جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن') |
||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
«[[حکمیت]]»، مصدر جعلى یا اسم مصدر<ref>لغت نامه، ج ۶، ص۹۱۶۵، «حكميّت».</ref> از ریشه «ح ـ ک ـ م» است. [[حُکم]] در لغت مطلق بازداشتن<ref>المصباح، ص۱۴۵؛ مقاييس اللغه، ج ۲، ص۹۱، «حكم».</ref> یا بازداشتن از [[فساد]] به قصد [[اصلاح]]<ref>العين، ج ۳، ص۶۷؛ مفردات، ص۱۲۶، «حكم».</ref> است. | «[[حکمیت]]»، مصدر جعلى یا اسم مصدر<ref>لغت نامه، ج ۶، ص۹۱۶۵، «حكميّت».</ref> از ریشه «ح ـ ک ـ م» است. [[حُکم]] در لغت مطلق بازداشتن<ref>المصباح، ص۱۴۵؛ مقاييس اللغه، ج ۲، ص۹۱، «حكم».</ref> یا بازداشتن از [[فساد]] به قصد [[اصلاح]]<ref>العين، ج ۳، ص۶۷؛ مفردات، ص۱۲۶، «حكم».</ref> است. | ||
حکمیت که در فارسى به آن داورى و میانجیگرى گفته مىشود<ref>لغت نامه، ج ۶، ص۹۱۶۵، «حكميّت».</ref>، در اصطلاح [[فقه]] و [[حقوق]]، داورى برآمده از توافق دو طرف درگیرى بر پذیرش رأى و [[حکم]] فردى خاص با [[هدف]] پایان دادن به [[اختلاف]] و [[خصومت]] است؛ | حکمیت که در فارسى به آن داورى و میانجیگرى گفته مىشود<ref>لغت نامه، ج ۶، ص۹۱۶۵، «حكميّت».</ref>، در اصطلاح [[فقه]] و [[حقوق]]، داورى برآمده از توافق دو طرف درگیرى بر پذیرش رأى و [[حکم]] فردى خاص با [[هدف]] پایان دادن به [[اختلاف]] و [[خصومت]] است؛ لکن نه به روش دادگاههاى رسمى<ref>معجم لغة الفقهاء، ص۱۲۳؛ ترمينولوژى حقوق، ص۲۸۳، «داور».</ref>. اینگونه داورى، داورى به تراضى یا قراردادى نیز نامیده مىشود<ref>مبسوط در ترمينولوژى حقوق، ج ۳، ص۱۸۸۰، «داورى».</ref>. حکَم ([[داور]]) شخصى غیر از قاضى است که دو طرف دعوا یا [[دادگاه]]، حل و [[فصل خصومت]] را به نظر او وامىگذارند<ref>القاموس الفقهى، ص۹۶؛ القاموس القانونى، ص۷۳۳، «حَكَم».</ref>.[[حکمیت]]، گرچه شبیه قضاست، با آن تفاوت دارد؛ زیرا قاضى در [[قضا]] [[اختیارات]] تام و گسترده دارد و در همه [[اختلافات]] مىتواند حکم کند؛ ولى حکمیت تنها در مواردى است که دو طرف درگیرى به داورى در آن [[رضایت]] دهند. براى حکمیت و قضا، تفاوتهاى بسیار دیگرى نیز یاد شده است<ref>عقد التحكيم، ص۲۶ - ۳۰.</ref>. [[فقیهان]] در میان مباحث قضا، از مسئله [[تحکیم]][[سخن]] گفتهاند: تحکیم شرعى آن است که دو تن، شخص داراى شرایط حکم کردن را براى [[رفع اختلاف]] خویش داور قرار دهند؛ چنین داورى را قاضى تحکیم ـ در برابر قاضى [[منصوب]] ـ مىنامند<ref>مسالك الافهام، ج ۱۳، ص۳۳۲ - ۳۳۳؛ كفاية الاحكام، ج ۲، ص۶۶۴ - ۶۶۵؛ روضة الطالبين، ج ۸، ص۱۰۵.</ref>. بیشتر [[فقها]] [[مشروعیت]] قاضى تحکیم را مىپذیرند<ref>جواهرالكلام، ج ۴۰، ص۲۳؛ بدائع الصنائع، ج ۷، ص۳؛ عقد التحكيم، ص۷۸ - ۹۱.</ref>؛ ولى درباره قلمرو حکم وى که مانند قاضى منصوب، محدودیتى ندارد یا در موارد خاصّى است<ref>المغنى، ج ۱۱، ص۴۸۴؛ جواهرالكلام، ج ۴۰، ص۲۷؛ المجموع، ج ۲۰، ص۱۲۷.</ref>، نیز در اینکه [[حکم]] او به مجرّد صدور نافذ مىشود یا پس از [[رضایت]] دو طرف [[نزاع]]<ref>مفتاح الكرامه، ج ۲۰، ص۴؛ جواهرالكلام، ج ۴۰، ص۲۵؛ جواهرالعقود، ج ۲، ص۲۹۲ - ۲۹۳.</ref>،[[اختلاف]] نظر هست. | ||
مشهور [[فقیهان امامیه]]، در قاضى [[تحکیم]]، همه شرایط قاضى [[منصوب]] از جمله [[اجتهاد]] را شرط مىدانند، بنابراین در [[دوره غیبت]]، قاضى تحکیم تحقق نمىیابد؛ زیرا نامجتهد شرط [[قضا]] را ندارد و [[مجتهد]] را [[ائمه]] {{عم}} به صورت عامّ براى قضا [[نصب]] کردهاند<ref>الروضة البهيه، ج ۳، ص۶۸ - ۷۰؛ رياض المسائل، ج ۱۳، ص۴۵ - ۴۶؛ القضاء والشهادات، ص۴۷.</ref>. داورى از شیوههاى بسیار پیشینهدار براى [[حل اختلاف]] است که در گذشته [[تاریخ]] تمدّن بشرى ثبت شده است<ref>عقدالتحكيم، ص۳۶ - ۳۷.</ref>. از آغاز پیدایى [[تمدن]] تا [[زمان]] [[سومریان]] (۲۸۰۰ ق. م.)، [[هخامنشیان]] (۵۵۰ ق. م.)، یونان قدیم (۴۸۷ ق. م.) و [[روم]] باستان (۱۵۰ ق. م.) گامهایى براى [[تکامل]] [[قانون]] و [[حقوق]] برداشته شده که یکى از آنها ایجاد محاکمى بوده است که در آنها بزرگان کنار یکدیگر نشستهاند، تا در [[نزاعها]] راه حلى براى آشتى دو طرف یابند و پیش از آنکه به حکم قانون[[توسل]] جویند، دعواى آنان را دوستانه و [[مسالمتآمیز]] حل و فصل کنند. ایجاد چنین محاکمى به تسریع در کار دادگاهها مىانجامیده است، از این رو دادگاهها معمولاً از رسیدگى به دعاوى واگذار شده به [[حَکَم]] خوددارى مىکردهاند<ref>تاريخ تمدن، ج ۱، ص۳۶، ۱۵۳ - ۱۵۴، ۴۱۸؛ ج ۲، ص۲۸۷ - ۲۸۸؛ ج ۳، ص۴۷۱.</ref>. رضایت[[قریش]] به داورى [[پیامبر]]{{صل}} در داستان [[نصب حجرالاسود]] از نمونههاى [[حکمیت]] در تاریخ [[عرب پیش از اسلام]] است<ref>السيرة النبويه، ج ۱، ص۱۲۷؛ تاريخ طبرى، ج ۲، ص۴۱.</ref>.[[حکمیت]] میان [[امیرمؤمنان]]، على {{ع}} و [[معاویه]] در سال ۳۷ هجرى پس از [[جنگ صفّین]]، از رویدادهاى ناگوار [[صدر اسلام]] است که در آن به سبب سادگى ابوموسى و [[فریب خوردن]] وى از [[عمروعاص]] چنین اعلام شد: على از [[خلافت]] [[عزل]] و [[معاویه]] بر خلافت [[نصب]] مىشود<ref>معجم البلدان، ج ۲، ص۴۸۹؛ تاريخ طبرى، ج ۴، ص۵۱ـ ۵۲؛ تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص۱۹۰.</ref>. [[خوارج]] که خود از [[تحمیل]] کنندگان [[حکمیت]] بر [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بودند، با [[انتخاب]] [[شعار]] {{عربی|لا حُكْمَ إِلّا لِلّه}} [[حکمیت]] را [[باطل]] و کفرآور دانسته و از [[لشکر]] [[امام]] على {{ع}} جدا شدند<ref>تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص۱۸۸ - ۱۹۱.</ref>. امام {{ع}} فرمود: خوارج[[سخن]] حقى را مىگویند که از آن باطل [[اراده]] شده است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>. برپایه گزارشى، [[ابن عباس]] در پاسخ خوارج، به [[آیه]] ۳۵ [[نساء]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}} «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref> [[استدلال]] کرد که در آن به [[حل اختلافات]] از راه حکمیت [[فرمان]] داده شده است، در نتیجه ۲۰۰۰۰ نفر توجیه شدند و به پیروى از امام {{ع}} برگشتند<ref>روح المعانى، ج ۳، ص۲۷.</ref>.، چنانکه برخى از [[مفسران]] نیز این آیه را دلیل [[اثبات]] حکمیت و بطلان نظر خوارج دانستهاند<ref>تفسير قرطبى، ج ۵، ص۱۷۹.</ref>. مشتقات واژه حکم در [[آیات]] فراوانى به کار رفتهاند؛ ولى تنها چند مورد درباره حکمیتاند. در این آیات به تأثیر حکمیت در [[رفع اختلافات]] خانوادگى<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}} «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref>، حکمیت برخى از [[پیامبران]] {{عم}} و [[نکوهش]] درخواست [[حکمیت]] از [[طاغوت]]<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّـٰغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوٓا۟ أَن يَكْفُرُوا۟ بِهِۦ وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَـٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَـٰلًۢا بَعِيدًۭا}} «آیا به آن کسان ننگریستهای که گمان میبرند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref> پرداخته شده است؛ همچنین [[مفسران]] ذیل [[آیات]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًۭا فَٱدَّٰرَْٰٔتُمْ فِيهَا وَٱللَّهُ مُخْرِجٌۭ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ * فَقُلْنَا ٱضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَٰلِكَ يُحْىِ ٱللَّهُ ٱلْمَوْتَىٰ وَيُرِيكُمْ ءَايَـٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که انسانی را کشتید و در آن (با هم) به ستیزه برخاستید و خداوند چیزی را که پنهان میکردید آشکار کرد * باری، گفتیم با پارهای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۲-۷۳.</ref> از حکمیت موسى {{ع}} و ذیل [[آیه]] ۲۶ [[احزاب]]<ref>{{متن قرآن|وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَـٰهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ فَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًۭا}} «و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دلهاشان هراس افکند، (چنانکه) دستهای را میکشتید و دستهای (دیگر) را اسیر میگرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.</ref> از حکمیت سعدبن [[معاذ]] سخن به میان آوردهاند، هرچند در تفاسیرى، برخى از این موارد از مصادیق [[قضا]] به شمار آمدهاند<ref>براى نمونه نك: جامع البيان، ج ۱۷، ص۳۸ - ۴۱؛ تقريب القرآن، ج ۱، ص۵۰۱؛ نمونه، ج ۱۹، ص۲۴۸.</ref>.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۲.</ref>. | مشهور [[فقیهان امامیه]]، در قاضى [[تحکیم]]، همه شرایط قاضى [[منصوب]] از جمله [[اجتهاد]] را شرط مىدانند، بنابراین در [[دوره غیبت]]، قاضى تحکیم تحقق نمىیابد؛ زیرا نامجتهد شرط [[قضا]] را ندارد و [[مجتهد]] را [[ائمه]] {{عم}} به صورت عامّ براى قضا [[نصب]] کردهاند<ref>الروضة البهيه، ج ۳، ص۶۸ - ۷۰؛ رياض المسائل، ج ۱۳، ص۴۵ - ۴۶؛ القضاء والشهادات، ص۴۷.</ref>. داورى از شیوههاى بسیار پیشینهدار براى [[حل اختلاف]] است که در گذشته [[تاریخ]] تمدّن بشرى ثبت شده است<ref>عقدالتحكيم، ص۳۶ - ۳۷.</ref>. از آغاز پیدایى [[تمدن]] تا [[زمان]] [[سومریان]] (۲۸۰۰ ق. م.)، [[هخامنشیان]] (۵۵۰ ق. م.)، یونان قدیم (۴۸۷ ق. م.) و [[روم]] باستان (۱۵۰ ق. م.) گامهایى براى [[تکامل]] [[قانون]] و [[حقوق]] برداشته شده که یکى از آنها ایجاد محاکمى بوده است که در آنها بزرگان کنار یکدیگر نشستهاند، تا در [[نزاعها]] راه حلى براى آشتى دو طرف یابند و پیش از آنکه به حکم قانون[[توسل]] جویند، دعواى آنان را دوستانه و [[مسالمتآمیز]] حل و فصل کنند. ایجاد چنین محاکمى به تسریع در کار دادگاهها مىانجامیده است، از این رو دادگاهها معمولاً از رسیدگى به دعاوى واگذار شده به [[حَکَم]] خوددارى مىکردهاند<ref>تاريخ تمدن، ج ۱، ص۳۶، ۱۵۳ - ۱۵۴، ۴۱۸؛ ج ۲، ص۲۸۷ - ۲۸۸؛ ج ۳، ص۴۷۱.</ref>. رضایت[[قریش]] به داورى [[پیامبر]]{{صل}} در داستان [[نصب حجرالاسود]] از نمونههاى [[حکمیت]] در تاریخ [[عرب پیش از اسلام]] است<ref>السيرة النبويه، ج ۱، ص۱۲۷؛ تاريخ طبرى، ج ۲، ص۴۱.</ref>.[[حکمیت]] میان [[امیرمؤمنان]]، على {{ع}} و [[معاویه]] در سال ۳۷ هجرى پس از [[جنگ صفّین]]، از رویدادهاى ناگوار [[صدر اسلام]] است که در آن به سبب سادگى ابوموسى و [[فریب خوردن]] وى از [[عمروعاص]] چنین اعلام شد: على از [[خلافت]] [[عزل]] و [[معاویه]] بر خلافت [[نصب]] مىشود<ref>معجم البلدان، ج ۲، ص۴۸۹؛ تاريخ طبرى، ج ۴، ص۵۱ـ ۵۲؛ تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص۱۹۰.</ref>. [[خوارج]] که خود از [[تحمیل]] کنندگان [[حکمیت]] بر [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بودند، با [[انتخاب]] [[شعار]] {{عربی|لا حُكْمَ إِلّا لِلّه}} [[حکمیت]] را [[باطل]] و کفرآور دانسته و از [[لشکر]] [[امام]] على {{ع}} جدا شدند<ref>تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص۱۸۸ - ۱۹۱.</ref>. امام {{ع}} فرمود: خوارج[[سخن]] حقى را مىگویند که از آن باطل [[اراده]] شده است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>. برپایه گزارشى، [[ابن عباس]] در پاسخ خوارج، به [[آیه]] ۳۵ [[نساء]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}} «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref> [[استدلال]] کرد که در آن به [[حل اختلافات]] از راه حکمیت [[فرمان]] داده شده است، در نتیجه ۲۰۰۰۰ نفر توجیه شدند و به پیروى از امام {{ع}} برگشتند<ref>روح المعانى، ج ۳، ص۲۷.</ref>.، چنانکه برخى از [[مفسران]] نیز این آیه را دلیل [[اثبات]] حکمیت و بطلان نظر خوارج دانستهاند<ref>تفسير قرطبى، ج ۵، ص۱۷۹.</ref>. مشتقات واژه حکم در [[آیات]] فراوانى به کار رفتهاند؛ ولى تنها چند مورد درباره حکمیتاند. در این آیات به تأثیر حکمیت در [[رفع اختلافات]] خانوادگى<ref>{{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}} «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref>، حکمیت برخى از [[پیامبران]] {{عم}} و [[نکوهش]] درخواست [[حکمیت]] از [[طاغوت]]<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّـٰغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوٓا۟ أَن يَكْفُرُوا۟ بِهِۦ وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَـٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَـٰلًۢا بَعِيدًۭا}} «آیا به آن کسان ننگریستهای که گمان میبرند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref> پرداخته شده است؛ همچنین [[مفسران]] ذیل [[آیات]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًۭا فَٱدَّٰرَْٰٔتُمْ فِيهَا وَٱللَّهُ مُخْرِجٌۭ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ * فَقُلْنَا ٱضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَٰلِكَ يُحْىِ ٱللَّهُ ٱلْمَوْتَىٰ وَيُرِيكُمْ ءَايَـٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که انسانی را کشتید و در آن (با هم) به ستیزه برخاستید و خداوند چیزی را که پنهان میکردید آشکار کرد * باری، گفتیم با پارهای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۲-۷۳.</ref> از حکمیت موسى {{ع}} و ذیل [[آیه]] ۲۶ [[احزاب]]<ref>{{متن قرآن|وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَـٰهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ فَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًۭا}} «و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دلهاشان هراس افکند، (چنانکه) دستهای را میکشتید و دستهای (دیگر) را اسیر میگرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.</ref> از حکمیت سعدبن [[معاذ]] سخن به میان آوردهاند، هرچند در تفاسیرى، برخى از این موارد از مصادیق [[قضا]] به شمار آمدهاند<ref>براى نمونه نك: جامع البيان، ج ۱۷، ص۳۸ - ۴۱؛ تقريب القرآن، ج ۱، ص۵۰۱؛ نمونه، ج ۱۹، ص۲۴۸.</ref>.<ref>[[سید محسن سادات|سادات، سید محسن]]، [[حکمیت - سادات (مقاله)|مقاله «حکمیت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱، ص ۲۶۲.</ref>. | ||