←شبهه هفتم: منافات داشتن اعطای انگشتر در نماز با حضور قلب در نماز
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۲۸: | خط ۳۲۸: | ||
#توجّه آن حضرت در حین [[نماز]]، به کاری [[عبادی]] یعنی دادن [[زکات]] به [[انسان]] [[فقیر]] امری مطلوب [[پروردگار]] است؛ پس این [[عمل]] [[عبادی]]، منافاتی با [[عمل]] [[عبادی]] دیگر مثل [[نماز خواندن]] ندارد چراکه این دو عمل در طول یکدیگرند و با هم تعارض نمیکنند<ref>ر.ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص۱۵۵-۱۵۷. </ref>. | #توجّه آن حضرت در حین [[نماز]]، به کاری [[عبادی]] یعنی دادن [[زکات]] به [[انسان]] [[فقیر]] امری مطلوب [[پروردگار]] است؛ پس این [[عمل]] [[عبادی]]، منافاتی با [[عمل]] [[عبادی]] دیگر مثل [[نماز خواندن]] ندارد چراکه این دو عمل در طول یکدیگرند و با هم تعارض نمیکنند<ref>ر.ک: [[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص۱۵۵-۱۵۷. </ref>. | ||
# آنچه با حضور قلب در عبادت منافات دارد توجه به امور مادّی و دنیوی است، اما پرداخت زکات به امر خداوند نه تنها امر دنیوی نیست، بلکه خود نوعی عبادت است، و از طرفی، عظمت روحی و احاطه علمی [[امام علی]]{{ع}} چنان بود که میتوانست در یک زمان دو عبادت را انجام دهد، بدون این که لطمهای به حضور قلب ایشان در نماز وارد شود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۱۳.</ref>.<ref>[[فتحالله نجارزادگان|نجارزادگان، فتحالله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۷۰.</ref> | # آنچه با حضور قلب در عبادت منافات دارد توجه به امور مادّی و دنیوی است، اما پرداخت زکات به امر خداوند نه تنها امر دنیوی نیست، بلکه خود نوعی عبادت است، و از طرفی، عظمت روحی و احاطه علمی [[امام علی]]{{ع}} چنان بود که میتوانست در یک زمان دو عبادت را انجام دهد، بدون این که لطمهای به حضور قلب ایشان در نماز وارد شود<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[آیه ولایت - ربانی گلپایگانی (مقاله)|مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۱۳.</ref>.<ref>[[فتحالله نجارزادگان|نجارزادگان، فتحالله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۷۰.</ref> | ||
#به اعتراف برخی از عالمان اهل سنّت، حتی افراد متعصبی همچون [[ابن جوزی]]<ref>ابوالفرج ابن جوزی (م ۵۹۷) فقیه، محدث، مفسر و واعظ حنبلی مذهب است و از عالمان متعصب به شمار میرود در بیان تعصب وی همین بس که ابن تیمیه از وی متأثر است و مطالب خویش را از او ابن حزم و ابن عربی مالکی گرفته است البته تعصب او از دو نفر دیگر کمتر بوده؛ از اینرو به جواز لعن یزید فتوا داده است. وی در بغداد مجلس وعظی داشته که بزرگان حکومتی در آن شرکت میجستند. روزی در حالی که وی بر منبر سخنرانی بوده است، شخصی در مورد اعطای انگشتر در حین نماز از سوی امیرالمؤمنین{{ع}} سؤال میکند او شعر فوق را بالبداهه در پاسخ وی میسراید.</ref>، هیچ امری نمیتواند [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را از توجه به [[خداوند سبحان]] باز دارد و به تعبیر نگارنده، ایشان مقامی دارد که {{متن حدیث|لا يشغله شأن عن شأن}}. البته در مرتبه مخلوقیت! و یا به تعبیر [[ابن ابی الحدید]]، صفات مخالف و اضداد در [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}} جمع شده است. پس [[خاتمبخشی]] حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} عبادتی است که در حال [[عبادت]] دیگر انجام داده است و این اعلاء، [[اشرف]] و [[اجل]] [[فضائل]] و [[مناقب]] ایشان است و از اینرو است که [[خدای تعالی]] با نزول [[آیه ولایت]] این عمل را امضاء کرده و ستوده است. | |||
#اساساً چنین اشکالی از سوی [[اهل تسنّن]] وارد نیست؛ زیرا بر اساس [[روایات]] و مبانی آنان، پرداختن به امور دیگر در [[نماز]] موجب بطلان نماز نمیشود. | |||
##به عنوان مثال در [[صحیح بخاری]] بابی است با عنوان {{عربی|باب إذا حمل جارية صغيرة على عنقه في الصلاة}} از «أبواب سترة المصلی». در این باب [[بخاری]] از [[أبو قتاده انصاری]] نقل میکند: {{متن حدیث|أن رسول الله{{صل}} كان يصلي وهو حامل أمامة بنت زينب بنت رسول الله{{صل}} ولأبي العاص بن ربيعة بن عبد شمس، فإذا سجد وضعها، وإذا قام حملها}}<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۱۲۷.</ref>؛ [[رسول خدا]]{{صل}} وقتی [[نماز]] میخواندند، امامه دختر [[زینب]] دختر رسول الله{{صل}} و [[ابو العاص بن ربیع بن عبد شمس]] را حمل میکردند و به هنگام [[سجده]] او را بر [[زمین]] گذاشته و به هنگام ایستادن، بار دیگر به دوش میگرفتند. | |||
##در [[روایت]] دیگر آمده است: {{متن حدیث|خرج علينا النبي{{صل}} و أمامة بنت أبي العاص على عاتقه فصلى، فإذا ركع وضعها وإذا رفع رفعها}}<ref>صحیح البخاری، ج۷، ص۷۴.</ref>؛ [[پیامبر]]{{صل}} به سوی ما آمدند در حالی که [[امامه دختر ابو العاص]] بر دوش ایشان بود. آنگاه ایشان به همین حال نماز خواندند و به هنگام [[رکوع]] او را بر زمین گذاشته و هنگام برخاستن دوباره به دوش گرفتند. | |||
##[[ابن اثیر]] به نقل از بخاری و مسلم مینویسد: {{متن حدیث|رأيت رسول الله{{صل}} يوم [[الناس]] وأمامة بنت أبي العاص على عاتقه، فإذا ركع وضعها وإذا رفع من السجود أعادها}}<ref>جامع الأصول، ج۵، ص۵۲۴.</ref>؛ دیدم که رسول خدا{{صل}} [[امام جماعت]] بودند و با [[مردم]] نماز میخواندند در حالی که امامه دختر ابو العاص بر دوش ایشان بود پس به هنگام رکوع او را به زمین میگذاشتند و هنگام برخاستن از [[سجود]] مجدداً به دوش میگرفتند. | |||
##همو مینویسد: مالک در [[موطأ]] و [[ابوداوود]] و [[نسائی]] روایت نخست را نقل کردهاند و در روایتی دیگر ابوداوود و مسلم نقل میکنند که [[راوی]] گفت: «ما در [[مسجد]] نشسته بودیم که رسول خدا{{صل}} به سوی ما آمد و امامه دختر ابو العاص [[بن ربیع]] را به دوش گرفته بود. امامه دختر بچهای بود که مادرش زینب [[دختر رسول خدا]]{{صل}} است. پیامبر در حالی که امامه را بر دوش داشت به نماز ایستاد و چون به رکوع میرفت او را به [[زمین]] میگذاشت و چون برمیخاست دوباره به دوش میگرفت و تا انتهای [[نماز]] چنین میکرد». در [[روایت]] دیگر میگوید: «ما در [[نماز ظهر]] و یا عصر [[رسول خدا]]{{صل}} را میدیدیم که [[بلال]] او را به نماز میخواند و چون ایشان به ما سوی میآمد، أمامه دختر [[ابوالعاص]] و دخترِ [[دختر پیامبر]] بر دوش ایشان بود. پس رسول خدا{{صل}} در محل نماز خویش ایستاد و ما پشت سر ایشان ایستادیم و [[امامه]] همچنان سر جای خود (بر [[دوش پیامبر]]) بود. [[پیامبر]] [[تکبیر]] گفت و ما نیز تکبیر گفتیم هر گاه پیامبر میخواست به [[رکوع]] رود أمامه را بر زمین میگذاشت، رکوع و [[سجده]] را به جای میآورد و بعد از تمام شدن سجده و به هنگام برخاستن، او را برمیداشت و به جای خود (بر دوش خویش) بازمیگرداند. پیامبر همواره در تمام رکعات نماز با او چنین میکرد تا این که از نماز فارغ شد<ref>{{عربی|وأخرج الموطأ وأبو داوود والنسائي الأولى. وفي أخرى لأبي داوود ومسلم قال: «بينا نحن جلوس في المسجد، إذ خرج علينا رسول الله{{صل}} يحمل أمامة بنت أبي العاص بن الربيع وأمها زينب بنت رسول الله{{صل}} وهي صبية، فحملها على عاتقه، فصلى رسول الله وهي على عاتقه، يضعها إذا ركع، ويعيدها إذا قام حتى قضي صلاته، يفعل ذلك بها». وفي أخرى له قال: «بينا نحن ننظر رسول الله{{صل}} في الظهر أو العصر، وقد دعاه بلال إلى الصلاة إذ خرج إلينا وأمامة بنت أبي العاص بنت بنته على عنقه، فقام رسول الله{{صل}} في مصلاه وقمنا خلفه وهي في مكانها الذي هي فيه. قال: فكبر فكبرنا، حتى إذا أراد رسول الله{{صل}} أن يركع أخذها فوضعها، ثم ركع وسجد، حتى إذا فرغ من سجوده و قام أخذها فردها في مكانها، فما زال رسول الله{{صل}} يصنع بها ذلك في كل ركعة حتى فرغ من صلاته}}؛ جامع الأصول، ج۵، ص۵۲۴.</ref>. | |||
#عالمان اهل سنّت بر اساس این [[روایات]] به طرح مباحث [[فقهی]] پرداختهاند. | |||
##[[ابن حجر عسقلانی]] در فتح الباری و در شرح این [[حدیث]] مینویسد: نووی مینویسد: برخی از [[پیروان]] مالک ادعا کردهاند که این حدیث منسوخ است و برخی آن را از خصائص پیامبر شمرده و برخی آن را اقتضای [[ضرورت]] دانستهاند. همه این ادعاها [[باطل]] و مردود است و سخن بدون دلیل است و در حدیث، نکتهای که مخالف با قواعد [[شرع]] باشد وجود ندارد؛ زیرا [[آدمی]] [[پاک]] است و آن چه در شکم دارد، مورد [[عفو]] قرار گرفته است. همچنین [[لباس]] و بدن کودکان نیز حمل بر [[طهارت]] میشوند تا زمانی که نجاستشان آشکار گردد. این [[اعمال]] نیز موجب بطلان [[نماز]] نمیشود و [[دلایل]] شرع بر آن ظهور دارد و عمل پیامبر{{صل}} نیز به جهت بیان جواز این کار بوده است. | |||
##فاکهانی نیز میگوید: سر به دوش گرفتن [[امامه]] در نماز به جهت رفع [[عادت]] [[عرب]] بوده که از [[دختران]] و به دوش گرفتن آنان [[کراهت]] داشتند؛ از اینرو [[پیامبر]] با این عمل با آنان [[مخالفت]] کرد و حتی به جهت [[مبالغه]] در [[نفی]] [[فرهنگ]] عرب در نماز چنین کرد؛ زیرا بیان عملی به تحقیق قویتر از گفتار است و چنان که [[شافعی]] اشاره میکند به این [[عمل پیامبر]] بر ترجیح عملی به اصل در برابر غالب [[استدلال]] میشود<ref>{{عربی|وقال النووي: ادعى بعض المالكية أن هذا الحديث منسوخ، وبعضهم من الخصائص، وبعضهم أنه كان لضرورة. وكل ذلك دعاوي باطلة مردودة لا دليل عليها، وليس في الحديث ما يخالف قواعد الشرع لأن الآدمي طاهر وما في جوفه معفو عنه وثياب الأطفال وأجسادهم محمولة على الطهارة حتى تتبين النجاسة، والأعمال في الصلاة لا تبطلها إذا قلت أو تفرقت ودلائل الشرع متظاهرة على ذلك، و إنما فعل النبي{{صل}} ذلك لبيان الجواز. و قال الفاكهاني: وكان [[السر]] في [[حمله]] أمامة في الصلاة دفعا لما كانت العرب تألفه من كراهة البنات و حملهن، فخالفهم في ذلك حتى في الصلاة للمبالغة في ردعهم والبيان بالفعل قد يكون أقوى من القول، واستدل به على ترجيح العمل بالأصل على الغالب كما أشار إليه الشافعي}}؛ فتح الباری، ج۱، ص۴۸۹.</ref>. | |||
##نووی نیز در [[منهاج]] مینویسد: این عمل دلیلی است بر صحت [[نماز]] با حمل [[آدم]] یا حیوان [[پاک]] مثل پرنده، گوسفند و غیر آنها... و این که فعلِ کم نماز را [[باطل]] نمیکند و چنان چه [[افعال]] متعدد باشد، اما متوالی نباشد و بین آنها فاصله باشد، باز هم نماز را باطل نمیکند... و این دلالت میکند بر [[مذهب شافعی]] و موافقان وی که حمل پسر بچهها، [[دختران]] و غیر آنان از حیوان پاک را در نماز جایز میشمارند و آن را بر [[امام]] و [[مأموم]] و در نماز فُرادا جایز میدانند. اما [[مالکیان]] این عمل را بر [[نافله]] حمل میکنند و آن را در [[نماز واجب]] جایز نمیشمارند، حال آنکه این برداشت آنان صحیح نیست... و برخی از مالکیان ادعا میکنند که [[حدیث منسوخ]] است و برخی آن را از [[اختصاصات پیامبر]] شمرده و عدهای آن را اقتضای [[ضرورت]] دانستهاند؛ اما همه این [[گفتارها]] باطل و مردود است... بلکه [[حدیث صحیح]] است و در جواز این عمل صراحت دارد و در این [[حدیث]] چیزی که با [[قواعد]] [[شرع]] مخالف باشد، وجود ندارد و عمل پیامبر{{صل}} بیانی است بر جواز این کار و با این عمل ما را به قواعدی که بیان شد متوجه میکند<ref>{{عربی|ففيه دليل لصحة صلاة من حمل آدميا أو حيوانا طاهرا من طير وشاة وغيرهما... وأن الفعل القليل لا يبطل الصلاة وأن الأفعال إذا تعددت ولم تتوال بل تفرقت لا تبطل الصلاة... هذا يدل لمذهب الشافعي ومن وافقه أنه يجوز حمل الصبي والصبية وغيرهما من الحيوان الطاهر في صلاة الفرض وصلاة النفل ويجوز ذلك للإمام والمأموم والمنفرد، وحمله أصحاب مالك على النافلة ومنعوا جواز ذلك في الفريضة وهذا التأويل فاسد... وادعى بعض المالكية أنه منسوخ وبعضهم أنه خاص بالنبي{{صل}} وبعضهم أنه كان لضرورة. وكل هذه الدعاوي باطلة ومردودة... بل الحديث صحيح صريح في جواز ذلك وليس فيه ما يخالف قواعد الشرع... وفعل النبي{{صل}} هذا بيانا للجواز وتنبيها به على هذه القواعد التي ذكرتها}}؛ شرح صحیح مسلم، ج۵، ص۳۱-۳۲.</ref>. نووی سپس اشکال «[[ابوسلیمان]] خطابی» را طرح میکند، مبنی بر این که [[عمل پیامبر]] عمدی نبوده است؛ زیرا عمل کثیرِ عمدی موجب دلمشغولی میشود. نووی در پاسخ این اشکال میگوید: {{عربی|وحمل أمامة لا نسلم أنه يشغل القلب وإن شغله فيترتب عليه فوائد وبيان قواعد مما ذكرناه}}<ref>شرح صحیح مسلم، ج۵، ص۳۲-۳۳.</ref>؛ ما قبول نداریم که حمل [[امامه]] موجب دلمشغولی بوده است؛ اگر هم [[پیامبر]] را مشغول کرده باشد، فوائدی بر آن مترتب است، از جمله بیان قواعدی که ذکر کردیم. | |||
#صرف نظر از درستی یا نادرستی [[احادیث]] [[اهل تسنّن]]، مسلّم است که آنان با وجود چنین روایاتی در [[صحاح]] خود و نیز با مبانیِ فقهیِ [[استوار]] شده بر پایه آن [[روایات]]، هرگز نمیتوانند به عمل [[خاتمبخشی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حال [[نماز]] اشکال کنند. به همین جهت [[ابوبکر]] جصّاص از فقهای [[حنفی]] [[قرن چهارم]]، [[آیه ولایت]] را مبنای خویش قرار داده و به [[استنباط]] [[حکم]] بر اساس آن پرداخته است. وی در [[احکام القرآن]] که یکی از منابع معتبر در [[فقه]] القرآن در نزد [[اهل]] [[سنّت]] به شمار میرود، مینویسد: [[خدای تعالی]] میفرماید: «همانا [[صاحب اختیار]] شما [[خدا]] و رسولش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال [[رکوع]]، [[زکات]] میدهند» از [[مجاهد]]، سدی، [[ابو جعفر]] و [[عتبة بن ابی حکیم]] [[روایت]] شده است که این [[آیه]] درباره [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} نازل شده است، هنگامی که در حال رکوع انگشتر خویش را [[تصدق]] کرد و این عمل دلالت میکند بر [[مباح]] بودن عمل کم در نماز. و به تحقیق، اخباری درباره مباح بودن عمل در نماز از پیامبر نقل شده است، از جمله بیرون آوردن کفشها از پا در نماز، دست کشیدن به ریش، اشاره به دست... و این که ایشان در حال نماز، [[امامه دختر ابو العاص]] [[بن ربیع]] را به دوش گرفته بودند و هنگام [[سجده]] او را بر [[زمین]] گذاشته و به هنگام برخاستن دوباره او را به دوش میگرفتند. پس دلالت [[آیه]] ظاهر است در [[مباح]] بودن [[صدقه دادن]] در [[نماز]] اگر کسی بگوید مراد آن است که صدقه دادن در نماز موجب جواز صدقه دادن در نماز نیست. به او گفته میشود این [[تأویل]] از پیش ساقط است و قول [[خداوند]] که میفرماید: {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}}، [[اخبار]] از حالتی است که [[صدقه]] در آن واقع شده است، مانند این که گفته میشود: «فلانی در حالی که ایستاده بود سخن میگفت و این که فلانی در حالی که نشسته بود [[هدیه]] داد». این آیه نیز اخبار از حالِ فعل است..... پس ثابت شد معنایی که ما درباره [[مدح]] صدقه در حال [[رکوع]] و یا در حال نماز بیان کردیم و این که [[خدای تعالی]] میفرماید: {{متن قرآن|وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}، دلالت میکند که صدقه مستحبی [[زکات]] نامیده میشود؛ زیرا علی{{ع}} انگشتر خود را از باب [[استحباب]] صدقه داد و این نظیر آیهای است که میفرماید: «و آن چه از زکات دادید - در حالی که [[خشنودی خدا]] را خواستارید – [چند برابر میشود] پس زکات دهندگان همان فزونی داده شدهگانند». همانا زکات بر صدقه [[واجب]] و [[مستحب]] اطلاق میشود و اسم زکات بر واجب و مستحب متداول است، مانند اسم صدقه و اسم نماز که به هر دو امر تعلق میگیرد<ref>{{عربی|قال الله تعالى {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} روي عن مجاهد والسدي وأبي جعفر وعتبة بن أبي حكيم أنها نزلت في علي بن أبي طالب حين تصدق بخاتمه وهو راكع... فانه يدل على إباحة العمل اليسير في الصلاة. وقد روي عن النبي{{صل}} أخبار في إباحة العمل اليسير فيها، فمنها أنه خلع نعليه في الصلاة ومنها أنه مس لحيته وأنه أشار بيده.... ومنها أنه كان يصلي وهو حامل أمامة بنت أبي العاص بن الربيع فإذا سجد وضعها وإذا رفع رأسه حملها فدلالة الآية ظاهرة في إباحة الصدقة في الصلاة... فإن قال قائل: فالمراد أنهم يتصدقون ويصلون ولم يرد به فعل الصدقة في الصلاة. قيل له: هذا تأويل ساقط من قبل أن قوله تعالى وهم راكعون إخبار عن الحال التي تقع فيها الصدقة كقولك تكلم فلان وهو قائم وأعطى فلانا وهو قاعد، إنما هو إخبار عن حال الفعل وأيضا... فثبت أن المعنى ما ذكرنا من مدح الصدقة في حال الركوع أو في حال الصلاة وقوله تعالى {{متن قرآن|وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} يدل على أن صدقة التطوع، تسمی زكاة؛ لأن عليا تصدق بخاتمه تطوعا وهو نظير قوله تعالى {{متن قرآن|وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ}} قد انتظم صدقة الفرض والنفل، فصار اسم الزكاة يتناول الفرض والنفل كاسم الصدقة وكاسم الصلاة ينتظم الأمرين}}؛ أحکام القرآن، ج۲، ص۵۵۷-۵۵۸.</ref>. | |||
پس [[خاتمبخشی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حال [[نماز]] نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه عملی بسیار [[نیکو]] و قابل [[مدح]] و ثناء است و برخی از فقهای اهل سنّت بر اساس [[آیه ولایت]] و عمل امیرالمؤمنین{{ع}} [[حکم]] کرده و [[فتوا]] میدهند. با این حال، بسیار عجیب است که برخی از [[اهل]] [[سنّت]] به این عمل خرده گرفته و آن را توجه به غیر [[خدا]] تلقی میکنند و معتقدند که این عمل با [[حضور قلب]] در نماز منافات دارد. گویا فراموش کردهاند که عمر در نماز خود چنان مشغول [[تجارت]] میشده که گاهی قرائت و ذکر را نیز فراموش میکرده است. [[بیهقی]] در [[سنن]] الکبری و [[متقی هندی]] در [[کنز العمال]] مینویسند: از [[ابراهیم نخعی]] نقل شده که عمر با [[مردم]] [[نماز مغرب]] خواند، اما تا پایان نماز چیزی قرائت نکرد. وقتی نماز وی تمام شد به او گفتند: تو چیزی نخواندی. او گفت: من قافلهای از شتر به [[شام]] فرستادم و آنها را از جایی به جای دیگر منتقل میکردم تا به [[شام]] رسیدم و شتران را به همراه بارها [[اموال]] و رواندازشان فروختم. عمر [[نماز]] را دوباره خواند و جماعت نیز نماز را دوباره خواندند<ref>{{عربی|عن إبراهيم النخعي، أن عمر بن الخطاب صلى بالناس صلاة المغرب، فلم يقرأ شيئا حتى سلم، فلما فرغ قيل له: إنك لم تقرأ شيئا، فقال إني جهزت عيرا إلى الشام فجعلت أنزلها منقلة منقلة حتى قدمت الشام فبعتها وأقتابها وأحلاسها وأحمالها. فأعاد عمر وأعادوا}}؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۲، ص۳۸۲؛ کنز العمال، ج۸، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲]]، ص ۳۳۲.</ref> | |||
در پاسخ به اشکال دوم نیز باید گفت: اشکال فعل کثیر از نظر خود [[اهل سنت]] نیز بیمورد است. اکثر قریب به اتفاق آنان<ref>برای نمونه ر.ک: عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹؛ بیضاوی، عبدالله، تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۲۷۲؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱.</ref> این کار را مصداق فعل کثیر نمیدانند و (افزون بر [[احادیث]] بیانگر [[شأن نزول]] این [[آیات]]) به نمونههایی که در [[سیره پیامبر]] در حال [[نماز]] رخ داده است، استناد میکنند؛ مانند کشتن حشراتی مثل عقرب و مار در نماز که در [[فقه]] به آن [[فتوا]] دادهاند<ref>ر.ک: جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۶.</ref>. | در پاسخ به اشکال دوم نیز باید گفت: اشکال فعل کثیر از نظر خود [[اهل سنت]] نیز بیمورد است. اکثر قریب به اتفاق آنان<ref>برای نمونه ر.ک: عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹؛ بیضاوی، عبدالله، تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۲۷۲؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱.</ref> این کار را مصداق فعل کثیر نمیدانند و (افزون بر [[احادیث]] بیانگر [[شأن نزول]] این [[آیات]]) به نمونههایی که در [[سیره پیامبر]] در حال [[نماز]] رخ داده است، استناد میکنند؛ مانند کشتن حشراتی مثل عقرب و مار در نماز که در [[فقه]] به آن [[فتوا]] دادهاند<ref>ر.ک: جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۶.</ref>. | ||