بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۰۵: | خط ۱۰۵: | ||
«پس از کشتهشدن [[ابورافع سلام بن ابی الحقیق]]، فرمانده [[یهودیان]]، آنان [[اسیر بن رازم]] را به [[فرماندهی]] خویش برگزیدند. فرمانده جدید یهودیان که از کشتهشدن فرمانده پیش از خود به دست مسلمانان [[عبرت]] نگرفته بود، در نخستین گام خود در [[ملاقات]] با سران [[قبیله غطفان]] و نیز سران دیگر [[قبایل]]، کوشید آنان را به [[جنگ]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[ترغیب]] کند. هنگامی که خبر اقدام فرمانده یهودیان به پیامبر{{صل}} رسید، حضرت در [[رمضان]] [[سال ششم هجری]] یک [[تیم]] شناسایی چهارنفره را به فرماندهی [[عبدالله بن رواحه]]، از [[فرماندهان]] نامی انصار، برای اطمینانیافتن از [[درستی]] این خبر اعزام کرد. عبدالله بن رواحه و همراهانش در دژهای [[خیبر]] پراکنده شدند و اطلاعاتی را درباره تحرکات فرمانده [[دشمن]] گردآورده و به [[پیامبر]]{{صل}} انتقال دادند»<ref>الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۲؛ نک: امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۷۰؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۵۶۶.</ref>. | «پس از کشتهشدن [[ابورافع سلام بن ابی الحقیق]]، فرمانده [[یهودیان]]، آنان [[اسیر بن رازم]] را به [[فرماندهی]] خویش برگزیدند. فرمانده جدید یهودیان که از کشتهشدن فرمانده پیش از خود به دست مسلمانان [[عبرت]] نگرفته بود، در نخستین گام خود در [[ملاقات]] با سران [[قبیله غطفان]] و نیز سران دیگر [[قبایل]]، کوشید آنان را به [[جنگ]] با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[ترغیب]] کند. هنگامی که خبر اقدام فرمانده یهودیان به پیامبر{{صل}} رسید، حضرت در [[رمضان]] [[سال ششم هجری]] یک [[تیم]] شناسایی چهارنفره را به فرماندهی [[عبدالله بن رواحه]]، از [[فرماندهان]] نامی انصار، برای اطمینانیافتن از [[درستی]] این خبر اعزام کرد. عبدالله بن رواحه و همراهانش در دژهای [[خیبر]] پراکنده شدند و اطلاعاتی را درباره تحرکات فرمانده [[دشمن]] گردآورده و به [[پیامبر]]{{صل}} انتقال دادند»<ref>الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۲؛ نک: امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۷۰؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۵۶۶.</ref>. | ||
در [[غزوه خیبر]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[عباد بن بشر]] را به مأموریتی برای شناسایی کمینهای یهودیان و جمعآوری [[اخبار]] مربوط به آنان اعزام نمود. عباد در راه به یکی از جاسوسان یهودیان [[قبیله | در [[غزوه خیبر]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[عباد بن بشر]] را به مأموریتی برای شناسایی کمینهای یهودیان و جمعآوری [[اخبار]] مربوط به آنان اعزام نمود. عباد در راه به یکی از جاسوسان یهودیان [[قبیله أشجع]] برخورد و از او پرسید: | ||
تو کیستی؟ | تو کیستی؟ | ||
جویندهای هستم که در پی یافتن شترانم هستم که آنها را گمکردهام. | جویندهای هستم که در پی یافتن شترانم هستم که آنها را گمکردهام. | ||