←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۶۵: | خط ۱۶۵: | ||
معتصم گفت: فلان کس و فلانی بر کار تو [[شهادت]] میدهند، آنها را حاضر کردند. گفتند: صحیح است ما این [[نامهها]] را از بعضی [[غلامان]] تو بهدست آوردهایم. حضرت جواد{{ع}} در [[اطاق]] جلو بود دستهای خود را بلند کرده گفت: خدایا اگر [[دروغ]] میگویند اینها را بگیر! یک مرتبه اطاق جلو چنان به [[حرکت]] درآمد، میرفت و میآمد، هر کدام از آنها که تصمیم حرکت کردن میگیرد به [[زمین]] میافتد. [[معتصم]] صدا زد یا ابن [[رسول الله]] من از حرف خود [[توبه]] میکنم از [[خدا]] بخواه که [[اطاق]] از [[حرکت]] بایستد. [[امام]] عرض کرد: خدایا اطاق را آرام فرما! تو میدانی ایشان [[دشمن]] تو و منند، اطاق آرام گرفت<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۴۵.</ref>. | معتصم گفت: فلان کس و فلانی بر کار تو [[شهادت]] میدهند، آنها را حاضر کردند. گفتند: صحیح است ما این [[نامهها]] را از بعضی [[غلامان]] تو بهدست آوردهایم. حضرت جواد{{ع}} در [[اطاق]] جلو بود دستهای خود را بلند کرده گفت: خدایا اگر [[دروغ]] میگویند اینها را بگیر! یک مرتبه اطاق جلو چنان به [[حرکت]] درآمد، میرفت و میآمد، هر کدام از آنها که تصمیم حرکت کردن میگیرد به [[زمین]] میافتد. [[معتصم]] صدا زد یا ابن [[رسول الله]] من از حرف خود [[توبه]] میکنم از [[خدا]] بخواه که [[اطاق]] از [[حرکت]] بایستد. [[امام]] عرض کرد: خدایا اطاق را آرام فرما! تو میدانی ایشان [[دشمن]] تو و منند، اطاق آرام گرفت<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۴۵.</ref>. | ||
[[حسادت]] درباریان و [[عالمنمایان]] [[بیتقوا]] از جهتی و [[بیم]] [[خلیفه]] از آوازه [[علمی]] و [[شهرت]] پرصلابت [[جوادالائمه]] از طرف دیگر باعث شده بود که حضرت با مزاحمتها و مراقبتهای ویژه [[خلافت عباسی]] مواجه شود و این مزاحمتها نتیجتاً جز محدودیت و تنگنا بر سر راه [[امامت]] و [[هدایتگری]] حضرت اثری نمیبخشید، از این روست که خلیفه در صدد از میان برداشتن امام برآمد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۴۴.</ref> | [[حسادت]] درباریان و [[عالمنمایان]] [[بیتقوا]] از جهتی و [[بیم]] [[خلیفه]] از آوازه [[علمی]] و [[شهرت]] پرصلابت [[جوادالائمه]] از طرف دیگر باعث شده بود که حضرت با مزاحمتها و مراقبتهای ویژه [[خلافت عباسی]] مواجه شود و این مزاحمتها نتیجتاً جز محدودیت و تنگنا بر سر راه [[امامت]] و [[هدایتگری]] حضرت اثری نمیبخشید، از این روست که خلیفه در صدد از میان برداشتن امام برآمد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۴۴.</ref> | ||
==[[فساد]] و [[خوشگذرانی]] [[معتصم]]== | |||
عملکرد [[انسانها]] [[تابعی]] از [[عقاید]] و بینشها و [[تفکرات]] آنهاست، هوسرانیهای افراد نشانگر [[فکر]] [[فاسد]] آنهاست، ولنگاری در بیرون عکس العمل [[بیاعتقادی]] به [[قیامت]] و [[مقدسات]] از درون است. این فساد و [[هرزگی]] در [[حکومتهای ظالم]] و [[ستمگر]] بیشتر به چشم میخورد. | |||
خوشگذرانیها و هوسبازیها و میگساریها در [[دستگاه خلافت عباسی]]، رواج عجیب و بیسابقهای یافته بود. اسحق موصلی میگوید: روزی معتصم مرا خواست، چون نزد او رفتم دیدم جلیقهای رنگارنگ بر تن دارد. کمربندی زرین بسته و [[کفش]] سرخی پوشیده است. به من گفت: ای اسحق [[دوست]] داری با من چوگان [[بازی]] کنی؟ برو لباسهایی مانند لباسهای من بر تن کن. من عذر خواستم، اما او نپذیرفت، لباسهایی همچون لباسهایش پوشیدم، سپس بر اسب زرنگاری سوار شد و با هم وارد میدان چوگان شدیم. | |||
موصلی میگوید: روزی نزد معتصم رفتم دیدم «فینه» زنی آوازهخوان که سخت مورد علاقه او بود در کنارش نشسته و برایش [[آواز]] میخواند، معتصم رو به من کرد و گفت: چگونه میبینی؟ گفتم: ای [[امیرمؤمنان]] میبینم که با لطافت و [[زیرکی]] خاصی، [[دلها]] را [[تسخیر]] و با [[نرمی]]، [[آدمی]] را [[مفتون]] خویش میسازد. از سخن فارغ نمیشود مگر آنکه دلنشینتر از آن را جایگزین میسازد. در تارهای صوتی او گویی رشتههای زر نهفته است. زیباتر از رشتههای مروارید که بر گردن آویخته میشود. معتصم گفت: این سخنان و توصیفهای تو از او و آوازش زیباتر و دلنشینتر است<ref>تاریخ طبری، ج۹، ص۱۷۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۴۴.</ref> | |||
==[[حسادت]] و [[دشمنی]] [[ام الفضل]]== | |||
[[حضرت جواد]]{{ع}} پس از [[ازدواج]] با [[ام الفضل دختر مأمون]] چند ماهی در [[بغداد]] ماند و سپس عازم [[مدینه]] شد. ام الفضل دختر سلطانی که سالهای عمرش را به [[غرور]] و ژست پادشاهزادهای گذرانده و متأثر از فکر و [[اندیشه]] و [[فرهنگ]] [[خلافت]] [[ظالمانه]] [[مأمون]] است، وقتی در [[خانه]] [[امام جواد]]{{ع}} قرار گرفت از دو مسئله [[رنج]] میبرد یا به تعبیر دیگر دو مسئله [[آتش]] حسادت و [[کینه]] را در دلش مشتعل کرده بود. اولاً مسئله عقیمبودنش که تقدیر [[پروردگار]] این بود برای [[امام جواد]]{{ع}} از [[ام الفضل]] [[فرزندی]] حاصل نشود. متعاقب این مسئله [[حضرت جواد]]{{ع}} [[همسر]] دیگری [[انتخاب]] کرد که [[خداوند]] [[امام هادی]] را به او داد و این خود برای یک [[زن]] [[حسود]] با نفسانیات غیر مهذب طبیعی است که [[کینه]] و [[دشمنی]] از درونش شعله بکشد و نسبت به [[امام جواد]]{{ع}} در [[مقام]] [[منازعه]] و [[لجاجت]] و [[انتقامجویی]] برآید. | |||
[[نازایی]] ام [[الفضل]] و [[ازدواج]] مجدد [[امام]] و تولد [[امام علی النقی]]{{ع}} باعث شد تا او [[معتصم]] را با [[وعده]] و [[وعید]] آماده کند تا امام را [[مسموم]] نماید. | |||
[[حکیمه]] دختر [[امام رضا]]{{ع}} میگوید: بعد از [[شهادت]] برادرم امام جواد{{ع}} روزی به دیدن همسرش [[ام الفضل]] رفتم. صفات [[پاک]] امام جواد{{ع}} را برایم گفت و خبری را تعریف کرد، گفت: روزی در [[خانه]] خود نشسته بودم که زنی خوشصورت و خوشمحاوره به دیدنم آمد! پرسیدم کیستی؟ گفت: از [[اولاد]] [[عمار یاسر]] و زن [[محمد بن علی الجواد]]{{ع}} هستم. [[حسادت]] در من اثر کرد. نتوانستم خودداری کنم گریان نزد پدرم [[مأمون]] رفتم و گفتم [[جوادالائمه]] با من چنین و چنان کرد. زنهای دیگری میگیرد و چون حرف میزنم تو را و [[پدران]] تو را [[دشنام]] میدهد. | |||
مأمون در حال مستی بود به [[خشم]] آمد با [[خادمان]] [[شمشیر]] برداشتند به بالین امام جواد{{ع}} آمدند و به [[گمان]] خود او را پارهپاره کردند! من پشیمان شدم مأمون که از مستی خارج شد جریان را به او گفتند، سخت ناراحت شد! بعد دیدند که امام سالم است، خوشحال شدند و امام فرمود: دعایی خواندم که شمشیرها به من نرسد. چون امام از [[رفتار]] مأمون منزجر شد متوجه [[حج]] [[بیت الله]] شد و در [[مدینه]] سکونت گزید<ref>انوار الشهادة، ص۱۹۷.</ref>. | |||
موضوع دومی که باعث شد ام الفضل در برابر امام جواد{{ع}} بایستد و دشمنی و کینهتوزیش را آشکار کند این بود که ام الفضل [[دوست]] داشت در [[سیاست]] [[کشور]] مورد [[مشورت]] قرار گیرد و در جلسات آراء عمومی سیاست کشور [[شریک]] باشد. ام الفضل از نظر [[سنی]] از امام جواد{{ع}} بزرگتر بود و طبعاً میخواست تفوق و [[برتری]] خود را بر [[امام]] [[اعمال]] کند. | |||
خلقاً [[دوست]] داشت تحکم و [[فرماندهی]] داشته باشد و از طرفی اصولاً دامادی [[خلیفه]] شدن یعنی زیر دست و زیر [[فرمان]] [[مقام خلافت]] بودن و یک نوع [[بندگی]] اطلاق شده است و [[ام الفضل]] که زنی پرمدعی و [[خودخواه]] و لجوج و متکی به [[مقام خلافت]] پدرش بود با [[امام جواد]]{{ع}} که تحت [[فرمان]] [[خلافت عباسیان]] نمیگنجید [[تفاهم و توافق]] [[اخلاقی]] نداشت. در [[خاندان]] ام الفضل زنانی چون عباسه و [[زبیده]] وجود داشتهاند که او هم [[دوست]] داشت مثل آنها در [[امور سیاسی]] بلندپروازی داشته باشد و همسری با امام جواد{{ع}} هرگز این چنین فضایی را برایش بوجود نمیآورد و لذا [[روحیه]] [[خانهنشینی]] و [[عفیف]] بودن و [[اطاعت از شوهر]] و تقیدات [[شرعی]] در نهاد بلندپرواز او قابل [[تحمل]] نبود. | |||
از این رو گاهی به پدرش [[مأمون]] [[شکایت]] میکرد و [[توقع]] داشت امام جواد{{ع}} از طرف خلیفه [[تنبیه]] شود. روزی نامهای به پدرش نوشت و شکایت [[امام]] را کرد که امام در [[مدینه]] کنیزی گرفته... مأمون در جوابش نوشت تو را با اباجعفر [[تزویج]] نکردم تا حلالی را [[حرام]] کنم تو [[دشمنی]] مکن که او مرد کریمی است. | |||
همین عدم [[وفاق]] اخلاقی از یک طرف و [[حسادت]] علمای جیرهخوار دربار از طرف دیگر و [[قدرتطلبی]] [[خلیفه]] باعث شد تا زمینه [[شهادت امام]] فراهم شود. ام الفضل ۱۵ سال از ازدواجش میگذشت و بچهدار نشده بود، بعد از آنکه پدرش درگذشت، [[بنی عباس]] را جمع کرد و عقدههای خود را با آنها در میان گذاشت. ام الفضل با انگیزههایی که در عمویش [[معتصم]] وجود داشت با حسادت زمینه را برای شهادت امام مهیا نمود.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۴۶.</ref> | |||
==[[حبس]] [[اصحاب]]== | |||
امام جواد{{ع}} در مدت کوتاه و بابرکت عمرش در اداء [[وظایف]] امامتش سعی [[بلیغ]] کرد و به بسیاری از اهداف رسالتش نائل آمد. حضرت در فرصتی که در مدینه بود توانست شاگردانی [[تربیت]] کند و آثاری از [[علم]] و تربیت را در [[نفوس]] مستعده و [[مشتاق]] به [[ارث]] بگذارد. | |||
در بین [[شاگردان امام جواد]]{{ع}} دانشمندانی مثل: | |||
#[[حسین بن سعید]]، | |||
#[[حسن بن سعید]]، | |||
#[[احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی]]، | |||
#[[احمد بن محمد بن خالد برقی]]، | |||
#شاذان، | |||
#[[ابی الفضل العمی]]، | |||
#[[ایوب بن نوح]]، | |||
#[[احمد بن محمد بن عیسی]] و... به چشم میخورد. | |||
در میان این افراد برخی تألیفاتشان به ۱۰۰ کتاب میرسد، [[حسین بن سعید]] ۳۰ جلد تألیفات داشته و... یکی از راویانی که از [[حضرت رضا]]{{ع}} [[روایت]] نقل کرده و بسیار محبوب [[حضرت رضا]]{{ع}} بود [[اباصلت هروی]] است. ایشان ساکن [[نیشابور]] بود، وقتی که حضرت رضا{{ع}} به [[خراسان]] تشریف آوردند ایشان [[خادم]] و [[دربان]] [[امام]] گردید، از حضرت [[روایات]] بسیاری نقل کرده است او میگفت: سگ دربان [[خاندان علوی]] بهتر از [[بنی امیه]] است. بعد از [[شهادت امام رضا]]{{ع}} [[مأمون]] او را [[زندانی]] کرد، چون [[اخبار]] [[مسمومیت امام]] [[رضا]]{{ع}} را فاش کرده بود یکسال در [[زندان]] بود و بر او سخت گذشت تا [[دعا]] کرد که [[خداوند]] به [[حق]] محمد و [[آل]] فرجی برساند! ناگهان شبی درب زندان باز شد و [[امام جواد]]{{ع}} وارد گردید و فرمود: {{متن حدیث|يَا أَبَا الصَّلْتِ ضَاقَ صَدْرُكَ... قُمْ فَاخْرُجْ ثُمَّ ضَرَبَ يَدَهُ إِلَى الْقُيُودِ الَّتِي كَانَتْ عَلَيَّ فَفَكَّهَا وَ أَخَذَ بِيَدِي وَ أَخْرَجَنِي مِنَ الدَّارِ}} ای [[اباصلت]] سینهات تنگ شده برخیز و از زندان خارج شو سپس به دست خود اشاره فرمود، [[زنجیر]] از پای او برداشت و برخاست از زندان خارج شد. امام فرمود: {{متن حدیث|امْضِ فِي وَدَائِعِ اللَّهِ فَإِنَّكَ لَنْ تَصِلَ إِلَيْهِ وَ لَا يَصِلُ إِلَيْكَ أَبَداً}} پاسبانان و [[غلامان]] او را دیدند که از زندان خارج میشود ولی [[قدرت]] تکلم با وی را نداشتند تا اینکه از در [[خانه]] خارج گردید. [[حضرت جواد]]{{ع}} به او فرمود: برو در [[امان خدا]] باش زیرا نه تو هرگز به مأمون میرسی و نه او به تو خواهد رسید<ref>الکنی و الالقاب، ج۱، ص۱۷۷.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۴۹.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||