بنی کلاب بن عامر: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۸٬۸۲۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ نوامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۰۴: خط ۱۰۴:
بنا بر برخی نقل‌ها، در [[سال ۴۳۲ هجری]]، گروهی از بنی جعفر بن کلاب وارد منطقه «افامیه» در بلاد [[روم]] شدند و در آنجا به [[فساد]] و [[غارت]] چندین روستا دست زدند. این اقدامات باعث شد تا [[رومیان]] که در آن منطقه حضور داشتند، به مقابله با آنان برخیزند. رومیان با تشکیل نیرویی نظامی، به [[جنگ]] با بنی جعفر بن کلاب پرداختند و در نهایت موفق شدند آنان را [[شکست]] داده و از منطقه افامیه بیرون برانند. این شکست برای بنی جعفر بن کلاب ضربه‌ای سنگین بود و باعث [[تضعیف]] موقعیت آنان در منطقه شد<ref>ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۴۹۲.</ref>.
بنا بر برخی نقل‌ها، در [[سال ۴۳۲ هجری]]، گروهی از بنی جعفر بن کلاب وارد منطقه «افامیه» در بلاد [[روم]] شدند و در آنجا به [[فساد]] و [[غارت]] چندین روستا دست زدند. این اقدامات باعث شد تا [[رومیان]] که در آن منطقه حضور داشتند، به مقابله با آنان برخیزند. رومیان با تشکیل نیرویی نظامی، به [[جنگ]] با بنی جعفر بن کلاب پرداختند و در نهایت موفق شدند آنان را [[شکست]] داده و از منطقه افامیه بیرون برانند. این شکست برای بنی جعفر بن کلاب ضربه‌ای سنگین بود و باعث [[تضعیف]] موقعیت آنان در منطقه شد<ref>ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۴۹۲.</ref>.
ذکر نام برخی از کلابی‌ها در شمار [[کارگزاران دولت]] [[عباسی]] هم از دیگر [[اخبار]] مهم این [[طایفه]] در دوران [[حکومت عباسیان]] است. از جمله این [[کارگزاران]] می‌توان از [[جراح بن ملیح بن عدی]] -پدر [[وکیع بن جراح]] از روات شهیر [[اهل سنت]]- خزانه‌دار [[مهدی عباسی]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۰۷.</ref> و [[هارون الرشید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۵۷.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
ذکر نام برخی از کلابی‌ها در شمار [[کارگزاران دولت]] [[عباسی]] هم از دیگر [[اخبار]] مهم این [[طایفه]] در دوران [[حکومت عباسیان]] است. از جمله این [[کارگزاران]] می‌توان از [[جراح بن ملیح بن عدی]] -پدر [[وکیع بن جراح]] از روات شهیر [[اهل سنت]]- خزانه‌دار [[مهدی عباسی]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۰۷.</ref> و [[هارون الرشید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۵۷.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==دولت بنی مرداس==
گفته شد که [[بنی کلاب بن ربیعه]] در مهاجرت‌های خود از [[حجاز]] و نجد به منطقه [[شام]] رفتند و پس از [[سکونت]] در [[جزیره فراتیه]]، به مرور در این منطقه به [[شهرت]] و [[حکومت]] رسیدند. از جمله این کلابی‌ها، [[صالح بن مرداس]] و [[فرزندان]] او بودند که توانستند پس از [[غلبه]] بر [[حلب]] و بسیاری از شهرهای شام، به حکومت بر این مناطق بپردازند. تا این که سرانجام، پس از حدود نیم [[قرن]] حکومت، رو به [[ضعف]] نهادند و توسط سلاجقه منقرض گردیدند. پیرو این [[انقراض]]، رفته رفته از جایگاه [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] این [[قوم]] در منطقه هم کاسته شد به گونه‌ای که به گفته [[ابن خلدون]]، در عصر او (حدود [[سال ۸۰۰ هجری]]) تحت امارت [[آل]] ربیعه از [[اعراب]] شام در آمده بودند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۷۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. دولتی که صالح بن مرداس و خاندانش در حلب و اطراف آن بنا نهادند، در [[تاریخ]] به «دولت بنی مرداس» شهرت یافته است<ref>آنان همچنین پس از ظهور اسلام در یمامه هم به دولت دست یافتند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۷۲)</ref> که بر اساس نقل برخی منابع، به‌ویژه تاریخ ابن خلدون، به شرحی کوتاه و مختصر از آغاز و پایان این دولت خواهیم پرداخت:
پس از آنکه [[ابونصر بن لؤلؤ]] -از [[موالیان]] [[سعدالدولة بن سیف الدوله]]- ابوالفضائل پسر سعدالدوله را از امارت حلب [[عزل]]، و خود، زمام امور حلب را به‌دست گرفت، وی [[دعوت]] و [[شعار]] [[عباسیان]] را از آنجا بر افکند و به نام الحاکم بامرالله فاطمی [[خطبه]] خواند. الحاکم بامرالله نیز، به [[پاس]] این امر، او را «[[مرتضی]] الدوله» [[لقب]] داد. اما چندی نگذشت که روابط فی ما بین آنها به تیرگی‌گرایید. در این [[زمان]]، [[بنی کلاب]] به [[ریاست]] [[صالح بن مرداس]] به [[مداخله]] در [[امور حکومتی]] ابونصر بن لؤلؤ (مرتضی الدوله) پرداختند. از همین‌رو، ابن [[ابولؤلؤ]] جماعتی از ایشان -از جمله صالح بن مرداس- را که به حلب آمده بودند، در بند کرد. صالح مدتی بعد، از [[زندان]] گریخت و نزد [[خاندان]] خود باز گشت. او لشکری فراهم آورد و رو سوی حلب تاخت. در جنگ‌هایی که بین او و ابن ابولؤلؤ در حلب در گرفت، سرانجام صالح به [[پیروزی]] رسید و در سال ۴۰۶ ابن ابولؤلؤ را به [[اسارت]] گرفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۲۶. نیز ر.ک. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۲۸. ابن اثیر این واقعه را در سال ۴۰۲ عنوان کرده است. او علت دستگیری صالح و یارانش توسط مرتضی الدوله حمدانی را سهم‌خواهی او از صله‌ها و خلعت‌ها عنوان کرده است. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۲۸)</ref>. [[برادر]] ابن ابولؤلؤ که او نیز همراه برادر به اسارت در آمده بود، موفق به [[فرار]] از زندان شد. او خود را به حلب رساند و آن [[شهر]] را بار دیگر [[تسخیر]] کرد. آن گاه اموالی را به عنوان فدیه نزد مرداس فرستاد و با پذیرش چند شرط، برادر را [[آزاد]] کرد. ابن ابولؤلؤ غلامی به نام «فتح» داشت که او را به [[محافظت]] از قلعه [[حلب]] گماشته بود. فتح در زمان [[حمله]] صالح بن مرداس به حلب، به صالح [[گرایش]] یافته بود و موجبات پیروزی صالح بن مرداس را در [[جنگ]] گذشته فراهم آورده بود. فتح پس از [[آزادی]] ابن ابولؤلؤ و سپس [[خشم]] گرفتن او بر خود، با الحاکم بامرالله فاطمی ارتباط برقرار نمود و به شرط در [[اختیار]] گرفتن صیدا یا بیروت و اخذ همه [[اموال]] حلب با او [[بیعت]] کرد و بدین ترتیب [[شام]] و حلب عرصه کشمکش‌های نظامی و [[سیاسی]] دو [[قدرت]] فاطمی و حمدانی شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۲۶ نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۲۹-۲۳۰.</ref>. مدتی بعد و در پی گذشت [[قرن چهارم هجری]]، [[دولت فاطمی]] در [[مصر]] رو به [[ضعف]] نهاد و [[دولت]] حمدان در شام و جزیره منقرض شدند. این وضعیت، باعث بروز [[هرج و مرج]] در منطقه و [[غارت]] بلاد به دست [[اعراب]] [[بدوی]] گردید. وضع بدین منوال بود تا این که [[بنی عقیل]] -از [[طوایف]] بزرگ [[بنی عامر بن صعصعه]]- بر جزیره مستولی شدند و پس از [[اجتماع]] اعراب شام، [[بلاد شام]] را بین خود قسمت کردند. بدین ترتیب، از [[رمله]] تا مصر به [[حسان بن مفرج طایی]] و از حلب تا عانه به صالح بن مرداس کلابی و [[دمشق]] و نواحی اطراف آن به [[سنان]] بن علبان واگذار گردید. این سه تن به سرزمین‌های واگذار شده خود [[لشکر]] کشیدند و آن را به [[تصرف]] خود در آوردند. صالح بن مرداس هم به حلب لشکر کشید و آنجا را از [[عبدالله بن علی بن جعفر کتامی]] معروف به «ابن ثعبان کتامی» [[طلب]] کرد. وی سرانجام ابن ثعبان را به [[تسلیم]] وا داشت و حلب را در [[سال ۴۱۴ هجری]] به تصرف کامل خود در آورد. پسر مرداس سپس به گسترش قلمرو خود پرداخت و بعلبک و عانه را نیز به سرزمین‌های تحت [[حاکمیت]] خود افزود<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۰. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۰.</ref>. او همچنان فرمانروای بلامنازعه حلب بود تا این که [[الظاهر]] بالله فاطمی -[[خلیفه]] فاطمی مصر- در [[سال ۴۲۰ هجری]] سپاهی را به سرداری انوشتگین بربری<ref>برخی منابع نام او را «انوشتگین دزبری» گفته‌اند. (ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهره، ج۴، ص۲۵۲)</ref> جهت [[سرکوب]] او و حسان بن مفرج طایی به [[شام]] فرستاد. در [[جنگی]] که بین [[سپاهیان]] فاطمی و لشکر مشترک صالح و حسان در [[اردن]] در منطقه «اقحوانه» در کنار [[دریاچه طبریه]] در گرفت، صالح و حسان [[شکست]] خوردند و صالح و پسر کوچکش کشته شدند. اما پسر بزرگش، ابوکامل نصر بن صالح ملقب به «شبل الدوله» از معرکه گریخت و به [[حلب]] رفت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۰؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره، ج۴، ص۲۵۲.</ref>. شکست صالح و کشته شدن او، باعث [[طمع]] [[رومیان]] در تاراج حلب گردید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۰-۳۵۱.</ref>. [[پادشاه روم]] سپاهی سیصد هزار نفری به حلب فرستاد. [[لشکر]] [[روم]] در اطراف حلب [[اردو]] زد اما بواسطه [[اختلاف]] بین پادشاه روم و پسرش، پادشاه روم دستور به [[دستگیری]] پسر داد. این امر، [[نظم]] [[سپاه]] روم را به هم ریخت و در میان این بی‌انضباطی‌ها و به‌هم‌ریختگی‌ها، گروهی از [[اعراب]] و [[مردم]] [[سواد]] ارمن به بنه پادشاه روم [[حمله]] بردند و آن را [[غارت]] کردند. بسیاری از [[سربازان]] [[رومی]] در این واقعه از [[تشنگی]] هلاک شدند و باقیمانده سپاه روم با نمایان شدن گروهی از [[لشکریان]] [[عرب]] در حوالی [[لشکرگاه]] [[پادشاه]]، از معرکه گریختند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۱. این سخن خلاف نقل ابن اثیر است. ابن اثیر در گزارش خود از این واقعه، از شکست حلبی‌ها به‌دست رومیان خبر داده و آورده است که در پی این شکست، اموال حلبی‌ها به غارت رفت و سپس رومیان به انطاکیه برگشتند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۱)</ref>.
در [[سال ۴۲۹ هجری]] و در [[زمان]] [[خلافت]] المستنصر بالله فاطمی، سپاهی از [[مصر]] به [[فرماندهی]] وزیری (دزبری) به حلب رسید. شبل الدوله به [[جنگ]] او رفت اما در [[جنگی]] که بین دو سپاه در «حماه» اتفاق افتاد، شکست خورد و کشته شد و حلب نیز به [[تصرف]] وزیری (دزبری) در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۱.</ref>. وزیری (دزبری) در [[سال ۴۳۳ هجری]] درگذشت و با [[مرگ]] او اوضاع [[شام]] بار دیگر به هم ریخت و اعراب [[بدوی]] دگر باره به تصرف شام طمع کردند. در این هنگام، [[معزالدوله ابوعلوان ثمال بن صالح بن مرداس]] که در [[رحبه]] ساکن بود، به حلب لشکر کشید و آنجا را فتح کرد. [[یاران]] وزیری به قلعه پناه بردند و مدتی بعد [[تسلیم]] معزالدوله شدند و او در صفر ۳۳۴ وارد قلعه شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۱.</ref>. [[خلیفه]] فاطمی سپاهی را به سرداری [[ابوعبدالله بن ناصرالدولة بن حمدان]] به سوی او فرستاد. دو طرف اندکی به [[مقاتله]] پرداختند تا این که سیلی بنیان کن موجب [[فرار]] [[مصریان]] به [[دیار]] خود شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. اما ابن اثیر خبر از پیروزی مصری‌ها در این واقعه و سپس بازگشت آنها به مصر داده است. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲)</ref>. در [[سال ۴۴۱ هجری]] سپاهی دیگر به سرداری [[رفق]] [[خادم]] از [[مصر]] روانه [[حلب]] گردید. این [[سپاه]] در درگیری با [[ثمال بن صالح]] [[شکست]] خورد و رفق الخادم به [[اسارت]] در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۴۴۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲.</ref>. در پی این حملات، [[فاطمیان]] مصر تهاجمات بسیاری را به حلب ترتیب دادند تا این که سرانجام ثمال بن صالح که از امارت حلب ملول و از [[دفاع]] از آن عاجز شده بود، طی نامه‌ای به المستنصر بالله، حلب را به او واگذار کرد. ثمال در [[سال ۴۴۹ هجری]] حلب را [[تسلیم]] [[ابوعلی حسن بن علی بن ملهم]] -[[نماینده]] [[دولت]] فاطمیان- کرد و خود به مصر نزد خلیفه فاطمی رفت. برادرش [[عطیة بن صالح]] نیز به [[رحبه]] رفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. ابن ملهم بعد از دو سال امارت با خبر شد که [[مردم]] حلب با محمود بن نصر بن صالح [[مکاتبه]] کرده‌اند تا حلب را تسلیم او کنند. از این‌رو، ابن ملهم [[فرمان]] به [[دستگیری]] جماعتی از ایشان داد و این سبب [[شورش]] مردم حلب گردید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. مردم حلب ابن ملهم را در قلعه [[حبس]] و نزد محمود بن نصر کس فرستادند تا امارت [[شهر]] را به‌دست گیرد. محمود نیز در نیمه [[سال ۴۵۲ هجری]] با [[لشکر]] خود وارد حلب شد. ابن ملهم از المستنصر بالله فاطمی کمک‌طلبید و او هم، سپاهی را به [[فرماندهی]] [[ناصرالدوله ابومحمد حسین بن حسن بن حمدان]] به حلب فرستاد. با آمدن این [[سپاه]]، محمود از حلب رفت و شهر بار دیگر به‌دست ابن ملهم افتاد. چندی بعد، در نبردی که بین [[محمود بن نصر بن صالح]] و ناصرالدوله در خارج شهر در گرفت، ناصرالدله [[شکست]] خورد و محمود به شهر در آمد و در [[شعبان]] سال ۴۵۲ هجری، با [[تصرف]] قلعه این شهر، زمام امور [[حلب]] را کاملاً در [[اختیار]] گرفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲-۲۳۳.</ref>. پس از این واقعه، مستنصربالله، [[معزالدوله]] ثمال بن صالح -که از [[زمان]] تسلیم حلب به [[مستنصر]]، در [[مصر]] به سر می‌برد- را به حلب فرستاد تا این شهر را از برادرزاده خود محمود باز ستاند. او نیز حلب را در سال ۴۵۲ هجری محاصره کرد. محمود از دایی خود [[منیع بن شبیب نمیری]] [[یاری]] خواست و او هم بی‌درنگ به یاری محمود شتافت و ثمال را در [[سال ۴۵۳ هجری]] به [[بادیه]] راند. پس از بازگشت منیع به حران، ثمال در [[ربیع الاول]] سال ۴۵۳ هجری بار دیگر به حلب تاخت و آن را [[متصرف]] شد. او سپس به غزای [[روم]] رفت و در این میادین به پیروزی‌هایی نائل آمد. او [[برادر]] خود [[عطیة بن صالح]] را [[جانشین]] خود کرد و سپس در [[سال ۴۵۴ هجری]] در گذشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳.</ref>. [[عطیه]] که از زمان تسلیم حلب به مستنصر، به [[رحبه]] رفته بود، به حلب آمد و به [[فرمانروایی]] در این شهر پرداخت. آغاز [[حکمرانی]] عطیه بر حلب، مقارن با استیلای سلاجقه بر ممالک [[عراق]] و [[شام]] بود. در این هنگام، گروهی از [[ترکان]] به [[خدمت]] عطیه در آمدند؛ ولی چندی بعد یارانش، او را از [[شر]] و [[فساد]] ایشان ترساندند و به اشاره آنها، عطیه عده‌ای از ترکان را کشت. جمعی هم از ایشان به محمود بن نصر که در حران بود پناه بردند و او را به [[تسخیر]] حلب بر انگیختند. محمود نیز در [[سال ۴۵۵ هجری]] سپاهی را فرستاد و حلب را تصرف کرد. کار محمود در حلب بالا گرفت و او سپاهی را در [[سال ۴۶۰ هجری]] به سرداری ابن الخان به یکی از دژهای روم فرستاد و آن را تسخیر کرد. او [[مردم]] طرابلس را نیز به [[اطاعت]] خود مجبور کرد. محمود در سال ۴۶۸ از [[دنیا]] رفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۴.</ref>. در [[سال ۴۷۴ هجری]]، تتش پسر الب ارسلان پس از تسخیر [[دمشق]] به [[حلب]] تاخت و آن را به محاصره خود در آورد. مردم حلب که از [[تسلط]] ترکان بیمناک بودند، نزد [[شرف‌الدوله مسلم بن قریش عقیلی]] -از [[طایفه]] [[بنی عقیل عامر بن صعصعه]]- کس فرستادند تا امارت [[شهر]] را بر عهده گیرد اما پیش از ورود مسلم به شهر از تصمیم خود منصرف شدند. در این هنگام، پسر ابن حتیتی (ابن الحسین) عباسی -بزرگ شهر حلب- که به شکار رفته بود، توسط یکی از ترکمانانی که در دژی در حوالی حلب می‌زیست، دستگیر و تحویل مسلم بن قریش داده شد. مسلم از این [[فرصت]] استفاده کرد و در [[گفتگو]] با ابن حتیتی، شرط [[آزادی]] این پسر را به‌دست گرفتن [[اختیار]] شهر قرار داد. با پذیرش این امر، وی بر امور شهر مسلط شد و به عمر [[دولت]] بنی [[مرداس]] خاتمه داد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۲۳

ویرایش