برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| خط ۳۱: |
خط ۳۱: |
| == زبان [[دین]] == | | == زبان [[دین]] == |
| همه [[آدمیان]] زبان دین را میفهمند و هر [[پیامبری]] به زبان [[مردم]] خویش سخن گفته است<ref>{{متن قرآن| وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ }}؛ سوره ابراهیم، آیه ۴.</ref>. [[فرمانهای الهی]] در هر روزگاری به گونه روشن و صریح و بی ابهام به گوش [[مردم]] رسیدهاند و کسی نمیتواند مدعی شود که زبان [[دین]] را نفهمیده است<ref>دهگفتار، ۲۰۱ و ۲۰۲؛ روش دعوت محمد، ۴۶- ۴۳.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۶۵.</ref> | | همه [[آدمیان]] زبان دین را میفهمند و هر [[پیامبری]] به زبان [[مردم]] خویش سخن گفته است<ref>{{متن قرآن| وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ }}؛ سوره ابراهیم، آیه ۴.</ref>. [[فرمانهای الهی]] در هر روزگاری به گونه روشن و صریح و بی ابهام به گوش [[مردم]] رسیدهاند و کسی نمیتواند مدعی شود که زبان [[دین]] را نفهمیده است<ref>دهگفتار، ۲۰۱ و ۲۰۲؛ روش دعوت محمد، ۴۶- ۴۳.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۶۵.</ref> |
|
| |
| ==فلسفه دین==
| |
| فلسفه دین<ref>Philosophy of Religion.</ref> از رشتههای [[دینپژوهی]]<ref>Study of Religion.</ref> است که فرد در آن نگاهی [[آزاد]] و [[فلسفی]] به [[دین]] دارد. البته تعریف فلسفه دین کار مشکلی است؛ زیرا [[فهم]] مفهوم آن مبتنی بر [[شناخت]] اجزای این [[علم]] یعنی [[فلسفه]] و دین است.
| |
| برای فلسفه از حیث روش، [[غایت]] و موضوع؛ تعاریف مختلف و گوناگونی شده، ولی معنای عامی که تمامی مکاتب فلسفی را در بر بگیرد و همگان بر آن توافق داشته باشند، این است که بگوییم: فلسفه فعالیت [[عقلانی]] است<ref>محمدرضایی، محمد، چیستی فلسفه دین و مسائل آن، ص۳۶.</ref>. بعضی دیگر نیز فلسفه را بر اساس ویژگیهایش تعریف کردهاند؛ بر این اساس، فلسفه، [[علمی]] است که فرد در آن، [[گرایش]] به وضوح دارد، از رویکرد [[انتقادی]] بهره میبرد، علم او مبتنی بر [[برهان]] است و همچنین او میتواند بر اساس یک ساختار جامع پیشنهاد دهد<ref>پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۴-۲۵؛ فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۵-۷۶.</ref>.
| |
| در [[تعریف دین]] نیز این مشکل و تعاریف بسیار مختلف بیان شده که هرکدام ناظر به جنبهای از دین است، رسیدن به معنی واحد را مشکل کنند و بیان تعاریف کارکردگرا (در حوزه [[روانشناسی]] یا [[جامعهشناسی]])، غایتگرا و اخلاقگرا را با همین دلیل میتوان توجیه کرد<ref>ر.ک: جعفری، محمدتقی، فلسفه دین، ص۳۱.</ref>.
| |
|
| |
| نکته مهم این است که مراد از دین در این علم، دین نفسالامری [[واقعی]] است که نازل شده است و نه تدین و [[رفتار]] [[دینداران]]؛ زیرا در این صورت موضوع فلسفه دین، دین و مسائل آن نخواهد شد، بلکه علل و لوازم [[اعتقاد]] به دین موضوع فلسفه دین خواهد بود؛ چنانکه بسیاری از [[فیلسوفان]] دین به چنین خطایی دچار شدهاند<ref>رشاد، علی اکبر، فلسفه دین، ص۲۱.</ref>.
| |
| بنابراین، تعریف دین در این علم باید تعریف درباره ماهیت و [[حقیقت]] آن باشد. با همین [[هدف]]، بعضی دین را چنین تعریف کردهاند: «[[دین]]، متشکل از مجموعهای [[اعتقادات]]، [[اعمال]] و [[احساسات]] (فردی و جمعی) است که حول مفهوم [[حقیقت]] غایی سامان یافته است»<ref>پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۰.</ref>. مزیت چنین تعریفی آن است که تمامی پدیدههای [[فرهنگی]] که [[دین]] نامیده میشوند، در قالب چنین تعریفی میگنجند.
| |
| پس از [[تعریف دین]] و [[فلسفه]]، تا حدودی تعریف [[فلسفه دین]] نیز مشخص میشود. فلسفه دین در [[دایرةالمعارف]] فلسفه راتلج چنین تعریف شده است: «فلسفه دین شامل هرگونه بحث [[فلسفی]] درباره پرسشهایی است که از دین برمیخیزد»<ref>Crige، Edward، Routledge encyclopedia of philosophy، volume۸، p. ۲۳۸.</ref>. فلسفه دین، اگر [[دفاع عقلانی از دین]] تعریف شود، با [[الهیات]] فلسفی<ref>Philosophical Theology.</ref> هممعنا میشود و اگر به معنای مطلق [[تفکر]] فلسفی درباره دین دانسته شود، آن را باید [[علمی]] متفاوت از الهیات فلسفی دانست<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۵.</ref>. معنای اصطلاحی فلسفه دین معنای دوم است؛ فلسفه دین کوششی برای تحلیل و بررسی [[انتقادی]] [[اعتقادات دینی]] است<ref>پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۷.</ref>.<ref>[[محمد کاشیزاده|کاشیزاده، محمد]]، [[فلسفه دین (مقاله)|مقاله «فلسفه دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۱۳.</ref>
| |
|
| |
| ===قلمرو فلسفه دین===
| |
| برخی قلمرو فلسفه دین را در دو حوزه زیر میدانند:
| |
| # [[ارزیابی]] معقولیت [[عقاید دینی]]، با توجه به [[انسجام]] و توان اثباتی [[براهین]] این حوزه؛
| |
| #تحلیل توصیفی و توضیح زبان، [[باور]] و [[اعمال]] [[دینی]] با توجه خاص به [[قواعد]] [[حاکم]]، معنا و مضمون آنها در [[زندگی]] دینی<ref>همتی، همایون، دینشناسی تطبیقی و عرفان، ص۹.</ref>.
| |
| البته حوزه اخیر که در آن، وظیفهای غیر از [[وظیفه]] پیشین (نگاه [[عقلانی]] به دین) بر دوش [[فیلسوف]] دین نهاده میشود، ناشی از [[اعتقاد]] به تابعنبودن معیارهای عقلانی و توجیهی سایر رشتههای علمی در [[آموزهها]] و عقاید دینی است. بر اساس این نگاه، اعمال و عقاید دینی به هیچگونه توجیهی خارج از [[حیات دینی]] نیاز ندارد و وظیفه فیلسوف دین [[فهم]] این [[عقاید]] و اعمال است، نه محکوم و محدودکردن آنها در چارچوب معیارهای ناهمگون<ref>همتی، همایون، دینشناسی تطبیقی و عرفان، ص۱۶-۱۷.</ref>.
| |
| پس، وظیفه این [[علم]] [[دفاع]] از [[آموزههای دینی]] نیست و در آن فقط سعی میشود با [[خرد]] بشری به نقد و بررسی [[آموزههای دینی]] پرداخته شود، همچنین [[فلسفه دین]]، ابزاری برای [[آموزش دین]] محسوب نمیشود<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۵.</ref> و کار فلسفه دین نگاه فیلسوفانه به بخش [[اعتقادی]] [[دین]] است؛ یعنی تنها آموزههایی در فلسفه دین بررسی میشوند که [[صدق]] و [[کذب]] بردارند<ref>پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۱.</ref>. بنابراین، فلسفه دین، یکی از گونههای [[فلسفه]] مضاف است و در آن، دین به آن دلیل که یکی از [[حقایق]] است، بررسی میشود به همین خاطر، فلسفه دین [[دانش]] درجه اول به [[حساب]] میآید<ref>فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۳-۷۴.</ref>. همچنین، در فلسفه دین تنها از روش [[عقلی]] استفاده میکند و به همین خاطر از [[علوم]] تکروشی محسوب میشود<ref>فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۸.</ref>.<ref>[[محمد کاشیزاده|کاشیزاده، محمد]]، [[فلسفه دین (مقاله)|مقاله «فلسفه دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۱۴.</ref>
| |
|
| |
| ===تاریخچه فلسفه دین===
| |
| گفته شده است، [[تاریخ]] کاربرد فلسفه دین به [[قرن پنجم]] قبل از میلاد برمیگردد و [[ژرفاندیشی]] بعضی از [[یونانیان]] درباره [[دینی]] که به آنها رسیده بود، مقدمه پیدایش چنین [[علمی]] شد و در تاریخ [[مسیحیت]] نیز ریشه فلسفه دین را در دوره آبای [[کلیسا]] جستجو میکنند<ref>پلانتینگا، الوین، فلسفه دین، ترجمه محمد سعیدیمهر، ص۲۹.</ref>. طبق دیدگاه دیگر، گرچه [[قدمت]] تأملات [[فلسفی]] درباره موضوعات دینی به قدمت خود فلسفه است، ولی اصطلاح فلسفه دین، اصطلاحی نسبتاً جدید بوده، از اواخر [[قرن]] هجدهم با کاربرد هگل<ref>Wilhelm Friedrich Hegel، Georg (۱۷۷۰-۱۸۳۱).</ref> رواج یافت و او در ساماندادن به فلسفههای مضاف، مثل فلسفه دین، تاریخ، [[هنر]] و [[ذهن]] سهم عمدهای داشت<ref>آلستون، ویلیام، پی، تاریخ فلسفه دین، (درباره دین)، ترجمه محمدمنصور هاشمی، ص۸.</ref>.
| |
| فلسفه دین در قرن بیستم به مرحله جدیدی وارد شد و در سالهای آغازین قرن بیستم، زمانی که [[نظامسازی]] فلسفی رایج بود، [[فلاسفه]] دین میکوشیدند ادعاهای مذهبی را در چارچوبی فراطبیعی بگنجانند. اما در اواسط این [[قرن]]، تمامی سعی [[فیلسوفان]] [[دین]]، بر این [[استوار]] شد تا به یورشهای منطقی پورتیویستها<ref>Positivists.</ref> به امور فراطبیعی و دین پاسخ دهند. در پایان [[قرن]] بیستم دو [[گرایش]] در [[فلسفه دین]] شکل گرفت: در یک گرایش، فرد سعی داشت با کمکگرفتن از مکاتب مختلف [[فلسفی]] به بسط قلمرو فلسفه دین بپردازد و چشماندازی خداباورانه داشت. گرایش دوم، برای کسانی بود که بحثهای فلسفه دین را که تا آن [[زمان]] بیشتر درباره مسائل [[خداشناسی]] بود، به موضوعات صریحاً [[کلامی]] نیز پیوند دادند<ref>ویرنگا، ادوارد، فلسفه دین، ترجمه علی حقی، اندیشه حوزه، ص۱۰۳.</ref>.
| |
|
| |
| به هر حال، فعالیت فلسفه دین از نیمه دوم قرن بیستم به صورت جدیتری پیگیری شد و دامنه موضوعات دلخواه [[فلاسفه]] نیز گسترش یافت<ref>استامپ، [[النور]]، و دیگران، جستارهایی در فلسفه دین، [[ترجمه]] [[مرتضی]] فتحیزاده، ص۹؛ ویرنگا، ادوارد، فلسفه دین، ترجمه [[علی حقی]]، [[اندیشه]] حوزه، ص۹۵.</ref>. استقبال به فلسفه دین در قرن بیستم چنان فزاینده بود که این رشته را میتوان از خلاقترین و پویاترین رشتههای [[فلسفه]] دانست و [[فیلسوفان]] معاصر به کمتر رشتهای از رشتههای فلسفه تا بدین حد توجه کردهاند<ref>فرو، چارلز تالیا، فلسفه دین در قرن بیستم، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۱۱.</ref>.<ref>[[محمد کاشیزاده|کاشیزاده، محمد]]، [[فلسفه دین (مقاله)|مقاله «فلسفه دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۱۵.</ref>
| |
|
| |
| ===جایگاه فلسفه دین در عرصه دینپژوهی===
| |
| حوزه گسترده دینپژوهی دو عرصه متفاوت دارد:
| |
| گستره نخست، شامل علومی میشود که ناظر به [[صدق]] و [[کذب]] گزارههای مختلف [[ادیان]] نیستند و در آنها از حیث دیگری دین بررسی میشود. نگاه این [[علوم]] یا ناظر به [[کارکرد دین]] است؛ مثل [[روانشناسی دین]]، [[جامعهشناسی دین]] و غیره و یا اینکه در آنها دین با روش دیگری مانند [[روش تاریخی]] و یا [[پدیدارشناسی]]، مورد بررسی قرار میدهند؛ مثل [[تاریخ]] ادیان و یا مطالعه تطبیقی ادیان و پدیدارشناسی دین.
| |
|
| |
| اما در سوی دیگر، علومی هستند که نگاهشان به دین ناظر به حیث صدق و کذب گزارهها و [[آموزههای دینی]] است و فلسفه دین از این گروه به [[حساب]] میآید<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۹.</ref>. اهمیت فلسفه دین را از همین جا میتوان دریافت؛ زیرا تمامی [[مناسک]] و [[اعمال]] [[دینی]]، زمانی معنی دارند که مبتنی بر مجموعهای از [[اعتقادات]] و [[آموزههای دینی]] باشند. در نتیجه، پایهایترین بخش [[دین]] اعتقادات است که در [[فلسفه دین]] تحلیل و بررسی [[انتقادی]] آنها صورت میگیرد<ref>پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۷.</ref>.<ref>[[محمد کاشیزاده|کاشیزاده، محمد]]، [[فلسفه دین (مقاله)|مقاله «فلسفه دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۱۶.</ref>
| |
|
| |
| ===رابطه فلسفه دین و علوم دیگر===
| |
| رابطه با علوم کارکردگرا: تمایز فلسفه دین و علومی از قبیل [[روانشناسی دین]] و [[جامعهشناسی دین]]، که ناظر به [[کارکرد دین]] هستند، در موضوع این علوم است. در فلسفه دین، به دین از آن دیدگاه که یک مجموعه [[اعتقادی]] به هم پیوسته است، توجه میشود؛ در نتیجه، موضوع فلسفه دین، خود دین است، ولی در علوم کارکردگرا از دیدگاه خاصی به دین توجه میشود و در اینگونه علوم [[دینپژوهی]]، منظور از دین، تدین یا [[رفتار]] [[دینداران]] است؛ مثلاً، در جامعهشناسی دین، دین فقط از آن نظر که اثر [[اجتماعی]] خاصی در دینداران دارد، بررسی میشود<ref>فرو، چارلز تالیا، فلسفه دین در [[قرن]] بیستم، [[ترجمه]] انشاءالله رحمتی، ص۲۱.</ref>.
| |
| رابطه با [[معرفتشناسی دینی]]: همچنین تفاوت فلسفه دین و معرفتشناسی دینی که هر دو از سنخ علوم ناظر به [[صدق]] و [[کذب]] [[گزارههای دینی]] هستند، در این است که فلسفه دین از علوم درجه اول و معرفتشناسی دینی از سنخ علوم درجه دوم است<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۹.</ref>.
| |
|
| |
| رابطه با [[کلام]]: فلسفه دین و کلام، مسائل مشترک زیادی دارند و به همین خاطر دو [[علم]] نزدیک به هم [[حساب]] میشوند و این شباهتها به حدی است که بعضی این دو علم را یک علم دانستهاند<ref>ر.ک: محمدرضایی، محمد، چیستی فلسفه دین و مسائل آن، ص۴۴.</ref>. بسیاری از مسائل کلام خصوصاً [[کلام جدید]] با فلسفه دین مشترک است، ولی باید توجه داشت که این دو علم تفاوتهای اساسی با یکدیگر دارند و تفاوتهای فلسفه دین و کلام جدید را میتوان در محورهای زیر دید:
| |
| #از نظر روش: در فلسفه دین فقط از روش [[عقلی]] استفاده میشود، ولی در [[کلام]] تنها به روش [[عقلی]] تکیه نمیشود، بلکه فرد هر روشی را که بتوان با آن به [[دفاع از دین]] پرداخت، به کار میگیرد. در نتیجه، [[فلسفه دین]] را میتوان [[علم]] «تکروشی» و [[کلام جدید]] را علم «چندروشی» دانست<ref>فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۸.</ref>.
| |
| #از نظر [[غایت]]: [[هدف]] فرد در [[علم کلام]] نظاممندکردن [[اصول اعتقادی]] و [[دفاع از دین]] است، ولی فرد در فلسفه دین با نگاهی [[آزاد]] در پی کسب [[حقیقت]] است<ref>ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸.</ref>.
| |
| #از نظر محتوا: در فلسفه دین نگاهی عام به [[ادیان]] هست و فرد در آن نقاط مشترک میان ادیان را بررسی میکند و حتی نگاه فلسفه دین فراتر از [[ادیان توحیدی]] و [[الحادی]] است؛ ولی علم کلام ویژه به یک [[دین]] و حتی یک [[مذهب]] خاص است<ref>ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸؛ جبرئیلی، محمدصفر، فلسفه دین و کلام جدید، (درآمدی به فلسفه دین)، ص۱۸.</ref>.
| |
| #از نظر تقید و تعلق: [[فیلسوف]] دین خود را به دین خاصی ملتزم نمیداند، و سعی دارد بدون در نظر داشتن [[تعهد]] خویش به دین خاصی، دین را از نظر [[عقلانی]] تحلیل کند. چنین رویکردی در فلسفه دین سبب شده است تا کسانی که حتی منکر دین هستند و کسانی که خود را لاادریون مینامند، به فلسفه دین روی آورند<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ص۱۶.</ref>. در صورتی که [[متکلم]]، مباحث [[الهیات]] و [[کلام]] را با هدف تبیین، [[اثبات]] و [[دفاع]] از [[عقاید]] خود سامان میدهد<ref>ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸؛ رشاد، علیاکبر، فلسفه دین، ص۲۳؛ فنایی، ابوالقاسم، فلسفه دین و کلام جدید، ص۱۹.</ref>.<ref>[[محمد کاشیزاده|کاشیزاده، محمد]]، [[فلسفه دین (مقاله)|مقاله «فلسفه دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۱۸.</ref>
| |
|
| |
| ===مسائل فلسفه دین===
| |
| در فلسفه دین درباره دو گونه مسائل بروندینی و دروندینی بحث میشود؛ دسته اول مسائل پیشفرض دین بوده، پرداختن به [[دینشناسی]] به آنها وابسته است؛ مسائلی مانند: «[[انتظار]] [[بشر]] از دین»، «[[قلمرو دین]]»، «[[منشأ دین]]»، «[[زبان دین]]» و «نسبت [[علم و دین]]» از این دسته هستند که مبتنی بر [[پذیرش دین]] نیستند و قبل از پذیرش دین باید درباره آنها موضعگیری کرد.
| |
| دسته دوم، مسائل مستند به [[متون دینی]] و از [[معتقدات]] [[دینداران]] است. این مسائل، خود نیز به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروه اول، مسائلی که تقریباً در [[ادیان]] مختلف مشترک هستند؛ مثل «[[خدا]]»، «[[اندیشه]] [[رستگاری]]»، «[[نظام اخلاقی]] [[جهان]]»، «[[جاودانگی]] [[روح]]» و غیره. گروه دیگر، مسائل مربوط به [[دین]] خاصی است.
| |
|
| |
| به [[عقیده]] بعضی، در [[فلسفه دین]] تنها به تحقیق درباره مسائل گروه اول، مسائل مشترک میان ادیان مختلف پرداخته میشود<ref>فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۸-۷۹.</ref>. بعضی نیز معتقدند، در فلسفه دین میتوان از مسائل خاص یک دین بحث کرد و در این صورت [[فلسفه]] یک دین خاص میشود؛ مثل فلسفه [[دین اسلام]]، [[مسیحیت]] و یا [[یهودیت]]. البته در این صورت خود فلسفه به دین خاصی [[مقید]] نمیشود، بلکه متعلَق فلسفه که دین است، این قید را میپذیرد<ref>ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر فلسفه دین، ص۷۵.</ref>.
| |
| همچنین مسائل درون دینیِ قابل بحث در فلسفه دین، یا از سنخ [[دعاوی]] هستند؛ مثل اینکه، [[خداوند]] وجود دارد، که میتوان پرسید. آیا چنین گزارهای معقول است؟ یا از سنخ مفاهیم؛ مثل [[صفات خداوند]]، که میتوان پرسید: [[صفات خدا]] چگونه تحلیل میشوند و آیا آنها با یکدیگر سازگار هستند؟ و یا از سنخ [[اعمال]] [[دینی]] است، مثل [[نماز]]، که میتوان پرسید برای چه باید نماز خواند؟<ref>ویرنگا، ادوارد، فلسفه دین، ترجمه علی حقی، اندیشه حوزه، ص۸۴.</ref>.<ref>[[محمد کاشیزاده|کاشیزاده، محمد]]، [[فلسفه دین (مقاله)|مقاله «فلسفه دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۱۸.</ref>
| |
|
| |
| ===مباحث خداشناسی در فلسفه دین===
| |
| چون خدا و مباحث مربوط به آن در جایگاه گوهر ادیان<ref>Essence of Religion.</ref> [[توحیدی]] مهمترین و عمدهترین بخش دین را تشکیل میدهند، به صورت اجمالی خداشناسی در فلسفه دین را بررسی میکنیم.
| |
| سه دین بزرگ [[اسلام]] و یهودیت و مسیحیت با وجود تفاوتهایی آنها با هم در اینکه خدا موجودی غیرمادی، [[قادر]]، عالم مطلق و [[خیر محض]] است، با یکدیگر شریکاند<ref>پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۹.</ref> و [[منکران]] و لاادریون و [[معتقدان]] به [[وجود خداوند]]، با تکیه بر مبانی [[فلسفی]] و رویکرد فلسفی خاص خود به نقد و بررسی راهین [[خداشناسی]] و [[توانایی]] این [[براهین]] در [[اثبات وجود خدا]] و دیگر مسائل [[خداشناسی]] میپردازند. اهمیت مباحث خداشناسی در [[فلسفه دین]] به اندازهای است که در بعضی ادوار فلسفه دین، مانند اوایل دوارن [[فلسفه]] تحلیلی، پرداختن به مسئلهای غیر از مباحث خداشناسی خارج از حیطه این [[علم]] دانسته میشد و آن را به حوزه [[الهیات]] مرتبط میدانستند<ref>استامپ، النور، فلسفه دین، (درباره دین)، ترجمه مالک حسینی، ص۱.</ref>.
| |
|
| |
| کانت<ref>Kant، Immanuel (۱۷۲۴-۱۸۰۴).</ref> در تقسیمبندی دیگری، براهین اثبات وجود خدا را به براهین [[هستیشناختی]]<ref>Ontological Argument.</ref>، [[جهانشناختی]]<ref>Cosmological Argument.</ref> و غایتشناختی<ref>Teleological Argument.</ref> تقسیم کرد. این تقسیمبندی گرچه اتفاق همگانی را به دنبال نداشت، ولی به رسمیت شناخته شد و از آن پس براهین اثبات وجود خدا در این محور نقد و بررسی شد<ref>همتی، همایون، دینشناسی تطبیقی و عرفان، ص۱۰.</ref>.
| |
| مباحث خداشناسی در یک [[قرن]] گذشته مراحل مختلفی داشته است؛ مثلاً در دهه ۱۹۲۰ وایتهد<ref>Whitehead، Alfred North (۱۸۶۱-۱۹۴۷)</ref> مفهوم رسمی و شناختهشده درباره [[خدا]] را در جایگاه موجودی ثابت، تغییرناپذیر، [[ازلی]]، مطلق، [[قادر]] و غیره رد کرد و بعضی از [[فیلسوفان]] [[دین]] در آن [[زمان]] به این دیدگاه توجه کردند. از سوی دیگر، تا سال ۱۹۵۰ پوزیتویسم منطقی با به چالشکشیدن گزارههای [[متافیزیکی]] بر بحثهای خداشناسی [[سایه]] افکند. همچنین، در سال ۱۹۵۵ م با مطرحشدن مسئله [[شر]] بر ضد [[وجود خداوند]]، مباحث فلسفه دین بیشتر مطرح شدند و این رویکرد تقابلیِ براهین به [[سود]] یا [[ضرر]] [[خداوند]]، قسمت مهمی از فلسفه دین شمرده<ref>ویرنگا، ادوارد، فلسفه دین، ترجمه علی حقی، اندیشه حوزه، ص۸۸-۹۴.</ref>.<ref>[[محمد کاشیزاده|کاشیزاده، محمد]]، [[فلسفه دین (مقاله)|مقاله «فلسفه دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۱۸.</ref>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |