بحث:آیه ولایت: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن')
 
خط ۱۵۱: خط ۱۵۱:
'''مبانی دیدگاه شیعه''':
'''مبانی دیدگاه شیعه''':
#«انما» - همان‌گونه که ملاحظه کردید- بنا به نظر [[اهل لغت]] برای نشان دادن مفهوم [[حصر]] وضع شده است.
#«انما» - همان‌گونه که ملاحظه کردید- بنا به نظر [[اهل لغت]] برای نشان دادن مفهوم [[حصر]] وضع شده است.
#«ولی» در این آیه به معنای [[اولی به تصرف]] و [[والی]] است که با معنای [[امام]] و [[خلیفه]] مترادف می‌باشد؛ زیرا معانی دیگر ولی مانند [[یاور]] و [[دوست]] به برخی [[مؤمنان]] که در این [[آیات]] بیان شده، اختصاص ندارد، بلکه همه مؤمنان یاور و [[دوستدار]] یکدیگرند؛ همان‌گونه که [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...}}<ref>«و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند»... سوره توبه، آیه ۷۱.</ref><ref>ممکن است گفته شود ولایت در این آیه نیز به معنای متصرف است؛ زیرا ادامه آیه می‌فرماید: {{متن قرآن|يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ...}} «که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» در کار یکدیگر تصرف می‌نمایند، لیکن این تصرف محدود و متقابل است، بر خلاف آیه مورد بحث که محط آن تصرف به معنای تدبیر و رتق و فتق امور و یک طرفه می‌باشد و تصرف متقابل در آن با توجه به ولایت خدا و رسول او در آیه، بی‌معناست.</ref> ولی در [[آیه ولایت]]، به معنای اولی به تصرف نیز همه مؤمنان را شامل نمی‌شود؛ زیرا در این صورت [[مولی]] و [[مولی علیه]] یکی خواهد شد؛ پس ناگزیر مراد بعضی از مؤمنان‌اند. و آن بعض کسی جز [[امام علی]]{{ع}} که [[آیه]] درباره وی نازل شده، نیست.
#«ولی» در این آیه به معنای [[اولی به تصرف]] و [[والی]] است که با معنای [[امام]] و [[خلیفه]] مترادف می‌باشد؛ زیرا معانی دیگر ولی مانند [[یاور]] و [[دوست]] به برخی [[مؤمنان]] که در این [[آیات]] بیان شده، اختصاص ندارد، بلکه همه مؤمنان یاور و [[دوستدار]] یکدیگرند؛ همان‌گونه که [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...}}<ref>«و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند»... سوره توبه، آیه ۷۱.</ref><ref>ممکن است گفته شود ولایت در این آیه نیز به معنای متصرف است؛ زیرا ادامه آیه می‌فرماید: {{متن قرآن|يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ...}} «که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» در کار یکدیگر تصرف می‌نمایند، لکن این تصرف محدود و متقابل است، بر خلاف آیه مورد بحث که محط آن تصرف به معنای تدبیر و رتق و فتق امور و یک طرفه می‌باشد و تصرف متقابل در آن با توجه به ولایت خدا و رسول او در آیه، بی‌معناست.</ref> ولی در [[آیه ولایت]]، به معنای اولی به تصرف نیز همه مؤمنان را شامل نمی‌شود؛ زیرا در این صورت [[مولی]] و [[مولی علیه]] یکی خواهد شد؛ پس ناگزیر مراد بعضی از مؤمنان‌اند. و آن بعض کسی جز [[امام علی]]{{ع}} که [[آیه]] درباره وی نازل شده، نیست.
#جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} بنا به گفته ارباب [[ادب]]، در موضع [[حال]] از ضمیر {{متن قرآن|يُؤْتُونَ}} به معنای هیئت خاص خم شدن در [[نماز]] است<ref>ر.ک: قیسی، مشکل اعراب القرآن، ج۱، ص۲۳۵؛ العکبری، املاء ما من به الرحمن، ج۱، ص۲۱۹.</ref>. [[شیعه]] برای استفاده این معنا از [[آیات ولایت]]، از دو راه استفاده می‌کند:
#جمله {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} بنا به گفته ارباب [[ادب]]، در موضع [[حال]] از ضمیر {{متن قرآن|يُؤْتُونَ}} به معنای هیئت خاص خم شدن در [[نماز]] است<ref>ر.ک: قیسی، مشکل اعراب القرآن، ج۱، ص۲۳۵؛ العکبری، املاء ما من به الرحمن، ج۱، ص۲۱۹.</ref>. [[شیعه]] برای استفاده این معنا از [[آیات ولایت]]، از دو راه استفاده می‌کند:


خط ۲۰۳: خط ۲۰۳:
#در فراز {{متن قرآن|...وَهُمْ رَاكِعُونَ}} چند احتمال وجود دارد:
#در فراز {{متن قرآن|...وَهُمْ رَاكِعُونَ}} چند احتمال وجود دارد:
##به معنای {{عربی|و هم خاضعون}}؛ [[خاضع]] در برابر تمام امرها و نهی‌های [[خداوند]] و یا در [[حال]] اعطای [[زکات]]، خاضع‌اند و بر [[نیازمندان]] [[تکبر]] نمی‌ورزند<ref>شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱ و دیگران.</ref>.
##به معنای {{عربی|و هم خاضعون}}؛ [[خاضع]] در برابر تمام امرها و نهی‌های [[خداوند]] و یا در [[حال]] اعطای [[زکات]]، خاضع‌اند و بر [[نیازمندان]] [[تکبر]] نمی‌ورزند<ref>شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱ و دیگران.</ref>.
##مراد از [[رکوع]] همان رکوع اصطلاحی است؛ یعنی از [[ویژگی‌های مؤمنان]] برپا داشتن نماز است که مشتمل بر رکوع نیز هست، لیکن بیان آن در آیه، برای [[شرافت]] و اهمیت دادن به رکوع می‌باشد.
##مراد از [[رکوع]] همان رکوع اصطلاحی است؛ یعنی از [[ویژگی‌های مؤمنان]] برپا داشتن نماز است که مشتمل بر رکوع نیز هست، لکن بیان آن در آیه، برای [[شرافت]] و اهمیت دادن به رکوع می‌باشد.
## [[صحابه]] در هنگام [[نزول آیه]] در حالت‌های گوناگون بودند؛ گروهی نماز را به پایان برده، گروهی از [[نیازمندان]] [[دستگیری]] می‌کردند، و گروهی در [[حال]] [[رکوع]] [[نماز]] بودند. این حالت‌های گوناگون باعث شد [[آیه]] به تمام آنان اشاره کند<ref>فخر رازی، مفتایح الغیب، ج۱۲، ص۲۶ و دیگران.</ref>.
## [[صحابه]] در هنگام [[نزول آیه]] در حالت‌های گوناگون بودند؛ گروهی نماز را به پایان برده، گروهی از [[نیازمندان]] [[دستگیری]] می‌کردند، و گروهی در [[حال]] [[رکوع]] [[نماز]] بودند. این حالت‌های گوناگون باعث شد [[آیه]] به تمام آنان اشاره کند<ref>فخر رازی، مفتایح الغیب، ج۱۲، ص۲۶ و دیگران.</ref>.


'''بررسی و نقد دیدگاه گروه دوم''': این دیدگاه ریشه [[نبوی]] ندارد و از [[صحابه]] نیز چنین معنایی - تعمیم در [[آیه ولایت]] و الغای خصوصیت از رخداد [[نزول]] آن - برای آیه نشده است. البته برخی مانند [[ابن تیمیه]] به [[ابن عباس]] چنین نسبتی می‌دهد، ولی این نسبت پنداری بیش نیست و در نقد دیدگاه‌های وی خواهد آمد) نقطه آغاز چنین معنایی از دوره [[تابعین]] است. برخی از آنان بدون آنکه اختصاص [[نزول آیه]] به [[امام علی]]{{ع}} را [[انکار]] کنند، آن را با الغای خصوصیت، تعمیم داده، این [[ولایت]] را نسبت به هر مؤمنی ادعا کرده‌اند؛ از جمله «سدی» ([[اسماعیل بن عبدالرحمن]] از تابعین، م. ۱۲۷ه. ق)<ref>درباره ترجمه «سدی» ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۲۶۴ رقم ترجمة ۱۲۴.</ref> که می‌گوید:
'''بررسی و نقد دیدگاه گروه دوم''': این دیدگاه ریشه [[نبوی]] ندارد و از [[صحابه]] نیز چنین معنایی - تعمیم در [[آیه ولایت]] و الغای خصوصیت از رخداد [[نزول]] آن - برای آیه نشده است. البته برخی مانند [[ابن تیمیه]] به [[ابن عباس]] چنین نسبتی می‌دهد، ولی این نسبت پنداری بیش نیست و در نقد دیدگاه‌های وی خواهد آمد) نقطه آغاز چنین معنایی از دوره [[تابعین]] است. برخی از آنان بدون آنکه اختصاص [[نزول آیه]] به [[امام علی]]{{ع}} را [[انکار]] کنند، آن را با الغای خصوصیت، تعمیم داده، این [[ولایت]] را نسبت به هر مؤمنی ادعا کرده‌اند؛ از جمله «سدی» ([[اسماعیل بن عبدالرحمن]] از تابعین، م. ۱۲۷ه. ق)<ref>درباره ترجمه «سدی» ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۲۶۴ رقم ترجمة ۱۲۴.</ref> که می‌گوید:
{{عربی|هؤلاء جمیع المؤمنین و لکن علی بن ابی طالب مر به سائل و هو راکع فی المسجد فأعطاه خاتمه}}؛ «مراد از [[مؤمنان]] در آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}} همه مؤمنان‌اند؛ لیکن [[علی بن أبی طالب]]{{ع}} در [[مسجد]] در حال رکوع، [[انگشتر]] خود را به نیازمند بخشید»<ref>طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.
{{عربی|هؤلاء جمیع المؤمنین و لکن علی بن ابی طالب مر به سائل و هو راکع فی المسجد فأعطاه خاتمه}}؛ «مراد از [[مؤمنان]] در آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}} همه مؤمنان‌اند؛ لکن [[علی بن أبی طالب]]{{ع}} در [[مسجد]] در حال رکوع، [[انگشتر]] خود را به نیازمند بخشید»<ref>طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.


باز این خبر در [[منابع اهل سنت]] از [[عبدالملک]] بن ابی سلیمان به نقل از [[امام باقر]]{{ع}}، رسیده که در آن آمده است: از ابوجعفر درباره {{متن قرآن|...الَّذِينَ آمَنُوا...}} پرسیدم، حضرت فرمود: «مؤمنان مرادند. گفتم: [[مردم]] می‌گویند این آیه درباره علی{{ع}} نازل شده است. حضرت فرمود: علی{{ع}} از مؤمنان است»<ref>طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶. وی از عبد بن حمید و ابن المنذر (علی بن المنذر، م. ۲۵۶) این حدیث را نقل کرده است.</ref>.
باز این خبر در [[منابع اهل سنت]] از [[عبدالملک]] بن ابی سلیمان به نقل از [[امام باقر]]{{ع}}، رسیده که در آن آمده است: از ابوجعفر درباره {{متن قرآن|...الَّذِينَ آمَنُوا...}} پرسیدم، حضرت فرمود: «مؤمنان مرادند. گفتم: [[مردم]] می‌گویند این آیه درباره علی{{ع}} نازل شده است. حضرت فرمود: علی{{ع}} از مؤمنان است»<ref>طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶. وی از عبد بن حمید و ابن المنذر (علی بن المنذر، م. ۲۵۶) این حدیث را نقل کرده است.</ref>.
خط ۲۷۵: خط ۲۷۵:
باز طبری با همان سند از عطیة بن سعد [[حدیثی]] دیگر نقل می‌کند که در آن آیات ۵۵ و ۵۶ را هم در داستان عبادة بن الصامت داخل می‌داند<ref>طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.
باز طبری با همان سند از عطیة بن سعد [[حدیثی]] دیگر نقل می‌کند که در آن آیات ۵۵ و ۵۶ را هم در داستان عبادة بن الصامت داخل می‌داند<ref>طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.
طبری درباره آیات ۵۱ و ۵۲ [[شأن]] نزول‌های دیگری نیز آورده است از جمله: [[نزول]] این آیات درباره «[[ابی لبابه]]» و یا به قول سدی درباره دو نفر می‌باشد که یکی از آنان می‌خواست به [[یهودیان]] و دیگری به نصارای [[دمشق]] ملحق شود. آنگاه طبری می‌گوید:
طبری درباره آیات ۵۱ و ۵۲ [[شأن]] نزول‌های دیگری نیز آورده است از جمله: [[نزول]] این آیات درباره «[[ابی لبابه]]» و یا به قول سدی درباره دو نفر می‌باشد که یکی از آنان می‌خواست به [[یهودیان]] و دیگری به نصارای [[دمشق]] ملحق شود. آنگاه طبری می‌گوید:
«این آیه<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}} «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.</ref> ممکن است درباره [[عبادة بن صامت]] و [[عبدالله بن ابی]] و هم‌پیمانانشان با [[یهود]] نازل شده باشد و ممکن است درباره [[ابی لبابه]] باشد و نیز ممکن است درباره دو مردی باشد که یکی می‌خواست به [[یهودیان]] و دیگری به [[نصاری]] بپیوندد، لیکن درباره هیچ کدام از این اقوال سه گانه خبری صحیح در دست نیست تا [[حجت]] آورد و به آن [[اعتماد]] شود».
«این آیه<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}} «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.</ref> ممکن است درباره [[عبادة بن صامت]] و [[عبدالله بن ابی]] و هم‌پیمانانشان با [[یهود]] نازل شده باشد و ممکن است درباره [[ابی لبابه]] باشد و نیز ممکن است درباره دو مردی باشد که یکی می‌خواست به [[یهودیان]] و دیگری به [[نصاری]] بپیوندد، لکن درباره هیچ کدام از این اقوال سه گانه خبری صحیح در دست نیست تا [[حجت]] آورد و به آن [[اعتماد]] شود».


ثالثاً: هیچ کس از دانشمندانی که [[اسباب نزول]] نگاشته‌اند، [[آیات ولایت]] ([[آیات]] ۵۵ و ۵۶) را درباره [[عبادة]] بن الصامت نقل نکرده‌اند، بلکه تنها آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره وی می‌دانند<ref>ر.ک: واحدی، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۰-۲۰۱؛ سیوطی، لباب النتول فی اسباب النزول، ص۱۴۷.</ref>، و وجود [[آیه]] درباره [[ارتداد]] از [[دین]]: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ...}}<ref>«ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.</ref> در بین آیات ۵۱ و ۵۲ و آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) نیز [[گواه]] همین مطلب است؛ زیرا داستان عبادة بن صامت با مسئله ارتداد ارتباطی ندارد<ref>نکته‌ای که در اینجا لازم است به آن اشاره شود، این است که درباره این قوم موعود روایاتی متعارض نقل شده، برخی از قول پیامبر خداست و برخی موقوف به صحابه و یا مقطوع به تابعین می‌باشد (ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۴، ص۲۸۲-۲۸۶؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج۵، ص۱۰۱-۱۰۲) در این میان روایاتی در مصادر سنی است که تنها از تابعین مانند قتاده، ضحاک و حسن بصری است. آنان آیه را درباره ابوبکر و اصحاب او می‌دانند که با اهل رده جنگیده است. برخی اهل سنت بر اساس این روایات، آیه مذکور را از فضائل ابوبکر و دلیل بر حقانیت امارت وی می‌دانند (برای نمونه، ر.ک: سیوطی، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۰۳؛ العسال، الشیعة الاثنی عشریة...، ص۴۳۶، ۴۶۱) با آنکه هیچ جای تردید نیست در تعارض قول صحابی و تابعی با قول رسول خدا{{صل}} به طور مسلم سخن رسول خدا{{صل}} مقدم است. به قول ابن جریر طبری که پس از نقل قول دیدگاه‌ها و احادیث می‌نویسد: «درست‌ترین قول نزد ما روایاتی است که از رسول خدا{{صل}} نقل شده و این قوم موعود را اهل یمن معرفی می‌کند...، ما روایات دیگر از جمله روایاتی که می‌گوید اینان قوم ابوبکر می‌باشند، فرو می‌گذاریم...؛ زیرا رسول خدا{{صل}} معدن بیان تأویل آیات‌اند».... (ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۴، ص۲۸۵-۲۸۶).</ref>.
ثالثاً: هیچ کس از دانشمندانی که [[اسباب نزول]] نگاشته‌اند، [[آیات ولایت]] ([[آیات]] ۵۵ و ۵۶) را درباره [[عبادة]] بن الصامت نقل نکرده‌اند، بلکه تنها آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره وی می‌دانند<ref>ر.ک: واحدی، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۰-۲۰۱؛ سیوطی، لباب النتول فی اسباب النزول، ص۱۴۷.</ref>، و وجود [[آیه]] درباره [[ارتداد]] از [[دین]]: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ...}}<ref>«ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.</ref> در بین آیات ۵۱ و ۵۲ و آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) نیز [[گواه]] همین مطلب است؛ زیرا داستان عبادة بن صامت با مسئله ارتداد ارتباطی ندارد<ref>نکته‌ای که در اینجا لازم است به آن اشاره شود، این است که درباره این قوم موعود روایاتی متعارض نقل شده، برخی از قول پیامبر خداست و برخی موقوف به صحابه و یا مقطوع به تابعین می‌باشد (ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۴، ص۲۸۲-۲۸۶؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج۵، ص۱۰۱-۱۰۲) در این میان روایاتی در مصادر سنی است که تنها از تابعین مانند قتاده، ضحاک و حسن بصری است. آنان آیه را درباره ابوبکر و اصحاب او می‌دانند که با اهل رده جنگیده است. برخی اهل سنت بر اساس این روایات، آیه مذکور را از فضائل ابوبکر و دلیل بر حقانیت امارت وی می‌دانند (برای نمونه، ر.ک: سیوطی، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۰۳؛ العسال، الشیعة الاثنی عشریة...، ص۴۳۶، ۴۶۱) با آنکه هیچ جای تردید نیست در تعارض قول صحابی و تابعی با قول رسول خدا{{صل}} به طور مسلم سخن رسول خدا{{صل}} مقدم است. به قول ابن جریر طبری که پس از نقل قول دیدگاه‌ها و احادیث می‌نویسد: «درست‌ترین قول نزد ما روایاتی است که از رسول خدا{{صل}} نقل شده و این قوم موعود را اهل یمن معرفی می‌کند...، ما روایات دیگر از جمله روایاتی که می‌گوید اینان قوم ابوبکر می‌باشند، فرو می‌گذاریم...؛ زیرا رسول خدا{{صل}} معدن بیان تأویل آیات‌اند».... (ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۴، ص۲۸۵-۲۸۶).</ref>.
خط ۲۹۷: خط ۲۹۷:


ابن تیمیه که در این‌گونه موارد عنان از کف می‌دهد، با شدت بر [[استدلال]] [[حسن بن یوسف مطهر]] (معروف به [[علامه حلی]]، م. ۷۲۶ه. ق) می‌تازد و در نقد بحث [[روایی]] این حادثه می‌نویسد:
ابن تیمیه که در این‌گونه موارد عنان از کف می‌دهد، با شدت بر [[استدلال]] [[حسن بن یوسف مطهر]] (معروف به [[علامه حلی]]، م. ۷۲۶ه. ق) می‌تازد و در نقد بحث [[روایی]] این حادثه می‌نویسد:
«اینکه [[رافضی]] حسن بن یوسف، علامه حلی می‌گوید: [[دانشمندان]] [[اجماع]] دارند این [[آیه]] درباره علی{{ع}} است، از بزرگ‌ترین ادعاهای [[دروغین]] است، بلکه اجماع [[اهل علم]] از ناقلان، بر این است که این آیه در خصوص علی{{ع}} نازل نشده و او انگشتر خود را در [[نماز]] [[صدقه]] نداده است. اجماع اهل علم از [[محدثان]] نیز بر این است که این داستان پیش گفته، [[دروغین]] و ساختگی است؛ اما آنچه [[رافضی]] [[علامه حلی]] از [[تفسیر]] [[ثعلبی]] نقل کرده است یعنی [[حدیث]] ثعلبی با سند خود از [[ابوذر]] که می‌گوید: این [[آیه]] درباره [[امام علی]]{{ع}} در حین [[تصدق]] [[انگشتر]] به نیازمند نازل شد. [[اهل علم]] از [[محدثان]] بر این قول‌اند که ثعلبی [[احادیث]] ساختگی را در تفسیرش می‌آورد... و از این‌رو است که ثعلبی را ([[حاطب]] لیل) هیزم‌کش در شب می‌دانند و «[[بغوی]]» که [[حدیث‌شناس]] و آگاه‌تر از ثعلبی و [[واحدی نیشابوری]] است، هرگز در تفسیرش که مختصر تفسیر ثعلبی است، این احادیث دروغین را که ثعلبی نقل کرده، نیاورده است.... ثعلبی با آنکه [[دیندار]] است، به صحیح و سقیم احادیث [[آگاه]] نیست و در بیشتر موارد بین [[سنت]] و [[بدعت]] تفاوتی نمی‌گذارد. [[دانشمندان]] بزرگ و [[اهل تفسیر]] مانند [[محمد بن جریر طبری]]، [[بقی بن مخلد]] و [[ابن ابی‌حاتم]] و... این نوع احادیث ساختگی را نیاورده‌اند و باز ابن [[حمید]] و عبدالرزاق این حدیث را نقل نکرده‌اند، با آنکه عبدالرزاق به [[تشیع]] [[گرایش]] دارد و از [[فضائل علی]]{{ع}} زیاد نقل کرده، لیکن [[شأن]] او [[برتر]] از آن است که این دروغ‌های آشکار را [[روایت]] کند.
«اینکه [[رافضی]] حسن بن یوسف، علامه حلی می‌گوید: [[دانشمندان]] [[اجماع]] دارند این [[آیه]] درباره علی{{ع}} است، از بزرگ‌ترین ادعاهای [[دروغین]] است، بلکه اجماع [[اهل علم]] از ناقلان، بر این است که این آیه در خصوص علی{{ع}} نازل نشده و او انگشتر خود را در [[نماز]] [[صدقه]] نداده است. اجماع اهل علم از [[محدثان]] نیز بر این است که این داستان پیش گفته، [[دروغین]] و ساختگی است؛ اما آنچه [[رافضی]] [[علامه حلی]] از [[تفسیر]] [[ثعلبی]] نقل کرده است یعنی [[حدیث]] ثعلبی با سند خود از [[ابوذر]] که می‌گوید: این [[آیه]] درباره [[امام علی]]{{ع}} در حین [[تصدق]] [[انگشتر]] به نیازمند نازل شد. [[اهل علم]] از [[محدثان]] بر این قول‌اند که ثعلبی [[احادیث]] ساختگی را در تفسیرش می‌آورد... و از این‌رو است که ثعلبی را ([[حاطب]] لیل) هیزم‌کش در شب می‌دانند و «[[بغوی]]» که [[حدیث‌شناس]] و آگاه‌تر از ثعلبی و [[واحدی نیشابوری]] است، هرگز در تفسیرش که مختصر تفسیر ثعلبی است، این احادیث دروغین را که ثعلبی نقل کرده، نیاورده است.... ثعلبی با آنکه [[دیندار]] است، به صحیح و سقیم احادیث [[آگاه]] نیست و در بیشتر موارد بین [[سنت]] و [[بدعت]] تفاوتی نمی‌گذارد. [[دانشمندان]] بزرگ و [[اهل تفسیر]] مانند [[محمد بن جریر طبری]]، [[بقی بن مخلد]] و [[ابن ابی‌حاتم]] و... این نوع احادیث ساختگی را نیاورده‌اند و باز ابن [[حمید]] و عبدالرزاق این حدیث را نقل نکرده‌اند، با آنکه عبدالرزاق به [[تشیع]] [[گرایش]] دارد و از [[فضائل علی]]{{ع}} زیاد نقل کرده، لکن [[شأن]] او [[برتر]] از آن است که این دروغ‌های آشکار را [[روایت]] کند.
افزون بر آن مفسرانی که رافضی علامه حلی از کتاب‌هایشان نقل کرده و نیز مفسرانی دیگر که از آنان آگاه‌ترند، روایاتی نقل کرده‌اند که این [[اجماع]] را نقض می‌کند؛
افزون بر آن مفسرانی که رافضی علامه حلی از کتاب‌هایشان نقل کرده و نیز مفسرانی دیگر که از آنان آگاه‌ترند، روایاتی نقل کرده‌اند که این [[اجماع]] را نقض می‌کند؛
۱. مانند، [[ذهبی]]، [[التفسیر و المفسرون]]، ج۲، ص۱۰۵ (پیش از این عبارت ذهبی را ملاحظه کردید). [[محمد شاکر]] نیز می‌گوید:
۱. مانند، [[ذهبی]]، [[التفسیر و المفسرون]]، ج۲، ص۱۰۵ (پیش از این عبارت ذهبی را ملاحظه کردید). [[محمد شاکر]] نیز می‌گوید:
خط ۳۲۰: خط ۳۲۰:
[[ابن عباس]] و سدی می‌گویند: [[خداوند]] از این آیه {{متن قرآن|... وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را [[اراده]] کرده است؛ [[نیازمندی به امام]] علی{{ع}} رسید و [[امام]] در [[حال]] [[رکوع]] در [[مسجد]] انگشترش را به او داد»<ref>بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.</ref>.
[[ابن عباس]] و سدی می‌گویند: [[خداوند]] از این آیه {{متن قرآن|... وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را [[اراده]] کرده است؛ [[نیازمندی به امام]] علی{{ع}} رسید و [[امام]] در [[حال]] [[رکوع]] در [[مسجد]] انگشترش را به او داد»<ref>بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.</ref>.


۶. [[تفسیر]] [[جامع البیان]] فی [[تأویل]] آی القرآن از [[محمد بن جریر طبری]] (م.۳۱۰ه. ق) که در نزد [[ابن تیمیه]] [[اجل]] [[تفاسیر]] و با ارزش‌ترین آنهاست<ref>ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۲۸.</ref>، با پنج طریق [[شأن نزول]] این [[آیه]] را نقل می‌کند. همه این [[احادیث]] درباره [[امام علی]]{{ع}} است؛ سه [[حدیث نص]] در این معناست (از جمله یکی از [[مجاهد]] - [[مجاهد بن جبر]] از [[تابعین]] - که ابن تیمیه او را [[آیت]] در تفسیر معرفی می‌کند)<ref>ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۳۷.</ref>. و دو [[حدیث]] به صورت قدر متیقن<ref>ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. [[سیوطی]] نیز [[حدیثی]] دیگر از [[طبری]] از [[ابن عباس]] نقل کرده که گفته است: شأن نزول این [[آیات]] درباره امام علی{{ع}} است<ref>ر.ک: سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۵.</ref>، لیکن هم اکنون در [[تفسیر طبری]] چنین حدیثی نیست!!
۶. [[تفسیر]] [[جامع البیان]] فی [[تأویل]] آی القرآن از [[محمد بن جریر طبری]] (م.۳۱۰ه. ق) که در نزد [[ابن تیمیه]] [[اجل]] [[تفاسیر]] و با ارزش‌ترین آنهاست<ref>ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۲۸.</ref>، با پنج طریق [[شأن نزول]] این [[آیه]] را نقل می‌کند. همه این [[احادیث]] درباره [[امام علی]]{{ع}} است؛ سه [[حدیث نص]] در این معناست (از جمله یکی از [[مجاهد]] - [[مجاهد بن جبر]] از [[تابعین]] - که ابن تیمیه او را [[آیت]] در تفسیر معرفی می‌کند)<ref>ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۳۷.</ref>. و دو [[حدیث]] به صورت قدر متیقن<ref>ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. [[سیوطی]] نیز [[حدیثی]] دیگر از [[طبری]] از [[ابن عباس]] نقل کرده که گفته است: شأن نزول این [[آیات]] درباره امام علی{{ع}} است<ref>ر.ک: سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۵.</ref>، لکن هم اکنون در [[تفسیر طبری]] چنین حدیثی نیست!!
[[ابن ابی‌حاتم]] نیز با دو سند از [[عتبة بن ابی حکیم]] (از تابعین، م. ۱۴۷ ه. ق) و [[سلمة بن کھیل]] (از تابعین، م. ۱۲۱ه. ق) این حدیث را نقل کرده است<ref>ر.ک: ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۴۷ و ح۶۵۵۱.</ref>؛ پس چگونه ابن تیمیه می‌گوید: [[دانشمندان]] بزرگ از [[اهل تفسیر]] مانند [[ابن جریر]] و ابن ابی‌حاتم، این احادیث ساختگی را ذکر نکرده‌اند؟! افزون بر این، سند ابن ابی‌حاتم به سلمة بن کھیل می‌رسد که تمام افراد سند آن در دیدگاه [[دانشمندان علم رجال]] [[اهل سنت]]، مورد [[وثاقت]]، [[صدق]] و راستی‌ایند. ابن ابی‌حاتم سند خود را چنین می‌آورد:
[[ابن ابی‌حاتم]] نیز با دو سند از [[عتبة بن ابی حکیم]] (از تابعین، م. ۱۴۷ ه. ق) و [[سلمة بن کھیل]] (از تابعین، م. ۱۲۱ه. ق) این حدیث را نقل کرده است<ref>ر.ک: ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۴۷ و ح۶۵۵۱.</ref>؛ پس چگونه ابن تیمیه می‌گوید: [[دانشمندان]] بزرگ از [[اهل تفسیر]] مانند [[ابن جریر]] و ابن ابی‌حاتم، این احادیث ساختگی را ذکر نکرده‌اند؟! افزون بر این، سند ابن ابی‌حاتم به سلمة بن کھیل می‌رسد که تمام افراد سند آن در دیدگاه [[دانشمندان علم رجال]] [[اهل سنت]]، مورد [[وثاقت]]، [[صدق]] و راستی‌ایند. ابن ابی‌حاتم سند خود را چنین می‌آورد:
{{متن حدیث|حدثنا ابو سعید الأشج، حدثنا الفضل بن دکین ابونعیم الاحول، حدثنا موسی بن قیس الحضرمی عن سلمة بن کهیل قال: «تصدق علی بخاتمه و هو راکع فنزلت: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}}.
{{متن حدیث|حدثنا ابو سعید الأشج، حدثنا الفضل بن دکین ابونعیم الاحول، حدثنا موسی بن قیس الحضرمی عن سلمة بن کهیل قال: «تصدق علی بخاتمه و هو راکع فنزلت: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}}.
خط ۳۳۶: خط ۳۳۶:
۹. هیچ کس از بزرگان [[تفسیر]] که در نزد ابن تیمیه مقامی ارجمند دارند، مانند [[طبری]]، ابن ابی‌حاتم و دیگران به نقل از ابن عباس نگفته‌اند رخداد [[تصدق]] [[انگشتر]] مربوط به [[ابوبکر]] است، بلکه این ادعای ابن تیمیه که به [[ثعلبی]] نسبت می‌دهد، تنها خبری واحد مقطوع [[غریب]] بدون [[شاهد]] و متابع از [[عکرمه]] نقل شده که در آن [[تصدق]] [[انگشتر]] را به [[ابوبکر]] نسبت داده است<ref>ر.ک: فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶ و نیز: آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۶.</ref>. عکرمه هم نزد برخی بزرگان [[اهل سنت]] مورد [[اعتماد]] نیست و از این‌رو، [[مسلم بن حجاج]] در صحیح خود از وی هیچ روایتی جز یک [[حدیث]] آن هم برای شاهد [[حدیثی]] دیگر نقل نکرده است<ref>ر.ک: ابوریه، اضواء علی السنة المحمدیة، ص۳۱۰؛ مری، تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۶۴-۲۹۲.</ref>.
۹. هیچ کس از بزرگان [[تفسیر]] که در نزد ابن تیمیه مقامی ارجمند دارند، مانند [[طبری]]، ابن ابی‌حاتم و دیگران به نقل از ابن عباس نگفته‌اند رخداد [[تصدق]] [[انگشتر]] مربوط به [[ابوبکر]] است، بلکه این ادعای ابن تیمیه که به [[ثعلبی]] نسبت می‌دهد، تنها خبری واحد مقطوع [[غریب]] بدون [[شاهد]] و متابع از [[عکرمه]] نقل شده که در آن [[تصدق]] [[انگشتر]] را به [[ابوبکر]] نسبت داده است<ref>ر.ک: فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶ و نیز: آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۶.</ref>. عکرمه هم نزد برخی بزرگان [[اهل سنت]] مورد [[اعتماد]] نیست و از این‌رو، [[مسلم بن حجاج]] در صحیح خود از وی هیچ روایتی جز یک [[حدیث]] آن هم برای شاهد [[حدیثی]] دیگر نقل نکرده است<ref>ر.ک: ابوریه، اضواء علی السنة المحمدیة، ص۳۱۰؛ مری، تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۶۴-۲۹۲.</ref>.


۱۰. [[ابن تیمیه]] که [[بیهوده]] دست و پا می‌زند، در آخرین نقد بر [[روایات]] [[شأن نزول آیه]] درباره تصدق انگشتر به وسیله [[امام علی]]{{ع}}، به [[روایت]] [[ابن ابی‌حاتم]] از [[ابن عباس]] تشبث می‌جوید که گفته است: {{عربی|کل من آمن فقد تولی الله و رسوله و الذین آمنوا}}؛ «هر کس [[ایمان]] دارد، [[خدا]] و [[رسول]] و [[مؤمنان]] را به [[ولایت]] می‌پذیرد». [[غافل]] از آنکه این حدیث ربطی به ادعای ابن تیمیه ندارد. ابن عباس در این حدیث - بر فرض صدور - در صدد بیان این مطلب نیست که مؤمنانی که باید ولایتشان را پذیرفت، چه کسانی هستند بلکه تنها در صدد بیان این نکته است که هر مؤمنی باید [[ولایت خدا]] و رسول و مؤمنان را بپذیرد، لیکن اینکه این مؤمنان چه کسانی‌اند، در این حدیث بدان‌ها اشاره نشده است. البته ابن عباس در احادیثی متعدد که پیش از این بیان شد، با صراحت این [[آیه]] را درباره امام علی{{ع}} می‌داند که به این معناست: آن مؤمنان که ولی دیگران هستند، جز [[امیر مؤمنان]] امام علی{{ع}} کسی دیگر نیست.
۱۰. [[ابن تیمیه]] که [[بیهوده]] دست و پا می‌زند، در آخرین نقد بر [[روایات]] [[شأن نزول آیه]] درباره تصدق انگشتر به وسیله [[امام علی]]{{ع}}، به [[روایت]] [[ابن ابی‌حاتم]] از [[ابن عباس]] تشبث می‌جوید که گفته است: {{عربی|کل من آمن فقد تولی الله و رسوله و الذین آمنوا}}؛ «هر کس [[ایمان]] دارد، [[خدا]] و [[رسول]] و [[مؤمنان]] را به [[ولایت]] می‌پذیرد». [[غافل]] از آنکه این حدیث ربطی به ادعای ابن تیمیه ندارد. ابن عباس در این حدیث - بر فرض صدور - در صدد بیان این مطلب نیست که مؤمنانی که باید ولایتشان را پذیرفت، چه کسانی هستند بلکه تنها در صدد بیان این نکته است که هر مؤمنی باید [[ولایت خدا]] و رسول و مؤمنان را بپذیرد، لکن اینکه این مؤمنان چه کسانی‌اند، در این حدیث بدان‌ها اشاره نشده است. البته ابن عباس در احادیثی متعدد که پیش از این بیان شد، با صراحت این [[آیه]] را درباره امام علی{{ع}} می‌داند که به این معناست: آن مؤمنان که ولی دیگران هستند، جز [[امیر مؤمنان]] امام علی{{ع}} کسی دیگر نیست.
به هر روی، بنا به نظر برخی [[پیروان]] ابن تیمیه، وی در [[نقل احادیث]] دچار خبط و [[اشتباه]] فراوان است<ref>ر.ک: ألبانی، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح۱۷۵۰.</ref> و بنا به قول [[ابن حجر عسقلانی]]، وی در ارزیابی و نقد روایات نیز به [[بیراهه]] می‌رود و بسیاری از [[احادیث معتبر]] را بدون دلیل رد می‌کند<ref>ر.ک: ابن حجر، لسان المیزان، ج۷، ص۵۳۰، رقم ۹۴۶۵.</ref>. تا آنجا که حتی برخی مروجان اندیشه‌های او نسبت به [[اشتباه]] و [[انکار]] فاحش وی درباره [[احادیث]] دچار [[شگفتی]] می‌شوند<ref>ر.ک: ألبانی، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج۵، ص۲۶۳-۲۶۴.</ref>. به نظر ما این موضع از [[ابن تیمیه]] و [[پیروان]] او در این موارد، چیزی جز [[تعصب]] ویرانگر، پندارهای بی‌مبنا و [[اتهام]] به [[دانشمندان]] نیست. اگر بنا باشد با احادیث [[مأثور]] این‌گونه برخورد کنیم، از [[دین]] چیزی باقی نخواهد ماند و به قول [[علامه طباطبایی]]:
به هر روی، بنا به نظر برخی [[پیروان]] ابن تیمیه، وی در [[نقل احادیث]] دچار خبط و [[اشتباه]] فراوان است<ref>ر.ک: ألبانی، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح۱۷۵۰.</ref> و بنا به قول [[ابن حجر عسقلانی]]، وی در ارزیابی و نقد روایات نیز به [[بیراهه]] می‌رود و بسیاری از [[احادیث معتبر]] را بدون دلیل رد می‌کند<ref>ر.ک: ابن حجر، لسان المیزان، ج۷، ص۵۳۰، رقم ۹۴۶۵.</ref>. تا آنجا که حتی برخی مروجان اندیشه‌های او نسبت به [[اشتباه]] و [[انکار]] فاحش وی درباره [[احادیث]] دچار [[شگفتی]] می‌شوند<ref>ر.ک: ألبانی، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج۵، ص۲۶۳-۲۶۴.</ref>. به نظر ما این موضع از [[ابن تیمیه]] و [[پیروان]] او در این موارد، چیزی جز [[تعصب]] ویرانگر، پندارهای بی‌مبنا و [[اتهام]] به [[دانشمندان]] نیست. اگر بنا باشد با احادیث [[مأثور]] این‌گونه برخورد کنیم، از [[دین]] چیزی باقی نخواهد ماند و به قول [[علامه طباطبایی]]:
«اگر درست باشد از این همه [[روایات]] فراوانی که درباره [[شأن نزول]] این دو [[آیه]] وارد شده، [[چشم‌پوشی]] و این همه [[ادله روایی]] نادیده گرفته شود، دیگر نمی‌توان به هیچ کدام از روایات [[اسباب نزول]] در [[تفسیر آیات]] استناد کرد؛ زیرا وقتی با این همه روایات [[اطمینان]] پیدا نکنیم، چگونه می‌توانیم به یک یا دو روایتی که در [[تفسیر]] هر کدام از [[آیات]] وارد شده است، [[وثوق]] و اطمینان پیدا کنیم؟... اگر [[انسان]] دچار [[عناد]] و [[مبتلا]] به [[لجاجت]] نباشد، روایات آن قدر هست که اطمینان‌آور باشد و جایی برای اشکال‌ها و [[خرده‌گیری]] و [[تضعیف]] آنها نیست»<ref>طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۸.</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان،فتح‌الله]]، [[بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت (کتاب)|بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت]]، ص ۳۶</ref>.
«اگر درست باشد از این همه [[روایات]] فراوانی که درباره [[شأن نزول]] این دو [[آیه]] وارد شده، [[چشم‌پوشی]] و این همه [[ادله روایی]] نادیده گرفته شود، دیگر نمی‌توان به هیچ کدام از روایات [[اسباب نزول]] در [[تفسیر آیات]] استناد کرد؛ زیرا وقتی با این همه روایات [[اطمینان]] پیدا نکنیم، چگونه می‌توانیم به یک یا دو روایتی که در [[تفسیر]] هر کدام از [[آیات]] وارد شده است، [[وثوق]] و اطمینان پیدا کنیم؟... اگر [[انسان]] دچار [[عناد]] و [[مبتلا]] به [[لجاجت]] نباشد، روایات آن قدر هست که اطمینان‌آور باشد و جایی برای اشکال‌ها و [[خرده‌گیری]] و [[تضعیف]] آنها نیست»<ref>طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۸.</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان،فتح‌الله]]، [[بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت (کتاب)|بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت]]، ص ۳۶</ref>.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش