الهیات: تفاوت میان نسخه‌ها

۷۱ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۹ اوت ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵۴: خط ۵۴:
</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[الهیات تطبیقی (مقاله)|مقاله «الهیات تطبیقی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۱۳.</ref>
</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[الهیات تطبیقی (مقاله)|مقاله «الهیات تطبیقی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۱۳.</ref>


==الهیات [[رهایی‌بخش]]==
==الهیات رهایی‌بخش==
الهیات رهایی‌بخش یا آزادی‌بخش بحث جدیدی در حوزه الهیات و بر این اساس [[استوار]] است که [[خداوند]] می‌خواهد همه [[ابعاد انسان]] [[نجات]] یابد و نه فقط بعد [[روحی]] او<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۸.</ref>. در واقع، این اصطلاح به لحاظ نظری به هر الهیاتی گفته می‌شود که شرایط [[ظالمانه]] را خطاب قرار داده، یا با آن درافتد. اما در عمل، این اصطلاح برای اشاره به شکل کاملاً متفاوتی از الهیات به کار می‌رود که در اوضاع و احوال [[آمریکای لاتین]] در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ریشه دارد.
الهیات رهایی‌بخش یا آزادی‌بخش بحث جدیدی در حوزه الهیات و بر این اساس [[استوار]] است که [[خداوند]] می‌خواهد همه [[ابعاد انسان]] [[نجات]] یابد و نه فقط بعد [[روحی]] او<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۸.</ref>. در واقع، این اصطلاح به لحاظ نظری به هر الهیاتی گفته می‌شود که شرایط [[ظالمانه]] را خطاب قرار داده، یا با آن درافتد. اما در عمل، این اصطلاح برای اشاره به شکل کاملاً متفاوتی از الهیات به کار می‌رود که در اوضاع و احوال [[آمریکای لاتین]] در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ریشه دارد.
در سال ١٩۶٨ اسقف‌های [[کلیسای کاتولیک]] در آمریکای لاتین در همایشی که با علامت اختصاری ""CELAM II شناخته می‌شود ضمن [[اعتراف]] به تاکنون [[کلیسا]] در این منطقه معمولاً جانب دولت‌های [[ظالم]] را گرفته است، اعلام کردند که از این به بعد کلیسا جانب [[تهی‌دستان]] را خواهد گرفت<ref>مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۰-۲۳۱.</ref>. این موضع [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] با مبانی الهیاتی تکمیل شد و الهی‌دانانی مانند گوستاف گوتیرز ژان سوبرینو و لئوناردو بوف از آمریکای لاتین با استفاده از تجربه‌های خویش در [[مبارزه]] برای [[مستمندان]]، کتاب‌هایی نوشتند و با این کار خود الهیات آزادی‌بخش را به مفاهیم کلیسا وارد کردند<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۰.</ref>.
در سال ١٩۶٨ اسقف‌های [[کلیسای کاتولیک]] در آمریکای لاتین در همایشی که با علامت اختصاری ""CELAM II شناخته می‌شود ضمن [[اعتراف]] به تاکنون [[کلیسا]] در این منطقه معمولاً جانب دولت‌های [[ظالم]] را گرفته است، اعلام کردند که از این به بعد کلیسا جانب [[تهی‌دستان]] را خواهد گرفت<ref>مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۰-۲۳۱.</ref>. این موضع [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] با مبانی الهیاتی تکمیل شد و الهی‌دانانی مانند گوستاف گوتیرز ژان سوبرینو و لئوناردو بوف از آمریکای لاتین با استفاده از تجربه‌های خویش در [[مبارزه]] برای [[مستمندان]]، کتاب‌هایی نوشتند و با این کار خود الهیات آزادی‌بخش را به مفاهیم کلیسا وارد کردند<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۰.</ref>.
خط ۶۸: خط ۶۸:
الهی‌دانان رهایی‌بخش در بهره‌مندی خود از دیدگاه مارکسیسم بر دو مورد اساسی تأکید داشتند؛ نخست اینکه، مارکسیسم ابزاری برای تحلیل [[اجتماعی]] است و کسب بینش‌هایی درباره ماهیت کنونی [[جامعه]] آمریکای لاتین و همچنین راه‌هایی برای [[اصلاح]] اوضاع اسف‌بار تهی‌دستان را ممکن می‌کند؛ دوم اینکه، [[مارکسیسم]] برنامه‌ای [[سیاسی]]، پیشنهاد می‌دهد که به کمک آن می‌توان [[نظام اجتماعی]] ناعادلانه موجود را برچید و جامعه‌ای عادلانه پدید آورد. از این دیدگاه، الهیات [[رهایی‌بخش]] عملاً منتقد سرسخت [[سرمایه‌داری]] و [[هوادار]] [[سوسیالیسم]] است<ref>مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات رهایی‌بخش (مقاله)|مقاله «الهیات رهایی‌بخش»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۱۶.</ref>
الهی‌دانان رهایی‌بخش در بهره‌مندی خود از دیدگاه مارکسیسم بر دو مورد اساسی تأکید داشتند؛ نخست اینکه، مارکسیسم ابزاری برای تحلیل [[اجتماعی]] است و کسب بینش‌هایی درباره ماهیت کنونی [[جامعه]] آمریکای لاتین و همچنین راه‌هایی برای [[اصلاح]] اوضاع اسف‌بار تهی‌دستان را ممکن می‌کند؛ دوم اینکه، [[مارکسیسم]] برنامه‌ای [[سیاسی]]، پیشنهاد می‌دهد که به کمک آن می‌توان [[نظام اجتماعی]] ناعادلانه موجود را برچید و جامعه‌ای عادلانه پدید آورد. از این دیدگاه، الهیات [[رهایی‌بخش]] عملاً منتقد سرسخت [[سرمایه‌داری]] و [[هوادار]] [[سوسیالیسم]] است<ref>مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات رهایی‌بخش (مقاله)|مقاله «الهیات رهایی‌بخش»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۱۶.</ref>


==[[الهیات]] طبیعی یا [[عقلی]]==
==الهیات طبیعی یا عقلی==
الهیات عقلی یا طبیعی، کوششی برای مشخص‌کردن اندازه [[معرفتی]] است که با [[عقل]] می‌توان درباره [[خدا]] کسب کرد. این [[علم]] می‌کوشد آن بخش از [[معرفت خدا]] و صفات او را بشناسد که از طریق حواس، [[منطق]] و کوشش‌های عقل بشری ممکن است. شخصیت‌هایی مانند توماس آکویناس الهیات عقلی را بسیار دگرگون کرده‌اند و درواقع، الهیات عقلی مقدمه‌ای [[فلسفی]] برای علم الهیات است<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۵.</ref>.
الهیات عقلی یا طبیعی، کوششی برای مشخص‌کردن اندازه [[معرفتی]] است که با [[عقل]] می‌توان درباره [[خدا]] کسب کرد. این [[علم]] می‌کوشد آن بخش از [[معرفت خدا]] و صفات او را بشناسد که از طریق حواس، [[منطق]] و کوشش‌های عقل بشری ممکن است. شخصیت‌هایی مانند توماس آکویناس الهیات عقلی را بسیار دگرگون کرده‌اند و درواقع، الهیات عقلی مقدمه‌ای [[فلسفی]] برای علم الهیات است<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۵.</ref>.
در این نوع از الهیات، مباحث مختلف درباره خدا و [[دین]] با [[استمداد]] از عقل و بدون اتکای به [[وحی]] مطرح می‌شود و مراد از قید طبیعی این است که، در [[طبیعت انسان]] قوه‌ای هست که [[استعداد]] [[شناخت]] و [[تمییز]] [[حق]] از [[باطل]] را دارد و نام آن [[قوه عقل]] است که در قرون وسطی آن را [[نور]] طبیعی می‌نامیدند<ref>پازوکی، شهرام، مقدمه‌ای در باب الهیات، مجموعه مقالات، کلام جدید در گذر اندیشه‌ها، ص۱۴۰-۱۴۱.</ref>.
در این نوع از الهیات، مباحث مختلف درباره خدا و [[دین]] با [[استمداد]] از عقل و بدون اتکای به [[وحی]] مطرح می‌شود و مراد از قید طبیعی این است که، در [[طبیعت انسان]] قوه‌ای هست که [[استعداد]] [[شناخت]] و [[تمییز]] [[حق]] از [[باطل]] را دارد و نام آن [[قوه عقل]] است که در قرون وسطی آن را [[نور]] طبیعی می‌نامیدند<ref>پازوکی، شهرام، مقدمه‌ای در باب الهیات، مجموعه مقالات، کلام جدید در گذر اندیشه‌ها، ص۱۴۰-۱۴۱.</ref>.
خط ۱۲۶: خط ۱۲۶:
#تعبیر حرکت در عین ثبات، تعبیری مبهم و دربردارنده تضاد درونی است؛ چراکه هم‌زمان دربردارنده حرکت و سکون (ثبات) در خداست.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۰۳.</ref>
#تعبیر حرکت در عین ثبات، تعبیری مبهم و دربردارنده تضاد درونی است؛ چراکه هم‌زمان دربردارنده حرکت و سکون (ثبات) در خداست.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۰۳.</ref>


===بررسی «[[قدرت]] مطلقه [[الهی]]» در الهیات پویشی===
===بررسی «قدرت مطلقه الهی» در الهیات پویشی===
متألهان پویشی دوگانه‌انگاری را مردود می‌دانستند و به همین خاطر برای توجیه سازگاری بین «[[علم و دین]]» در صدد [[اصلاح]] اغراق‌هایی برآمدند که در آموزه‌های سنتی [[دین]] به وجود آمده و از مهم‌ترین این اغراق‌ها [[نظریه]]«قدرت مطلقه الهی» بود<ref>تحلیل و بسط نظریه تطور خلاق وایتهد، مقدمه.</ref>. ایشان بر این باورند که اول: «قدرت» [[خداوند]] بنا بر دلایلی از جمله وجود [[شر]] در [[جهان]] ممکن نیست که نامحدود باشد، بلکه فقط در فرآیند عالم مؤثر است<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۱۶.</ref>؛ دوم: این [[قدرت]] همواره اقناعی<ref>Persuasive.</ref> است، نه قاهرانه<ref>Coercive.</ref>.
متألهان پویشی دوگانه‌انگاری را مردود می‌دانستند و به همین خاطر برای توجیه سازگاری بین «[[علم و دین]]» در صدد [[اصلاح]] اغراق‌هایی برآمدند که در آموزه‌های سنتی [[دین]] به وجود آمده و از مهم‌ترین این اغراق‌ها [[نظریه]]«قدرت مطلقه الهی» بود<ref>تحلیل و بسط نظریه تطور خلاق وایتهد، مقدمه.</ref>. ایشان بر این باورند که اول: «قدرت» [[خداوند]] بنا بر دلایلی از جمله وجود [[شر]] در [[جهان]] ممکن نیست که نامحدود باشد، بلکه فقط در فرآیند عالم مؤثر است<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۱۶.</ref>؛ دوم: این [[قدرت]] همواره اقناعی<ref>Persuasive.</ref> است، نه قاهرانه<ref>Coercive.</ref>.
آنها معتقدند [[ضرورت]] وجود فاعلی فراطبیعی روشن است، اما اینکه فاعل، [[خالق]] و عامل [[جهان]] باشد پذیرفتنی نیست، پس [[خداوند]] نمی‌تواند [[انسان‌ها]] را به انجام اموری که می‌خواهد، [[اجبار]] کند، بلکه خداوند، تنها ترغیب‌کننده پویش در جهان است؛ بدین صورت که عالی‌ترین امکان‌ها را در برابر [[ذهن]] انسان‌ها قرار می‌دهد تا آنها بتوانند کمال خود را پدید آورده، مختارانه خواسته‌های وی را [[اجرا]] کنند<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۰۵.</ref>
آنها معتقدند [[ضرورت]] وجود فاعلی فراطبیعی روشن است، اما اینکه فاعل، [[خالق]] و عامل [[جهان]] باشد پذیرفتنی نیست، پس [[خداوند]] نمی‌تواند [[انسان‌ها]] را به انجام اموری که می‌خواهد، [[اجبار]] کند، بلکه خداوند، تنها ترغیب‌کننده پویش در جهان است؛ بدین صورت که عالی‌ترین امکان‌ها را در برابر [[ذهن]] انسان‌ها قرار می‌دهد تا آنها بتوانند کمال خود را پدید آورده، مختارانه خواسته‌های وی را [[اجرا]] کنند<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۰۵.</ref>


===رابطه «[[خدا]] و جهان» در الهیات پویشی===
===رابطه «خدا و جهان» در الهیات پویشی===
بنا بر الهیات پویشی، خداوند عالم را از عدم نیافریده<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۱۰۹.</ref>، بلکه برعکس، عالم فرآیندی [[آفریده]] نشده است که خداوند را نیز شامل می‌شود<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۱۸.</ref> و رابطه آن دو به این صورت است که جهان، به منزله بدن خداوند است و خدا به واسطه بدنش [[زندگی]] می‌کند و این، بدین معنی است که خدا و جهان کاملاً جدا از یکدیگر نیستند و همه موجودات از جمله انسان‌ها در [[وجود خداوند]] مندرج‌اند، به عبارت دیگر، میان خدا و جهان رابطه دوسویه برقرار است<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۱۰۹-۱۱۰.</ref>.
بنا بر الهیات پویشی، خداوند عالم را از عدم نیافریده<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۱۰۹.</ref>، بلکه برعکس، عالم فرآیندی [[آفریده]] نشده است که خداوند را نیز شامل می‌شود<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۱۸.</ref> و رابطه آن دو به این صورت است که جهان، به منزله بدن خداوند است و خدا به واسطه بدنش [[زندگی]] می‌کند و این، بدین معنی است که خدا و جهان کاملاً جدا از یکدیگر نیستند و همه موجودات از جمله انسان‌ها در [[وجود خداوند]] مندرج‌اند، به عبارت دیگر، میان خدا و جهان رابطه دوسویه برقرار است<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۱۰۹-۱۱۰.</ref>.
طرفداران این دیدگاه بر این باورند که:
طرفداران این دیدگاه بر این باورند که:
خط ۱۳۶: خط ۱۳۶:
دوم؛ بر پویش جهان نظمی، [[حاکم]] و همین [[نظم]]، نشان‌دهنده وجود خداوند است؛ پس خدا آفریننده موجودات نیست، بلکه بر جهان مسلط بوده، شرایط [[پیشرفت]] [[خلاق]] را فراهم می‌کند.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۰۶.</ref>
دوم؛ بر پویش جهان نظمی، [[حاکم]] و همین [[نظم]]، نشان‌دهنده وجود خداوند است؛ پس خدا آفریننده موجودات نیست، بلکه بر جهان مسلط بوده، شرایط [[پیشرفت]] [[خلاق]] را فراهم می‌کند.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۰۶.</ref>


===[[نظریه]]«[[عدل الهی]]» در الهیات پویشی===
===نظریه «عدل الهی» در الهیات پویشی===
طبق نظریه عدل الهی پویشی، آنچه این جهان را برای خداوند دلخواه می‌گرداند، این [[حقیقت]] است که همان فرآیند پیچیده ایجاد کننده که همه دردها و [[رنج‌ها]] گل‌های سر سبد نوع [[بشر]] را نیز ایجاد کرده است و این‌طور نیست که صدها میلیون انسانِ مجبور به [[تحمل]] دردها و [[رنج‌ها]] و... واقعاً مقصر باشند<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۲۶.</ref>.
طبق نظریه عدل الهی پویشی، آنچه این جهان را برای خداوند دلخواه می‌گرداند، این [[حقیقت]] است که همان فرآیند پیچیده ایجاد کننده که همه دردها و [[رنج‌ها]] گل‌های سر سبد نوع [[بشر]] را نیز ایجاد کرده است و این‌طور نیست که صدها میلیون انسانِ مجبور به [[تحمل]] دردها و [[رنج‌ها]] و... واقعاً مقصر باشند<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۲۶.</ref>.
خدای مطرح‌شده در [[عدل الهی]] پویشی، اگرچه [[صانع]] غایی و مالک و خداوندگار [[جهان]] نیست (چون چنین خدایی وجود ندارد)، ولی [[مسئول]] ارتقای هستی بشری از مراحل نخستین [[حیات]] است<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۲۸.</ref>.
خدای مطرح‌شده در [[عدل الهی]] پویشی، اگرچه [[صانع]] غایی و مالک و خداوندگار [[جهان]] نیست (چون چنین خدایی وجود ندارد)، ولی [[مسئول]] ارتقای هستی بشری از مراحل نخستین [[حیات]] است<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۲۸.</ref>.
خط ۱۴۳: خط ۱۴۳:
دوم اینکه، دعوتی پرشور به جانبداری از خداوند در [[مبارزه]] بی‌پایان علیه شرور جهانی مقهورناشدنی را دربردارد.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۰۶.</ref>
دوم اینکه، دعوتی پرشور به جانبداری از خداوند در [[مبارزه]] بی‌پایان علیه شرور جهانی مقهورناشدنی را دربردارد.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۰۶.</ref>


===الهیات پویشی و مسئله «[[شر]]»===
===الهیات پویشی و مسئله «شر»===
بنا بر الهیات پویشی، در مقابل دو نوع خیر، دو نوع شر هم هست و ملاک‌های [[خیر و شر]] در نهایت، زیباشناختی است، تا [[اخلاقی]].<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۲۰.</ref>.
بنا بر الهیات پویشی، در مقابل دو نوع خیر، دو نوع شر هم هست و ملاک‌های [[خیر و شر]] در نهایت، زیباشناختی است، تا [[اخلاقی]].<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۲۰.</ref>.
متفکران پویشی درباره «مسئله شر» رویکرد متفاوتی دارند و ایشان نیز همانند [[متکلمان]] سنتی، [[خدا]] و کارهای او را خارج از [[قوانین]] منطقی نمی‌دانند و از نظر آنها [[قدرت خدا]] صرفاً به معنای این است که او فراهم‌کننده امکانات برای به فعلیت‌رسیدن فضیلت‌مندی و کمال انسان‌هاست. از نظر طرفداران الهیات پویشی، خدا بسیاری از کارکردهایی را که در الهیات سنتی به او نسبت می‌دهند، ندارد؛ مثل [[پیش‌بینی]] [[آینده]] و...؛ چراکه می‌گویند، قدرت خدا را شایسته [[پرستش]] می‌کند، بلکه [[عشق]] و میل به آفریده‌ها را به سوی او می‌کشاند.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۷.</ref>
متفکران پویشی درباره «مسئله شر» رویکرد متفاوتی دارند و ایشان نیز همانند [[متکلمان]] سنتی، [[خدا]] و کارهای او را خارج از [[قوانین]] منطقی نمی‌دانند و از نظر آنها [[قدرت خدا]] صرفاً به معنای این است که او فراهم‌کننده امکانات برای به فعلیت‌رسیدن فضیلت‌مندی و کمال انسان‌هاست. از نظر طرفداران الهیات پویشی، خدا بسیاری از کارکردهایی را که در الهیات سنتی به او نسبت می‌دهند، ندارد؛ مثل [[پیش‌بینی]] [[آینده]] و...؛ چراکه می‌گویند، قدرت خدا را شایسته [[پرستش]] می‌کند، بلکه [[عشق]] و میل به آفریده‌ها را به سوی او می‌کشاند.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[الهیات پویشی (مقاله)|مقاله «الهیات پویشی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۷.</ref>


==[[الهیات]] [[لیبرال]]==
==الهیات لیبرال==
در اواخر قرن‌های هجده و نوزده، عقلگراها کتاب‌هایی با این مضمون نوشتند که [[معجزات]] و عوامل طبیعی [[کتاب مقدس]]، دیگر اعتباری ندارد. مهمترین اثر در این باره کتاب «[[زندگی]] [[عیسی]]» است، که [[متکلم]] آلمانی به نام اشتراس (۱۸۰۸-۱۸۷۴) منتشر شد و پایه [[تاریخی]] تمام حوادثِ فراطبیعی موجود در [[اناجیل]] را رد کرد. به [[اعتقاد]] نویسنده این کتاب، همه این وقایع، داستان‌ها و اساطیری هستند که در دوره بین [[مرگ]] عیسی{{ع}} و نوشتهشدن اناجیل در [[قرن دوم]] میلادی پدید آمده‌اند.
در اواخر قرن‌های هجده و نوزده، عقلگراها کتاب‌هایی با این مضمون نوشتند که [[معجزات]] و عوامل طبیعی [[کتاب مقدس]]، دیگر اعتباری ندارد. مهمترین اثر در این باره کتاب «[[زندگی]] [[عیسی]]» است، که [[متکلم]] آلمانی به نام اشتراس (۱۸۰۸-۱۸۷۴) منتشر شد و پایه [[تاریخی]] تمام حوادثِ فراطبیعی موجود در [[اناجیل]] را رد کرد. به [[اعتقاد]] نویسنده این کتاب، همه این وقایع، داستان‌ها و اساطیری هستند که در دوره بین [[مرگ]] عیسی{{ع}} و نوشتهشدن اناجیل در [[قرن دوم]] میلادی پدید آمده‌اند.
برخی هم مانند آرتور دروز در کتاب خود، «[[اسطوره]] [[مسیح]]» که در ۱۹۱۰ به چاپ رسید، تا آنجا پیش رفتند که مدعی خیالیبودن تمام [[انجیل]] شدند. این شیوه نقد انجیل که بر جنبه [[انسانی]] و [[اخلاقی]] [[مسیحیت]] تأکید داشت و از جنبه [[متافیزیکی]] و فراطبیعی آن صرفنظر می‌کرد، ثمره [[عقاید]] کانت و [[دوره روشنگری]] بود که ضربه مهلکی بر متافیزیک و الهیات قدیمی وارد کرد.
برخی هم مانند آرتور دروز در کتاب خود، «[[اسطوره]] [[مسیح]]» که در ۱۹۱۰ به چاپ رسید، تا آنجا پیش رفتند که مدعی خیالیبودن تمام [[انجیل]] شدند. این شیوه نقد انجیل که بر جنبه [[انسانی]] و [[اخلاقی]] [[مسیحیت]] تأکید داشت و از جنبه [[متافیزیکی]] و فراطبیعی آن صرفنظر می‌کرد، ثمره [[عقاید]] کانت و [[دوره روشنگری]] بود که ضربه مهلکی بر متافیزیک و الهیات قدیمی وارد کرد.
خط ۱۵۴: خط ۱۵۴:
آلبرت شوایتزر (۱۸۷۵-١٩۶۵) از لیبرال‌هایی است که در بی‌اعتباری عیسای اخلاقی [[قرن]] نوزده مهم‌ترین کار را انجام داد. او به دنبال حذف امور فراطبیعی از [[تاریخ]] بود و عیسی{{ع}} را یک یاوهسرا و [[سیاستمدار]] [[دینی]] معرفی کرد که در زندگی خود به [[اشتباهات]] بزرگی دچار شد.
آلبرت شوایتزر (۱۸۷۵-١٩۶۵) از لیبرال‌هایی است که در بی‌اعتباری عیسای اخلاقی [[قرن]] نوزده مهم‌ترین کار را انجام داد. او به دنبال حذف امور فراطبیعی از [[تاریخ]] بود و عیسی{{ع}} را یک یاوهسرا و [[سیاستمدار]] [[دینی]] معرفی کرد که در زندگی خود به [[اشتباهات]] بزرگی دچار شد.
از اموری که طرفداران الهیات لیبرال قرن نوزده بدون [[اثبات]] و به صورت بدیهی پذیرفته، این است که درباره [[امور دینی]] به هیچوجه نمیتوان قضاوت‌های معتبر و عینی انجام داد و همچنین اعتقاد به [[مکاشفه]] عینی [[خدا]] (به طوری که [[مصلحان]] [[کلیسا]] به آن اعتقاد داشتند) در دنیای امروزی غیرممکن است<ref>براون، کالین، فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه طاطاوس میکائلیان، ص۱۵۲-۱۵۸.</ref>.
از اموری که طرفداران الهیات لیبرال قرن نوزده بدون [[اثبات]] و به صورت بدیهی پذیرفته، این است که درباره [[امور دینی]] به هیچوجه نمیتوان قضاوت‌های معتبر و عینی انجام داد و همچنین اعتقاد به [[مکاشفه]] عینی [[خدا]] (به طوری که [[مصلحان]] [[کلیسا]] به آن اعتقاد داشتند) در دنیای امروزی غیرممکن است<ref>براون، کالین، فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه طاطاوس میکائلیان، ص۱۵۲-۱۵۸.</ref>.
از آنجاکه [[نهضت]] [[الهیات]] [[لیبرال]] در اواخر [[قرن]] نوزده میلادی به صورت حد وسطی بین دو دیدگاهِ سنت‌گرایی و نوخواهی، در حوزه [[تفکر]] [[پروتستان]] ظهور کرد، بنابراین، این [[نهضت]]، [[الهیات]] [[اعتدالی]] نیز نامیده می‌شود.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات لیبرال (مقاله)|مقاله «الهیات لیبرال»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۲۰.</ref>
از آنجاکه [[نهضت]] الهیات [[لیبرال]] در اواخر [[قرن]] نوزده میلادی به صورت حد وسطی بین دو دیدگاهِ سنت‌گرایی و نوخواهی، در حوزه [[تفکر]] [[پروتستان]] ظهور کرد، بنابراین، این [[نهضت]]، الهیات [[اعتدالی]] نیز نامیده می‌شود.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات لیبرال (مقاله)|مقاله «الهیات لیبرال»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۲۰.</ref>


===زمینه‌های ایجاد===
===زمینه‌های ایجاد===
خط ۱۶۲: خط ۱۶۲:
# [[اولویت]] [[اخلاق]] در دیانت؛ لیبرال‌ها [[اخلاقیات]] را [[اصل دین]] معرفی می‌کردند و منشأ این [[تحول]]، دیدگاه کانت بود که اعتقاد داشت، از طریق [[عقل نظری]] یا نظریهپردازی فلسفی نمیتوان به [[معرفت خدا]] دست یافت، بلکه دیانت، موضوع [[عقل عملی]] است که از [[وجدان]] و داوری‌های مربوط به [[ارزش‌های اخلاقی]]، جدایی‌ناپذیر است. لیبرال‌ها از منشِ [[اخلاقی]] مختارِ [[انسان]] [[دفاع]] می‌کردند و [[دیانت]] هم با [[تأیید]] [[ارزش]] بی‌پایان [[روح انسان]] و [[برتری]] [[معنوی]] او بر [[نظام طبیعت]] به تحقق [[آرمان]] آنها کمک کرد<ref>باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص۱۲۹-۱۳۳.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات لیبرال (مقاله)|مقاله «الهیات لیبرال»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۲۱.</ref>
# [[اولویت]] [[اخلاق]] در دیانت؛ لیبرال‌ها [[اخلاقیات]] را [[اصل دین]] معرفی می‌کردند و منشأ این [[تحول]]، دیدگاه کانت بود که اعتقاد داشت، از طریق [[عقل نظری]] یا نظریهپردازی فلسفی نمیتوان به [[معرفت خدا]] دست یافت، بلکه دیانت، موضوع [[عقل عملی]] است که از [[وجدان]] و داوری‌های مربوط به [[ارزش‌های اخلاقی]]، جدایی‌ناپذیر است. لیبرال‌ها از منشِ [[اخلاقی]] مختارِ [[انسان]] [[دفاع]] می‌کردند و [[دیانت]] هم با [[تأیید]] [[ارزش]] بی‌پایان [[روح انسان]] و [[برتری]] [[معنوی]] او بر [[نظام طبیعت]] به تحقق [[آرمان]] آنها کمک کرد<ref>باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص۱۲۹-۱۳۳.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات لیبرال (مقاله)|مقاله «الهیات لیبرال»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۲۱.</ref>


===[[عقائد]] اصلی [[الهیات]] [[لیبرال]]===
===عقائد اصلی الهیات لیبرال===
[[نهضت]] الهیات لیبرال در [[قرن]] بیستم هم ادامه یافت و شکل‌های گوناگونی به خود گرفت. خطوط اصلی رایج در آن هم، تأکید بر [[حلول]] [[خداوند]] به جای تعالی و [[تنزیه]] او، [[تأسی]] به [[سیره عملی]] [[مسیح]] به جای بزرگشمردن [[مرگ]] فدیهوار او و توجه به استکمال و [[اصلاح اخلاقی]] انسان به جای توجه به گنهکاری جبلی او بود. همچنین، [[پیروان]] آن به کمال اتصال بین [[عقل و وحی]]، [[ایمان]] و [[تجربه]] بشری، خداوند و [[جهان]]، مسیح و سایر [[انسان‌ها]] و [[مسیحیت]] و سایر [[ادیان]] [[معتقد]] بودند و تفاوتی اصولی بین ادیان مختلف نمی‌دیدند، مگر در مراتب ادیان و به نظر آنها الهیات باید به طور گسترده [[تجربی]] و [[عقلانی]] شود، و [[عقاید دینی]] با توجه به پیامدهای آن در [[زندگی]] انسان و قدرتی که در برآوردن عمیق‌ترین [[نیازهای بشری]] دارند، بر [[حق]] هستند<ref>باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات لیبرال (مقاله)|مقاله «الهیات لیبرال»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۲۲.</ref>
[[نهضت]] الهیات لیبرال در [[قرن]] بیستم هم ادامه یافت و شکل‌های گوناگونی به خود گرفت. خطوط اصلی رایج در آن هم، تأکید بر [[حلول]] [[خداوند]] به جای تعالی و [[تنزیه]] او، [[تأسی]] به [[سیره عملی]] [[مسیح]] به جای بزرگشمردن [[مرگ]] فدیهوار او و توجه به استکمال و [[اصلاح اخلاقی]] انسان به جای توجه به گنهکاری جبلی او بود. همچنین، [[پیروان]] آن به کمال اتصال بین [[عقل و وحی]]، [[ایمان]] و [[تجربه]] بشری، خداوند و [[جهان]]، مسیح و سایر [[انسان‌ها]] و [[مسیحیت]] و سایر [[ادیان]] [[معتقد]] بودند و تفاوتی اصولی بین ادیان مختلف نمی‌دیدند، مگر در مراتب ادیان و به نظر آنها الهیات باید به طور گسترده [[تجربی]] و [[عقلانی]] شود، و [[عقاید دینی]] با توجه به پیامدهای آن در [[زندگی]] انسان و قدرتی که در برآوردن عمیق‌ترین [[نیازهای بشری]] دارند، بر [[حق]] هستند<ref>باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات لیبرال (مقاله)|مقاله «الهیات لیبرال»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۲۲.</ref>


خط ۱۸۷: خط ۱۸۷:
[[علم]] الهیات از نظر [[مسیحیان]]، همه مظاهر تلاش آنها برای [[فهم]] [[ایمان]] [[مسیحی]] است و علمای الهیِ بنیادگرا تأکید می‌کنند که ما نمی‌توانیم [[شناختی]] از خدا داشته باشیم، مگر آنچه را که خود خدا برای ما مکشوف کند. پس، علم الهیات همان «علم [[وحی]]» خواهد بود<ref>اوجبی، علی، کلام جدید در گذر اندیشه‌ها، ص۱۳۷-۱۵۰.</ref> و در تعریف آن به اختصار چنین گفته شده است: «[[علمی]] که در آن از خدا بحث می‌‌شود». اگرچه نقطه آغاز و تأسیس این علم، یونان و عالم [[مسیحیت]] بوده و در معنای خاص خود محدود به مسیحیت می‌‌شود، ولی از نظر موضوع، عام بوده، [[ادیان]] غیر از مسیحیت را هم شامل می‌‌شود<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۱۵.</ref>.
[[علم]] الهیات از نظر [[مسیحیان]]، همه مظاهر تلاش آنها برای [[فهم]] [[ایمان]] [[مسیحی]] است و علمای الهیِ بنیادگرا تأکید می‌کنند که ما نمی‌توانیم [[شناختی]] از خدا داشته باشیم، مگر آنچه را که خود خدا برای ما مکشوف کند. پس، علم الهیات همان «علم [[وحی]]» خواهد بود<ref>اوجبی، علی، کلام جدید در گذر اندیشه‌ها، ص۱۳۷-۱۵۰.</ref> و در تعریف آن به اختصار چنین گفته شده است: «[[علمی]] که در آن از خدا بحث می‌‌شود». اگرچه نقطه آغاز و تأسیس این علم، یونان و عالم [[مسیحیت]] بوده و در معنای خاص خود محدود به مسیحیت می‌‌شود، ولی از نظر موضوع، عام بوده، [[ادیان]] غیر از مسیحیت را هم شامل می‌‌شود<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۱۵.</ref>.


'''مباحث''': از مباحثی که در محدوده [[الهیات]] میگنجد، موضوعات زیر است:
'''مباحث''': از مباحثی که در محدوده الهیات میگنجد، موضوعات زیر است:
مطالعه درباره [[تعالیم]] [[کتاب مقدس]]، تلاش برای [[فهم]] [[حقایق]] به کمک تعالیم [[مسیحی]]، تحولات [[تاریخی]] در عبارات بیانکننده [[ایمان]] [[مسیحی]] در طی قرون، توضیح آنچه که تنها با [[عقل]] می‌‌توان درباره [[خدا]] دانست، بیان معنای [[قداست]] مسیحی و راه‌های دستیابی به آن، بنیادهای [[اخلاقی]] و تأثیر عملی [[تعالیم]] [[مسیحیت]] در [[زندگی]] مسیحیان<ref>پازوکی، شهرام و دیگران، [[الهیات]] جدید (مجموعه [[مقالات]])، ص۱.</ref>.
مطالعه درباره [[تعالیم]] [[کتاب مقدس]]، تلاش برای [[فهم]] [[حقایق]] به کمک تعالیم [[مسیحی]]، تحولات [[تاریخی]] در عبارات بیانکننده [[ایمان]] [[مسیحی]] در طی قرون، توضیح آنچه که تنها با [[عقل]] می‌‌توان درباره [[خدا]] دانست، بیان معنای [[قداست]] مسیحی و راه‌های دستیابی به آن، بنیادهای [[اخلاقی]] و تأثیر عملی [[تعالیم]] [[مسیحیت]] در [[زندگی]] مسیحیان<ref>پازوکی، شهرام و دیگران، الهیات جدید (مجموعه [[مقالات]])، ص۱.</ref>.


'''تاریخچه مباحث''': در دوره تأسیس مسیحیت بحث درباره [[خدایان]] [[رومی]] و [[یونانی]] کنار گذاشته و در الهیات به تعالیم مسیحی پرداخته شد. در دوره متقدم آبای [[کلیسا]] هم موضوع [[علم الهی]] بحث درباره [[وجود خدا]] بود و در آن به [[فعل الهی]] و مسائلی از قبیل تجسد پرداخته نمیشد ولی به تدریج غیر از وجود خدا، در آن به کلیه حقایقی که خدا [[وحی]] کرده و در واقع حقایقی مربوط به فعل الهی پرداخته شد؛ بدین ترتیب، مبحث [[ایمانی]] و [[دینی]] نیز جزء آن و نظر و عمل دینی تابع آن شد.
'''تاریخچه مباحث''': در دوره تأسیس مسیحیت بحث درباره [[خدایان]] [[رومی]] و [[یونانی]] کنار گذاشته و در الهیات به تعالیم مسیحی پرداخته شد. در دوره متقدم آبای [[کلیسا]] هم موضوع [[علم الهی]] بحث درباره [[وجود خدا]] بود و در آن به [[فعل الهی]] و مسائلی از قبیل تجسد پرداخته نمیشد ولی به تدریج غیر از وجود خدا، در آن به کلیه حقایقی که خدا [[وحی]] کرده و در واقع حقایقی مربوط به فعل الهی پرداخته شد؛ بدین ترتیب، مبحث [[ایمانی]] و [[دینی]] نیز جزء آن و نظر و عمل دینی تابع آن شد.
۸۰٬۱۲۹

ویرایش