شناسایی نظامی
مقدمه
رسول خدا(ص) افزون بر اقدامات اطلاعاتی که در قالب آن بهوسیله نیروهای نفوذی در لشکرها و اردوگاههای دشمنان یا جاسوسان مسلمان و نامسلمان، اخبار و اطلاعات موردنیازش درباره دشمنان را به دست میآورد، گاه تیمهایی را برای شناسایی لشکرها و مجموعههای نظامی دشمن و نیز کاروانهای تجاری و رهبران و محافظان آنها، اعزام میکرد. این تیمهای شناسایی با رصد تحرکات دشمنان و لشکرهایشان از نزدیک، ربودن برخی دشمنان و تخلیه اطلاعاتی آنها، و یا ورود پنهانی و ناشناس به اردوگاهشان و دیدار با آنان، اطلاعات دقیقی را به رسول خدا(ص) میرساندند.
در کتابهای سیره آمده است: که پیامبر(ص) پیش از غزوه بدر کبری یک تیم شناسایی را برای کسب اطلاعاتی درباره دشمن، روانه ساخت. حضرت در ماه رجب سال دوم هجری، عبدالله بن جحش بن رئاب اسدی را همراه هشت تن از مهاجران، که هیچ انصاری در میان آنان نبود، برای مأموریتی اعزام کرد و نگاشتهای به او سپرد و به وی فرمان داد آن را پس از طیکردن دو روز راه بخواند و پس از خواندن آن، به سویی برود که در نامه به او فرمان داده است و البته هیچیک از همراهانش را اجبار نکند.
عبدالله، پس از دو روز طیّ مسیر، نامه را گشود و خواند. در آن آمده بود: «هنگامی که این نامه را خواندی، حرکت کن تا در نَخله، میان مکه و طایف، فرود آیی. آنجا قریشیان را زیر نظر بگیر و اخبارشان را برای ما بیاور».
عبدالله پس از خواندن نامه گفت: سَمْعاً وَ طَاعَةً. سپس به همراهان خود گفت: «پیامبر(ص) به من فرمان داده است به نَخله بروم و قریشیان را زیر نظر بگیرم تا اخباری از آنان به او برسانم. حضرت، مرا از اجبارکردن کسی از شما برای همراهی با خود، باز داشته است. پس هر که مشتاق شهادت است، به راه افتد و هر کس آن را خوش ندارد، باز گردد. من به آن سو که رسول خدا(ص) فرمان داده است حرکت خواهم کرد».
عبدالله بن جحش در حالی بهسوی نَخله راه افتاد که هیچیک از یارانش از همراهی او سر نپیچید. پس از رسیدن آنان به نَخله و فرودآمدنشان در آن، یکی از کاروانهای تجاری قریش حاوی کشمش و خرما و بخشی از کالاهای دیگر، از آن منطقه گذشت. عبدالله و یارانش به آن کاروان حمله کردند و دو تن را اسیر کرده و نزد پیامبر(ص) در مدینه بردند[۱].
زمانی دیگر رسول خدا(ص) یک تیم شناسایی از هشت تن از مهاجران تشکیل داده؛ سعد بن ابیوقاص را به فرماندهی آن گمارد و به منطقه «خرار» در حجاز اعزام کرد[۲].
در غزوه بدر کبری که پیامبر اکرم(ص) قافله تجاری قریش را که از شام بازمیگشت، تعقیب کرد، یک تیم شناسایی را برای دنبالکردن اخبار آن قافله، فرستاد. ابن سعد آورده است: حضرت دو تن از صحابیان خود: بسبس بن عمرو و عدی بن ابی زغباء را برای پیگیری خبرهای مربوط به ابوسفیان گسیل داشت. آنها به سرزمین بدر رفته و درباره ابوسفیان پرسیدند. دو زن جوان، درباره مکانی که ابوسفیان در آن بود، اطلاعاتی به آنها دادند؛ پیرمردی به نام «مجدی بن عمرو» نیز سخن دختران را تأیید کرد. فرستادگان حضرت، سپس نزد او بازگشتند و گفتند: «ای رسول خدا! ابوسفیان در فلان روز کنار فلان آب فرود آمده است. ما در فلان روز کنار فلان آب فرود خواهیم آمد. او در فلان روز کنار فلان آب فرود خواهد آمد و ما نیز در فلان روز کنار فلان آب فرود خواهیم آمد تا سرانجام ما و او کنار یک آب به هم میرسیم»[۳].
این تیم شناسایی با استفاده از اطلاعات به دست آورده و تحلیل آنها، توانست زمان و مکانی را که با فرض عادی بودن شرایط و رخندادن امری غیرمنتظر، کاروان قریش در آنجا با مسلمانان مواجه خواهد شد، معیّن نماید. بنابراین، مسلمانان پس از آگاهی از این اخبار و انجام پیشبینیهای مزبور، خود را برای رویارویی با دشمن کنار چاه آب مشخصی آماده، و طرح و برنامه خود را برای تحقق هدفشان ترسیم کردند.
پیامبر پس از فرودآمدن نزدیک چاه آب بدر، در پی دنبالکردن اخبار مربوط به قریشیان برآمد؛ لذا همراه ابوبکر، نزد پیرمردی آگاه از آمدوشدهای منطقه رفت و از او درباره قریشیان و نیز محمد و یارانش پرسید. وی اطلاعات دقیقی درباره جای هر دو گروه به حضرت ارائه کرد[۴].
پس از آنکه قریشیان کاروان تجاری خود را نجات دادند و لشکر خویش را برای جنگ با مسلمانان به بدر فرستادند، پیامبر اکرم(ص) یک تیم شناسایی را برای کسب اطلاعاتی درباره لشکر دشمن و برآورد توان آن گسیل کرد. این تیم از علی بن ابیطالب(ع)، زبیر بن عوام، سعد بن أبی وقاص و بسبس بن عمرو تشکیل شده بود. این افراد برای آگاهی از آنچه بر لشکر قریش میگذشت، بهسوی چاه آبی در بدر که اردوگاه قریشیان در مجاورت آن بود، رفتند. کنار چاه آب، چهارپایان آبکش قریشیان را یافتند که آبآورندگان لشکر همراهشان بودند. افراد تیم شناسایی، دو تن از آنان را گرد چاه اسیر کردند و به اردوگاه مسلمانان بردند. پیامبر اکرم(ص) خود آنها را بازجویی کرد و توانست اطلاعات دقیقی درباره شمار، تجهیزات و فرماندهان مشرکان در بدر به دست آورد. جریان این بازجویی، چنین بود: رسول خدا(ص) از آنان پرسید: «شمار آن لشکر چقدر است؟»
پاسخ دادند: «بسیارند». توان تجهیزاتی آنان به چه میزان است؟ نمیدانیم. چند شتر نحر میکنند؟ بعضی روزها نُه و بعضی روزها ده شتر.
بنابراین شمار لشکر آنان نهصد تا هزار تن است. آنگاه پرسید: «چه کسانی از بزرگان قریش در این لشکرند؟» پاسخ دادند: «عتبة بن ربیعه، شیبة بن ربیعه، ابوالبختری بن هشام، و پانزده تن از بزرگان دیگر قریش». سپس پیامبر(ص) به یاران خود فرمود: «مکه، جگرگوشههای خود را به سویتان فرستاده است!»[۵] از این رخداد، میتوان دریافت که فرمانده باید تمام مسائلی را که ممکن است دشمن با آن اطلاعاتی به دست آورد، پوشیده نگاه دارد؛ زیرا شاید مسئلهای بیارزش به نظر برسد اما افشای آن زیانی بزرگ و جبرانناپذیر در پی داشته باشد. همچنین میتوان گفت فرمانده باید با بهرهگیری از تمام اطلاعات بهدستآمده از دشمن و تحلیل، آنها، حقایق مربوط با دشمن را استخراج کند.
در عصر کنونی، فرماندهان یا دیگر نیروها، با دانستن مقدار غذای روزانه لشکر دشمن، میتوانند به آگاهیهای بسیاری دست یابند. آگاهی از میزان سوخت خودروهای نظامی لشکر دشمن نیز به برشماری وسایل نقلیه نظامی و نوع آنها کمک میکند.
گاهی فرماندهان دشمن، خسارتهای وارد شده به نیروهای خود، بهویژه شمار کشتهشدگان را پنهان میکنند اما از مسئلهای که شاید بسیاری مردم آن را پیشپاافتاده و بیارزش تلقی کنند، غفلت میورزند! این مسئله، درج خبر کشتهشدن افراد در نشریهها و روزنامههای محلی مربوط است که کشتهشدگان از آن مناطق بودهاند. با پیگیری اینگونه خبرهای نشریات محلی در مقاطع زمانی مشخص، میتوان میزان خسارتهای جانی وارد شده به لشکر دشمن را برآورد کرد.
در غزوه اُحُد، زمانی که سپاه مشرکان، به فرماندهی ابوسفیان، برای جنگ با مسلمانان خارج شده و نزدیک مدینه اردو زده بود، پیامبر اکرم(ص) دو تن از صحابیان خود (اَنَس و مُونس، فرزندان فضاله، از بنی ظفره) را برای زیر نظر گرفتن آنان فرستاد. آنان در بازگشت از مأموریت خود، اطلاعاتی را درباره مکان استقرار و تحرکات لشکر مشرکان به حضرت رساندند. پیامبر(ص) در مرحله بعد، یکی از فرماندهان نظامی کارآزموده خود، یعنی حباب بن منذر انصاری را بهسوی لشکر دشمن فرستاد. حضرت پیش از اعزام وی به او فرمود: «هنگامی که بازگشتی، اخبار خود را در حضور هیچیک از مسلمانان برایم بیان نکن؛ مگر آنکه دشمن را کمشمار بیابی». حُباب، پنهانی به میان لشکریان دشمن وارد شد و اطلاعاتی را که در پی آن بود، به دست آورد. سپس نزد پیامبر(ص) بازگشت و گفت: «ای رسول خدا! شمار آنان را کمی بیشتر یا کمتر از سههزار تن برآورد کردم. سوارهنظامشان نیز، دویست اسب در اختیار داشت. شمار زرههایشان نیز به هفتصد میرسید».
حضرت فرمود: «آیا زنان را نیز با خود آورده بودند؟» آری، زنانی را دیدم که ساز و طبل با خود داشتند. این زنان میخواهند مشرکان را تشویق و ترغیب کنند و کشتگان بدر را به یادشان آورند[۶].
پس از جنگ اُحُد، که شمار کشتگان مسلمانان در آن بسیار بیش از حدّ انتظار بود، مشرکان به فرماندهی ابوسفیان، درحالیکه بیستوسه کشته شده از لشکر خود را در میدان نبرد، رها کردند، از میدان جنگ عقب نشستند. پیامبر(ص) پس از عقبنشینی مشرکان، علی بن ابیطالب(ع) فرمانده بیبدیل سپاه اسلام را در پی لشکر مشرکان فرستاد تا تحرکاتشان را زیر نظر بگیرد.
حضرت به او فرمود: «بهدنبال آنان برو؛ بنگر چه میکنند و دنبال چه هستند؟ اگر [دیدی] سوار شترانشان شدهاند و اسبها را به دنبال خود میکشند، [بدان] بهطرف مکه روانهاند. اما اگر [دیدی] اسبسوارند و شترها را در پی کاروانشان میرانند، [بدان] که بهسوی مدینه میروند. سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اگر قصد مدینه را کنند به سویشان خواهم شتافت و در آن (مدینه) با ایشان میجنگم».
از علی(ع) نقل شده است: «به دنبال مشرکان راه افتادم تا بنگرم چه میکنند. مشاهده کردم بر شتران سوار شدهاند و اسبان را در پی خود میکشند و بهسوی مکه روانهاند»[۷]. عبارت رسول خدا(ص) که فرمود: «اگر بر شتران سوار شده بودند و اسبان را بهدنبال خود میکشیدند، بهسوی مکه روانهاند و اگر بر اسبان سوار شده بودند و شتران را در پی کاروانشان میراندند، قصد مدینه را دارند»، درسی برای نظامیان در بردارد؛ یعنی سوارشدن بر شتر، دلالت دارد که لشکر، قصد پیمودن راهی طولانی را دارد. اما سوارشدن بر اسب نشان میدهد راهی کوتاه را خواهد پیمود و هدفشان نزدیک است. در این هنگام، لشکر برای حملهای سریع به دشمن خود آماده است و اسب بهترین مرکب در حملههای برقآساست.
میتوان تحرکات نیروهای نظامی در عصر کنونی را نیز با معیار مزبور منطبق کرد. بدینترتیب که هدف استفاده از وسایل نقلیه نظامی سنگین، با هدف استفاده از وسایل نقلیه نظامی سریع، تفاوت دارد. متخصصان کارآزموده میتوانند اهداف نهفته در این دو شیوه را تبیین کنند و از آن در تدوین نقشههای جنگی خود بهره گیرند.
در غزوه احزاب، پیامبر(ص) سلیط و سفیان بن عوف از یاران خود را برای رصد تحرکات دشمنان فرستاد تا او را از آنچه بر لشکر آنان میگذرد، آگاه سازند. اما آن دو در چنگ مشرکان گرفتار آمدند و به دست آنها کشته شدند. پس از شهادت، پیکرهای آنان را نزد حضرت آوردند و او آن دو را در یک قبر کنار یکدیگر به خاک سپرد[۸].
در همین غزوه، هنگامی که به پیامبر اکرم(ص) خبر رسید یهودیان بنیقریظه پیمان شکسته و میخواهند در جنگ احزاب ضدّ مسلمانان شرکت کنند، زبیر بن عوام، سردار نامی سپاه اسلام، را برای روشن ساختن حقیقت این مسئله گسیل داشت. او اطلاعات اولیهای مبنی بر تحرکات غیرطبیعی بنیقریظه که نشانههای آمادگی آنان برای جنگ را مینمایاند برای پیامبر(ص) آورد. اما حضرت به گزارش زبیر اکتفا نکرد بلکه تیمی متشکل از: سعد بن معاذ، سعد بن عباده، اسید بن حضیر، عبدالله بن رواحه و خوات بن جبیر، همه انصاری را برای کسب اطلاعات دقیقتر و حصول اطمینان از درستی اخبار مذکور، راهی ساخت. حضرت پیش از اعزامشان به آنان فرمود: «بروید تا بررسی کنید آیا آنچه درباره این قوم به ما رسیده است حقیقت دارد یا خیر. اگر حقیقت داشت، بهگونهای آن را برایم بیان کنید که تنها من از آن آگاه شوم و در میان مردم آشکارش نسازید. اما اگر به پیمان خود با ما وفادار بودند، با صدای بلند این خبر را میان مردم اعلان کنید»[۹].
مأموریتهای شناسایی باید به افراد نظامی کارکُشته، زیرک، سریع، تیزبین و دارای توانایی جمعآوری اطلاعات، تحلیل و استنباط نکات نهفته در آنها سپرده شود. حال چه این نکتهها درباره رفتارها و نقشههای دشمن باشد و چه درباره شیوههای مقابله با او و بیاثر ساختن تدابیرش.
هم، زبیر بن عوام و هم تیم شناسایی متشکل از سران انصار که بزرگ اوس و بزرگ خزرج و کسانی دیگر را در خود داشت، بهترین گزینههای انجامدادن این مأموریت نظامی خطیر بودند. تمام اینان، مأموریت محولشده به خود را به نحو احسن انجام دادند و پیامبر اکرم(ص) توانست براساس اطلاعات همین افراد، نقشه و شیوه تعامل خود با دشمن را اصلاح کند.
نتیجه مجموع این مسائل، فراهم آمدن نقشهای کارآمد بود که پیروزی را برای پیامبر اسلام(ص) و یارانش به ارمغان آورد.
هنگام غزوه تبوک، منافقان در خانه سویلم یهودی گرد میآمدند و توطئهچینی میکردند تا مردم را از شرکت کردن در این غزوه بازدارند. هنگامی که خبر اقدام آنان به پیامبر(ص) رسید، فرمان داد خانه را درحالیکه منافقان و یهودیان در آن جمعاند، به آتش بکشند.
ابن هشام در سیره نبوی خود با سند خویش از عبدالله بن حارثه نقل کرده است: به پیامبر(ص) خبر رسید گروهی منافق، در خانه سویلم یهودی، در محله «جاسوم»، گرد میآیند تا با توطئهچینی، مانع پیوستن مردم به سپاه اسلام برای غزوه تبوک شوند. حضرت، طلحة بن عبیدالله را همراه عدهای بهسوی آنان فرستاد و به او فرمان داد خانه سویلم را به آتش بکشد. طلحه چنین کرد. [منافقان بیخبر از همهجا دستبهکار طرح نقشه ضدّ مسلمانان بودند که شعلههای آتش از گوشهوکنار خانه زبانه کشید. ضحاک بن خلیفه، برای رهاندن خود، از پشتبام خانه پایین پرید که منجر به شکستن پایش شد. منافقان دیگر نیز به همین ترتیب از مهلکه گریختند.
ضحاک درباره این حادثه ابیاتی سروده است[۱۰] که ترجمه آن چنین است: «به خانه خدا سوگند، نزدیک بود آتشی که محمد برافروخته بود، ضحاک و ابن ابیرق را بسوزاند.
آتش، خانه را در بر گرفت درحالیکه من خود را بر بالای خانه گلی سویلم رسانده بودم و [پس از پایین پریدن از آن، پایم شکست و] بهسختی با پایی شکسته و با کمک آرنجهایم خود را بهپیش میبردم.
سلام بر شما؛ دیگر به [مهلکهای] چون آن بازنمیگردم؛ زیرا از آن هراسانم؛ چه هرکس در آتش گرفتار آید، خواهد سوخت»[۱۱].
در غزوه احزاب، هنگامی که آذوقه قبایل محاصرهکننده مدینه، در حال پایانیافتن بود، بنیقریظه، بیست شتر را که آذوقه موردنیاز مشرکان را حمل میکردند، برای آنان فرستادند. این اقدام بنیقریظه، از چشم تیمهای اطلاعاتی پیامبر(ص) دور نماند و آنان با رصد این کاروان، راه را بر آن بستند و محمولهاش را مصادره کردند[۱۲].
در غزوه مذکور، منافقان سخنان بسیاری ضد پیامبر اکرم(ص) و یارانش مطرح ساختند تا با تحقیرشان و اندک شمردن توان آنان، همّتهایشان را سست گردانند. اخبار این کردارهای منافقان به پیامبر(ص) میرسید. قتاده در وصف این رفتار منافقان گفته است: «برخی منافقان به دوستان خود میگفتند: محمد و یاران او چنان کمشمارند که یک کلّه آنها را سیر میکند. اگر آنان گوشت میبودند، ابوسفیان و یارانش آنها را یکباره میبلعیدند. این مرد (محمد) را رها کنید؛ چراکه نابود خواهد شد»[۱۳].
یکی از جنبههای برنامههای اطلاعاتی، کسب آگاهیهایی درباره فرماندهان دشمن و انتقال آن به افرادی است که این اطلاعات برایشان مهم است تا فرماندهان دشمن را بشناسند و در رویارویی با آنان، از حیلههایشان ایمن مانند و آنان را در تحقق خواستههایشان ناکام سازند.
در کتابهای سیره آمده است: پس از غزوه بدر، صفوان بن امیه و عمیر بن وهب جمحی، کنار کعبه با یکدیگر دیدار کردند و از تلخیها و پیامدهای غزوه بدر سخن گفتند. در این ملاقات، عمیر به صفوان گفت: «اگر دَینی برگردنم نبود که میبایست آن را ادا کنم و اگر خانوادهام نبود، که از بهسختی افتادنشان پس از خود بیم داشته باشم، بهسوی محمد میرفتم تا او را بکشم...». صفوان گفت: «دین تو بر گردن من و خانوادهات تحت کفالتم خواهد بود».
عمیر پاسخ داد: «پس آنچه را میان ما دو نفر گذشت، پوشیده دار». عمیر سپس شمشیر صیقل داده و به سم آلودهاش را برگرفت و بهسوی مدینه حرکت کرد تا به آن رسید. در مدینه، عمر بن خطاب او را هنگامی دید که بر درِ مسجد پیاده شد و شمشیر بر کمر بسته بود. عمر با دیدن او گفت: «این سگ، دشمن خدا عمیر بن وهب است. به خدا سوگند که جز برای شرّی نیامده است! او بود که در بدر، بر ضد ما تحریک میکرد و دشمن را از شمار سربازان ما آگاه مینمود». عمر، سپس به مسجد وارد شد و نزد پیامبر(ص) رفت و درحالیکه حمایل شمشیری را که بر گردن آویخته بود، در دست داشت، حضرت را از خطر عمیر آگاه کرد. سپس به عدهای از انصار که حضور داشتند گفت: «نزد پیامبر(ص) بمانند و در برابر سوءقصد آن خبیث به جان حضرت هوشیار باشید؛ چراکه امنیت او در خطر است»[۱۴].
شناخت عمر بن خطاب از عمیر بن وهب، سرگذشت او و موضعگیریهای خصمانهاش در قبال مسلمانان، به عمر کمک کرد که نسبت به او هوشیار باشد و با اتخاذ تدابیر امنیتی لازم، از تحقق هدف او یعنی ترور پیامبر(ص) جلوگیری کند.
نکته قابل اشاره دیگر اینکه گاهی شاید تیمهای شناسایی پیشاپیش لشکر حرکت کنند و درحالیکه لشکر پیشروی میکند، منطقه را شناسایی کنند و با کشف کمین دشمن و نیز یافتن جاسوسان و خبرچینهای آن، راه لشکر خود را هموار سازند. بنابراین، مأموریت این تیمها، مأموریتی جنگی نیست بلکه جمعآوری اطلاعات و رصد تحرکات دشمن و در مرحله بعد، انتقال یافتهها به فرمانده است.
ابن سعد آورده است: «پس از کشتهشدن ابورافع سلام بن ابی الحقیق، فرمانده یهودیان، آنان اسیر بن رازم را به فرماندهی خویش برگزیدند. فرمانده جدید یهودیان که از کشتهشدن فرمانده پیش از خود به دست مسلمانان عبرت نگرفته بود، در نخستین گام خود در ملاقات با سران قبیله غطفان و نیز سران دیگر قبایل، کوشید آنان را به جنگ با پیامبر اسلام(ص) ترغیب کند. هنگامی که خبر اقدام فرمانده یهودیان به پیامبر(ص) رسید، حضرت در رمضان سال ششم هجری یک تیم شناسایی چهارنفره را به فرماندهی عبدالله بن رواحه، از فرماندهان نامی انصار، برای اطمینانیافتن از درستی این خبر اعزام کرد. عبدالله بن رواحه و همراهانش در دژهای خیبر پراکنده شدند و اطلاعاتی را درباره تحرکات فرمانده دشمن گردآورده و به پیامبر(ص) انتقال دادند»[۱۵].
در غزوه خیبر، پیامبر اکرم(ص) عباد بن بشر را به مأموریتی برای شناسایی کمینهای یهودیان و جمعآوری اخبار مربوط به آنان اعزام نمود. عباد در راه به یکی از جاسوسان یهودیان قبیله أشجع برخورد و از او پرسید: تو کیستی؟ جویندهای هستم که در پی یافتن شترانم هستم که آنها را گمکردهام. آیا از خیبر، شناختی داری؟ آری، اطلاعات تازهای دارم؛ درباره چه چیز سؤال داری؟ درباره یهودیان.
بسیار خوب؛ کنانة بن ابی الحقیق و هوذة بن قیس بهسوی همپیمانان خود در میان غطفان رفتهاند و با اعطای محصول کشاورزی یک سال خیبر به آنان، آنها را برای جنگ بسیج کردهاند. آنان با آذوقه و سلاح کافی و به فرماندهی عتبه بن بدر، به دژهای خیبر وارد شدهاند. یهودیان دههزار جنگجو دارند. بهعلاوه آبی جاری دارند که از آن استفاده میکنند. بدینترتیب، گمان ندارم کسی بتواند در برابرشان بایستد! عباد با تازیانهای که همراهش بود، او را مضروب ساخت. سپس گفت: تو جاسوس آنان هستی! حقیقت را بگو وگرنه گردنت را میزنم. آیا اگر حقیقت را بگویم، امانم خواهی داد؟ آری.
یهودیان به سبب آنچه بر سر یهودیان یثرب آوردهاید، سخت از شما بیمناکاند. کنانه به من گفت: چون که مسلمانان به تو شک نمیکنند، برو و سر راهشان قرار بگیر و شمارشان را برای ما برآورد کن. سپس نزدیکشان شو و مانند گدایی از آنان چیزی برای خوردن بخواه. در آن حال از فرصت استفاده کن و از فراوانی شمار و تجهیزات ما با آنان سخن بگو؛ زیرا درخواست تو را رد نخواهند کرد. پس شتابان به نزد ما باز گرد تا از اخبارشان آگاهمان سازی»[۱۶].
عباد بن بشر، در سخنان این مرد اَشجعی چیزی یافت که او را به تردید در راستی اخبارش وامیداشت. چرا این مرد چنین از قدرت یهودیان سخن میگوید و توان آنان را چنین هولناک ترسیم میکند؟ چرا خود را در سوی آنان قرار داده و با ارائه اطلاعاتی مبالغهآمیز درباره قدرت یهودیان، شمار آنان، سازوبرگشان و نیز روحیه سرشارشان، میکوشد مسلمانان را در نبرد با آنها شکستخورده جلوه دهد؟ این رفتار، از کسی سر میزند که پیوندی استوار با یهودیان خیبر داشته باشد. این احتمال، مسئلهای نبود که بتوان ساده از کنارش گذشت؛ بلکه میبایست بر آن وقوف و تحقیق کرد و با تهدید متهم و آزار رساندن او، وی را به آشکارساختن حقیقت واداشت.
هنگامی که عباد آن مرد را با تازیانه زد و ضمن تهدیدش گفت: «تو جاسوس آنان هستی. حقیقت را بگو وگرنه گردنت را خواهم زد»، درستی احتمال هوشمندانه عباد روشن شد و آن مرد چارهای جز اعتراف به حقیقت نیافت.
نکته دیگر آنکه عباد بن بشر پس از امان دادن به آن جاسوس، رهایش نکرد، بلکه او را به بند کشید و با خود بهسوی خیبر برد تا نتواند به مسلمانان نزدیک شود و اطلاعاتی درباره آنان به یهودیان برساند.
وجود این تیم شناسایی، پیشاپیش سپاه اسلام که در راه خیبر بود، از تحقق هدف این جاسوس و کسانی که او را به بدین مأموریت گمارده بودند و او اطلاعاتش را از آنان فاش ساخت، ممانعت کرد.
دیگر آنکه این جاسوس نتوانست سپاه اسلام و رزمندگان و تجهیزاتش را ببیند و به برآورد توان آنان بپردازد؛ چون با بستن راه بر او و دستگیرکردنش، تمام نقشههایش و کسانی که وی را به این مأموریت فرستاده بودند، ناکام شدند.
در سریّه غالب بن عبدالله لیثی، که بهسوی بنی ملوّح در منطقه «کدید»، اعزام شده بود، فرمانده سریّه، جندب بن مکیث جهنی را برای کسب اطلاعاتی درباره دشمن، پیشاپیش سریّه فرستاد. او خود را به تپهای مشرف بر دشمن رساند که از روی آن، آسان میتوانست آمد و شدهایشان را زیر نظر بگیرد. جندب، بیهیچ رفتاری از خود که دشمن را از حضورش آگاه سازد و به شکست نقشه مسلمانان بینجامد، مأموریتش را به بهترین شکل اجرا کرد[۱۷].
افراد این سریّه، در مسیرشان، حارث بن برصاء لیثی را دستگیر کردند. او گفت: «برای اسلامآوردن بهسوی پیامبر خدا میروم». به او پاسخ دادند: «اگر مسلمان باشی، یک شبانهروز در بند بودن، به تو آسیب نمیرساند. و اگر جز این باشد، بدینوسیله از تو خاطرجمع خواهیم شد».
آنگاه او را به بند کشیدند و مردی سیاهپوست را به نگهبانیاش گماردند و به او گفتند: «اگر با تو مجادله کرد، گردنش را بزن». آنان سپس راهی کدید شدند و هنگام غروب به آنجا رسیدند و در قسمتی از دشت، کمین کردند.
آنچه بیان شد، نشان از توجه ویژه پیامبر(ص) به اعزام تیمهای شناسایی دارد. تیمهای شناسایی، وظایفی را که به آنها واگذار میشد، اجرا میکردند و مسلمانان را در طرح نقشهها و اجرای آن یاری میدادند.
امروزه نیز این موضوع در شیوههای جدید نظامی و نزد فرماندهان اهمیت بسیاری دارد؛ لذا شایسته است سیره نظامی پیامبر(ص) را مطالعه کنند و از درسهای نهفته در آن برای پیشبرد اهداف خود در این عرصه، بهره برند[۱۸].
منابع
پانویس
- ↑ نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٠١-۶٠۴.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٠٠.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۲، ص٢۴؛ نک: زاد المعاد، ج۳، ص١٧٣.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶١۶.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶١٧.
- ↑ مغازی واقدی، ج۱، ص۲۰۷-۲۰۸.
- ↑ زاد المعاد، ج۳، ص٢۴١؛ تاریخ طبری، ج۲، ص٢٠۶.
- ↑ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۶٣۶. توجه: دیگر سیرهنویسان شهادت این دو تن را در غزوه حمراءالأسد نوشتهاند، خود حلبی هم در ج۲، ص۵۵۵ به شهادت این دو تن در حمراءالأسد بدون آوردن نام آنها اشاره کرده است.
- ↑ نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۱۳۲؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۱۹۹-۲۰۱.
- ↑ كَادَتْ وَ بَيْتُ اللّٰهِ نَارُ مُحَمَّدٍ *** يَشِيطُ بِهَا الضَّحَّاكُ وَ ابْنُ أَبَيْرَقَ وَ ظَلَّتْ وَ قَدْ طَبَّقَتْ كَبْسُ سُوَيْلِمَ *** أَنُوءُ عَلَى رِجْلٍ كَسِيرٍ وَ مَرْفَقٍ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لَا أَعُودُ لِمِثْلِهَا *** أَخَافُ وَ مَنْ تَشْمَلُ بِهَا النَّارُ يُحْرَقُ.
- ↑ نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۵۱۷؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۴، ص۵-۶؛ سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۶٣٢؛ السیرة الحلبیة، ج۳، ص۱۰۲-۱۰۳؛ شرح المواهب اللدنیة، ج۳، ص۶۶.
- ↑ نک: السیرة الحلبیة، ج۲، ص۶۴٧؛ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول ص۴۶۵؛ حیاة المصطفی، ج۲، ص۴٨٧؛ سیره نبوی، محمود شاکر، ج۲، ص۲۸۳.
- ↑ تفسیر طبری، ج۲۱، ص۱۳۹.
- ↑ نک: ترجمه مغازی، ص۹۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۲؛ نک: امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۷۰؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۵۶۶.
- ↑ مغازی واقدی، ج۲، ص۶۴٠-۶۴٢.
- ↑ نک: مغازی واقدی، ج۲، ص٧۵٠-٧۵٢؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١٢۴-١٢۵؛ عیون الاثر، ج۲، ص۱۵۰؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۶۰۹؛ زاد المعاد، ج۳، ص٣۶٢-٣۶٣.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۸۵-۹۶.