عصر امام جواد: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۱٬۷۳۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۴۵: خط ۱۴۵:
[[مأمون]] با مطرح کردن این مسأله، [[عالمان]] را مورد [[آزمون]] قرار می‌داد و سخت در تنگنا می‌گذارد و هرکس برخلاف نظر مأمون سخنی می‌گفت او را به زندان‌ می‌افکند، [[تبعید]] می‌کرد یا می‌کشت. او با [[زور]] سرنیزه، [[مردم]] را به پذیرش نظریه خود وامی‌داشت.
[[مأمون]] با مطرح کردن این مسأله، [[عالمان]] را مورد [[آزمون]] قرار می‌داد و سخت در تنگنا می‌گذارد و هرکس برخلاف نظر مأمون سخنی می‌گفت او را به زندان‌ می‌افکند، [[تبعید]] می‌کرد یا می‌کشت. او با [[زور]] سرنیزه، [[مردم]] را به پذیرش نظریه خود وامی‌داشت.
این مسأله مهمترین رخداد [[روزگار]] مأمون به شمار می‌رود. شایان توجه است که [[فلاسفه]] و [[متکلمان]]، موضوع خلق قرآن را شرح و غوامض آن را روشن کرده‌اند<ref>ر.ک: حیاة الإمام محمد جواد{{ع}}، ص۲۰۳- ۲۰۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۱۳۰.</ref>
این مسأله مهمترین رخداد [[روزگار]] مأمون به شمار می‌رود. شایان توجه است که [[فلاسفه]] و [[متکلمان]]، موضوع خلق قرآن را شرح و غوامض آن را روشن کرده‌اند<ref>ر.ک: حیاة الإمام محمد جواد{{ع}}، ص۲۰۳- ۲۰۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۱۳۰.</ref>
===شرایط [[اقتصادی‌]]===
[[اسلام]] توجه خاصی به [[اقتصاد]] و شکوفایی آن داشته، [[فقر]] و [[بینوایی]] را فاجعه‌ای ویرانگر می‌خواند و از همین‌رو [[زدودن فقر]] از [[جامعه]] را [[واجب]] می‌داند. همچنین [[مسئولان]] را موظف کرده است در راه [[توسعه اقتصادی]] برای همگان و فراهم شدن زمینه افزایش درآمدها و گستراندن [[رفاه عمومی]] بکوشند تا از این رهگذر [[مسلمانان]] از در غلتیدن در [[انحراف‌ها]] و [[ناهنجاری‌ها]] که عموما زاییده فقر است، در [[امان]] باشند.
از مواردی که سخت مورد توجه اسلام است و [[والیان]] و [[حاکمان]] را از آن باز می‌دارد، [[هزینه]] کردن [[دارایی]] [[دولت]] -که در واقع دارایی [[مردم]] است- در غیر [[مصالح مسلمانان]] است. همچنین حاکمان از اختصاص دادن دارایی دولت به خود، [[خویشاوندان]] و [[نزدیکان]] [[نهی]] و آن را [[حرام]] کرده است. علی‌رغم تمام این محدودیت‌ها که تماما به [[مصلحت اسلام]] و مسلمانان است، شاهان [[بنی عباس]] این دستور را نادیده گرفته، [[مال]] [[خدا]] و مال [[بندگان خدا]] را میان خود دست به دست گردانده، بی‌هیچ محدودیت و مانعی به [[مصرف]] [[هوس‌ها]] و خوشگذرانی‌های خود می‌رساندند. این شیوه [[حکومت‌داری]] اقتصاد عمومی را دچار بحران‌هایی کرد و درنتیجه، جامعه را به دو طبقه تقسیم کرد. طبقه اول که [[ثروتمندان]] را دربر می‌گرفت و کاری جز [[عیاشی]]، هوسبازی و [[خوشگذرانی]] نداشتند و طبقه دوم کشاورزان و [[صنعت‌گران]] بودند. اینان تمام [[روزگار]] خود را به تلاش شکننده و کار فرساینده می‌گذراندند تا طبقه اشراف و [[عیاش]] در [[آسایش]] باشند و تنها سهمی که از زحمت‌های خردکننده خود داشتند لقمه نانی بود برای [[جان]] به در بردن که فرجام این [[تفاوت طبقاتی]] از بین رفتن استقرار [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] بود<ref>الإدارة الإداریة فی عز العرب، ص۸۲.</ref>. در اینجا به اختصار شرایط [[اقتصادی]] آن [[روز]] را مرور می‌کنیم:
'''درآمدهای دولت‌''': [[درآمدهای دولت]] [[اسلامی]] در [[عصر عباسی]] که [[امام جواد]]{{ع}} در آن می‌زیست بسیار زیاد بود. بنا به برآورد [[ابن خلدون]] از [[خراج]] و [[مالیات]] روزگار [[مأمون]]، این مبلغ بیش از چهار صد میلیون درهم بود<ref>المقدمه، ص۱۷۹- ۱۸۰.</ref>.
[[درآمدهای دولت]] فزونی گرفت و دیگر درهم و دینار را نمی‌شمردند، بلکه وزن می‌کردند و شش هزار، هفت هزار قنطار (هر قنطار ۴/ ۲۵۶ کیلوگرم) مبنای [[محاسبه]] قرار گرفته بود<ref>المقدمه، ص۱۷۹- ۱۸۰.</ref>.
[[کارگزار]] [[معتصم عباسی]] در [[روم]] [[خراج]] آن را سه میلیون محاسبه کرد.
[[معتصم]] نامه‌ای گله‌آمیز به او نوشت که در آن آمده بود: «[[پست‌ترین]] نواحی که‌ پست‌ترین [[بندگان]] من بر آن گمارده شده، بیشتر از [[سرزمین]] تحت [[حکومت]] تو خراج آورده است»<ref>مقدسی، أحسن التقاسیم، ص۶۴ (چاپ لیدن).</ref>.
آنچه باعث [[تأسف]] است و بر [[اندوه]] می‌افزاید این است که این درآمدهای سرشار که به [[گواهی]] [[تاریخ]] به شماره نمی‌آمد، در راه بهبود بخشیدن به اوضاع و [[زندگی]] [[اقتصادی]] [[مسلمانان]] [[هزینه]] نشده، بلکه بسیاری از آنها به [[مصرف]] [[خوشگذرانی]] [[حاکمان عباسی]] می‌رسید. داستان‌های «هزار و یک شب» آینه شفافی است که خوشگذرانی‌ها و عیاشی‌های [[خلیفه]] [[وقت]] را و نیز [[پول]] بی‌حسابی که در این راه هزینه کرده است به ما می‌نمایاند.
'''[[عشق]] به ثروت‌اندوزی‌''': آن [[روزگار]] [[شاهد]] [[فاجعه]] [[دینی]] و [[اخلاقی]] دیگری بود و آن اینکه [[مردم]] به هر وسیله‌ای که می‌توانستند، جانانه به [[ثروت‌اندوزی]] می‌پرداختند و به [[مشروع]] و [[نامشروع]] بودن منبع درآمد توجهی نداشتند. [[ثروت]]، معیاری برای ارزشگذاری [[انسان‌ها]] شده بود و در [[بغداد]] ضرب‌المثلی زبان به زبان می‌گشت که: «[[مال]] مال است و توجه به‌ جز مال، محال است» و این بیانگر بی‌توجهی به [[مسائل اخلاقی]] در [[امور اقتصادی]] و معیشتی بود. [[پلید]] یا [[حرام]] بودن منشأ درآمد مردم را از دست‌یابی به آن باز نمی‌داشت و [[فریب]] و [[نیرنگ]] وسیله‌ای شده بود برای ثروت‌اندوزی<ref>مقدمه البخلاء، ص۲۴.</ref>.
'''انباشت ثروت‌''': انباشت ثروت‌های سنگین نزد پاره‌ای از مردم، پدیده آن دوره بود و بغداد، مرکز [[جهان اسلام]] از این نظر ویژگی داشت. طبقه [[سرمایه‌دار]] این [[شهر]] میلیون‌ها در [[اختیار]] داشت. [[بصره]] نیز طبقه قابل توجه [[و]] بزرگی از [[ثروتمندان]] را در خود داشت. این شهر در آن [[روز]] [[مرز]] [[عراق]] و مرکز [[تجاری]] بزرگی بود که شرق و غرب را به یکدیگر مرتبط می‌کرد و [[بازار]] [[تجارت]] هند و جزایر دریای شرقی به شمار می‌رفت و به همین دلیل [[بصره]] را [[سرزمین]] هند و مادر [[عراق]] نامیدند<ref>مقدمه البخلاء، ص۲۴.</ref>.
'''[[هزینه]] [[همسران]] مأمون‌''': آنچه [[مأمون]] هزینه [[ازدواج]] خود با «پوران» کرد، نشان‌دهنده [[اسراف]] و [[گشاده‌دستی]] بی‌حساب مأمون از کیسه [[مسلمانان]] و دست‌اندازی [[ظالمانه]] او به [[حقوق مردم]] بود. او در این راه مبالغ خیره‌کننده‌ای صرف کرد. کابین پوران یک میلیون دینار بود و «[[حسن بن سهل]]» پدر پوران با مأمون شرط کرده بود که [[مراسم]] [[عروسی]] دخترش باید در روستای «فم الصلح» برگزار شود و مأمون پذیرفت. زمانی که خواست به «فم الصلح» برود و مراسم عروسی را برگزار کند، یک میلیون دینار میان سپاهی که او را [[همراهی]] می‌کرد تقسیم نمود. در این [[سفر]]، سی هزار [[غلام]] و خدمتکار کوچک و بزرگ و هفت هزار [[کنیز]] با خود همراه کرده بود... در این سفر سپاهی متشکل از چهارصد هزار سواره و سی‌صد هزار پیاده ملازم رکاب مأمون بود... حسن بن سهل، پدر پوران در [[مراسم ازدواج]] دختر خود با سر بریدن سی هزار گوسفند، شصت هزار مرغ، چهارصد گاو و چهارصد شتر از میهمانان [[پذیرایی]] کرد.
[[مردم]] این [[دعوت]] و خوان را «[[دعوة]] الاسلام» (خوان و دعوت [[اسلام]]) خواندند، [[غافل]] از اینکه اسلام از چنین رفتارهایی به شدت بیزار است و در مورد [[بیت المال مسلمانان]] و هزینه کردن [[دارایی]] آن محتاطانه عمل می‌کند و هر تصرفی در [[بیت المال]] که [[منافع]] و [[مصالح مسلمانان]] را لحاظ نکند، [[حرام]] شمرده است.
شب [[زفاف]] پوران، خود صحنه‌ای کامل و مستقل از اسراف و [[ولخرجی]] بود. در آن شب از فراز بام [[خانه]] حسن بن سهل گوی‌هایی از عنبر بر سر مردم می‌افشاندند. این گوی‌ها نظر مردم را جلب نمی‌کرد و آنها را به نظر نمی‌آوردند. شخصی از فراز بام بانگ برآورد: هرکس از این گوی‌ها به دست آورد، آن را بشکند و برگه‌ای که در آن قرار دارد برگیرد و هرچه بر آن نوشته شده، همان را به عنوان جایزه دریافت خواهد کرد.
حاضران گوی‌ها را برگرفته، آن را می‌شکستند و برگه‌ها را می‌کاویدند. بر پاره‌ای از آنها جایزه‌ای به مبلغ هزار دینار، برخی دیگر پانصد دینار، بخشی دیگر کمتر و مواردی یکصد دینار نوشته شده بود. ده پیراهن، پنج پیراهن دیبا، [[غلام]]، [[کنیز]] و... موارد دیگری بودند که در برگه‌های داخل گوی‌های عنبرین ثبت شده بودند. هرکس حواله‌ای به دست آورده بود آن را به [[دیوان]] برده و هرچه نصیب او شده بود دریافت می‌کرد<ref>تاریخ طبری، ج۷، ص۱۴۹؛ ابن اثیر، ج۴، ص۲۰۶.</ref>. همچنین پنجاه میلیون درهم میان‌ [[فرماندهان سپاه]] تقسیم شد<ref>الأنطاکی، تزئین الأسواق، ج۳، ص۱۱۷.</ref>.
در [[ساعت]] [[زفاف]]، پوران را بر حصیری زربرفت نشاندند. [[مأمون]] به همراه عمه‌های خود و زنانی از [[عباسیان]] وارد حجله شد. [[حسن بن سهل]] و همسرش سیصد مروارید (که وزن هر دانه آن یک مثقال بود) بر سر آنان افشاندند، اما کسی برای برداشتن آنها دست دراز نکرد. مأمون از عمه‌های خود خواست تا آن مرواریدها را برچینند و خود یکی از آنها را برداشت و [[زنان]] [[عباسی]] به [[تبعیت]] از مأمون، دیگر مرواریدها را برداشتند.
آنچه در این [[عروسی]] [[هزینه]] شد موجودی [[بیت المال مسلمانان]] بود که می‌بایست به فقرزدایی از [[جامعه اسلامی]] اختصاصی می‌یافت، اما دست [[تطاول]] مأمون و حسن بن سهل به سوی آنها دراز شد و آن‌سان که گذشت هزینه عروسی و عیش یک شبه مأمون شد.
'''عطای عباسیان‌''': شاهان [[بنی عباس]] بیت المال مسلمانان را سخاوتمندانه به آوازه‌خوانان، [[خادمان]] و مزدوران خود می‌بخشیدند. «[[ابراهیم بن مهدی]] عباسی» برای [[محمد امین]] یک پرده [[آواز]] خواند و [[امین]] سی‌صد میلیون درهم به او داد. ابراهیم آن مبلغ را سنگین خواند و به امین گفت: «سرورم، خوب بود بیست میلیون درهم می‌دادی!
امین گفت: این مبلغ چندان زیاد نیست‌ [[خراج]] یک منطقه است»<ref>الاسلام و الحضارة العربیة، ج۲، ص۲۳۱.</ref>.
روزی «[[ابن محرز]]» در حضور [[هارون الرشید]] آوازی خواند با این مطلع: {{عربی|وَ اذْكُرْ أَيَّامَ الْحِمَى ثُمَّ انْثَنِ}}؛ «روزهای [[دلدادگی]] و خلوت‌گزینی را به یادآور و در گذر». [[هارون]] از این [[شعر]] و آواز سرخوش شد و به [[فرمان]] او یکصد هزار درهم از [[خزانه]] به ابن محرز دادند.
«دحمان الأشقر» آوازه‌خوان نیز به همین مقدار از [[دهش]] هارون بهره‌مند شد<ref>المستطرف، ص۱۸۲- ۱۸۴.</ref>. زمانی که [[مهدی عباسی]] به [[خلافت]] رسید، موجودی یکی از خزانه‌های [[بیت المال]] را میان [[خادمان]] خود تقسیم کرد<ref>تاریخ بغداد، ج۵، ص۳۹۳.</ref>. همچنین موجودی [[خزانه]] مرکزی که می‌بایست [[هزینه]] شکوفایی طرح‌های زیربنایی گستره [[اسلامی]] می‌گردید، به همین صورت بر باد داده شد.
'''خرید کنیزان زیباروی‌''': خرید [[کنیزکان]] زیباروی و شیرین‌زبان و آوازه‌خوان، جای سامان دادن به گستره اسلامی و [[توسعه]] بخشیدن به بخش [[اقتصاد]] و شکوفا کردن آن را گرفته بود. شاهان [[عباسی]] فراموش کرده بودند که [[بیت المال مسلمانان]] باید هزینه [[سرزمین اسلامی]] و [[مسلمانان]] شود. آنان آزمندانه، تمام تلاش خود را به کار بسته، [[دارایی]] مسلمانان را صرف خریدن کنیزها می‌کردند. این زیبارویان از:
[[حبشه]]، [[روم]]، گرجستان، قفقاز و عرب‌های دورگه‌ای که از [[مدینه]]، [[طائف]]، یمامه و [[مصر]] و دیگر [[سرزمین‌ها]] جمع‌آوری شده، به [[بغداد]] منتقل می‌شدند. در میان این کنیزکان آوازه‌خوانانی بودند که با [[لباس]] فاخر و پیشانی‌بندهای زربفت و آراسته به جواهر به نوازندگی می‌پرداختند<ref>حضارة الإسلام، ص۹۸.</ref>.
[[هارون الرشید]] دو هزار و [[متوکل]] چهار هزار [[کنیز]] داشت<ref>الأغانی، ج۹، ص۹۸.</ref>. روزی هارون‌ الرشید به دیدار [[برمکیان]] رفت و هنگامی که آهنگ بازگشت نمود، کنیزان برمکیان همانند دسته‌های نظامی دو ص ف آراستند و تا خارج شدن [[هارون]] از کاخ [[آواز]] می‌خواندند و دف می‌نواختند<ref>حضارة الإسلام فی دار الاسلام، ص۹۶.</ref>. مادر جعفر [[برمکی]] یکصد کنیز و ندیمه داشت که هریک زیورآلات و لباس خاصی داشتند<ref>الجهشیاری، ص۲۴۶.</ref>.
این [[ولخرجی]] در خریدن کنیزان آن هم در این سطح، نتیجه انباشت [[ثروت]] در دست [[سرمایه‌داران]] [[حاکم]] بود که طریقه [[مصرف]] آن را آن‌گونه که باید نمی‌دانستند و شاید این‌گونه وانمود می‌کردند.
'''تنوع در عمارت‌سازی‌''': شاهان [[بنی عباس]] در ساختن عمارت‌ها و کاخ‌های سترگ و باشکوه نیز تنوع آفریدند و کاخ‌هایی ساختند که همانند آن دیده نمی‌شد. این [[خاندان]] کاخی در بغداد ساخته، آن را «قصر الخلد» (کاخ [[جاودانگی]]) نام نهادند تا نمادی باشد از [[بهشت]] [[جاودانی]] که [[خداوند]] [[وعده]] آن را به [[پرهیزگاران]] داده است. ایوانی که [[امین]] ساخت عظیم‌ترین بنا به شمار می‌رفت. بنا به گفته [[مورخان]]، امین آن را از [[مصالح]] سفید ساخت و با طلا و لاجورد [[تزیین]] کرد. این [[عمارت]] دروازه‌های بزرگ و قطوری داشت که میخ‌های زرین آن می‌درخشید و سر آنها با جواهر گرانبها آراسته شده بود. فرشی سرخ‌فام که با طلا تصویرهایی و چهره عقابان بر آن نقش بسته بود [[زمین]] کاخ را می‌پوشاند. عود سوزها و عنبرافشان‌ها در کاخ او عطرافشانی می‌کردند<ref>ابن المعتز، طبقات الشعراء، ص۲۰۹.</ref>.
جعفر [[برمکی]] به [[تنهایی]] خانه‌ای تهیه کرد که بیست میلیون درهم هزینه‌ آن شد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۹۲.</ref>. علی‌رغم اینکه [[اکثریت]] غالب [[امت اسلامی]] از سهمی که در [[بیت المال]] داشت [[محروم]] و از [[گرسنگی]] در [[رنج]] بود، [[اسراف]] و [[تجمل‌گرایی]] آن‌چنان پیش رفت که بسیاری از درهای [[خانه]] اشراف، زرین بود.
'''اثاثیه کاخ‌های عباسیان‌''': انواع لوازم [[زندگی]] و گرانبهاترین آنها در کاخ [[عباسیان]] جلوه‌گری می‌کردند. بنا به نقل [[تاریخ‌نگاران]]، [[زبیده]] [[همسر]] [[هارون الرشید]] فرشی از پرنیان گسترانده بود که نقش تمام گونه‌های جانوری بر آن چشم را [[خیره]] می‌کرد.
پرندگان این فرش با طلا بافته و چشمان آنها از یاقوت و دیگر جواهرات ساخته شده بود. گفته می‌شود: زبیده برای بافت این فرش یک میلیون دینار [[هزینه]] کرده بود<ref>حضارة الإسلام، ص۹۵ (به نقل از: المستطرف، ص۹۶).</ref>.
وی همچنین از ظروفی استفاده می‌کرد که از طلای مرصع به جواهر و نیز آبنوس و [[صندل]] پوشانده شده با پارچه‌های دیبا، گونه‌های [[ابریشم]] و خز، با گیره‌های زرین ساخته شده بود، شمع عنبرین روشن می‌نمود، کفش‌های آراسته به جواهرات به پا می‌کرد و [[غلامان]] را به کار می‌گماشت<ref>حضارة الإسلام، ص۹۵.</ref>.
مجلس [[برمکیان]] نیز [[هوش]] از سر بینندگان می‌ربود. هنگامی که [[هارون]] وارد مجالس برمکیان می‌شد، مجلس را با ظرف‌های مرصع به جواهر و تخت‌های آراسته به دیبا می‌آراستند. [[کنیزکان]] در لباس‌های ابریشمین و جواهرنشان خرامیده، با عطردان‌هایی در دست، از هارون استقبال می‌کردند و هارون در فضای آکنده از [[عطر]] شامه‌نواز، زیبارویان و جواهرات، می‌پنداشت که در [[بهشت]] است<ref>حضارة الإسلام، ص۹۶.</ref>.
'''جامه‌های فاخر''': تهیه جامه‌های گرانبها و فاخر از دیگر مظاهر [[ولخرجی]] و تجمل‌گرایی [[خاندان عباسی]] بود. [[ابن خلدون]] در توصیف این جنبه [[زندگی مادی]] [[عباسیان]] آورده است: «در کاخ‌های آنان (عباسیان) کارگاه‌های [[بافندگی]] وجود داشت که «[[خانه]] نگارزنی» نامیده می‌شد. [[سرپرست]] این کارگاه‌ها به امور [[کارگران]] و [[صنعتگران]]، فراهم آوردن وسایل کار و پرداخت [[حقوق]] آنان مشغول بود»<ref>المقدمه، ص۲۶۷.</ref>.
'''خوان‌های هزار رنگ‌''': با پیشرفت‌های [[فرهنگی]] و تنوع آن، گونه‌های [[خوراک]] دربار [[عباسیان]] نیز تنوع می‌یافت. «طیفور» از «[[جعفر بن محمد]] أنماطی» نقل کرده است که گفت:
«در روزی که بر [[خوان]] [[مأمون]] بودم، سیصد گونه خوراک حاضر کردند»<ref>تاریخ بغداد، ص۳۶.</ref>.
به دلیل استفاده مداوم از غذاهای گوناگون دندان‌های آنان فرسوده و خراب شده بود و آنان به ناچار دندان‌های خود را با رشته‌هایی از طلا بسته بودند تا آن را [[درمان]] کنند<ref>تاریخ بغداد، ص۳۶.</ref>.
'''ثروت‌های برجای مانده از عباسیان‌''': شاهان [[عباسی]] و [[وزیران]] آنها، افزون بر [[هزینه]] سنگین زندگی‌شان که از [[بیت المال]] تأمین می‌شد، از طریق [[رشوه‌خواری]] و [[غارت بیت المال]]، [[ثروت]] هنگفتی از خود بر جای گذاردند که ذیلا مواردی از آنها را برمی‌شمریم:
# [[حاکم]] [[سرکش]] و [[بخیل]]، [[منصور دوانیقی]] ششصد میلیون درهم و چهارده میلیون دینار از خود برجای گذارد که تمام آن را از [[بیت المال مسلمانان]] به [[غارت]] برده بود<ref>امراء الشعر العربی، ص۴۵.</ref>. در حالی که پدیده شوم [[فقر]] و [[گرسنگی]] بر سراسر گستره [[اسلامی]] [[سایه]] افکنده بود، او چنین ثروتی را در [[خزانه]] خود نگاه می‌داشت.
#آنچه از [[هارون الرشید]] بر جای ماند به نهصد میلیون درهم می‌رسید<ref>امراء الشعر العربی، ص۴۵.</ref>.
#هنگامی که «[[خیزران]]» مادر [[هارون]] مرد، درآمدی معادل یک میلیون و شصت هزار درهم داشت<ref>الإسلام و الحضارة العربیه، ج۲، ص۲۳۰.</ref>.
#یکی از وزیران مأمون «عمرو بن سعده» نام داشت. از وی حدود هشت میلیون دینار بر جای ماند. کسانی طی نامه‌ای مأمون را از وجود چنین ثروتی باخبر کردند و او در همان [[نامه]] نوشت: «برای کسی که با ما پیوند داشته و روزگاری دراز به ما [[خدمت]] کرده، این مبلغ، ناچیز است. [[خداوند]] این ثروت را برای فرزندانش [[خجسته]] و [[مبارک]] گرداند»<ref>الإسلام و الحضارة العربیه، ج۲، ص۲۳۱.</ref>.
'''[[سرگرمی]] و خوشگذرانی‌''': [[غفلت]] از یاد [[خداوند]] و [[روز واپسین]] و به [[عیش و نوش]] و لودگی پرداختن از ویژگی‌های [[زندگی]] غالب [[خلیفگان عباسی]] بود. آنان [[روزگار]] خود را به جای رسیدگی به امور [[جامعه اسلامی]] و سامان دادن [[مسلمانان]]، با کارهای [[بیهوده]] که نماد [[سقوط]] و [[انحطاط]] بود سپری می‌کردند. «احمد بن [[صدقه]]» می‌گوید: «در [[روز]] «سعانین» ([[عید]] [[نصرانیان]]) به حضور [[مأمون]] رسیدم. بیست [[کنیز]] [[رومی]] در حضور مأمون بودند که زنار بسته، دیبای رومی بر تن کرده، [[صلیب]] بر گردن آویخته و برگ [[نخل]] و شاخه [[زیتون]] در دست داشتند».
نرد باختن و شطرنج زدن، کبوتربازی و پرداختن بهای سنگینی در راه تهیه کبوتران<ref>حیاة الحیوان، ج۳، ص۹۱.</ref>، برگزاری [[جنگ]] خروسان و سگان‌<ref>الأغانی، ج۶، ص۷۴- ۷۵.</ref> و [[قماربازی]] از مظاهر زندگی آمیخته به [[بازی]] و [[سرگرمی]] [[خلفای عباسی]] بود و پدیده قماربازی از دربار [[عباسیان]] به میان طبقه [[فقیر]] [[جامعه]] نیز راه یافت<ref>حیاة الحیوان، ج۵، ص۱۱۵.</ref>.
دردناکتر و اسفبارتر اینکه ابزار طرب و لودگی، برخی از [[محدثان]] را نیز در بر گرفت؛ همان‌هایی که می‌بایست به [[زیور]] [[ایمان]] و [[مقاومت]] در برابر [[هوای نفسانی]] آراسته باشند. «[[خطیب بغدادی]]» درباره «محمد بن الضوء» گفته است:
«او (محمد) جایگاه مناسبی برای فراگرفتن [[علم]] نیست؛ زیرا بی‌پرده شراب می‌خورد و آشکارا به [[فسق]] و [[فجور]] می‌پرداخت. [[ابو نؤاس]] در [[کوفه]] در [[خانه]] می‌فروشی به نام جابر با محمد بن الضوء دیدار می‌کرد»<ref>الأوراق، ص۶۱.</ref>.
'''پدیده [[زهد]] و ساده‌زیستی‌''': بیهوده‌گرایی و [[خوشگذرانی]] یک وجه روزگار [[امام جواد]]{{ع}} بود. در مقابل، وجه دیگری را می‌توان از آن روزگار در نظر گرفت که [[گرایش]] عده‌ای از [[مردم]] به زهد و [[بی‌اعتنایی]] به [[دنیا]] را به نمایش می‌گذارد. این [[جماعت]]، فریبایی‌های [[زندگی مادی]] را به دیده [[حقارت]] می‌نگریستند و توجهی به آنها نداشتند. یکی از این [[زاهدان]] «[[ابراهیم بن ادهم]]» معروف به [[ابراهیم ادهم]] بود. او از خوشی‌های زندگی [[دل]] [[برید]] و به [[زندگی زاهدانه]] و [[بندگی خدا]] روی آورد. او همیشه این [[بیت]] را زمزمه می‌کرد:
«[[خدا]] را برای خود [[یار]] و [[همنشین]] برگزین؛ و [[انسان‌ها]] را به کناری گذار»<ref>{{عربی|إِتَّخِذِ اللَّهَ صَاحِبًا *** وَ دَعِ النَّاسَ جَانِبًا}}</ref>.
او در زمستان پوستینی بدون [[جامه]] زیر بر تن می‌کرد<ref>حلیة الأولیاء، ج۷، ص۳۶۷- ۳۷۳.</ref> تا [[بی‌اعتنایی]] به [[دنیا]] و [[زهد]] را به نهایت برساند.
از دیگر کسانی که به زهد شناخته می‌شد، «معروف کرخی» بود. او [[سحرگاهان]] می‌گریست و این ابیات را می‌خواند:
«[[گناهان]]، از من چه می‌خواهند؟ شیفته من شده، از من دور نمی‌شوند.
گناهان را چه می‌شود اگر مرا به حال خویش وانهند؟ که [[پیری]] مرا در بر گرفته است»!<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۱۸۱: {{عربی|أَيُّ شَيْءٍ تُرِيدُ مِنِّي الذُّنُوبُ؟ *** شَغُفَتْ بِي فَلَيْسَ عَنِّي تَغِيبُ
مَا يَضُرُّ الذُّنُوبَ لَوْ أَعْتَقَتْنِي *** رَحْمَةً بِي فَقَدْ عَلَانِي الْمَشِيبُ}}</ref>
«[[بشر بن حارث]]» معروف به [[بشر حافی]] از دیگر زاهدان آن [[روزگار]] بود.
هموست که سروده است:
«[[شبان]] و روزان را در کهنه جامه‌ای سپری کردن؛ در حالی که [[مردمان]] گرفتار [[اندوه]] و [[نگرانی]] گرد آوردن [[مال]] دنیا هستند.
برای من بهتر است از اینکه فردا ی قیامت‌ به من گفته شود: [[بی‌نیازی]] را از آفریده‌ای خواسته‌ام.
می‌گویند: به این [[زندگی]] زاهدانه‌ بسنده کرده‌ای؟ می‌گویم: [[قناعت]]، در بی‌نیازی است و نه در فراوانی [[دارایی]] و دینار.
در [[سختی]] و [[رفاه]] به داده و خواسته‌ [[خداوند]] [[راضی]] هستم؛ و جز روشن‌ترین راه‌ها را نخواهم پیمود»<ref>صفوة الصفوة، ج۲، ص۱۸۹. {{عربی|قَطْعُ اللَّيَالِيَ مَعَ الْأَيَّامِ فِي خَلَقِ *** وَ الْقَوْمُ تَحْتَ رِوَاقِ الْهَمِّ وَ الْقَلَقِ
أَحْرَى وَ أَعْذَرُ لِي مِنْ أَنْ يُقَالَ لِي *** وَ إِنِّي الْتَمَسْتُ الْغِنَى مِنْ كَفِّ مُخْتَلِقِ
قَالُوا: قَنَعْتَ بِذَا؟ قُلْتُ: الْقَنُوعُ غِنًى *** لَيْسَ الْغِنَى كَثْرَةَ الْأَمْوَالِ وَ الْوَرَقِ
رَضِيتُ بِاللَّهِ فِي عُسْرِي وَ فِي يُسْرِي *** فَلَسْتُ أَسْلُكُ إِلَّا أَوْضَحَ الطُّرُقِ}}</ref>.
طبیعی است که این شیوه زهدگستری و [[دعوت]] به زهد واکنشی نسبت به بی‌بندوباری [[افراطی]] شاهان [[عباسی]] و طبقه [[سرمایه‌دار]] و نیز نادیده گرفتن [[محرمات الهی]] از سوی آنان بود.
بدین ترتیب سخن از روزگار [[امام جواد]]{{ع}} را به پایان می‌رسانیم<ref>ر.ک: حیاة الامام محمد جواد{{ع}}، ص۲۰۶- ۲۱۶.</ref>. تا این جا با ویژگی‌ها، اوضاع [[فرهنگی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] آن عصر آشنا شدیم. آنچه در مبحث بعدی بدان خواهیم پرداخت طبیعت و ماهیت روابط [[حاکمان]] [[عصر امام جواد]]{{ع}} با آن حضرت است. بررسی ضرورت‌های آن دوره با توجه به ویژگی‌های [[زمان]] و نیز [[رسالت امام]] [[جواد]]{{ع}} در آن شرایط و با در نظر گرفتن اجمالی اهداف آن حضرت به عنوان یکی از افراد [[خاندان رسالت]] دیگر موضوعی است که در فصل [[آینده]] مورد بررسی قرار می‌دهیم. این اصل را نیز باید در نظر داشته باشیم که این [[خاندان]] [[پاک]] از سوی حضرت [[احدیت]] موظف بودند تا [[رسالت پیامبر]]{{صل}} و [[امت اسلامی]] را به [[ساحل]] [[امن]] و [[صلح]] برسانند؛ همان چیزی که [[اسلام]] منادی آن بود و افزون بر [[مؤمنان]] و [[مسلمانان]]، تمام جهانیان را برخوردار از آن می‌خواست.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۱۳۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش