روشهای آموزشی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۴۲: | خط ۴۴۲: | ||
#در پایان نیز، [[نامه]] با [[دعای خیر]] و با کلمه {{متن حدیث|وَ السَّلَامُ}} و یا [[حمد]] [[خدا]] پایان میپذیرد. | #در پایان نیز، [[نامه]] با [[دعای خیر]] و با کلمه {{متن حدیث|وَ السَّلَامُ}} و یا [[حمد]] [[خدا]] پایان میپذیرد. | ||
این ترتیب [[نامهنگاری]]، ویژگی خاصی به [[نامه]] میدهد و به خوبی بیان میکند که نامه از فردی [[دیندار]] و [[مسلمان]] است؛ چراکه افزون بر محتوای نامه، صورت و ظاهر نامه نیز رنگ و لعاب [[دینی]] دارد و این در راستای [[هدف]] [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} است که میخواستند [[فرهنگ جامعه]] را [[فرهنگی]] [[توحید]] محور کنند که در جای خود، درخور دقت و [[تأمل]] است و آثار [[تربیتی]] بسیاری را به دنبال دارد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۵.</ref> | این ترتیب [[نامهنگاری]]، ویژگی خاصی به [[نامه]] میدهد و به خوبی بیان میکند که نامه از فردی [[دیندار]] و [[مسلمان]] است؛ چراکه افزون بر محتوای نامه، صورت و ظاهر نامه نیز رنگ و لعاب [[دینی]] دارد و این در راستای [[هدف]] [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} است که میخواستند [[فرهنگ جامعه]] را [[فرهنگی]] [[توحید]] محور کنند که در جای خود، درخور دقت و [[تأمل]] است و آثار [[تربیتی]] بسیاری را به دنبال دارد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۵.</ref> | ||
===رساله و کتابنویسی=== | |||
از دیگر [[روشهای آموزشی]] [[معصومان]]{{عم}} [[نوشتن]] رسالههای [[علمی]] [[آموزشی]] در موضوعها و مسألههای گوناگون [[دینی]] است که از آن راه، [[فرهنگ]] و [[معارف دینی]] گسترش مییافت. مراد از رساله - در این تحقیق - آنچه امروزه به رساله معروف است، نیست، بلکه مراد نوشتهای است که در موضوع خاصی از موضوعهای علمی نوشته شده است و آگاهیهایی را در آن زمینه ارائه میکند و از حد یک [[نامه]] نیز بیرون است. دهخدا مینویسد: «رساله مجلهای است شامل اندکی از مسائلی که از یک نوع باشد»<ref>لغتنامه دهخدا، ذیل: «رساله».</ref>. البته رساله گاه میتواند در حد یک کتاب نیز باشد؛ یعنی تعداد صفحات آن یا حجم آن به اندازهای است که میتوان عنوان امروزی کتاب را بر آن نهاد و گاهی نیز حجم آن از این مقدار کمتر است و عنوان کتاب بر آن [[صدق]] نمیکند. اصطلاح کتاب نیز امروزه چنین نیست که حد و [[مرز]] دقیقی داشته باشد، هرچند هر نوشتهای را نیز کتاب نمینامند. دهخدا فرق رساله و کتاب را در کمی و زیادی و نقصان و کمال میداند<ref>لغتنامه دهخدا، ذیل: «رساله».</ref>. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - که [[امی]] بود و هرگز با دست خود ننوشت - مطالب و نامههای خود را [[املا]] میکرد و [[کاتبان]] آن حضرت، از جمله علی{{ع}} آن را مینگاشتند. آن حضرت مطالب بسیاری را در زمینه [[علوم]] و [[معارف اسلامی]] ([[اعتقادات]]، [[احکام]] و [[اخلاق]]) املا کرد و علی{{ع}} آنها را به [[نگارش]] درآورد. | |||
[[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] میکند که [[پیامبر]]{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: «آنچه را بر تو املا میکنم بنویس! علی{{ع}} پرسید: ای [[رسول خدا]] آیا میترسی از یاد ببرم؟ پیامبر فرمود: نه، نگران [[فراموشی]] تو نیستم من از [[خداوند]] خواستهام که تو را [[حافظ]] قرار دهد، پس تو را دچار فراموشی نمیکند؛ ولی اینک برای ائمهای که از میان [[فرزندان]] تو خواهند آمد، بنویس»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: اكْتُبْ مَا أُمْلِي عَلَيْكَ، قَالَ عَلِيٌّ{{ع}}: يَا نَبِيَّ اللَّهِ وَ تَخَافُ النِّسْيَانَ؟ قَالَ: لَسْتُ أَخَافُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ وَ قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ لَكَ أَنْ يَحْفَظَكَ فَلَا يَنْسَاكَ لَكِنِ اكْتُبْ لِشُرَكَائِكَ، قَالَ: قُلْتُ: وَ مَنْ شُرَكَائِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ...}} (بصائر الدرجات، ص۱۶۷).</ref>. | |||
[[امام]] صادق{{ع}} نیز به [[ابوبصیر]] فرمود: «[[ابا محمد]]! «[[جامعه]]» نزد ماست، چه میدانند جامعه چیست؟ ابوبصیر پرسید: «جامعه» چیست؟ امام فرمود: کتابی است که طول آن هفتاد ذراع به ذراع [[رسول خدا]]{{صل}} است که [[پیامبر]]{{صل}} آن را [[املا]] کرده و علی{{ع}} با دست راست خویش نگاشته است در آن هر [[حلال]] و حرامی و هر آنچه [[مردم]] به آن نیاز داشته باشند حتی ارش خدش [[دیه]] زخم و خراش آمده است...؛ سپس فرمود: نزد ما «[[جفر]]» است؛ تو چه میدانی «جفر» چیست؟ پرسید جفر چیست؟ امام فرمود: مخزنی از چرم که در آن [[علم پیامبران]] و [[امامان]] و [[علم]] علمای گذشته [[بنیاسرائیل]] است... نزد ما «[[مصحف فاطمه]]» است؛ تو چه میدانی «مصحف فاطمه» چیست؟ پرسید آن چیست؟ فرمود: کتابی است که در آن مثل [[قرآن]] شماست؛ به [[خدا]] قسم حرفی از قرآن در آن نیست.»..<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ... ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! وَ إِنَّ عِنْدَنَا «الْجَامِعَةَ» وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَامِعَةُ؟ قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَامِعَةُ؟ قَالَ: صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ إِمْلَائِهِ مِنْ فَلْقِ فِيهِ وَ خَطِّ عَلِيٍّ بِيَمِينِهِ فِيهَا كُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ كُلُّ شَيْءٍ يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ حَتَّى الْأَرْشُ فِي الْخَدْشِ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً، ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ عِنْدَنَا «الْجَفْرَ» وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَفْرُ؟ قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا الْجَفْرُ؟ قَالَ: وِعَاءٌ مِنْ أَدَمٍ فِيهِ عِلْمُ النَّبِيِّينَ وَ الْوَصِيِّينَ، وَ عِلْمُ الْعُلَمَاءِ الَّذِينَ مَضَوْا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً، ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ عِنْدَنَا «لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ{{س}}» وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ{{س}}؟ قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ{{س}}؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، وَ اللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ...}} (کافی، ج۱، ص۲۳۸).</ref>. | |||
علی{{ع}} نیز خود چندین کتاب و رساله به دست خویش نوشته است؛ از جمله آنها «[[مصحف علی]]{{ع}}» است. مصحف علی{{ع}} همان [[قرآنی]] است که آن حضرت گردآوری کرده و [[شأن نزول آیات]] و [[تفسیر]] آنها را نیز بدان افزوده است. | |||
کتاب دیگر آن حضرت به «[[کتاب علی]]» معروف است. این کتاب نتیجه [[املای پیامبر]]{{صل}} و [[کتابت]] علی{{ع}} است که تمام [[معارف]]، [[احکام]] [[واجبات]] و مسائل و [[سنت پیامبر]]{{صل}} در آن آمده است. این همان کتابی است که از آن به «کتاب الفرائض» نیز تعبیر شده است. آیةالله [[احمدی میانجی]] - [[رحمة]] [[الله]] علیه - مینویسد: | |||
«من در [[منابع اهل سنت]] ذکری را از این کتاب، نیافتهام. این کتاب از [[مواریث]] [[پیامبر]] است و به [[ائمه]]{{عم}} اختصاص دارد. ائمه آن را [[حفظ]] کرده و [[علمای امامیه]] از آن [[روایت]] نقل کردهاند و برخی از [[اصحاب ائمه]]{{عم}} نیز از جمله، [[زراره]]، [[محمد بن مسلم]]، و [[ابابصیر]]، آن را دیدهاند. به نظر من این کتاب مشتمل بر [[فقه]] و غیر فقه و در چندین جلد است؛ زیرا گاهی از آن به [[آداب]] [[امیرالمؤمنین]] و گاهی به «[[صحیفة الفرائض]]» و گاهی به «کتاب علی» و گاهی نیز به «کتاب علی مع [[املاء]] [[رسول الله]] و خط امیرالمؤمنین» تعبیر شده است»<ref>مکاتیب الرسول، ص۷۱.</ref>. | |||
[[مصحف فاطمه]] نیز نام کتاب دیگری از [[امام علی]]{{ع}} است که برای [[حضرت فاطمه]]{{س}} نوشته است. در این کتاب مطالبی از جمله [[تاریخ]]، روایت، [[مواعظ]]، احکام و ابواب دیگری بوده است و به قول [[امام صادق]]{{ع}} مانند [[قرآن]] است<ref>ر.ک: کافی، ج۱، ص۲۳۶.</ref>. | |||
[[امام سجاد]]{{ع}} نیز - که اوضاع و شرایط [[زمان]] به او [[اجازه]] [[تدریس]] نمیداد - به [[نوشتن]] رسالههایی در موضوعهای گوناگون [[دینی]] پرداخت. «[[صحیفه سجادیه]]» کتابی است شامل دعاهای آن حضرت، که [[امام]] تحت عنوان [[دعا]]، معارف بلند [[اعتقادی]] را به [[مردم]] و [[شیعیان]] آموخته است. | |||
[[رساله حقوق]] آن حضرت نیز، نمونه دیگری از رسالههای ایشان است که در آن، [[حقوق]] گروهها و صنفهای گوناگون [[جامعه]]، از جمله [[حقوق]] [[معلم]]، حقوق [[والدین]]، حقوق [[رعیت]]، [[حاکم]] و... بیان شده است<ref>ر.ک: تحف العقول، ص۲۶۰.</ref>. | |||
[[امام صادق]]{{ع}} نیز کتابی در [[توحید]] دارد که آن را [[املا]] کرده و [[مفضل بن عمر]] نگاشته است. [[ابن شهرآشوب]] میگوید: {{عربی|إِنَّ مِنْ كُتُبِ الْمُفَضَّلِ ابْنِ عُمَرَ كِتَابَ «الْإِهْلِيلَجَةِ» مِنْ إِمْلَاءِ الصَّادِقِ{{ع}} فِي التَّوْحِيدِ}}<ref>تاریخ التربیة عند الامامیه...، ص۲۲۵.</ref>؛ «یکی از کتابهای مفضل بن عمر کتاب «[[الاهلیلجه]]» در توحید است که [[امام صادق]]{{ع}} آن را املا کرده و [[مفضل]] نوشته است». | |||
همچنین رسالهای که در پاسخ به [[نامه]] یکی از [[اصحاب]] در [[غنایم]] و [[وجوب خمس]] نگاشته است، از دیگر نوشتهها و نامههای آن حضرت است<ref>ر.ک: [[تحف العقول]]، ص۳۵۶.</ref>. | |||
از [[امام هادی]]{{ع}} نیز رسالههایی در موضوعات گوناگون در پاسخ به پرسشهای اصحاب برجای مانده است که از جمله آنها، رساله آن حضرت در ردّ [[جبر و تفویض]] و [[اثبات]] [[عدل]] و جمع بینالامرین است<ref>ر.ک: تحف العقول، ص۴۸۱.</ref>. | |||
از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز [[تفسیری]] برجای مانده که به «[[تفسیر]] [[عسکری]]» معروف است و با [[املای امام]] و خط «حسن بن خالد برقی» و در یکصدوبیست رساله، تدوین شده است. ابن شهرآشوب درباره این کتاب میگوید: | |||
{{عربی|مِنْ كُتُبِ الْحَسَنِ بْنِ الْخَالِدِ الْبَرْقِيِّ، «تَفْسِيرُ الْعَسْكَرِيِّ» مِنْ إِمْلَاءِ الْإِمَامِ، مِائَةٌ وَ عِشْرُونَ مُجَلَّدَةً}}<ref>تاریخ التربیة عند الامامیه...، ص۲۲۵.</ref>. | |||
اساساً [[معصومان]]{{عم}} در [[سیره آموزشی]] خود، برای [[کتابت]] اهمیت زیادی قائل بودند. آن بزرگواران همواره شاگردان و اصحاب خود را به [[نوشتن]] [[آموزهها]] امر میکردند. [[ابوبصیر]] میگوید: | |||
«بر امام صادق{{ع}} وارد شدم، آن حضرت فرمود: چه چیز مانع نوشتن شما میشود؟ شما یاد نخواهید گرفت، مگر اینکه بنویسد. گروهی از [[اهل بصره]] نزد من آمدند و مسائلی را از من پرسیدند و آنها را نوشتند»<ref>حیاة الامام موسی بن جعفر{{ع}}، ج۱، ص۸۴.</ref>. | |||
و نیز آن حضرت به مفضل بن عمر فرمود: {{متن حدیث|اكْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَكَ فِي إِخْوَانِكَ فَإِنْ مِتَّ فَأَوْرِثْ كُتُبَكَ بَنِيكَ، فَإِنَّهُ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ لَا يَأْنَسُونَ فِيهِ إِلَّا بِكُتُبِهِمْ}}<ref>کافی، ج۱، ص۵۲.</ref>؛ «بنویس و علمت را در میان برادرانت پخش کن و کتابهایت را برای فرزندانت به [[ارث]] بگذار؛ همانا زمانی خواهد آمد که [[مردم]] جز با کتابهایشان انس نمیگیرند».<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۶.</ref> | |||
==[[روش آموزش]] عملی== | |||
برخی از مطالب را جز از راه عمل نمیتوان [[آموزش]] داد و برخی را نیز از راه عمل، بهتر و آسانتر میتوان آموزش داد. آموزش [[فنون]] و مهارتهای عملی از این نوع است. در اینگونه موارد اگر امکان آموزش شفاهی و نظری هم وجود داشته باشد، تنها بخشی از آموزش خواهد بود و برای تکمیل آن ناگزیر از آموزش عملی یا کارآموزی خواهیم بود؛ برای مثال در آموزش شنا [[رانندگی]] و مانند اینها اگر همه ریزهکاریها به صورت نظری به کارآموز آموزش داده شود هرگز شناگر و راننده نخواهد شد مگر اینکه در عمل خود را به آب بزند و یا پشت اتومبیل بنشیند و یا دستکم شناگر و رانندهای را ببیند. در [[سیره]] [[معصومان]]{{عم}} هر دو دسته از امور - چه آنها که جز از راه عمل، آموزش آن ممکن نیست و چه آنها که از راه عمل، بهتر و ساده میتوان آموزش داد - از راه عمل و آموزش عملی آموزش داده میشود. | |||
آموزش عملی به [[آموزشی]] گفته میشود که مربی و آموزش دهنده، یا خود، آنچه را که میخواهد آموزش دهد، انجام میدهد تا کارآموز و دانشآموز آن را ببیند و فرا بگیرد، و یا اینکه [[شاگرد]] و کارآموز را به عمل وادار میکند تا خود [[تجربه]] کند و یاد بگیرد. نوع اول را «آموزش مشاهدهای» نیز میتوان نامید؛ اما نوع دوم را «آموزش عملی» و یا «آموزش از راه عمل» مینامند. در این بحث ما به هر دو نوع آموزش عملی اطلاق کرده، و برای هر یک از آنها، نمونههایی را از [[سیره معصومان]]{{عم}}، بیان میکنیم: | |||
[[حماد بن عیسی]] میگوید: [[امام صادق]]{{ع}} روزی به من فرمود: آیا [[نماز]] [[نیکو]] میگزاری؟ گفتم: سرورم من کتاب حریز درباره نماز را حفظم! [[امام]] فرمود: اینها فایده ندارد، بلند شو و دو رکعت [[نماز]] بگزار. بلند شدم و نزد [[امام]] رو به [[قبله]] ایستادم و نماز را آغاز کردم و به [[رکوع]] و [[سجده]] رفتم و نماز را تمام کردم. امام فرمود: [[حماد]]! [[نیکو]] نماز نمیخوانی! چه [[زشت]] است برای کسی که شصت یا هفتاد سال از عمرش گذشته باشد و یک نماز کامل با تمام شرایطش نگزارده باشد. حماد میگوید: در خود [[احساس]] [[ذلت]] کردم و گفتم: فدایت شوم! [[نماز]] را به من بیاموز. [[امام]] رو به [[قبله]] ایستاد و دستهای خود را بر دو ران گذاشت و انگشتان خود را به هم چسباند و پاها را با فاصله سه انگشت نزدیک هم گذاشت... سپس فرمود: [[حماد]] اینگونه نماز بگزار»<ref>{{متن حدیث|عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَوْماً: تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ يَا حَمَّادُ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي أَنَا أَحْفَظُ كِتَابَ حَرِيزٍ فِي الصَّلَاةِ. قَالَ: فَقَالَ: لَا عَلَيْكَ قُمْ صَلِّ. قَالَ: فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى الْقِبْلَةِ، فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلَاةَ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ. فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ، مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا يُقِيمَ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً. قَالَ حَمَّادٌ: فَأَصَابَنِي فِي نَفْسِيَ الذُّلُّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَعَلِّمْنِي الصَّلَاةَ، فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ مُنْتَصِباً فَأَرْسَلَ يَدَيْهِ جَمِيعاً عَلَى فَخِذَيْهِ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَهُ وَ قَرَّبَ بَيْنَ قَدَمَيْهِ حَتَّى كَانَ بَيْنَهُمَا قَدْرُ ثَلَاثَةِ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ... فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! هَكَذَا صَلِّ...}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۴، ص۸۳).</ref>. | |||
در این [[سیره امام]] میتوانست بفرماید: اینگونه نماز بخوان، ولی چنین نکرد، بلکه عملاً خود نماز گزارد، سپس فرمود: اینگونه که من نماز گزاردم، نماز بگزار. | |||
همچنین، مردی پس از [[نماز ظهر]] نزد [[پیامبر]] آمد و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]! آیا میتوان در یک [[لباس]] نماز خواند؟ پیامبر [[سکوت]] کرد تا [[وقت]] [[نماز عصر]] فرا رسید، پیراهن خود را بیرون آورد و آن را با ملحفهای گره زد و به صورت یک لباس درآورد و آن را بر دوش انداخت و در آن نماز گزارد. پس از نماز سراغ سؤال کننده را گرفت و فرمود: آیا همه [[مردم]] دو لباس دارند؟<ref>{{متن حدیث|وَ جَاءَهُ رَجُلٌ بَعْدَ الظُّهْرِ فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللّٰهِ! أ يُصَلِّي أَحَدُنَا فِي الثَّوْبِ الْوَاحِدِ؟ قَالَ: فَسَكَتَ حَتَّى إِذَا حَضَرَتِ الْعَصْرُ، حَلَّ إِزَارَهُ وَ طَارَقَ بَيْنَ مِلْحَفَتِهِ وَ إِزَارِهِ. ثُمَّ تَوَشَّحَ بِهِمَا عَلَى مَنْكِبَيْهِ. فَلَمَّا قَضَى الصَّلاةَ وَ انْصَرَفَ قَالَ: أَيْنَ هَذَا السَّائِلُ عَنْ الصَّلاةِ فِي الثَّوْبِ الْوَاحِدِ؟ فَقَالَ رَجُلٌ: أَنَا يَا نَبِيَّ اللّٰهِ. فَقَالَ: أَ وَ كُلُّ النَّاسِ يَجِدُ ثَوْبَيْنِ؟}} (طبقات الکبری، ج۵، ص۵۵۲).</ref> (یعنی در یک [[لباس]] هم میتوان [[نماز]] خواند). | |||
[[آموزش]] عملی چون با [[حواس]] [[انسان]] سروکار دارد، عمیقتر و ماندگارتر است؛ ازاینرو، اگر مسائلی را که به صورت نظری نیز میتوان آموزش داد، به صورت عملی آموزش داده شود، انتقال آموزش بهتر صورت میگیرد و اثر آن ماندگارتر است. این [[سیره پیامبر]]{{صل}} از این مطلب حکایت میکند و کسی که این [[سیره]] را [[مشاهده]] کرده باشد، هرگز [[حکم]] آن مسأله را فراموش نخواهد کرد. | |||
سماعه نقل میکند: شخصی از [[امام صادق]]{{ع}} از [[وقت]] [[نماز ظهر]] پرسید. [[امام]] به اطراف خود نگاه کرد مثل اینکه به دنبال چیزی میگشت. وقتی امام را اینگونه دیدم چوبی را برای او آوردم و عرض کردم این را میخواستید؟ فرمود: بلی. چوب را گرفت و در مقابل [[خورشید]] [[نصب]] کرد و فرمود: وقتی خورشید طلوع میکند [[سایه]] این چوب بلند است و مرتب سایه آن کم میشود تا از بین برود، وقتی سایه تمام شد دوباره شروع میکند به زیاد شدن. هرگاه سایه زیاد شدن را شروع کرد، نماز ظهر را بخوان...<ref>{{متن حدیث|عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَتَى وَقْتُ الصَّلَاةِ؟ فَأَقْبَلَ يَلْتَفِتُ يَمِيناً وَ شِمَالًا كَأَنَّهُ يَطْلُبُ شَيْئاً، فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ تَنَاوَلْتُ عُوداً، فَقُلْتُ: هَذَا تَطْلُبُ؟ قَالَ: نَعَمْ. فَأَخَذَ الْعُودَ فَنَصَبَ بِحِيَالِ الشَّمْسِ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ كَانَ الْفَيْءُ طَوِيلًا ثُمَّ لَا يَزَالُ يَنْقُصُ حَتَّى تَزُولَ، فَإِذَا زَالَتْ زَادَتْ فَإِذَا اسْتَبَنْتَ الزِّيَادَةَ فَصَلِّ الظُّهْرَ، ثُمَّ تَمَهَّلْ قَدْرَ ذِرَاعٍ وَ صَلِّ الْعَصْرَ}} (وسائل الشیعه، ج۳، ص۱۱۹).</ref>. | |||
برخی مطالب را نمیتوان به صورت شفاهی و نظری به دیگران آموزش داد، بلکه [[شاگرد]] خود باید وارد عمل شود و آن را [[تجربه]] کند. حالات درونی و مسائل [[عرفانی]] و [[شهودی]] از این نوع است. این امور نیز در [[سیره معصومان]]{{عم}} با روش عملی [[آموزش]] داده میشود. [[قطب راوندی]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] میکند: | |||
در یک [[روز]] سرد، شخصی [[خدمت]] امام صادق{{ع}} رسید و از «[[اسم اعظم]]»<ref>«اسم اعظم» نامی از نامهای خدا است که اگر به آن نام خوانده شود، هر دعایی مستجاب خواهد شد.</ref> جویا شد. [[امام]] فرمود: وارد این [[حوض]] آب شو و [[غسل]] کن تا اسم اعظم را به تو بگویم. آن مرد وارد حوض شد و غسل کرد. وقتی خواست از آب خارج شود امام به [[غلامان]] خود فرمود: نگذارید از آب خارج شود! مدتی در آب ماند تا اینکه از سرما عاجز شد و صدا زد: {{متن حدیث|رَبِّ أَغِثْنِي}}؛ «خدایا به فریادم [[رس]]». در این هنگام امام{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|هَذَا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ}}؛ «این همان اسم اعظمی است که از من پرسیدی»؛ [[بنده خدا]] هرگاه [[مضطر]] شد و [[خدا]] را به این نام خواند، خدا به فریاد او خواهد رسید<ref>{{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ{{ع}}: أَنَّ رَجُلًا أَتَاهُ فَقَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، أَخْبِرْنِي عَنْ أَعْظَمِ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى، وَ كَانَ بَيْنَ يَدَيْهِ حَوْضٌ، وَ كَانَ يَوْماً بَارِداً، فَقَالَ{{ع}} لِلرَّجُلِ: ادْخُلْ فِي هَذَا الْحَوْضِ وَ اغْتَسِلْ حَتَّى أُخْبِرَكَ بِهِ، فَدَخَلَ الرَّجُلُ فِي الْحَوْضِ وَ اغْتَسَلَ، فَبَقِيَ فِيهِ سَاعَةً، فَلَمَّا أَرَادَ الْخُرُوجَ أَمَرَ{{ع}} غِلْمَانَهُ أَنْ يَمْنَعُوهُ مِنَ الْخُرُوجِ، فَبَقِيَ فِيهِ سَاعَةً، فَتَأَلَّمَ مِنَ الْبَرْدِ فَقَالَ: رَبِّ أَغِثْنِي! فَقَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: هَذَا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ، فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اضْطُرَّ يَدْعُو اللَّهَ بِهَذَا الِاسْمِ فَيُغِيثُهُ اللَّهُ تَعَالَى}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۵، ص۲۲۰).</ref>. | |||
افزون بر این [[معصومان]]{{عم}} سعی میکردند آموزشهای خود را به گونهای با عمل همراه کنند. در این راستا – چنانکه بیان شد - یا خود به گونهای عمل میکردند که [[یادگیری]] به آسانی انجام شود و یا [[شاگرد]] را به عمل وامیداشتند، و یا - دستکم - هرگاه شاگرد به عملی نیاز داشت، یا کار را [[اشتباه]] انجام میداد، صحیح آن را به او یاد میدادند. دو [[سیره پیامبر]]{{صل}} که در زیر میآید، گویای دو صورت اخیر است. | |||
[[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: روزی [[پیامبر]]{{صل}} در بیابانی خشک و بیآب و علف توقف کرد و به [[اصحاب]] فرمود: بروید هیزم بیاورید! اصحاب گفتند: یا [[رسول الله]] در این بیابان هیزم پیدا نمیشود. پیامبر فرمود: هر کس به اندازهای که میتواند هرچند اندک، هیزم جمعآوری کند. اصحاب در بیابان به دنبال هیزم گشتند و هر کس مقداری هیزم آورد و بر روی هم انباشتند و هیزمها به صورت پشتهای درآمد. پیامبر فرمود: [[گناهان]] نیز اینگونه جمع میشود؛ سپس فرمود: {{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ}}؛ «از گناهان کوچک بپرهیزد؛ برای هر نفر مأموری هست که گناهان او را مینویسد و این گناهان رفته رفته، مانند این هیزمها، پشته میشود»<ref>{{متن حدیث|قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: ائْتُوا بِحَطَبٍ، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ، قَالَ: فَلْيَأْتِ كُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَيْهِ، فَجَاءُوا بِهِ حَتَّى رَمَوْا بَيْنَ يَدَيْهِ، بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: هَكَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ، ثُمَّ قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ...}} (کافی، ج۲، ص۲۸۸).</ref>. | |||
در این واقعه پیامبر{{صل}} میتوانست بدون مقدمه بفرماید: از گناهان کوچک بپرهیزید؛ زیرا از جمع آنها گناهان زیادی انباشته میشود ولی چنین نکرد و با [[تدارک]] این مقدمات در عمل به آنها نشان داد که «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا میشود». | |||
[[عمر بن سعد ثقفی]] نیز میگوید: مردی به [[حجره]] پیامبر{{صل}} آمد و اینگونه [[اجازه]] ورود خواست: {{متن حدیث|أَلِجُ؟}}. پیامبر{{صل}} به [[روضه]] - [[کنیز]] خود - فرمود: این [[مرد]] [[اجازه گرفتن]] را نمیداند، برو و شیوه اجازه گرفتن را به او بیاموز تا داخل شود. کنیز نزد او رفت و گفت: هرگاه خواستی [[اذن]] بگیری بگو: [[السلام]] علیکم آیا داخل شوم؟ او نیز چنین کرد و داخل شد<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعْدٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى حُجْرَةِ النَّبِيِّ{{صل}} وَ اسْتَأْذَنَ فَقَالَ: أَلِجُ؟ فَقَالَ الرَّسُولُ{{صل}} لِجَارِيَةٍ اسْمُهَا رَوْضَةُ: هَذَا الرَّجُلُ لَا يَعْرِفُ الِاسْتِئْذَانَ، اذْهَبِي وَ عَلِّمِيهِ حَتَّى يَدْخُلَ فَجَاءَتْ إِلَيْهِ وَ قَالَتْ: يَا هَذَا إِذَا أَرَدْتَ الِاسْتِئْذَانَ فَقُلْ أَوَّلًا: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ، أَدْخُلُ، فَسَمِعَ وَ عَلِمَ، فَقَالَ: فَادْخُلْ}} (مستدرک الوسائل، ج۸، ص۳۷۷).</ref>. | |||
اینگونه [[آموزش]]، به ندرت فراموش میشود و دستکم پایدارتر و عمیقتر است و آثار ماندگارتری برجای میگذارد؛ زیرا به هنگام نیاز بوده و با عمل درآمیخته است و با حواس یادگیرنده، سروکار دارد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۴۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||