رسالت اهل بیت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام هادی | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==روند رسالی اهلبیت{{عم}} از زمان پیامبر اکرم{{صل}} تا زمان حضرت امام هادی{{ع}}== منطق رسالت اسلامی همه هستی را مملکت خداوند سبحان دانسته و انسان را ج...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==روند رسالی اهلبیت{{عم}} از زمان پیامبر اکرم{{صل}} تا زمان [[حضرت امام هادی]]{{ع}}== | == روند رسالی اهلبیت{{عم}} از زمان پیامبر اکرم{{صل}} تا زمان [[حضرت امام هادی]]{{ع}} == | ||
منطق [[رسالت اسلامی]] همه هستی را مملکت [[خداوند سبحان]] دانسته و [[انسان]] را [[جانشین]] و [[امین]] [[خداوند]] در این مملکت میداند، که لازم است برای انجام این [[مسئولیت]] سنگین که [[خداوند متعال]] بر دوش او نهاده است بهپا خیزد. | |||
از دیگر سوی بدانجهت که [[زندگی دنیا]] به عنوان نیمه کمتر مسیر طولانی انسان به | |||
[[اسلام]] از انسان میخواهد که خود را بر اساس این [[فرهنگ]] [[تربیت]] کند. | از دیگر سوی بدانجهت که [[زندگی دنیا]] به عنوان نیمه کمتر مسیر طولانی انسان به حساب میآید، اهدافی هم که سزاوار است تا [[خداوند حکیم]] به عنوان [[قانونگذار]] [[بشر]] و انسان که آن [[قانون]] برای او وضع میشود، هردو به دنبال هدفی باشند که در جنبههای اهداف [[دنیوی]] و [[حیات]] زودگذر و فانی [[دنیا]] خلاصه نشده، به امتداد حیات پاینده انسان در [[عالم آخرت]] امتداد یابد. | ||
[[فرهنگی]] که از او یک موجود [[تکامل]] یافته | |||
[[اسلام]] از انسان میخواهد که خود را بر اساس این [[فرهنگ]] [[تربیت]] کند. [[فرهنگی]] که از او یک موجود [[تکامل]] یافته بیعیب و نقص و در راه تحقّق اهداف بزرگ [[رسالت]]، خستگیناپذیر بسازد. | |||
[[برنامهریزی]] ربّانی برای تربیت انسان در این طریق و مسیر، بسیار [[حکیمانه]] و متقن بوده است. آنجا که میبینیم [[حضرت رسول]] خاتم{{صل}} [[جامعه انسانی]] را [[رهبری]] کرده و بر همه [[روابط اجتماعی]] و غیراجتماعی آن تسلّط کامل پیدا کرد تا بتواند از این انسان، یک نمونه منحصر بهفرد ارائه کند. امّا راهی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای عملیات [[تغییر]] ریشهای که در [[جامعه بشری]] در پیش داشت، راه کوتاهی نبود که بتوان در خلال یک یا دو دهه از زمان آن را به انجام رساند. بلکه این راه به [[میزان]] فاصله [[معنوی]] میان [[جاهلیت]] و اسلام، دور و ممتد مینمود. | [[برنامهریزی]] ربّانی برای تربیت انسان در این طریق و مسیر، بسیار [[حکیمانه]] و متقن بوده است. آنجا که میبینیم [[حضرت رسول]] خاتم{{صل}} [[جامعه انسانی]] را [[رهبری]] کرده و بر همه [[روابط اجتماعی]] و غیراجتماعی آن تسلّط کامل پیدا کرد تا بتواند از این انسان، یک نمونه منحصر بهفرد ارائه کند. امّا راهی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای عملیات [[تغییر]] ریشهای که در [[جامعه بشری]] در پیش داشت، راه کوتاهی نبود که بتوان در خلال یک یا دو دهه از زمان آن را به انجام رساند. بلکه این راه به [[میزان]] فاصله [[معنوی]] میان [[جاهلیت]] و اسلام، دور و ممتد مینمود. | ||
به | اینگونه بود که میبینیم آنچه پیامبر اکرم{{صل}} در این برهه محدود زمانی محقّق نمود برای برکندن همه ریشههای [[جاهلی]] از میان همه [[فرزندان]] نسل اوّل اسلام و رساندن آنها به آن درجه از [[بیداری]] و واقعگرایی و رها کردن خود از همه رسوبهای گذشته جاهلی آنگونه که این نسل را شایسته [[پایداری]] در خطّ رسالت و ادامه آن کند، کافی نبود. | ||
نگاهی کوتاه به حوادث تلخی که پس از [[وفات پیامبر اکرم]]{{صل}} روی داد و مناقشات و درگیریهای [[صحابه پیامبر اکرم]] که تاریخنویسان در منابعی که اکنون به دست ما رسیده است آنها را ثبت و ضبط کردهاند کافی است تا شاهدی بر این مطلب باشد که نسل [[صحابه]] به آن درجه از کفایت مطلوب نرسیده بودند تا بتوانند در [[رسالت]] بزرگ [[الهی]] و [[انسانی]] [[پیامبر اکرم]] [[جانشین]] شایستهای برای آن حضرت باشند. | |||
به همین دلیل منطق همه کارهای تغییر [[فرهنگی]]، [[حکم]] میکرد که پیامبر اکرم{{صل}} [[تجربه]] پیشرو و پیشگام خود را از همه عوامل [[ضعف]] و فروپاشی مصون و محفوظ بدارد؛ چراکه آن حضرت میخواستند این [[قیام]] و [[نهضت]] جهانی و بشری جاوید و [[پایدار]] بماند؛ زیرا که آن حضرت اعلام کرده بود [[آخرین پیامبر خدا]] است و پس از او دیگر [[پیامبری]] نخواهد آمد. رسیدن به این مهم و دست یافتن به این مصونیت راهی جز این نداشت که [[اداره امور]] نهضت و [[جانشینی]] خود را در [[رهبری]] این قیام و نهضت به رهبری از هرنظر شایسته و [[معصوم]] بسپارد که او را به دست خود و بدانگونه که میخواست و سزاوار بود ساخته، پرداخته و پرورش داده باشد، تا بدینوسیله این رهبری جایگزین، بتواند در طول [[زمان]] و در مدّتی که طبیعتا برای چنین کاری لازم است عملیات [[تغییر]] فراگیر [[جامعه انسانی]] را ادامه داده، تا آنجا پیش برود که [[رسالت اسلام]] به اهداف خود برسد. اهدافی [[خداوند متعال]] که از پس [[فرستادن پیامبران]] و ارائه برنامه کامل الهی برای [[زندگی]] [[بشر]] آن را تعقیب میکرده است<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۹۱.</ref>. | |||
== پیامدها و خطراتی که فرآیند تغییر فراگیر را تهدید میکرد == | |||
[[اسلام]] یک نظریه بشری نبود تا حدود [[فکری]] و تبلور مفاهیم آن از راه تمرین و تجربه به دست آمده باشد بلکه اسلام رسالتی الهی است که در آن حدود [[احکام]] و مفاهیم، از پیش مشخص شده و با تشریعات عامّی که از جانب [[خدا]] آمده از هرآنچه در نظریههای مشابه محتاج تجربه میباشد، بینیاز گشته است، بنابراین، رهبری چنین جریانی مستلزم دریافت کامل و مفصل [[رسالت الهی]]، و [[شناخت کامل]] از همه [[احکام]] و مفاهیم آن میباشد، در غیر این صورت [[رهبر]] [[نظام]] محتاج [[الهام]] گرفتن از پیشفرضهای ذهنی و فهم ارتکازی سابق خود خواهد بود که سرانجامی جز [[شکست]] این [[انقلاب]] [[فکری]] نخواهد داشت. | |||
به خصوص که [[اسلام]] به عنوان آخرین [[دین آسمانی]]، میبایست همواره در طول [[زمان]] پیشرفته و همه مرزهای زمانی، جغرافیایی و قومی را درنوردد، و چنین [[هدف]] بلندی، به [[حاکم اسلامی]] ـ به عنوان رکن اساسی [[انقلاب]] ـ [[اجازه]] در پیش گرفتن روش [[تجربه]] و [[خطا]] را نمیدهد روش پراشتباهی که در اندک مدت چنان رخنهای در انقلاب ایجاد میکند که آن را با [[سقوط]] مواجه خواهد ساخت<ref>بحث حول الولایة، ص۵۷-۵۸.</ref>. | |||
حوادثی که پس از [[وفات رسول خدا]]{{صل}} به وقوع پیوست دلیل محکمی بر این مدعا است که آثار آن با تصدی امر [[رهبری]] بهوسیله نسلی از [[مهاجرین]] که توسط [[رسول خدا]]{{صل}} برای این کار برگزیده نشده، صلاحیت و قابلیت آن را نداشتند در کمتر از نیمقرن آشکار گشت. | |||
[[ | |||
هنوز بیست و پنج سال از [[وفات پیامبر اکرم]]{{صل}} نگذشته بود که هزیمت و [[شکست]] [[خلافت]] راشده در برابر ضربات شدیدی که از جانب [[دشمنان]] رو در روی [[اسلام]] بر آنان وارد میآمد آشکار گشته، دشمنان توانستند به صورت پنهان به مراکز [[قدرت]] [[نظام]] نفوذ کرده آن را ناکارآمد ساخته، به [[زور]] و با کمال وقاحت، رهبری نظام را تصاحب کرده [[امت اسلام]] و نسل پیشگام آن را مجبور به دست برداشتن از رهبری و [[شخصیت]] خود نموده، [[پیشوایی]] [[اسلامی]] را به [[حکومتی]] موروثی تبدیل کردند که جز ناچیز شمردن [[ارزشها]]، [[کشتار]] بیگناهان، جلوگیری از [[حدود الهی]]، خشکاندن [[احکام]] و [[بازی]] با [[سرنوشت]] [[مردم]] کاری نداشت، در چنین شرایطی [[بیت المال مسلمانان]] به صورت [[املاک]] شخصی [[قریش]] درآمده، خلافت به توپی بدل شد تا کودکان [[بنی امیه]] با آن بازی کنند<ref>بحث حول الولایة، ص۶۰-۶۱.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۹۳.</ref> | |||
هنوز بیست و پنج سال از [[وفات پیامبر اکرم]]{{صل}} نگذشته بود که هزیمت و [[شکست]] [[خلافت]] راشده در برابر ضربات شدیدی که از جانب [[دشمنان]] رو در روی [[اسلام]] بر آنان وارد میآمد آشکار گشته، دشمنان توانستند به صورت پنهان به مراکز [[قدرت]] [[نظام]] | |||
==عوامل افزایش انحراف در رهبری اسلامی== | == عوامل افزایش انحراف در رهبری اسلامی == | ||
امت اسلام پس از [[پیامبر]]{{صل}} در راه انقلابیای که او برای مردم و [[جامعه اسلامی]] گشود، با انحراف خطرناکی مواجه شدند، این انحراف در عرصه [[سیاست]] | امت اسلام پس از [[پیامبر]]{{صل}} در راه انقلابیای که او برای مردم و [[جامعه اسلامی]] گشود، با انحراف خطرناکی مواجه شدند، این انحراف در عرصه [[سیاست]] و [[اجتماع]] ـ چنانکه طبیعت اشیا [[حکم]] میکند- به مرور زمان رفته رفته [[توسعه]] مییافت تا عمیق و عمیقتر شود چراکه شروع انحراف دانهای را ماند که در [[زمین]] کاشته میشود و ذرهذره [[رشد]] کرده سر از خاک بهدر میآورد، هرمرحله از [[انحراف]] که به وقوع میپیوندد زمینهساز مرحلهای فراختر است. | ||
پس طبیعی است که این [[انحراف]] نیز در [[سیر]] [[تاریخی]] خود یک منحنی را طی کند که در درازمدت به [[دوزخ]] منتهی شود و [[انقلاب]] [[اسلام]] را از همهسو مملوّ از تناقضاتی کند که حتی از [[همراهی]] با پایینترین حد احتیاجات و مصلحتهای [[انسانی]] و [[اسلامی]] [[امت اسلام]] نیز [[ناتوان]] شود. | پس طبیعی است که این [[انحراف]] نیز در [[سیر]] [[تاریخی]] خود یک منحنی را طی کند که در درازمدت به [[دوزخ]] منتهی شود و [[انقلاب]] [[اسلام]] را از همهسو مملوّ از تناقضاتی کند که حتی از [[همراهی]] با پایینترین حد احتیاجات و مصلحتهای [[انسانی]] و [[اسلامی]] [[امت اسلام]] نیز [[ناتوان]] شود. | ||
==عوامل تسریع در سقوط دولت اسلام== | در چنین صورتی، با افزایش تصاعدی انحراف، به [[حکم]] منطق پس از مدتی انقلاب به [[سقوط]] کامل میرسد. و این امر جز نابودی کامل [[دولت]]، [[جامعه]] و [[فرهنگ اسلامی]] [[حاکم]] بر جامعه نخواهد بود؛ چراکه با پرشدن [[نظام]] از تناقضات و ناتوان شدن آن از انجام [[وظایف]] واقعی خود، دیگر توان حمایت از موجودیت خویش را هم نخواهد داشت زیرا همه موجبات استمرار و دوام خود را در صحنه [[تاریخ]] از دست داده و [[مردم]] نیز در حدی نبودند که به حمایت آن برخیزند چراکه آنان به آنچه از این انقلاب توقع داشتند نرسیده و آرزوهایشان توسط آن برآورده نشده بود پس هیچ رابطه حیاتی راستینی میان [[امت]] و نظام باقی نمانده بود. | ||
مراد از سقوط دولت اسلام از میان رفتن فرهنگ اسلامی و جدایی [[رهبری]] نظام و متن جامعه از این [[فرهنگ]] است که در این صورت اسلام که به مثابه | |||
نتیجه میگیریم که در چنین وضعی قطعا محصول بذر [[انحرافی]] که در جامعه کاشته شد چیزی جز سقوط کامل انقلاب نبود<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۹۴.</ref>. | |||
== عوامل تسریع در سقوط دولت اسلام == | |||
مراد از سقوط دولت اسلام از میان رفتن فرهنگ اسلامی و جدایی [[رهبری]] نظام و متن جامعه از این [[فرهنگ]] است که در این صورت اسلام که به مثابه فرمانده جامعه و امت بهشمار میرود از آنها جدا شده، طبیعتا بعد از جدایی دولت و [[اجتماع]] از فرهنگ اسلام، امت بدون [[رهبر]] به حال خود باقی میماند و در برابر اولین حملهای که به آن بشود فرومیریزد چه اینکه این اتفاق در برابر حملات متعددی که [[خلافت عباسی]] با آن روبرو شد افتاد. | |||
این فروپاشی به معنی سقوط دولت و انقلاب و تنها ماندن امت است، که این امت نیز در عین تدین به اسلام، [[ایمان]] به آن و تعامل با آن، به [[دلیل تسلسل]] حوادث محکوم به فروپاشی خواهد بود چراکه [[امت اسلام]] مدت بسیار کمی را با [[اسلام]] صحیح به سر برده بود،- همان [[زمان]] کمی که شخص [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عهدهدار امر [[رهبری]] [[انقلاب]] بود- و پس از آن [[امت]] با انقلابی [[منحرف]] [[زندگی]] کرد، [[انحرافی]] که نگذاشت تا [[اسلام]] در عمق [[زندگی]] [[جامعه]] نفوذ کرده و آنان را در قبال [[عقیده]] خود [[مسئول]] سازد، و نگذاشت تا اسلام با دادن [[فرهنگ]] خود به جامعه آن را در برابر فرهنگهای [[بیگانه]] ایمن کرده و عدم فروپاشی آن را در برابر [[فرهنگها]]، حملات و [[افکار]] جدیدی که حملهکنندگان به شهرهای اسلام وارد میکردند تضمین نماید. | |||
[[امت]] نیز در پی از [[دست دادن]] [[انقلاب]]، [[دولت]] و فرهنگ، خورد شدن [[شخصیت]]، درهم شکسته شدن [[اراده]] و بسته شدن دستانش توسط حکومتهایی که [[زمامداران]] این انقلاب [[منحرف]] بودند و در نتیجه فقدان [[روح]] واقعی خود دیگر خود را بهتنهایی قادر به [[مقاومت]] نمیدید چراکه این [[حکومتها]] امت را در برابر حکومتهای جابرانه خود به کرنش وادار کرده بودند. | |||
طبیعی است که چنین امتی در چالش با جریان کفرآمیزی که به [[جنگ]] با او آمده از هم بپاشد و بهزودی امت، [[رسالت]] و [[عقیده اسلامی]] یکجا ذوب شود و پس از دوران درخشانی که بر صحنه [[تاریخ]] به عنوان یک [[حقیقت]] زنده مطرح بود از آن صفحه محو شده و جز خاطرهای چیزی از آن باقی نماند و این پایان کار اسلام بود<ref>ر.ک: اهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف، ص۱۲۷-۱۲۹.</ref>. | طبیعی است که چنین امتی در چالش با جریان کفرآمیزی که به [[جنگ]] با او آمده از هم بپاشد و بهزودی امت، [[رسالت]] و [[عقیده اسلامی]] یکجا ذوب شود و پس از دوران درخشانی که بر صحنه [[تاریخ]] به عنوان یک [[حقیقت]] زنده مطرح بود از آن صفحه محو شده و جز خاطرهای چیزی از آن باقی نماند و این پایان کار اسلام بود<ref>ر.ک: اهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف، ص۱۲۷-۱۲۹.</ref>. | ||
==نقش امام معصوم{{ع}} در حفظ نظام اسلامی == | اگر نقش [[ائمه معصومین]] را که [[وظیفه]] خطیر حراست از انقلاب، دولت، امت و رسالت به عهده آنها نهاده شده نادیده انگاریم، [[سرنوشت]] منطقی [[امت اسلام]] همین بود که به شرح آن پرداختیم<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۹۵.</ref>. | ||
== نقش امام معصوم{{ع}} در حفظ نظام اسلامی == | |||
نقش [[ائمه]] [[هدایتگر]]{{عم}} که [[پیامبر]]{{صل}} به نام آنان و به [[امامت]] یکایکشان تصریح نموده بود و ایشان را برای صیانت از اسلام در برابر [[دشمنان]] بازیگری که در کمین آن نشسته بودند، تعیین کرده بود و [[مسئولیت]] پیاده نمودن اسلام و [[تربیت]] [[انسان]] بر اساس [[تعالیم اسلام]] و جلوگیری از فروپاشی [[دولت اسلامی]] را بر دوش آنان نهاده بود در دو امر مهم و اساسی خلاصه میشود: | نقش [[ائمه]] [[هدایتگر]]{{عم}} که [[پیامبر]]{{صل}} به نام آنان و به [[امامت]] یکایکشان تصریح نموده بود و ایشان را برای صیانت از اسلام در برابر [[دشمنان]] بازیگری که در کمین آن نشسته بودند، تعیین کرده بود و [[مسئولیت]] پیاده نمودن اسلام و [[تربیت]] [[انسان]] بر اساس [[تعالیم اسلام]] و جلوگیری از فروپاشی [[دولت اسلامی]] را بر دوش آنان نهاده بود در دو امر مهم و اساسی خلاصه میشود: | ||
# مصونیت دادن به امت از فروپاشی پس از [[سقوط]] [[انقلاب]] و در [[اختیار]] [[امت]] قرار دادن عوامل تقویتکننده به [[میزان]] کافی تا امت با [[ایمانی]] ثابت، [[روحی]] [[مجاهد]] و گامهایی [[استوار]] روی پای خودشان بایستند. | # مصونیت دادن به امت از فروپاشی پس از [[سقوط]] [[انقلاب]] و در [[اختیار]] [[امت]] قرار دادن عوامل تقویتکننده به [[میزان]] کافی تا امت با [[ایمانی]] ثابت، [[روحی]] [[مجاهد]] و گامهایی [[استوار]] روی پای خودشان بایستند. | ||
# تلاش برای به دست گرفتن [[رهبری]] [[انقلاب]] و [[دولت]] و محو آثار [[انحراف]] و بازگرداندن رهبری به جریان طبیعی خود که به این ترتیب عناصر سهگانه [[تربیت]] در آنها مجتمع گشته و پیوند [[امت]]، با [[اجتماع]]، دولت و رهبری | # تلاش برای به دست گرفتن [[رهبری]] [[انقلاب]] و [[دولت]] و محو آثار [[انحراف]] و بازگرداندن رهبری به جریان طبیعی خود که به این ترتیب عناصر سهگانه [[تربیت]] در آنها مجتمع گشته و پیوند [[امت]]، با [[اجتماع]]، دولت و رهبری با کفایت آن برقرار شود<ref>أهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف، ص۵۹.</ref>. | ||
انحراف نیز که با [[تغییر]] در این سه عنصر آغاز گردید، با [[وفات پیامبر اکرم]]{{صل}} و فقدان یک مربی همطراز به راه افتاد، از میان رفتن این عنصر خود باعث نابودی دو عنصر دیگر گردید چراکه [[جانشینان پیامبر]] در رهبری انقلاب از حیث [[علم]]، [[عصمت]]، [[پاکدامنی]]، [[قدرت]]، [[شجاعت]] و کمال همتای او نبوده بلکه افرادی متصدی این [[پست]] شدند که نه [[معصوم]] بوده، نه در [[حقیقت]] [[رسالت]] ذوب شده بودند، آنها هیچ ضمانت اجرایی برای [[منحرف]] نشدن امت از خطی که [[رسول اللّه]]{{صل}} برای امت ترسیم کرده بود در دست نداشتند، آن همچنان [[انحرافی]] که [[مسلمانان]] حتی توان تصور عمق و نهایت تأثیر منفی آن را بر دولت، امت و [[شریعت]] را نداشتند چراکه آنها این تغییر را در شخص [[رهبر]] میدانستند نه در خط رهبری. | انحراف نیز که با [[تغییر]] در این سه عنصر آغاز گردید، با [[وفات پیامبر اکرم]]{{صل}} و فقدان یک مربی همطراز به راه افتاد، از میان رفتن این عنصر خود باعث نابودی دو عنصر دیگر گردید چراکه [[جانشینان پیامبر]] در رهبری انقلاب از حیث [[علم]]، [[عصمت]]، [[پاکدامنی]]، [[قدرت]]، [[شجاعت]] و کمال همتای او نبوده بلکه افرادی متصدی این [[پست]] شدند که نه [[معصوم]] بوده، نه در [[حقیقت]] [[رسالت]] ذوب شده بودند، آنها هیچ ضمانت اجرایی برای [[منحرف]] نشدن امت از خطی که [[رسول اللّه]]{{صل}} برای امت ترسیم کرده بود در دست نداشتند، آن همچنان [[انحرافی]] که [[مسلمانان]] حتی توان تصور عمق و نهایت تأثیر منفی آن را بر دولت، امت و [[شریعت]] را نداشتند چراکه آنها این تغییر را در شخص [[رهبر]] میدانستند نه در خط رهبری. | ||
و اما بیان دو [[خط مشی]] اساسی که [[ائمه]]{{عم}} میبایست همه فعالیتهای خود را بر محور آنها انجام میدادند: | و اما بیان دو [[خط مشی]] اساسی که [[ائمه]]{{عم}} میبایست همه فعالیتهای خود را بر محور آنها انجام میدادند: | ||
# مصونیت دادن به امت از | # مصونیت دادن به امت از فروپاشی پس از [[سقوط]] انقلاب و در [[اختیار]] امت قرار دادن عوامل تقویتکننده به [[میزان]] کافی تا امت با [[ایمانی]] ثابت، [[روحی]] [[مجاهد]] و گامهایی [[استوار]] روی پای خودشان بایستند. | ||
# تلاش برای به دست گرفتن رهبری انقلاب و دولت و محو آثار انحراف و بازگرداندن رهبری به جریان طبیعی خود که به این ترتیب عناصر سهگانه تربیت یعنی امت، شریعت و مربی لایق در آنها جمع گشته و پیوند امت، با اجتماع، دولت و رهبری با کفایت آن برقرار شود<ref>أهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف، ص۵۹.</ref>. | # تلاش برای به دست گرفتن رهبری انقلاب و دولت و محو آثار انحراف و بازگرداندن رهبری به جریان طبیعی خود که به این ترتیب عناصر سهگانه تربیت یعنی امت، شریعت و مربی لایق در آنها جمع گشته و پیوند امت، با اجتماع، دولت و رهبری با کفایت آن برقرار شود<ref>أهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف، ص۵۹.</ref>. | ||
خط مشی دوم محتاج [[برنامهریزی]] درازمدت ائمه{{عم}} بود تا شرایط مناسب با همه [[ارزشها]]، اهداف و [[احکام]] بنیادین [[اسلام]] را فراهم نمایند. | خط مشی دوم محتاج [[برنامهریزی]] درازمدت ائمه{{عم}} بود تا شرایط مناسب با همه [[ارزشها]]، اهداف و [[احکام]] بنیادین [[اسلام]] را فراهم نمایند. | ||
به همین دلیل بود که [[ائمه]]{{عم}} [[پیروزی]] فوری بر اساس | ارزشها، و احکامی که دستآورد [[رسالت اسلام]] و مقصود از [[تشکیل حکومت اسلامی]] به [[نام خداوند]] [[خالق]] [[شریعت]]، عملی شدن آنها و در نتیجه رسیدن انسان به کمال درخور او است. | ||
به همین دلیل بود که [[ائمه]]{{عم}} [[پیروزی]] فوری بر اساس حمله مسلحانه را برای برقرار کردن پایههای [[حکومت اسلامی]] کافی نمیدانستند. بلکه چنین کاری محتاج آماده کردن سپاهی [[عقیدتی]] بود که به [[امام]] و [[عصمت]] او [[ایمان]] مطلق داشته، با هدفهای بزرگ امام [[زندگی]] کرده و در عرصههای حکومتی مدافع [[خط مشی]] او بوده و همواره در حال حفاظت از اموری باشد که در تحقق مصالحی که [[خدا]] برای [[امت اسلام]] مقرر داشته است دخالت دارد. | |||
اما خط مشی اول با حاکمیتها و شرایطی که بر ائمه{{عم}} [[تحمیل]] میکردند سازگاری داشت و ائمه{{عم}} هرگاه شرایط را برای به دست گرفتن [[حکومت]] که خط مشی دوم است مناسب نمیدیدند به آن میپرداختند. | اما خط مشی اول با حاکمیتها و شرایطی که بر ائمه{{عم}} [[تحمیل]] میکردند سازگاری داشت و ائمه{{عم}} هرگاه شرایط را برای به دست گرفتن [[حکومت]] که خط مشی دوم است مناسب نمیدیدند به آن میپرداختند. | ||
این وجه از نقش ائمه{{عم}} در واقع عمق بخشیدن به [[رسالت]] در [[فکر]] و [[روح]] و [[سیاست]] [[امت]] بود به این [[امید]] که بدینوسیله | این وجه از نقش ائمه{{عم}} در واقع عمق بخشیدن به [[رسالت]] در [[فکر]] و [[روح]] و [[سیاست]] [[امت]] بود به این [[امید]] که بدینوسیله استحکام مناسبی در صفوف آنان ایجاد شود و در صورت [[سقوط]] [[انقلاب]] مصونیت لازم را در برابر فروپاشی داشته باشند. این مهم با ایجاد بنیانهایی زنده و هوشیار در میان امت و دمیدن روح رسالت در آنان و بهوجود آوردن علقهای [[صادقانه]] میان امت و رسالت امکانپذیر میگردید<ref>أهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف، ص۱۳۱-۱۳۲ و ۱۴۷-۱۴۸.</ref>. | ||
حرکت در این دو خط مستلزم حرکتی مثبت و فعالانه برای [[حفظ]] و حمایت مستمر رسالت، امت و [[دولت]] بود. بنابراین هرچه [[انحراف]] شدیدتر میشد ائمه{{عم}} [[تدابیر]] لازم را در برابر آن اتخاذ میکردند و هرگاه بلایی بر سر [[عقیده]] و انقلاب اسلامی فرود آمده، حکومتهای [[منحرف]] وقت ـ به دلیل بیکفایتی ـ از علاج آن عاجز میماندند، ائمه{{عم}} مبادرت به ارائه راه حل نموده و امت را از خطراتی که تهدیدشان میکرد [[نجات]] میدادند. آنان [[جامعه اسلامی]] را در زمینه [[عقاید]] از خطرات نابودکننده حفظ میکردند<ref>أهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف، ص۱۴۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۹۷.</ref> | |||
==مأموریت رسالی ائمه اهلبیت{{عم}}== | == مأموریت رسالی ائمه اهلبیت{{عم}} == | ||
اینجا است که میبینیم نوع عملکرد ائمه{{عم}} در عرصههای مختلف و متناسب با تعدد روابط و جوانب و اولویتهایی که برای آنان،- به عنوان رهبرانی | اینجا است که میبینیم نوع عملکرد ائمه{{عم}} در عرصههای مختلف و متناسب با تعدد روابط و جوانب و اولویتهایی که برای آنان،- به عنوان رهبرانی بیدار و باکفایت که قصد پیاده کردن [[اسلام]] و [[حفظ]] و تضمین [[جاودانگی]] آن را برای همه [[بشریت]] دارند- حائز اهمیت بود، به انواع گوناگونی تقسیم میشود: [[ائمه]]{{عم}} [[مسئول]] پاسداری از [[میراث]] گرانسنگ [[پیامبر عظیم الشأن اسلام]]{{صل}} و ماحصل زحمات طاقتفرسای او بودند که در این موارد بروز میکند: | ||
[[ائمه]]{{عم}} [[مسئول]] | |||
# [[رسالت]] و شریعتی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از جانب [[خدا]] آورد که در [[کتاب و سنت]] نمود پیدا کرده است. | # [[رسالت]] و شریعتی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از جانب [[خدا]] آورد که در [[کتاب و سنت]] نمود پیدا کرده است. | ||
#امتی که پیامبر اکرم{{صل}} با دستان [[مبارک]] خود آنان را ساخته و [[تربیت]] نمود. | # امتی که پیامبر اکرم{{صل}} با دستان [[مبارک]] خود آنان را ساخته و [[تربیت]] نمود. | ||
# [[جامعه سیاسی]] [[اسلامی]] که پیامبر اکرم{{صل}} پدید آورد، یا همان دولتی که پایهریزی کرده و بنیانهایش را | # [[جامعه سیاسی]] [[اسلامی]] که پیامبر اکرم{{صل}} پدید آورد، یا همان دولتی که پایهریزی کرده و بنیانهایش را تحکیم نمود. | ||
# [[رهبری]]، که خود به عنوان نمونه، عهدهدار آن شد و از میان [[اهلبیت]] [[پاک]] خود افراد لایقی را برای به ظهور رسانیدن آن پرورش داد. و اینکه گروهی از [[صحابه]] مرکز رهبری [[حکومت]] را | # [[رهبری]]، که خود به عنوان نمونه، عهدهدار آن شد و از میان [[اهلبیت]] [[پاک]] خود افراد لایقی را برای به ظهور رسانیدن آن پرورش داد. و اینکه گروهی از [[صحابه]] مرکز رهبری [[حکومت]] را ـ که [[ائمه معصوم]] از جانب [[رسول الله]]{{صل}} برای تصدی آن و در ضمن تربیت [[امت]] [[انتخاب]] شده بودند ـ در انحصار خود درآورده بودند مانع از آن نمیشد که آن بزرگواران تا سرحد امکان و تا آنجا که شرایط و واقعیات موجود در [[جامعه]] به آنان [[اجازه]] میداد در راه حفظ [[دولت اسلامی]] از خطر فروپاشی تلاش کنند. | ||
همچنان که [[سقوط]] دولت اسلامی به معنی تمام شدن کار و وانهاده شدن امت به حال خود نبود. بلکه ائمه{{عم}} حتی در این شرایط نیز سعی در [[نجات]] [[امت مسلمان]] و | |||
همچنان که [[سقوط]] دولت اسلامی به معنی تمام شدن کار و وانهاده شدن امت به حال خود نبود. بلکه ائمه{{عم}} حتی در این شرایط نیز سعی در [[نجات]] [[امت مسلمان]] و حراست از این [[شریعت الهی]] از خطر فروپاشی و اضمحلال کامل داشتند. | |||
ازاینرو است که حیطههای فعالیتی ائمه{{عم}} برحسب [[اختلاف]] اوضاع و شرایط از تنوع برخوردار میباشد این اختلاف اوضاع و شرایط بدینقرار میباشند: نوع حکومت وقت. [[میزان]] [[فرهنگ]]، [[بیداری]]، [[ایمان امت]] و میزان [[شناخت]] آنان از ائمه{{عم}} و اندازه [[پیروی]] آنان از [[حاکمان]] [[منحرف]]. [[شرایط حاکم]] بر [[نظام]] و دولت اسلامی. میزان [[پایبندی]] حاکمان به اسلام. نوع ابزاری که حاکمان برای تقویت حکومت و استحکام [[سیطره]] خود از آن استفاده میکردند. | |||
در این شرایط، [[ائمه]]{{عم}} در برابر [[حکومتها]] و رهبریهای [[منحرف]] [[زمان]] خود فعالیت مستمری داشتند که در بازداشتن [[حاکم جائر]] از فزونی [[انحراف]] جلوهگر میشد حال این کار یا با موعظههای زبانی متحقق میگردید یا در شرایطی که خطر نابودی [[اسلامی]] را [[تهدید]] مینمود با قیام مسلحانه که تا پای [[جان]] در این راه [[ایستادگی]] میکردند مانند [[قیام امام حسین]]{{ع}} در برابر یزید بن معاویه. | |||
زمانی نیز علیرغم یاریرسانیهای غیرمستقیم [[ائمه]]{{عم}} به [[دولت اسلامی]] در هنگام تهدید خطر از سوی [[کفار]]، [[مبارزه]] ائمه{{عم}} به صورت ایجاد و تقویت دائمی جریانهای مخالف به جهت متزلزل کردن [[رهبری]] [[منحرف]] [[نظام اسلامی]] جلوهگر میگردید<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۹۹.</ref>. | |||
== [[اهلبیت]]{{عم}} و تربیت امّت == | |||
[[ائمه اطهار]]{{عم}} در زمینه [[تربیت اعتقادی]]، [[اخلاقی]] و [[سیاسی]] [[امّت]] نیز نقش فعال و مستمری داشتند، این [[رسالت]] با تربیت [[اصحاب]] دانشمند و بهوجود آوردن کادر [[علمی]] و شخصیتهایی که برای [[جامعه]] نقش [[الگو]] داشته باشند عملی شد، کسانی که به انتشار [[بیداری]] و [[فکر اسلامی]] پرداخته، به شبهاتی که در طول [[زمان]] در زمینه فهم رسالت و [[شریعت]] پیدا میشد پاسخ داده، به روبرو شدن با جریانهای منحرف [[فکری]] وارداتی، جریانهای منحرف سیاسی و شخصیتهای به ظاهر علمی منحرفی که آلت دست و تأییدکننده [[حکومت]] [[حاکمان]] منحرف بودند، [[همت]] گماشتند. | |||
آنان برای رهبری منحرفی که [[قدرت]] را در دست داشت، از جهت فکری، اخلاقی و سیاسی جایگزین مناسبی ارائه کردند که در رهبری [[مشروع]] اهلبیت [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} ظهور و بروز پیدا میکرد. این اشخاص [[میزان]] [[شناخت]] [[مردم]] از اهلبیت{{عم}} و [[ایمان امت]] نسبت به آنان را افزایش داده و آنان را به [[امامت]] و رهبری ائمه{{عم}} برمیانگیختند. | آنان برای رهبری منحرفی که [[قدرت]] را در دست داشت، از جهت فکری، اخلاقی و سیاسی جایگزین مناسبی ارائه کردند که در رهبری [[مشروع]] اهلبیت [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} ظهور و بروز پیدا میکرد. این اشخاص [[میزان]] [[شناخت]] [[مردم]] از اهلبیت{{عم}} و [[ایمان امت]] نسبت به آنان را افزایش داده و آنان را به [[امامت]] و رهبری ائمه{{عم}} برمیانگیختند. | ||
علاوهبر این امور، وارد شدن خود ائمه{{عم}} به عرصه [[زندگی]] عموم مردم و | علاوهبر این امور، وارد شدن خود ائمه{{عم}} به عرصه [[زندگی]] عموم مردم و ارتباط مستقیم با آنان و ایجاد رابطه [[عاطفی]] با قشر وسیعی از [[مسلمانان]] خود عامل مضاعفی در این راه بود. رهبری مردمی فراگیری که اهلبیت{{عم}} قرنها از آن بهرهمند بودند تصادفا یا بهواسطه انتساب به [[پیامبر]]{{صل}} بهوجود نیامده بود؛ چراکه بسیار بودند افراد دیگری از [[منسوبان]] پیامبر{{صل}} که از چنین جایگاهی برخوردار نگردیدند؛ زیرا [[امت اسلام]] [[منزلت]] [[رهبری]] خود را مجانی به کسی نمیدهند و تا کسی در عرصههای مختلف [[مشکلات]]، غمها و مسائل مورد توجه [[مردم]] از خود سخاوتمندانه مایه نگذارد، به رتبه [[حکومت]] بر [[دلها]] نایل نخواهد شد. | ||
چنین بود که [[اسلام]]، علیرغم [[تغییر]] و مسخشدگی راهکارهای پیاده شدن عملی، از حیث نظری سالم از [[انحراف]] باقی ماند. [[امت اسلامی]] نیز به امتی بدل گردید که در برابر | |||
چنین بود که [[اسلام]]، علیرغم [[تغییر]] و مسخشدگی راهکارهای پیاده شدن عملی، از حیث نظری سالم از [[انحراف]] باقی ماند. [[امت اسلامی]] نیز به امتی بدل گردید که در برابر هجوم [[فکری]] و [[سیاسی]] [[بیگانگان]] [[ایستادگی]] کرده، توانست در درازمدت [[قدرت]] خود را بازیابد که آثار آن را حتی پس از قرنهای [[سقوط]] و از همگسیختگی، در [[قرن]] معاصر نیز مشاهده میکنیم. | |||
[[ائمه معصوم]]{{عم}} همه این پیروزیها را بهواسطه [[همت]] گماردن به [[تربیت]] مجموعه [[یاران]] صالحی که به [[امامت]] ایشان [[ایمان]] داشتند به دست آوردند، آن بزرگواران از طریق [[برنامهریزی]] برای [[سلوک]] دست پروردگان خود، | [[ائمه معصوم]]{{عم}} همه این پیروزیها را بهواسطه [[همت]] گماردن به [[تربیت]] مجموعه [[یاران]] صالحی که به [[امامت]] ایشان [[ایمان]] داشتند به دست آوردند، آن بزرگواران از طریق [[برنامهریزی]] برای [[سلوک]] دست پروردگان خود، پشتیبانی دائم فکری و تقویت آنان با همه روشهای مؤثر در [[پایداری]] جهت فائق آمدن بر [[سختیها]]، به [[رشد]] [[بیداری]] و ایمان در آنان پرداخته و [[پیروان]] خود را به سپاهی رسالی- [[عقیدتی]] بدل کردند که با دلمشغولیهای این [[رسالت]] زیسته و شبوروز در راه نگاهداری و نشر و پیاده کردن آن تلاش مینمودند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۱۰۱.</ref>. | ||
==مراحل حرکت مبارزاتی ائمه اطهار{{عم}}== | == مراحل حرکت مبارزاتی ائمه اطهار{{عم}} == | ||
زمانیکه به [[تاریخ]] [[اهلبیت]]{{عم}} مراجعه میکنیم و شرایطی که در آن [[زمان]] آنها را دربرگرفته بود از یکطرف و | زمانیکه به [[تاریخ]] [[اهلبیت]]{{عم}} مراجعه میکنیم و شرایطی که در آن [[زمان]] آنها را دربرگرفته بود از یکطرف و نحوه برخورد و موضعگیریهای عمومی و خصوصی [[ائمه]]{{عم}} را از دیگر سوی موردتوجه قرار میدهیم میبینیم که آنها را میتوان به سه مرحله و عصر تقسیمبندی کرد که علیرغم اشتراک در بسیاری از شرایط و موضعگیریها با ملاحظه مجموعهای از حوادث که تعیین کننده خط فاصل میان هرکدام از این سه دوره است، از هم قابل تفکیک میباشند. | ||
اولین مرحله، که مرحله | |||
اولین مرحله، که مرحله پیشگیری از صدمات انحراف بود از زمان [[وفات پیامبر اکرم]]{{صل}} آغاز شده و در زمان [[امامت حضرت علی]]، [[امام حسن]]، [[امام حسین]] و [[امام سجاد]]{{عم}} جلوهگر بوده است، این بزرگواران اگرچه امکان براندازی [[رهبری]] [[منحرف]] را نداشتند اما با [[هدف]] [[حفظ]] عناصر اصلی [[رسالت]] دست به عملیات مصونسازی زده موفق به آشکار کردن نادرستی آن [[رهبری]] برای [[امت]] و صیانت از اصل [[رسالت اسلامی]] شدند. | |||
بهطور کلی [[ائمه]]{{عم}} علاوهبر کوشش فراوان در جهت ایجاد و تشکیل مجموعه [[مؤمن]] و صالحی به رهبری خود، هیچگاه در امور مربوط به [[نظام اسلامی]] و [[امت مسلمان]]، امت و [[دولت]] را از حمایت خود بینصیب نمیگذاشتند. | |||
دومین مرحله [[مبارزاتی]] ائمه{{عم}} که از نیمه دوم زندگانی [[شریف]] [[امام سجاد]]{{ع}} آغاز و تا [[زمان امام کاظم]]{{ع}} امتداد یافته است دارای دو ویژگی عمده است: | دومین مرحله [[مبارزاتی]] ائمه{{عم}} که از نیمه دوم زندگانی [[شریف]] [[امام سجاد]]{{ع}} آغاز و تا [[زمان امام کاظم]]{{ع}} امتداد یافته است دارای دو ویژگی عمده است: | ||
#پس از [[توفیق]] ائمه{{عم}} در آشکار ساختن نادرستی خط [[خلافت]] و حساس کردن [[مردم]] نسبت به عوامل تشدیدکننده [[انحراف]] پس از [[وفات]] [[رسول الله]]{{صل}} در مرکز رهبری عالم [[اسلام]]، کوشش آن بزرگواران در این راه مصروف شد که [[دستگاه خلافت]] را از نظر [[قدرت]] | # پس از [[توفیق]] ائمه{{عم}} در آشکار ساختن نادرستی خط [[خلافت]] و حساس کردن [[مردم]] نسبت به عوامل تشدیدکننده [[انحراف]] پس از [[وفات]] [[رسول الله]]{{صل}} در مرکز رهبری عالم [[اسلام]]، کوشش آن بزرگواران در این راه مصروف شد که [[دستگاه خلافت]] را از نظر [[قدرت]] دفاع علمی و [[اعتقادی]] خلع سلاح کنند؛ چراکه دستگاه برای نگهداری خود به تقویت گروهی از عالم نمایان و محدثان که مصداق بارز واعظان درباری بودند پرداخته بود تا با [[تأیید]] ایشان و ترویج [[ولایت]] آنان به [[حکومت]] خود رنگ و لعاب [[شرع]] دهد. | ||
#دومین ویژگی این مرحله از [[مبارزه]] ائمه{{عم}} پرورش طبقه | # دومین ویژگی این مرحله از [[مبارزه]] ائمه{{عم}} پرورش طبقه درستکاری بود که شالوده آن در مرحله اول مبارزه ریخته شده بود. ایشان در این مرحله به تهیه طرح تفصیلی و تشریح خط [[رسالت]] که خود [از جانب [[خدا]]] [[امین]] بر اجرای آن بودند پرداختند که آثار آن در تبیین و انتشار آموزههای نظری اسلام [[امامیه]] و [[تربیت]] نسلهایی از دانشمندان بر اساس [[فرهنگ]] اسلام امامی در مقابل خط دانشمندان دستپرورده [[خلفا]] و واعظان درباری جلوه کرده است. | ||
علاوهبر این [[مسئولیت]] | |||
ائمه{{عم}} در این مرحله برای | علاوهبر این [[مسئولیت]] پاسخگویی به شبهات موجود و نمودار ساختن نادرستی فرقههای مذهبی که از سوی خلفا یا دیگران اختراع میشد را نیز بر دوش میکشیدند. | ||
سومین مرحله از این [[مبارزه]] از نیمه پایانی [[زندگی امام کاظم]] شروع شده و در [[ | |||
ائمه{{عم}} در این مرحله برای متزلزل کردن [[حکومتها]] و رهبریهای [[منحرف]] از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند، این کار ضمن پشتیبانی از بعضی حرکتهای مخالف با قدرت [[حاکم]] انجام میگردید خصوصا حرکتهایی که جنبه انقلابی داشته و بعضی از آنها با تکیهزدگان بر کسی [[خلافت پیامبر]] اکرم{{صل}} پس از [[قیام امام حسین]]{{ع}} رودررو میشدند. | |||
سومین مرحله از این [[مبارزه]] از نیمه پایانی [[زندگی امام کاظم]] شروع شده و در زمان [[امام مهدی]]{{ع}} پایان یافته است. | |||
پس از ایمنسازی مجموعه [[صالح]] و ترسیم [[خط مشی]] مفصل [[عقیدتی]]، [[اخلاقی]] و [[سیاسی]]، در مرحله دوم [[مبارزاتی]]، طبیعتا برای [[خلفا]] معلوم شده بود که [[قدرت]] [[رهبری اهلبیت]]{{عم}} به جایی رسیده است که دیگر آماده به دست گرفتن [[حکومت]] و بازگرداندن [[جامعه اسلامی]] به جایگاه [[حقیقی]] آن میباشند و این مطلب موجب عکس العمل و موضعگیری خلفا در برابر [[ائمه]]{{عم}} شده بود. | پس از ایمنسازی مجموعه [[صالح]] و ترسیم [[خط مشی]] مفصل [[عقیدتی]]، [[اخلاقی]] و [[سیاسی]]، در مرحله دوم [[مبارزاتی]]، طبیعتا برای [[خلفا]] معلوم شده بود که [[قدرت]] [[رهبری اهلبیت]]{{عم}} به جایی رسیده است که دیگر آماده به دست گرفتن [[حکومت]] و بازگرداندن [[جامعه اسلامی]] به جایگاه [[حقیقی]] آن میباشند و این مطلب موجب عکس العمل و موضعگیری خلفا در برابر [[ائمه]]{{عم}} شده بود. | ||
==جایگاه حضرت امام هادی{{ع}} در فرآیند تغییر فراگیر | موضعگیری ائمه{{عم}} نیز در قبال خلفا به نوع موضعگیری خلفا در برابر آنان بستگی داشته و با [[تغییر]] موضعگیری خلفا مواضع ائمه{{عم}} نیز در قبال آنها تغییر میکرد. چون ائمه{{عم}} احتمال میدادند که پس از آشکار شدن نادرستی و [[دروغ]] خلفا برای [[مردم]] و [[آگاهی]] آنان از جایگاه مردمی ائمه{{عم}} که برای [[امت اسلام]] به مثابه تجسم عینی یک حکومت [[شرعی]] واقعی بهشمار میآمدند، به اضافه رویارویی دائم ائمه{{عم}} با آنان دیگر خلفا به آنان [[اجازه]] باقی ماندن در متن [[جامعه]] و فعالیت آزادانه را نخواهند داد، بیشترین اهتمام ائمه{{عم}} درباره مجموعه صالحی بود که خود آنان را [[تربیت]] کرده و خط مشی مبارزه را به آنان آموخته بودند. آن بزرگواران بیشترین تأکید را بر ایمنیبخشی و خودکفا کردن این جماعت داشتند تا آنان بتوانند به دور از [[رهبر]] نیز فعالیت خود را [[حفظ]] کنند. | ||
از اینجا است که پدیده تربیت [[فقیهان]] و ارجاع دادن مردم به آنها نمود پیدا میکند تا [[فقها]] برای [[زمان]] غیبتی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[وعده]] آن را داده و پایان آن را جز [[خدا]] نمیداند، برای حل و فصل [[مشکلات]] و امور جامعه آزموده شوند. | |||
بدینترتیب ائمه{{عم}} توانستند ضمن یک [[برنامهریزی]] درازمدت از [[پیشرفت]] [[انحراف]] رو به تزاید حکومت و [[رهبری اسلامی]] که میرفت به جدایی [[امت]] از اسلام اصیل و در نتیجه محو و نابودی کامل [[شریعت]] و [[رسالت الهی]] منجر گردد جلوگیری کنند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۱۰۳.</ref>. | |||
== جایگاه حضرت امام هادی{{ع}} در فرآیند تغییر فراگیر فرهنگی == | |||
حرکت حضرت [[امام علی بن محمّد هادی]]{{ع}} جزو مرحله سوّم از مراحل حرکت [[اهلبیت]]{{عم}} تقسیمبندی میشود. آن حضرت به فعّالیت فشردهای در جهت آماده کردن گروه [[صالح]] [[شیعه]] برای داخل شدن به مرحله غیبتی که همه در [[انتظار]] آن بودند، همچنین ایمنسازی این خطّ در برابر خطراتی که دائما متوجّه آن بود پرداختند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۱۰۶.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||