اصول آموزشی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
اصول آموزشی عبارت است از: مجموعه [[قواعد]] کلی [[آموزشی]] که بر اساس مبانی و اهداف آموزشی، انشا میشود و راهنمای عمل [[آموزگار]] قرار گرفته، [[رفتار]] آموزشی او را شکل میدهد و او را در رسیدن به [[هدف]]، [[یاری]] میرساند. | |||
اصول آموزشی به منزله راهنماهایی است که به آموزگاران کمک میکند تا محتوا، روشها و [[فنون]] آموزشی مناسب را [[انتخاب]] کنند. اصول آموزشی - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه میشود - متعدد و متفاوت است و در این کتاب - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه کردیم اصولی را از [[سیره آموزشی]] [[معصومان]]{{عم}} [[استنباط]] کرده، مورد بحث و بررسی قرار میدهیم. یادآور میشویم که اصول آموزشی در برابر [[اصول تربیتی]] قرار ندارد، بلکه اصول را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: اصول آموزشی صِرف، اصول تربیتی صِرف و اصول آموزشی و [[تربیتی]]. ما در این کتاب تنها به اصول تربیتی صِرف نمیپردازیم؛ زیرا بحث ما [[آموزش]] است. البته چون آموزش مقدمهای برای [[تربیت]] است، میتوان گفت: همه اصول تربیتی هستند، ولی این تربیت به معنای عام است و چون در تفکیک مطالب به صورت جزئیتر و دقیقتر بررسی میشود، اصول آموزشی را از اصول تربیتی جدا در نظر گرفته و تنها اصول آموزشی را - بدون در نظر گرفتن این که آیا جنبه تربیتی نیز دارد یا خیر؟ - بررسی میکنیم. | اصول آموزشی به منزله راهنماهایی است که به آموزگاران کمک میکند تا محتوا، روشها و [[فنون]] آموزشی مناسب را [[انتخاب]] کنند. اصول آموزشی - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه میشود - متعدد و متفاوت است و در این کتاب - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه کردیم اصولی را از [[سیره آموزشی]] [[معصومان]]{{عم}} [[استنباط]] کرده، مورد بحث و بررسی قرار میدهیم. یادآور میشویم که اصول آموزشی در برابر [[اصول تربیتی]] قرار ندارد، بلکه اصول را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: اصول آموزشی صِرف، اصول تربیتی صِرف و اصول آموزشی و [[تربیتی]]. ما در این کتاب تنها به اصول تربیتی صِرف نمیپردازیم؛ زیرا بحث ما [[آموزش]] است. البته چون آموزش مقدمهای برای [[تربیت]] است، میتوان گفت: همه اصول تربیتی هستند، ولی این تربیت به معنای عام است و چون در تفکیک مطالب به صورت جزئیتر و دقیقتر بررسی میشود، اصول آموزشی را از اصول تربیتی جدا در نظر گرفته و تنها اصول آموزشی را - بدون در نظر گرفتن این که آیا جنبه تربیتی نیز دارد یا خیر؟ - بررسی میکنیم. | ||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
==اصل [[انگیزش]]== | ==اصل [[انگیزش]]== | ||
از دیگر | از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، این است که انگیزه و [[رغبت]] به [[یادگیری]] را از راههای گوناگون در شاگردان ایجاد کرده و یا انگیزه موجود را افزایش دهیم؛ زیرا یکی از مهمترین عوامل مؤثر در یادگیری، رغبت و انگیزه دانشآموز است. انگیزه دو گونه است: درونی و بیرونی. انگیزه درونی میتواند تأثیرات بیشتر و عمیقتری در یادگیری داشته باشد. مراد از انگیزه درونی انگیزهای است که عامل برانگیزنده آن درون خود فرد باشد، به گونهای که فرد از درون نسبت به یادگیری [[اشتیاق]] پیدا کند و دیگر نیازی به تشویقهای بیرونی نباشد. این نوع انگیزه در هر کس باشد، معمولاً در [[پیشرفت]] و ادامه کار به آسانی متوقف نمیشود، برخلاف انگیزه بیرونی که به [[تشویق]] کنندههای بیرونی نیاز دارد و با به دست آوردن آن مشوّق، انگیزه کاهش مییابد و تشویق و تحریک کننده جدید پیدا میشود؛ برای مثال وجود [[حس]] [[کنجکاوی]] در [[انسان]]، یک انگیزه درونی برای یادگیری و [[وعده]] [[پاداش]] یک انگیزه بیرونی است؛ همچنین ایجاد یک نیاز در انسان یک انگیزه درونی برای رفع آن نیاز است؛ از اینرو یکی از راههای ایجاد انگیزه درونی این است که نیاز به [[علم]] و یادگیری را در دانشآموز برانگیزانیم؛ به عبارت دقیقتر، باید عوامل درونی ایجاد انگیزه را فعال سازیم؛ زیرا انگیزه در هر صورت درونی است، آنچه گاهی درونی است و گاهی بیرونی، عوامل انگیزه است و نه خود انگیزه. | ||
برای این کار [[معصومان]]{{عم}} گاه افراد را ابتدا به جهلشان [[آگاه]] میساختند؛ پس از اینکه آنان از درون به علم و [[آگاهی]] [[احساس نیاز]] میکردند و از [[امام]] [[آموزش]] میخواستند، امام به آموزششان میپرداخت. این کار از روی [[بخل]] [[علمی]] نبود، که این از ساحت آن بزرگان به دور است. بلکه به دلیل همین نکته [[آموزشی]]، یعنی ایجاد انگیزه، بود. سیرهای که اکنون بیان خواهیم کرد، نمونهای از این شیوه است. روزی [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} به [[مسجد]] آمد، مردی نیز وارد مسجد شد و [[نماز]] گزارد؛ سپس نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[سلام]] کرد. پیامبر{{صل}} پاسخ [[سلام]] او را داد و فرمود: برگرد و نمازت را بخوان که [[نماز]] نخواندهای! آن مرد نمازش را دوباره خواند و نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و سلام کرد. پیامبر{{صل}} باز فرمود: بر گرد و نماز بخوان که نماز نخواندی! تا سه بار پیامبر{{صل}} چنین کرد. آن مرد پس از بار سوم که [[درمانده]] شده بود و نمیدانست [[عیب]] نمازش کجا است، عرض کرد: به آن خدایی که تو را به [[حق]] برانگیخت، من بهتر از این نماز یاد ندارم تو آن را به من بیاموز...<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} دَخَلَ الْمَسْجِدَ، فَدَخَلَ رَجُلٌ فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَرَدَّ النَّبِيُّ{{صل}}، فَقَالَ: ارْجِعْ فَصَلِّ، فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ، فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَقَالَ: ارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ - ثَلَاثًا -؛ فَقَالَ: وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ فَمَا أُحْسِنُ غَيْرَهُ، فَعَلِّمْنِي، قَالَ: إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ فَكَبِّرْ...}} ([[صحیح بخاری]]، ج۱، ص۱۹۲).</ref>؛ پس پیامبر{{صل}} کیفیت نماز صحیح را به او آموخت. | برای این کار [[معصومان]]{{عم}} گاه افراد را ابتدا به جهلشان [[آگاه]] میساختند؛ پس از اینکه آنان از درون به علم و [[آگاهی]] [[احساس نیاز]] میکردند و از [[امام]] [[آموزش]] میخواستند، امام به آموزششان میپرداخت. این کار از روی [[بخل]] [[علمی]] نبود، که این از ساحت آن بزرگان به دور است. بلکه به دلیل همین نکته [[آموزشی]]، یعنی ایجاد انگیزه، بود. سیرهای که اکنون بیان خواهیم کرد، نمونهای از این شیوه است. روزی [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} به [[مسجد]] آمد، مردی نیز وارد مسجد شد و [[نماز]] گزارد؛ سپس نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[سلام]] کرد. پیامبر{{صل}} پاسخ [[سلام]] او را داد و فرمود: برگرد و نمازت را بخوان که [[نماز]] نخواندهای! آن مرد نمازش را دوباره خواند و نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و سلام کرد. پیامبر{{صل}} باز فرمود: بر گرد و نماز بخوان که نماز نخواندی! تا سه بار پیامبر{{صل}} چنین کرد. آن مرد پس از بار سوم که [[درمانده]] شده بود و نمیدانست [[عیب]] نمازش کجا است، عرض کرد: به آن خدایی که تو را به [[حق]] برانگیخت، من بهتر از این نماز یاد ندارم تو آن را به من بیاموز...<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} دَخَلَ الْمَسْجِدَ، فَدَخَلَ رَجُلٌ فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَرَدَّ النَّبِيُّ{{صل}}، فَقَالَ: ارْجِعْ فَصَلِّ، فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ، فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَقَالَ: ارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ - ثَلَاثًا -؛ فَقَالَ: وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ فَمَا أُحْسِنُ غَيْرَهُ، فَعَلِّمْنِي، قَالَ: إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ فَكَبِّرْ...}} ([[صحیح بخاری]]، ج۱، ص۱۹۲).</ref>؛ پس پیامبر{{صل}} کیفیت نماز صحیح را به او آموخت. | ||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
==اصل [[کوشش]]== | ==اصل [[کوشش]]== | ||
از دیگر | از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، کوشش فعالیت یادگیرنده است؛ یعنی کسی که میخواهد در مسائل [[علمی]] و [[دینی]] عالم و دانشمند شود، باید خود در این زمینه فعال باشد، نه اینکه تنها منفعل و گیرنده باشد و [[منتظر]] بماند که [[معلم]] و استاد مطالب خود را بیان کند و او تنها گوشی باشد برای شنیدن و ضبط مطالب آنها. فراگیر باید با انگیزه و فعال، در پی [[فراگیری علم]] باشد و در مسائل علمی و دینی کندوکاو کند، تا - دستکم - پرسشهای لازم را فراهم آورد و از معلم و استاد در پاسخ به پرسشهای خویش کمک بگیرد. | ||
این ویژگی در سیره معصومان{{عم}} بیشتر در مورد کسانی است که قصد دارند عالم و دانشمند شوند نه عموم [[مردم]]. درباره عموم مردم سعی [[معصومان]]{{عم}} بر این بوده که مطالب لازم دینی را در هر فرصتی به آنان بیاموزند، اگرچه آنان خود کوششی در این زمینه نداشته باشند؛ زیرا [[آموزش]] مسائل دینی به [[مسلمانان]]، [[وظیفه عالمان]] [[دین]]، به ویژه معصومان{{عم}} است؛ البته معصومان{{عم}}، اغلب در مورد عموم مردم نیز میکوشیدند تا به شیوههای گوناگونی توجه و انگیزه آنان را برانگیزانند. [[راز]] این مطلب در این نهفته که عالم و دانشمند کسی است که [[علم]] را به [[فهم]] [[عقل]] و [[قلب]] و با تمام وجود خود [[درک]] کند، نه این#که تنها مطالبی را در [[ذهن]] و [[حافظه]] [[خود نگهداری]] کند. [[امام صادق]]{{ع}} از [[حضرت علی]]{{ع}} نقل فرمود که: {{متن حدیث|... أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّمٌ، أَلَا لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ...}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۴۸.</ref>؛ «[[آگاه]] باشید! علمی که در آن فهم نباشد، خیری ندارد؛ آگاه باشید! علمی که در آن [[تدبّر]] نباشد، خیری ندارد.»... | این ویژگی در سیره معصومان{{عم}} بیشتر در مورد کسانی است که قصد دارند عالم و دانشمند شوند نه عموم [[مردم]]. درباره عموم مردم سعی [[معصومان]]{{عم}} بر این بوده که مطالب لازم دینی را در هر فرصتی به آنان بیاموزند، اگرچه آنان خود کوششی در این زمینه نداشته باشند؛ زیرا [[آموزش]] مسائل دینی به [[مسلمانان]]، [[وظیفه عالمان]] [[دین]]، به ویژه معصومان{{عم}} است؛ البته معصومان{{عم}}، اغلب در مورد عموم مردم نیز میکوشیدند تا به شیوههای گوناگونی توجه و انگیزه آنان را برانگیزانند. [[راز]] این مطلب در این نهفته که عالم و دانشمند کسی است که [[علم]] را به [[فهم]] [[عقل]] و [[قلب]] و با تمام وجود خود [[درک]] کند، نه این#که تنها مطالبی را در [[ذهن]] و [[حافظه]] [[خود نگهداری]] کند. [[امام صادق]]{{ع}} از [[حضرت علی]]{{ع}} نقل فرمود که: {{متن حدیث|... أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّمٌ، أَلَا لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ...}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۴۸.</ref>؛ «[[آگاه]] باشید! علمی که در آن فهم نباشد، خیری ندارد؛ آگاه باشید! علمی که در آن [[تدبّر]] نباشد، خیری ندارد.»... | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۰: | ||
همچنین [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ «هرگاه مطلبی را برای شما بیان کردم از دلیل آن در [[قرآن]] بپرسید». | همچنین [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ «هرگاه مطلبی را برای شما بیان کردم از دلیل آن در [[قرآن]] بپرسید». | ||
البته پاسخهای [[معصومان]]{{عم}} نیز اغلب پاسخهای کلی و سربسته بوده است، تا کسانی که [[استعداد]]، [[فهم]]، [[شوق]] و [[اشتیاق]] لازم را دارند، با طرح پرسشهایی دیگر، به عمق آن برسند. این پاسخ کلی نه از سر [[بخل]] است که آنها خود بیشترین [[مذمت]] را نثار بخل [[علمی]] کردهاند، بلکه این کلیگویی ازآنرو است که اولاً، به تدریج و مرحله به مرحله آموزش دهند و ثانیاً، کسانی که استعداد لازم را دارند و یا به علم علاقه دارند، با طرح پرسش و کنکاش بیشتر با امام، هم خود در [[کسب دانش]] دخیل باشند و هم به ژرفای مفاهیم علمی برسند؛ چراکه ارائه [[دانش]] به کسانی که استعداد و [[لیاقت]] آن را ندارند، افزون بر ضایع کردن علم، سبب [[گمراهی]] آنان نیز میشود. پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ «[[حکمت]] را به غیر اهلش ندهید که اگر چنین کنید، به حکمت [[ظلم]] کردهاید و آن را از اهلش دریغ مدارید که اگر چنین کنید، به آن شخص ظلم کردهاید»؛ بنابراین، فعالیت و [[کوشش]] فراگیران [[دانش]] از | البته پاسخهای [[معصومان]]{{عم}} نیز اغلب پاسخهای کلی و سربسته بوده است، تا کسانی که [[استعداد]]، [[فهم]]، [[شوق]] و [[اشتیاق]] لازم را دارند، با طرح پرسشهایی دیگر، به عمق آن برسند. این پاسخ کلی نه از سر [[بخل]] است که آنها خود بیشترین [[مذمت]] را نثار بخل [[علمی]] کردهاند، بلکه این کلیگویی ازآنرو است که اولاً، به تدریج و مرحله به مرحله آموزش دهند و ثانیاً، کسانی که استعداد لازم را دارند و یا به علم علاقه دارند، با طرح پرسش و کنکاش بیشتر با امام، هم خود در [[کسب دانش]] دخیل باشند و هم به ژرفای مفاهیم علمی برسند؛ چراکه ارائه [[دانش]] به کسانی که استعداد و [[لیاقت]] آن را ندارند، افزون بر ضایع کردن علم، سبب [[گمراهی]] آنان نیز میشود. پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ «[[حکمت]] را به غیر اهلش ندهید که اگر چنین کنید، به حکمت [[ظلم]] کردهاید و آن را از اهلش دریغ مدارید که اگر چنین کنید، به آن شخص ظلم کردهاید»؛ بنابراین، فعالیت و [[کوشش]] فراگیران [[دانش]] از اصول آموزشی [[معصومان]]{{عم}} محسوب میشود. این اصل آثار [[آموزشی]] فراوانی را به دنبال دارد که به بیان برخی از آنها میپردازیم. | ||
===آثار آموزشی=== | ===آثار آموزشی=== | ||
| خط ۸۳: | خط ۸۳: | ||
==اصل تفاوتهای فردی== | ==اصل تفاوتهای فردی== | ||
توجه به تفاوتهای فردی، از دیگر | توجه به تفاوتهای فردی، از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}} است. [[انسانها]] هر یک در شرایط و محیط ارثی و [[زیستی]] ویژه خود شکل میگیرند؛ ازاینرو، گرچه دارای [[مشترکات]] فراوانی هستند، تفاوتهای بسیاری نیز دارند. در این بحث درصدد بیان مشترکات و تفاوتهای افراد نیستیم؛ آنچه مهم است اصل وجود تفاوتهای [[انسانی]] است که این تفاوت نیز وجود دارد. [[قرآن کریم]] در این باره میفرماید: | ||
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید، بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. | {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید، بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. | ||
البته این [[آیه]] گرچه بر بیتأثیری این تفاوتها در [[قرب به خدا]] تأکید دارد، در عین حال اصل وجود تفاوت را میپذیرد؛ همچنین، گرچه ممکن است این آیه را بر تفاوتهای قومی و گروهی حمل کنند، ولی در [[شأن نزول]] این آیه روایتی نقل شده که بر اساس آن، آیه تفاوتهای فردی را نیز دربرمیگیرد. در آن [[روایت]] آمده است: «این آیه در مورد [[ثابت بن قیس بن شماس]] نازل شد که در حضور [[پیامبر]]{{صل}} به شخصی [[توهین]] کرده بود و نام مادر او را برده بود. پیامبر{{صل}} او را خواست و فرمود: به این افراد نگاه کن! او نیز چنین کرد. پیامبر فرمود: چه میبینی؟]افراد] سیاه و سفید و قرمز. پیامبر فرمود: تو بر آنها [[برتری]] نداری، مگر به [[دین]] و [[تقوا]]»<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۵۴.</ref>. در این روایت پیامبر{{صل}} تفاوت رنگ انسانها را مصداقی از آنچه که این آیه بیان کرده است، دانست. | البته این [[آیه]] گرچه بر بیتأثیری این تفاوتها در [[قرب به خدا]] تأکید دارد، در عین حال اصل وجود تفاوت را میپذیرد؛ همچنین، گرچه ممکن است این آیه را بر تفاوتهای قومی و گروهی حمل کنند، ولی در [[شأن نزول]] این آیه روایتی نقل شده که بر اساس آن، آیه تفاوتهای فردی را نیز دربرمیگیرد. در آن [[روایت]] آمده است: «این آیه در مورد [[ثابت بن قیس بن شماس]] نازل شد که در حضور [[پیامبر]]{{صل}} به شخصی [[توهین]] کرده بود و نام مادر او را برده بود. پیامبر{{صل}} او را خواست و فرمود: به این افراد نگاه کن! او نیز چنین کرد. پیامبر فرمود: چه میبینی؟]افراد] سیاه و سفید و قرمز. پیامبر فرمود: تو بر آنها [[برتری]] نداری، مگر به [[دین]] و [[تقوا]]»<ref>بحارالانوار، ج۲۲، ص۵۴.</ref>. در این روایت پیامبر{{صل}} تفاوت رنگ انسانها را مصداقی از آنچه که این آیه بیان کرده است، دانست. | ||
| خط ۱۲۶: | خط ۱۲۶: | ||
==اصل [[تفکر]] و [[تفقه]]== | ==اصل [[تفکر]] و [[تفقه]]== | ||
از دیگر | از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}} این است که خواندن و شنیدن تنها، و حتی [[حفظ]] کردن کفایت نمیکند بلکه باید مطالب [[آموزشی]] را فهمید و در آن [[تفکر]] کرد و آن را لمس کرد؛ البته خواندن، شنیدن و گاه [[حفظ]] کردن، لازمه و مقدمه [[فهم]] و [[تفکر]] است، ولی نباید به اینها اکتفا کرد، بلکه باید از این مراحل مقدماتی گذشت و به مرحله تفکر، فهم و حتی عمل رسید. | ||
در روایتی آمده است: مردی نزد علی{{ع}} آمد و از [[امام]]{{ع}} خواست که او را به کار [[نیکی]] [[نصیحت]] کند تا با آن [[نجات]] یابد. علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ...}}<ref>مجموعة ورام، ص۴۸۰.</ref>؛ «ای [[انسان]] بشنو، سپس بفهم، سپس [[یقین]] کن، پس از آن عمل کن و بدان که [[مردم]] سهدستهاند.»... | در روایتی آمده است: مردی نزد علی{{ع}} آمد و از [[امام]]{{ع}} خواست که او را به کار [[نیکی]] [[نصیحت]] کند تا با آن [[نجات]] یابد. علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ...}}<ref>مجموعة ورام، ص۴۸۰.</ref>؛ «ای [[انسان]] بشنو، سپس بفهم، سپس [[یقین]] کن، پس از آن عمل کن و بدان که [[مردم]] سهدستهاند.»... | ||
| خط ۱۵۱: | خط ۱۵۱: | ||
و این [[گزینش]] جز با [[بهکارگیری عقل]] و فهم شدنی نیست؛ ازاینرو است که [[امام کاظم]]{{ع}} خطاب به هشام میفرماید: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ: {{متن قرآن|فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...}}}}<ref>تحف العقول، ص۴۰۴.</ref>؛ «[[خداوند تبارک و تعالی]] در [[قرآن]] [[اهل]] [[عقل]] و فهم را بشارت داده فرموده آن [[بندگان]] مرا که سخن را گوش کنند و از بهترینش [[پیروی]] نمایند بشارت ده.»... | و این [[گزینش]] جز با [[بهکارگیری عقل]] و فهم شدنی نیست؛ ازاینرو است که [[امام کاظم]]{{ع}} خطاب به هشام میفرماید: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ: {{متن قرآن|فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...}}}}<ref>تحف العقول، ص۴۰۴.</ref>؛ «[[خداوند تبارک و تعالی]] در [[قرآن]] [[اهل]] [[عقل]] و فهم را بشارت داده فرموده آن [[بندگان]] مرا که سخن را گوش کنند و از بهترینش [[پیروی]] نمایند بشارت ده.»... | ||
چنانکه امام کاظم{{ع}} فرمود، این بشارت ویژه اهل عقل و فهم است که مطالب را خوب میفهمند و برمیگزینند؛ بنابراین، با توجه به این [[آیه]] نیز میتوان گفت: [[درک]] و فهم، اصلی از | چنانکه امام کاظم{{ع}} فرمود، این بشارت ویژه اهل عقل و فهم است که مطالب را خوب میفهمند و برمیگزینند؛ بنابراین، با توجه به این [[آیه]] نیز میتوان گفت: [[درک]] و فهم، اصلی از اصول آموزشی [[اسلام]] است که باید در امر [[آموزش]]، بدان توجه کافی داشت. سخن قرآن بیشتر متوجه کسانی است که درک و فهم خود را به کار گیرند؛ {{متن قرآن|قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ}}<ref>«این آیات را برای گروهی که درمییابند روشن (بیان) داشتهایم» سوره انعام، آیه ۹۸.</ref>، و در جایی دیگر کسانی را که در سخن نمیاندیشند، [[نکوهش]] کرده، میفرماید: {{متن قرآن|فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا}}<ref>«بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref>. | ||
[[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَكُّرٌ}}<ref>تحف العقول، ص۲۰۱.</ref>؛ «[[علمی]] که در آن [[تفکر]] نباشد ارزشی ندارد»؛ زیرا تفکر مقدمه و لازمه فهم است. | [[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَكُّرٌ}}<ref>تحف العقول، ص۲۰۱.</ref>؛ «[[علمی]] که در آن [[تفکر]] نباشد ارزشی ندارد»؛ زیرا تفکر مقدمه و لازمه فهم است. | ||
[[طبرسی]] نیز در [[حدیثی]] از [[ابن عباس]] آورده است: {{متن عربی|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا حَدَّثَ الْحَدِيثَ أَوْ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ كَرَّرَهُ ثَلَاثاً لِيَفْهَمَ وَ يُفْهَمَ عَنْهُ}}<ref>بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۴.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه حدیثی را بیان میکرد یا در مورد چیزی از او پرسشی میشد آن را سه بار تکرار میکرد تا سؤال خوب روشن و سخن او خوب فهمیده شود». | [[طبرسی]] نیز در [[حدیثی]] از [[ابن عباس]] آورده است: {{متن عربی|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا حَدَّثَ الْحَدِيثَ أَوْ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ كَرَّرَهُ ثَلَاثاً لِيَفْهَمَ وَ يُفْهَمَ عَنْهُ}}<ref>بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۴.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه حدیثی را بیان میکرد یا در مورد چیزی از او پرسشی میشد آن را سه بار تکرار میکرد تا سؤال خوب روشن و سخن او خوب فهمیده شود». | ||
| خط ۱۵۷: | خط ۱۵۷: | ||
==اصل [[استفاده از فرصتها]]== | ==اصل [[استفاده از فرصتها]]== | ||
از جمله | از جمله اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، استفاده از فرصتهای مناسب در [[آموزش دادن]] افراد است. این اصل از سویی موجب آسان شدن [[آموزش]] و از سوی دیگر، موجب [[نشر]] و [[گسترش علم]] خواهد شد؛ زیرا [[معلم]] با تکیه بر این اصل، همواره میکوشد در هر فرصتی که [[دانشآموزی]] پیدا شد به آموزش او بپردازد؛ افزون بر این، همواره درصدد ایجاد فرصتهای [[آموزشی]] برخواهد آمد. آموزش در سیره معصومان{{عم}}، به [[زمان]] و مکان خاصی محدود نیست، گرچه ممکن است زمان و مکانی برای آن معین شود، ولی هرگز محدودیتی نمیآورد یا برای مثال [[معصومان]]{{عم}} اغلب، بعد از [[طلوع آفتاب]] و در [[مسجد]] به ترتیب و آموزش [[شاگرد]] میپرداختن، د ولی آموزشهای آنان به این زمان و مکان اختصاص نداشته است، بلکه هر زمان و در هر مکان که طالب [[علمی]]، [[اهل]] [[درک]] و [[فهم]] و یا نیازمند به [[دانش]] را مییافتند به آموزش او میپرداختند. | ||
آن بزرگواران از هر فرصتی که پیش میآمد در راستای آموزش [[اصحاب]] خویش استفاده میکردند. داستان [[حضرت علی]]{{ع}} و [[اعرابی]] در میدان [[جنگ]]، در این زمینه مشهور و معروف است. [[مرحوم صدوق]] در کتاب [[توحید]] آورده است: [[عربی]] [[بادیهنشین]] - در [[جنگ جمل]] - از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرسید: آیا شما میگویید: «[[خدا]] یکی است»؟ [[مردم]] به او [[هجوم]] آوردند و گفتند: آیا نمیبینی امیرالمؤمنین{{ع}} در حال تقسیم [[لشکر]] است؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: رهایش کنید! آنچه اعرابی از آن میپرسد، همان چیزی است که ما برای آن با این [[قوم]] میجنگیم؛ سپس فرمود: ای اعرابی! اینکه گفته میشود «خدا یکی است» بر چهار وجه میتواند باشد: دو وجه آن در مورد خدا جایز نیست و دو مورد دیگر در مورد خدا صادق است.»..<ref>{{متن حدیث|وَ رَوَى الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُرَيْحِ بْنِ هَانِئٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ؟ قَالَ: فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ، قَالُوا: يَا أَعْرَابِيُّ! أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: دَعُوهُ! فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَعْرَابِيُّ! إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ، فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ...}} ([[توحید صدوق]]، ص۸۳).</ref>. | آن بزرگواران از هر فرصتی که پیش میآمد در راستای آموزش [[اصحاب]] خویش استفاده میکردند. داستان [[حضرت علی]]{{ع}} و [[اعرابی]] در میدان [[جنگ]]، در این زمینه مشهور و معروف است. [[مرحوم صدوق]] در کتاب [[توحید]] آورده است: [[عربی]] [[بادیهنشین]] - در [[جنگ جمل]] - از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرسید: آیا شما میگویید: «[[خدا]] یکی است»؟ [[مردم]] به او [[هجوم]] آوردند و گفتند: آیا نمیبینی امیرالمؤمنین{{ع}} در حال تقسیم [[لشکر]] است؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: رهایش کنید! آنچه اعرابی از آن میپرسد، همان چیزی است که ما برای آن با این [[قوم]] میجنگیم؛ سپس فرمود: ای اعرابی! اینکه گفته میشود «خدا یکی است» بر چهار وجه میتواند باشد: دو وجه آن در مورد خدا جایز نیست و دو مورد دیگر در مورد خدا صادق است.»..<ref>{{متن حدیث|وَ رَوَى الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُرَيْحِ بْنِ هَانِئٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ؟ قَالَ: فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ، قَالُوا: يَا أَعْرَابِيُّ! أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: دَعُوهُ! فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَعْرَابِيُّ! إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ، فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ...}} ([[توحید صدوق]]، ص۸۳).</ref>. | ||
| خط ۱۷۷: | خط ۱۷۷: | ||
از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: {{متن حدیث|قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ{{ع}} أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۶۷.</ref>؛ «در [[کتاب علی]]{{ع}} خواندم که خداوند از [[جاهلان]] پیمان نگرفت که علم فراگیرند، مگر اینکه از علما بر [[بخشش]] علم به آنان پیمان گرفت؛ زیرا علم قبل از [[جهل]] است». | از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: {{متن حدیث|قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ{{ع}} أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۶۷.</ref>؛ «در [[کتاب علی]]{{ع}} خواندم که خداوند از [[جاهلان]] پیمان نگرفت که علم فراگیرند، مگر اینکه از علما بر [[بخشش]] علم به آنان پیمان گرفت؛ زیرا علم قبل از [[جهل]] است». | ||
بر این اساس، [[امام سجاد]]{{ع}} بسیاری از [[بردگان]] را آموزش میداد به گونهای که تعدادی از علمای بزرگ از میان آنها برخاستند<ref>{{متن عربی|وَ كَانَ الْإِمَامُ زَيْنُ الْعَابِدِينَ{{ع}} يَعْطِفُ عَلَى الْمَوَالِي كَأَشَدِّ مَا يَكُونُ الْعَطْفُ، فَكَانَ يَشْتَرِيهِمْ، وَ يَشْتَرِي نِسَاءَهُمْ، وَ يُعْتِقُهُمْ جَمِيعًا لِيَنْعَمُوا بِالْحُرِّيَّةِ وَ الْكَرَامَةِ، وَ إِذَا أَعْتَقَهُمْ مَنَحَهُمُ الْأَمْوَالَ الطَّائِلَةَ، وَ الثَّرَاءَ الْعَرِيضَ لِيَسْتَغْنُوا عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ. وَ قَدْ تَبَنَّى طَائِفَةً مِنَ الْمَوَالِي فَجَعَلَ يُغَذِّيهِمْ بِأَنْوَاعِ الْعُلُومِ وَ الْمَعَارِفِ، وَ قَدْ تَخَرَّجَ عَلَى يَدِهِ مَجْمُوعَةٌ مِنْهُمْ كَانُوا مِنْ كِبَارِ الْعُلَمَاءِ فِي ذَلِكَ الْعَصْرِ}} (حیاة الامام محمد باقر{{ع}}، ج۱، ص۳۸).</ref>. | بر این اساس، [[امام سجاد]]{{ع}} بسیاری از [[بردگان]] را آموزش میداد به گونهای که تعدادی از علمای بزرگ از میان آنها برخاستند<ref>{{متن عربی|وَ كَانَ الْإِمَامُ زَيْنُ الْعَابِدِينَ{{ع}} يَعْطِفُ عَلَى الْمَوَالِي كَأَشَدِّ مَا يَكُونُ الْعَطْفُ، فَكَانَ يَشْتَرِيهِمْ، وَ يَشْتَرِي نِسَاءَهُمْ، وَ يُعْتِقُهُمْ جَمِيعًا لِيَنْعَمُوا بِالْحُرِّيَّةِ وَ الْكَرَامَةِ، وَ إِذَا أَعْتَقَهُمْ مَنَحَهُمُ الْأَمْوَالَ الطَّائِلَةَ، وَ الثَّرَاءَ الْعَرِيضَ لِيَسْتَغْنُوا عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ. وَ قَدْ تَبَنَّى طَائِفَةً مِنَ الْمَوَالِي فَجَعَلَ يُغَذِّيهِمْ بِأَنْوَاعِ الْعُلُومِ وَ الْمَعَارِفِ، وَ قَدْ تَخَرَّجَ عَلَى يَدِهِ مَجْمُوعَةٌ مِنْهُمْ كَانُوا مِنْ كِبَارِ الْعُلَمَاءِ فِي ذَلِكَ الْعَصْرِ}} (حیاة الامام محمد باقر{{ع}}، ج۱، ص۳۸).</ref>. | ||
بنابراین، میتوان گفت: [[استفاده از فرصتها]] در امر [[آموزش]]، از | بنابراین، میتوان گفت: [[استفاده از فرصتها]] در امر [[آموزش]]، از اصول آموزشی است؛ البته در این ارتباط نکته دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه: از فرصتهای متناسب با محتوای [[آموزشی]]، نیز باید بهره برد؛ به بیانی دیگر باید محتوای آموزشی را متناسب با [[فرصت]] پیش آمده [[انتخاب]] کرد و یا برای محتوای خاص باید [[منتظر]] فرصتی مناسب بود که البته این امر را با عنوان اصل «تناسب محتوا با شرایط» بیان خواهیم کرد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۵۷.</ref> | ||
==[[اصل تناسب]] محتوا با موقعیت و شرایط فراگیر== | ==[[اصل تناسب]] محتوا با موقعیت و شرایط فراگیر== | ||
| خط ۱۹۳: | خط ۱۹۳: | ||
همچنین بر اساس این اصل، آموزشهای [[معصومان]]{{عم}} بیشتر هنگامی ارائه میشد که [[اصحاب]] میخواستند کاری را شروع کنند و یا آن کار را [[اشتباه]] انجام میدادند، در اینگونه موارد محتوای آموزشی متناسب با آن کار را به آنان ارائه میکردند؛ برای مثال [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[پیامبر]]{{صل}} هرگاه میخواست اصحاب را به [[جنگ]] بفرستد، آنان را جمع میکرد و میفرمود: «با نام و کمک [[خدا]] و در [[راه خدا]] و با][[اعتقاد]] به][[دین]] [[رسول خدا]]، [[حرکت]] کنید و [[خیانت]] نکنید، [[مُثله]] نکنید، [[حیله]] نکنید، پیرمرد [[ضعیف]] و [[کودک]] و [[زن]] را نکشید، درختی را قطع نکنید مگر اینکه ناچار شوید و هرکدام از شما، ضعیفترین یا [[برترین]] شما [[مسلمانان]] مردی از [[مشرکان]] را پناه داد در [[امان]] است تا [[کلام خدا]] را بشنود، اگر پیرو شما شد [[برادر دینی]] شماست و اگر سر باز زد او را به جایگاه خویش برسانید و از [[خدا]] [[یاری]] بجویید»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا بَعَثَ سَرِيَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ: سِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، لَا تَغُلُّوا وَ لَا تُمَثِّلُوا وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَ لَا صَبِيّاً وَ لَا امْرَأَةً وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا، وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِينَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَهُوَ جَارٌ يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ فَإِنْ تَبِعَكُمْ فَأَخُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ عَلَيْهِ}} (تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۱۸۷).</ref>. | همچنین بر اساس این اصل، آموزشهای [[معصومان]]{{عم}} بیشتر هنگامی ارائه میشد که [[اصحاب]] میخواستند کاری را شروع کنند و یا آن کار را [[اشتباه]] انجام میدادند، در اینگونه موارد محتوای آموزشی متناسب با آن کار را به آنان ارائه میکردند؛ برای مثال [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[پیامبر]]{{صل}} هرگاه میخواست اصحاب را به [[جنگ]] بفرستد، آنان را جمع میکرد و میفرمود: «با نام و کمک [[خدا]] و در [[راه خدا]] و با][[اعتقاد]] به][[دین]] [[رسول خدا]]، [[حرکت]] کنید و [[خیانت]] نکنید، [[مُثله]] نکنید، [[حیله]] نکنید، پیرمرد [[ضعیف]] و [[کودک]] و [[زن]] را نکشید، درختی را قطع نکنید مگر اینکه ناچار شوید و هرکدام از شما، ضعیفترین یا [[برترین]] شما [[مسلمانان]] مردی از [[مشرکان]] را پناه داد در [[امان]] است تا [[کلام خدا]] را بشنود، اگر پیرو شما شد [[برادر دینی]] شماست و اگر سر باز زد او را به جایگاه خویش برسانید و از [[خدا]] [[یاری]] بجویید»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِذَا بَعَثَ سَرِيَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ: سِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، لَا تَغُلُّوا وَ لَا تُمَثِّلُوا وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَ لَا صَبِيّاً وَ لَا امْرَأَةً وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا، وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِينَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَهُوَ جَارٌ يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ فَإِنْ تَبِعَكُمْ فَأَخُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ عَلَيْهِ}} (تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۱۸۷).</ref>. | ||
بنابراین یکی از | بنابراین یکی از اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، [[اصل تناسب]] محتوای [[آموزشی]] با شرایط دانشآموز است؛ اما اینکه این اصل چه تأثیرهایی آموزشی میتواند به دنبال داشته باشد پرسشی است که در اینجا باید به آن پاسخ داد. | ||
===آثار آموزشی=== | ===آثار آموزشی=== | ||
| خط ۲۰۳: | خط ۲۰۳: | ||
==اصل [[عملگرایی]] و کاربرد [[آموزهها]] در عمل== | ==اصل [[عملگرایی]] و کاربرد [[آموزهها]] در عمل== | ||
از دیگر | از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}} اصل عملگرایی است؛ به این معنا که تلاش آن بزرگواران بر این بوده که مطالب [[آموزشی]]، برای عمل آموخته شوند و به آن بینجامند. تکیه بر این اصل را میتوان از دو جهت توجیه کرد: [[تربیتی]] و آموزشی جهت تربیتی - که در بحثهای پیشین نیز بدان اشاره شد - آن است که [[علمی]] که در عمل به کار دانشآموز یا دیگران نیاید نهتنها بیفایده است که باری بر دوش دارنده آن خواهد بود و باید از آن [[پرهیز]] کرد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۳۸.</ref>؛ «هر علمی، باری است بر دوش عالم، مگر اینکه به آن عمل کند». | ||
[[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود: | [[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود: | ||
{{متن حدیث|عِلْمٌ بِلَا عَمَلٍ حُجَّةٌ لِلَّهِ عَلَى الْعَبْدِ}}<ref>شرح غررالحکم، حدیث ۶۲۹۶.</ref>؛ «[[علم بدون عمل]]، دلیل و مدرکی برای [[خدا]] علیه [[بندگان]] است». | {{متن حدیث|عِلْمٌ بِلَا عَمَلٍ حُجَّةٌ لِلَّهِ عَلَى الْعَبْدِ}}<ref>شرح غررالحکم، حدیث ۶۲۹۶.</ref>؛ «[[علم بدون عمل]]، دلیل و مدرکی برای [[خدا]] علیه [[بندگان]] است». | ||
| خط ۲۳۷: | خط ۲۳۷: | ||
==اصل عینیت== | ==اصل عینیت== | ||
از دیگر | از دیگر اصول آموزشی محسوس و ملموس کردن و عینیت بخشی به [[آموزهها]]، به ویژه آموزههای نظری و [[ذهنی]] است. [[انسانها]] بیشتر آموزههای خود را از راه حواس ظاهر میگیرند و همواره با حواس ظاهر سر و کار دارند؛ ازاینرو اگر [[آموزش]] از راه حواس صورت گیرد سادهتر و زودتر آموخته میشود. [[معصومان]]{{عم}} همواره تلاششان بر این بود که محتوای [[آموزشی]] خود را در قالب [[محسوسات]] برای شاگردان خود بیان کنند. | ||
سماعه میگوید: شخصی از [[ابوحنیفه]] از {{متن حدیث|لَا شَيْء}} پرسید. ابوحنیفه از پاسخ عاجز ماند و گفت با این قاطر به سراغ [[امام رافضه]]] [[امام صادق]]{{ع}}[برو و آن را به او به {{متن حدیث|لَا شَيْء}} بفروش. آن شخص افسار قاطر را گرفت و نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمد. [[امام]] فرمود: ابوحنیفه تو را [[مأمور]] فروش این قاطر کرده است؟ | سماعه میگوید: شخصی از [[ابوحنیفه]] از {{متن حدیث|لَا شَيْء}} پرسید. ابوحنیفه از پاسخ عاجز ماند و گفت با این قاطر به سراغ [[امام رافضه]]] [[امام صادق]]{{ع}}[برو و آن را به او به {{متن حدیث|لَا شَيْء}} بفروش. آن شخص افسار قاطر را گرفت و نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمد. [[امام]] فرمود: ابوحنیفه تو را [[مأمور]] فروش این قاطر کرده است؟ | ||
آری؛ | آری؛ | ||
| خط ۲۶۷: | خط ۲۶۷: | ||
==اصل ارزشیابی== | ==اصل ارزشیابی== | ||
از دیگر | از دیگر اصول آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، [[ارزشیابی]] است. [[هدف]] اصلی از ارزشیابی در هر کاری [[شناخت]] [[میزان]] [[آمادگی]] و تواناییهای [[انسان]] در آن کار است. این شناخت در مسائل [[آموزشی]] به [[آموزگار]] و دانشآموز در برنامهریزیهای [[آینده]] کمک خواهد کرد؛ زیرا [[معلم]] میتواند بر اساس این ارزشیابی، محتوای آموزشی بعدی را ارائه کند و دانشآموز نیز میتواند بر اساس آن به [[عیبها]] و ضعفهای خود پی برده و به جبران و تکمیل آنها بپردازد. افزون بر این، ارزشیابیهای آموزشی کنونی این امکان را فراهم میآورد که دانشآموز مروری دوباره بر آموختههای گذشته خود داشته باشد و آنها را به صورت بهتری بیاموزد. در [[سیره]] [[اهلبیت]]{{عم}}، گرچه شاگردان به صورت رسمی و پیوسته، ارزشیابی نمیشوند ولی آن بزرگواران گاه شاگردان خود را [[ارزیابی]] [[علمی]] میکردند. ارزشیابی در سیره به پایان دوره آموزشی اختصاص ندارد، بلکه هرگاه [[امام]] لازم بداند، برای [[آگاهی]] از میزان [[یادگیری]] شاگردان سطح [[استعداد]] و [[توانایی]] آنان، [[آگاه]] ساختن شاگردان از میزان [[علم]] و جهلشان و مانند آنها به ارزیابی آنان اقدام میکند. اینگونه ارزیابیها که گاه ممکن است در ابتدای [[آموزش]] صورت گیرد، در حین آموزش و نیز در پایان آموزش از [[کارایی]] بیشتری نیز برخوردار است؛ زیرا دانشآموز را وادار میکند که همواره به مطالعه و یادگیری آموختهها بپردازد و همیشه آمادگی لازم را برای [[امتحان]] داشته باشد؛ در نتیجه مطالعه را برای شب امتحان به تأخیر نمیاندازد. در [[سیره اهل بیت]]{{ع}}، نمونههایی از هر یک از ارزیابیهای یاد شده [[مشاهده]] میشود؛ این [[سیره پیامبر]]{{صل}} میتواند نمونهای از ارزیابی در ابتدای آموزش (ارزیابی ورودی) باشد. | ||
جابر میگوید: «[[رسول خدا]]{{صل}} از من پرسید: هرگاه به [[نماز]] میایستی، چگونه قرائت میکنی؟ گفتم: میگویم: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: بگو: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}<ref>«به نام خداوند بخشنده بخشاینده * سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را * آن بخشندۀ بخشاینده» سوره فاتحه، آیه ۱-۳.</ref>.<ref>{{متن حدیث|عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: كَيْفَ تَقْرَأُ إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ؟ قَالَ: قُلْتُ: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}، قَالَ: قُلْ: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۴، ص۱۶۵).</ref> | جابر میگوید: «[[رسول خدا]]{{صل}} از من پرسید: هرگاه به [[نماز]] میایستی، چگونه قرائت میکنی؟ گفتم: میگویم: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: بگو: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}<ref>«به نام خداوند بخشنده بخشاینده * سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را * آن بخشندۀ بخشاینده» سوره فاتحه، آیه ۱-۳.</ref>.<ref>{{متن حدیث|عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: كَيْفَ تَقْرَأُ إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ؟ قَالَ: قُلْتُ: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}، قَالَ: قُلْ: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۴، ص۱۶۵).</ref> | ||