبران]] نقل شده است، یا باید دروغ‌هایی بر ساخته خود آنها باشد‌‌‌، و یا باید پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلات‌شده، چیزهای غیر [[واقعی]] را در پیش خود مجسم دیده و آنها را فرشتگانی پنداشته‌اند که از قول [[خدا]] با آنان سخن می‌گویند. این [[تفکر]] تا اوایل [[قرن]] نوزدهم در غرب به عنوان تفکر غالب در مورد وحی به شمار می‌رفت<ref>ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج ۱۰، ص۷۱۳ ـ ۷۱۲.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۶.</ref>.


در قرن نوزدهم تحقیقات [[دانشمندان]] بر روی موضوع [[روح]] و آزمایش‌هایی که آنها روی افراد در حالت [[خواب]] مصنوعی انجام دادند، نشان داد که [[انسان]] دارای شخصیتی ورای شخصیت عادی و مادی است. این شخصیت [[باطنی]] [[قادر]] است در حالت [[خواب]] (طبیعی یا مصنوعی) به عوالم دیگر رفته و با سیر در آنها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال [[بیداری]] نمی‌تواند آنها را ببیند یا از آنها مطلع شود. این گروه از [[دانشمندان]] به این نتیجه رسیدند که [[اخبار غیبی]] و دیگر آموزه‌های [[پیامبران]]، الهاماتی است که شخصیت باطنی‌شان به آنها [[القاء]] کرده است و حتی گاهی این شخصیت [[باطنی]] در پیش چشم ظاهری آنها مجسم شده و به صورت فرشته‌ای ظاهر می‌شده است<ref>ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۴.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۶.</ref>.
در قرن نوزدهم تحقیقات دانشمندان بر روی موضوع [[روح]] و آزمایش‌هایی که آنها روی افراد در حالت [[خواب]] مصنوعی انجام دادند، نشان داد که [[انسان]] دارای شخصیتی ورای [[شخصیت]] عادی و مادی است. این [[شخصیت باطنی]] [[قادر]] است در حالت خواب (طبیعی یا مصنوعی) به [[عوالم]] دیگر رفته و با [[سیر]] در آنها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال [[بیداری]] نمی‌تواند آنها را ببیند یا از آنها مطلع شود. این گروه از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که [[اخبار غیبی]] و دیگر آموزه‌های پیامبران، الهاماتی است که شخصیت باطنی‌شان به آنها [[القاء]] کرده است و حتی گاهی این [[شخصیت باطنی]] در پیش چشم ظاهری آنها مجسم شده و به صورت فرشته‌ای ظاهر می‌شده است<ref>ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج ۱۰، ص۷۱۳ ـ ۷۱۴.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۶.</ref>.


این تحول در نگرش [[غرب]] نسبت به وحی، نگرش [[دانشمندان]] [[مسیحی]] را در مورد [[قرآن کریم]] و کیفیت وحی آن بر [[پیامبر اسلام]] نیز تغییر داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در [[قرآن]] و [[دین اسلام]] و [[تاریخ اسلام]] وجود دارد، بسیاری از آنان [[اذعان]] داشتند که ممکن نیست [[حضرت محمد]] {{صل}} [[دروغ]] گفته باشد. لذا آنها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از [[شعور]] [[باطنی]] و [[نفس]] نهانی [[پیامبر]] بر [[قوه]] متخیله او، به طوری که این [[اعتقادات]] بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید<ref>برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص ۴۷.</ref>. از این بالاتر، عده‌ای از [[دانشمندان]] [[مسیحی]] در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که [[پیامبر اسلام]] از مبدأ [[روحانی]] خارج از [[نفس]] خود وحی را دریافت می‌کرده است<ref>الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص ۳۹.</ref>. [[ویلیام وات مونتگمری]] یکی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد: "در تمام نوشته‌هایم در باره [[محمد]]، تقریباً از [[چهل]] سال پیش تا کنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که [[محمد]] در این گفته که [[قرآن]] تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، [[صداقت]] داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌ کنون مدافع این نظر هستم که [[قرآن]] فعل [[الهی]] است که از طریق شخصیت [[محمد]] عرضه شده است<ref>ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص ۴۶.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۷.</ref>.
این [[تحول]] در نگرش غرب نسبت به [[وحی]]، نگرش [[دانشمندان مسیحی]] را در مورد [[قرآن کریم]] و کیفیت وحی آن بر [[پیامبر اسلام]] نیز [[تغییر]] داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در [[قرآن]] و [[دین اسلام]] و [[تاریخ اسلام]] وجود دارد، بسیاری از آنان [[اذعان]] داشتند که ممکن نیست [[حضرت محمد]]{{صل}} [[دروغ]] گفته باشد؛ لذا آنها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از [[شعور]] [[باطنی]] و نفس نهانی [[پیامبر]] بر [[قوه متخیله]] او، به طوری که این [[اعتقادات]] بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید<ref>برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص۴۷.</ref>. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ [[روحانی]] خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است<ref>الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص۳۹.</ref>. ویلیام وات مونتگمری یکی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد: "در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تا کنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، [[صداقت]] داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌ کنون مدافع این نظر هستم که قرآن [[فعل الهی]] است که از طریق [[شخصیت]] [[محمد]] عرضه شده است<ref>ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص۴۶.</ref><ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۵۷.</ref>.


در نظر [[دانشمندان]] [[مسلمان]] نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای [[تفکر]] [[دینی]] تحلیلی [[جدید]] از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک [[تجربه دینی]] در کنار دیگر تجربه‌های [[عقلی]] و حسی [[بشر]] تأکید ورزیده و می‌گوید: [[ادبیات]] وحیی و [[باطنی]] نوع [[بشر]]، خود [[گواهی]] بر این امر است که [[تجربه دینی]] به قدری در [[تاریخ]] [[بشریت]] درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را [[وهم]] و [[خیال]] محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه [[آزمایش]] بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان اینکه [[باطنی]] و [[عاطفی]] است طرد کنیم. واقعیت‌های [[تجربه دینی]] واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای اینکه در نتیجه [[تفسیر]] و تعبیر از آن [[کسب معرفت]] شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این [[ناحیه]] از تجربه بشری هیچ بی احترامی نسبت به آن نمی‌شود<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی تا. ص ۲۱.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>.
در نظر [[دانشمندان]] [[مسلمان]] نیز نگرش‌های جدیدی به وحی [[مشاهده]] می‌شود. در این میان می‌توان از [[اقبال لاهوری]] به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای [[تفکر دینی]] تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری [[وحی]] به عنوان یک [[تجربه دینی]] در کنار دیگر تجربه‌های [[عقلی]] و [[حسی]] [[بشر]] تأکید ورزیده و می‌گوید: [[ادبیات]] وحیی و [[باطنی]] نوع بشر، خود [[گواهی]] بر این امر است که [[تجربه دینی]] به قدری در [[تاریخ]] [[بشریت]] درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را [[وهم]] و [[خیال]] محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه [[آزمایش]] بشری را به عنوان [[واقعیت]] بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان اینکه [[باطنی]] و [[عاطفی]] است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای اینکه در نتیجه [[تفسیر]] و تعبیر از آن [[کسب معرفت]] شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از [[تجربه]] بشری هیچ [[بی‌احترامی]] نسبت به آن نمی‌شود<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۱.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>.


بنا بر این از لحاظ دست یافتن به [[معرفت]]، میدان تجربه [[باطنی]] همان اندازه واقعی است که میدان‌های دیگر تجربه بشری واقعیت دارد، و تنها به این عذر که آن را نمی‌توان به [[ادراک]] و [[حس]] باز‌گرداند، نباید از آن غافل و [[جاهل]] بمانیم<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی تا. ص ۲۹.</ref>.
بنا بر این از لحاظ دست یافتن به [[معرفت]]، میدان تجربه باطنی همان اندازه [[واقعی]] است که میدان‌های دیگر تجربه بشری واقعیت دارد، و تنها به این عذر که آن را نمی‌توان به [[ادراک]] و [[حس]] باز‌گرداند، نباید از آن [[غافل]] و [[جاهل]] بمانیم<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۹.</ref>.


نگرش به وحی از زاویه یک [[تجربه دینی]]، البته با تعریفی متفاوت از آنچه اقبال لاهوری آورده است، امروزه در مباحث [[کلام]] [[جدید]] مورد توجه دین‌پژوهان است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>.
نگرش به [[وحی]] از زاویه یک تجربه دینی، البته با تعریفی متفاوت از آنچه [[اقبال لاهوری]] آورده است، امروزه در مباحث [[کلام جدید]] مورد توجه [[دین‌پژوهان]] است<ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، [[آشنایی با [[علوم قرآنی]] (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>.


وحی در اصطلاح [[مفسران]] [[قرآن]] و [[دانشمندان]] [[علوم قرآنی]]، عبارت است از: "[[دانش]] و هدایتی که [[خداوند]] به شیوه‌ای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول [[بشر]] در هر زمینه‌ای که بخواهد به [[بندگان]] [[برگزیده]] اش ارزانی دارد" و نیز: "[[کلامی]] که [[خداوند]] به یکی از پیامبرانش فرو می‌فرستد و به آن دلش را نیرو می‌بخشد، و آن [[پیامبر]] می‌تواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به [[مردم]] [[ابلاغ]] کند".  
وحی در اصطلاح [[مفسران]] [[قرآن]] و [[دانشمندان]] علوم قرآنی، عبارت است از: "[[دانش]] و [[هدایتی]] که [[خداوند]] به شیوه‌ای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول [[بشر]] در هر زمینه‌ای که بخواهد به [[بندگان]] برگزیده‌اش ارزانی دارد" و نیز: "[[کلامی]] که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو می‌فرستد و به آن دلش را نیرو می‌بخشد، و آن [[پیامبر]] می‌تواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به [[مردم]] [[ابلاغ]] کند".  


هرگاه وحی به‌طور مطلق و بدون قرینه به کار [[رود]]، بر [[وحی رسالی]] دلالت دارد. [[عقل]] عادی [[انسان]] نمی‌تواند جزئیات وحی را [[درک]] کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد.
هرگاه [[وحی]] به‌طور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر [[وحی رسالی]] دلالت دارد. [[عقل]] عادی [[انسان]] نمی‌تواند جزئیات [[وحی]] را [[درک]] کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد.


مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات [[تشریعی]] [[خداوند]] بر [[انسان‌های برگزیده]] است: {{عربی|" وَ قَدْ عَرَفُوهُ شَرْعاً بِأَنَّهُ أَعْلَامِ اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ بِحُكْمِ شَرْعِيٍّ وَ نَحْوِهِ ... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة"}} <ref> شیخ محمد عبده </ref>. و برخی وحی را اعلام نمودن [[شریعت]] دانسته است. <ref> سیوطی </ref>.
مفهوم اصطلاحی [[وحی]]، مکالمات و افاضات [[تشریعی]] [[خداوند]] بر [[انسان‌های برگزیده]] است: {{عربی|" وَ قَدْ عَرَفُوهُ شَرْعاً بِأَنَّهُ أَعْلَامِ اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ بِحُكْمِ شَرْعِيٍّ وَ نَحْوِهِ... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة"}} <ref> شیخ محمد عبده </ref>. و برخی وحی را اعلام نمودن [[شریعت]] دانسته است. <ref> سیوطی </ref>.


وحی از لوازم [[نبوت]] و نوعی تکلیم [[الهی]] است که [[نبوت]] بر آن توقف دارد: {{عربی|" وَ قَدْ قُرِّرَ الادب الدیني فِي الْإِسْلَامِ أَنَّ لَا يُطَلِّقُ الْوَحْيُ عَلَى غیر مَا عِنْدَ الانبياء وَ الرُّسُلِ مِنْ تكليم الهي"}}. <ref> علامه طباطبایی </ref>.  
وحی از لوازم [[نبوت]] و نوعی تکلیم [[الهی]] است که نبوت بر آن توقف دارد: {{عربی|" وَ قَدْ قُرِّرَ الادب الدیني فِي الْإِسْلَامِ أَنَّ لَا يُطَلِّقُ الْوَحْيُ عَلَى غیر مَا عِنْدَ الانبياء وَ الرُّسُلِ مِنْ تكليم الهي"}}. <ref> علامه طباطبایی </ref>.  


در مجموع می‌توان گفت: در [[وحی الهی]] به [[پیامبران]]، همان خصیصه اصلی "[[آگاهی]] بخشی رمزی و فوری" وجود دارد <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۳۴-۳۶؛ [[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]]، ص ۲۳-۲۵.</ref>.
در مجموع می‌توان گفت: در [[وحی الهی]] به [[پیامبران]]، همان خصیصه اصلی "[[آگاهی بخشی]] رمزی و فوری" وجود دارد <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص۳۴-۳۶؛ [[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]]، ص۲۳-۲۵.</ref>.


بنابراین‌ چنین مواردی نمی‌تواند وحی اصطلاحی باشد:  
بنابراین‌ چنین مواردی نمی‌تواند وحی اصطلاحی باشد:  
# وحی به معنای [[الهام]] امور [[باطل]]  
# وحی به معنای [[الهام]] امور [[باطل]]  
# وحی به غیر [[پیامبر]]
# وحی به غیر [[پیامبر]]
# مبدأ وحی غیر [[خداوند]] باشد
# مبدأ وحی غیر خداوند باشد
# اگر الهامی را همگان [[درک]] کنند.
# اگر الهامی را همگان درک کنند.


== وحی در اصطلاح [[ادیان الهی]] ==
== وحی در اصطلاح [[ادیان الهی]] ==
وحی در [[فرهنگ]] [[ادیان الهی]]، مفهومی خاص دارد و وحی در این حوزه به عمل ارتباطی بین [[خداوند]] و اشخاص [[برگزیده]] گفته می‌شود که حاصل آن، [[نبوت]] است. به بیان دیگر، وحی پیامی است که [[پیامبران]] از [[خداوند]] دریافت می‌کنند. بنا بر این می‌توان گفت که وحی در اصطلاح [[ادیان الهی]] سه رکن دارد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>:
وحی در [[فرهنگ]] ادیان الهی، مفهومی خاص دارد [[و]] وحی در این حوزه به عمل ارتباطی بین خداوند و اشخاص برگزیده گفته می‌شود که حاصل آن، نبوت است. به بیان دیگر، وحی پیامی است که پیامبران از خداوند دریافت می‌کنند. بنا بر این می‌توان گفت که وحی در اصطلاح ادیان الهی سه رکن دارد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۱۲ - ۱۵.</ref>:
# فرستنده [[پیام]] که [[خداوند]] است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
# فرستنده [[پیام]] که خداوند است<ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.</ref>.
# گیرنده [[پیام]] که [[پیامبران]] هستند<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
# گیرنده پیام که پیامبران هستند<ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۱۲ - ۱۵.</ref>.
# خود [[پیام]]، که سخن [[خدا]] است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
# خود [[پیام]]، که سخن [[خدا]] است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۱۲ - ۱۵.</ref>.


[[نبوت]]، تنها متکی بر این تعریف از وحی است و نباید با مفهوم عام وحی که شامل [[کهانت]]، [[وسوسه]]، [[الهام]] و [[مکاشفه]] است، اشتباه گرفته شود<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
[[نبوت]]، تنها متکی بر این تعریف از [[وحی]] است و نباید با مفهوم عام وحی که شامل [[کهانت]]، [[وسوسه]]، [[الهام]] و [[مکاشفه]] است، [[اشتباه]] گرفته شود<ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۱۲ - ۱۵.</ref>.


== رابطه وحی و [[الهام]] ==
== رابطه وحی و [[الهام]] ==
{{اصلی|الهام}}
{{اصلی|الهام}}
[[ابو البقاء]] در فرق بین وحی و [[الهام]] می‌گوید:[[الهام]] نوعی [[کشف]] [[معنوی]] است، در حالی که وحی، [[کشف]] شهودی است که متضمن [[کشف]] [[معنوی]] است؛ چراکه وحی با مشاهده [[فرشته]] و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از [[خواص]] [[نبوت]] است در حالی که [[الهام]] اعم است<ref>ر. ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص ۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش، ج ۴، ص ۲۲۲.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۲۲ - ۲۴.</ref>.
ابو البقاء در فرق بین وحی و الهام می‌گوید:الهام نوعی [[کشف]] [[معنوی]] است، در حالی که وحی، کشف [[شهودی]] است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با [[مشاهده]] [[فرشته]] و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از [[خواص نبوت]] است در حالی که الهام اعم است<ref>ر. ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش، ج ۴، ص۲۲۲.</ref><ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.</ref>.


باید گفت که رابطه [[الهام]] و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ [[عام و خاص]] مطلق است؛ یعنی وحی عام و [[الهام]] خاص است، به عبارت دیگر [[الهام]] به وحیی اختصاص دارد که به صورت [[القاء]] در [[قلب]] است. اما وحی و [[الهام]] نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی [[نبوت]] بر [[انبیاء]] نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. [[الهام]] القای معنا در [[قلب]] است و حال آن‌که وحی [[کلام]] [[خدا]] است که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط [[فرشته وحی]] به شخص [[پیامبر]] [[ابلاغ]] می‌شود<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۲۲ - ۲۴.</ref>.
باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ [[عام و خاص]] مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت [[القاء در قلب]] است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر [[انبیاء]] نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در [[قلب]] است و حال آن‌که وحی [[کلام خدا]] است که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط [[فرشته وحی]] به شخص [[پیامبر]] [[ابلاغ]] می‌شود<ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.</ref>.


[[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] در بیان عدم شفافیت [[الهام]] و فرق بین [[الهام]] و وحی می‌گوید: "گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. [[انسان]] همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را [[درک]] کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع [[القاء]] و یک نوع [[الهام]] است. می‌گویند فرق لغوی [[الهام]] با وحی در این است که [[انسان]] در [[الهام]] مستشعر به مَبدئش نیست<ref>مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص ۴۰۵ ـ ۶.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۲۲ - ۲۴.</ref>.
[[شهید مطهری]] در بیان عدم [[شفافیت]] الهام و فرق بین الهام و وحی می‌گوید: "گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. [[انسان]] همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را [[درک]] کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع [[القاء]] و یک نوع [[الهام]] است. می‌گویند فرق لغوی الهام با [[وحی]] در این است که [[انسان]] در [[الهام]] مستشعر به مَبدئش نیست<ref>مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص۴۰۵ ـ ۶.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۲۲ - ۲۴.</ref>.


نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف [[الهام]] گفته شده است که منشأ [[الهی]] دارد و [[انسان]] را به [[کار خیر]] [[دعوت]] می‌کند ـ در مقابل [[وسوسه]] که از القائات [[شیطانی]] است و [[انسان]] را به [[شر]] [[دعوت]] می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا [[شر]] بودن عمل یا نظری که به ما [[القا]] شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به [[قلب]] ما [[القا]] شده [[الهام]] است یا [[وسوسه]]. به دیگر سخن، گاه به [[قلب]] ما [[القا]] می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به درستی یا نادرستی آن [[علم]] و [[یقین]] نداریم. ناگهان به [[قلب]] ما [[القا]] می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این [[القا]]، الهامی [[الهی]] است یا وسوسه‌ای نفسانی و [[شیطانی]]. همان‌طور که در متون [[دینی]] هم آمده است: {{عربی|"إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"}}<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۲۲ - ۲۴.</ref>.
نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ [[الهی]] دارد و انسان را به [[کار خیر]] [[دعوت]] می‌کند ـ در مقابل [[وسوسه]] که از القائات [[شیطانی]] است و انسان را به [[شر]] دعوت می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما [[القا]] شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به [[قلب]] ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به [[درستی]] یا نادرستی آن [[علم]] و [[یقین]] نداریم. ناگهان به قلب ما القا می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسه‌ای [[نفسانی]] و شیطانی. همان‌طور که در [[متون دینی]] هم آمده است: {{عربی|"إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"}}<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.</ref><ref>محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی، ص۲۲ - ۲۴.</ref>.


بنا بر این [[الهام]] می‌تواند منشأ [[الهی]] یا نفسانی و یا حتی منشأ [[شیطانی]] داشته باشد<ref>البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.</ref>. با این همه برای تشخیص [[الهامات]] رحمانی از وسوسه‌های [[شیطانی]] معیارهای [[عقلی]] و شرعی نیز می‌تواند کارساز باشد. در [[کشف]] المحجوب هجویری آمده است که: وقتی [[شیخ]] [[ابو سعید]] از [[نیشابور]] قصد [[طوس]] داشت و اندر آن [[عقبه]]، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من [[اندیشه]] کردم که این فوطه<ref>فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر. ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص ۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص ۱۷۲۳۳.</ref> به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت [[نیکو]] بود. چون به [[طوس]] آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که [[شیخ]] ما را فرقی کند میان وسواس [[شیطانی]] و [[الهام]] [[حق]]، گفت: [[الهام]] آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آن که تو را منع کرد<ref>مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص۲۲۵.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۲۲ - ۲۴.</ref>.
بنا بر این الهام می‌تواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد<ref>البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.</ref>. با این همه برای تشخیص [[الهامات]] رحمانی از [[وسوسه‌های شیطانی]] معیارهای [[عقلی]] و [[شرعی]] نیز می‌تواند کارساز باشد. در [[کشف]] المحجوب هجویری آمده است که: وقتی شیخ [[ابو سعید]] از [[نیشابور]] قصد [[طوس]] داشت و اندر آن [[عقبه]]، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من [[اندیشه]] کردم که این فوطه<ref>فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر. ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص۱۷۲۳۳.</ref> به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت [[نیکو]] بود. چون به [[طوس]] آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان [[وسواس]] [[شیطانی]] و [[الهام]] [[حق]]، گفت: [[الهام]] آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آنکه تو را منع کرد<ref>مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص۲۲۵.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۲۲ - ۲۴.</ref>.


== [[حقیقت وحی]] ==
== [[حقیقت وحی]] ==
{{اصلی|حقیقت وحی}}
{{اصلی|حقیقت وحی}}
هیچ [[پیامبری]] نبود جز اینكه از سوی [[خداوند]] بر ایشان وحی ارسال می‌شد و اصل [[نبوت]] و [[رسالت]] با وحی آغاز می‌گشت. [[وحی در قرآن]] یك نوع تكلم و سخن گفتن [[خدای تعالی]] با [[انسان]] شمرده شده است: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.</ref> در آیۀ مذکور، وحی سخن گفتنی شمرده شده است، در برابر سخن گفتن از پس پرده و [[ارسال رسل]].
هیچ [[پیامبری]] نبود جز اینكه از سوی [[خداوند]] بر ایشان [[وحی]] ارسال می‌شد و اصل [[نبوت]] و [[رسالت]] با وحی آغاز می‌گشت. [[وحی در قرآن]] یك نوع تكلم و [[سخن گفتن]] [[خدای تعالی]] با [[انسان]] شمرده شده است: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.</ref> در آیۀ مذکور، وحی سخن گفتنی شمرده شده است، در برابر سخن گفتن از پس پرده و [[ارسال رسل]].


در برخی [[روایات]] آمده، وقتی وحی مستقیم و بی‌واسطه [[جبرئیل]] بود، حضرتش به حالت غشوه و بیهوشی می‌افتاد: "آنگاه كه وحی به او از [[ناحیه]] [[خدا]] بود كه بین او و [[خدا]] [[جبرئیل]] واسطه نبود به خاطر سنگینی وحی از [[خدا]] این امر به او می‌رسید و آنگاه كه [[جبرئیل]] واسطه می‌شد این امر به او نمی‌رسید"<ref>{{عربی|"ُ إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ أَصَابَهُ ذَلِكَ لَثَقُلَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛امالی طوسی، ص۶۶۳.</ref>. یعنی حالت غش در صورتی پدید می‌آمد كه [[خداوند متعال]] بی هیچ واسطه و حجابی با پیامبرش سخن می‌گفت. و آنگاه كه [[جبرئیل]] پیك وحی بود و یا از پس پرده صورت می‌گرفت؛ چنین حالتی برای [[پیامبر]] رخ نمی‌داد. لذا وحی حقیقتی است در راستای دو مورد دیگر نه اینکه جدای از آنها باشد<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۱۲.</ref>.
در برخی [[روایات]] آمده، وقتی وحی مستقیم و بی‌واسطه [[جبرئیل]] بود، حضرتش به حالت غشوه و بیهوشی می‌افتاد: "آنگاه كه وحی به او از ناحیه [[خدا]] بود كه بین او و خدا جبرئیل واسطه نبود به خاطر سنگینی وحی از خدا این امر به او می‌رسید و آنگاه كه جبرئیل واسطه می‌شد این امر به او نمی‌رسید"<ref>{{عربی|"ُ إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ أَصَابَهُ ذَلِكَ لَثَقُلَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛امالی طوسی، ص۶۶۳.</ref>. یعنی حالت [[غش]] در صورتی پدید می‌آمد كه [[خداوند متعال]] بی‌هیچ واسطه و حجابی با پیامبرش سخن می‌گفت. و آنگاه كه [[جبرئیل]] پیك [[وحی]] بود و یا از پس پرده صورت می‌گرفت؛ چنین حالتی برای [[پیامبر]] رخ نمی‌داد؛ لذا وحی حقیقتی است در راستای دو مورد دیگر نه اینکه جدای از آنها باشد<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۱۲.</ref>.


== [[اقسام وحی]] ==
== [[اقسام وحی]] ==
[[امیر مؤمنان]] {{ع}} وحی را با توجه به کاربردهای [[قرآنی]] آن به هفت قسمت تقسیم کرده‌اند:  
[[امیر مؤمنان]]{{ع}} [[وحی]] را با توجه به کاربردهای [[قرآنی]] آن به هفت قسمت تقسیم کرده‌اند:  
# وحی [[رسالت]] و [[نبوت]]: {{متن قرآن|أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا}}<ref> آنانند که آنچه را در دل دارند خداوند می‌داند؛ از آنان دوری گزین و پندشان ده و به آنان سخنی رسا که در دلشان جایگیر شود، بگوی؛ سوره نساء، آیه:۶۳.</ref>
# وحی [[رسالت]] و [[نبوت]]: {{متن قرآن|أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا}}<ref> آنانند که آنچه را در دل دارند خداوند می‌داند؛ از آنان دوری گزین و پندشان ده و به آنان سخنی رسا که در دلشان جایگیر شود، بگوی؛ سوره نساء، آیه:۶۳.</ref>
# وحی [[الهام]]: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ }}<ref> و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد؛ سوره نحل، آیه:۶۸.</ref>، {{متن قرآن| وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى }}<ref> و به مادر موسی الهام کردیم؛ سوره قصص، آیه:۷.</ref>
# وحی [[الهام]]: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ}}<ref> و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد؛ سوره نحل، آیه:۶۸.</ref>، {{متن قرآن| وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى}}<ref> و به مادر موسی الهام کردیم؛ سوره قصص، آیه:۷.</ref>
# وحی [[ارشاد]]: {{متن قرآن|فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا }}<ref> پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستایید؛ سوره مریم، آیه:۱۱.</ref>
# وحی [[ارشاد]]: {{متن قرآن|فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا}}<ref> پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستأیید؛ سوره مریم، آیه:۱۱.</ref>
# وحی تقدیر: {{متن قرآن|وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا}}<ref> و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد؛ سوره فصلت، آیه:۱۲.</ref>
# وحی تقدیر: {{متن قرآن|وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا}}<ref> و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد؛ سوره فصلت، آیه:۱۲.</ref>
# وحی امر: {{متن قرآن| وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي }}<ref> و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید؛ سوره مائده، آیه:۱۱۱.</ref>
# وحی امر: {{متن قرآن| وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي}}<ref> و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید؛ سوره مائده، آیه:۱۱۱.</ref>
# وحی [[دروغ]]: {{متن قرآن|شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ }}<ref> شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند؛ سوره انعام، آیه:۱۱۲.</ref>
# وحی [[دروغ]]: {{متن قرآن|شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ}}<ref> شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند؛ سوره انعام، آیه:۱۱۲.</ref>
# وحی خیر: {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ }}<ref> و به آنها انجام کارهای نیک وحی کردیم؛ سوره انبیاء، آیه:۷۳.</ref><ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۱۴ - ۲۱۶.</ref>
# وحی خیر: {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}}<ref> و به آنها انجام کارهای نیک وحی کردیم؛ سوره انبیاء، آیه:۷۳.</ref><ref>محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت (کتاب)|نبوت، ص۲۱۴ - ۲۱۶.</ref>


== وحی تشریعی ==
== [[وحی تشریعی]] ==
{{اصلی|وحی تشریعی}}
{{اصلی|وحی تشریعی}}


خط ۱۰۴: خط ۱۰۴:
{{اصلی|محتوای وحی}}
{{اصلی|محتوای وحی}}
{{اصلی|پیک وحی}}
{{اصلی|پیک وحی}}
# [[وحی کننده]].
# وحی کننده.
# [[دریافت‌کننده وحی]].
# دریافت‌کننده [[وحی]].
# [[محتوای وحی]].
# محتوای وحی.
# [[پیک وحی]].
# [[پیک وحی]].


== [[وحی در ادیان]] ==
== [[وحی در ادیان]] ==
[[زرتشتیان]] به سروش ایزدی و [[پیام‌آور الهی]] [[اعتقاد]] داشته‌اند <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳-۲۵.</ref>.
[[زرتشتیان]] به سروش ایزدی و [[پیام‌آور الهی]] [[اعتقاد]] داشته‌اند <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص۲۳-۲۵.</ref>.


واژه وحی بارها در [[عهد عتیق]] آمده است. در [[مسیحیت]] وحی مجموعه‌ای از حقایق اصیل و معتبر [[الهی]] است که به [[بشر]] انتقال یافته است. <ref> جان هیگ </ref>.
واژه وحی بارها در [[عهد عتیق]] آمده است. در [[مسیحیت]] وحی مجموعه‌ای از [[حقایق]] اصیل و معتبر [[الهی]] است که به [[بشر]] انتقال یافته است. <ref> جان هیگ </ref>.


== امکان وحی ==
== امکان وحی ==
خط ۱۱۸: خط ۱۱۸:
== [[ضرورت وحی]] ==
== [[ضرورت وحی]] ==
{{اصلی|ضرورت وحی}}
{{اصلی|ضرورت وحی}}
همه [[ادیان الهی]] معتقدند [[خداوند]] بر [[پیامبران]] وحی فرستاده است. [[قرآن کریم]] از این [[حقیقت]] در سوره نساء [[آیه]] ۱۶۴ {{متن قرآن|وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا‏‏‏‏‏‏}} خبر داده است. [[امام علی]] {{ع}} می‌فرماید: {{متن حىيث|" وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ"}}<ref> نهج البلاغه، خطبۀ اول </ref>.
همه [[ادیان الهی]] معتقدند [[خداوند]] بر [[پیامبران]] وحی فرستاده است. [[قرآن کریم]] از این [[حقیقت]] در [[سوره نساء]] [[آیه]] ۱۶۴ {{متن قرآن|وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا‏‏‏‏‏‏}} خبر داده است. [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حىيث|" وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ"}}<ref> نهج البلاغه، خطبۀ اول </ref>.


در طول [[تاریخ]]، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان ‌همگام بوده در [[جایگاه]] [[پیامبری]] بوده‌اند <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۶۳ و ۶۴.</ref>.
در طول [[تاریخ]]، افرادی [[راستگو]] که ادعای آنان با معجزاتشان ‌همگام بوده در جایگاه [[پیامبری]] بوده‌اند <ref> حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۶۳ و ۶۴.</ref>.


پدیده [[وحی تشریعی]]، یک امر کاملاً [[معنوی]] و [[روحانی]] است؛ درواقع [[پیامبران]]، توسط یک [[شعور]] ویژه، پیام‌های [[الهی]] را دریافت می‌کنند. اما سؤال این است اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمی‌پذیرفتند <ref> [[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۴۱.</ref>.
پدیده [[وحی تشریعی]]، یک امر کاملاً [[معنوی]] و [[روحانی]] است؛ درواقع پیامبران، توسط یک [[شعور]] ویژه، [[پیام‌های الهی]] را دریافت می‌کنند. اما سؤال این است اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمی‌پذیرفتند <ref> [[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص۴۱.</ref>.


[[ضرورت وحی]] پاسخ به این پرسش است، بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین [[خدا]] و برگزیدگانی از [[بشر]]، [[حکمت]] این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب می‌کند شیوه خاصی از [[تعلیم]] در [[سرنوشت انسان]] به وجود آید؟ البته عناصر محوری [[نبوت]] دو چیز است: یکی [[قانون]] "وحی" و دیگری آورنده "[[پیامبر]]" لذا بخشی از [[دلایل]] ناظر به [[ضرورت وحی]] و بخش دیگر آن ناظر به [[ضرورت]] [[بعثت|بعثت پیامبران]] است.
ضرورت وحی پاسخ به این [[پرسش]] است، بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین [[خدا]] و برگزیدگانی از بشر، [[حکمت]] این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب می‌کند شیوه خاصی از [[تعلیم]] در [[سرنوشت انسان]] به وجود آید؟ البته عناصر محوری [[نبوت]] دو چیز است: یکی [[قانون]] "وحی" و دیگری آورنده "[[پیامبر]]" لذا بخشی از [[دلایل]] ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به [[ضرورت بعثت پیامبران]] است.


== [[انکار وحی]] ==
== [[انکار وحی]] ==
{{اصلی|انکار وحی}}
{{اصلی|انکار وحی}}


ازآنجاکه ارتباط با [[عالم غیب]] از مجاری عادی به دست نمی‌آید لذا سه گروه اصل آن را ناممکن دانسته‌اند:
ازآنجاکه [[ارتباط با عالم غیب]] از مجاری عادی به دست نمی‌آید لذا سه گروه اصل آن را ناممکن دانسته‌اند:
# عقل‌گرایان؛
# عقل‌گرایان؛
# [[مشرکان]] و [[مخالفان]] [[پیامبران]]؛
# [[مشرکان]] و [[مخالفان پیامبران]]؛
# تجربه‌گرایان.
# تجربه‌گرایان.


خط ۱۳۷: خط ۱۳۷:
{{اصلی|اثبات وحی}}
{{اصلی|اثبات وحی}}


== [[راه های وحی]] ==
== راه‌های [[وحی]] ==
{{اصلی|راه وحی}}
{{اصلی|راه وحی}}


== خصوصیات و [[ویژگی‌های وحی]] ==
== خصوصیات و ویژگی‌های وحی ==
{{اصلی|ویژگی وحی}}
{{اصلی|ویژگی وحی}}


== وحی و جنسیت ==
== وحی و جنسیت ==
[[پیامبران|پیامبران الهی]] همه از جنس مذکر بوده‌اند و گفت‌وگوهایی که میان [[فرشتگان]] و برخی [[زنان]] مانند [[حضرت مریم]] وجود دارد از نوع [[وحی رسالی]] نبوده است: "[[زنان]]، وحیِ [[نبوت]] و رسالی ندارند، چرا که [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏}}. و [[آیات]] دیگری مانند {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ}} <ref> سوره نحل؛ آیه: ۴۳.</ref>، {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏}} <ref> سوره انبیاء؛ آیه: ۷.</ref> و {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ}} <ref> سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.</ref>. <ref> علامه طباطبایی </ref>.
[[پیامبران الهی]] همه از جنس [[مذکر]] بوده‌اند و گفت‌وگوهایی که میان [[فرشتگان]] و برخی [[زنان]] مانند [[حضرت مریم]] وجود دارد از نوع [[وحی رسالی]] نبوده است: "زنان، وحیِ [[نبوت]] و رسالی ندارند،؛ چراکه [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏}}. و [[آیات]] دیگری مانند {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ}} <ref> سوره نحل؛ آیه: ۴۳.</ref>، {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏}} <ref> سوره انبیاء؛ آیه: ۷.</ref> و {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ}} <ref> سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.</ref>. <ref> علامه طباطبایی </ref>.


برخی به جهت آن که [[وحی رسالی]] را خطاب نفسانی می‌دانند، آن را منطبق بر [[حضرت مریم]] و... دانسته اند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشه‌های [[یهود]] و مخالف [[آیات قرآن]] می‌باشد. <ref> ابن حزم </ref>.
برخی به جهت آنکه وحی رسالی را خطاب [[نفسانی]] می‌دانند، آن را منطبق بر حضرت مریم و... دانسته‌اند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشه‌های [[یهود]] و مخالف [[آیات قرآن]] می‌باشد. <ref> ابن حزم </ref>.


== [[روح الامین]] و [[روح القدس]] ==
== [[روح الامین]] و [[روح القدس]] ==
یکی از راه های سخن گفتن [[خداوند]] با [[بشر]] به واسطه [[رسولان]] است. [[رسولان الهی]] دو نوع اند: آسمانی، زمینی. یکی از [[رسولان]] آسمانی که [[کلام الهی]] را به [[رسولان]] زمینی می‌رساند، [[جبرئیل]] و [[روح]] الامین است. و همان گونه که در [[حدیثی]] از [[امیرمؤمنان]] {{ع}} آمده است<ref> توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.</ref>، [[روح]] الامین [[کلام الهی]] را به طور مستقیم دریافت نمی‌کند بلکه او از [[اسرافیل]] و [[اسرافیل]] از فرشته‌ای بالاتر دریافت می‌نماید. [[خداوند متعال]] در توصیف [[جبرئیل]] می‌فرماید: {{متن قرآن| إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ }}<ref> که این (قرآن) باز خوانده فرستاده‌ای گرامی است، توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد، آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه: ۱۹ - ۲۱.</ref>
یکی از راه‌های [[سخن گفتن]] خداوند با [[بشر]] به واسطه [[رسولان]] است. [[رسولان الهی]] دو نوع اند: آسمانی، زمینی. یکی از رسولان آسمانی که [[کلام الهی]] را به رسولان زمینی می‌رساند، [[جبرئیل]] و روح الامین است. و همان‌گونه که در [[حدیثی]] از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمده است<ref> توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.</ref>، روح الامین کلام الهی را به طور مستقیم دریافت نمی‌کند بلکه او از [[اسرافیل]] و [[اسرافیل]] از فرشته‌ای بالاتر دریافت می‌نماید. [[خداوند متعال]] در توصیف [[جبرئیل]] می‌فرماید: {{متن قرآن| إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ}}<ref> که این (قرآن) باز خوانده فرستاده‌ای گرامی است، توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد، آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه: ۱۹ - ۲۱.</ref>


[[امام سجاد|امام زین العابدین]] {{ع}} هم او را [[امین]] دانسته و از [[مقربان]] [[خدا]] شمرده است: "[[جبرئیل]] که [[امین]] وحی تو است، در اهل آسمانها فرمانش [[اطاعت]] می‌شود. نزد تو دارای [[مقام]] و مکنت است و [[مقرّب]] درگاه تو است"<ref>{{متن حدیث|" وَ جَبْرَئِيلُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلَى‏ وَحْيِكَ‏ الْمُطَاعُ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ سَمَاوَاتِكَ‏ الْمَكِينُ‏ لَدَيْكَ‏ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ"}}؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۷.</ref>.
[[امام زین العابدین]]{{ع}} هم او را [[امین]] دانسته و از [[مقربان]] [[خدا]] شمرده است: "جبرئیل که [[امین وحی]] تو است، در [[اهل]] [[آسمانها]] فرمانش [[اطاعت]] می‌شود. نزد تو دارای [[مقام]] و [[مکنت]] است و [[مقرّب]] درگاه تو است"<ref>{{متن حدیث|" وَ جَبْرَئِيلُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلَى‏ وَحْيِكَ‏ الْمُطَاعُ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ سَمَاوَاتِكَ‏ الْمَكِينُ‏ لَدَيْكَ‏ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ"}}؛ [[بحارالانوار]]، ج ۵۶، ص۲۱۷.</ref>.


[[فرشته وحی]] با این [[عظمت]] و [[مقام]] و منزلتی که نزد [[خداوند متعال]] دارد، وقتی به حضور [[پیامبر]] {{صل}} می‌رسید؛ با [[تواضع]] و [[فروتنی]] نزد او می‌نشست. [[امام صادق]] {{ع}} می‌فرمایند: "[[جبرئیل]] آنگاه که به حضور [[پیامبر]] {{صل}} می‌رسید به مانند غلامان می‌نسشت و بدون [[اذن]] بر او وارد نمی‌شد<ref>{{متن حدیث|" کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ تفسیر صافی، ج۴، ص۱۹۹.</ref>.
[[فرشته وحی]] با این [[عظمت]] و مقام و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد، وقتی به حضور [[پیامبر]]{{صل}} می‌رسید؛ با [[تواضع]] و [[فروتنی]] نزد او می‌نشست. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرمایند: "جبرئیل آنگاه که به حضور پیامبر{{صل}} می‌رسید به مانند [[غلامان]] می‌نسشت و بدون [[اذن]] بر او وارد نمی‌شد<ref>{{متن حدیث|" کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ تفسیر صافی، ج۴، ص۱۹۹.</ref>.


در [[قرآن کریم]] از [[جبرئیل]] به دو عنوان "[[روح القدس]]" و "[[روح]] الأمین" یاد شده است: {{متن قرآن|قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref> بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژده‌ای باشد؛ سوره نحل، آیه:۱۰۲.</ref>، {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref> که روح الامین آن را فرود آورده است...بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه: ۱۹۳ - ۱۹۴.</ref>
در [[قرآن کریم]] از جبرئیل به دو عنوان "[[روح القدس]]" و "[[روح]] الأمین" یاد شده است: {{متن قرآن|قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref> بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژده‌ای باشد؛ سوره نحل، آیه:۱۰۲.</ref>، {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref> که روح الامین آن را فرود آورده است...بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه: ۱۹۳ - ۱۹۴.</ref>


[[روح القدس]] به معنای دیگر هم در [[روایات]] بکار رفته است که در بخش [[امامت]] به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۱۶.</ref>.
روح القدس به معنای دیگر هم در [[روایات]] بکار رفته است که در بخش [[امامت]] به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۱۶.</ref>.


== [[مصونیت وحی]] ([[سلامت وحی|سلامت]] و [[خطاناپذیری وحی]]) ==
== [[مصونیت وحی]] ([[سلامت]] و [[خطاناپذیری وحی]]) ==
{{اصلی|عصمت وحی}}
{{اصلی|عصمت وحی}}
{{اصلی|عصمت پیامبر}}
{{اصلی|عصمت پیامبر}}
با توجه به اینکه [[خداوند]] به واسطۀ وحی بر [[پیامبران]] درصدد [[هدایت]] [[انسان]] هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه [[پیامبران]] باید [[معصوم]] باشند، ملائکه‌ایی هم که وحی را از طرف [[خداوند]] برای [[پیامبران]] نازل می کنند نیز باید از [[عصمت]] برخوردار باشند تا وحی به [[سلامت]] به [[بندگان الهی]] برسد. در [[عصمت]] و [[امانت]] [[جبرئیل]] هیچ‌گونه شکّ و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، [[خداوند متعال]] برای حفظ وحی خویش عده‌ای از فرشتگانش را [[مأمور]] ساخته است. [[خداوند متعال]] [[علم غیب]] را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد [[خشنودی]] او بودند دریغ نکرده است. و برای آنها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.</ref>.
با توجه به اینکه [[خداوند]] به واسطۀ [[وحی]] بر [[پیامبران]] درصدد [[هدایت]] [[انسان]] هاست لذا باید [[ارسال وحی]] از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه پیامبران باید [[معصوم]] باشند، ملائکه‌ایی هم که وحی را از طرف خداوند برای پیامبران نازل می‌‌کنند نیز باید از [[عصمت]] برخوردار باشند تا وحی به سلامت به [[بندگان الهی]] برسد. در عصمت و [[امانت]] [[جبرئیل]] هیچ‌گونه [[شکّ]] و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، [[خداوند متعال]] برای [[حفظ وحی]] خویش عده‌ای از فرشتگانش را [[مأمور]] ساخته است. خداوند متعال [[علم غیب]] را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد [[خشنودی]] او بودند دریغ نکرده است. و برای آنها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ}}<ref>او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.</ref>.


از [[ابن عباس]] [[نقل]] شده است: هیچ آیه‌ای بر [[پیامبر]] نازل نمی‌شد جز اینکه چهار [[فرشته]] نگهبان آن بودند تا به [[پیامبر]] برساندند: "[[خداوند]] هیچ آیه‌ای از [[قرآن]] را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار [[فرشته]] [[حافظ]] آن بودند. آن را نگهبانی می‌کردند تا به [[پیامبر]] برسد"<ref>{{عربی|" مَا أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّهِ‏ آيَةً مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَّا وَ مَعَهُ‏ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ‏ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى‏ يُؤَدُّونَهَا إِلَى‏ النَّبِيِ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۰۱.</ref>.
از [[ابن عباس]] نقل شده است: هیچ آیه‌ای بر [[پیامبر]] نازل نمی‌شد جز اینکه چهار [[فرشته نگهبان]] آن بودند تا به پیامبر برساندند: "خداوند هیچ آیه‌ای از [[قرآن]] را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار [[فرشته]] [[حافظ]] آن بودند. آن را [[نگهبانی]] می‌کردند تا به پیامبر برسد"<ref>{{عربی|" مَا أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّهِ‏ آيَةً مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَّا وَ مَعَهُ‏ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ‏ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى‏ يُؤَدُّونَهَا إِلَى‏ النَّبِيِ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص۲۰۱.</ref>.


اما [[عصمت]] [[پیامبران]] درباره وحی در سه مرحله مورد بحث قرار می گیرد:  
اما [[عصمت پیامبران]] درباره وحی در سه مرحله مورد بحث قرار می‌‌گیرد:  
# [[عصمت پیامبران]] در [[دریافت وحی]]؛
# عصمت پیامبران در [[دریافت وحی]]؛
# [[عصمت پیامبران]] در [[حفظ وحی]]؛
# عصمت پیامبران در حفظ وحی؛
# [[عصمت پیامبران]] در [[ابلاغ وحی]]<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۲۱.</ref>
# عصمت پیامبران در [[ابلاغ وحی]]<ref>محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت (کتاب)|نبوت، ص۲۲۱.</ref>


== ابلاغ وحى ==
== [[ابلاغ]] وحى ==
{{اصلی|عصمت وحی}}
{{اصلی|عصمت وحی}}


== انقطاع وحى ==
== [[انقطاع وحى]] ==
{{اصلی|انقطاع وحی}}
{{اصلی|انقطاع وحی}}


== ابعاد وحی ==
== ابعاد [[وحی]] ==
با توجّه به [[عصمت پیامبران]] و [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید. آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود؛ سوره نجم، آیه: ۳ - ۴.</ref> می‌توان گفت [[وحی الهی]] در تمام [[افعال]] و گفتار [[پیامبران]] [[الهی]] حضور داشته است. هیچ سخن و کرداری از آنان بر پایه خواهش [[نفس]] نبود؛ بلکه منشأ وحیانی و آسمانی داشت. به همین [[دلیل]]، [[قول و فعل]] و تقریر [[معصوم]] [[حجّت]] است.
با توجّه به [[عصمت پیامبران]] و [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید. آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود؛ سوره نجم، آیه: ۳ - ۴.</ref> می‌توان گفت [[وحی الهی]] در تمام [[افعال]] و [[گفتار پیامبران]] [[الهی]] حضور داشته است. هیچ سخن و کرداری از آنان بر پایه [[خواهش]] نفس نبود؛ بلکه منشأ [[وحیانی]] و آسمانی داشت. به همین دلیل، [[قول و فعل]] و [[تقریر معصوم]] [[حجّت]] است.


البته باید توجّه داشت که وحی به معنای خاصّ آن، که وحی [[نبوت]] و [[رسالت]] است در موارد خاصّی صورت می‌گرفت. در مورد [[پیامبر خاتم]] محدود به [[قرآن کریم]] و احادیثی است که به عنوان [[حدیث قدسی]] معروف‌اند. ولی این بدان معنا نیست که سایر گفتار او به وحی ارتباط ندارد.
البته باید توجّه داشت که وحی به معنای خاصّ آن، که وحی [[نبوت]] و [[رسالت]] است در موارد خاصّی صورت می‌گرفت. در مورد [[پیامبر خاتم]] محدود به [[قرآن کریم]] و احادیثی است که به عنوان [[حدیث قدسی]] معروف‌اند. ولی این بدان معنا نیست که سایر گفتار او به وحی ارتباط ندارد.


بدین ترتیب معلوم می‌شود همه آنچه از [[پیامبران]] و اوصیایشان رسیده است مستند به [[وحی الهی]] اند<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۲۸.</ref>
بدین ترتیب معلوم می‌شود همه آنچه از [[پیامبران]] و اوصیایشان رسیده است مستند به وحی الهی اند<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۲۸.</ref>


== مراتب وحی ==
== [[مراتب وحی]] ==
{{اصلی|مراتب وحی}}
{{اصلی|مراتب وحی}}


خط ۱۹۰: خط ۱۹۰:
{{اصلی|الهی بودن وحی}}
{{اصلی|الهی بودن وحی}}


== وحی در فرهنگ مطهر ==
== وحی در [[فرهنگ]] [[مطهر]] ==
وحی که از نظر لغوی به معنی آهسته و به [[نجوا]] سخن‌گفتن است، در [[قرآن]] مفهوم گسترش‌یافته‌ای دارد، که شامل انواع [[هدایت‌های مرموز]] - از [[هدایت]] جماد و نبات و حیوان گرفته تا هدایت [[انسان]] به وسیله وحی - می‌باشد. وحی چیزی از نوع [[غریزه]] است و هدایت وحی چیزی از نوع هدایت غریزی است. وحی هدایت انسان است از نظر جمعی؛ یعنی [[جامعه انسانی]] از نظر آنکه یک واحد است و [[راه]] و مسیر و [[قوانین]] حرکتی دارد [[نیازمند]] است که هدایت شود<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۱۸۶.</ref>. در [[حقیقت]] “وحی” همان فهماندن است از راه نهانی، از راهی غیر از راه‌های معمولی. همان قدرتی که در [[زبان علم]] غریزه نامیده می‌شود و قرآن آن را به نام وحی نامیده است<ref>اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۶.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۴۵.</ref>
وحی که از نظر لغوی به معنی آهسته و به [[نجوا]] سخن‌گفتن است، در [[قرآن]] مفهوم گسترش‌یافته‌ای دارد، که شامل انواع [[هدایت‌های مرموز]] - از [[هدایت]] جماد و نبات و [[حیوان]] گرفته تا هدایت [[انسان]] به وسیله وحی - می‌باشد. وحی چیزی از نوع [[غریزه]] است و هدایت وحی چیزی از نوع هدایت غریزی است. وحی هدایت انسان است از نظر جمعی؛ یعنی [[جامعه انسانی]] از نظر آنکه یک واحد است و راه و مسیر و [[قوانین]] حرکتی دارد نیازمند است که هدایت شود<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۱۸۶.</ref>. در [[حقیقت]] “وحی” همان فهماندن است از راه نهانی، از راهی غیر از راه‌های معمولی. همان قدرتی که در [[زبان علم]] غریزه نامیده می‌شود و قرآن آن را به نام وحی نامیده است<ref>اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۶.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص۸۴۵.</ref>


=== وحی و [[نبوّت]] ===
=== [[وحی]] و [[نبوّت]] ===
وحی و نبوّت، یعنی اتصال مرموز با ریشه وجود و سپس [[مأموریت]] برای [[ارشاد]] [[خلق]]، مظهری است از مظاهر “هدایت” که بر سراسر هستی حکم‌فرماست:
وحی و نبوّت، یعنی اتصال مرموز با ریشه وجود و سپس [[مأموریت]] برای [[ارشاد]] [[خلق]]، مظهری است از مظاهر “هدایت” که بر سراسر هستی حکم‌فرماست:
{{متن قرآن|رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى}}<ref>«پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او، ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده است» سوره طه، آیه ۵۰.</ref>.
{{متن قرآن|رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى}}<ref>«پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او، ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده است» سوره طه، آیه ۵۰.</ref>.
{{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى}}<ref>«آنکه آفرید و باندام ساخت، و آنکه اندازه کرد و راه نمود» سوره اعلی، آیه ۲-۳.</ref><ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۱۷۳.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۸۴۵.</ref>
{{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى}}<ref>«آنکه آفرید و باندام ساخت، و آنکه اندازه کرد و راه نمود» سوره اعلی، آیه ۲-۳.</ref><ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۱۷۳.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر، ص۸۴۵.</ref>


== چیستی وحی ==
== چیستی [[وحی]] ==
تمام پیامبرانی که از سوی خداوند مبعوث شده اند برایشان وحی نازل می شد و در اصل، نبوّت و رسالت با وحى آغاز مى‌گشت. وحى در قرآن، نوعی تكلم و سخن گفتن خداى تعالى با انسان شمرده شده است: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.</ref><ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۲۳. </ref>.
تمام پیامبرانی که از سوی [[خداوند]] [[مبعوث]] شده‌اند برایشان وحی نازل می‌‌شد و در اصل، [[نبوّت]] و [[رسالت]] با وحى آغاز مى‌گشت. وحى در [[قرآن]]، نوعی تكلم و [[سخن گفتن]] [[خداى تعالى]] با [[انسان]] شمرده شده است: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.</ref><ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۲۳. </ref>.


باید دانست، شناخت ماهیت و حقیقت [[وحی]] برای غیر [[پیامبران]] مقدور و ممکن نیست <ref>[[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۴۵.</ref>. [[وحی]] رابطه‌ای میان پیامبران با مبدأ آفرینش است تا از این راه قوانین و نیازمندی‌های لازم بشری عرضه شود<ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۱.</ref>.
باید دانست، [[شناخت]] ماهیت و [[حقیقت وحی]] برای غیر [[پیامبران]] مقدور و ممکن نیست <ref>[[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص۱۴۵.</ref>. وحی رابطه‌ای میان پیامبران با مبدأ [[آفرینش]] است تا از این راه [[قوانین]] و نیازمندی‌های لازم بشری عرضه شود<ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص۱۰۱.</ref>.


== ویژگی های وحی ==
== ویژگی‌های وحی ==
برخی از ویژگی‌های [[وحی]] عبارتند از: <ref>[[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۱۴۵.</ref>
برخی از ویژگی‌های وحی عبارتند از: <ref>رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص۱۴۵.</ref>
# '''اسرارآمیز بودن''': [[وحی]] جریانی از عالم فرامادی است و عالم غیرمادی، ناشناخته و از ادراکات حسی و عقلی بشر برتر است و علم امروزی تنها می‌تواند با تجربه حسی و عقل به ابعاد چیزی پی‌ببرد.
# '''اسرارآمیز بودن''': وحی جریانی از عالم فرامادی است و عالم غیرمادی، ناشناخته و از [[ادراکات حسی]] و [[عقلی]] [[بشر]] [[برتر]] است و [[علم]] امروزی تنها می‌تواند با [[تجربه]] [[حسی]] و [[عقل]] به ابعاد چیزی پی‌ببرد.
# '''رابطۀ دوسویه''': وحی رابطه میان دو نفر است: '''الف.''' پیام‌ دهنده که خداوند متعال است. '''ب.''' مأمور و گیرنده پیام، که پیامبران هستند.
# '''رابطۀ دوسویه''': [[وحی]] رابطه میان دو نفر است: '''الف.''' پیام‌ دهنده که [[خداوند متعال]] است. '''ب.''' [[مأمور]] و گیرنده [[پیام]]، که [[پیامبران]] هستند.
# '''صیانت از خطا''': [[وحی]] حضور حقایق هستی در محضر عالم است و قابلیت صدق و کذب را ندارد، ادراکات حضوری از قبیل مفاهیم نیستند و از خطا محفوظ‌ند.
# '''صیانت از [[خطا]]''': وحی حضور [[حقایق]] هستی در محضر عالم است و قابلیت [[صدق]] و [[کذب]] را ندارد، [[ادراکات]] حضوری از قبیل مفاهیم نیستند و از خطا محفوظ‌ند.
# '''غیر قابل تعلیم''': [[پیامبران]] به‌ وسیله وحی چیزی را می‌یابند که هیچ ربطی به استنباط شخصی آنان ندارند و قابل تعلیم به دیگران نیست. تفسیر [[پیامبر]] از محتوای وحی شاید به‌ صورت جمله‌هایی به دیگران انتقال داده شود؛ ولی خود محتوا قابل‌ انتقال نیست <ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>.
# '''غیر قابل [[تعلیم]]''': پیامبران به‌ وسیله وحی چیزی را می‌یابند که هیچ ربطی به [[استنباط]] شخصی آنان ندارند و قابل تعلیم به دیگران نیست. [[تفسیر]] [[پیامبر]] از محتوای وحی شاید به‌ صورت جمله‌هایی به دیگران انتقال داده شود؛ ولی خود محتوا قابل‌ انتقال نیست <ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>.
# '''دریافت قلبی''': {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref>که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سورۀ شعرا، آیۀ ۱۹۳ و ۱۹۴.</ref> اگر منظور از قلب درون سینه باشد، باید دیگر افراد نیز آن را دریابند و حال‌ آنکه چنین نیست، [[پیامبر]] بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را دریافت می‌کند. در بیشتر اوقات که وحی نازل می‌شد [[پیامبر]] {{صل}} در میان مردم بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را درک نمی‌کردند<ref>[[علامه طباطبایی]]، المیزان، ج۱۸، ص۳۱۷. </ref><ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>.
# '''دریافت [[قلبی]]''': {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref>که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سورۀ شعرا، آیۀ ۱۹۳ و ۱۹۴.</ref> اگر منظور از [[قلب]] درون سینه باشد، باید دیگر افراد نیز آن را دریابند و حال‌ آنکه چنین نیست، پیامبر بدون مشارکت [[حواس ظاهری]] وحی را دریافت می‌کند. در بیشتر اوقات که وحی نازل می‌شد پیامبر{{صل}} در میان [[مردم]] بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را [[درک]] نمی‌کردند<ref>[[علامه طباطبایی]]، المیزان، ج۱۸، ص۳۱۷. </ref><ref>حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین، [[مسئله وحی و پاسخ به [[شبهات]] آن (کتاب)|مسئله وحی و [[پاسخ به شبهات]] آن]] ص۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>.
# '''خارج از اختیار بودن''': [[پیامبران|پیامبران الهی]] و [[فرشتگان]] نزول وحی هیچ اختیاری، نه در زمان فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچ‌گونه تغییری وجود ندارد. شاهد آن {{متن قرآن|وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ}} <ref> سوره یونس؛ آیه: ۱۵.</ref> است. گواه دیگر این است که از [[پیامبر]] سؤالی می‌شد. اما پاسخ آن مدت‌ها طول می‌کشید <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۴ و ۱۰۵.</ref>.
# '''خارج از [[اختیار]] بودن''': [[پیامبران الهی]] و [[فرشتگان]] [[نزول وحی]] هیچ اختیاری، نه در [[زمان]] فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچ‌گونه تغییری وجود ندارد. [[شاهد]] آن {{متن قرآن|وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ}} <ref> سوره یونس؛ آیه: ۱۵.</ref> است. [[گواه]] دیگر این است که از [[پیامبر]] سؤالی می‌شد. اما پاسخ آن مدت‌ها طول می‌کشید <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص۱۰۴ و ۱۰۵.</ref>.


== رابطه وحی با کهانت ==
== رابطه [[وحی]] با [[کهانت]] ==
{{اصلی|کهانت}}
{{اصلی|کهانت}}


== تحلیل‌های گوناگون از حقیقت [[وحی]] ==
== تحلیل‌های گوناگون از [[حقیقت وحی]] ==


=== نخست: تحلیل‌های منجر به [[انکار وحی]] ===
=== نخست: تحلیل‌های منجر به [[انکار وحی]] ===
خط ۲۲۱: خط ۲۲۱:
=== دوم: تحلیل‌های منجر به [[اثبات وحی]] ===
=== دوم: تحلیل‌های منجر به [[اثبات وحی]] ===


== مهم‌ترین نظریات در تبیین وحی ==
== مهم‌ترین نظریات در [[تبیین وحی]] ==


=== نظریه [[فعل گفتاری]] یا [[املای لفظ]] ===
=== نظریه فعل گفتاری یا املای لفظ ===


=== نظریه [[القای معنا]] (گزاره) ===
=== نظریه القای معنا (گزاره) ===


=== نظریه [[تجربه دینی]] ===
=== [[نظریه]] [[تجربه دینی]] ===


== [[الهی بودن وحی]] ==
== [[الهی بودن وحی]] ==
خط ۲۳۳: خط ۲۳۳:


== معناشناسی ==
== معناشناسی ==
«وحی» به معنای اشاره<ref>ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ۶/۹۳.</ref>، سخن‌ گفتن در پنهان<ref>زمخشری، اساس البلاغه، ۶۶۸؛ ابن‌اثیر، النهایة، ۵/۱۶۳.</ref> و [[پیام]] اشارت‌گونه و به سرعت<ref>راغب، مفردات، ۸۵۸.</ref> است و در اصطلاح [[کلامی]] به معنای القای مطلبی از سوی خداوند با واسطه یا بدون واسطه به [[پیامبران]] است<ref>مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ۱۲۲؛ طوسی، التبیان، ۴/۵۰۳.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>
«وحی» به معنای اشاره<ref>ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ۶/۹۳.</ref>، سخن‌ گفتن در پنهان<ref>زمخشری، اساس البلاغه، ۶۶۸؛ ابن‌اثیر، النهایة، ۵/۱۶۳.</ref> و [[پیام]] اشارت‌گونه و به [[سرعت]]<ref>راغب، مفردات، ۸۵۸.</ref> است و در اصطلاح [[کلامی]] به معنای القای مطلبی از سوی [[خداوند]] با واسطه یا بدون واسطه به [[پیامبران]] است<ref>مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ۱۲۲؛ طوسی، التبیان، ۴/۵۰۳.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>


== پیشینه ==
== پیشینه ==
[[وحی]] و چگونگی ارتباط [[خداوند]] با [[انسان]]، از مسائل مهم در [[کتاب‌های آسمانی]] است<ref>طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۴۰–۱۴۶؛ میشل، کلام مسیحی، ۲۷–۶۰.</ref>. در [[کتاب مقدس]] از نزول [[الهام]] و [[وحی الهی]] به «نزول [[روح خدا]]» تعبیر شده است<ref>کتاب مقدس، کتاب اعداد، ب۲۴، ۲.</ref>. در [[آیین مسیحیت]]، کامل‌ترین نوع وحی در [[حضرت عیسی]]{{ع}} منعکس شده است<ref>میشل، کلام مسیحی، ۲۸.</ref>؛ از این‌رو [[مسیحیان]] معتقدند [[انجیل]]، کلمات خداوند نیست، بلکه [[مسیح]]{{ع}} تجسم وحی الهی است<ref>میشل، کلام مسیحی، ۳۰؛ ماسون، قرآن و کتاب مقدس، ۱/۲۹۷.</ref>. وحی در قرآن کریم به معانی متعددی ازجمله به معنای الهام<ref>سوره مائده، ۱۱۱.</ref>، [[فرمان]]<ref>سوره زلزال، آیه ۵.</ref>، [[تسخیر]] و الهام امور غریزی<ref>سوره نحل، آیه ۶۸.</ref> آمده است<ref>کمالی، قرآن ثقل اکبر، ۳۸۵–۴۰۰.</ref>.
وحی و چگونگی ارتباط خداوند با [[انسان]]، از مسائل مهم در [[کتاب‌های آسمانی]] است<ref>طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۴۰–۱۴۶؛ میشل، کلام مسیحی، ۲۷–۶۰.</ref>. در [[کتاب مقدس]] از [[نزول]] [[الهام]] و [[وحی الهی]] به «نزول [[روح خدا]]» تعبیر شده است<ref>کتاب مقدس، کتاب اعداد، ب۲۴، ۲.</ref>. در [[آیین مسیحیت]]، [[کامل‌ترین]] نوع وحی در [[حضرت عیسی]]{{ع}} منعکس شده است<ref>میشل، کلام مسیحی، ۲۸.</ref>؛ از این‌رو [[مسیحیان]] معتقدند [[انجیل]]، کلمات خداوند نیست، بلکه [[مسیح]]{{ع}} تجسم وحی الهی است<ref>میشل، کلام مسیحی، ۳۰؛ ماسون، قرآن و کتاب مقدس، ۱/۲۹۷.</ref>. [[وحی در قرآن]] [[کریم]] به معانی متعددی ازجمله به معنای الهام<ref>سوره مائده، ۱۱۱.</ref>، [[فرمان]]<ref>سوره زلزال، آیه ۵.</ref>، [[تسخیر]] و [[الهام]] امور غریزی<ref>سوره نحل، آیه ۶۸.</ref> آمده است<ref>کمالی، قرآن ثقل اکبر، ۳۸۵–۴۰۰.</ref>.


نخستین اثری که دربارۀ وحی به صورت مستقل نوشته شده، می‌توان «رسالة فی الوحی و الإلهام» [[ابن‌میثم بحرانی]] دانست. [[حکما]] نیز به بحث وحی پرداخته و آن را با رویکرد [[عقلانی]] [[تفسیر]] و تحلیل کرده‌اند. نخستین فیلسوفی که در حوزه [[علوم اسلامی]] از آموزه وحی، تبیین [[معرفت‌شناختی]] ارائه کرده، [[فارابی]] است<ref>فارابی، السیاسة المدنیه، ۸۸–۸۹؛ فارابی، آراء اهل المدینة الفاضله، ۱۰۹–۱۱۲.</ref>. بعدها ابن‌ سینا به [[پیروی]] از فارابی به بیان ماهیت و [[مراتب وحی]] پرداخت<ref>ابن‌سینا، الشفاء، ۴۳۵–۴۳۶؛ ابن‌سینا، المبدأ و المعاد، ۱۱۵–۱۲۰؛ ابن‌سینا، النجاة، ۶۹۸–۷۰۰؛ خواجه‌ نصیر، شرح الاشارات، ۳/۴۰۸–۴۱۲.</ref>. [[ملاصدرا]] با ارائه تحلیلی از ماهیت و [[مراتب وحی]] تا حدود زیادی این مسئله را روشن کرده است<ref> ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۳۲–۳۶؛ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ۳۴۷–۳۵۲؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۲۲–۳۰.</ref> و عرفا نیز با رویکرد [[شهودی]] و [[معرفتی]] به مسئله [[وحی]] و مراتب آن پرداخته‌اند<ref>ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۵۸ و ۷۸؛ آملی، جامع الاسرار، ۴۴۸–۴۵۵.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>
نخستین اثری که دربارۀ [[وحی]] به صورت مستقل نوشته شده، می‌توان «رسالة فی الوحی و الإلهام» [[ابن‌میثم بحرانی]] دانست. [[حکما]] نیز به بحث وحی پرداخته و آن را با رویکرد [[عقلانی]] [[تفسیر]] و تحلیل کرده‌اند. نخستین فیلسوفی که در حوزه [[علوم اسلامی]] از آموزه وحی، تبیین [[معرفت‌شناختی]] ارائه کرده، [[فارابی]] است<ref>فارابی، السیاسة المدنیه، ۸۸–۸۹؛ فارابی، آراء اهل المدینة الفاضله، ۱۰۹–۱۱۲.</ref>. بعدها ابن‌ [[سینا]] به [[پیروی]] از فارابی به بیان ماهیت و [[مراتب وحی]] پرداخت<ref>ابن‌سینا، الشفاء، ۴۳۵–۴۳۶؛ ابن‌سینا، المبدأ و المعاد، ۱۱۵–۱۲۰؛ ابن‌سینا، النجاة، ۶۹۸–۷۰۰؛ خواجه‌ نصیر، شرح الاشارات، ۳/۴۰۸–۴۱۲.</ref>. [[ملاصدرا]] با ارائه تحلیلی از ماهیت و مراتب وحی تا حدود زیادی این مسئله را روشن کرده است<ref> ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۳۲–۳۶؛ ملاصدرا، الشواهد الربوبیه، ۳۴۷–۳۵۲؛ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۲۲–۳۰.</ref> و عرفا نیز با رویکرد [[شهودی]] و [[معرفتی]] به مسئله وحی و مراتب آن پرداخته‌اند<ref>ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۵۸ و ۷۸؛ آملی، جامع الاسرار، ۴۴۸–۴۵۵.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>


== اقسام وحی ==
== [[اقسام وحی]] ==
وحی در معنای عام اقسامی دارد چنان‌که برخی از اهل معرفت با استناد به [[آیات قرآن کریم]] وحی را به دو قسم عام و خاص تقسیم کرده‌اند. وحی عام، میان حیوانات، [[انسان‌ها]] و [[شیاطین]] مشترک است؛ اما وحی خاص، به دو قسم وحی باواسطه یا وحی جلیّ که مختص [[اولوالعزم]]{{ع}} است و وحی بدون واسطه یا وحی خفیّ که دیگر [[انبیا]]{{ع}} را شامل می‌شود، تقسیم می‌شود<ref>آملی، جامع الاسرار، ۴۵۳–۴۵۴.</ref>.
وحی در معنای عام اقسامی دارد چنان‌که برخی از [[اهل معرفت]] با استناد به [[آیات قرآن کریم]] وحی را به دو قسم [[عام و خاص]] تقسیم کرده‌اند. وحی عام، میان [[حیوانات]]، [[انسان‌ها]] و [[شیاطین]] مشترک است؛ اما وحی خاص، به دو قسم وحی باواسطه یا وحی جلیّ که مختص [[اولوالعزم]]{{ع}} است و وحی بدون واسطه یا وحی خفیّ که دیگر [[انبیا]]{{ع}} را شامل می‌شود، تقسیم می‌شود<ref>آملی، جامع الاسرار، ۴۵۳–۴۵۴.</ref>.


وحی به اعتبار چگونگی دریافت آن نیز دارای اقسامی است:
وحی به اعتبار چگونگی دریافت آن نیز دارای اقسامی است:
# '''[[وحی رسالی]] (وحی [[نبوت]] و [[تشریع]]):''' وحی به این معنا، شاخصه نبوت است {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا ...}}<ref>«و بدین‌گونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم ...» سوره شوری، آیه ۷.</ref>، {{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ}}<ref>«ما با این قرآن که به تو وحی کرده‌ایم، به بهترین (شیوه) داستانسرایی برای تو داستان می‌گوییم» سوره یوسف، آیه ۳.</ref>. بنابر برخی [[روایات]]، [[پیامبران]]{{ع}} انسان‌هایی شایسته‌اند که آمادگی دریافت وحی را دارند<ref>مجلسی، بحار الانوار، ۱۱/۵۲–۶۱.</ref>.
# '''[[وحی رسالی]] (وحی [[نبوت]] و [[تشریع]]):''' وحی به این معنا، شاخصه نبوت است {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا...}}<ref>«و بدین‌گونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم.».. سوره شوری، آیه ۷.</ref>، {{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ}}<ref>«ما با این قرآن که به تو وحی کرده‌ایم، به بهترین (شیوه) داستانسرایی برای تو داستان می‌گوییم» سوره یوسف، آیه ۳.</ref>. بنابر برخی [[روایات]]، [[پیامبران]]{{ع}} انسان‌هایی شایسته‌اند که [[آمادگی]] [[دریافت وحی]] را دارند<ref>مجلسی، بحار الانوار، ۱۱/۵۲–۶۱.</ref>.
# '''وحی تسدیدی:''' در وحی تسدیدی [[تأیید]] بندگان خاص به [[روح‌القدس]] در انجام [[اعمال]] [[خیر]] و پرهیز از [[گناهان]] است<ref>طباطبایی، المیزان، ۶/۲۶۱.</ref> که از آن به «وحی تأییدی» و «وحی تعریفی» نیز یاد می‌شود. در بعضی آیات مانند {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ ...}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم ...» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> به این نوع از وحی اشاره شده است.
# '''[[وحی تسدیدی]]:''' در وحی تسدیدی [[تأیید]] [[بندگان خاص]] به [[روح‌القدس]] در انجام [[اعمال]] [[خیر]] و [[پرهیز]] از [[گناهان]] است<ref>طباطبایی، المیزان، ۶/۲۶۱.</ref> که از آن به «[[وحی]] تأییدی» و «وحی تعریفی» نیز یاد می‌شود. در بعضی [[آیات]] مانند {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ...}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم.».. سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> به این نوع از وحی اشاره شده است.
# '''وحی الهامی:''' در برخی [[آیات قرآن کریم]] {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ ...}}<ref>«و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده ...» سوره قصص، آیه ۷.</ref> وحی به معنای [[الهام الهی]] آمده است<ref> معرفت، التمهید، ۱/۲۷–۲۸.</ref>.
# '''[[وحی الهامی]]:''' در برخی [[آیات قرآن کریم]] {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ...}}<ref>«و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده.».. سوره قصص، آیه ۷.</ref> وحی به معنای [[الهام الهی]] آمده است<ref> معرفت، التمهید، ۱/۲۷–۲۸.</ref>.
# '''وحی غریزی:''' در [[قرآن]] {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ ...}}<ref>«و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد ...» سوره نحل، آیه ۶۸.</ref> واژه وحی گاهی به معنای غریزه در حیوانات به‌کار رفته است<ref> طباطبایی، المیزان، ۱۲/۲۹۲.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>
# '''[[وحی غریزی]]:''' در [[قرآن]] {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ...}}<ref>«و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد.».. سوره نحل، آیه ۶۸.</ref> واژه وحی گاهی به معنای [[غریزه]] در [[حیوانات]] به‌کار رفته است<ref> طباطبایی، المیزان، ۱۲/۲۹۲.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>


== ویژگی‌های وحی ==
== ویژگی‌های وحی ==
[[اندیشمندان اسلامی]] برای وحی ویژگی‌هایی برشمرده‌اند، ازجمله:
[[اندیشمندان اسلامی]] برای وحی ویژگی‌هایی برشمرده‌اند، ازجمله:
# '''درونی بودن:''' نزول وحی از طریق [[حواس ظاهری]] نیست، بلکه از طریق [[حواس]] [[باطنی]] است، بدین‌گونه که [[حقایق]] را روح‌الامین بر [[قلب]] [[پیامبر]] نازل می‌کند<ref>امام خمینی، الطلب و الاراده، ۳۲۳؛ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۶ و ۴۱۱.</ref>.
# '''درونی بودن:''' [[نزول وحی]] از طریق [[حواس ظاهری]] نیست، بلکه از طریق [[حواس]] [[باطنی]] است، بدین‌گونه که [[حقایق]] را [[روح‌الامین]] بر [[قلب]] [[پیامبر]] نازل می‌کند<ref>امام خمینی، الطلب و الاراده، ۳۲۳؛ [[مطهری]]، مجموعه آثار، ۴/۳۴۶ و ۴۱۱.</ref>.
# '''[[معلم]] [[الهی]] داشتن:''' [[قرآن کریم]] به معلم الهی داشتنِ پیامبر{{صل}} در وحی اشاره کرده است {{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ ...}}<ref>«این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛ ...» سوره هود، آیه ۴۹.</ref>، {{متن قرآن|عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى}}<ref>«آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۵.</ref>؛ به این معنا که [[وحی نبوی]] [[آموزشی]] است؛ اما از ناحیه [[بشر]] نیست<ref>مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۰–۳۴۱.</ref> و نزول وحی به واسطه [[جبرئیل]]، به معنای معلم بودن او برای پیامبر{{صل}} نیست، بلکه جبرئیل واسطه انتقال حقایق است<ref>امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲؛ جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ۱/۱۴۸.</ref>.
# '''[[معلم]] [[الهی]] داشتن:''' [[قرآن کریم]] به معلم الهی داشتنِ [[پیامبر]]{{صل}} در [[وحی]] اشاره کرده است {{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ...}}<ref>«این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛.».. سوره هود، آیه ۴۹.</ref>، {{متن قرآن|عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى}}<ref>«آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۵.</ref>؛ به این معنا که [[وحی نبوی]] [[آموزشی]] است؛ اما از ناحیه [[بشر]] نیست<ref>مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۰–۳۴۱.</ref> و [[نزول وحی]] به واسطه [[جبرئیل]]، به معنای معلم بودن او برای پیامبر{{صل}} نیست، بلکه جبرئیل واسطه انتقال [[حقایق]] است<ref>امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲؛ جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ۱/۱۴۸.</ref>.
# '''استشعار و آگاهی از منشأ بیرونی:''' پیامبر وقتی که وحی را دریافت می‌کند، متوجه است که از بیرون نفسِ خود آن را دریافت می‌کند و این ویژگی، یکی از مواردی است که وحی را از [[الهام]] جدا می‌کند<ref>مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۱.</ref>؛ افزون بر اینکه وحی برای [[نبی]]، امری [[یقینی]] است و احتمال [[خطا]] در نفس پیامبر نیست؛ زیرا پیامبر حقایق را به صورت عینی مشاهده می‌کند<ref>معرفت، التمهید، ۱/۸۲–۸۳.</ref>.
# '''استشعار و [[آگاهی]] از منشأ بیرونی:''' پیامبر وقتی که وحی را دریافت می‌کند، متوجه است که از بیرون نفسِ خود آن را دریافت می‌کند و این ویژگی، یکی از مواردی است که وحی را از [[الهام]] جدا می‌کند<ref>مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۱.</ref>؛ افزون بر اینکه وحی برای [[نبی]]، امری [[یقینی]] است و احتمال [[خطا]] در نفس پیامبر نیست؛ زیرا پیامبر حقایق را به صورت عینی [[مشاهده]] می‌کند<ref>معرفت، التمهید، ۱/۸۲–۸۳.</ref>.
# '''[[ادراک]] واسطه و حضور فرشته وحی:''' غالباً وحی از ناحیه فرشته وحی که جبرئیل است، بر [[پیامبران]] [[القا]] می‌شده است<ref>امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲ و ۱۹/۴۸؛ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۲.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>
# '''[[ادراک]] واسطه و حضور [[فرشته وحی]]:''' غالباً وحی از ناحیه فرشته وحی که جبرئیل است، بر [[پیامبران]] [[القا]] می‌شده است<ref>امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۲۶۲ و ۱۹/۴۸؛ مطهری، مجموعه آثار، ۴/۳۴۲.</ref>.<ref>[[علی شفیعی|شفیعی]] و [[باقر صاحبی|صاحبی]]، [[وحی - شفیعی و صاحبی (مقاله)|مقاله «وحی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۱۰]]، ص۲۸۷–۲۹۷.</ref>


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش