کلام جدید
مقدمه
«کلام جدید» از جمله مباحثی است که در سالیان گذشته مورد اقبال و توجه جدی اندیشمندان غربی و سپس اسلامی قرار گرفته است. در میان غربیها، برخی «شلایرماخر» را بنیانگذار کلام جدید یا پدر الهیات نوین میدانند[۱]؛ که پس از او، اندیشمندان دیگر بر این راه رفتند.
در جهان اسلام، به نظر میرسد این اصطلاح، اولبار از سوی شبلی نعمانی از کشور هندوستان، با نگارش تاریخ کلام جدید مطرح شد. او جلد دوم تاریخ علم کلام خود را تاریخ علم کلام جدید نامید، و در آن، برخی معضلات را که دین در دنیای جدید در آن درگیر است، مطرح نمود.
البته پیش از او، سید احمدخان هندی نیز در یکی از سخنرانیهای خویش این اصطلاح را به زبان آورد. با این بیان که ما به تأسیس علم کلام جدید نیاز داریم تا از این راه، یا علوم جدید را ابطال کنیم و یا اینکه نشان دهیم این آموزهها بر مراتب ایمان اسلامی منطبق است[۲].
در میان اندیشمندان ایرانی، استاد مطهری را همانند برخی از نوآوریهای دیگر[۳]، میتوان بنیانگذار، یا لااقل توجهدهنده به ضرورت و اهمیت علم کلام جدید در ایران دانست.
این ادعا از آنجاست که ایشان دو وظیفه برای علم کلام برمی شمارد که آن دو را، دلیل پیدایش کلام جدید میداند: یکی دفاع و رد شبههها بر اصول و فروع اسلام و دیگری بیان سلسله تأییداتی برای آنها، و در ادامه تصریح میکند از همین جاست که باید علم کلام جدید تأسیس شود؛ زیرا در عصر ما شبهههایی پیدا شده که در قدیم نبوده و هم تأییداتی که از مختصات پیشرفتهای علمی جدید است[۴]. شهید مطهری، جدید بودن را وصف شبههها، مسائل و تأییدات میداند. در حقیقت از نظر ایشان، شباهت کلام قدیم و جدید در اهداف و غایات و تفاوت در دلایل و شبهههاست[۵].
دیدگاهها در چیستی کلام جدید
تقریرها و نظریات متعددی تا امروز درباره مفهوم و ماهیت کلام جدید در کتابها و مجلات ارائه شده[۶] که خود معرکه انظار و نقد و نظرهای فراوانی شده است. باید یادآور شد که طرح بحث نو شدن و تجدد کلام، چون ناظر به وجود تحولات و گرایشهای نوینی است که در حجم وسیعی در میان متکلمین معاصر به وقوع پیوسته است، بحثی بیحاصل و لغو نیست... آنچه تأکید بر جدید شدن کلام را موجه میکند، خوشخیالی برخی اذهان است که گمان میکنند حیطه مباحث و مسائل و شبهههای کلامی در همان محدودههای سابق است و با معتقدات و مبانی و پیشفرضهای متکلمان، هیچ چالش نوینی رخ نداده است[۷].
به برخی از مهمترین دیدگاهها دراینباره، با توجه به فاصله زیاد اختلاف آرای آنها اشاره میشود: قابل توجه آنکه تقریرها و نظریات مختلفی (هرچند که حاصل) تا به امروز درباره ماهیت کلام جدید ارائه شده، این اثر مجموعه آنها را در ۳ حوزه کلی دستهبندی (با التفات به برخی ناهمخوانی درونی) نموده است، با این نگاه که ملاک این جنبش از آن روست که اولاً هیچکدام از تقسیمبندیهای موجود جامع و مانع درست و رویکردها نیست، علاوه بر اینکه ما در اینجا مبانی فکری و اجتماعی و تا حدّ زیست فرهنگی و سیاسی افراد را دخیل دانستیم[۸].
رویکرد اول: تجدد ناظر به تحول زمانه
مجتهد شبستری در کتاب هرمنوتیک کتاب و سنّت، در مقالهای با عنوان «نقد تفکر کلامی سنتی در اسلام معاصر»، این نظر را با توجه به تفاوت وظایف کلام جدید و قدیم طرح میکند. او میگوید: کلام قدیم، به وظیفه برعهده داشته است:
- بیان و معرفی اصول اعتقادی و ایمانی اسلام؛
- اثبات این عقاید. برای متکلم مفروض بود که داشتن این عقاید حقیقی، تنها راه «تجات اخروی» است و هر کس بخواهد «نجات اخروی» پیدا کند، باید دارای این عقاید حقیقی باشد. متکلم، این عقاید را کشف میکرد و راه اثبات آنها را نشان میداد.
- پاسخ دادن به شبهههایی که از بیرون دین میآمد.
علم کلام با این ساختار، دارای دو ویژگی بوده است: نخست آنکه پرسشهایی که در کلام اسلامی مطرح است، پرسشهایی ناظر به واقع است. کلام اسلامی هم به دنبال عقاید راستین و صددرصد مطابق با واقع میگردد. ویژگی دوم کلام اسلامی هم تصور قابل اثبات بودن این قضایای ایمانی از راه عقل است.
اما در عصر حاضر، فضای فکری عوض شده و آن دو ویژگی تفکر که به کلام اسلامی ما هم شکل بخشیده بود، جای خود را به ویژگیهای دیگر داده است. در فضای فکری جدید، جازمیت فلسفی و علمی از میان رفته و عدم جازمیت بر تفکربشر چیره گشته است. ازاینرو، اثبات عقلی و یقینی عقاید صحیح که هدف کلام سنتی به شمار میرفت، ناممکن گشته است. به ناچار باید به شیوه دیگری از خدا، نبوت، انسان و معاد و وحی سخن گفت. در چنین فضایی آنچه درباره دین و دینداری برای انسان مطرح است، پرسشهای خاص با محوریت این پرسش است که «دین با من فاقد تصویر چه میکند؟»؛ «آیا دین به من و جهان تصویر و معنا میبخشد؟» مسئله، بیرون آمدن از سرگشتگیها و به جایی تکیه کردن است. امروز در درجه اول از «نقش دین» سؤال میشود، نه «مطابقت و عدم مطابقت گزارههای دینی با واقع»؛ زیرا دیگر امروز مسئله این نیست که انسان با داشتن عقاید حقه به نجات اخروی برسد؛ بلکه انسان خواستار نجات معنوی در همین زندگی دنیوی است.
ایشان با تأکید بر این نکته که کلام قدیم در فضای رئالیستی پدید آمده و امروز کارایی ندارد، معتقد است باید کلام جدیدی پایهگذاری شود که با نسبیگرایی حاکم بر فضای فکری بشر جدید هماهنگ باشد[۹]. در واقع، تفاوت در وظیفه دیروز و امروز علم کلام را موجب دگرگونی این علم در گذشته و امروز دانسته است؛ مانند طب سنتی و علم پزشکی پیشرفته در امروز، که این نگاه و دگردیسی جای تأمل فراوان دارد.
نزدیک به این رویکرد، دیدگاهی است که تجدد را به گزارههای جدید نسبت میدهد و بر این باور است که کلام سنتی، تنها به برخی از گزارههای دینی ناظر به واقع پرداخته و به تبیین و دفع شبهههای آنها اقدام نموده و از گزارههای ناظر به ارزش، یعنی گزارههای اخلاقی و حقوقی و نیز پارهای از گزارههای ناظر به واقع، غفلت کرده است. به همین دلیل، تنها مسئله خداشناسی و صفات و افعال باری و نبوت و معاد، به حوزه کلام اختصاص داده میشود[۱۰].
شاید بیربط نباشد که نظریه آقای سروش را هم نزدیک به دو نظریه مذکور بدانیم؛ به خصوص که زمینههای روشنفکری و نسبیگرایی در همه آنها کموبیش مشاهده میشود. ایشان معتقد است کلام جدید دنبال کلام قدیم است و با آن اختلاف جوهری ندارد. ما به سه جهت میتوانیم کلام جدید داشته باشیم: یکی این که، از اهم وظایف کلام، دفع شبههها است و چون شبههها نوشوندهاند، کلام هم نو میشود. البته نباید پنداشت که همیشه با همان سلاحهای قدیمی میتوان به شبههها پاسخ گفت. گاهی برای پاسخ به شبههها جدید، به سلاحهای جدید احتیاج است و بنابراین، متکلم، به دانستن چیزهای تازه محتاج میشود. از اینرو علم کلام، هم از طریق معارف تازه و هم از طریق مسئلههای تازه تغذیه میشود. علم کلام وظیفهای تازه نیز پیدا میکند و بر سه وظیفه دفع شبههها، تبیین معارف و اثبات مبانی، وظیفه دیگری افزوده میشود به نام «دینشناسی». دینشناسی، نگاهی است به دین از بیرون دین. به همین جهت، کلام جدید گاهی «فلسفه دین» نامیده میشود[۱۱].
ایشان تجدد را در سه عنوان شبههها، سلاحها و وظایف جدید کلامی میداند؛ و در جای دیگر میگوید وجه تجدد علم کلام به تعیین مرزهای شریعت مربوط است. از نظر ایشان، شباهت کلام قدیم و جدید دفاع از شریعت است، ولی چون شریعت به صورت تدریجی کشف میشود، علم کلام نیز هویتی جاری به تناسب آن دارد[۱۲].
نظر ایشان در باب نو شدن کلام، یادآور دیدگاه ایشان درباب اخلاق در کتاب اخلاق خدایان است که در آنجا نیز معتقد است با توجه به نوشدن زمانه و تحول لحظهای دنیای جدید، نمیتوان به اخلاق ثابت و قدسی و مینوی ملتزم بود[۱۳].
رویکرد دوم: تجدد علم کلام با تجدد مخاطبان
«تجدد»، به معنای عرض خاص، مختص علم کلام است که ریشه در هویت این علم دارد. علم کلام بنا به تعریف، هویت واسطهای میان وحی و مخاطبان آن دارد و این هویت، به منزله جنس و جامع مشترک در همه تعریفهای علم کلام اخذ شده است. علم کلام به دلیل هویت واسطهای، به طرفین (وحی و مخاطبان آن) قائم بوده، از دو طرف نسبت، کسب تعین میکند. آنچه هویت کلام را به عنوان کلام، قوام میبخشد، وحی و تعالیم دینی است که امری بالذات ثابت است و آنچه ساختار و هندسه معرفتی دانش کلام را شکل میدهد و تعین فرهنگی آن را تأمین میکند، مخاطبان وحی است که امری دائماً متحول میباشد. کلام به دنبال عرضه وحی، که امر ثابت مقدس آسمانی است، به ذهن و زبان مخاطبان است که هویت جمعی و تاریخی متحول دارند. از اینرو متکلم، متناسب با ذهن و زبان مخاطب، نظام کلامی خود را شکل میبخشد و با تحول ذهنیت مخاطبان، نظام کلامی نیز متحول میگردد؛ به خصوص که در حد فاصل بین قرن شانزده تا نوزده میلادی، پارادایمهای جدید معرفتشناختی و فلسفههای جدیدی شکل گرفتند و فضای جدید علوم انسانی و اجتماعی، الهیات مسیحی را با پرسشهای نوین الهیاتی و اعتقادی مواجه نمود. این فضای فکری و فرهنگی جدید با چالشهای علوم انسانی و اجتماعی جدید در برابر تلقی سنتی از دین مواجه شد و پیدایش رهیافتی جدید به دین و نقش آن و بررسی گزارههای دینی و معنای آنها سبب گردید که در پهنه اندیشه الهیات مسیحی، الهیاتی نوین، به معنای واقعی کلمه، پا به عرصه وجود گذارد.
این داستان به مسیحیت و هیچ دین خاص دیگری هیچ انحصاری ندارد؛ بلکه هرجا عناصر پدیدآورنده الهیات نوین مسیحی حضور یابند، همان چالش را برای دین موجود در آن فضا در پی خواهند داشت. ازاینرو، زمانی که عناصر سیراب گشته از مکاتب علمی و فلسفی غرب، در حوزه اندیشه اسلامی مطرح گردیدند، سؤالهایی را با خود به سوغات آوردند که اندیشه دینی را با چالشی ژرف مواجه کردند و برای پاسخ به این سؤالهای باید طرحی نو درانداخت و "کلامی جدید" پی ریخت[۱۴].
به نظر میرسد، این، دیدگاهی خارج از مبنای علمی و منطقی است؛ زیرا تحول ذهن و زبان مخاطبان، و پارادایمهای جدید معرفتشناختی در غرب را چگونه میتوان ملاک نو شدن یک علم دانست؟ اگر چنین باشد نوعی بیثباتی در علوم را باید ملتزم شد. علاوه بر اینکه مؤلف محترم در آثار مختلف خویش آرای متفاوتی در تعریف کلام جدید که گاه در حد مشرک لفظی از هم متباین هستند، ارائه نموده است[۱۵].[۱۶]
رویکرد سوم: تجدد در اجزا و عوارض
بیشتر کلامپژوهان، راهی میانه را برگزیدند؛ با این نگاه که نه این موضع را قبول دارند که کلام جدید کاملاً با کلام سنتی متفاوت است که نمونهای از آن دیدگاهها پیش از این آمد)؛ و نه رویکردهای اتحادگرایانه هویت کلام جدید و قدیم را معتقدند، بلکه با تقریرهای مختلف، تفاوت آنها را تفاوت در مسائل، روش و مبانی، یا یکی یا برخی از آنها میدانند. با این نگاه که هر دو کلام از لحاظ واسطه بودن میان وحی و مخاطب مشترک، اما از حیث سایر اضلاع معرفتی متباین و متفاوتند[۱۷].[۱۸]
رویکرد چهارم: تجدد در مسائل
چهارمین نگاه، تجدد را وصف مسائل کلامی دانسته است، نه هدف و موضوع که به تحول در ماهیت بینجامد. این رویکرد که به نظر میرسد دیدگاهی واقع بینانه و خارج از فضاهای متأثرانه پیش گفته باشد، از سوی برخی از استوانههای علمی امروز حوزه ارائه شده است.
استاد جعفر سبحانی معتقد است، آنچه در گستره علم کلام رخ داده است، افزوده شدن مسائل جدیدی به مسائل قبلی کلامی و تحقق مرحلهای از تکامل در این علم است. علم جدید، موضوع و هدف جداگانه لازم دارد؛ در حالیکه هیچکدام از اینها در اینگونه مسائل موجود نیست. تنها چیزی که میتوان درباره این مسائل اظهار کرد، این است که روش تحلیل این مسائل نمیتواند عقلی باشد؛ بلکه باید متناسب با خود شبهه یا سؤال، روشی برای تحلیل آن برگزید[۱۹].
استاد جوادی آملی، با تقریر و تبیینی دیگر میگوید: اگر معیار تجدد در قبال تقدم یا تجدد در مقابل سنتی و مانند آن، به «زمان است»، ممکن است در آینده نزدیک یا دور، یک کلام اجدّی هم پیدا شود. تاریخ تا کِی، تا چه فصلی، تا چه سالی؟ اگر ملاک جدید بودن، پدید آمدن سه محور اصلی، یعنی محتوای تازه، مبنای تازه، و روش جدید باشد، در این صورت، چه کسی تضمین میکند که در آینده نزدیک یا دور، مسائل تازه، مبانی تازه، روش تازه عرضه نشود. شاهد زنده این مدعا علم فقه است؛ چراکه فقه آشنایان، به خوبی واقفند که فقها در تحقیقات فقهی خویش، نه تنها در مسائل و محتوا، بلکه در مبانی و روش استنباط و حتی در منابع فقه با یکدیگر اختلاف دارند، اما این اختلاف باعث تقسیم فقه به قدیم و جدید نمیشود؛ بلکه فقها را به اقدمین و قدما و متأخرین و متأخرین المتأخرین تقسیم مینمایند. بر این اساس، بهتر است به جای آنکه علم کلام را به قدیم و جدید تقسیم کنیم، متکلمان را به قدیم و جدید تقسیم نماییم[۲۰].[۲۱]
نظریه پایانی
به نظر میرسد، علم کلام از آنجا که جزء علوم زنده به حساب میآید، همانند علوم مشابه در حال تکامل و تکاپو بوده، تا امروز که به اینجا رسیده است. اما استفاده از واژه جدید برای این علم، به دلیل تغییرات روششناختی و زبانشناختی و پیدایش شبههها و سؤالهای جدید، میتواند با مسامحه مسئلهای قابل قبول باشد. اما این، غیر از آن است که علم کلام را علمی جدید، آن هم با ماهیتی متفاوت از گذشته آن بدانیم.
با تأمل و دقت کافی در دیدگاههای پیش گفته، به خصوص موافقان کلام جدید، به دست میآید که مبنای منطقی و علمی روشنی بر این ادعاها به چشم نمیخورد. برخی با نگاه جامعهشناسی دینی و نیازمندی متفاوت بشر امروز به علم کلام، کلام جدیدی را مطرح میکند که در عین اینکه دغدغه بجا و درستی است، دلیل بر نادیده گرفتن وظایف ذاتی و گذشته آن نیست.
نظر دیگر نیز نهایت حرفی که مطرح کرد این بود که اولاً، با تحول ذهنیت مخاطبان، نظام کلامی نیز متحول میگردد؛ و ثانیاً، در حد فاصل بین قرن شانزده تا نوزده میلادی، پارادایمهای جدیدی شکل گرفتند و فضای جدید علوم انسانی و اجتماعی، الهیات مسیحی را با پرسشهای نوین الهیاتی و اعتقادی مواجه نمود و سبب گردید در اندیشه الهیات مسیحی، الهیاتی نوین پا به عرصه وجود گذارد و این داستان به دین خاصی انحصار ندارد. علاوه بر توضیحات پیش گفته، در جواب نکته اول باید گفت موضوع علم کلام ذات و صفات الهی است، نه بررسی ذهنیت مخاطبان، که آن به مباحث روششناسی مربوط است.
در مورد نکته دوم باید فحص و بحث دقیق نمود که آیا وضعیت تحول کلام اسلام و مسیحیت به یک گونه و اندازه است که آن قاعده و نتیجه را در اینجا هم جاری و ساری دانست. به نظر میرسد التزام به این حرف، خود پیامدهای سوء متعددی خواهد داشت؛ زیرا مشکل اصلی مسیحیان، همانگونه که در بحث علم و دین و تجربه دینی مطرح میشود، نگاه متفاوت آنها به دو واژه کلیدی «علم» و «دین» است که در گفتمان اسلامی چنین دیدگاهی مقبول و مورد تأیید نیست.
نتیجه آنکه مطالعه و دقتنظر فراونی در دیدگاههای معتقدان به تفاوت ماهوی علم کلام صورت گرفت؛ اما توجیه علمی و منطقی دقیقی دراینباره به نظر نمیرسد، و نکته جالب توجه آنکه با این همه مجادله و گفتگو درباره کلام جدید و قدیم، و تأکید بر تجدد و پیدایش علمی جدید، هیچگاه این بحث مطرح نشده که دقیقاً موضوع و مسائل این علم جدید کدام است؟ ازاینرو میبینیم نوع کتابهایی که با این عنوان تدوین شدهاند، نه به این بحث پرداختهاند و نه محدوده مسائل آن را تبیین کردهاند، و این، شاید حداقل تبیین و تشریح یک علم نوپا باشد.
لذا به نظر میرسد، نگاه منطقی و معتدلانه این است که گفته شود، صفت و پسوند جدید برای علم کلام از باب اهمیت و تأکید در مسئله و التفات دادن عالمان این عصر به این نکته است، که نباید در همان شبههها بسیط و محدود گذشته که بیشتر به مبدا و معاد مربوط بود، در جا زد. اگر چنین چیزی پذیرفته بود، شاید علم اخلاق با توسعه و گرایشها و زیرشاخههای متعدد، مانند اخلاق کاربردی و حرفهای بیش از کلام مستحق چنین عنوانی بود. از همینجا میتوان گریز زد که میتوان برای علم کلام (همانگونه که در فضاهای آموزشی کموبیش چنین کاری صورت گرفته) گرایشهایی، از جمله در حوزه مسائل و شبهههای جدید طراحی و تعریف کرد. و در پایان به نظر نگارنده همانگونه که در اثر پژوهشی دیگری آن را به تفصیل بحث خواهد نمود، مناسبترین عنوان، کلام کاربردی به جای کلام جدید میباشد[۲۲].
فلسفه دین
یکی از مباحث مهم و متقارن با کلام جدید، «فلسفه دین» است که آن نیز مورد توجه جدی قرار گرفته و در سطح تحصیلات تکمیلی دانشگاها به عنوان یک گرایش، در حال فراگیری است.
وجه شاخص متمایزکننده فلسفه دین از کلام هنجاری به ترتیب جنبههای هنجاری و توصیفی آن دو است؛ زیرا فلسفه دین رویکرد دفاعی، مانند کلام را ندارد.
جان هیک، فلسفه دین را با توجه به فضای موجود در دنیای غرب به تفکر فلسفی درباره دین معنا کرده است. از نظر او، فلسفه دین با این تعریف، اعم است؛ به این معنا که لاادری و متدین میتوانند به تفکر فلسفی درباره دین بپردازند؛ و دیگر آنکه فلسفه دین شاخهای از الهیات نیست؛ بلکه شعبهای از فلسفه (فلسفه مضاف) است. و آخر اینکه فلسفه دین از موضوع تحقیق خود، یعنی «دین»، استقلال دارد و در گستره مباحث دینی قرار نمیگیرد[۲۳].
البته تعریفی از فلسفه دین که با آموزههای اسلامی متناسب باشد، این است که فلسفه دین در جهت معقولیت و توجیه دین و آموزههای اساسی آن و سازواری آنها با یکدیگر یا در جهت عدم معقولیت و توجیه و سازواری آنها میکوشد[۲۴].
در حقیقت، همانگونه که اشاره شد، مهمترین وجه تفاوت میان کلام جدید و فلسفه دین این است که کلام جدید نسبت به آموزههای دینی جنبه دفاعی و سوگیرانه دارد؛ حال آنکه نگاه فلسفه دین، عام و فراگیر دراینباره است که چه بسا به دنبال نفی و کنار گذاشتن باورهای دینی باشد[۲۵].
اشتراک و افتراق در مسائل
برخی از مسائل کلام جدید عبارتند از: چیستی دین، زبان دین، نیاز بشر به دین، قلمرو دین، گوهر و صدف دین، رابطه علم و دین، رابطه عقل و دین، معرفت و فهم دین، عقل و وحی، خاتمیت، پلورالیسم دینی، ایمان، مسئله شر و عدالت الهی، تجربه دینی، براهین گوناگون خداشناسی، رابطه دین و دنیا، رابطه دین و اخلاق و مباحث هرمنوتیکی.
همچنین برخی از مسائل فلسفه دین عبارتند از: قلمرو دین، گوهر و صدف دین، رابطه علم و دین، رابطه عقل و دین، معرفت و فهم دین، عقل و وحی، خاتمیت، پلورالیسم دینی، ایمان و عدالت الهی، رابطه دین و دنیا، رابطه دین و اخلاق، معرفتشناسی دینی و مباحث هرمنوتیکی.
همانگونه که ملاحظه میشود، بسیاری از مسائل کلام جدید و فلسفه دین مشترک هستند. تنها تفاوت آنها در دو نوع نگاه به آنهاست: یکی نگاه توصیفی و فرادینی به یک مسئله است. در این صورت، آن مسئله را در گستره مباحث فلسفه دین باید قرار داد و دیگری رویکرد جانبدارانه و دروندینی به آن است که بالتبع به مباحث کلامی برمیگردد و در حقیقت، میتوان ادعا کرد، بیشتر مسائل این دو حوزه را با این دو نگاه متفاوت میتوان بررسی کرد[۲۶].
کلام جدید
کلام جدید از شاخههای دینپژوهی در دنیای معاصر[۲۷] در غرب با عنوان الهیات نوین مطرح شده است و برای آشنایی با این علم باید عناصر تشکیلدهنده آن یعنی «کلام» و «جدید» بررسی شوند.
وظیفه اصلی علم کلام دفاع از عقاید و آموزههای دینی است، و البته وظایف دیگری مانند، تبیین و استنباط و تنظیم آموزههای دینی را هم بر عهده دارد. کلام، علمی چند روشی است و در آن از تمامی روشهای استدلال برای اثبات مدعیات دینی استفاده میشود[۲۸]. او به همین خاطر در تعریف علم کلام گفته شده است: «علم کلام، دانشی است که به استنباط، تنظیم و تبیین معارف و مفاهیم دینی پرداخته و بر اساس شیوههای مختلف استدلال، اعم از برهان، جدل، خطابه و.... گزارههای اعتقادی را اثبات و توجیه میکند و به اعتراضها و شبهات مخالفان دینی پاسخ میدهد»[۲۹].
یکی دیگر از وظایف علم کلام، آسیبشناسی دینی است و متکلم با رویکرد آسیبشناسانه نهتنها به دفع شبهات میپردازد، شبهات محتمل را نیز بررسی میکند و به ریشهیابی و نشانهشناسی آسیبها برای درمان قطعی و مؤثر آنها میپردازد[۳۰].
تجدد در علم کلام هم در ناحیه عوارض، ممکن است و هم در ناحیه ذاتیات و در صورت تحول ذاتیات این علم کلام جدید ماهیت جدید مییابد و با کلام سنتی و قدیمی تنها در لفظ اشتراک خواهد داشت؛ ولی در صورت تحول عوارض آن، ماهیت این علم دگرگون نمیشود، بلکه به خاطر آن عوارض جدید به صفت «جدید» خواهد یافت. از اینرو، دو نظریه کلی درباره کلام جدید مطرح شده است: نظریه یکسانانگاری هویتی کلام جدید و قدیم و نظریه تغییر ماهوی کلام. به هر حال، محورهای مختلفی برای تجدد در علم کلام بیان شده است که عبارتاند از: موضوع، مسائل، اهداف، روشها، زبان، مبانی و مبادی[۳۱].
پیشینه اصطلاح کلام جدید را میتوان در کلمات شلایر ماخر ـ که نظریه تجربه دینی را در جهان غرب مطرح کرد ـ دید. تغییرات گستردهای که پس از قرون وسطی در جهان غرب پدید آمد، بر سرنوشت کلام مسیحی اثر گذاشت و دیگر، الهیات مبتنی بر کتاب مقدس پاسخگوی چالشهای جدید نبود و هر یک از متکلمان مسیحی به گونهای کوشیدند تا از آیین مسیحیت مطابق با نظریههای عصر جدید دفاع کنند. به همین دلیل، نظریات مختلفی درباره دینپژوهی مطرح کردند. ویلیام جیمز در اوایل قرن بیستم با سخنرانی درباره تجربه دینی از علم کلام جدید نام برد[۳۲] و جان هیک، از متکلمان بزرگ معاصر نیز الهیات مبتنی بر تجربه دینی را جایگزین الهیات عقلی و نقلی دانست[۳۳].
سید احمد خان هندی (۱۷۱۸-۱۸۹۸) از نخستین دانشمندان اسلامی است که از کلام جدید سخن گفته است. او بر این باور بود که باید کلام جدید و پاسخگوی پرسشهای نسل نو تأسیس شود. وی که میخواست با بهرهگیری از ثروت علمی غرب به جهان اسلام نیز نیرو بخشد، کلام جدید را تحلیل اندیشههای دین طبق دست آوردهای دانش نویناروپا میدانست[۳۴]. پس از او شبلی نعمانی (۱۲٧۴-۱۳۳۲ه. ق) کتاب «تاریخ» علم کلام را نوشت و بخش دوم آن را علم کلام جدید نامید[۳۵].
ریشههای تفکر کلامی جدید در ایران به اواخر دوره قاجار میرسد. در این دوران، اندیشههای لائیک، گرایشهای سکولار، ماتریالیسم، اندیشههای مارکس و... به فرهنگ و ادبیات ایرانی وارد شد و شبهات فراوانی پدید آمد و تعدادی از اندیشمندان مسلمان در صدد پاسخگویی برآمدند، ولی هنوز کلام جدید مطرح نشده بود[۳۶]. استاد شهید مطهری (۱۲۹۸-۱۳۵۸ه. ش) نخستین کسی است که در ایران بر ضرورت تأسیس کلام جدید، تأکید و سازندهترین بخش پژوهشی خود را در مبناسازی فلسفی برای حل مسائل نوین کلامی صرف کرد[۳۷].[۳۸]
وظایف کلام جدید
کلام قدیم و جدید از جهت وظایف کلی تفاوتی با یکدیگر ندارند و همانگونه که در تعریف علم کلام بیان شد، این علم عهدهدار پنج وظیفه اساسی است:
- استنباط عقاید دینی: پایهایترین وظیفه متکلم، استنباط گزارههای اعتقادی از متون دینی است؛ زیرا گزارههای اعتقادی، پسینی هستند نه پیشینی؛ و بر همین اساس فقط باید از راه فهم متون دینی به دست بیایند.
- تنظیم عقاید دینی: متون دینی، علممحور تنظیم نشدهاند، بلکه به خاطر اغراض خاصی که شارع در نظر داشته است، گزارههای مختلف با حیثیات گوناگون در هم آمیختهاند؛ از اینرو، متکلم باید پس از استنباط به تنظیم و دستهبندی علمی گزارههای اعتقادی بپردازد.
- تبیین عقاید دینی: قبل از خواست متکلم برای اثبات گزارهای اعتقادی یا دفاع از آن او باید بتواند از طریق نصوص دینی آن را تبیین کند؛ یعنی مثلاً، پیش از اثبات خدا یا دفع شبهاتی درباره وجود یا دیگر صفات خدا، باید مفهوم خدا در دین مورد نظر مشخص شود و این وظیفه اساسی علم کلام، جلوی بسیاری از مغالطات و کجفهمیها را میگیرد و در بسیاری موارد باعث زوال نزاع و درگیری نیز میشود. در دوران معاصر این وظیفه با جدیت بیشتری پیگیری شده است.
- اثبات عقاید دینی: برای اثبات عقاید دینی از همه راههای ممکن استفاده میشود. گزارههای دینی را میتوان به شیوه برهانی، جدلی و خطابی اثبات کرد. همچنین، میتوان از روشهای عقلی، نقلی، تجربی و وجدانی در اثبات آنها کمک گرفت.
- دفاع از عقاید دینی: موضوع علم کلام تمامی گزارههای دینی است، ولی حیثیت بحث از آنها در علم کلام با دیگر علوم دینی متفاوت و موضوع تمایز بخش کلام از سایر علوم دینی حیثیت دفاعی آن است. متکلم، خویشتن را پاسدار حریم دین میداند؛ از اینرو، نه فقط دفاع از دین را هنگام ایجاد شبهات بر خود لازم میداند، میکوشد با روشهای آسیبشناسانه به پیشبینی و پاسخگویی به شبهات محتمل بپردازد؛ بنابراین، مهمترین وظیفه علم کلام دفاع از گزارههای دینی است[۳۹].[۴۰]
کلام جدید و دیگر دانشهای دینپژوهی
دانشهای دینپژوهی در دو حوزه اصلی جای میگیرند؛ حوزه نخست، مربوط به علومی است که با حقانیت و صدق و کذب ادیان سروکار دارند و حوزه دوم مربوط به علومی است که کاری به صدق و کذب گزارههای دینی ندارند و در آنها دین از منظر دیگری غیر از حقانیت آن بررسی میشود؛ مثلاً، نگاه تاریخی و یا کارکردگرا به دین دارند.
بر اساس این تقسیمبندی، کلام جدید را میتوان جزء گروه نخست دانست. در ادامه به رابطه کلام جدید با هر دو دسته از علوم مجموعه دینپژوهی خواهیم پرداخت.
کلام جدید و علوم نامرتبط با صدق و کذب گزارههای دینی
کلام جدید همچون فلسفه دین یکی از دانشهای دینپژوهی است که در آن، حقانیت دین مهم است، ولی در دیگر دانشهای دینپژوهی مثل جامعهشناسی دین، انسانشناسی دین، روانشناسی دین و... با صدق و کذب دین کاری نیست، بلکه فرد نگاهی کارکردگرا به دین دارد. همچنین، رسالت کلام جدید دفاع از تمام ابعاد دین است، ولی در دیگر شاخههای یادشده از منظری خاص، تنها بعدی از ابعاد دین بررسی میشود؛ مثلاً، در روانشناسی دین، دین تنها از منظر رفتار فردی بررسی میشود و در جامعهشناسی دین، تنها بعد اجتماعی دین اهمیت دارد.
در دانشهایی نظیر تاریخ ادیان و دینپژوهی تطبیقی نیز که در آنها مجموعه دین بررسی میشود، دین در بستر تاریخی و مطالعه تطبیقی و مقایسهای بررسی میشود و حقانیت گزارههای دینی مطرح نیست[۴۱].
رابطه کلام جدید با علوم دینپژوهی از این دست، بدین صورت است که متکلم میتواند مسائل دیگر شاخههای دینپژوهی را به منزله مبانی و مقدمات در تحلیلهای کلامی خود به کار گیرد. همچنین، گاهی رهآورد دانشهای دینپژوهی به نحوی دربرگیرنده شبهاتی است که متکلم ناچار از پاسخگویی و موضعگیری در برابر آنهاست. بنابراین، کلام جدید و آن دانشها بدینگونه با هم تداخل پیدا میکنند[۴۲].[۴۳]
کلام جدید و علوم مرتبط با صدق و کذب گزارههای دینی
- کلام جدید و الهیات مسیحی: ممکن است گمان شود که کلام جدید و کلام مسیحی دو عنوان برای علمی واحد هستند، ولی چنین نیست؛ هر چند کلام جدید و الهیات مسیحی با داشتن هویت واسطهای میان وحی و مخاطبان آن، وظیفه دفاع از دین را دارند؛ میان وحی اسلامی و وحی مسیحی هم تفاوت هست و همین تفاوت سبب تمایز ساختاری کلام جدید و الهیات نوین مسیحی میشود[۴۴].
- کلام جدید و فلسفه دین: کلام جدید با فلسفه دین اشتراکات زیادی دارد و همین امر سبب شده است که برخی این دو را علم واحدی قلمداد کنند[۴۵]، که البته این پندار خلط میان دو علم محسوب میشود. مهمترین وجه اشتراک کلام جدید و فلسفه دین را میتوان موضوع این دو علم دانست، ولی کلام جدید و فلسفه دین از جهات مختلفی با یکدیگر تفاوت دارند که این تفاوتها را میتوان در محورهای زیر برشمرد:
- از نظر روش: در فلسفه دین فقط از روش عقلی استفاده میشود، ولی متکلم تنها به روش عقلی متکی نیست، بلکه از روشهای مختلف عقلی، نقلی، تجربی و شهودی و نیز هرمنوتیکی و پدیدارشناسی در دفاع از دین مدد میگیرد. در نتیجه، فلسفه دین را میتوان علم «تکروشی» و کلام جدید را علم «چندروشی» دانست[۴۶].
- از نظر غایت: هدف علم کلام نظاممندکردن اصول اعتقادی و دفاع از دین است، ولی فرد در فلسفه دین با نگاهی آزاد در پی کسب حقیقت است. همچنین متکلم میکوشد مبانی و مسائل دینی از گزند شبهات مصون بمانند، ولی فیلسوف دین چنین دغدغهای ندارد و ممکن است نتیجه کار فیلسوف دین به ایجاد شبههای در مقابل عقاید دینی بینجامد[۴۷].
- از نظر محتوا: فیلسوف دین نگاهی عام به ادیان دارد و نقاط مشترک میان ادیان را بررسی میکند و حتی نگاه فلسفه دین فراتر از ادیان توحیدی و الحادی است، ولی علم کلام ویژه یک دین و حتی یک مذهب خاص است[۴۸].
- از نظر تقید و تعلق: فیلسوف دین خود را به دین خاصی ملتزم نمیداند، و سعی دارد بدون در نظر داشتن تعهد خویش به دین خاصی، دین را از نظر عقلانی تحلیل کند. چنین رویکردی در فلسفه دین سبب شده است تا حتی افراد منکر دین و کسانی که خود را لاادریون مینامند، به فلسفه دین روی آورند[۴۹]؛ در صورتی که متکلم، مباحث الهیات و کلام را با هدف تبیین، اثبات و دفاع از عقاید خود سامان میدهد[۵۰].
- کلام جدید و فلسفه معرفت دینی: فلسفه معرفت دینی از علوم دیگری است که در آن، دین از منظر صدق و کذب گزارهها بررسی میشود و تفاوت آن با کلام جدید در این است که فلسفه معرفت دینی از علوم درجه دوم به حساب میآید، ولی کلام جدید از علوم درجه اول. توضیح آنکه، موضوع کلام جدید گزارههای دینی، ولی موضوع فلسفه معرفت دینی، علم دینی است؛ در نتیجه، کلام در جایگاه علمی دینی موضوع این علم قرار میگیرد[۵۱].
کلام جدید و سایر معارف بشری
کلام جدید با سایر معارف بشری نیز ارتباط دارد و این ارتباط ممکن است از دو جهت باشد؛ یکی از جهت یافتههای علوم و دیگری از جهت مطالبی که در متون مقدس ادیان به علوم مختلف مربوط میشود. متکلم باید با دانشهای زمان خود آشنایی داشته باشد تا هم بتواند در طرح مسائل، روشهای استدلال، مقدمات برهانها و دیگر موارد نیاز، از آنها بهره ببرد و هم به به دفاع از ساحت دین و دفع شبهات برآمده از آن دانشها، بپردازد و هم بتواند تفسیر صحیحی درباره آموزهها و متون مقدس مطرح کند[۵۲].[۵۳]
مسائل کلام جدید
با گستردگی شبههها و تازگی آنها و با تحول روشها و مبانی، مسائل کلام جدید بسط عجیبی پیدا کرد و مسائل کلام جدید نهتنها گزارههای اعتقادی، بلکه گزارههای اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را نیز دربرگرفته است[۵۴]. بعضی از مسائلی که در کلام جدید بررسی میشوند: «تعریف دین»، «منشأ دین»، «انتظار بشر از دین»، «قلمرو دین»، «تعارض علم و دین»، «سکولاریسم»، «گوهر و صدف دین»، «کارکردهای دین»، «پلورالیسم دینی»، «زبان دین»، «ماهیت ایمان»، «تجربه دینی»، «ادله اعتقاد به خدا»، «مسئله خاتمیت»، «بحث امامت و رهبری و مسئله ولایت فقیه»، «معرفتشناسی دینی»، «روشهای دینپژوهی»، «روشهای تفسیر متون دینی (هرمنوتیک)» توضیح و نتقیح نسبت دین با مقولاتی مانند توسعه، سیاست، آزادی، جنگ، صلح، حقوق بشر، هنر، فلسفه، فرهنگ، سنت، مدرنیسم و...[۵۵].
مسایلی مثل «هوش مصنوعی»، «سقط جنین»، «عرفان دارویی» و «ادراکات فراحسی» را نیز میتوان از مباحثی دانست که در علوم تجربی جدید پیش روی کلام جدید نهاده شده است[۵۶].[۵۷]
ملاک تجدد کلام جدید
کلام جدید[۵۸] از شاخههای دینپژوهی[۵۹] است که در غرب با عنوان الهیات نوین[۶۰] مطرح شده و برای شناخت این علم و دریافت تفاوت آن با کلام سنتی باید کلمات ترکیب آن، یعنی «کلام» و «جدید» بررسی شوند.
کلام، دانشی است که در آن به استنباط، تنظیم و تبیین معارف و مفاهیم دینی پرداخته و بر اساس شیوههای مختلف استدلال، اعم از برهان، جدل، خطابه و... گزارههای اعتقادی اثبات و توجیه میکند و به اعتراضها و شبهات مخالفان دینی پاسخ داده میشود[۶۱].
تجدد، که وصف کلام است، هم در ناحیه عوارض، متصور است و هم در ناحیه ذاتیات. در صورت دگرگونشدن ذاتیات این علم، متحول شوند کلام جدید ماهیت جدید مییابد و با کلام سنتی و قدیمی تنها در لفظ اشتراک خواهد داشت، ولی اگر در صورت تغییر عوارض آن ماهیت این علم دگرگون نمیشود، بلکه عوارض آن جدید میشود و عنوان کلام جدید در قالب علمی مستقل، خطاست؛ از اینرو، دو نظریه کلی درباره کلام جدید مطرح شده است: نظریه یکسانانگاری هویتی کلام جدید و قدیم و نظریه تغییر ماهوی کلام جدید.
طرفداران نظریه یکسانانگاری هویتی معتقدند، رکن اصلی یک علم؛ موضوع، روشهای کلی و اهداف آن علم است که این امور در کلام جدید و کلام سنتی مشترک است و به همین خاطر نباید کلام جدید و سنتی را، دو علم مستقل از یکدیگر دانست. برخی دیگر نیز که به تفکیک مقام تحقق از مقام تعریف قائل هستند، جدیدبودن کلام را ناظر به مقام تحقق میدانند و نه مقام تعریف.
ولی در طرف مقابل، کسانی که تفاوت ماهوی را در کلام جدید و سنتی مطرح میکنند، معقتدند، خاستگاه پیدایش کلام جدید و قدیم متفاوت است و به همین خاطر آنها در ارکان تشکیلدهنده هویتی یک علم (موضوع، روش و هدف) کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند؛ بنابراین، کلام جدید، علمی نو و مستقل از کلام سنتی با موضوع، روشها و اهداف خاص خود است[۶۲].
محورهای تجدد در علم کلام
محورهای متعددی برای تجدد در علم کلام بیان شده است؛ مانند: موضوع، مسائل، اهداف، روشها، زبان، مبانی و مبادی. بعضی از محورهای یادشده از ذاتیات علم کلام محسوب میشوند و تحول در آنها سبب پیدایش علمی جدید میشود، ولی بعضی دیگر از محورها رکن و ذاتی این علم نیستند؛ به همین خاطر، تحول آنها موجب پیدایش علم جدیدی نمیشود. برخی موضوع کلام را رکن اصلی این علم و تغییر در آن را موجب تغییر ماهوی میدانند[۶۳] و برخی دیگر موضوع، اهداف و روشهای کلی این علم را رکن اصلی دانستهاند[۶۴]؛ به هر حال، آرای اندیشمندان درباره تعیین ملاک تجدد متفاوت است[۶۵].
ملاک تجدد در علم کلام
با توجه به محورهای گفته شده، نظرات مختلفی درباره کلام جدید بیان شده است. که میتوان این نظرات را در دو بخش عمده جای داد: بخش نخست که در آنها بین کلام جدید و قدیم تفاوت ماهوی وجود دارد و این دو علم تنها در لفظ مشترک شمرده میشوند و بخش دیگر که در آن، این دو علم به لحاظ ماهیتی یکسان شمرده میشوند و طبق آنها علم کلام به خاطر تجدد در برخی اضلاع معرفتی تکامل یافته است[۶۶].
تغییر ماهوی
طبق این نظریه که بر مبانی نسبیگرایی و پذیرش اصول هرمنوتیکی غربی استوار شده، راهی جز پذیرش تغییر ماهوی کلام جدید و کلام سنتی وجود ندارد و کلام جدید و قدیم تنها در لفظ مشترک هستند. بر اساس این نظریه، کلام جدید، علمی است که به لحاظ هویتی از کلام قدیم، متمایز و متعارض است. با تغییرات مبانی اندیشه در سدههای اخیر مباحث اثباتگرایانه و جزمگرا از فضای اندیشه جدید رخت بربسته و نسبیگرایی جایگزین آن شده و امروزه هدف علم کلام تبیین ایمان دینی و حفظ آن است[۶۷].
در نقد این نظر همین اندازه کافی است که آن بر مبانی نسبیگرایی استوار شده است و شاید این نظریه صرفاً توصیفگر تحولاتی باشد که الهیات در غرب داشته است، ولی با توجه به مبانی غنی دینی و فلسفی در جوامع اسلامی، کلام و به طور کلی اندیشه اسلامی در مقابل نسبیگرایی غربی ایستادگی کرده است[۶۸].
یکسانانگاری
بسیاری از اندیشمندان به یکسانانگاری کلام جدید و قدیم معتقدند و از نظر آنان هویت علم کلام تغییر نکرده، بلکه علم کلام به لحاظ تجدد در برخی اضلاع معرفتی آن توسعه و تکامل یافته است. این گروه در تعیین محورهای تجدد در علم کلام اختلاف نظر دارند و هرکدام به تجدد در یک یا چند ضلع از اضلاع معرفتی آن قائل هستند، ولی به لحاظ هویتی همه به یکسانانگاری کلام جدید و قدیم قائل هستند. برخی از نظرات مطرح شده در این باره:
۱. دلایل و شبهات جدید: با توجه به دو وظیفه علم کلام، یعنی دفاع و رد شبهات و بیان یک سلسله تأییدات درباره اصول و فروع اسلام شبهات جدید عصر ما و تأییدات پیشرفتهای علمی جدید لزوم تأسیس کلام جدید را گوشزد میکند[۶۹].
۲. تجدد در مسائل و روشها: ارتباط فرهنگها، دگرگونی بینشها و تغییر روش تحلیل، مایه پیدایش مسائلی میشود که متکلم امروز باید پاسخگوی آنها باشد، ولی پیدایش این مسائل علم جدیدی را پیریزی نمیکند، بلکه بهسان گذشته، مسائل جدیدی را در علم کلام پدید میآورد و تنها فرق میان مسائل جدید و قدیم این است که اکنون شبههها، به شیوهای دیگر مطرح میشود و در تمام قرون و اعصار، الهیون با ابزاری که در اختیار داشتند، به تجزیه و تحلیل مسائل میپرداختند اکنون نیز باید این مسائل با بینش خاصی مطرح و تحلیل شود[۷۰].
۳. تجدد در مسائل و روشها و مبادی: تحول و پویایی در علم کلام به چهار شکل ترسیمپذیر است: تحول کمی یا کیفی مسائل، تحول در روش و اسلوب، تحول در مبادی استدلال و تحول در موضوع و چون در تحولهای تکاملی قسم اخیر ممکن نیست، تجدد در علم کلام را میتوان از سه شکل نخست و به ویژه قسم اول و سوم دانست. بنابراین، جدیدبودن کلام معاصر بدین معنی است که پاسخ و راهحل شبههها و مسائل نوین دربرداشته باشد و در استدلالها و مبانی آن از مبادی جدید معرفتی استفاده شود[۷۱].
۴. تجدد در ابزار، مبادی و مواد تازه عقلی و علمی: برخی از روشنفکران معاصر ملاک تجدد در کلام را به تحول در ابزارها، مبادی و مواد تازه عقلی و علمی محدود میدانند، که این سطح از تحول به تغییر ماهوی علم کلام نمیانجامد[۷۲].
اما مشکل ایشان این است که کلام جدید و فلسفه دین را یک علم دانستهاند[۷۳]، در صورتی که متکلم درباره دین و آیین خاصی ملتزم بوده، خویشتن را مسئول دفاع از آموزههای آن دین میداند، ولی کاوش غیرملتزمانه از مقوّمات فلسفه دین، محسوب میشود. علاوه بر این، کلام جدید و فلسفه دین تفاوتهای دیگری از نظر روش، غایت و محتوا دارند که با چنین نگاهی به این دو علم سازگار نیست[۷۴].
۵. تجدد عالمان: اگر ملاک تجدد در قبال تقدم، زمان دانسته شود، باید در آینده منتظر کلام جدیدتری بود؛ در نتیجه نمیتوان زمان را معیار تعیینکنندهای برای کلام جدید دانست؛ از سوی دیگر، اگر ملاک جدیدبودن، پدیدآمدن سه محور اصلی: محتوای تازه، مبنای تازه و روش جدید باشد؛ در این صورت، چه کسی تضمین میکند که در آینده نزدیک یا دور، مسائل تازه، مبانی تازه و روش تازه عرضه نشود. بنابراین، باید بر اساس مبنای بزرگان در فقه و اصول، عالمان را به جدید و قدیم و به جای تقسیم کلام به قدیم و جدید باید متکلمان را به جدید و قدیم تقسیم کرد[۷۵].
۶. تجدد در مسائل، روش و زبان: طبق این نظر، در مقایسه کلام جدید و کلام قدیم دو محور کلی تبیین شده: یکی، محور ثبات و دیگری محور تغیر و واضح است که کلام جدید بر محور تغیر میچرخد و در این محور دگرگون شده است. پس، زمان ظرف تحول و تجدد کلام است، ولی معیار و ملاک آن نیست و محورهای ثبات در علم کلام را باید موضوع، اهداف و روشهای کلی بحث در علم کلام دانست، ولی با توجه به اینکه شرایط مکانی و زمانی گوناگون درباره برخی از عقاید دینی، اولویتبخش به برخی عقاید دینی هستند، استفاده از برخی روشهای بحث و استدلال کارایی بیشتری خواهد داشت و برخی از اهداف علم کلام اهمیت بیشتری خواهند داشت.
در این باره تجدد در علم کلام تصورشدنی است، اما در حقیقت، آنچه تحول یافته، در حقیقت، کار و کوشش متکلم است، نه موضوع علم کلام، یا اهداف و رسالتها یا روشهای کلی و منطقی بحثهای کلامی.
در نهایت میتوان از این محورها برای تجدد در علم کلام یاد کرد: مسائل، روش و زبان؛ البته، منظور از تجدد در روش، بیشتر اهمیتیافتن برخی از روشهای استدلال است و نه اینکه روشهای کلی استدلال تغییریافته باشند. تجدد در زبان را که بیانگر چگونگی ارتباط با مخاطب است نیز میتوان از مصادیق تجدد در روش دانست. از سوی دیگر، تجدد در مسائل ناشی از تجدد در نگرشها و رویکردهای جدید به مسائل پیشین و مطرحشدن مسائل جدید است[۷۶].
۷. نگرش جدید به مسائل کلامی، چگونگی رفتار با متکلمان دیگر ادیان و انتظارات جدید از متکلمان؛ امروزه برخی از شبهات و اشکالات مطرح شده درباره دین ناظر به پیامدهای عملی آنهاست. همچنین، به خاطر تأثیر مبانی پلورالیسمی دنیای غرب، به نظر بسیاری از متکلمان هیچکدام از دعاوی متعارض در اصول عقاید اثباتشدنی نیست و نزاع میان ادیان پایانناپذیر است، پس باید از نفی و اثبات مسائل صرفنظر کرد و به دنبال نقاط ضعف و قوت یکدیگر بود.
از سوی دیگر؛ چون به اصل دین هجوم شده است و الحاد به صورت روزافزون گسترش مییابد، باید پیروان ادیان آسمانی و بلکه همه کسانی که به نوعی معنویت در جهان اعتقاد دارند، با یکدیگر همدلی همراهی داشته باشند؛ زیرا بسیاری از شبهات و مشکلات درباره مبانی مشترک ادیان است و پرداختن متکلمان به نزاعهای دروندینی و صرف وقت برای رد و ابطال یکدیگر در نهایت به زیان همگان خواهد بود. تفاوت دیگری که میان کلام جدید و کلام قدیم دیده میشود است، اینکه در گذشته از متکلمان صرفاً دفاع و مناظره درباره دین انتظار بود، ولی امروزه بیشترین انتظار از ایشان یافتن نسخهای برای درمان دردهای سختی مانند ترس از مرگ، احساس تنهایی، معناداری زندگی و... است[۷۷].
۸. موضوع: طبق این نظریه قائل است که موضوع علم کلام جدید نسبت به کلام قدیم توسعه بیشتری پیدا کرده است؛ و در کلام سنتی بیشتر به گزارههای ناظر به واقع پرداخته میشد و از گزارههای ناظر به ارزش صرفنظر میشد و حتی به همه گزارههای ناظر به واقع نیز نپرداخته نمیشد و تنها به مهمترین آنها مثل صفات و افعال باریتعالی، نبوت و معاد توجه میشد[۷۸].
اما این سخن، تمام نیست و مباحثی چون حسن و قبح عقلی و امر به معروف و نهی از منکر که مباحثی ارزشی شمرده میشوند، در کلام قدیم مطرح بودهاند؛ البته توجه بیشتری که امروزه به گزارههای ارزشی شده، مهم است[۷۹].
نقد دیگری که بر این نظر وارد است، اینکه اگر چنین باشد که در کلام به همه گزارهها پرداخته شود؛ اولاً کلام، مساوی با دینشناسی میشود و ثانیاً گزاره مسئله است، نه موضوع؛ پس، این نظر بر اساس تجدد در مسائل خواهد بود.
۹. تمایز مقام تعریف از تحقق: این نظریه بر اساس توجه به مبانی نظری معرفتی علم کلام و تحولات جامعه علمی شکل گرفته است. نگاه دوسویه به مبانی نظری و تحولات علمی، دیدی جامع و واقعنگر به متکلم میدهد که بر اساس آن میتواند به دفع شبهات ملحدان و مخالفان شریعت بپردازد.
بنابراین، برای فهم ملاک تجدد در علم کلام باید در این علم مقام «تحقق» را از مقام «تعریف» جدا کرد. در مقام تعریف، مسائل، روش و موضوع و مبانی - با حفظ اصول گذشته - تحول یافته، ولی در مقام تحقق، کلام از نظامهای هندسیِ مختلفی تشکیل شده است که بسیاری از آنها هیچ سنخیتی با یکدیگر و با کلام قدیم ندارند. کلام جدید در مقام تحقق در ناحیه پیشفرضها، موضوعات، روشها و راهحلها و سبک و تقدم و تأخر مباحث با کلام قدیم تفاوت یافته است. بنابراین، متکلم باید ضمن توجه به کلام جدید، در مقام تحقق، بر اساس تعریف کلام جدید به مسائل آن بپردازد؛ در نتیجه، کلام جدید، تکاملیافته کلام قدیم است[۸۰].[۸۱]
منابع
پانویس
- ↑ سایکس، شلایر ماخر، ص۱۰۴.
- ↑ میان محمد شریف، تاریخ فلسفه در اسلام، ج۴، ص۲۰۲.
- ↑ در میان اندیشمندان اسلامی و به خصوص ایرانی، استاد مطهری اولین کسی است که مسئله فلسفه اخلاق را به صورت رسمی مطرح کرد. (بنگرید به: مقالهای از نگارنده با عنوان «پرستش، اصل بنیادین فلسفه اخلاق استاد مطهری»، مجله آینه معرفت، ش۲۵، زمستان ۱۳۸۹)
- ↑ مطهری، حوزههای علمیه اسلام و نیازهای جهان امروز، ص۴۹.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۵۲ ـ ۲۵۳.
- ↑ مجموعه نظریات درباره این موضوع در کتابی با عنوان کلام جدید در گذر اندیشهها گردآوری - اثر علی اوجبی - شده است، مراجعه شود.
- ↑ واعظی، «ماهیت علم کلام جدید»، نقد و نظر، س ۳، ش۱، ص۱۰۰.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۵۳-۲۵۴.
- ↑ مجتهد شبستری، هرمنوتیک کتاب و سنت، ص۱۹۲ - ۱۸۳.
- ↑ بنگرید به: ملکیان، نقد و نظر، س ۱، ش۲، ص۳۵.
- ↑ سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، ص۱۳ - ۱۲.
- ↑ سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، ص۱۹ - ۱۸.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۵۴ ـ ۲۵۶.
- ↑ خسروپناه و عبداللهی، «پژوهشی در ماهیت کلام جدید»، اندیشه نوین دینی، ش۱۵، زمستان ۱۳۸۷، ص۳۳ - ۱۹.
- ↑ مراجعه شود به مقاله فوق، کتابهای کلام جدید و دیگر آثار کلامی ایشان.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۵۶ ـ ۲۵۷.
- ↑ افرادی مانند فرامرز قراملکی، ربانی گلپایگانی، خسروپناه در کتاب کلام جدید، محمد رضایی و....
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۵۷.
- ↑ بنگرید به: سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص۱۰.
- ↑ جوادی آملی، «علم کلام»، قبسات، ش۲، ص۶۳؛ اوجبی، کلام جدید در گذر اندیشهها، ص۳۵ - ۱۷.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۵۸.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۵۸ ـ ۲۵۹.
- ↑ هیک، فلسفه دین، ص۱۵-۱۶.
- ↑ رضایی، کلام تطبیقی، ص۳۵.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۶۰.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۶۰-۲۶۱.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، معنا و مبنای تجدد در علم کلام، مجله کلام اسلامی، ص۳۰.
- ↑ صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، ص۲۳.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۱.
- ↑ مقدمهای بر الهیات معاصر، ترجمه و تدوین: همایون همتی، ص۳۲.
- ↑ ر.ک: مدخل ملاک تجدد در علم کلام.
- ↑ پراودفوت، وین، تجربه دینی، ترجمه عباس یزدانی، ص۲۱۶.
- ↑ هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۶۲-۱۶۳.
- ↑ صاحبی، محمدجواد، سرچشمههای نواندیشی دینی درآمدی بر تاریخ کلام جدید، ص۲۱۸.
- ↑ نعمانی، شبلی، علم کلام جدید، ترجمه سید محمدتقی، فخر داعی گیلانی.
- ↑ فرامرز قراملکی، احد، استاد مطهری و کلام جدید، ص۷۲.
- ↑ فرامرز قراملکی، احد، استاد مطهری و کلام جدید، ص۷۵.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴۳.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۵.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴۵.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۲۲.
- ↑ فرامرز قراملکی، احد، استاد مطهری و کلام جدید، ص۸۷.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴۶.
- ↑ فرامرز قراملکی، احد، استاد مطهری و کلام جدید، ص۸۷.
- ↑ سروش، عبدالکریم، علامه طباطبایی در جامه یک متکلم و نسبت ایشان با کلام جدید، ص۸۲.
- ↑ فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۷۸.
- ↑ ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸.
- ↑ ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸؛ جبرئیلی، محمدصفر، فلسفه دین و کلام جدید (درآمدی به فلسفه دین)، ص۱۸.
- ↑ هیک، جان، فلسفه دین، ص۱۶.
- ↑ ر.ک: پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸؛ رشاد، علیاکبر، فلسفه دین، ص۲۳؛ جبرئیلی، محمدصفر، فلسفه دین و کلام جدید (درآمدی ب ه فلسفه دین)، ص۱۹.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴۷.
- ↑ مقدمهای بر الهیات معاصر، ترجمه و تدوین: همایون همتی، ص۳۵-۳۶.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴۸.
- ↑ جبرئیلی، محمدصفر، فلسفه دین و کلام جدید، ص۱۷۴.
- ↑ ر.ک: مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۳۸؛ ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، ص۱۵۲؛ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۲۰؛ سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۱، ص۷-۸.
- ↑ مقدمه، ص۳۸-۳۹.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴۸.
- ↑ New Theology.
- ↑ Study of R--eligion.
- ↑ Modern Theology.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۱.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «ملاک تجدد کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۰۲.
- ↑ اوجبی، علی، کلام جدید در گذر اندیشهها، مقاله علم کلام در بستر تحول، ص۵۶.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر کلام جدید، ص۵۷-۵۸.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «ملاک تجدد کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۰۳.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «ملاک تجدد کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۰۳.
- ↑ ر.ک: مجتهد شبستری، محمد، هرمنوتیک، کتاب و سنت، ص۱۸۸.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «ملاک تجدد کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۰۳.
- ↑ مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۳۸.
- ↑ سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۱، ص۷-۹.
- ↑ اوجبی، علی، کلام جدید در گذر اندیشهها، مقاله علم کلام در بستر تحول، ص۵۶-۵۷.
- ↑ سروش، عبدالکریم، علامه طباطبایی در جامه یک متکلم و نسبت ایشان با کلام جدید، علامه، شماره اول، ص۸۴.
- ↑ سروش، عبدالکریم، علامه طباطبایی در جامه یک متکلم و نسبت ایشان با کلام جدید، علامه، شماره اول، ص۸۲.
- ↑ ر.ک: مدخل فلسفه دین.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، قبسات، مقاله علم کلام (تعریف، وظیفه، قلمرو)، شماره دوم، ص۶۳.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، ص۱۴۹-۱۵۲.
- ↑ فنایی، ابوالقاسم، درآمدی بر فلسفه دین و کلام جدید، ص۹۶-۹۷.
- ↑ ملکیان، مصطفی، اقتراح درباره دفاع عقلانی از دین، شماره دوم، ص۳۵-۳۶.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۵.
- ↑ کاشیزاده، محمد، مقاله «ملاک تجدد کلام جدید»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۰۴.