مظلومیت امام جواد: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۵۸: خط ۱۵۸:
ایشان چهره‌ای سفاک و [[خون‌ریز]] بود و از [[علم]] و فضل بهره‌ای نداشت. روزی یکی از کارگزارانش برای معتصم نامه‌ای نوشته بود، [[وزیر]] [[نامه]] را برای معتصم می‌خواند به کلمه کلاء رسید معتصم پرسید کلاء چیست؟ وزیر گفت: نمی‌دانم! معتصم گفت: [[خلیفه]] [[امی]] و [[وزیر]] عامی.
ایشان چهره‌ای سفاک و [[خون‌ریز]] بود و از [[علم]] و فضل بهره‌ای نداشت. روزی یکی از کارگزارانش برای معتصم نامه‌ای نوشته بود، [[وزیر]] [[نامه]] را برای معتصم می‌خواند به کلمه کلاء رسید معتصم پرسید کلاء چیست؟ وزیر گفت: نمی‌دانم! معتصم گفت: [[خلیفه]] [[امی]] و [[وزیر]] عامی.


[[معتصم]] در برابر [[خلافت]] خود سه رقیب را [[احساس]] می‌کرد: ۱- [[امام جواد]]{{ع}} ۲- پسر [[هارون]] -۳ پسر [[مأمون]]، اول از [[ابواسحق محمد بن هارون]] در [[شعبان]] ۲۱۸ (هـ. ق) [[بیعت]] گرفت و بعد متوجه جعفر بن مأمون شد و می‌خواست با [[حیله]] این سه نفر رقیب را از پای درآورد تا [[خلافت]] او بی‌معارض بماند؛ لذا به انواع حیله‌ها [[متوسل]] شد. اول آنها را در کنار کاخ خود [[منزل]] داد تا زیر نظر خود باشند و خروج نکنند، دیگر آنکه پی بهانه می‌گشت تا آنها را [[مسموم]] کند که سرو صدایی راه نیفتد؛ زیرا [[قدرت]] [[جنگ]] کردن نداشت.
[[معتصم]] در برابر [[خلافت]] خود سه رقیب را [[احساس]] می‌کرد: ۱- [[امام جواد]]{{ع}} ۲- پسر [[هارون عباسی]] -۳ پسر [[مأمون]]، اول از [[ابواسحق محمد بن هارون]] در [[شعبان]] ۲۱۸ (هـ. ق) [[بیعت]] گرفت و بعد متوجه جعفر بن مأمون شد و می‌خواست با [[حیله]] این سه نفر رقیب را از پای درآورد تا [[خلافت]] او بی‌معارض بماند؛ لذا به انواع حیله‌ها [[متوسل]] شد. اول آنها را در کنار کاخ خود [[منزل]] داد تا زیر نظر خود باشند و خروج نکنند، دیگر آنکه پی بهانه می‌گشت تا آنها را [[مسموم]] کند که سرو صدایی راه نیفتد؛ زیرا [[قدرت]] [[جنگ]] کردن نداشت.
نزد [[معتصم]] از [[حضرت جواد]]{{ع}} [[بدگویی]] و [[سعایت]] کردند که [[مردم مدینه]] به [[امام]] گرویده‌اند و توجه عموم به جانب حضرتش جلب شده، از ایشان مسئله می‌پرسند و شواهد [[امامت]] او بسیار است و جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص داده و اهمیت بسزا یافته است، ممکن است برای دربار خلافت مشکلاتی را باعث شود. معتصم از این [[اخبار]] به [[فکر]] افتاد و درباره خلافت خود بیمناک شد؛ لذا دستور داد که [[امام جواد]]{{ع}} را از [[مدینه]] به [[بغداد]] روانه کنند و آن حضرت را در ۲۸ [[محرم]] سال ۲۲۰ (هـ. ق) وارد بغداد نمودند. معتصم دستور داد که [[جوادالائمه]] را مدتی در [[زندان]] جای دادند<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۲، ص۴۲۷.</ref>.
نزد [[معتصم]] از [[حضرت جواد]]{{ع}} [[بدگویی]] و [[سعایت]] کردند که [[مردم مدینه]] به [[امام]] گرویده‌اند و توجه عموم به جانب حضرتش جلب شده، از ایشان مسئله می‌پرسند و شواهد [[امامت]] او بسیار است و جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص داده و اهمیت بسزا یافته است، ممکن است برای دربار خلافت مشکلاتی را باعث شود. معتصم از این [[اخبار]] به [[فکر]] افتاد و درباره خلافت خود بیمناک شد؛ لذا دستور داد که [[امام جواد]]{{ع}} را از [[مدینه]] به [[بغداد]] روانه کنند و آن حضرت را در ۲۸ [[محرم]] سال ۲۲۰ (هـ. ق) وارد بغداد نمودند. معتصم دستور داد که [[جوادالائمه]] را مدتی در [[زندان]] جای دادند<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۲، ص۴۲۷.</ref>.


۲۲۴٬۹۷۴

ویرایش