بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== واژه رمانتیسم<ref>Romanticism</ref> در لغت به معنای تصور یا خیال احساسی، گرایش به سوی عشق یا دیدگاههای احساسی و عاطفی و سبک متمایز یا عاطفی مکتب رمانتیک در ه...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
واژه رمانتیسم | واژه رمانتیسم در لغت به معنای تصور یا خیال احساسی، [[گرایش]] به سوی [[عشق]] یا دیدگاههای احساسی و [[عاطفی]] و سبک متمایز یا عاطفی [[مکتب]] رمانتیک در هنر، ادبیات و موسیقی آمده است. | ||
در میان مکتبهای «ادبی و [[فکری]]» اروپایی، مکتب رمانتیسم اهمیت خاصی دارد و در [[ایران]] تصور نسبتاً رایجی هست که بر اساس آن این اصطلاح عمدتاً برای دلالت بر آثار ادبی احساساتی و پر [[اشک]] و آه به کار میرود، ولی واقعیت، این است که رمانتیسم نهضتی جهانی است که علاوه بر جنبه ادبی ابعاد متنوع هنری، فکری و [[فلسفی]]، [[اجتماعی]] و [[تاریخی]] دارد و از بسیاری جهات سرفصل [[فرهنگ]] و [[اندیشه]] عصر جدید و ریشه اصلی بسیاری از [[گرایشها]] و مکتبهای دو [[قرن]] اخیر در سطح [[جهان]] به شمار میرود و بدون [[شناخت]] این [[نهضت]] عظیم، نمیتوان اندیشه مفهوم رمانتیسم در [[تاریخ]] ادبی و فرهنگ عصر جدید را شناخت. [[جنبش]] رمانتیسم جنبشی اساساً اروپایی است که هر چند در سالهای پایانی قرن هیجدهم شکل گرفته و قبل از نیمه اول قرن نوزدهم افول کرده اما اثر [[پایداری]] بر فرهنگ دورههای بعد نهاده است. محققان اروپایی همواره به بررسی ابعاد گوناگون این جنبش توجه خاصی داشتهاند و مرتباً آثار گوناگونی به زبانهای اروپایی درباره این مباحث منتشر میشود<ref>جعفری، مسعود، مفهوم رمانتیسیسم، ص۲.</ref>. تأثیر رمانتیسم بر [[دینپژوهی]] نیز انکارناپذیر است. و در این مقاله به بررسی این تأثیرات پرداخته شده است<ref>[[سعید متقیفر|متقیفر، سعید]]، [[رمانتیسم (مقاله)|مقاله «رمانتیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۹۶.</ref>. | |||
در | |||
== عوامل [[زمینهساز ظهور]] رمانتیسم == | |||
در سده هیجدهم، که به قرن [[عقلگرایی]] و روشنگری مشهور است، ضرباتی سهمگین بر پیکره [[باورهای دینی]] [[مسیحیت]] وارد شد و [[عقل]] گرایان در هرگونه [[باور]] غیرعقلی تردید کردند. هیوم به [[مخالفت]] با [[معجزات]] پرداخت؛ کانت [[ادله]] توماس اکوایناس درباره [[اثبات خدا]] را بیارزش دانست و با دیدگاه ناقدانهاش اعتبار [[الهیات طبیعی]] را فروریخت و امکان تبیین [[باورهای دینی]] با [[استدلال عقلی]] و [[فلسفی]] را کنار زد و با [[اخراج]] [[دین]] از [[قلمرو عقل]] نظری، آن را به [[عقل عملی]] محدود کرد، تا اینکه در قرنهای ۱۸ و ۱۹ [[نبرد]] تأملات فلسفی و استدلالهای خشک و بیروح، [[ضعیف]] و بستر تولد مکتبی جدید به نام رمانتیسم فراهم آمد. | |||
به هر حال، ظهور این [[مکتب]]، موجب | این [[نهضت]]، که واکنشی فراروی عصر روشنگری و تکیه کامل بر [[عقل]] بود، در آلمان هویدا شد و آنچه جایگزین عقل شد؛ [[احساس]]، تخیل، [[عشق]] و [[اشتیاق]] بود. شلایر ماخر برای [[نجات]] دین از دست عقلگرایانی که با عقل خود توان توجیه [[گزارههای دینی]] را نداشتند، تکیهگاه دین را به نهانخانه [[قلب]] [[مؤمن]] انتقال داد و به زعم خویش [[اساس دین]] را از آسیب، دور و خیال خود را از پرسشهای پرتوان آسوده کرد. کانت نیز باورهای مذهبی را تابع حوزه [[اخلاق]] شمرد که خود، پیوندی ژرف با [[عواطف]] و [[احساسات]] دارد. این رویکرد احساسی به جریان خروشانی تبدیل شد که عصر [[فکری]] بدیعی را پدید آورد. از خصایص بارز این دوران تأکید بر جایگاه هنر در [[معرفت]] [[انسان]] است. رمانتیکها، مدعی بودند که میتوان به مدد عواطف و احساسات ناشناختنیها را فهمید<ref>ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، ص۱۱۲.</ref>. یکی از آسیبهای جدی که از طریق رمانتیسم و آموزههای آن بر پیکره [[مسیحیت]] وارد آمد، این بود که دین به مظاهر هنری مثل مجسمهسازی و نقاشی و... محدود شد؛ به گونهای که هرقدر نمادهای مذهبی مانند نقاشیهای [[کلیساها]] و مجسمههای [[مسیح]]{{ع}} و [[مریم]]{{س}} مبتذلتر میبود، هنریتر و در نتیجه، دینیتر تلقی میشد که این، خود افولی عمیق در مسیحیت به شمار میرود و آثار آن را هنوز در کلیساها و نمادهای مذهبی مسیحیت به وفور میبینیم. | ||
رمانتیسم و [[تجربه دینی]] | |||
در چنین شرایطی، [[نهضت]] «احساسگرایی رمانتیک» ظهور کرد. در این نهضت با تأکید بر [[احساسات]]، [[عواطف]] و امور | به هر حال، ظهور این [[مکتب]]، موجب تحول در مطالعات [[دینی]] شد و حاصل این [[دگرگونی]]، پیدایش مباحث نو و مختلفی در [[دینپژوهی]] بود<ref>عباسی، ولیالله، درآمدی بر دینشناسی و شاخههای آن، ص۲۱.</ref>. از مباحثی که به سبب رمانتیسم در حوزه [[دینپژوهی]] مطرح شد میتوان به بحث [[تجربهگرایی]] [[دینی]]، [[هرمنوتیک]] و [[پلورالیسم]] و [[عرفان]] ([[کشف و شهود]])، اشاره کرد. | ||
بنابراین، [[شکست]] عقلگرایی افراطی و [[الهیات طبیعی]] ([[عقلی]]) [[متکلمان]] [[مسیحی]] را به این سو | |||
رمانتیسم و [[تجربه دینی]]: به طور قطع میتوان یکی از عوامل زمینهساز [[تجربهگرایی]] [[دینی]] را ظهور [[مکتب]] رمانتیسم دانست. زمانی که تب [[عقلگرایی]] [[افراطی]] که بسیاری از اندیشمندان آن عصر بدان میپرداختند، شدت یافت و گزارههای اساسی [[مسیحیت]] همچون [[اثبات وجود خدا]]، تثلیت و... غیربرهانی و غیرعقلانی شمرده شد و همچنین با تعارض یافتن [[علم]] با تعداد پرشماری از آموزههای کلیسا عملاً آموزههای مسیحیت در حال به چالش کشیدهشدن بود<ref>شریفینیا، محمدحسین، ماجرای [[تجربه دینی]]، ص۶.</ref>. | |||
در چنین شرایطی، [[نهضت]] «احساسگرایی رمانتیک» ظهور کرد. در این نهضت با تأکید بر [[احساسات]]، [[عواطف]] و امور ذوقی، از مطلقانگاری [[عقل]] [[انتقاد]] میشد و احساسگرایان با وجود تأکید کانت بر ناشناختنیبودن «بودها»، اظهار داشتند که به مدد عواطف و احساسات میتوان به ناگفتهها و ناشناختهها دست یافت. ظهور این [[جنبش]] زمینهای مناسب برای تأکید بر عنصر احساسی و [[عاطفی]] [[دین]] نیز شد. شلایر ماخر، [[روح]] این مکتب را به دین تعمیم داد و بر این اساس، [[قلب]] دین را «تجربه دینی» معرفی کرد<ref>فعالی، محمدتقی، تجربهگرایی دینی و قرائتپذیری، ص۴۱.</ref>. | |||
بنابراین، [[شکست]] عقلگرایی افراطی و [[الهیات طبیعی]] ([[عقلی]]) [[متکلمان]] [[مسیحی]] را به این سو سوق داد که گوهر دین باید امری غیر از استدلالها [[کلامی]] باشد<ref>قائمینیا، علیرضا، تجربه دینی، مدرنیته و پستمدرنیسم، ص۱۲۷.</ref>؛ شلایر ماخر بر احساسات و عواطف دینی پای میفشرد و از آموزهها و استدلالهای دینی که صرفاً به شیوه [[عقلانی]] عرضه میشوند، [[نفرت]] داشت. او [[معتقد]] بود، که [[احساس]] [[وابستگی]] مطلق، اصل و [[اساس دین]] است و این آموزهها و [[ادله]]، [[حیات]] و اعتبار [[تجربه]] را به خطر میاندازند. وی در کتاب اول خود به نام «درباره دین» دو ادعا دارد: | |||
# اساس دین، احساس [[اتحاد]] با بینهایت کل است. | # اساس دین، احساس [[اتحاد]] با بینهایت کل است. | ||
#منشأ این احساس خداست. | # منشأ این احساس خداست. | ||
شلایر ماخر در کتاب دومش، یعنی «[[ایمان]] مسیحی»، اساس تجربه دینی را احساس وابستگی مطلق به قدرتی فراتر از [[جهان]] میداند و از این احساس، محدودیت خود، وابستگی و وجود قدرتی فراتر از [[جهان]] نتیجه میشود<ref>صادقی، هادی، دین و تجربه، ص۲۲۶.</ref>. | شلایر ماخر در کتاب دومش، یعنی «[[ایمان]] مسیحی»، اساس تجربه دینی را احساس وابستگی مطلق به قدرتی فراتر از [[جهان]] میداند و از این احساس، محدودیت خود، وابستگی و وجود قدرتی فراتر از [[جهان]] نتیجه میشود<ref>صادقی، هادی، دین و تجربه، ص۲۲۶.</ref>. | ||
یکی از کسانی که [[سنت]] [[فکری]] شلایر ماخر را ادامه داد، شرقشناس آلمانی، ردولف اتو | |||
یکی از کسانی که [[سنت]] [[فکری]] شلایر ماخر را ادامه داد، شرقشناس آلمانی، ردولف اتو بود. اتو بیشتر بر جنبه [[عرفانی]] [[دین]] تأکید میورزید و در کتاب مشهور «مفهوم امر قدسی» میخواست آشکار کند که گوهر [[مسیحیت]]، زیر مباحث [[عقلانی]] انباشته شده و در هالهای از ابهامات فرو رفته و بحثهای [[کلامی]] و [[اخلاقی]] و جنبه عقلانیت مسیحیت سبب شده است که گوهر اصلی آن به فراموشی سپرده شود و گوهر دین را باید در جنبه غیرعقلانی آن جُست که از مقوله [[احساسات]] و [[عواطف]] است<ref>قائمینیا، علیرضا، تجربه دینی در جهان جدید، ص۲۵.</ref>. اتو به وجود سه نوع [[احساس]] در برابر [[خداوند]] [[معتقد]] بود: | |||
# احساس [[وابستگی]] و تعلق: ما خود را به [[وجود خدا]] وابسته مییاییم و در برابر او احساس نیستی میکنیم؛ | # احساس [[وابستگی]] و تعلق: ما خود را به [[وجود خدا]] وابسته مییاییم و در برابر او احساس نیستی میکنیم؛ | ||
# احساس [[خوف]] یا [[خشیت]] [[دینی]] در برابر وجود هیبتانگیز [[الهی]]: ما هنگام دیدن [[خدا]] و کسب [[بصیرت]] درباره وی به لرزه میافتیم؛ | # احساس [[خوف]] یا [[خشیت]] [[دینی]] در برابر وجود هیبتانگیز [[الهی]]: ما هنگام دیدن [[خدا]] و کسب [[بصیرت]] درباره وی به لرزه میافتیم؛ | ||
# احساس [[شوق]] و مجذوبیت در برابر خدا: احساس [[شوق به خدا]] جزئی از وجود ماست<ref>ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، ص۱۱۵.</ref>. | # احساس [[شوق]] و مجذوبیت در برابر خدا: احساس [[شوق به خدا]] جزئی از وجود ماست<ref>ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، ص۱۱۵.</ref>. | ||
با توجه به مطالب گفتهشده میتوان گفت، تکیه بر [[تجربه]] درونی، یکی از جنبههای [[نهضت]] رمانتیسم بر ضد عصر روشنگری است<ref>[[سعید متقیفر|متقیفر، سعید]]، [[رمانتیسم (مقاله)|مقاله «رمانتیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۹۷.</ref>. | |||
شلایر ماخر ناچار بود برای تبیین نظریه خود درباره [[تجربه دینی]] به [[تفسیر]] | |||
== رمانتیسم و [[هرمنوتیک]] == | |||
شلایر ماخر ناچار بود برای تبیین نظریه خود درباره [[تجربه دینی]] به [[تفسیر]] متون مقدس، توجه و اصول و قواعد تفسیر را پیریزی کند و به این دلیل وی را پدر [[علم]] قواعد و مبانی تفسیر (هرمنوتیک) خواندهاند؛ چنانکه پدر بحث تجربه دینی نیز شمرده میشود<ref>صادقی، هادی، دین و تجربه، ص۲۳۳.</ref>. او معتقد است، نباید تجربه دینی را بر اساس مفاهیم موجود در زبان تبیین کرد، بلکه باید زبان و مفاهیم آن را با ارجاع به تجربه توضیح داد. پس، ابتدا تجربه دینی، واقع و این تجربه که از نوع عواطف و احساسات است، در [[نشانهها]] و رمزهای [[مقدس]] و [[شعایر]] و [[اعمال]] [[دینی]] ظاهر میشود. در این مرحله، جای [[تأمل]] و [[اندیشهورزی]] نیست و آن، نوعی واکنش طبیعی در برابر [[احساس]] است و با [[رشد]] افراد و [[فرهنگها]]، [[مردم]] به تدریج به [[تأمل]] در حالات نفسی و ذهنی خویش میپردازند. این تأملات کمکم به بار مینشیند و محصول آن در زبان و [[آموزههای دینی]] ظاهر میشود. در این مرحله، شلایر ماخر برای [[تفسیر متون دینی]] از [[هرمنوتیک]] رمانتیک بهره میگیرد. وی در روش هرمنوتیکی خود [[زبان دین]] را [[عاطفی]] و ابرازی و آن را در برابر پرسشهای [[انتقادی]] و جستجوی [[عقلانی]]، ایمن از هرگونه نقد و آسیب و بینیاز از هر توجیهی میداند<ref>ر.ک: صادقی، هادی، دین و تجربه، ص۲۲۶-۲۳۳.</ref>. | |||
وی با اثرپذیری از [[تفکر]] رمانتیک و برخلاف عقلگرایان [[معتقد]] شد که [[اطمینان]] نداشتن به [[فهم]] یکدیگر اجتنابناپذیر است و به بدفهمی به صورت یک مسأله عمومی توجه کرد؛ چراکه توصیف [[تجارب دینی]] که از سنخ [[عواطف]] و [[احساسات]] هستند، امری بسیار مشکل و یا محال است. به همین دلیل، اصل را بر بدفهمی قرار داد. به بیان دیگر، در هرمنوتیک رمانتیک، برخلاف هرمنوتیک کلاسیک، فهم متن امری سهل و طبیعی محسوب نمیشود، بلکه بدفهمی، امری عادی و طبیعی به حساب میآید. گرچه در این [[مکتب]] نیز، چون مکتب هرمنوتیک کلاسیک، دستیابی به [[حقیقت]] و فهم عینی، یعنی [[ادراک]] مطابق با واقع ممکن دانسته میشود، اما نقصان و بدفهمی نیز از نظر دور داشته نمیشود<ref>عباسی، ولی الله، نقدی بر قرائتپذیری دین، ص۳۲۵.</ref>. | |||
شلایر ماخر هیچگاه این اطمیناننداشتن را فرع بر تاریخیبودن فهم و مشروطبودن آن به عصر خویش قرار نمیداد و مشکل تاریخیگروی به ندرت او را به خود مشغول میکرد. او بیشتر در جستجوی یافتن راهی بود که فرد را از خطر [[ابتلا]] به بدفهمی برهاند<ref>واعظی، احمد، هرمنوتیک به مثابه بنیانی برای علوم و فرهنگ انسانی، ص۷۸.</ref> و به همین منظور، روش هرمنوتیکی رمانتیک را پایهگذاری کرد. بنابراین، ظهور و پیدایش احساسگروی رمانتیک یکی از زمینههای مناسب برای پیدایش شیوه [[تفسیر]] احساساتی در [[کتاب مقدس]] بود<ref>فعالی، محمدتقی، تفسیر متون مقدس در دو نگاه، ص۸۰</ref>.<ref>[[سعید متقیفر|متقیفر، سعید]]، [[رمانتیسم (مقاله)|مقاله «رمانتیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۹۹.</ref> | شلایر ماخر هیچگاه این اطمیناننداشتن را فرع بر تاریخیبودن فهم و مشروطبودن آن به عصر خویش قرار نمیداد و مشکل تاریخیگروی به ندرت او را به خود مشغول میکرد. او بیشتر در جستجوی یافتن راهی بود که فرد را از خطر [[ابتلا]] به بدفهمی برهاند<ref>واعظی، احمد، هرمنوتیک به مثابه بنیانی برای علوم و فرهنگ انسانی، ص۷۸.</ref> و به همین منظور، روش هرمنوتیکی رمانتیک را پایهگذاری کرد. بنابراین، ظهور و پیدایش احساسگروی رمانتیک یکی از زمینههای مناسب برای پیدایش شیوه [[تفسیر]] احساساتی در [[کتاب مقدس]] بود<ref>فعالی، محمدتقی، تفسیر متون مقدس در دو نگاه، ص۸۰</ref>.<ref>[[سعید متقیفر|متقیفر، سعید]]، [[رمانتیسم (مقاله)|مقاله «رمانتیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۹۹.</ref> | ||
==رمانتیسم و [[پلورالیسم دینی]] | == رمانتیسم و [[پلورالیسم دینی]] == | ||
شلایر ماخر با اثرپذیری از [[تفکر]] رمانتیسم و برای [[احیای دین]] [[مسیحی]] با تبیین | شلایر ماخر با اثرپذیری از [[تفکر]] رمانتیسم و برای [[احیای دین]] [[مسیحی]] با تبیین نظریه [[تجربه دینی]] و قائلشدن ماهیت احساسی و [[عاطفی]] برای آن و معرفی آن با عنوان گوهر دین، به گونهای به [[تکثرگرایی دینی]] قائل شد<ref>حسینی، سیدحسن، بحثی تطبیقی پیرامون بررسی ریشهها، پیشزمینهها و خاستگاه نظریه تکثرگرایی دینی در مسیحیت و اسلام، ص۲۷.</ref>؛ چراکه [[تجارب دینی]] به تعداد افراد [[بشر]]، متعدد و مختلف و هرکدام برای شخص تجربهگر دارای اعتبار است. | ||
از نظر وی [[دین]] طبیعی یا [[عقلی]] محصول تأملاتی [[فلسفی]] است که [[حیات]] و | از نظر وی [[دین]] طبیعی یا [[عقلی]] محصول تأملاتی [[فلسفی]] است که [[حیات]] و پویایی [[ادیان]] معتبر را ندارد. و «دین» امری «عمومی» نیست، بلکه واقعیتی فردی، زنده و عینی است. او [[یهودیت]]، [[مسیحیت]] و [[اسلام]] را ادیان فردی، زنده و عینی میداند. به [[اعتقاد]] او «دین» باید خود را در ادیان مختلف به فردیت برساند<ref>قنبری، حسن، مسیحیت و مدرنیته به روایت هانس کونگ، ص۹۸.</ref> و وی بر آن است که عصاره تمام ادیان «تجارب دینی» است که برای [[دینداران]] در لحظههایی خاص و حساس رخ میدهد. بر این اساس، حلقه وصل واحدی میان ادیان دیده میشود و همین ملاک، [[حقیقت]] واحدی است که در تمام ادیان وجود دارد. از این رو، باید کثرت حقیقت در تمام ادیان را به رسمیت [[شناخت]]<ref>فعالی، محمدتقی، تجربهگرایی دینی و قرائتپذیری، ص۴۸.</ref>. باید گفت، این تبیین شلایر ماخر از دین و [[تجربه دینی]]، عیناً [[پلورالیسم]] و تکثرگرایی دینی را بیان میکند؛ آن هم تکثری به تعداد تمام افراد تجربهگر. بنابراین، میتوان یکی از زمینههای ایجاد بحث پلورالیسم را ظهور [[مکتب]] رمانتیسم دانست<ref>معموری، علی، دیدگاههای گوناگون در تفسیر و تحلیل وحی، ص۱۰۳.</ref>.<ref>[[سعید متقیفر|متقیفر، سعید]]، [[رمانتیسم (مقاله)|مقاله «رمانتیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۴۰۰.</ref> | ||
دانست<ref>معموری، علی، دیدگاههای گوناگون در تفسیر و تحلیل وحی، ص۱۰۳.</ref>.<ref>[[سعید متقیفر|متقیفر، سعید]]، [[رمانتیسم (مقاله)|مقاله «رمانتیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۴۰۰.</ref> | |||
==رمانتیسم و [[عرفان]]== | == رمانتیسم و [[عرفان]] == | ||
[[تفکر]] رمانتیک هم به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم و بهواسطه رمانتیسم ادبی بر عرفان اثر گذارده است، ولی تأثیر مستقیم تفکر رمانتیک بر عرفان با ظهور متفکرانی بود که [[عقل]] محدود [[انسان]] را برای [[درک]] حقائق، [[ناتوان]] میدیدند؛ افرادی مثل شرقشناس آلمانی، ردولف اتو که بیشتر بر جنبه [[عرفانی]] دین تأکید میورزید. | [[تفکر]] رمانتیک هم به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم و بهواسطه رمانتیسم ادبی بر عرفان اثر گذارده است، ولی تأثیر مستقیم تفکر رمانتیک بر عرفان با ظهور متفکرانی بود که [[عقل]] محدود [[انسان]] را برای [[درک]] حقائق، [[ناتوان]] میدیدند؛ افرادی مثل شرقشناس آلمانی، ردولف اتو که بیشتر بر جنبه [[عرفانی]] دین تأکید میورزید. | ||
از جلوههای دیگر تأثیر رمانتیسم بر [[عرفان]] و [[کشف و شهود]] تأثیر به کمک رمانتیسم ادبی است. چنانکه میدانیم، یکی از بارزترین جلوههای رمانتیسم، در حوزه | نمونهای دیگر از این متفکران، برگسون است. وی [[معتقد]] است، [[عقل]]، که [[پیروان]] فلسفههای جزمی و تعقلی عموماً آن را بر [[درک]] و فهم [[حقیقت]] قادر میدانند، [[قدرت]] [[درک]] [[حقیقت]] را ندارد و وجود آن برای [[انسان]] از وجود غریزه برای جانوران ارزندهتر و سودمندتر نیست. بنابراین، برگسون قدرت [[عقل]] را که [[فلاسفه]] درباره آن بسیار مبالغه کرده و [[عقاید]] و آرای خود را بر آن بنا نهادهاند، در هم میشکند و از راه اشراق و مکاشفت، [[زبونی]] و نارسایی عقل را در درک حقیقت باز مینماید. این شیوه، اشراق و الهامی است که او برای دریافت حقیقت توصیه میکند، در واقع، در [[اندیشه]] صاحبنظران بیاثر نبوده است<ref>زرینکوب، عبدالحسین، فلسفه و هنر، ص۱۲۱.</ref>. | ||
از جلوههای دیگر تأثیر رمانتیسم بر [[عرفان]] و [[کشف و شهود]] تأثیر به کمک رمانتیسم ادبی است. چنانکه میدانیم، یکی از بارزترین جلوههای رمانتیسم، در حوزه ادبیات بود. در [[نهضت]] رمانتیک در ادبیات بر محدودیتهای [[علم]] تأکید میشد و تلاش میشد به جنبههایی از [[تجربه]] پرداخته شود که در اصالت عقل روشنگری به [[غفلت]] برگزار شده بود. [[پیروان]] این [[مکتب]] این اندیشه را مطرح کرده بودند که شهودگرایی و خیالاندیشی هم به اندازه عقل مهماند و گفته میشد که [[شاعر]] درباره [[زیبایی]] و [[حیات]] درونی طبیعت، که قابل تحلیل [[علمی]] نیست حساس است و انسان همانقدر که عقل یا ذهن دارد، [[احساسات]] و [[عاطفه]]، [[دل]] و [[جان]] نیز دارد<ref>ربانی گلپایگانی، علی، مدرنیته و عقلانیت، ص۵۲.</ref>. ادبیات شکلگرفته از این دیدگاه با تأثیری محسوس بر ادبیات [[عرفانی]]، نقش بسزایی در تعالی و ارتقای جایگاه عرفان داشته است و برخی [[عرفا]] با اثرپذیری از رمانتیسم ادبی، بسان سایر رمانتیکها با پرهیز از گزارههای تحلیلی، علمی و [[عقلی]] و پررنگ کردن نقش احساسات و [[عواطف]]، به بیان تجارب عرفانی خود و دیگران پرداختهاند. | |||
'''نقد و بررسی''': واضح است که [[افراط]] و | '''نقد و بررسی''': واضح است که [[افراط]] و تفریط در هر امری باعث خروج از مدار [[تعادل]] و گرفتارشدن در دام نتایج دور از واقع میشود؛ به ویژه اگر این افراط و تفریط درباره امور تعیینکننده و مهمی چون مباحث [[دینی]] و [[دینپژوهی]] باشد، که در تعیین [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] [[انسان]] تأثیر منفی و جبرانناپذیر چراکه [[دین]]، برنامه سعادت دنیا و آخرت [[انسان]] است و چنانکه دیدیم، [[عقلگرایی]] [[افراطی]] و رمانتیسم، هر یک در سویی راه [[افراط]] در پیش گرفتهاند. در واقع، افراط در عقلمداری دوران [[مدرنیسم]] و نبود توجه کافی به ابعاد [[عاطفی]] و احساسی سبب رویش نگرشهای رمانتیک و [[نفی]] عقلگرایی و رویکردهای پسامدون شد. دلیل پشتکردن به مدرنیسم و روی آوردن به پسامدرنیسم، [[مشکلات]] [[فلسفی]] نگرش مدرنیسم در تکیه بر [[عقل]] بود؛ در حالی که راه صواب، توجه مناسب و [[متعادل]] به هر دو بُعد عقل و [[احساس]] و در نظرگرفتن رابطه آنها با [[معرفتشناسی]] و معناشناسی است<ref>ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، ص۱۲۳.</ref>.<ref>[[سعید متقیفر|متقیفر، سعید]]، [[رمانتیسم (مقاله)|مقاله «رمانتیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۴۰۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||