شناخت
معناشناسی
واژه "شناخت" اسم مصدر از شناختن[۱] و برابر عربی آن "معرفت" است[۲]. در تعریف شناخت گفتهاند دریافت چیزی از راه حواس یا از راه دیگر و حصول تصور آن[۳]، یا آگاهی به واقعیت و راه یافتن به آن است[۴].[۵]
شناخت در قرآن
در قرآن کریم مشتقات واژه معرفت فراوان درباره آگاهیهای مشخص به کار رفتهاند؛ مانند ﴿وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ﴾[۶]؛ همچنین واژگان بسیار دیگری را در ارتباط با شناخت میتوان بررسی کرد؛ واژگانی مانند: علم[۷]؛ تفکّر[۸]؛ تعقل[۹]؛ تدبّر[۱۰]؛ تبیّن[۱۱]؛ تذکّر[۱۲]؛ هدایت[۱۳]؛ رشد[۱۴][۱۵]؛ حکمت[۱۶]؛ فقه[۱۷]؛ رؤیت[۱۸]؛ نظر[۱۹]؛ یقین[۲۰]؛ نور[۲۱]؛ بصیرت[۲۲]؛ شعور[۲۳]؛ اولواالالباب[۲۴] و اولواالنُّهی[۲۵].[۲۶]
ابزارهای شناخت
مراد از ابزارهای شناخت، راههایی است که شناخت با آنها حاصل میشود و گاه از آنها به "منابع شناخت" نیز یاد میشود[۲۷] و آنها عبارتاند از:
ابزار بیرونی
مراد از ابزار برونی ابزارهایی است که یا خارج از وجود انسان هستند یا انسان را به شناخت موجودات حسی که خارج از وجود وی هستند میرسانند:
- حواس: از نگاه قرآن، حواس پنجگانه در شناخت نقش فراوانی دارند و انسان در برابر حواس خود مسئول است. ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾[۲۸].
- تاریخ: یکی از ابزارها یا منابع شناخت، تاریخ و سرگذشت پیشینیان است. قرآن انسانها را به مطالعه و بررسی عوامل پیروزی و شکست، سعادت و شقاوت و کفر و فساد امتها و جوامع و مردمان پیشین و نقش آنها در شناخت راه درست و حقایق جهان فراخوانده است: ﴿أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾[۲۹].[۳۰]
ابزار درونی
افزون بر ابزار برونی شناخت، ابزارهایی در وجود انسان برای شناخت حقایق غیر حسی به کار میروند:
- عقل: عقل، مرکز فکر و اندیشه است که به وسیله آن ترکیب، تجزیه، تجرید، انتزاع، تعمیم و تعمیق مفاهیم ذهنی انجام میگیرد[۳۱]. قرآن کریم عقل را از منابع و ابزارهای شناخت شناسانده است.
- تفکر: تفکر، عمل هدفدار ذهن و گذر از مقدمات روشن و رفتن به سمت نتایجی است که ادراک آنها هدف تلقی شده است[۳۲]. قرآن تفکّر در جهان هستی را ویژه خردمندان میداند[۳۳].
- تعقل: فعالیت هدفمند عقل با مشتقات تعقّل نیز بیان شده است[۳۴]. مقصود از تعقل به کار گرفتن عقلی است که خیر و شر و اهداف والای زندگی و نظارت الهی بر انسان و جهان را ادراک میکند؛ نه عقلی که فقط در پی سودجویی و خودمحوری و فرصتطلبی برای زندگی مادیِ بهتر باشد[۳۵].
- تدبر: تدبّر به معنای فهم و اندیشه در جریان امور و تلاش برای به نتیجه رسیدن آنهاست[۳۶]. خداوند انسانها را به تدبّر در شناخت حقایق قرآن فرمان داده است و تدبّر نکردن را با قفل شدن قلب برابر میداند[۳۷].
- تذکر: بیشتر خردورزان، حقایق اصیل را با عقل و وجدان خود میشناسند؛ ولی هوا و هوس، خودمحوری و مادّیات گاهی آنان را از حقیقت دور میکنند، از اینرو تذکّر دائمی برای رسیدن به شناخت اصیل و حقیقی ضروری است[۳۸].
- قلب: قرآن کریم با سه واژه "قلب"، "صدر" و "فؤاد"، قلب را به مثابه یکی از ابزارهای شناخت میشناساند. در هیچ آیهای مقصود از قلب، عضو صنوبری شکل بدن نیست. در وجود انسان جز عقل و حس، مرکز دیگری هست که عمق جان و روح اوست و قرآن از آن به "قلب" تعبیر کرده است[۳۹]. قلب، مصدر و منبع اصلی همه شعورها و شناختها و آگاهیها و احساسات انسان[۴۰] و منشأ تعقل و شناخت است[۴۱].[۴۲]
- فطرت: دستهای از معلومات به وسیله فطرت شناخته میشوند، چنانکه همه انسانها با فطرت خود با علم بسیط خدا را میشناسند[۴۳][۴۴]، یا میدانند که برخی کارها خوب و سزاوار و دستهای ناسزایند. منشأ این شناخت، الهامات الهیاست، بی آنکه حس یا عقل نظری در آن نقش داشته باشند[۴۵].
شرایط شناخت
برای دستیابی به معرفت حقیقی، شرایط و زمینههایی لازماند؛ مانند:
- ایمان: گرچه شناخت خود مقدمه ایمان است، از سویی ایمان کامل نیز شرط شناخت حقیقی و درست است. انسان با ایمان تحت ولایت الهی قرار گرفته و از تاریکیهای جهل و گمراهی به نور معرفت و هدایت میرسد[۴۶] و دری از ملکوت آسمانها و زمین بر روی او گشوده میشود تا حقایقی را ببیند که دیگران توان دیدن آن را ندارند، چنانکه ابراهیم (ع) به این مرحله رسیده بود[۴۷].
- عمل صالح: در آیات فراوانی به رابطه عمیق میان معرفت حقیقی با عمل صالح اشاره شده است[۴۸].
- تقوا: از شرایط مهم شناخت، تقواست. شناخت درست که مساوی نور است، برای کسی حاصل نمیشود، جز آنکه رفتار خود را اصلاح کند. قرآن کریم از اصلاح رفتار با واژه تقوا یاد کرده[۴۹] و تقوا را وسیله هوشیاری و بازشناسی خیر از شرّ و حق از باطل دانسته است[۵۰].[۵۱]
موانع و آفات شناخت
شناخت، آفات و موانعی دارد که با وجود آنها به کمال نمیرسد یا بینتیجه میماند. موانع و آسیبهای معرفت عبارتاند از:
- کفر: کافر به سبب چشمپوشی از آیات الهی و نادیده گرفتن برهانها و زیرپا گذاشتن حقیقت، خود را از هرگونه ادراک و شناخت درست محروم ساخته و در نتیجه، خداوند بر دل او مهر زده و بر گوش و چشمهایش پرده افکنده است: ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۵۲].
- گناه: گناه، زنگار آیینه عقل و قلب انسان است و چهره فطری آن را تغییر میدهد و مانع شناخت اصیل میشود[۵۳].
- فسق: فسق، خارج شدن از مقررات دینی، عقلی و اخلاقی و اعم از کفر است[۵۴]. کسی که از راه حق خارج میشود و رفتار خلاف دارد، با انتخاب خود و پیروی از هوا و هوس فاسق شده و قدرت شناخت حق را از دست میدهد و گمراه میشود[۵۵].[۵۶]
- هوای نفس: قرآن هوای نفس را از ریشههای گمراهی و عدم شناخت میداند: ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾[۵۷].
- کبر: خودبزرگ انگاری، حجاب و مانع شناخت جهان و آیات نازل شده از سوی خداوند و به طور کلی مانع تفکر و شناخت حقیقت است[۵۸].[۵۹]
- لجاجت و بهانه جویی: برخی از مردم برای توجیه خودخواهیهای نابجای خود و نیز رها نکردن اصول و باورهای نادرست پیشساخته که در روانشان رسوب ایجاد کرده، در برابر واقعیتهای شناخته شده لجاجت و بهانهجویی میکنند[۶۰].
- غفلت: قرآن کریم غافلان را از حیوانات پستتر میداند: ﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾[۶۱] روشن است که مقصود از بازماندن دل از فهم و چشم و گوش از دیدن و شنیدن، از کار افتادن طبیعی این اعضا نیست، بلکه مقصود، به کار نبستن رهنمود عقل است که در نتیجه، قلب حق را نمیشناسد و چشم راه راست را نمیبیند و گوش موعظه الهی را نمیشنود[۶۲].
- وسوسههای درونی: از آفات و موانع شناخت، وسوسههای درونی است. وسوسه، افکار بد و نامطلوب است که شیطان و انسانهای شیطانصفت در دل و جان ایجاد میکنند. آنان به گونهای حق و باطل را به هم میآمیزند و در گوش و جان انسان میدمند که باور کند خیر است و بدین وسیله، راه شناخت حقیقی را میبندند[۶۳].
- عمل نکردن به رهاورد شناخت: از موانع تأثیر شناخت، عمل نکردن به رهاورد آن است. قرآن عالمانی را که به علم خود عمل نکردهاند[۶۴]، به الاغی تشبیه میکند که لوحها و کتابهایی را حمل میکند: ﴿مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا ...﴾[۶۵]. میان حیوانِ فاقد عقل و تفکر و انسان بیعمل تفاوتی نیست و آدمی آنگاه میتواند از مرز حیوانیت بگذرد و به قلمرو انسانیت برسد که به اقتضای دانش و شناختی که به او داده شده عمل کند[۶۶].[۶۷]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ لغتنامه، ج۹، ص۱۲۷۸۹،»شناخت».
- ↑ آموزش فلسفه، ج۱، ص۱۳۶؛ نک: فرهنگ فلسفی، ص ۴۷۹؛ التحقیق، ج۸، ص۱۱۷، «عرف».
- ↑ فرهنگ فلسفی، ص۵۹۹.
- ↑ معرفتشناسی در قرآن، ص۸۷.
- ↑ اورعی، مرتضی، شناخت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶، ص۳۶۰ ـ ۳۶۱؛ شکری، آرزو، حقوق اهل بیت، ص۷۶.
- ↑ «و اگر میخواستیم آنان را به تو نشان میدادیم آنگاه آنان را به چهره میشناختی و آنان را با آهنگ گفتار میشناسی» سوره محمد، آیه ۳۰.
- ↑ سوره انفطار، آیه ۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۱۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۷۳.
- ↑ سوره نساء، آیه ۸۲.
- ↑ سوره فصلت، آیه ۵۳.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۳۰.
- ↑ سوره نازعات، آیه ۱۹.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۵۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۸۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۲۹.
- ↑ سوره انعام، آیه ۶۵.
- ↑ سوره ابراهیم، آیه ۱۹.
- ↑ سوره مائده، آیه ۷۵.
- ↑ سوره حجر، آیه ۹۹.
- ↑ سوره زمر، آیه ۲۲.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۰۴.
- ↑ سوره بقره، آیه ۹.
- ↑ سوره رعد، آیه ۱۹.
- ↑ سوره طه، آیه ۵۴.
- ↑ اورعی، مرتضی، شناخت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶، ص۳۶۱.
- ↑ نک: مبانی شناخت، ص۱۹۷ - ۱۹۸.
- ↑ «و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۶.
- ↑ «آیا در زمین نگشتهاند تا بنگرند سرانجام پیشینیان آنان چگونه بوده است؟ آنان که بیشتر و توانمندتر از اینان بودند و بر زمین آثار فراوانتری داشتند اما دستاوردهای آنان به کارشان نیامد» سوره غافر، آیه ۸۲.
- ↑ اورعی، مرتضی، شناخت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶، ص۳۶۸ ـ۳۷۰.
- ↑ مبانی شناخت، ص۲۰۱.
- ↑ شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن، ص۳۸۳.
- ↑ سوره آل عمران، آیه ۱۹۰.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۵۱.
- ↑ شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن، ص۳۸۳.
- ↑ نک: التحقیق، ج۳، ص۱۹۴ - ۱۹۵، «دبر»؛ نک: شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن، ص۳۸۸؛ من هدی القرآن، ج۱۳، ص۲۵۸.
- ↑ سوره محمد، آیه ۲۴.
- ↑ سوره ذاریات، آیه ۵۵.
- ↑ شناخت در قرآن، مطهری، ص۷۲ - ۷۳.
- ↑ مبانی شناخت، ص۲۲۲.
- ↑ سوره حج، آیه ۴۶.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۲۳۴.
- ↑ سوره روم، آیه ۳۰.
- ↑ نک: اسفار، ج ۱، ص ۱۱۸.
- ↑ اورعی، مرتضی، شناخت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶، ص۳۷۰ ـ ۳۷۴.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۵۷.
- ↑ سوره انعام، آیه ۷۵.
- ↑ سوره طلاق، آیه ۱۱.
- ↑ سوره حدید، آیه ۲۸.
- ↑ سوره انفال، آیه ۲۹.
- ↑ اورعی، مرتضی، شناخت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶، ص۳۷۹ ـ ۳۸۰.
- ↑ «خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷.
- ↑ سوره مطفّفین، آیه: ۱۰ - ۱۳.
- ↑ مفردات، ص۶۳۶؛ التحقیق، ج۹، ص۹۷، «فسق».
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۶.
- ↑ مبانی شناخت، ص۳۴۰ - ۳۴۱.
- ↑ «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پردهای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمیگیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳.
- ↑ سوره غافر، آیه ۵۶.
- ↑ نک: التفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۵۲۶؛ کنز الدقائق، ج۱۱، ص۳۹۹.
- ↑ سوره انعام، آیه ۷.
- ↑ «و بیگمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم؛ (زیرا) دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراهترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
- ↑ المیزان، ج۸، ص۳۳۵؛ مواهب علیه، ج۱، ص۳۶۷.
- ↑ نمونه، ج۲۷، ص۴۷۳.
- ↑ المیزان، ج۱۹، ص۲۶۶؛ فتح القدیر، ج۵، ص۲۶۸.
- ↑ «داستان آنان که (عمل به) تورات بر دوش آنها نهاده شد اما زیر بار آن نرفتند همچون داستان درازگوشی است بر او کتابی چند؛ ...» سوره جمعه، آیه ۵.
- ↑ شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن، ص۲۸۸؛ نک: من وحی القرآن، ج۲۲، ص۲۱۱؛ نک: مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۳۰.
- ↑ اورعی، مرتضی، شناخت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶، ص۳۸۱ ـ ۳۸۵.