اصول آموزشی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[اصول آموزشی]] عبارت است از: مجموعه [[قواعد]] کلی [[آموزشی]] که بر اساس مبانی و اهداف آموزشی، انشا می‌شود و راهنمای عمل [[آموزگار]] قرار گرفته، [[رفتار]] آموزشی او را شکل می‌دهد و او را در رسیدن به [[هدف]]، [[یاری]] می‌رساند.
اصول آموزشی عبارت است از: مجموعه [[قواعد]] کلی [[آموزشی]] که بر اساس مبانی و اهداف آموزشی، انشا می‌شود و راهنمای عمل [[آموزگار]] قرار گرفته، [[رفتار]] آموزشی او را شکل می‌دهد و او را در رسیدن به [[هدف]]، [[یاری]] می‌رساند.
اصول آموزشی به منزله راهنماهایی است که به آموزگاران کمک می‌کند تا محتوا، روش‌ها و [[فنون]] آموزشی مناسب را [[انتخاب]] کنند. اصول آموزشی - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه می‌شود - متعدد و متفاوت است و در این کتاب - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه کردیم اصولی را از [[سیره آموزشی]] [[معصومان]]{{عم}} [[استنباط]] کرده، مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم. یادآور می‌شویم که اصول آموزشی در برابر [[اصول تربیتی]] قرار ندارد، بلکه اصول را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: اصول آموزشی صِرف، اصول تربیتی صِرف و اصول آموزشی و [[تربیتی]]. ما در این کتاب تنها به اصول تربیتی صِرف نمی‌پردازیم؛ زیرا بحث ما [[آموزش]] است. البته چون آموزش مقدمه‌ای برای [[تربیت]] است، می‌توان گفت: همه اصول تربیتی هستند، ولی این تربیت به معنای عام است و چون در تفکیک مطالب به صورت جزئی‌تر و دقیق‌تر بررسی می‌شود، اصول آموزشی را از اصول تربیتی جدا در نظر گرفته و تنها اصول آموزشی را - بدون در نظر گرفتن این که آیا جنبه تربیتی نیز دارد یا خیر؟ - بررسی می‌کنیم.
اصول آموزشی به منزله راهنماهایی است که به آموزگاران کمک می‌کند تا محتوا، روش‌ها و [[فنون]] آموزشی مناسب را [[انتخاب]] کنند. اصول آموزشی - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه می‌شود - متعدد و متفاوت است و در این کتاب - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه کردیم اصولی را از [[سیره آموزشی]] [[معصومان]]{{عم}} [[استنباط]] کرده، مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم. یادآور می‌شویم که اصول آموزشی در برابر [[اصول تربیتی]] قرار ندارد، بلکه اصول را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: اصول آموزشی صِرف، اصول تربیتی صِرف و اصول آموزشی و [[تربیتی]]. ما در این کتاب تنها به اصول تربیتی صِرف نمی‌پردازیم؛ زیرا بحث ما [[آموزش]] است. البته چون آموزش مقدمه‌ای برای [[تربیت]] است، می‌توان گفت: همه اصول تربیتی هستند، ولی این تربیت به معنای عام است و چون در تفکیک مطالب به صورت جزئی‌تر و دقیق‌تر بررسی می‌شود، اصول آموزشی را از اصول تربیتی جدا در نظر گرفته و تنها اصول آموزشی را - بدون در نظر گرفتن این که آیا جنبه تربیتی نیز دارد یا خیر؟ - بررسی می‌کنیم.


خط ۳۲: خط ۳۲:


==اصل [[انگیزش]]==
==اصل [[انگیزش]]==
از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، این است که انگیزه و [[رغبت]] به [[یادگیری]] را از راه‌های گوناگون در شاگردان ایجاد کرده و یا انگیزه موجود را افزایش دهیم؛ زیرا یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر در یادگیری، رغبت و انگیزه دانش‌آموز است. انگیزه دو گونه است: درونی و بیرونی. انگیزه درونی می‌تواند تأثیرات بیشتر و عمیق‌تری در یادگیری داشته باشد. مراد از انگیزه درونی انگیزه‌ای است که عامل برانگیزنده آن درون خود فرد باشد، به گونه‌ای که فرد از درون نسبت به یادگیری [[اشتیاق]] پیدا کند و دیگر نیازی به تشویق‌های بیرونی نباشد. این نوع انگیزه در هر کس باشد، معمولاً در [[پیشرفت]] و ادامه کار به آسانی متوقف نمی‌شود، برخلاف انگیزه بیرونی که به [[تشویق]] کننده‌های بیرونی نیاز دارد و با به دست آوردن آن مشوّق، انگیزه کاهش می‌یابد و تشویق و تحریک کننده جدید پیدا می‌شود؛ برای مثال وجود [[حس]] [[کنجکاوی]] در [[انسان]]، یک انگیزه درونی برای یادگیری و [[وعده]] [[پاداش]] یک انگیزه بیرونی است؛ همچنین ایجاد یک نیاز در انسان یک انگیزه درونی برای رفع آن نیاز است؛ از این‌رو یکی از راه‌های ایجاد انگیزه درونی این است که نیاز به [[علم]] و یادگیری را در دانش‌آموز برانگیزانیم؛ به عبارت دقیق‌تر، باید عوامل درونی ایجاد انگیزه را فعال سازیم؛ زیرا انگیزه در هر صورت درونی است، آنچه گاهی درونی است و گاهی بیرونی، عوامل انگیزه است و نه خود انگیزه.
از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، این است که انگیزه و [[رغبت]] به [[یادگیری]] را از راه‌های گوناگون در شاگردان ایجاد کرده و یا انگیزه موجود را افزایش دهیم؛ زیرا یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر در یادگیری، رغبت و انگیزه دانش‌آموز است. انگیزه دو گونه است: درونی و بیرونی. انگیزه درونی می‌تواند تأثیرات بیشتر و عمیق‌تری در یادگیری داشته باشد. مراد از انگیزه درونی انگیزه‌ای است که عامل برانگیزنده آن درون خود فرد باشد، به گونه‌ای که فرد از درون نسبت به یادگیری [[اشتیاق]] پیدا کند و دیگر نیازی به تشویق‌های بیرونی نباشد. این نوع انگیزه در هر کس باشد، معمولاً در [[پیشرفت]] و ادامه کار به آسانی متوقف نمی‌شود، برخلاف انگیزه بیرونی که به [[تشویق]] کننده‌های بیرونی نیاز دارد و با به دست آوردن آن مشوّق، انگیزه کاهش می‌یابد و تشویق و تحریک کننده جدید پیدا می‌شود؛ برای مثال وجود [[حس]] [[کنجکاوی]] در [[انسان]]، یک انگیزه درونی برای یادگیری و [[وعده]] [[پاداش]] یک انگیزه بیرونی است؛ همچنین ایجاد یک نیاز در انسان یک انگیزه درونی برای رفع آن نیاز است؛ از این‌رو یکی از راه‌های ایجاد انگیزه درونی این است که نیاز به [[علم]] و یادگیری را در دانش‌آموز برانگیزانیم؛ به عبارت دقیق‌تر، باید عوامل درونی ایجاد انگیزه را فعال سازیم؛ زیرا انگیزه در هر صورت درونی است، آنچه گاهی درونی است و گاهی بیرونی، عوامل انگیزه است و نه خود انگیزه.
برای این کار [[معصومان]]{{عم}} گاه افراد را ابتدا به جهلشان [[آگاه]] می‌ساختند؛ پس از اینکه آنان از درون به علم و [[آگاهی]] [[احساس نیاز]] می‌کردند و از [[امام]] [[آموزش]] می‌خواستند، امام به آموزششان می‌پرداخت. این کار از روی [[بخل]] [[علمی]] نبود، که این از ساحت آن بزرگان به دور است. بلکه به دلیل همین نکته [[آموزشی]]، یعنی ایجاد انگیزه، بود. سیره‌ای که اکنون بیان خواهیم کرد، نمونه‌ای از این شیوه است. روزی [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} به [[مسجد]] آمد، مردی نیز وارد مسجد شد و [[نماز]] گزارد؛ سپس نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[سلام]] کرد. پیامبر{{صل}} پاسخ [[سلام]] او را داد و فرمود: برگرد و نمازت را بخوان که [[نماز]] نخوانده‌ای! آن مرد نمازش را دوباره خواند و نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و سلام کرد. پیامبر{{صل}} باز فرمود: بر گرد و نماز بخوان که نماز نخواندی! تا سه بار پیامبر{{صل}} چنین کرد. آن مرد پس از بار سوم که [[درمانده]] شده بود و نمی‌دانست [[عیب]] نمازش کجا است، عرض کرد: به آن خدایی که تو را به [[حق]] برانگیخت، من بهتر از این نماز یاد ندارم تو آن را به من بیاموز...<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ‌: أَنَّ النَّبِيَّ‌{{صل}} دَخَلَ الْمَسْجِدَ، فَدَخَلَ رَجُلٌ فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَرَدَّ النَّبِيُّ{{صل}}، فَقَالَ‌: ارْجِعْ فَصَلِّ‌، فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ‌، فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَقَالَ‌: ارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ - ثَلَاثًا -؛ فَقَالَ‌: وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ فَمَا أُحْسِنُ غَيْرَهُ‌، فَعَلِّمْنِي، قَالَ‌: إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ فَكَبِّرْ...}} ([[صحیح بخاری]]، ج۱، ص۱۹۲).</ref>؛ پس پیامبر{{صل}} کیفیت نماز صحیح را به او آموخت.
برای این کار [[معصومان]]{{عم}} گاه افراد را ابتدا به جهلشان [[آگاه]] می‌ساختند؛ پس از اینکه آنان از درون به علم و [[آگاهی]] [[احساس نیاز]] می‌کردند و از [[امام]] [[آموزش]] می‌خواستند، امام به آموزششان می‌پرداخت. این کار از روی [[بخل]] [[علمی]] نبود، که این از ساحت آن بزرگان به دور است. بلکه به دلیل همین نکته [[آموزشی]]، یعنی ایجاد انگیزه، بود. سیره‌ای که اکنون بیان خواهیم کرد، نمونه‌ای از این شیوه است. روزی [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} به [[مسجد]] آمد، مردی نیز وارد مسجد شد و [[نماز]] گزارد؛ سپس نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[سلام]] کرد. پیامبر{{صل}} پاسخ [[سلام]] او را داد و فرمود: برگرد و نمازت را بخوان که [[نماز]] نخوانده‌ای! آن مرد نمازش را دوباره خواند و نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و سلام کرد. پیامبر{{صل}} باز فرمود: بر گرد و نماز بخوان که نماز نخواندی! تا سه بار پیامبر{{صل}} چنین کرد. آن مرد پس از بار سوم که [[درمانده]] شده بود و نمی‌دانست [[عیب]] نمازش کجا است، عرض کرد: به آن خدایی که تو را به [[حق]] برانگیخت، من بهتر از این نماز یاد ندارم تو آن را به من بیاموز...<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ‌: أَنَّ النَّبِيَّ‌{{صل}} دَخَلَ الْمَسْجِدَ، فَدَخَلَ رَجُلٌ فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَرَدَّ النَّبِيُّ{{صل}}، فَقَالَ‌: ارْجِعْ فَصَلِّ‌، فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ‌، فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَقَالَ‌: ارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ - ثَلَاثًا -؛ فَقَالَ‌: وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ فَمَا أُحْسِنُ غَيْرَهُ‌، فَعَلِّمْنِي، قَالَ‌: إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ فَكَبِّرْ...}} ([[صحیح بخاری]]، ج۱، ص۱۹۲).</ref>؛ پس پیامبر{{صل}} کیفیت نماز صحیح را به او آموخت.


خط ۵۱: خط ۵۱:


==اصل [[کوشش]]==
==اصل [[کوشش]]==
از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، کوشش فعالیت یادگیرنده است؛ یعنی کسی که می‌خواهد در مسائل [[علمی]] و [[دینی]] عالم و دانشمند شود، باید خود در این زمینه فعال باشد، نه اینکه تنها منفعل و گیرنده باشد و [[منتظر]] بماند که [[معلم]] و استاد مطالب خود را بیان کند و او تنها گوشی باشد برای شنیدن و ضبط مطالب آنها. فراگیر باید با انگیزه و فعال، در پی [[فراگیری علم]] باشد و در مسائل علمی و دینی کندوکاو کند، تا - دست‌کم - پرسش‌های لازم را فراهم آورد و از معلم و استاد در پاسخ به پرسش‌های خویش کمک بگیرد.
از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، کوشش فعالیت یادگیرنده است؛ یعنی کسی که می‌خواهد در مسائل [[علمی]] و [[دینی]] عالم و دانشمند شود، باید خود در این زمینه فعال باشد، نه اینکه تنها منفعل و گیرنده باشد و [[منتظر]] بماند که [[معلم]] و استاد مطالب خود را بیان کند و او تنها گوشی باشد برای شنیدن و ضبط مطالب آنها. فراگیر باید با انگیزه و فعال، در پی [[فراگیری علم]] باشد و در مسائل علمی و دینی کندوکاو کند، تا - دست‌کم - پرسش‌های لازم را فراهم آورد و از معلم و استاد در پاسخ به پرسش‌های خویش کمک بگیرد.
این ویژگی در سیره معصومان{{عم}} بیشتر در مورد کسانی است که قصد دارند عالم و دانشمند شوند نه عموم [[مردم]]. درباره عموم مردم سعی [[معصومان]]{{عم}} بر این بوده که مطالب لازم دینی را در هر فرصتی به آنان بیاموزند، اگرچه آنان خود کوششی در این زمینه نداشته باشند؛ زیرا [[آموزش]] مسائل دینی به [[مسلمانان]]، [[وظیفه عالمان]] [[دین]]، به ویژه معصومان{{عم}} است؛ البته معصومان{{عم}}، اغلب در مورد عموم مردم نیز می‌کوشیدند تا به شیوه‌های گوناگونی توجه و انگیزه آنان را برانگیزانند. [[راز]] این مطلب در این نهفته که عالم و دانشمند کسی است که [[علم]] را به [[فهم]] [[عقل]] و [[قلب]] و با تمام وجود خود [[درک]] کند، نه این#که تنها مطالبی را در [[ذهن]] و [[حافظه]] [[خود نگهداری]] کند. [[امام صادق]]{{ع}} از [[حضرت علی]]{{ع}} نقل فرمود که: {{متن حدیث|... أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّمٌ، أَلَا لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ...}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۴۸.</ref>؛ «[[آگاه]] باشید! علمی که در آن فهم نباشد، خیری ندارد؛ آگاه باشید! علمی که در آن [[تدبّر]] نباشد، خیری ندارد.»...
این ویژگی در سیره معصومان{{عم}} بیشتر در مورد کسانی است که قصد دارند عالم و دانشمند شوند نه عموم [[مردم]]. درباره عموم مردم سعی [[معصومان]]{{عم}} بر این بوده که مطالب لازم دینی را در هر فرصتی به آنان بیاموزند، اگرچه آنان خود کوششی در این زمینه نداشته باشند؛ زیرا [[آموزش]] مسائل دینی به [[مسلمانان]]، [[وظیفه عالمان]] [[دین]]، به ویژه معصومان{{عم}} است؛ البته معصومان{{عم}}، اغلب در مورد عموم مردم نیز می‌کوشیدند تا به شیوه‌های گوناگونی توجه و انگیزه آنان را برانگیزانند. [[راز]] این مطلب در این نهفته که عالم و دانشمند کسی است که [[علم]] را به [[فهم]] [[عقل]] و [[قلب]] و با تمام وجود خود [[درک]] کند، نه این#که تنها مطالبی را در [[ذهن]] و [[حافظه]] [[خود نگهداری]] کند. [[امام صادق]]{{ع}} از [[حضرت علی]]{{ع}} نقل فرمود که: {{متن حدیث|... أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّمٌ، أَلَا لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ...}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۴۸.</ref>؛ «[[آگاه]] باشید! علمی که در آن فهم نباشد، خیری ندارد؛ آگاه باشید! علمی که در آن [[تدبّر]] نباشد، خیری ندارد.»...


خط ۷۰: خط ۷۰:


همچنین [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْ‏ءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ «هرگاه مطلبی را برای شما بیان کردم از دلیل آن در [[قرآن]] بپرسید».
همچنین [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْ‏ءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ «هرگاه مطلبی را برای شما بیان کردم از دلیل آن در [[قرآن]] بپرسید».
البته پاسخ‌های [[معصومان]]{{عم}} نیز اغلب پاسخ‌های کلی و سربسته بوده است، تا کسانی که [[استعداد]]، [[فهم]]، [[شوق]] و [[اشتیاق]] لازم را دارند، با طرح پرسش‌هایی دیگر، به عمق آن برسند. این پاسخ کلی نه از سر [[بخل]] است که آنها خود بیشترین [[مذمت]] را نثار بخل [[علمی]] کرده‌اند، بلکه این کلی‌گویی ازآن‌رو است که اولاً، به تدریج و مرحله به مرحله آموزش دهند و ثانیاً، کسانی که استعداد لازم را دارند و یا به علم علاقه دارند، با طرح پرسش و کنکاش بیشتر با امام، هم خود در [[کسب دانش]] دخیل باشند و هم به ژرفای مفاهیم علمی برسند؛ چراکه ارائه [[دانش]] به کسانی که استعداد و [[لیاقت]] آن را ندارند، افزون بر ضایع کردن علم، سبب [[گمراهی]] آنان نیز می‌شود. پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ «[[حکمت]] را به غیر اهلش ندهید که اگر چنین کنید، به حکمت [[ظلم]] کرده‌اید و آن را از اهلش دریغ مدارید که اگر چنین کنید، به آن شخص ظلم کرده‌اید»؛ بنابراین، فعالیت و [[کوشش]] فراگیران [[دانش]] از [[اصول آموزشی]] [[معصومان]]{{عم}} محسوب می‌شود. این اصل آثار [[آموزشی]] فراوانی را به دنبال دارد که به بیان برخی از آنها می‌پردازیم.
البته پاسخ‌های [[معصومان]]{{عم}} نیز اغلب پاسخ‌های کلی و سربسته بوده است، تا کسانی که [[استعداد]]، [[فهم]]، [[شوق]] و [[اشتیاق]] لازم را دارند، با طرح پرسش‌هایی دیگر، به عمق آن برسند. این پاسخ کلی نه از سر [[بخل]] است که آنها خود بیشترین [[مذمت]] را نثار بخل [[علمی]] کرده‌اند، بلکه این کلی‌گویی ازآن‌رو است که اولاً، به تدریج و مرحله به مرحله آموزش دهند و ثانیاً، کسانی که استعداد لازم را دارند و یا به علم علاقه دارند، با طرح پرسش و کنکاش بیشتر با امام، هم خود در [[کسب دانش]] دخیل باشند و هم به ژرفای مفاهیم علمی برسند؛ چراکه ارائه [[دانش]] به کسانی که استعداد و [[لیاقت]] آن را ندارند، افزون بر ضایع کردن علم، سبب [[گمراهی]] آنان نیز می‌شود. پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ «[[حکمت]] را به غیر اهلش ندهید که اگر چنین کنید، به حکمت [[ظلم]] کرده‌اید و آن را از اهلش دریغ مدارید که اگر چنین کنید، به آن شخص ظلم کرده‌اید»؛ بنابراین، فعالیت و [[کوشش]] فراگیران [[دانش]] از اصول آموزشی [[معصومان]]{{عم}} محسوب می‌شود. این اصل آثار [[آموزشی]] فراوانی را به دنبال دارد که به بیان برخی از آنها می‌پردازیم.


===آثار آموزشی===
===آثار آموزشی===
خط ۸۳: خط ۸۳:


==اصل تفاوت‌های فردی==
==اصل تفاوت‌های فردی==
توجه به تفاوت‌های فردی، از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}} است. [[انسان‌ها]] هر یک در شرایط و محیط ارثی و [[زیستی]] ویژه خود شکل می‌گیرند؛ ازاین‌رو، گرچه دارای [[مشترکات]] فراوانی هستند، تفاوت‌های بسیاری نیز دارند. در این بحث درصدد بیان مشترکات و تفاوت‌های افراد نیستیم؛ آنچه مهم است اصل وجود تفاوت‌های [[انسانی]] است که این تفاوت نیز وجود دارد. [[قرآن کریم]] در این باره می‌فرماید:
توجه به تفاوت‌های فردی، از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}} است. [[انسان‌ها]] هر یک در شرایط و محیط ارثی و [[زیستی]] ویژه خود شکل می‌گیرند؛ ازاین‌رو، گرچه دارای [[مشترکات]] فراوانی هستند، تفاوت‌های بسیاری نیز دارند. در این بحث درصدد بیان مشترکات و تفاوت‌های افراد نیستیم؛ آنچه مهم است اصل وجود تفاوت‌های [[انسانی]] است که این تفاوت نیز وجود دارد. [[قرآن کریم]] در این باره می‌فرماید:
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>.
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>.
البته این [[آیه]] گرچه بر بی‌تأثیری این تفاوت‌ها در [[قرب به خدا]] تأکید دارد، در عین حال اصل وجود تفاوت را می‌پذیرد؛ همچنین، گرچه ممکن است این آیه را بر تفاوت‌های قومی و گروهی حمل کنند، ولی در [[شأن نزول]] این آیه روایتی نقل شده که بر اساس آن، آیه تفاوت‌های فردی را نیز دربرمی‌گیرد. در آن [[روایت]] آمده است: «این آیه در مورد [[ثابت بن قیس بن شماس]] نازل شد که در حضور [[پیامبر]]{{صل}} به شخصی [[توهین]] کرده بود و نام مادر او را برده بود. پیامبر{{صل}} او را خواست و فرمود: به این افراد نگاه کن! او نیز چنین کرد. پیامبر فرمود: چه می‌بینی؟]افراد] سیاه و سفید و قرمز. پیامبر فرمود: تو بر آنها [[برتری]] نداری، مگر به [[دین]] و [[تقوا]]»<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۵۴.</ref>. در این روایت پیامبر{{صل}} تفاوت رنگ انسان‌ها را مصداقی از آنچه که این آیه بیان کرده است، دانست.
البته این [[آیه]] گرچه بر بی‌تأثیری این تفاوت‌ها در [[قرب به خدا]] تأکید دارد، در عین حال اصل وجود تفاوت را می‌پذیرد؛ همچنین، گرچه ممکن است این آیه را بر تفاوت‌های قومی و گروهی حمل کنند، ولی در [[شأن نزول]] این آیه روایتی نقل شده که بر اساس آن، آیه تفاوت‌های فردی را نیز دربرمی‌گیرد. در آن [[روایت]] آمده است: «این آیه در مورد [[ثابت بن قیس بن شماس]] نازل شد که در حضور [[پیامبر]]{{صل}} به شخصی [[توهین]] کرده بود و نام مادر او را برده بود. پیامبر{{صل}} او را خواست و فرمود: به این افراد نگاه کن! او نیز چنین کرد. پیامبر فرمود: چه می‌بینی؟]افراد] سیاه و سفید و قرمز. پیامبر فرمود: تو بر آنها [[برتری]] نداری، مگر به [[دین]] و [[تقوا]]»<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۵۴.</ref>. در این روایت پیامبر{{صل}} تفاوت رنگ انسان‌ها را مصداقی از آنچه که این آیه بیان کرده است، دانست.
خط ۱۲۶: خط ۱۲۶:


==اصل [[تفکر]] و [[تفقه]]==
==اصل [[تفکر]] و [[تفقه]]==
از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}} این است که خواندن و شنیدن تنها، و حتی [[حفظ]] کردن کفایت نمی‌کند بلکه باید مطالب [[آموزشی]] را فهمید و در آن [[تفکر]] کرد و آن را لمس کرد؛ البته خواندن، شنیدن و گاه [[حفظ]] کردن، لازمه و مقدمه [[فهم]] و [[تفکر]] است، ولی نباید به اینها اکتفا کرد، بلکه باید از این مراحل مقدماتی گذشت و به مرحله تفکر، فهم و حتی عمل رسید.
از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}} این است که خواندن و شنیدن تنها، و حتی [[حفظ]] کردن کفایت نمی‌کند بلکه باید مطالب [[آموزشی]] را فهمید و در آن [[تفکر]] کرد و آن را لمس کرد؛ البته خواندن، شنیدن و گاه [[حفظ]] کردن، لازمه و مقدمه [[فهم]] و [[تفکر]] است، ولی نباید به اینها اکتفا کرد، بلکه باید از این مراحل مقدماتی گذشت و به مرحله تفکر، فهم و حتی عمل رسید.
در روایتی آمده است: مردی نزد علی{{ع}} آمد و از [[امام]]{{ع}} خواست که او را به کار [[نیکی]] [[نصیحت]] کند تا با آن [[نجات]] یابد. علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ...}}<ref>مجموعة ورام، ص۴۸۰.</ref>؛ «ای [[انسان]] بشنو، سپس بفهم، سپس [[یقین]] کن، پس از آن عمل کن و بدان که [[مردم]] سه‌دسته‌اند.»...
در روایتی آمده است: مردی نزد علی{{ع}} آمد و از [[امام]]{{ع}} خواست که او را به کار [[نیکی]] [[نصیحت]] کند تا با آن [[نجات]] یابد. علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ...}}<ref>مجموعة ورام، ص۴۸۰.</ref>؛ «ای [[انسان]] بشنو، سپس بفهم، سپس [[یقین]] کن، پس از آن عمل کن و بدان که [[مردم]] سه‌دسته‌اند.»...


خط ۱۵۱: خط ۱۵۱:
و این [[گزینش]] جز با [[به‌کارگیری عقل]] و فهم شدنی نیست؛ ازاین‌رو است که [[امام کاظم]]{{ع}} خطاب به هشام می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ: {{متن قرآن|فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...}}}}<ref>تحف العقول، ص۴۰۴.</ref>؛ «[[خداوند تبارک و تعالی]] در [[قرآن]] [[اهل]] [[عقل]] و فهم را بشارت داده فرموده آن [[بندگان]] مرا که سخن را گوش کنند و از بهترینش [[پیروی]] نمایند بشارت ده.»...
و این [[گزینش]] جز با [[به‌کارگیری عقل]] و فهم شدنی نیست؛ ازاین‌رو است که [[امام کاظم]]{{ع}} خطاب به هشام می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ: {{متن قرآن|فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...}}}}<ref>تحف العقول، ص۴۰۴.</ref>؛ «[[خداوند تبارک و تعالی]] در [[قرآن]] [[اهل]] [[عقل]] و فهم را بشارت داده فرموده آن [[بندگان]] مرا که سخن را گوش کنند و از بهترینش [[پیروی]] نمایند بشارت ده.»...


چنان‌که امام کاظم{{ع}} فرمود، این بشارت ویژه اهل عقل و فهم است که مطالب را خوب می‌فهمند و برمی‌گزینند؛ بنابراین، با توجه به این [[آیه]] نیز می‌توان گفت: [[درک]] و فهم، اصلی از [[اصول آموزشی]] [[اسلام]] است که باید در امر [[آموزش]]، بدان توجه کافی داشت. سخن قرآن بیشتر متوجه کسانی است که درک و فهم خود را به کار گیرند؛ {{متن قرآن|قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ}}<ref>«این آیات را برای گروهی که درمی‌یابند روشن (بیان) داشته‌ایم» سوره انعام، آیه ۹۸.</ref>، و در جایی دیگر کسانی را که در سخن نمی‌اندیشند، [[نکوهش]] کرده، می‌فرماید: {{متن قرآن|فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا}}<ref>«بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref>.
چنان‌که امام کاظم{{ع}} فرمود، این بشارت ویژه اهل عقل و فهم است که مطالب را خوب می‌فهمند و برمی‌گزینند؛ بنابراین، با توجه به این [[آیه]] نیز می‌توان گفت: [[درک]] و فهم، اصلی از اصول آموزشی [[اسلام]] است که باید در امر [[آموزش]]، بدان توجه کافی داشت. سخن قرآن بیشتر متوجه کسانی است که درک و فهم خود را به کار گیرند؛ {{متن قرآن|قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ}}<ref>«این آیات را برای گروهی که درمی‌یابند روشن (بیان) داشته‌ایم» سوره انعام، آیه ۹۸.</ref>، و در جایی دیگر کسانی را که در سخن نمی‌اندیشند، [[نکوهش]] کرده، می‌فرماید: {{متن قرآن|فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا}}<ref>«بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref>.
[[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَكُّرٌ}}<ref>تحف العقول، ص۲۰۱.</ref>؛ «[[علمی]] که در آن [[تفکر]] نباشد ارزشی ندارد»؛ زیرا تفکر مقدمه و لازمه فهم است.
[[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَكُّرٌ}}<ref>تحف العقول، ص۲۰۱.</ref>؛ «[[علمی]] که در آن [[تفکر]] نباشد ارزشی ندارد»؛ زیرا تفکر مقدمه و لازمه فهم است.
[[طبرسی]] نیز در [[حدیثی]] از [[ابن عباس]] آورده است: {{متن عربی|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا حَدَّثَ الْحَدِيثَ أَوْ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ كَرَّرَهُ ثَلَاثاً لِيَفْهَمَ وَ يُفْهَمَ عَنْهُ}}<ref>بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۴.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه حدیثی را بیان می‌کرد یا در مورد چیزی از او پرسشی می‌شد آن را سه بار تکرار می‌کرد تا سؤال خوب روشن و سخن او خوب فهمیده شود».
[[طبرسی]] نیز در [[حدیثی]] از [[ابن عباس]] آورده است: {{متن عربی|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا حَدَّثَ الْحَدِيثَ أَوْ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ كَرَّرَهُ ثَلَاثاً لِيَفْهَمَ وَ يُفْهَمَ عَنْهُ}}<ref>بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۴.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه حدیثی را بیان می‌کرد یا در مورد چیزی از او پرسشی می‌شد آن را سه بار تکرار می‌کرد تا سؤال خوب روشن و سخن او خوب فهمیده شود».
خط ۱۵۷: خط ۱۵۷:


==اصل [[استفاده از فرصت‌ها]]==
==اصل [[استفاده از فرصت‌ها]]==
از جمله [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، استفاده از فرصت‌های مناسب در [[آموزش دادن]] افراد است. این اصل از سویی موجب آسان شدن [[آموزش]] و از سوی دیگر، موجب [[نشر]] و [[گسترش علم]] خواهد شد؛ زیرا [[معلم]] با تکیه بر این اصل، همواره می‌کوشد در هر فرصتی که [[دانش‌آموزی]] پیدا شد به آموزش او بپردازد؛ افزون بر این، همواره درصدد ایجاد فرصت‌های [[آموزشی]] برخواهد آمد. آموزش در سیره معصومان{{عم}}، به [[زمان]] و مکان خاصی محدود نیست، گرچه ممکن است زمان و مکانی برای آن معین شود، ولی هرگز محدودیتی نمی‌آورد یا برای مثال [[معصومان]]{{عم}} اغلب، بعد از [[طلوع آفتاب]] و در [[مسجد]] به ترتیب و آموزش [[شاگرد]] می‌پرداختن، د ولی آموزش‌های آنان به این زمان و مکان اختصاص نداشته است، بلکه هر زمان و در هر مکان که طالب [[علمی]]، [[اهل]] [[درک]] و [[فهم]] و یا نیازمند به [[دانش]] را می‌یافتند به آموزش او می‌پرداختند.
از جمله اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، استفاده از فرصت‌های مناسب در [[آموزش دادن]] افراد است. این اصل از سویی موجب آسان شدن [[آموزش]] و از سوی دیگر، موجب [[نشر]] و [[گسترش علم]] خواهد شد؛ زیرا [[معلم]] با تکیه بر این اصل، همواره می‌کوشد در هر فرصتی که [[دانش‌آموزی]] پیدا شد به آموزش او بپردازد؛ افزون بر این، همواره درصدد ایجاد فرصت‌های [[آموزشی]] برخواهد آمد. آموزش در سیره معصومان{{عم}}، به [[زمان]] و مکان خاصی محدود نیست، گرچه ممکن است زمان و مکانی برای آن معین شود، ولی هرگز محدودیتی نمی‌آورد یا برای مثال [[معصومان]]{{عم}} اغلب، بعد از [[طلوع آفتاب]] و در [[مسجد]] به ترتیب و آموزش [[شاگرد]] می‌پرداختن، د ولی آموزش‌های آنان به این زمان و مکان اختصاص نداشته است، بلکه هر زمان و در هر مکان که طالب [[علمی]]، [[اهل]] [[درک]] و [[فهم]] و یا نیازمند به [[دانش]] را می‌یافتند به آموزش او می‌پرداختند.
آن بزرگواران از هر فرصتی که پیش می‌آمد در راستای آموزش [[اصحاب]] خویش استفاده می‌کردند. داستان [[حضرت علی]]{{ع}} و [[اعرابی]] در میدان [[جنگ]]، در این زمینه مشهور و معروف است. [[مرحوم صدوق]] در کتاب [[توحید]] آورده است: [[عربی]] [[بادیه‌نشین]] - در [[جنگ جمل]] - از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرسید: آیا شما می‌گویید: «[[خدا]] یکی است»؟ [[مردم]] به او [[هجوم]] آوردند و گفتند: آیا نمی‌بینی امیرالمؤمنین{{ع}} در حال تقسیم [[لشکر]] است؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: رهایش کنید! آنچه اعرابی از آن می‌پرسد، همان چیزی است که ما برای آن با این [[قوم]] می‌جنگیم؛ سپس فرمود: ای اعرابی! اینکه گفته می‌شود «خدا یکی است» بر چهار وجه می‌تواند باشد: دو وجه آن در مورد خدا جایز نیست و دو مورد دیگر در مورد خدا صادق است.»..<ref>{{متن حدیث|وَ رَوَى الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُرَيْحِ بْنِ هَانِئٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ؟ قَالَ: فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ، قَالُوا: يَا أَعْرَابِيُّ! أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: دَعُوهُ! فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَعْرَابِيُّ! إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ، فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ...}} ([[توحید صدوق]]، ص۸۳).</ref>.
آن بزرگواران از هر فرصتی که پیش می‌آمد در راستای آموزش [[اصحاب]] خویش استفاده می‌کردند. داستان [[حضرت علی]]{{ع}} و [[اعرابی]] در میدان [[جنگ]]، در این زمینه مشهور و معروف است. [[مرحوم صدوق]] در کتاب [[توحید]] آورده است: [[عربی]] [[بادیه‌نشین]] - در [[جنگ جمل]] - از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرسید: آیا شما می‌گویید: «[[خدا]] یکی است»؟ [[مردم]] به او [[هجوم]] آوردند و گفتند: آیا نمی‌بینی امیرالمؤمنین{{ع}} در حال تقسیم [[لشکر]] است؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: رهایش کنید! آنچه اعرابی از آن می‌پرسد، همان چیزی است که ما برای آن با این [[قوم]] می‌جنگیم؛ سپس فرمود: ای اعرابی! اینکه گفته می‌شود «خدا یکی است» بر چهار وجه می‌تواند باشد: دو وجه آن در مورد خدا جایز نیست و دو مورد دیگر در مورد خدا صادق است.»..<ref>{{متن حدیث|وَ رَوَى الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُرَيْحِ بْنِ هَانِئٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ؟ قَالَ: فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ، قَالُوا: يَا أَعْرَابِيُّ! أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: دَعُوهُ! فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَعْرَابِيُّ! إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ، فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ...}} ([[توحید صدوق]]، ص۸۳).</ref>.


خط ۱۷۷: خط ۱۷۷:
از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: {{متن حدیث|قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ{{ع}} أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۶۷.</ref>؛ «در [[کتاب علی]]{{ع}} خواندم که خداوند از [[جاهلان]] پیمان نگرفت که علم فراگیرند، مگر اینکه از علما بر [[بخشش]] علم به آنان پیمان گرفت؛ زیرا علم قبل از [[جهل]] است».
از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: {{متن حدیث|قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ{{ع}} أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۶۷.</ref>؛ «در [[کتاب علی]]{{ع}} خواندم که خداوند از [[جاهلان]] پیمان نگرفت که علم فراگیرند، مگر اینکه از علما بر [[بخشش]] علم به آنان پیمان گرفت؛ زیرا علم قبل از [[جهل]] است».
بر این اساس، [[امام سجاد]]{{ع}} بسیاری از [[بردگان]] را آموزش می‌داد به گونه‌ای که تعدادی از علمای بزرگ از میان آنها برخاستند<ref>{{متن عربی|وَ كَانَ الْإِمَامُ زَيْنُ الْعَابِدِينَ{{ع}} يَعْطِفُ عَلَى الْمَوَالِي كَأَشَدِّ مَا يَكُونُ الْعَطْفُ، فَكَانَ يَشْتَرِيهِمْ، وَ يَشْتَرِي نِسَاءَهُمْ، وَ يُعْتِقُهُمْ جَمِيعًا لِيَنْعَمُوا بِالْحُرِّيَّةِ وَ الْكَرَامَةِ، وَ إِذَا أَعْتَقَهُمْ مَنَحَهُمُ الْأَمْوَالَ الطَّائِلَةَ، وَ الثَّرَاءَ الْعَرِيضَ لِيَسْتَغْنُوا عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ. وَ قَدْ تَبَنَّى طَائِفَةً مِنَ الْمَوَالِي فَجَعَلَ يُغَذِّيهِمْ بِأَنْوَاعِ الْعُلُومِ وَ الْمَعَارِفِ، وَ قَدْ تَخَرَّجَ عَلَى يَدِهِ مَجْمُوعَةٌ مِنْهُمْ كَانُوا مِنْ كِبَارِ الْعُلَمَاءِ فِي ذَلِكَ الْعَصْرِ}} (حیاة الامام محمد باقر{{ع}}، ج۱، ص۳۸).</ref>.
بر این اساس، [[امام سجاد]]{{ع}} بسیاری از [[بردگان]] را آموزش می‌داد به گونه‌ای که تعدادی از علمای بزرگ از میان آنها برخاستند<ref>{{متن عربی|وَ كَانَ الْإِمَامُ زَيْنُ الْعَابِدِينَ{{ع}} يَعْطِفُ عَلَى الْمَوَالِي كَأَشَدِّ مَا يَكُونُ الْعَطْفُ، فَكَانَ يَشْتَرِيهِمْ، وَ يَشْتَرِي نِسَاءَهُمْ، وَ يُعْتِقُهُمْ جَمِيعًا لِيَنْعَمُوا بِالْحُرِّيَّةِ وَ الْكَرَامَةِ، وَ إِذَا أَعْتَقَهُمْ مَنَحَهُمُ الْأَمْوَالَ الطَّائِلَةَ، وَ الثَّرَاءَ الْعَرِيضَ لِيَسْتَغْنُوا عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ. وَ قَدْ تَبَنَّى طَائِفَةً مِنَ الْمَوَالِي فَجَعَلَ يُغَذِّيهِمْ بِأَنْوَاعِ الْعُلُومِ وَ الْمَعَارِفِ، وَ قَدْ تَخَرَّجَ عَلَى يَدِهِ مَجْمُوعَةٌ مِنْهُمْ كَانُوا مِنْ كِبَارِ الْعُلَمَاءِ فِي ذَلِكَ الْعَصْرِ}} (حیاة الامام محمد باقر{{ع}}، ج۱، ص۳۸).</ref>.
بنابراین، می‌توان گفت: [[استفاده از فرصت‌ها]] در امر [[آموزش]]، از [[اصول آموزشی]] است؛ البته در این ارتباط نکته دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه: از فرصت‌های متناسب با محتوای [[آموزشی]]، نیز باید بهره برد؛ به بیانی دیگر باید محتوای آموزشی را متناسب با [[فرصت]] پیش آمده [[انتخاب]] کرد و یا برای محتوای خاص باید [[منتظر]] فرصتی مناسب بود که البته این امر را با عنوان اصل «تناسب محتوا با شرایط» بیان خواهیم کرد.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۵۷.</ref>
بنابراین، می‌توان گفت: [[استفاده از فرصت‌ها]] در امر [[آموزش]]، از اصول آموزشی است؛ البته در این ارتباط نکته دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه: از فرصت‌های متناسب با محتوای [[آموزشی]]، نیز باید بهره برد؛ به بیانی دیگر باید محتوای آموزشی را متناسب با [[فرصت]] پیش آمده [[انتخاب]] کرد و یا برای محتوای خاص باید [[منتظر]] فرصتی مناسب بود که البته این امر را با عنوان اصل «تناسب محتوا با شرایط» بیان خواهیم کرد.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۵۷.</ref>


==[[اصل تناسب]] محتوا با موقعیت و شرایط فراگیر==
==[[اصل تناسب]] محتوا با موقعیت و شرایط فراگیر==
خط ۱۹۳: خط ۱۹۳:


همچنین بر اساس این اصل، آموزش‌های [[معصومان]]{{عم}} بیشتر هنگامی ارائه می‌شد که [[اصحاب]] می‌خواستند کاری را شروع کنند و یا آن کار را [[اشتباه]] انجام می‌دادند، در این‌گونه موارد محتوای آموزشی متناسب با آن کار را به آنان ارائه می‌کردند؛ برای مثال [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر]]{{صل}} هرگاه می‌خواست اصحاب را به [[جنگ]] بفرستد، آنان را جمع می‌کرد و می‌فرمود: «با نام و کمک [[خدا]] و در [[راه خدا]] و با][[اعتقاد]] به][[دین]] [[رسول خدا]]، [[حرکت]] کنید و [[خیانت]] نکنید، [[مُثله]] نکنید، [[حیله]] نکنید، پیرمرد [[ضعیف]] و [[کودک]] و [[زن]] را نکشید، درختی را قطع نکنید مگر اینکه ناچار شوید و هرکدام از شما، ضعیف‌ترین یا [[برترین]] شما [[مسلمانان]] مردی از [[مشرکان]] را پناه داد در [[امان]] است تا [[کلام خدا]] را بشنود، اگر پیرو شما شد [[برادر دینی]] شماست و اگر سر باز زد او را به جایگاه خویش برسانید و از [[خدا]] [[یاری]] بجویید»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا بَعَثَ سَرِيَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ: سِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، لَا تَغُلُّوا وَ لَا تُمَثِّلُوا وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَ لَا صَبِيّاً وَ لَا امْرَأَةً وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا، وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِينَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَهُوَ جَارٌ يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ فَإِنْ تَبِعَكُمْ فَأَخُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ عَلَيْهِ}} (تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۱۸۷).</ref>.
همچنین بر اساس این اصل، آموزش‌های [[معصومان]]{{عم}} بیشتر هنگامی ارائه می‌شد که [[اصحاب]] می‌خواستند کاری را شروع کنند و یا آن کار را [[اشتباه]] انجام می‌دادند، در این‌گونه موارد محتوای آموزشی متناسب با آن کار را به آنان ارائه می‌کردند؛ برای مثال [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر]]{{صل}} هرگاه می‌خواست اصحاب را به [[جنگ]] بفرستد، آنان را جمع می‌کرد و می‌فرمود: «با نام و کمک [[خدا]] و در [[راه خدا]] و با][[اعتقاد]] به][[دین]] [[رسول خدا]]، [[حرکت]] کنید و [[خیانت]] نکنید، [[مُثله]] نکنید، [[حیله]] نکنید، پیرمرد [[ضعیف]] و [[کودک]] و [[زن]] را نکشید، درختی را قطع نکنید مگر اینکه ناچار شوید و هرکدام از شما، ضعیف‌ترین یا [[برترین]] شما [[مسلمانان]] مردی از [[مشرکان]] را پناه داد در [[امان]] است تا [[کلام خدا]] را بشنود، اگر پیرو شما شد [[برادر دینی]] شماست و اگر سر باز زد او را به جایگاه خویش برسانید و از [[خدا]] [[یاری]] بجویید»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا بَعَثَ سَرِيَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ: سِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، لَا تَغُلُّوا وَ لَا تُمَثِّلُوا وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَ لَا صَبِيّاً وَ لَا امْرَأَةً وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا، وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِينَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَهُوَ جَارٌ يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ فَإِنْ تَبِعَكُمْ فَأَخُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ عَلَيْهِ}} (تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۱۸۷).</ref>.
بنابراین یکی از [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، [[اصل تناسب]] محتوای [[آموزشی]] با شرایط دانش‌آموز است؛ اما اینکه این اصل چه تأثیرهایی آموزشی می‌تواند به دنبال داشته باشد پرسشی است که در اینجا باید به آن پاسخ داد.
بنابراین یکی از اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، [[اصل تناسب]] محتوای [[آموزشی]] با شرایط دانش‌آموز است؛ اما اینکه این اصل چه تأثیرهایی آموزشی می‌تواند به دنبال داشته باشد پرسشی است که در اینجا باید به آن پاسخ داد.


===آثار آموزشی===
===آثار آموزشی===
خط ۲۰۳: خط ۲۰۳:


==اصل [[عمل‌گرایی]] و کاربرد [[آموزه‌ها]] در عمل==
==اصل [[عمل‌گرایی]] و کاربرد [[آموزه‌ها]] در عمل==
از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}} اصل عمل‌گرایی است؛ به این معنا که تلاش آن بزرگواران بر این بوده که مطالب [[آموزشی]]، برای عمل آموخته شوند و به آن بینجامند. تکیه بر این اصل را می‌توان از دو جهت توجیه کرد: [[تربیتی]] و آموزشی جهت تربیتی - که در بحث‌های پیشین نیز بدان اشاره شد - آن است که [[علمی]] که در عمل به کار دانش‌آموز یا دیگران نیاید نه‌تنها بی‌فایده است که باری بر دوش دارنده آن خواهد بود و باید از آن [[پرهیز]] کرد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۳۸.</ref>؛ «هر علمی، باری است بر دوش عالم، مگر اینکه به آن عمل کند».
از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}} اصل عمل‌گرایی است؛ به این معنا که تلاش آن بزرگواران بر این بوده که مطالب [[آموزشی]]، برای عمل آموخته شوند و به آن بینجامند. تکیه بر این اصل را می‌توان از دو جهت توجیه کرد: [[تربیتی]] و آموزشی جهت تربیتی - که در بحث‌های پیشین نیز بدان اشاره شد - آن است که [[علمی]] که در عمل به کار دانش‌آموز یا دیگران نیاید نه‌تنها بی‌فایده است که باری بر دوش دارنده آن خواهد بود و باید از آن [[پرهیز]] کرد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۳۸.</ref>؛ «هر علمی، باری است بر دوش عالم، مگر اینکه به آن عمل کند».
[[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود:
[[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود:
{{متن حدیث|عِلْمٌ بِلَا عَمَلٍ حُجَّةٌ لِلَّهِ عَلَى الْعَبْدِ}}<ref>شرح غررالحکم، حدیث ۶۲۹۶.</ref>؛ «[[علم بدون عمل]]، دلیل و مدرکی برای [[خدا]] علیه [[بندگان]] است».
{{متن حدیث|عِلْمٌ بِلَا عَمَلٍ حُجَّةٌ لِلَّهِ عَلَى الْعَبْدِ}}<ref>شرح غررالحکم، حدیث ۶۲۹۶.</ref>؛ «[[علم بدون عمل]]، دلیل و مدرکی برای [[خدا]] علیه [[بندگان]] است».
خط ۲۳۷: خط ۲۳۷:


==اصل عینیت==
==اصل عینیت==
از دیگر [[اصول آموزشی]] محسوس و ملموس کردن و عینیت بخشی به [[آموزه‌ها]]، به ویژه آموزه‌های نظری و [[ذهنی]] است. [[انسان‌ها]] بیشتر آموزه‌های خود را از راه حواس ظاهر می‌گیرند و همواره با حواس ظاهر سر و کار دارند؛ ازاین‌رو اگر [[آموزش]] از راه حواس صورت گیرد ساده‌تر و زودتر آموخته می‌شود. [[معصومان]]{{عم}} همواره تلاششان بر این بود که محتوای [[آموزشی]] خود را در قالب [[محسوسات]] برای شاگردان خود بیان کنند.
از دیگر اصول آموزشی محسوس و ملموس کردن و عینیت بخشی به [[آموزه‌ها]]، به ویژه آموزه‌های نظری و [[ذهنی]] است. [[انسان‌ها]] بیشتر آموزه‌های خود را از راه حواس ظاهر می‌گیرند و همواره با حواس ظاهر سر و کار دارند؛ ازاین‌رو اگر [[آموزش]] از راه حواس صورت گیرد ساده‌تر و زودتر آموخته می‌شود. [[معصومان]]{{عم}} همواره تلاششان بر این بود که محتوای [[آموزشی]] خود را در قالب [[محسوسات]] برای شاگردان خود بیان کنند.
سماعه می‌گوید: شخصی از [[ابوحنیفه]] از {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} پرسید. ابوحنیفه از پاسخ عاجز ماند و گفت با این قاطر به سراغ [[امام رافضه]]] [[امام صادق]]{{ع}}[برو و آن را به او به {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} بفروش. آن شخص افسار قاطر را گرفت و نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمد. [[امام]] فرمود: ابوحنیفه تو را [[مأمور]] فروش این قاطر کرده است؟
سماعه می‌گوید: شخصی از [[ابوحنیفه]] از {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} پرسید. ابوحنیفه از پاسخ عاجز ماند و گفت با این قاطر به سراغ [[امام رافضه]]] [[امام صادق]]{{ع}}[برو و آن را به او به {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} بفروش. آن شخص افسار قاطر را گرفت و نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمد. [[امام]] فرمود: ابوحنیفه تو را [[مأمور]] فروش این قاطر کرده است؟
آری؛
آری؛
خط ۲۶۷: خط ۲۶۷:


==اصل ارزش‌یابی==
==اصل ارزش‌یابی==
از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، [[ارزشیابی]] است. [[هدف]] اصلی از ارزشیابی در هر کاری [[شناخت]] [[میزان]] [[آمادگی]] و توانایی‌های [[انسان]] در آن کار است. این شناخت در مسائل [[آموزشی]] به [[آموزگار]] و دانش‌آموز در برنامه‌ریزی‌های [[آینده]] کمک خواهد کرد؛ زیرا [[معلم]] می‌تواند بر اساس این ارزشیابی، محتوای آموزشی بعدی را ارائه کند و دانش‌آموز نیز می‌تواند بر اساس آن به [[عیب‌ها]] و ضعف‌‎های خود پی برده و به جبران و تکمیل آنها بپردازد. افزون بر این، ارزشیابی‌های آموزشی کنونی این امکان را فراهم می‌آورد که دانش‌آموز مروری دوباره بر آموخته‌های گذشته خود داشته باشد و آنها را به صورت بهتری بیاموزد. در [[سیره]] [[اهل‌بیت]]{{عم}}، گرچه شاگردان به صورت رسمی و پیوسته، ارزشیابی نمی‌شوند ولی آن بزرگواران گاه شاگردان خود را [[ارزیابی]] [[علمی]] می‌کردند. ارزشیابی در سیره به پایان دوره آموزشی اختصاص ندارد، بلکه هرگاه [[امام]] لازم بداند، برای [[آگاهی]] از میزان [[یادگیری]] شاگردان سطح [[استعداد]] و [[توانایی]] آنان، [[آگاه]] ساختن شاگردان از میزان [[علم]] و جهلشان و مانند آنها به ارزیابی آنان اقدام می‌کند. این‌گونه ارزیابی‌ها که گاه ممکن است در ابتدای [[آموزش]] صورت گیرد، در حین آموزش و نیز در پایان آموزش از [[کارایی]] بیشتری نیز برخوردار است؛ زیرا دانش‌آموز را وادار می‌کند که همواره به مطالعه و یادگیری آموخته‌ها بپردازد و همیشه آمادگی لازم را برای [[امتحان]] داشته باشد؛ در نتیجه مطالعه را برای شب امتحان به تأخیر نمی‌اندازد. در [[سیره اهل بیت]]{{ع}}، نمونه‌هایی از هر یک از ارزیابی‌های یاد شده [[مشاهده]] می‌شود؛ این [[سیره پیامبر]]{{صل}} می‌تواند نمونه‌ای از ارزیابی در ابتدای آموزش (ارزیابی ورودی) باشد.
از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، [[ارزشیابی]] است. [[هدف]] اصلی از ارزشیابی در هر کاری [[شناخت]] [[میزان]] [[آمادگی]] و توانایی‌های [[انسان]] در آن کار است. این شناخت در مسائل [[آموزشی]] به [[آموزگار]] و دانش‌آموز در برنامه‌ریزی‌های [[آینده]] کمک خواهد کرد؛ زیرا [[معلم]] می‌تواند بر اساس این ارزشیابی، محتوای آموزشی بعدی را ارائه کند و دانش‌آموز نیز می‌تواند بر اساس آن به [[عیب‌ها]] و ضعف‌‎های خود پی برده و به جبران و تکمیل آنها بپردازد. افزون بر این، ارزشیابی‌های آموزشی کنونی این امکان را فراهم می‌آورد که دانش‌آموز مروری دوباره بر آموخته‌های گذشته خود داشته باشد و آنها را به صورت بهتری بیاموزد. در [[سیره]] [[اهل‌بیت]]{{عم}}، گرچه شاگردان به صورت رسمی و پیوسته، ارزشیابی نمی‌شوند ولی آن بزرگواران گاه شاگردان خود را [[ارزیابی]] [[علمی]] می‌کردند. ارزشیابی در سیره به پایان دوره آموزشی اختصاص ندارد، بلکه هرگاه [[امام]] لازم بداند، برای [[آگاهی]] از میزان [[یادگیری]] شاگردان سطح [[استعداد]] و [[توانایی]] آنان، [[آگاه]] ساختن شاگردان از میزان [[علم]] و جهلشان و مانند آنها به ارزیابی آنان اقدام می‌کند. این‌گونه ارزیابی‌ها که گاه ممکن است در ابتدای [[آموزش]] صورت گیرد، در حین آموزش و نیز در پایان آموزش از [[کارایی]] بیشتری نیز برخوردار است؛ زیرا دانش‌آموز را وادار می‌کند که همواره به مطالعه و یادگیری آموخته‌ها بپردازد و همیشه آمادگی لازم را برای [[امتحان]] داشته باشد؛ در نتیجه مطالعه را برای شب امتحان به تأخیر نمی‌اندازد. در [[سیره اهل بیت]]{{ع}}، نمونه‌هایی از هر یک از ارزیابی‌های یاد شده [[مشاهده]] می‌شود؛ این [[سیره پیامبر]]{{صل}} می‌تواند نمونه‌ای از ارزیابی در ابتدای آموزش (ارزیابی ورودی) باشد.


جابر می‌گوید: «[[رسول خدا]]{{صل}} از من پرسید: هرگاه به [[نماز]] می‌ایستی، چگونه قرائت می‌کنی؟ گفتم: می‌گویم: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: بگو: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}<ref>«به نام خداوند بخشنده بخشاینده * سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را * آن بخشندۀ بخشاینده» سوره فاتحه، آیه ۱-۳.</ref>.<ref>{{متن حدیث|عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: كَيْفَ تَقْرَأُ إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ؟ قَالَ: قُلْتُ: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}، قَالَ: قُلْ: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۴، ص۱۶۵).</ref>
جابر می‌گوید: «[[رسول خدا]]{{صل}} از من پرسید: هرگاه به [[نماز]] می‌ایستی، چگونه قرائت می‌کنی؟ گفتم: می‌گویم: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: بگو: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}<ref>«به نام خداوند بخشنده بخشاینده * سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را * آن بخشندۀ بخشاینده» سوره فاتحه، آیه ۱-۳.</ref>.<ref>{{متن حدیث|عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: كَيْفَ تَقْرَأُ إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ؟ قَالَ: قُلْتُ: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}، قَالَ: قُلْ: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۴، ص۱۶۵).</ref>
۸۰٬۱۵۳

ویرایش