←جستارهای وابسته
(←پانویس) برچسب: واگردانی دستی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۹۹: | خط ۹۹: | ||
== مرگ مهدی عباسی == | == مرگ مهدی عباسی == | ||
ابوعبدالله مهدی هشت [[روز]] باقی مانده از [[محرم]] ۱۶۹ ق. / آب ۷۸۵ م. در روستای روذ در نتیجه برخورد با در متروکهای به هنگام تمرین صید [[آهو]] درگذشت. گویند: یکی از کنیزانش در غذای کنیزی دیگر سم ریخت، مهدی نادانسته از آن خورد و مرد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۶۸- ۱۷۰.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۸۴.</ref> | ابوعبدالله مهدی هشت [[روز]] باقی مانده از [[محرم]] ۱۶۹ ق. / آب ۷۸۵ م. در روستای روذ در نتیجه برخورد با در متروکهای به هنگام تمرین صید [[آهو]] درگذشت. گویند: یکی از کنیزانش در غذای کنیزی دیگر سم ریخت، مهدی نادانسته از آن خورد و مرد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۶۸- ۱۷۰.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۸۴.</ref> | ||
==[[اسرافکاری]] [[مهدی عباسی]]== | |||
[[منصور عباسی]] بسیار [[بخیل]] بود و [[مردم]] به [[بخل]] او مثلها میزدند<ref>ترجمه تاریخ فخری، ص۲۱۶.</ref>. | |||
به دلیل بخلش مبلغ ششصد میلیون درهم و چهارده میلیون دینار در [[خزانه]] از خود بر جای گذاشت و این [[ارث]] سنگین به دست [[مهدی]] افتاد و مهدی تمام [[میراث]] پدرش منصور را که از چنگ [[مسلمین]] بهدست آورده بود در مسیر [[هوسرانی]] خود [[خرج]] کرد. او تمام آن [[پول]] باد آورده را در راه کامجوییها و هرزگیهای خود [[مصرف]] کرد و [[جامعه]] را که گرفتار [[فقر]] و [[محرومیت]] بودند به حال خود واگذاشت. مهدی به قدری [[ولخرجی]] میکرد که مردم را به [[حیرت]] واداشته بود، مهمترین شکل ولخرجی و مورد [[اسراف]] وی در [[مراسم]] [[تزویج]] [[زبیده]] برای پسرش [[هارون]] بود که [[جشن]] بزرگی آراست و ۵۰ هزار هزار درهم صرف کرد و در کاخ جاوید کنار دجله میهمانی به پا کرد. از چند ماه قبل مردم را [[دعوت]] نمود و از سراسر [[دنیا]] مردم را دعوت کرد و همه با [[اشتیاق]] آمدند و خود را در میان انبوه [[ثروت]] و [[نعمت]] یافتند و میهمان دربار مهدی شدند. | |||
وقتی که شب [[زفاف]] زبیده فرا رسید پیراهنی پوشیده بود که تمامش از درهای شاهوار بود و کسی تا آن [[روز]] نظیر آن را ندیده بود و به خاطر [[ارزش]] زیاد آن، کسی از [[اهل خبره]] نمیتوانست [[بهایی]] برایش تعیین کند و [[لباس]] بیآستین [[همسر]] [[هشام بن عبدالملک]] را بر تن کرده بود که «از او بجا مانده بود» که تمام آن پیراهن از طلا بود و هیچ دوخت و دوزی در آن به کار نرفته بود، جز دو بند، بقیه زربفت بود و آن را با [[زر و زیور]] به قدری آراسته بودند که به علت زیادی جواهرات [[قدرت]] [[راه رفتن]] نداشت. | |||
متز میگوید: این کاری بود که در دربار کسراهای [[ایران]] و قیصرهای [[روم]] و [[پادشاهان]] غرب سابقه نداشت. بشاشتی در کتاب «الدیارات» نقل میکند که [[مهدی عباسی]] وقتی ام جعفر دختر برادرش را برای پسرش [[هارون]] [[تزویج]] کرد، تدارکی دید که برای هیچ زنی پیش از او آنهمه ابزار، صندوقهای جواهر، زر و زیورها، تاجها و اکلیلها، قبههای طلا و [[نقره]] و عطرها [[تدارک]] دیده نشده بود و به ام جعفر پیراهنی بیآستین داد که از [[زن]] هشام به جا مانده بود، او میگوید: در [[اسلام]] نظیر آن پیراهن و مانند دانههای قیمتی آن را کسی ندیده بود. در پشت و سینهاش دو رشته از یاقوت سرخ بود و بقیه آن از درهای بزرگی که نظیر نداشت و گفتهاند که قیمتگزاران به خاطر [[نفیس]] بودن آن درها نتوانستند آن را [[قیمتگذاری]] کنند<ref>الدیارات، ص۱۰.</ref>. | |||
از جمله [[ولخرجی]]های [[مهدی]] و بیارزش شمردن [[اموال دولتی]] آن بود که یک دانه یاقوت سرخ که در نهایت نفاست بود به سی هزار دینار خرید و با چند کیسه [[اموال]] دیگر، روی هم که ریختند همانند کوهی شد، تمام آنها را وقتی که پسرش [[هادی]] دست او را بوسید به او بخشید<ref>جماهر، ص۶۱؛ زندگانی امام کاظم{{ع}} از شریف قرشی، ج۱، ص۴۹۵.</ref>. | |||
در این [[عروسی]] جشنی به پا شد که کسی به یاد نداشت، در آن [[روز]] ظرفهای طلا پر از [[نقره]] به [[مردم]] بخشید و چندان جواهر و [[زیور]] به [[عروس]] بسته بودند که توان [[راه رفتن]] نداشت. سه شمع عنبرین پیشاپیش عروس میبردند و چون [[دود]] آن بسیار بود [[زبیده]] گفت: این همه [[اسراف]] بس است این را ببرید و شمع بیاورید و چون عروس نزد [[هارون]] رسید، دانههای مرواید را که در آستین داشت بر عروس افشاند که بر [[حصیر]] زربفت ریخت و حاضران از برداشتن آن خودداری کردند. هارون گفت: [[کرم]] کنید! زبیده دانهای برگرفت و باقی را حاضران جمع کردند. بشاشتی گوید که یک میلیون و سیصد و هشتاد و هشت هزار دینار از [[مال]] مهدی در این عروسی [[خرج]] شد<ref>تاریخ سیاسی اسلام، ص۳۵۲.</ref>. | |||
مهدی بیپروا از [[خداوند]]، با زیر پا گذاشتن [[تقوی]] و [[فضیلت]]، با [[تربیتی]] [[شیطانی]] [[غرق]] در [[دنیا]] و آلودگیهایش بود و اینگونه ریخت و پاش [[بیتالمال]] و [[اسرافکاری]] در امر عروسی فرزندش، نشانگر [[روح]] [[دنیاگرایی]] و قطع ارتباط با [[معنویت]] و آخرتنگری است.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۲۴.</ref> | |||
==[[امام کاظم]]{{ع}} در [[لهو و لعب]] و [[مفاسد اخلاقی]] مهدی== | |||
مهدی سومین [[خلیفۀ عباسی]] است، [[عباسیان]] که اساس [[دعوت]] خود را بر [[مبارزه]] با مفاسد اخلاقی و [[سیاسی]] [[امویان]] بنا نهاده بودند در عصر [[سفاح]] و منصور سعی میشد کمتر [[مفاسد]] آنها علنی گردد، چون به ظاهرسازی جهت استقرار خلافتشان نیاز داشتند ولی در [[عصر مهدی]] [[لهو و لعب]] رایج شد و [[هرزگی]] گسترش یافت و بیبندوباری و [[بیحیایی]] بر [[مردم]] [[سایه]] افکند. [[مهدی]] اولین کسی بود که شیوه [[عیاشی]]، بزم شراب و [[آلودگی]] [[اخلاقی]] با کنیزان خواننده را به روی [[خلفای عباسی]] باز کرد، او شبها را با [[آواز]] و شراب و [[موسیقی]] بهسر میبرد. | |||
اشعار بشار بن برد رواج یافت، [[مردم]] اشعار عاشقانه او را نسبت به [[زنان]] [[حفظ]] کردند، از آن طرف افراد [[بزرگوار]] و [[غیرتمند]] سخت ناراحت بودند. یزید بن منصور بر مهدی وارد شد و از او خواست تا دستور دهد بشار از حد خود [[تجاوز]] نکند و او را از گفتن غزلهای [[رسوا]] بازدارد<ref>زندگانی امام کاظم{{ع}} از شریف قرشی، ج۱، ص۴۹۰.</ref>. | |||
مهدی بر خوش صدایی و آواز زیبای ابراهیم موصلی اطلاع یافت، او را نزد خود طلبید و [[مقرب]] ساخت. همین که مهدی رو به [[هرزگی]] و [[فساد]] گذاشت مردم نسبت به او [[بدگمان]] شده و به انواع [[تهمتها]] متهم کردند. بشار بن برد در هجو خود از او به این مطلب اشاره کرد. | |||
{{عربی|خَلِيفَةٌ يَزْنِي بِعَمَّاتِهِ *** يَلْعَبُ بِالدَّفِّ وَ بِالصَّوْلَجَانِ | |||
أَبْدَلَنَا اللَّهُ بِهِ غَيْرَهُ *** وَ دَسَّ مُوسَى فِي حِرِّ الْخَيْزُرَانِ}} | |||
«خلیفهای که با عمه خود [[زنا]] میکند و با دف و طنبور سرگرم است [[خداوند]] عوض او را به ما [[مرحمت]] کند که با [[زور]] و سرنیزه به [[موسی]] [[خیانت]] کرد». | |||
[[جاحظ]] گوید: او مغبچگان را [[دوست]] داشت و از شنیدن آواز [[لذت]] میبرد و خود درباره او شعری دارد و دلباخته کنیزی به نام جوهر بود و خود در وصف جوهر اشعاری گفت از جمله: | |||
{{عربی|فَلَا وَ اللَّهِ مَا الْمَهْدِيُّ *** أَوْلَى مِنْكَ بِالْمِنْبَرِ | |||
فَإِنْ شِئْتَ فَفِي كَفِّكَ *** خَلْعُ ابْنِ أَبِي جَعْفَرِ}} | |||
به [[خدا]] قسم مهدی از تو به [[منبر]] [[خلافت]] شایستهتر نیست پس اگر بخواهی [[خلع]] او به دست توست<ref>البیان و التبین؛ زندگانی امام کاظم{{ع}} از شریف قرشی، ص۲۳۵.</ref>. | |||
[[مهدی عباسی]] به قدری در [[میگساری]] [[افراط]] کرد که وزیرش [[یعقوب]] بن داوود او را [[نهی]] کرد و گفت: آیا با وجود [[نماز خواندن]] در [[مسجد]] شراب میخوری؟ اما به [[نصیحت]] او گوش نداد و برخی از [[شاعران]] هرزهگو از این ماجرا اطلاع یافتند و این [[مداومت]] بر [[بادهگساری]] و [[بیاعتنایی]] به قول وزیرش را به او [[تبریک]] گفتند. | |||
{{عربی|فَدَعْ عَنْكَ يَعْقُوبَ بْنَ دَاوُدَ جَانِبًا *** وَ أَقْبِلْ عَلَى صَهْبَاءَ طَيِّبَةِ النَّشْرِ}} | |||
[[یعقوب]] بن داوود را از خود دور کن و به باده خوش رنگ و بو روی آور<ref>تاریخ الفخری، ص۱۵۷.</ref>. | |||
[[علی بن یقطین]] گفت: [[مهدی]] [[خلیفه عباسی]] از [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} پرسید: آیا شراب در [[قرآن]] [[حرام]] شده؟ [[مردم]] میگویند [[نهی]] شده ولی حرام نگردیده! [[امام]]{{ع}} فرمود: نه! شراب در [[کتاب خدا]] حرام است، مهدی پرسید در کدام [[آیه]] حرام شده امام فرمود: این آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ}}<ref>«بگو جز این نیست که پروردگارم زشتکاریهای آشکار و پنهان و گناه و افزونجویی ناروا را حرام کرده است» سوره اعراف، آیه ۳۳.</ref> اما [[کارهای ناشایست]] ظاهر، عبارت است از زنای آشکارا که [[پرچم]] [[نصب]] کنند، چنانچه زنهای بدکاره در [[جاهلیت]] پرچم میزدند. اما کارهای ناشایست [[باطنی]] منظور [[ازدواج]] با [[زن]] پدر است؛ زیرا [[قبل از بعثت]] [[پیغمبر]] وقتی شخصی میمرد و زن از او باقی میماند اگر آن زن مادر خودش نبود پسرش با او ازدواج میکرد، [[خداوند]] این کار را حرام کرد. اما [[اثم]] «[[گناه]]» که در این آیه نام برده شده، همان شراب است که خداوند در آیه دیگر میفرماید: {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ}}<ref>«از تو درباره شراب و قمار میپرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است» سوره بقره، آیه ۲۱۹.</ref>.<ref>بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۵۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۲۶.</ref> | |||
==[[رشوهخواری]] در [[حکومت]] مهدی== | |||
مهدی سرگرم [[هرزگی]] و [[غرق]] در کامجوییهایش بود، طبیعی است که از مردم و [[مشکلات]] [[جامعه مسلمین]] [[غافل]] باشد. امور [[مملکتداری]] و مشکلات مردم به کارگزارانی گرگ صفت واگذار شده بود که آنها هم از موقعیت [[خلیفه]] به نفع خود استفاده کردند و به [[غارت اموال]] و [[چپاول]] [[ثروت عمومی]] پرداختند. [[رشوه]] بهطور وحشتناکی در نزد تمام [[دولتمردان]] بخصوص در نواحی [[مصر]] رواج یافته بود<ref>زندگانی امام کاظم{{ع}} از شریف قرشی، ج۱، ص۴۹۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۲۸.</ref> | |||
==[[استخدام]] [[جعالان حدیث]] در دربار [[مهدی]]== | |||
[[مهدی عباسی]] از [[خلافت]]، اصالت [[لذت]] را جستجو میکرد و به آن دست یافته بود و در [[تأیید]] [[لذات]] دنیاییش حاضر بود رشوههای کلان صرف کند. مهدی کبوترباز بود، روزی [[غیاث بن ابراهیم]] بر مهدی عباسی وارد شد در شرایطی که [[خلیفه]] در حال شرط بستن بر روی کبوتر بود و چون چنین دید برایش [[روایت]] کرد که [[پیامبر]] فرمود: شرط گذاشتن در مسابقه درست نیست مگر بر شتر و اسب دواندن و پرنده پراندن، در پی این کار مهدی عباسی به وی ده هزار درهم [[پاداش]] داد و چون او خواست از حضورش بیرون رود به وی گفت: [[گواهی]] میدهم آنچه گفتی سخن ناروای کسی است که بر [[رسول خدا]] [[دروغ]] بسیار میبندد؛ زیرا پیامبر نگفته است «پراندن پرنده» اما تو خواستی تا بدین وسیله به ما نزدیک شوی<ref>تحفة الاحباب، ص۳۷۳؛ اخبار و آثار ساختگی، ص۱۱۵؛ رجال نجاشی، ص۳۰۵.</ref>. | |||
وقتی خلافت از [[بیت]] [[امامت]] خارج شود و مهتاب امامت [[معصوم]] در محاق [[زندان]] محو گردد و [[سایه]] [[مبارک]] [[عصمت]] و [[تقوا]] بر سر خلافت سایه نداشته باشد اینگونه تابلویی از خلافت ترسیم میشود که خلیفه دنبال کبوتربازی و مجالس [[عیش و نوش]] خود و [[مردم]] هم به دنبال [[بیچارگی]] و [[بینوایی]] باشند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۲۸.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||