←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
حضور [[ابوسعید خدری]] در [[جنگ نهروان]]<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴۴.</ref> و جریان فتنه [[خریت بن راشد]] و [[ناجیه]] در [[سال ۳۸ هجری]] هم از دیگر موارد ذکر شده در [[تاریخ]] است که به نقش بنی حارث بن خزرج و مردانش در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} پرداخته است. در بسیاری از منابع، از [[قرظة بن کعب انصاری]] و [[نامه]] او به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در بیان گزارشی از [[اعمال]] فتنه گران، سخن به میان آمده است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۲؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۳۳۹-۳۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۱۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۶۵.</ref>. | حضور [[ابوسعید خدری]] در [[جنگ نهروان]]<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۴۴.</ref> و جریان فتنه [[خریت بن راشد]] و [[ناجیه]] در [[سال ۳۸ هجری]] هم از دیگر موارد ذکر شده در [[تاریخ]] است که به نقش بنی حارث بن خزرج و مردانش در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} پرداخته است. در بسیاری از منابع، از [[قرظة بن کعب انصاری]] و [[نامه]] او به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در بیان گزارشی از [[اعمال]] فتنه گران، سخن به میان آمده است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۲؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۳۳۹-۳۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۱۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۶۵.</ref>. | ||
علاوه بر میادین نظامی، عرصه [[کارگزاری]] نیز از امور مهم دوران حکومت امام علی{{ع}} بود که مردانی از بنی حارث بن خزرج در آن به خوبی ایفای نقش نمودند. همانگونه که پیشتر اشاره شد، امیرالمؤمنین{{ع}}، قرظة بن کعب انصاری را در جریان [[جنگ جمل]]، بعد از [[عزل]] [[ابوموسی اشعری]] از [[امارت کوفه]]، به عنوان [[والی]] آنجا [[منصوب]] نمود. او بر این [[منصب]] بود تا اینکه پس از استقرار امیرالمؤمنین{{ع}} در [[کوفه]]، حضرت، او را بر بِهقباذات<ref>نام سه ناحیه است در بغداد که از فرات مشروب میشود. بهقباذ اعلی که شش طسوج است، بهقباذ اوسط چهار طسوج و بهقباذ اسفل پنج طسوج. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۶)</ref> گماشت<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۳؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۰۳.</ref>. به گزارش ابن ابیالحدید(م. ۶۵۶ [[هجری]]) «وی بعد از عزل شدن از امارت [[بهقباذات]]، [[مسئولیت]] جمعآوری [[مالیات]] عینالتمر را عهده دار گردید و در آستانه [[نبرد نهروان]]، از جانب [[امام]]{{ع}} عهده دار امارت نواحی سواد گردید»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۳؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۰۲.</ref>. [[ابو مسعود انصاری]] هم از دیگر [[کارگزاران امام علی]]{{ع}} به شمار رفته که نامی از او در صفحات [[تاریخ]] به یادگار مانده است. نقل است که در جریان [[نبرد صفین]]، زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عازم [[جنگ]] شد، ایشان، [[ابو مسعود انصاری]] را در [[کوفه]] [[جانشین]] خویش قرار داد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۰-۳۵۱.</ref>. | علاوه بر میادین نظامی، عرصه [[کارگزاری]] نیز از امور مهم دوران حکومت امام علی{{ع}} بود که مردانی از بنی حارث بن خزرج در آن به خوبی ایفای نقش نمودند. همانگونه که پیشتر اشاره شد، امیرالمؤمنین{{ع}}، قرظة بن کعب انصاری را در جریان [[جنگ جمل]]، بعد از [[عزل]] [[ابوموسی اشعری]] از [[امارت کوفه]]، به عنوان [[والی]] آنجا [[منصوب]] نمود. او بر این [[منصب]] بود تا اینکه پس از استقرار امیرالمؤمنین{{ع}} در [[کوفه]]، حضرت، او را بر بِهقباذات<ref>نام سه ناحیه است در بغداد که از فرات مشروب میشود. بهقباذ اعلی که شش طسوج است، بهقباذ اوسط چهار طسوج و بهقباذ اسفل پنج طسوج. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۶)</ref> گماشت<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۳؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۰۳.</ref>. به گزارش ابن ابیالحدید(م. ۶۵۶ [[هجری]]) «وی بعد از عزل شدن از امارت [[بهقباذات]]، [[مسئولیت]] جمعآوری [[مالیات]] عینالتمر را عهده دار گردید و در آستانه [[نبرد نهروان]]، از جانب [[امام]]{{ع}} عهده دار امارت نواحی سواد گردید»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۳؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۰۲.</ref>. [[ابو مسعود انصاری]] هم از دیگر [[کارگزاران امام علی]]{{ع}} به شمار رفته که نامی از او در صفحات [[تاریخ]] به یادگار مانده است. نقل است که در جریان [[نبرد صفین]]، زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عازم [[جنگ]] شد، ایشان، [[ابو مسعود انصاری]] را در [[کوفه]] [[جانشین]] خویش قرار داد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۰-۳۵۱.</ref>. | ||
==بنی حارث بن خزرج و [[بنی امیه]]== | |||
از مناسبات [[سیاسی]] – [[اجتماعی]] مستقل بنی حارث بن خزرج با [[دولت اموی]]، جز اندک [[اخبار]] موجود در باب واقعه غمانگیز [[حره]] و نیز برخی وقایع که ذیل اقدامات برخی شخصیتهای این [[قوم]] بهویژه [[نعمان بن بشیر انصاری]] ظهور و بروز یافته است، اطلاع دیگری در دست نیست. از این رو، به ناچار باید اوضاع و احوال و نقشآفرینی این [[طایفه]] در دوران [[حکومت بنی امیه]] را ذیل اخبار عمومی [[انصار]] در این دوره تجزیه و تحلیل کرد. بر این اساس میتوان مناسبات انصار و [[طوایف]] آن -از جمله بنی حارث بن خزرج- با [[امویان]] بهویژه در صدر [[دولت]] بنی امیه را مناسباتی تیره و غیر دوستانه [[ارزیابی]] کرد. | |||
انصار در پی [[به خلافت رسیدن عثمان]] بن [[عفان]] به [[سختی]] تحت فشار قرار گرفتند و از بسیاری از [[حقوق]] و مزایای شان [[محروم]] شدند. اقدامات [[خلیفه سوم]] و [[تحریفات]] و رویکردهای او در سپردن امور دولتی به [[خویشاوندان]] امویاش باعث [[خشم]] انصار از او گردیده بود؛ از این رو به [[هنگام قیام]] معترضین، از او حمایتی به عمل نیاوردند تا این که عثمان به دست معترضین کشته شد. با به [[خلافت]] رسیدن امیرالمؤمنین علی{{ع}}، انصار جملگی با ایشان [[بیعت]] کردند و در تمامی جنگهای آن حضرت، حضور یافتند. حمایتهای بیدریغ انصار از [[امام علی]]{{ع}}، باعث خشم امویان و در رأس شان [[معاویة بن ابوسفیان]] را که در [[زمان پیامبر]]{{صل}} و امام علی{{ع}} ضربات سخت و مهلکی از جانب ایشان دریافت کرده بود، گردید. از این رو، معاویه بعد از [[جنگ صفین]]، مزدورانش را به [[غارت]] [[حجاز]] فرستاد. او در [[سال ۴۰ هجری]]، [[بُسر بن ارطاة]] را با لشکری ۳۰۰۰ نفره به [[مدینه]] فرستاد و به او دستور داد: به مدینه برود و [[اهل]] آن را [[خوار]] و [[ذلیل]] کند و هر کس را که بر او گذشت بترساند و [[مال]] کسانی را که به [[طاعت]] شان در نیامدهاند، [[غارت]] کند<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۹۷.</ref>. | |||
[[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} و گسترده شدن [[حکومت معاویه]] بر جمیع [[بلاد اسلامی]]، فشارها بر [[انصار]] و طوایفش بیشتر شد. انصار، [[دشمنان]] معاویه به شمار میآمدند چون متهم به دست داشتن در [[قتل]] عثمان بودند و همراه [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگها]] علیه معاویه شرکت جسته بودند. معاویه تمامی [[حقوق]] و مزایای انصار را قطع کرد<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۶۶.</ref> و آنها را [[فقیر]] ساخت. [[محرومیت]] و [[فقر]] و [[تنگدستی]] انصار که از [[دوران ابوبکر]] و عمر آغاز و در دوران [[خلافت عثمان]] به اوج خود رسیده بود، در دوران حکومت معاویه به شدت افزایش یافت. انصار از معاویه [[حقوقی]] دریافت نمیکردند از این رو مجبور شدند زمینهای خود را با کمترین قیمت به [[بنی امیه]] بفروشند<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۷۸.</ref>.-<ref>سمیه سادات هاشمی فشارکی، مقاله «بررسی و تحلیل علل و عوامل تمایل انصار به امام علی{{ع}}»، فصلنامه تاریخ نو، شماره، ۲۱، زمستان ۱۳۹۶، ص۷.</ref> | |||
[[کینه]] ورزی و فشار بنی امیه پس از [[مرگ معاویه]]، در دوران [[حکومت]] پسرش یزید نیز ادامه یافت که اوج آن در [[واقعه حرّه]] به وقوع پیوست. هنگامی که خبر [[شهادت حسین بن علی]]{{ع}} به [[مدینه]] رسید در جایجای [[شهر]] بر او نوحهسرایی و شیون و [[زاری]] میکردند و [[بنی هاشم]] در خانههای خود به [[سختی]] میگریستند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۱۷؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۲۴۰.</ref>. این فریادها به آرامی به [[اعتراض]] مبدّل شد و گروهی از [[مردم]] از پرداخت درآمد زمینهایی که، معاویه به [[زور]] با پرداخت یک صدم قیمتش از آنان گرفته بود، خودداری کردند<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸.</ref>. [[والی مدینه]]، [[عثمان بن محمد بن ابی سفیان]]، برای آرام کردن مردم، هیأتی از بزرگان انصار و [[قریش]] را در اوایل [[سال ۶۳ هجری]] به نزد یزید فرستاد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۸۱.</ref>. اینان بهرغم هدایایی که از یزید دریافت داشتند، پس از بازگشت، [[رفتار]] [[زشت]] یزید را بیان کردند و گفتند: «از پیش کسی آمدهایم که [[دین]] ندارد، شراب مینوشد و طنبور میزند و [[کنیزکان]] پیش وی مینوازند، سگبازی میکند و با [[مردم]] [[پست]] مینشیند، [[شاهد]] باشید ما او را [[خلع]] کردهایم»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۸.</ref>. از طرف دیگر، [[اخبار]] فعالیتهای [[عبداللّه بن زبیر]]، که مردم را به [[بیعت]] خود فرا میخواند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۶۳.</ref> و هر [[روز]] بر قدرتش افزوده میشد، به [[مردم مدینه]] رسید<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۷۴.</ref>. در این هنگام [[شور و هیجان]] در مردم مدینه افتاد و از یزید [[بیزاری]] جستند و او را [[ناسزا]] گفتند و وی را از [[خلافت]] خلع کردند و عثمان [[والی یزید]] و [[بنی امیه]] را از [[شهر]] [[اخراج]] کردند. مردم شهر تا دم [[مرگ]] با عبداللّه بن حنظله ([[غسیل الملائکه]]) بیعت کردند<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳.</ref>. هنگامی که یزید از اوضاع [[مدینه منوّره]] باخبر شد، [[دوازده]] هزار سپاهی را به [[فرماندهی]] [[مسلم بن عقبه]] مری و معاونت [[حصین بن نمیر سکونی]] و [[همکاری]] کندیهای ساکن حمص<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۶.</ref>، به [[مدینه]] فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۱.</ref>. چون مردم شهر از آمدن مسلم باخبر شدند به [[جنبش]] درآمدند و [[خندق]] شهر را ترمیم کردند و همراه با [[فرماندهان]] خود، (عبداللّه بن حنظله و [[عبدالرحمن بن زهیر زهری]]، [[عبداللّه بن مطیع]] و [[معقل بن سنان اشجعی]]) به [[حفاظت]] از شهر پرداختند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۴.</ref>. [[سپاه شام]] مدینه را محاصره کرد، امّا به فتح آن موفّق نشد. [[مروان بن حکم]]، مردی از [[طایفه]] [[بنی حارثه]] را فریفت و آن مرد راهی را برای وی گشود و سواران سپاه شام با عبور از خندق، در بیست و [[هشتم ذی حجه]] [[سال ۶۳ هجری]] به مدینه [[حمله]] کردند. عبداللّه بن مطیع و قریشیها [[فرار]] کردند، ولی عبداللّه بن حنظله و [[انصار]] [[مقاومت]] کردند. عبداللّه جنگید تا کشته شد و [[مردم]] [[شهر]] [[فرار]] کردند. [[مسلم بن عقبه]] پس از فتح شهر، سه [[روز]] [[مدینه]] را بر [[سپاه]] خود [[مباح]] کرد و [[شامیان]] به [[غارت اموال]] و [[تجاوز]] به [[زنان]] پرداختند<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲ ص۱۹۰؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۸۱.</ref> و بسیاری از [[مردم]] [[شهر]] را کشتند. در این واقعه هفتصد نفر از [[قریش]] و [[انصار]] و ده هزار نفر از بقیه مردم کشته شدند و آنان که [[جان]] سالم به در بردند به عنوان برده با یزید [[بیعت]] کردند<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۶.</ref>.-<ref>اصغر منتظرالقائم، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت{{عم}} (قرن اول هجری)، ص۳۰۶-۳۰۷.</ref> بخشی از این تعداد اعداد و ارقام موجود از تلفات سنگین [[مردم مدینه]]، به بنی حارث بن خزرج و [[وابستگان]] آنها اختصاص داشت. در این واقعه، جمع زیادی از مردم بنی حارث بن خزرج و [[احلاف]] و وابستگانشان کشته شدند که از جمله آنان میتوان به نام [[محمد بن ثابت بن قیس]] بن شماس<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۰؛ [[محمد بن جریر طبری]]، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال [[و]] الحفدة و المتاع، ج۱، ص۵۲۸.</ref> و پسرانش عبدالله، سلیمان و یحیی اشاره کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۰. خلیفة بن خیاط به جای سلیمان، محمد را در شمار مقتولین این واقعه ذکر کرده است. (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴)</ref>. ام محمد بن ثابت بن قیس -[[خواهر]] [[محمد بن ثابت بن قیس بن شماس]]-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref> و نیز [[عبدالرحمن بن عبدالله بن خبیب بن اساف تابعی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۶-۲۰۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.</ref>، [[محمد بن عبدالرحمن بن خالد بن إساف]]، محمّد و عبدالله [[پسران]] [[خالد بن إساف]]، [[عبیداللّه بن أنیس بن سکن بن إساف]]، [[سعد بن کلیب بن إساف]]، [[ابو نعیم بن ابوفضالة بن ثابت]]، [[لبیب بن بسر بن یزید]]، [[عبدالله بن عتبة بن سماک]]، [[عبدالرحمن بن عبداللَّه بن حصین]]، [[عبداللّه بن ربیع بن سراقه]]، [[سائب بن عبداللّه بن ثعلبه]]، [[عامر بن حرث بن ثعلبه]]، [[سعد بن عبیداللّه]]، [[عبداللّه بن حسن بن عمرو بن أمیه]] و [[عتبة بن اشعث بن کعب]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.</ref> هم از دیگر کشته شدگان این [[طایفه]] در [[واقعه حره]] معرفی شدهاند. | |||
در کنار این خصومتها و روابط تیرهای که بین اکثر [[انصار]] با [[امویان]] [[حاکم]] بود، بودند اقلیتی از انصاریها که با ایجاد مناسبات و تعاملات دوستانه با این [[خاندان]]، [[یار]] و مددکارشان در [[تشکیل حکومت]] شدند و در تلاش برای دستیابی و پیشبرد آنان به اهداف شوم شان از هیچ اقدامی فروگذار نکردند. چندان که برخی از ایشان، همفکرانی نزدیک برای [[بنی امیه]] و کارگزارانی مطمئن و [[امین]] برای این خاندان به شمار میآمدند. این گروه که [[نعمان بن بشیر انصاری]] از جمله ایشان بود، تفکراتی [[عثمانی]] داشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۱۶۶.</ref> و به شدت پیگیر [[انتقام]] از [[قاتلان عثمان]] بودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۱، ۳۹۰.</ref>. [[نعمان بن بشیر]]، پس از [[قتل عثمان]] به دستور [[نائله]] بنت فرافصه –همسر عثمان-<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۴.</ref> یا با عملکرد شخصی خود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۳.</ref>، [[لباس]] خونین عثمان را که در آن کشته شده بود، همراه با انگشتان قطع شده نائله به [[شام]] برد<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۶۴؛ [[محمد بن جریر طبری]]، [[تاریخ]] الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۲؛ [[ابن اثیر]]، [[الکامل]] فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۲ و ۲۷۷.</ref>. پس از [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}}، او به معاویه پیوست و همراه با او در [[نبرد صفین]]، شرکت جست<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴.</ref>. وی در این [[جنگ]]، ضمن انجام اقداماتی به نفع معاویه و [[سپاه شام]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۴۵-۴۴۹؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.</ref>، در مواضعی، [[انصار]] را به سبب مواجهه با معاویه [[سرزنش]] کرد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۷-۲۴۸؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۳۰.</ref>. او همچنین [[فرماندهی]] یکی از غارات [[معاویة بن ابوسفیان]] بر سرزمینهای تحت [[حکمرانی]] [[امام علی]]{{ع}} را بر عهده داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۴۶. پس از درخواست معاویه از شامیان جهت اعزام گروهی به منطقه رود فرات و ترساندن عراقیان ساکن آنجا، نعمان، آمادگی خود را جهت انجام این مأموریت اعلام نمود و با دو هزار نفر به «عین التمر» حمله کرد. در آن سوی، مالک بن کعب –فرماندار امام علی{{ع}}- تمام نیروهای خود -جز صد نفر - را برای مرخصی به کوفه فرستاده بود، از این رو، فوراً به توسط نامهای جریان را به علی{{ع}} گزارش داد و از حضرت درخواست کمک نمود. پس از ارسال نامه، مالک بن کعب مطلع گردید که مخنف بن سلیم –مأمور جمعآوری صدقات حضرت- جهت جمعآوری صدقات منازل بکر بن وائل و اطراف آن، در منطقه حضور دارد، از این رو از وی تقاضای کمک کرد. اما نیروهای مخنف بن سلیم هم متفرق شده بودند و هر یک به کاری اشتغال داشتند. با این حال، مخنف، ۵۰ تن از نیروهایش را به فرماندهی پسرش عبدالرحمن به کمک مالک فرستاد. چون نعمان متوجه آنها شد گمان کرد که آنان پیش قراول لشکری عظیم هستند از این رو عقب نشینی کردند و عبدالرحمن و نیروهایش از این فرصت استفاده کردند و خود را به مالک بن کعب ارحبی رساندند. دو طرف تا شب به جنگ و ستیز پرداختند و با فرا رسیدن شب، دو سپاه از هم فاصله گرفتند. نعمان، شب هنگام به گمان این که برای مالک کمک میرسد، از ادامه جنگ منصرف شد و به شام بازگشت. (ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۴۹-۴۵۰)</ref>. نعمان در [[سال ۵۳ هجری]] [[منصب]] قضای [[دمشق]] را عهدهدار شد<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۴۴. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۲، ص۱۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۵۲.</ref> و مدتی را هم عامل معاویه در [[یمن]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۲، ص۱۲۲.</ref> و نه ماه نیز [[کارگزار معاویه]] در [[امارت کوفه]] بود. در [[زمان]] [[حکومت یزید]] (۶۰-[[۶۴ هجری]])، وی در سِمَت خود ابقا شد و تا اواخر [[سال ۶۰ هجری]] که از این [[مقام]] [[عزل]] شد، بر این منصب باقی بود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۲، ص۱۱۴ و ۱۲۲. برخی منابع مناصب او را در ادوار مختلف چنین برشمردند: او والی یمن برای معاویه و کوفه برای یزید و حمص برای ابن زبیر بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۴) ضمن این که ابن اثیر نیز بر این اعتقاد است که معاویه، نعمان بن بشیر را بر حمص و سپس بر کوفه گماشت و بعد از مرگ معاویه، یزید او را بر کوفه ابقا کرد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۵۲)</ref>. در این سال، و در پی ورود [[مسلم بن عقیل]] -[[سفیر]] [[امام حسین]]{{ع}}- به [[کوفه]]، [[امویان]] این [[شهر]] از جمله [[محمد بن اشعث کندی]] با [[نوشتن]] [[نامه]] به یزید، او را از [[ضعف]] [[نعمان بن بشیر]] -[[والی کوفه]]- در مواجهه با مسلم بن عقیل و نیز اقدامات مسلم بن عقیل و [[اخبار]] کوفه [[آگاه]] نموده<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۶.</ref>، خواستار [[عزل]] او از این سمت شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۶.</ref>. پس از [[حادثه عاشورا]] در [[سال ۶۱ هجری]]، به دستور یزید، وی [[مسئولیت]] بازگرداندن [[اسرای اهل بیت]]{{ع}} به [[مدینه]] را بر عهده گرفت<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۴۴.</ref>. نعمان مدتی را نیز [[فرماندار]] [[شهر حمص]]، -از شهرهای [[شام]]- بود<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۴.</ref>. پس از [[مرگ یزید]]، او با [[عبدالله بن زبیر]] [[بیعت]] کرد. از این رو [[مردم]] [[حمص]] پس از [[قتل]] [[ضحاک بن قیس فهری]] در [[نبرد]] [[مرج]] راهط ([[ذی الحجه]] [[سال ۶۶ هجری]])، به طرفداری از [[مروان بن حکم]] -[[خلیفه اموی]]- بر او شوریدند؛ او نیز از حمص [[فرار]] کرد. اما مردم این شهر در پیاش رفتند و او را پس از [[دستگیری]]، به [[سال ۶۵ هجری]] به قتل رساندند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۲، ص۱۱۴-۱۱۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۱۲.</ref>. علاوه بر [[نعمان بن بشیر]]، [[سائب بن خلاد بن سوید انصاری]] نیز از دیگر حارثیانی بود که به [[خدمت]] معاویه و دستگاه [[حکومتی]] او در آمده بود. وی [[فرمانداری یمن]] را برای معاویه بر عهده داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||