آیه ولایت از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

به آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ آیه ولایت می‌‌گویند. متکلمان امامیه با توجه به متن آیه و روایات موجود در شأن نزول آن بر امامت بلافصل امام علی(ع) استدلال می‌‌کنند. یکی از نکات مهم در استدلال به آیه، معنای واژه «ولی» است که شیعه آن را به رهبری و سرپرستی امور و اهل سنت به ناصر و یاور معنا می‌کنند. اهل سنت درباره آیه ولایت سه دیدگاه دارند: گروه اول: شأن نزول آیه را می‌پذیرند، بدون الغای خصوصیت، یعنی آیه را فقط بر همان معنای مورد نزول حمل می‌کنند نه امیرالمؤمنین(ع)؛ مبانی این دیدگاه مورد نقد قرار گرفته است. گروه دوم: شأن نزول آیه را می‌پذیرند لکن با الغای خصوصیت یعنی به عمومیت مفاد آیه قایل شده‌اند، مبانی این گروه نیز مورد نقد قرار گرفته است. گروه سوم کلا شأن نزول را انکار می‌کنند که این خلاف روایات اهل سنت نیز هست.

مقدمه

غالب علمای اسلام ـ اعم از شیعه و سنی در تفاسیر و کتاب‌های تاریخ و حدیث خود جریان آیه ولایت را به طور متواتر ذکر کرده‌اند. به عنوان نمونه: ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر کبیر خود، روایتی را از ابوذر غفاری نقل می‌کند که گفت: «شنیدم از رسول خدا(ص) که می‌فرمود: «علی رهبر خوبان و قاتل کافران است. هر کس او را یاری دهد، خدایش یاور است و هر کس که از یاریش دست بردارد، خدایش یاری ندهد. هان! من روزی با رسول خدا(ص) نماز خواندم، سائلی را در مسجد دیدم که از مردم درخواست کمک می‌کرد و چیزی به او ندادند. علی در آن وقت به رکوع رفته بود، با انگشت میانه‌اش به او اشاره کرد و سائل نزدیک آمد، پس انگشتر را از انگشت حضرت بیرون آورد. آن‌گاه پیامبر(ص) رو به سوی خدا نمود و عرضه داشت: بار خدایا! برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت: پروردگارا! سینه‌ام را بگشای و امرم را آسان گردان و گره از زبانم برگیر تا سخنم را دریابند، و جانشینی از خاندانم برایم قرار ده و با یاری برادرم هارون، مرا تقویت کن و او را در کارهایم شریک ساز تا هر دو با هم، بسیار تسبیحت گوییم و همیشه به یاد تو باشیم و همانا تو به ما آگاه و بصیر بوده و هستی. آن گاه تو ای خدای من، به او فرمودی که: هان ای موسی! حاجتت برآورده شد. خدایا! من هم بنده و پیام رسان تو هستم، پس سینه‌ام را بگشای و امرم را آسان گردان و از خاندانم، علی را به عنوان جانشینم تعیین کن و به وسیله او نیرویم ببخش». سپس ابوذر گفت: به خدا قسم، هنوز سخن حضرت، تمام نشده بود که جبرئیل بر او فرود آمد و این آیه را آورد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ...»[۱].[۲] این جریان در مصادر متعدد و از افراد مختلف نقل شده است.

امام علی(ع)، امام باقر(ع) ابوذر غفاری، عمار بن یاسر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن سلام، سلمة بن کهیل، ابو رافع و اصبغ این حادثه را نقل کرده‌اند.

برخی از مصادر اهل سنت که این واقعه را گزارش کرده‌اند، از این قرارند: محمد بن جریر الطبری، تفسیر طبری، ج۴، جزء ۶، ص۲۸۹ - ۲۸۸؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۱۳۰ - ۱۲۹؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶ و ۱۰۵؛ فخر رازی، تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۲۸؛ زمخشری، تفسیر کشاف، ج۱، ص۳۴۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۵۷ و...؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، ص۳۵۸؛ حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص۱۰۲؛ ابونعیم اصفهانی، النور المشتعل، ص۷۷ -۶۳؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۴ - ۲۲۹ و...[۳].[۴]

شأن نزول آیه

به گفته برخی مفسران اهل‌سنت، از دیدگاه معظم محدثان سنی این آیه در‌ شأن حضرت علی(ع) نازل شده است[۵]، با این‌ حال ابن‌تیمیه[۶]، ابن‌کثیر[۷] و فخر رازی[۸]حدیث مربوط به این آیه را ضعیف شمرده‌اند. همچنین در برخی تفاسیر اهل‌سنت، درباره اینکه آیه در شأن چه‌ کسی نازل شده است، چهار نظر مطرح شده است: امام علی(ع)، عبادة بن صامِت، ابوبکر بن ابی‌قحافه و تمام مسلمانان[۹].

امام علی(ع)

بر اساس روایات فراوان در منابع شیعه و اهل سنت، آیه ولایت: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۱۰] در شأن امام علی(ع) نازل شده است. بر پایه این روایات که برخی از آنها با اندکی تفاوت نقل شده، فقیری وارد مسجد پیامبر(ص) شد و تقاضای کمک کرد؛ ولی کسی چیزی به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم؛ ولی کسی به من چیزی نداد. در همین حال، امام علی(ع) که در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. فقیر نزدیک آمد و انگشتر را از دست حضرت بیرون آورد و این آیه نازل شد[۱۱]. ابوذر غفاری نیز همین شأن نزول را روایت کرده و در ادامه آورده است: "در آن هنگام، پیامبر(ص) در حال نماز بود و این ماجرا را مشاهده کرد. هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا! برادرم موسی از تو خواست که روح او را وسیع و‌کارها را بر او آسان کنی و گره از زبانش بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند و نیز تقاضا کرد هارون را که برادرش بود، وزیر و یاورش قرار دهی و به وسیله او، بر نیرویش بیفزایی و در کارهایش شریک سازی. خداوندا! من محمد، پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز. از خاندانم، علی(ع) را وزیر من گردان تا به وسیله‌اش پشتم قوی و محکم شود. هنوز دعای پیامبر(ص) پایان نیافته بود که جبرئیل آیه ولایت را نازل کرد"[۱۲].

راویان روایت نزول آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع)

صحابه

این شأن نزول از طُرق گوناگون در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است: از جمله اصحابی‌ که این حادثه را نقل‌ کرده‌اند، امام علی(ع)[۱۳]، عبداللّه بن عبّاس[۱۴]، ابو رافع مدنی[۱۵]، عمار بن یاسر[۱۶]، ابوذر غفاری[۱۷]، انس‌ بن مالک[۱۸] و مقداد بن اسود هستند[۱۹].

تابعان

از تابعان نیز سلمة بن کهیل[۲۰]، عتبة‌ بن ابی حکیم[۲۱]، سُدّی[۲۲] و مجاهد[۲۳] به نقل این حادثه پرداخته‌اند. در کتاب غایة المرام تعداد ۲۴ حدیث در این باره از اهل تسنّن و ۱۹ حدیث از شیعه نقل شده است[۲۴].

قائلین به نزول آیه در شان امام علی(ع)

بسیاری از علمای اهل سنت، شأن نزول آیه را درباره حضرت علی بن ابی طالب نقل کرده‌اند که ما در این جا فقط به برخی از کتاب‌های آنان، اشاره‌ای می‌کنیم:

  1. تفسیر کشاف، زمخشری، ج۱، ص۶۴۹؛
  2. تفسیر طبری، ج۶، ص۱۶۵؛
  3. زاد المسیر فی علم التفسیر، ابن جوزی، ج۲، ص۳۸۳؛
  4. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۹؛
  5. تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛
  6. تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۷۱؛
  7. تفسیر نسفی، ج۱، ص۲۸۹؛
  8. شواهد التنزیل، حسکانی حنفی، ج۱، ص۱۶۱؛
  9. الدر المنثور، سیوطی، ج۱، ص۲۹۳؛
  10. اسباب نزول القرآن، علی بن احمد واحدی، ص۱۴۸؛
  11. احکام القرآن، احمد بن علی رازی جصاص، ج۴، ص۱۰۲؛
  12. التسهیل لعلوم التنزیل، ابن جزی، ج۱، ص۱۸۱[۲۵].[۲۶]

شهرت روایات موجود در تفسیر این آیه نزد اهل سنت به حدّی است که متکلّم معروف اهل سنت، قاضی ایجی در کتاب مواقف تصریح کرده است که مفسّران بر نزول این آیه در شأن علی(ع) اجماع دارند[۲۷]. جرجانی در شرح مواقف[۲۸]، سعدالدین تفتازانی در شرح مقاصد[۲۹] و قوشچی در شرح تجرید[۳۰] نیز بر این اجماع اعتراف دارند. محدّثان بزرگی از اهل سنت در اعصار گوناگون، مانند حافظ عبدالرزاق صنعانی، حافظ عبدبن حمید، حافظ رزین بن معاویه، حافظ نسائی"مؤلف صحیح"، حافظ محمد بن جریر طبری، ابن‌ ابی‌ حاتم، ابن‌ عساکر، ابوبکر بن‌ مردویه، ابوالقاسم طبرانی، خطیب بغدادی، هیثمی، ابن‌ جوزی، محبّ طبری، جلال الدین سیوطی و متّقی هندی، این روایت را در کتاب‌هایشان آورده‌اند[۳۱]. آلوسی هم گفته است: بیش‌تر اخباریان برآنند که این آیه در شأن امام‌ علی(ع) نازل شده[۳۲] و شهرت این خبر به‌ حدّی بوده که حسان‌ بن‌ ثابت، شاعر رسول خدا(ص) نیز این منقبت علی(ع) را به‌ نظم آورده است[۳۳].

جلال الدین سیوطی نیز پس از نقل چندین سند از روایاتی که ثابت می‌کند این آیه در شأن امام علی(ع) نازل شده، از قاعده رجالی یقوی بعضها بعضا استفاده می‌کند و می‌گوید: «این شواهد همدیگر را تقویت می‌کنند» و می‌پذیرد که این آیه درباره علی بن أبی طالب(ع) نازل شده است[۳۴].

علمای بزرگ اهل سنت[۳۵]، همچون قاضی عبدالعضد ایجی[۳۶]، شریف جرجانی[۳۷]، سعدالدین تفتازانی[۳۸] و علاء الدین قوشجی سمرقندی[۳۹]، به اجماع مفسران در این‌باره اعتراف کرده‌اند...[۴۰].

چند نمونه:

  1. نظام الدین نیشابوری: صاحب تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، با این که تمام تلاش خود را در این بحث به کار گرفته تا استدلال شیعه بر این آیه را رد کند از این رو هر کس در این زمینه سخنی علیه شیعه گفته آن را گردآوری کرده است، ولی در نهایت چنین قضاوت می‌کند: «حق این است که اگر درست باشد که این آیه در شأن علی رضی اللّه عنه نازل شده، دلالت قوی بر عظمت شأن علی(ع) دارد»[۴۱].
  2. دکتر عبدالله محمود: وی در پاورقی تفسیر مقاتل بن سلیمان می‌نویسد: «سیوطی در الدرّالمنثور روایات صحیحی از عبدالرزاق و غیر او را نقل کرده است که تأیید می‌کنند که این آیه در شأن علی ابن ابی طالب(ع) نازل شده است»[۴۲].
  3. دکتر وهبه زحیلی: از دانشمندان برجسته معاصر، می‌نویسد: «روایاتی را که ذکر کرده است، که بعضی از آنها برخی دیگر را تقویت می‌کند، که این آیه در حق علی بن ابی طالب نازل شده است که در حال رکوع در نماز مستحبی مسکینی از او تقاضای کمک کرد و او انگشتری خود را به او داد»[۴۳].
  4. جلال الدین سیوطی: وی از صاحب‌نظران در علوم قرآنی است. در اسباب النزول تنها روایاتی را که می‌گوید این آیه در شأن علی(ع) نازل شده است، از چند طریق نقل می‌کند و می‌نویسد: «اینها شواهدی است که بعضی از آنها برخی را تقویت می‌کند و می‌رساند که آیه در شأن علی(ع) نازل شده است»[۴۴].[۴۵]
  5. شیخ أبی الحسن رزین بن معاویة بن عمار عیدری در کتاب «جامع الأصول عن الجامع بین الصحاح الست»[۴۶] می‌گوید: «بین بزرگان علمای عامه اتفاق نظر وجود دارد که این آیه در شأن علی(ع) نازل شده». او سپس به اسامی آنان اشاره می‌نماید[۴۷].
  6. ثعلبی، مفسر معروف و از علمای عامه، در تفسیر خود بعد از ذکر روایاتی در شأن نزول آیه درباره امیرالمؤمنین(ع)، اضافه می‌کند که از "ابامنصور الجمشادی" شنیده است که با چهار واسطه از احمد بن حنبل نقل نمود (که ضمن اشاره به اسامی آنان) می‌گفت: ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله(ص) من الفضائل مثل ما جاء لعلی بن أبی طالب[۴۸].
  7. خوارزمی در مناقب چنین آورده: بعد از قتل عثمان و با خلافت امیرالمؤمنین(ع)، معاویه نامه‌ای برای عمروعاص می‌نویسد و ضمن تشنیع و ایراد اتهام به امیرالمؤمنین(ع) در قتل عثمان، از او درخواست کمک و ملحق شدن به خود در جنگ با علی(ع) می‌کند. عمروعاص در پاسخ به نامه معاویه، ضمن تجلیل فراوان از علی(ع)، مناقب آن حضرت را یک به یک برای معاویه برمی‌شمارد؛ از آن جمله می‌نویسد: «...هُوَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ وَارِثُهُ وَ قَاضِي دَيْنِهِ‏ وَ مُنْجِزُ وَعْدِهِ‏ وَ زَوْجُ‏ ابْنَتِهِ‏ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَبُو السِّبْطَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ...» وی سپس می‌گوید: «و قد قال فیه رسول الله(ص) یوم غدیر خم الا من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله...» او مناقب دیگر حضرتش را یک به یک می‌شمرد؛ تا اینکه به برخی از آیات قرآن که در شأن امیرالمؤمنین(ع) است اشاره می‌نماید و می‌نویسد:{{عربی|و قد علمت یا معاویة ما انزل الله تعالی من الایات المتلوات فی فضائله التی لا یشترک فیها احد کقوله تعالی ﴿يُوفُونَ بِالنَّذْرِ[۴۹]، ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۵۰]، ﴿أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ...[۵۱]، ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى...[۵۲].[۵۳]
  8. طبرانی ماجرای نزول این آیه را در «الأوسط» و ابن‌مردویه از عمار بن یاسر چنین نقل می‌کند که: {{عربی|وقف بعلی سائل و هو راکع فی صلاة تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فاتی رسول الله(ص) فاعلمه ذلک فنزلت علی النبی(ص) هذه الآیة ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۵۴]، فقرأها رسول الله(ص) علی أصحابه ثم قال: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَعَلِيٌّ هَذَا مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»[۵۵].[۵۶]

عبادة بن صامت، ابوبکر

برخی معتقدند این آیه در شأن عبادة بن صامت یا ابوبکر نازل شده است. به عنوان نمونه: ابن کثیر که به بررسی صحت و نادرستی اسانید این حدیث پرداخته، نخست از چند طریق این واقعه را بیان می‌کند و تنها در سند حافظ «ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه» معروف ابن مردویه (م ۴۱۰ق) و سند حافظ «عبد الرزاق بن همام» (م ۲۱۱ق) مناقشه می‌کند[۵۷]. سپس بدون ایراد اشکال بر اسانید دیگر، می‌نویسد: همه این آیات (۵۱ تا ۵۶ سوره مائده) درباره داستان عبادة بن صامت است که از هم‌پیمانی با یهودیان سر باز زد و به ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان رضایت داد[۵۸].

نقد و بررسی

ابن کثیر با طرح این نظریه، در صدد برآمده تا نزول آیات ۵۵ و ۵۶ را درباره تصدق انگشتر به دست امام علی(ع) انکار کند. در حالی که نظریه‌اش با چند اشکال اساسی روبه‌رو است:

۱. بر فرض آنکه چنین داستانی درباره عبادة بن صامت باشد، میان نزول آیات پیش از آیه مذکور (آیه ۵۵ سوره مائده) درباره وی، با حادثه تصدق انگشتر به دست امام علی(ع) هیچ منافاتی نیست. چون ماجرای عبادة بن صامت که ابن کثیر و دیگران نقل کرده‌اند، به این شرح است: چون رسول خدا(ص) با یهودیان بنی‌قینقاع جنگید... عبادة بن صامت که یکی از بنی‌عوف بن خزرج و همپیمان آنان بود... به نزد پیامبر شتافت و گفت: ای رسول خدا، به خدا و رسولش پناه برده از پیمان با آنان بیزاری می‌جویم و ولایت خدا و رسول و مؤمنان را می‌پذیرم و از هم‌پیمانی با کفار و پذیرش ولایت آنان بیزارم در این هنگام آیات ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ...[۵۹] نازل شد[۶۰].

۲. ابن کثیر برای این مدعای خود که همه آیات ۵۱ تا ۵۶ سوره مائده درباره عبادة بن صامت است، تنها دو روایت آورده است:

  1. به نقل از محمد بن جریر طبری، که با سند خود از زهری چنین نقل می‌کند: «آیات ۵۱ تا ۶۷ درباره عبادة بن صامت و بیزاری جستن او از یهود و عبدالله بن ابی در باقی ماندنش بر ولایت یهود نازل شده است»[۶۱].
  2. طبری به نقل از «عبادة بن ولید» می‌گوید: آیات ۵۱ تا ۵۶ درباره عبادة بن صامت و عبدالله بن ابی نازل شده است»[۶۲].

در حالی که ابن جریر طبری حدیث دوم را عیناً با همین سند به گونه‌ای دیگر نقل کرده است و به صراحت می‌گوید: «تنها آیه ۵۱ این سوره درباره عبادة بن صامت نازل شده است»[۶۳]. همچنین در روایت دیگری از «طبری» که با سند خود از «عطیة بن سعد» نقل می‌کند، «عطیه» ضمن شرح داستان عبادة بن صامت و عبدالله بن اُبی فقط آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره آن دو می‌داند[۶۴]. طبری با همان سند از «عطیة بن سعد» حدیث دیگری نقل می‌کند که در آن، آیات ۵۵ و ۵۶ را هم در داستان عبادة بن صامت داخل می‌داند[۶۵].

طبری درباره آیات ۵۱ و ۵۲ شأن نزول‌های دیگری نیز آورده است؛ مانند نزول این آیات درباره «ابولبابه» یا به قول «سدی» درباره دو نفر که یکی از آنان قصد داشت به یهودیان بپیوندد و دیگری می‌خواست به نصارای دمشق ملحق شود. آن‌گاه طبری می‌نویسد: این آیه (۵۱) ممکن است درباره عبادة بن صامت و عبدالله بن ابی و هم‌پیمانانشان با یهود نازل شده باشد و ممکن است درباره ابولبابه باشد، و نیز ممکن است درباره دو مردی باشد که یکی می‌خواست به یهودیان و دیگری به نصاری پیوندد؛ لکن درباره هیچ یک از این اقوال سه‌گانه خبری صحیح در دست نیست تا حجت باشد و به آن اعتماد شود.

۳. هیچ یک از دانشمندانی که اسباب نزول را نگاشته‌اند، آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) را درباره عبادة بن صامت نقل نکرده‌اند؛ بلکه تنها آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره وی می‌دانند[۶۶]. قرار گرفتن آیه ارتداد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ...[۶۷] در میان آیات ۵۱ و ۵۲ و آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) نیز گواه همین مطلب است؛ چون داستان عبادة بن صامت با موضوع ارتداد ارتباطی ندارد.

کوتاه سخن اینکه روایات شأن نزول آیات ولایت درباره عبادة بن صامت، متعارض است با نقل از افرادی مانند الزهری، سدی، عبادة بن ولید که از تابعین هستند و خود شاهد ماجرا نبوده‌اند و شاهدی هم از قرآن برای آن نیست. ابن کثیر با تمسک به این دو روایت متعارض، از آن همه روایات متضافر که در شأن نزول آیات ۵۵ و ۵۶ درباره امام علی(ع) است و از جمعی از صحابه حاضر در صحنه نقل شده است، و نیز از احادیث متعددی از تابعان در این باره چشم می‌پوشد![۶۸].

از جمله این روایات متضافر، حدیثی است که ابن کثیر از ابن ابی‌حاتم از سلمة بن کمیل (از تابعان) در بیان شأن نزول این آیات درباره امام علی(ع) نقل می‌کند که در سند آن هیچ جای مناقشه نیست و در نقد دیدگاه «ابن تیمیه» مطرح خواهد شد.

فخر رازی نیز درباره تعیین مصداق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ می‌گوید: اینجا دو قول است:

۱. مراد از این آیه تمام مؤمنان است؛ چون هنگامی که عبادة بن صامت از یهود بیزاری جست و گفت که من ولایت خدا و رسولش را بر می‌گزینم، این آیه بر وفق سخن او نازل شد. روایت شده که عبدالله بن سلام به رسول خدا(ص) گفت: ای رسول خدا، قوم ما، ما را ترک کرده‌اند و سوگند خورده‌اند که با ما مجالست نکنند و چون منزل‌های ما دور است، نمی‌توانیم با یاران شما همنشین باشیم. آن‌گاه این آیه نازل شد و عبدالله بن سلام گفت: به ولایت خدا و رسولش و مؤمنان، خشنودیم. بنابراین، آیه عام است و همۀ مؤمنان را در بر می‌گیرد[۶۹].

سپس فخر رازی ناگزیر جمله حالیه﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ را چنین توجیه می‌کند: مراد از رکوع، خضوع است یا اینکه مراد از ﴿يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ بیان شأنیت و ذکر رکوع جهت شرافت است، یا اینکه هنگام نزول این آیه، صحابه در حالت‌های گوناگون بودند، برخی نماز گزارده، برخی از نیازمندان دستگیری می‌کردند و برخی نیز در حال نماز و رکوع بودند. بنابراین خداوند به تمام افراد با این صفات و حالات اشاره کرده است!

۲. مراد از این آیه شخص معینی است و درباره آن چند نظر است:

  1. عکرمه گفته است این آیه درباره ابابکر نازل شده است؛
  2. عطا از ابن عباس نقل می‌کند که این آیه درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است و نیز روایت شده که چون این آیه نازل شد، عبدالله بن سلام به رسول خدا(ص) گفت: من علی(ع) را در حال رکوع دیدم که انگشترش را به نیازمندی، صدقه داد. پس ما ولایت وی را می‌پذیریم. از ابوذر نیز چنین روایت شده است: «با رسول خدا(ص) نماز ظهر گزاردیم و نیازمندی در مسجد چیزی خواست و کسی به او کمک نکرد... و علی(ع) در حال رکوع با اشاره به انگشت خود که در آن انگشتری بود، آن را به سائل داد... و رسول خدا مشغول دعا شد. به خدا سوگند، هنوز دعای ایشان پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد(ص)، بخوان: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...[۷۰].

فخر رازی با خلط مباحث با یکدیگر، این دو قول را ساخته است. چون گذشته از توجیهات ناپسند درباره جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ، ماجرای عبادة بن صامت با نزول آیه ولایت درباره امام علی(ع) منافاتی ندارد و روایتی که از عبدالله بن سلام در تأیید قول نخست نقل می‌کند، بخشی از همان روایتی است که در قول دوم از عبدالله بن سلام آورده که هر دو یک روایت از یک ماجرا است[۷۱].[۷۲]

دیدگاه اهل سنت در شأن نزول آیه

اهل سنت سه نوع تلقی از آیه ولایت دارند و این تنوع ناشی از پذیرش روایات در مورد نزول آیات ولایت یا عدم پذیرش آن، با چگونگی الغای خصوصیت از مورد نزول‌شان است:

  1. پذیرش شأن نزول بدون الغای خصوصیت؛
  2. پذیرش شأن نزول با الغای خصوصیت؛
  3. انکار شأن نزول.

دیدگاه نخست: پذیرش شأن نزول بدون الغای خصوصیت

این گروه با پذیرش احادیث تصدق انگشتر از سوی امام علی(ع)، بدون الغای خصوصیت از آنها، آیات ولایت را تنها بر همان معنای مورد نزول حمل می‌کنند. این نوع تفسیر از آیه ریشه در عصر صحابه دارد. در بین صحابه کسی منکر نزول این آیات در حادثه تصدق انگشتر به وسیله امام علی(ع) نبود و کسی از آنان معنای آیه را با الغای خصوصیت از رخداد نزول آن تعمیم نداده بود. در عصر تابعین نیز این اندیشه در نزد برخی از آنان مورد پذیرش بوده است. به زودی با اسامی صحابه و تابعین در این مورد آشنا خواهید شد. از این گروه می‌توان به «جصاص» (ابوبکر، احمد رازی، م. ۳۷۰ ﻫ.ق) اشاره کرد. وی پس از آنکه می‌گوید: "از مجاهد، سدی، ابی جعفر(ع)، عتبة بن ابی حکیم، روایت شده که این آیه در مورد علی بن ابی طالب(ع) در حین تصدق انگشتر در حال رکوع، نازل شده است...". آیه را بر مورد نزول خود حمل می‌کند؛ سپس به اشکال‌هایی که در تطبیق این آیه بر مورد نزولش وجود دارد، می‌پردازد و به آنها پاسخ می‌دهد[۷۳].

الکیا الطبری (ابوالحسن علی الطبری الهراسی، م. ۵۰۴ ﻫ.ق) نیز در زمره همین گروه به شمار می‌آید[۷۴]. اینان بر اساس مبنای خود جواز اعطای صدقه در حال نماز را از دلالت آیه استفاده کرده‌اند[۷۵].

حاکم نیشابوری روایتی را از امیرالمؤمنین(ع) نقل می‌کند که وقتی این آیه (آیه ولایت) نازل شد، پیغمبر اکرم(ص) وارد مسجد شد و دید بعضی از مردم در حال رکوع و بعضی در حال قیام و مشغول نماز هستند و حضرت با سائلی مواجه شد و پیامبر سؤال کرد: آیا کسی به تو چیزی داد؟ گفت: بله این مردی که در حال رکوع است و اشاره کرد به امیرالمؤمنین(ع) و گفت: این مرد به من انگشترش را اعطاء کرد[۷۶]. «جصاص» که از مفسران نامی اهل سنت است می‌گوید: این آیه در شأن علی بن ابی طالب، آن زمانی که در حال رکوع انگشتر خود را به فقیر صدقه داد نازل شده است[۷۷].

«واحدی» که به گفته خود ملتزم است فقط روایات صحیح را نقل کند، می‌گوید: پیامبر به مسجد آمد و دید که مردم در حال رکوع و قیام هستند و سائلی را مشاهده کرد و از او سؤال کرد: کسی به تو چیزی داد؟ سائل گفت: یک انگشتر. پیامبر فرمود: چه کسی آن را به تو داد؟ جواب داد: این مردی که ایستاده است و با دست خود به علی(ع) اشاره کرد. رسول خدا(ص) سؤال کرد: در چه حالی آن را به شما بخشید؟ گفت: در حال رکوع. بعد از این سخن رسول خدا(ص) تکبیر گفت. سپس به نقل از کلبی می‌گوید: آخر آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است[۷۸].

ابن ابی‌حاتم نیز که از مشایخ «بخاری» است در تفسیرش از ابی سعید اشج از فضل بن دکین از ابونعیم احول از موسی بن قیس حضرمی از سلمة بن کهیل نقل می‌کند: امیرالمؤمنین(ع) انگشترش را در حال رکوع صدقه داد و این آیه نازل شد[۷۹].

حال با وجود این احادیث که از بزرگان تفسیر و حدیث در مکتب خلافت آمده است، ابن تیمیه چگونه ادعای اجماع بر خلاف آن می‌کند و می‌گوید: و جمهور الأمة لم تسمع هذا الخبر: یعنی چنین روایتی به گوش امت اسلامی نرسیده است؟[۸۰].[۸۱]

مبانی دیدگاه اول

دیدگاه اول بر یک سلسله مبانی متکی است که عبارت‌اند از:

  1. جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ در موضع حال برای فاعل ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ است.
  2. صدقه مستحبی زکات نامیده می‌شود؛ زیرا امام علی(ع) انگشتر خود را به عنوان صدقه مستحبی اعطا کردند.
  3. عمل قلیل در نماز موجب بطلان آن نیست.
  4. تطبیق صیغه‌های جمع در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۸۲] بر یک فرد، از باب ترغیب و تشویق دیگران برای عمل به مانند او و نشان دهنده ویژگی مؤمنان است که برای نیکی و احسان و تفقد نیازمندان، سرعت به خرج می‌دهند[۸۳].[۸۴]

بررسی و نقد دیدگاه اول

در نقد این نظریه همین مقدار کافی است که بپرسیم: چگونه می‌توان با توجه به اختصاص داشتن آیه به مورد نزول خود، ولایت را به معنای نصرت یا محبت معنا کرد؟ معنای محبت و نصرت با اختصاص داشتن مورد نزول منافات دارد. در سخن این گروه مطلبی در پاسخ به این ابهام مطرح نشده و درباره آن بحثی طرح نگردیده است[۸۵].

دیدگاه دوم: پذیرش شأن نزول با الغای خصوصیت

این گروه با الغای خصوصیت از مورد نزول آیه درباره تصدق امام علی(ع) به نیازمند، به عمومیت مفاد آیه قایل شده‌اند. در کلام این گروه صراحتی در رد و انکار روایات در شأن نزول آیات نیست، بلکه گاهی با پذیرش این روایات، آیه را بر مبنای آنها نیز تفسیر می‌کنند.

بیشتر مفسران اهل سنت در زمره این گروه‌اند؛ از جمله «ابن جریر طبری، م. ۳۱۰ ه‍.ق»[۸۶] (بنابر یک احتمال)، «واحدی نیشابوری، م. ۴۶۸ ﻫ.ق)»[۸۷]، «بغوی، م. ۵۱۶ ه‍.ق»[۸۸]، «زمخشری، م. ۵۲۸ ه‍.ق»[۸۹]، «ابن عطیه اندلسی، م. ۵۴۱ ه‍.ق»[۹۰]، «فخر رازی، م. ۶۰۶ ه‍.ق»[۹۱]، «قرطبی، م. ۶۷۱ ه‍.ق»[۹۲]، «نسفی، م. ۷۱۰ه‍.ق»[۹۳]، «ثعالبی، م. ۸۷۵ ه‍.ق»[۹۴]، «عمادی، م. ۹۸۲ه‍.ق»[۹۵] و آلوسی، م. ۱۳۲۷ه‍.ق»[۹۶] و... .

برخی از این مفسران تصریح دارند که این دیدگاه قول جمهور مفسران اهل سنت است[۹۷].[۹۸]

مبانی دیدگاه گروه دوم

مبانی دیدگاه دوم عبارت‌اند از:

  1. ولایت در آیه به معنای نصرت و یا محبت است.
  2. ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ... بر هر مؤمنی صدق می‌کند و هر مؤمنی ولی مؤمن دیگر است همانند این آیه که می‌فرماید: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...[۹۹].
  3. خصوصیات نامیده شده در آیه برای تمییز مؤمنان از منافقان است[۱۰۰]؛ زیرا منافقان بر نماز مداومت ندارند؛ همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: ﴿...يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا[۱۰۱]. پس اوصاف در آیات ولایت بر همه مؤمنان واقعی صدق می‌کند.
  4. در فراز ﴿...وَهُمْ رَاكِعُونَ چند احتمال وجود دارد:
    1. به معنای و هم خاضعون؛ خاضع در برابر تمام امرها و نهی‌های خداوند و یا در حال اعطای زکات، خاضع‌اند و بر نیازمندان تکبر نمی‌ورزند[۱۰۲].
    2. مراد از رکوع همان رکوع اصطلاحی است؛ یعنی از ویژگی‌های مؤمنان برپا داشتن نماز است که مشتمل بر رکوع نیز هست، لکن بیان آن در آیه، برای شرافت و اهمیت دادن به رکوع است.
    3. صحابه در هنگام نزول آیه در حالت‌های گوناگون بودند؛ گروهی نماز را به پایان برده، گروهی از نیازمندان دستگیری می‌کردند، و گروهی در حال رکوع نماز بودند. این حالت‌های گوناگون باعث شد آیه به تمام آنان اشاره کند[۱۰۳].[۱۰۴]

بررسی و نقد دیدگاه گروه دوم

این دیدگاه ریشه نبوی ندارد و از صحابه نیز چنین معنایی ـ تعمیم در آیه ولایت و الغای خصوصیت از رخداد نزول آن ـ برای آیه نشده است. البته برخی مانند ابن تیمیه به ابن عباس چنین نسبتی می‌دهد، ولی این نسبت پنداری بیش نیست و در نقد دیدگاه‌های وی خواهد آمد. نقطه آغاز چنین معنایی از دوره تابعین است. برخی از آنان بدون آنکه اختصاص نزول آیه به امام علی(ع) را انکار کنند، آن را با الغای خصوصیت، تعمیم داده، این ولایت را نسبت به هر مؤمنی ادعا کرده‌اند؛ از جمله «سدی» (اسماعیل بن عبدالرحمن از تابعین، م. ۱۲۷ﻫ.ق)[۱۰۵] که می‌گوید: هؤلاء جميع المؤمنين و لكن علي بن ابي طالب مر به سائل و هو راكع في المسجد فأعطاه خاتمه؛ «مراد [از مؤمنان در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ... همه مؤمنان‌اند؛ لکن علی بن أبی طالب(ع) در مسجد در حال رکوع، انگشتر خود را به نیازمند بخشید»[۱۰۶].

باز این خبر در منابع اهل سنت از عبدالملک بن ابی سلیمان به نقل از امام باقر(ع)، رسیده که در آن آمده است: از ابوجعفر درباره ﴿...الَّذِينَ آمَنُوا... پرسیدم، حضرت فرمود: «مؤمنان مرادند. گفتم: مردم می‌گویند این آیه درباره علی(ع) نازل شده است. حضرت فرمود: علی(ع) از مؤمنان است»[۱۰۷].

بغوی نیز در تفسیرش این قول را به جویبر به ضحاک (الضحاک بن مزاحم از تابعین، م. ۱۰۶ق)[۱۰۸] نسبت می‌دهد. وی نیز گفته است مراد از ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا... تمام مؤمنان هستند که بر یکدیگر ولایت دارند[۱۰۹].

در منابع فریقین فرد دیگری از تابعین که قائل به چنین تعمیمی در آیه باشد، وجود ندارد. حدیث منقول از امام باقر(ع) نیز چند اشکال دارد:

  1. اولاً: خبری واحد است.
  2. ثانیاً: با احادیثی متعدد از اهل بیت از جمله خود امام باقر(ع) که این آیات را تنها و تنها در مورد امام علی(ع) می‌دانند (و پیش از این در بررسی دیدگاه شیعه، در تحلیل برون متنی، ملاحظه کردید)، منافات دارد.
  3. ثالثاً: عبدالملک بن ابی سلیمان تنها راوی این حدیث، از راویان امام باقر(ع) به شمار نمی‌رود.
  4. رابعاً: روایت ابهام دارد. این ابهام از آنجاست که مراد از مؤمنان در کلام امام روشن نیست که آیا همه مؤمنان را می‌گویند یا مراد از آنان، طبق روایات در منابع شیعه، کسی جز خود ائمه اهل بیت(ع) نیستند. بر اساس برخی روایات شیعه: ائمه اهل بیت(ع) نیز از مصادیق این آیه‌اند. مفاد برخی از روایات نیز دلالت دارد که سایر ائمه نیز به این شرف نایل شده‌اند که در حال رکوع نماز انگشتر خود را به نیازمند، اعطا کنند[۱۱۰]؛ در این صورت آیه در معنای تأویلی خود (در برابر معنای تنزیلی) بر آنان منطبق می‌شود و واژه «ولایت» نیز به همان معنای مدبر و أولی به [صرف خواهد برد.

ظاهر کلام «سدی» و «ضحاک» نشان می‌دهد که آنان تفسیر خود را از آیه بیان می‌کنند، بدون آنکه استناد به حدیثی مأثور از پیامبر اکرم(ص) و یا قول صحابه باشد.

آنچه باید بر آن تأکید کنیم، این است که هرگز نمی‌توان در خصوص این آیه از شأن نزول آن الغای خصوصیت کرد و سپس ولایت را به همه مؤمنان تعمیم داد و به عبارت دیگر، در خصوص آیه مورد بحث یا باید به طور کلی از روایات درباره شأن نزول آیه چشم پوشید و یا اگر به آنها ملتزم می‌شویم، نمی‌توانیم از شأن نزول آیه الغای خصوصیت کنیم و ولایت را به همه مؤمنان تعمیم دهیم؛ زیرا با التزام به روایات، مؤمنان در افرادی خاص منحصر می‌شوند، رکوع در معنای هیئت خاصه در نماز و زکات به صدقه (در یک احتمال) معنا می‌شوند و این معنا با تعمیم آیه ناسازگار خواهد بود که در آن ولایت، همگانی برای همه مؤمنان و رکوع به معنای خضوع است و اراده هر دو معنا از «ولایت» و از «رکوع»، استعمال لفظ در اکثر از یک معنا و غیر قابل پذیرش است.

بنابراین، باید دید این گروه با این روایات که هرگز قصد نفی و انکار آنها را ندارند، چه می‌کنند. آنان ناگزیر از دو راه‌اند:

  1. آیه شریفه را با توجه به این روایات تفسیر کنند، بدون آنکه از این روایات الغای خصوصیت نمایند؛ در این صورت به دیدگاه شیعه در تفسیر این آیه می‌پیوندند؛ زیرا نمی‌توان با اختصاصی بودن این آیات به مورد نزول، ولایت را به معنای محبت یا نصرت معنا کرد.
  2. مفاد این روایات را بپذیرند و از آنها الغای خصوصیت کنند که در این صورت، تنها مؤمنانی که در حال رکوع (به همان معنای اصلی هیئت خم شدن در نماز که مطابق با معنای لغوی و مد نظر روایات است) زکات می‌دهند، یاور و دوستدار یکدیگر می‌شوند. در این فرض، تعداد مؤمنانی که یاور و دوستدار یکدیگرند، بسیار اندک خواهند بود و افزون بر آن، این پیامد با آیه ۷۱ سوره توبه یعنی ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ... که همه مؤمنان را ولی یکدیگر می‌داند و مورد استشهاد این گروه در تفسیر آیات ولایت است، همسان نخواهد بود. در عالم واقع نیز چنین امری (جز موارد بسیار نادر) به وقوع نمی‌پیوندد جز آنکه بگوییم: باز نمی‌توان گفت: آیات ولایت بدون هیچ شأن نزولی پیش از حادثه تصدق انگشتر، به وسیله امام علی(ع) نازل شده و مراد از ولایت نیز دوستی و یاری تمام مؤمنان با یکدیگر است و پس از تصدق انگشتر بر این حادثه تطبیق شده است؛ زیرا این نظریه با روایات شأن نزول آیات ولایت مخالف است که می‌گوید آیات در پی تصدق انگشتر نازل شده‌اند و هیچ کس هم این معنا را برای این آیات و روایات مربوط به آنها، نگفته است.

حاصل آنکه این اشکالی اساسی در برابر دیدگاه این گروه است که چگونه می‌توان آن همه روایت متواتر را پذیرفت و در عین حال معنای آیه را با الغای خصوصیت از موردش تعمیم داد؟[۱۱۱]

دیدگاه سوم: انکار شأن نزول آیه

این گروه مفاد آیات مذکور را عام می‌دانند و نه تنها رخداد تصدق انگشتر به وسیله امام علی(ع) را در تفسیر آیه دخالت نمی‌دهند، بلکه به کلی این حادثه را منکرند. این اندیشه از قرن هشتم پدید آمد و تا پیش از این قرن، کسی از مفسران و دین‌پژوهان اهل سنت با صراحت آن رخداد و روایاتش را انکار نکرده بود، هر چند در لابلای کلام برخی مفسران پیش از آن قرن، در تطبیق آیه شریفه بر این روایات مناقشه‌هایی صورت گرفته است[۱۱۲].

نخستین کسی که با صراحت منکر روایات درباره شأن نزول این آیات شده است، «أحمد بن عبدالحلیم» (معروف به ابن تیمیه، م. ۷۵۸ﻫ.ق) است. وی در نقد آرای حسن بن یوسف مطهر (معروف به علامه حلی، م. ۷۶۲ﻫ.ق) با شدت بر این روایات خرده گرفته و ادعا می‌کند: «حادثه تصدق انگشتر به وسیله امام علی(ع) افسانه‌ای ساختگی است و در هیچ کتابی از کتاب‌های مورد اعتماد از صحاح، سنن، جوامع، معجم‌ها و کتاب‌های مرجع چنین خبری وجود ندارد!»[۱۱۳]. ابن تیمیه بر اساس همین ادعا، اشکال‌های متعددی را بر نحوه استدلال شیعه به این آیات مطرح کرده است[۱۱۴].

پس از ابن تیمیه، ابن کثیر (م. ۷۷۴ﻫ.ق) بر این شیوه، گام نهاده و با نقد بخشی از اسانید روایات این حادثه[۱۱۵]، به نقد متون این روایات می‌پردازد و می‌گوید: «برخی از مردم چنین می‌پندارند که جمله ﴿...وَهُمْ رَاكِعُونَ در موضع حال برای دفع زکات است، ولی اگر چنین بود، دفع زکات در حال رکوع مورد مدح و برتر از حالت‌های دیگر خواهد بود، در حالی که چنین نیست و کسی از دانشمندان اهل فتوا ـ تا آنجا که ما می‌شناسیم ـ به آن فتوا نداده است»[۱۱۶]. «شوکانی» نیز با اشاره به بخشی از آن روایات می‌نویسد: «زکات دادن در حال نماز روا نیست»[۱۱۷].

«ذهبی» نیز پس از تقدیر از تفسیر مجمع البیان و مؤلف آن، احادیث متعددی که صاحب مجمع البیان از فریقین در شأن نزول این آیه آورده، ذکر می‌کند و بدون خرده‌گیری به نحوه استدلال مرحوم طبرسی تنها با این جمله بحث را پایان می‌دهد: «بدون تردید این تلاش بی‌ثمر است. حدیث تصدق انگشتر از سوی امام علی(ع) در نماز که محور استدلال طبرسی است، ساختگی و بدون ریشه است و ابن تیمیه عهده‌دار رد و ابطال آن است»[۱۱۸].

«محمد شاکر» نیز ضمن تأیید دیدگاه ابن کثیر در ضعف أسانید روایات در این زمینه این روایات را از بافته‌های شیعه می‌شناسد![۱۱۹].[۱۲۰]

مبانی دیدگاه سوم
  1. روایات در مورد نزول آیه پیرامون تصدق انگشتر ضعیف و مجعول‌اند.
  2. آیات ۵۱ تا ۵۸ وحدت ساق دارند.
  3. ولایت در این آیه بنا به سیاق آیات ۵۱ تا ۵۸ به معنای نصرت یا محبت است.
  4. فراز ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ... بر هر مؤمنی صدق می‌کند. پس هر مؤمنی ولی مؤمن دیگر است؛ همانند آیه شریفه: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ....
  5. فراز ﴿...وَهُمْ رَاكِعُونَ به معنای و هم خاضعون است، خاضع در برابر تمام امرها و نهی‌های خداوند و یا خاضع در حال اعطای زکات که بر نیازمندان تکبر نمی‌کنند[۱۲۱].

بررسی و نقد دیدگاه سوم

با ارائه دیدگاه‌های اهل سنت و شیعه درباره آیات ولایت به این نکته پی بردیم که تفاوت اساسی دیدگاه‌های فریقین به ویژه دیدگاه سوم درباره آیات ولایت، به موضع آنان نسبت به روایات سبب نزول این آیات وابسته است. در واقع بیشتر شبهه‌ها و نقدها درباره استدلال به این آیات بر امامت امام علی(ع) نیز ناشی از نادیده گرفتن این روایات و یا تردید در صحت آنهاست. اگر روایاتی که فریقین درباره نزول این آیات آورده‌اند، تحلیل و بررسی شود، خود به خود بیشتر این تردیدها رخت برمی‌بندد؛ بنابراین پرداختن به أسانید و متون این احادیث در این بحث اهمیت به سزایی دارد. اکنون ببینیم فریقین درباره این احادیث چه می‌گویند.

از نظر شیعه جای هیچ تردید و انکار نیست که آیات ۵۵ و ۵۶ درباره امام علی(ع) نازل شده است، هنگامی که انگشتر خود را در نماز به فقیر صدقه داد[۱۲۲]. این حادثه در منابع اهل سنت نیز از چندین نفر از صحابه و تابعین و گاهی هر کدام با چند طریق نقل شده است. در برخی از این منابع، أسانید و طرق گوناگون نقل این حادثه بالغ بر ۲۶ طریق می‌شود[۱۲۳]. از جمله افراد صحابه که این حادثه را نقل کرده‌اند، عبارت‌اند از: امام علی(ع)[۱۲۴]، عبدالله بن عباس[۱۲۵]، ابورافع مدنی[۱۲۶]، عمار بن یاسر[۱۲۷]، ابوذر غفاری[۱۲۸]، انس بن مالک[۱۲۹]، جابر بن عبدالله[۱۳۰]، مقداد بن الأسود[۱۳۱] و عبدالله بن سلام[۱۳۲].

از تابعین نیز سلمة بن کهیل[۱۳۳]، عتبة بن أبی حکیم[۱۳۴]، سدی[۱۳۵]، مجاهد[۱۳۶] و... به نقل این حادثه پرداخته‌اند. آنان نیز تصریح کرده‌اند که این آیه در خصوص امام علی(ع) نازل شده است.

«اسکافی» (محمد بن عبدالله، م. ۲۴۰ق) به صراحت آیات ولایت را درباره امام علی(ع) می‌داند[۱۳۷]. نیشابوری در تفسیرش[۱۳۸] و ایجی در مواقف[۱۳۹]، نزول این آیه را درباره امام علی(ع)، اجماع مفسران می‌شمرند. آلوسی می‌گوید: «غالب اخباریین بر این باورند که این آیه درباره علی کرم الله وجهه نازل شده است و حاکم نیشابوری و ابن مردویه و دیگران با سند متصل، از ابن عباس [و دیگران] این حادثه را نقل کرده‌اند»[۱۴۰].

سپس آلوسی اشعار معروف حسان بن ثابت را که در باره این واقعه سروده، می‌آورد[۱۴۱].

سیوطی نیز پس از آنکه برخی طرق این حدیث را در کتاب لباب النقول می‌آورد، می‌نویسد: «اینها طرق این حدیث‌اند که یکدیگر را تقویت می‌کنند [و اصل این ماجرا را به اثبات می‌رسانند]»[۱۴۲].

ابن حجر عسقلانی نیز در الکافی الشاف فی تخریج احادیث الکشاف به برخی طرق این حدیث اشاره می‌کند و تنها در طریق ابن مردویه به عمار یاسر و ثعلبی به ابوذر مناقشه می‌کند[۱۴۳].

ابن کثیر که در تفسیر خود به بررسی صحت و سقم اسانید این حادثه پرداخته است، ابتدا از چند طریق این واقعه را بیان می‌کند و تنها در سند حافظ ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه معروف به ابن مردویه (م. ۴۱۰ ﻫ.ق) ـ و سند حافظ عبدالرزاق بن همام (م. ۲۱۱ ﻫ.ق) مناقشه می‌کند[۱۴۴]؛ سپس بدون آنکه بر اسانید دیگر خرده بگیرد، چنین می‌گوید: ان هذه الآيات كلها نزلت في عبادة بن الصامت حين تبرء من حلف اليهود و رضي بولاية الله و رسوله و المؤمنين؛ همه این آیات (۵۱ تا ۵۶ از سوره مائدة) درباره داستان عبادة بن صامت است که از هم‌پیمانی با یهودیان سر باز زد و به ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان رضایت داد»[۱۴۵].[۱۴۶]

شبهات آیه ولایت

تقسیم‌بندی کلی شبهات

اکنون نوبت به بررسی تردیدها و مناقشه‌ها یا همان شبهات در استدلال به این آیات بر امامت و رهبری امام علی(ع) است. در یک تقسیم‌بندی کلی این مناقشه‌ها به سه دسته اصلی تقسیم می‌شود:

دسته یکم

تردیدهای بی‌محتوا و مناقشه‌های بی‌پایه که هرگز در حیطه پژوهش‌گفتنی و نقدکردنی نیست؛ مانند برخی از اشکال‌های ابن تیمیه که می‌نویسد:

  1. اگر اعطای زکات در نماز مشروع بود، به حال رکوع اختصاص نداشت؛ بلکه اعطای زکات در قیام و قعود برتر بود!
  2. اوصاف معروف علی(ع) بسیار است. چطور خداوند علی(ع) را به آن اوصاف معرفی نکرد و به چیزی معرفی کرد که کسی آن را نمی‌شناسد!
  3. آیه ۵۵ سوره مائده مانند این آیه است: ﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ[۱۴۷] که در آن امر به رکوع می‌کند!
  4. واو در ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ یا حالیه است یا عطف، و چون موارد واو عطف بیش‌تر و در این موارد شناخته شده‌تر است، پس این واو برای عطف خواهد بود!
  5. اگر شأن نزول آیه درست باشد، باید ولایت مشروط به حال اعطای زکات در حال رکوع شود و تنها در این حال ولایت تحقق داشته باشد![۱۴۸].[۱۴۹]

دسته دوم

مناقشه‌هایی که ناشی از نادیده گرفتن احادیث مبین شأن نزول این آیات درباره امام علی(ع) است. این احادیث در حد تواترند ـ دست‌کم تواتر اجمالی ـ و در عرف تحقیق امکان انکار آنها نیست و بیش‌تر قرآن پژوهان اهل سنت نیز در صدد نفی و انکار این احادیث نیستند ـ هر چند در برخی از اسانید آنها خدشه می‌کنند ـ فقط می‌کوشند که پیام آیه را درباره همه مؤمنان تعمیم دهند و ولایت را به دوستی و یاری معنا کنند.

اگر اهل سنت این روایات را معتبر می‌دانند، نباید مناقشه‌های ناسازگار با این احادیث داشته باشند؛ در حالی که در بیش‌تر کتاب‌های تفسیری آنان، نقدهای متعددی در این باره هست که با موضعشان درباره این احادیث کاملاً تهافت دارد؛ از جمله:

  1. «زکات» در این آیه به معنای اصطلاح رایج فقهی و بر صدقه مستحبی اطلاق نمی‌شود؛
  2. «رکوع» در این آیه به معنای هیئت خاص خم شدن در نماز نیست؛
  3. توجه به سائل در نماز و اعطای زکات به وی با توجه ویژه امام علی(ع) در حال نماز، منافات دارد؛
  4. واژگان این آیه به صورت جمع آمده است: ﴿...الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ، و تطبیق آن بر یک فرد دست‌کم مجازگویی است و نیاز به قرینه دارد.

اهل سنت باید عهده‌دار پایان دادن به این تهافت باشند، یا باید به کلی از این روایاتچشم پوشند- که امکان آن نیست - یا با توجه به قراین و شواهد متعددی از آیات دیگر قرآن، آیات ولایت را به گونه‌ای معنا کنند که با احادیث مبین شأن نزول این آیات منافات نداشته باشد. همان‌گونه که دانشمندان شیعی و جمعی از دانشمندان اهل سنت، مانند جصاص (م ۳۷۰ق) و الکیا الطبری (م ۵۰۴ق)، چنین کرده‌اند[۱۵۰].

دسته سوم

نقدها و مناقشه‌های اهل سنت بر دیدگاه خاص شیعه در تفسیر آیات ولایت. پیش‌فرض این دسته از شبهه‌ها نیز چشم‌پوشی از قراین روشن در خود آیات ولایت و نیز نفی احادیث رسول خدا(ص) و ائمه طاهرین(ع) در تفسیر این آیات ـ یا دست‌کم تردید در مدالیل آنها ـ است. برجسته‌ترین این مناقشه‌ها از این قرار است:

  1. عدم استناد خود امام علی(ع) به این آیات بر امامت خویش؛
  2. عدم حصر در کلمه ﴿إِنَّمَا در آیه ۵۵؛
  3. پیوستگی و وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۸ و تأثیر آن در معنای واژه «ولی» که به معنای محب یا ناصر خواهد بود؛
  4. تحلیل واژه «ولی» و عدم تطبیق آن بر معنای مدبر و اولی به تصرف در آیات ولایت.

بزرگان شیعه در طول تاریخ به هر دو دسته از این مناقشه‌ها، پاسخ‌های درخور و محققانه داده‌اند که نمونه بارز آن از قدمای امامیه، کتاب ارجمند الشافی فی الامامه به خامه علم الهدی سید مرتضی (م ۴۳۶ق) و کتاب تلخیص الشافی نگاشته شاگرد وی شیخ طوسی (م ۴۶۰ق) و از متأخران، تفسیر پر ارج المیزان فی تفسیر القرآن از علامه طباطبایی است[۱۵۱].

نقد و بررسی شبهات

شبهه اول: ولی یعنی محب نه سرپرست

پیوستگی و وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۸: آیات ۵۵ و ۵۶ سوره مائده (آیات ولایت) در میان آیات ۵۱ و ۵۲ و نیز آیات ۵۷ و ۵۸ قرار دارد. قرآن در آیات ۵۱ و ۵۲ می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ... فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ...[۱۵۲] و در آیات ۵۷ و ۵۸ می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ... وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا[۱۵۳].

پیام اصلی این آیات، نهی از پذیرش ولایت اهل کتاب و کافران است که قطعاً به معنای سرپرستی و امارت آنان نیست. قرآن از سویی، در این آیات جامعه مؤمنان را از دوستی و یاری اهل کتاب و کافران باز می‌دارد و از سوی دیگر در آیات ۵۵ و ۵۶ جامعه مؤمنان را به ولایت خدا و رسول و مؤمنانی که در حال رکوع زکات می‌دهند، فرا می‌خواند. پس بر پایه وحدت سیاق در این آیات که یک هدف را دنبال می‌کند، ولایت در آیات ۵۵ و ۵۶ نیز به معنای یاری و دوستی است، نه به معنای سرپرستی و أولی به تصرف بودن.

فخر رازی پس از طرح این شبهه آن را با شبهه دیگری تأیید می‌کند و می‌نویسد: امت از این نظر که خدا و رسولش متصرف در امور آنان است، شکی نداشتند؛ فقط تذکر این نکته لازم بود که نیازی به نصرت و محبت اهل کتاب و کفار ندارند و نصرت و محبت خدا و رسول و مؤمنان برای آنان کافی است[۱۵۴].

آلوسی نیز شبهه وحدت سیاق را آورده است و آن را نیرومندترین دلیل برای معنای دوستی و یاری از واژه ولایت در آیات مزبور می‌داند[۱۵۵].

ابن تیمیه (م ۷۲۸ق) نیز ضمن بیان داستان عبادة بن صامت و شأن نزول آیات ۵۱ و ۵۲، بر وحدت سیاق تمام این آیات (۵۱ تا ۵۸) اصرار می‌ورزد[۱۵۶].[۱۵۷]

پاسخ به شبهه

به این شبهه جواب‌های مختلفی داده شده است از جمله:

  1. هم سیاق بودن آیه ولایت با آیه نهی تولّی از یهود و نصارا زمانی است که آیات دیگری بین آن دو واقع نشده باشند در حالی که میان دو آیه یاد شده، سه آیه[۱۵۸] فاصله افتاده است، البته هر چند آیه‌های ۵۲ و ۵۳ به نوعی ناظر به ولایت یهود و نصارا است، لکن آیه ۵۴ ناظر به ارتداد در آینده بوده و ارتباطی با آیه ۵۱ ندارد.
  2. آیۀ بعد از آیۀ ولایت نیز صراحت یا ظهور در معنای ولایت به معنای نصرت و محبت ندارد، مضمون آیه، هم با ولایت به معنای نصرت و محبت سازگاری دارد و هم با ولایت به معنای تدبیر وسرپرستی و نصرت در امور؛ بنابراین، نمی‌توان هیچکدام را قرینه بر دیگری گرفت[۱۵۹].
  3. قرینه سیاق در صورتی قابل احتجاج است که با دلیل و قرینه‌ای روشن‌تر معارض نباشد، در حالی که احادیث وارد شده در شأن نزول آیه مانع از تمسک و استدلال به وحدت سیاق خواهد شد.
  4. کلمۀ "ولی" در آیه ابتدا به خداوند و سپس به پیامبر اسناد داده شده است. تمامی مسلمین اتفاق نظر دارند ولایت خداوند و پیامبر(ص) به معنای مالکامر بودن است و چون این دو کلمه از آیه ﴿الَّذِينَ آمَنُوا بر ولایت خداوند و پیامبر عطف شده است، کلمۀ ولایت نسبت به ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نیز به معنای مالکیت امر است.
  5. اگر ولایت به معنای محبت و نصرت باشد، مخاطب دچار سرگردانی می‌‌شود؛ چراکه نمی‌تواند تشخیص دهد متکلم کدام معنا از ولی را اراده کرده است[۱۶۰].
  6. دلایل مختلفی مانند "حصر ﴿إنّما و احادیثی که در ‌شأن نزول آیه وارد شده اثبات کنندۀ معنای ولایت و سرپرستی است[۱۶۱].
  7. رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) «ولی» را در آیات ولایت، اولی به تصرف معنا کرده‌اند. بدون شک این دلیل بر سیاق ترجیح دارد؛ زیرا فریقین بر این مطلب اجماع دارند که هرگاه میان سیاق و دلیل تعارض بود، دلیل بر سیاق مقدم است.
  8. هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که ترتیب آیات قرآن طبق نزول آنها بوده است؛ چه بسا در قرآن آیاتی است که با سیاق آیات قبل و بعد آن سازگار نیست. بنابراین، چینش کنونی آیات ۵۱ تا ۵۹ سوره (سوره مائده) دلالت بر وحدت سیاق آنها نمی‌کند؛ بلکه اساساً نمی‌توان میان آیات ۵۱ تا ۵۹ وحدت سیاق را پذیرفت؛ چون آیه ۵۴ این پیوستگی را بر هم می‌زند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۱۶۲]. این آیه هشداری است به مؤمنان درباره ارتداد، و روشن است دوستی و یاری‌طلبیدن از اهل کتاب و کافران -که در آیات پیشین و پسین مطرح شده است - با ارتداد تناسبی ندارد. بدین جهت عده‌ای از اهل سنت که آیه ۵۴ را بر ابوبکر و اصحاب او تطبیق کرده‌اند، به حکم وحدت سیاق آیات ۵۵ و ۵۶ (آیات ولایت) را نیز درباره ابوبکر می‌دانند![۱۶۳] فخر رازی نیز که از وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۹ سخن می‌گفت، درباره آیه ۵۴ از وحدت سیاقچشم می‌پوشد و آن را قوی‌ترین دلیل بر صحت خلافت ابوبکر می‌شناسد[۱۶۴]؛ هر چند این دلیلی بر ادعای فخررازی نیست[۱۶۵] و شواهد متعددی که از ناحیه خود اهل سنت نقل شده، چنین ادعایی را نفی می‌کند[۱۶۶].
  9. در آیات پیش و پس از آیات ولایت، کلمه «اولیاء» به صورت جمع و در آیه ولایت «ولی» به صورت مفرد آمده است و این قرینه‌ای است بر عدم وحدت سیاق[۱۶۷].
  10. با تأمل در مضمون دو دسته از آیات ۵۱ تا ۵۳ و آیات ۵۷ و ۵۸ خواهیم دید این دو گروه از آیات - با آن‌که در ظاهر، مؤمنان را از دوستی و استمداد با اهل کتاب و کافران باز می‌دارد ـ پیامشان یکسان نیست و هر یک غرض خاصی دارد: در آیات پیش از آیات ولایت، مؤمنان را از دوستی و نصرت یهود و نصارا باز می‌دارد و منافقانی را که به سوی آنان می‌شتابند، سرزنش می‌کند، ولی در آیات پس از آیات ولایت، محور سخن بر بیان ویژگی‌های اهل کتاب و کافران استوار است و معایب درونی آنان را که همان نفاق و فسق است، گوشزد می‌کند. بنابراین وحدت سیاق در کل آیات ۵۱ تا ۵۸ منتفی است[۱۶۸]؛
  11. اگر بر پایه وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۹، ولایت در آیات ولایت به دوستی و یاری معنا شود، یا باید از احادیث متضافر درباره شأن نزول این آیاتچشم پوشید، یا باید گفت خداوند فقط مؤمنانی را که در حال رکوع نماز صدقه می‌دهند، یاور و دوستدار دیگر مؤمنان می‌شناسد؛ لکن این اختصاص دلیلی ندارد و با خود قرآن که همه مؤمنان را یاور و دوستدار یکدیگر می‌داند[۱۶۹]، مخالف است. پس شبهه دوم فخر رازی که می‌گفت «فقط گوش زد کردن این نکته لازم بود که آنان نیازی به نصرت و محبت اهل کتاب و کفار ندارند و نصرت و محبت خدا و رسول و مؤمنان برای آنان کافی است» پذیرفتنی نیست. چون ـ افزون بر اینکه وحدت سیاقی در کار نیست ـ فخر رازی ناگزیر است تنها مؤمنانی را دوستدار و یاور امت بداند که در حال رکوع صدقه می‌دهند و این مخالف صریح آیات دیگر قرآن است.
  12. داستان عبادة بن صامت با آیات ولایت ارتباطی ندارد و تنها آیات ۵۱ و ۵۲ می‌تواند درباره ماجرای وی نازل شده باشد. بنابراین ادعای ابن تیمیه نیز بدون دلیل است[۱۷۰].

شبهه دوم: ولی به معنای ناصر و محب

تقریر اول:

برخی گفته‌اند: ولایت در مورد خداوند و رسول(ص) به معنای اقامه حدود و اجرای احکام الهی نیست، فلذا این معنا در ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نیز درست نخواهد بود. پس باید ولایت را بر نصرت و محبت حمل کرد که در هر سه مورد درست است[۱۷۱].

پاسخ به شبهه

در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان حقیقت ولایت و چگونگی اعمال آن خلط شده است، حقیقت ولایت که عبارت از رهبری امور دینی و دنیوی مسلمانان است، در مورد خداوند، پیامبر(ص) و امام هر سه، استعمال شده است، هر چند کیفیت اعمال آن در خداوند و غیر خداوند متفاوت است، بدین معنا که اجرای احکام و حدود به صورت مباشری و محسوس به خداوند نسبت داده نمی‌شود، هر چند اجرای این کار توسط پیامبر و امام تکویناً و تشریعاً مستند به مشیت الهی است[۱۷۲].

تقریر دوم

برخی این اشکال را به نحو دیگری مطرح کرده و معتقدند: میان معنای ولایت به کسر واو و ولایت به فتح واو، تفاوت است و اولی به معنای محبت و سرپرستی است. به عنوان نمونه ابن تیمیه (م۷۵۸ق) می‌گوید: ولایت (به کسر واو) با وَلایت (به فتح واو) تفاوت دارد. ولایتی که در این نصوص آمده، ضد عداوت است که به فتح واو است ـ نه به کسر واو که به معنای امارت است ـ و این افراد نادان بین وَلایه (به فتح واو) و وِلایه (به کسر واو) تفاوتی نمی‌نهند!... لفظ ولی و ولایت غیر از لفظ والی است [که به معنای امارت است] و چون آیه درباره ولایت تمام مؤمنان است و همه مؤمنان ولایت به معنای امارت ندارند، پس ولایت به معنای امارت نیست[۱۷۳].

فخر رازی با تقریری دیگر از تعبیر «ولایت» در این زمینه می‌نویسد: آیه اقتضا دارد ولایت مؤمنان در حال نزول آیه تحقق یابد. اگر ولایت به معنای محبت و نصرت باشد، چنین ولایتی تحقق دارد؛ ولی اگر به معنای متصرف در امور و امامت باشد، در حال نزول آیه این امر محقق نمی‌شود؛ چون علی بن ابی طالب(ع) در زمان حیات رسول خدا(ص) امام و متصرف در امور نبود... پس امامت علی پس از رسول خدا در موقعی است که امامت ایشان بالفعل تحقق یافته باشد و آن پس از سه خلیفه نخست است[۱۷۴].

پاسخ به شبهه

  1. برخی از دانشمندان لغت و ادبیات تفاوتی بین معنای «ولایه» (به کسر واو) و «ولایه» (به فتح واو) نمی‌نهند؛ مانند فیومی[۱۷۵]، سیبویه[۱۷۶]، زجاج[۱۷۷]، فراء. فراء می‌گوید: ولایت را به فتح [واو] و کسر [واو] در هر دو معنای دوستی و سرپرستی شنیده‌ایم[۱۷۸]. بدین رو جمعی مانند اعمش، حمزه، اخفش و... «ولایتهم» را در آیه ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا[۱۷۹] به کسر و او خوانده‌اند[۱۸۰] و در آیه ﴿هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ[۱۸۱] نیز حمزه، کسائی، خلف، اعمش و... «الولایه» را به کسر واو قرائت کرده‌اند[۱۸۲]؛ با آن‌که ظاهراً مراد از ولایت در این دو آیه شریفه نصرت است.
  2. لغت‌شناسان متفقند که ولی به معنای فاعل، از ماده «و. ل. ی» درباره کسی گفته می‌شود که به کار دیگری قیام کرده است و آن را به عهده گیرد: ولي اليتيم، الذي يلي أمره و يقوم بكفايته. بنابراین اگر ولی از وَلایه (بفتح واو) بود، این معنا توجیه درستی نداشت. در جایی که ولی با والی کنار یکدیگر بیاید، مانند: اذا اجتمع في الجنازة الوالي و الولي، فقيل: يقدم الوالي و قيل: يقدم الولي باز ولی به معنای سرپرستی است؛ لکن چون در کنار والی ذکر شده، گستره آن محدود است. همچنین در قرآن مجید نیز در نمونه‌هایی به صورت روشن، ولی در معنای مدبر و عهده‌دار امور به کار رفته است؛ مانند این آیه از قول حضرت یوسف: ﴿رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ[۱۸۳]. مراد حضرت یوسف(ع) این است که خداوند کار او را بر عهده گرفت و زندگی‌اش را اداره کرد و او را به سلامت از فراز و نشیب‌های شگفت عبور داد و به مقصد رساند. یوسف(ع) از این تدبیر الهی در زندگی سراسر شکوهمندش، قدرشناسی می‌کند.
  3. این سخن ابن تیمیه که چون ولایت در این آیات (۵۵و ۵۶) درباره تمام مؤمنان است و ولایت به معنای امارت درباره همه مؤمنان نمی‌تواند باشد، پس ولایت در این آیه به معنای امارت نیست، ادعایی بی‌دلیل است و با کلمه «إنما» که نشان حصر است و نیز با اوصاف ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ منافات دارد.
  4. تحلیل فخر رازی و دیگران از تعبیر ولایت، صرف استبعاد است؛ چون با دلیل اثبات شد که موضوع آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ بیان ولایت به معنای متصرف در امور و اعمال حکومت است و این ولایت امری انحصاری است و دیگران مانند خلفای سه‌گانه در آن شریک نیستند و اگر ولایت به معنای نصرت یا محبت باشد، محذورات متعددی دارد. اگر ولایت امام علی(ع) در حال حیات رسول خدا(ص) ولایت بالفعل نیست، به دلیل ابتلا به مانع است؛ ولی پس از وفات پیامبر دلیل دیگری نیست تا ولایت ایشان را تا پس از خلافت عثمان به تأخیر اندازد.
  5. در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا... سه جمله مستقل، با واو به یکدیگر عطف شده است و برای اختصار واژه «ولی» در جمله دوم و سوم حذف شده است.. پس کلمه «ولی» سه بار به صورت جداگانه در آیه به کار رفته که در مرتبه اول و دوم به معنای ولی بالفعل و در مرتبه سوم به معنای ولی بالقوه است و هیچ محذوری ندارد[۱۸۴]؛ چنان‌که «ولی» در آیه ﴿فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ[۱۸۵] به معنای ولی بالقوه است؛ زیرا حضرت زکریا تقاضای فرزندی کرد که پس از خودش «ولی» باشد، همان‌گونه که رسول خدا(ص) همین ولایت بالقوه انحصاری امام علی(ع) را با تعبیر «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» اعلام فرمود[۱۸۶].[۱۸۷]

شبهه سوم: ارزشمند نبودن پرداخت زکات واجب

تقریر اول

مراد از زکات در اینجا، صدقه واجب است زیرا قرآن می‌فرماید: ﴿وَآتُوا الزَّكَاةَ[۱۸۸] و امر ظهور در وجوب دارد و اکثر علما تأخیر در پرداخت زکات را معصیت می‌دانند، بنابراین نمی‌توان گفت امیرمؤمنان(ع) انگشتر را به عنوان زکات واجب به فقیر داده است چراکه اگر انگشترش به عنوان زکات بوده باشد باید آن را زودتر به فقیر می‌‌داد نه هنگام نماز.

پاسخ به شبهه

در جواب گفته شده است این ادعا قابل دفاع نیست چراکه کلمه زکات در بسیاری از آیات مکی وارد شده است: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى[۱۸۹]، ﴿الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى[۱۹۰]، ﴿الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ[۱۹۱] در حالی که زکات واجب در مدینه تشریع شده است بنابراین زکات نمی‌تواند فقط به معنای صدقۀ واجب باشد[۱۹۲].

از تأمل در آیات قرآن مخصوصاً آیاتی که در آنها از زکات درباره پیامبران سخن گفته است مانند ابراهیم، اسحاق و یعقوب: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ[۱۹۳] و عیسی ﴿وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا[۱۹۴] چنین به دست می‌آید که واژۀ زکات در عرف قرآن هرگاه به صورت مطلق یا همراه با نماز استفاده می‌‌شود دلالت بر انفاق مال در راه خدا دارد؛ چراکه در شریعت پیشین،زکات به معنای مصطلح در اسلام رایج نبوده است؛ از طرفی می‌توان صدقه دادن حضرت به سائل را به عنوان زکات واجب دانست و اینکه ادعا شده حضرت در دادن زکات تاخیر کرده است ادعای بی‌دلیل است چراکه حضرت منتظر اولین فقیری بود که اگر مشاهده کرد زکات مالش را به او بدهد[۱۹۵]. در این صورت این شبهه که برخی گفته‌اند، علی(ع) از کسانی نبود که زکات بر او واجب باشد، یعنی از ثروتمندان نبود، و اینکه زکات بودن انگشتر، امری بعید است[۱۹۶]، همگی استبعادهایی است بی‌دلیل، و احتمال اینکه حداقل نصاب زکات برای علی(ع) حاصل شده باشد، و اینکه او در نظر داشت در اولین فرصت مناسب، آن را به عنوان زکات به فقیر بدهد، کاملاً موجه است، و دلیلی بر نادرستی آن در دست نیست. سید مرتضی در پاسخ شبهه یاد شده که عبدالجبار نقل کرده گفته است: «بعید شمردن وجوب زکات بر علی(ع) وجهی ندارد؛ زیرا وجوب آن در پاره‌ای از اوقات بر آن حضرت محال نبوده است. آنچه در حق امام(ع) بعید است آن است که وی را در آن زمان از ثروتمندان به شمار آوریم، اما داشتن دویست درهم سبب نمی‌شود که فرد از ثروتمندان به شمار آید، چنان که دادن انگشتر به عنوان زکات نیز هیچ‌گونه بُعدی ندارد؛ زیرا انگشتر مانند دیگر چیزهایی است که فقرا می‌توانند از آن نفع ببرند و می‌توان آن را به عنوان پرداخت زکات به فقیر داد»[۱۹۷].

از آنچه گفته شد، نادرستی سخن مؤلف المنار نیز روشن شد که گفته است: «از دادن انگشتر در راه خدا، در کلام فصحای عرب به عنوان دادن زکات تعبیر نشده است، تا چه رسد به کلام خداوند متعال که معجزه است»[۱۹۸]. وی هیچ‌گونه دلیلی بر این مدعا اقامه نکرده است و ادعای فاقد دلیل، ارزش علمی ندارد[۱۹۹].

تقریر دوم

برخی این شبهه را با تقریر دیگری بیان کرده و گفته‌اند: زکات به معنای اصطلاح رایج فقهی است و بر صدقه مستحبی اطلاق نمی‌شود؛ از طرفی امام علی(ع) نیز به دلیل فقر، مشمول زکات واجب نبود[۲۰۰] یا اگر هم مشمول پرداخت زکات واجب بود، هرگز آن را تا وقت نماز به تأخیر نمی‌انداخت، و اگر اعطای امام صدقه مستحبی بوده، حمل زکات بر صدقه مستحبی دلیلی ندارد.

قرطبی می‌گوید: حمل زکات بر تصدق بعید است؛ چون زکات در قرآن تنها برای زکات واجب اصطلاحی به کار رفته است[۲۰۱]. فخر رازی نیز حمل زکات بر صدقه را خلاف اصل دانسته، می‌نویسد: بر پایه ظاهر عبارت ﴿آتُوا الزَّكَاةَ هر چه در قرآن زکات نامیده شود، از نوع زکات واجب است[۲۰۲]. این اشکال از ناحیه دیگران نیز نقل شده است[۲۰۳].

پاسخ به این شبهه

  1. واژه زکات در لغت به معنای «نمو و طهارت» است و آن‌چه را انسان از مال خود به نیازمندان می‌دهد، زکات گفته می‌شود؛ زیرا این کار مایه برکت و نمو مال و نیز پالایش نفس یا مایه رشد مال و پالایش نفس هر دو است[۲۰۴]. در این معنا برای زکات، میان لغت‌شناسان اختلافی نیست. پس این واژه در اصل لغت و به طور طبیعی در عصر نزول وحی ـ به ویژه اگر در کنار نماز ذکر شود ـ به معنای مطلق انفاق مال برای خدا به کار می‌رفته است و کاربرد آن در معنای اصطلاحی فقهی‌اش، به تدریج پس از عصر نزول وحی در عرف متشرع رایج شده است. این معنا از آیاتی که قرآن درباره انبیای پیشین سخن می‌گوید، به خوبی استفاده می‌شود. چون در شرایع آنان زکات مال به معنای اصطلاح رایج فقهی آن در عرف اهل اسلام، نبوده است. قرآن درباره ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) می‌فرماید: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ[۲۰۵] و از قول حضرت عیسی(ع) در گهواره چنین حکایت می‌کند: ﴿وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا[۲۰۶] همچنین در آیه زکات: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا[۲۰۷]، زکات را از مصادیق صدقه نامیده است. چون صدقه پاک کننده و نموآور است و زکات هم به همین معنا است؛ هر چند صدقه مانند زکات، به تدریج در معنای اصطلاحی خود به کار رفت. بنابراین، هر نوع صدقه و انفاق در راه خدا را می‌توان زکات نامید و این همسان با معنای لغوی این کلمه است و خلاف ظاهر نیز نیست[۲۰۸].
  2. اگر بر فرض دلیلی بر حمل زکات بر صدقه مستحبی یافت نشود، خود آیات ولایت قوی‌ترین دلیل بر آن است؛ چون از شأن نزول این آیات درباره تصدق انگشتر به دست امام علی(ع) نمی‌توان چشم پوشید.

شبهه چهارم: برداشت اشتباه از حقیقت ولایت خداوند

ولایت در مورد خداوند نمی‌تواند به معنای اقامه حدود و اجرای احکام الهی باشد؛ چراکه خداوند فقط در مقام جعل احکام است و اجرای حدود توسط بندگان او اجرایی می‌‌شود؛ لذا نمی‌توان معنای اجرای حدود که یکی از ارکان معنای ولایت است را در معنای ﴿الَّذِينَ آمَنُوا تطبیق داد.

در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان حقیقت ولایت و چگونگی إعمال آن از جمله اجرا و اقامۀ حدود آن خلط شده است. حقیقت ولایت یعنی رهبری امور دینی و دنیوی مسلمانان و آیه فقط به همین معنا اشاره می‌‌کند که شامل خدا، پیامبر، و امام می‌‌شود[۲۰۹].

شبهه پنجم: انحصار ولایت امام علی متضاد با مبانی شیعی

این شبهه با دو تقریر و به دو بیان مطرح شده است

تقریر اول

لازمه دیدگاه شیعه درباره ولایت در آیه مزبور این است که امامت فقط مخصوص امیرالمؤمنین(ع) باشد در حالی که این مطلب با اعتقاد مسلم شیعیان مبنی بر اینکه امامان شیعه دوازده نفر هستند منافات دارد.

پاسخ به شبهه

در پاسخ باید گفت: براهین عقلی و نقلی بر وجوب امامت در هر عصر و زمانی دلالت می‌کند. بر این اساس، طبق نصوص قرآنی و روایی، امامت پس از پیامبر به امامان دوازده‌گانه شیعه اختصاص می‌‌یابد، چنانکه قرآن از آنان به عنوان صادقین یاد کرده و مسلمانان را به پیروی از آنان فرا خوانده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ[۲۱۰]. همچنین امام صادق(ع) در تفسیر آیه مورد بحث، ولایت را به احق و اولی بودن در تدبیر امور تفسیر کرده و فرموده است: «مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا علی(ع) و امامان از ذریه او تا روز قیامت است». علاوه بر این در صحاح اهل سنت نیز از آنان به عنوان خلفای دوازده‌گانه یاد شده است.

بنابراین می‌‌توان میان روایات با حصر امامت امام علی(ع) در آیه را چنین جمع کرد: تا زمانی که آن حضرت در حال حیات باشد امامت مخصوص اوست اما بعد از شهادتشان طبق روایات متواتر، ولایت شامل امامان بعد از ایشان خواهد شد[۲۱۱].

تقریر دوم

گاهی گفته چنین اشکال می‌شود که اگر «إنما» دلالت بر حصر داشته و ولایت را در خدا، رسول خدا و امیرالمؤمنین(ع) منحصر بدانیم، در این صورت امامتِ امامان دیگر شیعه نیز نفی خواهد شد.

پاسخ به شبهه

در پاسخ این اشکال می‌گوییم: دلالت «إنّما» بر حصر، نفی ولایت تمام کسانی را می‌نماید که در مقابل حضرت امیرالمؤمنین(ع) این مقام را ادعا می‌کنند. اما امامت کسانی را که ولایتشان فرع بر ولایت امیرالمؤمنین(ع) و در همان راستا است هرگز نفی نمی‌کند. به عبارتی دیگر انحصار ولایت در امیرالمؤمنین(ع)، ولایت داشتن ابو بکر را نفی می‌کند، اما به مجرد ثبوت ولایت برای حضرت امیر المؤمنین(ع) امامت کسی که از سوی ایشان معرفی می‌شود نیز اثبات می‌شود.

به علاوه شیعه برای اثبات امامت ائمه اهل بیت(ع) دلایل فراوانی دارد که از جمله می‌توان به آیه تطهیر، آیه ذوی القربی، حدیث ثقلین، حدیث سفینه، حدیث «الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا» و احادیثی دیگر که این احادیث نزد شیعه و اهل سنّت مورد اتفاق است اشاره نمود.

پس اولاً نزاع شیعه و اهل تسنّن بر سر اثبات ولایت برای امیرالمؤمنین(ع) و یا ابوبکر است، نه سایر امامان و تا این اختلاف مرتفع نگردد، آنان نمی‌توانند درباره ادله اثبات امامت امامان دیگر پرسشی مطرح کنند و ثانیاً چون امامت سایر امامان متفرّع بر امامت امیرالمؤمنین(ع) است، به محض اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع)، امامت کسانی که از سوی ایشان معرفی شوند نیز اثبات می‌گردد و ثالثاً ادله فراوانی برای اثبات امامت ائمه اهل بیت(ع) وجود دارد. بنابراین طرح چنین اشکالی از سوی اهل تسنّن، مکابره‌ای بیش نیست[۲۱۲].

شبهه ششم: عدم احتجاج امیرالمؤمنین(ع) به آیه ولایت

اگر آیه دلالت صریح بر ولایت و خلافت امام علی(ع) دارد چرا حضرت هیچگاه در مقام احتجاج، از این آیه استفاده نکردند. فخر رازی می‌گوید: امام علی(ع) که آشناتر از دیگران به تفسیر قرآن است، به آیات ولایت بر امامت خود استدلال نکرده است... و این سبب قطع به سقوط استدلال رافضی‌ها بر این آیات می‌شود[۲۱۳].

پاسخ به شبهه:

ظاهراً تنها مطرح کننده این شبهه، فخر رازی است. غافل از اینکه مدارک موجود در منابع شیعه و اهل سنت نشان می‌دهد که امام علی(ع) در ضمن احتجاج‌های خود بر حقانیت خویش، به این آیات نیز استناد کرده‌اند؛ مانند ابن بابویه (م ۳۸۱ق) در کمال الدین[۲۱۴] و علی بن طاووس (م ۶۶۴ق) در التحصین[۲۱۵] که هر دو از دانشمندان نامور شیعی‌اند و ابراهیم بن محمد جوینی (م ۷۳۰ق) در فرائدالسمطین[۲۱۶] از دانشمندان اهل سنت[۲۱۷]، استناد امام علی(ع) را به این آیات آورده‌اند.

افزون بر آن، ضمن بحث دربارهٔ ناقلان روایات شأن نزول این آیات، روشن شد که این رویداد در منابع شیعی و سنی از خود امام علی(ع) نیز نقل شده است، که حقیقت به منزله استدلال حضرت به این آیات است، بلکه شخص رسول خدا(ص) و ائمه اهل بیت(ع) به این آیات بر ولایت امام علی - و نیز ولایت خودشان - استناد کرده‌اند[۲۱۸]. خطیب خوارزمی (م ۵۶۸ق) نیز با سند خود احتجاج عمرو بن العاص را در نامه‌اش به معاویة بن ابی‌سفیان درباره این آیات بر حقانیت امام علی(ع) آورده است[۲۱۹].[۲۲۰]

به عنوان نمونه:

  1. در روز شورا در برابر سعد بن ابی‌وقاص، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، طلحه و زبیر، به این آیه احتجاج کرده و فرمودند: آیا غیر از من در میان شما کسی هست که در حال رکوع، زکات داده و درباره او این آیه نازل شده باشد؟ در این حال همۀ جمع پاسخ منفی دادند[۲۲۱].
  2. در روایتی آمده است امیرالمؤمنین(ع) روزی فضایل خود را به ابوبکر یادآوری کردند، از جمله این فضایل یاد آوری ابوبکر به آیه ولایت با این بیان مظلومانۀ حضرت بود: «تو را به خدا قسم آیا در قضیه زکات انگشتر، ولایت از طرف خدا برای تو مقرر شده یا برای من»[۲۲۲]؟ ابوبکر جواب داد، البته برای تو[۲۲۳].

شبهه هفتم: منافات داشتن اعطای انگشتر در نماز با حضور قلب در نماز

برخی گفته‌اند: شنیدن صدای سائل و تقدیم انگشتر به آن توسط حضرت با حضور قلب ایشان در نماز منافات دارد[۲۲۴].

برخی دیگر دستگیری از نیازمند را با اعطای انگشتر، مصداق فعل کثیر دانسته، آن را منافی با نماز و سبب بطلان آن می‌شمرند[۲۲۵].[۲۲۶]

پاسخ به شبهه

به اشکال نخست جواب‌های مختلفی داده شده از جمله:

  1. در روایات آمده است: پیامبر گاهی نماز خود را کوتاه می‌کردند. هنگامی‌ که علّت این کار از ایشان پرسیده می‌‌شد می‌‌فرمودند: صدای گریه طفلی را شنیدم، گفتم شاید مادرش در مسجد (در حال نماز) باشد و از گریه او ناراحت شود. هر قضاوتی نسبت به عملکرد پیامبر شود همان قضاوت نیز درباره عملکرد علی(ع) قابل جریان است.
  2. حالات اولیاء خدا یکسان نبوده، بلکه گوناگون و متغیر است و این تغییر، تابع جذبه‌های گوناگون پرودگار است و هیچ منافاتی ندارد که انسان کاملی نظیر آن حضرت، گاه مستغرق عالم توحید بوده و از حالات بشری دور و گاه در حالت معمولی و عادی باشند، از این‌رو اختلاف حالات، به اراده و مشیّت پروردگار باز می‌گردد.
  3. توجّه آن حضرت در حین نماز، به کاری عبادی یعنی دادن زکات به انسان فقیر امری مطلوب پروردگار است؛ پس این عمل عبادی، منافاتی با عمل عبادی دیگر مثل نماز خواندن ندارد چراکه این دو عمل در طول یکدیگرند و با هم تعارض نمی‌کنند[۲۲۷].
  4. آنچه با حضور قلب در عبادت منافات دارد توجه به امور مادّی و دنیوی است، اما پرداخت زکات به امر خداوند نه تنها امر دنیوی نیست، بلکه خود نوعی عبادت است، و از طرفی، عظمت روحی و احاطه علمی امام علی(ع) چنان بود که می‌توانست در یک زمان دو عبادت را انجام دهد، بدون این که لطمه‌ای به حضور قلب ایشان در نماز وارد شود[۲۲۸].
  5. به اعتراف برخی از عالمان اهل سنّت، حتی افراد متعصبی هم‌چون ابن جوزی[۲۲۹]، هیچ امری نمی‌تواند حضرت امیرالمؤمنین(ع) را از توجه به خداوند سبحان باز دارد و به تعبیر نگارنده، ایشان مقامی دارد که «لا يشغله شأن عن شأن». البته در مرتبه مخلوقیت! و یا به تعبیر ابن ابی الحدید، صفات مخالف و اضداد در امیر المؤمنین علی(ع) جمع شده است. پس خاتم‌بخشی حضرت امیرالمؤمنین(ع) عبادتی است که در حال عبادت دیگر انجام داده است و این اعلاء، اشرف و اجل فضائل و مناقب ایشان است و از این‌رو است که خدای تعالی با نزول آیه ولایت این عمل را امضاء کرده و ستوده است.
  6. اساساً چنین اشکالی از سوی اهل تسنّن وارد نیست؛ زیرا بر اساس روایات و مبانی آنان، پرداختن به امور دیگر در نماز موجب بطلان نماز نمی‌شود.
    1. به عنوان مثال در صحیح بخاری بابی است با عنوان باب إذا حمل جارية صغيرة على عنقه في الصلاة از «أبواب سترة المصلی». در این باب بخاری از أبو قتاده انصاری نقل می‌کند: «أن رسول الله(ص) كان يصلي وهو حامل أمامة بنت زينب بنت رسول الله(ص) ولأبي العاص بن ربيعة بن عبد شمس، فإذا سجد وضعها، وإذا قام حملها»[۲۳۰]؛ رسول خدا(ص) وقتی نماز می‌خواندند، امامه دختر زینب دختر رسول الله(ص) و ابو العاص بن ربیع بن عبد شمس را حمل می‌کردند و به هنگام سجده او را بر زمین گذاشته و به هنگام ایستادن، بار دیگر به دوش می‌گرفتند.
    2. در روایت دیگر آمده است: «خرج علينا النبي(ص) و أمامة بنت أبي العاص على عاتقه فصلى، فإذا ركع وضعها وإذا رفع رفعها»[۲۳۱]؛ پیامبر(ص) به سوی ما آمدند در حالی که امامه دختر ابو العاص بر دوش ایشان بود. آن‌گاه ایشان به همین حال نماز خواندند و به هنگام رکوع او را بر زمین گذاشته و هنگام برخاستن دوباره به دوش گرفتند.
    3. ابن اثیر به نقل از بخاری و مسلم می‌نویسد: «رأيت رسول الله(ص) يوم الناس وأمامة بنت أبي العاص على عاتقه، فإذا ركع وضعها وإذا رفع من السجود أعادها»[۲۳۲]؛ دیدم که رسول خدا(ص) امام جماعت بودند و با مردم نماز می‌خواندند در حالی که امامه دختر ابو العاص بر دوش ایشان بود پس به هنگام رکوع او را به زمین می‌گذاشتند و هنگام برخاستن از سجود مجدداً به دوش می‌گرفتند.
    4. همو می‌نویسد: مالک در موطأ و ابوداوود و نسائی روایت نخست را نقل کرده‌اند و در روایتی دیگر ابوداوود و مسلم نقل می‌کنند که راوی گفت: «ما در مسجد نشسته بودیم که رسول خدا(ص) به سوی ما آمد و امامه دختر ابو العاص بن ربیع را به دوش گرفته بود. امامه دختر بچه‌ای بود که مادرش زینب دختر رسول خدا(ص) است. پیامبر در حالی که امامه را بر دوش داشت به نماز ایستاد و چون به رکوع می‌رفت او را به زمین می‌گذاشت و چون برمی‌خاست دوباره به دوش می‌گرفت و تا انتهای نماز چنین می‌کرد». در روایت دیگر می‌گوید: «ما در نماز ظهر و یا عصر رسول خدا(ص) را می‌دیدیم که بلال او را به نماز می‌خواند و چون ایشان به ما سوی می‌آمد، أمامه دختر ابوالعاص و دخترِ دختر پیامبر بر دوش ایشان بود. پس رسول خدا(ص) در محل نماز خویش ایستاد و ما پشت سر ایشان ایستادیم و امامه همچنان سر جای خود (بر دوش پیامبر) بود. پیامبرتکبیر گفت و ما نیز تکبیر گفتیم هر گاه پیامبر می‌خواست به رکوع رود أمامه را بر زمین می‌گذاشت، رکوع و سجده را به جای می‌آورد و بعد از تمام شدن سجده و به هنگام برخاستن، او را برمی‌داشت و به جای خود (بر دوش خویش) بازمی‌گرداند. پیامبر همواره در تمام رکعات نماز با او چنین می‌کرد تا این که از نماز فارغ شد[۲۳۳].
  7. عالمان اهل سنّت بر اساس این روایات به طرح مباحث فقهی پرداخته‌اند.
    1. ابن حجر عسقلانی در فتح الباری و در شرح این حدیث می‌نویسد: نووی می‌نویسد: برخی از پیروان مالک ادعا کرده‌اند که این حدیث منسوخ است و برخی آن را از خصائص پیامبر شمرده و برخی آن را اقتضای ضرورت دانسته‌اند. همه این ادعاها باطل و مردود است و سخن بدون دلیل است و در حدیث، نکته‌ای که مخالف با قواعد شرع باشد وجود ندارد؛ زیرا آدمی پاک است و آن چه در شکم دارد، مورد عفو قرار گرفته است. همچنین لباس و بدن [ودکان نیز حمل بر طهارت می‌شوند تا زمانی که نجاستشان آشکار گردد. این اعمال نیز موجب بطلان نماز نمی‌شود و دلایل شرع بر آن ظهور دارد و عمل پیامبر(ص) نیز به جهت بیان جواز این کار بوده است.
    2. فاکهانی نیز می‌گوید: سر به دوش گرفتن امامه در نماز به جهت رفع عادت عرب بوده که از [دختران و به دوش گرفتن آنان کراهت داشتند؛ از این‌رو پیامبر با این عمل با آنان مخالفت کرد و حتی به جهت مبالغه در نفی فرهنگ عرب در نماز چنین کرد؛ زیرا بیان عملی به تحقیق قوی‌تر از گفتار است و چنان که شافعی اشاره می‌کند به این عمل پیامبر بر ترجیح عملی به اصل در برابر غالب استدلال می‌شود[۲۳۴].
    3. نووی نیز در منهاج می‌نویسد: این عمل دلیلی است بر صحت نماز با حمل آدم یا حیوان پاک مثل پرنده، گوسفند و غیر آنها... و اینکه فعلِ کم نماز را باطل نمی‌کند و چنان چه افعال متعدد باشد، اما متوالی نباشد و بین آنها فاصله باشد، باز هم نماز را باطل نمی‌کند... و این دلالت می‌کند بر مذهب شافعی و موافقان وی که حمل پسر بچه‌ها، دختران و غیر آنان از حیوان پاک را در نماز جایز می‌شمارند و آن را بر امام و مأموم و در نماز فُرادا جایز می‌دانند. اما مالکیان این عمل را بر نافله حمل می‌کنند و آن را در نماز واجب جایز نمی‌شمارند، حال آن‌که این برداشت آنان صحیح نیست... و برخی از مالکیان ادعا می‌کنند که حدیث منسوخ است و برخی آن را از اختصاصات پیامبر شمرده و عده‌ای آن را اقتضای ضرورت دانسته‌اند؛ اما همه این گفتارها باطل و مردود است... بلکه حدیث صحیح است و در جواز این عمل صراحت دارد و در این حدیث چیزی که با قواعد شرع مخالف باشد، وجود ندارد و عمل پیامبر(ص) بیانی است بر جواز این کار و با این عمل ما را به قواعدی که بیان شد متوجه می‌کند[۲۳۵]. نووی سپس اشکال «ابوسلیمان خطابی» را طرح می‌کند، مبنی بر این که عمل پیامبر عمدی نبوده است؛ زیرا عمل کثیرِ عمدی موجب دل‌مشغولی می‌شود. نووی در پاسخ این اشکال می‌گوید: وحمل أمامة لا نسلم أنه يشغل القلب وإن شغله فيترتب عليه فوائد وبيان قواعد مما ذكرناه[۲۳۶]؛ ما قبول نداریم که حمل امامه موجب دل‌مشغولی بوده است؛ اگر هم پیامبر را مشغول کرده باشد، فوائدی بر آن مترتب است، از جمله بیان قواعدی که ذکر کردیم.
  8. صرف نظر از درستی یا نادرستی احادیث اهل تسنّن، مسلّم است که آنان با وجود چنین روایاتی در صحاح خود و نیز با مبانیِ فقهیِ استوار شده بر پایه آن روایات، هرگز نمی‌توانند به عمل خاتم‌بخشی امیرالمؤمنین(ع) در حال نماز اشکال کنند. به همین جهت ابوبکر جصّاص از فقهای حنفی قرن چهارم، آیه ولایت را مبنای خویش قرار داده و به استنباط حکم بر اساس آن پرداخته است. وی در احکام القرآن که یکی از منابع معتبر در فقه القرآن در نزد اهل سنّت به شمار می‌رود، می‌نویسد: خدای تعالی می‌فرماید: «همانا صاحب اختیار شما خدا و رسولش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع، زکات می‌دهند» از مجاهد، سدی، ابو جعفر و عتبة بن ابی حکیم روایت شده است که این آیه درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است، هنگامی که در حال رکوع انگشتر خویش را تصدق کرد و این عمل دلالت می‌کند بر مباح بودن عمل کم در نماز. و به تحقیق، اخباری درباره مباح بودن عمل در نماز از پیامبر نقل شده است، از جمله بیرون آوردن کفش‌ها از پا در نماز، دست کشیدن به ریش، اشاره به دست... و این که ایشان در حال نماز، امامه دختر ابو العاص بن ربیع را به دوش گرفته بودند و هنگام سجده او را بر زمین گذاشته و به هنگام برخاستن دوباره او را به دوش می‌گرفتند. پس دلالت آیه ظاهر است در مباح بودن صدقه دادن در نماز اگر کسی بگوید مراد آن است که صدقه دادن در نماز موجب جواز صدقه دادن در نماز نیست. به او گفته می‌شود این تأویل از پیش ساقط است و قول خداوند که می‌فرماید: ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ، اخبار از حالتی است که صدقه در آن واقع شده است، مانند این که گفته می‌شود: «فلانی در حالی که ایستاده بود سخن می‌گفت و این که فلانی در حالی که نشسته بود هدیه داد». این آیه نیز اخبار از حالِ فعل است..... پس ثابت شد معنایی که ما درباره مدح صدقه در حال رکوع و یا در حال نماز بیان کردیم و این که خدای تعالی می‌فرماید: ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ، دلالت می‌کند که صدقه مستحبی زکات نامیده می‌شود؛ زیرا علی(ع) انگشتر خود را از باب استحباب صدقه داد و این نظیر آیه‌ای است که می‌فرماید: «و آن چه از زکات دادید - در حالی که خشنودی خدا را خواستارید – [چند برابر می‌شود] پس زکات دهندگان همان فزونی داده شده‌گانند». همانا زکات بر صدقه واجب و مستحب اطلاق می‌شود و اسم زکات بر واجب و مستحب متداول است، مانند اسم صدقه و اسم نماز که به هر دو امر تعلق می‌گیرد[۲۳۷].

پس خاتم‌بخشی امیرالمؤمنین(ع) در حال نماز نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه عملی بسیار نیکو و قابل مدح و ثناء است و برخی از فقهای اهل سنّت بر اساس آیه ولایت و عملامیرالمؤمنین(ع) حکم کرده و فتوا می‌دهند. با این حال، بسیار عجیب است که برخی از اهل سنّت به این عمل خرده گرفته و آن را توجه به غیر خدا تلقی می‌کنند و معتقدند که این عمل با حضور قلب در نماز منافات دارد. گویا فراموش کرده‌اند که عمر در نماز خود چنان مشغول تجارت می‌شده که گاهی قرائت و ذکر را نیز فراموش می‌کرده است. بیهقی در سنن الکبری و متقی هندی در کنز العمال می‌نویسند: از ابراهیم نخعی نقل شده که عمر با مردم نماز مغرب خواند، اما تا پایان نماز چیزی قرائت نکرد. وقتی نماز وی تمام شد به او گفتند: تو چیزی نخواندی. او گفت: من قافله‌ای از شتر به شام فرستادم و آنها را از جایی به جای دیگر منتقل می‌کردم تا به شام رسیدم و شتران را به همراه بارها اموال و رواندازشان فروختم. عمر نماز را دوباره خواند و جماعت نیز نماز را دوباره خواندند[۲۳۸].[۲۳۹]

در پاسخ به اشکال دوم نیز باید گفت: اشکال فعل کثیر از نظر خود اهل سنت نیز بی‌مورد است. اکثر قریب به اتفاق آنان[۲۴۰] این کار را مصداق فعل کثیر نمی‌دانند و (افزون بر احادیث بیان‌گر شأن نزول این آیات) به نمونه‌هایی که در سیره پیامبر در حال نماز رخ داده است، استناد می‌کنند؛ مانند کشتن حشراتی مثل عقرب و مار در نماز که در فقه به آن فتوا داده‌اند[۲۴۱].

شبهه هشتم: حمل لفظ جمع بر مفرد، مجاز است

در آیه ولایت، لفظ جمع هفت بار آمده و حمل آیه بر مفرد علی(ع)، مجاز است نه حقیقت، از این‌رو، نمی‌توان آیه را بدون قرینه، بر مفرد حمل نمود. به تعبیر دیگر واژگان آیه به صورت جمع بیان شده، و تطبیق آن بر یک فرد خلاف ظاهر است. فخر رازی می‌گوید: خداوند مؤمنانی را که در این آیات توصیف کرده، در هفت مورد با صیغه جمع آورده است؛ هرچند حمل لفظ جمع بر واحد، برای تعظیم روا است، لکن مَجاز است و [چون اصل در کلام، حقیقت است] نیاز به دلیل دارد[۲۴۲].

آلوسی نیز می‌گوید: لفظ جمع برای عموم است... و فریقین بر این متفقند که باید عموم لفظ را پیروی کرد، نه خصوص سبب را، و حمل عام بر خاص، خلاف اصل است و در غیر ضرورت به کار نمی‌رود. اگر گفته شود این جا ضرورت هست، چون تصدق در حال رکوع از کسی غیر از امیر [علی(ع)] نبوده است، خواهیم گفت: رکوع در اینجا نص در هیئت خم شدن در نماز نیست و می‌تواند به معنای تخشع و تذلل باشد...[۲۴۳]. گفتنی است دیگران نیز این اشکال را مطرح کرده‌اند[۲۴۴].[۲۴۵]

فخر رازی می‌نویسد: أنه تعالى ذكر المؤمنين الموصوفين في هذه الآية بصيغة الجمع في سبعة مواضع و هي قوله ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۲۴۶] وحمل الفاظ الجمع وإن جاز على الواحد على سبيل التعظيم لكنه مجاز لا حقيقة، والأصل حمل الكلام على الحقيقة[۲۴۷].

پاسخ به این شبهه:

  1. روایات شأن نزول، راه حل استفاده از ضمائر جمع است. بر فرض که حمل جمع بر مفرد، مجاز باشد، این حمل قراینی دارد و آن، روایات فراوانی است که شأن نزول آیه را، جریان زکات خاتم حضرت علی(ع) را بیان کرده است.
  2. کاربرد جمع، برای تشویق مردم به کارهای خیر است. ابوالقاسم جارالله زمخشری حنفی در تفسیر خود می‌گوید: اگر اشکال شود: چگونه این آیه در شأن علی(ع) است و حال آنکه آیه به لفظ جمع وارد شده است؟ در پاسخ می‌گوییم: آیه به لفظ جمع آمده، گرچه مراد از آن فقط یک نفر است - علی(ع) - است و این به خاطر آن است که مردم ترغیب شوند تا مانند چنین کاری انجام دهند و ثواب آن را ببرند[۲۴۸].
  3. استفاده از الفاظ و ضمایر جمع، برای تعظیم و تفخیم است. مرحوم طبرسی می‌نویسد: اطلاق لفظ جمع، بر امیرمؤمنان(ع)، تفخیم و تعظیم آن حضرت است، چه اینکه اهل لغت جمع را بر مفرد برای تعظیم و احترام اطلاق می‌کنند، و این حقیقت به اندازه‌ای مشهور است، که به استدلال نیاز ندارد[۲۴۹].
  4. اساسا در این آیه لفظ جمع در مفرد استعمال نشده است، بلکه عنوان جمع، بر یکی از افراد تحقق یافته آن (در زمان نزول) منطبق گردیده و امکان انطباق آن بر دیگر افراد نیز (بر فرض تحقق شرایط و ویژگی‌ها) محفوظ مانده است. میان این دو کیفیّت و دو گونه استعمال نیز، فرق بسیاری است و آنچه از نظر اهل لغت ناشدنی و نارواست، تنها گونه نخست است[۲۵۰]. به دیگر سخن، لفظ در مفهوم خود استعمال می‌شود، نه در مصداق خارجی، ولی در بیرون، مصداق لفظ گاهی فرد است و گاهی جمع[۲۵۱].
  5. اصولا جمع به کار رفته در این آیه، جمع طولی است یعنی اطلاق جمع بر افراد، در طول یکدیگر است از این‌رو در آیه، یکی از مصادیق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا و مهمترین آنها علی(ع) است و تا امام زمان ادامه دارد. مانند: اولوالامر که نمی‌شود در یک زمان چند اولوالامر باشد پس، اولوالامر، آحاد افراد در طول یکدیگر است.
  6. در روایاتی، اهل بیت(ع) به عنوان مصادیق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا در آیه ولایت یاد شده‌اند. چنان‌که امام صادق(ع) در تفسیر آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ولایت را به احق و اولی بودن در تدبیر امور مسلمانان تفسیر کرده و یادآور شده است، مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا علی و امامان از ذریه او تا روز قیامت‌اند؛ سپس داستان گدایی فقیر در مسجد پیامبر و انفاق امام علی(ع) به او در حال رکوع را یادآور شده و افزوده است: "هر یک از فرزندان او که به امامت می‌رسد، از چنین ویژگی برخوردارند و در حال رکوع انفاق می‌کنند"[۲۵۲]. امام باقر(ع) نیز درباره آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ فرمودند: مراد امامان(ع) است[۲۵۳].[۲۵۴]
  7. علاوه بر اینها در قرآن مجید، کراراً صیغه جمع، درباره فرد بکار رفته است. علامه امینی در کتاب شریف الغدیر، فصلی را به بیان آیاتی اختصاص داده که با لفظ جمع آمده‌اند اما اراده مفرد از آنها شده. ایشان بیست آیه مطرح ساخته و تفاسیر عالمان سنّی را در ذیل آن یادآور شده و نشان داده است که در این آیات هر چند صیغه جمع به کار رفته اما به تصریح عالمان سنّی مراد شخص واحد است[۲۵۵]. چگونه است که عالمان سنّی در تمام این بیست آیه، به کار رفتن صیغه جمع و اراده شخص واحد را پذیرفته‌اند، اما در مورد آیه ولایت این امر را صحیح نمی‌دانند؟! در حالی که در منابع اهل تسنّن، روایاتی بسیار و با اسانید معتبر به صراحت بیانگر نزول آیه درباره حضرت امیرالمؤمنین(ع) است. روشن است که با وجود این همه روایات صحیح در ذیل این آیه، اهل تسنّن حق انکار این واقعیت را ندارند و تنها می‌توانند درباره سر این موضوع سخن بگویند. کلام خداوند حکیمانه است و اگر در جایی صیغه جمع به کار می‌بَرَد و شخص معینی را اراده می‌کند، حتماً بر اساس حکمت بالغه اوست؛ از این‌رو می‌توان درباره حکمت این کار، به بحث و بررسی پرداخت. اما از آنجا که سرّ و حکمت افعال خداوند را کسی جز خود او نمی‌داند، پس تنها خود او ـ البته از طریق حجت‌های خویش ـ می‌تواند حکمت فعل و کلامش را بیان کند. از این‌رو هر چه در این باره گفته شود، اگر مستند به کلام معصوم نباشد، حدس و گمانی بیش نخواهد بود. برای نمونه به چند مورد از توجیهات مطرح شده در این باره اشاره می‌کنیم. مرحوم طبرسی در تفسیر خویش می‌نویسد: أن أهل اللغة قد يعبرون بلفظ الجمع عن الواحد على سبيل التفخيم والتعظيم، وذلك أشهر في كلامهم من أن يحتاج إلى الاستدلال عليه[۲۵۶]؛ همانا اهل لغت به جهت تفخیم و بزرگداشت، از یک شخص با لفظ جمع تعبیر می‌کنند و این کار در کلام آنان مشهورتر از آن است که نیاز به استدلال بر آن باشد.اینک نمونه‌هائی را ذکر می‌کنیم:
    1. در آیه مباهله (۶۱ آل عمران) می‌فرماید: ﴿وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ[۲۵۷]. مفسران اسلامی اتفاق نظر دارند که مقصود از نسائنا و انفسنا، فاطمه و علی(ع) است. در صورتی که آیه به صورت جمع وارد شده و مقصود از هر یک از دو لفظ جمع، یک نفر است.
    2. سوره ممتحنه آیه ۱: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ[۲۵۸]. مفسران می‌گویند: مقصود از افراد با ایمان، حاطب بن ابی بلتعه است که برای جلب نظر مشرکان مکه، اسرار مسلمانان را در اختیار آنان می‌نهاد.
    3. سوره منافقون، آیه ۸: ﴿يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ[۲۵۹]. مفسران می‌نویسند که گوینده این جمله عبدالله بن ابی بود و با این که او یک نفر بیش نبود، قرآن درباره او لفظ جمع یقولون را بکار برده است.
    4. سوره بقره، آیه ۲۷۴: ﴿الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً[۲۶۰]. مفسران اسلامی می‌گویند که: این آیه درباره علی(ع) و یا ابوبکر نازل شده است.
    5. در همین سوره مائده، قبل از آیه ۵۵، چنین می‌گوید: ﴿يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ[۲۶۱]. طبق نقل مفسران، گوینده این سخن عبدالله بن ابی، رئیس منافقان بوده است.
  8. برخی از اهل سنت در پاسخ به این مناقشه گفته‌اند: لفظ جمع در اینجا برای تشویق دیگران به کاری است که امام علی(ع) بدان مبادرت ورزید[۲۶۲]. فخر رازی در این باره می‌نویسد: وحمل ألفاظ الجمع وإن جاز على الواحد على سبيل التعظم، لكنه مجاز لاحقيقة والأصل حمل الكلام على الحقيقة[۲۶۳]؛ حمل لفظ جمع بر واحد اگر چه به جهت بزرگداشت شخص جایز است، اما مجاز می‌باشد، نه حقیقت اصل نیز حمل کلام است بر حقیقت نه مجاز. زمخشری نیز می‌نویسد: اگر بگویی چطور ممکن است که مراد علی(ع) باشد در حالی که در آیه لفظ جمع به کار رفته است؟ می‌گویم هر چند سبب در آن یک مرد است، اما آن را به لفظ جمع آورده تا مردم را به مثل عمل او ترغیب کند تا به چنان ثوابی برسند و تذکر دهد که واجب است سجایای مؤمنان در چنین غایتی از حرص بر نیکوکاری، احسان و رسیدگی به فقرا باشد تا در حال نماز نیز این امر را به تأخیر نیاندازند به مقداری که از نماز فارغ گردند[۲۶۴].
  9. جایی که لفظ جمع گفته می‌شود و در معنای مفرد به کار می‌رود، استعمال لفظ جمع مجازی است. چون استعمال لفظ جمع در مفهوم واحد است، ولی در جایی که لفظ جمع در معنای خودش به کار می‌رود، لکن فقط بر یک مصداق تطبیق می‌شود، این استعمال مجازی نیست. به عبارت دیگر، مصداق خارجی مفهوم لفظ با معنای آن تفاوت دارد و حقیقت و مجاز در محور استعمال لفظ در مفهوم و معنا است، نه در تطبیق با مصداق خارج. مورد بحث از نوع دوم است و قرآن کریم در موارد متعددی ـ برای تشویق یا تنبیه ـ آن را به کار برده است[۲۶۵].[۲۶۶].[۲۶۷]
  10. چشم پوشی از خصوص سبب و پیروی از عموم لفظ که آلوسی مطرح کرده است، ناخودآگاه مبنای خود اهل سنت را درباره این آیات ویران می‌کند. آلوسی نخست باید روشن کند سبب نزول این آیات چیست که باید از آن چشم پوشید و عموم لفظ را پیروی کرد. هیچ شأن نزول دیگری برای این آیات نیست، جز همان ادعای ابن کثیر که این آیات درباره عبادة بن صامت است و این ادعایی بدون دلیل است. افزون بر آن، طبق قول آلوسی، در پیروی از عموم لفظ باید تنها مؤمنانی که با خشوع - اگر رکوع به معنای خشوع باشد -زکات می‌دهند، یاور و دوستدار دیگر مؤمنان باشند، نه همگی آنان و خود آلوسی و سایر اهل سنت به این امر ملتزم نمی‌شوند[۲۶۸].[۲۶۹]
  11. علامه شرف الدین نیز می‌نویسد: می‌گویم نزد من نکته‌ای لطیف‌تر و دقیق‌تر وجود دارد. نکته آن است که در آیه به جای عبارت مفرد، به جهت حفظ بسیاری از مردم از سوی خداوند، عبارت جمع آمده؛ زیرا مخالفان امیرالمؤمنین و دشمنان بنو هاشم و سایر منافقان و اهل حسد و هوس طاقت شنیدن آیه را با صیغه مفرد نداشتند؛ چراکه در این هنگام دیگر راهی برای رسیدن به آرزوها و خواسته‌هایشان نبود و محلی برای به گمراهی کشاندن دیگران وجود نداشت و به جهت یأس آنان در این باره اتفاقاتی رخ می‌داد که پیامبر از عواقب آن بر اسلام می‌ترسید؛ به همین روی با این که برای یک نفر آیه نازل شده بود، اما به صیغه جمع آمد تا از پرده‌دری آنها پرهیز شود. سپس در این باره نصوصی با عبارات مختلف و در مقامات متعدد مطرح شد و در آنها امر ولایت به تدریج گسترش یافت تا خداوند دین خود را تکمیل و نعمتش را تمام کرد. این روش پیامبر در رساندن این واقعیت همان روش حکیمان بود در رساندن مطالبی که تحمل آن برای مردم سخت است و اگر آیه با عبارت مختص به یک فرد بود، مردم چشم و گوش خود را می‌بستند و بر کفر اصرار و لجاجت می‌ورزیدند و راه تکبر و روی‌گردانی از حق را می‌پیمودند، چنان که بر کسی مخفی نیست این حکمت در همه آیاتی که درباره امیرالمؤمنین و اهل بیت پاک ایشان(ع) است رعایت شده است و به تحقیق این گفتار اجمالی را در دو کتاب سبیل المؤمنین و تنزیل الآیات روشن ساخته و شواهد قاطع و براهین روشنی بر آن اقامه کرده‌ایم و سپاس خدا را به خاطر [اعطای] توفیق و هدایت. والسلام[۲۷۰].[۲۷۱].[۲۷۲].

بنابراین، استعمال صیغه جمع درباره یک فرد، در قرآن و لغت عرب، بیش از آن است که در این صفحات استقصاء گردد. البته به کار بردن صیغه جمع درباره یک فرد، در هر موردی به خاطر نکته‌ای است. مثلاً به کار بردن آن درباره عبدالله بن ابی این است که او رئیس اوسیان بود و سخن او به منزله سخن گروهی بود که از او پیروی می‌کردند، از این جهت درباره عبدالله بن ابی که رئیسحزب نفاق بود، لفظ جمع بکار برده شده است، تو گوئی این سخن را همۀ افراد حزب نفاق می‌گویند. اما علت اینکه در آیه مورد بحث (سوره مائده، ۵۵) لفظ جمع بکار رفته در حالی که مقصود از آن تنها امیر مؤمنان(ع) است، این می‌باشد که عواطف منافقان و گروه مخالف بر ضد امام، تحریک نشود و بدانند که این یک قانونی کلی است و امکان دارد که افراد و مصادیق فراوانی پیدا کند، هر چند که فعلاً بیش از یک نفر مصداق ندارد[۲۷۳].[۲۷۴]

شبهه نهم: عدم سازگاری بالفعل نبودن ولایت امیرالمؤمنین در زمان پیامبر با ظهور آیه

از جمله اشکالات علمای عامه بر آیه ولایت این است که مراد از آیه این است که علی(ع) بالفعل ولیّ و امام و اولی بالتصرّف در امور مردم است و شکی نیست که امامت امیرالمؤمنین(ع) همانا بعد از پیامبر خدا(ص) ثابت شده و تا پیامبر هست احتیاج به امام نیست[۲۷۵].

برخی این شبهه را به نحو دیگری بیان کرده و گفته‌اند: هرگاه مقصود از «ولی» در آیه، همان زعیم اسلامی و متصرف در حقوق و اموال باشد، طبعاً باید علی(ع) در حال حیات پیامبر دارای چنین موقعیتی باشد در صورتی که این مقام در حیات، پیامبر، مخصوص شخص او بوده و احدی با او در این مقام، شریک نبوده است.

پاسخ به شبهه:

در پاسخ به این اشکال باید گفت که بر اساس روایت‌های متعدد و قطعی، حضرت امیرالمؤمنین(ع) از ابتدای دعوت پیامبر اکرم(ص) دارای ولایت بوده و آیه ولایت نیز در مقام تذکر و یادآوری این حقیقت است، اما روشن است که دارا بودن ولایت هیچ ملازمه‌ای با اعمال ولایت ندارد. بنابراین حضرت امیرالمؤمنین(ع) از ابتدا، در کنار رسول خدا(ص) و از سوی خدا به مقام واجب الاطاعه بودن و امامت نائل شده است، اما با وجود پیامبر اکرم(ص) و در عرض ایشان ولایت خویش را اعمال نمی‌کرده است. از این‌رو هیچ اشکالی ندارد که ایشان در در مسیر رضای رسول الله(ص) و در راستای امتثال امر ایشان، در مواردی از ولایت خویش استفاده و در اموری تصرف کند، چنان که إعمال ولایت و تصرف در امور از سوی رسول خدا(ص) موجب نفی سلطنت خداوند سبحان نمی‌گردد و حاکمیت مطلق پروردگار همواره بر تمام امور محفوظ است، همین‌طور اعمال ولایت از سوی امیرالمؤمنین(ع) در حیات شریف رسول اکرم(ص) موجب سلب و کاستیِ ولایت حضرتش نمی‌گردد؛ زیرا ولایت پیامبر در طول ولایت خدا و ولایت امیرالمؤمنین(ع) در طول ولایت نبی اکرم(ص) است و میان دستورات خدا و حجت‌های او هیچ‌گاه تعارضی وجود ندارد.

نکته دیگر این که چون دارا بودن مقام امامت و مولویت با اعمال آن ملازمه ندارد، بدین روی وجود موانعی در مسیر اعمال ولایت، به معنای نفی و سلب این مقام از دارنده آن نیست؛ یعنی هر چند جریان حاکمیت پس از رسول خدا از اعمال ولایت توسط امیرالمؤمنین مانع شد، اما مقام الهی ایشان پابرجا بود.

بنابراین اولاً دارا بودن حق تصرف و مولویت هیچ ملازمه‌ای با اعمال این حق ندارد و ممکن است کسی مولویت داشته باشد، اما به جهتی آن را اعمال نکند و یا وجود مانعی او را از حق خویش محروم سازد؛ و ثانیاً وجود چند مولا در یک زمان در صورتی که مولویت آنان در طول هم باشد و تعارض لازم نیاید، هیچ اشکال و منعی نخواهد داشت[۲۷۶].

پس کسانی که مقام امامت را یک مقام انتصابی نمی‌دانند و معتقدند که امام باید بسان پیامبر از جانب خداوند تعیین گردد، به این سؤال پاسخ روشنی دارند و آن اینکه: تعیین یک فرد برای زعامت با بودن زعیم دیگر، نه به آن معنی است که در همان زمان انتصاب می‌تواند زمام امور را به دست بگیرد و در امور سیاسی و اجتماعی مسلمانان مداخله کند، بلکه جعل چنین مقام برای یک فرد، بسان مقام نائب رئیسی است که از طرف رئیس مؤسسه‌ای به فردی داده می‌شود و هدف این است که در غیاب او کارهای مؤسسه معوق نماند، و یا بسان مقام ولایتعهدی است که فردی از طرف رئیس کشور، دارای مقام نیابت ولایت می‌گردد. چیزی که هست این افراد در موقعی می‌توانند انجام وظیفه کنند که زعیم و رئیس اصلی در رأس کار نباشد.

بنابراین، امیرمؤمنان در زمان پیامبر رسماً دارای مقام ولایت بود، ولی از آنجا که این مقام به وی به خاطر این داده شد که زمام امور را پس از پیامبر به دست بگیرد، قطعاً زمامداری وی به وقتی موکول خواهد بود که پیامبر در میان مردم نباشد.

خلاصه: عقل و خرد، داوری می‌کنند که وجود دو رئیس تام علی الاطلاق، در عرض هم امکان پذیر نیست، مگر اینکه یکی در طول دیگری باشد. از این جهت، حکم عقلی را می‌توان قرینه گرفت که مقصود این است که امام پس از درگذشت پیامبر، زمام امور را به دست بگیرد[۲۷۷].

به تعبیر دیگر، امیرالمؤمنین(ع) اگر چه بعد از شهادت رسول خدا(ص) امام و خلیفه بود، اما در حال حیات آن حضرت نیز برای او ولایت در امور مسلمانان بوده و با وجود پیامبر(ص) نیز احتیاج به او داشتند. چنان که حدیث منزلت[۲۷۸] و حدیث غدیر[۲۷۹] و حدیث یوم الدّار[۲۸۰] و حدیث «هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌»[۲۸۱] و... بر این مطلب دلالت دارند و اطاعت او واجب و تصرّفاتش نافذ و ممضی است و مقام پیشوائی بالفعل را در مرتبه ثانیه دارا بوده، و لکن غالباً ساکت هستند.

در زمان حیات رسول خدا(ص) امر و فرمان در اختیار آن حضرت بود و پس از شهادت پیامبر(ص) در دست امیرالمؤمنین علی(ع) است، چنان که این امر برای همه امامان(ع) نیز چنین است. پس حضرت مجتبی(ع) در زمان پدر بزرگوارش نیز ولیّ بوده و نهایت در مرتبه ثانیه و در رتبه بعد از ولایت امیرالمؤمنین(ع)، و همچنین است حال سایر امامان(ع) و هیچ گونه محذوری در ولایت دو ولیّ در یک زمان نیست، چنان که این مطلب از احادیث بسیاری که خاصّه و عامّه نقل کرده‌اند به صراحت استفاده می‌شود[۲۸۲]

شبهه دهم: نیآمدن نام علی(ع) در قرآن

برخی معتقدند با توجه به آنکه نام امام علی(ع) در جایگاه سرپرست و زمامدار امت اسلامی، به صراحت در قرآن نیامده، بلکه اوصافی در این‌باره به کار رفته است که درباره آنها باید به بحث و ارائه نظر پرداخت[۲۸۳]، از این رو نمی‌توان مصداق ﴿الذین ءامنوا در آیه را آن حضرت دانست.

پاسخ به شبهه

  1. اولا: نام بردن از اشخاص، تهدیدی برای قرآن به شمار می‌رفت و زمینه را برای تبدیل و تغییر فراهم می‌کرد و دیگران را از دید روان‌شناختی برمی‌انگیخت. قرآن کریم می‌بایست از هر تحریف و کم و بیشی مصون باشد. اسم نبردن از افراد در قرآن، از حکمت‌های الهی است[۲۸۴].
  2. ثانیا: به فرض که نام آن حضرت در قرآن نیامده باشد اما هیچ کس حتی اهل سنت منکر نزول آیاتی در شان آن حضرت در قرآن نیستند از این رو مفسران فریقین آیات بسیاری را نام برده‌اند که در شان امام علی(ع) نازل شده و اوصاف و فضائل آن حضرت را بیان می‌دارند.
  3. ثالثا: اساسا عدم وجود نام امیرالمؤمنین(ع) در قرآن هر چند شبهه‌ای قدیمی است و به زمان حضرت ائمه معصومین(ع) باز می‌گردد اما با این حال با نگاهی به تفاسیر روایی می‌توان به این نتیجه دست یافت که در آیاتی از قرآن کریم نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است. مثل آیه ﴿وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا[۲۸۵].[۲۸۶].[۲۸۷]

شبهه یازدهم: عطف عاطفه بودن جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ

برخی معتقدند: جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ در آیه ولایت، به جمله گذشته عطف شده و معنای آیه این است: «آنان که نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و رکوع می‌کنند». استناد به این آیه برای اثبات امامت علی(ع)، به حال بودن جمله، وابسته است؛ یعنی ﴿يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ به معنای «آنان که در رکوع زکات می‌دهند» باشد، چنین چیزی ثابت می‌شود. ولی چنین احتمالی درست نیست؛ زیرا لازمه این فرض آن است که دادن زکات در رکوع از دادن زکات در غیر رکوع برتر باشد؛ زیرا آیه در مقام ستایش می‌گوید: «آنان در رکوع زکات می‌دهند اما زکات در رکوع، در سنجش با زکات در غیر رکوع، فضیلتی ندارد»[۲۸۸].

پاسخ به شبهه

پاسخ این است که اگر این جمله بر جمله سابق عطف شده باشد، موجب تکرار است؛ زیرا جمله ﴿يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ پیش از این رکوع را نیز دربر دارد. بنابراین، جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ در آیه تکرار غیر مفید خواهد بود[۲۸۹]؛ زیرا معنای آیه چنین می‌شود: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و زکات می‌دهند و رکوع می‌کنند». اگر این جمله حال باشد، مضمون آیه چنین است: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و در حال رکوع زکات می‌دهند». بی‌تردید این صفتی غیر آن است و تکرار نیست.

افزون بر این، ستایش خداوند درباره این کار بدان سبب نیست که دادن زکات در رکوع از پرداخت آن در غیر رکوع افضل است. بلکه پسندیده بودن آن به سبب انفاق و شتاب در آن پیش از فوت فرصت است و این کار را هم در رکوع نماز، در بخش دیگری از آن می‌توان اجرا کرد و از این دید با یکدیگر متفاوت نیستند. این رخداد برای امام علی(ع) در رکوع نماز روی داد و آیه از رویدادی ویژه گزارش می‌دهد و می‌گوید کسی که چنین کرد و بی‌درنگ در رکوع انگشترش را به سائل داد، ولیّ شماست. اما درباره حکم این کار، سخنی به میان نیاورده است[۲۹۰].

شبهه دوازدهم: عدم وضع «انّما» برای حصر

طبق دیدگاه شیعه، (إنما) در صدر آیه ولایت، برای حصر است[۲۹۱]. پس باید مراد از ولایت در این آیه، ولایت خاص باشد نه عام، و این نوع ولایت که منحصر در خدا و رسول و برخی از مؤمنان است، تنها با معنای رهبری و تصرف سازگار است. با این حال برخی همچون فخر رازی معتقدند: کلمه «انّما» بر حصر دلالت نمی‌کند؛ زیرا چه بسا این لفظ در غیر مورد به کار می‌رود، چنانکه می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۲۹۲].

تردیدی نیست که در قرآن مثل‌های دیگری غیر از این برای حیات دنیا آمده است. [مانند این آیه که] قرآن می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ...[۲۹۳] [چه این که] لهو و لعب در غیر از زندگانی دنیا نیز وجود دارد[۲۹۴].

از نظر ایشان گواه بر اینکه لفظ «انما» برای حصر نیست، این است که مثل بیانگر زندگی دنیا منحصر به این نیست، بلکه برای بیان حال دنیا، مثل‌های دیگری نیز وجود دارد، در صورتی که قرآن می‌گوید: این است و جز این نیست، مثل زندگی دنیا چنین است...[۲۹۵].

پاسخ به شبهه:

این اشکال به چند دلیل وارد نیست:

  1. بزرگان ادبیات عرب، لفظ «انما» را مفید حصر می‌دانند: ابن هشام، در کتاب المغنی در بحث «ان» مفتوحه، از زمخشری نقل می‌کند که همانطور که «انما» (به کسر همزه) مفید حصر است «انما» (به فتح همزه) نیز مفید حصر می‌باشد و با آیه ﴿قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۲۹۶] استدلال می‌کند. سپس از ابوحیان نقل می‌کند که «انما» (به کسر) از ادات حصر است، نه «انما» (به فتح) و بعد از آن، به انتقاد از سخن ابوحیان می‌پردازد، و می‌گوید که هر دو از حروف حضر می‌باشند. مؤلف تلخیص المفتاح و شارح آن تفتازانی در مطول، وقتی در ادات حصر سخن می‌گوید، می‌فرماید: و منها انما كقولك في قصره افرادا: انما زيد كاتب، و قلبا: انما زيد قائم[۲۹۷]. خود فخر رازی نیز در چند جای دیگر قرآن، إنما را بیان‌گر حصر دانسته است؛ مانند حصر آیه ۱۰۸ سوره انبیاء: ﴿قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۲۹۸] و آیه ۲۰ سوره آل عمران: ﴿وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَ...[۲۹۹] وی در این آیات بر انحصار إنما تأکید می‌ورزد و اشکال‌های وارد بر آنها را پاسخ می‌دهد[۳۰۰].
  2. اصولاً مواردی داریم که سخن گوینده قطعاً مفید حصر است، در صورتی که عین همین سؤال (و یا اعتراض) در آنجا نیز حکمفرماست، مانند آیه ۱۰۸ سوره انبیاء: ﴿قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۳۰۱]. چگونه «انما» برای حصر است، در صورتی که بر پیامبر، غیر از یگانگی خدا، چیزهای دیگر نیز وحی شده است. ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ[۳۰۲]. در این آیه می‌گوید که: محمد جز پیامبر، چیز دیگری نیست، در صورتی که وی صفات دیگری نیز داشت، در این صورت چگونه صفات او را در رهبری و رسالت منحصر می‌سازد؟ اینک توضیح آیه مورد استدلال فخر رازی.
  3. فخر رازی میان مثل حیات دنیا و خود حیات دنیا، خلط کرده است. بر خلاف تصور فخررازی، قرآن مجید فقط یک مَثَل - با دو بیان[۳۰۳] - درباره حیات دنیا زده است.
  4. اگر در جایی اثبات شود که «إنما» برای حصر اضافی و قیاسی به کار رفته است، به طور قطع قرینه‌ای آن را همراهی می‌کند، لکن در آیه ولایت، قرینه‌ای بر حصر اضافی وجود ندارد؛ بلکه ذکر اوصاف در آیه، این انحصار را تأکید کرده، نشان می‌دهد که ولایت فقط برای افرادی است که در حال رکوع به شرف اعطای زکات نایل شده‌اند و خداوند عمل آنان را پذیرفته است.
  5. اگر از حصر چشم‌پوشی کنیم، باید ولایت غیر خدا و پیامبر و مؤمنان را بپذیریم، نه آن‌که تنها مؤمنان دیگری که آن اوصاف را ندارند ـ و مورد ادعای فخر رازی است ـ در این ولایت داخل کنیم. چون حصر بر ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان (با آن اوصاف) بر هر سه است.
  6. حصر در آیه نخست، به صورت قصر قلب و به عبارت روشن‌تر، قصر اضافی است، یعنی مخاطب، چنین می‌اندیشد که برای پیامبر اسلام درباره پرستش، مطلبی غیر از توحید وحی شده است، قرآن برای قلب عقیده او و اینکه در این مسأله، فقط توحید و یکتاپرستی وحی شده است، نه شرک و دوگانه پرستی، چنین جمله‌ای را بیان می‌فرماید. یعنی وحی الهی را در مسأله عبادت به توحید منحصر می‌سازد، نه اینکه وحی الهی را مطلقاً به توحید منحصر کند. آنان درباره پیامبر، علاوه بر رسالت، مقام دیگری می‌اندیشیدند که مستلزم خلود و جاودانگی او بود، و قرآن برای نقد اندیشه‌ای، مقام او را به رسالت منحصر می‌کند و می‌گوید او جز رسول، چیزی نیست. یعنی آن صفت مورد نظر شما را ندارد، نه اینکه هیچ صفتی جز رسالت ندارد و لذا علماء این قصر را قصر افراد می‌نامند. عین این بیان، در آیه ۲۴ سوره یونس، نیز جاری است. رفتار و کردار گروه مشرک طوری بود که نشان می‌داد آنان برای خود یک نوع خلود و ابدیت و یک قدرت و توانائی بر حفظ مظاهر دنیا معتقد بودند قرآن برای قلب عقیده آنان که جریان درست بر عکس است، از دو راه وارد می‌گردد و در پیش از آیه مورد بحث، می‌گوید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۳۰۴]. در این آیه، صریحاً عقیده آنان را راجع به خلود و جاودانی و قدرت تسلط، رد می‌کند و عکس آن را نشان می‌دهد سپس در آیه دوم، از طریق ترسیم مثلی، از عقیده آنان انتقاد می‌کند و می‌گوید درباره دنیا از نظر خلود و ابدیت و یا قدرت و توانائی، باید درست برعکس بیندیشید که: مثل دنیا جز این نیست، نه این که دنیا مثل‌های دیگری ندارد. شکی نیست که دنیا را به مناسبت‌های مختلفی به ده‌ها چیز می‌توان تشبیه کرد، چنانکه می‌فرماید: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ[۳۰۵]. خلاصه اینکه در هر تشبیهی، مناسبتی در کار است که باید آن مناسبت را در نظر گرفت و حصر را نسبت به آن سنجید و تفسیر نمود. بی‌گمان نمونه‌های دیگری جز این مثل برای تشبیه زندگی دنیوی، در قرآن هست یا مانند این آیه که می‌فرماید ﴿إِنَّمَا الْحَيَاةُ...[۳۰۶]، بی‌شک، لهو و لعب در چیزهایی جز حیات دنیا هم وجود دارد[۳۰۷].[۳۰۸]

شبهه سیزدهم: جواز انفاق در سایر اجزای نماز

اگر صدقه دادن در نماز جایز باشد، در دیگر کارهای نماز نیز می‌توان صدقه داد؛ یعنی ویژه رکوع نیست تا گفته شود ولی شما تنها خدا و رسول و کسانی‌اند که در رکوع انفاق می‌کنند. چرا دیگر صفات برجسته آن حضرت مطرح نشده است؟[۳۰۹]

پاسخ به شبهه

پاسخ این است که آیه در پی بیان شروط امام نیست تا گفته شود صدقه دادن هنگام رکوع از شروط امام نیست. بلکه آیه از روی‌دادی واقعه‌ای سخن می‌کند که در آن ایثار و انفاقی در بهترین حالات رخ داده و عبادتی در عبادت دیگر، صورت پذیرفته و عابد را ولی خوانده است. آیه، مصداق ولی را روشن می‌کند و می‌گوید: «او همان کسی است که چنین کرد»[۳۱۰].

شبهه چهاردهم: دلالت نکردن «راکعون» بر رکوع در نماز

برخی معتقدند: رکوع در این آیات به معنای هیئت خاص خم شدن در نماز نیست. افرادی مانند زمخشری[۳۱۱] و بیضاوی[۳۱۲]رکوع را در این آیات به معنای خشوع و تواضع می‌دانند. هرچند معنای خاص هیئت خم شدن را هم احتمال داده‌اند. افرادی مانند آلوسی تنها همین معنا را برای رکوع می‌شناسد و می‌گوید: آیه، صریح در این نیست که صدقه در حال رکوع نماز بوده است و می‌توان آن را به معنای خشوع و تذلل گرفت، همان‌گونه که در قرآن همین معنا در آیه ﴿...وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ[۳۱۳] به کار رفته است[۳۱۴].

شوکانی نیز رکوع را تنها در همین معنای تواضع می‌داند و بر این باور است که زکات دادن در حال رکوع درست نیست[۳۱۵]. ابن کثیر هم فقط همین معنا را برای رکوع می‌پسندد و می‌نویسد: اگر رکوع به معنای هیئت خم شدن در نماز باشد، باید دفع زکات در حال رکوع برتر از حالت‌های دیگر باشد و این در میان دانشمندان اهل فتوا شناخته شده نیست[۳۱۶].

جمعی دیگر از اهل سنت، کلمه رکوع را به معنای «نماز» می‌دانند. بغوی می‌نویسد: مراد از رکوع کنندگان، نمازگزاردن مستحبی در شب و روز است[۳۱۷]. قرطبی نیز از همین گروه است[۳۱۸]. ابن عطیه اندلسی نیز در زمره همین گروه می‌نویسد: مراد از ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ ستودن آنان به کثرت نماز است و ذکر رکوع به جای نماز، برای آن است که رکوع از بزرگ‌ترین ارکان نماز است... چه اینکه مراد از ﴿وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ[۳۱۹].[۳۲۰]

ابن عطیه هم این معنا برای رکو را قول جمهور مفسران اهل سنت می‌داند![۳۲۱].[۳۲۲]

فخر رازی نیز می‌نویسد: ﴿هُمْ رَاكِعُونَ[۳۲۳] چند معنا دارد:

  1. ابومسلم گفته است که مراد از رکوع، خضوع است؛ یعنی آنان که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند و انسان‌های فرمان‌پذیر و خاضعند؛
  2. شأن آنان برپا کردن نماز است. اختصاص رکوع به نماز، از باب شرافت است؛
  3. مقصود این است که مردم هنگام نزول آیه، چند دسته بودند: برخی از آنان نماز را به پایان برده بودند، برخی از آنان در حال قیام بودند و کسانی در رکوع، به فقیر مال می‌دادند و برخی از آنان بعد از نماز در رکوع بودند. مردم در اوضاع گوناگونی بودند. از این رو، خداوند همه آنان را یاد کرده است[۳۲۴].

پاسخ به شبهه

  1. مفسران اهل سنت که اصرار دارند واژه «زکات» در قرآن - از جمله در آیات ولایت - تنها در معنای اصطلاحی فقهی خود استعمال شده است، در کاربرد کلمه «رکوع» در معنای اصطلاحی‌اش تردید می‌کنند؛ در حالی که زکات در معنای خاص اصطلاحی خود، به تدریج پس از نزول وحی در عرف متشرع رایج شد، به خلاف رکوع که چون معنای اصطلاحی و لغوی‌اش تفاوتی ندارد، در عصر نزول وحی نیز به معنای اصطلاحی‌اش بدون قرینه به کار می‌رفت.
  2. رکوع در لغت به معنای خم شدن است[۳۲۵] و اگر در معنای تواضع به کار رود، خلاف اصل وضع آن و استعمال سبب و اراده مسبب است که به قرینه نیاز دارد. در این آیات نه تنها قرینه‌ای در کار نیست، روایات مبین شأن نزول آیه، استعمال رکوع در اصل معنای لغوی‌اش را در این آیات تأیید می‌کند.
  3. اگر رکوع به به معنای خشوع و تذلل باشد، باید به یکی از دو چیز ملتزم شویم: تنها مؤمنانی که با حال خشوع زکات می‌دهند، یاور و دوستدار مؤمنان دیگرند، یا آن‌که وصف خضوع در حال اعطای زکات پیامی ندارد و لغو است. هیچ یک از اهل سنت به این لوازم ملتزم نخواهند شد. بنابراین، رکوع در اینجا به معنای خضوع نیست.
  4. رکوع به معنای نمازگزاردن هم نیست. چون لازمه‌اش تکرار تعبیر ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ است؛ زیرا در این صورت معنا چنین می‌شود: الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُصَلُّونَ. این نوع تکرار بدون فایده، و در کلام خدا قبیح است.

خلاصه اینکه این سخن شوکانی که رکوع در اینجا نمی‌تواند به معنای هیئت خم شدن در نماز باشد، چون زکات دادن در این حال جایز نیست، دلیلی ندارد، و سخن ابن کثیر نیز که اگر دفع زکات در حال رکوع نماز بود، باید زکات دادن در حال رکوع برتر از حالت‌های دیگر باشد، استبعادی بیش نیست. چون امضای خداوند دلیل عدم بطلان نماز است و بیان آن در این آیه تنها برای مشخص کردن کسی است که شایسته ولایت است و دست‌کم آیه از این نظر که زکات در حال رکوع برتر است یا در حال عدم رکوع، ساکت است و نمی‌توان از آن مفهوم گرفت[۳۲۶].

دیدگاه آلوسی نیز با نص قرآن و سنت ناسازگار است؛ زیرا واژه «رکوع» در همان حال انحنا ظهور دارد که نوع خاصی از آن، از ارکان نماز شناخته شده است. سیوطی می‌گوید: «رسول خدا(ص) از فرد مسکین سؤال فرمود: در چه حالی انگشترش را به تو داد؟ گفت: در رکوع آن را به من بخشید»[۳۲۷]. احتمال فخر رازی درباره معنای «رکوع» درست نیست؛ زیرا معنای حقیقی آن، حال انحناست.

فراهیدی می‌نویسد: «هر چیزی که با صورت به سوی زمین روی آورد، خواه زانوهایش به زمین برسد یا نرسد، در حالی که سر را به زیر انداخته است، راکع خوانده می‌شود»[۳۲۸]. ابن درید می‌نویسد: «راکع کسی است که با صورت به سوی زمین روی آورد و رکوع در نماز، گونه‌ای از این حالت است»[۳۲۹]. ابن فارس می‌نویسد: «رکوع، اصلی است که بر حالت انحنا و خمیدگی در انسان و غیر انسان دلالت می‌کند»[۳۳۰].[۳۳۱]

شبهه پانزدهم: عدم نزاع در ولایت پیامبر(ص)

برخی ضمن پذیرش دلالت «انما» بر حصر، چنین ادعا کرده‌اند که کلمه «انّما» بر حصر دلالت می‌کند؛ پس آیه می‌فرماید: «ولایت اینجاست و جای دیگر نیست». حصر هنگامی صورت می‌گیرد که درباره موضوع اختلاف و ادعای شراکت در کار باشد؛ اما کسی در زمان پیامبر(ص) درباره ولایت ایشان نزاعی نداشت تا آن ادعا با واژه حصر نفی شود[۳۳۲].

پاسخ به شبهه:

پاسخ این است که آیه ولایت تنها به وضع زمان رسول(ص) ناظر نیست. بلکه به ماجرای امامت، حتی پس از پیامبر(ص) نیز می‌پردازد؛ یعنی ولایت پس از پیامبر(ص)، تنها از آن کسی است که در نماز صدقه می‌دهد. افزون بر این، کلمه «انّما» بیشتر به متن حقیقت ناظر است، نه واقعیت موجود. بنابراین اگر هیچ اختلاف و نزاعی نیز در کار نباشد، واژه حصر بی‌فایده نیست[۳۳۳].

شبهه شانزدهم: عدم نزول آیه درباره امام علی(ع)

تقریر اول:

یکی از تشکیک‌هایی که در دلالت آیه بر امامت امیر المؤمنین(ع) وارد شده تردید در نزول آیه در شأن آن حضرت است. این تردید به صورت‌های مختلف اظهار شده است.

  1. ابوعلی جبایی گفته است: «آیه در شأن جماعتی از صحابه نازل گردیده که فریضه نماز و زکات را پیوسته به جای می‌آوردند، و در زمان نزول آیه در حال رکوع بودند، و امیرالمؤمنین(ع) از نظر مالی در شرایطی نبود که زکات بر او واجب باشد»[۳۳۴].
  2. ابوهاشم جبایی گفته است: «نمی‌توان زکات در آیه را به صدقه مستحبی تفسیر کرد؛ زیرا مفاد آیه این است که ندادن زکات همچون انجام ندادن نماز، با مؤمن بودن انسان منافات دارد، یعنی او را از ایمان خارج می‌سازد، در حالی که ترک فعل مستحب چنین اثری را ندارد»[۳۳۵].
  3. فخرالدین رازی گفته است: «استدلال شیعه به آیه بر امامت علی(ع) به اینکه آیه در شأن او نازل شده است، پذیرفته نیست؛ زیرا به اعتقاد اکثر مفسران آیه در حق عموم امت نازل شده است»[۳۳۶].
  4. وی همچنین گفته است: «زکات اسم است برای صدقه واجب نه صدقه مستحبی؛ زیرا قرآن می‌فرماید: ﴿وَآتُوا الزَّكَاةَ[۳۳۷] و امر ظاهر در وجوب است، و از طرفی تأخیر ادای زکات از اولین اوقات وجوب از نظر بیشتر علما معصیت است، بنابراین، نمی‌توان گفت امیرالمؤمنین(ع) انگشتر را به عنوان زکات واجب به فقیر داده است؛ زیرا در این صورت تأخیر در پرداخت آن لازم می‌آید که شایسته مقام آن حضرت نیست، و حمل آن بر صدقه مستحبی نیز خلاف اصل است[۳۳۸].
  5. ابن‌ تیمیه می‌نویسد: گفته او (علامه حلی)[۳۳۹] بر اینکه آیه درباره علی نازل شده اجماع وجود دارد» یکی از بزرگ‌ترین ادّعاهای دروغ است. اتفاقاً اهل علم حدیث اجماع کرده‌اند که این آگهی ویژه درباره علی فرود نیامده و علی در نماز انگشتر خود را صدقه نداده است. عالمان حدیث اجماع دارند بر اینکه قصه روایت شده در شأن نزول آیه، یکی از دروغ‌های بافته شده است[۳۴۰].

پاسخ به شبهه:

  1. آنچه ابوعلی جبّایی به عنوان شأن نزول آیه گفته است مستند به هیچ حدیث و نقل تاریخی نیست، بنابراین، فاقد اعتبار است.
  2. سخن ابوهاشم نیز کاملاً بی‌پایه است؛ زیرا اولاً: آیه در مقام بیان ارکان ایمان نیست، و صرفاً بیانگر اوصافی است که مؤمنان صاحب ولایت را از دیگران باز می‌شناساند. و ثانیاً: این سخن که ترک نماز و زکات واجب موجب خارج شدن انسان از جرگه مؤمنان است، مبتنی بر نظریه معتزله در باب حقیقت ایمان است که فعل واجبات و ترک محرمات را داخل در حقیقت ایمان می‌دانند. این مبنا مورد قبول امامیه، اشاعره، اهل حدیث و ماتریدیه نیست. حقیقت ایمان تصدیق قلبی است. کسی که به توحید و نبوت، تصدیق قلبی دارد مؤمن است، و با اقرار زبانی و مانند آن احکام ظاهری اسلام نیز بر وی مترتب می‌شود. ترک واجبات و فعل محرمات، مایه فسق خواهد بود، و او مؤمن فاسق است[۳۴۱].
  3. سخن رازی که گفته است: «اکثر مفسران معتقدند آیه در حق عموم مؤمنان است» بی‌اساس است؛ زیرا نزول آیه در شأن حضرت علی(ع) مورد قبول اکثر مفسران است[۳۴۲].
  4. برخی از کسانی که بر نزول این آیه در حق علی(ع) نقل اجماع و یا ادّعای اجماع نموده‌اند، عبارت‌اند از:
    1. قاضی عضدالدین ایجی در کتاب المواقف فی علم الکلام می‌‎نویسد: "واجمع ائمة التفسير ان المراد علي"[۳۴۳].
    2. شریف جرجانی در شرح مواقف آورده است: "و قد اجمع ائمة التفسير على أن المراد به الذين يقيمون الصلاة الى قوله و هم راكعون على فأنه كان في الصلاة راكعاً فسأله سایل فاعطاه خاتمه فنزلت الآیة"[۳۴۴].
    3. سعد الدین تفتازانی نیز در شرح مقاصد می‌نویسد: "نزلت باتفاق المفسِّران في علي بن ابي‌طالب - رضی الله عنه - حین اعطی السائل خاتمه و هو راكع في صلاته و كلمه انما للحصر بشهادة النقل و الاستعمال"[۳۴۵].
    4. همین‌گونه است کلام مؤلف و شارح المواقف فی علم الکلام[۳۴۶]. ملا علی قوشچی نیز در تقریر استدلال، یادآور شده است که آیه به اتفاق مفسران در شأن علی(ع) نازل شده است؛ آن‌گاه که نماز گزارد و در حال رکوع، انگشتر خود را به فقیر داد، سپس در نقد گفته است: «این سخن مفسران بر اختصاص ولایت به علی(ع) دلالت نمی‌کند»[۳۴۷]. ظاهر آن سخن این است که وی اتفاق مفسران را درباره نزول آیه در شأن علی(ع) پذیرفته است، ولی در اختصاص ولایت در حق آن حضرت خدشه کرده است که در این باره پس از این، سخن خواهیم گفت.
    5. فضل بن روزبهان اشعری نیز بر این سخن علامه حلّی که گفته است: «نزول آیه درباره علی(ع) مورد اجماع است» هیچ‌گونه ایرادی وارد نکرده است، هر چند در استدلال به آیه بر امامت علی(ع) از جهت دیگر خدشه کرده است[۳۴۸].
    6. تفتازانی: «نزول آیه در حق علی(ع) مورد اتفاق مفسران است»[۳۴۹].
    7. آلوسی می‌گوید: «از نظر اکثر اخباریین و محدثین، آیه درباره امام علی(ع) نازل شده است»[۳۵۰].

همین تصریحات به تنهایی برای اثبات دعوی، بس است؛ با این حال روایات منقول در این‌باره نیز در منابع اهل سنت نقل شده است. به عنوان نمونه سیوطی نیز از چند طریق آیه را درباره امام علی(ع) نقل می‌کند و در پایان می‌نویسد: «این روایت شواهد فراوانی دارد که برخی از آنها دیگری را تقویت می‌کند»؛ ... فهذه شواهد يقوي بعضها بعضا[۳۵۱].[۳۵۲]

بنابراین، در نزول آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) در ارتباط با دادن انگشتر به فقیر در حال نماز جای هیچ‌گونه تردیدی وجود ندارد و این مطلب در احادیث بسیاری، از عده‌ای از صحابه پیامبر اکرم(ص) روایت شده است. اگرچه برخی از این احادیث از نظر سند معتبر نیستند، ولی احادیث معتبر هم در بین آنها یافت می‌شود، و حتی کسانی چون ابن‌کثیر که این احادیث را با نگاه نقادی نقل کرده، برخی را مصون از نقد دانسته و خدشه‌ای بر آنها وارد نساخته است[۳۵۳]. بدین علت است که آلوسی در در روح المعانی گفته است: «نزول آیه در شأن علی(ع) مورد قبول غالب اخباریین (محدثین) است»[۳۵۴].[۳۵۵]

تقریر دوم:

برخی این شبهه را به نحو دیگری بیان کرده و در برابر روایات فراوان و صحیح السندی که بیان‌گر نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) هستند، سه قول معارض مطرح کرده‌اند: ابن جوزی می‌نویسد: درباره آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ و این که مراد از «الذین آمنوا» در آیه چه کسی است اختلاف پدید آمده است. در این باره چهار قول وجود دارد:

  1. قول نخست: عبدالله بن سلام و اصحابش نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند قوم ما دشمنی را بر ما آشکار ساختند و ما به جهت دوری منازلمان نمی‌توانیم با اصحاب شما همنشین شویم، پس این آیه نازل شد و آنها گفتند ما به خدا رسولش و به مؤمنان راضی شدیم. در این حال بلال برای نماز اذان گفت. رسول خدا(ص) [از منزل برای رفتن به مسجد] خارج شد، در حالی که فقیری از مردم درخواست کمک می‌کرد. رسول خدا(ص) فرمودند: آیا کسی چیزی به تو عطا کرد؟ گفت بله. فرمود چه چیزی؟ عرضه داشت انگشتر نقره. فرمود: چه کسی آن را به تو عطا کرد؟ عرضه داشت: آنکه ایستاده است و آن علی بن أبی طالب(ع) است که در حال رکوع انگشتر را به من عطا کرد. پس رسول خدا(ص) آیه مورد نظر را خواند. این قول را ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و مقاتل به آن قائل است. مجاهد نیز می‌گوید آیه درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است؛ زیرا او در حال رکوع صدقه داده است.
  2. قول دوم: وقتی عبادة بن صامت از هم‌پیمانان یهودی خود تبری جست، این آیه در حق وی نازل شد. این قول را عوفی از این عباس نقل کرده است.
  3. قول سوم: آیه درباره ابوبکر نازل شده است. قائل این سخن عکرمه است. قول چهارم: این که آیه درباره گذشتگان و باقی‌ماندگان از مسلمانان نازل شده است. این گفتار حسن بصری است[۳۵۶].

پاسخ به شبهه

پیش‌تر روایاتی که بیان‌گر نزول آیه ولایت درباره حضرت امیرالمؤمنین(ع) بودند مطرح شد با بررسی سند این روایات روشن شد که صدور آنها قطعی و سندشان صحیح است و بیش از پنجاه نفر از راویانِ مهم اهل سنّت این احادیث را در عصرهای مختلف روایت کرده‌اند. هم‌چنین قول بسیاری از عالمان اهل سنّت را مبنی بر اجماع مفسّران بر نزول این آیه درباره حضرت امیرالمؤمنین(ع) مطرح شد و نیز از قول آلوسی نقل کردیم که وی اعتراف می‌کند غالب اخباریین به نزول آیه درباره امیرالمؤمنین(ع) معترفند. بنابراین با وجود این همه شواهد و دلایل محکم، هر قولی در مقابل این قول قرار گیرد، شاذ و غیر قابل اعتنا خواهد بود.

حق‌ستیزان برای مخفی نگاه داشتن حقیقت از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنند و حتی در این راه از جعل و نسبت دادن احادیث به راویان نیز ابائی ندارند. اینان گاه احادیث بسیار معتبر و روشن را به بهانه شیعه بودن راوی طرد می‌کنند و گاهی نیز اقوال مطرود و ضعیفی را که به همان راوی منتسب است، شاهدی بر ادعای خود می‌گیرند. به عنوان نمونه در حدیث ثقلین خدشه می‌کنند به این بهانه که یکی از رجال سند آن «عطیه» است. در این جا عطیه را رافضی و ضعیف معرفی می‌کنند، اما درباره شأن نزول آیه ولایت حدیثی را جعل و به وی منتسب ساخته و به عنوان معارضی با احادیث نزول آیه درباره امیرالمؤمنین(ع) به آن استناد می‌کنند! و یا این احادیث را که در صحت سند آنها شکی وجود ندارد با حدیث راوی و ناقلی هم چون عکرمه بربری رد می‌کنند! آیا به راستی قول عکرمه را -که بر اساس مبانی رجالی خود اهل تسنّن، غیر ثقه است - می‌توان در مقابل قول مشهورِ غالب اخباریین قرار داد؟ آیا به صِرف یک نقل مرجوح و ضعیف از عکرمه و حسن بصری، می‌توان اجماع مفسّران را نادیده گرفت؟!

حاکم حسکانی، روایات مربوط به نزول آیه ولایت درباره امیرالمؤمنین(ع) را با اسانید فراوان از صحابه و طبقات دیگر مطرح ساخته و در این میان، شعر حسان بن ثابت را در این باره بیان کرده، می‌نویسد: أبا حسن تفديك نفسي و مهجتي *** و كل بطيء في الهدى و مسارع أيذهب مدحي والمحبر ضائعا *** و ما المدح في جنب الإله بضائع وأنت الذي أعطيت إذ كنت راكعا *** زكاتا فدتك النفس يا خير راكع فانزل فيك الله خير ولاية *** فبينها في نيرات الشرائع[۳۵۷] بنابراین نمی‌توان و نباید در مقابل این روایات کثیر و صحیح السند به چند روایت مرجوح و ضعیف استناد کرد[۳۵۸].

شبهه هفدهم: تعارض آیه ولایت با اخبار دلالت کننده بر امامت ابوبکر

مولوی عبدالعزیز دهلوی و آلوسی، از شیخ ابراهیم کردی نقل می‌کنند که از نظر برخی، اخباری که بر امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند با اخبار دلالت کننده بر امامت ابوبکر در تعارض هستند.

پاسخ به شبهه

در پاسخ به این شبهه باید گفت: اساساً هیچ نصی در این باره وجود ندارد. به همین جهت متکلّمان بزرگ سنّی اذعان دارند که خلافت ابوبکر به هیچ نصی مستند نیست؛ از این‌رو آنان وجود نص را از شرایط اثبات امامت نمی‌دانند و به جای آن بحث افضلیت ابوبکر را مطرح می‌کنند، اما چون در این مورد نیز توفیقی حاصل نکرده‌اند، از این‌رو از این موضع عقب‌نشینی کرده و بحث گزینش مردم را پیش می‌کشند. با این بیان، حقایق تاریخی نشان‌گر آن است که درباره خلافت ابوبکر اساساً بحث اجماع و گزینش مسلمانان نیز مطرح نیست. بنابراین به اجماع اهل حلّ و عقد تنزل می‌کنند و در نهایت چون بر این مدعا نیز دلیل محکمه‌پسندی نمی‌یابند، به ناچار بیعت یک شخص با شخص دیگر را برای اثبات خلافت او کافی دانسته‌اند؛ زیرا ابوبکر در سقیفه با بیعت عمر خود را خلیفه نامید. تفصیل این بحث در بررسی ادله خلافت ابوبکر مطرح خواهد شد.

اما با وجود اعتراف متکلّمان بزرگ اهل سنّت به عدم وجود نصّ پیرامون خلافت ابوبکر، برخی ادعا می‌کنند که نماز ابوبکر را می‌توان نصّ خفی بر خلافت وی تلقی کرد که این موضوع را نیز در بحث ادله خلافت ابوبکر به تفصیل بررسی خواهیم نمود.

هم‌چنین ادعا شده که در آیه شریفه ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى[۳۵۹] مراد از «الأتقی» ابوبکر است و براساس آیه شریفه ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ[۳۶۰]، ابوبکر نزد خداوند اکرم است و با این صغرا و کبرا، نتیجه می‌گیرند که چون ابوبکر نزد خدا باتقواترین و باکرامت‌ترین است، پس شایستگی خلافت را دارد.

اما اثبات نزول این آیه درباره ابوبکر ابتدای کلام است و این گفتار در کلام اهل تسنّن حتی از نظر افراد متعصّبی چون ابن تیمیه معارض دارد. بنابراین اگر درباره ابوبکر به واقع نصّی وجود می‌داشت، هرگز به این استدلال‌های واهی تمسک نمی‌شد[۳۶۱].

شبهه هجدهم: نفی وجود اجماع بر نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین

برخی از عالمان اهل سنّت اجماع بر نزول آیه ولایت را در شأن امیرالمؤمنین(ع) نفی و انکار کرده‌اند و عجیب‌تر آنکه ابن تیمیه احادیثی را که بر نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند دروغ و افترا می‌شمارد و ادعا می‌کند این احادیث به اجماع اهل علم کذبند! وی در منهاج السنه می‌نویسد: وقد وضع بعض الكذابين حديثا مفتري أن هذه الآية نزلت في علي لما تصدق بخاتمه في الصلاة وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل[۳۶۲]؛ برخی دروغ‌پردازان حدیثی غیر واقعی جعل کرده‌اند که بر اساس آن آیه ولایت به هنگام صدقه دادن انگشتر از سوی علی(ع) نازل شده است و این امر به اجماع عالمان به روایات دروغ است.

بر اساس دیدگاه ابن تیمیه، بزرگان حدیث اهل تسنّندروغ پرداز و افترا زننده هستند. محدّثانی هم‌چون: انس بن مالک، عبدالله بن سلام، مجاهد، عطاء، سدّی، ضحاک، طبری، ابن ابی‌حاتم، طبرانی، حاکم نیشابوری، ثعلبی، ابن مردویه، زمخشری، ابن اثیر، ابن حجر، تفتازانی، ایجی، آلوسی و برخی دیگر.

ابن تیمیه پا را از این فراتر گذارده و ادعا می‌کند که بر عدم نزول آیه در شأن امیر المؤمنین(ع) اجماع و وجود دارد! وی می‌گوید: این که (عالمان حدیث) اجماع دارند که آیه درباره علی(ع) نازل شده است، از بزرگ‌ترین ادعاهای دروغ می‌باشد، بلکه عالمان حدیثی اجماع دارند بر این که این آیه درباره علی نازل نشده است و امیرالمؤمنین(ع) در نماز انگشتر خود را تصدق نکرده است. اجماع عالمان حدیثی بر این مطلب است که این قصه از دروغ‌هایی است که جعل شده است![۳۶۳]

وی همچنین می‌نویسد: وجمهور الأمة لم تسمع هذا الخبر[۳۶۴]؛ و جمهور مسلمانان این خبر را نشنیده‌اند!

پاسخ به شبهه:

  1. آیا می‌توان راویان این احادیث را دروغ پرداز و افتراگو دانست! در حالی که در میان آنها ده تن از صحابه رسول خدا(ص) وجود دارد؟! آیا حقیقتاً حدیثی که بیش از پنجاه تن از عالمان حدیثی در دوره‌ها و عصرهای مختلف نقل کرده‌اند و بسیاری از عالمان رجالی سند آن را صحیح و معتبر دانسته‌اند، دروغ و جعلی است؟! اگر پاسخ سؤالات فوق منفی باشد، آیا دیگر می‌توان به مطالب شخصی هم‌چون ابن تیمیه اطمینان کرد؟ آیا این شیوۀ بحث و برخورد علمی با موضوعات علمی است؟ به راستی، این است حال ابن تیمیه‌ای که گروهی از اهل تسنّن وی را «شیخ الاسلام» می‌خوانند! باید دانست که تنها شیعیان در نزول آیه ولایت در شأن امیر مؤمنان(ع) ادعای اجماع نمی‌کنند؛ بلکه به اعتقاد بسیاری از مفسّران و عالمان حدیثی و غیر حدیثی اهل سنّت در شأن نزول این آیه درباره حضرت امیر مؤمنان(ع) اجماع وجود دارد. تفتازانی در این باره می‌نویسد: نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب الله عنه رضي حين أعطى السائل خاتمه وهو راكع في صلاته[۳۶۵]؛ به اتفاق همه مفسّران، آیه ولایت درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است، هنگامی که ایشان انگشتر خویش را در رکوع نماز به سائل بخشید. قاضی ایجی نیز می‌نویسد: وقد أجمع أئمة التفسير على أن المراد بـ ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ إلى قوله تعالى ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ علي، فإنه كان في الصلاة راكعاً، فسأله سائل، فأعطاه خاتمه، فنزلت الآية[۳۶۶]؛ به تحقیق پیشوایان تفسیری اجماع دارند بر این که مراد از ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ... وَهُمْ رَاكِعُونَ علی(ع) است. پس ایشان در رکوع نماز بودند که سائلی از او درخواست کمک کرد و ایشان انگشتر خویش را به او بخشید و آیه نازل شد. حاکم حسکانی به نقل از «ابن مؤمن»[۳۶۷] می‌نویسد: لا خلاف بين المفسرين أن هذه الآية نزلت في أمير المؤمنين[۳۶۸]؛ بین مفسّران در این که آیه ولایت درباره امیرالمؤمنین(ع) نازل شده اختلافی وجود ندارد. علاء الدین قوشچی نیز در شرحی که بر تجوید نگاشته است می‌نویسد: إنها نزلت باتفاق المفسرين في حق علي بن أبي طالب حين أعطى السائل خاتمه وهو راكع في صلاته[۳۶۹]؛ این آیه به اتفاق همه مفسّران در حق علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است هنگامی که ایشان در رکوع نماز، انگشتر خود را به سائل بخشید.
  2. اما به غیر از مفسّران، بسیاری از عالمان حدیث اهل سنت نیز به نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) اقرار و اعتراف کرده‌اند. آلوسی در این باره می‌گوید: غالب الأخباريين على أنها نزلت في علي[۳۷۰]؛ اغلب اهل حدیث برآنند که آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین علی(ع) نازل شده است. پس از دیدگاه آلوسی اگر کسی ادعا کند که آیه ولایت درباره امیر المؤمنین(ع) نازل نشده است، در مقابل اکثریت اهل حدیث قرار گرفته و قول وی شاذّ است. در نتیجه به اعتراف عالمان سنّی، درباره نزول آیه ولایت در شأن امیر المؤمنین(ع) اجماع وجود دارد. در میان عالمان شیعی نیز مرحوم علامه حلی در این باره ادعای اجماع کرده است. وی می‌نویسد: لأن المفسرين اتفقوا على أن المراد بهذه الآية علي(ع)؛ لأنه لما تصدق بخاتمه حال ركوعه، نزلت هذه الآية فيه ولا خلاف في ذلك[۳۷۱]؛ مفسّران اتفاق نظر دارند بر این که منظور این آیه علی(ع) است؛ زیرا به هنگام خاتم‌بخشی ایشان در رکوع نماز، این آیه درباره آن حضرت نازل شد و در این باره اختلافی نیست. بنابراین، نزول آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع)، هم در روایات و هم در روایات اهل سنّت به فراوانی مطرح شده است و فریقین در این باره اتفاق نظر دارند؛ از این‌رو چنان چه مطلبی مورد اتفاقِ طرفین نزاع باشد، شایسته و بایسته است که مورد قبول قرار گیرد[۳۷۲].
  3. ادعای اجماع علامه حلی (ره) درباره نزول این آیه درباره تصدق انگشتر امام علی(ع) بی‌مبنا نیست؛ زیرا افزون بر ادعای اجماع از «نیشابوری»[۳۷۳] و «ایجی»[۳۷۴] در این مسئله، آن همه روایت از صحابه و تابعان کافی است تا در این باره ادعای اجماع معنوی شود
  4. ادعای اجماع اهل علم و محدثان بر عدم نزول این آیه در خصوص امام علی(ع) بی‌اساس است. کجا مفسران، محققان و محدثان فریقین چنین ادعایی دارند؟
  5. تصدق انگشتر را تنها «ثعلبی» با سند خود از ابوذر نقل نکرده است. دانشمند دیگری نیز با سند خودشان از ابوذر نقل کرده‌اند؛ مانند حاکم حسکانی[۳۷۵] (از دانشمندان قرن پنجم) ابراهیم جوینی[۳۷۶] (م ۷۳۰ق) که با سندهای خودشان و فخر رازی[۳۷۷] (با تعبیر «روایت شده» از ابوذر) و دیگر صحابه این داستان را نقل کرده‌اند.
  6. کدام یک از محدثان گفته است که ثعلبی احادیث ساختگی در تفسیرش آورده است و چه کسی او را حاطب لیل (هیزم‌کش در شب) نامیده است؟ این ادعای ابن تیمیه است که ثعلبی را متهم می‌کند و او را ناآگاه به صحیح و سقیم، و سنت و بدعت می‌شناسد؛ در حالی که همه دانشمندان وی را فراوان و با تأکید ستوده‌اند. ابن خلکان (م ۶۸۱ق) درباره وی می‌گوید: وی در دانش تفسیر یگانه دوران خود بوده، تفسیری بزرگ نگاشته که بر تمام تفسیرها برتری دارد. غافر بن اسماعیل الفارسی در کتاب سیاق تاریخ نیشابور با ذکر نام ثعلبی، وی را با این عبارات ستوده است: هو صحيح النقل موثوق به؛ «او درست گفتار و مورد اطمینان است»[۳۷۸]. تاج الدین سبکی[۳۷۹] (م ۷۷۱ق)، صلاح الدین صفدی[۳۸۰] و جلال الدین سیوطی (م ۹۱۱ق) نیز همان تعبیر ابن خلکان را آورده‌‌اند. همچنین سیوطی می‌افزاید: عالماً بارعاً في العربية حافظاً موثقاً؛ «وی دانشمندی چیره‌دست در ادبیات عرب و حافظی مورد اطمینان است»[۳۸۱]. ابن جزری نیز درباره او تعبیر مفسری پیشوا، و چیره‌دستی مشهور را به کار برده است[۳۸۲].
  7. برخلاف ادعای ابن تیمیه که گفته است: «بغوی آگاه‌تر از ثعلبی است و تفسیرش مختصر تفسیر او است، ولی این احادیث دروغین را نیاورده است» بغوی در ضمن ذکر اقوال گوناگونی درباره شأن نزول این آیه (اقوالی که با شأن نزول آیه درباره امام علی(ع) هیچ منافاتی ندارد) با صراحت می‌نویسد: ابن عباس و سدی می‌گویند: خداوند از آیه ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا... علی بن ابی طالب(ع) را اراده کرده است. نیازمندی به امام علی(ع) رسید و او در حال رکوع در مسجد، انگشترش را به وی داد[۳۸۳].
  8. تفسیر جامع البیان فی تأویل آی القرآن از محمد بن جریر طبری (م ۳۱۰ق) که در نزد ابن تیمیه اجل تفاسیر و با ارزش‌ترین آنهاست[۳۸۴]، با پنج طریق شأن نزول این آیه را نقل می‌کند که همه آنها درباره امام علی(ع) است. سه حدیث نص در این معنا - یکی از مجاهد (مجاهد بن جبر از تابعین) است که ابن تیمیه او را آیت در تفسیر می‌شناسد[۳۸۵] - و دو حدیث به صورت قدر متیقن[۳۸۶]. سیوطی نیز حدیث دیگری به طبری نسبت می‌دهد که از ابن عباس چنین نقل کرده است: شأن نزول این آیات درباره امام علی(ع) است[۳۸۷]؛ لکن اکنون در تفسیر طبری چنین حدیثی نیست! همچنین ابن ابی‌حاتم با دو سند از عتبة بن ابی حکیم (از تابعین م ۱۴۷ق) و سلمة بن کهیل (از تابعین م ۱۲۱ق) این حدیث را نقل کرده است[۳۸۸]. پس چطور ابن تیمیه می‌گوید: دانشمندان بزرگ تفسیر، مانند ابن جریر و ابن ابی‌حاتم، این احادیث ساختگی را ذکر نکرده‌اند؟ همه افراد واقع در سند ابن ابی‌حاتم به سلمة بن کهیل در دیدگاه دانشمندان علم رجال اهل سنت، موثق و راستگویند. سند ابن ابی‌حاتم چنین است: «حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْأَشَجُّ، حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ أَبُو نُعَيْمٍ الْأَحْوَلُ‌، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ قَيْسٍ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ قَالَ: تَصَدَّقَ عَلِيٌّ بِخَاتَمِهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ فَنَزَلَتْ فِيهِ‌: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...»[۳۸۹]؛ افراد این سند عبارت است از:
    1. ابوسعید بن الأشج (م ۲۵۷ق) ابوحاتم درباره او می‌گوید: ثقة صدوق إمام اهل زمانه: «وی مورد اطمینان، راستگو، و پیشوای عصر خود است» و نسائی می‌گوید: «صدوق و راستگو است» برخی دیگر با جمله ما رأيت أحفظ منه: «دانشمندتر از او ندیده‌ام» از او یاد کرده‌اند[۳۹۰]؛
    2. الفضل بن دکین ابونعیم (م ۲۱۹ق) وی از مشایخ محمد بن اسماعیل بخاری (مؤلف صحیح) است. یحیی بن مَعین درباره او می‌گوید: ما رأيت أثبت من رجلين، ابونعيم و عفان؛ «آگاه‌تر و دقیق‌تر از ابونعیم و عفان ندیدم». دیگری می‌گوید: ما رأيت محدثاً أصدق من أبي نعيم؛ «حدیث گویی راستگوتر از ابونعیم ندیده‌ام»[۳۹۱].
    3. موسی بن قیس الحضرمی یحیی بن معین، درباره او می‌گوید: «وی، مورد وثاقت و اطمینان است» و ابوحاتم می‌گوید: لا بأس به؛ «اعتماد به او اشکالی ندارد» و عبدالله بن بن حنبل از پدرش درباره او چنین نقل می‌کند: لا اعلم إلا خيرا؛ «چیزی جز نیکی درباره‌اش نمی‌دانم»[۳۹۲].
    4. سلمة بن کهیل (از تابعین، م ۱۲۱ق) همه او را توثیق کرده‌اند. ابوزرعه می‌گوید: ثقة مأمون ذكي؛ «مورد وثوق، مطمئن و باهوش است». ابوحاتم درباره‌اش می‌گوید: ثقة متقن؛ «مورد وثوق و استوار گفتار است»[۳۹۳].
  9. سیوطی به نقل از عبد بن حمید و عبدالرزاق از ابن عباس، این حدیث را آورده است[۳۹۴] و ابن کثیر نیز از عبدالرزاق این حدیث را نقل کرده است[۳۹۵]. پس این سخن ابن تیمیه که افرادی مانند ابن حمید و عبدالرزاق ذکری از این گونه احادیث به میان نیاورده‌اند، اتهامی بیش نیست.
  10. بر پایه ادعای ابن تیمیه، مفسری که از ثعلبی آگاه‌تر است و احادیثی آورده که اجماع مفسران را بر نزول آیه درباره امام علی(ع) نقض می‌کند، ابن ابی‌حاتم است. وی روایتی صحیح السند در نزول آیه درباره تصدق امام علی نقل کرده است. همچنین روایت ابن ابی‌حاتم از عبدالملک بن ابی سلیمان (م ۱۴۵ق) از ابوجعفر الباقر(ع) افزون بر آن‌که بر اساس روایات دیگری امام باقر(ع) هرگز نزول آیه را درباره امام علی(ع) انکار نکرده است. این حدیث، خبر واحد است و در کتاب‌های تراجم و رجال نیز عبدالملک از راویان امام باقر(ع)[۳۹۶] و امام باقر(ع) نیز از مشایخ او[۳۹۷] شمرده نشده است. ابن جریر طبری و ثعلبی نیز مانند ابن ابی‌حاتم فقط این حدیث را از وی از امام باقر(ع) نقل کرده‌اند و سند دیگری ندارد.
  11. هیچ یک از بزرگان تفسیر که در نزد ابن تیمیه مقامی ارجمند دارند، مانند طبری، ابن ابی‌حاتم و دیگران، به نقل از ابن عباس نگفته‌اند که تصدق انگشتر درباره ابوبکر است؛ بلکه تنها خبر واحدی مقطوع متروک و بدون شاهد و متابع[۳۹۸] از عکرمه نقل شده است که تصدق انگشتر را به ابوبکر نسبت می‌دهد[۳۹۹]، و عکرمه هم در نزد بزرگان اهل سنت مورد اعتماد نیست. از این رو مسلم بن حجاج در صحیح خود از وی نقل نکرده است؛ جز یک حدیث که آن هم شاهدی برای حدیثی دیگر[۴۰۰] است.
  12. ابن تیمیه در آخرین نقد بر روایات شأن نزول آیه درباره تصدق انگشتر به دست امام علی(ع) به این روایت ابن ابی‌حاتم از ابن عباس تشبث می‌جوید: «كل من آمن فقد تولى الله و رسوله و الذين آمنوا»؛ «هر کس ایمان دارد، ولایت خدا و رسول و مؤمنان را می‌پذیرد»؛ غافل از آن‌که این سخن ربطی به ادعای ابن تیمیه ندارد[۴۰۱].

شبهه نوزدهم: «ولی» نسبت به حضرت علی نمی‌تواند به معنای اولویت در تصرف باشد

از نظر عامه معنای «ولی» در این آیه به قرینه اینکه در کنار ولایت خدا و رسول آمده، نمی‌تواند به معنای اولویت در تصرف در امور باشد؛ چراکه پیامبر اکرم(ص) نیز این اختیار را برای حضرت علی(ع) قائل نبود.

پاسخ به شبهه

بر اساس قاعده مسلم نزد مسلمانان، سنت مفسر و مبیّن قرآن است و برای رفع اجمال از مجملات تعیین مقیدات در مطلقات و یافتن مخصصات در عمومات قرآن کریم، باید به روایات معتبر مراجعه شود؛ از این‌رو به برخی از این روایت‌ها به طور اختصار اشاره می‌کنیم.

حدیث یکم

در منابع معتبر حدیثی نزد اهل تسنّن، با اسانید صحیح و متعدد از حضرت رسول اکرم(ص) نقل شده که درباره امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي»[۴۰۲]؛ تو پس از من ولی هر مؤمنی و یا فرمود: «وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعْدِي»[۴۰۳]؛ او پس از من ولیّ شماست.

غیر از «اولویت در تصرف»، هر معنای دیگری با «ولی» در این حدیث ناسازگار است؛ زیرا مثلاً «محب» و یا «ناصر» بودن امیرالمؤمنین(ع) به دوره پس از رسول خدا(ص) اختصاص ندارد. تنها معنایی که صرفاً پس از رسول خدا(ص) برای امیرالمؤمنین(ع) محقق می‌شود، اولویت در تصرف است.

اسانید این حدیث فراوان است و بسیاری از عالمان حدیثی اهل سنّت آن را تصحیح کرده‌اند. ابن عبدالبر در استیعاب می‌نویسد: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع): أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي»[۴۰۴]؛ همانا رسول خدا(ص) به علی بن ابی طالب(ع) فرمود: «تو پس از من ولی هر مؤمنی هستی» و درباره سند حدیث می‌گوید: قال أبو عمر رحمه الله: هذا إسناد لا مطعن فيه لأحد، لصحته و ثقة نقلته[۴۰۵] و این اسنادی است که به جهت صحت و وثوق نقل آن، هیچ طعنی در آن به احدی وارد نیست.

ابوداوود طیالسی نیز این حدیث را در مسند خود از ابن عباس، از رسول خدا(ص) نقل می‌کند[۴۰۶]. در تهذیب الکمال نیز قسمتی از حدیث با همین سند طیالسی نقل شده و درباره سند آن آمده است: هذا إسناد لا مطعن فيه لأحد، لصحته و ثقة نقلته[۴۰۷]؛ این اسنادی است که به جهت صحت و وثوق نقل، آن هیچ طعنی در آن به احدی وارد نیست.

احمد بن حنبل در چند موضع از مسند خود نیز این حدیث را از رسول خدا(ص) نقل می‌کند[۴۰۸]. همچنین در سنن ترمذی نیز با سند صحیح آمده است[۴۰۹]. نسانی در خصائص امیرالمؤمنین[۴۱۰] و ابو یعلی موصلی در مسند خود، با سند صحیححدیث را نقل کرده‌اند[۴۱۱].

حاکم نیشابوری پس از نقل حدیث می‌نویسد: هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه بهذه السياقة[۴۱۲]؛ این حدیث صحیح الاسناد است و مسلم و بخاری آن را به این سیاق نقل نکرده‌اند و در جای دیگر می‌نویسد: هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه[۴۱۳]؛ این حدیث بر مبنای رجالی مسلم صحیح است و بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند. طبری نیز در تهذیب الآثار که نزد اهل تسنّن از کتابهای معتبر به شمار می‌رود، حدیث را تصحیح کرده و به صراحت حکم به صحت آن کرده است[۴۱۴].

ابن عساکر نیز حدیث یاد شده را به اسانید مختلف و در قسمت‌های متعددی از تاریخ مدینة دمشق نقل کرده است[۴۱۵]. ابونعیم اصفهانی نیز از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که درباره امیر المؤمنین(ع) فرمود: «فهو أولى الناس بكم بعدي»[۴۱۶]؛ او پس از من سزاوارترین مردم نسبت به شماست.

وی در کتاب حلیة الاولیاء نیز به سند صحیح، حدیث «وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي» را نقل کرده است[۴۱۷]. ابن کثیر این حدیث را در البدایة والنهایة با اسانید مختلف آورده است[۴۱۸]. سیوطی و متقی هندی نیز پس از این که حدیث را به اسانید مختلف نقل کرده‌اند، سند آن را تصحیح نموده‌اند[۴۱۹].

حدیث یاد شده در منابع دیگر اهل سنّت نیز نقل شده که به جهت خودداری از طولانی شدن بحث، از آوردن آنها خودداری می‌شود[۴۲۰].[۴۲۱]

حدیث دوم

در منابع اهل تسنّن از رسول خدا(ص) نقل شده است که ایشان ضمن حدیث ثقلین فرمودند: «إن الله مولاي و أنا ولي كل مؤمن، ثم أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال: من كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»[۴۲۲]؛ همانا خداوند مولای من است و من ولیّ همه مؤمنان هستم. سپس دست علی(ع) را گرفت و فرمود: هر کس که من ولیّ او هستم، پس این (علی(ع)) ولیّ اوست. خداوندا! سرپرستی امور کسی را که او را سرپرست خود قرار داده بر عهده گیر و هر که را با او دشمنی کند دشمن دار.

حاکم نیشابوری پس از ذکر این روایت، درباره سند آن می‌نویسد: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله[۴۲۳]؛ این حدیث بر مبنای شیخین (بخاری و مسلم) صحیح است و آن دو، روایت را به صورت کامل نقل نکرده‌اند. در تفسیر غرائب القرآن، ذیل آیه شریفه ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا درباره ولایت خداوند آمده است: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا، أي متولي أمورهم وكافل مصالحهم[۴۲۴]؛ «خداوند ولیّ مؤمنان است»، یعنی متولی و سرپرست امورشان و کفیل مصالحشان است. پس ولایت خداوند به معنای سرپرستی و زمامداری امور بندگان است و بر اساس حدیث فوق، اختیار و زمام امور پیامبر اکرم(ص) به دست خداوند است. همین طور رسول خدا(ص) خود را صاحب اختیار و زمامدار امور همه مؤمنان معرفی کرده است.

در یکی از شرح‌های کتاب جامع الصغیر سیوطی، علی بن احمد عزیزی در معنای حدیث پیامبر خدا(ص) می‌نویسد: أنا ولي المؤمنين، أي متولي أمورهم، فكان(ص) يُباح له أن يزوج ما شاء من النساء ممن يشاء غيره ومن نفسه، وإن لم يأذن كل من الولي والمرأة، وأن يتولي الطرفين بلا إذن[۴۲۵]؛ «من ولی مؤمنان هستم»، یعنی متولی امور ایشانم و برای پیامبر اکرم(ص) مباح بود (و ایشان از سوی خداوند سبحان اذن داشتند) که هر زنی را بخواهد تزویج کند، حتی بدون اذن زن و ولیّ او.

پس ولایت پیامبر اکرم(ص) نیز به معنای اولویت ایشان در تصرف امور بندگان است، چنان که خدای تعالی می‌فرماید: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ[۴۲۶] و به تصریح رسول خدا(ص)، حضرت امیر المؤمنین علی(ع) نیز به همین معنا دارای ولایت است از این‌رو در برخی روایات حضرت رسول اکرم(ص) برای بیان مولویت امیرالمؤمنین(ع) به جای «ولی»، تعبیر «اولی بکم» به کار برده است. در روایتی آمده است که وقتی وهب بن حمزه نزد پیامبر(ص) از امیرالمؤمنین بدگویی می‌کند، حضرتش به وی می‌فرماید: «لا تقل هذا، فهو أولى الناس بكم بعدي»[۴۲۷]؛ چنین مگو؛ زیرا ایشان (امیرالمؤمنین(ع)) بعد از من از همه مردم به شما سزاوارتر است.

پس همان‌طور که بر اساس آیه شریفه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پیامبر اکرم(ص) در امور مؤمنان اولی به تصرف است؛ همین‌طور حضرت امیر المؤمنین(ع) نیز بر اساس فرمایش رسول خدا(ص) نسبت به امور مؤمنان اولی به تصرف می‌باشد. در معالم التنزیل و در ذیل این آیه، درباره معنای اولویت رسول خدا(ص) آمده است: يعني... في نفوذ حكمه فيهم و وجوب طاعته عليهم[۴۲۸]؛ یعنی... در نفوذ حکمش در میان آنان و وجوب طاعتش بر ایشان.

در کتاب الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز نیز در ذیل همان آیه شریفه آمده است: أي هو أولى بهم منهم بأنفسهم، أنه أحق بتدبيرهم، و حكمه أنفذ عليهم من حكمهم على أنفسهم خلاف ما يحكم به، لوجوب طاعته التي هي مقرونة بطاعة الله تعالى[۴۲۹]؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از آنان سزاوارتر و به تدبیر امورشان احق است و حکم ایشان از حکم مؤمنان نسبت به خود آنان ـ بر خلاف آن چه ایشان حکم کرده ـ نافذتر است؛ زیرا وجوب اطاعت ایشان قرین اطاعت خدای تعالی است.

در انوار التنزیل نیز آمده است: فيجب عليهم أن يكون أحب إليهم من أنفسهم و أمره أنفذ عليهم من أمرها[۴۳۰]؛ پس بر مردم واجب است که او (پیامبر خدا(ص)) نزد آنان محبوب‌تر از خودشان و امرش بر آنان نافذتر از امر خودشان باشد. زمخشری در الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و نیز واحدی در تفسیرش آیه را به همین معنا تفسیر کرده‌اند[۴۳۱].

نظام الدین نیشابوری در تفسیر غرائب القرآن می‌نویسد: و يعلم من إطلاق الآية أنه أولى بهم من أنفسهم في كل شيء من أمور الدنيا والدين[۴۳۲]؛ از اطلاق آیه دانسته می‌شود که ایشان از خود مؤمنان نسبت به آنان در هر چیزی از امور دنیا و دین سزاوارتر است.

اگر اهل تسنّن ولایت پیامبر اکرم(ص) را به معنای اولویت ایشان در تمام امور دنیا و دین می‌دانند، به مقتضای فرمایش رسول خدا(ص) -که حضرت امیرالمؤمنین(ع) را ولی بعد از خود معرفی کرده‌اند- باید همین ولایت را در مورد امیرالمؤمنین(ع) بپذیرند؛ چراکه حضرتش به صراحت فرمودند: «أَنَّهُ أَوْلَى النَّاسِ بِكُمْ بَعْدِي». بنابراین اهل تسنّن چاره‌ای نخواهند داشت مگر این که اعتراف کنند که «ولی» در آیه ولایت معنایی جز اولویت در تصرف ندارد.

فخر رازی نیز درباره نزول آیه ولایت از جناب ابوذر رحمه الله نقل می‌کند: از ابوذر رضی الله عنه، روایت شده که گفت: روزی با رسول خدا(ص) مشغول نماز ظهر بودیم که سائلی در مسجد درخواست کمک کرد، ولی هیچ کس چیزی به وی نداد سائل دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا، شاهد باش که من در مسجد رسول خدا(ص) درخواستی کردم و کسی چیزی به من نبخشید. در این هنگام علی(ع) در رکوع بود، پس به انگشت کوچک دست راست خویش که انگشتری در آن بود اشاره فرمود. سائل پیش رفت و در حالی که رسول خدا(ص) نظاره‌گر بود انگشتر را گرفت. پیامبر در این هنگام فرمود: «خداوندا، به درستی که برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت... پروردگارا سینه مرا گشاده گردان و کار مرا آسان کن ـ تا این که عرضه داشت ـ هارون را در امر من شریک قرار ده». خداوندا من محمد پیامبر و برگزیده تو هستم، پس سینه مرا گشاده گردان و کار مرا آسان کن و وزیری از خویشانم؛ یعنی علی را برای من قرار ده و به او پشتم را محکم کن. ابوذر گوید: به خدا سوگند هنوز رسول خدا(ص) این کلام را تمام نکرده بود که جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: ای محمد، بخوان: «همانا سرپرست شما خدا و رسول او»... تا آخر آیه[۴۳۳].

روشن است که اگر ولایت و مقام اعطائی به حضرت امیرالمؤمنین(ع) در این آیه امری غیر از امامت و اولویت در تصرف می‌بود، نیازی به این‌گونه دعا و درخواست عاجزانه از سوی پیامبر اکرم(ص) نمی‌بود و این تضرع و التماس به درگاه خداوند، با این بیان که مثلاً دوست شما تنها خدا، رسول اکرم و علی(ع) است سازگاری ندارد.

بنابراین: اولاً «ولی» به صورت مشترک معنوی وضع شده است و هر چند درباره مصادیق مختلف به کار می‌رود، اما معنا در همه آنها یکی است و آن «اولویت در تصرف» است. ثانیاً با توجه به قرائن موجود در آیه و نیز بر اساس سنّت و روایات پیامبر اکرم(ص)، معنای «ولی» در آیه ولایت همان اولویت در تصرف و مقام امامت است.

در این میان اهل تسنّن، به جهت سستی استدلالاتشان در نفی معنای «ولی» در آیه، به اشکال‌تراشی و زیاد کردن اشکال‌ها پرداخته‌اند و چنان‌چه معنای «ولی» در آیه حقیقتاً غیر از امامت و اولویت در تصرف می‌بود، یکی از پایه‌های سه‌گانه استدلال شیعه فرو می‌ریخت و دیگر نیازی به طرح اشکال‌های متعدد دیگر نبود. اما اهل تسنّن از استواری هر سه پایه استدلال آگاهند و صرفاً روحیه حق‌گریزی آنان موجب اشکال‌تراشی می‌گردد. در ادامه ضمن یادآوری اشکال‌های مطرح شده دیگر، به آنها پاسخ خواهیم داد[۴۳۴].

منابع

پانویس

  1. ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۲۱۰؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۷۷، حدیث ۲۳۵؛ اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۲۲۲؛ بحار الانوار، ج۳۵، ص۱۹۴.
  2. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص۴۵.
  3. ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج۲، ص۲۰۴ - ۱۹۷.
  4. طباطبایی، سید محمد کاظم، مقاله «ادله و نصوص امامت علی»، دانشنامه امام علی ج۳، ص۲۰۱.
  5. آلوسی، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج۳، ص۳۵۲.
  6. ابن‌تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۷، ص۹-۷.
  7. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۱۲۵-۱۲۷.
  8. رازی، فخرالدین، التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۸۳-۳۸۵.
  9. ابن‌جوزی، زاد المسیر، ج۱، ص۵۶۱.
  10. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  11. احقاق الحق، ج۲، ص۳۹۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص‌۲۰۹‌-‌۲۳۹.
  12. مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۳۲۴ و ۳۲۵.
  13. شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۲۶؛ الدرّالمنثور، ج‌۳، ص‌۱۰۶؛ المراجعات، ص‌۲۳۰.
  14. شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۳۲.
  15. الدرّالمنثور، ج ۳، ص۱۰۶.
  16. فرائد السمطین، ج‌۱، ص‌۱۹۴.
  17. التفسیر الکبیر، ج‌۱۲، ص‌۲۶؛ شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۳۰.
  18. شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۲۵.
  19. شواهد التنزیل، ج‌۱، ص‌۲۲۸.
  20. الدرّالمنثور، ج‌۳، ص‌۱۰۵.
  21. جامع البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۳۹۰.
  22. جامع البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۳۸۹.
  23. جامع البیان، مج‌۴، ج‌۶‌، ص۳۹۰.
  24. منهاج البراعة، ج‌۲، ص‌۳۵۰.
  25. ر.ک: سید اصغر ناظم‌زاده قمی، الفصول المائه، ج۲ در شرح آیه ولایت، و حیاة أمیرالمؤمنین(ع) نبذة فی حیاته و...
  26. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص۴۵؛ امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۱۹۳-۲۰۰.
  27. شرح المواقف، ج‌۸‌، ص‌۳۶۰.
  28. شرح المواقف، ج‌۸‌، ص‌۳۶۰.
  29. شرح المقاصد، ج‌۵‌، ص‌۲۰۷.
  30. شرح تجرید، قوشچی، ص‌۳۶۸.
  31. آیة الولایة، ص‌۱۲؛ احقاق الحق، ج‌۲، ص‌۳۹۹ ـ ۴۰۷.
  32. روح‌المعانی، مج‌۴، ج‌۶‌، ص‌۲۴۴.
  33. خراسانی، علی، آیه ولایت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۳۰ - ۴۳۶؛ ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص۴۵.
  34. سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ج۱، ص۹۳.
  35. شواهد التنزیل، عبید الله بن محمد الحنفی النیسابوری الحاکم الحسکانی، ج۱، ص۱۶۱؛ مناقب علی بن أبی‌طالب، الموفق بن أحمد بن محمد المکی ابن المغازلی، ص۳۱۱؛ ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، محب الدین أحمد بن عبد الله الطبری، صص ۸۸ و ۱۰۲؛ تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ص۴۰۹؛ الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ابن الصباغ المالکی ابن صباغ مالکی، صص ۱۰۸ و ۱۲۳؛ الدر المنثور، ج۲، ص۴۰۹؛ فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج۲، ص۵۳؛ الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله الزمخشری الخوارزمی، ج۸ ص۶۴۹؛ جامع البیان عن تأویل آیات القرآن، ج۶، صص ۲۸۸ و ۲۸۹؛ زاد المسیر فی علم التفسیر، ابوالفرج عبد الرحمان بن علی بن محمد إبن الجوزی، ج۲، ص۳۸۳؛ الجامع لأحکام القرآن، ج۲۱۶؛ أسباب نزول الآیات، أبی الحسن علی بن أحمد الواحدی النیسابوری ص۱۴۸؛ تذکرة الخواص شمس الدین أبو المظفر البغدادی سبط بن الجوزی الحنفی، صص ۱۸ و ۲۰۸؛ التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲، صص ۲۶ و ۲۰؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱.
  36. شرح المواقف، علی بن محمد القاضی الجرجانی، ج۸، ص۳۶۰.
  37. شرح المواقف، علی بن محمد القاضی الجرجانی، ج۸، ص۳۶۰.
  38. شرح المواقف، ج۵، ص۲۷۰.
  39. شرح تجرید، علاء الدین قوشجی سمرقندی، ص۳۶۸.
  40. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۱۹۳-۲۰۰.
  41. "و الحقّ انّه ان صحّت الرواية فللآية دلالة قويّة على عظم شأن عليّ رضي عنه"؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۴، ص۲۸۴.
  42. اورد السيوطي في الدرّ المنثور روايات صحيحة عن عبد الرزاق و غيره تؤيّد انّ الآية نزلت في علي ابن ابي طالب؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۴۸۵.
  43. ذكر روايات يقوى بعضها بعضا انّها نزلت في علي بن ابي طالب الذي سأله سائل و هو راكع في تطوّع فتصدّق عليه بخاتمه؛ التفسیر المنیر، ج۶، ص۲۳۲.
  44. فهذه شواهد يقوى بعضها بعضا؛ لباب النقول فی اسباب النزول، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۴۷.
  45. مرتضوی، سید محمد، آیات ولایت در قرآن ج۱، ص۱۸۹.
  46. جامع الأصول عن الجامع بین الصحاح الست، ج۹، ص۴۷۸، چاپ مصر.
  47. اسامی برخی از مشاهیر آنان بدین قرار است: ۱) طبری در کتاب ذخائر العقبی، ص۸۸؛ ۲) آلوسی در تفسیر روح المعانی، ج۶، ص۱۴۹؛ ۳) ابن حیان در تفسیر خود البحر المحیط، ج۳، ص۵۱۳؛ ۴) شیخ محمد شوکانی در تفسیر فتح القدیر، ج۲، ص۵۰؛ ۵) الطبرانی و الحاکم و الواحدی و الزمخشری و الطبری و ابن عساکر و البلاذری والترمذی والقزوینی و ابن کثیر، در تفسیر الکشاف، ج۱، ص۲۶۴؛ ۶) التدوین فی أخبار قزوین، ج۳، ص۲۱۲، ترجمه عبدالکریم بن هوازن؛ ۷) المعجم الکبیر، ج۷، ص۱۳۰، ح۶۲۲۸؛ ۸) أسباب النزول، ص۱۳۳؛ ۹) ربیع الأبرار، ج۲، ص۱۴۷؛ ۱۰) تفسیر الطبری، ج۱، ص۶۲۴؛ ۱۱) تاریخ دمشق، ج۲، ص۴۰۹؛ ۱۲) الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۲، ص۲۹۳ و بسیاری از علمای دیگر که در کتاب احقاق الحق (ط. کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۹ﻫ.ق)، ج۲، ص۴۰۰ به اسامی آنها اشاره شده.
  48. تفسیر الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (ط. دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ ﻫ.ق)، ج۴، ص۷۹. در همان کتاب به مدارک دیگری نیز اشاره شده (عمدة الطالب، ص۶۰: تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۴۱۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۷).
  49. «به پیمان خود وفا می‌کنند.».. سوره انسان، آیه ۷.
  50. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  51. «پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست» سوره هود، آیه ۱۷.
  52. «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را»... سوره شوری، آیه ۲۳.
  53. عبقات الانوار فی امامة الأئمة الأطهار(ع) (کتابخانه امیرالمؤمنین ماه، ۱۳۶۶ ه.ش)، ج۱۴، ص۱۵۸؛ و نیز مناقب خوارزمی (ط. جامعه مدرسین، ۱۴۱۱ﻫ.ق) در مناقب امیر المؤمنین(ع)، ص۱۲۹.
  54. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  55. بحارالأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ﻫ.ق)، ج۳۵، ص۱۹۶.
  56. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص۶۹.
  57. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹. ابن مردویه از دانشمندان نامور اهل سنت در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم (م ۴۱۰ ق.) است. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌نویسد: الحافظ المجود العلامة المحدث اصبهان... و كان فرسان الحديث فهماً، يقظاً، متقناً...؛ (سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۰۸، رقم ترجمه ۱۸۸)؛ عبدالرزاق بن همام نیز از دانشمندان بزرگ قرن دوم و سوم (م ۲۱۱ ق.) به شمار می‌آید. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌گوید: الحافظ الكبير عالم اليمن... الثقة الشيعي. (سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۵۶۳، رقم ترجمه ۲۲۰).
  58. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.
  59. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  60. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.
  61. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.
  62. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹.
  63. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸.
  64. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۷-۱۷۸.
  65. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.
  66. ر.ک: واحدی، علی بن احمد، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۰-۲۰۱؛ سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ص۱۴۷.
  67. «ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.
  68. ابن تیمیه نیز در این باره بدون هیچ تأملی در منابع و مدارک، چنین ادعا می‌کند: «... تمام مفسران در همه اعصار آیات ۵۶ و ۵۵ سوره مائده را درباره عبادة بن صامت می‌دانند». (ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۴، ص۵).
  69. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶.
  70. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶.
  71. ر.ک: حسکانی، عبیدالله، شواهدالتنزیل، ج۱، ص۲۲۴، ح۲۳۲ و ص۲۳۲، ح۲۳۷ و ۲۳۶؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۴.
  72. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۵۴-۱۶۳.
  73. جصاص، احکام القرآن، باب العمل الیسیر فی الصلوة، ج۲، ص۵۵۸.
  74. به نقل از، قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱ (درباره ترجمه الکیا الطبری، ر.ک: ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱۹، ص۳۵۰، رقم ترجمة ۲۰۷).
  75. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۰.
  76. معرفة علوم الحدیث، ص۱۰۲.
  77. احکام القرآن (جصاص)، ج۴، ص۱۰۲.
  78. اسباب النزول (واحدی)، ص۱۹۹ ـ ۲۰۰.
  79. تفسیر القرآن العظیم (ابن ابی‌حاتم)، ج۴، ص۱۱۲.
  80. منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۱۷.
  81. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص۳۰۹.
  82. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  83. ر.ک: جصاص، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۹؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱؛ شاید بتوان «حسن بن محمد بن حسین القمی النیشابوری» را نیز در زمره همین گروه قرار داد. وی پس از آنکه مناقشات گوناگونی بر تطبیق آیه شریفه بر مورد نزولش می‌آورد و به برخی از آنها پاسخ می‌دهد، می‌گوید: «الحق أن صحت الروایة فللآیة دلالة قویة علی عظم شأن علی(ع) و المناقشة فی أمثال ذلک تطویل بلا طائل»... ر.ک: نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان (هامش تفسیر طبری)، ج۶، ص۱۷۰.
  84. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۱.
  85. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۱.
  86. طبری، جامع البیان فی تأویل آی القرآن، ج۶، ص۱۸۶، بنا بر احتمال دیگر، طبری در زمره گروه اول محسوب می‌شود؛ زیرا این تعبیر از او ابهام دارد که می‌گوید: يعني تعالى ذكره بقوله انما وليكم الله.....ليس لكم ايها المؤمنون ناصر الا الله و رسوله و المؤمنون الذي صفتهم ما ذكر تعالى ذكره.... و در عبارت دیگرش می‌گوید: ... فان أهل التأويل اختلفوا في المعنى به فقال بعضهم علي بن أبي طالب و قال بعضهم عني به جميع المؤمنين؛ بنابراین، مشخص نیست طبری جزء کدام یک از این دو دسته است.
  87. واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۲، ص۲۰۱.
  88. بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.
  89. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۶۴۹.
  90. ابن عطیة اندلسی، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸-۲۰۹. «درباره وفات ابن عطبه اندلسی، تاریخ ۵۴۲ و ۵۴۶ نیز گفته شده است، ر.ک: مقدمة المحرر الوجیز، ج۱، ص۲۶».
  91. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۵ و ۳۱.
  92. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱-۲۲۲.
  93. نسفی، مدارک التنزیل و حقایق التأویل، ج۱، ص۲۸۹.
  94. ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۹۶.
  95. عمادی، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹.
  96. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۴.
  97. مانند، بغوی. معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷ و نیز: ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز. ج۲، ص۲۰۹.
  98. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۲.
  99. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  100. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶ و دیگران.
  101. «بی‌گمان منافقان، با خداوند نیرنگ می‌بازند و او نیز با آنان تدبیر می‌کند و (اینان) چون به نماز ایستند با گران‌جانی می‌ایستند، برابر مردم ریا می‌ورزند و خداوند را جز اندکی یاد نمی‌کنند» سوره نساء، آیه ۱۴۲.
  102. شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱ و دیگران.
  103. فخر رازی، مفتایح الغیب، ج۱۲، ص۲۶ و دیگران.
  104. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۲.
  105. درباره ترجمه «سدی» ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۲۶۴ رقم ترجمة ۱۲۴.
  106. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.
  107. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶. وی از عبد بن حمید و ابن المنذر (علی بن المنذر، م. ۲۵۶) این حدیث را نقل کرده است.
  108. درباره ترجمه «ضحاک» ر.ک؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۵۹۸ رقم ترجمه ۲۳۸، وی در دیدگاه برخی بزرگان رجال شناس ضعیف قملداد شده است.
  109. بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.
  110. ر.ک: تفسیر العیاشی، ج۲، ص۵۶، ح۱۲۹۸ و ص۵۸، ح۱۳۰۲ و نیز ر.ک: کلینی، الکافی، کتاب الحجة، باب ما نص الله عز و جل و رسوله علی الائمة(ع) واحدا واحدا، ج۱، ص۲۸۸، ح۳؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۷۷ و نیز بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۹ و ۴۸۰، ح۲ و ۳ و ۴ و مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۰۶.
  111. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۳.
  112. ر.ک: ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸ و نیز: فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۵-۲۶. تفصیل این شبهه‌ها و اشکال‌ها در بررسی مناقشات بر استدلال شیعه خواهد آمد.
  113. ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵، و نیز ر.ک: همو، المقدمة فی اصول التفسیر، ص۳۶.
  114. ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵-۹.
  115. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.
  116. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.
  117. شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱.
  118. ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۱۰۵.
  119. محمد شاکر، عمدة التفسیر عن الحافظ ابن کثیر، ج۲، ص۵۰.
  120. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۶.
  121. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۷.
  122. در منابع شیعه این رویداد، افزون بر جمع کثیری از صحابه و تابعین از رسول اکرم(ص) و ائمه طاهرین: امام علی، امام حسین، علی بن الحسین، محمد بن علی الباقر، جعفر بن محمد الصادق، علی بن موسی الرضا و أبو محمد العسکری(ع) نقل شده است. ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۸۳-۲۰۶؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۹- ۴۸۵؛ قمی مشهدی. کنز الدقائق، ج۴، ص۱۴۴-۱۵۴: راضی، الهوامش الحقیقیة (پیوست کتاب المراجعات)، ص۳۸۳-۳۸۴؛ ابن طاووس، در کتاب سعد السعود، ص۱۹۲ می‌گوید: «در کتاب تفسیر محمد بن العباس بن علی ابن مروان، دیدم نزول این آیه را درباره امام علی(ع) از نود طریق آورده است»؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۵-۱۴. وی پس از آنکه می‌گوید: اجماع امت بر نزول این آیات درباره امام علی(ع) است، به معرفی ده‌ها منبع از شیعه و سنی می‌پردازد که به ذکر این رخداد پرداخته‌اند و آنگاه اشعاری که در این باره سروده‌اند نقل می‌کند.
  123. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۰۹-۲۴۸.
  124. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۶؛ حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص۱۰۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق (تحقیق محمدباقر محمودی)، ج۲، ص۴۰۹، رقم ۹۱۵؛ خوارزمی، المناقب، ص۲۶۴؛ ابن مردویه، و أبو الشیخ، به نقل از سیوطی، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۰۶ و ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۵۷.
  125. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۲-۲۴۰ (وی با ۶ طریق این رویداد را از ابن عباس نقل کرده است)؛ سمرقندی نصر (م. ۳۷۵ق)، تفسیر السمرقندی، ج۱، ص۴۴۵؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۵-۱۰۴ وی به نقل از خطیب بغدادی (از کتاب المتفق و المختلف) و عبدالرزاق (ابی بکر م. ۲۱۱ ﻫ.ق) و أبو الشیخ (الهنائی الهمدانی. گفته شده نام او حَیوان بن خالد است. وی از تابعین و مورد وثوق دانشمندان رجال می‌باشد. ر.ک: مزی، تهذیب الکمال، ج۳۳، ص۴۱۱، رقم ترجمة ۷۴۳۲) و عبد بن حمید (ابومحمد. م. ۲۹۴ ﻫ.ق) و ابن مردویه (احمد م. ۱۴۱۰ﻫ.ق) و ابن جریر طبری (محمد م. ۳۱۰) هر کدام با سندهای خود، این حادثه را نقل کرده است. و نیز: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱؛ خوارزمی، المناقب، ص۲۶۴؛ واحدی، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۲؛ سیوطی، لباب النقول فی اسباب النزول، ص۱۴۸؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب (تفسیر الکبیر)، ج۱۲، ص۲۶ (با تعبیر روی عن ابن عباس، از ابن عباس روایت شده...)؛ بلاذری، انساب الاشراف (تحقیق محمودی، محمد باقر)، ج۱، ص۵۹. ح۱۵۵.
  126. ر.ک: طبرانی (م. ۳۶۰ ﻫ.ق)، المعجم الکبیر، ج۱، ص۳۲۰-۳۲۱، ح۹۵۵ و نیز به نقل از او: هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۳۴؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۴۱؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶، از ابن مردویه، و ابونعیم (احمد بن عبدالله، م. ۴۳۰ ﻫ.ق).
  127. ر.ک: طبرانی، المعجم الاوسط، ج۷، ص۱۳۰، ح۶۲۲۸؛ حموئی، فرائد السمطین (تحقیق محمودی، محمد باقر)، ج۱، ص۱۹۴، ح۱۵۳؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۳؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۵ از ابن مردویه.
  128. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۰؛ ثعلبی، الکشف والبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۸۰-۸۱؛ حموئی، فرائد السمطین (تحقیق محمودی)، ج۱، ص۱۹۱، ح۱۵۱؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۴۰ (به نقل از ثعلبی): فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲۶ (با تعبیر روی عن أبی ذر، از ابوذر روایت شده است...).
  129. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۵.
  130. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۵ و نیز: واحدی، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۱ و نیز سیوطی، لباب النقول، ص۲۰۲.
  131. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۸.
  132. ر.ک: طبری، الریاض النضرة، ج۳، ص۱۷۹.
  133. ر.ک: ابن ابی‌حاتم (م. ۱۳۲۷ﻫ.ق)، تفسیر القرآن العظیم مسنداً عن رسول الله و الصحابة و التابعین، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۵۱؛ ابن عساکر، ترجمة الامام علی من تاریخ دمشق، ج۲، ص۴۰۹، رقم ۹۱۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۶، از ابوالشیخ، لباب العقول، ص۱۴۸؛ بلاذری، اوصاف الاشراف، ج۲، ص۱۵۰، ح۱۵۱.
  134. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۴۹ و به نقل از وی: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱.
  135. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷ (با تعبیر قال ابن عباس و سدی قوله تعالی ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ... علی بن ابی طالب. ابن عباس و سدی گفته‌اند مراد از آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ... علی بن ابی طالب(ع) است).
  136. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶؛ جصاص (م. ۳۷۰ ﻫ.ق)، احکام القرآن، ج۲، ص۶۲. وی می‌گوید: «از مجاهد، سدی، ابی جعفر و عتبة بن ابی حکیم، روایت شده آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ... درباره علی بن ابی طالب در حین تصدق انگشتر به نیازمند نازل شده است؛ ثعلبی نیز می‌گوید: «ابن عباس، سدی، عتبة بن حکیم و ثابت بن عبدالله می‌گویند: مراد از ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ، علی بن ابی طالب است که در حال رکوع در مسجد انگشتر خود را به وی عطا کرد». ر.ک: ثعلبی، الکشف والبیان، ج۴، ص۸۰.
  137. اسکافی، المعیار و الموازنة، ص۲۲۸.
  138. نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن، ج۶، ص۱۶۹.
  139. ایجی، شرح المواقف فی علم الکلام، ج۸، ص۳۶۰ وی می‌نویسد: اجمع ائمة التفسير أن المراد علي(ع) و للاجماع على أن غيره غير مراد جرجانی نیز در شرح خود آن را تأیید کرده است.
  140. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۵.
  141. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۵، و نیز ر.ک: حموئی، فرائد السمطین، ج۱، ص۱۹۰.
  142. سیوطی، لباب النقول، ص۱۴۸.
  143. ابن حجر عسقلانی، الکافی الشاف فی تخریج احادیث الکشاف (ذیل تفسیر کشاف زمخشری)، ج۱، ص۶۴۹.
  144. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹. ابن مردویه از دانشمندان نامور اهل سنت در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم (م. ۴۱۰ ﻫ.ق) است. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌نویسد: الحافظ المجود العلامة المحدث اصبهان... و كان فرسان الحديث فهماً، يقظاً، متقناً.... سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۰۸، رقم ترجمه ۱۸۸. «عبدالرزاق بن همام» نیز از دانشمندان بزرگ قرن دوم و سوم (م. ۲۱۱ ﻫ.ق) به شمار می‌آید. شمس الدین ذهبی درباره وی می‌گوید: الحافظ الكبير عالم اليمن... الثقة الشيعي؛ سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۵۶۳، رقم ترجمه ۲۲۰.
  145. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۹.
  146. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص۳۸.
  147. «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  148. ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵-۷.
  149. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۶۸.
  150. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۶۹.
  151. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۰.
  152. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند * آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست می‌شکنند؛ می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل می‌نهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۱-۵۲.
  153. «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید... و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی می‌گیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمی‌ورزند» سوره مائده، آیه ۵۷-۵۸.
  154. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۹.
  155. آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۶.
  156. ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵-۶.
  157. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۰۶-۱۱۱؛ نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۸-۱۸۵.
  158. سوره مائده، آیه ۵۲ - ۵۴.
  159. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۰۶-۱۱۱.
  160. ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۴۶.
  161. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۰۶-۱۱۱؛ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۳۱.
  162. «ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.
  163. نیشابوری، حسن، غرائب القرآن، ج۶، ص۱۶۹.
  164. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.
  165. برای توضیح بیش‌تر، ر.ک: طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۴۰-۴۲؛ مفید، محمد، الإفصاح فی الامامه، ص۱۲۹-۱۳۷.
  166. از جمله طبری، پس از نقل دیدگاه‌های گوناگون درباره آیه ۵۴ می‌گوید: «... ما قول آنان را که می‌گویند این آیه درباره ابوبکر و اصحاب او است، فرو می‌گذاریم؛ چون خبری درباره آن نداریم؛ بلکه حدیثی صحیح از رسول خدا(ص) نزد ما است که این آیه را بر اهل یمن، قوم ابوموسی اشعری تطبیق کرده... و سخن رسول خدا که معدن بیان آیات خدا است. سزاوارتر به پیروی است».... (جامع البیان، ج۴، ص۲۳۹) ابوحاتم رازی نیز، بر صحت حدیثی که آیه ۵۴ را درباره اهل یمن می‌داند، تأکید می‌کند. ابوحاتم رازی، محمد، علل الحدیث، ص۵۷، رقم ۱۶۵۶).
  167. جوادی آملی، عبدالله، ولایت علوی، ص۲۰.
  168. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۶.
  169. ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.
  170. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۸-۱۸۵.
  171. المغنی، الإمامه، ج۱، ص۱۳۶.
  172. ربانی گلپایگانی، علی، آیه ولایت، دانشنامه کلام اسلامی ج۱.
  173. ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵-۶.
  174. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.
  175. فیومی، احمد، المصباح المنیر، ج۲، ص۶۷۲، ماده «و. ل. ی».
  176. به نقل از: لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».
  177. لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».
  178. لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».
  179. «و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکرده‌اند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند» سوره انفال، آیه ۷۲.
  180. ر.ک: مختار عمر و سالم عبدالعال، معجم القراءات القرآنیه، ج۲، ص۴۶۵.
  181. «آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.
  182. مختار عمر و سالم عبدالعال، معجم القراءات القرآنیه، ج۳، ص۳۷۰.
  183. «پروردگارا! به من از فرمانروایی پاره‌ای داده‌ای و از خوابگزاری بخشی آموختی؛ ای آفریدگار آسمان‌ها و زمین! تو سرور من در این جهان و در جهان واپسینی، مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران و به شایستگان بپیوند» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.
  184. محذور در صورتی بود که لفظ «ولی» یک بار برای هر دو معنای حقیقی (بالفعل) و در همان حال برای معنای مجازی (بالقوه) به کار رود.
  185. «بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! *(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد» سوره مریم، آیه ۵-۶.
  186. برای توضیح بیش‌تر، ر.ک: طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۴۴؛ طبرسی، فضل، مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۶؛ جوادی عبدالله، ولایت علوی، ص۴۰-۴۳.
  187. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۸-۱۸۵.
  188. «و زکات بدهید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  189. «بی‌گمان آنکه پاکیزه زیست رستگار شد،» سوره اعلی، آیه ۱۴.
  190. «همان کس که داراییش را می‌بخشد تا خود پاک و پیراسته شود،» سوره لیل، آیه ۱۸.
  191. «همان کسانی که زکات نمی‌پردازند و اینانند که منکر جهان واپسین‌اند» سوره فصلت، آیه ۷.
  192. الشافی الامامة، ج۲، ص۲۳۸.
  193. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  194. «و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.
  195. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۰۶-۱۱۱.
  196. المغنی، الإمامة، ج۱، ص۱۳۷.
  197. الشافی، ج۲، ص۲۳۸.
  198. المنار، ج۶، ص۴۴۲.
  199. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۱۵۷.
  200. ر.ک: ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵.
  201. قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۲.
  202. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۰.
  203. از جمله: ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۸.
  204. ر.ک: فراهیدی، خلیل، ترتیب العین، ج۲، ص۷۵۸، ماده «ز.ک.و»؛ راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن، ص۳۸۰، ماده «ز.ک.و»؛ ابن اثیر، النهایه، ج۲، ص۳۰۷، «باب الزای مع الکاف».
  205. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  206. «و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.
  207. «از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
  208. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰. برای توضیح بیشتر در این باره ر.ک: طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۳۴.
  209. التحفة الإثنا عشریه، ص۱۹۸.
  210. «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
  211. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۰۶-۱۱۱.
  212. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۴۳.
  213. رازی، فخر الدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۹.
  214. ابن بابویه، کمال الدین، ج۱، ص۲۷۶.
  215. علی بن طاووس، التحصین، ص۶۳۲.
  216. جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۲.
  217. درباره ترجمه جوینی ر.ک: ذهبی، محمد، تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۱۵۰.
  218. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸۹، ح۴، ج۱، ص۱۴۶؛ ابن بابویه، محمد، (شیخ صدوق) عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱۵.
  219. خوارزمی، موفق، المناقب، ص۲۰۰.
  220. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۰.
  221. «قَالَ: فَهَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ آتَی الزَّکَاةَ وَ هُوَ رَاکِعٌ، فَنَزَلَتْ فِیهِ: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، غَیْرِی؟!. قَالُوا: لَا»؛ بحار الأنوار، ج ۳۱، ص۳۷۷.
  222. «قَالَ فَأَنْشُدُکَ بِاللَّهِ أَ لِیَ الْوَلَایَةُ مِنَ اللَّهِ مَعَ رَسُولِهِ فِی آیَةِ الزَّکَاةِ بِالْخَاتَمِ أَمْ لَکَ؟ قَالَ بَلْ لَک»؛ ‏ الإحتجاج، ج۱، ص۱۱۸.
  223. ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۴۹-۱۵۱.
  224. ر.ک: رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۱؛ نیشابوری، حسن، غرائب القرآن، ج۶، ص۱۷۰.
  225. ر.ک: رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۲. ذکر این نکته لازم است که معنای غرق شدن در توجه به خدا، این نیست که انسان بی‌اختیار احساس خود را از دست بدهد. بلکه با اراده خویش توجه خود را از غیر خدا بر می‌گیرد. به قول ابن جوزی هنگامی که همین مسئله را از او پرسیدند. این شعر را انشاد کرد: يسقي و يشرب لا تلهيه سكرته *** عن النديم و لا يلهو عن الكأس أطاعه سكره حتى تمكن من *** فعل الصحاة فهذا واحد الناس به نقل از آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۸.
  226. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۰.
  227. ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۵۵-۱۵۷.
  228. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۳؛ نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۰.
  229. ابوالفرج ابن جوزی (م ۵۹۷) فقیه، محدث، مفسر و واعظ حنبلی مذهب است و از عالمان متعصب به شمار می‌رود در بیان تعصب وی همین بس که ابن تیمیه از وی متأثر است و مطالب خویش را از او ابن حزم و ابن عربی مالکی گرفته است البته تعصب او از دو نفر دیگر کمتر بوده؛ از این‌رو به جواز لعن یزید فتوا داده است. وی در بغداد مجلس وعظی داشته که بزرگان حکومتی در آن شرکت می‌جستند. روزی در حالی که وی بر منبر سخنرانی بوده است، شخصی در مورد اعطای انگشتر در حین نماز از سوی امیرالمؤمنین(ع) سؤال می‌کند او شعر فوق را بالبداهه در پاسخ وی می‌سراید.
  230. صحیح البخاری، ج۱، ص۱۲۷.
  231. صحیح البخاری، ج۷، ص۷۴.
  232. جامع الأصول، ج۵، ص۵۲۴.
  233. وأخرج الموطأ وأبو داوود والنسائي الأولى. وفي أخرى لأبي داوود ومسلم قال: «بينا نحن جلوس في المسجد، إذ خرج علينا رسول الله(ص) يحمل أمامة بنت أبي العاص بن الربيع وأمها زينب بنت رسول الله(ص) وهي صبية، فحملها على عاتقه، فصلى رسول الله وهي على عاتقه، يضعها إذا ركع، ويعيدها إذا قام حتى قضي صلاته، يفعل ذلك بها». وفي أخرى له قال: «بينا نحن ننظر رسول الله(ص) في الظهر أو العصر، وقد دعاه بلال إلى الصلاة إذ خرج إلينا وأمامة بنت أبي العاص بنت بنته على عنقه، فقام رسول الله(ص) في مصلاه وقمنا خلفه وهي في مكانها الذي هي فيه‍.قال: فكبر فكبرنا، حتى إذا أراد رسول الله(ص) أن يركع أخذها فوضعها، ثم ركع وسجد، حتى إذا فرغ من سجوده و قام أخذها فردها في مكانها، فما زال رسول الله(ص) يصنع بها ذلك في كل ركعة حتى فرغ من صلاته؛ جامع الأصول، ج۵، ص۵۲۴.
  234. وقال النووي: ادعى بعض المالكية أن هذا الحديث منسوخ، وبعضهم من الخصائص، وبعضهم أنه كان لضرورة. وكل ذلك دعاوي باطلة مردودة لا دليل عليها، وليس في الحديث ما يخالف قواعد الشرع لأن الآدمي طاهر وما في جوفه معفو عنه وثياب الأطفال وأجسادهم محمولة على الطهارة حتى تتبين النجاسة، والأعمال في الصلاة لا تبطلها إذا قلت أو تفرقت ودلائل الشرع متظاهرة على ذلك، و إنما فعل النبي(ص) ذلك لبيان الجواز. و قال الفاكهاني: وكان السر في حمله أمامة في الصلاة دفعا لما كانت العرب تألفه من كراهة البنات و حملهن، فخالفهم في ذلك حتى في الصلاة للمبالغة في ردعهم والبيان بالفعل قد يكون أقوى من القول، واستدل به على ترجيح العمل بالأصل على الغالب كما أشار إليه الشافعي؛ فتح الباری، ج۱، ص۴۸۹.
  235. ففيه دليل لصحة صلاة من حمل آدميا أو حيوانا طاهرا من طير وشاة وغيرهما... وأن الفعل القليل لا يبطل الصلاة وأن الأفعال إذا تعددت ولم تتوال بل تفرقت لا تبطل الصلاة... هذا يدل لمذهب الشافعي ومن وافقه أنه يجوز حمل الصبي والصبية وغيرهما من الحيوان الطاهر في صلاة الفرض وصلاة النفل ويجوز ذلك للإمام والمأموم والمنفرد، وحمله أصحاب مالك على النافلة ومنعوا جواز ذلك في الفريضة وهذا التأويل فاسد... وادعى بعض المالكية أنه منسوخ وبعضهم أنه خاص بالنبي(ص) وبعضهم أنه كان لضرورة. وكل هذه الدعاوي باطلة و مردودة... بل الحديث صحيح صريح في جواز ذلك وليس فيه ما يخالف قواعد الشرع... وفعل النبي(ص) هذا بيانا للجواز وتنبيها به على هذه القواعد التي ذكرتها؛ شرح صحیح مسلم، ج۵، ص۳۱-۳۲.
  236. شرح صحیح مسلم، ج۵، ص۳۲-۳۳.
  237. قال الله تعالى ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ روي عن مجاهد والسدي وأبي جعفر وعتبة بن أبي حكيم أنها نزلت في علي بن أبي طالب حين تصدق بخاتمه وهو راكع... فانه يدل على إباحة العمل اليسير في الصلاة. وقد روي عن النبي(ص) أخبار في إباحة العمل اليسير فيها، فمنها أنه خلع نعليه في الصلاة ومنها أنه مس لحيته وأنه أشار بيده.... ومنها أنه كان يصلي وهو حامل أمامة بنت أبي العاص بن الربيع فإذا سجد وضعها وإذا رفع رأسه حملها فدلالة الآية ظاهرة في إباحة الصدقة في الصلاة... فإن قال قائل: فالمراد أنهم يتصدقون ويصلون ولم يرد به فعل الصدقة في الصلاة. قيل له: هذا تأويل ساقط من قبل أن قوله تعالى وهم راكعون إخبار عن الحال التي تقع فيها الصدقة كقولك تكلم فلان وهو قائم وأعطى فلانا وهو قاعد، إنما هو إخبار عن حال الفعل وأيضا... فثبت أن المعنى ما ذكرنا من مدح الصدقة في حال الركوع أو في حال الصلاة وقوله تعالى ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ يدل على أن صدقة التطوع، تسمی زكاة؛ لأن عليا تصدق بخاتمه تطوعا وهو نظير قوله تعالى ﴿وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ قد انتظم صدقة الفرض والنفل، فصار اسم الزكاة يتناول الفرض والنفل كاسم الصدقة وكاسم الصلاة ينتظم الأمرين؛ أحکام القرآن، ج۲، ص۵۵۷-۵۵۸.
  238. عن إبراهيم النخعي، أن عمر بن الخطاب صلى بالناس صلاة المغرب، فلم يقرأ شيئا حتى سلم، فلما فرغ قيل له: إنك لم تقرأ شيئا، فقال إني جهزت عيرا إلى الشام فجعلت أنزلها منقلة منقلة حتى قدمت الشام فبعتها وأقتابها وأحلاسها وأحمالها. فأعاد عمر وأعادوا؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۲، ص۳۸۲؛ کنز العمال، ج۸، ص۱۳۳.
  239. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۳۲.
  240. برای نمونه ر.ک: عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹؛ بیضاوی، عبدالله، تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۲۷۲؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱.
  241. ر.ک: جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۶.
  242. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.
  243. آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۷.
  244. ر.ک: ابن عطیه، عبدالحق، المحررالوجیز، ج۲، ص۲۰۹.
  245. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۰.
  246. «آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  247. مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۴.
  248. فان قلت كیف صح أن يكون لعلي و اللفظ لفظ جماعه؟ قلت: حي به علي لفظ الجمع، و ان کان السبب فیه رجلاً واحداً ليرغب الناس في مثل فعله، فينالوا مثل ثوابهالکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹.
  249. مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۴.
  250. المیزان، ج۶، ص۹.
  251. تفسیر تسنیم، ج۲۳، ص۱۲۵.
  252. اصول کافی، ج۱، ص۲۲۸؛ غایة المرام، ج۲، ص۱۵. انما یعنی أولی بکم أی أحق بکم و بأمورکم و أنفسکم أموالکم، الله و رسوله، والذین امنوا، یعنی علیّاً و أولاده الأئمة إلی یوم القیامه.
  253. بحارالأنوار، ج۹، ص۳۵.
  254. سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص۱۷۰-۱۹۰؛ مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۳۲-۳۵.
  255. ر.ک: الغدیر، ج۳، ص۱۶۳ ـ ۱۶۷.
  256. تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۶.
  257. «و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  258. «ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون می‌آیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید» سوره ممتحنه، آیه ۱.
  259. «می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.
  260. «آنان که دارایی‌های خود را در شب و روز پنهان و آشکار می‌بخشند پاداششان نزد خداوند است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۲۷۴.
  261. «می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد» سوره مائده، آیه ۵۲.
  262. ر.ک: زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۵۰؛ عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹.
  263. تفسیر الرازی، ج۱۲، ص۲۸.
  264. فإن قلت: كيف صح أن يكون لعلي رضي الله عنه واللفظ لفظ جماعة؟ قلت: جيء به على لفظ الجمع وإن كان السبب فيه رجلا واحدا، ليرغب الناس في مثل فعله فينالوا مثل ثوابه، ولينبه على أن سجية المؤمنين يجب أن يكون على هذه الغاية من الحرص على البر والإحسان و تفقد الفقراء، حتى إن لزهم أمر لا يقبل التأخير وهم في الصلاة، لم يؤخروه إلى الفراغ منها؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹.
  265. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰.
  266. برای توضیح بیشتر درباره پاسخ به این مناقشه، ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۶؛ طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۲۳-۲۴.
  267. جاودان، محمد علی، جانشین پیامبر، ص۳۱۱.
  268. آلوسی با آن‌که در شأن نزول این آیات درباره امام علی(ع) تردید می‌کند، چنین نوشته است: و غالب الاخباريين على أنها نزلت في علي - كرم الله وجهه - فقد اخرج الحاكم و ابن مردويه و غيرهما عن ابن عباس باسناد متصل... أنها نزلت على علي. سپس اشعار حسان بن ثابت را در این ماجرا نقل می‌کند. (آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۵).
  269. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۰؛ سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص۱۷۰-۱۹۰.
  270. قلت عندي في ذلك نكتة ألطف و أدقّ، وهي أنه إنما أتى بعبارة الجمع دون عبارة المفرد بقياً منه تعالى على كثير من الناس، فإن شانئي علي و أعداء بني هاشم وسائر المنافقين وأهل الحسد والتنافس، لا يطيقون أن يسمعوها بصيغة المفرد، إذ لا يبقى لهم حينئذ مطمع في تمويه، ولا ملتمس في التضليل، فيكون منهم - بسبب يأسهم - حينئذ ما تخشى عواقبه على الإسلام، فجاءت الآية بصيغة الجمع مع كونها للمفرد اتقاء من معرتهم، ثم كانت النصوص بعدها تترى بعبارات مختلفة و مقامات متعددة، و بث فيهم أمر الولاية تدريجاً تدريجاً حتى أكمل الله الدين وأتم النعمة، جرياً منه(ص)، على عادة الحكماء في تبليغ الناس ما يشق عليهم، ولو كانت الآية بالعبارة المختصة بالمفرد، لجعلوا أصابعهم في آذانهم، واستغشوا ثيابهم، وأصروا واستكبروا استكبارا، وهذه الحكمة مطردة في كل ما جاء في القرآن الحكيم من آيات فضل أمير المؤمنين وأهل بيته الطاهرين كما لا يخفى، وقد أوضحنا هذه الجمل وأقمنا عليها الشواهد القاطعة والبراهين الساطعة في كتابينا - سبيل المؤمنين وتنزيل الآيات - والحمد لله على الهداية والتوفيق، والسلام؛ المراجعات، ص۲۳۵.
  271. ممکن است در بدو امر توجیه مرحوم شرف الدین کمی دور از ذهن باشد، اما با مراجعه به نمونه‌هایی از بازیگری‌های حق‌ستیزان روشن خواهد شد که نه تنها چنین امری بعید نیست، بلکه عین حقیقت است. کسانی که برای فرار از واقعیت حتی در «واو» آیه تشکیک و بر سر عطف یا حالیه بودن آن بحث می‌کنند تا حق مخفی بماند، در صورت تصریح خداوند به نام امیرالمؤمنین(ع) در آیه، چه می‌کردند؟! به یقین این افراد دست به تحریف آیات می‌بردند چنان که در روایات نبوی چنین کرده‌اند. حریز بن عثمان یکی از راویان صحیح‌های شش‌گانه (به جز صحیح مسلم) است که پس از ذکر حدیث منزلت، صریحاً به رسول خدا(ص) دروغ می‌بندد و با کمال بی‌شرمی می‌گوید: حدیث در اصل أنت مني بمنزلة قارون من موسى بوده است. این شخص معاند و لجوج کسی بوده که ابن حبان درباره او می‌گوید: كان يلعن علي بن أبي طالب بالغداة سبعين مرة وبالعشي سبعين مرة؛ کار وی این بود که هفتاد مرتبه علی بن ابی طالب(ع) را هفتاد مرتبه صبح و هفتاد مرتبه شب لعنت می‌کرد. چنین شخصی از سوی دید عالمان رجال سنی توثیق شده است (برای اطلاع بیشتر ر.ک: المجروحین، ج۱، ص۲۶۸؛ تهذیب التهذیب: ج۲، ص۲۱۰؛ الأنساب، ج۳، ص۵۰) آیا با وجود چنین اشخاص متعصب و حق‌ستیزی باز هم امکان تحریف قرآن را -با وجود تصریح به نام مبارک امیرالمؤمنین یا بیان صریح مقام امامت ایشان- غیر ممکن می‌سازد؟ آیا بعید است متعصبان دست به تحریف قرآن ببرند و حال آنکه حدیث «بات علي على فراش رسول الله» را تحریف کرده و واژه «بات» را به لفظ «بال» تغییر می‌دهند؟! و یا ابن اعربی در احکام القرآن، جلد ۲، صفحه ۳۹۶ می‌نویسد: «قام» و یا ادعا می‌کنند در حدیث شریف «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»، «علی» صفت مشبهه است! افرادی که حتی به منابع و متون خود نیز احترام نمی‌گذارند و در چاپ‌های مختلف دست به تحریف آن متون می‌زنند، آیا از تحریف قرآن می‌پرهیزند؟! پیش‌تر گفتیم که ابن کثیر پس از ذکر روایتی که بیانگر نزول آیه شریفه ولایت درباره أمیر المؤمنین(ع) است، درباره سند آن می‌گوید: وهذا إسناد لا يقدح به؛ اما در چاپ‌های جدید عبارت وی به لا يفرح به تغییر یافته است. آیا با وجود چنین معاندانی باز هم بعید است که آیات قرآن در صورت تصریح به مقام امیر المؤمنین(ع) دستخوش تحریف قرار گیرد؟ یا اساس اسلام از سوی منافقان متزلزل گردد؟!
  272. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۲۶.
  273. زمخشری در کشاف وجه دیگری را با جمله زیر بیان کرده و می‌گوید: لیرغب الناس فی مثل فعله، لینبه علی أن سجیة المؤمن یجب ان یکون علی هذه الغایة، فی الحرص فی البر و الاحسان و تفقد الفقراء حتی ان لزمهم امر الا یقبل التأخیر هم و الصلاة لم یؤخروه الی الفراغ (تفسیر کشاف، ج۱، ص۲۴۷، طبع مصر، مطبعة تجاریة کبری).
  274. سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص۱۷۰-۱۹۰.
  275. شرح تجرید، قوشچی، ص۳۶۸.
  276. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۴۲.
  277. سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص۱۷۰-۱۹۰.
  278. حدیث منزلت بیانگر این است که همان طوری که حضرت هارون در زمان حضرت موسی(ع) خلیفه بوده، به حکم این حدیث حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) نیز در زمان رسول خدا(ص) خلیفه بوده است و ولایت لازمه خلافت است.
  279. نیز اقرار عمر و ابوبکر در داستان غدیر، که گفتند: بخ بخ لک یابن أبی طالب أصحبت و أمسیت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنه دلالت بر مدّعا دارد، بدیهی است که این شاد باش بر خلافت فعلیه است نه خلافتی که بعداً حاصل خواهد شد. و نیز اعتراف صریح عمر بن خطاب به ولایت آن حضرت است: .... فقال عمر: إنّه مولای چنان‌که بسیاری از علمای عامه نقل کرده‌اند. مثل: الصواعق المحرقه، ص۲۶؛ الریاض النضرة، ج۲، ص۱۷۰؛ ذخائر العقبی، ص۶۸؛ مناقب خوارزمی، ص۹۷، و غیره.
  280. رسول خدا(ص) فرمودند: «إنّ هذا یعنی علیّا أخی و وصییّ و خلیفتی فیکم...» در این حدیث نیز صریحا خلافت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) را پیامبر(ص) امضا فرموده و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت را که لازمه ولایت و خلافت حالیه است، خاطرنشان فرمودند.
  281. احادیث بسیاری که از خاصّه و عامّه نقل شده که رسول خدا(ص) فرمودند: «هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ‌» که ولایت فعلیه حضرت امیرالمؤمنین(ع) را امضاء فرموده است.
  282. علی‌احمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص۲۵۸؛ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱.
  283. منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵.
  284. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۲۱۴.
  285. «و به آنان از رحمت خود بخشیدیم و برای آنان [در میان مردم] علی را به عنوان جانشین قرار دادیم»، آیه ۵۰ سوره مریم.
  286. شواهدی در این خصوص وجود دارد: «قال الصّادق(ع): «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» یَعْنِی عَلِیَّ‌ بْنَ‌أَبِیطَالِبٍ(ع)»، تفسیر اهل بیت(ع) ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۵۹؛ «عَنْ یُونُسَ‌ بْنِ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَال: قُلْتُ لِأَبِی‌الْحَسَنِ‌الرِّضَا(ع): إِنَّ قَوْماً طَالَبُونِی بِاسْمِ أَمِیرِ‌الْمُؤْمِنِینَ(ع) فِی کِتَابِ اللَّهِ عزّوجلّ فَقُلْتُ لَهُمْ: مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» فَقَالَ(ع): صَدَقْتَ هُوَ هَکَذَا»، یونس‌ بن‌ عبدالرّحمن گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم: «جمعی از من خواسته‌اند نام امیرالمؤمنین(ع) را در قرآن به آنها نشان دهم؛ پس به ایشان گفتم: نام آن حضرت در آیه وَ جَعَلْنَا لَهُم لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا آمده است». حضرت فرمود: «راست گفتی؛ او چنین است». تفسیر اهل بیت(ع)، ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۶، ص۵۷؛ تأویل الآیات الظاهرهً؛ ص۲۹۷.
  287. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  288. تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۱۹.
  289. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، صص ۲۱۱ و ۲۱۲.
  290. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن ص۲۲۰.
  291. برای نمونه ر.ک: ابن عطیه اندلسی، عبدالحق، المحررالوجیز، ج۲، ص۲۰۸؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۳، ص۵۶۰؛ همو، تلخیص الشافی، ج۲، ص۱۵-۱۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۶.
  292. «جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴.
  293. «زندگانی این جهان تنها بازیچه و سرگرمی است» سوره محمد، آیه ۳۶.
  294. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۰.
  295. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۸-۱۸۵.
  296. «بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.
  297. مطول، الباب الخامس، القصر، ص۱۶۷، چاپ عبدالرحیم، قصر افراد و قصر قلب دو اصطلاحی است در باب قصر، هرگاه مخاطب، درباره کسی دو صفت را تصور کند. مثلاً بگوید زید هم گوینده و هم شاعر است، شما در رد او بگوئید انما زید کاتب آن را قصر افراد می‌گویند، یعنی زید تنها نویسنده است و هرگز شاعر نیست، اما اگر مخاطب عکس آن را تصور کند مثلاً تصور کند که زید نشسته است شما در رد او بگوئید انما زید قائم (لا جالس) به آن قصر قلب می‌گویند.
  298. «بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است، پس آیا (به آن) گردن می‌نهید؟» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.
  299. «پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آورده‌ام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام می‌آورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شده‌اند و اگر رو گرداندند، بی‌گمان بر تو جز پیام‌رسانی نیست و خداوند به (حال) بندگان بیناست» سوره آل عمران، آیه ۲۰.
  300. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۷، ص۲۱۳؛ ج۲۲، ص۲۳۳.
  301. «بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.
  302. «و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
  303. در سوره کهف، آیه ۱۸ می‌فرماید: ﴿وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ «و برای آنان زندگانی این جهان را مثل بزن که به آبی مانند است که آن را از آسمان فرو فرستیم» سوره کهف، آیه ۴۵.
  304. «ای مردم! ستم شما به زیان خودتان است، (چند روزی) بهره زندگانی این جهان را می‌برید سپس به سوی ما باز می‌گردید و شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گردانیم» سوره یونس، آیه ۲۳.
  305. «بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است» سوره حدید، آیه ۲۰.
  306. «زندگانی این جهان تنها بازیچه و سرگرمی است و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید، (خداوند) پاداش‌هایتان را می‌دهد و دارایی‌هایتان را از شما نمی‌خواهد» سوره محمد، آیه ۳۶.
  307. التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲. و لا نسلم أن كلمة «إنما» للحصر و الدليل عليه قوله ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ. و لا شك أن الحياة الدنيا لها أمثال أخرى سوى هذا المثل، و قال: ﴿إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ و لا شك أن اللعب و اللهو قد يحصل في غيرها.
  308. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۲۱۶؛ سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص۱۷۰-۱۹۰؛ نجارزادگان، فتح‌الله، آیه ولایت، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۸-۱۸۵.
  309. منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵.
  310. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۲۱۵.
  311. زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۴۹.
  312. بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۱، ص۲۷۲.
  313. «ای مریم! پروردگارت را به فروتنی فرمان بر و سجده کن و با نمازگزاران نماز بگزار» سوره آل عمران، آیه ۴۳.
  314. آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۲۴.
  315. شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱.
  316. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱.
  317. بغوی، حسین، معالم التنزیل، ج۳، ص۴۷.
  318. قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۲.
  319. «و رکوع‌کنندگان سجده‌گزار» سوره بقره، آیه ۱۲۵.
  320. ابن عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸-۲۰۹.
  321. ابن عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸-۲۰۹.
  322. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۰.
  323. «و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  324. التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۳. فيه على هذا القول وجوهٌ. الأول: قال أبو مسلم: المراد من الركوع الخضوع، يعني أنهم يصلون و يزكون و هم منقادون خاضعون الجميع أوامر الله و نواهيه و الثاني: أن يكون المراد: من شأنهم إقامة الصلاة، و خص الركوع بالذكر تشريفاً له كما في قوله ﴿وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ و الثالث: قال بعضهم: إن أصحابه كانوا عند نزول هذه الآية مختلفون في هذه الصفات، منهم من قد أتم الصلاة، و منهم من دفع المال إلى الفقير، و منهم من كان بعد في الصلاة و كان راكعا، فلما كانوا مختلفين في هذه الصفات لا جرم ذكر الله تعالى كل هذه الصفات.
  325. «رکوع» در اصل، برای خمیده شدن و انحنای محسوس وضع شده است؛ مانند ركع الشيخ اي انحنى من الكبر؛ «پشت او از کهولت خمیده شد». (فیومی، احمد، المصباح المنیر، ص۲۳۷) از این رو می‌گویند: «هر چیزی که سر خم کند و به زمین نزدیک شود، راکع است». (فراهیدی، خلیل، ترتیب العین، ج۱، ص۷۰۸، ماده «ر.ک. ع») سپس همین معنا از رکوع در انحنای غیر محسوس به کار رفته است؛ مانند شعر لبید که در رثای برادرش می‌گوید: ... كاني كلما قمت راكع؛ «گویی هرگاه می‌ایستم خم می‌شوم» مراد لبید این است که مصیبت فراق برادرم، کمرم را شکسته و خم کرده است. دیوان لبید، ص۸۹، به نقل از: مفردات راغب، ص۳۶۴. بنابراین استعمال رکوع در معنای تواضع و تذلل، قرینه می‌خواهد و خلاف اصل وضع لغوی آن است.
  326. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۷۰.
  327. الدر المنثور، ج۳ ذیل آیه: «أن النبي(ص) سأل السائل، سأل ذلك المسكين الذي أعطاه الإمام خاتمه، سأله قائلاً: «على أي حال أعطاكه» - أي الخاتم-؟ قال: أعطاني و هو راكع».
  328. کتاب العین، الخلیل بن أحمد الفراهیدی، ج۱، ص۲۰۰. و كل شيء ينكب لوجهه فتمس ركبته الأرض أو لا تمسها بعد أن يطأطئ رأسه فهو راكع.
  329. جمهرة اللغة، ابن درید، ج۲، ص۷۷۰. و الراكع: الذي يكبو على وجهه، و منه الركوع في الصلاة.
  330. معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۳۴: (ركع) الراء و الكاف و العين أصل واحد يدل على انحناء في الإنسان و غيره يقال ركع الرجل إذا انحنى و كل منحن راكع.
  331. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۲۱۷.
  332. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۴، ص۲۴۷.
  333. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۲۱۹.
  334. المغنی، الإمامة، ج۱، ص۱۳۷.
  335. المغنی، الإمامة، ج۱، ص۱۳۹.
  336. التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۰.
  337. «و زکات بدهید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  338. التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۰.
  339. منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، تألیف علامه حلّی، یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که در تبیین عقاید امامیه نگاشته شده است این کتاب تا جایی اهمیت یافت که کسی همچون ابن تیمیه را بر آن داشت تا کتاب منهاج‌السنه را در رد آن بنگارد.
  340. الثاني قوله علامه حلّی قد اجمعوا أنها نزلت في علي من اعظم الدعاوي الكاذبه بل اجمع اهل العلم بالنقل على انها لم تنزل في علي بخصوصه و ان علياً لم يتصدق بخاتمه في الصلاة و اجمع أهل العلم بالحديث على أن القصه المرويه في ذلك من الكذب الموضوعمنهاج السنه، ج۷، ص۱۲.
  341. ر.ک: الشافی فی الإمامة، ج۲، ص۲۴۲.
  342. آری، مفسران اهل سنت غالباً به عمومیت حکم مذکور در آیه قائل‌اند، نه از آن جهت که نزول آیه را در شأن علی(ع) منکرند، بلکه بدین سبب که ولایت را به معنای نصرت می‌دانند، و به حکم اینکه مورد مخصص نیست، به عمومیت آن قائل‌اند. آنان در این باره روایاتی را نقل کرده‌اند که طبق آنها آیه کریمه اگر چه در شأن علی(ع) است، ولی شامل عموم مؤمنان است. تفسیر ابن‌کثیر، ج۲، ص۵۹۸.
  343. المواقف فی علم الکلام، ص۴۰۵.
  344. شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۰.
  345. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۰.
  346. شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۰.
  347. شرح التجرید، ص۳۶۸-۳۶۹.
  348. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۱۵۷.
  349. شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۸۸: نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب رضي الله عنه حين أعطى السائل خاتمه و هو راكع في صلاته و كلمة إنا للحصر بشهادة النقل و الاستعمال.
  350. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۶، صص ۱۶۷ و ۹۳. و غالب الأخباريين على أنها نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه. و در جای دیگر می‌گوید و الآية عند معظم المحدثين نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه.
  351. لباب النقول، عبد الرحمان بن أبی‌بکر جلال الدین السیوطی، ج۱، ص۹۳. قوله تعالى ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ الآية أخرج الطبراني في الأوسط بسند فيه مجاهيل عن عمار بن ياسر قال وقف على علي بن أبي طالب سائل و هو راكع في تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فنزلت ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ الآية و له شاهد قال عبد الرازق حدثنا عبد الوهاب بن مجاهد عن أبيه عن ابن عباس ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ الآية.... نزلت في علي(ع) و روي ابن مردويه عن وجه آخر عن ابن عباس مثله و أخرج أيضاً عن علي مثله و أخرج ابن جرير عن مجاهد و ابن أبي حاتم عن سلمة ابن كهيل مثله....
  352. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۲۰۶.
  353. تفسیر ابن‌کثیر، ج۲، ص۵۹۷.
  354. روح المعانی، ج۱، ص۱۶۸.
  355. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۱۵۷.
  356. قوله تعالى: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، إختلفوا فيمن نزلت على أربعة أقوال: أحدها: أن عبد الله بن سلام وأصحابه جاءوا إلى رسول الله(ص) و قالوا: إن قوما قد أظهروا لنا العداوة، ولا نستطيع أن نجالس أصحابك لبعد المنازل، فنزلت هذه الآية، فقالوا: رضينا بالله و برسوله و بالمؤمنين، وأذن بلال بالصلاة، فخرج رسول الله(ص)، فإذا مسكين يسأل الناس، فقال رسول الله(ص): هل أعطاك أحد شيئا؟ قال: نعم. قال: «ماذا»؟ قال: خاتم فضة. قال: «من أعطاكه»؟ قال: ذاك القائم، فإذا هو علي بن أبي طالب، أعطانيه وهو راكع، فقرأ رسول الله(ص) هذه الآية. رواه أبو صالح عن ابن عباس، وبه قال مقاتل. وقال مجاهد: نزلت في علي بن أبي طالب، تصدق وهو راكع. و الثاني: أن عبادة بن الصامت لما تبرأ من حلفائه اليهود نزلت هذه الآية في حقه. رواه العوفي عن ابن عباس. و الثالث: أنها نزلت في أبی بكر الصديق، قاله عكرمة. و الرابع: أنها نزلت فيمن مضى من المسلمين ومن بقي منهم، قاله الحسن؛ زاد المسیر فی التفسیر، ج۲، ص٢٩٢.
  357. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۲۳۶.
  358. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۴۴.
  359. «و پرهیزگارتر، از آن برکنار داشته خواهد شد» سوره لیل، آیه ۱۷.
  360. «بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  361. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۴۸.
  362. منهاج السنة، ج٢، ص١٣.
  363. قد أجمعوا أنها نزلت في علي من أعظم الدعاوي الكاذبة؛ بل أجمع أهل العلم بالنقل على أنها لم تنزل في علي بخصوصه وأن عليا لم يتصدق بخاتمه في الصلاة وأجمع أهل العلم بالحديث على أن القصة المروية في ذلك من الكذب الموضوع؛ منهاج السنة، ج۷، ص۴.
  364. منهاج السنة، ج۷، ص۸.
  365. شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۸۸.
  366. المواقف، ج۳، ص۶۱۴.
  367. وی محمد بن مؤمن شیرازی، مصنّف کتاب «نزول القرآن فی شأن امیر المؤمنین(ع)» است.
  368. شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۴۶، ش۲۴۱.
  369. الشرح الجدید، ذیل آیه ولایت.
  370. تفسیر الآلوسی، ج۶، ص۱۶۷.
  371. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۹۵.
  372. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۲۱.
  373. نیشابوری، حسن، غرائب القرآن، ج۶، ص۱۶۹.
  374. ایجی، عبدالرحمان، المواقف، ص۴۰۵.
  375. حسکانی، عبیدالله، شواهدالتنزیل، ج۱، ص۲۳۰.
  376. جوینی، محمد، فرائدالسمطین، ج۱، ص۱۹۱، ح۱۵۱.
  377. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶.
  378. ابن خلکان، احمد، وفیات الاعیان، ج۱، ص۷۹.
  379. سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه، ج۴، ص۵۸.
  380. صفدی، صلاح الدین، الوافی بالوفیات، ج۷، ص۳۰۶.
  381. سیوطی، جلال الدین، طبقات المفسرین، ص۱۷.
  382. ابن جزری، محمد، غایة النهایة فی طبقات القراء، ج۱، ص١۰٠.
  383. بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.
  384. ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۲۸.
  385. ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۳۷.
  386. ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.
  387. ر.ک: سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۰۵.
  388. ر.ک: ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمان، تفسیر القرآن العظیم مسنداً، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۵۱ و ۶۵۴۷.
  389. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمان، تفسیر القرآن العظیم مسنداً، ج۴، ص۱۱۶۲.
  390. ر.ک: مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۱۵، ص۲۷.
  391. مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۲۳، ص۱۹۷.
  392. مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۲۹، ص۱۳۴.
  393. مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۱۱، ص۳۱۳.
  394. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۰۵.
  395. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱.
  396. ر.ک: مزی، یوسف، تهذیب الکمال، ج۱۸، ص۳۲۲.
  397. ر.ک: مزی، یوسف، تهذیب الکمال، ج۲۶، ص۱۳۸.
  398. حدیثی که مضمون حدیث دیگر را تأیید کند، «متابع» نام دارد.
  399. ر.ک: رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶، و نیز آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۶.
  400. ر.ک: ابوریه، محمود، اضواء علی السنة المحمدیه، ص٣١۰.
  401. نجارزادگان، فتح‌الله، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه امام علی ج۱۰، ص۱۶۳.
  402. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۴؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۰؛ مسند أبی داوود، ص۳۶۰؛ خصائص أمیر المؤمنین(ع) (نسائی)، ص۶۴؛ المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۷۸؛ الإستیعاب، ج۳، ص۱۰۹۱؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۹۹؛ الوافی بالوفیات، ج۲۱، ص۱۷۸؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۸۱.
  403. مسند أحمد، ج۵، ص۳۵۶؛ مجمع الزوائد، ج٩، ص١۲٨؛ فتح الباری، ج۸، ص۵۳؛ خصائص أمیر المؤمنین(ع) (نسائی)، ص۹۹؛ المعجم الأوسط، ج۶، ص۱۶۳؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۶۰۸، ش۳۲۹۴۲؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۴، ص۴۷۱؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۸۹؛ مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۱۱۹؛ تاریخ الإسلام، ج۳، ص۶۲۸؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۸۰؛ سبل الهدی والرشاد، ج۱۱، ص۲۹۷؛ تحفة الأحوذی، ج۱۰، ص۱۴۶.
  404. الإستیعاب، ج۳، ص۱۰۹۲.
  405. الإستیعاب، ج۳، ص۱۰۹۳.
  406. مسند أبی داوود، ص۳۶۰.
  407. تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۸۱.
  408. ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۳۱، ج۴، ص۴۳۸ و ج۵، ص۳۵۶.
  409. ر.ک: سنن الترمذی، ج۱۲، ص۲۹۶.
  410. خصائص أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع)، ص۹۹. این کتاب قسمتی از سنن نسائی است که به صورت مستقل نیز چاپ شده است.
  411. مسند أبی یعلی، ج۱، ص۳۹۳.
  412. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۴.
  413. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۱.
  414. ر.ک: کنز العمال، ج۱۳، ص۱۴۲، ح۳۶۴۴۴؛ نفحات الأزهار، ج۱۵، ص۱۱۸.
  415. ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۰۰، ۱۸۹ - ۱۹۱ و ۱۹۷ – ۱۹۹.
  416. معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۶۳.
  417. حلیة الأولیاء، ج۶، ص۲۹۴.
  418. البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۸۰ – ۳۸۱.
  419. ر.ک: جامع الأحادیث، ج۹، ص۷۸؛ ج۱۲، ص۴۷۶؛ ج۱۸، ص۴۸۷؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۵۹۹، ۶۰۷ و ۶۰۸؛ ج۱۳، ص۱۴۲.
  420. برای نمونه ر.ک: المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۹۷؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۵۷-۱۵۹؛ الإصابة فی تمییز الصحابة، ج۴، ص۵۶۸؛ الوافی بالوفیات، ج۲۱، ص۱۷۸؛ فتح الباری، ج۸، ص۶۷؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۴، ص۴۷۱ و منابعی دیگر.
  421. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۱۱.
  422. السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۴۵ و ۱۳۰؛ فضائل الصحابة (نسائی)، ص۱۵؛ خصائص امیر المؤمنین (نسائی)، ص۹۳؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۹؛ المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۲۱۹؛ جامع الأحادیث، ج۳۵، ص۴۳، ش۳۷۸۱۰؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۸۷، ۹۴۴ و ج۱۳، ص۱۰۴، ش۳۶۳۴۰؛ تفسیر الآلوسی، ج۶، ص۱۹۴؛ البدایة والنهایة، ج۵، ص۲۲۸؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۵۴؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۴۱۶؛ أنساب الأشراف، ص۱۱۰، ش۴۷؛ کتاب السنة (ابن ابی عاصم)، ص۶۳۰، ح۱۵۵۵.
  423. المستدرک علی الصحیحین، ج٣، ص١٠٩.
  424. تفسیر النیسابوری، ج۲، ص۱۷.
  425. ر.ک: نفحات الأزهار، ج۹، ص۵۸، به نقل از السراج المنیر فی شرح الجامع الصغیر، ج١، ص٣٢٠.
  426. «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او، مادران ایشانند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در کتاب خداوند از مؤمنان و مهاجران (به ارث) سزاوارترند مگر آنکه بخواهید به وابستگان خود، نیکی ورزید، این (حکم) در کتاب (خداوند) نگاشته است» سوره احزاب، آیه ۶.
  427. المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۱۳۵؛ أسد الغابة، ج۴، ص۶۸۱؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۹؛ معرفة الصحابه، ج۱۹، ص۵۵؛ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۴، ص۴۷۱؛ جامع الأحادیث، ج۱۶، ص۲۷۲، ش۱۶۷۶۰؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱۲، ش۳۲۹۶۱؛ مناقب علی بن أبی‌طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص١١٩.
  428. تفسیر البغوی، ج۳، ص۵۰۸.
  429. الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ص۵۵۵.
  430. تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۲۲۵.
  431. ر.ک: الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۲۵۱؛ تفسیر الواحدی، ج۲، ص۸۵۸؛ همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۱، ص۱۴۶؛ تفسیر الثعلبی، ج۸، ص۸.
  432. غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۵، ص۴۴۷.
  433. و روي عن أبي ذر رضي الله عنه أنه قال: صليت مع رسول الله(ص) يوما صلاة الظهر، فسأل سائل في المسجد فلم يعطه أحد، فرفع السائل يده إلى السماء وقال: اللهم اشهد أني سألت في مسجد الرسول(ص) فما أعطاني أحد شيئا، و علي(ع) كان راكعا، فأومأ إليه بخنصرة اليمني وكان فيها خاتم فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم بمرأى النبي(ص)، فقال: «اللهم إن أخي موسى سألك»، فقال: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي إلى قوله ﴿وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي، فأنزلت قرآنا ناطقا ﴿سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا، اللهم وأنا محمد نبيك و صفيك فاشرح لي صدري و يسر لي أمري واجعل لي وزيرا من أهلي عليا أشدد به ظهري. قال أبو ذر: فو الله ما أتم رسول الله هذه الكلمة حتى نزل جبريل فقال: يا محمد اقرأ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ إلى آخرها؛ تفسیر الرازی، ج۱۲، ص۲۶؛ تفسیر الثعلبی، ج۴، ص۸۰ – ۸۱.
  434. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص۳۱۴.