|
|
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{در دست ویرایش ۲|ماه=[[مرداد]]|روز=[[18]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
| |
| {{مدخل مرتبط | | {{مدخل مرتبط |
| | موضوع مرتبط = تعلیم | | | موضوع مرتبط = تعلیم |
| خط ۷: |
خط ۶: |
| }} | | }} |
|
| |
|
| ==روشهای گفتاری== | | == روشهای آموزشی == |
| روشهایی را گفتاری مینامند که در آنها [[معلم]] [[آموزهها]] را بیشتر از راه [[سخن گفتن]] به شاگردان منتقل میکند. در این بخش، پنج روش از روشهای گفتاری را بررسی خواهیم کرد.
| | برخی از روشهای آموزشی [[معصومان]]{{ع}} که بهواسطۀ آنها محتوای آموزشی خود را به دیگران منتقل میکردند عبارت است از: |
| ===روش [[خطابه]]===
| |
| ====مفهومشناسی====
| |
| «خطابه» - از ماده «خطب» - به معنای [[کلامی]] است که بین دو نفر رد و بدل میشود<ref>معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».</ref>. در اصطلاح [[اهل]] [[منطق]]، خطابه از صناعات [[خمس]] به شمار میرود که در آن با سخن گفتن در برابر دیگران میتوان آنان را [[اقناع]] کرد. خطابه از صناعات دیگر ([[برهان]]، [[جدل]]، [[سفسطه]] و [[شعر]]) نافذتر و مؤثرتر است<ref>فرهنگ اصطلاحات منطقی، ص۱۰۷.</ref>.
| |
| «[[ارسطو]]» خطابه را چنین تعریف میکند: خطابه، صناعتی است که توسط آن بتوان در هر امری از امور جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع نمود<ref>آیین سخنوری و نگرش بر تاریخ آن، ص۳.</ref>.
| |
| خطابه، بیشتر برای عموم [[مردم]] به کار میرود و این ممکن است به دلیل موادی باشد که در آن به کار میرود. موادی که در خطابه به کار میرود عبارتند از: مظنونات، مقبولات و مشهوررات و مردم به اینها بیشتر [[عادت]] کردهاند، تا برهان و [[استدلال]].
| |
|
| |
|
| گذشته از آن، بیشتر مردم [[قدرت]] [[درک]] و [[فهم]] برهان و استدلال را ندارند و یا - دستکم - استفاده از برهان برای تفهیم و اقناع [[عامه]] مردم به [[زمان]] بیشتری نیاز دارد؛ بنابراین، از سویی عموم مردم با خطابه زودتر اقناع میشوند و از سوی دیگر، [[خطیب]] نیز برای اقناع آنان زودتر و سادهتر به نتیجه میرسد.
| | === روشهای گفتاری === |
| شایان ذکر است که خطابه با [[موعظه]] برابر نیست بلکه به یک معنا خطابه غیر از موعظه است و به یک معنا موعظه مصداقی از خطابه است. [[شهید مطهری]] در این باره میگوید:
| | روشهایی را گفتاری مینامند که در آنها [[معلم]] آموزهها را بیشتر از راه [[سخن گفتن]] به شاگردان منتقل میکند. در این بخش، پنج روش از روشهای گفتاری را بررسی خواهیم کرد. |
| «خطابه با موعظه فرق دارد؛ زیرا خطابه [[صناعت]] است و جنبه فنی دارد و [[هدف]] آن تحریک [[احساسات]] و [[عواطف]] است؛ اما هدف موعظه تسکین [[شهوات]] و [[هواهای نفسانی]] است و بیشتر جنبه منع و ردع دارد. اگر هدف خطابه را مطلق [[اقناع]] بدانیم [[وعظ]] و [[موعظه]] هم قسمتی از [[خطابه]] است»<ref>ده گفتار، ص۲۳۷.</ref>.
| |
| البته توجه به این نکته لازم است که موعظه نیز در «فن» بودن چیزی از [[خطابه]] کم ندارد و هر کسی نمیتواند بدون [[آموزش]] و کسب آگاهیهای لازم درباره روش [[موعظه]] به موعظه بپردازد، گرچه برخی از ویژگیهای آن از قبیل تُن صدا و گیرایی سخن [[خدادادی]] است؛ چنانکه خطابه نیز چنین است.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۷۷.</ref>
| |
|
| |
|
| ====تاریخچه خطابه==== | | ==== روش خطابه ==== |
| تاریخچه خطابه به گذشتههای دور و حتی به یونان قدیم، باز میگردد؛ زیرا در یونان قدیم نیز خطابه مطرح بود و سخنرانان مشهوری مانند - هومر و سولون - نیز در آن [[زمان]] وجود داشتند. [[ارسطو]] نیز از جمله کسانی است که در یونان قدیم، در تدوین و گسترش فن خطابه تلاش فراوانی کرد.
| | ===== مفهومشناسی ===== |
| خطابه در میان عربهای [[جاهلی]] و پیش از [[اسلام]] نیز جایگاه مهمی داشت؛ زیرا در آن عصر، [[مردم]] سواد کمی داشتند؛ ازاینرو سران [[قبایل]] در [[بسیج]] افراد [[قبیله]] برای [[جنگ]] و [[ترساندن]] قبیله [[دشمن]] و کارهای [[اجتماعی]] دیگر و توجیه مردم نیاز داشتند که یا خود [[سخنور]] ماهر باشند و یا [[سخنوران]] ماهری را برای این منظور داشته باشند. با [[ظهور اسلام]] در [[جزیرةالعرب]] که افراد با سواد آن بسیار کم بود، [[پیامبر اسلام]]{{صل}} برای [[ترویج]] و [[تبلیغ اسلام]] و رساندن [[پیام]] [[وحی]] به مردم، روش خطابه را در پیش گرفت؛ زیرا که شاید تنها روشی که [[پیامبر]]{{صل}} در آن زمان میتوانست برای رساندن پیامی [[الهی]] به مردم از آن استفاده کند، همین روش بود.
| | «خطابه» به معنای [[کلامی]] است که بین دو نفر رد و بدل میشود<ref>معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».</ref>. در اصطلاح [[اهل]] منطق، خطابه از صناعات [[خمس]] به شمار میرود که در آن با سخن گفتن در برابر دیگران میتوان آنان را اقناع کرد. خطابه از صناعات دیگر ([[برهان]]، [[جدل]]، [[سفسطه]] و [[شعر]]) نافذتر و مؤثرتر است<ref>فرهنگ اصطلاحات منطقی، ص۱۰۷.</ref>. «ارسطو» خطابه را چنین تعریف میکند: خطابه، صناعتی است که توسط آن بتوان در هر امری از امور جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع نمود<ref>آیین سخنوری و نگرش بر تاریخ آن، ص۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۷۷.</ref> |
| خطابه در اسلام نیز همان خطابه پیش از اسلام است ولی [[هدف]] از بهکارگیری آن متفاوت است. در اسلام نوع خاصی از خطابه که موعظه نامیده میشود، بیشتر بهکار میرفت، هرچند از انواع دیگر خطابه مانند: خطابههای حماسی، [[سیاسی]] و اجتماعی نیز استفاده میشد. خطبههای [[جمعه]] در [[صدر اسلام]]، مجموعه این اقسام را دربرمیگیرد؛ اما پس از پیامبر{{صل}} و دوره پنج سالۀ [[حکومت حضرت علی]]{{ع}} - که [[حکومت]] از دست [[معصومان]]{{عم}} خارج شد - خطابههای معصومان{{عم}} و [[پیروان]] آنان بیشتر جنبه [[اخلاقی]] و موعظه به خود گرفت. با وجود این، اسلام در پیشبرد و تقویت فن [[خطابه]] بسیار مؤثر بوده است<ref>ر.ک: ده گفتار، ص۲۲۴ – ۲۴۷.</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۷۸.</ref>
| |
|
| |
|
| ====استفاده از خطابه در [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[اهلبیت]]{{ع}}==== | | ===== استفاده از خطابه در [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[اهلبیت]]{{ع}} ===== |
| میتوان گفت: اولین خطبهای که [[پیامبر]]{{صل}} پس از [[برانگیخته شدن]] به [[رسالت]] - در [[دعوت]] عموم [[مردم]] به [[اسلام]] - خواند، زمانی بود که بر [[کوه صفا]] بر بالای سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا فریاد برآورد: {{متن حدیث|يَا صَبَاحاً}}<ref>عرب این کلمه را برای زنگ خطر به کار میبرد و گزارشهای وحشتناک را معمولاً با این کلمه آغاز میکند.</ref> و با جمع کردن مردم به گرد خود، آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: | | میتوان گفت: اولین خطبهای که [[پیامبر]]{{صل}} پس از برانگیخته شدن به [[رسالت]] ـ در [[دعوت]] عموم [[مردم]] به [[اسلام]] ـ خواند، زمانی بود که بر [[کوه صفا]] بر بالای سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا فریاد برآورد: {{متن حدیث|يَا صَبَاحاً}}<ref>عرب این کلمه را برای زنگ خطر به کار میبرد و گزارشهای وحشتناک را معمولاً با این کلمه آغاز میکند.</ref> و با جمع کردن مردم به گرد خود، آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: «ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این [[کوه]] [[دشمنان]] شما موضع گرفتهاند و قصد [[جان]] و [[مال]] شما را دارند آیا مرا تصدیق میکنید؟ همگی گفتند: ما در طول [[زندگی]] از تو دروغی نشنیدهایم. سپس فرمود: ای گروه [[قریش]]! خود را از [[آتش]] [[نجات]] دهید. من برای شما در پیشگاه [[خدا]] نمیتوانم کاری انجام دهم. من شما را از [[عذاب]] دردناک میترسانم...»<ref>فروغ ابدیت، ص۲۱۷.</ref>. |
| «ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این [[کوه]] [[دشمنان]] شما موضع گرفتهاند و قصد [[جان]] و [[مال]] شما را دارند آیا مرا [[تصدیق]] میکنید؟ همگی گفتند: ما در طول [[زندگی]] از تو دروغی نشنیدهایم. سپس فرمود: ای گروه [[قریش]]! خود را از [[آتش]] [[نجات]] دهید. من برای شما در پیشگاه [[خدا]] نمیتوانم کاری انجام دهم. من شما را از [[عذاب]] دردناک میترسانم.»..<ref>فروغ ابدیت، ص۲۱۷.</ref>. | | |
| نخستین خطابههای پیامبر{{صل}} بیشتر در موضوعهای [[توحید]]، [[نفی شرک]]، و [[نبوّت]] بود و بعدها در موضوعهای دیگری مانند: [[معاد]]، [[جنگ]]، موعظههای [[اخلاقی]] و سایر مسائل [[اجتماعی]]، ایراد میشد. پیامبر{{صل}}، همینکه با مسألهای اجتماعی، اخلاقی یا [[دینی]] روبهرو میشد که تبیین آن برای مردم [[ضرورت]] داشت، بر فراز [[منبر]] قرار میگرفت و درباره آن برای مردم سخن میگفت. در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد» سوره مائده، آیه ۸۷.</ref> آمده است: «برخی از [[اصحاب پیامبر]] با هم [[عهد]] بستند که روزها [[روزه]] بگیرند و شبها را به [[عبادت]] بگذرانند، گوشت نخورند و در نهایت [[تارک دنیا]] شوند. خبر به پیامبر رسید. پیامبر{{صل}} به [[مسجد]] رفت و پس از [[نماز جماعت]] بر منبر رفته و برای آنان [[خطبه]] خواند و فرمود: چرا برخی، [[زن]]، [[عطر]]، [[خواب]] و شهوتهای [[دنیا]] را بر خود [[حرام]] میکنند؟! من به شما نمیگویم مانند کشیشها و [[راهبان]] باشید؛ در [[دین]] من، ترک گوشت، [[زن]] و گوشه [[کنیسه]] نشستن جایز نیست. [[رهبانیت]] [[امت]] من در [[جهاد]] است.»..<ref>بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ تفسیر نور الثقلین و تفسیر صافی، ذیل آیه ۸۷ سوره مائده.</ref>. | | نخستین خطابههای پیامبر{{صل}} بیشتر در موضوعهای [[توحید]]، [[نفی شرک]]، و [[نبوّت]] بود و بعدها در موضوعهای دیگری مانند: [[معاد]]، [[جنگ]]، موعظههای [[اخلاقی]] و سایر مسائل [[اجتماعی]]، ایراد میشد. پیامبر{{صل}}، همینکه با مسألهای اجتماعی، اخلاقی یا [[دینی]] روبهرو میشد که تبیین آن برای مردم [[ضرورت]] داشت، بر فراز [[منبر]] قرار میگرفت و درباره آن برای مردم سخن میگفت. در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد» سوره مائده، آیه ۸۷.</ref> آمده است: «برخی از [[اصحاب پیامبر]] با هم [[عهد]] بستند که روزها [[روزه]] بگیرند و شبها را به [[عبادت]] بگذرانند، گوشت نخورند و در نهایت [[تارک دنیا]] شوند. خبر به پیامبر رسید. پیامبر{{صل}} به [[مسجد]] رفت و پس از [[نماز جماعت]] بر منبر رفته و برای آنان [[خطبه]] خواند و فرمود: چرا برخی، [[زن]]، عطر، [[خواب]] و شهوتهای [[دنیا]] را بر خود [[حرام]] میکنند؟! من به شما نمیگویم مانند کشیشها و [[راهبان]] باشید؛ در [[دین]] من، ترک گوشت، [[زن]] و گوشه کنیسه نشستن جایز نیست. [[رهبانیت]] [[امت]] من در [[جهاد]] است.»..<ref>بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ تفسیر نور الثقلین و تفسیر صافی، ذیل آیه ۸۷ سوره مائده.</ref>. |
|
| |
|
| همچنین وقتی [[پیامبر]]{{صل}} درهای [[منزل]] [[اصحاب]] خود جز در [[خانه علی]]{{ع}} را که به [[مسجد پیامبر]] - در [[مدینه]] - باز میشد، بست، برخی از اصحاب ناراحت شدند. خبر به پیامبر{{صل}} رسید. پیامبر [[قیام]] کرد و برای آنان [[خطبه]] خواند و پس از [[حمد]] و ثنای [[خدا]]، فرمود:
| |
| {{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُمِرْتُ بِسَدِّ هَذِهِ الْأَبْوَابِ غَيْرَ بَابِ عَلِيٍّ، فَقَالَ فِيهِ قَائِلُكُمْ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا سَدَدْتُ شَيْئاً وَ لَا فَتَحْتُهُ وَ لَكِنْ أُمِرْتُ بِشَيْءٍ فَاتَّبَعْتُهُ...}}<ref>بحارالانوار، ج۳۹، ص۳۱.</ref>؛ «همانا من [[مأمور]] شدم تا در [[خانهها]] به [[مسجد]] را ببندم، مگر در خانه علی را، و برخی از شما زبان به [[اعتراض]] گشوده؛ به خدا قسم! من به [[رأی]] خود دری را نبستم و دری را نگشودم ولی مأمور خدا بودم و [[اطاعت]] کردم».
| |
| از دیگر خطبههای آن حضرت، خطبه وی در [[جنگ تبوک]] در [[منا]] درباره [[ماه مبارک رمضان]]، و خطبه معروف [[حجةالوداع]] است که در آن علی{{ع}} را به [[جانشینی]] خود برگزید.
| |
| همچنین از زمانی که [[نماز جمعه]] [[واجب]] شد، پیامبر{{صل}} هر [[جمعه]] دو خطبه میخواند و در آن به [[آموزش]] مسائل [[دینی]] اعم از [[اخلاقی]]، [[اعتقادی]]، [[سیاسی]] و...، میپرداخت. | | همچنین از زمانی که [[نماز جمعه]] [[واجب]] شد، پیامبر{{صل}} هر [[جمعه]] دو خطبه میخواند و در آن به [[آموزش]] مسائل [[دینی]] اعم از [[اخلاقی]]، [[اعتقادی]]، [[سیاسی]] و...، میپرداخت. |
| از [[خطبههای پیامبر]]{{صل}} که بگذریم، خطابههای [[امام علی]]{{ع}} نیز مشهور و معروف است. برخی از خطبههای آن حضرت در کتاب [[شریف]] [[نهجالبلاغه]]، گردآوری شده است. از میان خطابههای آن حضرت برخی از نظر محتوا و یا از نظر [[فصاحت]] و [[بلاغت]] [[شهرت]] و برجستگی ویژهای دارد؛ از آن جمله: خطبههای مشهور و معروف [[همام]] یا [[متقین]]، [[شقشقیه]]، [[قاصعه]] و [[خطبه وسیله]] میباشد. [[خطبههای حضرت علی]]{{ع}} به قدری [[فصیح]]، [[بلیغ]] و پرمحتوا است که آنها را از سخن [[خالق]] [[فروتر]] و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند.
| |
| [[ابن ابیالحدید]] در این زمینه میگوید: به [[حق]]، سخن علی را از سخن [[خالق]] [[فروتر]] و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند؛ [[مردم]] دو فن [[خطابه]] و [[نویسندگی]] را از او فرا گرفتهاند<ref>سیری در نهج البلاغه، ص۱۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| اولین [[خطبه]] [[نهجالبلاغه]] خطبهای است که آن حضرت در [[معرفت خدا]]، [[توحید]]، [[نفی شرک]]، [[خلقت]] [[آسمان]] و [[زمین]] و [[خلقت انسان]] خوانده است. در این خطبه، پس از [[حمد]] و ثنای [[خدا]] آمده است:
| | از [[خطبههای پیامبر]]{{صل}} که بگذریم، خطابههای [[امام علی]]{{ع}} نیز مشهور و معروف است. برخی از خطبههای آن حضرت در کتاب [[شریف]] [[نهجالبلاغه]]، گردآوری شده است. از میان خطابههای آن حضرت برخی از نظر محتوا و یا از نظر [[فصاحت]] و [[بلاغت]] [[شهرت]] و برجستگی ویژهای دارد؛ از آن جمله: خطبههای مشهور و معروف [[همام]] یا [[متقین]]، [[شقشقیه]]، [[قاصعه]] و [[خطبه وسیله]] میباشد. [[خطبههای حضرت علی]]{{ع}} به قدری [[فصیح]]، [[بلیغ]] و پرمحتوا است که آنها را از سخن [[خالق]] فروتر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند. |
| {{متن حدیث|أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ، وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ؛ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ، وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ، وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ...}}<ref>نهجالبلاغه (ترجمه سید جعفر شهیدی)، ص۳.</ref>؛ «اولین [[واجب]] در [[دین]] [[شناخت]] خداست، و کمال این شناخت به [[تصدیق]] او است، و کمال این تصدیق به یگانه دانستن او، و کمال یگانه دانستن او این است که این [[یگانگی]] را [[خالص]] گردانیم و کمال [[خلوص]] این است که صفات را از او [[نفی]] کنیم؛ زیرا هر صفتی [[گواهی]] میدهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد، که غیر از صفت است؛ بنابراین هر کس خدا را توصیف کند، او را [[قرین]] و همراه آن صفت دانسته است و کسی که خدا را در کنار صفت بداند، او را دو تا دانسته و کسی که خدا را دو تا بداند او را به دو جزء تقسیم کرده است و هر کس او را دارای جزء بداند، نسبت به او [[جاهل]] است و کسی که به خدا اشاره کند، او را محدود دانسته و کسی که او را محدود بداند او را به شماره درآورده است و کسی که گوید: «خدا در کجاست؟» او را مظروف دانسته، و کسی که گوید: «[[خدا]] بر کدام فراز است؟»، مکانهای دیگر را از او خالی دانسته است..»... | | |
| | پس از [[امام علی]]{{ع}}، نقش خطابه در [[سیره ائمه]]{{عم}} کمرنگ شد؛ زیرا در صدر اسلام رسم و معمول این بود که [[حاکمان]] برای [[مردم]] [[خطبه]] میخواندند و اگر کسانی غیر از حاکمان برای مردم خطبه میخواندند، باید از حاکمان [[اجازه]] میگرفتند و این میطلبید که از درباریان و هواداران [[حکومت]] باشند و چون [[ائمه]]{{عم}} با [[حکومتها]] مخالف بودند، چندان موقعیتی برای خطبه خواندن نداشتند. در عین حال از برخی از آنها چندین خطبه نقل شده است؛ از جمله: [[خطبه امام حسن]]{{ع}} در حضور معاویه. معاویه، پس از پیمان صلح آن حضرت با او، از ایشان خواست بر [[منبر]] رود و از [[فضایل]] او برای مردم سخن بگوید. [[امام]] بر منبر رفت و پس از [[حمد]] و ثنای [[خدا]] و [[درود]] و [[صلوات بر پیامبر]] و خاندانش، به معرفی خود و بر [[حق]] بودن خود و معرفی معاویه و بر [[باطل]] بودن او پرداخت<ref>تحف العقول، ص۲۳۴.</ref>. |
|
| |
|
| پس از [[امام علی]]{{ع}}، نقش [[خطابه]] در [[سیره ائمه]]{{عم}} کمرنگ شد؛ زیرا در [[صدر اسلام]] [[رسم]] و معمول این بود که [[حاکمان]] برای [[مردم]] [[خطبه]] میخواندند و اگر کسانی غیر از حاکمان برای مردم خطبه میخواندند، باید از حاکمان [[اجازه]] میگرفتند و این میطلبید که از درباریان و هواداران [[حکومت]] باشند و چون [[ائمه]]{{عم}} با [[حکومتها]] مخالف بودند، چندان موقعیتی برای خطبه خواندن نداشتند. در عین حال از برخی از آنها چندین خطبه نقل شده است؛ از جمله: [[خطبه امام حسن]]{{ع}} در حضور معاویه. معاویه، پس از [[پیمان صلح]] آن حضرت با او، از ایشان خواست بر [[منبر]] رود و از [[فضایل]] او برای مردم سخن بگوید. [[امام]] بر منبر رفت و پس از [[حمد]] و ثنای [[خدا]] و [[درود]] و [[صلوات بر پیامبر]] و خاندانش، به معرفی خود و بر [[حق]] بودن خود و معرفی معاویه و بر [[باطل]] بودن او پرداخت<ref>تحف العقول، ص۲۳۴.</ref>.
| |
| همچنین آن حضرت به هنگام [[شهادت]] پدر [[بزرگوار]] خویش بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا و درود بر [[رسول خدا]] و خاندانش، در مورد شهادت پدر و [[فضائل]] آن حضرت خطبه خواند<ref>کافی، ج۱، ص۴۵۷.</ref>.
| |
| از [[حضرت امام حسین]]{{ع}} نیز دو خطبه مشهور و معروف است؛ یکی خطبه آن حضرت به هنگام خروج از [[مکه]]<ref>ده گفتار، ص۲۴۲، به نقل از اللهوف، ص۲۶ – ۲۵.</ref> و دیگری خطبه وی در [[روز عاشورا]] برای [[سپاه]] [[دشمن]]<ref>سخنان حسین بن علی{{ع}} از مدینه تا کربلا، ص۸۷ و ۱۹۷.</ref>. | | از [[حضرت امام حسین]]{{ع}} نیز دو خطبه مشهور و معروف است؛ یکی خطبه آن حضرت به هنگام خروج از [[مکه]]<ref>ده گفتار، ص۲۴۲، به نقل از اللهوف، ص۲۶ – ۲۵.</ref> و دیگری خطبه وی در [[روز عاشورا]] برای [[سپاه]] [[دشمن]]<ref>سخنان حسین بن علی{{ع}} از مدینه تا کربلا، ص۸۷ و ۱۹۷.</ref>. |
| بنابراین، [[خطابه]] یکی از شیوههایی بوده است که برخی از [[معصومان]]{{عم}}، در راستای [[آموزش]] [[اعتقادات]]، [[احکام]] و [[اخلاق اسلامی]] به عموم مردم، از آن بهره میبردهاند.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۷۹.</ref>
| |
|
| |
|
| ====ویژگیهای خطابه در [[اسلام]]====
| | بنابراین، خطابه یکی از شیوههایی بوده است که برخی از [[معصومان]]{{عم}}، در راستای [[آموزش]] [[اعتقادات]]، [[احکام]] و [[اخلاق اسلامی]] به عموم مردم، از آن بهره میبردهاند<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۷۹.</ref>. |
| خطابه دارای ویژگیهایی است که برخی از آنها عام است و در خطابههای پیش از اسلام نیز وجود داشته است و برخی از آنها ویژگیهایی است که در اسلام، به ویژه توسط معصومان{{عم}}، بر آن افزوده شده است. مهمترین این ویژگیها از این قرار است:
| |
| # خطابه به موضوعهایی خاص اختصاص ندارد. هر موضوعی را میتوان موضوع خطابه قرار داد و درباره آن سخن گفت. موضوعهای [[سیاسی]]، [[اجتماعی]]، [[اخلاقی]]، [[دینی]]، [[اعتقادی]]، [[علمی]] و...
| |
| # [[خطابه]] به افراد خاص یا گروههای [[سنی]] و اجتماعی خاصی اختصاص ندارد، بلکه عموم [[مردم]] و همه گروههای [[سنی]] و [[اجتماعی]] را شامل میشود؛ زیرا مطالبی که معمولاً سخنران بیان میکند، میتواند برای همه این گروهها قابل [[درک]] باشد و یا - دستکم - قسمت زیادی از آن برای بیشتر افراد قابل [[فهم]] و درک است؛ چراکه [[هدف]] و غرض اصلی از [[خطابه]]، قانع کردن عموم مردم است نه افراد و گروههای خاص.
| |
| # خطابه به [[زمان]] و مکان خاصی وابسته نیست؛ چون مخاطب ویژهای ندارد؛ ازاینرو در هر مکانی که گروهی از مردم جمع شده باشند، میتوان خطبهای خواند؛ اما بیشتر خطابهها در مکانهای عمومی، مانند [[مساجد]]، [[حسینیهها]]، تکیهها و یا میادین [[شهر]] که عموم مردم در آنها گردهم میآیند، ایراد میشود.
| |
| # خطابه یک روش [[آموزشی]] صِرف نیست، بلکه هدف اصلی آن - چنانکه در تعریف اصطلاحی آن گذشت - [[اقناع]] [[عاطفی]] عموم مردم است و در آن، [[خطیب]] به ذکر [[مواعظ]]، [[تاریخ]]، [[اخلاق]] و [[ارشاد]] مخاطبان میپردازد؛ در عین حال این هدف بدون ارائه اطلاعات [[دینی]]، [[اخلاقی]]، اجتماعی، [[تاریخی]] و... تأمین نمیشود و در نتیجه خطابه را میتوان از روشهای آموزشی به شمار آورد.
| |
| # [[معصومان]]{{عم}} خطبههای خود را بیشتر با [[حمد]] و ثنای [[خدا]] شروع میکردند. این امر، افزون بر این که [[شکر]] و [[سپاس]] سخنران در برابر [[نعمت]] و [[توفیق]] نطقی است که خدا به او داده، میتواند مطالب آموزشی دینی و [[معرفتی]] را نیز برای مخاطبان دربر داشته باشد. سخنران دینی میتواند از این [[راه خدا]] را به مخاطبان معرفی و راه و روش حمد و سپاس او را نیز بیان کند. [[اولین خطبه حضرت]] علی{{ع}} در [[نهجالبلاغه]]، اینگونه آغاز میشود: {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ...}}<ref>نهجالبلاغه، [[خطبه]] ١.</ref>؛ «حمد و سپاس مخصوص خدایی است که گویندگان در [[ستودن]] او ناتوانند و حسابگران به شمردن نعمتهای او [[قادر]] نیستند و کوششگران توان [[ادای حق]] او را ندارند». این مطلع [[خطبه]] - که [[حمد]] و [[سپاس]] خداست - به ما میآموزد که حمد تنها از آنِ خداست و [[انسان]] در هر حال باید او را سپاس گوید، ولی هرگز نمیتواند [[مدح]] [[واقعی]] او را به جای آورد و نعمتهای بیشمار او را شمارش کند.
| |
| #سخنرانان [[صدر اسلام]] به ویژه [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}، هنگام خواندن [[خطبه]]، بر فراز مکانی بلند ایستاده و یا مینشستند و خطبه میخواندند. این عمل افزون بر اینکه سخنران را در اشراف بر مجلس و [[تسلط]] بر سخن [[یاری]] میرساند به مخاطبان نیز این امکان را میدهد که سخنان سخنران را بهتر بفهمند. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} برای خواندن اولین خطبه خود در [[دعوت]] [[مردم]] به [[اسلام]] از [[کوه صفا]] بالا رفت و در آنجا بر بالای سنگی بلند ایستاد و ندای «یا صباحا» را سر داد<ref>فروغ ابدیت، ص۲۱۷.</ref>. بعدها نیز پیامبر{{صل}} در [[مسجد النبی]] - در [[مدینه]] - هنگام خواندن خطبه بر درختی تکیه میداد، تا اینکه یکی از [[اصحاب]] برای آن حضرت منبری تهیه کرد و از آن پس پیامبر{{صل}} بر [[منبر]] مینشست و خطبه میخواند.
| |
| #از دیگر ویژگیهای خطابههای [[معصومان]]{{عم}} این است که خطابههای آنان معمولاً کوتاه بود. طولانی کردن خطبه چیزی جز [[خستگی]] و بیعلاقگی در مخاطبان ایجاد نمیکند. معمول خطابههای معصومان{{عم}} از سه الی چهار صفحه [[تجاوز]] نمیکند<ref>البته آنچه نقل شده ممکن است همه خطبه نبوده، مطالب غیر ضروری آن حذف شده باشد، ولی در عین حال آنچه موجود است بیانگر این نکته است که خطبههای آنها چندان طولانی نبوده است، به ویژه که از آن بزرگواران سفارشهایی نیز در کوتاه کردن خطبه و نماز جماعت وارد شده است.</ref>، مگر در برخی موارد که کمی از این مقدار بیشتر است. خطبه [[حضرت رسول]]{{صل}} در [[حجةالوداع]] - آنگونه که نقل کردهاند - حدود یک و نیم صفحه میباشد و بزرگترین [[خطبههای حضرت علی]]{{ع}} از بیست صفحه تجاوز نمیکند. این امر به دلیل توجه آن بزرگان به این نکته میباشد که [[سخن گفتن]] ممکن است سخنگو را خسته نکند ولی برای شنونده خسته کننده باشد؛ ازاینرو باید حال مخاطبان را [[رعایت]] کرد چه اینکه [[هدف]] از ایراد [[خطبه]] [[سخن گفتن]] و تمرین [[سخنرانی]] نیست بلکه [[آموزش دادن]] مخاطب است؛ پس [[خطابه]] باید به گونهای باشد که مخاطب به شنیدن آن [[رغبت]] کند.
| |
| #ویژگی دیگر خطبههای [[معصومان]]{{عم}} متنوع بودن مطالب و محتوای خطبههاست. آنان برای رفع [[خستگی]] مخاطبان، افزون بر کوتاه کردن [[خطبهها]]، از مطالب متنوع و موضوعهای گوناگون سخن میگفتند؛ برای مثال [[حضرت علی]]{{ع}} در اولین [[خطبه]] [[نهجالبلاغه]]، از چندین موضوع مانند [[توحید]]، [[آفرینش جهان]]، [[خلقت حضرت آدم]]{{ع}}، [[بعثت پیامبران]] و [[بعثت رسول اکرم]]{{صل}} سخن گفته است. تنوع موضوعها و مطالب، به ویژه برای عموم [[مردم]] موجب رفع خستگی و توجه بیشتر آنها به [[سخنرانی]] میشود.
| |
| #به کار بردن تکیهکلامهای گوناگون در حین سخنرانی نیز از دیگر ویژگیهای خطابههای [[معصومان]]{{عم}} برای رفع خستگی مخاطبان و جلب توجه آنان به سخنرانی است. تکیهکلامهایی چون: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ}}، {{متن حدیث|مَعَاشِرَ النَّاسِ}}، {{متن حدیث|عِبَادَ اللَّهِ}}، و مانند آنها، توجه مخاطبان را به سخنرانی جلب میکند. [[پیامبر]]{{صل}} در [[حجةالوداع]]، اینگونه خطبه خواند: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَعْرَاضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ يَئِسَ أَنْ يُعْبَدَ بِأَرْضِكُمْ هَذِهِ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ لِنِسَائِكُمْ عَلَيْكُمْ حَقّاً...}}<ref>تحف العقول، ص۳۱.</ref>. علی{{ع}} نیز در خطبه معروف به [[دیباج]] پس از [[حمد]] و ثنای [[خدا]]، اینچنین خطبه میخواند: {{متن حدیث|عِبَادَ اللَّهِ! إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ بِرُسُلِهِ... فَاعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمِهِ كَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ... عِبَادَ اللَّهِ! لَا تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا وَ لَا تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا وَ لَا تَكْفُرُوا فَتَنْدَمُوا... عِبَادَ اللَّهِ! إِنَّ مِنَ الْحَزْمِ أَنْ تَتَّقُوا اللَّهَ...}}<ref>تحف العقول، ص۱۴۴.</ref>. البته به کار بردن اینگونه کلمات، بیشتر در مواردی است که موضوع [[کلام]] [[تغییر]] میکند؛ ازاینرو هم به تغییر مطلب اشاره دارد و هم توجه شنوندگان را به سخنرانی جلب میکند.
| |
| #از دیگر ویژگیهای خطابههای معصومان{{عم}} این است که عبارتهای موزون و مسجع در آنها به کار رفته است. این امر افزون بر اینکه عاملی برای خسته نشدن مخاطبان است، آنان را بر [[یادگیری]] و [[حفظ]] مطالب [[خطبه]] کمک میکند. البته این ویژگی تنها به خطبههای [[معصومان]]{{عم}} اختصاص ندارد، بلکه همه گفتههای آنان با [[فصاحت]] و [[بلاغت]] بیمانندی ارائه میشود؛ چراکه آنان [[فصیحترین]] و بلیغترین [[اهل]] [[عرب]] بودند. علی{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ}}؛ «همانا ما [[امیران]] [[سپاه]] سخنیم. ریشه درخت سخن در میان ما جا گرفته و شاخههای آن بر سر ما آویخته است»<ref>سیری در نهجالبلاغه، ص۲۱.</ref>. جرج جرداق در این باره مینویسد: «سبک و روش [[علی بن ابیطالب]]، در نتیجه [[صدق]] و [[راستی]]، به مرحلهای رسیده که سجع و وزن هم در سخن او بدون هیچگونه [[تکلف]] و تصنعی جلوه یافته و ظهور نموده است و از همینجاست که جملههای بیشمار موزون و مسجع [[امام علی]]{{ع}} از هرگونه ساختگی بودن و تصنع دور بوده و از [[طبع]] سرشار او [[بیتکلف]]، مانند آب از سرچشمه، روان گشته است. به این سخن موزون و مسجع و مقدار [[سلامت]] طبع و ذوقی که در آن به کار رفته است بنگرید: {{متن حدیث|يَعْلَمُ عَجِيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَاتِ}}؛ «[[خداوند]] از بانگ جانوران بیابانها و [[گناه پنهانی]] [[بندگان]] و آمد و رفت ماهیان در دریاهای پر آب و برهم خوردن آب با توفانهای شدید با خبر است»<ref>صدای عدالت انسانی، ج۲، ص۴۳۱.</ref>. البته سراسر [[نهجالبلاغه]] تقریباً اینگونه است و همین کلمات موزون و مسجّع است که به [[کلام]] آهنگی خاص و دلنشین میبخشد که افزون بر خسته نشدن مخاطب، او را چنان مجذوب سخن میکند که در اعماق [[قلب]] او تأثیر میگذارد و به آسانی در [[ذهن]] او جای میگیرد.
| |
| #گذشته از اینها خطبههای معصومان{{عم}} ویژگی دیگری نیز دارد و آن این است که حالت یک [[طرفه]] ندارد که فقط سخنران سخن بگوید و دیگران گوش فرا دهند، بلکه هرگاه در [[ذهن]] مخاطبان پرسشی ایجاد شود هرچند در حین [[خطبه]] و نیز ارتباط نداشتن [[پرسش]] به موضوع خطبه میتوانستند پرسش خود را مطرح کنند و [[جواب]] بشنوند؛ به عبارت دیگر [[معصومان]]{{عم}} حتی در [[خطبه]] نیز [[اولویت]] را به [[پرسش]] میدهند؛ [[هدف]] [[سخنرانی]] نیست بلکه هدف [[آموزش]] و [[اطلاعرسانی]] است؛ برای نمونه، وقتی [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} به ایراد [[خطبه شعبانیه]] مشغول بود، [[حضرت علی]]{{ع}} پرسید: {{متن حدیث|مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ؟}} [[برترین اعمال]] در این ماه چیست؟ [[پیامبر]] فرمود: {{متن حدیث|الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ}}<ref>بحارالانوار، ج۹۶، ص۳۵۶.</ref>؛ «دوری گزیدن از آنچه [[خدا]] [[حرام]] دانسته است».
| |
|
| |
|
| همچنین، هنگامی که [[امام حسن]]{{ع}} پس از [[صلح]] در برابر معاویه خطبه میخواند، چون معاویه دید [[سخنان امام]] حسن{{ع}} به ضرر او است، از [[امام]] در مورد ویژگیهای رطب پرسید. امام ویژگیهای رطب را بیان کرد و سپس به سخن خود ادامه داد. باز معاویه تاب نیاورد و از [[لیلةالقدر]] پرسید؛ امام فرمود: بله از اینگونه [[پرسشها]] بپرس، و به پرسش او پاسخ داد<ref>تحف العقول، ص۲۳۴.</ref>.
| | ===== تفاوت روش خطابه با روش سخنرانی در [[تدریس]] ===== |
| علی{{ع}} نیز اینگونه بود و هرگاه در بین خطبه او کسی پرسشی داشت، مطرح میکرد و امام با کمال [[خوشحالی]] به او پاسخ میگفت به این شرط که پرسش برای [[فهم]] باشد، نه برای [[تعنت]] و فضل فروشی. آن حضرت حتی [[مردم]] را به پرسیدن [[دعوت]] میکرد و میفرمود: {{متن حدیث|سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۹.</ref>؛ «از من بپرسید پیش از اینکه از میان شما رخت بربندم».<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۲.</ref>
| | روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس، شباهتها و تفاوتهایی دارد که عبارت است از: |
|
| |
|
| ====تفاوت روش [[خطابه]] با روش سخنرانی در [[تدریس]]====
| | شباهتها: |
| با توجه به ویژگیهایی که برای خطابه بیان کردیم میتوان گفت: روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس، شباهتها و تفاوتهایی دارد که عبارت است از:
| | # در هر دو روش، گوینده فعّال و شنوندگان منفعل و تأثیرپذیرند؛ |
| | # در هر دو روش، گوینده بر آگاهیهای شنوندگان میافزاید و مطالبی را به آنان میآموزد؛ |
| | # مخاطبان هر دو روش جمع و گروه هستند و این دو از روشهای آموزش جمعی و گروهی است، نه روشهای آموزش انفرادی. |
|
| |
|
| شباهتها:
| |
| #در هر دو روش، گوینده فعّال و شنوندگان منفعل و تأثیرپذیرند؛
| |
| #در هر دو روش، گوینده بر آگاهیهای شنوندگان میافزاید و مطالبی را به آنان میآموزد؛
| |
| #مخاطبان هر دو روش جمع و گروه هستند و این دو از روشهای آموزش جمعی و گروهی است، نه روشهای آموزش انفرادی.
| |
| تفاوتها: | | تفاوتها: |
| #مخاطبان تدریس به روش سخنرانی، همواره افرادی خاص و تحصیل کردهاند که در کلاس درس و با شرایط و ویژگیهای خاصی گرد هم میآیند و به [[سخنرانی]] استاد گوش فرا میدهند، درحالیکه مخاطبان روش [[خطابه]] عموم [[مردم]]، اعم از [[کودک]] و بزرگسال، [[زن]] و مرد، باسواد و بیسواد هستند که در کنار یکدیگر به [[خطابه]] [[خطیب]] گوش میدهند. | | # مخاطبان تدریس به روش سخنرانی، همواره افرادی خاص و تحصیل کردهاند که در کلاس درس و با شرایط و ویژگیهای خاصی گرد هم میآیند و به سخنرانی استاد گوش فرا میدهند، درحالیکه مخاطبان روش خطابه عموم [[مردم]]، اعم از کودک و بزرگسال، [[زن]] و مرد، باسواد و بیسواد هستند که در کنار یکدیگر به خطابه خطیب گوش میدهند. |
| #مکان [[سخنرانی]] بیشتر کلاس درس یا مکانهایی است که برای تحصیل آماده شده است، درحالیکه مکان خطابه بیشتر مکانهای عمومی است، مانند [[مساجد]]، [[حسینیهها]]، سالنهای اجتماعات و.... | | # مکان سخنرانی بیشتر کلاس درس یا مکانهایی است که برای تحصیل آماده شده است، درحالیکه مکان خطابه بیشتر مکانهای عمومی است، مانند [[مساجد]]، [[حسینیهها]]، سالنهای اجتماعات و.... |
| #در روش سخنرانی استاد موظف است درباره محور خاصی به سخنرانی بپردازد، درحالیکه در روش خطابه، خطیب معمولاً مطالب و موضوعات متنوع و متفاوتی را بررسی میکند و بسا در یک خطابه از چندین موضوع سخن بگوید. | | # در روش سخنرانی استاد موظف است درباره محور خاصی به سخنرانی بپردازد، درحالیکه در روش خطابه، خطیب معمولاً مطالب و موضوعات متنوع و متفاوتی را بررسی میکند و بسا در یک خطابه از چندین موضوع سخن بگوید. |
| #در روش سخنرانی، بحثها باید مستدل و برهانی باشد، درحالیکه مواد خطابه اغلب از مظنونات، مشهورات و مقبولات [[عامه]] تشکیل میشود. | | # در روش سخنرانی، بحثها باید مستدل و برهانی باشد، درحالیکه مواد خطابه اغلب از مظنونات، مشهورات و مقبولات عامه تشکیل میشود. |
| بنابراین، با توجه به تفاوتهایی که بیان شد، روش خطابه را نمیتوان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهتهایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمیتوان روش [[تدریس]] تلقی کرد؛ اما آن را میتوان یکی از روشهای [[آموزش]] عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا [[آموزهها]] و آگاهیهایی را به عموم مردم انتقال میدهد؛ اما به سبک کلاسیک و با [[نظم]] خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست.
| |
| می توان گفت: روش سخنرانی از روش خطابه گرفته شده است که با توجه به مخاطبان خاص آن در مراکز [[آموزشی]]، ویژگیهایی از جمله موضوع خاص، مستدل بودن و.... به آن افزوده شده است؛ ازاینرو میتوان از ویژگیهای خطابههای [[معصومان]]{{عم}}، مانند کوتاه بودن سخنرانی، موزون بودن آن، پذیرش [[پرسش]] در حین سخنرانی و... برای بالا بردن کیفیت آن بهره جست.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۶.</ref>
| |
| | |
| ===روش [[مناظره]]===
| |
| ====مفهومشناسی====
| |
| مناظره در لغت به معنای بحث و [[گفتگو]] و نظر کردن دو نفر با هم در چیزی است<ref>لسان العرب، ماده «نظر».</ref> و در اصطلاح، [[سخن گفتن]] و [[استدلال]] دو نفر درباره چیزی به منظور [[کشف]] [[حقیقت]] آن میباشد<ref>دائرةالمعارف فارسی، واژه «مناظره».</ref>. دهخدا نیز مناظره را به نظر کردن با هم یا با هم [[فکر]] کردن در حقیقت و ماهیت چیزی، معنا میکند<ref>لغتنامه دهخدا، واژه «مناظره».</ref>؛ بنابراین در مناظره دو چیز شرط است: اول اینکه مناظره کنندگان، دست کم، دو نفر باشند و دیگری آنکه، قصد آن در کشف حقیقت باشد.
| |
| ابنسینا مناظره را چنین تعریف میکند: مناظره از نظر و اعتبار مشتق است و [[هدف]] از آن، [[مباحثه]] در مورد دو [[رأی]] مقابل یکدیگر است، به گونهای که هر یک از این دو مناظره کننده، متکفل [[بیان حق]] بودن رأی و نظر خویش است و مناظره کننده دیگر نیز در این امر به او کمک میکند<ref>شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۱۵.</ref>.
| |
| بنابر این تعریف، در مناظره تنها دو رأی در مقابل یکدیگر است و هدف مناظره کنندگان بیان حق بوده و هیچگونه [[دشمنی]] و غلبهجویی بر یکدیگر ندارند و در صورت روشن شدن [[حق]] به آن گردن مینهند و از اینجاست که فرق مناظره با [[جدل]] روشن میشود؛ چراکه در جدل هدف هر یک از طرفین جدل، [[اثبات]] نظر خود و [[غلبه]] بر دیگری است؛ یعنی در جدل تنها کشف حقیقت هدف نیست بلکه هدف اثبات نظر خویش و [[پیروزی]] بر دیگری است. بنابراین نوعی دشمنی نیز در آن هست. [[ابن سینا]] در این باره میگوید: مناظره از نظر مشتق میشود و نظر، به هیچ روی بر غلبه یا دشمنی نسبت به یکدیگر دلالت ندارد؛ اما جدل بر [[تسلط]] یکی بر دیگری و ملزم ساختن او دلالت دارد، حال این تسلط و [[الزام]] به دلیل قوت استدلال او باشد یا به دلیل [[حیلهگری]] او که این کار تا حدودی، [[انسان]] را از حالت طبیعی و [[عدالت]] و [[انصاف]] خارج میکند<ref>شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۲۰.</ref>.
| |
| در جایی دیگر میگوید: اگر بین [[مناظره]] کنندگان [[دشمنی]] نباشد و آنها تنها در [[فکر]] فرو کشیدن شعله [[خصومت]] و برطرف کردن عیبهای [[استدلال]] باشند، [[جدل]] نامیدن اینگونه [[مناظره]] [[نیکو]] نیست<ref>شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۱۸.</ref>.
| |
| | |
| این [[دشمنی]] در [[جدل]] را میتوان از لفظ جدل نیز استفاده کرد؛ چراکه جدل در لغت به معنای «لَدَد» است و لدد به معنای شدّت در دشمنی و [[لجاجت]] [[کلامی]] است و اغلب با [[حیلهگری]] و گاه با خروج از [[عدل]] و [[انصاف]] همراه است<ref>ر.ک: المنطق، ص۳۷۱.</ref>.
| |
| بنابراین [[مناظره]] غیر از جدل است؛ در عین حال گاهی بر جدل نیز مناظره اطلاق میشود. [[مرحوم مظفر]] در این باره میگوید: لفظ «جدل» مناسبترین لفظ [[عربی]] برای این [[صناعت]] است. لفظ جدل حتی از لفظ مناظره، محاوره و [[مباحثه]] نیز مناسبتر است، گرچه هر یک از این الفاظ نیز با این صناعت اجمالاً مناسبتی دارند؛ چنانکه گاهی کلمه مناظره نیز برای آن استعمال میشود؛ مثلاً میگویند: [[آداب]] المناظرة و کتابهایی نیز با این نام تألیف شده است<ref>المنطق، ص۳۷۱.</ref>.
| |
| همچنین [[مجادله]] نیز گاهی بر مناظره اطلاق میشود و شاید این نامگذاری ازاینرو باشد که مواد مورد استفاده در مناظره، متفاوت است. در مناظره از [[برهان]] جدل و حتی مغالطه نیز بهره گرفته میشود و چون مناظره کنندگان اغلب از جاده عدل و انصاف و [[کشف]] [[حقیقت]] بیرون رفته درصدد [[اثبات]] [[رأی]] خویش برمیآیند و در این راستا گاه از جدل نیز استفاده میکنند، به مناظره مجادله نیز گفته شده است؛ ازاینرو در [[آیات]] و [[روایات]] از دو نوع مجادله سخن به میان آمده است: «[[جدال]] أحسن» و «جدال غیر أحسن»<ref>{{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» (سوره عنکبوت، آیه ۴۶) و {{متن قرآن|وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} «و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» (سوره نحل، آیه ۱۲۵).</ref>. [[جدال احسن]] جدالی است که [[هدف]] آن کشف و [[بیان حقیقت]] است، برخلاف جدال غیر احسن که هدف آن [[پیروزی بر خصم]] است و در آن از غیر [[حق]] و مغالطه نیز استفاده میشود.
| |
| نتیجه اینکه: مناظره، به معنای نظر کردن و بحث و [[گفتگو]] با هم در امری برای [[کشف]] [[حقیقت]] آن است و این غیر از [[جدل]] است که [[هدف]] آن، [[غلبه]] بر دیگری است؛ ولی چون معمولاً در [[مناظره]] از این [[هدف]] [[غفلت]] شده، از مغالطه و دلیل [[باطل]] نیز در آن استفاده میشود، به آن [[جدل]] و [[مجادله]] نیز میگویند؛ اما آیا [[معصومان]]{{عم}} در مناظرههای خود از مغالطه و جدل نیز استفاده میکردند؟ این پرسشی است که در بحث بعدی به آن خواهیم پرداخت.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۸.</ref>
| |
| | |
| ====مناظره در [[سیره معصومان]]{{عم}}====
| |
| مناظره از روشهایی است که معصومان{{عم}} از آن، برای [[کشف]] [[حقایق]] [[دینی]] و [[آموزش]] آن به دیگران بهره میبردند. مناظرههای فراوانی از [[پیامبر]]{{صل}} و برخی از [[امامان معصوم]]{{ع}}، [[روایت]] شده است که برخی از آنها را مرحوم [[طبرسی]] در کتاب الاحتجاج، گردآوری کرده است. دیگران نیز برخی از مناظرههای معصومان{{عم}} را گردآوری و به [[زبان فارسی]] [[ترجمه]] کردهاند<ref>مانند «بحث آزاد در اسلام»، تألیف محمد محمدی ریشهری؛ انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۷۲.</ref>.
| |
| مناظرههای پیامبر{{صل}} با [[یهود]]، [[نصاری]] و دهریها، از قبیل [[عبدالله بن ابیامیه]]، ابیجهل، [[عبدالله بن صوریا]] و...، مناظرههای [[امام علی]]{{ع}} با [[ابوبکر]] بر سر مسأله [[خلافت]] و [[فدک]]، [[مناظره امام]] با [[اصحاب شوری]]، [[مهاجران]] و [[انصار]] در فضل و [[برتری]] و سابقه هرکدام در [[اسلام]]، مناظره آن حضرت با [[طلحه]] و [[زبیر]] به هنگام خروج به قصد [[عمره]] و در [[جنگ جمل]]، مناظره امام با [[احبار]] و [[رهبان]] یهود درباره [[خدا]] و معجزههای پیامبر، مناظره آن حضرت با ابن الکوا در مورد عدم وجود تناقض در [[قرآن]] و مناظرهها سایر [[ائمه]]{{عم}}، به ویژه [[امام صادق]]، [[امام کاظم]] و [[امام رضا]]{{ع}}، از جمله مناظرههای سیره معصومان{{عم}} است؛ برای نمونه یکی از مناظرههای پیامبر{{صل}} را با گروهی از یهود، در برتری آن حضرت بر سایر [[پیامبران]] بیان میکنیم:
| |
| [[ابن عباس]] میگوید: چهل تن از [[یهودیان]] [[مدینه]] نزد پیامبر آمدند تا او را درباره ادعای پیامبریاش، [[تکذیب]] کنند آنان میگفتند: چگونه تو [[رسول خدا]] هستی، درحالیکه [[آدم]]{{ع}}، نوح{{ع}} و دیگر پیامبران از تو [[برتر]] بودند؟!
| |
| پیامبر{{صل}} فرمود: [[تورات]] بین من و شما [[داور]] باشد. آنان نیز پذیرفتند و گفتند: آدم{{ع}} برتر از تو بود؛ زیرا [[خدا]] او را به دست خویش [[خلق]] کرد و از [[روح]] خویش در او دمید (و [[ملائکه]] بر او [[سجده]] کردند).
| |
| | |
| [[پیامبر]] فرمود: [[آدم]]{{ع}} پدر من است [[ولی خدا]] به من، بیش از آنچه به آدم بخشید، عطا کرده است.
| |
| [[یهود]] گفتند: آن چیست؟
| |
| پیامبر فرمود: منادی در هر [[روز]] پنج بار ندا میدهد: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ}}، ولی نمیگوید: {{متن حدیث|آدَمُ رَسُولُ اللَّهِ}}، و [[پرچم]] [[حمد]] در [[روز قیامت]] به دست من است، نه به دست آدم.
| |
| یهود گفتند: راست گفتی! در [[تورات]] این مطلب آمده است ولی [[موسی]] از تو [[برتر]] است؛ زیرا خدا به چهار هزار کلمه با او سخن گفته است درحالیکه با تو سخن نگفته است.
| |
| پیامبر فرمود: به من بیش از او عطا شده است و آن قول [[خدای سبحان]] است که فرمود: {{متن قرآن|سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ}}<ref>«پاکا آن (خداوند) که شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی - که پیرامون آن را خجسته گرداندهایم- برد» سوره اسراء، آیه ۱.</ref> من بر دوش [[جبرئیل]] سوار شدم و به [[آسمان]] هفتم رفتم و از [[سدرة المنتهی]] گذشتم و به [[جنة المأوی]] و از آنجا به [[عرش]] رسیدم که ندا آمد: {{متن حدیث|إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ الرَّءُوفُ الرَّحِيمُ}} و خدا را به [[قلب]] دیدم، نه به چشم و این از آنچه در مورد موسی است، برتر میباشد.
| |
| یهود گفتند: راست گفتی! این مطلب در تورات آمده است، ولی نوح از تو برتر است؛ زیرا بر کشتی سوار شد تا به [[کوه]] [[جودی]]<ref>کوهی است که کشتی نوح بر آن نشست. مفسران در اینکه این کوه در کجا قرار دارد، اختلاف نظر دارند و مشهور بر این باورند که کوهی در نزدیکی موصل است. (تفسیر نمونه، ج۹، ص، ۱۱۱، ذیل آیه ۴۴ سوره هود).</ref> رسید.
| |
| [[پیامبر]] فرمود: به من [[برتر]] از آن داده شده است؛ زیرا [[خدا]] در [[آسمان]] نهری عطا کرد که از زیر [[عرش]] میگذرد و در کنار آن هزاران قصر است و... دلیل آن قول خداست که میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ}}<ref>«ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.</ref>.
| |
| | |
| [[یهود]] گفتند: راست گفتی! این نیز در [[تورات]] نوشته شده است، ولی ابراهیم از تو [[برتر]] است؛ زیرا [[خدا]] او را [[خلیل]] و [[دوست]] خود قرار داده است.
| |
| [[پیامبر]] فرمود: اگر ابراهیم «خلیل» خداست من نیز، محمد، «حبیب» او هستم.
| |
| یهود گفتند: چرا تو «محمد» نامیده شدهای؟
| |
| فرمود: [[خداوند]] مرا محمد نامید و اسم مرا از اسم خود که محمود است، گرفت و [[امت]] من در هر حال از [[حمد]] کنندگانند.
| |
| یهود گفتند: راست گفتی! این نیز در تورات است؛ سپس از [[برتری]] [[عیسی]] پرسیدند و پاسخ شنیدند و در پایان نیز از برتری سلیمان پرسیدند؛ زیرا خدا [[شیطانها]] و [[جن]] و انس و پرندگان و بادها و درندگان را مسخر او گردانید.
| |
| پیامبر فرمود: خداوند [[براق]] را مسخر من گردانید که از [[دنیا]] و آنچه در آن است برتر میباشد و آن از [[چارپایان]] [[بهشت]] است و...
| |
| یهود گفتند: راست گفتی! این نیز در تورات آمده است و ما [[شهادت]] میدهیم که خدایی نیست جز [[خدای یکتا]] و تو [[رسول]] او هستی<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۱۰۸.</ref>.
| |
| همچنین برخی از [[معصومان]]{{عم}} افزون بر شرکت در مناظرهها، برخی از [[اصحاب]] و شاگردان خود را نیز به مناظره [[تشویق]] کرده و آنها را بر این امر [[تجهیز]] میکردند.
| |
| [[امام صادق]]{{ع}} به [[عبدالرحمن بن حجاج بجلی]] فرمود: «با [[اهل بدعت]] و [[رأی]]، [[مناظره]] کن که من خوش دارم در میان شیعیانم کسانی چون تو را ببینم»<ref>زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۱۳.</ref>.
| |
|
| |
|
| [[حمزه]] طیّار نیز به امام صادق{{ع}} عرض کرد: «شنیدهام که شما درگیری با [[مردم]] و مناظره با آنان را خوش نداری! [[امام]] فرمود: ولی سخن کسی چون تو که اگر بال و پر گیرد، بهتر از آن است که خاموش باشد و اگر [[خاموشی]] گزیند بهتر از به زبان آمدن است، چنین نیست و از مناظرهاش با مردم خوشم میآید»<ref>زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۷۲.</ref>.
| | بنابراین، با توجه به تفاوتهایی که بیان شد، روش خطابه را نمیتوان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهتهایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمیتوان روش [[تدریس]] تلقی کرد؛ اما آن را میتوان یکی از روشهای [[آموزش]] عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزهها و آگاهیهایی را به عموم مردم انتقال میدهد؛ اما به سبک کلاسیک و با [[نظم]] خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۶.</ref>. |
| امام صادق{{ع}} هر یک از شاگردانش را در [[علوم]] خاصی متخصص کرده بود و هر کس در هر [[علمی]] میخواست [[مناظره]] کند [[امام]] متخصص آن [[علم]] را برای مناظره با او معرفی میکرد.
| |
| [[هشام بن سالم]] میگوید: نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که مردی از [[اهل شام]] وارد شد و از امام تقاضای [[مناظره]] کرد. [[امام]]{{ع}} فرمود: در چه [[علمی]] میخواهی [[مناظره]] کنی؟
| |
| مرد شامی گفت: در [[قرآن]].
| |
| امام{{ع}} فرمود: اگر بر [[حمران]] [[غلبه]] کردی بر من غلبه کردهای! مرد شامی با حمران مناظره کرد و [[شکست]] خورد.
| |
| سپس گفت: میخواهم در مورد [[زبان عربی]] ([[ادبیات]]) مناظره کنم.
| |
| امام{{ع}} [[ابان بن تغلب]] را معرفی کرد. شامی با او مناظره کرد و شکست خورد.
| |
| سپس گفت: میخواهم در [[علم کلام]] مناظره کنم.
| |
|
| |
|
| امام{{ع}} [[مؤمن طاق]] را معرفی کرد. با او نیز مناظره کرد و شکست خورد.
| | ==== روش [[مناظره]] ==== |
| سپس گفت: میخواهم در [[علم توحید]] مناظره کنم.
| | ===== مفهومشناسی ===== |
| امام{{ع}} [[هشام بن سالم]] را معرفی کرد با او نیز مناظره کرد و شکست خورد.
| | مناظره در لغت به معنای بحث و گفتگو و نظر کردن دو نفر با هم در چیزی است<ref>لسان العرب، ماده «نظر».</ref> و در اصطلاح، [[سخن گفتن]] و [[استدلال]] دو نفر درباره چیزی به منظور [[کشف]] [[حقیقت]] آن میباشد<ref>دائرةالمعارف فارسی، واژه «مناظره».</ref>. در مناظره دو چیز شرط است: اول اینکه مناظره کنندگان، دست کم، دو نفر باشند و دیگری آنکه، قصد آن در کشف حقیقت باشد. |
| سپس گفت: میخواهم در مورد [[امامت]] مناظره کنم.
| |
| امام{{ع}} [[هشام بن حکم]] را معرفی کرد با او نیز مناظره کرد و شکست خورد.
| |
| در این هنگام امام{{ع}} تبسمی کرد. مرد شامی عرض کرد: مثل اینکه میخواهی بگویی در میان [[شیعیان]] تو امثال این مردان زیاد است. | |
| امام{{ع}} فرمود: آری؛ چنین است<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.</ref>.
| |
| در پایان، امام خطاب به مرد شامی فرمود: ای [[برادر]] شامی، ابان بن تغلب [[حق]] را به [[باطل]] آمیخت (مغالطه کرد) و بر تو غلبه نمود، [[زراره]] از راه [[قیاس]] بر تو غلبه کرد، [[طیار]] مانند پرندهای به این شاخه و آن شاخه میپرید، ولی تو مانند پرندهای بودی که توان پرواز نداشتی، هشام بن سالم نیز بهتر از طیّار به این شاخه و آن شاخه میپرید، و اما هشام بن حکم به حق سخن گفت و بر تو غلبه کرد. در پایان مرد شامی به امامت امام [[ایمان]] آورد و عرض کرد: میخواهم [[شاگرد]] تو باشم. امام نیز به هشام بن حکم فرمود: او را تحویل بگیر و مسائل و [[احکام اسلام]] را به او [[آموزش]] ده». | |
|
| |
|
| چنانکه [[مشاهده]] میشود، [[پیامبر]]{{صل}} در مناظره با [[یهود]] از مغالطه و [[جدل]] استفاده نکرد، در عین حال اطلاعات و [[معارف]] زیادی را به آنها آموخت و یا یادآور شد. همچنین در مناظرهای که بین [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} و مرد شامی رخ داد، گرچه برخی از [[اصحاب]] از مغالطه و دلیل [[باطل]] استفاده کردند ولی [[امام]] در پایان سخن آنان را به نقد کشید و اشتباهاتشان را گوشزد کرد و تنها سخن هشام را مورد [[تأیید]] قرار داد و با درخواست مرد شامی، هشام را که تنها او در [[مناظره]] از «[[حق]]» استفاده کرده بود، برای [[آموزش]] وی [[مأمور]] کرد. این مهر تأییدی است بر این که بحث و مناظره تنها در صورتی [[پسندیده]] است که در آن از «دلیل حق» استفاده شود؛ زیرا [[هدف]] از آن [[کشف]] [[حقیقت]] است.
| | مناظره، به معنای نظر کردن و بحث و گفتگو با هم در امری برای [[کشف]] [[حقیقت]] آن است و این غیر از [[جدل]] است که [[هدف]] آن، [[غلبه]] بر دیگری است؛ ولی چون معمولاً در [[مناظره]] از این [[هدف]] [[غفلت]] شده، از مغالطه و دلیل [[باطل]] نیز در آن استفاده میشود، به آن [[جدل]] و [[مجادله]] نیز میگویند؛ اما آیا [[معصومان]]{{عم}} در مناظرههای خود از مغالطه و جدل نیز استفاده میکردند؟ این پرسشی است که در بحث بعدی به آن خواهیم پرداخت<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۸.</ref>. |
| پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا روش مناظره یک روش [[آموزشی]] است؟
| |
| در پاسخ میگوییم: روش مناظره در اصل یک روش [[علمی]] است و از آن در بحث علمی برای کشف [[حقایق]] نظری استفاده میشود؛ در عین حال این امر، نهتنها با آموزشی بودن آن منافاتی ندارد، که کشف حقیقت خود عین آموزش است؛ زیرا کشف حقیقت برای هر یک از دو طرف مناظره که از آن حقیقت [[آگاه]] نبودند آموزش است. افزون بر آن، مناظره اغلب در حضور افرادی که نظارهگر مناظرهاند برگزار میشود که این امر، خود موجب انتقال بسیاری از [[آگاهیها]] به آنان میشود؛ همچنین نقل این مناظرهها برای غائبان و آیندگان نیز موجب [[اطلاعرسانی]] و آموزش بسیاری از مفاهیم [[دینی]] به آنان میشود. البته هدف از مناظره آموزش صِرف نیست؛ ازاینرو، نمیتوان آن را یک روش آموزشی صِرف تلقی کرد؛ اما جنبههای آموزشی فراوانی دارد [[و]] میتوان آن را از روشهای آموزشی در شرایط خاص دانست. برای کسانی که حاضر نیستند در برابر استاد سر فرود آورند و زانوی [[ادب]] بزنند و خود را از استاد بالاتر میبینند و در واقع گرفتار [[اشتباه]] و یا [[غرور]] و [[خود بزرگ بینی]] شدهاند، میتوان از این روش استفاده کرد و مطالب و موضوعهای لازم را به آنها آموزش داد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۹.</ref>
| |
|
| |
|
| ====مِراء یا مناظره مردود==== | | ===== مناظره در [[سیره معصومان]]{{عم}} ===== |
| با وجود اینکه مناظره یکی از شیوههای [[معصومان]]{{عم}} در [[آموزش دین]] و معرفی آن به دیگران به ویژه مخالفان، است، از برخی از انواع مناظره یعنی [[مراء]]، در [[دین]] منع شده است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود:
| | مناظره از روشهایی است که معصومان{{عم}} از آن، برای [[کشف]] [[حقایق]] [[دینی]] و [[آموزش]] آن به دیگران بهره میبردند. مناظرههای فراوانی از [[پیامبر]]{{صل}} و برخی از [[امامان معصوم]]{{ع}}، [[روایت]] شده است که برخی از آنها را مرحوم [[طبرسی]] در کتاب الاحتجاج، گردآوری کرده است. دیگران نیز برخی از مناظرههای معصومان{{عم}} را گردآوری و به زبان فارسی ترجمه کردهاند<ref>مانند «بحث آزاد در اسلام»، تألیف محمد محمدی ریشهری؛ انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۷۲.</ref>. |
| {{متن حدیث|أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۲۱۷.</ref>؛ «[[پرهیزکارترین]] [[مردم]] کسی است که [[مراء]] را ترک کند، هرچند صاحب [[حق]] نیز باشد».
| |
| [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمود: | |
| {{متن حدیث|الْمِرَاءُ دَاءٌ رَدِيٌّ وَ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ خَصْلَةٌ شَرٌّ مِنْهُ...}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۴.</ref>؛ «[[مراء]] [[درد]] بسیار [[بدی]] است و برای [[انسان]] صفتی بدتر از آن نیست.»... | |
| همچنین آن حضرت از علی{{ع}} نقل میکند که فرمود:
| |
| {{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفَاقُ...}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.</ref>؛ «از مراء بپرهیزید که قلبها را نسبت به [[برادران دینی]]، بدبین میکند و [[نفاق]] را در آن میرویاند.»...
| |
|
| |
|
| [[ابی الدرداء]]، [[واثله]] و انس نیز میگویند: روزی [[پیامبر]]{{صل}} بر ما وارد شد، درحالیکه درباره مسألهای از [[دین]] مراء میکردیم. پیامبر{{صل}} به اندازهای ناراحت شد که هرگز چنین نشده بود؛ سپس فرمود: «کسانی که پیش از شما هلاک شدند به علت همین مراء هلاک شدند؛ مراء را رها کنید؛ زیرا [[مؤمن]] مراء نمیکند؛ مراء را رها کنید که خسارتش کامل است؛ مراء را رها کنید که من در [[قیامت]] از مراء کننده [[شفاعت]] نمیکنم؛ مراء را رها کنید که من در [[بهشت]] سه [[منزل]] را برای کسی که مراء را ترک کند ضمانت میکنم؛ مراء را رها کنید؛ زیرا پس از [[نهی]] از [[عبادت بتها]] نخستین چیزی که از آن نهی شدم، مراء است»<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۸.</ref>.
| | مناظرههای پیامبر{{صل}} با [[یهود]]، [[نصاری]] و دهریها، از قبیل [[عبدالله بن ابیامیه]]، ابیجهل، [[عبدالله بن صوریا]] و...، مناظرههای [[امام علی]]{{ع}} با [[ابوبکر]] بر سر مسأله [[خلافت]] و [[فدک]]، مناظره امام با اصحاب شوری، [[مهاجران]] و [[انصار]] در فضل و [[برتری]] و سابقه هرکدام در [[اسلام]]، مناظره آن حضرت با [[طلحه]] و [[زبیر]] به هنگام خروج به قصد [[عمره]] و در [[جنگ جمل]]، مناظره امام با [[احبار]] و [[رهبان]] یهود درباره [[خدا]] و معجزههای پیامبر، مناظره آن حضرت با ابن الکوا در مورد عدم وجود تناقض در [[قرآن]] و مناظرهها سایر [[ائمه]]{{عم}}، به ویژه [[امام صادق]]، [[امام کاظم]] و [[امام رضا]]{{ع}}، از جمله مناظرههای سیره معصومان{{عم}} است. |
| از [[امام صادق]]{{ع}} نیز [[روایت]] شده که فرمود: شخصی از [[امام حسین]]{{ع}} خواست تا در دین با هم [[مناظره]] کنند. [[امام]] فرمود: من به دین خود آگاهم و [[راه هدایت]] برایم روشن است. تو اگر نسبت به دین خود [[جاهلی]] برو و یاد بگیر مرا به مراء چه کار؟ [[شیطان]] انسان را [[وسوسه]] میکند که با [[مردم]] مناظره کن تا تو را عاجز و [[جاهل]] نپندارند. مراء از یکی از این چهار قسم خارج نیست: یا تو و طرف دیگر در آنچه به آن [[علم]] دارید، مراء میکنید که در این صورت هر دو [[خیرخواهی]] را ترک کردهاید و آبروریزی را [[اختیار]] و علم را ضایع کردهاید، و یا هر دو نسبت به آن مسأله جاهلید که در این صورت اظهار [[جهل]] کرده و [[جاهلانه]] [[خصومت]] میکنید، و یا تو [[عالم هستی]] و طرف دیگر [[جاهل]]، که در این صورت تو از راه پیجویی از لغزش او، به او [[ظلم]] میکنی و یا او عالم است و تو [[جاهل]]، که در این صورت نیز تو [[احترام]] او را به جای نیاوردی و [[مقام]] و [[منزلت]] عالم و دانشمند را [[ارج]] ننهادهای و هیچ یک از چهار قسم جایز نیست؛ پس هر کس [[انصاف]] داشته باشد و [[حق]] را پذیرا باشد و از [[انکار]] و [[جدال]] با آن بپرهیزد [[ایمان]] خود را [[استحکام]] بخشیده و [[آداب معاشرت]] را [[نیکو]] داشته و [[عقل]] خود را از [[لغزشها]] و [[انحرافات]] مصون داشته است<ref>{{متن حدیث|وَ رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}: اجْلِسْ حَتَّى نَتَنَاظَرَ فِي الدِّينِ. فَقَالَ: يَا هَذَا! أَنَا بَصِيرٌ بِدِينِي مَكْشُوفٌ عَلَيَّ هُدَايَ، فَإِنْ كُنْتَ جَاهِلًا بِدِينِكَ فَاذْهَبْ فَاطْلُبْهُ، مَا لِي وَ لِلْمُمَارَاةِ؟! وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَيُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ يُنَاجِيهِ وَ يَقُولُ: نَاظِرِ النَّاسَ لِئَلَّا يَظُنُّوا بِكَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ. ثُمَّ الْمِرَاءُ لَا يَخْلُو مِنْ أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ: إِمَّا أَنْ تَتَمَارَى أَنْتَ وَ صَاحِبُكَ فِيمَا تَعْلَمَانِ، فَقَدْ تَرَكْتُمَا بِذَلِكَ النَّصِيحَةَ، وَ طَلَبْتُمَا الْفَضِيحَةَ، وَ أَضَعْتُمَا ذَلِكَ الْعِلْمَ؛ أَوْ تَجْهَلَانِهِ، فَأَظْهَرْتُمَا جَهْلًا وَ خَاصَمْتُمَا جَهْلًا؛ وَ إِمَّا تَعْلَمُهُ أَنْتَ فَظَلَمْتَ صَاحِبَكَ بِطَلَبِ عَثْرَتِهِ أَوْ يَعْلَمُهُ صَاحِبُكَ فَتَرَكْتَ حُرْمَتَهُ وَ لَمْ تُنَزِّلْهُ مَنْزِلَتَهُ وَ هَذَا كُلُّهُ مُحَالٌ، فَمَنْ أَنْصَفَ وَ قَبِلَ الْحَقَّ وَ تَرَكَ الْمُمَارَاةَ، فَقَدْ أَوْثَقَ إِيمَانَهُ وَ أَحْسَنَ صُحْبَةَ دِينِهِ وَ صَانَ عَقْلَهُ}} (منیة المرید، ص۱۷۱).</ref>.
| |
| بنابراین، در [[دین]] به شدت از [[مراء]] [[نهی]] شده است؛ اما باید دید مراد از مراء چیست؟ و چه رابطهای با [[مناظره]] دارد.
| |
|
| |
|
| مراء در لغت به جدال و [[ستیزه]] کردن، [[مجادله]] و پا فشاری کردن و لجاج ورزیدن معنا شده است: {{عربی|مَارَاهُ، مِرَاءً وَ مُمَارَاةً: نَاظَرَهُ وَ جَادَلَهُ}}<ref>معجم الوسیط، ماده مَرَیَ.</ref>. در مصباح [[المنیر]] نیز آمده است: {{عربی|مَارَيْتُهُ أُمَارِيهِ، مُمَارَاةً و مِرَاءً: جَادَلتُهُ... إِذَا أُرِيدَ بالْجِدَالِ الْحَقُّ أَو البَاطِلُ وَ يُقَالُ: مَارَيْتُهُ، أَيضاً إِذَا طَعَنتَ في قَولِهِ تَزْييفاً لِلْقَوْلِ و تَصغِيراً لِلْقَائِلِ}}؛ «[[مراء]] به معنای [[مجادله]] است، جدال [[حق]] باشد یا [[باطل]]، و البته در معنای [[طعنه زدن]] در قول و به کار بردن قول جعلی و کوچک کردن [[خصم]] نیز به کار میرود»<ref>مصباح المنیر، ماده مریء.</ref>. [[مرحوم مجلسی]] نیز میگوید: {{عربی|كَانَ يَدْخُلُ فِي مِرَاءٍ أَيْ مُجَادَلَةٍ فِي الْعُلُومِ لِلْغَلَبَةِ وَ إِظْهَارِ الْكَمَالِ}}<ref>بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۹.</ref>؛ «داخل در مراء میشد؛ یعنی در [[علوم]] برای [[غلبه]] بر دیگری و اظهار فضل و کمال خود به [[جدال]] میپرداخت».
| | همچنین برخی از [[معصومان]]{{عم}} افزون بر شرکت در مناظرهها، برخی از [[اصحاب]] و شاگردان خود را نیز به مناظره [[تشویق]] کرده و آنها را بر این امر تجهیز میکردند. [[امام صادق]]{{ع}} به [[عبدالرحمن بن حجاج بجلی]] فرمود: «با [[اهل بدعت]] و رأی، [[مناظره]] کن که من خوش دارم در میان شیعیانم کسانی چون تو را ببینم»<ref>زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۱۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۹.</ref> |
| بنابراین، مراء در لغت همان جدال است و آن عبارت است از [[خصومت]] در لفظ و گفتار در مسائل [[علمی]] و [[دینی]]. در عین حال از نظر اصطلاحی فرقهایی نیز برای آن دو بیان کردهاند، از جمله: مراء اعتراضی است، ولی جدال هم ابتدایی است و هم اعتراضی؛ یعنی مراء وقتی گفته میشود که شخص در [[اعتراض]] نسبت به قول و ادعای دیگری جر و بحث کند، ولی جدال هم به قول اعتراضی گفته میشود و هم به قول کسی که ابتداءاً دیگری را با پرسشهایی پیوسته مواجه سازد؛ چنانکه در مصباح [[المنیر]] آمده است: {{عربی|وَ لَا يَكُون الْمِرَاءُ إِلَّا اعْتِرَاضاً بِخِلَافِ الجِدَالِ، فَإِنَّهُ يَكُونُ ابْتِدَاءً و اعْتِرَاضاً}}<ref>مصباح المنیر، مادة «مریء».</ref>. [[شهید ثانی]] نیز در کتاب منیة المرید میگوید: بدان که [[حقیقت]] مراء عبارت است از اعتراض به سخن دیگری، بدینگونه که برای هدفی غیر دینی، بر سخن دیگری و یا در قصد او ایراد لفظی و یا [[معنوی]] وارد کنی<ref>منیة المرید، ص١٧٢.</ref>.
| |
|
| |
|
| فرق دیگری را که برای این دو بیان کردهاند این است که اگر قصد و غرض از [[مناظره]] [[بیان حق]] نباشد، بلکه غلبه بر خصم و عاجز ساختن او باشد آن را مراء گویند وگرنه مراء نیست. مرحوم مجلسی در این زمینه میگوید: {{عربی|وَ قِيلَ إِذَا كَانَ الْغَرَضُ الْغَلَبَةَ وَ التَّعْجِيزَ، يَكُونُ مِرَاءً، وَ إِنْ كَانَ الْغَرَضُ إِظْهَارَ الْحَقِّ فَلَيْسَ بِمِرَاءٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۲۹.</ref>. وی در جایی دیگر میگوید: «جدال، مراء و [[خصومت]]، معنایی نزدیک به هم دارند. [[مراء]] و [[جدال]] بیشتر در مسائل [[علمی]] استعمال شده و خصومت در مسائل [[دنیوی]] و مادی. [[مراء]] به جایی اختصاص دارد که [[هدف]] اظهار فضل و کمال باشد ولی [[جدال]] به جایی اختصاص دارد که هدف عاجز ساختن و [[ذلیل]] کردن [[خصم]] باشد. برخی نیز گفتهاند [[جدل]] در مسائل [[علمی]] است، ولی مراء اعم از مسائل علمی و غیر علمی است»<ref>بحارالانوار، ج۷۳، ص۴۰۰.</ref>.
| | ===== مِراء یا مناظره مردود ===== |
| بنابراین: میتوان گفت: مراء و جدال در لغت به یک معناست، ولی در اصطلاح، مراء اولاً اعتراضی است و ثانیاً در مواردی است که غرض، اظهار فضل و کمال و یا ذلیل و [[خوار]] کردن طرف باشد، درحالیکه جدال هم ابتدایی است و هم اعتراضی، و هدف از آن [[بیان حق]] و یا [[الزام]] طرف جدال است که در این صورت جدال نیز دو قسم میشود؛ اگر هدف تنها بیان حق باشد آن را [[جدال احسن]] گویند، ولی اگر هدف ملزم ساختن طرف جدال - از هر راه ممکن - باشد آن را جدال غیر احسن گویند و ازاینرو است که در [[روایات]]، مراء را به کلی [[نهی]] کردهاند، ولی به طور کلی جدال را نهی نکردهاند؛ افزون بر آن [[قرآن]] نیز به جدال احسن امر کرده است: {{متن قرآن|وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>، و از جدال غیر احسن نیز نهی کرده است: {{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.</ref>.
| | با وجود اینکه مناظره یکی از شیوههای [[معصومان]]{{عم}} در [[آموزش دین]] و معرفی آن به دیگران به ویژه مخالفان، است، از برخی از انواع مناظره یعنی مراء، در [[دین]] منع شده است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: «[[پرهیزکارترین]] [[مردم]] کسی است که مراء را ترک کند، هرچند صاحب [[حق]] نیز باشد»<ref>{{متن حدیث|أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً}}؛ بحارالانوار، ج۲، ص۲۱۷.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمود: «مراء [[درد]] بسیار بدی است و برای [[انسان]] صفتی بدتر از آن نیست...»<ref>{{متن حدیث|الْمِرَاءُ دَاءٌ رَدِيٌّ وَ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ خَصْلَةٌ شَرٌّ مِنْهُ...}}؛ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۴.</ref>. |
|
| |
|
| [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز فرمود: عدهای از [[امام صادق]]{{ع}} درباره جدال در [[دین]] و اینکه [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} از آن نهی کردهاند، پرسیدند. [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|لَمْ يُنْهَ عَنْهُ مُطْلَقاً}}؛ از همه انواع جدال نهی نکردهاند، بلکه جدال غیر احسن را نهی کردهاند. پرسیدند: جدال احسن و جدال غیر احسن چیست؟ امام فرمود: جدال غیر احسن این است که با [[اهل باطل]] بحث کنی و او باطلی را ادعا کند و تو نتوانی با دلیل و [[حجت]] [[حق]]، پاسخ او را بدهی، در عین حال ادعای او را [[انکار]] کنی و یا او حقی را برای [[اثبات]] باطلش ارائه کند و تو آن حق را از [[ترس]] اینکه مبادا او بر تو حجتی داشته باشد، منکر شوی<ref>ر.ک: الاحتجاج، ج۱، ص۲۳ - ۲۶.</ref>.
| | همچنین آن حضرت از علی{{ع}} نقل میکند که فرمود: «از مراء بپرهیزید که قلبها را نسبت به [[برادران دینی]]، بدبین میکند و [[نفاق]] را در آن میرویاند...»<ref>{{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفَاقُ...}}؛ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۹۴.</ref> |
| بنابراین، میتوان گفت: اگر [[هدف]] از [[مناظره]]، اظهار فضل و [[برتری]] بر دیگری و [[انکار حق]] و یا [[الزام]] و [[تسلیم]] کردن طرف مناظره - از هر راه ممکن - باشد، این نوع مناظره در [[اسلام]] جایز نیست و تحت عنوانهای «[[مراء]]» و «[[جدال]] غیر احسن» به شدت از آنها [[نهی]] شده است؛ زیرا گذشته از اینکه فایدهای بر آن مترتب نیست، [[مفاسد]] فراوانی نیز دربردارد، و اگر هدف از آن [[بیان حق]] و [[کشف]] [[حقیقت]] باشد نهتنها از آن نهی نشده است، بلکه تحت عنوان «[[جدال احسن]]» یا «مناظره»، بدان امر نیز شده است؛ زیرا افزون بر [[مفسده]] نداشتن، حسنها و فایدههای زیادی نیز دارد.
| |
| نتیجهای که در پایان این بحث میتوان گرفت، این است که:
| |
| # هدف از مناظره تنها کشف حقیقت است ولی هدف از مراء اظهار فضل؛
| |
| #در مناظره تنها از [[حق]] و دلیل صحیح استفاده میشود ولی در مراء، در حق مناقشه میشود؛
| |
| # مناظره در [[سیره معصومان]]{{عم}} بیشتر با مخالفان [[اعتقادی]] بوده است، ولی مراء بیشتر بین موافقان و کسانی است که به یک [[دین]] و [[مذهب]] پایبندند و ازاینرو است که در [[روایات]] به شدت از آن نهی شده است.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۹۴.</ref>
| |
|
| |
|
| ====شرایط و [[آداب مناظره]]==== | | ===== شرایط و آداب مناظره ===== |
| مناظره در اسلام دارای [[آداب]] و شرایطی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم: | | مناظره در اسلام دارای [[آداب]] و شرایطی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم: |
| # هدف از مناظره باید کشف حقیقت و رسیدن به آن باشد؛ زیرا اگر هدف غیر از این باشد - اعم از اینکه هدف اظهار فضل و کمال باشد و یا [[تحقیر]] و به [[خواری]] انداختن طرف مناظره و یا الزام و [[غلبه]] بر او - تحت عنوانهای مراء و جدال غیر احسن، نهی شده است؛ بنابراین هدف از مناظره باید تنها کشف و [[بیان حقیقت]] باشد، نه غیر آن. | | # هدف از مناظره باید کشف حقیقت و رسیدن به آن باشد؛ زیرا اگر هدف غیر از این باشد ـ اعم از اینکه هدف اظهار فضل و کمال باشد و یا تحقیر و به [[خواری]] انداختن طرف مناظره و یا الزام و [[غلبه]] بر او ـ تحت عنوانهای مراء و جدال غیر احسن، نهی شده است؛ بنابراین هدف از مناظره باید تنها کشف و [[بیان حقیقت]] باشد، نه غیر آن. |
| #افزون بر هدف، امر دیگری نیز در مناظره شرط است و آن اینکه در مناظره، امری غیر از حق نباید بیان شود. گاهی ممکن است هدف [[انسان]] بیان حق باشد ولی در عمل باطلی را بیان کند؛ برای مثال شخصی حقی را ادعا میکند، ولی برای [[اثبات]] آن از دلیل باطلی استفاده مینماید؛ همچنین گاهی ممکن است ادعای شخصی [[باطل]] باشد، ولی دلیل حقی را بیان میکند و در نتیجهگیری به دام [[اشتباه]] میافتد که بر هر دو صورت، [[جدال]] غیر احسن صادق است. | | # افزون بر هدف، امر دیگری نیز در مناظره شرط است و آن اینکه در مناظره، امری غیر از حق نباید بیان شود. گاهی ممکن است هدف [[انسان]] بیان حق باشد ولی در عمل باطلی را بیان کند؛ برای مثال شخصی حقی را ادعا میکند، ولی برای [[اثبات]] آن از دلیل باطلی استفاده مینماید؛ همچنین گاهی ممکن است ادعای شخصی [[باطل]] باشد، ولی دلیل حقی را بیان میکند و در نتیجهگیری به دام [[اشتباه]] میافتد که بر هر دو صورت، [[جدال]] غیر احسن صادق است. |
| #در [[مناظره]] شرط است که دو طرف نسبت به مسأله مورد بحث با هم همعقیده نباشند؛ زیرا اگر این نوع [[مخالفت]] در [[عقیده]] نباشد، بر اساس آنچه از [[امام حسین]]{{ع}} وارد شده است از یکی از چهار حالت خارج نیست: یا هر دو نسبت به مسأله مورد بحث عالم هستند که این ترک [[خیرخواهی]] و پذیرش آبروریزی و ضایع کردن [[علم]] است، و یا هر دو نسبت به آن جاهلند که این نیز درگیری و [[کشمکش]] در [[جهل]] است و یا یکی عالم و دیگری [[جاهل]] است که در این صورت عالم به جاهل [[ظلم]] کرده است و جاهل نیز [[احترام]] عالم و دانشمند را [[ارج]] ننهاده است؛ زیرا جاهل باید سراغ عالم برود و نزد او زانوی [[ادب]] بزند و آنچه را نمیداند از او بیاموزد نه اینکه با او جر و بحث کند<ref>منیة المرید، ص۱۷۱.</ref>. بنابراین، اگر دو طرف مناظره نسبت به مسأله مورد بحث در [[اعتقاد]] [[اختلاف]] نداشته باشند، مناظره آنها [[مراء]] خواهد بود و مراء نیز جایز نیست. | | # مناظره کننده باید آگاهیهای لازم و کافی را در مسأله مورد مناظره، داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت: یا مجبور است ادعای طرف مناظره را بدون دلیل [[انکار]] کند و یا برای [[اثبات]] نظر [[حق]] خود و یا ابطال نظر [[باطل]] طرف مقابل از دلیل باطل استفاده کند که هر دو مورد، در [[روایت]] [[امام صادق]]{{ع}}، از مصادیق [[جدال]] غیر احسن شمرده شده است<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۲۳ – ۲۶.</ref>. |
| # مناظره کننده ب اید آگاهیهای لازم و کافی را در مسأله مورد مناظره، داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت: یا مجبور است ادعای طرف مناظره را بدون دلیل [[انکار]] کند و یا برای [[اثبات]] نظر [[حق]] خود و یا [[ابطال]] نظر [[باطل]] طرف مقابل از دلیل باطل استفاده کند که هر دو مورد، در [[روایت]] [[امام صادق]]{{ع}}، از مصادیق [[جدال]] غیر احسن شمرده شده است<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۲۳ – ۲۶.</ref>. همچنین امام صادق{{ع}} در پاسخ به درخواست مرد شامی برای مناظره، در هر [[علمی]] افراد متخصص در آن علم را برای مناظره با او معرفی کرد؛ در [[علوم قرآن]]، [[حمران]] و در [[ادبیات]]، [[ابان بن تغلب]] و در [[کلام]] [[محمد بن نعمان]] ([[مؤمن طاق]]) و در [[توحید]]، [[هشام بن سالم]] و در [[امامت]] [[هشام بن حکم]] که هر کدام در یکی از این [[علوم]]، [[تخصص]] و تبحر داشتند<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.</ref>.
| | # در [[مناظره]] باید سخن طرف مقابل را به دقت شنید و تا سخن او تمام نشده، از پاسخ دادن اجتناب کرد؛ زیرا تا سخن طرف مقابل تمام نشده، اگر پاسخ بدهیم، ممکن است پاسخ در راستای سخن او نباشد و این بر عدم [[توانایی]] پاسخ دهنده و [[ضعف]] ادعای او حمل شده و موجب [[گمراهی]] بیشتر طرف مناظره و حتی تماشاگران بشود. |
| #در [[مناظره]] باید سخن طرف مقابل را به دقت شنید و تا سخن او تمام نشده، از پاسخ دادن اجتناب کرد؛ زیرا تا سخن طرف مقابل تمام نشده، اگر پاسخ بدهیم، ممکن است پاسخ در راستای سخن او نباشد و این بر عدم [[توانایی]] پاسخ دهنده و [[ضعف]] ادعای او حمل شده و موجب [[گمراهی]] بیشتر طرف مناظره و حتی تماشاگران بشود. [[امام عسکری]]{{ع}} میگوید: از [[علی بن محمد]]{{ع}} پدرم پرسیدم: آیا [[پیامبر]] با [[یهود]] و [[مشرکان]] [[مناظره]] میکرد؟ فرمود: آری؛ روزی گروهی با پیامبر مناظره کردند. [[عبدالله بن ابی امیه مخزومی]] گفت: یا محمد! ادعای بزرگی کردی که [[گمان]] میکنی از طرف [[خدا]] فرستاده شدهای...؛ پیامبر فرمود: آیا حرف دیگری داری؟ گفت: آری؛ و ادامه داد، باز پیامبر فرمود: آیا حرف دیگری داری؟ گفت: آری؛ و ادامه داد تا اینکه کلامش تمام شد؛ پس از آنکه دیگر حرفی نداشت، پیامبر به او پاسخ گفت<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۴۹.</ref>. [[دیلم بن عمر]] نیز میگوید: در [[شام]] به [[انتظار]] ورود [[اسیران]] [[آل محمد]]{{ع}}، بر در [[مسجد]] ایستاده بودیم؛ اسیران نیز ایستاده بودند. در میان اسیران [[علی بن الحسین]]{{ع}} بود. یکی از بزرگان [[اهل شام]] نزد او آمد و گفت: [[حمد]] و [[سپاس]] خدایی را که شما را کشت و هلاک کرد و ریشه [[فتنه]] را کند - و در [[ناسزا]] و [[دشنام]] [[اهلبیت]]{{ع}} کوتاهی نکرد - وقتی کلامش تمام شد، علی بن الحسین{{ع}} فرمود: من به حرفهایت گوش دادم تا حرفت تمام شد و هرچه [[کینه]] و [[دشمنی]] در [[دل]] داشتی ابراز داشتی؛ پس چنانکه من به تو گوش دادم، تو نیز به من گوش بده..<ref>{{متن حدیث|عَنْ دَيْلَمِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ بِالشَّامِ حَتَّى أُتِيَ بِسَبَايَا آلِ مُحَمَّدٍ فَأُقِيمُوا عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ حَيْثُ تُقَامُ السَّبَايَا وَ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَأَتَاهُمْ شَيْخٌ مِنْ أَشْيَاخِ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي قَتَلَكُمْ وَ أَهْلَكَكُمْ وَ قَطَعَ قَرْنَ الْفِتْنَةِ - وَ لَمْ يَأْلُ عَنْ شَتْمِهِمْ - فَلَمَّا انْقَضَى كَلَامُهُ قَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}}: إِنِّي قَدْ أَنْصَتُّ لَكَ حَتَّى فَرَغْتَ مِنْ مَنْطِقِكَ وَ أَظْهَرْتَ مَا فِي نَفْسِكَ مِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاءِ فَأَنْصِتْ لِي كَمَا أَنْصَتُّ لَكَ...}} ([[بحارالانوار]]، ج۴۵، ص۱۶۶).</ref>.
| | # پس از روشن شدن [[حق]]، دو طرف مناظره باید به آن گردن نهاده و از ادامه بحث بپرهیزند؛ چراکه در صورت ادامه بحث به مناقشه در حق و مراء ممنوع کشیده خواهد شد. |
| #پس از روشن شدن [[حق]]، دو طرف مناظره باید به آن گردن نهاده و از ادامه بحث بپرهیزند؛ چراکه در صورت ادامه بحث به مناقشه در حق و [[مراء]] ممنوع کشیده خواهد شد.
| | # پس از روشن شدن حق و باطل کردن ابطال دلیل طرف [[مناظره]]، طرف [[پیروز]] نباید بر [[باطل]] او و یا [[حق]] خود اصرار ورزد؛ زیرا در این صورت به تحقیر، [[خواری]] و استهزای او خواهد انجامید که از اهداف مراء میباشد. |
| #پس از روشن شدن [[حق و باطل]] کردن [[ابطال]] دلیل طرف [[مناظره]]، طرف [[پیروز]] نباید بر [[باطل]] او و یا [[حق]] خود [[اصرار]] ورزد؛ زیرا در این صورت به [[تحقیر]]، [[خواری]] و استهزای او خواهد انجامید که از اهداف [[مراء]] میباشد.
| | # در [[مناظره]] باید از به کار بردن واژهها و عبارتهای ناروا و تمسخرآمیز خودداری کرد<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۹۷.</ref>. |
| #در [[مناظره]] باید از به کار بردن واژهها و عبارتهای ناروا و تمسخرآمیز خودداری کرد. [[مفضل بن عمر]] میگوید روزی در [[مسجد پیامبر]]{{صل}} بودم که [[ابن ابی العوجاء]] [[دهری]] با یکی از [[یاران]] خود مشغول گفتن سخنان [[کفرآمیز]] شدند. من خودداری نکرده فریاد زدم: ای [[دشمن خدا]] در [[دین حق]] [[کفر]] ورزیدی و منکر [[آفریدگار]] شدی. ابن ابی العوجاء گفت: ای مرد تو [[اهل]] [[کلامی]]؟ بیا با هم تکلم کنیم؛ سپس گفت: اگر از [[اصحاب]] جعفر بن محمدی آن حضرت با ما اینگونه سخن نمیگوید؛ چنانکه بارها از ما اینگونه کلمات را شنیده و با تمام [[حجتها]] و [[دلایل]] به آنها پاسخ گفته و ما را وادار کرده است تا هرچه داریم بگوییم و هرچه [[حجت]] داریم بیاوریم...، آنگاه سخن آغاز میکند وحجتها و دلایل ما را به سخنانی گزیده و کوتاه، [[باطل]] میسازد...<ref>تاریخ عصر جعفری یا زندگانی حضرت امام جعفر صادق{{ع}}، ج۱، ص۷۶.</ref>.
| |
| # مناظره با عاقلان و [[پرهیز]] از مناظره با [[سفیهان]]: علی{{ع}} در این باره، خطاب به [[کمیل]] میفرماید: {{متن حدیث|يَا كُمَيْلُ! إِذَا جَادَلْتَ فِي اللَّهِ تَعَالَى فَلَا تُخَاطِبْ إِلَّا مَنْ يُشْبِهُ الْعُقَلَاءَ}}<ref>بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۶۷.</ref>؛ «ای کمیل! هرگاه در مورد [[خدا]] [[مجادله]] کردی، مجادله نکن، مگر با کسی که شبیه عاقلان باشد». البته اینکه [[امام]] در این [[وصیت]] میفرماید: با کسی که شبیه عاقلان باشد، مناظره کن، ازاینرو است که انسانهای غیر [[معتقد]] به خدا در قول [[خدای متعال]] [[سفیه]] هستند: {{متن قرآن|أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«آگاه باشید! آنان خود کم خردند امّا نمیدانند» سوره بقره، آیه ۱۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۹۷.</ref>
| |
| | |
| ====آفتهای مناظره====
| |
| مناظره دارای خطرهایی است که مناظرهجویان را گرچه - هدفشان [[اثبات]] و اظهار حق باشد - اگر بدانها توجه نکنند، به کام خود میکشاند؛ چراکه ماهیت مناظره [[رقابت]] است و در رقابت [[انسان]] باید مواظب باشد که [[حقوق دیگران]] را ضایع نک نکند. برخی از این [[خطرها]] عبارتند از:
| |
| # [[انکار حق]]: طبیعت [[مناظره]] چنین است که [[انسان]] میخواهد ادعای خود را - که آن را [[حق]] میداند - [[اثبات]] کند؛ ازاینرو به ناچار ممکن است ادعا و دلیل طرف مقابل را [[انکار]] کند، درحالیکه ممکن است برخی از ادعاها و یا برخی از [[دلایل]] او حق باشد، و انسان از روی [[وسوسه]] [[شیطان]] و یا [[حب نفس]] و اینکه «مبادا [[شکست]] بخورم» و... حق طرف [[مناظره]] را نادیده گرفته و انکار کند که [[انکار حق]] امری [[ناپسند]]، مردود و [[ستم]] است. [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ}}<ref>«و ستمکارتر از آنکه بر خداوند دروغ بافد و حقّ را چون نزد وی آید دروغ شمارد کیست؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۸.</ref>.
| |
| # [[عجب]] و [[تکبّر]]: برای طرف [[پیروز]] در مناظره، همواره این خطر وجود دارد که گرفتار عجب و [[تکبر]] شود؛ به ویژه اینکه بیشتر مناظرهها در حضور دیگران برگزار میشود. شخص پیروز در مناظره ممکن است در این [[خیال]] [[باطل]] گرفتار شود که کسی به اندازه او آگاهیهای [[علمی]] و توان مقابله با او را ندارد و به دنبال آن نسبت به دیگران تکبر بورزد و بگوید: حال که من چنین هستم دیگر نیازی به [[آموختن]] ندارم و دیگران باید از من بیاموزند و....
| |
| # [[خشم]]: مناظره در واقع نوعی [[دشمنی]] و درگیری لفظی است که اغلب انسان را به دام خشم گرفتار میکند؛ زیرا گاه مجبور است حرفهای باطل و یا انکار حق را از طرف مقابل بشنود. در اینگونه موارد امکان اینکه انسان گرفتار خشم شود، بسیار است. البته، گرچه اینگونه خشمها خشم بهجا و برحق است در عین حال چون انسان را از حالت عادی و طبیعی خارج میکند و به دنبال آن ممکن است کار ناشایستی از او سر بزند، باید آن را کنترل کند و جلوی ظهور آن را در سخن بگیرد؛ افزون بر آن، انسان ممکن است در مناظره، نسبت به ادعا یا دلیل حقی که طرف مقابل ارائه میکند، [[خشمگین]] شود؛ چراکه ادعا و یا دلیل بر رد ادعای او و به ضرر او است. این نوع [[خشم]] و [[غضب]] از نوع اول بسیار بدتر است؛ چون نوع اول، خشم بر [[حق]] بود ولی این نوع خشم [[باطل]] است.
| |
| # [[کینه]] و [[دشمنی]]: [[مناظره]] ممکن است دو [[برادر]] [[مؤمن]] و یا [[مسلمان]] را به کینه و [[دشمنی]] وادارد؛ زیرا [[مناظره]] همیشه در برابر [[کافران]] و [[اهل بدعت]] نیست. گاهی ممکن است دو [[مسلمان]] نسبت به مسألهای از [[فروع دین]] بر یک [[باور]] نباشند و درباره آن با هم مناظره کنند و چون یکی از دو نفر و یا هیچیک نمیتواند دیگری را قانع کند، و یا در مناظره ممکن است از الفاظ رکیک و توهینآمیز نسبت به هم استفاده نمایند، بذر [[کینه]] و [[دشمنی]] بین آنها کاشته میشود. [[کینهها]] و [[دشمنیها]] بیشتر از مشاجرهها و مخاصمههای لفظی شروع میشود. [[حضرت علی]]{{ع}} میفرماید: «از [[مراء]] بپرهیزید که قلبها را نسبت به [[برادران دینی]] بدبین میکند»<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.</ref>. البته اگر شرایط مناظره [[رعایت]] نشود، به مراء کشیده خواهد شد و مراء نیز – چنانکه [[امام علی]]{{ع}} فرمود - سبب [[بدبینی]] میشود و گاه نیز از بدبینی و [[کینهتوزی]] و دشمنی درونی فراتر رفته، به [[قهر]] و [[قطع رابطه]] میانجامد که همه اینها در [[دین]] مردود است. [[امام هادی]]{{ع}} میفرماید: «کمترین چیزی که در مراء وجود دارد این است که در آن [[غلبه]] بر دیگری مطرح است و غلبه از اساسیترین سببهای قطع رابطه است»<ref>بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۶۹.</ref>.
| |
| # [[نفاق]] و [[دورویی]]: چنانکه پیش از این بیان شد، یکی از آفتهای مناظره، کینه و دشمنی مناظره کنندگان نسبت به یکدیگر است؛ در عین حال، مناظره کنندگان، به ویژه در ابتدای کار، نمیتوانند این کینه و دشمنی را برای یکدیگر اظهار کنند، بلکه برعکس در پوشانیدن آن تلاش میکنند و بسا به الفاظ و عباراتی روی آورند که از اظهار [[لطف]] و [[محبت]] حکایت میکند که این خود نوعی نفاق است افزون بر این گاه حتی مایل نیستند برخی از نظریات و عقایدشان برای یکدیگر و یا دیگران روشن شود. در اینگونه موارد ناگزیرند سرپوشی بر آن بگذارند و یا خلاف آن را اظهار کنند که اینها همه مواردی از نفاق [[نهی]] شده و [[حرام]] است. [[امام صادق]]{{ع}} از علی{{ع}} نقل میکند که فرمود: {{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفَاقُ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.</ref>؛ «از [[مراء]] و [[خصومت]] برحذر باشید که قلبها را نسبت به [[برادران]] بدبین میکند و [[نفاق]] بر آن میرویاند».<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۰.</ref>
| |
| | |
| ====مواد یا شیوههای مورد استفاده در [[مناظره]]====
| |
| موادی که در مناظره به کار گرفته میشود گوناگون است. [[معصومان]]{{عم}} در [[مناظرات]] خود از [[برهان]] و [[استدلال]] منطقی، [[جدل]]، دلیل نقضی، [[دلیل تجربی]]، [[تمثیل]] و مانند آنها استفاده میکردند؛ اما از مغالطه استفاده نمیکردند؛ زیرا در مغالطه [[باطل]] [[حق]] جلوه داده میشود و [[قرآن]] از این امر [[نهی]] فرموده است: {{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.</ref>. اما از جدل که در آن از مشهورات مظنونات و مقبولات [[مردم]] بهره برده میشود، استفاده میکردند؛ زیرا از جدل در [[آیات]] و [[روایات]] به [[جدال احسن]] تعبیر شده است؛ البته از نظر آیات و روایات جدل اعم از جدل منطقی و مغالطه میباشد؛ ازاینرو، از [[جدال]] غیر احسن (مغالطه) نهی و به جدال احسن (جدل منطقی) امر شده است. در اینجا نمونههایی از مناظرههای معصومان{{عم}} را که در آن از مواد یاد شده، استفاده شده است، بیان میکنیم:
| |
| «روزی [[قتاده]] بر [[امام باقر]]{{ع}} وارد شد. [[امام]] فرمود: قتاده! آیا تو [[فقیه]] [[اهل بصره]] هستی؟ گفت: اینگونه میپندارند. فرمود: شنیدهام قرآن را [[تفسیر]] میکنی، آیا به [[علم]] و [[آگاهی]] قرآن را تفسیر میکنی یا به [[جهل]]؟
| |
| به علم؛
| |
| اگر قرآن را به [[علم تفسیر]] میکنی و [[عالم هستی]]، پس از تو پرسشی کنم؟
| |
| بفرمایید.
| |
| | |
| این [[آیه]] از قرآن درباره کیست؟ {{متن قرآن|وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ}}<ref>«و در آنها راه رفت و آمد را به اندازه (برقرار) کردیم (و گفتیم) شبها و روزها در آنها با ایمنی سفر کنید» سوره سبأ، آیه ۱۸.</ref>.
| |
| درباره کسانی است که با [[زاد]] و [[توشه]] و مرکب [[حلال]] به قصد [[زیارت]] [[خانه خدا]] از [[منزل]] خارج میشوند؛ اینها تا بازگردند، در امانند.
| |
| امام فرمود: قتاده تو را به [[خدا]] قسم آیا تا به حال از کسانی که با زاد و توشه و مرکب [[حلال]] به قصد [[زیارت]] [[خانه خدا]] [[حرکت]] کردهاند و در راه با دزدان روبهرو شدهاند و [[زاد]] و [[توشه]] آنها به [[غارت]] رفته و ضرب و شتم شدهاند، نشنیدهای؟
| |
| بلی، شنیدهام.
| |
| | |
| [[قتاده]]! وای بر تو اگر [[قرآن]] را به [[رأی]] خود [[تفسیر]] میکنی، هم خود را به [[هلاکت]] انداختهای و هم دیگران را، و اگر تفسیر را از دیگران فرامیگیری، باز نیز هم خود را به هلاکت انداختهای و هم دیگران را.»..<ref>{{متن حدیث|عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} فَقَالَ: يَا قَتَادَةُ! أَنْتَ فَقِيهُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ؟ فَقَالَ: هَكَذَا يَزْعُمُونَ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: بَلَغَنِي أَنَّكَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ؟ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ: نَعَمْ. فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: بِعِلْمٍ تُفَسِّرُهُ أَمْ بِجَهْلٍ؟ قَالَ: لَا، بِعِلْمٍ. فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: فَإِنْ كُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَسْأَلُكَ. قَالَ قَتَادَةُ: سَلْ. قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَبَإٍ {{متن قرآن|وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ}}. فَقَالَ قَتَادَةُ: ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ كَانَ آمِناً حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: نَشَدْتُكَ اللَّهَ يَا قَتَادَةُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ يَخْرُجُ الرَّجُلُ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ فَيُقْطَعُ عَلَيْهِ الطَّرِيقُ فَتُذْهَبُ نَفَقَتُهُ وَ يُضْرَبُ مَعَ ذَلِكَ ضَرْبَةً فِيهَا اجْتِيَاحُهُ؟ قَالَ قَتَادَةُ: اللَّهُمَّ نَعَمْ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ! إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ...}} (کافی، ج۸، ص۳۱۱).</ref>.
| |
| چنانکه در این [[سیره]] روشن است [[امام صادق]]{{ع}} از [[دلیل تجربی]] استفاده کرد و ادعای قتاده را [[باطل]] نمود؛ تجربهای که خود قتاده نیز از آن [[آگاهی]] داشت، ولی متوجه آن نبود.
| |
| در مواردی نیز [[معصومان]]{{عم}} از مقبولات شخص استفاده میکنند و دلیل وی را [[باطل]] ساخته او را محکوم و مغلوب مینمایند. سعید بن ابی الخضیب میگوید:
| |
| در [[سفر]] [[مدینه]] با [[ابن ابی لیلی]] همراه بودم و در مدینه، در [[مسجد پیامبر]] بودیم که جعفر بن محمد{{صل}} وارد شد. با ابن ابی لیلی نزد او رفتیم و او از ما و [[خانواده]] ما [[احوالپرسی]] کرد و پرسید: همراهت کیست؟
| |
| | |
| گفتم: ابن ابی لیلی قاضی [[مسلمانان]]. فرمود: او قاضی مسلمانان است؟ عرض کردم: آری. فرمود: [[مال]] این را میگیرد، به دیگری میدهد، [[اعدام]] میکند، بین [[زن]] و مرد جدایی ([[طلاق]]) میاندازد و از کسی نمیترسد؟ گفتم: آری! سپس از ابن ابی لیلی پرسید، به چه چیز [[قضاوت]] میکنی؟
| |
| به آنچه از [[پیامبر]] و علی و [[ابابکر]] و عمر به ما رسیده است.
| |
| آیا از پیامبر به تو رسیده است که علی{{ع}} بهترین قاضی است؟
| |
| آری.
| |
| | |
| پس چگونه به غیر از قضاوت علی قضاوت میکنی؟ اگر پیامبر{{صل}} نزد [[خدا]] دست تو را بگیرد و بگوید: خدایا! این شخص به غیر از آنچه من قضاوت کردهام، قضاوت کرده است، چه میکنی؟
| |
| در این هنگام رنگ ابن ابی لیلی زرد شد و به من گفت: [[دوست]] دیگری برای خود پیدا کن، به خدا قسم من دیگر با تو سخن نخواهم گفت<ref>{{متن حدیث|عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْخَضِيبِ الْبَجَلِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى مُزَامِلَهُ حَتَّى جِئْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ فَبَيْنَا نَحْنُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ{{صل}} إِذْ دَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ{{ع}} فَقُلْتُ لِابْنِ أَبِي لَيْلَى: تَقُومُ بِنَا إِلَيْهِ. فَقَالَ: وَ مَا نَصْنَعُ عِنْدَهُ؟ فَقُلْتُ: نُسَائِلُهُ وَ نُحَدِّثُهُ. فَقَالَ: قُمْ. فَقُمْنَا إِلَيْهِ فَسَاءَلَنِي عَنْ نَفْسِي وَ أَهْلِي ثُمَّ قَالَ: مَنْ هَذَا مَعَكَ؟ فَقُلْتُ ابْنُ أَبِي لَيْلَى قَاضِي الْمُسْلِمِينَ. فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى قَاضِي الْمُسْلِمِينَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: تَأْخُذُ مَالَ هَذَا فَتُعْطِيهِ هَذَا؟ وَ تَقْتُلُ وَ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ؟ لَا تَخَافُ فِي ذَلِكَ أَحَداً؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَبِأَيِّ شَيْءٍ تَقْضِي؟ قَالَ: بِمَا بَلَغَنِي عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ عَنْ عَلِيٍّ{{ع}} وَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ. قَالَ: فَبَلَغَكَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَنَّهُ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً{{ع}} أَقْضَاكُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَكَيْفَ تَقْضِي بِغَيْرِ قَضَاءِ عَلِيٍّ{{ع}} وَ قَدْ بَلَغَكَ هَذَا؟ فَمَا تَقُولُ إِذَا جِيءَ بِأَرْضٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَمَاءٍ مِنْ فِضَّةٍ ثُمَّ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِيَدِكَ فَأَوْقَفَكَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّكَ فَقَالَ: يَا رَبِّ إِنَّ هَذَا قَضَى بِغَيْرِ مَا قَضَيْتَ؟ قَالَ: فَاصْفَرَّ وَجْهُ ابْنِ أَبِي لَيْلَى حَتَّى عَادَ مِثْلَ الزَّعْفَرَانِ ثُمَّ قَالَ لِي: الْتَمِسْ لِنَفْسِكَ زَمِيلًا، وَ اللَّهِ لَا أُكَلِّمُكَ مِنْ رَأْسِي كَلِمَةً أَبَداً}} (کافی، ج۷، ص۴۰۸).</ref>.
| |
| در این [[مناظره امام]]{{ع}} از مقبولات طرف [[مناظره]] استفاده کرد و او را مغلوب ساخت. این همان چیزی است که به آن [[جدل]] منطقی میگویند.
| |
| همچنین [[معصومان]]{{عم}} در مناظرههای خود از دلیل نقضی نیز بهره میگرفتند. نافع بن ازرق، روزی [[خدمت]] [[امام باقر]]{{ع}} رسید و مسائلی از [[حلال و حرام]] مطرح کرد. [[امام]] فرمود:
| |
| «ای نافع! به این گروه [[مارقین]] از [[دین]] برگشتگان بگو چگونه و به چه دلیل جدایی از علی{{ع}} را بر خود رواداشتند، درحالیکه همراه او [[خون]] خود را ریخته و در راه [[طاعت]] و [[تقرب الهی]]، یاریش کرده بودند. اگر در پاسخ گفتند او [[مروان]] را [[حکم]] قرار داد، به ایشان بگو [[خدا]] در [[شریعت]] دو کس را حکم قرار داد و فرمود: {{متن قرآن|فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا}}<ref>«داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref>؛ و [[رسول خدا]] نیز [[سعد بن معاذ]] را بر [[بنی قریضه]] حکم قرار داد.»..<ref>زندگانی دوازده امام، ج۲، ص۲۱۹.</ref>.
| |
| | |
| استناد به نتایج و لوازم ادعا نیز از دیگر مواردی است که معصومان{{عم}} در مناظره از آن بهره میجستند و طرف مناظره را مغلوب خود ساخته، ادعای او را [[باطل]] میکردند. [[امام صادق]]{{ع}} در مناظره با [[ابوحنیفه]] میفرماید:
| |
| حال که چنین است و تو [[قیاس]] میکنی بگو ببینم کدامیک گناهی بزرگتر است، [[قتل]] یا [[زنا]]؟ پاسخ داد: قتل. امام فرمود: پس چگونه است که در [[قتل]] به دو [[شاهد]]، ولی در [[زنا]] به چهار [[شاهد]] [[حکم]] صادر میشود؟ آیا [[نماز]] [[برتر]] است یا [[روزه]]؟ پاسخ داد: نماز. فرمود: ولی بنابر [[قیاس]] تو لازم میآید [[زن]] حائضه پس از اتمام حیض نمازش را [[قضا]] کند، نه روزه را، و حال آنکه [[خدا]] قضای روزه را بر او [[واجب]] ساخته است...<ref>زندگانی دوازده امام، ج۲، ص۲۹۰.</ref>.
| |
| همچنین [[معصومان]]{{عم}} در مناظرههای خود، از [[تمثیل]] نیز بهره میبردند. [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ به ابوشاکر [[دیصانی]] - [[رهبر]] [[فرقه]] [[دیصانیه]] - که ادعا میکرد در [[قرآن]] آیهای نیست که [[یکتایی خدا]] را برساند، بلکه قرآن میگوید: {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ}}<ref>«و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست» سوره زخرف، آیه ۸۴.</ref>، فرمود: در [[کوفه]] تو را چه مینامند؟ پاسخ داد: فلانی؛ فرمود در [[بصره]] تو را چه مینامند؟ پاسخ داد فلان [[امام]] فرمود پس خدای ما نیز چنین است. در [[آسمان]] خداست در دریا خداست در همه جا خداست»<ref>امام جعفر صادق{{ع}}، ص۳۱۵.</ref>.
| |
| | |
| همچنین در [[مناظره]] از مغالطه نیز میتوان استفاده کرد، ولی معصومان{{عم}} در مناظرههای خود از [[مخالطه]] استفاده نمیکردند؛ اما اگر [[اصحاب]] آنان از مغالطه استفاده میکردند، [[نهی]] نمیکردند ولی گوشزد میکردند و کسانی را که در مناظره جز از [[حق]] استفاده نمیکردند، بیشتر [[تشویق]] مینمودند.
| |
| در مناظرهای که بین مردی از [[اهالی شام]] و [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} - در [[حضور امام]] - برگزار شد، اصحاب، هریک جداگانه در [[علمی]] که در آن [[تخصص]] داشتند، با مرد شامی مناظره کردند و او را مغلوب خود ساختند. در پایان امام به مرد شامی فرمود: ای [[برادر]] شامی [[ابان بن تغلب]] حق را به [[باطل]] آمیخت (مغالطه) و بر تو [[غلبه]] کرد، [[زراره]] از راه قیاس بر تو غلبه کرد، طیّار مانند پرندهای به این شاخه و آن شاخه میپرید ولی تو مانند پرندهای بودی که توان پرواز نداشتی، [[هشام بن سالم]] نیز بهتر از طیّار به این شاخه و آن شاخه میپرید، و اما [[هشام بن حکم]] به [[حق]] سخن گفت و بر تو [[غلبه]] کرد. در پایان مرد شامی به [[امامت]] [[امام]] [[ایمان]] آورد و عرض کرد: میخواهم [[شاگرد]] تو باشم. امام به هشام بن حکم فرمود: او را تحویل بگیر و مسائل و [[احکام اسلام]] را به او [[آموزش]] ده»<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.</ref>.
| |
| [[امام]] از این راه به شاگردان خود فهماند که در [[مناظره]] همواره باید به [[بیان حق]] نظر داشت، ولی آنان را از بهکارگیری [[مخالطه]] منع نکرد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۲.</ref>
| |
| | |
| ===روش [[سؤال و جواب]]===
| |
| سؤال و جواب از دیگر روشهایی است که [[معصومان]]{{عم}} در [[آموزش احکام]] و [[معارف دینی]] از آن بهره میبردند. این روش، خود دارای اقسامی است که ابتدا به بیان آنها میپردازیم.
| |
| ====اقسام سؤال و جواب====
| |
| #روش پاسخ در این روش طالب [[دانش]]، هرگونه [[پرسش]] و اشکالی را نسبت به موضوعی که با آن سروکار دارد و یا در [[تخصص]] او است مطرح میکند و پاسخ آن را از [[معصوم]] میشنود. در این روش تلاش اساسی به عهده [[شاگرد]] است و هم او است که باید در رشته و تخصص خود فعالیت [[علمی]] بسیاری را انجام دهد، تا پرسشهای لازم و مناسبی را بیابد و با طرح این [[پرسشها]] در محضر معصوم{{ع}} پاسخ لازم را دریافت کند؛ بنابراین، نوع اول از این روش، شاگرد محور است و معصوم{{ع}} تنها پاسخ پرسشهای دیگران را میدهد.
| |
| #روش طرح سؤال: در این روش ابتدا از سوی معصوم{{ع}} پرسشی مطرح میشود و پاسخ آن گاهی از سوی شاگرد است و گاه از سوی معصوم؛ یعنی معصوم{{ع}} پرسش را مطرح میکند و شاگرد، اگر پاسخ را میداند پاسخ میدهد؛ پاسخ شاگرد یا صحیح است که در این صورت معصوم{{ع}} آن را [[تأیید]] میکند و یا ناقص است، که آن تکمیل مینماید، و یا نادرست است که در این صورت نیز معصوم{{ع}} آن را [[اصلاح]] کرده و پاسخ درست را ارائه میکند.
| |
| #روش بحث و [[گفتگو]] یا سؤال و جواب دو طرفی: در این روش، پرسش گاه از سوی معصوم است و گاه از سوی شاگرد، ولی پرسشها به صورت پیوسته و در راستای [[پاسخها]] طرح میشود. اگر [[امام]] پرسش را طرح کند آنقدر پرسشها را ادامه میدهد تا طرف مقابل را به مطلب صحیح و حقی برساند و یا او را به تناقض گویی بکشاند؛ اما اگر غیرمعصوم سؤال را طرح کند گرچه او نیز قصدش این است که امام را به [[حق]] و یا تناقض گویی بکشاند ولی [[معصوم]]{{ع}} آنقدر پاسخ را درست ارائه میکند که [[پرسش]] کننده به [[حق]] برسد و [[تسلیم]] شود؛ البته این روش سؤال و پاسخ را در اصطلاح «[[مناظره]]» میگویند که بحث آن گذشت.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۶.</ref>
| |
| | |
| ====تفاوت روش سئوال و [[جواب]] با روش [[پرسش و پاسخ]] معروف در روش [[تدریس]]====
| |
| توجه به این نکته لازم است که این روش با آنچه امروزه به روش پرسش و پاسخ، در محافل [[علمی]] شناخته شده، تفاوت دارد، گرچه شباهتهایی نیز با هم دارند؛ زیرا نوع اول از این روش کاملاً عکس روش [[پرسش و پاسخ]] است. در روش پرسش و پاسخ [[پرسش]] از سوی استاد طرح میشود و پاسخ از سوی [[شاگرد]]، درحالیکه در این قسم پرسش از سوی شاگرد و پاسخ از [[امام]] و [[معصوم]] است.
| |
| نوع دوم از این روش نیز با روش پرسش و پاسخ متفاوت است؛ زیرا در روش پرسش و پاسخ، استاد برای اینکه شاگرد را به پاسخ صحیح [[هدایت]] کند، پرسشهای پیدرپی طرح میکند؛ اما در این قسم، معصوم تنها یک سؤال را مطرح میکند، نه پرسشهای پیدرپی.
| |
| دیگر آنکه اگر شاگرد پاسخ صحیح را میدانست، امام آن را [[تأیید]] میکرد و اگر پاسخ ناقص یا نادرست بود و یا اصلاً پاسخ را نمیدانست امام پرسش دیگری طرح نمیکرد، بلکه خود پاسخ را کامل یا [[اصلاح]] کرده و یا پاسخ [[درستی]] ارائه میکرد؛ افزون بر آن، [[هدف]] دیگری نیز در این طرح پرسش نهفته است و آن اینکه نیاز شاگرد را به دانستن برمیانگیزد و توجه او را به معصوم{{ع}} جلب میکند تا [[یادگیری]] بهتری صورت گیرد.
| |
| نوع سوم از این روش نیز که در اصطلاح به آن روش [[مناظره]] میگویند، با روش پرسش و پاسخ متفاوت است؛ زیرا در هر دو روش پرسش و [[پاسخها]] پیدرپی است، ولی در روش پرسش و پاسخ [[پرسشها]]، همواره از سوی استاد طرح میشود، درحالیکه در روش مناظره، پرسشها میتواند از دو طرف مناظره مطرح شود.
| |
| گذشته از آن، هدف در روش پرسش و پاسخ این است که شاگرد خود به پاسخ [[واقعی]] دست یابد، درحالیکه در روش مناظره، هدف روشن شدن [[حق]] برای دو طرف است حال خود به آن برسند یا طرف مقابل برای دیگری بیان کند.
| |
| | |
| همچنین در روش پرسش و پاسخ دو طرف، استاد و شاگرد هستند، درحالیکه دو طرف در روش مناظره اغلب استاد و شاگرد نیستند و حتی ممکن است از نظر [[علمی]] مساوی باشند.
| |
| همچنین میتوان گفت روش [[سؤال و جواب]] با روش سقراطی نیز متفاوت است، هرچند قسم سوم از آن با بخشی از روش سقراطی شباهت بیشتری دارد؛ زیرا برخی روش [[پرسش و پاسخ]] را با روش سقراطی یکسان میدانند ولی در واقع این دو نیز با هم تفاوتهایی دارند. [[سقراط]] در روش خود ابتدا با پرسشهای پیوسته، [[شاگرد]] یا طرف بحث را به [[جهل]] یا خطای خود متوجه میساخت و از آن پس، درصدد بود تا او را به [[علم]] و وصواب برساند<ref>ر.ک: کلیات روشها و فنون تدریس، ص۲۳۹.</ref>، درحالیکه در روش [[پرسش و پاسخ]] تنها بخش دوم از روش [[سقراط]] مطرح است<ref>ر.ک: مهارتهای آموزشی ص۳۰۹.</ref>؛ البته اگر مراد از روش سقراطی روشی است که به روش سقراط شباهت دارد، میتوان این دو را یکی دانست.
| |
| همچنین، دو طرف بحث در روش سقراط لازم نیست استاد و [[شاگرد]] باشند، برخلاف روش پرسش و پاسخ که دو طرف استاد و شاگرد هستند.
| |
| اما شباهت روش [[سؤال و جواب]] (قسم سوم آن، یا روش [[مناظره]]) با روش سقراطی در این است که هر دو روش با طرح پرسشهای پیدرپی تلاش میکنند که طرف مقابل را به [[جهل]] و تناقص در گفتار گرفتار سازند، و تفاوتشان در این است که در روش سقراطی، وقتی طرف مقابل به جهل یا تناقض خویش پی برد [[پرسش]] تمام نمیشود، بلکه [[پرسشها]] ادامه مییابد تا به علم برسد؛ اما در روش مناظره وقتی یکی از دو طرف به جهل و یا تناقض خود پی برد بحث و مناظره پایان میپذیرد و برای رسیدن به علم باید از راه روشهای گوناگون [[آموزشی]] به [[یادگیری]] پرداخت.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۷.</ref>
| |
| | |
| ====روش سؤال و جواب در [[سیره]]====
| |
| چنانکه پیش از این نیز گذشت، از این روش در [[سیره معصومان]]{{عم}} برای [[آموزش احکام]] و [[معارف دینی]] بسیار استفاده شده است. در اینجا نمونههایی از سیره آنان را بیان میکنیم.
| |
| [[حضرت علی]]{{ع}} - که از [[کودکی]] به همراه [[پیامبر]] بود و [[آموزش]] دیده و دستپرورده آن حضرت است - میفرماید:
| |
| {{متن حدیث|كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كُلَّ يَوْمٍ دَخْلَةً وَ كُلَّ لَيْلَةٍ دَخْلَةً فَيُخْلِينِي فِيهَا، أَدُورُ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ... وَ كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِي وَ إِذَا سَكَتُّ عَنْهُ وَ فَنِيَتْ مَسَائِلِي ابْتَدَأَنِي فَمَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا...}}<ref>کافی، ج۱، ص۶۴.</ref>؛ «هر [[روز]] و هرشب بر [[پیامبر]]{{صل}} وارد میشدم و او مرا تحویل میگرفت و همواره همراه او بودم... و هرگاه از او پرسشی میکردم پاسخ میگفت وقتی پرسشهایم تمام میشد و ساکت میشدم، خود شروع میکرد. هیچ آیهای از [[قرآن]] بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه آن را برایم قرائت و [[املا]] میکرد و من به دست خود مینوشتم و او [[تأویل]] و [[تفسیر]]، [[ناسخ و منسوخ]]، [[محکم و متشابه]] و [[عام و خاص]] [[آیات]] را برای من بیان میکرد».
| |
| این شیوه فراگیری [[امام علی]]{{ع}} و [[شیوه آموزش]] دادن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است. علی{{ع}} نیز با استفاده از این روش به [[اصحاب]] و [[یاران]] خود [[آموزش]] میداد. [[کمیل بن زیاد]] میگوید:
| |
| از [[امیر المؤمنین]]{{ع}} پرسیدم: پایههای [[اسلام]] کدام است؟
| |
| | |
| فرمود: اسلام بر هفت پایه [[استوار]] است اولین آنها [[عقل]] است که [[صبر]] بر آن بنا شده است...
| |
| عرض کردم: ای [[امیرمؤمنان]] بندهای [[گناه]] میکند و از [[خدا]] [[طلب مغفرت]] مینماید، حد [[استغفار]] چیست؟
| |
| فرمود: [[توبه]].
| |
| عرض کردم: همین!
| |
| فرمود: خیر.
| |
| پس چگونه؟
| |
| هرگاه بندهای گناه کند باید با تحریک بگوید «استغفر [[الله]]».
| |
| «تحریک» چیست؟
| |
| [[حرکت]] لب و زبان درحالیکه قصد دارد به دنبال آن آنچه را میگوید در عمل محقق سازد.
| |
|
| |
|
| [[پیروی]] [[حقیقی]] یعنی چه؟ | | ===== آفتهای مناظره ===== |
| [[تصدیق]] [[قلب]] و تصمیم بر عدم بازگشت به آن گناه. | | مناظره دارای خطرهایی است که مناظرهجویان را گرچه ـ هدفشان [[اثبات]] و اظهار حق باشد ـ اگر بدانها توجه نکنند، به کام خود میکشاند؛ چراکه ماهیت مناظره رقابت است و در رقابت [[انسان]] باید مواظب باشد که [[حقوق دیگران]] را ضایع نک نکند. برخی از این خطرها عبارتاند از: |
| اگر چنین کنم، آیا از استغفارکنندگانم؟
| | # [[انکار حق]]: طبیعت [[مناظره]] چنین است که [[انسان]] میخواهد ادعای خود را ـ که آن را [[حق]] میداند ـ [[اثبات]] کند؛ ازاینرو به ناچار ممکن است ادعا و دلیل طرف مقابل را [[انکار]] کند، درحالیکه ممکن است برخی از ادعاها و یا برخی از [[دلایل]] او حق باشد و انسان از روی [[وسوسه]] [[شیطان]] و یا [[حب نفس]] و اینکه «مبادا [[شکست]] بخورم» و... حق طرف [[مناظره]] را نادیده گرفته و انکار کند که [[انکار حق]] امری ناپسند، مردود و [[ستم]] است. |
| خیر.
| | # [[عجب]] و [[تکبّر]]: برای طرف [[پیروز]] در مناظره، همواره این خطر وجود دارد که گرفتار عجب و [[تکبر]] شود؛ به ویژه اینکه بیشتر مناظرهها در حضور دیگران برگزار میشود. |
| چرا؟
| | # [[خشم]]: مناظره در واقع نوعی [[دشمنی]] و درگیری لفظی است که اغلب انسان را به دام خشم گرفتار میکند؛ زیرا گاه مجبور است حرفهای باطل و یا انکار حق را از طرف مقابل بشنود. در اینگونه موارد امکان اینکه انسان گرفتار خشم شود، بسیار است. |
| زیرا هنوز به توبه اصلی نرسیدهای.
| | # [[کینه]] و [[دشمنی]]: [[مناظره]] ممکن است دو [[برادر]] [[مؤمن]] و یا [[مسلمان]] را به کینه و [[دشمنی]] وادارد؛ زیرا [[مناظره]] همیشه در برابر [[کافران]] و [[اهل بدعت]] نیست. گاهی ممکن است دو [[مسلمان]] نسبت به مسألهای از [[فروع دین]] بر یک [[باور]] نباشند و درباره آن با هم مناظره کنند و چون یکی از دو نفر و یا هیچیک نمیتواند دیگری را قانع کند، و یا در مناظره ممکن است از الفاظ رکیک و توهینآمیز نسبت به هم استفاده نمایند، بذر [[کینه]] و [[دشمنی]] بین آنها کاشته میشود. |
| | # [[نفاق]] و [[دورویی]]: یکی از آفتهای مناظره، کینه و دشمنی مناظره کنندگان نسبت به یکدیگر است؛ در عین حال، مناظره کنندگان، به ویژه در ابتدای کار، نمیتوانند این کینه و دشمنی را برای یکدیگر اظهار کنند، بلکه برعکس در پوشانیدن آن تلاش میکنند و بسا به الفاظ و عباراتی روی آورند که از اظهار [[لطف]] و [[محبت]] حکایت میکند که این خود نوعی نفاق است افزون بر این گاه حتی مایل نیستند برخی از نظریات و عقایدشان برای یکدیگر و یا دیگران روشن شود. در اینگونه موارد ناگزیرند سرپوشی بر آن بگذارند و یا خلاف آن را اظهار کنند که اینها همه مواردی از نفاق [[نهی]] شده و [[حرام]] است<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۰.</ref>. |
|
| |
|
| اصل استغفار چیست؟
| | ==== روش [[سؤال و جواب]] ==== |
| بازگشت به توبهای که از گناه کرده و نسبت به آن استعفار نموده است، اولین درجه [[عابدان]] است. [[ترک گناه]] و استغفار، اسمی برای شش معنا است: اول، [[پشیمانی]] نسبت به گذشته؛ دوم، تصمیم بر ترک همیشگی گناه؛ سوم، پرداختن [[حقوق]] کسانی که از آنان [[حقوق ضایع شده]] است؛ چهارم، پرداختن [[حقوق خدا]] نسبت به هر واجبی؛ پنجم، آب کردن و از بین بردن گوشتی که از [[حرام]] روییده است تا آن حد که پوست به استخوان بچسبد و دوباره گوشت جدید از [[حلال]] بروید و ششم، چسبانیدن [[رنج]] [[اطاعت]] و [[بندگی]] به بدن؛ همانگونه که [[لذت]] [[معصیت]] را چشیده است<ref>{{متن حدیث|قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ: سَأَلْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} عَنْ قَوَاعِدِ الْإِسْلَامِ مَا هِيَ؟ فَقَالَ: قَوَاعِدُ الْإِسْلَامِ سَبْعَةٌ: فَأَوَّلُهَا الْعَقْلُ وَ عَلَيْهِ بُنِيَ الصَّبْرُ... قُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! الْعَبْدُ يُصِيبُ الذَّنْبَ فَيَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهُ فَمَا حَدُّ الِاسْتِغْفَارِ؟ قَالَ: يَا ابْنَ زِيَادٍ! التَّوْبَةُ. قُلْتُ: بَسْ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ: فَكَيْفَ؟ قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَصَابَ ذَنْباً يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ بِالتَّحْرِيكِ. قُلْتُ: وَ مَا التَّحْرِيكُ؟ قَالَ: الشَّفَتَانِ وَ اللِّسَانُ يُرِيدُ أَنْ يَتْبَعَ ذَلِكَ بِالْحَقِيقَةِ. قُلْتُ: وَ مَا الْحَقِيقَةُ؟ قَالَ: تَصْدِيقٌ فِي الْقَلْبِ وَ إِضْمَارُ أَنْ لَا يَعُودَ إِلَى الذَّنْبِ الَّذِي اسْتَغْفَرَ مِنْهُ. قَالَ كُمَيْلٌ: فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِكَ فَأَنَا مِنَ الْمُسْتَغْفِرِينَ؟ قَالَ: لَا. قَالَ كُمَيْلٌ: فَكَيْفَ ذَاكَ؟ قَالَ: لِأَنَّكَ لَمْ تَبْلُغْ إِلَى الْأَصْلِ بَعْدُ. قَالَ كُمَيْلٌ: فَأَصْلُ الِاسْتِغْفَارِ مَا هُوَ؟ قَالَ: الرُّجُوعُ إِلَى التَّوْبَةِ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِي اسْتَغْفَرْتَ مِنْهُ وَ هِيَ أَوَّلُ دَرَجَةِ الْعَابِدِينَ وَ تَرْكُ الذَّنْبِ وَ الِاسْتِغْفَارُ اسْمٌ وَاقِعٌ لِمَعَانٍ سِتٍّ: أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ أَبَداً، وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ حُقُوقَ الْمَخْلُوقِينَ الَّتِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ وَ الرَّابِعُ أَنْ تُؤَدِّيَ حَقَّ اللَّهِ فِي كُلِّ فَرْضٍ، وَ الْخَامِسُ أَنْ تُذِيبَ اللَّحْمَ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ وَ الْحَرَامِ حَتَّى يَرْجِعَ الْجِلْدُ إِلَى عَظْمِهِ ثُمَّ تُنْشِئَ فِيمَا بَيْنَهُمَا لَحْماً جَدِيداً، وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْبَدَنَ أَلَمَ الطَّاعَاتِ كَمَا أَذَقْتَهُ لَذَّاتِ الْمَعَاصِي}} ([[تحف العقول]]، ص۱۹۲).</ref>.
| | سؤال و جواب از دیگر روشهایی است که [[معصومان]]{{عم}} در آموزش احکام و [[معارف دینی]] از آن بهره میبردند. این روش، خود دارای اقسامی است که ابتدا به بیان آنها میپردازیم. |
|
| |
|
| چنانکه در این [[سیره]] [[مشاهده]] میشود، در قسم اول از روش [[سؤال و جواب]]، چنان نیست که همیشه [[شاگرد]] پرسشی را طرح کند و [[امام]] پاسخ گوید، بلکه در این روش شاگرد اغلب فعال است و هرگونه ابهام، پیچیدگی، اشکال و ایرادی به نظرش میرسد، مطرح میکند تا [[یادگیری]] به صورت کامل و دقیق و عمیق حاصل شود؛ البته خود [[معصومان]]{{عم}} نیز در بسیاری موارد پاسخ را به صورت مجمل و سربسته بیان میکردند تا شاگرد سؤال کند و در بحث درگیر شود؛ برای مثال، [[امام صادق]]{{ع}} فرمود:
| | ===== اقسام سؤال و جواب ===== |
| روزی [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: ساحر [[مسلمانان]] کشته میشود ولی ساحر [[کفار]] کشته نمیشود. این مطلب بر حاضران گران آمد. شخصی پرسید: ای [[رسول خدا]]، چرا ساحر [[کفار]] کشته نمیشود؟ [[پیامبر]] فرمود: چون [[کفر]] از [[سحر]] بزرگتر است و سحر و [[شرک]] همسنگند<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: سَاحِرُ الْمُسْلِمِينَ يُقْتَلُ وَ سَاحِرُ الْكُفَّارِ لَا يُقْتَلُ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِمَ لَا يُقْتَلُ سَاحِرُ الْكُفَّارِ؟ قَالَ: لِأَنَّ الْكُفْرَ أَعْظَمُ مِنَ السِّحْرِ وَ لِأَنَّ السِّحْرَ وَ الشِّرْكَ مَقْرُونَانِ}} (کافی، ج۷، ص۲۶۰).</ref>.
| | # روش پاسخ در این روش طالب [[دانش]]، هرگونه [[پرسش]] و اشکالی را نسبت به موضوعی که با آن سروکار دارد و یا در تخصص اوست مطرح میکند و پاسخ آن را از [[معصوم]] میشنود. در این روش تلاش اساسی به عهده شاگرد است و هم اوست که باید در رشته و تخصص خود فعالیت [[علمی]] بسیاری را انجام دهد، تا پرسشهای لازم و مناسبی را بیابد و با طرح این [[پرسشها]] در محضر معصوم{{ع}} پاسخ لازم را دریافت کند؛ بنابراین، نوع اول از این روش، شاگرد محور است و معصوم{{ع}} تنها پاسخ پرسشهای دیگران را میدهد. |
| در میان [[معصومان]]{{عم}}، [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} بیشترین زمینه مناسب را برای [[نشر]] و گسترش [[احکام]] و [[معارف اسلامی]]، در [[اختیار]] داشتند و به به صورت علنی و به اصطلاح، رسمی [[تدریس]] میکردند و حوزه درسی تشکیل داده بودند ولی حتی آنان نیز درسشان معمولاً به گونهای نبوده که بر [[کرسی]] تدریس بنشینند و موضوع خاصی را به [[صور]] ت [[سخنرانی]]، تدریس کنند، بلکه - تا آنجا که نگارنده بدان دست یافته -[[شیوه]] اصلی تدریس آنان همین شیوه [[سؤال و جواب]] بوده است؛ البته بیشتر از نوع اول و دوم به ویژه همین نوع که [[پرسش]] بیشتر از سوی [[شاگرد]] مطرح میشود و [[امام]] پاسخ میدهند. روش تدریس این دو امام [[بزرگوار]] بدینگونه بوده است که معمولاً پس از [[نماز صبح]]، رو به [[جمعیت]] و یا بر [[منبر]] مینشستند و هر یک از [[اصحاب]] و شاگردان پرسش و یا سخنی را که داشت، مطرح میکرد و پاسخ میشنید. شاگردان نیز بر حسب علاقه و یا نوع درگیری که با مسائل، در رشتههای گوناگون داشتند پرسشهای خود را مطرح میکردند و پاسخ میشنیدند. حاضران نیز اغلب این [[پرسش و پاسخ]] را یادداشت میکردند و یا در [[ذهن]] خود نگه میداشتند. عمادزاده در این باره آورده است: | | # روش طرح سؤال: در این روش ابتدا از سوی معصوم{{ع}} پرسشی مطرح میشود و پاسخ آن گاهی از سوی شاگرد است و گاه از سوی معصوم؛ یعنی معصوم{{ع}} پرسش را مطرح میکند و شاگرد، اگر پاسخ را میداند پاسخ میدهد؛ پاسخ شاگرد یا صحیح است که در این صورت معصوم{{ع}} آن را [[تأیید]] میکند و یا ناقص است، که آن تکمیل مینماید و یا نادرست است که در این صورت نیز معصوم{{ع}} آن را [[اصلاح]] کرده و پاسخ درست را ارائه میکند. |
| «در [[مسجد]] پس از [[نماز]]، امام رو به [[مردم]] میکرد و یا حلقه درس طوری بود که صدر و ذیل نداشت و امام{{ع}} احتیاجات [[روز]] مردم را که یکیک میپرسیدند، به آنان میآموخت و میفرمود: بپرسید هرچه میخواهید. هر فردی از افراد مقتضای نیاز [[روحی]] و [[معنوی]] خود یا بر حسب احتیاجات محیط و [[زندگی]] و [[احکام دین]]، مسائلی میپرسید و [[امام]]{{ع}} به او پاسخ میداد و سایرین هم میشنیدند؛ لذا [[علوم]] [[مکتب]] [[جعفری]] سبک کلاسیک نداشت که هر یک از شاگردان مخصوص ریاضی طبیعی و [[کلامی]] انحصاراً آن بحث مربوط به خود را نقل کنند بلکه یک سؤال که میشد همه [[اصحاب]] آن را به صورت [[روایت]] نقل میکردند. در نهایت هر کس [[ذوق]] و سلیقهاش در هر رشته بیشتر و قویتر بود و شم ریاضی یا طبیعی یا [[فقهی]] و [[فلسفی]] داشت درباره آن، [[علم]] مسائل و دقایقی بیشتر میپرسید و روی آن مسائل بحث میکرد»<ref>زندگانی معلم کبیر حضرت امام جعفر صادق{{ع}}، ج۲، ص۹۹</ref>.
| | # روش بحث و گفتگو یا سؤال و جواب دو طرفی: در این روش، پرسش گاه از سوی معصوم است و گاه از سوی شاگرد، ولی پرسشها به صورت پیوسته و در راستای [[پاسخها]] طرح میشود. اگر [[امام]] پرسش را طرح کند آنقدر پرسشها را ادامه میدهد تا طرف مقابل را به مطلب صحیح و حقی برساند و یا او را به تناقض گویی بکشاند؛ اما اگر غیرمعصوم سؤال را طرح کند گرچه او نیز قصدش این است که امام را به [[حق]] و یا تناقض گویی بکشاند ولی [[معصوم]]{{ع}} آنقدر پاسخ را درست ارائه میکند که [[پرسش]] کننده به [[حق]] برسد و [[تسلیم]] شود<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۶.</ref>. |
| [[شهید]] اول نیز در کتاب «الذکری» مینویسد: «چهارصد نویسنده، چهارصد کتاب درباره پاسخهایی که [[امام صادق]]{{ع}} به [[سؤالها]] داده است، پدید آوردهاند»<ref>الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج۱، ص۶۷.</ref>. | |
|
| |
|
| دیگر [[ائمه]]{{عم}} نیز بیشتر از طریق [[سؤال و جواب]] به [[آموزش]] اصحاب و شاگردان خود میپرداختند، به گونهای که بسیاری از اصحاب کتابهایی را از پرسشهای خود یا دیگران و پاسخهای آن بزرگواران با عنوان «مسائل» گردآوری کردهاند.
| | ===== روش سؤال و جواب در [[سیره]] ===== |
| آنچه بیان شد نمونههایی از نوع اول از روش سؤال و جواب در [[سیره معصومان]]{{عم}} بود؛ اما در این روش نوع دیگری نیز مطرح است که در سیره معصومان{{عم}} از آن استفاده فراوانی شده است و آن چنین بود که [[پرسش]] از سوی [[امام]] طرح میشد و شاگردان پاسخ میدادند و پاسخ آنان به یکی از این چهار صورت بود: یا پاسخ درست میدادند که امام پاسخ آنان را [[تأیید]] میکرد، و یا پاسخ ناقص بود که امام آن را تکمیل میکرد، و یا [[اشتباه]] و نادرست بود که امام پاسخ را [[اصلاح]] میکرد و یا هیچ پاسخی نمیداند که در این [[صورت امام]] پاسخ را بیان میفرمود. در اینجا نمونههایی از هر یک از این اقسام چهارگانه را بیان میکنیم.
| | از این روش در [[سیره معصومان]]{{عم}} برای آموزش احکام و [[معارف دینی]] بسیار استفاده شده است. در اینجا نمونههایی از سیره آنان را بیان میکنیم. |
| [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: [[علی بن الحسین]]{{ع}} به مردی فرمود:
| |
| «کدامیک از این دو را بیشتر [[دوست]] داری: [[دوستی]] که هرگاه تو را میبیند، کیسهای از دینار به تو بدهد؛ یا [[دوستی]] که هرگاه تو را ببیند بر دامی از [[دامهای شیطان]] آگاهت سازد و راه [[غلبه]] بر [[کید شیطان]] را به تو نشان دهد؟
| |
|
| |
|
| عرض کرد: دوستی که هرگاه مرا ببیند راهی به من نشان دهد که [[شیطان]] و بلای او را از خود دور کنم. [[امام]] فرمود: کدام یک را بیشتر [[دوست]] داری: [[نجات]] اسیری [[تهیدست]] که در دست [[کافران]] [[اسیر]] است؛ یا اسیری که در دست [[ناصبیها]] گرفتار است؟
| | [[حضرت علی]]{{ع}} میفرماید: «هر [[روز]] و هرشب بر [[پیامبر]]{{صل}} وارد میشدم و او مرا تحویل میگرفت و همواره همراه او بودم... و هرگاه از او پرسشی میکردم پاسخ میگفت وقتی پرسشهایم تمام میشد و ساکت میشدم، خود شروع میکرد. هیچ آیهای از [[قرآن]] بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل نشد، مگر اینکه آن را برایم قرائت و املا میکرد و من به دست خود مینوشتم و او [[تأویل]] و [[تفسیر]]، [[ناسخ و منسوخ]]، [[محکم و متشابه]] و عام و خاص [[آیات]] را برای من بیان میکرد»<ref>{{متن حدیث|كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كُلَّ يَوْمٍ دَخْلَةً وَ كُلَّ لَيْلَةٍ دَخْلَةً فَيُخْلِينِي فِيهَا، أَدُورُ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ... وَ كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِي وَ إِذَا سَكَتُّ عَنْهُ وَ فَنِيَتْ مَسَائِلِي ابْتَدَأَنِي فَمَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا...}}؛ کافی، ج۱، ص۶۴.</ref>. |
| عرض کرد: ای [[پسر رسول خدا]] از [[خدا]] بخواه تا مرا در پاسخ صحیح [[یاری]] فرماید.
| |
| [[امام]] فرمود: خدایا او را در پاسخ صحیح موفق فرما.
| |
| مرد عرض کرد: [[نجات]] اسیر مسکینی که در دست ناصبیها اسیر است؛ زیرا اگر این را [[آزاد]] کنم برایش [[بهشت]] و نجات از [[آتش]] آماده شده است ولی اگر آن دیگری را آزاد کنم، نهایت اینکه او را از [[ظلم]] ظالمی در این [[دنیا]] نجات دادهام درحالیکه خدا برای این ظلمی که بر او میشود در [[آخرت]] هزاران برابر [[بخشش]] میکند و از [[ظالم]] نیز [[انتقام]] میگیرد؛ چون خدا [[عادل]] است، کنایه از اینکه [[ناصبی]] ممکن است [[مسلمان]] را [[منحرف]] سازد و نجات او از دست ناصبی نجات از [[انحراف]] است، ولی [[کافر]] به دلیل قوت [[استدلال]] و [[اعتقاد]] مسلمان نمیتواند مسلمان را به [[کفر]] بازگرداند.
| |
| امام فرمود: خدا تو را موفق ساخت؛ زیرا آنچه گفتی را از آنچه در سینه من است و حتی یک حرف از آنچه [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود، کم ندارد، گرفتهای.»..<ref>{{متن حدیث|قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ{{ع}}: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} لِرَجُلٍ: أَيُّهُمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ صَدِيقٌ كُلَّمَا رَآكَ أَعْطَاكَ بَدْرَةَ دَنَانِيرَ أَوْ صَدِيقٌ كُلَّمَا رَآكَ نَصَرَكَ لِمَصِيدَةٍ مِنْ مَصَايِدِ الشَّيْطَانِ وَ عَرَّفَكَ مَا تُبْطِلُ بِهِ كَيْدَهُمْ وَ تَخْرِقُ شَبَكَتَهُمْ وَ تَقْطَعُ حَبَائِلَهُمْ؟ قَالَ: بَلْ صَدِيقٌ كُلَّمَا رَآنِي عَلَّمَنِي كَيْفَ أُخْزِي الشَّيْطَانَ عَنْ نَفْسِي، فَأَدْفَعُ عَنِّي بَلَاءَهُ. قَالَ: فَأَيُّهُمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ اسْتِنْقَاذُكَ أَسِيراً مِسْكِيناً مِنْ أَيْدِي الْكَافِرِينَ أَوِ اسْتِنْقَاذُكَ أَسِيراً مِسْكِيناً مِنْ أَيْدِي النَّاصِبِينَ؟ قَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! سَلِ اللَّهَ أَنْ يُوَفِّقَنِي لِلصَّوَابِ فِي الْجَوَابِ. قَالَ: اللَّهُمَّ وَفِّقْهُ. قَالَ: بَلِ اسْتِنْقَاذِي الْمِسْكِينَ الْأَسِيرَ مِنْ يَدَيِ النَّاصِبِ، فَإِنَّهُ تَوْفِيرُ الْجَنَّةِ عَلَيْهِ وَ إِنْقَاذُهُ مِنَ النَّارِ، وَ ذَلِكَ تَوْفِيرُ الرُّوحِ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا، وَ دَفْعُ الظُّلْمِ عَنْهُ فِيهَا، وَ اللَّهُ يُعَوِّضُ هَذَا الْمَظْلُومَ بِأَضْعَافِ مَا لَحِقَهُ مِنَ الظُّلْمِ، وَ يَنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِ بِمَا هُوَ عَادِلٌ بِحُكْمِهِ. قَالَ: وُفِّقْتَ لِلَّهِ أَبُوكَ! أَخَذْتَهُ مِنْ جَوْفِ صَدْرِي لَمْ تَخْرِمْ مِمَّا قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} حَرْفاً وَاحِداً}} ([[بحارالانوار]]، ج۲، ص۹).</ref>.
| |
|
| |
|
| در این [[سیره]]، [[شاگرد]] توانست به [[پرسش]] [[امام]] پاسخی صحیح بدهد، امام نیز پاسخ او را [[تأیید]] کرد؛ اما [[اصحاب]] گاه به پرسش امام پاسخی ناقص میدادند و یا حتی پاسخ نادرست را صحیح میپنداشتند که در این صورت، امام پاسخ ناقض را کامل و پاسخ نادرست را تصحیح میکرد. [[فضیل بن عیاض]] میگوید:
| | این شیوه فراگیری [[امام علی]]{{ع}} و [[شیوه آموزش]] دادن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است. علی{{ع}} نیز با استفاده از این روش به [[اصحاب]] و [[یاران]] خود [[آموزش]] میداد. |
| «[[امام صادق]]{{ع}} از من پرسید: آیا میدانی «شحیح» چه کسی است؟ گفتم شحیح همان [[بخیل]] است. امام فرمود:
| |
| «[[شح]]» از «[[بخل]]»، شدیدتر است. بخیل به آنچه در دست او است بخل میورزد، ولی شحیح از آنچه در دست دیگران و دست خودش است، بخل میورزد، تا آن حد که چیزی در دست دیگران نمیبیند مگر اینکه [[آرزو]] میکند از راه [[حلال]] یا [[حرام]] به دست آورد. نه از آنچه [[خدا]] به او داده [[سیر]] میشود و نه از آن [[سود]] میبرد»<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ الْفُضَيْلُ بْنُ عِيَاضٍ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: أَ تَدْرِي مَنِ الشَّحِيحُ؟ قُلْتُ: هُوَ الْبَخِيلُ. فَقَالَ{{ع}}: الشُّحُّ أَشَدُّ مِنَ الْبُخْلِ، إِنَّ الْبَخِيلَ يَبْخَلُ بِمَا فِي يَدِهِ، وَ الشَّحِيحُ يَشُحُّ عَلَى مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عَلَى مَا فِي يَدِهِ، حَتَّى لَا يَرَى فِي أَيْدِي النَّاسِ شَيْئاً إِلَّا تَمَنَّى أَنْ يَكُونَ لَهُ بِالْحِلِّ وَ الْحَرَامِ لَا يَشْبَعُ وَ لَا يَنْتَفِعُ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ}} ([[تحف العقول]]، ص۳۹۱).</ref>.
| |
| [[سلیمان بن جعفر]] هذلی نیز میگوید: امام صادق{{ع}} به من فرمود:
| |
| «ای سلیمان! «[[فتی]]» کیست؟ گفتم «فتی» نزد ما همان [[جوان]] است. امام فرمود: آیا نمیدانی [[اصحاب کهف]] همه پیرمرد بودند [[ولی خدا]] به دلیل ایمانشان آنان را [[جوانمرد]] نامیده است؟ سلیمان! هر کس به خدا [[ایمان]] بیاورد و [[تقوا]] پیشه سازد، او جوانمرد است»<ref>{{متن حدیث|عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ النَّهْدِيِّ قَالَ: قَالَ لِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ{{ع}}: يَا سُلَيْمَانُ! مَنِ الْفَتَى؟ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، اَلْفَتَى عِنْدَنَا الشَّابُّ. قَالَ لِي: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ كَانُوا كُلُّهُمْ كُهُولاً، فَسَمَّاهُمُ اللَّهُ فِتْيَةً بِإِيمَانِهِمْ، يَا سُلَيْمَانُ! مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ اتَّقَى فَهُوَ الْفَتَى}} (تفسیر العیاشی، ج۲، ص۳۲۳).</ref>.
| |
|
| |
|
| [[رسول خدا]]{{صل}} نیز روزی از [[یاران]] خود پرسید: کدام یک از دستگیرههای [[ایمان]] محکمتر است؟ یکی گفت، [[نماز]] دیگری گفت: [[روزه]] سومی پاسخ داد: [[زکات]] و بالاخره هر کس پاسخی داد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود هیچکدام از اینها نیست. محکمترین دستگیرههای ایمان، [[دوست داشتن]] برای [[خدا]] و [[دشمن]] داشتن برای خداست»<ref>حکمتها و اندرزها، ص۲۲۷.</ref>. | | در میان [[معصومان]]{{عم}}، [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} بیشترین زمینه مناسب را برای نشر و گسترش [[احکام]] و [[معارف اسلامی]]، در [[اختیار]] داشتند و به به صورت علنی و به اصطلاح، رسمی تدریس میکردند و حوزه درسی تشکیل داده بودند ولی حتی آنان نیز درسشان معمولاً به گونهای نبوده که بر [[کرسی]] تدریس بنشینند و موضوع خاصی را به صورت سخنرانی، تدریس کنند، بلکه شیوه اصلی تدریس آنان همین شیوه [[سؤال و جواب]] بوده است؛ البته بیشتر از نوع اول و دوم به ویژه همین نوع که [[پرسش]] بیشتر از سوی شاگرد مطرح میشود و [[امام]] پاسخ میدهند<ref>زندگانی معلم کبیر حضرت امام جعفر صادق{{ع}}، ج۲، ص۹۹.</ref>. دیگر [[ائمه]]{{عم}} نیز بیشتر از طریق [[سؤال و جواب]] به [[آموزش]] اصحاب و شاگردان خود میپرداختند، به گونهای که بسیاری از اصحاب کتابهایی را از پرسشهای خود یا دیگران و پاسخهای آن بزرگواران با عنوان «مسائل» گردآوری کردهاند<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۸.</ref>. |
| [[امام رضا]]{{ع}} نیز از پدرش - [[موسی بن جعفر]]{{ع}} - و او نیز از [[امام صادق]]{{ع}}، نقل فرمود: یکی از کسانی که [[قرآن]] را [[تفسیر]] میکرد، بر پدرم - [[امام باقر]]{{ع}}، وارد شد. پدرم فرمود: تو فلانی هستی؟ گفت: بلی. فرمود: تو قرآن را تفسیر میکنی؟ عرض کرد: آری. فرمود: این [[آیه]]: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ}}<ref>«و میان آنان و شهرهایی که در آنها خجستگی نهاده بودیم شهرهایی به هم پیوسته پدید آوردیم و در آنها راه رفت و آمد را به اندازه (برقرار) کردیم (و گفتیم) شبها و روزها در آنها با ایمنی سفر کنید» سوره سبأ، آیه ۱۸.</ref> را چگونه تفسیر میکنی؟ عرض کرد: این مکان ین [[مکه]] و [[منی]] است. فرمود: آیا این مکان ترسناک است و در آن دزد وجود دارد یا نه؟ عرض کرد: آری. فرمود: پس جایی که خدا آن را [[امن]] قرار داده، در آن [[ترس]] و [[دزدی]] است؟! عرض کرد: پس آن کجاست؟ [[امام]] فرمود: مراد از آن ما [[اهلبیت]] هستیم. خدا شما را ناس نامیده است و ما را [[قریه]]. عرض کرد: فدایت شوم آیا در قرآن موردی هست که به [[انسان]] قریه اطلاق شده باشد؟ فرمود: بلی؛ {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا}}<ref>«و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آوردهایم بپرس» سوره یوسف، آیه ۸۲.</ref>. آیا از در و [[دیوار]] [[پرسش]] میشود یا از [[مردم]]؟ و نیز {{متن قرآن|وَإِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا}}<ref>«و هیچ شهری نیست مگر که ما پیش از رستخیز آن را از میان میبریم یا سخت عذاب میکنیم، این در کتاب (خداوند) نگاشته است» سوره اسراء، آیه ۵۸.</ref> آیا در و دیوار [[عذاب]] میشود، یا از [[انسان]]؟»<ref>{{متن حدیث|عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: دَخَلَ عَلَى أَبِي بَعْضُ مَنْ يُفَسِّرُ الْقُرْآنَ فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ فُلَانٌ؟ وَ سَمَّاهُ بِاسْمِهِ، قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: أَنْتَ الَّذِي تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَكَيْفَ تُفَسِّرُ هَذِهِ الْآيَةَ: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ}}. قَالَ: هَذِهِ بَيْنَ مَكَّةَ وَ مِنًى. فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: أَ يَكُونُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ خَوْفٌ وَ قَطِيعٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ فَمَوْضِعٌ يَقُولُ اللَّهُ أَمْنٌ، يَكُونُ فِيهِ خَوْفٌ وَ قَطْعٌ؟ قَالَ: فَمَا هُوَ؟ قَالَ: ذَاكَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ قَدْ سَمَّاكُمُ اللَّهُ نَاساً وَ سَمَّانَا قُرًى. قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَوْجِدْنِي هَذَا فِي كِتَابِ اللَّهِ أَنَّ الْقُرَى رِجَالٌ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: أَ لَيْسَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ: {{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا}} فَلِلْجُدْرَانِ وَ الْحِيطَانِ السُّؤَالُ أَمْ لِلنَّاسِ...}} (بحارالانوار، ج۲۴، ص۲۳۴).</ref>. | |
| گاهی نیز [[شاگرد]] پاسخ را نمیداند که در این [[صورت امام]] خود پاسخ پرسش را بیان کند. فایده این پرسش این است که شاگرد را به [[جهل]] خود [[آگاه]] میسازد و توجه او را به [[فهم]] و [[یادگیری]] جلب مینماید.
| |
|
| |
|
| [[محمد بن منصور]] میگوید: «از [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافتهایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بیگمان خداوند به کار زشت فرمان نمیدهد؛ آیا درباره خداوند چیزی میگویید که نمیدانید؟» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> پرسیدم. [[امام]] فرمود: به نظر تو آیا [[خدا]] به [[زنا]]، [[شرب خمر]] و مانند آن، امر میکند؟ عرض کردم: خیر. فرمود: پس این «فاحشهای» که ادعا میکنند خدا آنان را بدان امر کرده است چیست؟ گفتم: خدا و [[ولی خدا]] داناترند. فرمود: این [[آیه]] درباره [[ائمه]] [[جور]] است که ادعا میکنند خدا آنان را به [[امامت]] [[مردم]] امر کرده است و حال آنکه خدا آنان را امر نکرده است. خدا از این مطلب [[خبره]] داده و از آن به فاحشه تعبیر کرده است»<ref>{{متن حدیث|عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ{{ع}} عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}. قَالَ: فَقَالَ: هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِالزِّنَا وَ شُرْبِ الْخَمْرِ أَوْ شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ الْمَحَارِمِ؟ فَقُلْتُ: لَا. فَقَالَ: مَا هَذِهِ الْفَاحِشَةُ الَّتِي يَدَّعُونَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُمْ بِهَا؟ قُلْتُ: اللَّهُ أَعْلَمُ وَ وَلِيُّهُ. قَالَ: فَإِنَّ هَذَا فِي أَئِمَّةِ الْجَوْرِ ادَّعَوْا أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُمْ بِالائْتِمَامِ بِقَوْمٍ لَمْ يَأْمُرْهُمُ اللَّهُ بِالائْتِمَامِ بِهِمْ فَرَدَّ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ فَأَخْبَرَ أَنَّهُمْ قَدْ قَالُوا عَلَيْهِ الْكَذِبَ وَ سَمَّى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَاحِشَةً}} (کافی، ج۱، ص۳۷۳).</ref>.
| | ===== فواید روش سؤال و جواب ===== |
| و نیز [[علی بن شعیب]] میگوید: بر [[امام رضا]]{{ع}} وارد شدم امام فرمود: بهترین مردم از نظر معاش کیست؟ عرض کردم: شما از من بیشتر میدانید. فرمود: کسی که دیگری در [[زندگی]] او خوش زِیُد؛ سپس فرمود: چه کسی بدترین زندگی را دارد؟ عرض کردم: شما بهتر میدانید. فرمود: کسی که دیگری در زندگی او زندگی نکند... یعنی تنها باشد و کسی با او [[زندگی]] نکند»<ref>{{متن حدیث|قَالَ عَلِيُّ بْنُ شُعَيْبٍ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا{{ع}} فَقَالَ لِي: يَا عَلِيُّ! مَنْ أَحْسَنُ النَّاسِ مَعَاشاً؟ قُلْتُ: أَنْتَ يَا سَيِّدِي أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي. فَقَالَ{{ع}}: يَا عَلِيُّ! مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِهِ. يَا عَلِيُّ! مَنْ أَسْوَأُ النَّاسِ مَعَاشاً؟ قُلْتُ: أَنْتَ أَعْلَمُ. قَالَ: مَنْ لَمْ يُعِشْ غَيْرَهُ فِي مَعَاشِهِ...}} (تحف العقول، ص۴۷۱).</ref>.
| |
| موارد یاد شده در این قسمت نمونههایی بود از استفاده [[معصومان]]{{عم}} از نوع دوم از روش [[سؤال و جواب]] در [[آموزش]] [[اصحاب]] و [[یاران]].<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۸.</ref>
| |
| | |
| ====اهمیت و جایگاه [[پرسش]] در [[سیره]]==== | |
| معصومان{{عم}} اهمیت و جایگاه این روش را به خوبی میشناختند، آنچنان که شاید بتوان گفت از نظر آنان، بهترین روش برای [[آموزش و پرورش]] [[علمی]]، همین روش است. این مطلب را از سیره و گفتار آن بزرگان میتوان استفاده کرد؛ زیرا آنان در آموزش، حتی اگر پرسشی هم در کار نبود، اغلب محتوای [[آموزشی]] را به نوعی با پرسش همراه میکردند.
| |
| دست کم، برای اینکه مطلبی را به دیگری بیاموزند، از او میپرسیدند: آیا فلان مطلب را به تو بگویم؟ پس از اینکه از این راه توجه مخاطب را به خود جلب میکردند و یا نیاز او را به [[یادگیری]] برمیانگیختند، و از او پاسخ مثبت میشنیدند، مطلب را برای او بیان میکردند. [[امام باقر]]{{ع}} به کسانی که در محضر او بودند، فرمود:
| |
| {{متن حدیث|أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِشَيْءٍ إِذَا فَعَلْتُمُوهُ يَبْعُدُ السُّلْطَانُ وَ الشَّيْطَانُ مِنْكُمْ؟ فَقَالَ أَبُو حَمْزَةَ: بَلَى؛ أَخْبِرْنَا بِهِ حَتَّى نَفْعَلَهُ. فَقَالَ{{ع}}: عَلَيْكُمْ بِالصَّدَقَةِ فَبَكِّرُوا بِهَا فَإِنَّهَا تُسَوِّدُ وَجْهَ إِبْلِيسَ وَ تَكْسِرُ شِرَّةَ السُّلْطَانِ الظَّالِمِ عَنْكُمْ فِي يَوْمِكُمْ ذَلِكَ...}}<ref>تحف العقول، ص۳۰۸.</ref>؛ «آیا شما را به کاری [[آگاه]] نسازم که هرگاه انجام دهید، [[سلطان]] و [[شیطان]] از شما دور شوند؟ [[ابو حمزه]] عرض کرد: بفرمایید. [[امام]] فرمود: راه آن [[صدقه دادن]] است. [[روز]] خود را با [[صدقه]] آغاز کنید که صدقه روی شیطان را سیاه میکند و [[شرّ]] سلطان [[ظالم]] را در آن روز از شما دور میسازد».
| |
| در مواردی نیز حتی عبارتهای مبهم و یا غیر مأنوسی را بهکار میبردند تا در [[ذهن]] شنونده پرسشی ایجاد کنند و او با طرح آن [[پرسش]] عملاً در بحث درگیر شود.
| |
| [[حذیفة بن منصور]] میگوید: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|اتَّقُوا الْحَالِقَةَ فَإِنَّهَا تُمِيتُ الرِّجَالَ. قُلْتُ: وَ مَا الْحَالِقَةُ؟ قَالَ: قَطِيعَةُ الرَّحِمِ}}<ref>وسائل، ج۱۵، ص۲۱۰.</ref>؛ «از «حالقه» بپرهیزید؛ زیرا [[انسان]] را میمیراند. پرسیدم: حالقه چیست؟ فرمود: [[قطع رحم]] (بریدن رابطه [[خویشاوندی]])».
| |
| [[امام]] در این [[روایت]]، به آسانی میتوانست بفرماید: از قطع رحم بپرهیزید، ولی چنین نکرد، بلکه ابتدا این مطلب را با یک [[کلام]] غیر مأنوس و یا مبهم بیان کرد، تا در ذهن شنونده پرسشی ایجاد کند و توجه او را جلب کند؛ سپس با طرح پرسش، مطلب را روشن کرد. این شیوه، افزون بر اینکه آگاهیهای بیشتری را نیز به [[شاگرد]] میدهد، در بالا بردن کیفیت [[یادگیری]] و ایجاد یادگیری [[پایدار]]، تأثیر بیشتری دارد.
| |
| | |
| [[امام رضا]]{{ع}} نیز روزی فرمود: «[[خدا]] [[رحمت]] کند کسی را که امر ما را زنده نگاه دارد. [[اباصلت]] پرسید: چگونه امر شما را زنده نگاه دارد. امام فرمود: [[علوم]] ما را بیاموزد و به دیگران یاد بدهد؛ زیرا، [[مردم]] اگر زیباییها و نیکیهای کلام ما را بشنوند، از ما [[پیروی]] میکنند.»..<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْهَرَوِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا{{ع}} يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا، فَقُلْتُ لَهُ: وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ؟ قَالَ: يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ، فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا...}} (بحارالانوار، ج۲، ص۳۰).</ref>.
| |
| در مواردی نیز [[معصومان]]{{عم}} تمام و کنه مطلب را بیان نمیکنند، بلکه آن را به صورت سربسته و یا در سطح پایینتری بیان مینمایند تا شاگرد که مطلب برایش مبهم است و یا خواهان [[فهم]] بیشتر است، با مطرح کردن پرسش خویش، از امام توضیح بیشتری را درخواست کند. [[ابوحنیفه]] برای [[کسب علم]] نزد امام صادق{{ع}} آمد، امام به او فرمود:
| |
| {{متن حدیث|فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفْهِمْكَ... قُلْتُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ؟ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ: أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ...}}<ref>بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۵.</ref>؛ «پس هرگاه در پی [[دانش]] شدی، اول [[حقیقت]] [[بندگی]] را در خود ایجاد کن و [[علم]] را با عمل به آن [[طلب]] نما و از [[خدا]] طلب [[فهم]] کن که او به تو خواهد داد. [[ابوحنیفه]] میگوید: از او پرسیدم حقیقت [[عبودیت]] چیست؟ فرمود: حقیقت عبودیت در سه چیز است: اول اینکه [[بنده]] هر آنچه را خدا به او داده، [[ملک]] خود نداند؛ زیرا [[بندگان]] مالک نمیشوند.»...
| |
| در این [[روایت]] اگر [[پرسش]] ابوحنیفه از حقیقت بندگی نبود، [[امام]] آن بحث را مطرح نمیکرد ولی با پرسش او امام مطالب بسیار [[سودمندی]] را بیان فرمود که تا کنون راهگشا و کلید معرفةالله برای کسانی است که میخواهند در راه [[عرفان]] و [[سیر و سلوک]]، قدم بگذارند.
| |
| | |
| [[ابوهارون مکفوف]] نیز میگوید: شخصی از [[امام صادق]]{{ع}} پرسید: در [[نماز ظهر]] [[نافله]] ظهر، چند [[آیه]] از [[قرآن]] باید خواند؟ امام فرمود: هشتاد آیه. سؤال کننده، پس از شنیدن این پاسخ از مجلس خارج شد. امام فرمود: اباهارون! آیا پیرمردی عجیبتر از این دیدهای؟! از من سؤال کرد و [[جواب]] دادم ولی از [[تفسیر]] و توضیح آن نپرسید. این کسی است که [[مردم عراق]] [[گمان]] میکنند او [[عاقل]] آنان است. اباهارون! [[سوره حمد]] هفت آیه دارد و [[توحید]] سه آیه<ref>بنابر شمارهگذاری کنونی آیات در قرآن کریم سوره توحید چهار آیه دارد ولی ظاهراً از نظر امام{{ع}} سه آیه میباشد.</ref>، مجموعاً ده آیه و نافله ظهر هشت رکعت است و این هشتاد آیه میشود<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي هَارُونَ الْمَكْفُوفِ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}، وَ أَنَا حَاضِرٌ، كَمْ يُقْرَأُ فِي الزَّوَالِ؟ فَقَالَ: ثَمَانِينَ آيَةً، فَخَرَجَ الرَّجُلُ، فَقَالَ: يَا أَبَا هَارُونَ! هَلْ رَأَيْتَ شَيْخاً أَعْجَبَ مِنْ هَذَا الَّذِي سَأَلَنِي عَنْ شَيْءٍ فَأَخْبَرْتُهُ وَ لَمْ يَسْأَلْنِي عَنْ تَفْسِيرِهِ، هَذَا الَّذِي يَزْعُمُ أَهْلُ الْعِرَاقِ أَنَّهُ عَاقِلُهُمْ، يَا أَبَا هَارُونَ! إِنَّ الْحَمْدَ سَبْعُ آيَاتٍ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثَلَاثُ آيَاتٍ فَهَذِهِ عَشْرُ آيَاتٍ وَ الزَّوَالَ ثَمَانُ رَكَعَاتٍ فَهَذِهِ ثَمَانُونَ آيَةً}} (کافی، ج۳، ص۳۱۴).</ref>.
| |
| چنانکه از این [[سیره]] برمیآید، اینکه [[امام]]{{ع}}، ابتدا پاسخ را به صورت سربسته فرمود، ازاینرو است که [[پرسش]] کننده توضیح، [[تفسیر]] و یا دلیل آن را خواستار شود و سپس [[جواب]] کامل را بشنود و این به دلیل فوایدی است که بر طرح سؤال مترتب است.
| |
| افزون بر [[سیره معصومان]]{{عم}} از سخنان آنان نیز اهمیت و جایگاه روش [[پرسش و پاسخ]] استفاده میشود. [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: «هرگاه من برای شما چیزی را بیان کردم [[دلیل قرآنی]] آن را از من بخواهید»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}} إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ، ثُمَّ قَالَ فِي بَعْضِ حَدِيثِهِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} نَهَى عَنِ الْقِيلِ وَ الْقَالِ وَ فَسَادِ الْمَالِ وَ كَثْرَةِ السُّؤَالِ، فَقِيلَ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَيْنَ هَذَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ؟ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: {{متن قرآن|لَا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ}} وَ قَالَ: {{متن قرآن|وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا}} وَ قَالَ: {{متن قرآن|لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ}}}} (کافی، ج۱، ص۶۰).</ref>.
| |
| [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ عَلَيْهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ الْمَسْأَلَةُ}}<ref>کافی، ج۱، ص۴۰.</ref>؛ «همانا بر در [[علم]] قفلی است که کلید آن پرسش است».
| |
| همچنین [[محمد بن مسلم]] [[روایت]] میکند: [[حمران]] از امام صادق{{ع}} سؤالی پرسید. امام فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>کافی، ج۱، ص۴۰.</ref>؛ «همانا [[مردم]] هلاک شدند، چون نمیپرسیدند».
| |
| | |
| افزون بر این، [[معصومان]]{{عم}} در [[سیره آموزشی]] خود دیگران را به پرسیدن [[تشویق]] میکردند و یا پرسشهای خوب را [[تحسین]] و تشویق میکرد.
| |
| محمد بن مسلم میگوید: از [[امام باقر]]{{ع}} درباره کندی [[حرکت]] [[خورشید]] در ظهر، پرسیدم. [[امام]] فرمود: محمد! چقدر جثهات کوچک و پرسشت پیچیده و مشکل است! تو اهلیت و [[لیاقت]] شنیدن پاسخ این [[پرسش]] را داری<ref>{{متن حدیث|عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} عَنْ رُكُودِ الشَّمْسِ عِنْدَ الزَّوَالِ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! مَا أَصْغَرَ جُثَّتَكَ وَ أَعْضَلَ مَسْأَلَتَكَ! وَ إِنَّكَ لَأَهْلٌ لِلْجَوَابِ...}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۳، ص۱۲۶).</ref>.
| |
| این [[ستایش]] امام{{ع}} گرچه ستایش و [[تشویق]] به پرسش خوب است، ولی به صورت ضمنی، اصل پرسش را نیز تشویق میکند. البته پرسش هرچه بهتر و پرمحتواتر باشد بهتر است.
| |
| همچنین داوود الرقی میگوید: نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودم که [[حبابه والبیه]] - که [[زن]] [[نیکوکاری]] بود - وارد شد و از [[حلال و حرام]] پرسشهایی کرد ما از پرسشهای جالب او [[تعجب]] کردیم. امام{{ع}} به ما فرمود: آیا پرسشی بهتر از پرسشهای حبابه والبیه میشناسید؟<ref>{{متن حدیث|عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ{{ع}} فَدَخَلَتْ عَلَيْهِ حَبَابَةُ الْوَالِبِيَّةُ وَ كَانَتْ خَيِّرَةً فَسَأَلَتْهُ عَنْ مَسَائِلَ فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ، فَتَعَجَّبْنَا مِنْ حُسْنِ تِلْكَ الْمَسَائِلِ، إِذْ قَالَ لَنَا: أَ رَأَيْتُمْ مَسَائِلَ أَحْسَنَ مِنْ مَسَائِلِ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةِ؟...}} (بحار الأنوار، ج۴۷، ص۱۲۱).</ref>
| |
| بنابراین میتوان گفت روش [[سؤال و جواب]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، از نظر [[آموزشی]] جایگاه والایی دارد و ازاینرو آنان در جریان [[آموزش]] همواره سعی میکردند یا شاگردان بپرسند و یا خود پرسشی مطرح کنند.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۱۵.</ref>
| |
| | |
| ====فواید روش سؤال و جواب==== | |
| این روش دارای فواید بسیار آموزشی است که برخی از آنها عبارت است از: | | این روش دارای فواید بسیار آموزشی است که برخی از آنها عبارت است از: |
| #طرح پرسش از سوی استاد و یا ایجاد پرسش در [[ذهن]] [[شاگرد]]، او را به [[جهل]] خود نسبت به مسأله متوجه خواهد ساخت، و در نتیجه انگیزه او برای فراگیری افزایش مییابد. وقتی انگیزه زیاد باشد توجه به استاد نیز به هنگام آموزش، افزایش مییابد و دانشآموز سعی میکند همه حواس خود را برای [[یادگیری]] [[آموزهها]]، متمرکز سازد. | | # طرح پرسش از سوی استاد و یا ایجاد پرسش در ذهن شاگرد، او را به [[جهل]] خود نسبت به مسأله متوجه خواهد ساخت، و در نتیجه انگیزه او برای فراگیری افزایش مییابد. وقتی انگیزه زیاد باشد توجه به استاد نیز به هنگام آموزش، افزایش مییابد و دانشآموز سعی میکند همه حواس خود را برای یادگیری [[آموزهها]]، متمرکز سازد. |
| #با طرح پرسش، شاگرد، خود در فرایند [[آموزش]] شرکت میکند و نوعی [[آموزش]] و [[یادگیری]] فعال تحقق مییابد؛ به عبارت دیگر روش [[سؤال و جواب]] در راستای تحقق اصل فعالیت و هماهنگ با آن است. | | # با طرح پرسش، شاگرد، خود در فرایند [[آموزش]] شرکت میکند و نوعی [[آموزش]] و یادگیری فعال تحقق مییابد؛ به عبارت دیگر روش [[سؤال و جواب]] در راستای تحقق اصل فعالیت و هماهنگ با آن است. |
| #استاد با طرح [[پرسش]] به نیاز شاگردان پی برده و میداند که مشکل و نیاز او در چه بخشی است و هر آنچه را که او نمیداند و یا آگاهیهایش نسبت به آن کم است، بیان میکند. | | # استاد با طرح [[پرسش]] به نیاز شاگردان پی برده و میداند که مشکل و نیاز او در چه بخشی است و هر آنچه را که او نمیداند و یا آگاهیهایش نسبت به آن کم است، بیان میکند. |
| #افزون بر اینها پرسش اگر پیدرپی و پیوسته باشد، خواه پرسشی که استاد طرح کند و یا [[شاگرد]]، زوایای بیشتری از موضوع و مسأله [[آموزشی]] شکافته میشود و آموزشی عمیقتر و گستردهتر، تحقق خواهد یافت. | | # افزون بر اینها پرسش اگر پیدرپی و پیوسته باشد، خواه پرسشی که استاد طرح کند و یا شاگرد، زوایای بیشتری از موضوع و مسأله [[آموزشی]] شکافته میشود و آموزشی عمیقتر و گستردهتر، تحقق خواهد یافت. |
| #همچنین، پرسش اغلب موجب تقویت [[قوه]] [[تفکر]] شاگرد میشود؛ چراکه برای پاسخ به پرسش قوه تفکر خود را بهکار میگیرد. برخی [[پرسشها]] نیز موجب تقویت [[ذهن]] و دقت دانشآموز میشود. گاه [[معصومان]]{{عم}} به قصد تقویت [[ذهنی]] [[اصحاب]] و یا برای [[شناخت]] توان [[فکری]] و ذهنی آنان، پرسشی مطرح میکردند. [[ابن عمر]] میگوید: روزی [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «از میان درختان، درختی است که برگهای آن نمیریزد و [[مَثَل]] آن مَثَل [[مسلمان]] است. آیا میدانید آن درخت چیست؟ [[مردم]] برای پیدا کردن این درخت ذهن خود را متوجه باغستان کردند من به نظرم رسید که آن درخت [[نخل]] است ولی چون بچه بودم [[خجالت]] کشیدم که بگویم. اصحاب به پیامبر عرض کردند: شما بفرمائید، پیامبر فرمود: نخل»<ref>{{متن حدیث|وَ قَدْ رُوِيَ عَنِ ابْنِ عُمَرَ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} قَالَ: إِنَّ مِنَ الشَّجَرَةِ شَجَرَةً لَا يَسْقُطُ وَرَقُهَا، وَ إِنَّهَا مِثْلُ الْمُسْلِمِ، حَدِّثُونِي مَا هِيَ؟ فَوَقَعَ النَّاسُ فِي شَجَرِ الْبَوَادِي وَ وَقَعَ فِي نَفْسِي أَنَّهَا النَّخْلَةُ، فَاسْتَحْيَيْتُ ثُمَّ قَالُوا: حَدِّثْنَا مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: هِيَ النَّخْلَةُ...}} (منیة المرید، ص۱۹۸).</ref>. | | # همچنین، پرسش اغلب موجب تقویت قوه [[تفکر]] شاگرد میشود؛ چراکه برای پاسخ به پرسش قوه تفکر خود را بهکار میگیرد. برخی [[پرسشها]] نیز موجب تقویت ذهن و دقت دانشآموز میشود. گاه [[معصومان]]{{عم}} به قصد تقویت ذهنی [[اصحاب]] و یا برای [[شناخت]] توان [[فکری]] و ذهنی آنان، پرسشی مطرح میکردند. |
| | |
| بنابراین، از بحثهای گذشته میتوان نتیجه گرفت که روش سؤال و جواب در [[سیره معصومان]]{{عم}} از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است و شاید بتوان گفت که معصومان{{عم}} در آموزشهای خود - به ویژه آموزشهای رسمی و [[علمی]] - از این روش بیشتر استفاه میکردند؛ زیرا در آموزشهای رسمی بیشتر کسانی شرکت میکنند که دارای سابقه تحصیل و [[دانش]] هستند و آنان [[قدرت]] [[تفکر]] در موضوعهای [[علمی]] و طرح [[پرسش]] و یا پاسخ به [[پرسشها]] را دارند، برخلاف روشهای [[آموزش]] عمومی که افراد شرکت کننده در آن، عموم [[مردم]] و حتی افراد بیسواد هستند و برای آنان باید مطالبی را در حد آنان و به کمک روشهای متناسب با آنان آموزش داد؛ اما [[معصومان]]{{عم}} حتی در این روشها و در برابر عموم نیز گاه مطالب را به گونهای با پرسش همراه میکردند.
| |
| [[پیامبر]]{{صل}} روزی [[خطبه]] میخواند که فرمود: آیا شما را به بدترینتان خبر ندهم؟ گفتند: بفرمائید. فرمود: کسی که [[هدیه]] را رد کند و [[بنده]] خود را بزند و تنها غذا بخورد. مردم [[گمان]] کردند که بدتر از این کسی نیست؛ سپس فرمود: آیا شما را به بدتر از آن خبر ندهم؟ گفتند: آری. فرمود: کسی که [[امید]] [[نیکی]] از او نباشد و از شرش در [[امان]] نباشی. مردم گمان کردند بدتر از او کسی نیست؛ باز فرمود: آیا شما را به بدتر از آن خبر ندهم؟ گفتند: بلی. فرمود: بد زبانی که هرگاه نامی از [[مؤمنان]] نزد او برده شود آنان را [[لعن]] کند و هرگاه نام او نزد مؤمنان برده شود، آنان او را لعن کنند<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} النَّاسَ فَقَالَ: أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشِرَارِكُمْ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: الَّذِي يَمْنَعُ رِفْدَهُ وَ يَضْرِبُ عَبْدَهُ وَ يَتَزَوَّدُ وَحْدَهُ، فَظَنُّوا أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً هُوَ شَرٌّ مِنْ هَذَا، ثُمَّ قَالَ: أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِمَنْ هُوَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: الَّذِي لَا يُرْجَى خَيْرُهُ وَ لَا يُؤْمَنُ شَرُّهُ، فَظَنُّوا أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً هُوَ شَرٌّ مِنْ هَذَا، ثُمَّ قَالَ: أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِمَنْ هُوَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: الْمُتَفَحِّشُ اللَّعَّانُ الَّذِي إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُ الْمُؤْمِنُونَ لَعَنَهُمْ وَ إِذَا ذَكَرُوهُ لَعَنُوهُ}} (کافی، ج۲، ص۲۹۰).</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۱۹.</ref>
| |
| | |
| ====[[آداب]] و شرایط [[سؤال و جواب]]====
| |
| هرگونه پرسشی به هر قصد و [[نیت]] موجب تقویت و [[افزایش علم]] نمیشود. برای تحصیل، تقویت و افزایش علم باید پرسشهایی [[حساب]] شده و معقول طرح کرد و [[هدف]] از آن نیز باید [[فهم]] باشد نه چیز دیگر؛ ازاینرو در [[روایات]] برای [[پرسش]] کردن آدابی مطرح است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
| |
| | |
| ۱. '''پرسش خوب''': هرگاه کسی بخواهد پرسشی را به ویژه پرسشی [[علمی]]، طرح کند، ابتدا باید در پرسش [[تأمل]] و دقت کند تا برای خود او گویا و روشن شود. آیا آنچه را که میخواهد بپرسد، خود، پاسخ آن را نمیداند و یا پاسخش روشن و واضح نیست. اگر مفهوم پرسش برایش روشن بود و پاسخ آن را نمیدانست و موقعیت نیز برای پرسش، مناسب [[و]] پاسخ دهنده نیز شایسته بود، آنگاه پرسش را مطرح کند. اگر در پرسش و جوانب آن، [[تفکر]] و تأمل نکند ممکن است پرسش بیمورد، سطحی، مبهم و مانند آن باشد و نتیجهای جز تلف کردن [[وقت]] خود و پاسخ دهنده و چه بسا دیگران نداشته باشد.
| |
| علی{{ع}} میفرماید:
| |
| {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ! إِذَا سَأَلَ سَائِلٌ فَلْيَعْقِلْ، وَ إِذَا سُئِلَ فَلْيَتَثَبَّتْ؛ فَوَاللهِ لَقَدْ نَزَلَتْ بِكُمْ نَوَازِلُ الْبَلَاءِ وَ حَقَائِقُ الْأُمُورِ؛ لِفَشَلِ كَثِيرٍ مِنَ الْمَسْؤُولِينَ، وَ إِطْرَاقِ كَثِيرٍ مِنَ السَّائِلِينَ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۲۶۷.</ref>؛ «ای [[مردم]]! هرگاه کسی میپرسد بیندیشد و هرگاه پرسیده شد در [[جواب]] درنگ کند. به [[خدا]] [[سوگند]]! که به خاطر [[سستی]] بسیاری از کسانی که از آنان پرسش میشود در جواب متقن و [[سکوت]] بسیاری از پرسش کنندگان، در پرسش، [[بلا]] و [[حقایق]] امور بر شما نازل شده است». پرسش وقتی خوب است که از [[تدبر]] و تفکر برخیزد. وقتی پرسش خوب بود، احتمال اینکه پاسخ نیز خوب باشد بیشتر است. اساساً پرسش خوب پاسخ خود را تضمین میکند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۲۶۹.</ref>؛ «پرسش خوب نیمی از [[علم]] است».
| |
| | |
| ۲. '''خوب پرسیدن''': افزون بر اینکه پرسش باید خوب و علمی باشد، راه پرسش کردن نیز باید [[نیکو]] باشد. پرسش خوب اگر در قالب بیان نامطلوب و طولانی باشد، ممکن است استاد را به [[بیراهه]] بکشاند و پاسخ مناسب داده نشود. [[انسان]] از کسی میپرسد که عالم باشد و [[توانایی]] پاسخ به [[پرسش]] را داشته باشد. اگر چنین است، با پرسشی کوتاه و مفید و بدون عبارتپردازیهای بیمورد نیز میتوان مقصود خود را به استاد منتقل کرد و پاسخ او را گرفت. علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|مَنْ أَحْسَنَ السُّؤَالَ عَلِمَ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۲۶۹.</ref>؛ «هر کس [[نیک]] بپرسد، خواهد دانست» و نیز فرمود: کسی که میداند، [[نیکو]] میپرسد: {{متن حدیث|مَنْ عَلِمَ أَحْسَنَ السُّؤَالَ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۲۶۹.</ref>.
| |
| | |
| ۳.'''پرسیدن برای فهمیدن''': از دیگر [[آداب پرسش]] این است که [[هدف]] از آن کسب [[آگاهی]] باشد، نه برای اظهار فضل، مچگیری و مانند آن.
| |
| [[امام رضا]]{{ع}} از [[پدران]] خود نقل فرمود: علی{{ع}} در [[مسجد کوفه]] بود. مردی از [[اهالی شام]] عرض کرد: ای [[امیرمؤمنان]]، میخواهم درباره چیزهایی از شما بپرسم؟ [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً}}<ref>تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴۷.</ref>؛ «برای فهمیدن بپرس نه برای [[عیبجویی]]».
| |
| ابن الکواء از [[حضرت علی]]{{ع}} پرسید: {{عربی|مَا الذَّارِيَاتُ ذَرْواً؟}} امام پاسخ داد. پرسید: {{عربی|مَا الْحَامِلَاتُ وِقْراً؟}} امام پاسخ داد. باز پرسید: {{عربی|مَا الْجَارِيَاتُ يُسْراً؟}} امام پاسخ داد و فرمود: [[ابن کواء]] به [[خدا]] قسم قصد [[علم]] و [[یادگیری]] نداری بلکه دنبال عیبجویی و [[لجاجت]] هستی...<ref>الغارات، ج۲، ص۷۳۷.</ref>. و نیز آن حضرت به [[ابوحنیفه]] فرمود: «ابن نعمان علم را به سه منظور [[طلب]] نکن: برای [[ریا]]، [[مباهات]] و [[غلبه]] بر دیگری.»..<ref>تحف العقول، ص۳۲۴.</ref>.
| |
| [[حسین بن علوان]] نیز میگوید: مردی از [[امام صادق]]{{ع}} از طعم آب پرسید، امام فرمود: «برای [[فهم]] بپرس، نه برای مچگیری و درماندهسازی. طعم آب، [[زندگی]] است»<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عَنْ طَعْمِ الْمَاءِ، فَقَالَ: سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً؛ طَعْمُ الْمَاءِ الْحَيَاةُ}} (تحف العقول، ص۲۶۸).</ref>.
| |
| | |
| ۴. '''کم پرسیدن''': هر چیزی اگر از حد [[اعتدال]] خارج شود، هرچند چیز خوبی باشد، بد خواهد شد و به جای فایده، ضرر خواهد داشت. [[پرسش]] نیز اینچنین است. پرسشی که کلید فهم و علم است و از نظر حضرت علی{{ع}} یکی از شرایط [[تحصیل علم]] دانسته شده<ref>{{متن حدیث|الْعِلْمُ لَا يَحْصُلُ إِلَّا بِخَمْسَةِ أَشْيَاءَ: أَوَّلُهَا بِكَثْرَةِ السُّؤَالِ}} (العلم و الحکمة، ص۲۶۲).</ref>، اگر زیاد شود ضرر خواهد رساند؛ زیرا به [[معلم]] و استاد [[اجازه]] نخواهد داد تا آنچه را که مورد نظر آنان است بیان کنند و دائم آنان را به [[بیراهه]] میکشاند و حتی برای استاد و شاگردان خسته کننده خواهد بود؛ ازاینرو [[حضرت علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|كَثْرَةُ السُّؤَالِ تُورِثُ الْمَلَالَ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۲۷۹.</ref>؛ «[[پرسش]] زیاد، ملالآور است»؛ بنابراین، پرسش نباید از حد [[اعتدال]] خارج شود؛ هم باید طرح شود و هم استاد بتواند مطالب لازم را بیان کند؛ ازاینرو است که یکی از عیبهای روش [[پرسش و پاسخ]] در روش [[تدریس]] را وقتگیر بودن و عدم [[پیشرفت]] در بحث میدانند؛ زیرا در این روش استاد باید پیدرپی بپرسد و این [[وقت]] زیادی را میطلبد؛ بنابراین اگر استاد بتواند در شروع درس چند پرسش را طرح کند و پس از پاسخ اجمالی شاگردان، خود به پاسخ آنها بپردازد، بسیار مفید خواهد بود؛ زیرا این کار نه وقت زیادی میگیرد و نه کسلکننده و ملالآور است؛ از سوی دیگر، این تعداد پرسش از سوی شاگردان نیز میتواند مطرح شود و فواید لازم را دربرداشته باشد.
| |
| | |
| ۵. '''مسخره نکردن [[پرسشگر]]''': برخی ممکن است پرسشهایی مطرح کنند که به نظر بعضی دیگر، صحیح نبوده، بیمورد و یا حتی پرسشی ساده و بیاهمیت باشد. در چنین مواردی استاد نهتنها خود نباید پرسشگر را مسخره کند، بلکه باید مانع از آن شود که دیگران او را مسخره کنند؛ زیرا این امر موجب میشود افراد بدین [[گمان]] که شاید پرسش آنان بیمورد و یا بیفایده باشد پرسشهای خود را مطرح نکنند، و در نتیجه از فواید آن [[محروم]] شده، رفته رفته [[روحیه]] نپرسیدن در آنان تقویت و بر آنان [[حاکم]] گردد. جابر میگوید:
| |
| [[عربی]] [[بادیهنشین]]، نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و پرسید: در [[بهشت]] لباسهایمان را با دست خویش میبافیم یا از جنس [[میوههای بهشتی]] است؟ [[اصحاب]] به این پرسش او خندیدند. [[اعرابی]] گفت: از چه میخندید؟ از [[جاهلی]] که از عالم میپرسد؟ [[پیامبر]] فرمود: [[اعرابی]]! تو راست میگویی ولی لباسهای ما در [[بهشت]] از جنس درختان [[بهشتی]] است»<ref>{{متن حدیث|وَ رُوِيَ أَيْضًا عَنْ جَابِرٍ قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى رَسُولِ اللهِ{{صل}} فَقَالَ: ثِيَابُنَا فِي الْجَنَّةِ نَنْسِجُهَا بِأَيْدِينَا أَمْ تُشَقَّقُ مِنْ ثَمَرِ الْجَنَّةِ؟ فَضَحِكَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللهِ{{صل}}، فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: مِمَّ يَضْحَكُونَ؟ مِنْ جَاهِلٍ يَسْأَلُ عَالِمًا؟ فَقَالَ: صَدَقْتَ يَا أَعْرَابِيُّ، وَ لَكِنَّهَا تُشَقَّقُ مِنْ ثَمَرِ الْجَنَّةِ}} (سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۷، ص۸).</ref>.
| |
|
| |
|
| ۶. '''[[رعایت حق]] سابقان''': [[رعایت]] [[مساوات]] بین شاگردان در همه موارد، از جمله در پاسخ به [[پرسش]] آنان لازم است. رعایت مساوات در پاسخ به پرسش آنان به این است که اول به کسی که زودتر پرسیده پاسخ دهند. مردی [[انصاری]] نزد [[پیامبر]] آمد و از او پرسشی کرد. در این هنگام فردی از [[قبیله ثقیف]] نیز وارد شد و مطلبی پرسید. پیامبر{{صل}} فرمود: ای [[برادر]] ثقفی، پرسش انصاری پیش از تو بوده، بنشین تا به پرسش او پاسخ گویم، سپس به تو پاسخ خواهم گفت<ref>{{متن حدیث|وَ رُوِيَ أَنَّ أَنْصَارِيّاً جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} يَسْأَلُهُ، وَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ ثَقِيفٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: يَا أَخَا ثَقِيفٍ إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قَدْ سَبَقَكَ بِالْمَسْأَلَةِ فَاجْلِسْ كَيْمَا نَبْدَأَ بِحَاجَةِ الْأَنْصَارِيِّ قَبْلَ حَاجَتِكَ}} (بحارالانوار، ج۲، ص۶۳).</ref>.
| | بنابراین روش سؤال و جواب در [[سیره معصومان]]{{عم}} از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است و شاید بتوان گفت که معصومان{{عم}} در آموزشهای خود ـ به ویژه آموزشهای رسمی و [[علمی]] ـ از این روش بیشتر استفاه میکردند؛ زیرا در آموزشهای رسمی بیشتر کسانی شرکت میکنند که دارای سابقه تحصیل و [[دانش]] هستند و آنان [[قدرت]] [[تفکر]] در موضوعهای [[علمی]] و طرح [[پرسش]] و یا پاسخ به [[پرسشها]] را دارند، برخلاف روشهای [[آموزش]] عمومی که افراد شرکت کننده در آن، عموم [[مردم]] و حتی افراد بیسواد هستند و برای آنان باید مطالبی را در حد آنان و به کمک روشهای متناسب با آنان آموزش داد؛ اما [[معصومان]]{{عم}} حتی در این روشها و در برابر عموم نیز گاه مطالب را به گونهای با پرسش همراه میکردند<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۱۹.</ref>. |
| البته در نقل دیگری از این [[روایت]] اضافه شده است که مرد ثقفی عرض کرد: من عازم [[سفر]] هستم و [[عجله]] دارم. انصاری نیز [[اجازه]] داد تا پیامبر اول به پرسش او پاسخ گوید. پیامبر نیز به پرسش او پاسخ گفت<ref>بحارالانوار، ج۹۲، ص۱۳.</ref>.
| |
| بنابراین، رعایت حق تقدم در پاسخدهی لازم است مگر اینکه صاحب [[حق]] اجازه دهد.
| |
|
| |
|
| ۷. '''[[تأمل]] در پاسخدهی''': از دیگر [[آداب]] پاسخدهی، [[تأنی]] و عجله نکردن است. ابتدا باید [[صبر]] کرد تا پرسش تمام شود؛ سپس زمانی در آن اندیشید و جوانب آن را در نظر گرفت، آنگاه به آن پاسخ گفت.
| | ==== نکتهآموزی یا [[آموزش]] غیر رسمی ==== |
| [[حضرت علی]]{{ع}} در این باره میفرماید: | | نکتهآموزی در [[سیره معصومان]]{{عم}} از دیگر روشهای آموزشی است که از آن زیاد استفاده شده است. اساس این روش بر این پایه [[استوار]] است که محدود کردن آموزش در [[زمان]] و مکانی خاص، آموزش را از جهت کمی و کیفی محدود میکند. محدودیت کمی این انحصار روشن است؛ زیرا [[انسان]] ناچار است تنها در ساعتهای خاصی از [[روز]] و با حضور در مکان خاصی ([[مدرسه]] و کلاس درس) آموزش ببیند و بسا افرادی که گرفتاریهای [[زندگی]] هرگز چنین اجازهای را به آنان ندهد. از سوی دیگر، چند [[ساعت]] آموزش پیوسته در شبانهروز خسته کننده است و از کیفیت آموزش نیز میکاهد، درحالیکه روش نکتهآموزی زمان و مکان خاصی ندارد و شاگرد در هر زمان و مکان، محل کار، کوچه و خیابان، [[مسجد]] و [[بازار]] و... که استاد، مربی و یا هر کسی که سطح [[علمی]] او بالاتر و یا همسطح و پایینتر از او نیز باشد، میتواند مطالبی را فراگیرد، به این شرط که همه افراد وظیفهشناس بوده و بنایشان بر این باشد که آنچه را میدانند به نیازمندان بیاموزند. |
| {{متن حدیث|مَنْ أَسْرَعَ فِي الْجَوَابِ لَمْ يُدْرِكِ الْجَوَابَ}}<ref>العلم والحکمة، ص٣٣٠.</ref>؛ «کسی که در پاسخدهی عجله کند، پاسخ [[درستی]] نخواهد داد».
| |
| البته روشن است که این امر غالبی است، نه همیشگی؛ ازاینرو در روایت دیگری، [[امام]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|قَلَّمَا يُصِيبُ رَأْيُ الْعَجُولِ}}<ref>العلم والحکمة، ص٣٣٠.</ref>؛ «کسی که [[عجله]] کند، احتمال به [[حقیقت]] رسیدن برای او بسیار کم است».
| |
| عجله در پاسخ دادن پیش از تمام شدن [[پرسش]]، کار [[جاهلان]] است. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|مِنْ أَخْلَاقِ الْجَاهِلِ الْإِجَابَةُ قَبْلَ أَنْ يَسْمَعَ}}<ref>العلم والحکمة، ص٣٣٠.</ref>؛ «از [[اخلاق]] [[جاهل]] این است که قبل از اینکه پرسش را بهطور کامل بشنود، [[جواب]] میدهد».
| |
|
| |
|
| ۸. '''«لا ادری یا نمیدانم»''': از دیگر [[آداب]] پاسخدهی این است که اگر پاسخ پرسشی را نمیدانیم بگوییم: «نمیدانم» و سعی نکنیم هر طور شده پاسخی بدهیم. [[انسان]] هرچه عالمتر شود، بیشتر به مجهولات خود پی میبرد؛ زیرا مجهولات انسان در برابر معلومات او، قابل [[قیاس]] نیست. [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref>.
| | [[معصومان]]{{عم}} زمان و مکان خاصی برای آموزش احکام و [[معارف دینی]]، نمیشناختند؛ البته این به معنای بینظمی و عدم [[شناخت]] موقعیت نیست بلکه عین شناخت دقیق موقعیت و استفاده مفید از آن است که حتی در کوچه و [[بازار]] و محل کار نیز از فرصت استفاده کرده، به [[تعلیم و تربیت]] [[مردم]] میپرداختند. |
| گفتن «نمیدانم» دلیل بر [[عالم بودن]] شخص است نه [[نادان]] بودن او. نادان و جاهل کسی است که نمیداند و [[گمان]] میکند که میداند و میخواهد به هر پرسشی پاسخ گوید. علی{{ع}} فرمود:
| |
| {{متن حدیث|قَوْلُ لَا أَعْلَمُ نِصْفُ الْعِلْمِ}}<ref>العلم والحکمة، ص٣٣١.</ref>؛ «گفتنِ «نمیدانم» نیمی از [[علم]] است».
| |
| [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با آنکه علم او ریشه در [[وحی]] داشت وقتی از او پرسشی میشد که پاسخش را نمیدانست میفرمود: نمیدانم تا اینکه وحی به من برسد.
| |
| {{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَيُّ الْبِقَاعِ خَيْرٌ، وَ أَيُّ الْبِقَاعِ شَرٌّ؟ فَقَالَ: لَا أَدْرِي، حَتَّى أَسْأَلَ جَبْرَئِيلَ}}<ref>ادب الدنیا و الدین، ص۱۳۸.</ref>؛ «[[روایت]] شده که مردی از [[پیامبر]]{{صل}} پرسید: ای [[رسول خدا]]! کدام [[سرزمین]] بهتر و کدام بدتر است؟ حضرت فرمود: تا از [[جبرئیل]] نپرسم، نمیدانم».
| |
| علی{{ع}} نیز میفرماید: {{متن حدیث|وَ مَا أَبْرَدَهَا عَلَى الْقَلْبِ إذَا سُئِلَ أَحَدُكُمْ فِيمَا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ: اللَّهُ أَعْلَمُ، وَ إِنَّ الْعَالِمَ مَنْ عَرَفَ أَنَّ مَا يَعْلَمُ فِيمَا لَا يَعْلَمُ قَلِيلٌ}}<ref>ادب الدنیا و الدین، ص۱۳۹.</ref>؛ «چه آرامبخش [[دل]] است که هرگاه از یکی از شما درباره مطلبی که نمیداند پرسیده شود بگوید [[خدا]] داناتر است؛ زیرا عالم میداند که دانستهها در میان مجهولات کم است».
| |
|
| |
|
| البته گفتن {{متن حدیث|اللَّهُ أَعْلَمُ}} ([[خدا]] داناتر است) نیز برای هر کسی مناسب نیست؛ زیرا گفتن: «خدا داناتر است» به معنای این است که من نیز میدانم [[ولی خدا]] داناتر است؛ ازاینرو، این [[کلام]] تنها برای عالم شایسته است و برای غیر او جایز نیست، بلکه برای او شایسته است که بگوید: «نمیدانم».
| | در این روش، محتوای [[آموزش]] مختصر و مفید است؛ در نتیجه شاگرد به راحتی میتواند آن را فرا بگیرد؛ به ویژه اینکه [[معصومان]]{{عم}} با بهکارگیری فنون [[آموزشی]]، مطالب آموزشی را به سبکی ارائه میکردند که فراگیری به بهترین وجه و بالاترین سطح، حاصل شود. |
| [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: هرگاه از عالمی پرسشی شد که پاسخ آن را نمیدانست، بگوید: {{متن حدیث|اللَّهُ أَعْلَمُ}} خدا داناتر است، ولی برای غیر عالم چنین [[کلامی]] جایز نیست»<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ الْبَاقِرُ{{ع}}: لِلْعَالِمِ إِذَا سُئِلَ عَنْ شَيْءٍ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُهُ أَنْ يَقُولَ: اللَّهُ أَعْلَمُ، وَ لَيْسَ لِغَيْرِ الْعَالِمِ أَنْ يَقُولَ ذَلِكَ}} (تحف العقول، ص۳۰۷).</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۲۰.</ref>
| |
|
| |
|
| ===نکتهآموزی یا [[آموزش]] غیر رسمی===
| | همچنین در این روش سعی معصومان{{عم}} بر این است که نکته و مطالب آموزشی را در مناسبتهای خاص متناسب با آن ارائه کنند؛ مانند موارد [[ابتلا]]، نیاز و یا وقتی که حادثهای در رابطه اتفاق افتاده باشد؛ ازاینرو است که میتوان این روش را روش «موردی» نیز نامید؛ زیرا آموزش در مورد خاصی که برای شاگرد پیش آمده، صورت میگیرد<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۲۵.</ref>. |
| نکتهآموزی در [[سیره معصومان]]{{عم}} از دیگر روشهای آموزشی است که از آن زیاد استفاده شده است. اساس این روش بر این پایه [[استوار]] است که محدود کردن آموزش در [[زمان]] و مکانی خاص، آموزش را از جهت کمی و کیفی محدود میکند. محدودیت کمی این [[انحصار]] روشن است؛ زیرا [[انسان]] ناچار است تنها در ساعتهای خاصی از [[روز]] و با حضور در مکان خاصی ([[مدرسه]] و کلاس درس) آموزش ببیند و بسا افرادی که گرفتاریهای [[زندگی]] هرگز چنین اجازهای را به آنان ندهد. از سوی دیگر، چند [[ساعت]] آموزش پیوسته در شبانهروز خسته کننده است و از کیفیت آموزش نیز میکاهد، درحالیکه روش نکتهآموزی زمان و مکان خاصی ندارد و [[شاگرد]] در هر زمان و مکان، محل کار، کوچه و خیابان، [[مسجد]] و [[بازار]] و... که استاد، مربی و یا هر کسی که سطح [[علمی]] او بالاتر و یا همسطح و [[پایینتر]] از او نیز باشد، میتواند مطالبی را فراگیرد، به این شرط که همه افراد وظیفهشناس بوده و بنایشان بر این باشد که آنچه را میدانند به نیازمندان بیاموزند.
| |
| [[معصومان]]{{عم}} زمان و مکان خاصی برای [[آموزش احکام]] و [[معارف دینی]]، نمیشناختند؛ البته این به معنای [[بینظمی]] و عدم [[شناخت]] موقعیت نیست بلکه عین شناخت دقیق موقعیت و استفاده مفید از آن است که حتی در کوچه و [[بازار]] و محل کار نیز از [[فرصت]] استفاده کرده، به [[تعلیم و تربیت]] [[مردم]] میپرداختند.
| |
| در این روش، محتوای [[آموزش]] مختصر و مفید است؛ در نتیجه [[شاگرد]] به [[راحتی]] میتواند آن را فرا بگیرد؛ به ویژه اینکه [[معصومان]]{{عم}} با بهکارگیری [[فنون]] [[آموزشی]]، مطالب آموزشی را به سبکی ارائه میکردند که فراگیری به بهترین وجه و بالاترین سطح، حاصل شود.
| |
|
| |
|
| همچنین در این روش سعی معصومان{{عم}} بر این است که نکته و مطالب آموزشی را در مناسبتهای خاص متناسب با آن ارائه کنند؛ مانند موارد [[ابتلا]]، نیاز و یا وقتی که حادثهای در رابطه اتفاق افتاده باشد؛ ازاینرو است که میتوان این روش را روش «موردی» نیز نامید؛ زیرا آموزش در مورد خاصی که برای شاگرد پیش آمده، صورت میگیرد.
| | ==== روش املا ==== |
| [[جابر بن عبدالله انصاری]] میگوید: «با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[بصره]] بودیم. وقتی از [[جنگ]] فارغ شدیم، در آخر شب، [[امام]] بر ما وارد شد و فرمود: از چه بحث میکنید؟ | | روش املا از دیگر روشهای [[معصومان]]{{عم}} در [[آموزش احکام]] و مفاهیم [[دینی]] به [[اصحاب]] و شاگردان بوده است. [[پیامبر]]{{صل}} چون به [[حکمت الهی]] چیزی نمینوشت، [[احکام]] و مسائل و [[علوم]] و [[معارف دینی]] را برای [[حضرت علی]]{{ع}} املا میکرد و آن حضرت آنها را به نگارش درمیآورد؛ حتی [[قرآن کریم]] نیز پس از [[قرائت]] [[جبرئیل]] برای [[پیامبر]] و املا آن حضرت به دست [[کاتبان وحی]] نوشته شد. |
| عرض کردیم: در [[ذم]] [[دنیا]]. فرمود: ای جابر! دنیا را بر چه [[نکوهش]] میکنی؟
| |
| سپس [[خدا]] را [[حمد]] و [[ستایش]] کرد و فرمود: بعضیها را چه میشود که دنیا را نکوهش میکنند و به [[زهد]] میگرایند؟ دنیا برای کسانی که آن را درست بفهمند، [[خانه]] [[راستی]] و [[مسکن]] [[تندرستی]] و برای کسی که از آن [[توشه]] بردارد؛ خانه [[بینیازی]] است. دنیا [[مسجد]] انبیای خدا، محل فرود [[وحی]] و نمازخانه [[فرشتگان]] و محل [[آرامش]] [[دوستان]] خدا و محل [[تجارت]] اولیای خداست. در آن [[رحمت]] به دست آورید و از آن، [[بهشت]] را به [[سود]] [[برید]]. ای جابر! چه کسی دنیا را نکوهش میکند و حال آنکه دنیا به [[فرزندان]] خود اعلام کرده که رفتنی است و خود را به نابودی وصف کرده، با بلاهای خود [[بلا]] را مجسم کرده و با شادیهای خود به [[شادی]] [[تشویق]] کرده است.»..<ref>تحف العقول، ص۱۸۳.</ref>.
| |
| در این [[سیره]]، [[مشاهده]] میکنیم که عدهای از [[اصحاب امام]] به زهدگراییده و دنیا را [[مذمت]] میکردند و در آن هنگام، امام{{ع}} با آنان برخورد میکند و نکاتی را در [[شناخت]] دنیا و کیفیت بهرهگیری از آن در راستای [[آخرت]]، گوشزد مینماید.
| |
|
| |
|
| [[معصومان]]{{عم}} در اجرای این روش، آموزشهای خود را در موارد زیر ارائه میکردند:
| |
|
| |
| ۱. گاهی مطلبی را بدون پیشینه و مقدمه برای مخاطبی که لازم بدانند بیان میکنند. [[حضرت علی]]{{ع}} که [[تربیت یافته]] دامن [[پیامبر]]{{صل}} بوده و در [[کودکی]] با [[سرپرستی]] آن حضرت [[رشد]] یافته میفرماید:
| |
| «هر [[روز]] بر پیامبر{{صل}} وارد میشدم و او با من [[خلوت]] میکرد و هر کجا میرفت با او بودم... و چنان بود که هرگاه از او [[پرسش]] میکردم پاسخ میداد و هرگاه ساکت میشدم، خود شروع میکرد.»..<ref>{{متن حدیث|كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كُلَّ يَوْمٍ دَخْلَةً وَ كُلَّ لَيْلَةٍ دَخْلَةً فَيُخْلِينِي فِيهَا أَدُورُ مَعَهُ حَيْثُمَا دَارَ... وَ كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِي وَ إِذَا سَكَتُّ وَ فَنِيَتْ مَسَائِلِي ابْتَدَأَنِي...}} (خصال، ص۲۵۷).</ref>.
| |
| یعنی پیامبر نیز هرگاه لازم میدید و علی{{ع}} پرسشی نداشت، خود شروع میکرد و مطالبی را که لازم میدانست به او [[آموزش]] میداد.
| |
| [[اصبغ بن نباته]] میگوید: از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} شنیدیم که فرمود: «[[حدیثی]] را برای شما نقل میکنم که سزاوار است آن را [[حفظ]] کنید؛ سپس به ما رو کرد و فرمود: [[خداوند]] [[بنده]] مؤمنی را در این [[دنیا]] [[عذاب]] نمیکند مگر اینکه این عذاب برای او بهتر و گرامیتر است تا اینکه او را در [[قیامت]] عذاب کند و [[خدا]] گناهی را از بنده [[مؤمن]] نمیبخشد و او را [[عفو]] نمیکند مگر اینکه این عفو برای او بهتر است تا اینکه در قیامت او را عفو کند»<ref>{{متن حدیث|قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} يَقُولُ: أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ يَنْبَغِي لِكُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَعِيَهُ، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ{{ع}}: مَا عَاقَبَ اللَّهُ عَبْداً مُؤْمِناً فِي هَذِهِ الدُّنْيَا إِلَّا كَانَ أَجْوَدَ وَ أَمْجَدَ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عِقَابِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ مُؤْمِنٍ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا وَ عَفَا عَنْهُ إِلَّا كَانَ أَمْجَدَ وَ أَجْوَدَ وَ أَكْرَمَ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عَفْوِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ...}} (تحف العقول، ص۲۱۳).</ref>.
| |
| [[امام صادق]]{{ع}} نیز میفرماید: [[جابر بن عبدالله انصاری]] بر امیرالمؤمنین{{ع}} وارد شد. [[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|يَا جَابِرُ! قِوَامُ هَذِهِ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ: عَالِمٌ يَسْتَعْمِلُ عِلْمَهُ، وَ جَاهِلٌ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ غَنِيٌّ جَوَادٌ بِمَعْرُوفِهِ، وَ فَقِيرٌ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ...}}<ref>بحارالانوار، ج۱، ص۱۷۸.</ref>؛ «ای جابر! قوام [[دنیا]] بر چهار پایه [[استوار]] است: عالمی که علمش را به کار بندد، [[جاهلی]] که از [[آموختن]] رویگردان نباشد، غنیای که [[بخشنده]] باشد و [[فقیری]] که [[آخرت]] خود را به دنیای دیگران نفروشد.»...
| |
|
| |
| ۲. وقتی حادثهای اتفاق میافتاد، در راستای آن حادثه مطالبی را بیان میکردند. [[امام کاظم]]{{ع}} دو نفر را در حال [[دشنام]] دادن به یکدیگر دید، فرمود: {{متن حدیث|الْبَادِئُ أَظْلَمُ وَ وِزْرُهُ وَ وِزْرُ صَاحِبِهِ عَلَيْهِ مَا لَمْ يَعْتَدِ الْمَظْلُومُ}}<ref>تحف العقول، ص۴۵۳.</ref>؛ «آنکه آغاز کرده ستمکارتر است و [[گناه]] خود و رفیقش به گردن او است مادامی که ستمدیده از حد [[تجاوز]] نکند».
| |
| همچنین امام کاظم{{ع}} میفرماید: [[پیامبر]]{{صل}} وارد [[مسجد]] شد و [[مشاهده]] کرد که عدهای گرد مردی جمع شدهاند. پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: [[عالمترین]] [[مردم]] به [[انساب]] [[عرب]]، وقایع آنان، [[تاریخ]] [[جاهلیت]] و اشعار عرب. پیامبر{{صل}} فرمود: این [[علمی]] است که ضرری به حال کسی که آن را نداند و نفعی به حال کسی که آن را بداند، نمیرساند؛ سپس فرمود: [[علم]] سه چیز است: آیهای محکم<ref>برای این سه قسم تفسیرهایی ارائه کردهاند که مهمترین آنها این است که مراد از آیهای محکم، دلیل محکم و متقن بر اصول عقاید است و مراد از فریضه عادل، علم اخلاق و صفات اخلاقی است که باید در حد اعتدال و میانه باشد و مراد از سنتی قائم، علم فقه و احکام حلال و حرام میباشد. (ترجمه و شرح اصول کافی، سید جواد مصطفوی، ج۱، ص۳۷).</ref>، فریضهای معتدلانه و سنتی برپا داشته شده»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى{{ع}} قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ: عَلَّامَةٌ. فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ. قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ. ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ}} (کافی، ج۱، ص۳۲).</ref>.
| |
|
| |
| ۳. گاه نیز [[معصومان]]{{عم}} مطالبی را در قالب توصیه، به هنگام اعزام کسی به جایی و یا رفتن به [[سفر]] و مانند آن، [[آموزش]] میدادند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هنگامی که [[معاذ بن جبل]] را برای [[تبلیغ]] [[احکام اسلام]] و [[قرآن]] به [[یمن]] فرستاد، در ارتباط با کارش توصیههایی کرد و فرمود:
| |
| «معاذ! [[کتاب خدا]] را به آنان بیاموز و آنان را به [[اخلاق نیک]] پرورش ده و هر کس را، [[نیک]] باشد یا بد، در [[مقام]] خود قرار ده، و [[حکم خدا]] را درباره آنان جاری کن، و در [[فرمان خدا]] و [[مال]] [[خدا]] از هیچ کس در [[هراس]] مباش؛ زیرا [[اختیار]] با تو نیست و مال از تو نیست، و [[امانت]] آنان را کم یا بیش به آنان بپرداز، و بر تو باد به [[نرمش]] و گذشت، مگر در مورد ترک [[حق]].»..<ref>{{متن حدیث|يَا مُعَاذُ! عَلِّمْهُمْ كِتَابَ اللَّهِ وَ أَحْسِنْ أَدَبَهُمْ عَلَى الْأَخْلَاقِ الصَّالِحَةِ وَ أَنْزِلِ النَّاسَ مَنَازِلَهُمْ، خَيْرَهُمْ وَ شَرَّهُمْ، وَ أَنْفِذْ فِيهِمْ أَمْرَ اللَّهِ وَ لَا تُحَاشِ فِي أَمْرِهِ وَ لَا مَالِهِ أَحَداً فَإِنَّهَا لَيْسَتْ بِوَلَايَتِكَ وَ لَا مَالِكَ وَ أَدِّ إِلَيْهِمُ الْأَمَانَةَ فِي كُلِّ قَلِيلٍ وَ كَثِيرٍ وَ عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ وَ الْعَفْوِ فِي غَيْرِ تَرْكٍ لِلْحَقِّ...}} (تحف العقول، ص۲۶).</ref>.
| |
|
| |
| [[پیامبر]]{{صل}} در [[وصیت]] خود به علی{{ع}} میفرماید:
| |
| {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ! آفَةُ الْحَدِيثِ الْكَذِبُ، وَ آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْيَانُ، وَ آفَةُ الْعِبَادَةِ الْفَتْرَةُ، وَ آفَةُ السَّمَاحَةِ الْمَنُّ، وَ آفَةُ الشَّجَاعَةِ الْبَغْيُ، وَ آفَةُ الْجَمَالِ الْخُيَلَاءُ، وَ آفَةُ الْحَسَبِ الْفَخْرُ... يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ: تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ، وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ. يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ: تَكُفُّ لِسَانَكَ، وَ تَبْكِي عَلَى خَطِيئَتِكَ، وَ يَسَعُكَ بَيْتُكَ. يَا عَلِيُّ! سَيِّدُ الْأَعْمَالِ ثَلَاثُ خِصَالٍ: إِنْصَافُكَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مُسَاوَاةُ الْأَخِ فِي اللَّهِ، وَ ذِكْرُ اللَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ...}}<ref>تحف العقول، ص۷ و ۸.</ref>؛ «علی [[جان]]! آفت [[حدیث]]، [[دروغگویی]] است و آفت [[علم]]، [[فراموشی]]، و [[آفت عبادت]]، [[سستی]]، و آفت [[بخشش]]، [[منت گذاشتن]] و آفت [[شجاعت]]، [[سرکشی]] و آفت [[زیبایی]]، به خود بالیدن، و آفت حسب، [[فخرفروشی]] است... علی جان! سه چیز از [[مکارم اخلاق]] است: با کسی که رابطهاش را با تو قطع کرده، ارتباط برقرار کنی و به آنکه تو را از چیزی [[محروم]] کرده، عطا کنی و از کسی که به تو [[ظلم]] کرده درگذری. علی جان! سه چیز [[نجات دهنده]] است: زبانت را نگه داری، و بر [[گناه]] خود [[گریه و زاری]] کنی و در خانهات بیارامی. علی جان! [[سرور]] [[اعمال]] سه چیز است: [[حق]] دادن به دیگران، [[برابری]] با دیگران به خاطر [[خدا]]، و خدا را در همه حالات به یاد داشتن».
| |
| آنچه در این روش مهم است – چنانکه از سیرههای یاد شده نیز استفاده میشود - این است که نکتههای [[آموزشی]] را به صورت مختصر و در قالبهای دستهبندی شده، [[زیبا]] و موزون بیان کنیم. [[معصومان]]{{عم}} همواره سعیشان بر این بوده است که محتوای آموزشی خود را در کوتاهترین جملات به گونهای بیان کنند که هم مخاطب را خسته نکند و هم به [[راحتی]] بتوانند آن را فراگیرند و حتی [[حفظ]] کند؛ ازاینرو، مطالب آموزشی خود را بیشتر به صورت جملات کوتاه و در اشکال عددی و بستهبندیهایی دوتایی، سه تایی، چهارتایی و...، و به صورت موزون بیان میکردهاند.
| |
| البته [[رعایت]] این نکتهها بیشتر در مواردی است که حفظ کردن محتوای آموزشی لازم است؛ اما در مواردی که حفظ و به خاطر سپردن آن لزومی ندارد و تنها [[فهم]] مطلب کافی است، چنین بیانهایی لزومی ندارد و در [[سیره]] نیز [[مشاهده]] نمیشود؛ برای نمونه همین [[وصیت پیامبر]]{{صل}} به علی{{ع}} که نکتههای گوناگون و مفیدی در موارد گوناگون بیان شده است و لازم است [[انسان]] همواره آنها را در خاطر داشته باشد تا بر اساس آنها به کارهای خود بنگرد، بدین شیوه بیان شده است.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۲۵.</ref>
| |
|
| |
| ===روش [[املا]]===
| |
| روش املا از دیگر روشهای [[معصومان]]{{عم}} در [[آموزش احکام]] و مفاهیم [[دینی]] به [[اصحاب]] و شاگردان بوده است. [[پیامبر]]{{صل}} چون به [[حکمت الهی]] چیزی نمینوشت، [[احکام]] و مسائل و [[علوم]] و [[معارف دینی]] را برای [[حضرت علی]]{{ع}} [[املا]] میکرد و آن حضرت آنها را به [[نگارش]] درمیآورد؛ حتی [[قرآن کریم]] نیز پس از [[قرائت]] [[جبرئیل]] برای [[پیامبر]] و املا آن حضرت به دست [[کاتبان وحی]] نوشته شد.
| |
| روش املا بدینگونه است که پیامبر، [[امام]] و یا استاد مطالب [[آموزشی]] خود را برای شاگردان، با ضبط دقیق بیان میکنند و آنان نیز مطالب را بدون کمترین دخل و تصرفی، یادداشت میکنند<ref>ر.ک: تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، ص۲۳۷.</ref>. | | روش املا بدینگونه است که پیامبر، [[امام]] و یا استاد مطالب [[آموزشی]] خود را برای شاگردان، با ضبط دقیق بیان میکنند و آنان نیز مطالب را بدون کمترین دخل و تصرفی، یادداشت میکنند<ref>ر.ک: تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، ص۲۳۷.</ref>. |
| چنانکه پیشتر نیز بیان شد که، کتاب «[[الاهلیلجه]]»، از [[مفضل بن عمر]] در [[توحید]]، [[املای امام]] صادق{{ع}} برای او است و نیز کتاب «[[تفسیر]] العسکری»، املای [[امام عسکری]]{{ع}} و نگارش حسن بن خالد برقی است؛ کتاب «[[کتاب علی]]» نیز [[املای پیامبر]] و دستنویس [[حضرت علی]]{{ع}} میباشد؛ همچنین کتاب «[[جامعه]]» - بنابه [[روایت]] ابا [[بصیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} - کتابی است که پیامبر{{صل}} املا کرده و علی{{ع}} نوشته است<ref>ر.ک: کافی، ج۱، ص۲۳۸.</ref>. مرحوم [[امین]] نیز در «[[اعیان الشیعه]]»، درباره اینکه اولین کتاب را در [[علم اصول]] چه کسی نوشته است، میگوید: هشام «کتاب الالفاظ» را تصنیف کرد؛ بنابراین گفته [[جلال الدین سیوطی]] مبنی بر اینکه اولین مصنف و مؤلف [[اصول فقه]]، [[شافعی]] و این مطلب [[اجماعی]] است، درست نیست؛ زیرا [[هشام بن حکم]] سالها پیش از شافعی میزیست؛ افزون بر آن، [[امام باقر]] و امام صادق{{عم}} نیز قاعدهها، ضابطهها و قانونهای کلی علم اصول را که در مباحث الفاظ و اصول عملیه کاربرد دارند برای شاگردان خود املا کردهاند<ref>ر.ک: اعیان الشیعه، ج۱۰، ص۲۶۵.</ref>؛ یعنی این دو امام [[بزرگوار]]{{عم}} با استفاده از روش املا، به [[اصحاب]] خود [[آموزش]] دادهاند.
| |
| این روش به [[علم]] خاصی، مانند روایت و [[نقل حدیث]]، اختصاص نداشته است، بلکه – چنانکه مرحوم امین میگوید - در علم اصول نیز از آن استفاده شده است؛ همچنین در [[دانش پزشکی]] نیز امام صادق{{ع}} برای برخی از شاگردان خود رساله طبی املا کرده است. البته به یک معنا میتوان همه یا بیشتر روایاتی را که از [[معصومان]]{{عم}} - به ویژه از [[امام صادق]]{{ع}} - نقل شده است، املای آنان دانست، ولی در اصطلاح، روش [[املا]] به مواردی گفته میشود که استاد مطالب را از روی کتاب و یا از [[حفظ]] بخواند، با این [[هدف]] که دیگران بدون دخل و [[تصرف]] در الفاظ آن را یادداشت کنند؛ ازاینرو نمیتوان همه آموزشهای [[معصومان]]{{عم}} را به روش [[املا]] دانست؛ زیرا در بسیاری از موارد، معصومان{{عم}} [[روایات]] و [[احادیث]] را با هدف [[یادگیری]] و یا حفظ کردن دیگران و یا حتی در بسیاری موارد برای [[آگاهی]] آنان بیان کردهاند؛ چنانکه اگر در خطبهای روایتی قرائت میشد، هدف اصلی [[امام]] این بود که [[روایت]] به گوش دیگران برسد، تا از آن تأثیر بپذیرند، نه [[کتابت]] و یادداشت آن.
| |
|
| |
| روش املای معصومان{{عم}} بیشتر در موارد خاصی بوده است؛ به بیانی دیگر، معصومان{{عم}} از این روش برای [[آموزش]] افرادی خاص بهره میگرفتند و این روش یک روش [[آموزشی]] انفرادی بوده است؛ چنانکه [[پیامبر]]{{صل}} برای علی{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} برای [[مفضل بن عمر]] و [[امام هادی]]{{ع}} برای [[حسن بن خالد برقی]] املا میکردند. معصومان{{عم}} [[برا]] ی عموم شاگردان و در جلسات دروس عمومی، از این روش - به معنای خاص آن - استفاده نمیکردند؛ اما پس از [[ائمه]]{{عم}}، شاگردان آنان و حتی در [[زمان]] [[حیات]] آنان برخی از [[اهل سنت]]، از روش املا در آموزش استفاده میکردند. در این روش آنان مطالب را از روی کتاب و یا از حفظ املا میکردند و شاگردان نیز با ضبط دقیق یادداشت میکردند و حتی پس از آن شاگردان نسخههای خود را برای تصحیح مقابله میکردند. مطالبی را که [[استادان]] از رو و یا از حفظ املا میکردند از مطالب [[اجتهادی]] خود آنان بود، نه اینکه تنها [[نقل روایت]] باشد؛ زیرا اگر تنها نقل روایت بود، به آن روش «قرائت» میگفتند<ref>ر.ک: تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، ص۲۳۷ - ۲۴۱.</ref>.
| |
| همچنین مجموعه مطالبی را که از راه املا به [[نگارش]] درمیآمد، «[[امالی]]» مینامیدند؛ از جمله امالی [[شیخ مفید]]، [[امالی شیخ صدوق]]، [[امالی شیخ طوسی]] و امالی [[شریف مرتضی]].<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۲۹.</ref>
| |
|
| |
| ==روشهای نوشتاری==
| |
| ===[[نامهنگاری]]===
| |
| از دیگر روشهای آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، روش نامهنگاری است؛ بدینگونه که [[پیامبر]]{{صل}} یا [[امام]]{{ع}} برای شخصی که در حضور ایشان نبود و یا در شهرهای دوردست میزیست و امکان دسترسی به امام را نداشت و یا دسترسی به پیامبر برای او با دشواریهایی همراه بود و گاه نیز در همان [[شهر]] میزیست ولی به دلایلی خاص، [[احکام]]، [[دستورات]] و اندیشههای [[اسلامی]] را به صورت نامهای برای آنان ارسال میکردند. این [[دستورها]] را گاه برای خود شخص مینوشتند و گاه برای اینکه او، به دلیل مسؤولیتی که داشت آن را به دیگران نیز برساند و گاهی نیز [[نامه]] را برای اهالی یک شهر و یا جمعی از [[مسلمانان]] مینگاشتند. اساساً نامهنگاری در سیره معصومان{{عم}}، به ویژه در [[سیره پیامبر]]{{صل}} جایگاهی ویژه و رواج داشت؛ البته برخی از [[نامههای پیامبر]]{{صل}}، به ویژه نامههای ایشان به سران [[اقوام]] و [[ملل]] جنبه [[سیاسی]] - [[حکومتی]] و [[دعوت به اسلام]] داشته ولی بخش قابل توجهی از آنها [[آموزشی]] و [[تربیتی]] بوده است. در کتاب [[مکاتیب الرسول]]، بسیاری از نامههای پیامبر{{صل}} که به سران ممالک یا بزرگان اقوام، برای [[دعوت]] آنان به [[اسلام]] نوشته شده بود گردآوری شده است؛ همچنین در این کتاب بخشی از نامههای پیامبر{{صل}} که در آنها احکام و دستورات [[اعتقادی]]، [[فقهی]]، [[اخلاقی]] و [[اجتماعی]] بیان شده، به برخی از مسلمانان اعم از اشخاص، سران و بزرگان اقوام و [[نمایندگان]] خود، آورده شده است. در اینجا بخشی از نامههای [[معصومان]]{{عم}} را که جنبه آموزشی دارد، ذکر میکنیم:
| |
|
| |
| ====[[نامه پیامبر]]{{صل}} به دخترش [[فاطمه زهرا]]{{س}}====
| |
| [[زراره]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل میکند که فرمود: «[[حضرت فاطمه]]{{س}} نزد پیامبر{{صل}} آمد و از برخی امور [[شکایت]] کرد. پیامبر{{صل}} نامهای به او داد و فرمود: آنچه را که در آن است بیاموز. در آن نوشته بود: کسی که به [[خدا]] و [[روز جزا]] [[ایمان]] داشته باشد، [[همسایه]] خود را [[آزار]] نمیدهد؛ کسی که به روز جزا ایمان داشته باشد میهمانش را گرامی میدارد؛ کسی که به [[روز جزا]] [[ایمان]] داشته باشد، یا سخن [[نیک]] میگوید و یا [[سکوت]] میکند»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ{{س}} تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كُرَيْسَةً وَ قَالَ: تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يُؤْذِي جَارَهُ، وَ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ، وَ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيَسْكُتْ}} (کافی، ج۲، ص۶۶۷).</ref>.
| |
| در این [[نامه]] نکتهای [[آموزشی]] وجود دارد و آن اینکه ممکن است پرسیده شود: چرا [[پیامبر]] برای هر یک از این دستورهای سهگانه، جمله: «کسی که به [[روز جزا]] [[ایمان]] داشته باشد» را تکرار کردهاند، درصورتیکه هیچ نیازی به تکرار نبود و میتوانست چنین نوشته شود کسی که به روز جزا ایمان داشته باشد [[همسایه]] خود را [[آزار]] نمیرساند، میهمانش را گرامی میدارد یا سخن [[نیک]] میگوید و یا [[سکوت]] میکند.
| |
| در پاسخ باید گفت، دلیل این تکرار یک نکته آموزشی است و آن اینکه پیامبر{{صل}} میخواهد با این تکرار تأکید کند که هر یک از این سه امر به [[تنهایی]] مطلوبیت دارد و از اهمیت ویژهای برخوردار است. افزون بر آن تکرار این جمله بیانگر اهمیت هر سه مورد در [[دین]] و نقش آنها در ایمان و نقش ایمان در آنها نیز هست.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۲.</ref>
| |
|
| |
| ====[[نامه پیامبر]]{{صل}} به نابینا و ناشنوا====
| |
| پیامبر{{صل}} در نامهای به فردی نابینا و ناشنوا، نوشت:
| |
| {{متن حدیث|فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ مُسْلِمٍ يُفْجَعُ بِكَرِيمَتِهِ أَوْ بِلِسَانِهِ أَوْ بِسَمْعِهِ أَوْ بِرِجْلِهِ أَوْ بِيَدِهِ فَيَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى مَا أَصَابَهُ وَ يَحْتَسِبُ عِنْدَ اللَّهِ ذَلِكَ إِلَّا نَجَّاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ وَ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۶۰۴.</ref>؛ «هیچ [[مسلمانی]] نیست که از ناحیه چشم، زبان، گوش، پا یا دست دچار نقصی شده باشد و بر این [[نقص]] [[خدا]] را [[حمد]] کند و این نقص را برای خدا بخواهد مگر اینکه خدا او را از [[آتش]] [[نجات]] دهد و به [[بهشت]] وارد کند».<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۲.</ref>
| |
|
| |
| ====نامه پیامبر{{صل}} به فردی مجهول====
| |
| پیامبر{{صل}} در این نامه برخی از [[احکام]] [[بیع]] را اینگونه بیان فرموده است:
| |
| {{متن حدیث|مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ: لَا تَبِيعُوا الثَّمَرَةَ حَتَّى تَيْنِعَ، وَ لَا السَّهْمَ حَتَّى يُخَمَّسَ، وَ لَا تَطَأُوا الْحَبَالَى حَتَّى يَضَعْنَ}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۵۲۶.</ref>؛ «از محمد [[فرستاده خدا]]: میوه را پیش از اینکه برسد و غنیمتها را پیش از اینکه پنج قسمت شود و یکپنجم آن جدا گردد، نفروشید و با [[زن]] باردار، پیش از زایمان، همبستر نشوید»<ref>وطی با زن باردار [[حرمت]] ندارد؛ بنابراین این [[روایت]] را یا باید بر [[کراهت]] حمل کرد و یا حمل بر حرمت [[تزویج]] در مدت حمل.</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۳.</ref>
| |
|
| |
| ====[[نامه پیامبر]]{{صل}} به [[مردم]] [[مکه]]====
| |
| {{متن حدیث|لَا يَجُوزُ شَرْطَانِ فِي بَيْعٍ وَاحِدٍ، وَ بَيْعٌ وَ سَلَفٌ جَمِيعًا، وَ بَيْعُ مَا لَمْ يُضْمَنْ، وَ مَنْ كَانَ مُكَاتَبًا عَلَى مِائَةِ دِرْهَمٍ فَقَضَاهَا كُلَّهَا إِلَّا دِرْهَمًا فَهُوَ عَبْدٌ، أَوْ عَلَى مِائَةِ أُوقِيَّةٍ فَقَضَاهَا كُلَّهَا إِلَّا أُوقِيَّةً فَهُوَ عَبْدٌ}}<ref>کنز العمال، ج۲، ص۲۲۹، ش ۴۹۱۹؛ به نقل از: مکاتیب الرسول، ص۶۱۲.</ref>؛ «در یک [[معامله]] دو شرط جایز نیست، و جمع بین [[بیع]] و [[سلف]] نیز جایز نیست و هرگاه [[عبدی]] به صد درهم یا صدورق مکاتب<ref>عبد مکاتب عبدی را گویند که با مولی و صاحب خود قرارداد بسته است که کار کند و قیمت خود را به صاحبش بپردازد و وقتی تمام قیمت خود را پرداخت آزاد شود.</ref> بود و همه را پرداخت کرد، مگر یک درهم و یا یک ورق هنوز عبد میباشد، و [[آزاد]] نشده است».
| |
| چنانکه در این [[نامهها]] دیده میشود [[پیامبر]]{{صل}} در هر یک از آنها، [[احکام]] و دستورهایی [[اخلاقی]]، [[اجتماعی]] و یا [[فقهی]] را به افراد یا گروهی، [[آموزش]] داده است. افزون بر پیامبر{{صل}}، [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز گاه چنین نامههایی را مینگاشتند و در آنها آموزشهای لازم را به [[اصحاب]] و یا گروهی از [[شیعیان]]، ارائه میکردند.
| |
| [[اسماعیل بن مخلد السراج]] میگوید: این [[نامه]] از [[امام صادق]]{{ع}} خطاب به اصحابش نوشته شده است: «[[بسم الله الرحمن الرحیم]]؛ اما بعد، از [[خدا]]، [[پروردگار]] شما میخواهم...، پس شما نیز در [[اطاعت از خدا]] سعی و [[کوشش]] کنید؛ چراکه به آنچه از خیر و [[ثواب]] نزد خداست نمیرسید مگر به [[اطاعت]] از او و [[پرهیز]] از محرماتی که در [[ظاهر و باطن قرآن]] از آن [[نهی]] شده است...، و بدانید که [[خدا]] [[امر و نهی]] کرده است تا در امرش [[اطاعت]] و از نهیش [[پرهیز]] شود؛ پس کسی که از [[اوامر]] او [[پیروی]] کند او را اطاعت کرده و همه خیرها و ثوابهای خدا را به دست آورده است و کسی که از منهیات خدا پرهیز نکند، او را [[عصیان]] کرده است؛ پس اگر بر این [[معاصی]] بمیرد و [[توبه]] نکند، خدا او را به رو در [[جهنم]] خواهد افکند.»..<ref>{{متن حدیث|عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَخْلَدٍ السَّرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: خَرَجَتْ هَذِهِ الرِّسَالَةُ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِلَى أَصْحَابِهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْدُ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ - إِلَى أَنْ قَالَ: - فَأَعْطُوا اللَّهَ مِنْ أَنْفُسِكُمُ الِاجْتِهَادَ فِي طَاعَتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُدْرَكُ شَيْءٌ مِنَ الْخَيْرِ عِنْدَهُ إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ اجْتِنَابِ مَحَارِمِهِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ فِي ظَاهِرِ الْقُرْآنِ وَ بَاطِنِهِ - إِلَى أَنْ قَالَ -...}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۱۱، ص۲۵۵).</ref>.
| |
| [[حسن بن محبوب]] از یکی از [[اصحاب]] [[روایت]] کند که [[امام باقر]]{{ع}} نامهای به یکی از خلفای [[بنیامیه]] نوشت که در آن آمده است: به اینگونه کارها، [[جهادی]] که خدا آن را بر دیگر [[اعمال]] [[برتری]] بخشیده و جهادگری را که در درجه [[مغفرت]] و [[رحمت]] بر دیگر [[بندگان]] [[فضیلت]] داده، ضایع میشود. به [[جهاد]]، [[دین]] ظاهر میشود و به جهاد، آفتها از دین برطرف میشود و به جهاد، خدا [[جان]] و [[مال]] [[مؤمنان]] را در برابر [[بهشت]] میخرد.»..<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ: كَتَبَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}} فِي رِسَالَتِهِ إِلَى بَعْضِ خُلَفَاءِ بَنِي أُمَيَّةَ وَ مِنْ ذَلِكَ مَا ضُيِّعَ الْجِهَادُ الَّذِي فَضَّلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْأَعْمَالِ وَ فَضَّلَ عَامِلَهُ عَلَى الْعُمَّالِ تَفْضِيلًا فِي الدَّرَجَاتِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ لِأَنَّهُ ظَهَرَ بِهِ الدِّينُ وَ بِهِ يُدْفَعُ عَنِ الدِّينِ وَ بِهِ اشْتَرَى اللَّهُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِالْجَنَّةِ...}} (کافی، ج۵، ص۳).</ref>.
| |
|
| |
| [[یزید بن عبدالله]] میگوید: [[امام باقر]]{{ع}} به سعدالخیر نوشت: «[[بسم الله الرحمن الرحیم]]؛ اما بعد، تو را به تقوای [[خدا]] توصیه میکنم؛ زیرا [[سلامتی]] در [[دنیا]] و [[غنیمت]] در [[آخرت]]، در تقواست. خدا به تقوای بندهاش او را از آنچه موجب از بین رفتن [[عقل]] است، [[حفظ]] میکند و به [[تقوا]]، [[کوری]] و [[نادانی]] او را به [[علم]] و [[روشنایی]] تبدیل میسازد. به تقوا، نوح و همراهان او در [[کشتی نجات]] یافتند و به تقوا [[صالح]] و همراهان او از [[صاعقه]] [[نجات]] یافتند و به تقوا، [[صابران]] [[رستگار]] میشوند.»..<ref>{{متن حدیث|قَالَ: كَتَبَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}} إِلَى سَعْدٍ الْخَيْرِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّ فِيهَا السَّلَامَةَ مِنَ التَّلَفِ وَ الْغَنِيمَةَ فِي الْمُنْقَلَبِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقِي بِالتَّقْوَى عَنِ الْعَبْدِ مَا عَزَبَ عَنْهُ عَقْلُهُ وَ يُجْلِي بِالتَّقْوَى عَنْهُ عَمَاهُ وَ جَهْلَهُ وَ بِالتَّقْوَى نَجَا نُوحٌ وَ مَنْ مَعَهُ فِي السَّفِينَةِ وَ صَالِحٌ وَ مَنْ مَعَهُ مِنَ الصَّاعِقَةِ وَ بِالتَّقْوَى فَازَ الصَّابِرُونَ...}} (کافی، ج۸، ص۵۲).</ref>.
| |
| [[امام جواد]]{{ع}} نیز در پاسخ به [[عبدالعظیم حسنی]] نامهای نوشت که در آن چنین آمده است: «... [[مهدی]] کسی است که باید در غیبتش [[منتظر]] او بود و در ظهورش از او [[اطاعت]] کرد، و او سومین فرزند من است و [[خداوند]] امر او را در شبی [[اصلاح]] میکند، همانگونه که امر [[موسی]]{{ع}} را هنگامی که رفت تا برای همسرش [[آتش]] بیاورد، اصلاح کرد. او به نام [[رسول الله]]{{صل}} و به [[کنیه]] او نامیده شده است.»..<ref>سیری اجمالی در تاریخ تعلیم و تربیت اسلامی، ص۱۲۴.</ref>.
| |
|
| |
| برخی دیگر از [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز در پاسخ به نامههای [[اصحاب]] و [[یاران]] خود، نامههایی نوشتهاند و آنان را به امور [[دین]] و مسائلی که لازم داشتهاند، آشنا کردهاند. برخی از آن [[نامهها]] در کتاب «[[تحف العقول]]» آمده است؛ از جمله: [[نامه]] [[امام هادی]] در رد بر [[اهل]] [[جبر و تفویض]] و [[اثبات]] [[عدل]] و امر بینالامرین که در [[جواب]] نامه عدهای از اصحاب نوشته شده است<ref>ر.ک: تحف العقول، ص۴۸۱.</ref> و نیز [[نامه]] آن حضرت به [[اسحاق بن اسماعیل نیشابوری]]<ref>تحف العقول، ص۵۱۳.</ref>؛ برای نمونه نامهای از آن حضرت را ذکر میکنیم: [[بکر بن صالح]] میگوید:
| |
| {{متن حدیث|كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ{{ع}}: إِنِّي أَحْبَبْتُ طَلَبَ الْوَلَدِ مُنْذُ خَمْسِ سِنِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ أَهْلِي كَرِهَتْ ذَلِكَ وَ قَالَتْ: إِنَّهُ يَشْتَدُّ عَلَيَّ تَرْبِيَتُهُمْ لِقِلَّةِ الشَّيْءِ فَمَا تَرَى؟ فَكَتَبَ إِلَيَّ اطْلُبِ الْوَلَدَ فَإِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُهُمْ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۹۹.</ref>؛ «به [[امام رضا]]{{ع}} نوشتم که پنج سال است از [[طلب]] فرزند دوری میکنم؛ زیرا همسرم میگوید: چون [[مال]] و ثروتی نداریم، پرورش و [[تغذیه]] آنان برای ما مشکل است؛ شما چه میفرمایید؟ [[امام]] نوشت: فرزند طلب کن که [[خدا]] روزی آنان را میدهد».
| |
| بنابراین، [[نامهنگاری]] را نیز میتوان یکی از روشهای [[آموزش]] [[دینی]] [[معصومان]]{{عم}} به شمار آورد که در آن [[اصول اعتقادی]] [[احکام]] و [[دستورات دینی]] [[اجتماعی]]، [[اخلاقی]] و سایر [[معارف دینی]] را به برخی از [[اصحاب]] خود میآموختند.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۳.</ref>
| |
|
| |
|
| ====[[آداب]] و ویژگیهای نامهنگاری در [[سیره]]====
| | این روش به [[علم]] خاصی، مانند روایت و نقل حدیث، اختصاص نداشته است، بلکه در علم اصول نیز از آن استفاده شده است؛ همچنین در دانش پزشکی نیز امام صادق{{ع}} برای برخی از شاگردان خود رساله طبی املا کرده است. البته به یک معنا میتوان همه یا بیشتر روایاتی را که از [[معصومان]]{{عم}} - به ویژه از [[امام صادق]]{{ع}} - نقل شده است، املای آنان دانست، ولی در اصطلاح، روش املا به مواردی گفته میشود که استاد مطالب را از روی کتاب و یا از [[حفظ]] بخواند، با این [[هدف]] که دیگران بدون دخل و تصرف در الفاظ آن را یادداشت کنند؛ ازاینرو نمیتوان همه آموزشهای [[معصومان]]{{عم}} را به روش املا دانست؛ زیرا در بسیاری از موارد، معصومان{{عم}} [[روایات]] و [[احادیث]] را با هدف یادگیری و یا حفظ کردن دیگران و یا حتی در بسیاری موارد برای [[آگاهی]] آنان بیان کردهاند؛ چنانکه اگر در خطبهای روایتی قرائت میشد، هدف اصلی [[امام]] این بود که [[روایت]] به گوش دیگران برسد، تا از آن تأثیر بپذیرند، نه کتابت و یادداشت آن<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۲۹.</ref>. |
| #شروع [[نامه]] با [[نام خدا]]: چنانکه در برخی نامههای معصومان{{عم}} [[مشاهده]] شد، آن بزرگواران اغلب نامههای خود را با نام خدا شروع میکردند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نامههای خود را با {{متن حدیث|بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ}}، {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ}}، {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ}}، و {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} شروع میکرد. در [[سیره حلبی]] آمده است: «[[جاهلیت]] قبل از [[اسلام]]، نامههای خود را با {{عربی|بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ}} شروع میکردند؛ [[پیامبر خدا]]{{صل}} نیز ابتدا نامههای خود را با {{متن حدیث|بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ}} شروع میکرد<ref>مؤلف کتاب مکاتیب الرسول میگوید: من تا کنون چهار نامهای را که حلبی در این روایت مدعی است که پیامبر در آن با {{عربی|بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ}} شروع کرده است نیافتهام؛ البته در صلحنامه حدیبیه، چون سهیل بن عمرو، یکی از طرفین قرارداد، مشرک بود و منکر {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} شد و پیامبر{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: بنویس {{متن حدیث|بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ}} (مکاتیب الرسول، ص۶).</ref>، و چهار [[نامه]] را اینگونه شروع کرد؛ سپس {{متن حدیث|بِسْمِ اللّهِ مَجْريها}} نازل شد، و [[پیامبر]] نامههای خود را با {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ}} شروع کرد، تا اینکه {{متن قرآن|ادْعُوا الرَّحْمَنَ}} نازل شد، پیامبر نیز [[نامهها]] را با {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ}} شروع میکرد، بعد {{متن قرآن|إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}}<ref>«آن (نامه) از سوی سلیمان است و (متن آن) این است: «به نام خداوند بخشنده بخشاینده» سوره نمل، آیه ۳۰.</ref> نازل شد، پیامبر نیز از آن به بعد نامههای خود را با {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} شروع کرد»<ref>مکاتیب الرسول، ص۳.</ref>. [[ائمه معصومین]]{{عم}} نیز نامههای خود را با {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} شروع میکردند؛ چنانکه در [[نامه]] [[امام باقر]]{{ع}} به سعدالخیر و نامه [[امام صادق]]{{ع}} به [[اصحاب]] که پیشتر گذشت، آمده بود؛ البته در برخی از نامههایی که از پیامبر و [[ائمه]]{{عم}} نقل کردیم، {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ}} نیامده بود، ولی اغلب این اشکال از [[راویان]] است که برای اختصار، صدر نامه را حذف میکردند و یا حتی در بسیاری از موارد بخشی از نامههای آن بزرگواران نقل شده است و تمام نامه را نقل نکردهاند. دلیل این گفته روایتی است که علی{{ع}} از پیامبر{{صل}} نقل میکند که [[خداوند]] فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَا يُذْكَرُ بِسْمِ اللَّهِ فِيهِ فَهُوَ أَبْتَرُ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۴، ص۱۷.</ref>؛ «هر امر با ارزشی که بدون [[نام خدا]] شروع شود، ناقص است». بنابراین، ممکن نیست که با وجود این [[روایت]] آن بزرگان، خود به مفاد آن عمل نکنند، به ویژه که در بسیاری از نامههای آنان {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ}} آمده است.
| |
| #پس از نام خدا، نامهها معمولاً با [[سلام]] و یا [[حمد]] و [[ثنای الهی]] ادامه مییابد؛ البته گاهی نیز، پیش از آن عبارت {{عربی|مِنْ فُلَانٍ إِلَى فُلَانٍ}} را میآوردند که این امر در [[نامههای پیامبر]]{{صل}} بیشتر [[مشاهده]] میشود.
| |
| #پس از حمد و ثنای [[خدا]]، محتوای اصلی نامه با کلمه {{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ}} شروع میشود.
| |
| #در پایان نیز، [[نامه]] با [[دعای خیر]] و با کلمه {{متن حدیث|وَ السَّلَامُ}} و یا [[حمد]] [[خدا]] پایان میپذیرد.
| |
| این ترتیب [[نامهنگاری]]، ویژگی خاصی به [[نامه]] میدهد و به خوبی بیان میکند که نامه از فردی [[دیندار]] و [[مسلمان]] است؛ چراکه افزون بر محتوای نامه، صورت و ظاهر نامه نیز رنگ و لعاب [[دینی]] دارد و این در راستای [[هدف]] [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} است که میخواستند [[فرهنگ جامعه]] را [[فرهنگی]] [[توحید]] محور کنند که در جای خود، درخور دقت و [[تأمل]] است و آثار [[تربیتی]] بسیاری را به دنبال دارد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ===رساله و کتابنویسی=== | | === روشهای نوشتاری === |
| از دیگر روشهای آموزشی [[معصومان]]{{عم}} [[نوشتن]] رسالههای [[علمی]] [[آموزشی]] در موضوعها و مسألههای گوناگون [[دینی]] است که از آن راه، [[فرهنگ]] و [[معارف دینی]] گسترش مییافت. مراد از رساله - در این تحقیق - آنچه امروزه به رساله معروف است، نیست، بلکه مراد نوشتهای است که در موضوع خاصی از موضوعهای علمی نوشته شده است و آگاهیهایی را در آن زمینه ارائه میکند و از حد یک [[نامه]] نیز بیرون است. دهخدا مینویسد: «رساله مجلهای است شامل اندکی از مسائلی که از یک نوع باشد»<ref>لغتنامه دهخدا، ذیل: «رساله».</ref>. البته رساله گاه میتواند در حد یک کتاب نیز باشد؛ یعنی تعداد صفحات آن یا حجم آن به اندازهای است که میتوان عنوان امروزی کتاب را بر آن نهاد و گاهی نیز حجم آن از این مقدار کمتر است و عنوان کتاب بر آن [[صدق]] نمیکند. اصطلاح کتاب نیز امروزه چنین نیست که حد و [[مرز]] دقیقی داشته باشد، هرچند هر نوشتهای را نیز کتاب نمینامند. دهخدا فرق رساله و کتاب را در کمی و زیادی و نقصان و کمال میداند<ref>لغتنامه دهخدا، ذیل: «رساله».</ref>. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - که [[امی]] بود و هرگز با دست خود ننوشت - مطالب و نامههای خود را [[املا]] میکرد و [[کاتبان]] آن حضرت، از جمله علی{{ع}} آن را مینگاشتند. آن حضرت مطالب بسیاری را در زمینه [[علوم]] و [[معارف اسلامی]] ([[اعتقادات]]، [[احکام]] و [[اخلاق]]) املا کرد و علی{{ع}} آنها را به [[نگارش]] درآورد. | | ==== نامهنگاری ==== |
| [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] میکند که [[پیامبر]]{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: «آنچه را بر تو املا میکنم بنویس! علی{{ع}} پرسید: ای [[رسول خدا]] آیا میترسی از یاد ببرم؟ پیامبر فرمود: نه، نگران [[فراموشی]] تو نیستم من از [[خداوند]] خواستهام که تو را [[حافظ]] قرار دهد، پس تو را دچار فراموشی نمیکند؛ ولی اینک برای ائمهای که از میان [[فرزندان]] تو خواهند آمد، بنویس»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: اكْتُبْ مَا أُمْلِي عَلَيْكَ، قَالَ عَلِيٌّ{{ع}}: يَا نَبِيَّ اللَّهِ وَ تَخَافُ النِّسْيَانَ؟ قَالَ: لَسْتُ أَخَافُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ وَ قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ لَكَ أَنْ يَحْفَظَكَ فَلَا يَنْسَاكَ لَكِنِ اكْتُبْ لِشُرَكَائِكَ، قَالَ: قُلْتُ: وَ مَنْ شُرَكَائِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ...}} (بصائر الدرجات، ص۱۶۷).</ref>. | | از دیگر روشهای آموزشی در [[سیره معصومان]]{{عم}}، روش نامهنگاری است؛ بدینگونه که [[پیامبر]]{{صل}} یا [[امام]]{{ع}} برای شخصی که در حضور ایشان نبود و یا در شهرهای دوردست میزیست و امکان دسترسی به امام را نداشت و یا دسترسی به پیامبر برای او با دشواریهایی همراه بود و گاه نیز در همان [[شهر]] میزیست ولی به دلایلی خاص، [[احکام]]، [[دستورات]] و اندیشههای [[اسلامی]] را به صورت نامهای برای آنان ارسال میکردند. این [[دستورها]] را گاه برای خود شخص مینوشتند و گاه برای اینکه او، به دلیل مسؤولیتی که داشت آن را به دیگران نیز برساند و گاهی نیز نامه را برای اهالی یک شهر و یا جمعی از [[مسلمانان]] مینگاشتند. اساساً نامهنگاری در سیره معصومان{{عم}}، به ویژه در [[سیره پیامبر]]{{صل}} جایگاهی ویژه و رواج داشت؛ البته برخی از [[نامههای پیامبر]]{{صل}}، به ویژه نامههای ایشان به سران [[اقوام]] و [[ملل]] جنبه [[سیاسی]] - [[حکومتی]] و [[دعوت به اسلام]] داشته ولی بخش قابل توجهی از آنها [[آموزشی]] و [[تربیتی]] بوده است. در کتاب [[مکاتیب الرسول]]، بسیاری از نامههای پیامبر{{صل}} که به سران ممالک یا بزرگان اقوام، برای [[دعوت]] آنان به [[اسلام]] نوشته شده بود گردآوری شده است؛ همچنین در این کتاب بخشی از نامههای پیامبر{{صل}} که در آنها احکام و دستورات [[اعتقادی]]، [[فقهی]]، [[اخلاقی]] و [[اجتماعی]] بیان شده، به برخی از مسلمانان اعم از اشخاص، سران و بزرگان اقوام و نمایندگان خود، آورده شده است. |
|
| |
|
| [[امام]] صادق{{ع}} نیز به [[ابوبصیر]] فرمود: «[[ابا محمد]]! «[[جامعه]]» نزد ماست، چه میدانند جامعه چیست؟ ابوبصیر پرسید: «جامعه» چیست؟ امام فرمود: کتابی است که طول آن هفتاد ذراع به ذراع [[رسول خدا]]{{صل}} است که [[پیامبر]]{{صل}} آن را [[املا]] کرده و علی{{ع}} با دست راست خویش نگاشته است در آن هر [[حلال]] و حرامی و هر آنچه [[مردم]] به آن نیاز داشته باشند حتی ارش خدش [[دیه]] زخم و خراش آمده است...؛ سپس فرمود: نزد ما «[[جفر]]» است؛ تو چه میدانی «جفر» چیست؟ پرسید جفر چیست؟ امام فرمود: مخزنی از چرم که در آن [[علم پیامبران]] و [[امامان]] و [[علم]] علمای گذشته [[بنیاسرائیل]] است... نزد ما «[[مصحف فاطمه]]» است؛ تو چه میدانی «مصحف فاطمه» چیست؟ پرسید آن چیست؟ فرمود: کتابی است که در آن مثل [[قرآن]] شماست؛ به [[خدا]] قسم حرفی از قرآن در آن نیست.»..<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ... ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! وَ إِنَّ عِنْدَنَا «الْجَامِعَةَ» وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَامِعَةُ؟ قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَامِعَةُ؟ قَالَ: صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ إِمْلَائِهِ مِنْ فَلْقِ فِيهِ وَ خَطِّ عَلِيٍّ بِيَمِينِهِ فِيهَا كُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ كُلُّ شَيْءٍ يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ حَتَّى الْأَرْشُ فِي الْخَدْشِ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً، ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ عِنْدَنَا «الْجَفْرَ» وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَفْرُ؟ قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا الْجَفْرُ؟ قَالَ: وِعَاءٌ مِنْ أَدَمٍ فِيهِ عِلْمُ النَّبِيِّينَ وَ الْوَصِيِّينَ، وَ عِلْمُ الْعُلَمَاءِ الَّذِينَ مَضَوْا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً، ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ عِنْدَنَا «لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ{{س}}» وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ{{س}}؟ قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ{{س}}؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، وَ اللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ...}} (کافی، ج۱، ص۲۳۸).</ref>. | | ==== رساله و کتابنویسی ==== |
| علی{{ع}} نیز خود چندین کتاب و رساله به دست خویش نوشته است؛ از جمله آنها «[[مصحف علی]]{{ع}}» است. مصحف علی{{ع}} همان [[قرآنی]] است که آن حضرت گردآوری کرده و [[شأن نزول آیات]] و [[تفسیر]] آنها را نیز بدان افزوده است.
| | از دیگر روشهای آموزشی [[معصومان]]{{عم}} نوشتن رسالههای [[علمی]] [[آموزشی]] در موضوعها و مسألههای گوناگون [[دینی]] است که از آن راه، [[فرهنگ]] و [[معارف دینی]] گسترش مییافت. مراد از رساله آنچه امروزه به رساله معروف است، نیست، بلکه مراد نوشتهای است که در موضوع خاصی از موضوعهای علمی نوشته شده است و آگاهیهایی را در آن زمینه ارائه میکند و از حد یک نامه نیز بیرون است. دهخدا مینویسد: «رساله مجلهای است شامل اندکی از مسائلی که از یک نوع باشد»<ref>لغتنامه دهخدا، ذیل: «رساله».</ref>. البته رساله گاه میتواند در حد یک کتاب نیز باشد؛ یعنی تعداد صفحات آن یا حجم آن به اندازهای است که میتوان عنوان امروزی کتاب را بر آن نهاد و گاهی نیز حجم آن از این مقدار کمتر است و عنوان کتاب بر آن [[صدق]] نمیکند. اصطلاح کتاب نیز امروزه چنین نیست که حد و مرز دقیقی داشته باشد، هرچند هر نوشتهای را نیز کتاب نمینامند. دهخدا فرق رساله و کتاب را در کمی و زیادی و نقصان و کمال میداند<ref>لغتنامه دهخدا، ذیل: «رساله».</ref>. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - که [[امی]] بود و هرگز با دست خود ننوشت - مطالب و نامههای خود را املا میکرد و کاتبان آن حضرت، از جمله علی{{ع}} آن را مینگاشتند. آن حضرت مطالب بسیاری را در زمینه [[علوم]] و [[معارف اسلامی]] ([[اعتقادات]]، [[احکام]] و [[اخلاق]]) املا کرد و علی{{ع}} آنها را به نگارش درآورد. |
|
| |
|
| کتاب دیگر آن حضرت به «[[کتاب علی]]» معروف است. این کتاب نتیجه [[املای پیامبر]]{{صل}} و [[کتابت]] علی{{ع}} است که تمام [[معارف]]، [[احکام]] [[واجبات]] و مسائل و [[سنت پیامبر]]{{صل}} در آن آمده است. این همان کتابی است که از آن به «کتاب الفرائض» نیز تعبیر شده است. آیةالله [[احمدی میانجی]] - [[رحمة]] [[الله]] علیه - مینویسد:
| | علی{{ع}} نیز خود چندین کتاب و رساله به دست خویش نوشته است؛ از جمله آنها «[[مصحف علی]]{{ع}}» است. مصحف علی{{ع}} همان [[قرآنی]] است که آن حضرت گردآوری کرده و [[شأن نزول آیات]] و [[تفسیر]] آنها را نیز بدان افزوده است. کتاب دیگر آن حضرت به «[[کتاب علی]]» معروف است. این کتاب نتیجه [[املای پیامبر]]{{صل}} و [[کتابت]] علی{{ع}} است که تمام معارف، [[احکام]] [[واجبات]] و مسائل و [[سنت پیامبر]]{{صل}} در آن آمده است<ref>مکاتیب الرسول، ص۷۱.</ref>. |
| «من در [[منابع اهل سنت]] ذکری را از این کتاب، نیافتهام. این کتاب از [[مواریث]] [[پیامبر]] است و به [[ائمه]]{{عم}} اختصاص دارد. ائمه آن را [[حفظ]] کرده و [[علمای امامیه]] از آن [[روایت]] نقل کردهاند و برخی از [[اصحاب ائمه]]{{عم}} نیز از جمله، [[زراره]]، [[محمد بن مسلم]]، و [[ابابصیر]]، آن را دیدهاند. به نظر من این کتاب مشتمل بر [[فقه]] و غیر فقه و در چندین جلد است؛ زیرا گاهی از آن به [[آداب]] [[امیرالمؤمنین]] و گاهی به «[[صحیفة الفرائض]]» و گاهی به «کتاب علی» و گاهی نیز به «کتاب علی مع [[املاء]] [[رسول الله]] و خط امیرالمؤمنین» تعبیر شده است»<ref>مکاتیب الرسول، ص۷۱.</ref>.
| |
| [[مصحف فاطمه]] نیز نام کتاب دیگری از [[امام علی]]{{ع}} است که برای [[حضرت فاطمه]]{{س}} نوشته است. در این کتاب مطالبی از جمله [[تاریخ]]، روایت، [[مواعظ]]، احکام و ابواب دیگری بوده است و به قول [[امام صادق]]{{ع}} مانند [[قرآن]] است<ref>ر.ک: کافی، ج۱، ص۲۳۶.</ref>.
| |
| [[امام سجاد]]{{ع}} نیز - که اوضاع و شرایط [[زمان]] به او [[اجازه]] [[تدریس]] نمیداد - به [[نوشتن]] رسالههایی در موضوعهای گوناگون [[دینی]] پرداخت. «[[صحیفه سجادیه]]» کتابی است شامل دعاهای آن حضرت، که [[امام]] تحت عنوان [[دعا]]، معارف بلند [[اعتقادی]] را به [[مردم]] و [[شیعیان]] آموخته است.
| |
| [[رساله حقوق]] آن حضرت نیز، نمونه دیگری از رسالههای ایشان است که در آن، [[حقوق]] گروهها و صنفهای گوناگون [[جامعه]]، از جمله [[حقوق]] [[معلم]]، حقوق [[والدین]]، حقوق [[رعیت]]، [[حاکم]] و... بیان شده است<ref>ر.ک: تحف العقول، ص۲۶۰.</ref>.
| |
| [[امام صادق]]{{ع}} نیز کتابی در [[توحید]] دارد که آن را [[املا]] کرده و [[مفضل بن عمر]] نگاشته است. [[ابن شهرآشوب]] میگوید: {{عربی|إِنَّ مِنْ كُتُبِ الْمُفَضَّلِ ابْنِ عُمَرَ كِتَابَ «الْإِهْلِيلَجَةِ» مِنْ إِمْلَاءِ الصَّادِقِ{{ع}} فِي التَّوْحِيدِ}}<ref>تاریخ التربیة عند الامامیه...، ص۲۲۵.</ref>؛ «یکی از کتابهای مفضل بن عمر کتاب «[[الاهلیلجه]]» در توحید است که [[امام صادق]]{{ع}} آن را املا کرده و [[مفضل]] نوشته است».
| |
|
| |
|
| همچنین رسالهای که در پاسخ به [[نامه]] یکی از [[اصحاب]] در [[غنایم]] و [[وجوب خمس]] نگاشته است، از دیگر نوشتهها و نامههای آن حضرت است<ref>ر.ک: [[تحف العقول]]، ص۳۵۶.</ref>.
| | [[مصحف فاطمه]] نیز نام کتاب دیگری از [[امام علی]]{{ع}} است که برای [[حضرت فاطمه]]{{س}} نوشته است. [[امام سجاد]]{{ع}} نیز به نوشتن رسالههایی در موضوعهای گوناگون [[دینی]] پرداخت. «[[صحیفه سجادیه]]» کتابی است شامل دعاهای آن حضرت، که [[امام]] تحت عنوان [[دعا]]، معارف بلند [[اعتقادی]] را به [[مردم]] و [[شیعیان]] آموخته است. [[رساله حقوق]] آن حضرت نیز، نمونه دیگری از رسالههای ایشان است که در آن، [[حقوق]] گروهها و صنفهای گوناگون [[جامعه]]، از جمله [[حقوق]] [[معلم]]، حقوق والدین، حقوق رعیت، [[حاکم]] و... بیان شده است<ref>ر.ک: تحف العقول، ص۲۶۰.</ref>. |
| از [[امام هادی]]{{ع}} نیز رسالههایی در موضوعات گوناگون در پاسخ به پرسشهای اصحاب برجای مانده است که از جمله آنها، رساله آن حضرت در ردّ [[جبر و تفویض]] و [[اثبات]] [[عدل]] و جمع بینالامرین است<ref>ر.ک: تحف العقول، ص۴۸۱.</ref>. | |
| از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز [[تفسیری]] برجای مانده که به «[[تفسیر]] [[عسکری]]» معروف است و با [[املای امام]] و خط «حسن بن خالد برقی» و در یکصدوبیست رساله، تدوین شده است. ابن شهرآشوب درباره این کتاب میگوید:
| |
| {{عربی|مِنْ كُتُبِ الْحَسَنِ بْنِ الْخَالِدِ الْبَرْقِيِّ، «تَفْسِيرُ الْعَسْكَرِيِّ» مِنْ إِمْلَاءِ الْإِمَامِ، مِائَةٌ وَ عِشْرُونَ مُجَلَّدَةً}}<ref>تاریخ التربیة عند الامامیه...، ص۲۲۵.</ref>.
| |
| اساساً [[معصومان]]{{عم}} در [[سیره آموزشی]] خود، برای [[کتابت]] اهمیت زیادی قائل بودند. آن بزرگواران همواره شاگردان و اصحاب خود را به [[نوشتن]] [[آموزهها]] امر میکردند. [[ابوبصیر]] میگوید:
| |
| «بر امام صادق{{ع}} وارد شدم، آن حضرت فرمود: چه چیز مانع نوشتن شما میشود؟ شما یاد نخواهید گرفت، مگر اینکه بنویسد. گروهی از [[اهل بصره]] نزد من آمدند و مسائلی را از من پرسیدند و آنها را نوشتند»<ref>حیاة الامام موسی بن جعفر{{ع}}، ج۱، ص۸۴.</ref>.
| |
| و نیز آن حضرت به مفضل بن عمر فرمود: {{متن حدیث|اكْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَكَ فِي إِخْوَانِكَ فَإِنْ مِتَّ فَأَوْرِثْ كُتُبَكَ بَنِيكَ، فَإِنَّهُ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ لَا يَأْنَسُونَ فِيهِ إِلَّا بِكُتُبِهِمْ}}<ref>کافی، ج۱، ص۵۲.</ref>؛ «بنویس و علمت را در میان برادرانت پخش کن و کتابهایت را برای فرزندانت به [[ارث]] بگذار؛ همانا زمانی خواهد آمد که [[مردم]] جز با کتابهایشان انس نمیگیرند».<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۶.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[روش آموزش]] عملی==
| | [[امام صادق]]{{ع}} نیز کتابی در [[توحید]] دارد که آن را املا کرده و [[مفضل بن عمر]] نگاشته است. از [[امام هادی]]{{ع}} نیز رسالههایی در موضوعات گوناگون در پاسخ به پرسشهای اصحاب برجای مانده است که از جمله آنها، رساله آن حضرت در ردّ [[جبر و تفویض]] و [[اثبات]] [[عدل]] و جمع بینالامرین است<ref>ر.ک: تحف العقول، ص۴۸۱.</ref>. از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز [[تفسیری]] برجای مانده که به «[[تفسیر]] [[عسکری]]» معروف است و با [[املای امام]] و خط «حسن بن خالد برقی» و در یکصدوبیست رساله، تدوین شده است<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۳۶.</ref>. |
| برخی از مطالب را جز از راه عمل نمیتوان [[آموزش]] داد و برخی را نیز از راه عمل، بهتر و آسانتر میتوان آموزش داد. آموزش [[فنون]] و مهارتهای عملی از این نوع است. در اینگونه موارد اگر امکان آموزش شفاهی و نظری هم وجود داشته باشد، تنها بخشی از آموزش خواهد بود و برای تکمیل آن ناگزیر از آموزش عملی یا کارآموزی خواهیم بود؛ برای مثال در آموزش شنا [[رانندگی]] و مانند اینها اگر همه ریزهکاریها به صورت نظری به کارآموز آموزش داده شود هرگز شناگر و راننده نخواهد شد مگر اینکه در عمل خود را به آب بزند و یا پشت اتومبیل بنشیند و یا دستکم شناگر و رانندهای را ببیند. در [[سیره]] [[معصومان]]{{عم}} هر دو دسته از امور - چه آنها که جز از راه عمل، آموزش آن ممکن نیست و چه آنها که از راه عمل، بهتر و ساده میتوان آموزش داد - از راه عمل و آموزش عملی آموزش داده میشود.
| |
|
| |
|
| آموزش عملی به [[آموزشی]] گفته میشود که مربی و آموزش دهنده، یا خود، آنچه را که میخواهد آموزش دهد، انجام میدهد تا کارآموز و دانشآموز آن را ببیند و فرا بگیرد، و یا اینکه [[شاگرد]] و کارآموز را به عمل وادار میکند تا خود [[تجربه]] کند و یاد بگیرد. نوع اول را «آموزش مشاهدهای» نیز میتوان نامید؛ اما نوع دوم را «آموزش عملی» و یا «آموزش از راه عمل» مینامند. در این بحث ما به هر دو نوع آموزش عملی اطلاق کرده، و برای هر یک از آنها، نمونههایی را از [[سیره معصومان]]{{عم}}، بیان میکنیم: | | === روش آموزش عملی === |
| [[حماد بن عیسی]] میگوید: [[امام صادق]]{{ع}} روزی به من فرمود: آیا [[نماز]] [[نیکو]] میگزاری؟ گفتم: سرورم من کتاب حریز درباره نماز را حفظم! [[امام]] فرمود: اینها فایده ندارد، بلند شو و دو رکعت [[نماز]] بگزار. بلند شدم و نزد [[امام]] رو به [[قبله]] ایستادم و نماز را آغاز کردم و به [[رکوع]] و [[سجده]] رفتم و نماز را تمام کردم. امام فرمود: [[حماد]]! [[نیکو]] نماز نمیخوانی! چه [[زشت]] است برای کسی که شصت یا هفتاد سال از عمرش گذشته باشد و یک نماز کامل با تمام شرایطش نگزارده باشد. حماد میگوید: در خود [[احساس]] [[ذلت]] کردم و گفتم: فدایت شوم! [[نماز]] را به من بیاموز. [[امام]] رو به [[قبله]] ایستاد و دستهای خود را بر دو ران گذاشت و انگشتان خود را به هم چسباند و پاها را با فاصله سه انگشت نزدیک هم گذاشت... سپس فرمود: [[حماد]] اینگونه نماز بگزار»<ref>{{متن حدیث|عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَوْماً: تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ يَا حَمَّادُ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي أَنَا أَحْفَظُ كِتَابَ حَرِيزٍ فِي الصَّلَاةِ. قَالَ: فَقَالَ: لَا عَلَيْكَ قُمْ صَلِّ. قَالَ: فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى الْقِبْلَةِ، فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلَاةَ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ. فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ، مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا يُقِيمَ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً. قَالَ حَمَّادٌ: فَأَصَابَنِي فِي نَفْسِيَ الذُّلُّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَعَلِّمْنِي الصَّلَاةَ، فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ مُنْتَصِباً فَأَرْسَلَ يَدَيْهِ جَمِيعاً عَلَى فَخِذَيْهِ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَهُ وَ قَرَّبَ بَيْنَ قَدَمَيْهِ حَتَّى كَانَ بَيْنَهُمَا قَدْرُ ثَلَاثَةِ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ... فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! هَكَذَا صَلِّ...}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۴، ص۸۳).</ref>.
| | برخی از مطالب را جز از راه عمل نمیتوان [[آموزش]] داد و برخی را نیز از راه عمل، بهتر و آسانتر میتوان آموزش داد. آموزش فنون و مهارتهای عملی از این نوع است. در اینگونه موارد اگر امکان آموزش شفاهی و نظری هم وجود داشته باشد، تنها بخشی از آموزش خواهد بود و برای تکمیل آن ناگزیر از آموزش عملی یا کارآموزی خواهیم بود. آموزش عملی به [[آموزشی]] گفته میشود که مربی و آموزش دهنده، یا خود، آنچه را که میخواهد آموزش دهد، انجام میدهد تا کارآموز و دانشآموز آن را ببیند و فرا بگیرد و یا اینکه شاگرد و کارآموز را به عمل وادار میکند تا خود [[تجربه]] کند و یاد بگیرد. نوع اول را «آموزش مشاهدهای» نیز میتوان نامید؛ اما نوع دوم را «آموزش عملی» و یا «آموزش از راه عمل» مینامند. |
|
| |
|
| در این [[سیره امام]] میتوانست بفرماید: اینگونه نماز بخوان، ولی چنین نکرد، بلکه عملاً خود نماز گزارد، سپس فرمود: اینگونه که من نماز گزاردم، نماز بگزار.
| | [[حماد بن عیسی]] میگوید: [[امام صادق]]{{ع}} روزی به من فرمود: آیا [[نماز]] [[نیکو]] میگزاری؟ گفتم: سرورم من کتاب حریز درباره نماز را حفظم! [[امام]] فرمود: اینها فایده ندارد، بلند شو و دو رکعت [[نماز]] بگزار. بلند شدم و نزد [[امام]] رو به [[قبله]] ایستادم و نماز را آغاز کردم و به [[رکوع]] و [[سجده]] رفتم و نماز را تمام کردم. امام فرمود: حماد! [[نیکو]] نماز نمیخوانی! چه [[زشت]] است برای کسی که شصت یا هفتاد سال از عمرش گذشته باشد و یک نماز کامل با تمام شرایطش نگزارده باشد. حماد میگوید: در خود [[احساس]] [[ذلت]] کردم و گفتم: فدایت شوم! [[نماز]] را به من بیاموز. [[امام]] رو به [[قبله]] ایستاد و دستهای خود را بر دو ران گذاشت و انگشتان خود را به هم چسباند و پاها را با فاصله سه انگشت نزدیک هم گذاشت... سپس فرمود: حماد اینگونه نماز بگزار»<ref>{{متن حدیث|عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَوْماً: تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ يَا حَمَّادُ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي أَنَا أَحْفَظُ كِتَابَ حَرِيزٍ فِي الصَّلَاةِ. قَالَ: فَقَالَ: لَا عَلَيْكَ قُمْ صَلِّ. قَالَ: فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى الْقِبْلَةِ، فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلَاةَ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ. فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ، مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا يُقِيمَ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً. قَالَ حَمَّادٌ: فَأَصَابَنِي فِي نَفْسِيَ الذُّلُّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَعَلِّمْنِي الصَّلَاةَ، فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ مُنْتَصِباً فَأَرْسَلَ يَدَيْهِ جَمِيعاً عَلَى فَخِذَيْهِ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَهُ وَ قَرَّبَ بَيْنَ قَدَمَيْهِ حَتَّى كَانَ بَيْنَهُمَا قَدْرُ ثَلَاثَةِ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ... فَقَالَ: يَا حَمَّادُ! هَكَذَا صَلِّ...}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۴، ص۸۳).</ref>. در این [[سیره امام]] میتوانست بفرماید: اینگونه نماز بخوان، ولی چنین نکرد، بلکه عملاً خود نماز گزارد، سپس فرمود: اینگونه که من نماز گزاردم، نماز بگزار. |
| همچنین، مردی پس از [[نماز ظهر]] نزد [[پیامبر]] آمد و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]! آیا میتوان در یک [[لباس]] نماز خواند؟ پیامبر [[سکوت]] کرد تا [[وقت]] [[نماز عصر]] فرا رسید، پیراهن خود را بیرون آورد و آن را با ملحفهای گره زد و به صورت یک لباس درآورد و آن را بر دوش انداخت و در آن نماز گزارد. پس از نماز سراغ سؤال کننده را گرفت و فرمود: آیا همه [[مردم]] دو لباس دارند؟<ref>{{متن حدیث|وَ جَاءَهُ رَجُلٌ بَعْدَ الظُّهْرِ فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللّٰهِ! أ يُصَلِّي أَحَدُنَا فِي الثَّوْبِ الْوَاحِدِ؟ قَالَ: فَسَكَتَ حَتَّى إِذَا حَضَرَتِ الْعَصْرُ، حَلَّ إِزَارَهُ وَ طَارَقَ بَيْنَ مِلْحَفَتِهِ وَ إِزَارِهِ. ثُمَّ تَوَشَّحَ بِهِمَا عَلَى مَنْكِبَيْهِ. فَلَمَّا قَضَى الصَّلاةَ وَ انْصَرَفَ قَالَ: أَيْنَ هَذَا السَّائِلُ عَنْ الصَّلاةِ فِي الثَّوْبِ الْوَاحِدِ؟ فَقَالَ رَجُلٌ: أَنَا يَا نَبِيَّ اللّٰهِ. فَقَالَ: أَ وَ كُلُّ النَّاسِ يَجِدُ ثَوْبَيْنِ؟}} (طبقات الکبری، ج۵، ص۵۵۲).</ref> (یعنی در یک [[لباس]] هم میتوان [[نماز]] خواند).
| |
| [[آموزش]] عملی چون با [[حواس]] [[انسان]] سروکار دارد، عمیقتر و ماندگارتر است؛ ازاینرو، اگر مسائلی را که به صورت نظری نیز میتوان آموزش داد، به صورت عملی آموزش داده شود، انتقال آموزش بهتر صورت میگیرد و اثر آن ماندگارتر است. این [[سیره پیامبر]]{{صل}} از این مطلب حکایت میکند و کسی که این [[سیره]] را [[مشاهده]] کرده باشد، هرگز [[حکم]] آن مسأله را فراموش نخواهد کرد. | |
| سماعه نقل میکند: شخصی از [[امام صادق]]{{ع}} از [[وقت]] [[نماز ظهر]] پرسید. [[امام]] به اطراف خود نگاه کرد مثل اینکه به دنبال چیزی میگشت. وقتی امام را اینگونه دیدم چوبی را برای او آوردم و عرض کردم این را میخواستید؟ فرمود: بلی. چوب را گرفت و در مقابل [[خورشید]] [[نصب]] کرد و فرمود: وقتی خورشید طلوع میکند [[سایه]] این چوب بلند است و مرتب سایه آن کم میشود تا از بین برود، وقتی سایه تمام شد دوباره شروع میکند به زیاد شدن. هرگاه سایه زیاد شدن را شروع کرد، نماز ظهر را بخوان...<ref>{{متن حدیث|عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَتَى وَقْتُ الصَّلَاةِ؟ فَأَقْبَلَ يَلْتَفِتُ يَمِيناً وَ شِمَالًا كَأَنَّهُ يَطْلُبُ شَيْئاً، فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ تَنَاوَلْتُ عُوداً، فَقُلْتُ: هَذَا تَطْلُبُ؟ قَالَ: نَعَمْ. فَأَخَذَ الْعُودَ فَنَصَبَ بِحِيَالِ الشَّمْسِ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ كَانَ الْفَيْءُ طَوِيلًا ثُمَّ لَا يَزَالُ يَنْقُصُ حَتَّى تَزُولَ، فَإِذَا زَالَتْ زَادَتْ فَإِذَا اسْتَبَنْتَ الزِّيَادَةَ فَصَلِّ الظُّهْرَ، ثُمَّ تَمَهَّلْ قَدْرَ ذِرَاعٍ وَ صَلِّ الْعَصْرَ}} (وسائل الشیعه، ج۳، ص۱۱۹).</ref>.
| |
|
| |
|
| برخی مطالب را نمیتوان به صورت شفاهی و نظری به دیگران آموزش داد، بلکه [[شاگرد]] خود باید وارد عمل شود و آن را [[تجربه]] کند. حالات درونی و مسائل [[عرفانی]] و [[شهودی]] از این نوع است. این امور نیز در [[سیره معصومان]]{{عم}} با روش عملی [[آموزش]] داده میشود. [[قطب راوندی]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] میکند:
| | [[آموزش]] عملی چون با [[حواس]] [[انسان]] سروکار دارد، عمیقتر و ماندگارتر است؛ ازاینرو، اگر مسائلی را که به صورت نظری نیز میتوان آموزش داد، به صورت عملی آموزش داده شود، انتقال آموزش بهتر صورت میگیرد و اثر آن ماندگارتر است. این [[سیره پیامبر]]{{صل}} از این مطلب حکایت میکند و کسی که این [[سیره]] را مشاهده کرده باشد، هرگز [[حکم]] آن مسأله را فراموش نخواهد کرد. |
| در یک [[روز]] سرد، شخصی [[خدمت]] امام صادق{{ع}} رسید و از «[[اسم اعظم]]»<ref>«اسم اعظم» نامی از نامهای خدا است که اگر به آن نام خوانده شود، هر دعایی مستجاب خواهد شد.</ref> جویا شد. [[امام]] فرمود: وارد این [[حوض]] آب شو و [[غسل]] کن تا اسم اعظم را به تو بگویم. آن مرد وارد حوض شد و غسل کرد. وقتی خواست از آب خارج شود امام به [[غلامان]] خود فرمود: نگذارید از آب خارج شود! مدتی در آب ماند تا اینکه از سرما عاجز شد و صدا زد: {{متن حدیث|رَبِّ أَغِثْنِي}}؛ «خدایا به فریادم [[رس]]». در این هنگام امام{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|هَذَا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ}}؛ «این همان اسم اعظمی است که از من پرسیدی»؛ [[بنده خدا]] هرگاه [[مضطر]] شد و [[خدا]] را به این نام خواند، خدا به فریاد او خواهد رسید<ref>{{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ{{ع}}: أَنَّ رَجُلًا أَتَاهُ فَقَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، أَخْبِرْنِي عَنْ أَعْظَمِ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى، وَ كَانَ بَيْنَ يَدَيْهِ حَوْضٌ، وَ كَانَ يَوْماً بَارِداً، فَقَالَ{{ع}} لِلرَّجُلِ: ادْخُلْ فِي هَذَا الْحَوْضِ وَ اغْتَسِلْ حَتَّى أُخْبِرَكَ بِهِ، فَدَخَلَ الرَّجُلُ فِي الْحَوْضِ وَ اغْتَسَلَ، فَبَقِيَ فِيهِ سَاعَةً، فَلَمَّا أَرَادَ الْخُرُوجَ أَمَرَ{{ع}} غِلْمَانَهُ أَنْ يَمْنَعُوهُ مِنَ الْخُرُوجِ، فَبَقِيَ فِيهِ سَاعَةً، فَتَأَلَّمَ مِنَ الْبَرْدِ فَقَالَ: رَبِّ أَغِثْنِي! فَقَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: هَذَا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ، فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اضْطُرَّ يَدْعُو اللَّهَ بِهَذَا الِاسْمِ فَيُغِيثُهُ اللَّهُ تَعَالَى}} ([[مستدرک الوسائل]]، ج۵، ص۲۲۰).</ref>.
| |
| افزون بر این [[معصومان]]{{عم}} سعی میکردند آموزشهای خود را به گونهای با عمل همراه کنند. در این راستا – چنانکه بیان شد - یا خود به گونهای عمل میکردند که [[یادگیری]] به آسانی انجام شود و یا [[شاگرد]] را به عمل وامیداشتند، و یا - دستکم - هرگاه شاگرد به عملی نیاز داشت، یا کار را [[اشتباه]] انجام میداد، صحیح آن را به او یاد میدادند. دو [[سیره پیامبر]]{{صل}} که در زیر میآید، گویای دو صورت اخیر است.
| |
|
| |
|
| [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: روزی [[پیامبر]]{{صل}} در بیابانی خشک و بیآب و علف توقف کرد و به [[اصحاب]] فرمود: بروید هیزم بیاورید! اصحاب گفتند: یا [[رسول الله]] در این بیابان هیزم پیدا نمیشود. پیامبر فرمود: هر کس به اندازهای که میتواند هرچند اندک، هیزم جمعآوری کند. اصحاب در بیابان به دنبال هیزم گشتند و هر کس مقداری هیزم آورد و بر روی هم انباشتند و هیزمها به صورت پشتهای درآمد. پیامبر فرمود: [[گناهان]] نیز اینگونه جمع میشود؛ سپس فرمود: {{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ}}؛ «از گناهان کوچک بپرهیزد؛ برای هر نفر مأموری هست که گناهان او را مینویسد و این گناهان رفته رفته، مانند این هیزمها، پشته میشود»<ref>{{متن حدیث|قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: ائْتُوا بِحَطَبٍ، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ، قَالَ: فَلْيَأْتِ كُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَيْهِ، فَجَاءُوا بِهِ حَتَّى رَمَوْا بَيْنَ يَدَيْهِ، بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: هَكَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ، ثُمَّ قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ...}} (کافی، ج۲، ص۲۸۸).</ref>. | | افزون بر این [[معصومان]]{{عم}} سعی میکردند آموزشهای خود را به گونهای با عمل همراه کنند. در این راستا یا خود به گونهای عمل میکردند که یادگیری به آسانی انجام شود و یا شاگرد را به عمل وامیداشتند، و یا هرگاه شاگرد به عملی نیاز داشت، یا کار را [[اشتباه]] انجام میداد، صحیح آن را به او یاد میدادند. دو [[سیره پیامبر]]{{صل}} که در زیر میآید، گویای دو صورت اخیر است<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۴۰.</ref>. |
| در این واقعه پیامبر{{صل}} میتوانست بدون مقدمه بفرماید: از گناهان کوچک بپرهیزید؛ زیرا از جمع آنها گناهان زیادی انباشته میشود ولی چنین نکرد و با [[تدارک]] این مقدمات در عمل به آنها نشان داد که «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا میشود».
| |
| [[عمر بن سعد ثقفی]] نیز میگوید: مردی به [[حجره]] پیامبر{{صل}} آمد و اینگونه [[اجازه]] ورود خواست: {{متن حدیث|أَلِجُ؟}}. پیامبر{{صل}} به [[روضه]] - [[کنیز]] خود - فرمود: این [[مرد]] [[اجازه گرفتن]] را نمیداند، برو و شیوه اجازه گرفتن را به او بیاموز تا داخل شود. کنیز نزد او رفت و گفت: هرگاه خواستی [[اذن]] بگیری بگو: [[السلام]] علیکم آیا داخل شوم؟ او نیز چنین کرد و داخل شد<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعْدٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى حُجْرَةِ النَّبِيِّ{{صل}} وَ اسْتَأْذَنَ فَقَالَ: أَلِجُ؟ فَقَالَ الرَّسُولُ{{صل}} لِجَارِيَةٍ اسْمُهَا رَوْضَةُ: هَذَا الرَّجُلُ لَا يَعْرِفُ الِاسْتِئْذَانَ، اذْهَبِي وَ عَلِّمِيهِ حَتَّى يَدْخُلَ فَجَاءَتْ إِلَيْهِ وَ قَالَتْ: يَا هَذَا إِذَا أَرَدْتَ الِاسْتِئْذَانَ فَقُلْ أَوَّلًا: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ، أَدْخُلُ، فَسَمِعَ وَ عَلِمَ، فَقَالَ: فَادْخُلْ}} (مستدرک الوسائل، ج۸، ص۳۷۷).</ref>.
| |
| اینگونه [[آموزش]]، به ندرت فراموش میشود و دستکم پایدارتر و عمیقتر است و آثار ماندگارتری برجای میگذارد؛ زیرا به هنگام نیاز بوده و با عمل درآمیخته است و با حواس یادگیرنده، سروکار دارد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۴۰.</ref>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |