←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
گفتم: آری میتواند. | گفتم: آری میتواند. | ||
او فرمود: من نزد خدا از یک پشه و از بیشتر [[خلق]] او گرامیترم و از همینرو به دانستن حجم آب دجله سزاوارترم<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۸۵.</ref> | او فرمود: من نزد خدا از یک پشه و از بیشتر [[خلق]] او گرامیترم و از همینرو به دانستن حجم آب دجله سزاوارترم<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۸۵.</ref> | ||
==[[میراث]] فقهی== | |||
[[امام جواد]]{{ع}} در مدت کوتاه [[زندگی]] خود بدون استثنا پرسشهای [[فقهی]] را پاسخ دادند. در اینجا مواردی از [[پاسخها]] را نقل میکنیم. | |||
#از «[[ابو خداش]] مهری» نقل شده که: «شخصی بر علی بن موسی الرضا{{ع}} وارد شده، سه [[پرسش از امام]] کرد و پاسخ آنها را شنید، سپس به حضور [[ابو جعفر]] رسید و همان [[پرسشها]] را مطرح کرد و همان پاسخی را شنید که از [[حضرت رضا]]{{ع}} شنیده بود. او میگوید: به ابو جعفر گفتم: فدایت گردم، ام ولدی دارم که از شیر پسرم کنیزک مرا شیر داده است. حال این کنیزک بر من [[حرام]] است یا اینکه میتوانم او را به همسری گیرم؟ ابو جعفر{{ع}} فرمود: پس از گرفتن [[شیرخواره]] از شیر «رضاع» محقق نمیشود. پرسیدم: [[نماز]] در حرمین چگونه است؟ فرمود: اگر خواهی قصر کن و اگر خواهی تمام بگزار. گفتم: اگر [[خادم]] خواجه شده بر [[زنان]] وارد شود چه حکمی دارد؟ او رو به من کرد و مرا نزدیک خود خواند و فرمود: جز [[توانایی]] جنسیاش چیزی از او کاسته نشده و نباید بر زنان وارد شود»<ref>دلائل الإمامه، ص۲۰۶.</ref>. | |||
# [[علی بن مهزیار]] میگوید: «در نامهای خطاب به ابو جعفر، [[محمد بن علی بن موسی الرضا]]{{ع}} نوشتم: فدایت شوم، پشت سر کسی که [[خدا]] را [[جسم]] میخواند و کسی که قائل به گفته «[[یونس بن عبد الرحمن]]» است نماز بگزارم؟ آن حضرت در پاسخ نوشت: پشت سر آنان نماز نگزارید، به ایشان [[زکات]] ندهید و از آنان [[بیزاری]] جویید که خدا از آنان بیزار است<ref>امالی صدوق، ص۱۶۷.</ref>. | |||
#شخصی از امام جواد{{ع}} پرسید: «ناخدای کشتی نماز را در کشتی شکسته بخواند؟ فرمود: نه؛ زیرا کشتی به منزله [[خانه]] اوست و از آن بیرون نمیرود»<ref>الثاقب فی المناقب، ص۲۰۹.</ref>. | |||
# [[صالح بن محمد سهل]]، متولی از سوی امام جواد{{ع}} بر موقوفههای [[قم]]، بر [[حضرت جواد]]{{ع}} وارد شد و گفت: «سرورم، ده هزار دینار از عایدات موقوفهها [[هزینه زندگی]] خود کردم، مرا از این جهت [[حلال]] کن. [[امام]]{{ع}} به او فرمود: تو را حلال کردم. چون از نزد امام{{ع}} بیرون شد، آن حضرت به «[[ابراهیم بن هاشم]]» فرمود: یکی از آنان اموالی را که [[حق]] [[آل محمد]]، [[یتیمان]]، [[مستمندان]]، بینوایان و [[در راه ماندگان]] این [[خاندان]] است، به [[غارت]] برده آنگاه میگوید: مرا [[حلال]] کن. او چه میپندارد؟ میاندیشید که به او خواهم گفت: حلال نمیکنم؟ به [[خدا]] [[سوگند]] در [[روز قیامت]] خدای درباره آن از آنان که اینگونه [[مال]] [[ضعیفان]] را به یغما میبرند بدون هیچ [[سستی]] بازخواست خواهد کرد»<ref>کافی، ج۱، ص۵۴۸.</ref>. | |||
# [[علی بن مهزیار]] گفت: «به [[ابو جعفر ثانی]]{{ع}} گفتم: در [[کلام خدا]] آمده است: {{متن قرآن|وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى}}<ref>«سوگند به شب چون (همه جا را) فرا پوشاند * و به روز چون هویدا شود» سوره لیل، آیه ۱ - ۲.</ref> و در جای دیگر میفرماید: {{متن قرآن|وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى}}<ref>«سوگند به ستاره چون فرو افتد» سوره نجم، آیه ۱.</ref> و مانند آن این چگونه سوگندی است؟. فرمود: خدای به هریک از [[آفریدگان]] که خواهد سوگند یاد میکند، اما [[خلق]] جز به خدای نباید سوگند خورند»<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۷۶.</ref>. | |||
# [[امام جواد]]{{ع}} فرمود: «هرگاه دو تن در [[دین]] و حسب همسان باشند، [[برترین]] آن دو نزد خدای کسی است که ادبپذیرتر باشد. [[راوی]] میگوید: به حضرت گفتم: فدایت شوم، [[برتری]] چنین کسی را در میان [[مردم]] میدانم، اما [[فضیلت]] و برتریاش نزد خدا در چیست؟ فرمود: برتری او نزد خدا از آنروست که [[قرآن]] را آنگونه که نازل شده بخواند و آنگونه که باید و بدون غلط لفظی به درگاه خدا [[دعا]] کند؛ زیرا دعایی که چنین نباشد به سوی خدا بالا نمیرود»<ref>عدة الداعی، ص۱۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۸۸.</ref> | |||
==[[میراث]] تاریخی== | |||
[[تاریخ]] از دیگر موضوعهایی بود که [[حضرت جواد]]{{ع}} بدان پرداخته و به [[سؤالها]] پاسخ میداد. | |||
۱. [[علامه مجلسی]] از مرحوم [[شیخ صدوق]] و او از حضرت [[عبد العظیم حسنی]] نقل کرده که گفت: «نامهای به ابو جعفر ثانی{{ع}} نوشتم و در آن [[نامه]] از حضرتش جویای نام «[[ذو الکفل]]» [[پیامبر]] شدم. او -که [[درود خدا]] بر او باد- در پاسخ نوشت: [[خدای متعال]] یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر برانگیخت. از میان آنان [[سیصد و سیزده]] تن مرسل بودند که «[[ذو الکفل]]» -که [[درود خدا]] بر او باد- یکی از آنان است. او پس از [[سلیمان بن داوود]]{{ع}} میزیست و همانند داوود{{ع}} میان [[مردم]] [[داوری]] میکرد و جز برای [[خدا]] و در [[راه خدا]] [[خشم]] نمیگرفت. نامش «[[عویدیا]]» بود و هموست که خدای بلندمرتبه در کتاب خود از او نام برده، میفرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ}}<ref>«و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۸.</ref>. | |||
۲. [[مسعودی]] با اسناد خود از [[ابو جعفر ثانی]]، [[محمد بن علی الرضا]]{{ع}} و او از پدرش -که [[درود خدا]] بر آنان باد- نقل کرده است: «[[امیر المؤمنین]]{{ع}} به همراه فرزندش [[ابو محمد]] ([[امام حسن مجتبی]]){{ع}} و [[سلمان فارسی]] وارد [[مسجد]] شد و در جای خود نشست و [[مردم]] گرد او فراهم آمدند. در همینحال مردی [[خوشسیما]] که تنپوش آراستهای بر تن داشت وارد مسجد شد و به حضرتش [[سلام]] داد و نشست، آنگاه گفت: ای امیر المؤمنین، نزد تو آمدهام تا درباره سه مسأله از تو بپرسم. اگر مرا از آنها [[آگاه]] کنی میپذیرم که به [[حق]] [[جانشین رسول خدا]] هستی و در غیر این صورت، تو را با آنان (مدعیان [[جانشینی]]) همسان میدانم. | |||
امیر المؤمنین{{ع}} به او فرمود: هرچه میخواهی بپرس. | |||
آن مرد گفت: چون [[انسان]] به [[خواب]] رود [[روح]] او به کجا میرود؟ انسان چگونه مطلبی را به یاد میآورد و فراموش میکند؟ و چگونه فرزند انسان به عموها و داییها شباهت پیدا میکند؟ | |||
امیر المؤمنین{{ع}} رو به ابو محمد{{ع}} کرد و فرمود: ای ابو محمد، پاسخ او را بده. | |||
ابو محمد{{ع}} فرمود: چون انسان به خواب برود، روح او به باد میپیوندند و باد در فضا قرار میگیرد. زمانی که صاحب آن روح جنبیده، آماده [[بیدار]] شدن شود، اگر خدای به روح [[اجازه]] بازگشت بدهد، باد خود را از فضا جدا کرده و روح خود را از باد جدا کرده و در نهایت روح به بدن صاحبش بازمیگردد و اگر [[خدا]] اجازه بازگشت ندهد آن باد روح را جذب کرده با خود میبرد. | |||
اینکه پرسیدی چگونه انسان فراموش میکند بدانکه [[قلب]] ([[حافظه]]) انسان در ظرفی است و بر آن طبقی (سرپوشی) قرار دارد. پس هرگاه [[انسان]] به هنگام [[فراموشی خدا]] را یاد کند و بر [[محمد و خاندان او]] [[درود]] فرستد، آن سرپوش که در [[حکم]] پرده است به کناری رفته، [[دل روشن]] میشود و انسان آنچه را فراموش کرده، به یاد خواهد آورد و اگر پس از [[یاد خدا]] بر [[محمد و خاندان او]] [[درود]] نفرستد، آن [[حجاب]] و پرده همچنان بر [[دل]] او خواهد ماند و دل در [[تاریکی]] مانده، [[انسان]] چیزی را به یاد نخواهد آورد. | |||
دیگر اینکه شباهت فرزند به عموها و داییها از آنروست که چون مرد آهنگ [[همسر]] خود کند و با [[آرامش]] با او درآمیزد و نطفه در رحم قرار گیرد در چنین حالتی فرزند به پدر و مادرش شبیه خواهد بود و اگر با [[ناآرامی]] با همسر خود درآمیزد، این ناآرامی بر نطفه اثر خواهد گذارد. حال اگر این ناآرامی عصب شباهت به عموها را دربر گیرد، فرزند شبیه عمو خواهد بود و اگر عصب شباهت به دایی را تحت تأثیر قرار دهد، فرزند به دایی شبیه خواهد شد. | |||
آن مرد گفت: [[گواهی]] میدهم و همچنان گواهی خواهم داد که: [[خدا]] یگانه است و خدایی جز او نیست و نیز گواهی میدهم که بر این گواهی [[استوار]] خواهم بود که محمد فرستاده خداست و تو ای [[امیر]] المؤمنین [[وصی]] و [[جانشین]] او هستی و [[حجت]] او را برپا میداری و تو ای حسن وصی علی هستی و برادرت حسین وصی پدرت و وصی تو و پس از تو برپادارنده حجت او خواهد بود و [[علی بن الحسین]]، [[امام]] پس از حسین و [[محمد بن علی]]، امام پس از او خواهد بود و [[جعفر بن محمد]] پس از پدرش امام و برپادارنده [[امر خدا]] و حجت او خواهد بود و [[موسی بن جعفر]] پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و [[علی بن موسی]] پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و محمد بن علی پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و [[علی بن محمد]] پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و [[حسن بن علی]] پس از پدرش برپا دارنده امر خدا خواهد بود. | |||
و گواهی میدهم که مردی از فرزندان حسین بن علی که نباید نام او برده شود، بلکه به [[کنیه]] خوانده میشود، آن [[زمان]] که [[خدا]] خواهد امر قیام او را آشکار میکند و او [[زمین]] را همچنان که پر از [[بیداد]] و [[ستم]] شده باشد، آکنده از [[عدل]] خواهد کرد. سپس خطاب به [[امیر المؤمنین]] گفت: {{عربی|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ}}. آنگاه آنجا را ترک گفت. | |||
امیر المؤمنین{{ع}} به فرزندش فرمود: ای [[ابو محمد]]، به دنبال او برو و بنگر به کجا میرود. | |||
امام [[حسن بن علی]] در پی او روان شد و چون آن مرد پا از [[مسجد]] بیرون نهاد، ناگهان ناپدید شد. [[حسن بن علی]] نزد پدر بازگشت و او را از ماجرا [[آگاه]] کرد. [[امیر المؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: ای [[ابو محمد]]، آیا او را میشناسی؟ | |||
گفت: [[خدا]] و رسولش و امیر المؤمنین او را بهتر میشناسند. | |||
امیر المؤمنین{{ع}} فرمود: او [[خضر]] [[پیامبر]] بود»<ref>اثبات الوصیه، ص۱۵۷.</ref>. | |||
۳. [[ابو جعفر]] مشهدی با اسناد از [[ابو جعفر ثانی]]{{ع}} نقل کرده است که فرمود: | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} [[سلمان]] را برای انجام کاری نزد [[فاطمه]]{{س}} فرستاد. سلمان میگوید: بر در سرای فاطمه{{س}} ایستادم و [[سلام]] دادم. دیدم که فاطمه{{س}} [[قرآن]] میخواند و آسیای دستی، به [[تنهایی]] در حال چرخش بود و کسی در آنجا حضور نداشت. نزد پیامبر{{صل}} بازگشتم و به حضرتش گفتم: ای رسول خدا، فاطمه را دیدم که قرآن میخواند و [[آسیا]] به خودی خود در حال چرخش بود. | |||
پیامبر{{صل}} لبخندی زد و فرمود: ای سلمان، [[خدای متعال]] [[قلب]] و تمام جوارح دخترم فاطمه را از [[ایمان]] و [[یقین]] لبریز کرد و او خود را برای [[بندگی]] و [[فرمان]]برداری خدا [[وقف]] کرد. از اینرو خدا فرشتهای به نام «دوفائیل» و به نقلی «[[رحمت]]» برای او فرستاد تا آسیا را به [[حرکت]] درآورد و بدینترتیب [[حضرت حق]] کار [[دنیا]] و [[آخرت]] او را کفایت کرد»<ref>الثاقب فی المناقب (خطی)، ص۱۹۹ و با (اندکی تفاوت) دلائل الامامه، ص۴۸.</ref>. | |||
۴. «[[حافظ ابو نعیم]]» [[روایت]] کرده است: «[[احمد بن اسحاق]] از ابراهیم بن نائله و او از [[جعفر بن محمد بن مزید]] برای ما نقل کرد که گفت: در [[بغداد]] بودم. | |||
[[محمد بن مندة بن مهربزذیه]] میگفت: مایلی تو را نزد [[ابن الرضا]] ([[امام جواد]]){{ع}} ببرم؟ | |||
گفتم: آری. | |||
با محمد نزد او رفته سلام دادیم و در حضور او نشستیم. آن حضرت این [[حدیث پیامبر]]{{صل}} را خواند که فرموده بود: {{متن حدیث|إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ}}؛ فاطمه{{س}} دامان خود را [[پاک]] نگاه داشت و از همینرو خدا [[فرزندان]] او را بر [[آتش]] دوزخ [[حرام]] گرداند. | |||
آنگاه گفت: {{متن حدیث|خَاصٌّ لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُمَا}}؛ این ویژگی و [[ذریه]] بودن تنها به حسن و حسین -که [[خدا]] از آنان [[خشنود]] باد- اختصاص دارد<ref>اخبار اصفهان، ج۱، ص۲۰۶ و ۲۴۲؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص۵۴؛ الوفیات، ج۳، ص۳۱۵.</ref>. | |||
۵. نیز با اسناد از [[علی بن ابراهیم بن هاشم]]، از پدرش از [[احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی]] [[روایت]] کرد که گفت: «به [[ابو جعفر]]، [[محمد بن علی الرضا]]{{ع}} گفتم: گروهی از مخالفان شما مدعی هستند: از آنرو [[مأمون]] پدرت را «[[رضا]]» نامید که به [[ولایتعهدی]] [[رضایت]] داده و بدان خشنود بود. | |||
ابو جعفر{{ع}} فرمود: به خدا [[دروغ]] گفته، [[فسق]] و [[گناه]] ورزیدهاند. اینگونه نیست که میگویند، بلکه خدا او را رضا خواند که در [[آسمان]] مورد [[رضایت خدا]] بود و در [[زمین]] مورد رضای [[پیامبر خدا]] و [[امامان]] پس از او بود. | |||
گفتم: آیا هیچیک از [[پدران]] تو مورد رضایت خدا و پیامبرش قرار نداشتند؟ | |||
فرمود: همینطور است. گفتم: چرا از میان آنان فقط پدر تو رضا خوانده شده است؟ | |||
فرمود: از آنرو که مخالفان [[دشمن]]، همانند موافقان [[دوستدار]] او در مورد حضرتش رضامند بودند، در حالی که هیچیک از پدران من از چنین موقعیتی برخوردار نبودند و از همینرو رضا خوانده شد»<ref>عیون الاخبار، ج۱، ص۱۳؛ العلل، ج۱، ص۱۲۶.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۹۱.</ref> | |||
==[[طب]] در [[میراث امام]] [[جواد]]{{ع}}== | |||
[[امامان معصوم]]{{ع}} به [[لطف]] دادههای خدای و گشودن درهای [[غیب]] بر روی آنان و نیز بهرهمند شدنشان از [[نور الهی]]، در تمام عرصههای [[دانش]] از جمله طب سرآمد بودند و [[امام جواد]]{{ع}} نیز از این اصل مستثنا نبود. | |||
آنان این دانش را از خدای [[منان]] به [[الهام]] گرفته و از دانش [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[ارث]] برده بودند. ایشان [[بیماران]] را گاهی با [[قرآن]]، [[دعا]]، [[حرز]] و [[صدقه]] [[درمان]] میکردند، زمانی به آنان [[فرمان]] میدادند تا برای [[رهایی]] از [[بیماریها]] [[بهداشت]] را [[رعایت]] کنند و زمانی دیگر با گیاهان و داروها که تأثیر بسزایی در بهبود بیماران داشت، آنان را درمان میکردند. این بزرگواران بدون اینکه از امکاناتی که امروز با آن آشنا هستیم برخوردار باشند، بیماریها را میشناختند و [[دانش]] و [[آگاهی]] گستردهای در [[شناخت]] [[بیماریها]] و تأثیر مستقیم داروها بر [[بیماری]] داشتند. | |||
آنچه جالب توجه است اینکه چندین [[قرن]] پس از روزگاران آن بزرگواران [[دانش]] نوین [[پزشکی]] پا به عرصه وجود گذارد و با امکانات گستردهای که در [[اختیار]] دارد به [[حقیقت]] روایاتی که از [[امامان معصوم]]{{ع}} در زمینه پزشکی آمده، پیبرد، بلکه بسیاری از آن [[روایات]] را مورد استفاده قرار داد. به عنوان مثال میتوان از حجامت و فصد (رگ گشودن) نام برد که [[دانش پزشکی]] [[روز]] آن را در [[درمان]] [[بیماری]] یا درمانی مکمل برای رسیدن به [[سلامتی]] و [[تندرستی]] راه کاری اساسی میداند و این بهترین [[گواه]] بر ادعای ماست. | |||
بسیاری از [[دانشمندان]] و [[خاورشناسان]] در تحقیقات و مطالعات خود [[حقایق]] و [[اخبار]] رسیده از آن [[معصومان]]{{عم}} را پذیرفته، یکصدا [[آیه]] {{متن قرآن|كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا}}<ref>«بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref> را جامع اصول [[طب]] دانستهاند. | |||
به جاست به اختصار تعریفی از فصد و حجامت داشته باشیم. در روزگاران گذشته، عمل فصد به وسیله نیشتر و با گشودن رگ انجام میشد، اما امروزه و با وجود امکانات پیشرفته، این کار به وسیله سرنگ و از طریق ورید انجام میگیرد. مقدار خونی که در فصد گرفته میشود ۳۰۰-۵۰۰ میلیلیتر است و باید این عمل خیلی سریع صورت گیرد و در نهایت از مقدار [[خون]] میکاهد و باید خون جدید [[تولید]] شود. در مقابل فصد که خون هرچه باشد -خواه سالم خواه غلیظ و [[فاسد]]- گرفته میشود، عمل حجامت قرار میگیرد که با ابزار مکنده، خون غلیظ و ناسالم را از مویرگهای گسترده در بدن میگیرند. | |||
در این روش، [[بدن انسان]] مقدار اندکی از خون را از دست داده و در عوض حجامت، گردش خون را فعال کرده، آن را از زواید موجود در خون [[پاک]] میکند و آنسان که فصد باعث [[ضعف]] بدن میشود، نیست. از دیرباز حجامت به عنوان ضرورتی موسمی و راهکاری موفق برای [[پیشگیری]] از سکته [[قلبی]]، لخته شدن خون و پاره شدن رگهای [[مغز]] به کار میرفته است. این شیوه درمانی در [[روایات]] [[معصومان]]{{عم}} نیز جایگاه والایی دارد. [[رسول خدا]]{{صل}} درباره حجامت فرموده است: {{متن حدیث|عَلَيْكُمْ بِالْحِجَامَةِ، لَا يَتَبَيَّغُ الدَّمُ بِأَحَدِكُمْ، فَيَقْتُلَهُ}}<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۳۴.</ref>؛ بر شما باد به حجامت کردن و هشیار باشید مبادا [[خون]] بر یکی از شما [[سرکشی]] کند که در آنحال او را میکشد. | |||
[[جالینوس]] نیز در باب خطرهایی که از [[خون]] متوجه [[انسان]] میشود گفته است: «خون تو برده توست و بسا که برده آقای خود را میکشد. پس با فصد مهار آن را [[آزاد]] کن و اگر آن را سالم و [[پاک]] یافتی مهارش نما». | |||
البته [[احادیث]] و مطالب زیادی درباره حجامت و [[خواص]] آن در دست است. زالو از دیگر وسایل خونگیری است. این [[کرم]] آبزی در [[درمان]] موضعی بسیاری از گونههای لخته شدن خون در بدن، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا زالو بنا به غریزهاش، تنها خون [[فاسد]] را از بدن مکیده، همزمان هوا را به زیر پوست میفرستد. | |||
عمل فصد در موارد زیر کاربرد دارد: | |||
#به هنگام افت عملکرد بطن چپ [[قلب]] که به آماس کردن [[دیه]] و در نهایت [[سختی]] تنفس میانجامد؛ | |||
#فشار بالای خون در [[مغز]] به دلیل [[غلظت]] خون؛ | |||
#افزایش گویچههای نوع اول خون؛ | |||
#احتقان در ریه. | |||
عمل فصد بر روی رگهای مشخصی انجام میشود، مانند: [[رگ]] «زاهر» و رگ «اکحل». همچنین براساس روایاتی که از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان [[معصوم]]{{عم}} آمده است، برای فصد [[زمان]] خاصی معین کردهاند. حجامت نیز در مواضع خاصی از بدن صورت میگیرد، مانند: فرق سر و گودی میان دو شانه که برای این نوع خونگیری نیز از سوی [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان معصوم]]{{عم}} زمان خاصی معین شده است. در اینجا شماری از [[روایات]] حجامت و فصد را مرور میکنیم: | |||
[[ابن شهر آشوب]] در کتاب «معرفة ترکیب الجسد» از [[حسین بن احمد تمیمی]] نقل کرده است که گفت: «[[روایت]] شده است: [[ابو جعفر ثانی]]{{ع}} در [[روزگار]] [[مأمون]] فصدکنندهای راطلبید و به او فرمود: رگ زاهر مرا بگشا و مرا فصد کن. | |||
آن مرد گفت: ای سرورم، چنین رگی را نمیشناسم و نام آن را نیز نشنیدهام. | |||
[[ابو جعفر]]{{ع}} جای فصد را به او نشان داد و چون آن مرد رگ را گشود آبی زرد از رگ جریان گرفت و طشت (پیمانه) پر شد. در این هنگام حضرت ب ه او فرمود: [[رگ]] را نگاه دار، سپس دستور داد طشت را خالی کردند. | |||
حضرت از مرد خونگیر خواست تا رگ را رها کند و اینبار از نوبت قبلی زردابه کمتری خارج شد. آنگاه [[ابو جعفر]]{{ع}} به او فرمود: رگ را ببند و چون رگ را بست، ابو جعفر، صد دینار به او داد. | |||
آن مرد دینارها را گرفته و نزد «یوحنا بن بختیشوع»<ref>یوحنا بن بختیشوع، پزشک برادر معتمد بود و در سال ۸۹۳ م/ ۲۷۹ ق. به عنوان اسقف موصل بدان سامان فرستاده شد. این تاریخ با زمان حیات امام جواد{{ع}} و تاریخ شهادت آن حضرت که در ۲۲۰ ق. فاصله زیادی دارد. ظاهرا باید طبیب مورد اشاره در متن، جبرئیل بن بختیشوع بن جرجیس، پزشک مأمون باشد که در سال ۸۲۸ م/ ۲۱۲ ق. چشم از جهان فرو بست. خاندان بختیشوع همگی طبیب، نسطوری و از مردم جندیشاپور بودند. آنان حدود سه قرن به خلیفگان عباسی خدمت کردند. جرجیس بن جبرئیل و بختیشوع بن جبرئیل شهرت بسزایی یافتند.</ref> رفت و ماجرای فصد [[ابو جعفر]]{{ع}} را با او در میان گذاشت. ابن بختیشوع گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، از روزی که با [[علم طب]] آشنا شدهام نام چنین رگی را نشنیدهام، اما اسقفی [[کهنسال]] وجود دارد شاید بتوان در آن زمینه از او چیزی به دست آورد و اگر او پاسخی نداشته باشد دیگر کسی را نمیشناسم که در این باب به ما کمک کند. | |||
آنگاه هر دو نزد او رفته ماجرای فصد ابو جعفر{{ع}} را برای او بازگفتند. او مدتی سر فرو افکند، سپس سر برداشت و گفت: این مرد که چنین چیزی را از وی نقل میکنید [[پیامبر]] یا [[نواده پیامبر]] است»<ref>مناقب، ج۳، ص۴۹۵؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۷، ح۳۱؛ مدینة المعاجز، ص۵۳۳، ح۶.</ref>. | |||
[[رجال کشی]]، در باب شرح حال [[علی بن جعفر]]{{ع}} عموی [[امام جواد]]{{ع}} ضمن بیان ماجرای بالا آورده است: «چون [[طبیب]] نزدیک شد تا رگ امام جواد{{ع}} را بگشاید، علی بن جعفر{{ع}} به امام جواد{{ع}} گفت: سرورم، اول رگ مرا بگشاید تا پیش از شما [[درد]] تیزی تیغ را در خود [[حس]] کنم». | |||
'''[[درمان]] تب نوبه و تب ربع'''<ref>تب نوبه یک روز در میان و تب ربع هر چهار روز یک بار به سراغ فرد میآید.</ref>: | |||
۱. از «حسین بن شاذان» [[روایت]] شده است که گفت: «ابو جعفر{{ع}} برای ما گفت: از پدرش [[ابو الحسن الرضا]]{{ع}} درباره [[درمان]] تب نوبه پرسیدند، ایشان فرمود: آمیخته عسل و شونیز (سیاهدانه) تهیه کرده سه پیمانه از آن خورده شود که تب را ریشهکن میکند و این دو (عسل و شونیز) [[خجسته]] هستند. | |||
خدای متعال درباره عسل میفرماید: {{متن قرآن|يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ}}<ref>«از شکمش شهدی با رنگهای گوناگون برمیآید که در آن برای مردم درمانی است» سوره نحل، آیه ۶۹.</ref>. [[رسول گرامی اسلام]] فرمود: شونیز، جز بیماری «[[سام]]» هر دردی را [[درمان]] میکند. | |||
پرسیدند: ای [[رسول خدا]]، بیماری «سام» کدام است؟ | |||
حضرت فرمود: [[مرگ]] است. | |||
آنگاه فرمود: [[طبع]] این دو (عسل و شونیز) نه گرم است، نه سرد و نه به دیگر طبیعتها ی سودایی، بلغمی و... متمایل است و هرجا قرار گیرند (هر کسی آن را بخورد) [[شفا]] خواهند بود<ref>رجال کشی، ص۶۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۷۶، ح۱۵ (به نقل از: همان)؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۰۰، ح۲۳ و ص۷۲۷، ح۳.</ref>. | |||
۲. همچنین از او نقل شده است که گفت: «[[ابو جعفر]]{{ع}} برای ما از پدرش ابو الحسن<ref>در متن کلمه «ثالث» آمده که به قرینه سند حدیث پیشین و اینکه امام جواد{{ع}} از فرزندش امام هادی{{ع}} (ملقب به ابو الحسن ثالث) روایت نکرده است تصحیف «ثانی» است. از دیگر سو حسن بن شاذان با امام رضا{{ع}} مکاتبه داشته است. بنابراین روایت کرده این شاذان از ابو الحسن ثالث درست به نظر نمیرسد و احتمال که «ثانی»، «ثالث» شده باشد وجود دارد. نک: معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۶۷.</ref> نقل کرد که فرمود: بهترین چیز برای درمان تب ربع این است که [[بیمار]] فالوذج (فالوده -حلوایی که از آرد و آب و عسل فراهم آید-) که زعفران آن زیاد باشد بخورد و در آن [[روز]] چیز دیگری نخورد»<ref>رجال کشی، ص۶۵؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۰۰، ح۲۴ (به نقل از: همان).</ref>. | |||
'''درمان یرقان (زردی)''': [[محمد بن یحیی]] از [[محمد بن عیسی]] و او از [[علی بن مهزیار]] نقل کرده است که گفت: «با ابو جعفر{{ع}} همسفر شدم. حضرتش «قطاة» (مرغی شبیه [[فاخته]] و [[قمری]] که طوقی بر گردن دارد) پختهای آورد و فرمود: این مرغ [[مبارک]] و [[خجسته]] است و پدرم آن را خوش میداشت و میپسندیدند. او برای درمان [[بیماری]] یرقان، قطاة کبابشده تجویز میکرد»<ref>کافی، ج۶، ص۳۱۲، ح۵؛ بحار الانوار، ج۶۵، ص۴۳، ح۲ (به نقل از: همان)؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۳، ح۲.</ref>. | |||
'''درمان باد [[پلید]] (سکته عضلانی)''': [[احمد بن ابراهیم بن ریاح]]» از «[[صباح بن محارب]]» نقل کرده است که گفت: | |||
«نزد [[ابو جعفر ابن الرضا]]{{ع}} بودم. گفته شد که «[[شبیب]] بن جابر» گرفتار باد [[پلید]] گشته و صورت و چشمانش کج شده است. ابو جعفر{{ع}} فرمود: «پنج مثقال قرنفل (گل میخک) در ظرفی قرار داده، دهانه آن را محکم ببندند و آن را گل اندود کنند. اگر فصل تابستان باشد یک [[روز]] و چنانچه زمستان باشد دو روز در [[آفتاب]] قرار دهند. آنگاه قرنفل را از آن ظرف خارج کرده، کاملا بسایند، سپس با آب [[باران]] بیامیزند به گونهای که قوام یابد. آنگاه [[بیمار]] به پشت بخوابد و از خمیر قرنفل بر ناحیه بیمار شده بمالند و بیمار همچنان باید بماند تا خمیر قرنفل خشک شود و چون چنین شد، خدای -جل و [[علا]]- [[بیماری]] را از او برخواهد گرفت و بیمار به [[اذن خدا]] به بهترین وضعیت طبیعی خود باز خواهد گشت. | |||
صباح میگوید: یارانمان شتابان نزد [[شبیب]] بن جابر رفته، مژده [[درمان]] پذیری را به او دادند. او نیز به همان صورتی که دستور داده شده بود عمل کرده و به [[یاری خدا]] به بهترین حالات خود بازگشت»<ref>کافی، ج۶، ص۸۱؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۸۶، ح۲ (به نقل از: همان)؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۴۴۶، ح۱۱.</ref>. | |||
'''درمان [[خونریزی]] مداوم''': [[محمد بن یحیی]] از [[محمد بن عیسی]] از [[علی بن مهزیار]] نقل کرده است که گفت: «کنیزکی داشتم که در نوبتی، [[خون]] [[عادت]] ماهانهاش بند نمیآمد و در آستانه [[مرگ]] قرار گرفت. [[ابو جعفر]]{{ع}} فرمود تا سویق ([[حلیم]]) عدسی به او خورانده شود و چون سویق به او داده شد، خونریزیاش متوقف گردید و [[سلامت]] خود را بازیافت»<ref>کافی، ج۷، ص۳۰۷، ح۲؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲ (به نقل از: همان). از امام صادق{{ع}} روایت شده است که فرمود: «سویق عدس، تشنگی را فرو مینشاند، معده را تقویت میکند، شفای هفتاد درد است، صفرا را از بین میبرد و درون را خنک میکند. هرگاه امام صادق{{ع}} به سفر میرفت سویق عدس با خود میبرد و هرگاه یکی از اطرافیان و خدم امام{{ع}} دچار غلیان (بالا رفتن فشار) خون میشد، به او میگفت: سویق عدس بخورد که غلیان خون را آرام میکند و حرارت بدن را فرو مینشاند. مرحوم مجلسی در توضیح این حدیث آورده است:... سویق عدس به دو دلیل حرارت و صفرا را فرو مینشاند: یکی از جهت کاستن دما در مزاجهای گرم و دیگری به جهت کاهش فشار خون است که از جریان آن در عروق میکاهد و از همینرو خون حیض را -که در حدیث آمده است- بند میآورد (بحار، ج۶۶، ص۶۳).</ref>. | |||
'''[[درمان]] سردی معده و تپش قلب''': از «[[محمد بن علی]] ذنجویه» (یا رنجومه) [[طبیب]] نقل شده است که گفت: | |||
«[[عبدالله بن عثمان]] برای ما نقل کرد که: از سردی معده و تپش [[قلب]] به ابو جعفر، [[محمد بن علی بن موسی]]{{ع}} [[شکایت]] بردم، حضرت فرمود: تو را چه میشود که داروی جامع پدرم را نادیده گرفتهای؟ | |||
گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، این [[دارو]] کدام است؟ | |||
فرمود: تمام [[شیعیان]]، آن را میشناسند. | |||
گفتم: مولای من، من نیز یکی از آنان هستم دستور تهیه آن را به من بده تا خود آن را به کار گیرم و به دیگر [[مردم]] نیز بدهم. | |||
حضرت فرمود: زعفران، عاقرقرحا، سنبل، قاقله، بنگ، خربق سفید و فلفل سفید به مقدار مساوی و ابرفیون (فریبون) دو برابر تهیه کرده، ساییده به صورت نرم درآورده، از پارچهای ابریشمین گذرانده، صاف کنید، سپس با دو برابر وزن آنها عسل [[تصفیه]] شده مخلوط کنید. چنانچه از این معجون به اندازه یک [[حب]] با آب زیره<ref>طبیعتی گرم دارد و قولنج و بادهای شکم را برطرف میکند. چنانچه در سرکه خیس و خورده شود، عادت خوردن گل و خاک را از بین میبرد. در روایت است: هر چیزی که وارد شکم شود تغییر حالت میدهد، جز زیره که تأثیرگذار بوده و تأثیر نمیپذیرد (الطب فی الکتاب و السنه، ص۱۴۷).</ref> به کسی که از سردی معده و تپش قلب [[رنج]] میبرد خورانده شود، به [[اذن خدا]] [[شفا]] خواهد یافت»<ref>ر.ک: مستدرک عوالم العلوم و المعارف، ج۲۳، ص۳۶۱- ۳۶۸.</ref>. | |||
'''[[درمان]] [[درد]] سنگ (کلیه و مثانه)''': «[[محمد بن حکام]]» از «[[محمد بن النضر]]» ([[معلم]] [[فرزندان امام جواد]]) نقل کرده است که گفت: از درد سنگ کلیه یا مثانه نزد [[امام جواد]]{{ع}} شکایت بردم. | |||
حضرتش فرمود: وای بر تو، چرا از داروی جامع پدرم غافلی؟ | |||
گفتم: سرورم، طریقه تهیه آن را به من بیاموز. | |||
فرمود: این دارو را داریم. آنگاه کنیزکی را فراخواند و فرمود: ای کنیزک، ظرف سفالین سبز رنگ را نزد من بیاور. | |||
کنیزک ظرف را حاضر کرد و آن حضرت به اندازه یک حب از محتویات ظرف را درآورد و به من فرمود: این [[حب]] را با آب سداب (اسفند -سداب کوهی-) یا آب ترب پخته بخور که از این [[بیماری]] [[شفا]] خواهی یافت»<ref>ر.ک: مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۳۸۵- ۳۷۰ (بخش امام محمد بن علی الجواد{{ع}}).</ref>. محمد بن النضر گفت: آن حب را با آب سداب خوردم به [[خدا]] [[سوگند]]، تا به امروز از جهت سنگ دردی در خود [[حس]] نکردهام»<ref>بحار الانوار، ج۶۲، ص۲۴۹، ح۱۱؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۴۶۵، ح۲۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۹۶.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||