بنی حارث بن خزرج: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۷٬۹۲۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۸: خط ۵۸:
[[بشیر بن سعد]] هم از بنی حارثی‌هایی بود که در [[سال ۱۲ هجری]] همراه با [[خالد بن ولید]]، جهت فتح [[عین‌التمر]]، -شهری نزدیک [[انبار]] در غرب کوفه،-<ref>محمد محمدحسن شراب، المعالم الأثیرة فی السنة و السیره، ص۲۰۴.</ref> به [[عراق]] فرستاده شده بود. خالد بن ولید، بشیر بن سعد را بنا بر نقلی به بانقیا -دهکده‌ای نزدیک کوفه- فرستاد. در آنجا، سواران [[عجم]] به [[فرماندهی]] فرخبنداذ به [[رویارویی]] با [[یاران]] [[بشیر]] ب ن سعد پرداختند و آنها را آماج تیرهای خود قرار دادند. بشیر و یارانش نیز با آنان [[حمله]] کردند. در درگیری‌ای که بین دو طرف به وقوع پیوست، فرخبنداذ کشته شد و [[سپاه]] [[ایرانیان]] عقب نشستند. بشیر نیز در حالی که زخم برداشته بود، به موضع خود بازگشت. این زخم در [[عین التمر]] [[دهان]] باز کرد و بشیر بن سعد را به کام [[مرگ]] کشاند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۱-۲۴۲؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۳۱-۳۳۲. این در حالی است که منابع رجالی شیعی، عمدتاً کشته شدن بشیر بن سعد را در یمن و در همراهی با خالد بن ولید عنوان کرده‌اند. (شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۸-۲۹؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۹؛ ابن داود، رجال ابن داود، ص۵۶)</ref>.
[[بشیر بن سعد]] هم از بنی حارثی‌هایی بود که در [[سال ۱۲ هجری]] همراه با [[خالد بن ولید]]، جهت فتح [[عین‌التمر]]، -شهری نزدیک [[انبار]] در غرب کوفه،-<ref>محمد محمدحسن شراب، المعالم الأثیرة فی السنة و السیره، ص۲۰۴.</ref> به [[عراق]] فرستاده شده بود. خالد بن ولید، بشیر بن سعد را بنا بر نقلی به بانقیا -دهکده‌ای نزدیک کوفه- فرستاد. در آنجا، سواران [[عجم]] به [[فرماندهی]] فرخبنداذ به [[رویارویی]] با [[یاران]] [[بشیر]] ب ن سعد پرداختند و آنها را آماج تیرهای خود قرار دادند. بشیر و یارانش نیز با آنان [[حمله]] کردند. در درگیری‌ای که بین دو طرف به وقوع پیوست، فرخبنداذ کشته شد و [[سپاه]] [[ایرانیان]] عقب نشستند. بشیر نیز در حالی که زخم برداشته بود، به موضع خود بازگشت. این زخم در [[عین التمر]] [[دهان]] باز کرد و بشیر بن سعد را به کام [[مرگ]] کشاند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۱-۲۴۲؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۳۱-۳۳۲. این در حالی است که منابع رجالی شیعی، عمدتاً کشته شدن بشیر بن سعد را در یمن و در همراهی با خالد بن ولید عنوان کرده‌اند. (شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۸-۲۹؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۹؛ ابن داود، رجال ابن داود، ص۵۶)</ref>.
علاوه بر میادین نظامی، برخی از افراد بنی حارث بن خزرج در کسوت [[کارگزاری]] در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث به ایفای [[خدمت]] پرداختند که از جمله ایشان می‌توان به نام [[ابودرداء]] [[عویمر بن زید بن قیس]] اشاره کرد. ابودرداء [[قاضی]] [[عمر بن خطاب]] در [[دمشق]] و به نقلی قاضی معاویه در دمشق در [[زمان عثمان]] بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۹. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
علاوه بر میادین نظامی، برخی از افراد بنی حارث بن خزرج در کسوت [[کارگزاری]] در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث به ایفای [[خدمت]] پرداختند که از جمله ایشان می‌توان به نام [[ابودرداء]] [[عویمر بن زید بن قیس]] اشاره کرد. ابودرداء [[قاضی]] [[عمر بن خطاب]] در [[دمشق]] و به نقلی قاضی معاویه در دمشق در [[زمان عثمان]] بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۹. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی حارث بن خزرج و تعامل با [[دولت]] [[امام علی]]{{ع}}==
[[اخبار]] ما از حضور بنی حارث در وقایع و حوادث ایام [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز معدود و جز اندکی از این اخبار، ما بقی بیشتر، محدود و معطوف به حضور برخی چهره‌های مشهور و بارز آنها -بخصوص [[قرظة بن کعب انصاری]]،- در جنگ‌های دوران حکومت امیرالمؤمنین{{ع}} از جمله [[صفین]] و [[نهروان]] است. از نخستین گزارشات دریافتی از حضور بنی حارث بن خزرج در وقایع و رخدادهای [[دوران امام علی]]{{ع}}، می‌توان به نقش‌آفرینی [[ثابت بن قیس بن شماس]] در [[انتخاب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[خلافت]] و [[بیعت]] ستانی برای آن حضرت اشاره کرد. [[روایت]] شده که پس از [[کشته شدن عثمان]]، زمانی که [[مسلمانان]] –اعم از [[مهاجر]] و [[انصار]]- با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ابتدا به دلایلی از پذیرش این امر امتناع فرمود. در پی این اتفاق، جمعی از انصار که ثابت بن قیس<ref>یعقوبی بر خلاف نظر مشهور، که ثابت را از مقتولین [[جنگ یمامه]] نام برده‌اند ([[واقدی]]، الرده، ص۱۳۱؛ [[بلاذری]]، [[فتوح البلدان]]، ص۹۷؛ [[ابن اعثم کوفی]]، [[الفتوح]]، ج۱، ص۲۹-۳۰؛ [[ابو نعیم]]، [[معرفة الصحابه]]، ج۱، ص۳۹۵) او را از [[اصحاب]] زنده دوران [[امامت امام علی]]{{ع}} برشمرده است. ([[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۹)</ref> نخستین آنها بود، برخاستند و به ایراد سخن پرداختند. [[ثابت بن قیس]] خطاب به آن حضرت چنین گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] ای [[امیرمؤمنان]] اگر در [[زمامداری]] از تو پیش افتادند در [[دیانت]] از تو پیش‌تر نبودند و اگر دیروز بر تو [[سبقت]] گرفتند امروز به آنان رسیدی و آنان و تو چنان بودید که شأنت پنهان و مقامت ناشناخته نبود در آنچه نمی‌دانستند به تو نیاز داشتند و تو با دانشت به کسی نیازی نداشتی<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۹.</ref>. دیگران نیز در پی او به ایراد سخن پرداختند تا این که سرانجام در پی اشتیاق وصف ناپذیر و پافشاری‌های مهاجر و انصار بر موضع خود، [[امام علی]]{{ع}} حاضر به پذرش امر [[خلافت]] گردید. البته اخباری هم از عدم بیعت برخی از چهره‌ها و شخصیت‌های بزرگ انصار و [[بنی حارث بن کعب]] در دست است که [[ابوسعید خدری]] و [[نعمان بن بشیر]] از جمله ایشان‌اند. بنا بر نقل [[طبری]] و دیگران: «پس از [[قتل عثمان]]، انصاری‌ها بالاتفاق با علی{{ع}} بیعت کردند مگر تعداد اندکی از ایشان که از جمله: [[حسان بن ثابت]]، [[کعب بن مالک]]، [[مسلمة بن مخلد]]، ابوسعید خدری، [[محمد بن مسلمه]]، نعمان بن بشیر، [[رافع بن خدیج]] و.... که بواسطه [[تمایلات]] [[عثمانی]] از [[بیعت]] با ایشان سرباز زدند».<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ۱۹۱.</ref>
از حضور بنی حارث در وقایع و حوادث پس از شکل‌گیری [[دولت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌توان به حضور برخی چهره‌های آنان در رخدادهای [[جنگ جمل]] از جمله [[قرظة بن کعب انصاری]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، جی۲، ص۲۳۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۹. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۹۹-۵۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۶۰.</ref> و [[ابوسعید خدری]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۰۱.</ref> در [[سال ۳۶ هجری]] اشاره داشت. نقل است که در جریان جنگ جمل، زمانی که [[امام علی]]{{ع}} از [[ربذه]] به [[ابوموسی اشعری]] –کارگزار خود در [[کوفه]]- [[نامه]] نوشت تا [[مردم]] را جهت مقابله با [[ناکثین]] آماده کند، وی از [[فرمان امام]]{{ع}} [[تمرد]] ورزید و ضمن «[[فتنه]]» خواندن این [[جنگ]]، مردم را به ماندن در [[خانه‌ها]] [[ترغیب]] کرد. چون خبر به امیرالمؤمنین{{ع}} رسید، نامه‌ای به [[ابوموسی]] نوشت و ضمن [[عزل]] او از [[امارت کوفه]]، قرظة بن کعب انصاری را به جای او به امارت کوفه [[منصوب]] کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۹. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۹۹-۵۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۶۰.</ref>. [[قرظه]] در شمار ده [[دوازده]] بزرگانی بود که [[عمر بن خطاب]] ایشان را به کوفه فرستاد. او ساکن کوفه شد و در آنجا خانه‌ای برای خود بنا نهاد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۰۶.</ref>. [[امام]]{{ع}} به هنگام [[نبرد صفین]]، او را [[جانشین]] خود در کوفه کرد اما به هنگام عزیمت از این [[شهر]]، قرظه را با خود همراه کرد و کوفه را به [[ابومسعود انصاری]] –دیگر [[رجل]] بنی حارث بن خزرج- سپرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۲۲؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۷۷۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۰۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۴؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۷.</ref>. حضرت، حین خروج از [[کوفه]]، [[پرچم]] [[انصار]] را به دست [[قرظة بن کعب انصاری]] سپرد<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۷۷۶.</ref> و او در [[زمان]] [[نبرد صفین]] همچنان [[پرچمدار]] [[انصار]] بود<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۷.</ref>. [[قرظه]]، در تمام جنگ‌های حضرت حضور داشت<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۷۷۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۰۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۴؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۷.</ref>. علاوه بر [[قرظة بن کعب]]، از [[زید بن ارقم]] هم به عنوان یکی از همراهان [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ صفین]] نام برده شده است<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۶. پذیرش زید بن ارقم به عنوان یکی از معدود اصحاب خاص امام علی{{ع}} و نیز حضور او در این جنگ، با مشکل کوری‌ای که داشت، قدری مشکل است. بنا بر نقل بسیاری از منابع، او به دلیل کتمان حدیث غدیر و عدم شهادت به آن در یوم الرحبه (در سال ۳۵ هجری) به دعای حضرت، بینایی‌اش را از دست داده بود. (شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ ابن ‌ابی‌الحدید، شر ح نهج‌ البلاغه، ج۴، ص۷۴. نیز ر.ک: حلبی، السیرة الحلبیه‌، ج‌۳، ص‌۳۰۸.) مگر آنکه گفته شود، او به عنوان یکی از اصحاب بارز رسول خدا{{صل}}، جهت وجاهت بیشتر جبهه حق، صرفاً در آن حضور داشته نه برای جنگ.</ref>. ضمن این که از [[ابوسعید خدری]] هم باید در شمار حارثیان نقش آفرین در دوران [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}} و از شرکت کنندگان در جنگ‌های [[صفین]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۰۱.</ref> و [[نهروان]]<ref>شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۰۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴۴.</ref> یاد کرد.
در مقابل این جمع، بودند برخی بنی حارثی‌هایی که از در [[مخالفت با امیرالمؤمنین]]{{ع}} در آمدند و در [[ستیز]] با آن حضرت، با [[معاویة بن ابوسفیان]] در نبرد صفین (۳۷ [[هجری]]) همراه شدند. نمونه بارز این دسته را بی‌شک می‌توان [[نعمان بن بشیر انصاری]] دانست<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۸۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۴۷.</ref>. نعمان همراه با [[مسلمة بن مخلد]] تنها انصاری‌هایی بودند که در این [[جنگ]] در [[همراهی]] با معاویه در [[سپاه شام]] حضور داشتند<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۸۸.</ref>. گفته شده که در یکی از مواضع [[جنگ صفین]]، معاویه، [[نعمان بن بشیر بن سعد انصاری]] و [[مسلمة بن مخلد انصاری]]- تنها انصاری‌هایی که با او همراه بودند- نزد خود خواند و گفت: «آنچه از [[اوس و خزرج]] به [[روز]] من آمده مرا [[اندوهگین]] ساخته است، آنان با شمشیرهای آخته پیش می‌تازند و هماورد می‌طلبند، و به [[خدا]] [[سوگند]] کار را بدانجا کشانده‌اند که جمله [[یاران]] مرا، خواه [[دلیر]] و خواه جبان، به [[خوف]] و [[هراس]] افکنده‌اند، و به خدا سوگند (اینک) نام هر یک از شهسواران [[شام]] را می‌برم، می‌گویند [[انصار]] وی را کشته‌اند. اکنون به خدا سوگند، بر آنم که با تیغ و آهن، با تمام نیروی خود با ایشان در افتم و در برابر هر زبده سوار آنان شهسواری شامی بگمارم که گلوگاهش را بفشارد، آنگاه به شمار آنان [[قریشیان]] را به [[پیکار]] آنها که از خوردن خرما و قلیه عدس (یا اشکنه) سیری ندارند گسیل دارم، آنان خود را «انصار» می‌خوانند، به خدا سوگند (آنان در آغاز) در کنف [[پیامبر]] مأوی گزیدند و به او [[یاری]] و [[نصرت]] دادند ولی به آخر، [[حقّ]] خود را به [[باطل]] آمیختند و [[فساد]] کردند».<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰.</ref>
نعمان از سخنان معاویه به [[خشم]] آمد و گفت: «ای معاویه، انصار را به سبب چالاکی در [[جنگ]] [[سرزنش]] مکن، که ایشان به [[روزگار]] [[جاهلیت]] نیز (در رکاب پیامبر) همین گونه بودند، آنان خدا را می‌خواهند و می‌خوانند و من ایشان را با [[پیامبر خدا]] صلی [[اللّه]] علیه همچنین دیده‌ام [که چنین چالاکیها بسیار می‌کردند]. اما اینکه می‌خواهی با تعدادی، برابر آنها، از قریشیان به مقابله آنان روی، تو خود می‌دانی که [[قریش]] [در گذشته‌] از دست ایشان چه دیده و چه کشیده است! اگر خواهی همان [[معامله]] را باز بینی چنان کن. اما در باره خوردن خرما و اشکنه عدس، باید گفت که خرمای [[نیکو]] از آن ماست و اگر شما هم آن را می‌چشیدید با ما هم سلیقه می‌شدید. اما اشکنه از آن [[یهود]] بود و چون ما آن را خوردیم و گوارا یافتیم به خوردن آن از ایشان مشهورتر شدیم چنان که [[قریش]] نیز به خوردن کاچی مشهور گشت».<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰.</ref>
این سخنان به [[گوش]] [[انصار]] رسید، پس [[قیس بن سعد انصاری]]، انصار را گرد آورد و گفت: «معاویه سخنانی گفته که به گوشتان رسیده و آن دو یارتان‌ نیز از طرف شما پاسخش را داده‌اند. به [[جان]] خودم، اگر امروز شما معاویه را [[خشمگین]] کرده‌اید، امری است که تازگی ندارد چه دیروز نیز او را خشمگین کرده بودید و اگر اینک در عصر [[اسلام]] وی را در فشار گذاشته‌اید، به [[روزگار]] شرکش نیز در فشار نهاده بودید، [بزرگترین‌] [[گناه]] شما در نظر او این است که شما به این [[دیانت]] [[یاری]] می‌دهید و از آن جانبداری می‌کنید. پس امروز چنان بکوشید که آنچه را دیروز از شما دیده و کشیده از یادش ببرید و فردا چنان بکوشید که آنچه را امروز از دست شما کشیده از خاطرش بزدایید، شما زیر این [[پرچم]] [[پیکار]] می‌کنید که [[جبرائیل]] و [[میکائیل]] در سمت راست و چپش پیکار می‌کردند، و آن گروه زیر پرچم [[ابو جهل]] و [[احزاب]] (مخالف اسلام) قرار گرفته‌اند. اما (داستان) خرماخوری، ما [[نخل]] آن را نکاشته‌ایم، ولی در خوردن (این میوه گوارا) بر آنان که در اصل آن را کاشته بودند پیشی گرفتیم. و اما در باره طفشیله (اشکنه عدس)، اگر واقعاً این قوت غالب و غذای معتاد ما می‌بود ما نیز همان‌گونه که‌ [[قریش]] به کاچی‌خوری [[شهرت]] یافته به اشکنه‌خوری مشهور می‌شدیم. (در حالی که ما چنین شهرتی نیافته‌ایم و تنها معاویه از سر [[طعن]] این عنوان را بر ما بسته است)» و سپس اشعاری را در [[مدح]] انصار و [[ذم]] معاویه و دودمانش سرود. این اشعار معاویه را بس[[یار]] آزرده ساخت؛ از این رو به برخی از انصار، از جمله [[عقبة بن عمرو]]، و [[ابو مسعود]]، و [[براء بن عازب]]، و [[عبدالرحمن بن ابی لیلی]]، و [[خزیمة بن ثابت]]، و [[زید بن ارقم]]، و [[عمرو بن عمیر]]، و [[حجاج بن غزیه]] که در آن [[جنگ]] صاحبنظر (و مؤثّر) بودند [[پیام]] فرستاد و از ایشان از [[قیس بن سعد]] [[گلایه]] کرد. آنان جملگی نزد قیس رفتند و گفتند: ای قیس معاویه هر چند [[دشمن]] ماست اما قصد [[بدگویی]] از ما را ندارد تو نیز از بدگویی نسبت به او دست بدار. قیس گفت: از بدگویی از او هرگز باز نایستم تا این که به دیدار [[خداوند]] نائل آیم<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰-۱۱۱.</ref>.
صبحگاه [[سواره‌نظام]] [[سپاه معاویه]] به [[جنبش]] در آمد. قیس می‌پنداشت که معاویه‌ نیز خود با آنان است، از این رو به مردی که به معاویه می‌مانست [[حمله]] کرد و با [[شمشیر]] کارش را بساخت، ولی معلوم شد که وی معاویه نبوده است، همچنین [به دیگری‌] که شبیه وی بود حمله کرد و او را نیز از پا در آورد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۱.</ref> و سپس از میدان بازگشت و می‌گفت: به آن معاویه که از من [[بدگویی]] می‌کند بگویید که گفته‌های [[تهدید]] آمیز تو چون بادی به [[دوزخ]] روان است. ای سگ پارس کننده [[دشمن]]، ما را می‌ترسانی و ای پسر [[خطاکاران]] پیشین، به من پارس می‌کنی؟ چون [[ماده]] سگ بی‌ارزشی که بر جهد، بر می‌جهی و به دنبال [[ابر]] تند [[سیر]]، شبانه پارس می‌کنی.
معاویه که این [[شعر]] را شنیده بود، گفت: ای [[شامیان]] اگر با این مرد روبرو شدید نتیجه این بدگوییها و هرزه‌دراییها را به وی بفهمانید. نعمان و [[مسلمه]] [[خشمگین]] شدند و آهنگ بازگشت نزد [[یاران]] خویش نمودند. معاویه در صدد [[دلجویی]] از آنان بر آمد و پس از [[جلب رضایت]] ایشان، از نعمان خواست که نزد قیس برود و از او [[گلایه]] کند و وی را به [[سازش]] بخواند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۷-۴۴۸.</ref>. نعمان پذیرفت و رفت تا به میان میدان رسید و بانگ زد: «ای قیس، من نعمان بن بشیرم» قیس از او کارش را پرسید. نعمان گفت: «ای قیس، آن که‌ شما را به [[جنگ]] خوانده جز برای [[خشنودی]] خاطر خود، چنین نکرده است. آیا شما گروه [[انصار]] نیستید؟ خود می‌دانید که در فروگذاری از [[یاری]] به عثمان به [[روز]] دار ([[روز]] [[هجوم]] به [[خانه]] عثمان) [[خطا]] کردید، و به روز [[جمل]] [[یاران]] و خونخواهانش را کشتید و اینک به [[صفّین]] آمدید و با سواران خویش، بر سر [[مردم]] [[شام]] تاختید. اگر شما که عثمان را وانهادید، علی را نیز به حال خود وا می‌نهادید، کار سر به سر می‌شد، ولی شما [[حق]] را وا نهادید و به [[باطل]] [[یاری]] دادید و سپس نیز [[راضی]] نشدید که چون دیگر [[مردم]] باشید تا آنجا که شما را برای [[جنگ]] [[بسیج]] کردند و به میدان [[مبارزه]] فرستادند. وانگهی هیچ امری نیست که به دست علی افتد و رقم [[شکست]] و [[مصیبت]]، به تمامی، بر آن نخورد و با این همه، شما [[وعده]] [[پیروزی]] به او داده‌اید. اینک جنگ، بسیاری از ما و شما را از میان برده است و خود به عیان دیده‌اید، پس به خاطر [[خدا]] از [[کشتار]] بازماندگان [[پروا]] کنید».<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۸-۴۴۹؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.</ref> قیس خندید و گفت: «ای نعمان، هرگز نمی‌پنداشتم که به گفتن چنین سخنانی [[جرأت]] کنی؛ آن کس که خود را فریفته نمی‌تواند برادرش را [[نصیحت]] کند. به خدا [[سوگند]] که اینک تو هم فریفته، و هم [[فریبکار]] و [[گمراه]] کننده‌ای. در آن مورد که از عثمان یاد کردی، اگر شنیدن [[سخن راست]] برای آنکه تو را متقاعد کند، برایت کافی است و اگر خبر درست می‌خواهی، از من بشنو. آن کس که عثمان را کشت کسی است که تو از او بهتر نیستی و آن کس که از [[یاری]] به عثمان خودداری ورزید، از تو بسی بهتر است. اما در مورد [[اصحاب جمل]]، ما به سبب [[پیمان شکنی]] آنها با ایشان جنگیدیم. و اما در مورد معاویه، به خدا سوگند، اگر تمامی [[عرب]] نیز گرد او جمع شوند، [[انصار]] با وی خواهند جنگید. اما این که گفتی ما چون دیگر مردم، بی‌طرف نماندیم و جانب علی را گرفتیم، در این [[پیکار]] ما چنانیم که با [[پیامبر خدا]] بودیم، رخساره‌های خویش را به دم تیغ خونبار می‌سپاریم‌ و گلوگاهمان را آماج نیزه می‌داریم تا آنکه [[حق]] در رسد و [[امر الهی]]، که [[دشمن]] آن را خوش ندارد، آشکار گردد. ای نعمان؛ بنگر آیا همراه معاویه جز [[اسیران]] [[آزاد شده]] [[رسول خدا]]{{صل}} در [[فتح مکه]] یا عرب یا [[یمانی]] [[فریب]] خورده کسی را می‌بینی؟ بنگر [[مهاجران]] و [[انصار]] و [[تابعان]] به [[احسان]]، که [[خداوند]] از ایشان [[خرسند]] است‌، چه موضعی گرفته و کجایند، سپس بنگر آیا با معاویه، از مردان [[انصاری]]، جز خود و رفیقت کسی را می‌بینی؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، که شما (گر چه به نام انصار خوانده می‌شوید ولی) از «[[بدریان]]» و [[رجال]] عقبه‌ و «احدیان» نیستید و سابقه‌ای در [[اسلام]] ندارید و (بر عکس ما) ذکری از شما در [[قرآن]] نرفته است، و به [[جان]] خودم، این تنها تو نیستی که بر ضدّ ما به [[فتنه‌انگیزی]] برخاسته‌ای، بلکه پدرت نیز بر ضدّ ما [[فتنه]] انگیخته است».<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۹؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱.</ref>
حضور [[ابوسعید خدری]] در [[جنگ نهروان]]<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴۴.</ref> و جریان فتنه [[خریت بن راشد]] و [[ناجیه]] در [[سال ۳۸ هجری]] هم از دیگر موارد ذکر شده در [[تاریخ]] است که به نقش بنی حارث بن خزرج و مردانش در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} پرداخته است. در بسیاری از منابع، از [[قرظة بن کعب انصاری]] و [[نامه]] او به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در بیان گزارشی از [[اعمال]] فتنه گران، سخن به میان آمده است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۲؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۳۳۹-۳۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۱۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۶۵.</ref>.
علاوه بر میادین نظامی، عرصه [[کارگزاری]] نیز از امور مهم دوران حکومت امام علی{{ع}} بود که مردانی از بنی حارث بن خزرج در آن به خوبی ایفای نقش نمودند. همان‌گونه که پیشتر اشاره شد، امیرالمؤمنین{{ع}}، قرظة بن کعب انصاری را در جریان [[جنگ جمل]]، بعد از [[عزل]] [[ابوموسی اشعری]] از [[امارت کوفه]]، به عنوان [[والی]] آن‌جا [[منصوب]] نمود. او بر این [[منصب]] بود تا اینکه پس از استقرار امیرالمؤمنین{{ع}} در [[کوفه]]، حضرت، او را بر بِهقباذات<ref>نام سه ناحیه است در بغداد که از فرات مشروب می‌شود. بهقباذ اعلی که شش طسوج است، بهقباذ اوسط چهار طسوج و بهقباذ اسفل پنج طسوج. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۶)</ref> گماشت<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۳؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۰۳.</ref>. به گزارش ابن ابی‌الحدید(م. ۶۵۶ [[هجری]]) «وی بعد از عزل شدن از امارت [[بهقباذات]]، [[مسئولیت]] جمع‌آوری [[مالیات]] عین‌التمر را عهده دار گردید و در آستانه [[نبرد نهروان]]، از جانب [[امام]]{{ع}} عهده دار امارت نواحی سواد گردید»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۳؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۰۲.</ref>. [[ابو مسعود انصاری]] هم از دیگر [[کارگزاران امام علی]]{{ع}} به شمار رفته که نامی از او در صفحات [[تاریخ]] به یادگار مانده است. نقل است که در جریان [[نبرد صفین]]، زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عازم [[جنگ]] شد، ایشان، [[ابو مسعود انصاری]] را در [[کوفه]] [[جانشین]] خویش قرار داد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۰-۳۵۱.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۹۰

ویرایش