فلسفه دین در کلام اسلامی
مقدمه
میل به دین در سرشت انسان نهفته است[۱]. تنها از گذر دین است که پرسشهای بنیادی انسان درباره هستی پاسخ میگیرند. بسیاری از دانشمندان بر این باورند که انسان از آغاز پیداییاش، همواره دیندار بوده است[۲]. احساس نیاز انسان به دین، هیچگاه با تحول زندگی او از میان نرفته است. از این رو، بسیاری از جوامع انسانی به دلیل راه نیافتن به دین الهی، به خطا رفتهاند و به دینسازی دست زدهاند. دینپژوهی راهی است برای بازشناختن دین راستین الهی؛ دینی که ریشه در غیب دارد و بر آموزههای آسمانی بنا شده است[۳]. این دانش شاخههای متعددی دارد که یکی از آنها "فلسفه دین" است[۴]. فلسفه دین برآیند میل فطری انسان به تفکر جدی درباره موضوعات مهم دینی است و خداباوری و مسائل گوناگون درباره خدا را طرح و بررسی میکند. قلمرو فلسفه دین بسیار گسترده است و مسائل مختلفی را دربرمیگیرد. مهمترین آنها عبارتاند از چیستی دین و دینداری، جاودانگی انسان و بررسی و تفسیر کتب پیامبران الهی[۵].[۶]
فلسفه دین
فلسفه دین از رشتههای دینپژوهی است که فرد در آن نگاهی آزاد و فلسفی به دین دارد. البته تعریف فلسفه دین کار مشکلی است؛ زیرا فهم مفهوم آن مبتنی بر شناخت اجزای این علم یعنی فلسفه و دین است.
برای فلسفه از حیث روش، غایت و موضوع؛ تعاریف مختلف و گوناگونی شده، ولی معنای عامی که تمامی مکاتب فلسفی را در بر بگیرد و همگان بر آن توافق داشته باشند، این است که بگوییم: فلسفه فعالیت عقلانی است[۷]. بعضی دیگر نیز فلسفه را بر اساس ویژگیهایش تعریف کردهاند؛ بر این اساس، فلسفه، علمی است که فرد در آن، گرایش به وضوح دارد، از رویکرد انتقادی بهره میبرد، علم او مبتنی بر برهان است و همچنین او میتواند بر اساس یک ساختار جامع پیشنهاد دهد[۸].
در تعریف دین نیز این مشکل و تعاریف بسیار مختلف بیان شده که هرکدام ناظر به جنبهای از دین است، رسیدن به معنی واحد را مشکل کنند و بیان تعاریف کارکردگرا (در حوزه روانشناسی یا جامعهشناسی)، غایتگرا و اخلاقگرا را با همین دلیل میتوان توجیه کرد[۹].
نکته مهم این است که مراد از دین در این علم، دین نفسالامری واقعی است که نازل شده است و نه تدین و رفتار دینداران؛ زیرا در این صورت موضوع فلسفه دین، دین و مسائل آن نخواهد شد، بلکه علل و لوازم اعتقاد به دین موضوع فلسفه دین خواهد بود؛ چنانکه بسیاری از فیلسوفان دین به چنین خطایی دچار شدهاند[۱۰].
بنابراین، تعریف دین در این علم باید تعریف درباره ماهیت و حقیقت آن باشد. با همین هدف، بعضی دین را چنین تعریف کردهاند: «دین، متشکل از مجموعهای اعتقادات، اعمال و احساسات (فردی و جمعی) است که حول مفهوم حقیقت غایی سامان یافته است»[۱۱]. مزیت چنین تعریفی آن است که تمامی پدیدههای فرهنگی که دین نامیده میشوند، در قالب چنین تعریفی میگنجند.
پس از تعریف دین و فلسفه، تا حدودی تعریف فلسفه دین نیز مشخص میشود. فلسفه دین در دایرةالمعارف فلسفه راتلج چنین تعریف شده است: «فلسفه دین شامل هرگونه بحث فلسفی درباره پرسشهایی است که از دین برمیخیزد» فلسفه دین، اگر دفاع عقلانی از دین تعریف شود، با الهیات فلسفی هممعنا میشود و اگر به معنای مطلق تفکر فلسفی درباره دین دانسته شود، آن را باید علمی متفاوت از الهیات فلسفی دانست[۱۲]. معنای اصطلاحی فلسفه دین معنای دوم است؛ فلسفه دین کوششی برای تحلیل و بررسی انتقادی اعتقادات دینی است[۱۳].[۱۴]
قلمرو فلسفه دین
برخی قلمرو فلسفه دین را در دو حوزه زیر میدانند:
- ارزیابی معقولیت عقاید دینی، با توجه به انسجام و توان اثباتی براهین این حوزه؛
- تحلیل توصیفی و توضیح زبان، باور و اعمال دینی با توجه خاص به قواعد حاکم، معنا و مضمون آنها در زندگی دینی[۱۵].
البته حوزه اخیر که در آن، وظیفهای غیر از وظیفه پیشین (نگاه عقلانی به دین) بر دوش فیلسوف دین نهاده میشود، ناشی از اعتقاد به تابعنبودن معیارهای عقلانی و توجیهی سایر رشتههای علمی در آموزهها و عقاید دینی است. بر اساس این نگاه، اعمال و عقاید دینی به هیچگونه توجیهی خارج از حیات دینی نیاز ندارد و وظیفه فیلسوف دین فهم این عقاید و اعمال است، نه محکوم و محدودکردن آنها در چارچوب معیارهای ناهمگون[۱۶].
پس، وظیفه این علم دفاع از آموزههای دینی نیست و در آن فقط سعی میشود با خرد بشری به نقد و بررسی آموزههای دینی پرداخته شود، همچنین فلسفه دین، ابزاری برای آموزش دین محسوب نمیشود[۱۷] و کار فلسفه دین نگاه فیلسوفانه به بخش اعتقادی دین است؛ یعنی تنها آموزههایی در فلسفه دین بررسی میشوند که صدق و کذب بردارند[۱۸]. بنابراین، فلسفه دین، یکی از گونههای فلسفه مضاف است و در آن، دین به آن دلیل که یکی از حقایق است، بررسی میشود به همین خاطر، فلسفه دین دانش درجه اول به حساب میآید[۱۹]. همچنین، در فلسفه دین تنها از روش عقلی استفاده میکند و به همین خاطر از علوم تکروشی محسوب میشود[۲۰].[۲۱]
تاریخچه فلسفه دین
گفته شده است، تاریخ کاربرد فلسفه دین به قرن پنجم قبل از میلاد برمیگردد و ژرفاندیشی بعضی از یونانیان درباره دینی که به آنها رسیده بود، مقدمه پیدایش چنین علمی شد و در تاریخ مسیحیت نیز ریشه فلسفه دین را در دوره آبای کلیسا جستجو میکنند[۲۲]. طبق دیدگاه دیگر، گرچه قدمت تأملات فلسفی درباره موضوعات دینی به قدمت خود فلسفه است، ولی اصطلاح فلسفه دین، اصطلاحی نسبتاً جدید بوده، از اواخر قرن هجدهم با کاربرد هگل رواج یافت و او در ساماندادن به فلسفههای مضاف، مثل فلسفه دین، تاریخ، هنر و ذهن سهم عمدهای داشت[۲۳].
فلسفه دین در قرن بیستم به مرحله جدیدی وارد شد و در سالهای آغازین قرن بیستم، زمانی که نظامسازی فلسفی رایج بود، فلاسفه دین میکوشیدند ادعاهای مذهبی را در چارچوبی فراطبیعی بگنجانند. اما در اواسط این قرن، تمامی سعی فیلسوفان دین، بر این استوار شد تا به یورشهای منطقی پورتیویستها به امور فراطبیعی و دین پاسخ دهند. در پایان قرن بیستم دو گرایش در فلسفه دین شکل گرفت: در یک گرایش، فرد سعی داشت با کمکگرفتن از مکاتب مختلف فلسفی به بسط قلمرو فلسفه دین بپردازد و چشماندازی خداباورانه داشت. گرایش دوم، برای کسانی بود که بحثهای فلسفه دین را که تا آن زمان بیشتر درباره مسائل خداشناسی بود، به موضوعات صریحاً کلامی نیز پیوند دادند[۲۴].
به هر حال، فعالیت فلسفه دین از نیمه دوم قرن بیستم به صورت جدیتری پیگیری شد و دامنه موضوعات دلخواه فلاسفه نیز گسترش یافت[۲۵]. استقبال به فلسفه دین در قرن بیستم چنان فزاینده بود که این رشته را میتوان از خلاقترین و پویاترین رشتههای فلسفه دانست و فیلسوفان معاصر به کمتر رشتهای از رشتههای فلسفه تا بدین حد توجه کردهاند[۲۶].[۲۷]
جایگاه فلسفه دین در عرصه دینپژوهی
حوزه گسترده دینپژوهی دو عرصه متفاوت دارد: گستره نخست، شامل علومی میشود که ناظر به صدق و کذب گزارههای مختلف ادیان نیستند و در آنها از حیث دیگری دین بررسی میشود. نگاه این علوم یا ناظر به کارکرد دین است؛ مثل روانشناسی دین، جامعهشناسی دین و غیره و یا اینکه در آنها دین با روش دیگری مانند روش تاریخی و یا پدیدارشناسی، مورد بررسی قرار میدهند؛ مثل تاریخ ادیان و یا مطالعه تطبیقی ادیان و پدیدارشناسی دین.
اما در سوی دیگر، علومی هستند که نگاهشان به دین ناظر به حیث صدق و کذب گزارهها و آموزههای دینی است و فلسفه دین از این گروه به حساب میآید[۲۸]. اهمیت فلسفه دین را از همین جا میتوان دریافت؛ زیرا تمامی مناسک و اعمال دینی، زمانی معنی دارند که مبتنی بر مجموعهای از اعتقادات و آموزههای دینی باشند. در نتیجه، پایهایترین بخش دین اعتقادات است که در فلسفه دین تحلیل و بررسی انتقادی آنها صورت میگیرد[۲۹].[۳۰]
مسائل فلسفه دین
در فلسفه دین درباره دو گونه مسائل بروندینی و دروندینی بحث میشود؛ دسته اول مسائل پیشفرض دین بوده، پرداختن به دینشناسی به آنها وابسته است؛ مسائلی مانند: «انتظار بشر از دین»، «قلمرو دین»، «منشأ دین»، «زبان دین» و «نسبت علم و دین» از این دسته هستند که مبتنی بر پذیرش دین نیستند و قبل از پذیرش دین باید درباره آنها موضعگیری کرد.
دسته دوم، مسائل مستند به متون دینی و از معتقدات دینداران است. این مسائل، خود نیز به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروه اول، مسائلی که تقریباً در ادیان مختلف مشترک هستند؛ مثل «خدا»، «اندیشه رستگاری»، «نظام اخلاقی جهان»، «جاودانگی روح» و غیره. گروه دیگر، مسائل مربوط به دین خاصی است.
به عقیده بعضی، در فلسفه دین تنها به تحقیق درباره مسائل گروه اول، مسائل مشترک میان ادیان مختلف پرداخته میشود[۳۱]. بعضی نیز معتقدند، در فلسفه دین میتوان از مسائل خاص یک دین بحث کرد و در این صورت فلسفه یک دین خاص میشود؛ مثل فلسفه دین اسلام، مسیحیت و یا یهودیت. البته در این صورت خود فلسفه به دین خاصی مقید نمیشود، بلکه متعلَق فلسفه که دین است، این قید را میپذیرد[۳۲].
همچنین مسائل درون دینیِ قابل بحث در فلسفه دین، یا از سنخ دعاوی هستند؛ مثل اینکه، خداوند وجود دارد، که میتوان پرسید. آیا چنین گزارهای معقول است؟ یا از سنخ مفاهیم؛ مثل صفات خداوند، که میتوان پرسید: صفات خدا چگونه تحلیل میشوند و آیا آنها با یکدیگر سازگار هستند؟ و یا از سنخ اعمال دینی است، مثل نماز، که میتوان پرسید برای چه باید نماز خواند؟[۳۳].[۳۴]
مباحث خداشناسی در فلسفه دین
چون خدا و مباحث مربوط به آن در جایگاه گوهر ادیان توحیدی مهمترین و عمدهترین بخش دین را تشکیل میدهند، به صورت اجمالی خداشناسی در فلسفه دین را بررسی میکنیم.
سه دین بزرگ اسلام و یهودیت و مسیحیت با وجود تفاوتهایی آنها با هم در اینکه خدا موجودی غیرمادی، قادر، عالم مطلق و خیر محض است، با یکدیگر شریکاند[۳۵] و منکران و لاادریون و معتقدان به وجود خداوند، با تکیه بر مبانی فلسفی و رویکرد فلسفی خاص خود به نقد و بررسی راهین خداشناسی و توانایی این براهین در اثبات وجود خدا و دیگر مسائل خداشناسی میپردازند. اهمیت مباحث خداشناسی در فلسفه دین به اندازهای است که در بعضی ادوار فلسفه دین، مانند اوایل دوارن فلسفه تحلیلی، پرداختن به مسئلهای غیر از مباحث خداشناسی خارج از حیطه این علم دانسته میشد و آن را به حوزه الهیات مرتبط میدانستند[۳۶].
کانت در تقسیمبندی دیگری، براهین اثبات وجود خدا را به براهین هستیشناختی، جهانشناختی و غایتشناختی تقسیم کرد. این تقسیمبندی گرچه اتفاق همگانی را به دنبال نداشت، ولی به رسمیت شناخته شد و از آن پس براهین اثبات وجود خدا در این محور نقد و بررسی شد[۳۷].
مباحث خداشناسی در یک قرن گذشته مراحل مختلفی داشته است؛ مثلاً در دهه ۱۹۲۰ وایتهد مفهوم رسمی و شناختهشده درباره خدا را در جایگاه موجودی ثابت، تغییرناپذیر، ازلی، مطلق، قادر و غیره رد کرد و بعضی از فیلسوفان دین در آن زمان به این دیدگاه توجه کردند. از سوی دیگر، تا سال ۱۹۵۰ پوزیتویسم منطقی با به چالشکشیدن گزارههای متافیزیکی بر بحثهای خداشناسی سایه افکند. همچنین، در سال ۱۹۵۵ م با مطرحشدن مسئله شر بر ضد وجود خداوند، مباحث فلسفه دین بیشتر مطرح شدند و این رویکرد تقابلیِ براهین به سود یا ضرر خداوند، قسمت مهمی از فلسفه دین شمرده[۳۸].[۳۹]
هدف دین
بنابر فلسفه دین، هر دین آسمانی دو هدف دارد: یکی هدف "میانی" که همان برقرار ساختن قسط و عدل در جامعه انسانی است و در سایه این هدف، سعادت دنیوی و اخروی انسان برآورده میشود[۴۰]. هدف دیگر، "نهایی" است که عبارت از راه نمودن انسان از تاریکی به روشنایی است[۴۱]. چون هدف نهایی دین برآید، انسان به کشف و شهود باطنی میرسد و به مقام "نفس مطمئنه" نیل مییابد[۴۲].[۴۳]
منشأ دین (مبدأ فاعلی)
سرچشمه دین را منشأ آن گویند که براساس جهانبینی الهی، خدا است. به عبارتی دیگر، مبدأ فاعلی دین، خداوند است. بنابر جهانبینی الهی، خداوند دین خود را از گذر وحی در دسترس انسان نهاده است[۴۴].[۴۵]
علت گرایش انسان به دین
از مسائل مهم فلسفه دین این است که چرا انسان همواره در پی دین است. فیلسوفان دین، مهمترین علت آن را عقل و سرشت انسانی میدانند. بنابر روایات شیعه، پیامبران الهی برای آن برانگیخته شدهاند تا گنجینه سرشت انسانی را ظاهر سازند و عقل آدمی را به شکوفایی رسانند[۴۶].[۴۷]
قوانین دین
فیلسوفان دین بیان میکنند که دین دارای دو گونه قانون است:
- قوانین ثابت که به نیازهای ماندگار انسان نظر دارند و جز هنگام اضطرار و به اقتضای زمانه و تبدل موضوع تغییر نمیپذیرند؛ مانند حرمت قتل نفس محترم.
- قوانین متغیر که برای ضرورتهای زندگی فردی و اجتماعی برنهاده شدهاند و مبتنی بر علل و انگیزههای ثانویاند؛ مانند قوانین مربوط به خوراک و پوشاک، تجهیز سپاه اسلام و آموزش و تحصیل علم. چون ضرورتها از میان میروند، قوانین متغیر نیز از اعتبار میافتند[۴۸].[۴۹]
گوهر دین
فیلسوفان دین معتقدند که گوهر دین یکی است و آن، اسلام، به معنای تسلیم در برابر خداوند است[۵۰] و چنین نیست که هر یک از پیامبران، با ابلاغ دین خود، دین پیشین را به کمال رسانده باشند؛ زیرا خداوند دین ناقص به بشر نمیدهد. آنچه به کمال میرسد، ظهورات دین است. دین، یگانه و جاودانه است و برمبنای توحید؛ اما شریعت و منهاج دین است که تغییر میپذیرد[۵۱].
زبان دین
همه آدمیان زبان دین را میفهمند و هر پیامبری به زبان مردم خویش سخن گفته است[۵۲]. فرمانهای الهی در هر روزگاری به گونه روشن و صریح و بی ابهام به گوش مردم رسیدهاند و کسی نمیتواند مدعی شود که زبان دین را نفهمیده است[۵۳].[۵۴]
رابطه فلسفه دین و علوم دیگر
رابطه با علوم کارکردگرا: تمایز فلسفه دین و علومی از قبیل روانشناسی دین و جامعهشناسی دین، که ناظر به کارکرد دین هستند، در موضوع این علوم است. در فلسفه دین، به دین از آن دیدگاه که یک مجموعه اعتقادی به هم پیوسته است، توجه میشود؛ در نتیجه، موضوع فلسفه دین، خود دین است، ولی در علوم کارکردگرا از دیدگاه خاصی به دین توجه میشود و در اینگونه علوم دینپژوهی، منظور از دین، تدین یا رفتار دینداران است؛ مثلاً، در جامعهشناسی دین، دین فقط از آن نظر که اثر اجتماعی خاصی در دینداران دارد، بررسی میشود[۵۵].
رابطه با معرفتشناسی دینی: همچنین تفاوت فلسفه دین و معرفتشناسی دینی که هر دو از سنخ علوم ناظر به صدق و کذب گزارههای دینی هستند، در این است که فلسفه دین از علوم درجه اول و معرفتشناسی دینی از سنخ علوم درجه دوم است[۵۶].
رابطه با کلام: فلسفه دین و کلام، مسائل مشترک زیادی دارند و به همین خاطر دو علم نزدیک به هم حساب میشوند و این شباهتها به حدی است که بعضی این دو علم را یک علم دانستهاند[۵۷]. بسیاری از مسائل کلام خصوصاً کلام جدید با فلسفه دین مشترک است، ولی باید توجه داشت که این دو علم تفاوتهای اساسی با یکدیگر دارند و تفاوتهای فلسفه دین و کلام جدید را میتوان در محورهای زیر دید:
- از نظر روش: در فلسفه دین فقط از روش عقلی استفاده میشود، ولی در کلام تنها به روش عقلی تکیه نمیشود، بلکه فرد هر روشی را که بتوان با آن به دفاع از دین پرداخت، به کار میگیرد. در نتیجه، فلسفه دین را میتوان علم «تکروشی» و کلام جدید را علم «چندروشی» دانست[۵۸].
- از نظر غایت: هدف فرد در علم کلام نظاممندکردن اصول اعتقادی و دفاع از دین است، ولی فرد در فلسفه دین با نگاهی آزاد در پی کسب حقیقت است[۵۹].
- از نظر محتوا: در فلسفه دین نگاهی عام به ادیان هست و فرد در آن نقاط مشترک میان ادیان را بررسی میکند و حتی نگاه فلسفه دین فراتر از ادیان توحیدی و الحادی است؛ ولی علم کلام ویژه به یک دین و حتی یک مذهب خاص است[۶۰].
- از نظر تقید و تعلق: فیلسوف دین خود را به دین خاصی ملتزم نمیداند، و سعی دارد بدون در نظر داشتن تعهد خویش به دین خاصی، دین را از نظر عقلانی تحلیل کند. چنین رویکردی در فلسفه دین سبب شده است تا کسانی که حتی منکر دین هستند و کسانی که خود را لاادریون مینامند، به فلسفه دین روی آورند[۶۱]. در صورتی که متکلم، مباحث الهیات و کلام را با هدف تبیین، اثبات و دفاع از عقاید خود سامان میدهد[۶۲].[۶۳]
منابع
پانویس
- ↑ ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ﴾؛ سوره روم، آیه ۳۰.
- ↑ تاریخ تمدن، ۱/ ۷۰.
- ↑ فلسفه دین، ۱۱۷- ۱۲۶.
- ↑ دینپژوهی، ۱/ ۹۱، ۹۲ و ۲۳۳.
- ↑ دینشناسی، ۲۱.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۳۶۳-۳۶۴.
- ↑ محمدرضایی، محمد، چیستی فلسفه دین و مسائل آن، ص۳۶.
- ↑ پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۴-۲۵؛ فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۵-۷۶.
- ↑ ر.ک: جعفری، محمدتقی، فلسفه دین، ص۳۱.
- ↑ رشاد، علی اکبر، فلسفه دین، ص۲۱.
- ↑ پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۰.
- ↑ هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۵.
- ↑ پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۷.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «فلسفه دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۱۳.
- ↑ همتی، همایون، دینشناسی تطبیقی و عرفان، ص۹.
- ↑ همتی، همایون، دینشناسی تطبیقی و عرفان، ص۱۶-۱۷.
- ↑ هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۵.
- ↑ پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۱.
- ↑ فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۳-۷۴.
- ↑ فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۸.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «فلسفه دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۱۴.
- ↑ پلانتینگا، الوین، فلسفه دین، ترجمه محمد سعیدیمهر، ص۲۹.
- ↑ آلستون، ویلیام، پی، تاریخ فلسفه دین، (درباره دین)، ترجمه محمدمنصور هاشمی، ص۸.
- ↑ ویرنگا، ادوارد، فلسفه دین، ترجمه علی حقی، اندیشه حوزه، ص۱۰۳.
- ↑ استامپ، النور، و دیگران، جستارهایی در فلسفه دین، ترجمه مرتضی فتحیزاده، ص۹؛ ویرنگا، ادوارد، فلسفه دین، ترجمه علی حقی، اندیشه حوزه، ص۹۵.
- ↑ فرو، چارلز تالیا، فلسفه دین در قرن بیستم، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۱۱.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «فلسفه دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۱۵.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۹.
- ↑ پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۷.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «فلسفه دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۱۶.
- ↑ فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۸-۷۹.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر فلسفه دین، ص۷۵.
- ↑ ویرنگا، ادوارد، فلسفه دین، ترجمه علی حقی، اندیشه حوزه، ص۸۴.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «فلسفه دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۱۸.
- ↑ پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۹.
- ↑ استامپ، النور، فلسفه دین، (درباره دین)، ترجمه مالک حسینی، ص۱.
- ↑ همتی، همایون، دینشناسی تطبیقی و عرفان، ص۱۰.
- ↑ ویرنگا، ادوارد، فلسفه دین، ترجمه علی حقی، اندیشه حوزه، ص۸۸-۹۴.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «فلسفه دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۱۸.
- ↑ ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴾؛ سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ ﴿الر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ﴾؛سوره ابراهیم، آیه ۱.
- ↑ ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴾؛ سوره فجر، آیه ۲۷.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۳۶۴.
- ↑ کشف المراد، ۳۴۶.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۳۶۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۳۶۴.
- ↑ عقاید الشیعة الامامیة، ۵۶۸- ۵۶۴.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۳۶۴.
- ↑ ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ﴾؛ سوره آل عمران، آیه ۱۹.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۳۶۵.
- ↑ ﴿ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴾؛ سوره ابراهیم، آیه ۴.
- ↑ دهگفتار، ۲۰۱ و ۲۰۲؛ روش دعوت محمد، ۴۶- ۴۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۳۶۵.
- ↑ فرو، چارلز تالیا، فلسفه دین در قرن بیستم، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۲۱.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۹.
- ↑ ر.ک: محمدرضایی، محمد، چیستی فلسفه دین و مسائل آن، ص۴۴.
- ↑ فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۸.
- ↑ ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸.
- ↑ ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸؛ جبرئیلی، محمدصفر، فلسفه دین و کلام جدید، (درآمدی به فلسفه دین)، ص۱۸.
- ↑ هیک، جان، فلسفه دین، ص۱۶.
- ↑ ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸؛ رشاد، علیاکبر، فلسفه دین، ص۲۳؛ فنایی، ابوالقاسم، فلسفه دین و کلام جدید، ص۱۹.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «فلسفه دین»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۱۸.