بنی ضبیعة بن زید: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۵: خط ۲۵:


در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی ضبیعة بن زید، بسیاری از [[زنان]] این طایفه نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: [[شموس بنت ابوعامر راهب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.</ref>، [[حبیبه بنت ابوعامر راهب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸)</ref>، [[عصیمه بنت ابوالاقلع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.</ref>، [[جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref>، [[شموس بنت نعمان بن عامر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.</ref>، [[تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث]] بن قیس<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref>، [[لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref> و عائشه یا [[مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی ضبیعة بن زید، بسیاری از [[زنان]] این طایفه نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: [[شموس بنت ابوعامر راهب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.</ref>، [[حبیبه بنت ابوعامر راهب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸)</ref>، [[عصیمه بنت ابوالاقلع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.</ref>، [[جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref>، [[شموس بنت نعمان بن عامر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.</ref>، [[تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث]] بن قیس<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref>، [[لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref> و عائشه یا [[مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
==تعاملات بنی ضبیعة بن زید با [[دولت نبوی]]{{صل}}==
در پی [[هجرت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر [[شور]] [[مردم]] [[اوس و خزرج]] و از جمله [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید به مدینه وارد شد. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[روز]] [[دوشنبه]] دوازدهم [[ربیع‌الاول]] که به محله [[قباء]] وارد شد تا [[روز جمعه]] (چهار روز)<ref>البته برخی منابع، توقف حضرت در بین این قوم را بیشتر از این مدت و حتی تا دوازده شب هم عنوان کرده‌اند. (ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۶)</ref> در قباء در میان مردم [[بنی عمرو بن عوف]] -که بنی ضبیعة بن زید از جمله [[طوایف]] آن بودند- اقامت فرمود و در همان چند روز، [[مسجد قبا]] -نخستین [[مسجد]] [[اسلام]]- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر ماده‌شتر ([[ناقه]]) خود به [[حرکت]] درآمدند تا به [[مدینه]] وارد شوند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.</ref>. البته حضور رسول خدا{{صل}} در مدینه خوشایند همه [[مردم مدینه]] نبود و برخی از آنان از جمله [[ابوعامر بن صیفی]] -از بزرگان و متنفذین بنی ضبیعه و [[اوس]]- با آن حضرت به [[مخالفت]] برخاستند و با سردی از ایشان استقبال کردند. -همان‌گونه که در بخش پیشین اشاره کردیم- به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] آن [[شهر]] تحت [[اطاعت]] دو نفر، که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند به سر می‌بردند؛ یکی [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] او گردن نهاده بودند و آن دیگری، [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]]، که [[قبیله اوس]] او را به سیادت خویش برگزیده بودند. ابوعامر در [[زمان جاهلیت]] به حال [[رهبانیت]] به سر می‌برد و لباس‌های پشمین به تن می‌کرد از این‌رو مردم او را «[[راهب]]» [[لقب]] داده بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.</ref>. ابوعامر بن صیفی چون [[مشاهده]] کرد که [[قوم]] او به [[اسلام]] گرویدند با آنان مخالفت ورزید و با چند تن از [[نزدیکان]] خود که جمعاً بیست نفر نمی‌شدند به [[مکه]] رفت و بدین ترتیب از [[قبول اسلام]] و [[متابعت]] از [[پیامبر بزرگوار اسلام]]{{صل}} خودداری کرد. حضرت، پس از واقعه [[جنگ بدر]] درباره‌اش فرمودند: «به او [[ابوعامر راهب]] نگویید او را ابوعامر [[فاسق]] بخوانید». او پیش از رفتن به مکه، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت و گفت: «این چه [[دین]] و آیینی است که آورده‌ای؟» حضرت فرمود: «[[دین حنیف]] ابرهیم{{ع}} است». ابوعامر گفت: «[[دین ابراهیم]]{{ع}} آن است که من پیرو آنم». [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «تو بر آن دین نیستی». ابوعامر گفت: «چرا». سپس سخنش را ادامه داد و گفت: «ای محمد؛ تو چیزهایی را به این [[آیین]] بسته‌ای که جزء آن نبوده است». حضرت فرمود: «من چنین کاری نکردم؛ بلکه آلودگی‌های آن را [[پاک]] کرده، و [[حقیقت]] [[خالص]] آن را برای مردم آورده‌ام». ابوعامر گفت: «[[دروغگو]] را [[خداوند]] غریب‌کُش کند و از [[شهر]] و [[دیار]] خود آواره سازد». حضرت هم آمین گفته فرمود: «هر که [[دروغ]] می‌گوید خداوند به همین [[سرنوشت]] که گفتی دچارش سازد». پس از این [[گفتگو]]، [[ابوعامر]] به مکه رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. چون مکه فتح شد، ابوعامر به [[طائف]] رفت و چون [[مردم]] طائف [[مسلمان]] شدند، به [[شام]] رفت و همان‌طور که [[نفرین]] کرده بود در آنجا به حال [[غربت]] و [[تنهایی]] از این [[جهان]] رخت بر بست<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۷۳. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.</ref>. [[مرگ]] او را در [[سال هشتم هجرت]] گفته‌اند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.</ref>.
در مقابل [[ابوعامر راهب]]، غالب مردم بنی ضبیعه، در [[همکاری]] و [[همیاری]] [[پیامبر]]{{صل}} کمر [[همت]] بستند و به [[یاری]] ایشان در [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}} و تقویت آن از جمله در امور نظامی پرداختند. [[غزوه]] بزرگ [[بدر]] از جمله جنگ‌هایی بود که ضبیعی‌ها در آن مشارکت جستند. برخی منابع شمار شرکت‌کنندگان بنی ضبیعه را در این نخستین [[جنگ]] [[اسلام]] و [[مشرکان مکه]]، چهار نفر بر شمرده، اسامی آنان را: [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)، [[معتب بن قشیر بن ملیل]]، [[ابوملیل بن ازعر]] و [[عمیر بن معبد بن ازعر]] گفته‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.</ref>. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور<ref>منابع دیگر از: عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷) عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰) معتّب بن قشیر (بشیر) بن ملیل (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸) و ابوملیل بن ازعر بن زید (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱) به عنوان ضبیعی‌های حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی{{صل}} نام برده‌اند.</ref> و اشخاص دیگری همچون: [[عامر بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.</ref>، [[مبشر بن عبدالله]]<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.</ref>، [[ابوحبیب بن ازعر بن زید]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۷.</ref> و [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.</ref> به عنوان مشارکت‌کنندگان ضبیعی این [[جنگ]] نام برده‌اند. از وقایع این جنگ که نامی از مردان بنی ضبیعه را در خود به ثبت و ضبط رسانده است گردن زدن [[عقبة بن ابی معیط]] -از [[سران قریش]]- به دست عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.</ref> و به نقلی عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) -[[برادر]] عامر-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.</ref> است.
[[جنگ احد]] نیز از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که جمع زیادی از [[مردم]] بنی ضبیعه در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان می‌توان به اسامی بزرگانی چون: عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.</ref>، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹.</ref>، [[ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.</ref>، [[ابوملیل بن ازعر بن زید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱.</ref>، [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.</ref>، [[قیس بن زید]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.</ref> و [[مالک بن امیه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.</ref> نام برد. [[زید بن جاریة بن عامر بن مجمع]] را هم از دیگر شرکت‌کنندگان ضبیعی این [[نبرد]] گفته‌اند. [[زید بن جاریه]] با وجود خردسالی، توانست با جلب نظر [[پیامبر]]{{صل}}، همراه با چند [[نوجوانان]] دیگر نظیر [[براء بن عازب]] و [[زید بن ارقم]] و دیگران در این میدان حاضر شود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.</ref>. در این [[جنگ]] برخی از [[رجال]] بنی ضبیعه از خود رشادت‌ها و شجاعت‌های بسیار از خود نشان دادند که از جمله ایشان می‌توان از [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) یاد کرد. عاصم در [[جنگ احد]] هنگامی که [[سپاه اسلام]] به هزیمت رفته بودند، تا پای [[مرگ]] [[ایستادگی]] کرد. وی از [[تیراندازان]] مشهور پیامبر{{صل}} بود. عاصم در [[احد]]، حارث و مسافع پسران [[طلحة بن ابی طلحه]] -[[پرچمداران]] [[سپاه]] [[کفر]]- را به [[هلاکت]] رساند؛ از همین‌رو مادرشان -[[سلافه دختر سعد بن شهید]]- [[نذر]] کرده بود که اگر بر عاصم بن ثابت دست یابد در استخوان جمجمه‌اش شراب بنوشد و بدین‌منظور اعلام کرده بود به هر کس که سر عاصم را برای او بیاورد، صد ماده‌شتر جایزه خواهد داد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۴۱.</ref>.
جنگ احد با [[شهادت]] جمع زیادی از [[مسلمانان]] از جمله دو تن از [[رزمندگان]] این [[قوم]] به اسامی: یکی [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، و دیگری، [[حنظلة بن ابوعامر بن صیفی]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.</ref> خاتمه یافت. برخی منابع، علاوه بر ابوسفیان بن حارث بن قیس از قیس بن زید<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.</ref> و [[مالک بن امیه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.</ref> هم در شمار [[شهدای احد]] یاد کرده‌اند. حنظله معروف به «[[غسیل الملائکه]]»<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.</ref>، تازه دامادی بود که دختر [[عبدالله بن ابی بن سلول]] را به [[ازدواج]] خود در آورده بود<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۴.</ref>. وی فردای شب عروسی‌اش، خود را به سپاه اسلام در احد رساند. حنظله در این [[جنگ]]، با [[ابوسفیان بن حرب]] -[[فرمانده]] [[قریش]]- رو در رو شد و در پیکاری که با او انجام داد بر وی فائق آمد و نزدیک بود که او را هلاک کند که [[شداد بن اسود بن شعوب]] متوجه شد و خود را به حنظله رساند و با ضربت شمشیرش حنظله را به [[شهادت]] رساند. [[ابوسفیان]] نیز به [[پاس]] این [[خدمت]]، ضمن اشعاری از ابن شعوب تشکر کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۵. ابن جوزی در ضمن گزارشی، جریان این مواجهه را چنین نقل کرده است: «حنظله در این نبرد متعرض ابوسفیان شد و ضربتی بر پشت اسب ابوسفیان زد. ابوسفیان بر زمین افتاد و از قریش استمداد‌طلبید. اسود بن عبدیغوث متوجه حنظله شد و با نیزه‌اش بر پیکر حنظله ضربتی زد و او را به شهادت رساند». (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۵)</ref>. [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]، -دیگر [[شهید]] این جنگ،- پدر چند دختر بود. وی پیش از جنگ، گفته بود به جنگ می‌روم و سپس نزد دخترانم باز می‌گردم. او به جنگ رفت؛ اما چون در احد، [[غلبه]] [[مشرکین]] را [[مشاهده]] کرد، عرضه داشت: «خدایا نمی‌خواهم نزد [[دختران]] برگردم بلکه دوست دارم کشته شوم». به فرموده [[پیامبر]]{{صل}}، چون این سخن او از سر [[اخلاص]] بود، [[خداوند]] شهادت را روزی‌اش کرد و او در این جنگ به شهادت رسید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.</ref>.
علاوه بر [[بدر]] و احد، جنگ‌های [[خندق]]<ref>عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر را از جمله مشارکت‌کنندگان ضبیعی در این جنگ گفته‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)</ref>، [[خیبر]]<ref>از جمله این ضبیعی‌ها، «ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری» بود که بنا بر نقلی در این جنگ به شهادت رسید. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸) زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر حاضران در غزوه خیبر گفته‌اند. نقل است که پیامبر{{صل}} از غنایم آن، سهمی برای او قرار داد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸)</ref>، حنین<ref>عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر یکی از این افراد و در شمار صد نفر جنگاوری قرار داشت که به هنگام فرار سپاه اسلام، در کنار رسول خدا{{صل}} ایستادگی کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)</ref> و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵ و ج۵، ص۶۷.</ref> و نیز وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]]<ref>عبدالله بن ادرع (ازعر) بن زید (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۸) و به نقل ابن حجر، عبدالله بن ابی حبیبه (ادرع) بن ازعر (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۷) از جمله این افراد بود.</ref> و [[واقعه رجیع]] نیز [[شاهد]] حضور مردانی از بنی ضبیعه بود. حادثه [[رجیع]] از جمله حوادث مهم دوران [[حیات]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که در اوایل [[سال چهارم هجرت]]، در ماه صفر<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref> و به قولی، در اواخر [[سال سوم هجری]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.</ref> اتفاق افتاد. نقل است که چون [[سفیان بن خالد لحیانی هذلی]]، -[[رئیس قبیله]] لِحیان،- در ماه سی و پنجم [[هجرت]] در سریه [[عبداللّه بن انیس جهنی]] کشته شد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲.</ref>، [[بنی لحیان]] همواره، درصدد [[انتقام]] گرفتن از [[مسلمانان]] بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو [[طایفه]] از [[هون بن خزیمة بن مدرکه]]-<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.</ref> که از هم‌پیمانانشان بودند، خواستند جهت [[گفتگو]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، نمایندگانی به [[مدینه]] اعزام کنند و از وی درخواست [[مبلّغ]] [[دینی]] نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به [[اسارت]] بگیرند و به تقاص [[خون]] [[سفیان بن خالد]]، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن [[مالی]]، به [[سران قریش]] در [[مکه]] تحویل دهند تا [[مکیان]] نیز به تقاص کشته‌شدگانشان در [[جنگ بدر]]، آنان را به [[قتل]] برسانند. در پی درخواست آنان، [[پیامبر]]{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از [[یاران]] خود به اسامی: [[مرثد بن ابی مرثد غنوی]]، [[خالد بن بکیر]]، [[عبداللّه بن طارق]]، [[برادر]] [[مادری]] وی مُعَتِّب بن عُبَید، خُبَیب بن عَدِی، زَیدبن دَثِنَه و [[عاصم بن ثابت]] را برگزید و با آنان روانه کرد. [[ریاست]] این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از [[مدینه]] خارج شدند و هنگامی که کنار آب [[رجیع]] نزدیک هَدْأَة رسیدند، [[نمایندگان]] [[طوایف]] [[عضل]] و [[قاره]] [[خیانت]] کردند و از [[بنی لحیان]] بر ضد مسلمانانِ همراه خود، [[یاری]] خواستند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴- ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref>. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از [[مردم]] بنی لحیان، مبلّغان [[مسلمان]] را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده [[دفاع از خود]] شدند. [[مشرکان]] اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به [[قریش]] و [[به دست آوردن مال]] است، و از مبلّغان خواستند که [[تسلیم]] شوند و بر ادعای خود [[سوگند]] یاد کردند. [[مرثد بن ابی مرثد]]، [[خالد بن بکیر]] و [[عاصم بن ثابت]] و [[معتب بن عبید]] از [[تسلیم شدن]] و قبول [[امان]] آنان امتناع کردند و جنگیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.</ref>. عاصم با این سخن که: «[[نذر]] کرده است که هرگز جِوار ([[عهد]]) هیچ مشرکی را نپذیرد»، به [[ستیز]] با [[متخاصمان]] پرداخت و پس از کشته و زخمی کردن چند تن از مشرکان، به [[شهادت]] رسید. مشرکان خواستند سر وی را از بدن جدا کنند تا در [[مکه]] به زنی به نام [[سُلافة بنت سعد]] بفروشند. [[همسر]] و سه تن از [[فرزندان]] این [[زن]] در [[غزوه احد]] کشته شده بودند. دو تن از فرزندان [[سلافه]] را [[عاصم بن ثابت]] کشته بود، برای همین سلافه نذر کرده بود که اگر به عاصم دست یابد، در کاسه سر وی شراب بنوشد. اما در اطراف سر عاصم زنبورهایی گرد آمدند و مشرکان را از دسترسی به آن بازداشتند. آنان تصمیم گرفتند تا شب [[صبر]] کنند، اما شب هنگام، به ناگاه [[باران]] تندی بارید و سیلی شدید به راه افتاد و پیکر عاصم را با خود برد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸، ۳۵۵-۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۲-۴۱۳.</ref>.<ref>برداشتی از مقاله رجیع، محمد حسن سعیدی، دانشنامه جهان اسلام. ابن سعد این واقعه را چنین گزارش کرده است: گروهی از قبیله بنی لحیان که از بنی هذیل بودند به نزد پیامبر{{صل}} آمدند و از ایشان تقاضای مبلغ جهت آموزش قرآن و احکام اسلامی کردند. حضرت، عاصم بن ثابت را به همراه تنی چند از اصحاب روانه فرمود. آنان چون به سرزمین مشرکین رسیدند؛ مشرکان از آنها خواستند تا خود را تسلیم کنند تا جهت فروش ایشان را به مکه ببرند. عاصم با این سخن که: «من نذر کرده‌ام هرگز در پناه مشرکی قرار نگیرم»، شروع به تیراندازی و جنگ با ایشان کرد. چون تیرهایش تمام شد با نیزه خود چندان با آنها جنگید که نیزه‌اش شکست و تنها شمشیر در دستش باقی ماند. عاصم به پروردگار عرضه داشت: «پروردگارا؛ در آغاز این روز، من از دین تو حمایت کردم، تو در پایان این روز، گوشت و بدن مرا در حمایت خود قرار ده». عاصم در حالی که رجز می‌خواند به نبرد ادامه داد تا این که بر اثر ضربات متعدد نیزه‌های مشرکان به شهادت رسید. چون خواستند سر از بدن او جدا کنند، خداوند زنبورهای عسل را به محافظت از بدن او فرستاد و چون شب فرا رسید، سیلی خروشان را فرستاد که جسد او را برد و مشرکان بدان دست نیافتند. فاجعه رجیع در سی و ششمین ماه از هجرت اتفاق افتاد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷-۸)</ref>
از دیگر نقش‌آفرینی‌های [[مردم]] بنی ضبیعه در دوران [[حیات پیامبر]]{{صل}} می‌توان از حضور برخی از مردم این [[قوم]] همچون [[ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.</ref> و [[مجمع بن جاریه بن عامر]] در شمار جمع‌کنندگان [[قرآن]] در [[عهد]] [[نبوی]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۲۶ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۵۷

نسب قوم

بنی ضبیعه در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخه‌های قبیله اوس‌اند که نسب از ضبیعة بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن أوس می‌برند[۲]. از فرزندان ضبیعه می‌توان به اسامی امه، عطاف و زید، و از فرزندان امة بن ضبیعه می‌توان به نام مالک اشاره داشت. از مهمترین شعب و فروعات بنی ضبیعه می‌توان از بنی حارثة بن عامر بن مجمع[۳]، بنی ربیع بن محمد[۴] و خاندان آل حفص بن احمد بن عمار[۵] یاد کرد.[۶].

منازل و مساکن بنی ضبیعة بن زید

منازل این قوم بسان دیگر انصاری‌ها، مدینه بود. بنی ضبیعه همراه با دیگر اقوام خود از بنو عمرو بن عوف در منطقه قباء فرود آمدند[۷] و در آنجا در نزدیکی خانه ابوسفیان بن حارث، بین «أحجار المراء» و بین انجمن بنی الموالی، قلعه‌ای به نام «الشنیف» برای خود بنا نهادند[۸]. از سرزمین‌های دوران اسلامی آنان، -علاوه بر مدینه- می‌توان به سرزمین اندلس اشاره کرد. «قرطبه» در جانب شرقی منطقه مقبرة بنی عباس، منزل بنی ربیع بن محمد بن ربیع از ذراری حنظله غسیل الملائکه[۹]، و «باجه» از مساکن آل حفص بن احمد بن عمار[۱۰] به شمار می‌رفت.[۱۱].

تاریخ جاهلی بنی ضبیعة بن زید

از تاریخ جاهلی بنی ضبیعه و نقش آنان در حوادث و وقایع مهم به وقوع پیوسته در دوران جاهلیت از جمله جنگ‌های جاهلی با وجود اطمینانی که از مشارکت آنها در این جنگ‌ها داریم، جز خبر حضور آنان در جنگ میان‌قبیله‌ای که بین دو طایفه اوسی بنی خطمه و بنی عوف بن مالک بن اوس در پی قتل عامر بن مجمّع بن عطاف -از سران طایفه بنی ضبیعه و بنی عمرو بن عوف- به دست یکی از افراد بنی خطمه به نام مسعود بن عباد بن حارثة بن لوذان در گرفت[۱۲] اطلاع چندانی به‌دست نیامده است. با این حال، از آنجا که در نقل گزارشات تاریخی، حضور قبایل کوچک‌تر تحت شعاع حضور قبایل بزرگ‌تر یا شاخه‌های بالاتر این قبایل قرار گرفته است، به همین جهت، نام و نشان چندانی از قبایل کوچک‌تر از جمله قبیله بنی ضبیعة بن زید با وجود قبیله مادری‌شان -بنی عمرو بن عوف- دیده نمی‌شود. از این‌رو، حضور بنی عمرو بن عوف در وقایع و حوادث پیش آمده در سده‌های جاهلی را باید به معنای حضور این قبیله اعم از شاخه‌های فروتر آن از جمله بنی ضبیعه و بنی امیه و... دانست. در واقع نام شاخه‌های فروتر در بسیاری از وقایع و رخدادهای تاریخی در سایه بزرگ شاخه‌های بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقعی نادر، نامی از آنان در صفحه تاریخ ثبت نشده است. از جمله پیکارهای جاهلی که نامی از بنی عمرو بن عوف و طوایفش -از جمله بنی ضبیعه- به میان آمده است جنگ سمیر است. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، انتقام‌جویی از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از احلاف خزرج- را سبب عنوان کرده، گفته‌اند: عبدالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از غطفان را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به بازار بنی قینقاع رفت و چیزی را که بدان مأمور شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و پیمان مالک بن عجلان خزرجی بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام، کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که هم‌پیمان من عزیزترین و بافضیلت‌ترین شماست». مردی از بنی عمرو بن عوف به نام سمیر از این گفته به خشم آمد و کینه او را در دل گرفت. پس در کمین آن مرد نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستاده‌ای نزد بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس فرستاد و از آنان خواست تا قاتل را بدو تحویل دهند. چون فرستاده نزد آنان آمد، بنی زید، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدی‌ها قاتل کعب‌اند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، مردم بسیاری حاضر بودند و ما نمی‌دانیم که کدام‌یک از آنها کعب را کشته‌اند. مالک بن عجلان به اهل بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و بیّنه عنوان کردند. طرفین نامه‌هایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار بنی عمرو از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که جنگ با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا دیه آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، حلیف خزرجی‌ها بود، از این‌رو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به خشم آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا قتل سمیر راضی نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند[۱۳]. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد عمرو بن امرؤالقیس از بنی حارث بن خزرج بروند تا او بین آنها حکم کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در طایفه بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند[۱۴]. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه حلیف) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به مبارزه‌طلبید. وی از طوایف قبیله خزرج کمک‌طلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد قضاوت عمرو بن امرؤالقیس حاضر به همراهی او نشدند[۱۵]، بقیه طوایف خزرج به یاری او شتافتند. پس وی، فرستاده‌ای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن اعلان جنگ به آنها، روزی را برای این رویارویی معین نمود و از قومش خواست تا آماده نبرد شوند. در این هنگام، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر که برخلاف دیگر یهودیان مدینه، با هیچ‌کدام از طوایف اوس و خزرج هم‌پیمان نبودند با درخواست‌هایی از هر دو قبیله اوس و خزرج برای هم‌پیمانی روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفه‌ای از اوس معروف به «اوس الله» که شامل طوایف خطمه و واقف و امیه و وائل بود، موافقت کرده با آنان متحد شدند[۱۶]. مالک بن عجلان خزرجی و هم‌پیمانانش و قبیله اوس و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «بئر سالم» و «قبا» به هم رسیدند و به شدت با هم به پیکار برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمین‌های خود بازگشتند. مدتی بعد، دو سپاه بار دیگر نزدیک قلعه بنی قینقاع فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر خزرجیان و هم‌پیمانانش به رهبری مالک بن عجلان فائق آمد[۱۷].

از دیگر اخبار جاهلی این قوم می‌توان به حضور مردم این قوم در جنگ مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این پیکار، قبایل اوس و خزرج با هم به منازعه پرداختند که به شکست سخت و مفتضحانه اوس و فرار آنان از میدان جنگ انجامید. در این هنگام، بنی عمرو بن عوف و بنی اوس مناة از قبیله اوس از در سازش با خزرج در آمدند و با آنها صلح کردند. اما بنی عبدالاشهل و بنی ظفر و دیگر خاندان‌های اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا انتقام کشته‌های خود را نگیرند با خزرجیان مصالحه نخواهند کرد[۱۸].

یوم السراره نیز از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که نام بنی عمرو بن عوف و طوایفش را در خود به ثبت و ضبط رسانده است. در علت وقوع این نبرد که بین بنی عمرو بن عوف از اوس و بنی حارث از خزرج اتفاق افتاد گفته شده که مردی از بنی حارث فردی از بنی عمرو بن عوف را به قتل رساند. مردان بنی عمرو به تلافی این امر، مرد قاتل را غافلگیر کرده بر او هجمه بردند و او را کشتند. بنی حارث پس از اطلاع از این واقعه در صدد انتقام بر آمدند و خود را آماده جنگ کردند. سپس به بنی عمرو بن عوف پیغام دادند و آنان را به مبارزه فرا خواندند. در نتیجه، دو طرف در السراره با هم رو در رو شدند. این نبرد خونین تا چهار روز به طول انجامید و بعد از این مدت، مردان اوس به منازل خود مراجعت کردند و خزرجی‌ها فاتحانه به این پیروزی افتخار کردند و شاعرانشان آن را در اشعار خود انعکاس دادند[۱۹].

این قوم در جاهلیت به «کِسر الذَهَب؛ پاره‌های زر» شهرت داشتند[۲۰]. دلیل این نامگذاری شرافتی عنوان شده که این مردم در ایام جاهلی در میان قوم خود داشتند[۲۱]. البته برخی منابع، دایره شمول این وصف را تنگ‌تر گرفته، تنها خاندان عامر بن عطاف بن ضبیعه را مشمول این لقب دانستند[۲۲]. برخی دیگر هم، با وسعت بخشیدن به حدود آن، علاوه بر بنی ضبیعه، سایر فرزندان زید بن مالک بن عوف یعنی امیه و عبید را هم، داخل این وصف نموده، از جمیع آنان به عنوان «کسر الذهب» یاد کرده‌اند[۲۳]. از بارزترین چهره‌های این قوم در تمام ادوار تاریخ جاهلی این طایفه می‌توان از ابوعامر بن صیفی معروف به «ابوعامر راهب» یاد کرد. ابوعامر از سران جاهلی اوس بود[۲۴]. وی در جاهلیت، با اهل کتاب به مناظره می‌پرداخت و ضمن تمایل به نصرانیت، رهبانیت را پی می‌گرفت[۲۵]. به سر بردن او در زمان جاهلیت به حال رهبانیت و به بر کردن لباس‌های پشمینه از سوی وی، موجب شده بود تا مردم، او را «راهب» لقب دهند[۲۶]. او مسافرت‌های بسیاری به شام داشت و دیدارهای بسیاری با مردم این دیار داشت[۲۷]. مردم یثرب، در ایام مقارن با هجرت نبی اکرم(ص) به این شهر، خود را تحت اطاعت او و عبدالله بن ابی بن سلول که خود به ریاست انتخاب کرده بودند، قرار داده بودند. هر دو قبیله اوس و خزرج به بزرگی و سیادت عبدالله بن ابی بن سلول گردن نهاده بودند و قبیله اوس هم ابوعامر عبدعمرو بن صیفی را به سیادت خویش برگزیده بودند[۲۸].[۲۹].

اسلام بنی ضبیعة بن زید

پس از پیمان عقبه اول، و در پی آن، ظهور اسلام در مدینه، رسول ختمی مرتبت(ص)، مصعب بن عمیر را جهت تبلیغ اسلام و آموزش قرآن و احکام اسلام به مدینه اعزام فرمود[۳۰]. با تلاش‌های مصعب بن عمیر و تبلیغات بی‌وقفه او، اسلام در تمام خانه‌های انصار آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از مردم اوس که در قسمت‌های بالای شهر مدینه زندگی می‌کردند، مسلمان شدند[۳۱]. این روند با ورود پیامبر(ص) به مدینه، ادامه یافت؛ چندان‌که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های اوسی از جمله بنی عمرو بن عوف که طایفه بنی ضبیعة بن زید جزئی از آن بودند مسلمان شدند[۳۲]. هر چند برخی منابع هم از معتب بن قشیر به عنوان یکی از حاضران در عقبه دوم نام بردند[۳۳] اما منابع معتبر دیگر[۳۴]، در ذکر نام افراد حاضر در این واقعه، نامی از او و دیگر افراد بنی ضبیعه در عقبه دوم به میان نیاورده‌اند که این امر می‌تواند حاکی از عدم استحکام اسلام در بین مردم این طایفه در آن زمان باشد. حضور اندک مردم این قوم در جنگ بدر هم -که در بخش بعد بدان خواهیم پرداخت- هم می‌تواند دلیلی دیگر بر استقبال کم‌رمق این قوم در دست‌کم سال نخست هجرت از اسلام باشد.

در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی ضبیعة بن زید، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند می‌توان از: شموس بنت ابوعامر راهب[۳۵]، حبیبه بنت ابوعامر راهب[۳۶]، عصیمه بنت ابوالاقلع[۳۷]، جمیله بنت ثابت بن ابوالاقلع[۳۸]، شموس بنت نعمان بن عامر[۳۹]، تمیمه بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۰]، لیلی بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۱] و عائشه یا مریم بنت ابوسفیان بن حارث بن قیس[۴۲] یاد کرد.[۴۳].

تعاملات بنی ضبیعة بن زید با دولت نبوی(ص)

در پی هجرت نبی خاتم(ص) به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر شور مردم اوس و خزرج و از جمله طایفه بنی ضبیعة بن زید به مدینه وارد شد. نقل است که رسول خدا(ص) از روز دوشنبه دوازدهم ربیع‌الاول که به محله قباء وارد شد تا روز جمعه (چهار روز)[۴۴] در قباء در میان مردم بنی عمرو بن عوف -که بنی ضبیعة بن زید از جمله طوایف آن بودند- اقامت فرمود و در همان چند روز، مسجد قبا -نخستین مسجد اسلام- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر ماده‌شتر (ناقه) خود به حرکت درآمدند تا به مدینه وارد شوند[۴۵]. البته حضور رسول خدا(ص) در مدینه خوشایند همه مردم مدینه نبود و برخی از آنان از جمله ابوعامر بن صیفی -از بزرگان و متنفذین بنی ضبیعه و اوس- با آن حضرت به مخالفت برخاستند و با سردی از ایشان استقبال کردند. -همان‌گونه که در بخش پیشین اشاره کردیم- به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، مردم آن شهر تحت اطاعت دو نفر، که خود به ریاست انتخاب کرده بودند به سر می‌بردند؛ یکی عبدالله بن ابی بن سلول که هر دو قبیله اوس و خزرج به بزرگی و سیادت او گردن نهاده بودند و آن دیگری، ابوعامر عبدعمرو بن صیفی، که قبیله اوس او را به سیادت خویش برگزیده بودند. ابوعامر در زمان جاهلیت به حال رهبانیت به سر می‌برد و لباس‌های پشمین به تن می‌کرد از این‌رو مردم او را «راهب» لقب داده بودند[۴۶]. ابوعامر بن صیفی چون مشاهده کرد که قوم او به اسلام گرویدند با آنان مخالفت ورزید و با چند تن از نزدیکان خود که جمعاً بیست نفر نمی‌شدند به مکه رفت و بدین ترتیب از قبول اسلام و متابعت از پیامبر بزرگوار اسلام(ص) خودداری کرد. حضرت، پس از واقعه جنگ بدر درباره‌اش فرمودند: «به او ابوعامر راهب نگویید او را ابوعامر فاسق بخوانید». او پیش از رفتن به مکه، نزد پیامبر(ص) رفت و گفت: «این چه دین و آیینی است که آورده‌ای؟» حضرت فرمود: «دین حنیف ابرهیم(ع) است». ابوعامر گفت: «دین ابراهیم(ع) آن است که من پیرو آنم». پیغمبر(ص) فرمود: «تو بر آن دین نیستی». ابوعامر گفت: «چرا». سپس سخنش را ادامه داد و گفت: «ای محمد؛ تو چیزهایی را به این آیین بسته‌ای که جزء آن نبوده است». حضرت فرمود: «من چنین کاری نکردم؛ بلکه آلودگی‌های آن را پاک کرده، و حقیقت خالص آن را برای مردم آورده‌ام». ابوعامر گفت: «دروغگو را خداوند غریب‌کُش کند و از شهر و دیار خود آواره سازد». حضرت هم آمین گفته فرمود: «هر که دروغ می‌گوید خداوند به همین سرنوشت که گفتی دچارش سازد». پس از این گفتگو، ابوعامر به مکه رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. چون مکه فتح شد، ابوعامر به طائف رفت و چون مردم طائف مسلمان شدند، به شام رفت و همان‌طور که نفرین کرده بود در آنجا به حال غربت و تنهایی از این جهان رخت بر بست[۴۷]. مرگ او را در سال هشتم هجرت گفته‌اند[۴۸].

در مقابل ابوعامر راهب، غالب مردم بنی ضبیعه، در همکاری و همیاری پیامبر(ص) کمر همت بستند و به یاری ایشان در تشکیل دولت نبوی(ص) و تقویت آن از جمله در امور نظامی پرداختند. غزوه بزرگ بدر از جمله جنگ‌هایی بود که ضبیعی‌ها در آن مشارکت جستند. برخی منابع شمار شرکت‌کنندگان بنی ضبیعه را در این نخستین جنگ اسلام و مشرکان مکه، چهار نفر بر شمرده، اسامی آنان را: عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)، معتب بن قشیر بن ملیل، ابوملیل بن ازعر و عمیر بن معبد بن ازعر گفته‌اند[۴۹]. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور[۵۰] و اشخاص دیگری همچون: عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)[۵۱]، مبشر بن عبدالله[۵۲]، ابوحبیب بن ازعر بن زید[۵۳] و ابوسفیان بن حارث بن قیس[۵۴] به عنوان مشارکت‌کنندگان ضبیعی این جنگ نام برده‌اند. از وقایع این جنگ که نامی از مردان بنی ضبیعه را در خود به ثبت و ضبط رسانده است گردن زدن عقبة بن ابی معیط -از سران قریش- به دست عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)[۵۵] و به نقلی عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) -برادر عامر-[۵۶] است.

جنگ احد نیز از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که جمع زیادی از مردم بنی ضبیعه در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان می‌توان به اسامی بزرگانی چون: عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر[۵۷]، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل[۵۸]، ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری[۵۹]، ابوملیل بن ازعر بن زید[۶۰]، عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)[۶۱]، قیس بن زید[۶۲] و مالک بن امیه[۶۳] نام برد. زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر شرکت‌کنندگان ضبیعی این نبرد گفته‌اند. زید بن جاریه با وجود خردسالی، توانست با جلب نظر پیامبر(ص)، همراه با چند نوجوانان دیگر نظیر براء بن عازب و زید بن ارقم و دیگران در این میدان حاضر شود[۶۴]. در این جنگ برخی از رجال بنی ضبیعه از خود رشادت‌ها و شجاعت‌های بسیار از خود نشان دادند که از جمله ایشان می‌توان از عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) یاد کرد. عاصم در جنگ احد هنگامی که سپاه اسلام به هزیمت رفته بودند، تا پای مرگ ایستادگی کرد. وی از تیراندازان مشهور پیامبر(ص) بود. عاصم در احد، حارث و مسافع پسران طلحة بن ابی طلحه -پرچمداران سپاه کفر- را به هلاکت رساند؛ از همین‌رو مادرشان -سلافه دختر سعد بن شهید- نذر کرده بود که اگر بر عاصم بن ثابت دست یابد در استخوان جمجمه‌اش شراب بنوشد و بدین‌منظور اعلام کرده بود به هر کس که سر عاصم را برای او بیاورد، صد ماده‌شتر جایزه خواهد داد[۶۵].

جنگ احد با شهادت جمع زیادی از مسلمانان از جمله دو تن از رزمندگان این قوم به اسامی: یکی ابوسفیان بن حارث بن قیس، و دیگری، حنظلة بن ابوعامر بن صیفی[۶۶] خاتمه یافت. برخی منابع، علاوه بر ابوسفیان بن حارث بن قیس از قیس بن زید[۶۷] و مالک بن امیه[۶۸] هم در شمار شهدای احد یاد کرده‌اند. حنظله معروف به «غسیل الملائکه»[۶۹]، تازه دامادی بود که دختر عبدالله بن ابی بن سلول را به ازدواج خود در آورده بود[۷۰]. وی فردای شب عروسی‌اش، خود را به سپاه اسلام در احد رساند. حنظله در این جنگ، با ابوسفیان بن حرب -فرمانده قریش- رو در رو شد و در پیکاری که با او انجام داد بر وی فائق آمد و نزدیک بود که او را هلاک کند که شداد بن اسود بن شعوب متوجه شد و خود را به حنظله رساند و با ضربت شمشیرش حنظله را به شهادت رساند. ابوسفیان نیز به پاس این خدمت، ضمن اشعاری از ابن شعوب تشکر کرد[۷۱]. ابوسفیان بن حارث بن قیس، -دیگر شهید این جنگ،- پدر چند دختر بود. وی پیش از جنگ، گفته بود به جنگ می‌روم و سپس نزد دخترانم باز می‌گردم. او به جنگ رفت؛ اما چون در احد، غلبه مشرکین را مشاهده کرد، عرضه داشت: «خدایا نمی‌خواهم نزد دختران برگردم بلکه دوست دارم کشته شوم». به فرموده پیامبر(ص)، چون این سخن او از سر اخلاص بود، خداوند شهادت را روزی‌اش کرد و او در این جنگ به شهادت رسید[۷۲].

علاوه بر بدر و احد، جنگ‌های خندق[۷۳]، خیبر[۷۴]، حنین[۷۵] و دیگر جنگ‌های دوران پیامبر(ص)[۷۶] و نیز وقایع بزرگی چون صلح حدیبیه[۷۷] و واقعه رجیع نیز شاهد حضور مردانی از بنی ضبیعه بود. حادثه رجیع از جمله حوادث مهم دوران حیات نبی مکرم اسلام(ص) بود که در اوایل سال چهارم هجرت، در ماه صفر[۷۸] و به قولی، در اواخر سال سوم هجری[۷۹] اتفاق افتاد. نقل است که چون سفیان بن خالد لحیانی هذلی، -رئیس قبیله لِحیان،- در ماه سی و پنجم هجرت در سریه عبداللّه بن انیس جهنی کشته شد[۸۰]، بنی لحیان همواره، درصدد انتقام گرفتن از مسلمانان بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو طایفه از هون بن خزیمة بن مدرکه-[۸۱] که از هم‌پیمانانشان بودند، خواستند جهت گفتگو با پیامبر اکرم(ص)، نمایندگانی به مدینه اعزام کنند و از وی درخواست مبلّغ دینی نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به اسارت بگیرند و به تقاص خون سفیان بن خالد، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن مالی، به سران قریش در مکه تحویل دهند تا مکیان نیز به تقاص کشته‌شدگانشان در جنگ بدر، آنان را به قتل برسانند. در پی درخواست آنان، پیامبر(ص)، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از یاران خود به اسامی: مرثد بن ابی مرثد غنوی، خالد بن بکیر، عبداللّه بن طارق، برادر مادری وی مُعَتِّب بن عُبَید، خُبَیب بن عَدِی، زَیدبن دَثِنَه و عاصم بن ثابت را برگزید و با آنان روانه کرد. ریاست این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب رجیع نزدیک هَدْأَة رسیدند، نمایندگان طوایف عضل و قاره خیانت کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، یاری خواستند[۸۲]. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از مردم بنی لحیان، مبلّغان مسلمان را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده دفاع از خود شدند. مشرکان اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به قریش و به دست آوردن مال است، و از مبلّغان خواستند که تسلیم شوند و بر ادعای خود سوگند یاد کردند. مرثد بن ابی مرثد، خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت و معتب بن عبید از تسلیم شدن و قبول امان آنان امتناع کردند و جنگیدند[۸۳]. عاصم با این سخن که: «نذر کرده است که هرگز جِوار (عهد) هیچ مشرکی را نپذیرد»، به ستیز با متخاصمان پرداخت و پس از کشته و زخمی کردن چند تن از مشرکان، به شهادت رسید. مشرکان خواستند سر وی را از بدن جدا کنند تا در مکه به زنی به نام سُلافة بنت سعد بفروشند. همسر و سه تن از فرزندان این زن در غزوه احد کشته شده بودند. دو تن از فرزندان سلافه را عاصم بن ثابت کشته بود، برای همین سلافه نذر کرده بود که اگر به عاصم دست یابد، در کاسه سر وی شراب بنوشد. اما در اطراف سر عاصم زنبورهایی گرد آمدند و مشرکان را از دسترسی به آن بازداشتند. آنان تصمیم گرفتند تا شب صبر کنند، اما شب هنگام، به ناگاه باران تندی بارید و سیلی شدید به راه افتاد و پیکر عاصم را با خود برد[۸۴].[۸۵]

از دیگر نقش‌آفرینی‌های مردم بنی ضبیعه در دوران حیات پیامبر(ص) می‌توان از حضور برخی از مردم این قوم همچون ابوزید سعد بن عبید بن نعمان انصاری[۸۶] و مجمع بن جاریه بن عامر در شمار جمع‌کنندگان قرآن در عهد نبوی(ص)[۸۷] یاد کرد.[۸۸].

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۴.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳-۳۳۲ و ۴۷۰؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۰.
  3. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۴.
  4. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
  5. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
  6. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  7. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.
  8. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴.
  9. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
  10. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۶۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۶۱.
  11. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  12. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۳.
  13. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
  14. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
  15. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
  16. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.
  17. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.
  18. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۶.
  19. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۲.
  20. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
  21. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.
  22. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۵.
  23. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۷.
  24. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۳۲.
  25. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.
  26. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.
  27. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۳۵۹.
  28. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.
  29. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  30. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۲.
  31. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.
  32. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳.
  33. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۳۸.
  34. من باب نمونه ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۲.
  35. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۶۵.
  36. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳. ابن حبیب از او با نام «جمیله بنت ابوعامر» یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸)
  37. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.
  38. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
  39. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۰.
  40. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
  41. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
  42. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸.
  43. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  44. البته برخی منابع، توقف حضرت در بین این قوم را بیشتر از این مدت و حتی تا دوازده شب هم عنوان کرده‌اند. (ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۶)
  45. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.
  46. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.
  47. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۷۳. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.
  48. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.
  49. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.
  50. منابع دیگر از: عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷) عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰) معتّب بن قشیر (بشیر) بن ملیل (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸) و ابوملیل بن ازعر بن زید (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱) به عنوان ضبیعی‌های حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی(ص) نام برده‌اند.
  51. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.
  52. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.
  53. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۷.
  54. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.
  55. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.
  56. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.
  57. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.
  58. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹.
  59. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.
  60. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱.
  61. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.
  62. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.
  63. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.
  64. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.
  65. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۴۱.
  66. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.
  67. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.
  68. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.
  69. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹.
  70. ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۴.
  71. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۵. ابن جوزی در ضمن گزارشی، جریان این مواجهه را چنین نقل کرده است: «حنظله در این نبرد متعرض ابوسفیان شد و ضربتی بر پشت اسب ابوسفیان زد. ابوسفیان بر زمین افتاد و از قریش استمداد‌طلبید. اسود بن عبدیغوث متوجه حنظله شد و با نیزه‌اش بر پیکر حنظله ضربتی زد و او را به شهادت رساند». (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۸۵)
  72. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸.
  73. عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر را از جمله مشارکت‌کنندگان ضبیعی در این جنگ گفته‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)
  74. از جمله این ضبیعی‌ها، «ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری» بود که بنا بر نقلی در این جنگ به شهادت رسید. (ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۴۸) زید بن جاریة بن عامر بن مجمع را هم از دیگر حاضران در غزوه خیبر گفته‌اند. نقل است که پیامبر(ص) از غنایم آن، سهمی برای او قرار داد. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸)
  75. عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر یکی از این افراد و در شمار صد نفر جنگاوری قرار داشت که به هنگام فرار سپاه اسلام، در کنار رسول خدا(ص) ایستادگی کردند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵)
  76. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵ و ج۵، ص۶۷.
  77. عبدالله بن ادرع (ازعر) بن زید (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۸) و به نقل ابن حجر، عبدالله بن ابی حبیبه (ادرع) بن ازعر (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۷) از جمله این افراد بود.
  78. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.
  79. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.
  80. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲.
  81. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.
  82. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴- ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.
  83. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.
  84. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸، ۳۵۵-۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۲-۴۱۳.
  85. برداشتی از مقاله رجیع، محمد حسن سعیدی، دانشنامه جهان اسلام. ابن سعد این واقعه را چنین گزارش کرده است: گروهی از قبیله بنی لحیان که از بنی هذیل بودند به نزد پیامبر(ص) آمدند و از ایشان تقاضای مبلغ جهت آموزش قرآن و احکام اسلامی کردند. حضرت، عاصم بن ثابت را به همراه تنی چند از اصحاب روانه فرمود. آنان چون به سرزمین مشرکین رسیدند؛ مشرکان از آنها خواستند تا خود را تسلیم کنند تا جهت فروش ایشان را به مکه ببرند. عاصم با این سخن که: «من نذر کرده‌ام هرگز در پناه مشرکی قرار نگیرم»، شروع به تیراندازی و جنگ با ایشان کرد. چون تیرهایش تمام شد با نیزه خود چندان با آنها جنگید که نیزه‌اش شکست و تنها شمشیر در دستش باقی ماند. عاصم به پروردگار عرضه داشت: «پروردگارا؛ در آغاز این روز، من از دین تو حمایت کردم، تو در پایان این روز، گوشت و بدن مرا در حمایت خود قرار ده». عاصم در حالی که رجز می‌خواند به نبرد ادامه داد تا این که بر اثر ضربات متعدد نیزه‌های مشرکان به شهادت رسید. چون خواستند سر از بدن او جدا کنند، خداوند زنبورهای عسل را به محافظت از بدن او فرستاد و چون شب فرا رسید، سیلی خروشان را فرستاد که جسد او را برد و مشرکان بدان دست نیافتند. فاجعه رجیع در سی و ششمین ماه از هجرت اتفاق افتاد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷-۸)
  86. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۶۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۲۸.
  87. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۶۲.
  88. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.