ملکوت در لغت: تفاوت میان نسخه‌ها

 
خط ۷: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[مُلک]] و [[ملکوت]]، هر دو از ریشه «م ل ک»، به معنای قوت و [[قدرت]] در [[تصرف]] در امری مادی یا [[معنوی]] است؛ به گونه‌ای که [[اختیار]] آن در دست مالکش باشد<ref>مقاییس اللغة، ج۵، ص۳۵۱؛ التحقیق، ج۱۱، ص۱۶۲.</ref>. [[مالکیت]]، بنا بر مراتبی که دارد، گاه بر ذات یک شیء حمل می‌گردد و گاه بر منافع ذات. در هر دو صورت، این مالکیّت [[حقیقی]] و یا اعتباری است. در هر صورت، مملوک را “مِلک” مالک می‌گویند؛ که بنابر مرتبه مالکیتی که مالک بر آن دارد، [[حق تصرف]] در مملوک خود را پیدا می‌کند. “مُلک” به معنای [[فرمانروایی]] و [[سیاست‌گذاری]] و [[تدبیر امور]] چیزی مادی یا معنوی است<ref>لسان العرب، ج۱۰، ص۴۹۱.</ref>.
[[مُلک]] و [[ملکوت]]، هر دو از ریشه «م ل ک»، به معنای قوت و [[قدرت]] در تصرف در امری مادی یا [[معنوی]] است؛ به گونه‌ای که [[اختیار]] آن در دست مالکش باشد<ref>مقاییس اللغة، ج۵، ص۳۵۱؛ التحقیق، ج۱۱، ص۱۶۲.</ref>. [[مالکیت]]، بنا بر مراتبی که دارد، گاه بر ذات یک شیء حمل می‌گردد و گاه بر منافع ذات. در هر دو صورت، این مالکیّت [[حقیقی]] و یا اعتباری است. در هر صورت، مملوک را “مِلک” مالک می‌گویند؛ که بنابر مرتبه مالکیتی که مالک بر آن دارد، [[حق تصرف]] در مملوک خود را پیدا می‌کند. “مُلک” به معنای [[فرمانروایی]] و [[سیاست‌گذاری]] و [[تدبیر امور]] چیزی مادی یا معنوی است<ref>لسان العرب، ج۱۰، ص۴۹۱.</ref>.


نکته مهم پیرامون ارتباط لغوی دو واژه مِلک و مُلک آن است که هر [[مالکی]]، بنابر شدّت مالکیتی که بر مملوک خود دارد، [[اجازه تصرف]] در همان محدوده را بر مملوک خود پیدا می‌کند؛ لذا در مالکیّت‌های اعتباری، مالک در حد اعتبار قانونی خود می‌تواند از منافع و یا ذات [[ملک]] خویش بهره‌مند شود. به همین علت، در برخی موارد، مالک، با وجود داشتن مالکیت، [[حقّ]] تصرّف در ملک خویش را ندارد؛ مثلاً افراد صغیر یا [[محجور]] یا مجنون، حق تصرف در ملک یا هر گونه [[مالی]] متعلق به خود را ندارند. در مقابل، مالکی که صاحب مُلک است، یعنی علاوه بر مالکیّت، فرمانروای آن نیز می‌باشد، [[حق]] هرگونه دخالت در مُلک خود را دارد. بر این اساس، هر آن کس که مالک مُلکی است، قطعاً مالک مِلک آن نیز می‌باشد؛ ولی با توضیحی که داده شد، عکس این مطلب صادق نیست؛ زیرا چه بسا افرادی که مالک مِلکی باشند، امّا [[حق]] فرمانروایی و [[ولایت]] بر آن را نداشته باشند. به همین دلیل است که زبان‌شناسان، رابطه مِلک و مُلک را عام و خاص مطلق می‌دانند؛ مثلاً [[راغب اصفهانی]] در مفردات خود می‌گوید: هر مُلکی مِلک مولای خود هست، ولی عکس آن صادق نیست<ref>مفردات راغب، ص۷۷۴؛ تفسیر المیزان، ج۳، ص۱۲۸. بیان راغب در مفرداتش به این ترتیب است: {{عربی|الملک کالجنس للملک، فکل مُلک مِلک، و لیس کل ملک ملکا}}.</ref>.
نکته مهم پیرامون ارتباط لغوی دو واژه مِلک و مُلک آن است که هر [[مالکی]]، بنابر شدّت مالکیتی که بر مملوک خود دارد، [[اجازه تصرف]] در همان محدوده را بر مملوک خود پیدا می‌کند؛ لذا در مالکیّت‌های اعتباری، مالک در حد اعتبار قانونی خود می‌تواند از منافع و یا ذات [[ملک]] خویش بهره‌مند شود. به همین علت، در برخی موارد، مالک، با وجود داشتن مالکیت، [[حقّ]] تصرّف در ملک خویش را ندارد؛ مثلاً افراد صغیر یا [[محجور]] یا مجنون، حق تصرف در ملک یا هر گونه [[مالی]] متعلق به خود را ندارند. در مقابل، مالکی که صاحب مُلک است، یعنی علاوه بر مالکیّت، فرمانروای آن نیز می‌باشد، [[حق]] هرگونه دخالت در مُلک خود را دارد. بر این اساس، هر آن کس که مالک مُلکی است، قطعاً مالک مِلک آن نیز می‌باشد؛ ولی با توضیحی که داده شد، عکس این مطلب صادق نیست؛ زیرا چه بسا افرادی که مالک مِلکی باشند، امّا [[حق]] فرمانروایی و [[ولایت]] بر آن را نداشته باشند. به همین دلیل است که زبان‌شناسان، رابطه مِلک و مُلک را عام و خاص مطلق می‌دانند؛ مثلاً [[راغب اصفهانی]] در مفردات خود می‌گوید: هر مُلکی مِلک مولای خود هست، ولی عکس آن صادق نیست<ref>مفردات راغب، ص۷۷۴؛ تفسیر المیزان، ج۳، ص۱۲۸. بیان راغب در مفرداتش به این ترتیب است: {{عربی|الملک کالجنس للملک، فکل مُلک مِلک، و لیس کل ملک ملکا}}.</ref>.
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش