رهبری اجتماعی

    از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

    استمرار شئون رسول خدا (ص)

    امام به منزله پیامبر (ص) است و به غیر از مناصب اختصاصی، تمام شئونات و مناصب و مسؤولیت‌های او را داراست. همچنین در مبحث نبوت خواندیم که یکی از وظائف پیامبر اکرم (ص) مدیریت اجتماع مسلمانان و تدبیر امور و سرپرستی جامعه اسلامی بود[۱]. ولایت و سرپرستی پیامبر اکرم (ص) که از قرآن کریم و روایات استفاده می‌‌شود مورد قبول فریقین است. این تولی و سرپرستی امور از متون دینی مانند آیه: Ra bracket.pngالنَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْLa bracket.png[۲] برداشت می‌‌شود. ولایت در این آیه مطلق است هم در جنبه‌های حکومت و تدبیر جامعه اسلامی و هم در مسائل شخصی و فردی است مفهومش این است که در کلیه اختیاراتی که "انسان" نسبت به خویشتن دارد "پیامبر"(ص) از خود او نیز اولی است[۳]. این زعامت و سرپرستی و تولی امور جامعه اسلامی که خداوند تعالی بر اساس مصالح واقعی به رسولش اعطا فرموده است بعد از رسول خدا (ص) نمی‌تواند مهمل و رها باشد و به جانشین او منتقل می‌‌گردد. امامت و خلافت و جانشینی هم که استمرار وظائف و شئونات آن حضرت (ص) است، مشمل بر ولایت و تصدی مسؤولیت‌های اجتماعی و امور اجرایی جامعه مسلمانان می‌‌باشد[۴].

    ادله روائی رهبری اجتماعی امام

    در روایات به شأن اجرائی و زعامت اجتماعی امام و جانشین پیامبر (ص) از جنبه‌های گوناگون توجه داده شده است:

    تکلیف امام در تصدی امور اجتماعی

    سخنان و نامه‌های مکاتبات امام امیرالمؤمنین (ع) به وضوح و روشنی این مطلب را اثبات می‌‌کند که یکی از مسؤولیت‌های امام و خلیفه رسول الله (ص) اداره امور اجتماعی و تصدّی و سرپرستی اجتماع مسلمانان است. امام امیرالمؤمنین (ع) مبارزه با ظلم و اجرای عدالت در جامعه اسلامی که از شئون و مسؤولیت‌های حکومتی است را وظیفه امام می‌‌دانند: «أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»[۵].

    آن حضرت در بیان وظائف الهی که بر عهده پیشوا و حاکم در جامعه اسلامی است می‌‌فرماید: به یقین امام و پیشوا جز وظایفی که به امر خداوند بر عهده او نهاده شده، وظیفه‌ای ندارند؛ یعنی ابلاغ مواعظ به همه مردم و تلاش و کوشش در خیرخواهی در تمام زمینه ها، احیای سنّت پیامبر (ص) و اجرای تمام قوانین الهی و جرای حدود الهی نسبت به تمام مستحقّین، بدون تبعیض و بی کم وکاست و احقاق حقوق و پرداختن سهم همگان از بیت المال[۶]. سخنرانی مهم امام (ع) هنگامی که مردم در مدینه با او بیعت کردند یکی از شواهد فراوان بر این مدعاست که یکی از وظائف مهم امام تشکیل حکومت و تصدی امور اجتماعی است: به خدایی که پیامبر را به حق فرستاده، سوگند که همه شما به هم مخلوط و غربال می‌‌شوید و همچون محتوای دیگ به هنگام جوشش، زیرورو خواهید شد آن گونه که افراد پایین نشین، بالا و بالانشینان، پایین قرار خواهند گرفت و آنان که در اسلام پیشگام بوده‌اند و برکنار شده بودند بار دیگر سر کار خواهند آمد و کسانی که با حیله و تزویر پیشی گرفتند کنار زده خواهند شد[۷]. امام حسین (ع) وظیفه اجتماعی امام را این گونه بیان می‌‌کنند: به جان خودم سوگند امام و پیشوا نیست جز آن کس که به کتاب خدا در میان مردم حکم کند و به دادگستری و عدالت به پاخیزد و به دین حق دینداری کند و خود را در آنچه مربوط به خدا است نگهداری کند[۸].

    در خطبه امام رضا (ع) در جامع مرو که که مشتمل بر تبیین جایگاه امامت و صفات و شئون و مسؤولیت‌های امام است یکی از وظائف امام زمامداری و تصدی امور مرتبط با حکومت در جامعه اسلامی است: «إِنَّ الْإِمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِيَاءِ إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ وَ مَقَامُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مِيرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (ع) إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِيرُ الْفَيْ ءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْكَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ»[۹].

    ایجاد نظم در جامعه

    در سخن امام امیرالمؤمنین (ع) به جنبه اجرائی و نظارت بر اجرا نیز توجه داده شده است: «السُّلْطَانُ وَزَعَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ»[۱۰]. توجه به این نکته لازم است که آن حضرت در مقام عمل هم مسؤولیت حکومت و زمامداری مسلمانان را بر عهده گرفته و الگوی حاکم اسلامی را ارائه نمود[۱۱].

    صدیقه کبری (س) در خطبه معروف که در مسجد نبوی ایراد فرموده مسؤولیت امام و پیشوای مسلمانان را در ایجاد نظم و انسجام جامعه اسلامی گوشزد می‌‌فرماید: «وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَةِ»[۱۲]. از امیرالمؤمنین (ع) نیز نقل شده: «وَ الْإِمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ وَ الطَّاعَةَ تَعْظِيماً لِلْإِمَامَةِ»[۱۳][۱۴].

    اختصاص مسند قضاوت

    در سخنان ائمه (ع) مسند قضاوت که از شئون اجتماعی و مرتبط با حکومت است از مسؤولیت‌های اختصاصی امام و پیشوای جامعه اسلامی دانسته شده. امام صادق (ع) سلیمان بن خالد را از قرار گرفتن در مسند قضاوت برحذر داشتند به این دلیل که از شئون اختصاصی پیامبر و جانشین پیامبر است یعنی کسی که شایستگی علمی لازم برای این کار را دارد: «اتَّقُوا الْحُكُومَةَ فَإِنَّ الْحُكُومَةَ إِنَّمَا هِيَ لِلْإِمَامِ الْعَالِمِ بِالْقَضَاءِ الْعَادِلِ فِي الْمُسْلِمِينَ، لِنَبِيٍّ، أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ»[۱۵]. امیرالمؤمنین (ع) شریح را از اظهارنظر و تصمیم در امر قضاوت بدون اذن و کسب تکلیف از امام منع کرده است و خطاب به وی اختصاص مسند قضاء را به وجدان شرائط یعنی پیامبر یا وصی او یادآوری کرده است: «قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا يَجْلِسُهُ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ أَوْ شَقِيٌّ»[۱۶]. زعامت بر اساس شایستگی: زعامت و تصدی امور اجتماعی حقی است که اختصاص به واجدان شرائط دارد و دیگران بنا بر اصل عدم ولایت چنین حقی را ندارند. امام امیرالمؤمنین (ع) ولایت و تصدی در امور اجرایی اجتماع که از مسؤولیت‌های امام است را از آن اهل بیت پیامبر (ص) می‌‌داند: «وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ»[۱۷]. و ویژگی‌های ولایت و حکومت، از آن آن هاست و وصیّت و وراثت (پیامبر) تنها در آن هاست. و اکنون حقّ به اهلش بازگشته و به جایگاه اصلی‌اش متنقل شده است (چرا کوتاهی و سستی می‌‌کنند و قدر این نعمت عظیم را نمی‌شناسند)[۱۸]؟

    حکومت و تولی امور اجتماعی حق افرادی است که شرائط لازم برای بر عهده گرفتن آن را داشته باشند. اهل بیت (ع) با توجه به صلاحیت هائی که خداوند به آنان عطا فرموده و آنچه پیامبر اکرم در مورد آنان گفته است، از مصادیق تام و کامل و انحصاری واجدان حق ولایت و سرپرستی و زعامت هستند[۱۹][۲۰].

    دیدگاه متکلمان

    در سخن متلکمان اسلامی نیز به شان و مسؤولیت امام در اجرای احکام و سایر امور اجتماعی توجه خاص مبذول شده است. شیخ طوسی در این باره می‌‌گوید: انْهَ یقوم بتدبیر الامه وَ سیاستها وَ تأدیب جناتها وَ القیام بالدفاع عَنْهَا وَ حَرْبُ مِنْ یعادیها وَ تولیه ولایه مِنْ الامراء وَ القضاه وَ غیر ذلک وَ إقامه الْحُدُودِ علی مُسْتَحِقِّهَا [۲۱]. شیخ مفید در اوائل المقالات وظائف اجتماعی امام را دلیل بر لزوم عصمت گرفته است[۲۲].

    علامه حلی نیز در کتاب الفین وظائف اجتماعی امام را به عنوان دلیل بر لزوم عصمت مطرح کرده است[۲۳]. در دیگر فرق کلامی نیز به این شأن از شئونات امام توجه شده است آنان نیز گاه در ضمن بیان مسؤولیت‌های امام در مواردی هنگام بیان اوصاف و شرائط لازم در امام، وظائف اجتماعی پیشوا و حاکم اسلامی را برشمرده‌اند[۲۴].

    این شأن از شئون امام مورد نظر دیگر متکلمان نظیر ایجی و جرجانی هم قرار گرفته است: اینان لزوم شرط اجتهاد برای امام و زعیم جامعه اسلامی را مستند به وظائف او از جمله مسؤولیت‌های اجتماعی مانند قضاوت می‌‌دانند علاوه بر این چون وظیفه امام را در اداره امور اجتماعی می‌‌دانند، یکی از شرائط لازم را مدیریت و قدرت اجرائی می‌‌شمارند[۲۵].

    امامیه و اهل سنت در اینکه امام و خلیفه رسول خدا (ص) دارای شئون و مسؤولیت‌های اجتماعی است، وحدت نظر دارند اما باید[۲۶].

    رهبری اجتماعی در دیدگاه اهل سنت

    • اهل سنت بر این عقیده‌اند که پیامبر اکرم لازم ندیدند بعد از خود کسی را بر منصب ریاست عامه بگمارند. خلیفه اول با بیعت پنج نفر از صحابه و خلیفه دوم نیز به دستور و صلاحدید خلیفه اول و خلیفه سوم بر مبنای شورای ۶ نفره‌ای که خلیفه دوم تعیین کرد و خلیفه چهارم نیز با بیعت مردم حکومت را تصدی نمودند. نووی محدث اهل سنت گفته است: همه اهل سنت از فقها و محدثان و متکلمان بر این عقیده‌اند که خلیفه و حاکم به دلیل فسق و ظلم و تعطیل احکام خدا، عزل و خلع نمی‌شود و خروج و قیام علیه او جایز نیست[۲۷].

    منابع

    پانویس

    1. معارف و عقائد ۴، مباحث نبوت خاصه، ص ۲۲۵.
    2. «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.
    3. ر. ک: تفسیر نمونه، ج۱۷، ص ۲۰۱.
    4. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۴۵-۵۰
    5. نهج البلاغه، خطبه سوم:
    6. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵.
    7. نهج البلاعة، خطبه ۱۶.
    8. الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۲، ص ۳۹. و بحارالأنوار، ج۴۴، ص ۳۳۵.
    9. عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص ۲۱۸.
    10. نهج البلاغه: حکمت ۳۳۲ الْوَزَعَةُ بالتحریکِ: جَمعُ وازع وَ هُوَ الحاکمُ یمنعُ مِنْ مُخَالِفَةِ الشّریعةِ، وَ الْأَخْبَارُ بِالْجَمْعِ لِأَنَّ أل فِي السُّلْطَانِ للجنسِ. وزعه جمع وازع به کسی گفته می‌‌شود که از چیزی پاسداری و نگهبانی می‌‌کند.
    11. ر. ک: فروغ ولایت، ص ۳۲۱.
    12. احتجاج: ج۱، ص ۱۳۴ و بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۰۷.
    13. نهج البلاغه حکمت ۲۵۲ ابن ابی الحدید در شرح این فراز می‌‌نویسد: وَ فُرِضَتِ الْإِمَامَةُ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْخَلْقَ لَا يَرْتَفِعُ الْهَرْجَ وَ الْعَسْفِ وَ الظُّلْمِ وَ الْغَضَبِ وَ السَّرِقَةِ عَنْهُمْ إِلَّا بوازع قَوِيُّ وَ لَيْسَ يَكْفِي فِي امْتِنَاعِهِمْ قُبْحُ الْقَبِيحُ وَ لَا وَعِيدِ الْآخِرَةِ بَلْ لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْ سُلْطَانٍ قَاهِرٍ ينظم مَصَالِحِهِمْ فيردع ظالمهم وَ يَأْخُذُ عَلَى أَيْدِي سفهائهم. وَ فُرِضَتِ الطَّاعَةَ تَعْظِيماً لِلْإِمَامَةِ وَ ذَلِكَ لِأَنَّ أَمْرُ الْإِمَامَةُ لَا يَتِمُّ إِلَّا بِطَاعَةِ الرَّعِيَّةِ وَ إِلَّا فَلَوْ عَصَتِ الرَّعِيَّةِ إِمَامِهَا لَمْ يَنْتَفِعُوا بِإِمَامَتِهِ وَ رئاسته عَلَيْهِمْ شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۹، ص ۹۰.
    14. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۴۵-۵۰
    15. الکافی، ج ۷، ص ۴۰۵ كِتَابُ الْقَضَاءِ وَ الْأَحْكَامِ بَابُ أَنَّ الْحُكُومَةَ إِنَّمَا هِيَ لِلْإِمَامِ (ع).
    16. الکافی، ج ۷، ص ۴۰۵.
    17. نهج البلاغه خطبه دوم:
    18. شرح نهج البلاغة ابن میثم البحرانی ج۱، ص ۲۴۸ و نیز ر. ک: کتاب الأربعین محمد طاهر القمی، ص ۶۷ و، ص ۱۹۹ و شرح نهج البلاعة لابن أبی الحدید ج۹، ص ۱۳۲.
    19. ابن میثم بحرانی در توضیح سخن امام (ع) «وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ» می‌‌گوید: إشاره إلی أنّ ولایه أمور المسلمین و خلافه رسول الله (ص) لها خصائص هی موجوده فیهم و شروط بها یتأهل الشخص لها و یستحقها و تلک الخصائص ما نبّهنا علیه من الفضائل الاربع النفسانیه(الحکمه و العفه و الشجاعه و العداله) و لا شک فی صدقه (ع) فی ذلک فان هذه الفضائل و إن وجد بعضها أو کلها فی غیرهم فعنهم أخذ و إلیهم فیها انتسب.
    20. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۴۵-۵۰
    21. الرسائل العشر، ص ۱۱۲.
    22. ان الائمه القائمین مقام الأنبیاء فی تنفیذ الاحکام و اقامه الحدود و حفظ الشرائع و تأدیب الأنام معصومون کعصمه الانبیاء و انهم لا یجوز منهم صغیره الا ما قدمت ذکر جوازه علی الأنبیاء و انه لا یجوز منهم سهو فی شئ فی الدین و لا ینسون شیئا من الاحکام. أوائل المقالات، ص ۶۵ شیخ مفید در جای دیگر می‌‌گوید: انما الإمام نصب لأشیاء کثیره أحدها: الفصل بین المختلفین: رسائل فی الغیبة، ج۱، ص ۱۴.
    23. فائده الإمام فی الأشیاء فی الامور التی تتوقف علی الاجتماع کالحروب و إقامه الحدود و العقوبات الشرعیه و غیرها و فیما یرجع إلی کل واحد من المکلفین فی معاده و معاشه و عباداته و فی ما یرجع إلی حفظ نظام النوع وفائدته فی ذلک کله الحمل علی الحق و المنع من الباطل بالنسبه إلی المجموع و إلی کل واحد من المکلفین بالنسبه إلی کل واحد من التکالیف و الامور الشرعیه فی کل زمان. الألفین، ص ۲۹۲.
    24. در منابع کلامی اهل سنت به این وظیفه اجرائی و اجتماعی توجه شده است ر. ک: الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه، ص ۱۵.
    25. شرح المواقف، ج۸، ص ۳۴۹.
    26. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص ۴۵-۵۰
    27. ر. ک: امینی، علی رضا؛ جوادی، محسن، معارف اسلامی، ج۲، ص۹۱ - ۹۵.