آیه ولایت در تفسیر و علوم قرآنی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

به آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ آیه ولایت می‌‌گویند که مورد توجه مفسران اسلامی قرار گرفته است. مفسران امامیه با توجه به متن آیه و همچنین روایات شأن نزول، بر امامت بلافصل علی (ع) استدلال می‌‌کنند. یکی از نکات مهم در استدلال، معنای واژه ولی است که با توجه به لغت و قرائن موجود در آیه ثابت می‌‌شود به معنای رهبری و سرپرستی امور است. همچنین آیه را دال بر ولایت تشریعی امام می‌‌دانند بدین صورت: ولایتی که برای خداوند بیان شده عام بوده و شامل حوزه‌‎های تکوین و تشریع می‌‌شود و از آنجا که ولایت خداوند و پیامبر و ﴿الَّذِينَ آمَنُوا یعنی امامان (ع) در یک سیاق بیان شده، نشان می‌‌دهد قلمرو ولایت نیز است.

شأن نزول آیه

برای این آیه چندین شأن نزول ذکر شده که البته مشهورترین آنها نزول این آیه درباره امام علی(ع) است.

امامت و ولایت امیرالمومنین (ع)

بر اساس روایات فراوان در منابع شیعه و اهل سنت، آیه ولایت در شأن امام علی (ع) نازل شده است. بر پایه این روایات که برخی از آنها با اندکی تفاوت نقل شده، فقیری وارد مسجد پیامبر (ص) شد و تقاضای کمک کرد؛ ولی کسی چیزی به او نداد. او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم؛ ولی کسی به من چیزی نداد. در همین حال، امام علی (ع) که در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. فقیر نزدیک آمد و انگشتر را از دست حضرت بیرون آورد و این آیه نازل شد[۱].

ابوذر غفاری نیز همین شأن نزول را روایت کرده با این تفاوت که در ادامه نقل وی چنین آمده است: در آن هنگام، پیامبر (ص) در حال نماز بود و این ماجرا را مشاهده کرد. هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا! برادرم موسی از تو خواست که روح او را وسیع و‌کارها را بر او آسان کنی و گره از زبانش بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند و نیز تقاضا کرد هارون را که برادرش بود، وزیر و یاورش قرار دهی و به وسیله او، بر نیرویش بیفزایی و در کارهایش شریک سازی. خداوندا! من محمد، پیامبر و برگزیده توام. سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز. از خاندانم، علی (ع) را وزیر من گردان تا به وسیله‌اش پشتم قوی و محکم شود. هنوز دعای پیامبر (ص) پایان نیافته بود که جبرئیل آیه ولایت را نازل کرد[۲].

سایر شأن نزول‌ها

در برابر روایات فراوان و صحیح السندی که بیان‌گر نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) هستند، چهار قول معارض وجود دارد:

  1. قول نخست: عبدالله بن سلام و اصحابش نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند قوم ما دشمنی را بر ما آشکار ساختند و ما به جهت دوری منازلمان نمی‌توانیم با اصحاب شما همنشین شویم، پس این آیه نازل شد و آنها گفتند ما به خدا رسولش و به مؤمنان راضی شدیم. در این حال بلال برای نماز اذان گفت. رسول خدا(ص) [از منزل برای رفتن به مسجد] خارج شد، در حالی که فقیری از مردم درخواست کمک می‌کرد. رسول خدا(ص) فرمودند: آیا کسی چیزی به تو عطا کرد؟ گفت بله. فرمود چه چیزی؟ عرضه داشت انگشتر نقره. فرمود: چه کسی آن را به تو عطا کرد؟ عرضه داشت: آنکه ایستاده است و آن علی بن أبی طالب(ع) است که در حال رکوع انگشتر را به من عطا کرد. پس رسول خدا(ص) آیه مورد نظر را خواند. این قول را ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و مقاتل به آن قائل است. مجاهد نیز می‌گوید آیه درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است؛ زیرا او در حال رکوع صدقه داده است.
  2. قول دوم: وقتی عبادة بن صامت از هم‌پیمانان یهودی خود تبری جست، این آیه در حق وی نازل شد. این قول را عوفی از این عباس نقل کرده است.
  3. قول سوم: آیه درباره ابوبکر نازل شده است. قائل این سخن عکرمه است.
  4. قول چهارم: این که آیه درباره گذشتگان و باقی‌ماندگان از مسلمانان نازل شده است. این گفتار حسن بصری است[۳].

جمع بندی اقوال

درباره احادیث شأن نزول سه نکته در خور دقت و تأمل است:

  1. احادیث یاد شده با یکدیگر تعارض ندارند، زیرا در این احادیث دو مطلب بیان شده است: یکی اینکه خدا و پیامبر (ص) و مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند، نسبت به عبدالله بن سلام و دوستان وی و عبادة بن صامت ولایت دارند و از این رو آنان نباید از این جهت که یهود با آنان قطع رابطه کرده‌اند، ناراحت باشند و دیگر اینکه مقصود از مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند، امیرالمؤمنین (ع) است. روشن است که دو مطلب یاد شده هیچ‌گونه تعارضی با یکدیگر ندارند، زیرا یکی مربوط به متعلق و مورد ولایت است و دیگری مربوط به دارنده ولایت؛ یکی مُوَلّی علیه است و دیگری ولیّ. اگر احادیث مربوط به عباده بن صامت و عبدالله بن سلام هم نبود، آنان از آن نظر که در زمره مخاطبان آیه‌اند، متعلق ولایت خدا و پیامبر خدا و مؤمنانی بوده که توصیف شده‌اند و مطابق احادیث، شأن نزول بر علی (ع) منطبق شده است.
  2. احادیث مربوط به نزول آیه در شأن علی (ع) و تطبیق مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند بر آن حضرت بسیار است. اگر مجموع احادیث از اهل‌سنت و شیعه را در این باره در نظر آوریم، در حد تواتر بوده و مفید اطمینان و یقین است. اگر روایات هر یک از شیعه و اهل‌سنت را جداگانه در نظر آوریم، در حد تضافر است و احتمال جعلی بودن آنها بسیار ضعیف است و در خور اعتنا نیست، به ویژه آنکه در بین این احادیث، روایاتی یافت می‌شود که از نظر سند خدشه‌ناپذیر است. بدین سبب است که این احادیث مورد اعتنا و استناد محدثان، مفسران، متکلمان و فقیهان قرار گرفته است تا آنجا که فقیهان در دو مسئله به آن استناد کرده‌اند: یکی اینکه انجام فعل قلیل مبطل نماز نیست و دیگر درباره اینکه صدقه و انفاق مستحبی، زکات نامیده می‌شود[۴]. بنابراین به سخن برخی که این حدیث را جعلی پنداشته‌اند، اعتنایی نخواهد شد[۵].
  3. پیش‌تر یادآوری کردیم که روایات بسیاری بیان‌گر نزول آیه ولایت درباره حضرت امیرالمؤمنین(ع) است. با بررسی سند این روایات روشن می‌شود که صدور آنها قطعی و سندشان صحیح است و بیش از پنجاه نفر از راویانِ مهم اهل سنّت این احادیث را در عصرهای مختلف روایت کرده‌اند. علاوه بر این بسیاری از عالمان اهل سنّت]] به اجماع مفسّران بر نزول این آیه درباره حضرت امیرالمؤمنین(ع) اعترافکرده‌اند. بنابراین با وجود این همه شواهد و دلایل محکم، هر قولی در مقابل این قول قرار گیرد، شاذ و غیر قابل اعتنا خواهد بود[۶].

مفردات آیه

﴿ إِنَّمَا

دلالت لفظ انما بر حصر ـ یعنی اثبات حکم برای مذکور و نفی حکم از غیر مذکور ـ هم در لغت و هم در کاربرد‌های قرآنی مورد اتفاق است، بنابراین مقام ولایت در آیه شریفه ولایت منحصرا برای خدا و رسول و «الذین آمنوا»، ثابت و از دیگران نفی شده است[۷].

حصر در آیه ولایت نیز، حصر اضافی[۸] و نه حقیقی[۹] یعنی حصر ولایت و امامت در امیرالمؤمنین(ع)، نسبت به مدّعیان خلافت پس از پیامبر(ص) است. از این رو امامت و ولایت آنان نفی شده است، اما امامت و ولایت سایر ائمه (ع) نفی نشده و آیه ولایت در این باره ساکت است. البتّه شیعه،امامت ایشان را از دیگر آیات و روایات که صدور آنها و دلالتشان بر امامت قطعی است و در منابع معتبر فریقین نقل شده، به اثبات می‌رساند.

﴿وَلِيُّ

معنای لغوی

واژه «ولی» همانند کلمه «مولی» در معانی یا موارد گوناگونی به کار رفته است؛ مانند: رب، مالک، سید، منعم، معتق، ناصر، محبّ، تابع، جار (همسایه)، ابن‌عم، حلیف (هم‌سوگند)، عقید (هم‌پیمان)، صهر (داماد)، عبد، معتَق (آزاد شده)، منعم علیه (کسی که مورد انعام قرار گرفته است)، متصرف در امور دیگران[۱۰].

یکی از کاربردهای ولی و مولی سرپرستی و عهده‌دار بودن امور دیگران است، یعنی ولی و مولی نسبت به فرد یا افراد دیگر حق تصمیم‌گیری و دخالت در امور آنان را دارد، از باب مثال کسی که حق تصمیم‌گیری درباره ازدواج زنی را دارد، ولیّ آن زن نامیده می‌شود. همچنین به کسی که سرپرستی یتیم را بر عهده دارد، ولیّ یتیم و به کسی که می‌تواند قاتل را ببخشد یا قصاص کند ولیّ دم گفته می‌شود. بنابراین، هر کسی بر امری ولایت داشته باشد یا بر انجام آن اقدام کند، ولی و مولای آن خواهد بود[۱۱].

ریشه واژگان ولی و مولی، ولایت است. اصل این ماده بر قرب و نزدیکی دلالت می‌کند، یعنی دو چیز چنان به یکدیگر نزدیک‌اند که چیز دیگری میان آنها فاصله نیست. ابن‌فارس گفته است: «واو، لام و یاء (و ۔ ل- ی) بر قرب و نزدیکی دلالت می‌کند، و واژه ولی به معنای قرب و نزدیکی است، و کلمه مولی نیز از همین باب است و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن‌عم، ناصر و جار اطلاق می‌شود. ریشه همه آنها ولی به معنای قرب است»[۱۲].

واژه ولایت در آغاز برای قرب و نزدیکی خاص در محسوسات (قرب حسی) به کار رفته است؛ آن‌گاه برای قرب معنوی استعاره آورده شده است. بنابراین، هر گاه این واژه در امور معنوی به کار رود بر نوعی از نسبت قرابت دلالت می‌کند و لازمه آن این است که «ولی» نسبت به آنچه بر آن ولایت دارد، دارای حقی است که دیگری ندارد و او می‌تواند تصرفاتی را بنماید که دیگری جز به اذن وی نمی‌تواند، بنابراین، حاصل معنای ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‌ای از قرابت است که منشأ نوعی تصرف و مالک بودن تدبیر است[۱۳]؛ به عبارت دیگر، ولایت، نوعی اقتراب و نزدیکی نسبت به چیزی است به گونه‌ای که موانع و حجاب‌ها از میان برداشته می‌شود. هرگاه این قرابت از نظر حفظ و نصرت باشد، ولیّ یاری‌دهنده‌ای است که چیزی او را از یاری دادن آن کس که نسبت به او قرابت و ولایت دارد منع نمی‌کند، و اگر قرابت از جهت محبت باشد که نوعی جذب و انجذاب روحی است، ولیّ آن محبوبی است که انسان به او عشق می‌ورزد و اراده خود را تابع اراده او قرار می‌دهد و اگر اقتراب و نزدیکی به لحاظ خویشاوندی باشد، ولیّ کسی است که فی‌المثل از او ارث می‌برد و در این جهت، چیزی مانع وی نمی‌شود و اگر قرابت و ولایت به لحاظ اطاعت باشد، ولیّ کسی است که درباره او آن‌گونه که مصلحت بداند، حکم می‌کند[۱۴].

معنای اصطلاح قرآنی

مفسران شیعی به همراه برخی مفسران اهل سنت[۱۵]، واژه ولی را در آیه، به معنای سرپرست و اختیاردار امور دانسته و با توجه به شأن نزول این آیه، آن را بر امیر المؤمنین (ع) منطبق کرده‌اند[۱۶]. در طرف مقابل، بسیاری از مفسران اهل سنت، این نظر را برنتافته و واژه یادشده را به دیگر معانی، به ویژه به معنای ناصر و یاور، دانسته‌اند[۱۷].

دیدگاه اول: ناصر و یاور

مفسران و متکلمان اهل سنت غالباً ولی را در آیه مزبور، به معنای یاور و ناصر دانسته‌اند. ایشان برای اثبات مدعای خود، به آیات قبل و بعد آیه ولایت تمسک کرده و گفته‌اند که محور آیات پیش از آیه ولایت، بازداشتن مؤمنان از پذیرش ولایت یهود و نصاراست: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[۱۸]. بنابر باور اینان، ولایت در این آیه به معنای نصرت و یاری است؛ در آیات پس از آیه ولایت نیز از ممنوعیت پذیرش ولایت منافقان سخن به میان آمده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۹].

در این آیه نیز ولایت به معنای نصرت و یاری است. از این‌رو، آیه ولایت که میان این آیات قرار گرفته، به قرینه سیاق، لزوماً در مقام تبیین آن است که ناصر و یاوری جز خدا و رسول برای مؤمنان نیست[۲۰].

بررسی دیدگاه اول

در بررسی دیدگاه مزبور می‌توان گفت، این استدلال وقتی مدعای اندیشمندان اهل سنت را ثابت می‌کند که روشن شود آیات یاد شده همگی به ترتیب نزول جمع‌آوری و تدوین شده است؛ حال آنکه نه تنها این نظریه ثابت نشده است، بلکه با توجه به آنکه روایات فراوانی وجود دارد، دال بر اینکه این آیه در شأن امام علی (ع) است، روشن می‌شود که این آیه، جدا از آیات قبل و بعد خود نازل شده است[۲۱]. افزون بر آن، در آیات پیش از آیه ولایت، اگرچه از نصرت گرفتن مؤمنان از یهود و نصارا سخن به میان آمده، روی سخن با منافقان است. به دیگر سخن، مخاطب آیات پیش از آیه ولایت، همانا منافقاتی هستند که با یهود و نصارا طرح دوستی ریخته بودند؛ در حالی که در آیات پس از آیه ولایت، اگر چه یاری گرفتن مؤمنان از اهل کتاب و کفار مطرح شده است، در حقیقت، مخاطب اصلی پیامبر و محور سخن، همان اهل کتاب و کفار هستند که به تمسخر مؤمنان می‌پرداختند؛ چنان‌که آیه پس از آن نیز این حقیقت را یادآور می‌شود: ﴿وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ[۲۲]. با توجه به عمل زشت اهل کتاب، خداوند در آیات بعدی به پیامبر خود دستور می‌دهد که پیامی را به اهل کتاب منتقل کند: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ[۲۳]. بنابراین مخاطب آیات قبل و بعد از آیه ولایت و غرض آنها، با یکدیگر متفاوت است؛ از این‌رو، حتی سیاق واحدی نیز وجود ندارد تا مستند اندیشمندان اهل سنت قرار گیرد[۲۴]. با توجه به آنچه گذشت، روشن می‌شود که نمی‌توان از آیات قبل و بعد این آیه، برای تعیین معنای ولایت در این آیه، بهره جست.

دیدگاه دوم: سرپرست امور

دیدگاه دوم متعلق به غالب مفسران و متکلمان شیعه است که بر اساس آن، ولی به معنای سرپرست و شأن نزول آیه، حضرت علی (ع) است. به نظر می‌رسد، برای رسیدن به نظریه درست، لازم است این آیه در دو حوزه معناشناسی و مصداق‌شناسی بررسی شود.

دیدگاه برگزیده

تاکنون، دو معنا برای ولی، از دیدگاه اهل سنت و شیعه بیان شد. روشن است که اگر معنای مدنظر شیعه، مقصود آیه باشد، در این صورت، مقام ولایت و سرپرستی پس از خداوند و رسولش، متعلق به امیر المؤمنین (ع) خواهد بود. پیش از بیان مؤلفه‌های معنایی ولی در آیه ولایت، باید دید اساساً مقصود از ولی، کدام یک از دو معنای ناصر و سرپرست است. نخستین مسئله‌ای که در نگاه نخست می‌تواند مؤید نظریه اهل سنت و مخالف نظریه شیعه باشد، آن است که الفاظ و ادبیات به کار رفته در این آیه، به صورت جمع و نه مفرد، است؛ در حالی که بر اساس نظریه شیعه، مصداق این آیه، امام (ع) است. حال باید دید که آیا در ادبیات قرآنی، این امر که صیغه و لفظ جمع برای یک فرد به کار برده شود، امر پذیرفتنی است یا خیر؟ با تتبّع در آیات قرآن کریم روشن می‌شود که کاربرد لفظ جمع و اراده یک فرد، امری غیر رایج در کلام خداوند نیست؛ چنان‌که می‌فرماید: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ[۲۵].

به تصریح حاکم حسکانی و برخی دیگر از مفسران اهل سنت، مقصود از «نساءنا” در این آیه، تنها حضرت فاطمه (س) است[۲۶]. همچنین در آیه‌ای دیگر آمده است: ﴿يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ[۲۷]. بنابر آنچه در متون تفسیری آمده است، گوینده سخن مزبور، کسی جز عبدالله بن ابی نیست[۲۸]؛ با این حال، از صیغه جمع در آیه استفاده شده است. بنابراین به کار بردن الفاظ جمع و اراده مفرد، در ادبیات قرآنی امری غریب نیست، اما با این حال، انصاف آن است که چنین کاری مجاز و خلاف ظاهر است و حقیقت این است که صیغه جمع برای جمع و صیغه مفرد برای مفرد به کار رود. از این‌رو، به وسیله قراین باید ثابت کرد که در این آیه به طور کلی هفت بار صیغه جمع به کار رفته، الفاظ جمع لزوماً بر یک نفر انطباق پذیر است؛ ضمن آنکه باید دانست حکمت این کار چه بوده است.

با دقت در این آیه، به این نتیجه می‌رسیم که اگر مقصود از «الذین آمنوا” در این آیه، افراد متعددی باشد، لازم می‌آید که خداوند در این آیه به دنبال تبیین و جعل یک قاعده کلی باشد؛ بدین معنا که فرموده است: «ولیّ شما هر کسی است که نماز خوانده و در حال رکوع انفاق کند”[۲۹]

دوم آنکه مقصود از «زکات» همان زکات مصطلح فقهی نیست که حقیقت شرعیه یا متشرعه است، بلکه مراد از آن، همان صدقه است که در آیات متعددی از قرآن کریم، به همین معنا به کار رفته است[۳۰].

چنین تعریفی از واژه «ولی” ـ حال به معنای دوست یا سرپرست ـ نه در عرف و نه در لغت وجود دارد؛ به دیگر بیان، میان ولایت و نماز خواندن و انفاق در حال رکوع، هیچ رابطه‌ای نیست و به بیان سوم، این گونه نیست که هر که نماز بخواند و در حال رکوع صدقه بدهد، حتماً ولی باشد و در غیر این صورت، ولی نباشد. از این‌رو، می‌توان گفت: خداوند را این آیه، به دنبال ارائه تعریفی از ولی نیست، بلکه در پی معرفی مصداق است.

افزون بر آن، ممکن است گفته شود آیه یاد شده با واژه «انّما” شروع می‌شود که معمولاً بر حصر دلالت دارد. اگر ولی در آیه یاد شده به معنای دوست و ناصر باشد، از آنجا که به حصر دوستان در عده‌ای خاص منجر می‌شود، با دیگر آیات قرآن کریم در تنافی خواهد بود؛ مثلاً خداوند در جای دیگری می‌فرماید: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[۳۱].

سیاق آیه بیانگر آن است که ولی در این آیه به همان معنای دوست یا ناصر است. بر اساس این آیه، از آنجا که مؤمنان دوست یکدیگرند، یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. به نظر می‌رسد، معنای سرپرستی، یا امور بیان شده در این آیه مانند اقامه نماز و پرداخت زکات، چندان مناسبتی نداشته باشد.

افزون بر آنچه گفته شد، از آنجا که خداوند متعال در آیه ولایت، ولایت مربوط به ﴿الَّذِينَ آمَنُوا را در ادامه ولایت خود و پیامبر اکرم (ص) آورده است، روشن می‌شود که این مقام، مقامی اختصاصی و ویژه است.

با توجه به آنچه گذشت، روشن می‌شود که اولاً، اگر چه در این آیه از صیغه جمع استفاده شده است، حکم و مقام موجود در آن، همگانی و عمومی نیست؛ ثانیاً، مقصود از ولایت در این آیه نمی‌تواند دوستی یا نصرت باشد؛ ضمن آنکه اساساً ویژگی‌های معنایی واژه ولی در این آیه، بر معنای سرپرستی تطبق می‌کند؛ چرا که سرپرستی، مقامی خاص و ویژه است و خداوند متعال نیز در این آیه، در پی معرفی مصداق خاص برای این مقام است.

اینک باید به این پرسش پاسخ داد که به چه دلیل خداوند متعال از الفاظ جمع استفاده کرده، در حالی که فرد خاصی مقصود او بوده است؟

در این باره، چنان‌که برخی مفسران گفته‌اند، باید میان دو مقام تفکیک کرد: نخست آنکه لفظ جمع گفته شود، اما مفرد اراده گردد که در حقیقت، استعمال لفظ جمع در واحد است؛ دوم آنکه متکلم، قانونی کلی و عمومی وضع کند و از آن به طور عمومی خبر دهد، هر چند که تنها یک نفر مشمول آن قانون شود.

مقام اول عرفیت ندارد و خلاف ظاهر است، اما مقام دوم، در عرف بسیار استفاده می‌شود، اشکال اهل سنت بر اساس مقام اول است، در حالی که آیه ولایت بر اساس مقام دوم بیان شده است[۳۲].

افزون بر آن، گاه عظمت مقام و موقعیتی خاص، موجب می‌شود تا از الفاظ جمع درباره آن استفاده شود[۳۳]؛ چنان‌که قرآن کریم بارها از ذات ربوبی خداوند با الفاظ جمع یاد کرده است[۳۴].

جالب آنکه اهل سنت نیز در متون تفسیری خود به پرسش از چرایی کاربرد لفظ جمع برای مفرد، پاسخ داده‌اند؛ برای نمونه، زمخشری در تفسیر خود این گونه پاسخ می‌دهد که دلیل آوردن لفظ جمع، برانگیختن مردم مانند این عمل بوده و بیانگر این نکته است که سیره مؤمنین باید این گونه شکل گیرد؛ یعنی در شرایط غیر عادی (نماز)، از زکات و دستگیری از فقرا نیز غافل نشوند[۳۵].

اینک که ثابت شد ولایت در این آیه به معنای سرپرستی است، پیش از تعیین مصداق ولی، لازم است این مسئله را بررسی کنیم که کدام مرتبه از ولایت و سرپرستی در این آیه، مقصود است؟ به دیگر سخن، مؤلفه‌های معنای ولی در آیه ولایت کدام‌اند؟

چنان‌که پیش‌تر بیان شد، واژه ولی، آن‌گاه که به معنای سرپرست امور به کار رود، به لحاظ مفهومی مصادیق متعددی می‌تواند داشته باشد؛ برای نمونه، مسئول یک خانه ولیّ آن است؛ مسئول یک شهر ولیّ آن است؛ مسئول یک استان ولیّ آن است و مسئول یک کشور ولیّ آن است. نمونه‌های یاد شده، تنها به نوعی بر رهبری و مدیریت اجتماعی انطباق‌پذیر است.

از سوی دیگر، کسی که مسئولیت امور دینی یک خانواده، شهر، استان یا کشور را بر عهده دارد نیز ولیّ آن جوامع به شمار می‌آید.

بنابراین ولایت و سرپرستی انطباق‌پذیر بر رهبری سیاسی و اجتماعی، با محدوده‌های مختلف، و رهبری دینی و... است.

نگاهی دگربار به آیه ولایت، از این واقعیت حکایت می‌کند که خداوند همان ولایتی را که خود از آن برخوردار است به رسول الله (ص) و مصداق مدنظرش داده است؛ از این‌رو، می‌توان با بررسی قلمرو ولایت خداوند به محدوده ولایت ایشان نیز پی برد.

بدون تردید خداوند متعال که مقام ربوبیت تمام جهان را داراست، اداره جهان، اولاً و بالذات بر عهده اوست؛ بدین معنا که سرپرستی جهان در ابعاد یادشده، از آنِ خداست. او منبع تشریع احکام است و به طور کلی، برنامه کمال و سعادت انسان‌ها از جانب اوست؛ از این‌رو، ولیّ آنهاست. خداوند رهبری اجتماعی جهان را بر عهده دارد. بنابراین از این جهت نیز ولیّ است؛ به دیگر بیان، خداوند متعال بر امر رزق و روزی، مرگ و زندگی و به طور کلی بر تمام امومر اعم از تکوینی و تشریعی ولایت دارد.

به دیگر سخن، خداوند مالک علی الاطلاق جهان و موجودات آن است؛ این سخنی است که قرآن کریم به صراحت و به طور مستقیم، نوزده بار آن را بیان کرده است؛ از جمله در آیه‌ای می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۳۶].

چنان‌که در آیه دیگر می‌خوانیم: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۳۷].

روشن است که هر کس حاکم بر ملک خود است و نمی‌تواند بر ملک دیگران حکومت کند. بنابراین، خداوند متعال اختیار تصرف را ـ به گونه‌های مختلف آن ـ در تمامی شئون انسان‌ها و سایر موجودات دارد؛ از این‌رو، قرآن کریم به طور مطلق می‌فرماید: ﴿هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا[۳۸]؛ «در آنجا ثابت شد که ولایت از آنِ خداوند بر حق است، او برترین ثواب و بهترین عاقبت را دارد”.

این آیه در حقیقت، تمام ولایت‌ها را به شکل اختصاصی و حقیقی از آنِ خداوند می‌داند. به بیان برخی محققان، بر اساس این آیه، زمام تمام امور به شکل حقیقی، در دست خداوند است[۳۹] و از این جهت نیز خداوند متعال یکتاست. می‌توان اعتقاد به وحدانیت خداوند در امر ولایت را همان اعتقاد به ربوبیت او دانست.

در نگاه ظاهربین مادی، بالاترین و ارزشمندترین دارایی انسان، جان اوست؛ اما خداوند متعال بارها پس از بیان مالکیت مطلق خود، فرموده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ[۴۰].

در حقیقت، از آنجا که او مالک مطلق است، حق رهبری همه جانبه بر جامعه بشری از آنِ اوست و حتی مرگ و زندگی انسان‌ها نیز به دست اوست و آنها در امر زندگی و مرگ خود هیچ اختیاری ندارند.

سرپرستی خداوند بر امر تشریع نیز از مسلّمات میان تمام فرق اسلامی است که قرآن کریم نیز بارها با عبارت ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ[۴۱]؛ بر آن تأکید کرده است. افزون بر آن، قرآن کریم در آیه دیگری نیز فرموده است: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا[۴۲].

اگرچه ولایت و سرپرستی خداوند بر امور تکوینی نیز بر اساس اصل مالکیت مطلق خدا روشن و بدیهی است، قرآن کریم بارها به تبیین آن پرداخته است؛ چنان‌که می‌فرماید: ﴿وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ[۴۳].

در این آیه، سخن از سرپرستی خداوند بر امر نزول باران است که امری تکوینی است.

در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: ﴿فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۴۴]. در این آیه نیز از سرپرستی خداوند بر امر مرگ و زندگی، سخن به میان آمده است.

در آیات فراوانی از قرآن کریم نیز بدون آنکه از مفهوم ولی یاد شود، بر مسئولیت خداوند متعال بر اداره جهان تأکید شده و به طور ضمنی، از ولایت خداوند بر تمام امور دنیا سخن به میان آمده است. اعتقاد به ولایت خداوند متعال بر تمام جهان و اداره آن و امور مربوط به آن، اعم از تکوینی و تشریعی، در حقیقت اعتقاد به توحید خداوند در امر ربوبیت تکوینی و تشریعی است و انکار آن مسای با شرک در این امور است. آیات زیر بیانگر این حقیقت عرشی است: ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ[۴۵]. در این آیه، آفرینش آسمان و زمین، فرو فرستادن باران از آسمان، بیرون آوردن میوه‌ها و ثمرات، تسخیر دریاها برای کشتی‌ها، جریان کشتی‌ها در دریاها و مسخر کردن نهرها برای انسان‌ها، به خداوند متعال نسبت داده شده و در حقیقت، مسئولیت این امور بر عهده خداوند است.

﴿وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ[۴۶]. خداوند در این آیه می‌فرماید، امر رزق و روزی تمام جنبندگان، اعم از انسان و غیر انسان، بر عهده اوست.

﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[۴۷]. بر اساس این آیه، خداوند متعال بر اموری همچون آمد و شد شب و روز، زنده کردن زمین، نشر جنبندگان بر روی زمین، تغییر مسیر بادها و تسخیر ابرهای میان آسمان و زمین ولایت دارد.

آیات یاد شده، بخش بسیار کوچکی از انبوه آیاتی است که بر توحید افعالی، ربوبی و... خداوند تأکید می‌کنند. از آنجا که ولایت خدا و رسول و مصداق مدنظر در آیه ولایت، در یک سیاق واحد بیان شده‌اند، از این‌رو، ظاهر آن است که قلمرو ولایت ایشان نیز همسان باشد؛ مگر آنکه این قلمرو در آیاتی دیگر مقید شده باشد. اینک که قلمرو ولایت خداوند روشن شد، باید دید که در دیگ آیات، مقید یا مخصِّصی برای همسانی محدوده ولایت رسول اکرم (ص) و مصداق مدنظر با قلمرو ولایت خداوند وجود دارد یا نه؟ در پاسخ باید گفت، تتبع در آیات ما را به این نتیجه می‌رساند که تخصیص و تقییدی در این باره وجود ندارد، بلکه، چنان‌که خواهد آمد، برخی آیات نشانگر آن است که خداوند متعال این ولایت را به برخی از انسان‌ها داده است[۴۸].

﴿الذین ءامنوا

علی بن ابی طالب (ع)، مصداق مؤمنین

پس از مشخص شدن معنای ولی، حال نوبت به مصداق مومنین در آیه می‌رسد. بر اساس شواهد و قرائن فراوان از جمله شان نزول آیه، مراد از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا... در آیه، فقط امیرالمؤمنین علی (ع) است به سه دلیل:

  1. اجماع و اتفاق: هر کسی که می‌گوید مراد از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا... بعض المؤمنین است، گفته است منظور حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) است. پس اگر آیه شریفه را بر غیر آن حضرت حمل کنیم، خرق اجماع نموده ایم و خرق اجماع بالاجماع جایز نیست.
  2. امیرالمؤمنین علی (ع) هم جزء مؤمنین است، آنگاه از دو حال خارج نیست: یا آن حضرت (ع) تمام مقصود از آیه است و یا بعضی از مقصودین به آیه است؛ احتمال دوّم باطل است که امیرالمؤمنین علی (ع) بعض المراد باشد و دیگران هم مقصود به آیه باشند؛ زیرا اوصافی که در آیه شریفه ذکر شده (یعنی: ﴿الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۴۹]) عمومیت ندارد و مختص امیرالمؤمنین (ع) است. پس احتمال اوّل معیّن می‌شود که مراد این است که امیرالمؤمنین علی (ع) کلّ المراد آیه است.
  3. شأن نزول آیه دلیل بر این است که مراد امیرالمؤمنین علی (ع) است؛ زیرا که مفسّرین خاصّه و عامّه اجماع دارند بر اینکه وقتی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در حال رکوع انگشتر خویش را به سائل داد، این آیه در حق او نازل شد[۵۰]، پس منحصرا ولیّ و سرپرست مردم، خداوند و رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین علی (ع) هستند نه دیگران[۵۱].[۵۲]

﴿الزَّكَاةَ

اهل لغت دو معنی برای زکات گفته‌اند: اول "نمو و زیادت" و دوم "طهارت و پاکی" اما می‌توان گفت معنای اصلی "زکاة"، "نمو و زیادت" است و طهارت و پاکی، به همین معنی بر می‌گردد. صدقه و انفاق در راه خدا و زکات واجب نیز مناسب با همین معنی است؛ زیرا باعث زیادی اموال و پاکیزگی آن می‌شود[۵۳]. یادآور می‌شود که در کاربردهای قرآنی زکاة به من مصطلح فقهی نیست[۵۴]. بلکه در این معنا از کلمه صدقه استفاده شده است: ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ[۵۵].

﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ

لفظ "رکوع" به معنای "خم شدن" است[۵۶]. و مراد یکی از اجزای نماز است نه به معنای مطلق خضوع و جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ[۵۷] حالیه است. در روایات تفسیریه ذیل آیه ولایت عباراتی مانند: «وَقَفَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سَائِلٌ‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏ فِي صَلَاةِ التَّطَوُّعِ» و «تَصَدَّقَ‏ بِخَاتَمِهِ‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏» و «أَعْطَانِي‏ وَ هُوَ رَاكِعٌ‏» از شواهد قطعی و مسلم بر این ادعاست[۵۸].

حاصل سخن این که در آیه شریفه ولایت و سرپرستی در جامعه اسلامی مختص خدا و رسول او و امیرالمؤمنین علی (ع) است که در آیه با ذکر اوصاف به او اشاره شده است. این ولایت برای خداوند بالذات است و برای رسول خدا (ص) و بعد از آن حضرت برای امیرالمؤمنین (ع) به جعل از سوی خداوند تعالی است[۵۹].

دلالت آیه

نخست: دلالت بر نصب امام

همه مفسران اجماع دارند که این آیه، در شأن علی بن ابی‌طالب(ع) نازل شده و دلالت آن بر امامت، واضح است و حصر موجود در آیه: "سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند..." هر احتمال دیگری را برای معنای ولایت، غیر از سلطه و حکومت از بین مى‌برد؛ زیرا هیچ یک از معانی دیگر ولایت نمى‌تواند فقط مخصوص خدا و رسول خدا(ص) و مؤمنان خاص که در رأس آنان امیرالمؤمنین علی(ع) است، باشد[۶۰].

دوم: دلالت بر امامت بلا فصل علی (ع)

از دیدگاه مفسران و متکلمان امامیه، آیه ولایت یکی از روشن‌ترین دلایل امامت بلا فصل علی (ع) است، زیرا اگر چه ولی در لغت معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد مانند: رب، مالک، سید، منعم، معتق، محب، ناصر و متصرف در امور دیگران[۶۱]، ولی به دلایل عقلی و نیز به اجماع مسلمانان غیر از سه معنای اخیر قطعاً مقصود نیست، و از سه معنای اخیر تنها آخرین معنا می‌‌تواند در این آیه مقصود باشد. دلایل این مطلب بدین قرار است:

  1. کلمه ﴿إِنَّمَا ادات حصر است و مفاد آن اثبات و نفی است، زیرا کلمه ﴿إِنَّمَا در بردارنده معنای ما و الا نفی و استثنا است؛ یعنی حکم را بر آنچه پس از ﴿إِنَّمَا ذکر شده اثبات، و از آنچه ذکر نشده، نفی می‌کند. بنابراین کلمه ﴿إِنَّمَا بر ولایتی خاص دلالت می‌کند؛ ولایتی که اولاً وبالذات به خداوند اختصاص دارد و برای دیگران با اذن و مشیت الهی ثابت می‌شود[۶۲]، اما ولایت به معنای نصرت و محبت اختصاصی نیست، زیرا لزوم یاری کردن و محبت مؤمنان به همدیگر، از لوازم بدیهی ایمان و مورد اجماع مسلمانان است؛ چنان که آیه کریمه: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ [۶۳]. برخی معتقدند ﴿إِنَّمَا همیشه بر حصر دلالت نمی‌کند، زیرا در غیر حصر نیز به کار رفته است؛ چنان که در قرآن آمده است: ﴿إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ [۶۴]. روشن است که لهو و لعب در غیر زندگی دنیا نیز متصور است[۶۵]. در پاسخ می‌توان گفت، ادیبان و زبان شناسان معروف عرب به دلالت ﴿إِنَّمَا بر حصر تأکید کرده‌اند، به همین دلیل زمخشری در تفسیر آیه ولایت گفته است: معنای ﴿إِنَّمَا این است که موالات باید به آنان اختصاص یابد[۶۶] اما باید توجه داشت که حصر بر دو نوع است: حصر حقیقی و حصر اضافی. اصل اولی در حصر، معنای حقیقی آن است، چه این که حصر اضافی جنبه ثانوی داشته و نیاز به قرائن دارد، و در آیه مورد بحث نه تنها قرینه‌ای بر حصر اضافی وجود ندارد، بلکه قرائن و شواهد حصر حقیقی را تأیید می‌کند.
  2. اگر چه واژه ولی بر معانی یا مصادیق متعددی اطلاق شده است، لکن هرگاه بدون قرینه به کار رود مراد از آن مالک امر بودن خواهد بود. به ویژه اگر به کسی اسناد داده شود که دارای شأن رهبری و فرمانروایی است؛ همان طوری که در آیه مورد بحث چنین است، زیرا کلمه ولی نخست به خداوند و سپس به پیامبر (ص) اسناد داده شده است. حاکمیت خداوند عقلاً ثابت است، و حاکمیت پیامبر (ص) به عنوان این که رسول خداست اثبات می‌شود، حال با توجه به این که ولایت در مورد خدا و رسول (ص) به معنای مالک امر بودن است و از طرفی ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ بر خداوند یا پیامبر (ص) عطف شده است، و حکم معطوف با معطوف‌علیه مشترک است، پس ولایت در مورد مؤمنانی که در آیه توصیف شده‌اند نیز به معنای مالکیت امر تدبیر امامت خواهد بود[۶۷].
  3. اگر چه عبارت ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ همه مؤمنان را شامل می‌شود، ولی مقصود از آن بعضی از مؤمنان است، زیرا اولاً، برای آنان صفت ویژه‌ای اقامه نماز و دادن زکات در حال رکوع بیان شده است. ثانیاً، جمله ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ بر کلمه رسوله و آن هم بر کلمه اللّه عطف شده است و مفاد آیه این است که خدا و رسولش و مؤمنانی که توصیف شده‌اند ولی‌اند، و جامعه مؤمنان، مُوَلّی علیه هستند. نسبت این دو، از قبیل نسبت میان ولایت‌مدار و ولایت‌پذیر است، نه از باب تفاعل که ولایت دو جانبه باشد، در حالی که ولایت به معنای محبت و نصرت دو جانبه بوده و عمومیت دارد[۶۸].[۶۹]

در مقابل استدلال مزبور، مفسران و متکلمان اهل سنت، به وحدت سیاق آیه ولایت با آیات قبل و بعد آن استناد نموده و گفته‌اند: مراد از ولایت در آیه، نصرت و محبت است، زیرا در آیات قبل ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنفُسِهِمْ نَادِمِينَ وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُواْ أَهَؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِينَ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۷۰] خداوند مؤمنان را از ولایت یهود و نصارا نهی کرده است. روشن است که مؤمنان هیچ گاه در صدد قبول ولایت یهود و نصارا به معنای امامت نبوده‌اند، بلکه آنچه برخی از مسلمانان انجام می‌دادند برقراری رابطه دوستی و پیمان نصرت با یهود و نصارا بوده است، فلذا در آیه مورد بحث نیز مراد از ولایت نصرت و محبت خواهد بود؛ چنان که در آیه بعد﴿وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[۷۱] نیز یادآور شده است که تولّی خدا و پیامبر و مؤمنان موجب غلبه و پیروزی حزب خداوند خواهد بود[۷۲].

در پاسخ به استدلال فوق چند نکته قابل توجه است: نکته اول، هم سیاق بودن آیه ولایت با آیه نهی تولّی یهود و نصارا مستلزم آن است که آیات دیگری بین آن دو واقع نشود، در حالی که میان دو آیه یاد شده، سه آیه[۷۳]. فاصله انداخته است، البته هر چند آیه‌های ۵۲ و ۵۳ به نوعی ناظر به ولایت یهود و نصارا است، لکن آیه ۵۴ ناظر به ارتداد در آینده بوده و ارتباطی با آیه ۵۱ ندارد[۷۴].[۷۵]

نکته دیگر این که آیه بعد از آیه ولایت نیز صراحت یا ظهور در ولایت به معنای نصرت ومحبت ندارد، مضمون آیه چنین است: هر کس ولایت خدا، رسول و مؤمنان خاص را بپذیرد، چنین افرادی حزب اللّه هست و حزب اللّه پیوسته غالب و پیروز است: ﴿وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[۷۶] مضمون این آیه، هم با ولایت به معنای نصرت و محبت سازگاری دارد، و هم با ولایت به معنای تدبیر و نصرت در امور؛ بنابراین، نمی‌توان آن را قرینه و شاهد بر یکی از آن دو به شمار آورد.

نکته سوم، بر فرض قبول وحدت سیاق، قرینه سیاق در صورتی قابل احتجاج است که با دلیل و قرینه‌ای روشن‌تر معارض نباشد، در حالی که قراین آشکاری که پیش از این بیان گردید و احادیثی که در شأن نزول آیه وارد شده مانع از تمسک و استدلال به وحدت سیاق خواهد بود[۷۷].

سوم: دلالت بر ولایت تشریعی امام

آیه ولایت یکی از ادله‌ای است که می‌تواند دلیلی بر ولایت تشریعی امام قرار گیرد[۷۸]: اینکه مقصود از ولایت چیست، از دیرباز محل نزاع میان عالمان شیعه و اهل سنت بوده است. بیشتر عالمان اهل سنت آن را به معنای دوستی و نصرت دانسته‌اند. با وجود این، عالمان شیعی معتقدند ولایت در این آیه به معنای سرپرستی است[۷۹] خلاصه وار می‌توان گفت که ولایت و سرپرستی خداوند متعال، عام بوده، شامل تمام حوزه‌های تکوین و تشریع است[۸۰] از آنجا که ولایت خداوند، پیامبر (ص) و مصداق مدنظر در آیه ولایت یعنی امامان (ع)) در یک سیاق واحد بیان شده‌اند، از‌ این‌رو ظاهرْ آن است که قلمرو ولایت ایشان نیز همسان باشد. بنابراین می‌توان گفت بر اساس این آیه، امامان (ع) نیز شأن تشريع احکام را دارند[۸۱].

اطلاق آیه ولایت، شأن ولایت تشریعی را برای امامان اثبات می‌کند؛ اما چنان‌که روشن است، ظهور مطلق وقتی حجت است که تقییدی برای آن وجود نداشته باشد. ممکن است گفته شود یکی از آموزه‌هایی که می‌تواند به عنوان مانع برای اقتضای اطلاق آیه ولایت باشد، آموزه اکمال دین است. در قرآن کریم تأکید شده که دین اسلام کامل شده است: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا[۸۲] این آیه به صراحت از اکمال دین به وسیله خداوند سخن به میان آورده است. نکته بسیار مهم، تبیین حقیقت اکمال دین و پیش از آن، خود دین است[۸۳] به نظر می‌رسد آنچه دین را دین می‌کند، مجموعه‌ای از معارف در سه بخش عقاید، اخلاق و احکام است[۸۴] البته گاه از خود آن معارف سخن می‌گوییم و گاه از تفسیر و تبیین یا تطبيق موضوعات بر مصادیق آن. تفسیر و تبیین و نیز تطبيق موضوعات بر مصادیق، امری سیال در طول زمان بوده، پایانپذیر نیست و شاید نتوان گفت که روزی دین با این معنا بتمامه تحقق یابد؛ زیرا تحقیق‌های عالمان دین هر روز تفسیری عمیقتر از دین را در اختیار مینهد. موضوعات جدید در طول زمان بر فقها عرضه شده که باید حکم آنها را روشن سازند. از‌این‌رو، سخن از اکمال دین با در نظر گرفتن تمام تفسيرها و تطبيق‌ها نمی‌تواند مقصود باشد. آنچه می‌تواند در این مجال مورد تأکید باشد، همان معارف اصیل و بدون تفسير و تأویل است. اینک باید دانست که مقصود از اکمال دین با این گستره چیست؟ چند فرضیه تصور شدنی است:

  1. تمام معارف اصیل دین - اعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی؛ خواه کلی و خواه جزئی ـ نازل شده، در نتیجه دین جای خالی برای آنکه پس از آن، معرفتی بدان افزوده شود، ندارد؛
  2. تمام معارف کلی به همراه برخی جزئیات آنها بیان شده، و به اعتبار همان معارف کلی، اکمال دین تحقق یافته است؛
  3. تنها معارف کلی دین بیان شده؛ اما تفصیل آنها بیان نشده است؛ بگونه‌ای که اگر کسی به آن معارف کلی مراجعه کند، می‌تواند حقیقت را یافته، هدایت شود.

فرضیه سوم به نظر پذیرفتنی نیست؛ زیرا با جستوجویی کوتاه در آیات و سنت نبوی می‌توان دریافت که بیان دین، به کلیات محدود نبوده است. قرآن کریم از برخی مسائل جزئی وضو، ارث، روزه، انواع طلاق و عدّه، مسائل زنان، مهریه، چگونگی قرض دادن به دیگران و... سخن گفته است. پیامبر اکرم (ص) نیز خود وضو گرفته، نماز خوانده، غسل کرده، اقدام به گرفتن زکات و نیز جزیه از اهل کتاب کرده، حدود شرعی را بر مجرمان پیاده، و مسئله ارث را با جزئیات آن بیان کرده است. معاملات فراوانی نیز در عصر نبوی انجام می‌شد، متنجسات بی‌شماری تطهیر می‌شد و.... در حوزه عقاید و اخلاق نیز آیات و روایاتی پرشمار وجود دارند که بیانگر تبیین معارف جزئی در این دو حوزه‌اند. بنابراین نمی‌توان گفت قرآن کریم یا سنت نبوی تنها به بیان کلیات بسنده کرده است. اثبات فرضیه نخست نیز کاری بس دشوار است؛ زیرا به لحاظ آنچه اکنون در اختیار داریم، نمی‌توان گفت تمام احکام و معارف دین ـ اعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی؛ خواه کلی و خواه جزئی ـ در عصر نبوی بیان شده است. دست‌کم اینکه نمی‌توان آن را اثبات کرد. فرضیه دوم فی‌نفسه صحیح مینماید و اثبات آن، آسان است؛ زیرا قرآن و سنت نبوی مؤید این فرضیه‌اند. به دیگر سخن، به لحاظ مقام اثبات، می‌توان به راحتی گفت که قرآن کریم، اصول و کلیات معارف را همراه با برخی جزئیات بیان کرده است. این آموزه فی‌نفسه خدشه‌پذیر نیست؛ اما سخن آن است که چگونه می‌توان دینی را که بخشی از معارف آن على‌الفرض گفته نشده، دینی کمال یافته دانست؟ آیا اکمال دین با این فرضیه سازگار است؟ در پاسخ باید گفت روزی که آیه اکمال نازل شد، چه اتفاقی رخ داد که خداوند اكمال دین را اعلام کرد؟ آیا معرفتی اعتقادی، اخلاقی یا فقهی به دین اضافه شد که دین با اضافه شدن همان یک معرفت به کمال رسید؟ براساس باورهای اصیل و صحیح شیعی، آن روز مصادف با واقعه غدیر خم و انتصاب امام علی (ع) به عنوان امام و پیشوای مسلمانان پس از رسول گرامی(ص) بود. بنابراین، آنچه موجب اکمال دین شد، این انتصاب فرخنده بود، نه افزودن معرفتی اعتقادی، اخلاقی یا فقهی.

آری، رها کردن دین به حال خود و عدم انتصاب جانشین پس از پیامبر آن دین برای رسیدگی به امور دینی، ضعفی آشکار است؛ از‌این‌روست که در تمام ادیان، این ضعف با وجود پیامبران تبلیغی یا اوصيا جبران شده است و دین اسلام نیز از این امر مستثنا نیست.

با توجه به آنچه گذشت، می‌توان گفت انتصاب جانشین موجب اکمال دین است؛ زیرا معارفی که در عصر نبوی گفته نشده، به وسیله او تشریع یا بیانشدنی است. بنابراین داشتنِ حق تشریع امامان (ع) با اکمال دین ناسازگار نیست؛ بلکه اکمال دین را معنادار می‌کند. ضمن آنکه باید توجه داشت که اکمال دین، غیر از ختم دین است و آیه یادشده، از اکمال دین سخن گفته است. از‌این‌رو ناسازگاری میان اكمال دین و حق تشريع برای امام وجود ندارد. به دیگر سخن، مقصود از اکمال دین، لزوماً این نیست که تمام کلیات و جزئیات دین بیان شده باشد؛ بلکه اگر برای اکمال دین چارهای اندیشیده شده که از طریق آن، دین به کمال خود برسد، باز هم می‌توان از اکمال دین سخن گفت. بنابراین، آیه اکمال دین نمی‌تواند مقید آیه ولایت باشد و اگر دلیل دیگری بر تقیید پیدا نشود، باید پذیرفت که امام (ع) حق تشريع حكم را دارد[۸۵].

علامه طباطبایی در تقسیم آیات ولایت، آیاتی را می‌آورد که ولایت تشریعی را نسبت به پیامبر اکرم (ص) ثابت می‌کند؛ از قبیل: قیام به تشریع و دعوت به دین، تربیت امت و حکومت بین آنان و قضاوت که اینها از شئون و مناصب رسالت پیامبر (ص) است.

سپس در ادامه می‌افزاید: آیه مورد بحث ما از همان آیات است که بعد از اثبات ولایت تشریعی، برای خدا و رسول با واو عاطفه ﴿الَّذِينَ آمَنُوا را که فقط بر شخص علی (ع) منطبق است عطف نموده و به یک سیاق، این سنخ ولایت را برای پروردگار به طور اصالت و برای رسول خدا (ص) و امیر مؤمنان (ع) به طور تبعیت و به اذن خدا ثابت می‌کند. اگر در آیه، معنای ولایت در مورد خداوند، غیر از ولایت در مورد ﴿الَّذِينَ آمَنُوا بود، باید کلمه ولایت تکرار می‌شد؛ تا اشتباه و التباسی به وجود نیاید، در حالی که این گونه نشده و با «واو»، عطف شده است[۸۶].

چون در آیه شریفه کلمه «ولی» تکرار نشده پس معلوم می‌شود همان ولایتی که برای خداوند ثابت است برای رسول و ﴿الَّذِينَ آمَنُوا - که با دلایل قطعی بر علی (ع) منطبق است - نیز ثابت می‌باشد، از این جهت ولایت رسول خدا (ص) و علی (ع) در طول ولایت خداوند بوده و بهترین افراد و جانشینان خدا در روی زمین به شمار می‌آیند.

در نتیجه ولایت امام علی (ع) بعد از رسول خدا (ص) از این آیه مبارکه اثبات می‌شود[۸۷].

ماهیت ولایت در آیه

ولایت یک سویه

ولایت به کار رفته در آیه، از نوع ولایت یک‌سویه[۸۸] به خدا، رسول خدا(ص) و مؤمنان ویژه و منحصر است زیرا:

  1. واژه ﴿إِنَّمَا که در ابتدای آیه، اثبات می‌کند که این نوع ولایت، ولایتی ویژه است و به خدا، رسول خدا(ص) و مؤمنان ویژه اختصاص دارد[۸۹]. زمخشری می‌نویسد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا و معني ﴿إِنَّمَا وجوب اختصاصهم بالموالاة. فإن قلت: قد ذكرت جماعة، فهلا قيل إنما أولیاؤكم؟ قلت: أصل الكلام: إنما وليكم، فجعلت الولایة الله على طریق الأصالة، ثم نظم في سلك إثباتها له إثباتها لرسول الله(ص) و المؤمنین على سبيل التبع[۹۰]؛
  2. رابطه میان خدا، رسول(ص) و مؤمنان ویژه با امّت اسلامی یک‌سویه است به گونه‌ای که فقط یکی از دو سو (خدا و رسول(ص) و مؤمنان) در دیگری (امّت اسلامی) مؤثّراند و عکس آن پذیرفته نیست؛ زیرا کسی بر خدا، رسول و اولیای خدا ولایت ندارد و خداوند بالاترین ولایت را بر مردم داشته و رسول(ص) و جانشینان او به تبع ولایت خداوند و در طول ولایت او، بر مردم ولایت دارند.
  3. ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا و یا فرد خاص است و یا همه مؤمنان. همه مؤمنان اراده نشده‌اند؛ زیرا مفاد آیه چنین خواهد شد: ای کسانی که ایمان آورده اید، ولیّ شما خدا و رسول و کسانی‌اند که ایمان آورده‌اند. از این‌رو، کسانی ولیّ خواهند بود، که ولیّ برای ایشان تعیین شده است. به اصطلاح، اتّحاد ولیّ و مولیّ‌علیه پیش خواهد آمد که این ممکن نیست[۹۱]. به دیگر سخن لازم خواهد آمد که هر کس ولیّ خویش باشد و این محال است؛ پس، ناگزیر باید مخاطبان آیه، جز صاحبان ولایت باشند[۹۲].

نتیجه: با آمدن ﴿إِنَّمَا که در آغاز آیه ولایت مشخص می‌شود، که

  1. این نوع ولایت، ولایتی خاص و منحصر است که همان ولای سرپرستی است.
  2. با خطاب ﴿وَلِيُّكُمُ، این ولایت به خدا، رسول خدا و مؤمنان ویژه اختصاص دارد و به معنای نصرت نبوده، دیگران را در بر نمی‌گیرد؛ چراکه نصرت، به خدا، رسول خدا و مؤمنان ویژه اختصاص نداشته و همه مؤمنان را در برمی‌گیرد[۹۳].

آیاتی در قرآن کریم ولایت یک‌سویه را اثبات می‌کند

  1. ولایت بر سفیه، ضعیف و...: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ...[۹۴].
  2. ولی ارث: ﴿وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا[۹۵].
  3. ولی مقتول: ﴿وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا[۹۶].[۹۷]

ولایت دوسویه

در برخی آیات نیز به ولایت دوسویه یا متقابل اشاره می‌فرماید:

  1. ولایت مؤمنان بر مؤمنان: مؤمنان به یکدیگر ولایت دارند و نتیجه چنین ولایتی این است که آنها چون همدیگر را دوست دارند، به ارشاد و هدایت یک‌دیگر برمی‌خیزند و همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[۹۸].
  2. ولایت ظالمان بر ظالمان: ظالمان نیز بر یکدیگر ولایت دارند. ﴿إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ[۹۹].
  3. ولایت کافران بر کافران: خداوند همچنین درباره ولایت کافران بر یکدیگر می‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ[۱۰۰]

در آیه ولایت، ولایت الله، رسول الله(ص) و مؤمنان ویژه بر مردم یک‌سویه است و در برخی آیات، ولایت مؤمنان بر یکدیگر دو سویه است[۱۰۱].

چند نکته:

  1. ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا که بر کلمه "رسوله" و آن نیز بر کلمه "الله" عطف شده و در سیاق خدا و رسول آمده و مفاد آیه نیز این است که خدا و رسولش و مؤمنانی که توصیف شده‌اند، ولی و جامعه مؤمنان، "مُوَلّی علیه"اند، نسبت این دو، همچون ولایت‌مدار و ولایت‌پذیر است، نه از باب تفاعل، که ولایت دو جانبه باشد.
  2. مضارع بودن فعل‌های ﴿يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ، که یکی از وظایف امام در حیطه ولایت را روشن می‌کند، استمرار را میرساند؛ چه اینکه سیره آنها اقامه صلوه و ایتاء زکاه است و این وصف علی‌البدل است، پس در هر زمانی، باید امامی باشد تا دارای این اوصاف باشد.
  3. ﴿يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ که به معنای نماز خواندن نیست، بلکه نماز خواندن یکی از جلوه‌های اقامه نماز است. اقامه نماز عنوانی جامعی است، که بر همه مقدمات و مؤخرات و شرایط لازم برای نماز صدق می‌کند. از آن می‌‌توان به ترویج حاکمیّت فرهنگ توحید و خداپرستی در جامعه یاد نمود.
  4. ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ، به معنای برقراری رابطه مردم با خود مردم از راه زکات است و با توجه به گستره و شمول معنای زکات، به‌دست می‌آید که ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ به معنای اجرای عدالت اجتماعی در عرصه‌های مختلف بشری است؛ از این‌رو، حیطه ولایت امام، هم برقراری رابطه مردم با خداست و هم برقراری رابطه مردم با مردم که در یک کلمه، همان اجرا و اقامه دین است[۱۰۲].

شبهات مرتبط با آیه

پیرامون این آیه شبهات متعددی از سوی مخالفین مطرح شده که در این مدخل تنها به شبهات مفسران و به طور کلی آن دسته از شبهاتی که رویکردشان قرآنی است و نه کلامی یا حدیثی و پاسخ آنها می‌پردازیم.

شبهه نخست: عدم احتجاج امام امیر المؤمنین (ع) به این آیه

گفته شده اگر آیه نص در امامت و خلافت است چرا علی (ع) با این دلیل روشن استدلال نکرد؟[۱۰۳]

پاسخ به شبهه

آن حضرت در موارد متعدد، به این آیه تمسّک جسته‌اند که در منابع معتبر نقل شده است و در اینجا فقط به دو مورد اشاره می‌کنیم:

  1. در روز شوری در برابر سعد بن ابی وقاص، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه و زبیر، به این آیه احتجاج نموده و فرمودند: آیا غیر از من در میان شما کسی هست که در حال رکوع، زکات داده و درباره او این آیه ولایت نازل شده باشد؟ همه گفتند: نه[۱۰۴].
  2. روایت شده است که حضرت (ع) فضایل خود را برای ابوبکر شمردند از جمله این که فرمودند: تو را به خدا قسم آیا در قضیه زکات انگشتر، ولایت از طرف خدا برای تو مقرر شده یا برای من؟ گفت: بلکه برای تو[۱۰۵]

شبهه دوم: عدم نزول آیه در شان امام علی (ع)

برخی از اهل سنت بر این باورند که این آیه در شأن علی (ع) نازل نشده است. ابن‌ تیمیه می‌نویسد: گفته او (علامه حلی)[۱۰۶] "بر اینکه آیه درباره علی نازل شده اجماع وجود دارد"، یکی از بزرگ‌ترین ادّعاهای دروغین است، اتفاقاً اهل علم حدیث بر این اجماع کرده‌اند که این آیه ویژه درباره علی فرود نیامده، و علی در نماز انگشتری خاتمش را صدقه نداده است، عالمان حدیث اجماع دارند بر اینکه قصه روایت شده در شأن نزول آیه، یکی از دروغ‌های بافته‌ شده است[۱۰۷].

پاسخ به شبهه:

  1. این شأن نزول را بسیاری از مفسّران بزرگ اهل سنت نقل نموده‌اند، برخی از کسانی که بر نزول این آیه در حق علی(ع) نقل اجماع و با ادّعای اجماع نموده‌اند، عبارت‌اند از:
    1. قاضی عضدالدین ایجی در کتاب المواقف فی علم الکلام می‌نویسد: و اجمع ائمة التفسیر ان المراد علی[۱۰۸].
    2. شریف جرجانی در شرح مواقف آورده است: وقد اجمع ائمة التفسیر علی أن المراد به الذین یقیمون الصلاة الی قوله و هم راکعون علی فانه کان فی الصلاة راکعا فسأله سایل فاعطاه خاتمه فنزلت الآیة[۱۰۹].
    3. سعدالدین تفتازانی نیز در شرح مقاصد می‌نویسد: نزلت باتفاق المفسِّران فی علی بن ابی‌طالب -رضی الله عنه- حین اعطی السائل خاتمه و هو راکع فی صلاته و کلمه انما للحصر بشهادة النقل و الاستعمال[۱۱۰].
  2. با وجود شواهد و قرائن قطعی که از اهل سنت صادر شده است، چطور ادعا می‌کنند، این آیه در شأن علی (ع) نازل نشده است؟ در حالی که اکثر بزرگان اهل سنت این شأن نزول را پذیرفته‌اند و در کتب خود نیز بیان کرده‌اند.
  3. علّت اینکه علامه حلی در این مسأله ادّعای اجماع نموده‌اند آن است که، درباره شأن نزول این آیه، جز روایت مرسله که درباره ابوبکر است، همه روایات درباره حضرت علی (ع) است و چون آن روایت ضعف سندی دارد، در برابر انبوه روایات دیگر درباره حضرت علی (ع) جایگاهی نداشته و ادّعای اجماع شده است[۱۱۱].

شبهه سوم: مجاز بودن حمل آیه بر مفرد به دلیل وجود ضمائر جمع

در آیه ولایت، لفظ جمع، هفت مرتبه آمده است و حمل آیه بر مفرد ـ علی (ع) ـ مجاز است نه حقیقت، از این‌رو نمی‌توان آیه را بدون قرینه، بر مفرد حمل نمود. فخر رازی می‌نویسد: أنه تعالی ذکر المؤمنین الموصوفین فی هذه الآیة بصیغة الجمع فی سبعة مواضع و هی قوله: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ و حمل ألفاظ الجمع و إن جاز علی الواحد علی سبیل التعظیم لکنه مجاز لا حقیقة، و الأصل حمل الکلام علی الحقیقة[۱۱۲].

پاسخ به شبهه: از این اشکال چند پاسخ داده شده است:

  1. برخی در پاسخ آورده‌اند در مواردی از قرآن کریم، لفظ جمع آمده و قصد مفرد شده است، مرحوم علامه طباطبایی در المیزان[۱۱۳] و مرحوم علامه امینی در الغدیر[۱۱۴] بیست مورد از آیات قرآن کریم را ذکر کرده‌اند که طبق اعتراف اهل سنت، لفظ آیه جمع، ولی مفرد قصد شده است. به دو نمونه اشاره می‌کنیم:
    1. ﴿الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ[۱۱۵] برخی از مفسِّران گفته‌اند: ﴿النَّاسُ در آیه شریفه، نعیم بن الاشجعی[۱۱۶] است.
    2. ﴿يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۱۱۷]، دیدگاه برخی از مفسّران، بر این است، آیه درباره جابر بن عبدالله انصاری نازل شده و پرسش‌ کننده اوست[۱۱۸].
  2. روایات شأن نزول، راه حل استفاده از ضمائر جمع است؛ بر فرض که حمل جمع بر مفرد، مجاز باشد، بر این حمل، قراینی وجود دارد و قراین آن، روایات فراوانی است که شأن نزول آیه را، جریان زکات خاتم حضرت بیان کرده است.
  3. کاربرد جمع، برای تشویق مردم به کارهای خیر است. ابوالقاسم جارالله زمخشری حنفی در تفسیر خود می‌گوید: اگر اشکال شود: چگونه درست است، این آیه در شأن علی (ع) باشد و حال آنکه آیه به لفظ جمع وارد شده است؟ در پاسخ می‌گوییم: آیه به لفظ جمع آمده، گرچه مراد از آن فقط یک نفر است ـ علی (ع) ـ است و این به خاطر آن است که مردم ترغیب شوند تا مانند چنین کاری انجام دهند و ثواب آن را ببرند [۱۱۹].
  4. استفاده از الفاظ و ضمایر جمع، برای تعظیم و تفخیم است. مرحوم طبرسی می‌نویسد: اطلاق لفظ جمع، بر امیرمؤمنان (ع)، تفخیم و تعظیم آن حضرت است، چه اینکه اهل لغت جمع را بر مفرد برای تعظیم و احترام اطلاق می‌کنند، و این حقیقت به اندازه‌ای مشهور است که احتیاج به استدلال ندارد[۱۲۰].
  5. پاسخ دقیقه آن است که در این آیه لفظ جمع در مفرد استعمال نشده است، بلکه عنوان جمع، بر یکی از افراد تحقق یافته آن (در زمان نزول) منطبق گردیده و امکان انطباق آن بر دیگر افراد نیز (بر فرض تحقق) محفوظ مانده است. و بین این دو کیفیّت و دو گونه استعمال، فرق بسیار است و آنچه از نظر اهل لغت ناشدنی و نارواست، تنها صورت اوّل است[۱۲۱]. و به عبارتی دیگر لفظ در مفهوم خود استعمال می‌شود، نه در مصداق خارجی؛ ولی مصداق لفظ جمع، در بیرون گاهی فرد است و گاهی جمع[۱۲۲].
  6. پاسخ دیگری که از دقت بیشتری برخوردار است این است که، این جمعِ موصولی است و عموم اطلاق علی‌البدل دارد و نشانه این است که ولایت به یک نفر منحصر نمی‌شود. ﴿الَّذِينَ آمَنُوا که جمع است به آحاد اطلاق می‌شود، مصداق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا مفرد است؛ ولی مفهومش جمع است. یک روز مصداقش علی(ع) و یک زمان امام حسن (ع) و تا امام زمان ادامه دارد، در این آیه، اطلاق جمع بر افراد، در طول یکدیگر است؛ مانند: اولوالامر که نمی‌شود در یک زمان چند اولوالامر باشد، پس، اولوالامر، آحاد افراد در طول یکدیگر است.

در روایاتی از اهل بیت (ع) به‌عنوان مصادیق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا در آیه ولایت یاد شده است؛ چنان‌که امام صادق در تفسیر آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ولایت را به احق و اولی بودن در تدبیر امور مسلمانان تفسیر کرده و یادآور شده است، مقصود از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا، علی و امامان از ذریه او تا روز قیامت‌اند؛ سپس داستان گدایی فقیر در مسجد پیامبر و انفاق امام علی (ع) به او در حال رکوع را یادآور شده و افزوده است: "هر یک از فرزندان او که به امامت می‌رسد، از چنین ویژگی برخوردارند، یعنی در حال رکوع انفاق می‌کنند"[۱۲۳]. امام باقر (ع) نیز درباره آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ فرمودند: مراد امامان (ع) است[۱۲۴].[۱۲۵]

شبهه چهارهم: نیامدن نام علی(ع) در قرآن

برخی معتقدند با توجه به آنکه نام امام علی(ع) در جایگاه سرپرست و زمامدار امت اسلامی، به صراحت در قرآن نیامده، بلکه اوصافی در این‌باره به کار رفته است که درباره آنها باید به بحث و ارائه نظر پرداخت[۱۲۶]، از این رو نمی‌توان مصداق ﴿الذین ءامنوا در آیه را آن حضرت دانست.

پاسخ به شبهه

  1. اولا: نام بردن از اشخاص، تهدیدی برای قرآن به شمار می‌رفت و زمینه را برای تبدیل و تغییر فراهم می‌کرد و دیگران را از دید روان‌شناختی برمی‌انگیخت. قرآن کریم می‌بایست از هر تحریف و کم و بیشی مصون باشد. اسم نبردن از افراد در قرآن، از حکمت‌های الهی است[۱۲۷].
  2. ثانیا: به فرض که نام آن حضرت در قرآن نیامده باشد اما هیچ کس حتی اهل سنت منکر نزول آیاتی در شان آن حضرت در قرآن نیستند از این رو مفسران فریقین آیات بسیاری را نام برده‌اند که در شان امام علی(ع) نازل شده و اوصاف و فضائل آن حضرت را بیان می‌دارند.
  3. ثالثا: اساسا عدم وجود نام امیرالمؤمنین(ع) در قرآن هر چند شبهه‌ای قدیمی است و به زمان حضرت ائمه معصومین(ع) باز می‌گردد اما با این حال با نگاهی به تفاسیر روایی می‌توان به این نتیجه دست یافت که در آیاتی از قرآن کریم نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است. مثل آیه ﴿وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا[۱۲۸].[۱۲۹].[۱۳۰]

شبهه پنجم: عطف عاطفه بودن جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ

برخی معتقدند: جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ در آیه ولایت، به جمله گذشته عطف شده و معنای آیه این است: «آنان که نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و رکوع می‌کنند». استناد به این آیه برای اثبات امامت علی(ع)، به حال بودن جمله، وابسته است؛ یعنی ﴿يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ به معنای «آنان که در رکوع زکات می‌دهند» باشد، چنین چیزی ثابت می‌شود. ولی چنین احتمالی درست نیست؛ زیرا لازمه این فرض آن است که دادن زکات در رکوع از دادن زکات در غیر رکوع برتر باشد؛ زیرا آیه در مقام ستایش می‌گوید: «آنان در رکوع زکات می‌دهند اما زکات در رکوع، در سنجش با زکات در غیر رکوع، فضیلتی ندارد»[۱۳۱].

پاسخ به شبهه

پاسخ این است که اگر این جمله بر جمله سابق عطف شده باشد، موجب تکرار است؛ زیرا جمله ﴿يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ پیش از این رکوع را نیز دربر دارد. بنابراین، جمله ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ در آیه تکرار غیر مفید خواهد بود[۱۳۲]؛ زیرا معنای آیه چنین می‌شود: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و زکات می‌دهند و رکوع می‌کنند». اگر این جمله حال باشد، مضمون آیه چنین است: «آنان که نماز و رکوع می‌کنند و در حال رکوع زکات می‌دهند». بی‌تردید این صفتی غیر آن است و تکرار نیست.

افزون بر این، ستایش خداوند درباره این کار بدان سبب نیست که دادن زکات در رکوع از پرداخت آن در غیر رکوع افضل است. بلکه پسندیده بودن آن به سبب انفاق و شتاب در آن پیش از فوت فرصت است و این کار را هم در رکوع نماز، در بخش دیگری از آن می‌توان اجرا کرد و از این دید با یکدیگر متفاوت نیستند. این رخداد برای امام علی(ع) در رکوع نماز روی داد و آیه از رویدادی ویژه گزارش می‌دهد و می‌گوید کسی که چنین کرد و بی‌درنگ در رکوع انگشترش را به سائل داد، ولیّ شماست. اما درباره حکم این کار، سخنی به میان نیاورده است[۱۳۳].

شبهه ششم: عدم وضع «انّما» برای حصر

برخی معتقدند: کلمه «انّما» بر حصر دلالت نمی‌کند؛ زیرا چه بسا این لفظ در غیر مورد به کار می‌رود، چنانکه می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۱۳۴].

حکایت این زندگی دنیا، مانند آبی است که از آسمان فرو فرستادیم، به وسیله آن، گیاهان زمین از آنچه که مردم و یا حیوانات می‌خورند، آمیخته گردد تا زمین رونق خویش گرفت و آراسته شد، صاحبان زمین گمان کردند که آن را در اختیار دارند، فرمان ما شب و یا روز آمد و آن را درو کرد.

گواه بر اینکه لفظ «انما» برای حصر نیست، این است که مثل بیانگر زندگی دنیا منحصر به این نیست، بلکه برای بیان حال دنیا، مثل‌های دیگری نیز وجود دارد، در صورتی که قرآن می‌گوید: این است و جز این نیست، مثل زندگی دنیا چنین است... .

پاسخ به شبهه:

پیش از آنکه به تحلیل مفاد آیه بپردازیم، سخنان پی افکنان ادبیات عرب را در لفظ «انما» نقل می‌کنیم: ابن هشام، در کتاب المغنی در بحث «ان» مفتوحه، از زمخشری نقل می‌کند که همانطور که «انما» (به کسر همزه) مفید حصر است «انما» (به فتح همزه) نیز مفید حصر می‌باشد و با آیه ﴿قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۱۳۵] استدلال می‌کند.

سپس از ابوحیان نقل می‌کند که «انما» (به کسر) از ادات حصر است، نه «انما» (به فتح) و بعد از آن، به انتقاد از سخن ابوحیان می‌پردازد، و می‌گوید که هر دو از حروف حضر می‌باشند. مؤلف تلخیص المفتاح و شارح آن تفتازانی در مطول، وقتی در ادات حصر سخن می‌گوید، می‌فرماید: و منها انما كقولك في قصره افرادا: انما زيد كاتب، و قلبا: انما زيد قائم[۱۳۶].

بنابراین هرگز نباید خود را در اصل مطلب که ﴿إِنَّمَا از ادات حصر است، معطل کنیم. اکنون برگردیم و آیه مربوط به زندگی دنیا را تجزیه و تحلیل کنیم: اصولاً مواردی داریم که سخن گوینده قطعاً مفید حصر است، در صورتی که عین همین سؤال (و یا اعتراض) در آنجا نیز حکمفرماست، مانند آیه ۱۰۸ سوره انبیاء: ﴿قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ[۱۳۷].

چگونه «انما» برای حصر است، در صورتی که بر پیامبر، غیر از یگانگی خدا، چیزهای دیگر نیز وحی شده است. ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ[۱۳۸].

در این آیه می‌گوید که: محمد جز پیامبر، چیز دیگری نیست، در صورتی که وی صفات دیگری نیز داشت، در این صورت چگونه صفات او را در رهبری و رسالت منحصر می‌سازد؟ اینک توضیح آیه مورد استدلال فخر رازی.

حصر در آیه نخست، به صورت قصر قلب و به عبارت روشن‌تر، قصر اضافی است، یعنی مخاطب، چنین می‌اندیشد که برای پیامبر اسلام درباره پرستش، مطلبی غیر از توحید وحی شده است، قرآن برای قلب عقیده او و اینکه در این مسأله، فقط توحید و یکتاپرستی وحی شده است، نه شرک و دوگانه پرستی، چنین جمله‌ای را بیان می‌فرماید. یعنی وحی الهی را در مسأله عبادت به توحید منحصر می‌سازد، نه اینکه وحی الهی را مطلقاً به توحید منحصر کند. آنان درباره پیامبر، علاوه بر رسالت، مقام دیگری می‌اندیشیدند که مستلزم خلود و جاودانگی او بود، و قرآن برای نقد اندیشه‌ای، مقام او را به رسالت منحصر می‌کند و می‌گوید او جز رسول، چیزی نیست. یعنی آن صفت مورد نظر شما را ندارد، نه اینکه هیچ صفتی جز رسالت ندارد و لذا علماء این قصر را قصر افراد می‌نامند.

عین این بیان، در آیه ۲۴ سوره یونس، نیز جاری است. رفتار و کردار گروه مشرک طوری بود که نشان می‌داد آنان برای خود یک نوع خلود و ابدیت و یک قدرت و توانائی بر حفظ مظاهر دنیا معتقد بودند قرآن برای قلب عقیده آنان که جریان درست بر عکس است، از دو راه وارد می‌گردد و در پیش از آیه مورد بحث، می‌گوید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۱۳۹].

در این آیه، صریحاً عقیده آنان را راجع به خلود و جاودانی و قدرت تسلط، رد می‌کند و عکس آن را نشان می‌دهد سپس در آیه دوم، از طریق ترسیم مثلی، از عقیده آنان انتقاد می‌کند و می‌گوید درباره دنیا از نظر خلود و ابدیت و یا قدرت و توانائی، باید درست برعکس بیندیشید که: مثل دنیا جز این نیست، نه این که دنیا مثل‌های دیگری ندارد.

شکی نیست که دنیا را به مناسبت‌های مختلفی به ده‌ها چیز می‌توان تشبیه کرد، چنانکه می‌فرماید: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ[۱۴۰].

خلاصه در هر تشبیهی، مناسبتی در کار است که باید آن مناسبت را در نظر گرفت و حصر را نسبت به آن سنجید و تفسیر نمود.

بی‌گمان نمونه‌های دیگری جز این مثل برای تشبیه زندگی دنیوی، در قرآن هست یا مانند این آیه که می‌فرماید ﴿إِنَّمَا الْحَيَاةُ...[۱۴۱]، بی‌شک، لهو و لعب در چیزهایی جز حیات دنیا هم وجود دارد[۱۴۲].[۱۴۳]

شبهه هفتم: دلالت نکردن «راکعون» بر رکوع در نماز

آلوسی می‌نویسد: «آیه در صدقه دادن در رکوع نماز صریح نیست»[۱۴۴]. فخر رازی نیز می‌نویسد: ﴿هُمْ رَاكِعُونَ[۱۴۵] چند معنا دارد:

  1. ابومسلم گفته است که مراد از رکوع، خضوع است؛ یعنی آنان که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند و انسان‌های فرمان‌پذیر و خاضعند؛
  2. شأن آنان برپا کردن نماز است. اختصاص رکوع به نماز، از باب شرافت است؛
  3. مقصود این است که مردم هنگام نزول آیه، چند دسته بودند: برخی از آنان نماز را به پایان برده بودند، برخی از آنان در حال قیام بودند و کسانی در رکوع، به فقیر مال می‌دادند و برخی از آنان بعد از نماز در رکوع بودند. مردم در اوضاع گوناگونی بودند. از این رو، خداوند همه آنان را یاد کرده است[۱۴۶].

پاسخ به شبهه

دیدگاه آلوسی با نص قرآن و سنت ناسازگار است؛ زیرا واژه «رکوع» در همان حال انحنا ظهور دارد که نوع خاصی از آن، از ارکان نماز شناخته شده است. سیوطی می‌گوید: «رسول خدا(ص) از فرد مسکین سؤال فرمود: در چه حالی انگشترش را به تو داد؟ گفت: در رکوع آن را به من بخشید»[۱۴۷]. احتمال فخر رازی درباره معنای «رکوع» درست نیست؛ زیرا معنای حقیقی آن، حال انحناست.

فراهیدی می‌نویسد: «هر چیزی که با صورت به سوی زمین روی آورد، خواه زانوهایش به زمین برسد یا نرسد، در حالی که سر را به زیر انداخته است، راکع خوانده می‌شود»[۱۴۸]. ابن درید می‌نویسد: «راکع کسی است که با صورت به سوی زمین روی آورد و رکوع در نماز، گونه‌ای از این حالت است»[۱۴۹]. ابن فارس می‌نویسد: «رکوع، اصلی است که بر حالت انحنا و خمیدگی در انسان و غیر انسان دلالت می‌کند»[۱۵۰].[۱۵۱]

شبهه هشتم: ولی یعنی محب نه سرپرست

مفسران و متکلمان اهل سنت، با استفاده از وحدت سیاق میان آیات قبل و بعد گفته‌اند: مراد از ولایت در آیه، نصرت و محبت است، زیرا در آیات قبل از آیۀ ولایت ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ[۱۵۲] خداوند مؤمنان را از ولایت یهود و نصارا نهی کرده است. روشن است مؤمنان هیچ گاه درصدد قبول ولایت یهود و نصارا به معنای امامت نبوده‌اند، بلکه آنچه برخی از مسلمانان انجام می‌دادند برقراری رابطه دوستی و پیمان نصرت با یهود و نصارا بوده است، در نتیجه در آیه مورد بحث نیز مراد از ولایت نصرت و محبت خواهد بود؛ چنانکه در آیه بعد: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[۱۵۳] نیز دوستی و تولی خدا و پیامبر و مؤمنان موجب غلبه و پیروزی حزب خداوند خواهد بود[۱۵۴].

به این شبهه جواب‌های مختلفی داده شده است از جمله:

  1. هم سیاق بودن آیه ولایت با آیه نهی تولّی از یهود و نصارا زمانی است که آیات دیگری بین آن دو واقع نشده باشند در حالی که میان دو آیه یاد شده، سه آیه[۱۵۵] فاصله افتاده است، البته هر چند آیه‌های ۵۲ و ۵۳ به نوعی ناظر به ولایت یهود و نصارا است، لکن آیه ۵۴ ناظر به ارتداد در آینده بوده و ارتباطی با آیه ۵۱ ندارد.
  2. آیۀ بعد از آیۀ ولایت نیز صراحت یا ظهور در ولایت به معنای نصرت و محبت ندارد، مضمون آیه، هم با ولایت به معنای نصرت و محبت سازگاری دارد و هم با ولایت به معنای تدبیر وسرپرستی و نصرت در امور؛ بنابراین، نمی‌توان هیچکدام را قرینه بر دیگری گرفت[۱۵۶].
  3. قرینه سیاق در صورتی قابل احتجاج است که با دلیل و قرینه‌ای روشن‌تر معارض نباشد، در حالی که احادیث وارد شده در شأن نزول آیه مانع از تمسک و استدلال به وحدت سیاق خواهد شد.
  4. کلمۀ "ولی" در آیه ابتدا به خداوند و سپس به پیامبر اسناد داده شده است. تمامی مسلمین اتفاق نظر دارند ولایت خداوند و پیامبر (ص) به معنای مالک امر بودن است و چون این دو کلمه از آیه ﴿الَّذِينَ آمَنُوا بر ولایت خداوند و پیامبر عطف شده است، کلمۀ ولایت نسبت به ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نیز به معنای مالکیت امر است.
  5. اگر ولایت به معنای محبت و نصرت باشد، مخاطب دچار سرگردانی می‌‌شود، چراکه نمی‌تواند تشخیص دهد متکلم کدام معنا از ولی را اراده کرده است[۱۵۷].
  6. دلایل مختلفی مانند "حصر ﴿إنّما و احادیثی که در ‌شأن نزول آیه وارد شده اثبات کنندۀ معنای ولایت و سرپرستی است[۱۵۸].

شبهه نهم: ولی به معنای ناصر و محب

برخی گفته‌اند: ولایت در مورد خداوند و رسول(ص) به معنای اقامه حدود و اجرای احکام الهی نیست، فلذا این معنا در ﴿الَّذِينَ آمَنُوا نیز درست نخواهد بود. پس باید ولایت را بر نصرت و محبت حمل کرد که در هر سه مورد درست است[۱۵۹].

پاسخ به شبهه

در پاسخ باید گفت: در این اشکال، میان حقیقت ولایت و چگونگی اعمال آن خلط شده است، حقیقت ولایت که عبارت از رهبری امور دینی و دنیوی مسلمانان است، در مورد خداوند، پیامبر(ص) و امام هر سه، استعمال شده است، هر چند کیفیت اعمال آن در خداوند و غیر خداوند متفاوت است، بدین معنا که اجرای احکام و حدود به صورت مباشری و محسوس به خداوند نسبت داده نمی‌شود، هر چند اجرای این کار توسط پیامبر و امام تکویناً و تشریعاً مستند به مشیت الهی است[۱۶۰].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. احقاق الحق، ج۲، ص۳۹۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص‌۲۰۹‌-‌۲۳۹.
  2. مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۳۲۴ و ۳۲۵.
  3. قوله تعالى: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، إختلفوا فيمن نزلت على أربعة أقوال: أحدها: أن عبد الله بن سلام وأصحابه جاءوا إلى رسول الله(ص) و قالوا: إن قوما قد أظهروا لنا العداوة، ولا نستطيع أن نجالس أصحابك لبعد المنازل، فنزلت هذه الآية، فقالوا: رضينا بالله و برسوله و بالمؤمنين، وأذن بلال بالصلاة، فخرج رسول الله(ص)، فإذا مسكين يسأل الناس، فقال رسول الله(ص): هل أعطاك أحد شيئا؟ قال: نعم. قال: «ماذا»؟ قال: خاتم فضة. قال: «من أعطاكه»؟ قال: ذاك القائم، فإذا هو علي بن أبي طالب، أعطانيه وهو راكع، فقرأ رسول الله(ص) هذه الآية. رواه أبو صالح عن ابن عباس، وبه قال مقاتل. وقال مجاهد: نزلت في علي بن أبي طالب، تصدق وهو راكع. و الثاني: أن عبادة بن الصامت لما تبرأ من حلفائه اليهود نزلت هذه الآية في حقه. رواه العوفي عن ابن عباس. و الثالث: أنها نزلت في أبی بكر الصديق، قاله عكرمة. و الرابع: أنها نزلت فيمن مضى من المسلمين ومن بقي منهم، قاله الحسن؛ زاد المسیر فی التفسیر، ج۲، ص٢٩٢.
  4. ر.ک: احکام القرآن، تألیف جصّاص، ج۲، ص۶۲۵-۶۲۶؛ تفسیر القرطبی، ج۱، ص۲۰۸؛ نفحات الأزهار، ج۲۰، ص۴۶؛ المیزان، ج۶، ص۲۵.
  5. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۱۵۶.
  6. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲، ص ۳۴۴.
  7. فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان.
  8. حصر اضافی یا غیر حقیقی یعنی اختصاص چیزی (مقصور) به چیزی دیگر (مقصور علیه)، نه بر اساس واقع و حقیقت، بلکه نسبت به چیز معیّن دیگری؛ مانند جمله «ما شاعر الّا زید»، در جایی که متکلّم نمی‌خواهد بگوید فقط زید شاعر است، بلکه هدف وی رد و انکار مخاطب است که گمان می‌کند علاوه بر زید،‌ عمرو هم شاعر است، یا این که فکر می‌کند عمرو شاعر است و زید شاعر نیست. متکلّم با بیان این جمله می‌گوید: از بین این دو نفر، فقط زید شاعر است نه عمرو؛ یعنی حصر شاعریت در زید نسبت به عمرو است، نه نسبت به بقیه افراد. از این رو ممکن است شاعر دیگری غیر از زید هم وجود داشته باشد،‌ اما سخن متکلم ناظر به دیگران نیست. است. ر.ک: التفتازاني، مسعود بن عمر، «شرح المختصر»، صص ۱۷۶-۱۷۳.
  9. حصر حقیق یعنی اختصاص چیزی (مقصور) به چیزی دیگر (مقصور علیه)، بر اساس واقع و حقیقت، به گونه‌ای که مقصور از مقصور علیه تعدّی نکند؛ مانند اختصاص الوهیت به خداوند در جمله «لا اله الّا الله» که در واقع و حقیقت خدایی به جز خدای یگانه وجود ندارد. ر.ک: التفتازاني، مسعود بن عمر، «شرح المختصر»، صص ۱۷۶-۱۷۳.
  10. ر.ک: لسان العرب، ج۱۵، ص۲۸۱-۲۸۳؛ اقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۷۸.
  11. کل من ولی أمرا أو قام به فهو مولاه و ولیه. النهایة، ج۵، ص۲۲۸.
  12. معجم المقاییس فی اللغة، ص۱۱۰۴.
  13. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۲.
  14. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۶۸.
  15. ر.ک: نعمت الله بن محمود نخجوانی، الفواتح الالهیة، ج۱، ص۱۹۷.
  16. محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، تفسیر القرآن المجید، ج۱، ص۱۸۲؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۵۵۹؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۲۷؛ فضل بن حسن طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۳۳۷؛ حسین بن علی ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۷، ص۲۵؛ ملافتح الله کاشانی، تفسیر منهح الصادقین، ج۳، ص۲۶۵؛ سید امیر حسینی جرجانی، آیات الاحکام، ج۱، ص۲۰۲؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۱، ص۶۶۹؛ سیدعبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۱۴۱؛ محمد بن حبیب الله سبزواری نجفی، ارشاد الاذهان، ج۱، ص۱۲۳؛ سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج۴، ص۴۰۲؛ محمد بن مرتضی کاشانی، تفسیر المعین، ج۱، ص۲۹۹؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۵-۸؛ سید محمدحسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۸، ص۲۳۰-۲۳۲؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۲۳-۴۲۴. در این میان، سخن برخی مفسران توجه برانگیز است. آنها به نوعی در مسئله‌ی، ادعای اجماع کرده و احدی را موافق با این نظریه ندانسته‌اند که معنای ولایت در آیه مزبور همان محبت یا نصرت است و می‌گویند: لا يختلف اثنان في المراد بولاية الله و الرسول و انها التصرف في شئون المسلمين، و ليس مجرد المحبة و النصرة. محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲. این در حالی است که افزون بر مفسران و متکلمان اهل سنت، چنان‌که خواهد آمد، حتی برخی از مفسران شیعی نیز ولایت را در این آیه، به معنای دوست یا ناصر دانسته‌اند. ر.ک: حسین بن علی کاشفی سبزواری، مواهب علیه، ج۱، ص۲۴۹.
  17. برای نمونه ر.ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۸۶؛ عبدالرحمن بن محمد بن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۶۲-۱۱۶۳؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۲؛ عبدالکریم بن هوازن قشیری، لطایف الاشارات، ج۱، ص۴۳۳؛ دمشقی، اسماعیل بن عمرو بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۱۲۵؛ عتیق بن محمد سورآبادی، تفسیر سورآبادی، ج۱، ص۵۰۸؛ اسماعیل حقی برسوی، تفسیر روح البیان، ج۲، ص۴۰۸؛ حسن بن محمد نیشابوری، غرائب القرآن، ج۲، ص۶۰۶؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص۳۳۳؛ محمد بن طاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۵، ص۱۳۸؛ عبدالکریم خطیب، تفسیر القرآنی للقرآن، ج۳، ص۱۱۲۶؛ احمد بن مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، ج۳، ص۱۴۴؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر للعقیدة، ج۶، ص۲۳۴؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط، ج۴، ص۲۰۱؛ محمد بن عمر نووی جاوی، مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید، ج۱، ص۲۷۸.
  18. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  19. «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷.
  20. محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۴-۳۸۵؛ احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۸-۹؛ میر سید شریف جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۰؛ سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۰-۲۷۱.
  21. در این باره، برای نمونه، ر.ک: عبیدالله بن احمد حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۰۹-۲۴۵. وی ۲۴ روایت را در این باره نقل می‌کند. در ادامه نوشتار، به سایر منابع موجود در این زمینه اشاره خواهد شد.
  22. «و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی می‌گیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمی‌ورزند» سوره مائده، آیه ۵۸.
  23. «بگو ای اهل کتاب! آیا جز از این رو با ما می‌ستیزید که ما به خداوند و آنچه بر ما و آنچه از پیش فرو فرستاده شده است، ایمان داریم و بیشتر شما نافرمانید؟» سوره مائده، آیه ۵۹.
  24. برای تفصیل بیشتر، ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۶؛ گروهی از نویسندگان، الامامة و الولایة فی القرآن الکریم، ص۹۶-۷۲.
  25. «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  26. عبیدالله بن احمد حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۶ و نیز برای نمونه ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۲۴۷؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۲، ص۱۸۱-۱۸۲.
  27. «می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.
  28. برای نمونه، ر.ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۸، ص۷۲؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۱۵؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۴۴۲؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۸، ص۱۵۶؛ عبدالرحمن بن ابی بکر جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۲۲۴.
  29. قاعده یاد شده بر اساس دو اصل است: نخست آنکه ظاهرترین معنا از آیه آن است که «واو» در عبارت ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ واو حالیه است. برخی از مفسران اهل سنت نیز حالیه بودن واو را تأیید کرده‌اند. ر.ک: محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص۳۳۴؛ محمود بن عبدالرحیم صافی، الجدول فی اعراب القرآن الکریم، ج۶، ص۳۸۶.
  30. ر.ک: سوره انبیاء، آیه ۷۳؛ سوره مریم، آیه ۳۱ و ۵۵؛ سوره اعلی، آیه ۱۵ و.... گفتنی است برخی عالمان اهل سنت، در این باره به ایراد تشکیک‌هایی اقدام کرده‌اند و از سوی دیگر، اندیشمندان شیعی نیز در مقام پاسخ‌گویی بر آمده‌اند. ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۶؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰.
  31. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.
  32. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۹؛ همچنین ر.ک: گروهی از نویسندگان الامامة و الولایة فی القرآن الکریم، ص۷۳.
  33. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۲۷.
  34. برای نمونه، ر.ک: سوره بقره، آیه ۱۱۹؛ سوره نساء، آیه ۱۶۳؛ سوره مائده، آیه ۴۴؛ سوره اعراف، آیه ۱۷۰.
  35. محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹.
  36. «و فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست از آن خداوند است؛ هر چه را بخواهد می‌آفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷؛ و نیز، ر.ک: سوره بقره، آیه ۱۰۷؛ سوره آل عمران، آیه ۱۸۹؛ سوره مائده، آیه ۱۸، ۴۰ و ۱۲۰؛ سوره توبه، آیه ۱۱۶؛ سوره نور، آیه ۴۲؛ سوره فرقان، ۲؛ سوره ص، آیه ۱۰؛ سوره زمر، آیه ۴۴؛ سوره شوری، آیه ۴۹؛ سوره زخرف، آیه ۸۵؛ سوره جاثیه، آیه ۲۷؛ سوره فتح، آیه ۱۴؛ سوره حدید، آیه ۲ و ۵؛ سوره بروج، آیه ۹. گفتنی است، آیات دیگری نیز وجود دارند که به طور غیر مستقیم بر مالکیت علی الاطلاق خداوند بر جهان دالت دارند؛ از جمله آنها آیاتی است که «مقالید» آسمان‌ها و زمین و نیز «میراث» آسمان‌ها و زمین را از آنِ خدا می‌داند؛ ر.ک: سوره زمر، آیه ۶۳؛ سوره شوری، آیه ۱۲؛ سوره آل عمران، آیه ۱۸۰؛ سوره حدید، آیه ۱۰.
  37. «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  38. «آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.
  39. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۳۱۷.
  40. «بی‌گمان فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است؛ زنده می‌گرداند و می‌میراند و شما در برابر خداوند یار و یاوری ندارید» سوره توبه، آیه ۱۱۶.
  41. «داوری جز با خداوند نیست (که) حق را پی می‌گیرد و او بهترین جداکنندگان (حق از باطل) است» سوره انعام، آیه ۵۷؛ سوره یوسف، آیه ۴۰ و ۶۷.
  42. «و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستاده‌اش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶. گفتنی است، آیات فراوانی وجود دارد که بر ولایت تشریعی خداوند متعال دلالت می‌کنند، اما به دلیل روشن بودن بحث، از نقل آنها صرف نظر کرده‌ایم. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، ولایت در قرآن، ص۲۱۷-۲۲۱.
  43. «و اوست که باران را پس از آنکه (مردم) نومید شوند فرو می‌فرستد و بخشایش خویش را می‌گستراند و او سرور ستوده است» سوره شوری، آیه ۲۸.
  44. «خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر هر کاری تواناست» سوره شوری، آیه ۹.
  45. «خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید» سوره ابراهیم، آیه ۳۲.
  46. «و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر که روزی‌اش بر خداوند است و (خداوند) آرامشگاه و ودیعه‌گاه او را می‌داند؛ (این) همه در کتابی روشن (آمده) است» سوره هود، آیه ۶.
  47. «بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده می‌دارد و بر آن هرگونه جنبنده‌ای را می‌پراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴.
  48. فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۱۶۱-۱۷۶؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص۲۱۳ - ۲۲۲.
  49. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  50. فخررازی در تفسیر کبیر، ج۱۲، ص۲۰؛ ثعلبی در تفسیر کشف البیان، ج۴، ص۷۵؛ زمخشری در کشاف، ج۱، ص۶۲۳؛ طبری در تفسیر جامع البیان، ج۶، ص۳۹۰؛ ابن سعد قرطبی در تفسیر، ج۶، ص۲۲۱؛ فاضل نیشابوری در غرائب، ج۲، ص۶۰۵؛ واحدی در اسباب النزول، ص۱۳۳؛ حافظ ابوبکر جصاص در تفسیر احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۷؛ قاضی بیضاوی در انوار التنزیل، ج۱، ص۳۴۵؛ سیوطی در الدرالمنثور، ج۲، ص۲۹۳؛ شوکانی در تفسیر فتح القدیر، ج۲، ص۵۱؛ آلوسی در تفسیر، ج۶، ص۴۹۶؛ ابوالبرکات در تفسیرش، ج۱، ص۴۹۶؛ ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۷۷؛ خازن علاء الدین بغدادی در تفسیر، ج۱، ص۴۹۶؛ سلیمان حنفی در ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱؛ ابن عساکر دمشقی در تاریخ شام، ج۴۲، ص۳۵۷؛ سبط ابن جوزی در تذکره، ص۳۵؛ قاضی عضد ایجی در مواقف، ج۳، ص۶۰۱؛ سید شریف جرجانی در شرح مواقف، ج۸، ص۳۶۰؛ ابن صبّاغ مالکی در فصول المهمّة، ج۱، ص۵۸۱؛ طبرانی در اوسط، ج۶، ص۲۱۹؛ ابن مغازلی در مناقب، ص۳۱۳؛ شبلنجی در نور الابصار، ص۱۵۹؛ طبری در ریاض النضره، ص۱۵۹.
  51. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۸.
  52. علی‌احمدی، سید قاسم، حقانیت در اوج مظلومیت ج۱، ص ۲۵۸؛ خراسانی، علی، آیه ولایت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۳۰ - ۴۳۶.
  53. ر.ک: امامت پژوهی (بررسی دیدگاه‌های امامیه، معتزله واشاعره)، ص ۲۸۰.
  54. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۱۰.
  55. «زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.
  56. مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۳۴ و المفردات، ص ۳۶۴.
  57. «و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  58. ر.ک: الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج ۲، ص ۲۹۳.
  59. فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۱۶۰.
  60. اراکی، محسن، امامت در قرآن، ص۸۳-۸۴.
  61. لسان العرب، ج۱۵، ص ۲۸۱ـ ۲۸۳۳؛ أقرب الموارد، ج۲، ص ۱۴۷۸.
  62. مجمع البیان، ج۴ـ۳، ص ۲۱۱؛ الذخیره فی علم الکلام، ص ۴۳۹ـ ۴۴۰؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص ۳۰۲ و ۳۰۳.
  63. و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است؛ سوره توبه، آیه۷۱.
  64. زندگانی این جهان تنها بازیچه و سرگرمی است و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید، (خداوند) پاداش‌هایتان را می‌دهد و دارایی‌هایتان را از شما نمی‌خواهد؛ سوره محمد، آیه۳۶.
  65. تفسیر کبیر، ج۱۲۲، ص ۳۰۰.
  66. الکشاف، ج۱، ص ۶۴۸.
  67. مصباح الهدایة فی اثبات الولایة، ص ۳۲۰ـ ۳۲۱.
  68. الذخیره فی علم الکلام، ص ۴۳۹؛ تقریب المعارف، ص ۱۲۸.
  69. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۳۴۴.
  70. ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند. آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست می‌شکنند؛ می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل می‌نهفتند پشیمان گردند. و مؤمنان می‌گویند: آیا اینانند که سخت‌ترین سوگندهایشان را به خداوند خورده‌اند که با شمایند؟! کردارهاشان تباه گردید و زیانکار شدند. ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست؛ سوره مائده، آیه ۵۱- ۵۴.
  71. و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است؛ سوره مائده، آیه۵۶.
  72. تفسیر طبری، ج۶، ص ۳۴۳؛ المنار، ج۶، ص ۴۴۳؛ تفسیر کبیر، ج۱۲، ص ۲۷ـ ۲۸؛ شرح المواقف، ج۸، ص ۳۶۰؛ شرح المقاصد، ج۵، ص ۲۷۰.
  73. ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند. آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست می‌شکنند؛ می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل می‌نهفتند پشیمان گردند. و مؤمنان می‌گویند: آیا اینانند که سخت‌ترین سوگندهایشان را به خداوند خورده‌اند که با شمایند؟! کردارهاشان تباه گردید و زیانکار شدند. ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست؛ سوره مائده، آیه ۵۲ - ۵۴.
  74. تفسیر طبری، ج۶، ص ۳۳۶؛ الکشاف، ج۱، ص ۶۴۴.
  75. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱.
  76. و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است؛ سوره مائده، آیه۵۶.
  77. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱؛ علوی، مهوش السادات، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  78. این آیه از دیرباز مورد بحث میان عالمان شیعه و سنی بوده است و متکلمان شیعی از این آیه برای اثبات ولایت امام علی (ع) بهره جسته‌اند. برای نمونه، ر.ک: فضل بن شاذان نیشابوری، الایضاح، ص۱۹۹؛ ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص۱۸۴؛ ابوالفتح کراجکی، التعجب، ص۱۱۹؛ ملاعبدالرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان، ص۱۲۳ و ۱۲۴. متکلمان زیدی نیز از این آیه برای اثبات امامت امام علی (ع) استفاده کرده‌اند؛ ر.ک: احمد بن محمد بن صلاح شرفی، شرح الاساس الكبير، ج۱، ص۵۲۵؛ قاسم بن محمد بن علی زیدی، الاساس لعقائد الاكياس، ص۱۴۹ و ۱۵۰.
  79. با توجه به آنکه عالمان شیعی تلاشی سترگ در‌این‌باره داشته‌اند، از تکرار آن مباحث خودداری کرده‌ایم. برای تفصیل در‌ این‌ باره، ر.ک: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسير القران، ج۶، ص۵-۱۲؛ گروهی از نویسندگان، الإمامة و الولاية فی القرآن الكريم، ص۶۹-۷۲.
  80. سوره کهف، آیه۴۴.
  81. ر.ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص ۱۸۵ - ۱۸۸.
  82. سوره مائده، آیه۳.
  83. برای آشنایی با تعاریف گوناگون درباره «دین»، ر.ک: دیویدای. پیلین، مبانی فلسفه دین، ص۳۲ و ۳۳؛ عبدالحسین خسروپناه، کلام جدید، ص۲۴-۴۰؛ محمد مهدی بهداروند، «تبيين و تحلیل مفهوم دین»، در: رواق اندیشه، ش۳۰، ص۷۷-۱۰۱.
  84. جوادی آملی، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، ص۱۱۱.
  85. ر.ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص۱۸۵ تا ۱۸۸.
  86. محمد حسین الطباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۴.
  87. ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۱۲۶.
  88. ارتباط و تأثیر دو گونه است: دوجانبه و یک‌جانبه. اگر تأثیر متقابل و دو جانبه بود، اوّلی، وَلیّ دوّمی است و دومی نیز ولی اوّلی است. مانند: اخوّت و برادری که اگر حسن برادر حسین است، حسین نیز برادر حسن است، ولی اگر تأثیر یک‌جانبه بود، اوّلی، ولی دوّمی است و دوّمی مولّی علیه اوّلی است؛ یعنی دوّمی تحت ولایت اولی قرار دارد؛ مانند ابوّت و بنوّت.
  89. احکام القرآن، ج۱، ص۵۱. قوله تعالی: ﴿إِنَّمَا، و هی کلمة موضوعة للحصر تتضمّن النفی و الإثبات فتثبت ما تناوله الخطاب و تنفی ما عداه.
  90. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۸.
  91. قاضی نورالله، الصوارم المهرقة، ص۱۷۵.
  92. استر آبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ج۱، ص۱۵۴.
  93. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۱۸-۱۹.
  94. «ای مؤمنان! چون وامی تا سرآمدی معیّن میان شما برقرار شد، آن را به نوشته آورید و باید نویسنده‌ای میان شما دادگرانه بنویسد و هیچ نویسنده‌ای نباید از نوشتن به گونه‌ای که خداوند بدو آموخته است سر، باز زند پس باید بنویسد و آنکه وامدار است باید املا کند و از خداوند، پروردگار خویش، پروا بدارد و چیزی از آن کم ننهد و امّا اگر وامدار، کم خرد یا ناتوان باشد یا نتواند املا کند باید سرپرست او دادگرانه املا کند و دو تن از مردانتان را نیز گواه بگیرید»... سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  95. «و برای هر دارایی از آنچه پدر و مادر و نزدیکان به‌جا گذارده‌اند، میراث‌برانی نهاده‌ایم و (نیز) سهم کسانی را که پیمان (زناشویی) تان (شما را به آنان) وابسته است؛ به آنها بپردازید؛ بی‌گمان خداوند بر هر چیزی گواه است» سوره نساء، آیه ۳۳.
  96. «و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهاده‌ایم پس نباید در کشتن (به قصاص) گزافکاری کند زیرا (از سوی شرع) یاری شده است» سوره اسراء، آیه ۳۳.
  97. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۲۰-۲۱.
  98. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.
  99. «بی‌گمان آنان در برابر (عذاب) خداوند هرگز چیزی را از تو باز نمی‌توانند داشت و ستمگران، دوستان یکدیگرند و خداوند دوست پرهیزگاران است» سوره جاثیه، آیه ۱۹.
  100. «و کافران (نیز) دوستان یکدیگرند و اگر آن (دستور) را انجام ندهید در زمین، آشوب و تباهی بزرگی رخ خواهد داد» سوره انفال، آیه ۷۳.
  101. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۲۱-۲۲.
  102. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۲۲-۲۳.
  103. ر.ک: التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۸.
  104. ر.ک: بحار الأنوار، ج ۳۱، ص۳۷۷ و سایر منابع مانند: غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص و العام، ج۲، ص۲۰.
  105. ر.ک: الإحتجاج، ج۱، ص ۱۱۸.
  106. منهاج الکرامة فی معرفة الأمامة، تألیف علامه حلّی، یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که در تبیین عقاید امامیه نگاشته شده است این کتاب تا جایی اهمیت یافت که کسی همچون ابن‌تیمیه را بر آن داشت تا کتاب منهاج السنه را در ردّ آن بنگارد.
  107. قد أجمعوا أنّها نزلت في علي من أعظم الدعاوى الكاذبة; بل أجمع أهل العلم بالنقل على أنّها لم تنزل في علي بخصوصه وأنّ عليا لم يتصدق بخاتمه في الصلاة وأجمع أهل العلم بالحديث على أنّ القصة المروية في ذلك من الكذب الموضوع؛ منهاج السنه، ج۷، ص۱۲.
  108. المواقف فی علم الکلام، ص۴۰۵.
  109. شرح المواقف، ج۴، ص۳۶۰.
  110. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۰.
  111. مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۴۹-۱۵۱.
  112. مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۸۴.
  113. المیزان، ج۶، ص۷.
  114. الغدیر، ج۳، ص۱۵۶.
  115. «کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست» سوره آل عمران، آیه ۱۷۳.
  116. الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ص۲۹۷.
  117. «از تو نظر می‌خواهند بگو: خداوند برای شما درباره کلاله نظر می‌دهد که اگر مردی مرد و دارای فرزندی نبود و خواهری داشت، نصف میراث او به این خواهر می‌رسد و برادر نیز از خواهر (تمام دارایی را) ارث می‌برد، اگر خواهر فرزندی نداشته باشد و اگر خواهران (مرد مرده) دو تن باشند دو سوم از میراث را می‌برند و اگر (میراث‌بران) گروهی برادر و خواهر باشند هر مرد برابر با بهره دو زن ارث می‌برد؛ خداوند (این احکام را) برای شما بیان می‌دارد مبادا که گمراه شوید و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نساء، آیه ۱۷۶.
  118. الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۸.
  119. فان قلت کیف صح أن یکون لعلی و اللفظ لفظ جماعه؟ قلت: حی به علی لفظ الجمع، وان کان السبب فیه رجلا واحدا لیرغب الناس فی مثل فعله، فینالوا مثل ثوابه؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹.
  120. مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۴.
  121. المیزان، ج۶، ص۹ ٣.
  122. تفسیر تسنیم، ج۲۳، ص۱۲۵.
  123. «إِنَّمَا يَعْنِي أَوْلَى بِكُمْ أَيْ أَحَقُ بِكُمْ وَ بِأُمُورِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَمْوَالِكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا يَعْنِي عَلِيّاً وَ أَوْلَادَهُ الْأَئِمَّةَ (ع) إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ اصول کافی، ج۱، ص۲۲۸؛ غایة‌المرام، ج۲، ص۱۵.
  124. بحارالأنوار، ج۹، ص۳۵.
  125. مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۵۱-۱۵۵.
  126. منهاج السنة النبویة، ج۴، ص۵.
  127. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص ۲۱۴.
  128. «و به آنان از رحمت خود بخشیدیم و برای آنان [در میان مردم] علی را به عنوان جانشین قرار دادیم»، آیه 50 سوره مریم
  129. شواهدی در این خصوص وجود دارد: «قال الصّادق (ع): «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» یَعْنِی عَلِیَّ‌ بْنَ‌أَبِیطَالِبٍ (ع)»، تفسیر اهل بیت (ع) ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۵، ص۵۹؛ «عَنْ یُونُسَ‌ بْنِ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَال: قُلْتُ لِأَبِی‌الْحَسَنِ‌الرِّضَا(ع): إِنَّ قَوْماً طَالَبُونِی بِاسْمِ أَمِیرِ‌الْمُؤْمِنِینَ (ع) فِی کِتَابِ اللَّهِ عزّوجلّ فَقُلْتُ لَهُمْ: مِنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» فَقَالَ (ع): صَدَقْتَ هُوَ هَکَذَا»، یونس‌ بن‌ عبدالرّحمن گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: «جمعی از من خواسته‌اند نام امیرالمؤمنین (ع) را در قرآن به آنها نشان دهم؛ پس به ایشان گفتم: نام آن حضرت در آیه: وَ جَعَلْنَا لَهُم لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا آمده است». حضرت فرمود: «راست گفتی؛ او چنین است». تفسیر اهل بیت (ع)، ج۹، ص۷۴؛ بحار الأنوار، ج۳۶، ص۵۷؛ تأویل الآیات الظاهرهً؛ ص۲۹۷.
  130. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی
  131. تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۱۹.
  132. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، صص ۲۱۱ و ۲۱۲.
  133. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن ص ۲۲۰.
  134. «جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴.
  135. «بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.
  136. مطول، الباب الخامس، القصر، ص۱۶۷، چاپ عبدالرحیم، قصر افراد و قصر قلب دو اصطلاحی است در باب قصر، هرگاه مخاطب، درباره کسی دو صفت را تصور کند. مثلاً بگوید زید هم گوینده و هم شاعر است، شما در رد او بگوئید انما زید کاتب آن را قصر افراد می‌گویند، یعنی زید تنها نویسنده است و هرگز شاعر نیست، اما اگر مخاطب عکس آن را تصور کند مثلاً تصور کند که زید نشسته است شما در رد او بگوئید انما زید قائم (لا جالس) به آن قصر قلب می‌گویند.
  137. «بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.
  138. «و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
  139. «ای مردم! ستم شما به زیان خودتان است، (چند روزی) بهره زندگانی این جهان را می‌برید سپس به سوی ما باز می‌گردید و شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گردانیم» سوره یونس، آیه ۲۳.
  140. «بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است» سوره حدید، آیه ۲۰.
  141. «زندگانی این جهان تنها بازیچه و سرگرمی است و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید، (خداوند) پاداش‌هایتان را می‌دهد و دارایی‌هایتان را از شما نمی‌خواهد» سوره محمد، آیه ۳۶.
  142. التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲. و لا نسلم أن كلمة «إنما» للحصر و الدليل عليه قوله ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ. و لا شك أن الحياة الدنيا لها أمثال أخرى سوى هذا المثل، و قال: ﴿إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ و لا شك أن اللعب و اللهو قد يحصل في غيرها.
  143. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن ص ۲۱۶؛ سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام، ص ۱۷۰-۱۹۰.
  144. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۶، ص۱۶۸. ليست الآية نصافي كون التصدق واقعاً حال ركوع الصلاة....
  145. «و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  146. التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۳. فيه على هذا القول وجوهٌ. الأول: قال أبو مسلم: المراد من الركوع الخضوع، يعني أنهم يصلون و يزكون و هم منقادون خاضعون الجميع أوامر الله و نواهيه و الثاني: أن يكون المراد: من شأنهم إقامة الصلاة، و خص الركوع بالذكر تشريفاً له كما في قوله ﴿وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ و الثالث: قال بعضهم: إن أصحابه كانوا عند نزول هذه الآية مختلفون في هذه الصفات، منهم من قد أتم الصلاة، و منهم من دفع المال إلى الفقير، و منهم من كان بعد في الصلاة و كان راكعا، فلما كانوا مختلفين في هذه الصفات لا جرم ذكر الله تعالى كل هذه الصفات.
  147. الدر المنثور، ج۳ ذیل آیه: «أن النبي(ص) سأل السائل، سأل ذلك المسكين الذي أعطاه الإمام خاتمه، سأله قائلاً: «على أي حال أعطاكه» - أي الخاتم-؟ قال: أعطاني و هو راكع».
  148. کتاب العین، الخلیل بن أحمد الفراهیدی، ج۱، ص۲۰۰. و كل شيء ينكب لوجهه فتمس ركبته الأرض أو لا تمسها بعد أن يطأطئ رأسه فهو راكع.
  149. جمهرة اللغة، ابن درید، ج۲، ص۷۷۰. و الراكع: الذي يكبو على وجهه، و منه الركوع في الصلاة.
  150. معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۳۴: (ركع) الراء و الكاف و العين أصل واحد يدل على انحناء في الإنسان و غيره يقال ركع الرجل إذا انحنى و كل منحن راكع.
  151. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص ۲۱۷.
  152. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  153. «و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.
  154. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱
  155. سوره مائده، آیه: ۵۲ - ۵۴.
  156. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱
  157. ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۴۶.
  158. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۱۰۶-۱۱۱.
  159. المغنی، الإمامه، ج۱، ص۱۳۶.
  160. ربانی گلپایگانی، علی، آیه ولایت ، دانشنامه کلام اسلامی ج۱.