←امام جواد{{ع}} و حاکمان معاصر آن حضرت
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱۳: | خط ۲۱۳: | ||
=== مأمون عباسی === | === مأمون عباسی === | ||
پس از [[حادثه کربلا]] و آغاز امامت [[حضرت سجاد]]{{ع}} که [[مروانیان]] [[خلافت]] را قبضه کردند، تمام تلاش و [[حیله]] آنها در کنترل [[ائمه اطهار]] مصروف میشد. از طرفی [[ائمه شیعه]] را محقّ خلافت میدانستند و از طرفی محبوبیت آنها در [[قلوب]] [[مردم]] قابل [[انکار]] نبود و از طرف دیگر ائمه اطهار را داعیهدار خلافت حقه الهیه میدیدند و لذا برای حفظ قدرت و [[سلطنت]] خود تدابیرشان را در این چند محور متمرکز کردند که اولاً: در بین [[عامه]] مردم [[مقبولیت]] نداشته باشند و به شکلی از اشکال متهم باشند، ثانیاً: همیشه تحت کنترل باشند. حتی در امور نهانی و روابط خانوادگیشان با گماردن [[جاسوسان]] تحت نظر باشند، ثالثاً: [[نهضت]] و [[قیام]] آنها به شدت [[سرکوب]] شود و تلاش در فاصله انداختن بین [[امام]] و [[امت]] [[اعمال]] شود. | |||
با [[سقوط امویان]] در سال ۱۳۲(ه. ق) و روی کار آمدن [[عباسیان]] عیناً همین [[سیاست]] ادامه یافت و [[امامت]] [[نار]] در برابر امامت [[نور]] با همین اهداف به صحنه [[قدرت]] راه یافت. در راستای این [[اهداف]] [[شیطانی]] بود که [[امام کاظم]]{{ع}} در کنترل [[هارون الرشید]] قرار گرفت و پس از شهادتش در [[زندان]] [[سندی بن شاهک]]، [[حضرت رضا]]{{ع}} جهت [[فرار]] از [[سیطره]] و [[حاکمیت]] [[هارون]] به [[زندگی]] تقیهای روی آورد و پس از [[مرگ]] هارون الرشید خود را امام مردم معرفی کرد و در عصر مأمون با توجه به لکه ننگی که بر دامن پدرش هارون به جهت [[شهادت امام کاظم]]{{ع}} نشسته بود، تصمیم گرفت به شکل دیگری حضرت رضا{{ع}} را به کنترل درآورد و لذا طرح [[تحمیل]] [[ولایتعهدی]] را به [[اجرا]] درآورد و پس از گذشت دو سال که از ولایتعهدی حضرت میگذشت، چون محبوبیت عمیق حضرت را در قلوب مردم مشاهده کرد، برای [[نجات]] دنیای ننگینش به [[شهادت]] حضرت رضا{{ع}} دست زد. | |||
پس از شهادت حضرت رضا{{ع}}، [[مأمون]] برای خواباندن [[فتنه]] رقبای عباسی خود از [[مرو]] به [[بغداد]] حرکت کرد و در بغداد مقیم شد. تشنهکامان [[قدرت]] و منصبهای [[دنیا]] به ریختن [[خون]] یک [[معصوم]] اکتفا نمیکنند. [[مأمون]]، [[امام جواد]]{{ع}} را در سال ۲۰۴ (هـ. ق) یعنی یک سال پس از [[شهادت امام رضا]]{{ع}} از [[مدینه]] به [[بغداد]] احضار کرد. مأمون هدفش از این احضار، کنترل و [[مراقبت]] بر [[رفتار]] و فعالیتهای [[حضرت جواد]]{{ع}} بود. | |||
در این راستا تصمیم گرفت دختر خود [[امالفضل]] را به [[عقد]] [[امام]] درآورد و حضرت را داماد خود کند. طبیعی است از این رهگذر بود که مأمون به راحتی میتوانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد [[شیعیان]] و تماسهای آنان را با حضرت [[کشف]] و مهار کند. | |||
[[انتخاب]] این شیوه که تحمیل [[ازدواج]] [[سیاسی]] بر امام، به این جهت اتخاذ شد که اولاً: مأمون متهم بود که [[حضرت رضا]]{{ع}} را به [[شهادت]] رسانده، اکنون میبایست با فرزند وی، حضرت جواد{{ع}} به گونهای رفتار نماید که از آن [[اتهام]] نیز تبرئه گردد، ثانیاً: با ظهور این ازدواج ناخواسته و تحمیلی، امام با یک جاسوس خانگی مواجه است تا مراقبی دائمی از درون [[خانه]] بر امام کنترل و [[نظارت]] داشته باشد و [[خلیفه]] از هیچ کاری از امور داخلی امام بیخبر نماند و دختر مأمون به [[راستی]] این [[وظیفه]] خبرچینی و گزارشگری را انجام میداد. ثالثاً: میخواست با این وصلت امام را با دربار پر عیش و نوش خود مرتبط و با چشمانداز [[فاسد]] خود به نحوی امام را به [[لهو و لعب]] و [[فسق]] و [[فجور]] بکشاند و بر عظمت امام لطمه وارد سازد و از [[مقام عصمت]] ساقط کند. رابعاً: با این وصلت [[علویان]] را از [[اعتراض]] و [[قیام]] علیه خود باز دارد و خود را [[دوستدار]] و علاقمند به آنان وانمود کند. خامساً: در راستای عوامفریبی مأمون بارها میگفت: من به این وصلت اقدام کردم تا [[ابو جعفر]] از دخترم صاحب فرزند شود و من پدربزرگ کودکی باشم که از نسل [[پیامبر]] است. اما خوشبختانه این [[آرزو]] بینتیجه و بیثمر ماند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۱۳.</ref>. | |||
==== دختر مأمون در کابین امام جواد{{ع}} ==== | ==== دختر مأمون در کابین امام جواد{{ع}} ==== | ||
مأمون همانند گذشته و آنسان که [[امام رضا]]{{ع}} و دیگر [[علویان]] را به ظاهر [[محترم]] میشمرد و مورد [[احسان]] خود قرار میداد، همان شیوه مکارانه را با امام جواد{{ع}} در پیش گرفت. او دخترش را به همسری امام جواد{{ع}} درآورد تا بیشتر به [[امام]] نزدیک شود. در همین حال و علیرغم اظهار [[دوستی]] نسبت به [[اهل بیت]]{{عم}} و اینکه حضرتش را مورد توجه ویژه خود قرار داده بود، هماره در پی کاستن از نقش آن حضرت و در کنترل درآوردن او بود. دلیل این اقدام مأمون را میتوان از برخورد او با امام رضا{{ع}} دریافت و در واقع، شیوه رفتار مأمون با امام جواد{{ع}} نمادی از [[رفتار]] خصمانه، اما به ظاهر دوستانه او با امام رضا{{ع}} بود. شکاف اساسی موجود در رابطه امام جواد{{ع}} و مأمون موضوعی است که بدان خواهیم پرداخت. | |||
تاریخنگاران درباره [[ازدواج]] دختر مأمون با امام جواد{{ع}} و واکنش [[عباسیان]] نوشتهاند: «چون مأمون بر آن شد تا دخترش «[[ام الفضل]]» را به همسری [[ابو جعفر]]، [[محمد بن علی]]{{ع}} درآورد، عباسیان را از این تصمیم [[آگاه]] کرد. این اقدام مأمون بر عباسیان سخت آمد و او را مورد نکوهش قرار دادند. عباسیان از آن [[بیم]] داشتند که امام جواد{{ع}} نیز همانند پدرش [[حضرت رضا]]{{ع}} به منصب [[ولایتعهدی]] برسد و در نهایت، [[حکومت]] را در دست گیرد. در اینباره بحثهای فراوانی کردند و سرانجام [[خویشان]] نزدیک مأمون به حضور وی رسیده، گفتند: تو را به [[خدا]] [[سوگند]] میدهیم تصمیم خود را مبنی بر دادن دخترت به «[[ابن الرضا]]» (امام جواد){{ع}} نادیده بگیر،؛ چراکه بیم آن داریم با این پیوند، آنچه را که خدای به ما داده (حکومت) و عزتی که بر ما ارزانی داشته است از دستمان برود. تو از آنچه از دیرباز تا به امروز میان ما و این [[قوم]] ([[علویان]]) میگذرد و نیز از [[رفتار]] خلیفگان پیش از تو در [[تبعید]] کردن و کاستن از جایگاه آنان، [[آگاهی]]. یک بار نیز رفتار تو را با امام [[رضا]] دیدیم و [[خداوند]] خطر آن اقدام را از ما دور گرداند. | تاریخنگاران درباره [[ازدواج]] دختر مأمون با امام جواد{{ع}} و واکنش [[عباسیان]] نوشتهاند: «چون مأمون بر آن شد تا دخترش «[[ام الفضل]]» را به همسری [[ابو جعفر]]، [[محمد بن علی]]{{ع}} درآورد، عباسیان را از این تصمیم [[آگاه]] کرد. این اقدام مأمون بر عباسیان سخت آمد و او را مورد نکوهش قرار دادند. عباسیان از آن [[بیم]] داشتند که امام جواد{{ع}} نیز همانند پدرش [[حضرت رضا]]{{ع}} به منصب [[ولایتعهدی]] برسد و در نهایت، [[حکومت]] را در دست گیرد. در اینباره بحثهای فراوانی کردند و سرانجام [[خویشان]] نزدیک مأمون به حضور وی رسیده، گفتند: تو را به [[خدا]] [[سوگند]] میدهیم تصمیم خود را مبنی بر دادن دخترت به «[[ابن الرضا]]» (امام جواد){{ع}} نادیده بگیر،؛ چراکه بیم آن داریم با این پیوند، آنچه را که خدای به ما داده (حکومت) و عزتی که بر ما ارزانی داشته است از دستمان برود. تو از آنچه از دیرباز تا به امروز میان ما و این [[قوم]] ([[علویان]]) میگذرد و نیز از [[رفتار]] خلیفگان پیش از تو در [[تبعید]] کردن و کاستن از جایگاه آنان، [[آگاهی]]. یک بار نیز رفتار تو را با امام [[رضا]] دیدیم و [[خداوند]] خطر آن اقدام را از ما دور گرداند. | ||
تو را به [[خدا]] [[سوگند]] میدهیم [[غم]] زدوده شده را بر ما [[حاکم]] مگردان و نظرت را درباره [[ابن الرضا]] [[تغییر]] ده و یکی از افراد خاندانت را که شایستگیاش را محرز میدانی نامزد این پیوند کن. | تو را به [[خدا]] [[سوگند]] میدهیم [[غم]] زدوده شده را بر ما [[حاکم]] مگردان و نظرت را درباره [[ابن الرضا]] [[تغییر]] ده و یکی از افراد خاندانت را که شایستگیاش را محرز میدانی نامزد این پیوند کن. | ||