اثبات امامت
امامت به معنای ریاست عمومی بر دین و دنیای مردم توسط شخصی پس از پیامبر اکرم(ص) است که خلیفه و جانشین آن حضرت بوده و توسط خدای متعال برای این جایگاه خطیر انتخاب و به وسیله رسول خدا(ص) به مردم معرفی شده است. بر این اساس امام از منظر متکلمان بزرگ شیعه بیشترین قرابت و اشتراک را در اوصاف، شئون و کمالات به رسول خدا(ص) داشته و واجد صفات ویژه عصمت، علم غیب و افضلیت خواهد بود. از این رو لازم است با استناد به ادلهای محکم وجوب وجود او پس از پیامبر اکرم(ص) را به عنوان رهبری الهی در کنار قرآن کریم جهت ادامه دادن وظایف پیامبر اکرم(ص)، ثابت نماییم.
بر این اساس مراد ما از "اثبات امامت" در اینجا دو چیز است
- اثبات ضرورت امامت یا وجوب وجود امام پس از پیامبر اکرم(ص) که از آن به امامت عامه تعبیر میگردد.
- اثبات مصادیق امام یا به عبارت دیگر اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان معصوم(ع) که از آن به امامت خاصه تعبیر میشود.
در این مدخل به صورت موجز به شرح و توضیح هر کدام از دو بخش مذکور پرداخته و با استناد به براهین عقلی و ادله نقلی اعم از قرآنی و روایی هم ضرورت وجود امام را به اثبات میرسانیم و هم امامت امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان خلیفه بلافصل و نخستین امام امت پس از رسول خدا(ص) ثابت مینماییم. روشن است که برخی ادله به ویژه براهین عقلی، در هر دو بخش قابل استناد هستند.
اثبات امامت عامه: (اثبات ضرورت امامت)
معناشناسی
اثبات ضرورت امامت
ضرورت امامت به معنای واجب بودن نظام امامت برای جامعه و نصب امام پس از پیامبر اکرم(ص) از طرف خداست. اینضرورت نیازمند اثبات با ادله عقلی و نقلی است. بدون شک امامت از مباحثی است که هر چند در اصل وجوب آن در میان مذاهب اسلامی تردیدی نبوده و مورد اتفاق همه مسلمانان است. اما در کیفیت و چگونگی وجوب آن اختلاف نظر وجود دارد. در اینکه وجوب امامت عقلی است یا نقلی و واجب علی اللّه است یا واجب علی الناس، دیدگاهها مختلف است.
- امامیه امامت را واجب علی اللّه میداند؛ از نظر آنان امامت از مصادیق لطف الهی است و لطف بر خداوند واجب است[۱] یعنی مقتضای حکمت خداوند است. کسی آن را بر خدا واجب نکرده است، بلکه خداوند به مقتضای حکمت خود آن را بر خود واجب کرده است؛ چنان که خداوند هدایت را بر خود واجب میداند: ﴿إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى﴾[۲]. گروهی از زیدیه و کیسانیه نیز درباره امامت طرفدار وجوب علی اللّه بودهاند[۳].
- معتزله، اشاعره، ماتریدیه، اباضیه و گروهی از زیدیه امامت را واجب علی الناس دانستهاند. عدهای از معتزله وجوب امامت را عقلی و دیگران وجوب آن را نقلی شمردهاند[۴].[۵]
بر این اساس ادلّه ضرورت امام به دو دسته عقلی و نقلی تقسیم میشوند. براهین وجوب دفع ضررهای عظیم، قاعده لطف و حفظ شریعت از جمله ادله عقلی اثبات ضرورت امامت هستند. در این میان از آیه تبلیغ و آیه ولایت و احادیثی چون "لولا الحجة" و "من مات" و سیره مسلمانان نیز میتوان به عنوان دلایل نقلی این بحث نام برد.
دلایل عقلی
دلایل عقلی غیر مستقل (عقلی ـ نقلی)
قاعده لطف، برهان لطف و حکمت
این برهان، از مهمترین براهین کلامی ضرورت وجود امام است که در بیان عالمان شیعه[۶]، به تفصیل آمده است[۷]. لطف[۸] آن است که مکلف با آن، به انجام طاعت نزدیکتر و از انجام معصیت دورتر گردد، به این شرط که به حدّ اِجبار نرسیده و در توانایی مکلف بر تکلیف نقشی نداشته باشد[۹].
این برهان را میتوان در قالب دو استدلال بیان نمود:
- وجود امام انسانها را به طاعت نزدیک و از معصیت دور میکند. هر آنچه موجب نزدیکتر شدن انسانها به طاعت و فرمانبرداری و دور شدن آنها از گناه و معصیت و رسیدن آنها به سعادت ابدی شود، مصداق لطف است. نتیجه: وجود امام مصداق لطف است.
- وجود امام مصداق لطف است؛ لطف بر خدا واجب است؛ نتیجه: جعل امامت بر خدا واجب است[۱۰].
حفظ دین و شریعت، برهان حفظ و نقل شریعت
همه مردم از توانایی لازم برای فهم کامل و تفسیر صحیح آیات قرآن و روایات نبوی برخوردار نیستند. همچنین در برخی آیات الهی صرفاً کلیاتی آمده که نیازمند تفصیل است. پس ضرورتاً باید امامی باشد تا رفع این مشکلات نماید. شاهد بر این ضرورت نیز وجود اختلافنظر در امور مهمی است که پس از رحلت پیامبر به وجود آمد. بر اساس سخن پیامبر اکرم (ص) در حدیث ثقلین، حفظ دین و رسیدن به رستگاری منوط به وجود امام است[۱۱].
برقراری نظم و حفظ جامعه اسلامی
با توجه به اختلاف سلیقهها میان عموم مردم و منفعتطلبی صاحبان زور و قدرت، دفع ضررهای اجتماعی، تنها از طریق امامت ممکن است. وجود رهبری که مردم از قاطعیت او هراسان و به عدل او امیدوار باشند، موجب دوری جامعه از فساد است. بدیهی است که وجود رهبر صاحب قدرت، دارای مصلحت بیشتری است تا نبود چنین رهبری و از آنجاکه دفع ضرر واجب است، باید امامی باشد تا مانع ظلم دیگران شود. مردم از سویی به دلیل برخورداری از قوه شهویه و غضبیه، ممکن است به اختلال در نظم اجتماعی اقدام کنند و از سوی دیگر به دلیل جهل برخی مردم نسبت به امور اجرایی جامعه، ممکن است برخی از مسئولیتهای مهم بدون مجری بماند. اختلاف نظرات و تبعیت از هوای نفس، منجر به نابودی نظام خواهد شد، وحدت مسلمانان از بین میرود؛ لذا با وجود این چالشهای اجتماعی، مردم نمیتوانند وظایف اجتماعیشان را بشناسند تا به سعادت حقیقی دست یابند و این امامان معصوماند که حقیقت معارف قرآن را بهطور کامل و جامع میدانند. پس اولاً امام باید وضع قوانین بنماید، ثانیاً ساختار اجرای قوانین را طراحی کند، ثالثاً قوانین را عادلانه اجرا کند، رابعاً در صورت اختلاف میان مردم داور باشد[۱۲].
فطری بودن نیاز به امام
احساس نیاز به رهبری در نهاد هر انسان و فطرت او نهفته است. همچنان که این احساس نیاز در میان پارهای از حیوانات نیز مشاهده میشود. البته نیاز انسان به رهبری و مدیریت بیش از حیوانات است؛ زیرا شعاع احتیاجات انسان بسی فراتر و گستردهتر از آنهاست، انسان علاوه بر نیازهای گسترده مادی، یک سلسله نیازهای روحی و معنوی دارد. چیزی که نیاز فطری و عقلی به رهبری را در انسان اثبات میکند این است: از روزی که تاریخ بشر آغاز شده و اجتماع انسانها پدید آمده و در گوشه و کنار جهان جامعههای کوچک یا بزرگ، مترقی یا غیرمترقی تشکیل یافته، هرگز جامعهای بدون زمامدار و سرپرست نتوانسته است کمترین زمانی به زندگی خود ادامه دهد. هر جا جامعۀ متشکلی بوده، زمامدار و سرپرستی از راه قهر و غلبه یا انتخاب داشته است، حتی در اجتماعات خانوادگی کوچک که بیش از چند عضو ندارد همین روش عملی است. اینجاست که انسان با فطرت خدادادی خود بدون تردید درمییابد که هر جامعه نیازمند به سرپرست و زمامدار است[۱۳]. حضرت علی (ع) درباره لزوم وجود رهبر در جامعه میفرماید: «وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»[۱۴].
از آنجا که اسلام دین فطری و پاسخگویی به نیازهای فطری و عقلی انسان است و از این جهت باید در مورد امامت و رهبری جامعه که از مهمترین نیازهای فطری و زندگی اجتماعی اوست، یا با تعیین صریح امامان و یا با واگذاری صریح انتخاب آن به امت، تکلیف مسلمانان را مشخص کرده باشد و شیعه بنا به دلائل محکم و متقن عقلی و نقلی معتقد است خدا این امامان را تعیین کرده و توسط پیامبر اکرم (ص) معرفی نموده است[۱۵].
ضرورت وجود کارشناس دینی بعد از پیامبر
آیین حیاتبخش اسلام با ویژگیهای خود که عبارتاند از: جاودانگی، جهانی بودن، جامعیت و برخورداری از قوانین اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، تأمین کننده همه جانبه سعادت دنیا و آخرت انسان است، در عین حال، دارای ظرافتهایی است که نیازمند توضیح و روشنگری پیامبر (ص) به عنوان کارشناس و متخصص آن است و کتاب آسمانیاش قرآن کریم، از چنان پیچیدگی، ظرافت، عمق و وسعت برخوردار است که اگر پس از آن حضرت بخواهد بدون تبیین متخصص و کارشناس راستین دینی که مصون از خطا و لغزش و اشتباه باشد به حیات خود ادامه دهد، قادر به ادامه حیات پویا و بالنده خود نبوده و دچار همان سرنوشت دیگر ادیان آسمانی یعنی یهودیت و مسیحیت شده و دستخوش تحریف و انحراف خواهد گشت[۱۶]. از اینرو، خداوند خطاب به پیامبر (ص) میفرماید: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾[۱۷]. همانطور که بدون تبیین پیامبر (ص) مقاصد خداوند در آیههای قرآن روشن نخواهد گشت، پس از آن حضرت هم بدون تبیین کارشناسی حقیقی قرآن، مفاهیم ارزشی و حقایق آن بگونهای که مقصد خداوند است، روشن و آشکار نخواهد شد. پس به حکم عقل سلیم، وجود چنین افرادی پس از پیامبر (ص) نیز ضرورت دارد.
به همین دلیل، شیعه معتقد است پیامبر (ص) به دستور خداوند و بنا به اقتضای عقل و منطق به این مهم توجه کامل کرده و جانشینانی را به عنوان کارشناسان دین معرفی کرده است[۱۸].
یقین به فراغ ذمه
هر مکلفی که تکالیفی بر عهده او نهاده شده، باید این تکالیف را انجام دهد و یقین حاصل کند که هر آنچه را بر او واجب یا حرام بوده رعایت کرده است، یعنی اعتقاد به فراغ ذمهاش پیدا کند. از سوی دیگر همه تکالیفی که بر عهده ما هست، به صورت یقینی مشخص نیست، پس باید سراغ کسی برویم که او برای ما تکالیف را روشن کند و این شخص همان امام است[۱۹].[۲۰]
نیاز شرع به مفسر
از دیگر دلایل اثبات ضرورت عقلی امامت، برهان لزوم مفسر و مبین برای احکام و معارف اسلامی است که بر چهار مقدمه استوار است:
- نبی اکرم(ص)، خاتم پیامبران است و احکام ایشان، برای همیشه باقی خواهد ماند.
- قرآن کریم، معجزه جاویدان نبی اکرم(ص) است و برای همیشه، پرتو افشان رهپویان طریق سعادت و کمال خواهد بود.
- آیات قرآن کریم، نیازمند تبیین و توضیح است و یکی از وظایف رسول اکرم(ص) نیز همین بود.
- بدون تردید، در حیات رسول اکرم(ص) تبیین احکام و معارف اسلامی و تفسیر و توضیح آیات قرآنی به گونهای که مردم را در طول تاریخ و پس از پایان دوره رسالت از هدایت هدایتگران الهی بینیاز کند، انجام نشد. بهترینشاهد بر این مدعا، پیدایش فرقههای متعددی است که علیرغم اینکه همه، خود را مسلمان میپندارند، بین بسیاری از آنها حتی در اصول اعتقادی، وجوه اختلاف، بیش از موارد اشتراک است. پیامبر اکرم(ص) نیز از این امر آگاه بود و میفرمود: «امت من هفتاد و سه فرقه خواهد شد»[۲۱]. حال، براهین لزوم نبوت که بر اساس حکمت الهی، اقامه میشد، در اینجا نیز جاری است، با این تفاوت که در آنجا برای اثبات لزوم نبوت بود، اما در اینجا برای اثبات لزوم مرجعی است که بتواند احکام و دستورات نازل شده توسط خداوند به واسطه رسول اکرم(ص) را برای مردم تبیین کند و بدین ترتیب راه سعادت و نیک فرجامی را برای مردم آشکار سازد؛ زیرا تا وقتی که معارف آسمانی برای مردم ناشناخته باقی بماند، نمیتواند نقش روشنگری داشته باشد و مورد استفاده آنها قرار گیرد و این با حکمت الهی سازگار نیست[۲۲].[۲۳] نکتۀ دیگر اینکه، در عصر پیامبر خاتم(ص) با وجود همه فشارها و جنگها، مشکلات عدیده و فقدان آمادگی و نیاز جامعه اسلامی، بیان همه احکام و معارف اسلامی و تفسیر تمامی آیات مقدور نبوده است؛ چگونه ممکن است پس از رحلت پیامبر(ص) مفسری عمیق و آگاه به رموز و اسرار، ضرورت نداشته باشد؟. بنابراین، برای حفظ دین و تبیین آن، چارهای جز وجود امام نداریم[۲۴]. برخی پژوهشگران نیز معتقدند، تشریح و شفافسازی مبانی دینی، نظارت بر اجرای مقررات اسلامی و تبیین اصول و فروع و بیان بیکم و کاست آنها، تنها به دست امام (با تمامی شرایطش) شکل میگیرد، تا انحراف و بدعت در اسلام رخ ندهد[۲۵].
قانون هدایت عمومی
در هستی سلسله قوانینی وجود دارد که نظام آفرینش بر اساس آن اداره میشود و هیچ موجودی یا امری یا حادثهای بیرون از این قوانین که از آن تعبیر به «سنتهای الهی» میشود قرار نمیگیرد. یکی از آن سنتها «قانون علیت» است. سراسر هستی بر اساس این قانون و سنت الهی اداره میشود، که هیچ معلولی بدون پیدایش علت تامه جامه هستی به خود نمیپوشاند. قانون علیت جهان شمول است و همه موجودات و مراتب آنها و سیر نزول و صعود آنها را در بر میگیرد و هرگز قابل نقض نیست؛ زیرا قانون علیت به وسیله خداوند در درون آفرینش قرار داده شده است.
یکی دیگر از قوانین و سنتهای تغییر ناپذیر الهی، «قانون هدایت عمومی» است. مقصود از آن این است که خداوند همه موجودات را به سمت کمال وجودی آنان راهنمایی و هدایت میکند؛ اما کمال وجودی هر موجودی نسبت به موجود دیگر مختلف و متفاوت است و بر این اساس کیفیت هدایت و چگونگی آن نیز برای هر موجودی ساختار خاصی را میطلبد. از این رو این قانون هدایت را میتوان بر دو قسم تقسیم کرد.
- هدایت تکوینی: این هدایت شامل تمام موجودات و مخلوقات حتی انسان میشود و مقصود از آن ایجاد و خلق قوا و نیرو در موجودات برای رسیدن به تمام استعدادها و نیروهای بالقوه آنها است به گونهای که موفق شوند تمام آن استعدادها را به ظهور برسانند.
- هدایت تشریعی: برای برخی از موجودات که دارای اختیار هستند تنها هدایت تکوینی کافی نیست و به خودی خود نمیتوانند راه درست هدایت و کمال را بپیمایند، از این رو نیازمند نوع ویژهای از هدایت هستند که به آن «هدایت تشریعی» گفته میشود و مقصود از آن، هدایت به وسیله قانونگذاری و قراردادن شریعت است. این هدایت اختصاص به انسان و برخی موجودات دیگر دارد.
کیفیت استدلال به قانون هدایت عمومی بر وجوب نصب امام
گفته شد که انسان نیازمند هدایت تشریعی است؛ زیرا هدایت تکوینی محض برای او کافی نیست و این هدایت تشریعی به وسیله پیامبر(ص) ابلاغ میشود. اما چنین هدایتی باید مستمر باشد و عمر شریف پیامبر(ص) محدود است؛ از این رو میبایست شخصی بعد از ایشان مسئولیت هدایت تشریعی، ابلاغ و حفظ شریعت را به عهده گیرد و چنین شخصی جز امام نخواهد بود.
اگر چنین فردی در هستی وجود نداشته باشد، به هدایت تشریعی خلل وارد خواهد شد و اختلال در هدایت تشریعی موجب نقض قانون هدایت عمومی موجودات میشود و گذشت که چنین قانونی عمومی دارد و قابل نقض نیست؛ پس وجود فردی که هدایت تشریعی را محفوظ نگه دارد و ما او را «امام» مینامیم ضروری است[۲۶].[۲۷]
برهان واسطه فیض
موجودات به خاطر کاستی و فقر ذاتی خود نمیتوانند مستقیماً با ذات ربوبی مرتبط شده و فیض را از فیاض مطلق دریافت کنند. این مهم را باید واسطهای که فیاض مطلق او را برای چنینی امری برگزیده، انجام دهد و این واسطه جز امام نخواهد بود.
از روزگاران گذشته ارتباط حادث با قدیم و چگونگی این ارتباط از مسائل مشکل فلسفی بوده است و فیلسوفان بزرگی برای یافتن این ارتباط و چگونگی آن تلاش کرده و کتابهایی نوشتهاند؛ با این حال تاکنون این مشکل به حال خود باقی است و به نظر میرسد تنها راهی که برای حل این مشکل فکری وجود دارد همین واسطه بودن امام برای فیض رسانی قدیم به حادث است تا ارتباط بین فیاض مطلق و مستفیض را برقرار کند و فیض را از او گرفته و به دیگران عنایت کند. فیض باری تعالی پیوسته برای همه موجودات ادامه دارد. واسطه این فیض نیز میبایست همواره وجود داشته باشد تا سیر نزولی فیض ادامه یابد و موجودات از منبع فیاض بهرهمند شوند. این واسطه فیض امام است.
توضیح بیشتر این برهان از گنجایش این کتاب خارج و نیازمند کتابهای مبسوط فلسفی است؛ اما همین مقدار جهت استدلال و نتیجهای که مورد نظر است کافی مینماید[۲۸].[۲۹]
دلایل عقلی محض
- وجوب دفع ضرر از نفس (ضرورت دفع ضررهای بزرگ): وجوب دفع ضررهای بزرگ از دیگر دلایل متکلمان بر وجوب امامت است؛ زیرا بدیهی است که اگر در جامعه رهبری دانا و توانا وجود داشته باشد زمینههای رشد و صلاح مردم فراهم خواهد بود و اگر وجود نداشته باشد، عکس آن رخ خواهد داد و در نتیجه، از نبود امام زیان بزرگی به جامعه وارد میشود و دفع چنین زیانهایی در شریعت واجب است. بنابراین، وجود امام واجب خواهد بود[۳۰].[۳۱]
- اجرای حدود و حفظ نظام اسلامی، (برقراری نظم و حفظ جامعه اسلامی): اجرای حدود و حفظ اسلام و مسلمین، بدون وجود امامِ با کفایت امکانپذیر نیست، پس نصب امام واجب خواهد بود. اموری که تحقق آنها منوط به وجود امام است:
- جمع آراء بر امور اجتماعی مانند جهاد.
- جلوگیری از هرج و مرج اجتماعی.
- اجرای حدود الهی.
- قضاوت.
- وجوب دفع اختلاف در جامعه؛
- وجوب رسیدن جامعه به کمال؛
- وجوب تنظيم روابط استخدام و تعاون اجتماعی؛
- قاعده امکان اشرف؛
- برهان علت غایی.
دلایل نقلی
ادله قرآنی
آیاتی که در قرآن کریم ضرورت نبوت را اثبات میکند، بر ضرورت امامت و استمرار هدایت الهی بعد از نبی اکرم (ص) هم دلالت دارد[۳۲]. بدیهی است که در صورت عدم استمرار وظائف رسول و در فرض نبودن هادی الهی، حجت بر انسانها تمام نخواهد شد بلکه آنها بر خداوند حجت خواهند داشت. در قرآن کریم آیاتی هم بر ضرورت امامت و جانشینی نبی گرامی اسلام (ص) دلالت دارد[۳۳].
- آیه اولی الامر: از آیاتی که دلالت بر ضرورت امامت میکند آیه اولی الامر است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۳۴]. خداوند در این آیه، در کنار اطاعت از خود و پیامبر، اطاعت از اولی الامر را واجب نموده است و مؤمنین را مأمور به تبعیت از اولی الامر میکند و روشن است وجوب اطاعت از اولی الامر، فرع بر اصل وجود آنهاست[۳۵].[۳۶]
- آیه صادقین: از دیگر آیاتی که دلالت بر ضرورت وجود امام میکند و برخی از اندیشمندان امامیه بدان استناد کردهاند[۳۷]، آیه صادقین است. خداوند متعال در این آیه میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾[۳۸]. در این آیه خداوند دستور به همراهی با صادقین میدهد. همراهی با صادقین، مستلزم تبعیت و پیروی از آنان در همه امور است، بنابراین ضروریست در هر زمانی صادقانی وجود داشته باشند تا امر خداوند به همراهی با آنان، محقق شود. مراد از راستگویانی که مؤمنان باتقوا باید با آنان معیت و همراهی داشته باشند نمیتواند غیر از هادیان الهی و امامان معصوم باشد، یعنی کسانی که در اعلا درجه صدق و راستگویی قرار دارند؛ لذا وقتی از امام رضا (ع) در مورد آیه سوال شد؛ حضرت فرمودند "مراد از صادقین امامان شما هستند و طاعت آنان گواه راستی و صداقت آنان است"[۳۹].[۴۰]
- آیه هدایت: از آیاتی که ضرورت وجود امام معصوم در هر عصر و زمان استفاده میشود آیه هدایت است. در سوره رعد خطاب به پیامبر (ص) آمده است: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾[۴۱]. برای هر گروهی، هدایت کنندهای هست. خداوند در این آیه، به صورت مجمل به حضور دائمی و همیشگی هادیان و رهنمایان خود بر روی زمین اشاره کرده است[۴۲]. با توجه به اینکه، کلمه «هاد» مطلق است معنایش این میشود که در هر زمانی یک هادی وجود دارد که در هر مسألهای ما را به امر الهی هدایت میکند و هیچ اشتباهی در هدایتش وجود ندارد. بنابراین هدایت امت به عهده امامانی است که از طرف خداوند انتخاب شده است[۴۳].
ادله روایی
روایات فراوانی از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره ضرورت حكومت در جامعه بشر وارد شده است. این روایات كه همگی همانند سایر روایات وارده از معصومین (ع) در شرح و تفسیر آیات كریمه قرآن وارد شدهاند به سه نوع ضرورت حكومت اشاره كردهاند:
حدیث ثقلین
یکی از ادله رواییِ اثبات ضرورت امامت، حدیث ثقلین است. رسول اکرم(ص) فرمودند: «من دو شیء گرانبها در میان شما باقی میگذارم: کتاب خدای تعالی و عترتم ـ اهل بیتم ـ پس به آن دو تمسک کنید تا گمراه نشوید»[۴۴]. رسول خدا(ص) شرط عدم گمراهی را در تمسک به قرآن و عترتش بیان کرده است؛ لذا با توجه به اطلاق این سخن، ضرورت وجود امام در هر زمانی لازم خواهد بود؛ چراکه وجوب امر به تمسک، با عدم وجود عترت، امری لغو خواهد بود. بنابراین این حدیث به روشنی بر وجوب پیروی امّت از ائمّه عترت از اهل بیت(ع) در همه شئون دینی و دنیوی دلالت میکند[۴۵]. در این روایت رسول خدا(ص) «عترت» را قرین و همدوش قرآن کریم قرار دادهاند که از این رهگذر، این حدیث بر دو نکته اساسی دلالت میکند: عصمت اهل بیت(ع) و وجود امامی از اهل بیت(ع) در تمام زمانها. به این بیان که آن امام صلاحیّت برای امامت و خلافت و جانشینی رسول خدا(ص) داشته و پیشوا و رهبر مردم باشد که تمامی افراد امّت، بتوانند امور دینی و امور مورد نیاز خود را از او فرا گیرند و تا قرآن باقی و موجود است، ناگزیر چنین امامی از اهل بیت(ع) نیز در کنار قرآن خواهد بود[۴۶]. بنابراین اهل بیت(ع) و قرآن تا روز قیامت از هم جدا نمیشوند و این ضرورت وجود امام در هر زمانی را اثبات میکند[۴۷].
حدیث «لَوْلَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا»
یکی دیگر از ادلّه اثبات ضرورت امام، حدیث مشهور «لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» است. امام صادق (ع) در حدیثی میفرمایند: "اگر زمین یک روز خالی از امام باشد، فرو میریزد"[۴۸] و در روایتی دیگر از امام باقر (ع) آمده است: "اگر زمین یک روز خالی از امامی از خانواده ما باشد، اهلش را فرو میبرد و خدا مردم را به بدترین عذاب شکنجه میکند. خداوند ما را حجت در روی زمین قرار داده و امان برای اهل زمینایم. تا هنگامیکه ما در میان آنها باشیم، از فرو بردن در اماناند"[۴۹]. بر پایه این دسته از روایات، امام، حجت خدا بر روی زمین و امان اهل زمین است و اگر لحظهای نباشد، زمین اهل خود را نابود میکند[۵۰].
حدیث من مات
روایت دیگر بر وجوب امامت، حدیث معروف به «من مات» است: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً»[۵۱]. براساس این روایت هر کس بدون شناخت امام زمان خود از دنیا برود، به مرگ جاهلیت مرده است. این دسته از روایات بر ضرورت شرعی وجود امام و شناخت و معرفت و اطاعت او دلالت دارند که با الفاظ مختلف و معنای متحد، از طرق شیعه و سنی روایت شده است. معرفت امام، به حکم حدیث فوق، شرعا واجب است و از آنجا که معرفت، فرع بر حصول و تعیین است، باید گفت تعیین و انتخاب، شرعا بر مردم واجب است. عبارت «مِیتَةً جَاهِلِیَّةً» دلالت بر این دارد که معرفت امام و اطاعت و تبعیت از او در شرع اسلام آنچنان اهمیت دارد که عدم آن به معنای عدم پایبندی به شریعت تلقی شده و بازگشت به دوران جاهلی و حیات جاهلیت به شمار آمده است[۵۲]. روایت، دلالت میکند که هیچ زمانی از وجود امام خالی نیست و معرفت امام بر مردم واجب است، در نتیجه مقدمه آن یعنی وجود امام واجب خواهد بود[۵۳].[۵۴].[۵۵]
حدیث «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ»
امام علی(ع) میفرماید: «برای مردم حاکمی لازم است چه نیکوکار و چه بدکار»[۵۶]. روایت درصدد بیان ضرورت وجود امام در جامعه بوده و وجود امام را زمینهساز ادامه بقای جامعه میداند و از منظر عقلای عالم و ادیان و مکاتب جهان، وجود امام و رهبر آگاه، متعهد، مدیر و مدبر در هر جامعهای ضرورت دارد[۵۷].
وجود اوصیای دوازدهگانه در ادیان
پیامبر اکرم(ص) در روایتی که شیعه و سنی نقل کردهاند، فرموده است: «تمامی سنتهای ادیان دیگر در اسلام موجود است و از جمله آنها دوازده وصی است»[۵۸]؛ با توجه به اینکه تردیدی در وجود اوصایای دوازدهگانه پیامبران اولوالعزم نیست و در قرآن و سنت به آنها تصریح شده است؛ همین موضوع دلیلی بر وجود امام و دوازده امام، در قرآن و سنت است[۵۹].
سیره مسلمانان
عدهای از متکلمان، سیره مسلمانان را نیز دلیل وجوب امامت شمردهاند؛ زیرا از این سیره روشن میشود آنان وجوب امامت را امری مسلّم و تردیدناپذیر تلقی کردهاند. اختلاف آنان مربوط به مصداق امامت بوده است، نه اصل امامت[۶۰].[۶۱]
اثبات امامت خاصه (اثبات امامت امیرالمومنین(ع))
گاهی مراد از اثبات امامت، اثبات امامت نخستین امام و خلیفه بلافصل رسول خدا(ص) است. متکلمان شیعه امامت امیرالمؤمنین را با استناد به دو دلیل کلی نقلی و عقلی به اثبات رساندهاند. ادله نقلی مشتمل بر آیات قرآن کریم و روایات نبوی(ص) است و عمده دلیل عقلی در این خصوص نیز دلیل افضلیت است که به حکم عقلی لزوم تقدیم فاضل بر مفضول ضمیمه شده و امامت شخص فاضل را نتیجه میدهد. در این بخش به بیان مهمترین ادله نقلی و عقلی امامت آن حضرت میپردازیم.
ادله نقلی
ادله نقلی خود مشتمل بر ادله قرآنی و ادله روایی است.
ادله قرآنی
آیات بسیاری به صورت مستقیم یا غیر مستقیم یا با واسطه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند؛ برخی از این آیات همچون آیات غدیر و ولایت، بدون واسطه، امامت آن حضرت را ثابت مینمایند و برخی دیگر همچون آیات لیلة المبیت، آیات ابتدایی سوره انسان و... مشتمل بر بیان فضیلتی منحصر بفرد برای آن حضرت هستند و افضلیت آن حضرت را بر دیگران بیان میدارند که به ضمیمه حکم عقلی و قانون مورد قبول عقلای عالم مبنی بر لزوم تقدیم شخص افضل بر مفضول و قبح تقدیم مفضول بر فاضل، امامت آن حضرت را به اثبات میرسانند. برخی آیات نیز دلالت بر عصمت یا علم غیب آن حضرت دارند و از آنجا که این صفات از شرایط و صفات لازم در امام است، میتوان از این طریق نیز امامت آن حضرت را اثبات نمود.
حال با عنایت به کثرت آیات مرتبط با این بحث، در اینجا تنها به ذکر مهمترین آیات اثبات امامت آن حضرت میپردازیم.
آیه مباهله
﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾ ۶۱ سورۀ آل عمران است.
براساس آیۀ مباهله امامت امیرالمؤمنین(ع) از دو طریق قابل اثبات است:
- عموم مماثلت (یگانگی): بنابر دلالت آیه، علی(ع) نَفْس پیامبر(ص) است و بنابر مقتضای آیه، مماثلت در همۀ فضایل و اتحاد در حقیقت است، مگر آنجایی که دلیل خاصّی باشد همانند نبوّت و چون پیامبر(ص)، ولی امّت و حاکم جامعۀ اسلامی بودند بنابراین علی(ع) نیز ولی امّت و حاکم جامۀ اسلامی است. خدای متعال او را نفس حضرت محمّد(ص) دانسته است و منظور تساوی و برابر بودن است و شخص برابر با کاملترین انسانها و اولیترین آنها به تصرّف در واقع کاملترین و اولیترین به تصرّف است. پس او نیز مانند رسول خدا، کاملترین ولایت در تصرّف را دارد[۶۲].
- افضلیت: بنا بر دلالت آیه علی(ع) از همۀ صحابه افضل است و به حکم عقل، امامت باید به دست افضل باشد بنابراین امامت باید به دست حضرت علی(ع) باشد[۶۳].[۶۴]
آیه ولایت
﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾، آیه 55 سوره مائده است. این آیه یکی از روشنترین دلایل امامت بلافصل علی(ع) است: زیرا واژۀ "ولی" اگر چه در لغت معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد مانند: رب، مالک، سید، منعم، معتق، محب، ناصر و متصرف در امور دیگران[۶۵]، ولی به دلایل عقلی و نقلی و نیز به اجماع مسلمانان غیر از سه معنای اخیر قطعاً مقصود نیست و از سه معنای اخیر تنها آخرین معنا میتواند در این آیه مقصود باشد.
برخی از دلایل این مطلب عبارتاند از:
- حصر إِنَّمَا: ﴿إِنَّمَا﴾ از ادات حصر است و بر ولایتی خاص که به خداوند اختصاص دارد و با اذن او برای دیگران نیز ثابت میشود دلالت میکند[۶۶].
- کلمه ولی به معنای سرپرستی و صاحب اختیار است: اگر چه واژۀ "ولی" بر معانی یا مصادیق متعددی اطلاق شده است، ولی هرگاه واژۀ "ولی" بدون قرینه به کار رود مراد از آن مالک امر بودن خواهد بود، به ویژه اگر به کسی اسناد داده شود که دارای شأن رهبری و فرمانروایی است؛ حال با توجه به اینکه ولایت در مورد خدا و رسول(ص) به معنای مالک امر بودن است و از طرفی ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ بر خداوند یا پیامبر(ص) عطف شده و حکم آنها یکی است؛ لذا ولایت در مورد مؤمنانی که در آیه توصیف شدهاند نیز به معنای مالکیت امر تدبیر (امامت) خواهد بود[۶۷].
- مراد از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ حضرت علی(ع) است: عبارت ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ هرچند همۀ مؤمنان را شامل میشود ولی به قرینه شأن نزول آیه، مقصود از آن تنها بعضی از مؤمنان است؛ زیرا برای آنان صفت ویژه ـ اقامۀ نماز و دادن زکات در حال رکوع ـ بیان شده که شأن نزول آن صرفا دربارۀ امیرالمومنین (ع) است[۶۸].
در روایات متعدد نیز از شیعه و اهل سنت وارد شده است که آیه فوق درباره حضرت علی نازل شده است. چنانکه امام باقر(ع) فرمودند: «خداوند پیامبرش را به ولایت امام علی(ع) فرمان داد و آیه دربارۀ او نازل شد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۶۹].[۷۰].[۷۱]
آیات غدیر
آیات غدیر یعنی آیاتی که در روز غدیر نازل شده و مرتبط با مسأله امامت و ولایت امام امیرالمؤمنین(ع) هستند که عبارتاند از آیه تبلیغ، آیه اکمال دین و آیه سأل سائل.
﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾[۷۲] از جمله آیاتی است که با سه مقدمه بر امامت امیرالمومنین(ع) دلالت میکند:
- مقدمه اول: علمای شیعه در نزول این آیه در غدیر خم وحدت نظر دارند. در بین اهل سنت نیز بسیاری بر این باورند که این آیه در غدیر خم نازل شده است[۷۳].
- مقدمه دوم: استدلال شیعه این است که رسول خدا(ص) در خطبه غدیر، جمله «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» را فرمودهاند. خطبه غدیریه رسول خدا(ص) از همان زمان صدور مورد توجه مسلمانان و در عصر تدوین مورد توجه مورخان، محدثان و مفسران بوده است و همه کسانی که این خطبه را نقل کردهاند، صدور این جمله را از رسول خدا(ص) نوشتهاند[۷۴].
- مقدمه سوم: هر چند بسیاری از نویسندگان اهل سنت، اصرار دارند که واژه «مولی» را در اینجا به معنای دوست و یار و یاور تفسیر کنند؛ [۷۵] با این حال کلمه «مولی» در این حدیث با توجه به قرائن و شواهد متعدد به معنای «اولی به تصرف بودن» یا همان ولایت داشتن است[۷۶]. از این رو این آیه با استناد به این حدیث بر خلافت و ولایت بلافصل امام علی (ع) دلالت دارد[۷۷].
﴿...الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۷۸]. یکی دیگر از ادله امامت امیرالمومنین (ع) است.
از آنجا که هر مکتب، هر اندازه اندیشههای قوی و الهی داشته باشد، به تنهایی نمیتواند خودش را حفظ کند، بلکه باید یک پاسدار حقیقی به نام رهبر در آن جامعه وجود داشته باشد که با معرفت و ایمان والای خود، حافظ و بیان کنندۀ احکام دین باشد و بعد از رسول خدا (ص) در صورتی که حضرت جانشینی بعد از خودش مشخص نکند نه تنها بیان احکام به صورت تام و کامل بیان نمیشود، بلکه تمام دین به سمت نابودی پیش خواهد رفت. باید رهبر و امامی وجود داشته باشد که نگذارد جریان دینی به سمت انحطاط و تباهی کشیده شود. در واقع نقش رهبری در دین، مانند نقش ستون فقرات در بدن است که بدون آن، جز پوستهای از دین ظاهر نخواهد شد. بنابراین این صفات عظیمی که در آیه وجود دارد قطعاً بر اساس امر کلیدی و مهمی بنا شده که (با توجه به نزول آیه در روز غدیر) تنها فرضیۀ موجود در روزهای آخر عمر پیامبر (ص) همان مسئلۀ امامت و ولایت امیرالمؤمنین (ع) بوده است[۷۹].
﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ. لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ﴾، یکی از آیات نازل شده پیرامون واقعه غدیر خم و امامت و ولایت امام امیرالمؤمنین(ع)، مفسران فریقین شأن نزول این آیه را بر اساس روایاتی چند، پس از واقعه غدیر و آن هنگام که شخصی در این خصوص به رسول خدا(ص) اعتراض کرده و در مورد الهی بودن یا شخصی بودن انتصاب امیرالمؤمنین(ع) به منصب امامت پرسید و در صورت الهی بودن آن درخواست عذاب بر خود را نمود، دانستهاند چه اینکه بلافاصله پس از این درخواست، عذابی متناسب با خواست آن شخص بر وی نازل شده و او را به درک واصل نمود. از این رو دلالت این آیه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) روشن است[۸۰].
آیه علم الکتاب
آیه ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾[۸۱] از جمله آیات امامت امیرالمومنین(ع) است. این آیه دو ویژگی مهم و منحصر به فرد را برای امیرالمؤمنین(ع) بیان کرده است که به واسطه هر کدام میتوان افضلیت و برتری آن حضرت را ثابت نمود.
در هر دو مورد غیر از امیرالمؤمنین(ع) هیچ یک از صحابه و تابعین را نمیتوان یافت که چنین ادعایی کرده باشند. علاوه بر اینها از اینکه خدای متعال شهادت آن حضرت بر رسالت پیامبر اکرم(ص) را در کنار شهادت خود قرار داده و این آیه را در شأن آن حضرت نازل کرده نیز میتوان بر بزرگی مقام و جایگاه والای امیرالمؤمنین(ع) استفاده کرد و آن را دلیل دیگری بر افضلیت آن حضرت به شمار آورد.
پس از اثبات افضلیت و برتری امیرالمؤمنین (ع)، بر اساس بنای عقلا و به حکم عقلا در دوران امر میان امامت شخص فاضل و امامت شخض مفضول (پایینتر)، شخض فاضل و برتر مقدم خواهد بود و امامتش ثابت مبگردد. بر این اساس امامت امام علی(ع) از این آیه قابل اثبات است[۸۲].
ادله روایی
حدیث یوم الدار
یکی از نصوص جلیّ امامت امیر المؤمنین (ع)، “حدیث الدار” است که به «حدیث بدء الدعوه» نیز معروف است. این حدیث در منابع حدیثی، تاریخی و تفسیری شیعه و اهلسنت آمده است. مفاد این حدیث آن است که آیه کریمه ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾[۸۳] نازل شد و پیامبر (ص) مأموریت یافت نزدیکترین خویشاوندان خود را انذار کند. حضرت، آنان را در خانه یا شعب ابوطالب گرد آورد و پس از پذیرایی از آنها، آنان را به آیین اسلام دعوت کرد و یادآور شد که هرکس به او ایمان آورد برادر و وصی و خلیفه وی خواهد بود. از میان آنان، تنها علی بن ابیطالب (ع) دعوت او را پاسخ داد و پیامبر اکرم (ص) وی را برادر و وصی و خلیفه خود معرفی کرد.[۸۴].[۸۵]
متکلمان امامیه این حدیث را به عنوان دلیل بر امامت و نمونهای از نص جلی بر خلافت امیر المؤمنین آوردهاند. در حدیث یومالانذار کلماتی که رسول اکرم (ص) درباره علی (ع) فرمودهاند مانند: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوهُ»، به صراحت بر مدعای امامیه در خلافت و جانشینی و لزوم اطاعت از امیر المؤمنین (ع) به عنوان خلافت و وصایت دلالت دارد. مخاطبان هم در آن جلسه چیز دیگری برداشت نکردند لذا به ابوطالب از روی طعنه و استهزا گفتند: تو را فرمان داد تا حرف پسرت را بشنوی و اطاعت کنی[۸۶].
حدیث منزلت
از جمله نصوصی که دلالت بر امامت و جانشینی امیرالمؤمنین(ع) دارد حدیث منزلت است: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي»[۸۷]. پیامبر گرامی(ص) در موارد مختلف ـ که یکی از آنها در جریان سپردن امور مدینه به علی(ع) در مدتی که رسول خدا(ص) سپاه اسلام را در غزوه تبوک فرماندهی میکرد، بود ـ نسبت علی(ع) به خود را نسبت هارون به موسی(ع)تشبیه کرده است. با این تفاوت که هارون پیامبر بود، ولی چون پیامبری با رسول خدا(ص) پایان پذیرفته است علی(ع) پیامبر نخواهد بود. حدیث منزلت در منابع روایی شیعه به صورت متواتر نقل شده است[۸۸].[۸۹]
حدیث منزلت، تمامی مقامات و منازلی را که حضرت هارون(ع) نسبت به حضرت موسی(ع) داشت برای امیرالمؤمنین(ع) نسبت به پیامبر اکرم(ص)ثابت میکند به جز مقام نبوت که در خود حدیث نیز استثناء شده است.
بر اساس آیات قرآن، حضرت موسی(ع) از خدا خواست تا برادرش هارون(ع) را وزیر و شریک در امر رسالت قرار دهد تا او را یاری رساند [۹۰] خداوند نیز این درخواست را پذیرفت [۹۱] و هارون(ع) در غیاب حضرت موسی(ع)، جانشین او شد [۹۲] بنابراین، طبق این آیات، تمام مناصب حضرت موسی(ع) برای هارون(ع) نیز برقرار بود و اگر پس از موسی(ع) زنده میماند، جانشین او میشد [۹۳] عالمان با بررسی تشبیه موجود در این حدیث، نکاتی را بیان کردهاند، از جمله:
هارون(ع) نزد حضرت موسی(ع) دارای مقام والایی بود؛ از اینرو، عظمت مقام امام علی(ع) و شایستگی او برای خلافت پس از پیامبر(ص) آشکار میشود[۹۴].
هارون(ع) وزیر و شریک حضرت موسی(ع) در رسالت بود؛ پس امام علی(ع) نیز، جز در نبوت، شریک پیامبر(ص) در امر ولایت و خلافت است[۹۵]. هارون(ع) برترین فرد قوم حضرت موسی(ع) نزد خدا و پیامبرش بود؛ امام علی(ع) نیز چنین جایگاهی داشت[۹۶]. هارون(ع) برادر حضرت موسی(ع) بود[۹۷] و امام علی(ع) نیز، طبق حدیث مؤاخات که به تواتر در منابع شیعه و سنّی نقل شده، برادر پیامبر(ص) بود. هارون(ع) جانشین مطلق حضرت موسی(ع) در غیبتش بود؛ امام علی(ع) نیز چنین بود، به ویژه با تصریح پیامبر(ص) که فرمود: «لاینبغی أن أذهب إلّا و أنت خَلیفَتی» (شایسته نیست من به جنگ تبوک بروم، مگر اینکه تو جانشین من باشی). هارون(ع) عالمترین فرد قوم حضرت موسی(ع) بود؛ امام علی(ع) نیز، به تصریح پیامبر(ص)، عالمترین فرد پس از او بود[۹۸]. اطاعت از هارون(ع) بر یوشع بن نون و امت حضرت موسی(ع) واجب بود؛ اطاعت از امام علی(ع) نیز، با فرض وصایت هر فرد دیگر، واجب است[۹۹]. هارون(ع) محبوبترین فرد نزد خدا و حضرت موسی(ع) بود؛ امام علی(ع) نیز چنین بود[۱۰۰]. خداوند پشت حضرت موسی(ع) را با هارون(ع) نیرومند ساخت؛ پیامبر(ص) نیز با علی(ع) چنین پشتوانهای داشت[۱۰۱]. هارون(ع) معصوم از خطا و نسیان بود؛ علی(ع) نیز چنین بود[۱۰۲].
حدیث غدیر
وقتی پیغمبر اکرم از «حجة الوداع» برمیگشت در غدیر خم، آیه ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ﴾ نازل شد. پیغمبر مردم را جمع کرد و نماز ظهر را خواند و سپس برخاست و فرمود: «ألست أولی بکم من أنفسکم[۱۰۳]، قالوا: بلی» آیا من از خود شما بر شما اولویت ندارم؟ گفتند: بلی، بعد فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» معلوم است که حضرت میخواهد همان اولویت خودش بر نفوس را برای علی تصویب کند، و هنوز مردم متفرق نشده بودند که جبرئیل امین نازل شد و آیه ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[۱۰۴] را آورد[۱۰۵].
۱. واژه «مولی» معانی متعددی دارد؛ علامه امینی بیست و هفت معنا برای آن شمرده است که بعضی معانی مثل رب، عم، ابن عم و ابن، مطمئناً مقصود نیست و بعضی دیگر مثل صاحب و همسایه در اینجا بیمعنا و سخیف است. تنها چند معنا مثل محب و ناصر و اولی بالشیء و سید و متصرف فی الامر و متولی الامر میتوانند مقصود باشند[۱۰۶].
مسلماً رسول خدا(ص) در آن بیابان گرم، دهها هزار نفر را جمع نکرد تا برای آنان سخن مبهم و مجمل بگوید؛ بلکه موقعیت به گونهای بود که تمامی شنوندگان، مقصود پیامبر را دریافتند. آیا معنا دارد پیامبری که «أَفصَحُ مَن نَطَقَ بالضَّادِ» است، برای این جمع عظیم به گونهای سخن گوید که معنای آن روشن نباشد؟ بنابراین مسلماً کلام ایشان دارای معنای خاص و روشنی بوده است.
به اعتقاد ما «مولی» در واقعه غدیر به معنای «زعیم» و «شایستهتر برای تصرف» (اولی بالامر) بوده و رسول الله(ص) در آن هنگامه شگرف و عظیم و جاودانه، چیزی جز ولایت امام علی(ع) را بیان نکرده است. به گفته علامه امینی، معنای حقیقی مولی، همان اولی بالامر است و این معنا، جامع بین تمامی معانی است[۱۰۷]. به حتم پیامبر گرامی(ص) نیز همین معنا را اراده فرمودهاند؛ حتی اگر این معنا را معنای حقیقی «مولی» ندانیم.
۲. قراین - حالی و مقالی - فراوانی دلالت دارند که اراده معنایی غیر از این، مخالف فصاحت و بلاغت بوده و جای اعتراض داشته است. این قراین عبارتند از:
- جمع کردن نزدیک به صد هزار نفر در هوای گرم و در بیابانی بیآب و علف.
- امر به بازگشتن آنان که گذشتهاند و رسیدن آنان که عقبترند.
- نزول آیات اکمال ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[۱۰۸] و تبلیغ ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾[۱۰۹] حول این واقعه.
- اعلان پیامبر به این که به زودی از میان مسلمانان خواهد رفت. طبیعی است که این سخن، اذهان را به اندیشیدن درباره مسئله جانشینی وا میدارد.
- اعتراف گرفتن از آنان بر این که پیامبر اولی به مسلمانان است، حتی از خود آنان.
- اضافه کردن «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».
- عمامه گذاردن بر سر امام علی(ع) بعد از خطبه العمائم تیجان العرب[۱۱۰]. با توجه به اینکه در فرهنگ عرب، عمامه تاج شمرده میشده و نشان دهنده سیادت و سروری بوده است، عمامه نهادن پس از آن خطبه و در آن حال و هوا، تنها به معنای تثبیت ولایت و امامت علی(ع) میتواند باشد و ...[۱۱۱].
حدیث طیر مشوی
مطابق حدیث طیر، به پیامبراکرم(ص)، مرغ بریانی هدیه شد، آن حضرت از خداوند خواست تا محبوبترین آفریده خود را نزد او بیاورد. دعای رسول خدا (ص) مستجاب شد و حضرت علی نزد او آمد. روشن است محبت خداوند به افراد جز بر اساس مقام و منزلت معنوی و پارسایی آنان نیست: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾[۱۱۲]، محبت خداوند به افراد به میزان پیروی آنان از شریعت الهی بستگی دارد: ﴿إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾[۱۱۳] بنابراین طبق این حدیث، علی گرامیترین و برترین انسان نزد خداوند بوده است. بدون شک پیامبر (ص) از این حکم مستثناست، زیرا در اینکه او برترین و گرامیترین آفریده خدوند است، تردید و اختلافی نیست و او که از این مقام ویژه برخوردار است از خداوند خواسته است محبوبترین آفریدهاش را نزد او آورد. بر این اساس، امیرالمؤمنین (ع) بر دیگر اصحاب پیامبر (ص) برتر است[۱۱۴] و بر اساس قاعده عقلی افضلیت، آن کس که افضل است مقدم بر دیگران است در امامت و رهبری امت چرا که تقدیم مفضول بر فاضل نزد عقلا قبیح است[۱۱۵].
حدیث وزارت
در احادیث بسیاری پیامبر از امیرمؤمنان به عنوان وزیر خود یاد میکرد. اینگونه احادیث، از جمله مستندات خلافت او پس از پیامبر خداست، یکی از نقلها به عنوان نمونه چنین است: «هذا علیّ أخی و وصیّی و وزیری و وارثی و خلیفتی إمامکم»[۱۱۶]، این علی، برادرم وصیّ و جانشینم، وزیرم، وارثم و خلیفۀ من امام شماست. حضرت علی (ع) نیز فرمود: پیامبر خدا مرا به عنوان برادر خویش پسندید و مرا به وزارت خویش مخصوص گردانید: «إنّ رسول اللّه رضینی لنفسه أخا و اختصّنی له وزیرا»[۱۱۷] حدیثهای مکرّری هم با این مضمون است که پیامبر به خدا عرض کرد: پروردگارا، موسی از تو خواست شرح صدرش عطا کنی و کارش را آسانسازی و هارون را وزیر او قرار دهی، من نیز از تو میخواهم که علی (ع) را وزیر من از خاندانم قرار دهی و او را مایۀ پشتگرمی من گردانی.[۱۱۸] در حدیث یوم الدار در اوایل بعثت هم وقتی پیامبر خدا (ص) خویشاوندان خود را دعوت کرد و مسألۀ رسالت خویش را اعلام نمود، فرمود: «من یؤاخینی و یؤازرنی و یکون ولیّی و وارثی و وصیّی بعدی...»[۱۱۹]، که برادری و همراهی و پشتیبانی آن روز را سبب ولایت و وصایت دانست[۱۲۰].
دلیل عقل
افضلیت
از بسیاری آیات و روایات گذشته، افضلیت و برتری امیرالمؤمنین(ع) به اثبات میرسد. پس از اثبات افضلیت آن حضرت، اثبات امامت ایشان به ضمیمه حکم عقلی یا بنای عقلا مبنی بر لزوم تقدیم شخص افضل (برتر) بر مفضول (پایینتر) و قبح تقدیم مفضول بر فاضل، امری آسان و بدون تکلف خواهد بود.[۱۲۱]
اثبات امامت خاصه (اثبات امامت سایر امامان(ع))
گاهی مراد از اثبات امامت، اثبات امامت امامان پس از امیرمؤمنان(ع) است. متکلمان شیعه، امامت سایر ائمه(ع) را نیز با استناد به دو دلیل کلی نقلی و عقلی به اثبات میرسانند. ادله نقلی مشتمل بر آیات قرآن کریم و روایات نبوی(ص) است که خود بر دو قسم ادله عام و ادله خاص است. مراد از ادله عام، ادلهای است که امامت همه ائمه(ع) را به اثبات میرسانند و مراد از ادله خاص، ادله خاص جهت اثبات امامت، امامی خاص است. عمده دلیل عقلی در این خصوص نیز دلیل افضلیت است که به حکم عقلی لزوم تقدیم فاضل بر مفضول ضمیمه شده و امامت شخص فاضل را نتیجه میدهد. در این بخش به بیان مهمترین ادله نقلی و عقلی امامت آن حضرت میپردازیم.
ادله عام
ادله نقلی
ادله نقلی عام، خود مشتمل بر دو قسم ادله قرآنی و ادله روایی است.
ادله قرآنی
آیه اولی الامر
آیه ۵۹ سوره نساء آیه اولی الامر یا آیه اطاعت نام دارد؛ زیرا مؤمنان را به اطاعت از خدا، پیامبر(ص) و اولیالامر فرمان داده است. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾؛ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید»[۱۲۲].
خدای متعال در این آیه به صورت مطلق به اطاعت از خود، پیامبر اکرم(ص) و اولی الامر دستور داده است. هر گاه خداوند به اطاعت بیقید و شرط از کسی فرمان دهد، آن فرد بدون شک معصوم خواهد بود[۱۲۳]؛ زیرا در این مطلب تردیدی نیست که خداوند انجام گناه را برای کسی روا نمیدارد و آن را نمیپسندد. به عبارت دیگر، گناه، مورد نهی خداوند است؛ نه مورد امر او.
از طرفی، اگر اولوالامر معصوم نباشد احتمال اینکه در امر یا نهی خود مرتکب خطا شوند و دیگران را به انجام گناه فرا خوانند وجود دارد. حال اگر چنین موردی پیش آید، از یک طرف باید از او اطاعت کرد؛ چون بر اساس آیه مورد بحث، اطاعت از اولوالأمر، بیقید و شرط، واجب است و از طرف دیگر نباید از او اطاعت کرد؛ چون مستلزم گناه است که مورد نهی الهی است و[۱۲۴] و این همان تناقض یا اجتماع امر و نهی در شیء واحد است که محال میباشد از این رو اولی الامر قطعا معصوم بوده و خطا، سهو، گناه و اشتباه نمیکنند[۱۲۵].
علاوه بر این در این آیه، اولی الأمر بر رسول عطف شده است؛ بدون اینکه فعل ﴿أَطِيعُوا﴾ تکرار شود. این مطلب گویای این حقیقت است که اطاعت از اولی الأمر با اطاعت از رسول هیچگونه تفاوتی ندارد؛ یعنی همانگونه که رسول خدا بر جامعه ولایت دارد و اطاعت از او به دلیل ویژگی عصمت، بیقید و شرط، واجب است، اطاعت از اولی الأمر نیز بیقید و شرط واجب است؛ زیرا آنان نیز از ویژگی عصمت برخوردار هستند.بر اساس روایات صحیح در منابع حدیثی، تفسیری و تاریخی امامیه، امامان معصوم(ع) مصداق اولی الامر در آیه هستند. از این رو معصوم بوده و طبق نص آیه،اطاعت از آنها واجب است.[۱۲۶].[۱۲۷]
آیه تطهیر
آیه تطهیر به بخشی از آیه سی و سوم سوره احزاب اشاره دارد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾. در این آیه به اراده خداوند بر پاک گردانیدن اهل بیت پیامبر(ص) از پلیدی (رجس) تصریح شده است. علمای امامیه بر اساس روایات صحیح السند و معتبر در منابع فریقین معتقدند مصداق اهل بیت تنها خمسه طیبه یعنی پیامبراکرم(ص)، امام علی(ع)، حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) بوده و به این آیه برای اثبات عصمت امامان، استناد میکنند. بدین بیان که آیه با ﴿إِنَّمَا﴾ که به تصریح لغویان، برای حصر است، آغاز شده و انحصار ارادۀ الهی به آنان را بیان میکند[۱۲۸]. واژه «الرِجسَ» (پلیدی) نیز همراه با «الف و لام جنس» آمده که مفید عمومیت است و شامل هرگونه پلیدی فکری و عملی همچون شرک، کُفر، نفاق، جهل و گناه میشود[۱۲۹] و چنین ازاله و برطرف کردنی، با عصمت الهی منطبق است که انسان را از هر باطلی، چه عقاید و چه اعمال حفظ میکند[۱۳۰].
از طرفی مراد از ﴿يُرِيدُ اللَّهُ﴾ نیز اراده تکوینی است؛ چراکه واژه «اراده» متعلق به خداوند است و اوست که طهارت اهلبیت را اراده فرموده و آنها را طاهر قرار داده است، نه اینکه از اهلبیت خواسته که طهارت داشته باشند و این همان عصمت است[۱۳۱].
با این توضیح به یقین تطهیری که قرآن در این آیه بیان میکند، در درجه اول، تطهیر از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس میداند. رجس در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی میکند؛ هر چه که گناه شمرده میشود؛ میخواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. اینها رجس و پلیدی است. این است که میگویند مفاد این آیه، دال بر عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آنها از هر نوع آلودگی است[۱۳۲].
پس از اثبات عصمت، امامت اهل بیت(ع) نیز براحتی قابل اثبات است چرا که از منظر متکلمان امامیه، عصمت شرط در امامت است.
سایر ائمه نیز به اهل بیت(ع) ملحق شده و این آیه، بر امامت همه امامان معصوم(ع) دلالت دارد. شاهد اینکه امام رضا (ع) نیز در تفسیر این آیه از حدیث ثقلین یاد میکنند و مصادیق اهل بیت (ع) را در آیه تطهیر، همان مصادیق اهل بیت در حدیث ثقلین[۱۳۳] برمی شمارند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ « وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ انْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا»[۱۳۴].[۱۳۵]
آیه صادقین
خداوند در آیه ۱۱۹ سوره توبه فرموده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾[۱۳۶]، ای کسانی که به آیین اسلام ایمان آوردهاید، از مخالفت با دستورات خداوند بپرهیزید و با صادقین همراه باشید [از صادیقین پیروی کنید]. این آیه معروف به آیه صادقین است و متکلمان شیعه با استناد به این آیه بر امامت اهلبیت (ع) استدلال کردهاند[۱۳۷].
بدین نحو که خدای متعال در این آیه با فعل امر «کونوا» همگان را به معیت و همراهی با صادقان، امر کرده است. روشن است که معیت با صادقان به معنای تمسک به سیره و سنت آنان است از این رو گویا آیه فرموده است: «تمسکوا بالصادقین» و تمسک نیز به معنای اطاعت و تبعیت است به عبارت دیگر گویا آیه فرموده: «اطیعوا عن الصادقین». روشن است که امر مطلق الهی به معیت، تمسک و اطاعت از شخصی به صورت مطلق، مساوی با عصمت آن شخص است و زبق عقیده متکلمان، عصمت شرط در امامت است. از این رو گویا خدای متعال در این آیه به اطاعت مطلق از صادقین امر کرده است. بر اساس روایات معتبر، اهل بیت(ع) مصداق صادقین در آیه هستند[۱۳۸].
ادله روایی
حدیث ثقلین
یکی از مهمترین ادلۀ روایی در اثبات امامت اهل بیت (ع)، حدیث "ثقلین" است. پیامبر اسلام (ص) در این حدیث فرمودهاند: «من از بین شما میروم و دو چیز گران بها و ارزشمند از خودم به یادگار میگذارم، یکی کتاب خدا و دیگری عترتم را و مادامی که به هر دو آنها متوسل شوید هرگز گمراه نخواهید شد»[۱۳۹]. ثقلین به معنای هر آن چیزی است که ارزشمند، نفیس و سنگین باشد.[۱۴۰] و مراد از عترت اهل بیت و اخص نزدیکان پیامبر (ص) است. به قرآن ثقل اکبر و به عترت پیامبر ثقل اصغر میگویند، چنانکه در روایتی امیرالمؤمنین (ع) به کمیل فرمودند: «ای کمیل ما ثقل اصغر و قرآن ثقل اکبر است»[۱۴۱].[۱۴۲]
حدیث ثقلین از جهات مختلف بر امامت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) دلالت میکند که قرینه مقام، وجوب پیروی از اهل بیت عصمت و افضلیت اهل بیت از آن جمله است.
- قرینه مقام: عبارت: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ» و عبارتهای مشابه آن، با توجه به اینکه سخن پیامبر اکرم (ص) است که رهبری علمی، معنوی و سیاسی امت اسلامی را بر عهده داشته است، بیانگر امامت اهلبیت است. امت اسلامی پس از پیامبر اکرم (ص) به دو چیز نیاز مبرم داشته است؛ نخست، قانونی جامع و کامل که خطوط اساسی و شیوه زندگی فردی و اجتماعی او را ترسیم کند و آن کتاب خدا و سنّت نبوی است که تبیین قرآن کریم است و دیگر، کسانی که معارف و مفاهیم کتاب خدا و سنّت نبوی را به طور کامل میدانند و در پرتو چنین علم گسترده و استواری میتوانند امت اسلامی را رهبری کنند و آن، اهل بیت پیامبر است. این مطلب همان چیزی است که عبارت «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي» بیانگر آن است.
- وجوب پیروی از اهلبیت پیامبر (ص): حدیث ثقلین بر وجوب پیروی از اهل بیت پیامبر اکرم (ص) در همه اموری که در قلمرو هدایت الهی و دینی قرار دارد، یعنی شیوه زندگی انسان در ارتباط با خدا، با خود، با جهان و با همنوعان خود، دلالت میکند و این، همان معنای امامت در جهانبینی توحیدی و اسلامی است که در عرف متکلّمان اسلامی به “رهبری عمومی مسلمانان در امور دینی و دنیوی” تعریف شده است[۱۴۳].
- عصمت اهلبیت (ع): حدیث ثقلین از جهاتی بر عصمت اهل بیت دلالت میکند:
- اهل بیت قرین و همتای قرآن هستند، قرآن کریم حق خالص است و باطل در آن راه ندارد، بنابراین، اهلبیت نیز از هر گونه باطلی در گفتار، رفتار، علم و اعتقاد مصوناند.
- قرآن و اهل بیت هرگز از هم جدا نمیشوند، یکی از وجوه جدایی ناپذیری آن دو این است که در هدایتگری بشر موافق یکدیگرند و هیچگاه قرآن حکمی بر خلاف حکم اهل بیت ندارد و هیچ گاه گفتار و رفتار و علم و اعتقاد اهل بیت بر خلاف قرآن نخواهد بود[۱۴۴].
- تمسّک به اهل بیت، همانند تمسّک به قرآن، انسان را از ضلالت میرهاند، لازمه این مطلب آن است که در اهل بیت ـ همانند قرآن ـ ضلالت راه نداشته باشد و علم و اعتقاد، قول و فعل آنان یکپارچه هدایت باشد.
- افضلیت اهل بیت: همتایی اهل بیت با قرآن کریم از یک سو و وجوب پیروی همه جانبه از آنان از سوی دیگر، بهعلاوه معصوم بودن آنان از هر گونه خطا و گناه، بیانگر افضلیت اهل بیت بر دیگران است، تنها پیامبر اکرم (ص) از این حکم مستثنی است[۱۴۵].
حدیث سفینه
یکی از احادیث مشهوری که بر اثبات امامت اهل بیت پیامبر دلالت دارد، حدیث سفینه است[۱۴۶]. براساس این حدیث ابوذر غفاری نقل میکند که پیامبر (ص) در مورد اهل بیتشان فرمودند: « مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ »، «اهل بیت من در میان شما همانند کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کسی از آن جدا شد، غرق و نابود شد»[۱۴۷].
وجه استدلال به این حدیث، به این ترتیب است:
- پیامبر خاتم (ص) به طور مطلق دستور به ملازمت با اهلبیت داده و ایشان را به منزله کشتی نوح دانستهاند و فرمودهاند: اولاً، هرکه همراه اهل بیت باشد نجات مییابد و هرکه نباشد هلاک خواهد شد؛ ثانیاً، تنها کسانی نجات مییابند که همراه اهل بیت باشند و دیگران لزوماً غرق خواهند شد. این مطلب از دو راه فهمیده میشود: یکی از لفظ "إِنَّمَا" که افاده حصر میکند و دومی از مثال (کشتی نوح)، چون تنها کسانی نجات یافتند که در کشتی سوار شدند و بقیه همه نابود شدند.
- در صورتی اهل بیت همانند سفینه نوح به طور مطلق وسیله نجات خواهند بود و هرکه همراه آنان باشد به مقصد خواهد رسید که از هر اشتباه و انحراف و خطای علمی و عملی مصون باشند. یعنی به طور مطلق معصوم باشند، در غیر این صورت، امکان غرق شدن خود و همراهان وجود دارد و این با محتوای کلام پیامبر (ص) نمیسازد؛ لذا این قرائن حاکی از آن است که برای نجات تنها باید به اهل بیت تمسک نمود و تمسک مطلق از اهل بیت مساوی با اطاعت مطلق از آنان است و عقلا امر به اطاعت مطلق از شخصی مساوی با عصمت اوست و الا تناقض لازم میآید[۱۴۸].
- رکوب با اهل بیت و سوار شدن بر کشتی آنان به معنای اطاعت از آنان است لذا این حدیث بدین معناست که تنها کسانی اهل نجات هستند که از اهل بیت تبعیت نمایند[۱۴۹].
حدیث دوازده خلیفه
از جمله احادیث مهم در اثبات امامت امامان اهل بیت(ع)، احادیثی هستند که به روایات "اثنی عشر" مشهورند و همانگونه که از اسمشان پیدا است، تعداد جانشینان پیامبر خدا(ص) را مطرح میسازند. این احادیث که با الفاظ مختلف و به صورت فراوان در منابع مختلف فریقین نقل شدهاند، نص جلی در امامت امامان اهل بیت(ع) هستند؛ چه اینکه اگرچه در آنها به نام خلفای پیامبر(ص) تصریح نشده اما علاوه بر تعداد به برخی خصوصیات و ویژگیهای آنان و امامتشان اشاره شده که کاملا با اعتقاد امامیه در مساله امامت مطابق است.[۱۵۰]. بسیاری از آنان به این روایات برای اثبات امامت ائمه (ع) استدلال کردهاند[۱۵۱].[۱۵۲]. بسیاری از آنان به این روایات برای اثبات امامت ائمه (ع) استدلال کردهاند[۱۵۳].
به عنوان نمونه در این روایات چنین آمئده که پیامبر(ص) پس از تصریح به تعداد خلفای خود به 12 خلیفه، امیر یا قیم (سرپرست) فرمودند: «اسلام در زمان آنها عزیز خواهد بود» همچنین فرمودند: تمامی آنها از قریش هستند[۱۵۴]. در سنن ترمذی آمده است که پیامبر(ص) فرمود: «بعد از من دوازده امیر خواهند آمد»[۱۵۵]. صحیح بخاری نیز مشابه این را نقل کرده است[۱۵۶].
حدیث امان
یکی از دلایل امامت اهلبیت پیامبر اکرم (ص)، «حدیث امان» یا «حدیث نجوم» است. رسول الله (ص) در حدیثی فرموند: «النُّجُومُ أَمَانُ لِأَهْلِ الْأَرْضَ مِنَ الْغَرَقِ وَ أَهْلَ بَيْتِي أَمَانُ لِأُمَّتِي مِنَ الِاخْتِلَافِ ، فَإِذَا خَالَفَتْهُمْ قَبِيلَةِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبِ إِبْلِيسَ»[۱۵۷]؛ "ستارگان، امان اهل زمین از غرق شدن هستند و اهل بیت من، برای امتم امان از اختلاف هستند که اگر قبیلهای از آنها مخالفت کنند؛ اختلاف میکنند در حالی که حزب شیطان میشوند". همان گونه که ستارگان نشانه یا عامل امنیت برای اهل آسمان یا زمین میباشند، اهل بیت پیامبر (ص) نیز، برای اهل زمین یا امت اسلامی، مایه امنیت آنان از ضلالت و اختلاف میباشند[۱۵۸].
بر اساس این حدیث، تنها راه حق، راه اهل بیت (ع) است. بنابراین مخالفت با آنان و ایجاد اختلاف، راه شیطان است و کسانی که از راه آن حضرات جدا شوند، هلاک میشوند، چون راه شیطان، هلاکت است.
علاوه بر استدلال فوق، از طریق اثبات عصمت اهل بیت نیز میتوان امامت آنها را با این حدیث ثابت نمود چرا که عصمت، شرط امامت است. لذا میگوییم: وقتی تنها راه نجات، راه اهل بیت باشد و آنان تنها ملجأ و مرجع مردم در پیمودن راه حقاند، این یگانه طریق نجات، همسان با عصمت است، چون اگر اهل بیت معصوم نباشند و دچار اشتباه شوند اطاعت از آنها عقلاً و شرعاً جایز نیست و عدم اطاعت در برخی موارد با اطاعت مطلق سازگار نیست. پس حدیث امان (نجوم)، عصمت امامان را در دو بعد عملی و علمی و از حین ولادت ثابت میکند، چون این حدیث، زمان را قید نکرده، لذا مطلق است و با فرض اطلاق، تمام حیانشان را در برمیگیرد[۱۵۹].
حدیث لوح حضرت فاطمه(س)
این حدیث از احادیث منقول از پیامبر اسلام(ص) برای اثبات امامت ائمه دوازدهگانه شیعه است که با توجه به مقبولیت سند و فراوانی نقل آن در منابع مختلف، جایگاه ویژهای در اثبات امامت و خلافت ائمه شیعه دارد. ویژگی این حدیث، ذکر نام همه جانشینان رسول خدا(ص)، از امام اول امیرالمؤمنین(ع) تا امام دوازدهم حضرت مهدی(ع) است.
مشهورترین نقل این حدیث، از صحابی معروف، جابر بن عبدالله انصاری است. لوحی که حدیث بر روی آن نوشته شده، لوحی است که خداوند به پیامبر اکرم(ص) به عنوان هدیه برای تولد امام حسین(ع) اهدا نموده و آن حضرت برای شاد شدن حضرت زهرا(س) به ایشان بخشید. حدیث لوح در روایات گوناگون و با الفاظی مختلف، به صورت مبسوط یا مختصر نقل شده است[۱۶۰].
دلیل خاص
۱. نص امام قبل بر امام بعد
از جمله ادلهای که بر امامت امامان اثنی عشر(ع) دلالت دارد، نص و تصریح هر یک از امامان قبل است به امامت امام بعد از خود. روایات متعددی در این خصوص در منابع امامیه وجود دارد که به واسطه انها امامت هر یک از امامان قابل اثبات خواهد بود[۱۶۱].
۲. معجزه
دلیل دیگر بر اثبات امامت ائمه دوازدهگانه شیعه، معجزههایی است که از آنان در موارد متعددی صادر شده است. صدور این معجزات از سوی آنان گاهی به صورت اخبار غیبی درباره وقایعی در عالم کائنات در آینده بوده است که دقیقاً مطابق آنچه خبر دادهاند، به وقوع پیوسته است، گاهی به صورت اخبار از حقایق غیبی و ملکوتی بوده است که کسی دیگر از راه عادی بدان راه ندارد و گاهی به صورت اظهار علم در حال کودکی بوده است؛ به گونهای که همگان در برابر آنان، اظهار عجز و حقارت میکردند و گاهی نیز به صورت تصرفات ولائی و ملکوتی در عالم تکوین بوده است.
صدور این معجزات از سوی امامان معصوم (ع) که همراه با ادعای امامت است، دلیل امامت آنان است؛ همان گونه که معجزههای پیامبران دلیل قاطع بر صحت ادعای نبوت آنان بوده است[۱۶۲].
دلیل عقل
افضلیت
از آیات و روایات بسیاری، افضلیت و برتری امامان دوازده گانه(ع) بر دیگران به اثبات میرسد. پس از اثبات افضلیت آن حضرت، اثبات امامت ایشان به ضمیمه حکم عقلی یا بنای عقلا مبنی بر لزوم تقدیم شخص افضل (برتر) بر مفضول (پایینتر) و قبح تقدیم مفضول بر فاضل، امری آسان و بدون تکلف خواهد بود[۱۶۳]
منابع
- سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام
- محمدی ریشهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین
- اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲
- حسینی، سید علی، اثناعشر، دانشنامه امام رضا ج۱
- حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین
- حسینی میلانی، سید علی، دستبردی در حدیث ثقلین
- ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری
- ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت
- ربانی گلپایگانی، علی، امامت، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
- ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲
- ربانی گلپایگانی، علی، آیه تطهیر، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
- ربانی گلپایگانی، علی، آیه ولایت، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
- ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت
- ربانی گلپایگانی، علی، امامت امام علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
- فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴
- مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی
- مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن
- الهی راد، صفدر، انسانشناسی
- جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه
- رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، (بررسی دیدگاه امامیه، معتزله واشاعره)
- شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین
- ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار
- زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱
- اسداف، توفیق، ضرورت وجود دائمی امام در منابع فریقین، دوفصلنامه پژوهشنامه تبلیغ و ارتباطات دینی
- رضوانی، علی اصغر، قرآن و وجود امام مهدی، فصلنامه انتظار موعود
- خراسانی، علی، آیه ولایت، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱
- خراسانی، علی، آیه تطهیر، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱
- قدردان قراملکی، محمد حسن، پاسخ به شبهات کلامی
- ناظمزاده، سید اصغر، تجلی امامت
- طباطبایینژاد، سید کاظم، ادله و نصوص امامت علی، دانشنامه امام علی ج۳
- محدثی، جواد، فرهنگ غدیر
- محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی
- صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی
- حسن یوسفیان، احمد حسین شریفی، پژوهشی در عصمت معصومان
- محمدی، رضا، عصمت در قرآن
- محمدی، رضا، امامشناسی
- علیپور وحید، حسن، مکتب در فرآیند نواندیشی
- شکری، آرزو، حقوق اهل بیت
- پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه
- فرقانی، محمد هادی، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ تلخیص المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ بیگمان آنچه بر ما مقرّر است رهنمود است؛ سوره لیل، آیه۱۲.
- ↑ قواعد العقاید، ص۱۱۰.
- ↑ قواعدالعقائد، ص۱۱۰؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۵؛ تلخیص المحصل، ص۴۰۶؛ کشف المراد، ص۲۹۰؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۵.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۴۰۴-۴۱۸.
- ↑ سید مرتضی، در تبین لطف بودن امامت چنین آورده است: "ما امامت و رهبری را به دو شرط لازم میدانیم: یکی اینکه تکالیف عقلی وجود داشته باشد و دیگری اینکه مکلفان معصوم نباشند. هر گاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منتفی گردد، امامت و رهبری لازم نخواهد بود"، خواجه نصیرالدین طوسی مینویسد: "وجود امام لطف است و تصرّف امام لطف دیگری است و اگر ما از آن لطف محروم ماندهایم، کوتاهی از جانب ماست"؛ (کشف المراد، ص۳۶۲. الامام لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا؛ فاضل مقداد در تبیین لطف بودن امام مینویسد: "از آنجا که موضوع لطف، تکلیف است و تکلیف به عقلی و شرعی (وحیانی) تقسیم میشود، لطف بودن امامت را میتوان هم به تکالیف عقلی تبیین کرد و هم به تکالیف شرعی".
- ↑ الألفین، ص۱۳؛ أنوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص۲۱۰، الباب الحادی عشر، ص۱۰؛ الشافی فی الإمامة، ج۱، ص۴۷؛ الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص۸؛ بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج۲، ص۲۲؛ دلائل الصدق، ج۴، ص۲۵۳؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۵؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۲؛ محاضرات فی الإلهیات، ص۳۴۶: النکت الاعتقادیة، ص۴۵؛ اللوامع الالهیه، ص۳۲۶؛ المنقذ من التقلید، ص۲۹۷؛ کشف المراد، تعلیقه آیتالله سبحانی، ص۱۰۶؛ کفایةالموحدین، ج۱، ص۵۰۵.
- ↑ لطیف از اسمای حسنای الهی به شمار میآید: ﴿اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ﴾«خداوند در کار بندگانش نازکبین است» سوره شوری، آیه ۱۹.
- ↑ إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، ص۲۷۶: و هو ما یقرب من فعل الطاعة و یبعد عن المعصیة و لم یکن له حظ فی التمکین؛ الإمامة فی أهم الکتب الکلامیة و عقیدة الشیعة الإمامیة، ص۱۵۸: اللطف عندنا: ما یقرب العبد إلی الطاعة و یبعده عن المعصیة ولا حظّ له فی التمکین ولا یبلغ الإلجاء.
- ↑ ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص۲۹-۳۱.
- ↑ ر.ک: الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص۲۰۳.
- ↑ ر.ک: الهی راد، صفدر، انسانشناسی، ص۲۰۳ ـ ۲۰۵.
- ↑ آموزش دین، علامه سید محمد حسین طباطبائی، ص۱۵۰.
- ↑ "مردم ناچار به داشتن حاکمی هستند، خواه حاکمی دادگستر و نیکوکار و خواه حاکم ستمگر و بدکار"؛ نهج البلاغه، خطبه ۴۰. امام (ع) در این روایت لزوم عقلی به وجود رهبر در جامعه اشاره دارد تا جامعه دچار هرج و مرج و فروپاشی نشود.
- ↑ ر.ک: ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۹۱ ـ ۹۲.
- ↑ اقتباس از امامت و رهبری، ص۹۵.
- ↑ «(آنان را) با برهانها (ی روشن) و نوشتهها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
- ↑ ر.ک: ابراهیمزاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۹۲-۹۳.
- ↑ مظفر، محمد رضا، عقائد الإمامیة، ص۶۵؛ سید محسن خرازی، بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج۲، ص۵.
- ↑ جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۱۳۷.
- ↑ شهرستانی، عبد الکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۳.
- ↑ شریف مرتضی، الشافی فی الإمامة، ج۳، ص۱۶۳؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، تلخیص الشافی؛ ج۱، ص۲۷۱.
- ↑ ر.ک: رضایی، عبدالکریم، امامتپژوهی، (بررسی دیدگاه امامیه، معتزله واشاعره)، ص۱۴۸.
- ↑ بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، العتبه الحسینیه المقدسه، کربلای معلی، چاپ اول، ۱۴۳۵ق. ص۴۲۱.
- ↑ شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین، ص۷۴ ـ ۷۷.
- ↑ هادی نجفی، ولایت و امامت، ص۲۸- ۲۹.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۵۶ ـ ۵۷.
- ↑ هادی نجفی، ولایت و امامت، ص۳۱-۳۲.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۵۷.
- ↑ تلخیص المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۸؛ کلام تطبیقی ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص ۶۵-۷۰.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۹؛ تلخیص المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص۲۵۷.
- ↑ عماد الدین طبری، تحفة الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، ص۱۵۴؛ بحار الأنوار، ج۲۴ ص۳۵؛ ملا مهدی نراقی، أنیس الموحدین، ص۱۹۳؛ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۱۳۳؛ میلانی، سید علی، تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۲، ص۷۹.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
- ↑ «عن ابن أبی نصر عن أبی الحسن الرضا (ع) قال: سألته عن قول الله عز و جل یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین قال الصادقون هم الأئمة و الصدیقون بطاعتهم»؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱ ص۲۰۸.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص ۲۵۵؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۱۲۵ ـ ۱۲۹.
- ↑ «تو، تنها بیمدهندهای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۱۰۳.
- ↑ ر.ک: اسداف، توفیق، ضرورت وجود دائمی امام در منابع فریقین، ص۹۱؛ رضوانی، علی اصغر، قرآن و وجود امام مهدی، ص۱۵۵.
- ↑ «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی فتمسکوا بهما لئلا تضلوا»؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۷۹؛ خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، ص۱۳۷. با کمی اختلاف در الفاظ، در منابع اهل سنت هم آمده است: الموصلی التمیمی، أبو یعلی، مسند أبی یعلی، ج ۲، ص۳۷۶؛ الطبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۶۵؛ محب الدین أحمد بن عبد الله الطبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج۱، ص۱۶؛ الصالحی الشامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج ۱۱، ص۶.
- ↑ ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، دستبردی در حدیث ثقلین، ص۵۲.
- ↑ الکوفی، ابو القاسم، الاستغاثة فی بدع الثلاثة، ص۱۴۴؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۶۳؛ الحلبی، أبو الصلاح، تقریب المعارف، ص۱۸۱؛ الطوسی، محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴؛ الحلی، أبی جعفر محمد بن منصور، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۲، ص۶۷۹.
- ↑ ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، سلسله پژوهشهای اعتقادی نگاهی به حدیث ثقلین، ص۴۵.
- ↑ «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ یَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا، لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا، وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ، ذَلِکَ أَنَ اللَّهَ جَعَلَنَا حُجَّةً فِی أَرْضِهِ وَ أَمَاناً فِی الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ»؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۴.
- ↑ ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امامشناسی، ص۳۴.
- ↑ خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، ص۲۹۶؛ شیخ صدوق، علی بن محمد، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲ ص۴۱۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲ ص۴۴۲. لازم به ذکر است این روایت در منابع اهل سنت با الفاظ دیگری نقل شده است: «من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة»؛ کسی که بدون امام از دنیا برود به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است«؛ الشیبانی، أحمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج۴، ص۹۶ و «من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة»، کسی که بمیرد و بر گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است»؛ القشیری النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین، صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۸.
- ↑ ر.ک: اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی در اسلام، ج۲، ص۵۵ـ۸۱.
- ↑ تفتازانی، سعد الدین، شرح المقاصد، ج ۵، ص۲۳۹. طوسی، خواجه نصیر الدین، تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ طوسی، خواجه نصیرالدین، ضرورت امامت در آراء، نشریه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، شماره ۲، ص۲۱۹.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص۱۹۷ ـ ۲۰۳.
- ↑ «إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر»؛ شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۸۳.
- ↑ شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین، ص۲۶ ـ ۲۷.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۲۰۴؛ سیوطی، الجامع الصغیر، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ شریعتی سبزواری، محمد باقر، امامت و رهبری در نگاه عقل و دین، ص۲۳۹ـ ۲۴۱.
- ↑ شرح المواقف، ج۸، ص۳۴۶؛ شرح العقاید النسفیه، ص۱۱۰؛ نهایة الاقدام، ص۴۷۹؛ غایة المرام، ص۳۶۴.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۰۸.
- ↑ نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۷۷.
- ↑ دلائل الصدق، ج۲، ص۸۶.
- ↑ ر.ک: مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۹۴ـ ۹۵.
- ↑ لسان العرب، ج۱۵، ص۲۸۱ـ۲۸۳؛ أقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۷۸.
- ↑ مجمع البیان، ج۴ـ۳، ص۲۱۱؛ الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۳۹ـ۴۴۰؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۰۲ـ۳۰۳.
- ↑ مصباح الهدایة فی اثبات الولایة، ص۳۲۰ـ۳۲۱.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۰۶-۱۱۱.
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ سوره مائده، آیه۵۵. .
- ↑ ر.ک: خراسانی، علی، آیه ولایت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۳۰ ـ ۴۳۶؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص۲۱۳ - ۲۲۲.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۹؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۴، ص۴۰۱.
- ↑ على بن محمد، ابن مغازلی، مناقب الامام على بن ابی طالب، ص۷۸؛ ابو جعفر بن عبدالله الاسكافى المعتزلى، المعيار والموازينه فى فضائل الامام اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب، ص۲۱۰؛ محمد بن احمد، الذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۴، ص۲۷۷؛ ابى الفداء ابن كثير، البداية و النهاية، ج۱۱، ص۱۲۵ حوادث سال ۳۱۰.
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، ج۶، ص۳۹۹.
- ↑ برخی از این قرائن عبارتاند از: الف: دوستی علی(ع) با همه مؤمنان، مطلب پنهان و پیچیدهای نبود که نیاز به این همه تأکید و بیان داشته باشد و احتیاج به متوقف ساختن آن قافله عظیم در وسط بیابان خشک و سوزان و خطبه خواندن و گرفتن اعترافهای پی در پی از جمعیت باشد؛ چراکه رسول خدا(ص) در طول حیات خویش بارها و به مناسبتهای گوناگون بر لزوم محبت و دوستی مسلمانان با علی(ع) تأکید کرده است و تمام بزرگان عامه و حتی متعصبترین آنان نیز این طیف از احادیث را در کتب خود به تواتر نقل نموده و حتی برخی از آنان فصل جداگانهای را بدان اختصاص دادهاند به گونهای که معارضی برای آن یافت نمیشود. شهاب الدين مرعشي نجفي، ملحقات احقاق الحق، ج ۲۱، ص۳۶۹-۲۹۴؛ ب: جمله «الستُ أولى بكم من انفسكم»؛ آیا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر نیستم که در بسیاری از متون این روایت آمده است هیچ تناسبی با بیان یک دوستی ساده ندارد، بلکه میخواهد بگوید همان اولویت و اختیاری که من نسبت به شما دارم و پیشوا و سرپرست شما هستم برای علی ثابت است و هرگونه تفسیری برای این جمله غیر از آنچه گفته شد، دور از انصاف و واقع بینی است؛ مخصوصاً با توجه به تعبیر من نسبت به شما از خودتان سزاوارترم؛ ج: تبریکهایی که از سوی مردم در این واقعه تاریخی به علی گفته شده، مخصوصا تبریکی که «عمر» و «ابوبکر» به او گفتند نشان میدهد مسئله چیزی جز مسئله نصب خلافت نبوده است که در خور تبریک و تهنیت باشد؛ زیرا اعلام دوستی که برای همه مسلمانان بـه طور عموم ثابت است، تبریک ندارد. در مسند احمد آمده است که عمر بعد از آن بیانات پیامبر(ص) به علی (ع) گفت: هنيئاً يابن ابي طالب اصبحت و امسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة گوارا باد بر تو ای فرزند ابی طالب، صبح کردی و شام کردی در حالی که مولای هر مرد و زن با ایمان هستی. احمد بن محمد بن حنبل، الشيباني، المسند، ج۳۰، ص۴۳۰-۴۳۱، ح۱۸۴۷۹.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۲۱۶-۲۲۲.
- ↑ «...امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان نهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بیآنکه گراینده به گناه باشد بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ ر.ک: قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص۲۱۳ - ۲۲۲. .
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ «و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
- ↑ «فَأَیُّکُمْ یُوَازِرُنِی عَلَی هَذَا اَلْأَمْرِ عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ»؛ «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا»؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۱، ص ۳۰۶؛ اعیان الشیعة، ج ۱، ص ۲۳۲- ۲۳۰.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۴۶.
- ↑ ر.ک: زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱.
- ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، ج۳؛ بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، ج۲.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «امامت امام علی»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۵۵.
- ↑ طه: ۲۹–۳۲.
- ↑ طه: ۳۶.
- ↑ اعراف: ۱۴۲.
- ↑ میرحامدحسین، عبقات الأنوار، ج۱۱، ص۳۶۹.
- ↑ میرحامد حسین، عبقات الأنوار، ج۱۱، ص۸۴۸.
- ↑ میر حامد حسین، عبقات الأنوار، ج۲، دفتر۱، ص۸۶–۸۸.
- ↑ میر حامد حسین، عبقات الأنوار، ج۲، دفتر۱، ص۱۰۴–۱۱۰.
- ↑ طه:۳۰.
- ↑ متقی هندی، کنز العمال، ۱۴۰۹ق، ج۱۱، ص۶۱۴؛ میر حامد حسین، عبقات الأنوار، ج۲، دفتر۱، ص۱۱۳–۱۲۹.
- ↑ میر حامد حسین، عبقات الأنوار، ج۲، دفتر۱، ص۸۸–۹۳.
- ↑ شیخ مفید، الإرشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۵۷.
- ↑ میر حامد حسین، عبقات الأنوار، ج۱۱، ص۳۸۶.
- ↑ میر حامد حسین، عبقات الأنوار، ج۲، دفتر۱، ص۱۰۰–۱۰۴.
- ↑ این جمله اشاره است به آیه ۶ سوره احزاب: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ پیغمبر چون از جانب خداست بر جان و مال و بر همه چیز مردم از خود آنان اولویت دارد، هر کس اختیار مال و جان خود را دارد اما پیغمبر در همین اختیارداریها از خود صاحب آن، اختیاردارتر است، البته پیامبر به میل شخصی عمل نمیکند بلکه مصالح جامعه اسلامی را در نظر میگیرد چون او امام و رهبر جامعه اسلامی است.
- ↑ «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۵۲.
- ↑ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۷۰ – ۳۶۲.
- ↑ ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۸۶ – ۳۷۰.
- ↑ «امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ قضاعی، محمد بن سلامه، مسند الشهاب، ج۱، ص۷۵، ح۴۷؛ النهایة فی غریب الحدیث، ج۱، ص۱۹۹.
- ↑ طباطبایی، سید محمد کاظم، مقاله «ادله و نصوص امامت علی»، دانشنامه امام علی ج۳، ص ۲۰۵.
- ↑ «بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ «بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۱.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۳۸؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ امالی صدوق، ص ۵۶۴، (مجلس ۷۲).
- ↑ ارشاد، ج۱ ص ۲۷۶.
- ↑ ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۸ ص ۱۰۴.
- ↑ بحار الأنوار، ج ۳۸ ص ۲۵۲ ح ۴۶، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج ۱ ص ۳۳۳.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۲۰.
- ↑ مکاتبه اختصاص دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ لا يجوز إيجاب طاعة أحد مطلقا إلا من كان معصوما مأمونا منه السهو و الغلط. و ليس ذلك بحاصل في أولي الأمر و لا العلماء، و إنما هو واجب في الائمة الذين دلت الآية على عصمتهم و طهارتهم، التبیان، ج۳، ص۲۳۶، و مجمع البیان، ج۲، ص۶۴.
- ↑ إنه تعالى اوجب طاعة أولي الأمر على الإطلاق كطاعته و طاعة الرسول، و هو لا يتم إلا بعصمة أولي الأمر، فإن غير المعصوم قد يأمر بمعصية و تحرم طاعته فيها، فلو وجبت ايضا اجتمع الضدان: وجوب طاعته و حرمتها، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۷.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین، ص۱۲۵؛ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص۵۲-۶۰؛ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۱۷۲؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص۱۷۹-۱۹۰؛ شریفی، احمد حسین، یوسفیان، حسن، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۲۸۹-۲۹۸؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۱۰۷-۱۱۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۶۴؛ المیزان، ج۴، ص۳۹۱.
- ↑ عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)| معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۱۰۷-۱۱۱؛ محمدی، رضا، عصمت در قرآن، ص۵۱؛ علیپور وحید، حسن، مکتب در فرآیند نواندیشی، ص۴۲؛ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص۲۱۲-۲۳۳.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۱؛ خراسانی، علی، آیه تطهیر، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۲۲ - ۴۲۵.
- ↑ راضی، سبیل النجاة فی تتمة المراجعات، بیروت، ص۷.
- ↑ طباطبائی، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۶، ص۲۱۲.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین، ص۱۳۶-۱۴۱.
- ↑ مجموعه آثار، مرتضی مطهری، ج۴، ص۹۱۳.
- ↑ سنن الترمذی، ج۵، ص۴۳۴، ح۳۸۱۳.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۲۷، ص۱۸۸.
- ↑ مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۶۸.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۷۱.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ « إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ أَمَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ»؛ بصائرالدرجات، ج ۱، ص ۴۱۳؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳، ح ۳۷۸۸ و....
- ↑ ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۷۹ و فرهنگنامه دینی، ص۱۴.
- ↑ اهل البیت فی الکتاب و السّنه، ص ۱۲۰ به نقل از بشارة المصطفی، ص ۲۹. نیز ر.ک: عترت، ثقل کبیر، کمالی دزفولی.
- ↑ ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۷۹ و فرهنگنامه دینی، ص۱۴؛ محمدی ریشهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۱۱۰؛ شکری، آرزو، حقوق اهل بیت، ص۶۴- ۶۶.
- ↑ الامة رئاسة رئاسة عامة فی أمور الدین و الدنیا خلافة عن النبی. در این باره به کتاب “امامت در بینش اسلامی” فصل اول رجوع شود.
- ↑ مرآة العقول، ج۳، ص۲۳۰.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۱۵۸ ـ ۱۶۶.
- ↑ ر.ک: محمدی، رضا، امامشناسی ۵، ص ۱۱۶. .
- ↑ اهل البیت فی الکتاب و السنّه، ص ۸۷؛ ابن بابویه، محمد بن علی، کمال الدین، امالی طوسی، احتجاج طبرسی؛ کنز العمال، ج۱، ص۲۵۰؛ فضائل الصحابة، ج۲، ص۷۸۵، حدیث ۱۴۰۲؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۹؛ ج۵، ص۳۵۴؛ ج۶، ص۸۵؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۵، حدیث ۲۶۳۷؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۷۳، حدیث ۳۳۱۲؛ حلیة الاولیاء، ج۴، ص۳۰۶؛ ج۳، ص۱۶۳؛ مسند الشهاب، ج۲، ص۲۷۳؛ البلدانیات، ج۱، ص۱۸۶، حدیث ۲۹.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۲۰۶؛ محمدی، رضا، عصمت در قرآن، ص۶۳؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۱۴؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱.
- ↑ محمدی، رضا، عصمت در قرآن، ص۶۳؛ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۱۴؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱؛ سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام ص ۲۱۲.
- ↑ إعلام الوری، ج۲، ص۱۶۵.
- ↑ حسینی، سید علی، مقاله «اثناعشر»، دانشنامه امام رضا ج۱، ص ۵۹۹-۶۱۱.
- ↑ إعلام الوری، ج۲، ص۱۶۵.
- ↑ حسینی، سید علی، مقاله «اثناعشر»، دانشنامه امام رضا ج۱، ص ۵۹۹-۶۱۱.
- ↑ «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ وَ يَكُونَ عَلَيْكُمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»؛ (مسلم، الجامع الصحیح، ج۳، ص۱۴۵۳؛ ابی داود، السنن، ج۴، ص۱۰۶).
- ↑ «يَكُونُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً»؛ (ترمذی، السنن، ج۴، ص۵۰۱؛ ابن حنبل، المسند، ج۷، ص۴۳۰).
- ↑ «عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ(ص) يَقُولُ: يَكُونُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً فَقَالَ كَلِمَةً لَمْ أَسْمَعْهَا فَقَالَ أَبِي إِنَّهُ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ». (بخاری، الصحیح، ج۶، ص۲۶۴۰).
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۸۶؛ ج۳، ص۱۶۲ و ۵۱۶؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۵۰۱؛ بحار الأنوار، ج۲۳، ص۱۹؛ ج۳۶، ص۲۹۱.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۲۲۰؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۲۴۳.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۲۴۳.
- ↑ سلیمیان، خدامراد، فرهنگنامه مهدویت، ص۳۶۷ ـ ۳۶۹؛ تونهای، مجتبی، موعودنامه، ص۶۰۵.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ صمدی، قنبر علی، امامت ائمه اثنی عشر، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۴۲۲.
- ↑ مکاتبه اختصاص دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.