صلح در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۵۲۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۷ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۴: خط ۶۴:
==صلح در میان ملل پیشین و [[اسلام]]==
==صلح در میان ملل پیشین و [[اسلام]]==
در طول [[تاریخ]]، [[تضاد منافع]]، تجاوزطلبی یا رسیدن به اهدافی [[مشروع]] یا [[نامشروع]] سبب بروز [[نزاع]] و جنگ‌ میان [[اقوام]] و [[ملت‌ها]] بوده است؛ لیکن به سبب پیامدهای خسارت‌بار [[جنگ]]، نزاع کنندگان پس از گذشت مدت زمانی به نزاع میان خود پایان داده و با هم [[سازش]] ‌کرده‌اند. از جمله موارد نزاع در [[جزیرة العرب]] می‌توان به جنگ میان [[قبیله قریش]] با [[قبایل]] [[خزاعه]] و صوفه درباره [[سیادت]] [[سیاسی]] و مذهبی [[مکه]] یاد کرد که پس از نزاع طولانی و [[کشتار]] فراوان، با [[داوری]] فردی به نام «یَعْمُر بن عَوْف» با یکدیگر [[صلح]] کردند<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۳۸؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج ۲، ص۲۶۳.</ref>. [[نزاع]] دیگر در [[مکه]] [[اختلاف]] میان [[فرزندان]] و [[نوادگان]] قُصَیّ بن کِلاب [[رئیس]] [[قریش]] بر سر [[مناصب]] موجود در مکه، همچون [[کلیدداری]] [[کعبه]]، [[سقایت]] و [[رفادت]] بود. آنان نخست برای [[جنگ]] با یکدیگر دو [[پیمان]] «حَلْفُ المُطَیِّبین» و پیمان «الأحلاف» را منعقد کردند؛ ولی پیش از وقوع درگیری با دادن [[منصب]] سقایت و [[اطعام]] [[حاجیان]] به [[قبیله]] [[بنی‌عبدمناف]] و سِمَت کلیدداری و [[پرچمداری]] به [[بنی‌عبدالدار]] با یکدیگر صلح کردند<ref>المحبر، ص۱۶۶-۱۶۷؛ الكامل، ج ۱، ص۴۵۴.</ref>. [[اوس و خزرج]] از [[قبایل]] ساکن در [[مدینه]] بودند که در حدود ۱۲۰ سال<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۶.</ref> با یکدیگر جنگ داشتند و [[جان‌ها]] و [[اموال]] فراوانی را از همدیگر از بین بردند<ref>الكامل، ج ۱، ص۶۵۸ – ۶۸۰.</ref>. این [[درگیری‌ها]] تا [[ظهور اسلام]] و پس از آن نیز ادامه داشت، چنان‌که در [[صدر اسلام]] میان دو قبیله یادشده نزاعی درگرفت و به زد و خورد پرداختند و [[آیه]]{{متن قرآن|وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا فَإِنۢ بَغَتْ إِحْدَىٰهُمَا عَلَى ٱلْأُخْرَىٰ فَقَـٰتِلُوا۟ ٱلَّتِى تَبْغِى حَتَّىٰ تَفِىٓءَ إِلَىٰٓ أَمْرِ ٱللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا}}<ref>«و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.</ref> درباره آن نازل شد و [[مسلمانان]] را به [[برقراری صلح]] میان آنان [[فرمان]] داد<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۶۵ - ۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۵-۳۱۶.</ref>. برخی [[نزول آیه]] یاد شده را درباره نزاع میان دو نفر از [[انصار]] در [[عهد پیامبر]] و تبدیل آن به نزاع دسته‌جمعی دانسته‌اند<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۵.</ref>؛ همچنین بر اساس روایاتی دیگر، [[آیه]] ۱۰۳ [[سوره آل‌عمران]] که از [[تألیف قلوب]] میان [[مؤمنان]] و [[نجات]] آنان از افتادن در [[آتش]] از سوی [[خداوند]] سخن به میان آورده:{{متن قرآن|..وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءًۭ فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًۭا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍۢ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا}}<ref>«و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمت‌های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دل‌های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدین‌گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌گوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره عمران، آیه ۱۰۳.</ref> به [[سازش]] میان [[اوس و خزرج]] اشاره دارد که پس از درگیری‌های طولانی، [[پس از ظهور اسلام]] میان آنان [[صلح]] برقرار شد و [[دشمنی]] آنان به [[دوستی]] و [[برادری]] بدل شد<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۶؛ [[تفسیر ابن کثیر]]، ج ۲، ص۷۷؛ [[البرهان]]، ج ۱، ص۶۷۳.</ref>. از دیگر موارد صلح در [[اسلام]]، [[قرارداد]] ترک [[نزاع]] میان [[پیامبر اکرم]] و [[یهودیان بنی‌قینقاع]]، [[بنی‌قریظه]] و [[بنی‌نضیر]] در [[مدینه]] بود<ref>مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۵۲.</ref>. بخشی از مفاد قراردادهای یادشده آن بود که آنان با [[پیامبر]] نجنگند و در [[جنگ‌ها]] نیز آن حضرت را [[یاری]] نرسانند<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶؛ اسباب النزول، ص۲۷۸.</ref> و [[دشمنان پیامبر]] را با دست و زبان و [[سلاح]] یاری نکنند و در صورت ارتکاب این [[اعمال]]، [[جنگ]] و [[اسارت]] آنان و به [[غنیمت]] گرفتن اموالشان بر [[مسلمانان]] [[مباح]] خواهد بود<ref>بحارالانوار، ج ۱۹، ص۱۱۱؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۵۵.</ref>؛ ولی این [[قبایل]] بر [[پیمان صلح]] خود پایبند نماندند. بر پایه برخی نقل‌ها [[بنی‌قینقاع]] نخستین قبیله‌ای بودند که [[قرارداد صلح]] خود را با مسلمانان نقض کردند<ref>فتح الباری، ج ۷، ص۲۵۳؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۷، ص۳۱.</ref> که [[آیه]] ۵۸ [[سوره انفال]] که از [[خیانت]] برخی [[اقوام]] و جواز [[مقابله به مثل]] پیامبر با آنان یاد کرده در این مورد نازل شد<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص۱۷۲؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۸۵۰.</ref>:{{متن قرآن|وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ}}<ref>«و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمی‌دارد» سوره انفال، آیه ۵۸.</ref>. در پی این امر، [[پیامبر اکرم]] به آنان [[اجازه]] داد تا در برابر [[چشم‌پوشی]] [[بنی‌قینقاع]] از [[اموال]] و [[دارایی‌ها]]، همراه [[همسران]] و فرزندانشان [[مدینه]] را ترک کنند<ref>المغازی، ج ۱، ص۱۷۹-۱۸۰؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۱۱، ص۲۶۸.</ref>. پس از [[جنگ احد]] نیز [[بنونضیر]] با [[هم‌پیمان]] شدن با [[مشرکان مکه]] و طرح نقشه [[ترور]] پیامبر اکرم، [[پیمان صلح]] خود را با [[مسلمانان]] شکستند<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص۳۵۹؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶.</ref>، از این رو [[پیامبر]] پس از محاصره [[قلعه]] [[یهودیان]] یادشده، مشروط به صرف‌نظر کردن پیامبر از کشتن آنان و ترک مدینه به سوی [[شام]] و [[خیبر]] همراه با اندکی از اموال، با آنان [[صلح]] کردند که [[آیات]] ۲ - ۴ [[سوره حشر]] که از [[اخراج]] [[اهل کتاب]] از [[وطن]] به جهت [[دشمنی با خدا]] و [[رسول]] سخن به میان آورده:{{متن قرآن|هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن دِيَـٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ}}<ref>سوره [[حشر]]، [[آیه]] ۲.</ref>. درباره این ماجرا نازل شد<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۳۶ – ۳۸؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶-۳۸۷.</ref>. برخی [[مفسران]] [[نزول آیه]] ۱۱ [[سوره مائده]] را که از تعرض برخی [[اقوام]] به مسلمانان و ناکام ماندن آن از سوی [[خداوند]] سخن به میان آورده نیز درباره این افراد دانسته‌اند<ref>جامع البیان، ج ۶، ص۱۹۸؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۲۶۲.</ref>. [[بنی‌قریظه]] نیز در [[سال پنجم هجری]] با [[همکاری]] کردن با [[مشرکان قریش]] در [[جنگ خندق]]، [[پیمان]] خود را نقض کردند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص۲۰۴.</ref> که پیامبر اکرم به جهت این [[نقض عهد]] پس از محاصره قلعه آنان، گروهی از یهودیان را کشت و گروهی را به [[اسارت]] گرفت و [[زمین]] و دیگر اموال آنان را [[تصرف]] کرد<ref>جامع البیان، ج ۲۱، ص۱۸۰ – ۱۸۱؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱.</ref>:{{متن قرآن|وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَـٰهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ فَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًۭا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَـٰرَهُمْ وَأَمْوَٰلَهُمْ}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید * و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۶-۲۷.</ref>. برخی [[نزول]] این [[آیات]] را درباره [[یهودیان بنی‌نضیر]] دانسته‌اند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱؛ روح المعانی، ج ۲۱، ص۱۷۵.</ref>. در [[سال ششم هجری]] نیز [[پیامبر]] اکرمهمراه ۱۴۰۰ یا ۱۶۰۰ نفر از [[مسلمانان]] برای انجام [[عمره]] عازم [[مکه]] شدند؛ ولی [[مشرکان]] در منطقه [[حدیبیه]] مانع [[حرکت]] مسلمانان شدند<ref>المغازی، ج ۱، ص۵۷۳ – ۵۷۴؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص۹۵-۹۶.</ref> و پس از انجام مذاکراتی میان پیامبر و [[قریش]]، [[قرارداد صلح حدیبیه]]<ref>المغازی، ج ۱، ص۶۱۰، ۶۲۳؛ البدایة و النهایه، ج ۴، ص۱۹۴، ۳۱۵.</ref> منعقد و مقرر شد تا ۱۰ سال با یکدیگر نجنگند و مانع [[همپیمانی]] [[قبایل]] دیگر با هریک نشوند و مسلمانان در سال [[آینده]] به جای آن سال برای عمره گزاردن وارد مکه شوند<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص۲۸۱؛ الطبقات،ابن سعد، ج ۲، ص۹۷.</ref>. پس از انعقاد [[صلح]] یادشده، [[سوره فتح]] نازل شد و این [[قرارداد]] را برای مسلمانان [[پیروزی]] آشکار دانست<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۵۹.</ref>:{{متن قرآن|إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭا}}<ref>«بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم» سوره فتح، آیه ۱.</ref>. پس از انعقاد این قرارداد، برخی از [[قبایل قریش]] بر [[پیمان]] خود پایبند ماندند؛ ولی برخی از آنان این پیمان را نقض کردند که آیات نخست [[سوره]] [[برائت]] نازل شدند و پیامبر اکرمرا به [[جنگ]] با [[پیمان‌شکنان]] و بقای بر صلح با دیگران [[فرمان]] دادند<ref>السیرة النبویه، ج ۴، ص۹۷۰ - ۹۷۱؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۵، ۹،۱۲.</ref>:{{متن قرآن|بَرَآءَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ * إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَمْ يُظَـٰهِرُوا۟ عَلَيْكُمْ أَحَدًۭا فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ}}<ref>«(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید * مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاسته‌اند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکرده‌اند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بی‌گمان خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد» سوره توبه، آیه ۱ و ۴.</ref>. در [[سال هفتم هجری]] نیز پس از محاصره قلعه‌های [[یهودیان]] [[خیبر]] به دست [[مسلمانان]] و [[سقوط]] برخی از این قلعه‌ها پس از [[جنگ]]، یهودیان با شرایطی خاص همچون در [[امان]] بودن [[جان]] مردان [[جنگجو]]، ترک خیبر به همراه [[زن]] و [[فرزندان]] و باقی گذاردن [[اموال]] و [[سرزمین]]، با مسلمانان [[مصالحه]] کردند<ref>المغازی، ج ۲، ص۶۷۱؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۷.</ref>. به نظر برخی [[مفسران]]، [[آیات]] ۱۸-۲۰ [[سوره فتح]] که از فتحی نزدیک و دستیابی به [[غنایم]] فراوان سخن به میان آورده‌اند:{{متن قرآن|...وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا * وَمَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ يَأْخُذُونَهَا... * وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ تَأْخُذُونَهَا...}}<ref>سوره فتح، آیه ۱۸-۲۰.</ref> درباره [[فتح خیبر]] و غنایم [[صلح]] یادشده‌اند<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۱۵ - ۱۱۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۱۷۶.</ref>. یهودیان ساکن [[فدک]] نیز با شنیدن سقوط خیبر، افرادی را نزد [[پیامبر]] فرستادند و با دادن نیمی از فدک یا همه آن با [[پیامبر اکرم]] صلح کردند<ref>الکامل، ج ۲، ص۲۲۴؛ فدک فی التاریخ، ص۳۵؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۱۸، ص۲۶۴-۲۶۵.</ref> که سرزمین یادشده از آن جهت که بدون جنگ به دست آمده بود به عنوان [[فیئ]] به شخص پیامبر تعلق گرفت<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۴۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۹۰.</ref> <ref>{{متن قرآن|مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَـٰمَىٰ وَٱلْمَسَـٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ}}«آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.</ref>. سپس آن حضرت در پی [[نزول آیه]] ۲۶ [[سوره اسراء]] که در آن [[پیامبر]] [[مأمور]] به دادن [[حق]] [[ذی القربی]] شده است:{{متن قرآن|وَءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ}}<ref>سوره اسرا، آیه ۲۶.</ref> [[فدک]] را به [[حضرت فاطمه]] بخشید<ref>الكافی، ج ۱، ص۵۴۳؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۶۳۴؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص۱۷۷.</ref>. در [[سال نهم هجری]] نیز [[آیه]] ۲۹ [[سوره توبه]] نازل شد و [[مسلمانان]] را به [[جهاد با اهل کتاب]] تا دادن [[جزیه]] [[فرمان]] داد<ref>نک: تفسیر ابن كثیر، ج ۴، ص۱۱۶-۱۱۷.</ref>:{{متن قرآن|قَـٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ...مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍۢ وَهُمْ صَـٰغِرُونَ}}<ref>«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.</ref>. در پی [[نزول]] [[حکم]] جزیه، پیامبر با ارسال نامه‌ای [[مسیحیان نجران]] را به [[پذیرش اسلام]] یا دادن جزیه فراخواند<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۸۱؛ البدایة و النهایه، ج ۵، ص۶۴؛ مكاتیب الرسول، ج ۲، ص۴۸۹؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۲۸، ص۳۲۷-۳۲۸.</ref>؛ ولی آنان در پی [[مذاکره]] با پیامبرو امتناع از پذیرش سخنان آن حضرت، به [[مباهله]] [[دعوت]] شدند<ref>{{متن قرآن|وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ}}«و اگر به [[سازش]] گرایند، تو نیز بدان گرای و بر [[خداوند]] [[توکّل]] کن که او شنوای داناست» [[سوره انفال]]، آیه ۶۱.</ref> و چون از پذیرش آن امتناع ورزیدند با [[پیامبر اکرم]] با شرایطی خاص مانند پرداخت [[جزیه]] سالیانه و ترک [[رباخواری]] [[صلح]] کردند<ref>الدر المنثور، ج ۲، ص۳۹؛ السیرة الحلبیه، ج ۳، ص۲۳۶؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۱۵۲ – ۱۵۶.</ref>. افزون بر این، [[پیامبر]] اکرمدر [[سال نهم هجری]] و پس از آن صلح‌نامه‌های متعدد دیگری نیز با [[قبایل]] و [[ملل]] دیگر همچون اهالی [[تبوک]]، [[مسیحیان]] اَیْل‍َه، [[یهودیان]] أذرُح و [[جرباء]] در قلمرو [[شام]]، یهودیان مَ‍قنا، مسیحیان دومَة الجَنْدَل میان راه [[مدینه]] و شام و [[زرتشتیان]] [[بحرین]]، هجر و عمان منعقد کردند<ref>مكاتیب الرسول، ج ۲، ص۴۱۴، ۴۷۳، ۴۷۶؛ بررسی تاریخی صلح‌های پیامبر، ص۱۵۹- ۱۸۰.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۵۰.</ref>
در طول [[تاریخ]]، [[تضاد منافع]]، تجاوزطلبی یا رسیدن به اهدافی [[مشروع]] یا [[نامشروع]] سبب بروز [[نزاع]] و جنگ‌ میان [[اقوام]] و [[ملت‌ها]] بوده است؛ لیکن به سبب پیامدهای خسارت‌بار [[جنگ]]، نزاع کنندگان پس از گذشت مدت زمانی به نزاع میان خود پایان داده و با هم [[سازش]] ‌کرده‌اند. از جمله موارد نزاع در [[جزیرة العرب]] می‌توان به جنگ میان [[قبیله قریش]] با [[قبایل]] [[خزاعه]] و صوفه درباره [[سیادت]] [[سیاسی]] و مذهبی [[مکه]] یاد کرد که پس از نزاع طولانی و [[کشتار]] فراوان، با [[داوری]] فردی به نام «یَعْمُر بن عَوْف» با یکدیگر [[صلح]] کردند<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۳۸؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج ۲، ص۲۶۳.</ref>. [[نزاع]] دیگر در [[مکه]] [[اختلاف]] میان [[فرزندان]] و [[نوادگان]] قُصَیّ بن کِلاب [[رئیس]] [[قریش]] بر سر [[مناصب]] موجود در مکه، همچون [[کلیدداری]] [[کعبه]]، [[سقایت]] و [[رفادت]] بود. آنان نخست برای [[جنگ]] با یکدیگر دو [[پیمان]] «حَلْفُ المُطَیِّبین» و پیمان «الأحلاف» را منعقد کردند؛ ولی پیش از وقوع درگیری با دادن [[منصب]] سقایت و [[اطعام]] [[حاجیان]] به [[قبیله]] [[بنی‌عبدمناف]] و سِمَت کلیدداری و [[پرچمداری]] به [[بنی‌عبدالدار]] با یکدیگر صلح کردند<ref>المحبر، ص۱۶۶-۱۶۷؛ الكامل، ج ۱، ص۴۵۴.</ref>. [[اوس و خزرج]] از [[قبایل]] ساکن در [[مدینه]] بودند که در حدود ۱۲۰ سال<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۶.</ref> با یکدیگر جنگ داشتند و [[جان‌ها]] و [[اموال]] فراوانی را از همدیگر از بین بردند<ref>الكامل، ج ۱، ص۶۵۸ – ۶۸۰.</ref>. این [[درگیری‌ها]] تا [[ظهور اسلام]] و پس از آن نیز ادامه داشت، چنان‌که در [[صدر اسلام]] میان دو قبیله یادشده نزاعی درگرفت و به زد و خورد پرداختند و [[آیه]]{{متن قرآن|وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا فَإِنۢ بَغَتْ إِحْدَىٰهُمَا عَلَى ٱلْأُخْرَىٰ فَقَـٰتِلُوا۟ ٱلَّتِى تَبْغِى حَتَّىٰ تَفِىٓءَ إِلَىٰٓ أَمْرِ ٱللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا}}<ref>«و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.</ref> درباره آن نازل شد و [[مسلمانان]] را به [[برقراری صلح]] میان آنان [[فرمان]] داد<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۶۵ - ۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۵-۳۱۶.</ref>. برخی [[نزول آیه]] یاد شده را درباره نزاع میان دو نفر از [[انصار]] در [[عهد پیامبر]] و تبدیل آن به نزاع دسته‌جمعی دانسته‌اند<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۵.</ref>؛ همچنین بر اساس روایاتی دیگر، [[آیه]] ۱۰۳ [[سوره آل‌عمران]] که از [[تألیف قلوب]] میان [[مؤمنان]] و [[نجات]] آنان از افتادن در [[آتش]] از سوی [[خداوند]] سخن به میان آورده:{{متن قرآن|..وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءًۭ فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًۭا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍۢ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا}}<ref>«و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمت‌های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دل‌های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدین‌گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌گوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره عمران، آیه ۱۰۳.</ref> به [[سازش]] میان [[اوس و خزرج]] اشاره دارد که پس از درگیری‌های طولانی، [[پس از ظهور اسلام]] میان آنان [[صلح]] برقرار شد و [[دشمنی]] آنان به [[دوستی]] و [[برادری]] بدل شد<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۶؛ [[تفسیر ابن کثیر]]، ج ۲، ص۷۷؛ [[البرهان]]، ج ۱، ص۶۷۳.</ref>. از دیگر موارد صلح در [[اسلام]]، [[قرارداد]] ترک [[نزاع]] میان [[پیامبر اکرم]] و [[یهودیان بنی‌قینقاع]]، [[بنی‌قریظه]] و [[بنی‌نضیر]] در [[مدینه]] بود<ref>مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۵۲.</ref>. بخشی از مفاد قراردادهای یادشده آن بود که آنان با [[پیامبر]] نجنگند و در [[جنگ‌ها]] نیز آن حضرت را [[یاری]] نرسانند<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶؛ اسباب النزول، ص۲۷۸.</ref> و [[دشمنان پیامبر]] را با دست و زبان و [[سلاح]] یاری نکنند و در صورت ارتکاب این [[اعمال]]، [[جنگ]] و [[اسارت]] آنان و به [[غنیمت]] گرفتن اموالشان بر [[مسلمانان]] [[مباح]] خواهد بود<ref>بحارالانوار، ج ۱۹، ص۱۱۱؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۵۵.</ref>؛ ولی این [[قبایل]] بر [[پیمان صلح]] خود پایبند نماندند. بر پایه برخی نقل‌ها [[بنی‌قینقاع]] نخستین قبیله‌ای بودند که [[قرارداد صلح]] خود را با مسلمانان نقض کردند<ref>فتح الباری، ج ۷، ص۲۵۳؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۷، ص۳۱.</ref> که [[آیه]] ۵۸ [[سوره انفال]] که از [[خیانت]] برخی [[اقوام]] و جواز [[مقابله به مثل]] پیامبر با آنان یاد کرده در این مورد نازل شد<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص۱۷۲؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۸۵۰.</ref>:{{متن قرآن|وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ}}<ref>«و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمی‌دارد» سوره انفال، آیه ۵۸.</ref>. در پی این امر، [[پیامبر اکرم]] به آنان [[اجازه]] داد تا در برابر [[چشم‌پوشی]] [[بنی‌قینقاع]] از [[اموال]] و [[دارایی‌ها]]، همراه [[همسران]] و فرزندانشان [[مدینه]] را ترک کنند<ref>المغازی، ج ۱، ص۱۷۹-۱۸۰؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۱۱، ص۲۶۸.</ref>. پس از [[جنگ احد]] نیز [[بنونضیر]] با [[هم‌پیمان]] شدن با [[مشرکان مکه]] و طرح نقشه [[ترور]] پیامبر اکرم، [[پیمان صلح]] خود را با [[مسلمانان]] شکستند<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص۳۵۹؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶.</ref>، از این رو [[پیامبر]] پس از محاصره [[قلعه]] [[یهودیان]] یادشده، مشروط به صرف‌نظر کردن پیامبر از کشتن آنان و ترک مدینه به سوی [[شام]] و [[خیبر]] همراه با اندکی از اموال، با آنان [[صلح]] کردند که [[آیات]] ۲ - ۴ [[سوره حشر]] که از [[اخراج]] [[اهل کتاب]] از [[وطن]] به جهت [[دشمنی با خدا]] و [[رسول]] سخن به میان آورده:{{متن قرآن|هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن دِيَـٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ}}<ref>سوره [[حشر]]، [[آیه]] ۲.</ref>. درباره این ماجرا نازل شد<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۳۶ – ۳۸؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶-۳۸۷.</ref>. برخی [[مفسران]] [[نزول آیه]] ۱۱ [[سوره مائده]] را که از تعرض برخی [[اقوام]] به مسلمانان و ناکام ماندن آن از سوی [[خداوند]] سخن به میان آورده نیز درباره این افراد دانسته‌اند<ref>جامع البیان، ج ۶، ص۱۹۸؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۲۶۲.</ref>. [[بنی‌قریظه]] نیز در [[سال پنجم هجری]] با [[همکاری]] کردن با [[مشرکان قریش]] در [[جنگ خندق]]، [[پیمان]] خود را نقض کردند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص۲۰۴.</ref> که پیامبر اکرم به جهت این [[نقض عهد]] پس از محاصره قلعه آنان، گروهی از یهودیان را کشت و گروهی را به [[اسارت]] گرفت و [[زمین]] و دیگر اموال آنان را [[تصرف]] کرد<ref>جامع البیان، ج ۲۱، ص۱۸۰ – ۱۸۱؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱.</ref>:{{متن قرآن|وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَـٰهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ فَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًۭا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَـٰرَهُمْ وَأَمْوَٰلَهُمْ}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید * و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۶-۲۷.</ref>. برخی [[نزول]] این [[آیات]] را درباره [[یهودیان بنی‌نضیر]] دانسته‌اند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱؛ روح المعانی، ج ۲۱، ص۱۷۵.</ref>. در [[سال ششم هجری]] نیز [[پیامبر]] اکرمهمراه ۱۴۰۰ یا ۱۶۰۰ نفر از [[مسلمانان]] برای انجام [[عمره]] عازم [[مکه]] شدند؛ ولی [[مشرکان]] در منطقه [[حدیبیه]] مانع [[حرکت]] مسلمانان شدند<ref>المغازی، ج ۱، ص۵۷۳ – ۵۷۴؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص۹۵-۹۶.</ref> و پس از انجام مذاکراتی میان پیامبر و [[قریش]]، [[قرارداد صلح حدیبیه]]<ref>المغازی، ج ۱، ص۶۱۰، ۶۲۳؛ البدایة و النهایه، ج ۴، ص۱۹۴، ۳۱۵.</ref> منعقد و مقرر شد تا ۱۰ سال با یکدیگر نجنگند و مانع [[همپیمانی]] [[قبایل]] دیگر با هریک نشوند و مسلمانان در سال [[آینده]] به جای آن سال برای عمره گزاردن وارد مکه شوند<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص۲۸۱؛ الطبقات،ابن سعد، ج ۲، ص۹۷.</ref>. پس از انعقاد [[صلح]] یادشده، [[سوره فتح]] نازل شد و این [[قرارداد]] را برای مسلمانان [[پیروزی]] آشکار دانست<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۵۹.</ref>:{{متن قرآن|إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭا}}<ref>«بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم» سوره فتح، آیه ۱.</ref>. پس از انعقاد این قرارداد، برخی از [[قبایل قریش]] بر [[پیمان]] خود پایبند ماندند؛ ولی برخی از آنان این پیمان را نقض کردند که آیات نخست [[سوره]] [[برائت]] نازل شدند و پیامبر اکرمرا به [[جنگ]] با [[پیمان‌شکنان]] و بقای بر صلح با دیگران [[فرمان]] دادند<ref>السیرة النبویه، ج ۴، ص۹۷۰ - ۹۷۱؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۵، ۹،۱۲.</ref>:{{متن قرآن|بَرَآءَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ * إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَمْ يُظَـٰهِرُوا۟ عَلَيْكُمْ أَحَدًۭا فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ}}<ref>«(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید * مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاسته‌اند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکرده‌اند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بی‌گمان خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد» سوره توبه، آیه ۱ و ۴.</ref>. در [[سال هفتم هجری]] نیز پس از محاصره قلعه‌های [[یهودیان]] [[خیبر]] به دست [[مسلمانان]] و [[سقوط]] برخی از این قلعه‌ها پس از [[جنگ]]، یهودیان با شرایطی خاص همچون در [[امان]] بودن [[جان]] مردان [[جنگجو]]، ترک خیبر به همراه [[زن]] و [[فرزندان]] و باقی گذاردن [[اموال]] و [[سرزمین]]، با مسلمانان [[مصالحه]] کردند<ref>المغازی، ج ۲، ص۶۷۱؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۷.</ref>. به نظر برخی [[مفسران]]، [[آیات]] ۱۸-۲۰ [[سوره فتح]] که از فتحی نزدیک و دستیابی به [[غنایم]] فراوان سخن به میان آورده‌اند:{{متن قرآن|...وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا * وَمَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ يَأْخُذُونَهَا... * وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ تَأْخُذُونَهَا...}}<ref>سوره فتح، آیه ۱۸-۲۰.</ref> درباره [[فتح خیبر]] و غنایم [[صلح]] یادشده‌اند<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۱۵ - ۱۱۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۱۷۶.</ref>. یهودیان ساکن [[فدک]] نیز با شنیدن سقوط خیبر، افرادی را نزد [[پیامبر]] فرستادند و با دادن نیمی از فدک یا همه آن با [[پیامبر اکرم]] صلح کردند<ref>الکامل، ج ۲، ص۲۲۴؛ فدک فی التاریخ، ص۳۵؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۱۸، ص۲۶۴-۲۶۵.</ref> که سرزمین یادشده از آن جهت که بدون جنگ به دست آمده بود به عنوان [[فیئ]] به شخص پیامبر تعلق گرفت<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۴۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۹۰.</ref> <ref>{{متن قرآن|مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَـٰمَىٰ وَٱلْمَسَـٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ}}«آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.</ref>. سپس آن حضرت در پی [[نزول آیه]] ۲۶ [[سوره اسراء]] که در آن [[پیامبر]] [[مأمور]] به دادن [[حق]] [[ذی القربی]] شده است:{{متن قرآن|وَءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ}}<ref>سوره اسرا، آیه ۲۶.</ref> [[فدک]] را به [[حضرت فاطمه]] بخشید<ref>الكافی، ج ۱، ص۵۴۳؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۶۳۴؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص۱۷۷.</ref>. در [[سال نهم هجری]] نیز [[آیه]] ۲۹ [[سوره توبه]] نازل شد و [[مسلمانان]] را به [[جهاد با اهل کتاب]] تا دادن [[جزیه]] [[فرمان]] داد<ref>نک: تفسیر ابن كثیر، ج ۴، ص۱۱۶-۱۱۷.</ref>:{{متن قرآن|قَـٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ...مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍۢ وَهُمْ صَـٰغِرُونَ}}<ref>«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.</ref>. در پی [[نزول]] [[حکم]] جزیه، پیامبر با ارسال نامه‌ای [[مسیحیان نجران]] را به [[پذیرش اسلام]] یا دادن جزیه فراخواند<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۸۱؛ البدایة و النهایه، ج ۵، ص۶۴؛ مكاتیب الرسول، ج ۲، ص۴۸۹؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۲۸، ص۳۲۷-۳۲۸.</ref>؛ ولی آنان در پی [[مذاکره]] با پیامبرو امتناع از پذیرش سخنان آن حضرت، به [[مباهله]] [[دعوت]] شدند<ref>{{متن قرآن|وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ}}«و اگر به [[سازش]] گرایند، تو نیز بدان گرای و بر [[خداوند]] [[توکّل]] کن که او شنوای داناست» [[سوره انفال]]، آیه ۶۱.</ref> و چون از پذیرش آن امتناع ورزیدند با [[پیامبر اکرم]] با شرایطی خاص مانند پرداخت [[جزیه]] سالیانه و ترک [[رباخواری]] [[صلح]] کردند<ref>الدر المنثور، ج ۲، ص۳۹؛ السیرة الحلبیه، ج ۳، ص۲۳۶؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۱۵۲ – ۱۵۶.</ref>. افزون بر این، [[پیامبر]] اکرمدر [[سال نهم هجری]] و پس از آن صلح‌نامه‌های متعدد دیگری نیز با [[قبایل]] و [[ملل]] دیگر همچون اهالی [[تبوک]]، [[مسیحیان]] اَیْل‍َه، [[یهودیان]] أذرُح و [[جرباء]] در قلمرو [[شام]]، یهودیان مَ‍قنا، مسیحیان دومَة الجَنْدَل میان راه [[مدینه]] و شام و [[زرتشتیان]] [[بحرین]]، هجر و عمان منعقد کردند<ref>مكاتیب الرسول، ج ۲، ص۴۱۴، ۴۷۳، ۴۷۶؛ بررسی تاریخی صلح‌های پیامبر، ص۱۵۹- ۱۸۰.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۵۰.</ref>
==[[صلح‌طلبی]] در [[اسلام]]==
اسلام [[دین]] [[صلح]] و [[سازش]] است و همگان را به سازش و ترک [[نزاع]] با یکدیگر فراخوانده است. [[قرآن]] در آیه‌ای صلح را بهتر شمرده است:{{متن قرآن|وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۲۸.</ref>. مراد [[برتر]] بودن صلح از [[خصومت]] و نزاع در هرچیزی<ref>تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۴۰۶؛ زبدة البیان، ص۴۶۰؛ روح المعانی، ج ۵، ص۱۶۲.</ref> از جمله [[جنگ با دشمنان]] است. اسلام در سه حوزه همگان را به صلح و [[رفع اختلافات]] فراخوانده است: نخست در حوزه [[ایمانی]] و [[اسلامی]]، [[مؤمنان]] را [[برادر]] یکدیگر دانسته و آنان را به [[اصلاح]] و [[رفع اختلاف]] میان خویش [[دعوت]] کرده است:{{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌۭ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ...}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۱۰.</ref>. صلح و سازش میان [[مسلمانان]] از چنان اهمیتی برخوردار است که در صورت بروز [[اختلاف]] و [[جنگ]] میان دو گروه از مسلمانان، نخست مؤمنان از راه [[موعظه]] موظف به برقراری سازش میان آنان شده‌اند و در صورت پذیرفته نشدن [[قانون]] اسلام و [[راضی]] نشدن به ترک نزاع، آنان [[وظیفه]] دارند با گروه [[باغی]] (نافرمان در برابر [[حکومت اسلامی]]) برای تحقق صلح بجنگند:{{متن قرآن|وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا فَإِنۢ بَغَتْ إِحْدَىٰهُمَا عَلَى ٱلْأُخْرَىٰ فَقَـٰتِلُوا۟ ٱلَّتِى تَبْغِى حَتَّىٰ تَفِىٓءَ إِلَىٰٓ أَمْرِ ٱللَّهِ...}}<ref>«و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.</ref>. حوزه دوم، حوزه [[موحدان]] عالم است که در این حیطه نیز اسلام همه موحدان و صاحبان [[مذاهب]] را به کلمه [[توحید]] و [[مشترکات]] [[ادیان]] و مذاهب فراخوانده است تا در پرتو این [[مشترکات]]، [[زندگی]] مسالمت‌آمیزی داشته باشند:{{متن قرآن|قُلْ يَـٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَـٰبِ تَعَالَوْا۟ إِلَىٰ كَلِمَةٍۢ سَوَآءٍۭ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِۦ شَيْـًۭٔا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًۭا مِّن دُونِ ٱللَّهِ...}}<ref>«بگو: ای [[اهل کتاب]]! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است [[هم‌داستان]] شویم که: جز [[خداوند]] را نپرستیم و چیزی را [[شریک]] او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: [[گواه]] باشید که ما مسلمانیم» [[سوره]] [[عمران]]، [[آیه]] ۶۴.</ref>. حوزه سوم، حوزه [[جوامع بشری]] است که در این حوزه [[اسلام]] [[کافران]] را به دو گروه قسمت کرده است:
# کافران و مشرکانی که قصد [[جنگ]] یا آسیب رساندن به [[مسلمانان]] و [[جامعه اسلامی]] را ندارند که گرچه اعتقادشان مبغوض است:{{متن قرآن|قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ فِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذْ قَالُوا۟ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُا۟ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةُ وَٱلْبَغْضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَحْدَهُۥٓ...}}<ref>«بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید بیزاریم، شما را انکار می‌کنیم و میان ما و شما جاودانه دشمنی و کینه پدید آمده است تا زمانی که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ جز (این) گفتار ابراهیم که به پدرش گفت: برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست و من برای تو در برابر خداوند هیچ اختیاری ندارم؛ پروردگارا! ما بر تو توکل داریم و به سوی تو روی می‌آوریم و بازگشت (هر چیز) به سوی توست» سوره ممتحنه، آیه ۴.</ref>، مسلمانان باید با آنان [[زندگی مسالمت‌آمیز]] و [[رفتار عادلانه]] داشته باشند:{{متن قرآن|لَّا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يُقَـٰتِلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَـٰرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوٓا۟ إِلَيْهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ}}<ref>«خداوند شما را از نیکی ورزیدن و دادگری با آنان که با شما در کار دین جنگ نکرده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نرانده‌اند باز نمی‌دارد؛ بی‌گمان خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره ممتحنه، آیه ۸.</ref> و در صورت پیشنهاد [[صلح]] و [[سازش]] باید [[مسلمانان]] سازش با این گروه از [[کافران]] را بپذیرند:{{متن قرآن|وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا}}<ref>سوره انفال، آیه ۶۱.</ref> <ref>تسنیم، ج ۱۰، ص۲۸۲-۲۸۵.</ref>. برخی از این [[آیه]] استفاده کرده‌اند که صلح مسلمانان با کافران به پیشنهاد ابتدایی صلح از جانب کافران مشروط نیست، بلکه مسلمانان می‌توانند با [[تمایل]] کافران به صلح، با آنان صلح کنند؛ اعم از اینکه تمایل کافران ابتدایی باشد، یا تمایل به صلح در آنان پس از پیشنهاد صلح مسلمانان ایجاد شود<ref>ثلاث رسائل فی جهاد، ص۲۷۱.</ref>.
#کافرانی که قصد ضربه زدن به [[اسلام]] و مسلمانان را دارند و با این [[هدف]] وارد [[جنگ]] با مسلمانان می‌شوند که مسلمانان [[وظیفه]] دارند با آنان بجنگند:{{متن قرآن|وَقَـٰتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ}}<ref>«و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ می‌کنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره بقره، آیه ۱۹۰.</ref>. بسیاری از [[فقیهان]] و [[مفسران]] بر اساس [[آیات]] یادشده و آیاتی که همه مسلمانان را به صلح فراخوانده‌اند<ref>{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱدْخُلُوا۟ فِى ٱلسِّلْمِ كَآفَّةًۭ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَـٰنِ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ}}«ای مؤمنان! همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۰۸. {{متن قرآن|وَٱللَّهُ يَدْعُوٓا۟ إِلَىٰ دَارِ ٱلسَّلَـٰمِ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ}}«و خداوند به بهشت فرا می‌خواند و هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره یونس، آیه ۲۵.</ref> و نیز آیاتی که مسلمانان را به ترک جنگ در صورت [[صلح‌طلبی]] [[دشمنان]] [[دعوت]] کرده‌اند<ref>{{متن قرآن|إِلَّا ٱلَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَـٰقٌ أَوْ جَآءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَن يُقَـٰتِلُوكُمْ أَوْ يُقَـٰتِلُوا۟ قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَـٰتَلُوكُمْ فَإِنِ ٱعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَـٰتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا۟ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًۭا}}«مگر آنان را که با گروهی [[وابستگی]] دارند که میان شما و ایشان پیمانی است یا آنکه با [[دلتنگی]] از [[نبرد]] با شما و یا نبرد با [[قوم]] خویش، نزد شما آمده‌اند- و اگر [[خداوند]] می‌خواست آنان را بر شما [[چیرگی]] می‌داد و با شما به نبرد می‌پرداختند- باری، اگر اینان از شما کناره‌جویی کردند و با شما نبرد نکردند و از در [[سازش]] درآمدند، خداوند برای شما (در [[تجاوز]]) بر آنان راهی ننهاده است» [[سوره]] نسا، [[آیه]] ۹۰.</ref> در تعامل با [[کافران]]، [[صلح]] و سازش را اصل و موافق با [[فطرت]] و [[طبع]] اوّلیه [[انسان‌ها]] و [[اختلاف]] و [[جنگ]] را مخالف فطرت و طبع سلیم و عارض بر آن شمرده‌اند که تنها در حالات استثنایی اقدام به آن جایز است<ref>الامثل، ج ۳، ص۴۷۴ – ۴۷۵؛ السلم فی القرآن و السنه، ص۳۸۵ - ۳۸۸.</ref>؛ اما برخی اصل در تعامل میان [[مسلمانان]] و کافران را جنگ و [[جهاد]] شمرده‌اند. دلیل اینان آیاتی‌اند که مسلمانان را به‌گونه مطلق یا تا [[تسلیم شدن]] کافران و پرداخت [[جزیه]]، به جهاد با آنان [[فرمان]] داده:{{متن قرآن|فَٱقْتُلُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ}}<ref>سوره توبه، آیه ۵. {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَـٰبِرُونَ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌۭ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ}}«ای پیامبر! مؤمنان را به کارزار برانگیز، اگر از شما بیست تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز می‌گردند و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز می‌شوند زیرا آنان گروهی هستند که درنمی‌یابند» سوره انفال، آیه ۶۵.</ref> و پایان جنگ با آنان را رفع [[فتنه]] از همه عالم دانسته‌اند:{{متن قرآن|وَقَـٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌۭ}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۹۳.</ref> <ref>السلم فی القرآن و السنه، ص۴۱۰ - ۴۱۱.</ref>. [[پیروان]] این دیدگاه برآن‌اند که آیاتی که مسلمانان را به صلح و [[سازش]] [[فرمان]] داده‌اند با [[آیات]] [[قتال]] [[نسخ]] شده‌اند<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۵۱۳؛ فتح القدیر، ج ۱، ص۱۹۱؛ السلم فی القرآن والسنه، ص۴۱۱.</ref>. [[پیروان]] دیدگاه نخست در پاسخ گفته‌اند که اولاً [[آیه]] ۵ [[سوره توبه]] عمومیتی ندارد و شامل همه [[مشرکان]] نمی‌شود؛ زیرا الف و لام در {{متن قرآن|ٱلْمُشْرِكِينَ}} برای [[عهد]] است و به مشرکان معهود [[عرب]] در [[عصر پیامبر]] اشاره دارد که [[پیمان]] خود با [[رسول خدا]] را مکرر نقض می‌کردند. مؤید این امر، [[آیات]] آغازین این سوره‌اند که به صراحت از پیمان آنان با رسول خدا یاد کرده‌اند:{{متن قرآن|بَرَآءَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ}}<ref>«(این) [[بیزاری]] [[خداوند]] و [[پیامبر]] اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید» سوره توبه، آیه ۱.</ref> و سپس از [[توبه]] آنان نسبت به نقض عهدشان سخن به میان آورده‌اند:{{متن قرآن|فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ}}<ref>سوره توبه، آیه ۳.</ref> <ref>التفسیر الاثری الجامع، ج ۶، ص۲۸۲.</ref>. مقصود از [[اهل کتاب]] در آیه ۲۹ سوره توبه نیز به نظر برخی، اهل کتاب ساکن در [[جزیرة العرب]] در [[صدر اسلام]] است که با مشرکان و دیگر [[دشمنان اسلام]] و [[مسلمانان]] [[همکاری]] می‌کردند<ref>التفسیر الکاشف، ج ۴، ص۳۲.</ref> و بر فرض عدم اختصاص آیه به آنان، مقصود، [[اهل]] کتابی است که به [[خدا]] و [[روز جزا]] [[ایمان]] نداشته و به [[احکام الهی]] و [[دین حق]] او پایبند نباشند:{{متن قرآن|قَـٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلْحَقِّ...}}<ref>«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.</ref>، از این رو [[جهاد]]، [[مؤمنان]] از اهل کتاب را دربر نمی‌گیرد<ref>من وحی القرآن، ج ۱۱، ص۷۸؛ الفرقان، ج ۱۳، ص۲۳.</ref> و بر فرض شمول به همه اهل کتاب، [[هدف]] از [[جنگ]] یادشده، سلب [[آزادی عقیده]] از آنان و وا داشتن آنان به [[پذیرش اسلام]] نیست<ref>بحوث فی فقه المعاصر، ج ۶، ص۲۳۵؛ من وحی القرآن، ج ۱۱، ص۸۲.</ref>؛ زیرا در [[آیه]] یادشده نهایت [[جهاد]]، پرداخت [[جزیه]] در صورت باقی ماندن بر [[کفر]] دانسته شده است:{{متن قرآن|حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍۢ وَهُمْ صَـٰغِرُونَ}}<ref>سوره توبه، آیه ۲۹.</ref>، بلکه مقصود بسط [[حاکمیت اسلام]] و [[تسلیم]] همه افراد موجود در قلمرو [[سرزمین اسلامی]] به [[قانون]] [[اسلام]] و [[حکومت اسلامی]] است<ref>من وحی القراآن، ج ۱۱، ص۸۳-۸۴.</ref>. در آیه ۱۹۳ [[سوره بقره]] نیز قید «[[فتنه]]» آمده و [[جنگ]] با [[کافران]] در آن به [[فتنه‌جویی]] آنان [[مقید]] شده است؛ یعنی با کافرانی بجنگید که قصد فتنه‌گری و خارج کردن شما از دینتان را دارند<ref>مجموعه آثار، مطهری، ج ۲۰، ص۲۳۴-۲۳۵.</ref>. ثانیاً بر فرض شمول [[آیات]] یادشده به همه کافران و [[اهل کتاب]] و محدود نبودن جنگ با آنان به شرایط یادشده، این آیات مطلق‌اند و آیات ۱۹۰ - ۱۹۱ سوره بقره، ۳۶ [[سوره توبه]] و ۳۹ [[سوره]] [[حجّ]] که در آنها جنگ با کافران به جنگ و تجاوزگری آنها مشروط شده، مقید است و بر اساس قانون حمل مطلق بر مقید، [[آیات مطلق]] بر [[آیات مقید]] حمل می‌شوند، از این رو جنگ و [[جهاد با کافران]] تنها در صورت پدید آمدن حالت ثانوی که تعرض و [[ظلم]] کافران به [[مسلمانان]] باشد جایز است<ref>نک: مجموعه آثار، مطهری، ج ۲۰، ص۲۱۴، ۲۲۹ - ۲۳۱.</ref>. در پاسخ [[نسخ]] آیات [[صلح]] با آیات [[قتال]] نیز گفته شده است که اولاً نسخ در جایی است که موضوع دلیل [[ناسخ و منسوخ]] [[متحد]] باشند و آن دو دلیل همدیگر را [[نفی]] کنند، در حالی که در اینجا میان دلیل ناسخ و منسوخ تضادی نیست؛ زیرا آیات صلح و موادعه مربوط به کافران [[صلح‌طلب]] و غیر [[متجاوز]] است، در حالی که [[آیه سیف]] درباره کافران متجاوز و [[ظالم]] و نقض‌کننده [[پیمان]] است<ref>السلم فی القرآن والسنه، ص۴۴۲.</ref>. ثانیاً آیه ۵ سوره توبه:{{متن قرآن|فَٱقْتُلُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ}} در سال ششم یا [[هفتم هجری]] نازل شده است و پس از [[نزول]] این [[آیه]] [[پیامبر اکرم]] با [[طوایف]] مختلفی از [[کافران]]، مانند [[اهل نجران]] [[پیمان صلح]] و عدم تعرض بسته است<ref>كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۸۰؛ فقه الصادق، ج ۱۳، ص۸۴.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۵۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش