بنی کلاب بن عامر: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷۰: خط ۷۰:
همان‌گونه که گفته شد بنی کلاب در [[صفین]] حضوری دو سویه داشتند، جمعی از ایشان که بیشتر از شاخه [[بنی ضباب]] بودند به سردمداری افرادی نظیر شمر ذی الجوشن ضبایی در میان [[لشکر امیرالمؤمنین]]{{ع}} خودنمایی کردند و گروهی هم از ایشان که [[زفر بن حارث کلابی]] چهره شاخص‌شان به شمار می‌رفت، همراه با معاویه به نبرد با [[سپاه عراق]] پرداختند. کلابی‌ها پس از استقرار [[دولت]] [[بنی امیه]]، در کنار دیگر [[قبایل هوازن]] -بخصوص شاخه [[ثقفی]] آن- روابط بسیار نزدیک و تنگاتنگی با دولت بنی امیه برقرار نمودند؛ چندان که برخی از ایشان به مدد [[همراهی]] و حمایت‌های بی‌دریغ خود از این قوم به [[مناصب]] بلندی دست یافتند که [[زفر بن حارث]] و فرزندانش و نیز [[شمر بن ذی الجوشن]] از آن جمله است. شمر پس از [[شهادت]] [[مولی الموحدین]] علی{{ع}} و استیلای معاویه بر [[بلاد اسلامی]]، به [[دودمان]] [[اموی]] پیوست. اقدام او در دادن [[شهادت دروغ]] به [[کفر]] و [[ارتداد]] و [[بیعت‌شکنی]] [[حجر بن عدی]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۷۰.</ref> را که موجبات شهادت [[حجر]] را در [[مرج]] [[عذراء]] فراهم آورد را باید در همین راستا تعبیر کرد. اما، اوج فعالیت‌ها و همکاری‌های به ثبت رسیده شمر با بنی امیه را باید در وقایع پیرامونی [[قیام عاشورا]] و حوادث پس از آن جست. شمر در [[کربلا]]، عهده‌دار [[فرماندهی]] [[جناح چپ]] [[سپاه کوفه]] شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۷؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۶؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۹۵.</ref>. او در این واقعه جانگداز، [[سر امام حسین]]{{ع}} را از [[بدن مطهر]] آن حضرت جدا کرد<ref>شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۱۲؛ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۶۹.</ref> و سپس دستور [[غارت خیام]] [[اهل بیت]]{{عم}} را صادر کرد<ref>حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۴.</ref>. [[شمر بن ذی الجوشن]] و هم‌طایفی‌های ضبابی‌اش<ref>از دیگر افراد ضبایی حاضر در صفین، ابوعزه ضبایی بود که در ساعات نخست روز عاشورا در نخستین حمله به خیام اباعبدالله{{ع}}، توسط یاران حضرت به هلاکت رسید. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۹؛ اب ناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۰؛ ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۸، ص۱۸۳.) در شعری که عبیدة بن عمرو کندی در رثای امام حسین{{ع}} سرود هم به حضور بنی کلاب در جمع قاتلین حضرت در واقعه کربلا اشاره شده است: تداعت علیه من تمیم عصابه و اسره سوء من کلاب بن عامر... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۱۷)</ref> پس از [[خلق]] [[فاجعه کربلا]] و [[شهادت]] [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} سرمست از این [[پیروزی]]، در حالی که در کنار دیگر [[قبایل]] هوازنی، بیشترین سهم از تقسیم [[سرهای شهدا]] -یعنی ۲۲ سر- را به خود اختصاص داده بودند، وارد [[کوفه]] شدند<ref>دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۷۰.</ref>. او سپس به [[نمایندگی]] از [[عبیدالله بن زیاد]] [[اسرای اهل بیت]]{{عم}} را با وضعی دلخراش به [[شام]] برد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۱۴؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۶۰؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۱۹.</ref> و پس از ورود به مجلس شام، گزارشی از چگونگی [[واقعه عاشورا]] به [[یزید بن معاویه]] ارائه کرد<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۶۰-۲۶۱.</ref>. [[شمر بن ذی الجوشن]] نیز به مانند بسیاری از [[اشراف کوفه]]، پس از [[مرگ یزید]] به [[عبدالله بن زبیر]] پیوست و با [[عبدالله بن مطیع]] -[[حاکم زبیری کوفه]]-[[بیعت]] کرد. او در جریان [[قیام مختار]]، به کمک ابن مطیع شتافت و برای جلوگیری از شکلگیری قیام مختار با نیروهایش به محله سالم کوفه رفت اما او نیز به مانند همتایانش راه به جایی [[نبرد]] و از نیروهای انقلابی کوفه [[شکست]] خورد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۸۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۱۸-۲۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۷-۲۳۴.</ref>. [[شهادت امام حسین]]{{ع}} و جریانات پیرامون آن، از شمر چهره‌ای منفور ساخت؛ از همین روی [[مختار بن ابی عبیده ثقفی]] پس از قیامش دستور به پیگرد او داد. شمر در [[قیام]] اشراف کوفه در «[[یوم]] السبیع» در کنار دیگر اشراف [[کوفی]] و [[قتله]] [[کربلا]] پا به میدان رزم با مختار گذاشت اما در پی شکست از قیام‌کنندگان [[خون]] کربلا از [[کوفه]] متواری شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۴۴-۵۰؛ ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۱۵۸-۱۵۹.</ref>. تا این که سرانجام در حین [[فرار]]، به‌دست ماموران مختار گرفتار آمد و به [[هلاکت]] رسید<ref>موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین{{ع}}، ج۲، ص۲۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۵۲-۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۶-۲۳۷.</ref>.
همان‌گونه که گفته شد بنی کلاب در [[صفین]] حضوری دو سویه داشتند، جمعی از ایشان که بیشتر از شاخه [[بنی ضباب]] بودند به سردمداری افرادی نظیر شمر ذی الجوشن ضبایی در میان [[لشکر امیرالمؤمنین]]{{ع}} خودنمایی کردند و گروهی هم از ایشان که [[زفر بن حارث کلابی]] چهره شاخص‌شان به شمار می‌رفت، همراه با معاویه به نبرد با [[سپاه عراق]] پرداختند. کلابی‌ها پس از استقرار [[دولت]] [[بنی امیه]]، در کنار دیگر [[قبایل هوازن]] -بخصوص شاخه [[ثقفی]] آن- روابط بسیار نزدیک و تنگاتنگی با دولت بنی امیه برقرار نمودند؛ چندان که برخی از ایشان به مدد [[همراهی]] و حمایت‌های بی‌دریغ خود از این قوم به [[مناصب]] بلندی دست یافتند که [[زفر بن حارث]] و فرزندانش و نیز [[شمر بن ذی الجوشن]] از آن جمله است. شمر پس از [[شهادت]] [[مولی الموحدین]] علی{{ع}} و استیلای معاویه بر [[بلاد اسلامی]]، به [[دودمان]] [[اموی]] پیوست. اقدام او در دادن [[شهادت دروغ]] به [[کفر]] و [[ارتداد]] و [[بیعت‌شکنی]] [[حجر بن عدی]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۲۷۰.</ref> را که موجبات شهادت [[حجر]] را در [[مرج]] [[عذراء]] فراهم آورد را باید در همین راستا تعبیر کرد. اما، اوج فعالیت‌ها و همکاری‌های به ثبت رسیده شمر با بنی امیه را باید در وقایع پیرامونی [[قیام عاشورا]] و حوادث پس از آن جست. شمر در [[کربلا]]، عهده‌دار [[فرماندهی]] [[جناح چپ]] [[سپاه کوفه]] شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۷؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۶؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۹۵.</ref>. او در این واقعه جانگداز، [[سر امام حسین]]{{ع}} را از [[بدن مطهر]] آن حضرت جدا کرد<ref>شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۱۲؛ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۶۹.</ref> و سپس دستور [[غارت خیام]] [[اهل بیت]]{{عم}} را صادر کرد<ref>حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۴.</ref>. [[شمر بن ذی الجوشن]] و هم‌طایفی‌های ضبابی‌اش<ref>از دیگر افراد ضبایی حاضر در صفین، ابوعزه ضبایی بود که در ساعات نخست روز عاشورا در نخستین حمله به خیام اباعبدالله{{ع}}، توسط یاران حضرت به هلاکت رسید. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۹؛ اب ناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۰؛ ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۸، ص۱۸۳.) در شعری که عبیدة بن عمرو کندی در رثای امام حسین{{ع}} سرود هم به حضور بنی کلاب در جمع قاتلین حضرت در واقعه کربلا اشاره شده است: تداعت علیه من تمیم عصابه و اسره سوء من کلاب بن عامر... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۱۷)</ref> پس از [[خلق]] [[فاجعه کربلا]] و [[شهادت]] [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} سرمست از این [[پیروزی]]، در حالی که در کنار دیگر [[قبایل]] هوازنی، بیشترین سهم از تقسیم [[سرهای شهدا]] -یعنی ۲۲ سر- را به خود اختصاص داده بودند، وارد [[کوفه]] شدند<ref>دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۷۰.</ref>. او سپس به [[نمایندگی]] از [[عبیدالله بن زیاد]] [[اسرای اهل بیت]]{{عم}} را با وضعی دلخراش به [[شام]] برد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۱۴؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۶۰؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۱۹.</ref> و پس از ورود به مجلس شام، گزارشی از چگونگی [[واقعه عاشورا]] به [[یزید بن معاویه]] ارائه کرد<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۶۰-۲۶۱.</ref>. [[شمر بن ذی الجوشن]] نیز به مانند بسیاری از [[اشراف کوفه]]، پس از [[مرگ یزید]] به [[عبدالله بن زبیر]] پیوست و با [[عبدالله بن مطیع]] -[[حاکم زبیری کوفه]]-[[بیعت]] کرد. او در جریان [[قیام مختار]]، به کمک ابن مطیع شتافت و برای جلوگیری از شکلگیری قیام مختار با نیروهایش به محله سالم کوفه رفت اما او نیز به مانند همتایانش راه به جایی [[نبرد]] و از نیروهای انقلابی کوفه [[شکست]] خورد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۸۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۱۸-۲۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۷-۲۳۴.</ref>. [[شهادت امام حسین]]{{ع}} و جریانات پیرامون آن، از شمر چهره‌ای منفور ساخت؛ از همین روی [[مختار بن ابی عبیده ثقفی]] پس از قیامش دستور به پیگرد او داد. شمر در [[قیام]] اشراف کوفه در «[[یوم]] السبیع» در کنار دیگر اشراف [[کوفی]] و [[قتله]] [[کربلا]] پا به میدان رزم با مختار گذاشت اما در پی شکست از قیام‌کنندگان [[خون]] کربلا از [[کوفه]] متواری شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۴۴-۵۰؛ ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۱۵۸-۱۵۹.</ref>. تا این که سرانجام در حین [[فرار]]، به‌دست ماموران مختار گرفتار آمد و به [[هلاکت]] رسید<ref>موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین{{ع}}، ج۲، ص۲۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۵۲-۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۶-۲۳۷.</ref>.


[[زفر بن حارث]] و فرزندانش را هم باید از دیگر سرسپردگان کلابی [[دودمان]] [[اموی]] برشمرد. [[ابوهذیل]]، [[زفر بن حارث بن عبد عمرو بن معاذ کلابی]]، از [[مردم]] ناحیه جزیره و در عصر خود، بزرگ قیسی‌ها به‌شمار می‌رفت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۴۵.</ref>. زفر بن حارث، در [[مقام]] [[فرماندهی]] [[اهل]] قنسرین همراه [[معاویة بن ابی‌سفیان]]، در [[جنگ صفین]] شرکت کرده بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲.</ref>. وی را هم‌چنین از [[سرداران سپاه]] [[یزید بن معاویه]] به فرماندهی [[مسلم بن عقبه]] در سرکوبی قیام [[مدنی]] [[حره]] در [[سال ۶۳ هجری]] گفته‌اند. زفر همراه با هزار جنگجوی قنسرین به این [[سپاه]] پیوست و در [[خلق]] این واقعه تلخ شرکت جست<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۱. نیز ر.ک: مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۳.</ref>. وی پس از [[مرگ]] یزید بن معاویه، در شمار حامیان و هواداران [[عبدالله بن زبیر]] در آمد و در قنسرین به اخذ [[بیعت]] برای او پرداخت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۶۳-۲۶۴ و ۳۶۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۳۱. یعقوبی علاوه بر «قنسرین»، از «عواصم» هم به عنوان حوزه فعالیت وی یاد کرده است. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۵)</ref>. پس از [[انتخاب]] [[مروان بن حکم]] به عنوان [[خلافت]] و [[بیعت مردم]] با وی در [[سال ۶۴ هجری]]، و سپس [[حرکت]] سپاه [[مروانی]] به سوی [[دمشق]]، [[ضحاک بن قیس فهری]] -که [[دل]] در گرو خلافت عبدالله بن زبیر داشت- به [[نعمان بن بشیر انصاری]] [[حاکم]] [[حمص]] و [[زفر بن حارث]] عامل قنسرین و دیگر سرانی که در [[طاعت]] [[ابن زبیر]] بودند [[نامه]] نوشت و از آنان [[یاری]] خواست. [[زفر]] [[مردم]] قنسرین را به کمک فرستاد و دیگران نیز سپاهیانی را عازم میدان کردند تا این که همه نزد [[ضحاک بن قیس]] فراهم آمدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۱.</ref>. ضحاک و یارانش از دمشق به قصد [[نبرد]] با [[مروان]] و سپاهش خارج شدند و در «مَرج راهِط»<ref>از نواحی دمشق. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۰۱)</ref> دو [[سپاه]] به هم رسیدند. [[جنگ]] آغاز شد، تا این که پس از بیست [[روز]] نبرد، سرانجام ضحاک و یارانش [[شکست]] خوردند و بیشتر یارانش کشته و بقیه [[فرار]] کردند. زفر بن حارث هم از جمله این فراری‌ها بود. او به [[قرقیسیا]] گریخت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۱.</ref>. [[عیاض]] حرشی -حاکم این [[شهر]]- مانع ورود او به این شهر شد، اما زفر با [[فریبکاری]] وارد شهر شد و عیاض را از قرقیسیا بیرون کرد و در آنجا پناه گرفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۰-۵۴۱.</ref>. در این هنگام، مردم قیس نیز بر زفر بن حارث فراهم آمدند و وی ریاستشان را بر عهده گرفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۱.</ref>. زفر در قرقیسیا به [[دعوت]] برای ابن زبیر می‌پرداخت<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۳۳۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳۷-۳۴۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۴۶.</ref>.
[[زفر بن حارث]] و فرزندانش را هم باید از دیگر سرسپردگان کلابی [[دودمان]] [[اموی]] برشمرد. [[ابوهذیل]]، [[زفر بن حارث بن عبد عمرو بن معاذ کلابی]]، از [[مردم]] ناحیه جزیره و در عصر خود، بزرگ قیسی‌ها به‌شمار می‌رفت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۴۵.</ref>. زفر بن حارث، در [[مقام]] [[فرماندهی]] [[اهل]] قنسرین همراه [[معاویة بن ابی‌سفیان]]، در [[جنگ صفین]] شرکت کرده بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲.</ref>. وی را هم‌چنین از [[سرداران سپاه]] [[یزید بن معاویه]] به فرماندهی [[مسلم بن عقبه]] در سرکوبی قیام [[مدنی]] [[حره]] در [[سال ۶۳ هجری]] گفته‌اند. زفر همراه با هزار جنگجوی قنسرین به این [[سپاه]] پیوست و در [[خلق]] این واقعه تلخ شرکت جست<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۱. نیز ر.ک: مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۳.</ref>. وی پس از [[مرگ]] یزید بن معاویه، در شمار حامیان و هواداران [[عبدالله بن زبیر]] در آمد و در قنسرین به اخذ [[بیعت]] برای او پرداخت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۶۳-۲۶۴ و ۳۶۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۳۱. یعقوبی علاوه بر «قنسرین»، از «عواصم» هم به عنوان حوزه فعالیت وی یاد کرده است. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۵)</ref>. پس از [[انتخاب]] [[مروان بن حکم]] به عنوان [[خلافت]] و [[بیعت مردم]] با وی در [[سال ۶۴ هجری]]، و سپس [[حرکت]] سپاه [[مروانی]] به سوی [[دمشق]]، [[ضحاک بن قیس فهری]] -که [[دل]] در گرو خلافت عبدالله بن زبیر داشت- به [[نعمان بن بشیر انصاری]] [[حاکم]] [[حمص]] و [[زفر بن حارث]] عامل قنسرین و دیگر سرانی که در [[طاعت]] [[ابن زبیر]] بودند [[نامه]] نوشت و از آنان [[یاری]] خواست. [[زفر]] [[مردم]] قنسرین را به کمک فرستاد و دیگران نیز سپاهیانی را عازم میدان کردند تا این که همه نزد [[ضحاک بن قیس]] فراهم آمدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۱.</ref>. ضحاک و یارانش از دمشق به قصد [[نبرد]] با [[مروان]] و سپاهش خارج شدند و در «مَرج راهِط»<ref>از نواحی دمشق. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۰۱)</ref> دو [[سپاه]] به هم رسیدند. [[جنگ]] آغاز شد، تا این که پس از بیست [[روز]] نبرد، سرانجام ضحاک و یارانش [[شکست]] خوردند و بیشتر یارانش کشته و بقیه [[فرار]] کردند. زفر بن حارث هم از جمله این فراری‌ها بود. او به [[قرقیسیا]] گریخت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۱.</ref>. [[عیاض حرشی]] - حاکم این [[شهر]] - مانع ورود او به این شهر شد، اما زفر با [[فریبکاری]] وارد شهر شد و عیاض را از قرقیسیا بیرون کرد و در آنجا پناه گرفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۰-۵۴۱.</ref>. در این هنگام، مردم قیس نیز بر زفر بن حارث فراهم آمدند و وی ریاستشان را بر عهده گرفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۱.</ref>. زفر در قرقیسیا به [[دعوت]] برای ابن زبیر می‌پرداخت<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۳۳۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳۷-۳۴۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۴۶.</ref>.
چندی بعد، مروان سپاهی را با هفتاد هزار سپاهی به [[فرماندهی]] [[عبیدالله بن زیاد]] به جزیره و [[عراق]] فرستاد و با او [[عهد]] کرد که وی بر هر سرزمینی که دست یافت، عهده‌دار [[فرمانداری]] و امارت آن باشد. عبیدالله رو سوی عراق آورد اما پیش از رسیدن به جزیره، با خبر [[مرگ]] مروان مواجه شد. [[عبدالملک بن مروان]] پس از [[جانشینی]] پدر، عبیدالله را با همان وعده‌های مروان، به ادامه کار [[تشویق]] کرد. عبیدالله [[حرکت]] کرد و پس از رسیدن به [[رقه]]، به قصد رو در رویی با زفر بن حارث به قرقیسیا [[لشکر]] کشید و مدتی او را در محاصره گرفت؛ اما چون از این محاصره طرفی نبست روی سوی عراق و مختار آورد اما در مواجه با [[ابراهیم بن مالک اشتر]] و [[سپاهیان]] مختار در [[نهر]] خازر کشته شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۴۱.</ref>.
چندی بعد، مروان سپاهی را با هفتاد هزار سپاهی به [[فرماندهی]] [[عبیدالله بن زیاد]] به جزیره و [[عراق]] فرستاد و با او [[عهد]] کرد که وی بر هر سرزمینی که دست یافت، عهده‌دار [[فرمانداری]] و امارت آن باشد. عبیدالله رو سوی عراق آورد اما پیش از رسیدن به جزیره، با خبر [[مرگ]] مروان مواجه شد. [[عبدالملک بن مروان]] پس از [[جانشینی]] پدر، عبیدالله را با همان وعده‌های مروان، به ادامه کار [[تشویق]] کرد. عبیدالله [[حرکت]] کرد و پس از رسیدن به [[رقه]]، به قصد رو در رویی با زفر بن حارث به قرقیسیا [[لشکر]] کشید و مدتی او را در محاصره گرفت؛ اما چون از این محاصره طرفی نبست روی سوی عراق و مختار آورد اما در مواجه با [[ابراهیم بن مالک اشتر]] و [[سپاهیان]] مختار در [[نهر]] خازر کشته شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۴۱.</ref>.


خط ۸۷: خط ۸۷:


علاوه بر افراد یاد شده، بزرگانی از [[رجال]] کلابی در کسوت [[کارگزاری]] [[بنی امیه]] به این خاندان مدد رساندند که [[مهاجر بن عبدالله]] از آن جمله است. مهاجر که از تبار بنی [[ابوبکر بن کلاب]] بود، از سوی [[هشام بن عبدالملک]] (حک. ۱۰۵-۱۲۵ [[هجری]]) به امارت یمامه [[منصوب]] گردید<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۰.</ref>. این [[منصب]]، پس از [[مرگ]] وی به پسرش -علی- رسید و او تا [[زمان]] [[قتل]] [[ولید بن یزید]] (حک. ۱۲۵-۱۲۶ هجری) همچنان عهده‌دار امارت آن [[سرزمین]] بود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۰۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۳۳.</ref>. [[بلاذری]] (م. ۲۷۹ هجری) در کتاب خود، به ارائه خبری از [[نبرد]] [[علی بن مهاجر]] با [[مهیر بن سلمی بن هلال حنفی]] در [[جنگی]] موسوم به «[[یوم البقاع]]» در این منطقه و [[پیروزی]] او در این [[جنگ]] بعد از قتل ولید بن یزید پرداخته است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۰۷.</ref>.
علاوه بر افراد یاد شده، بزرگانی از [[رجال]] کلابی در کسوت [[کارگزاری]] [[بنی امیه]] به این خاندان مدد رساندند که [[مهاجر بن عبدالله]] از آن جمله است. مهاجر که از تبار بنی [[ابوبکر بن کلاب]] بود، از سوی [[هشام بن عبدالملک]] (حک. ۱۰۵-۱۲۵ [[هجری]]) به امارت یمامه [[منصوب]] گردید<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۳۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۰.</ref>. این [[منصب]]، پس از [[مرگ]] وی به پسرش -علی- رسید و او تا [[زمان]] [[قتل]] [[ولید بن یزید]] (حک. ۱۲۵-۱۲۶ هجری) همچنان عهده‌دار امارت آن [[سرزمین]] بود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۰۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۳۳.</ref>. [[بلاذری]] (م. ۲۷۹ هجری) در کتاب خود، به ارائه خبری از [[نبرد]] [[علی بن مهاجر]] با [[مهیر بن سلمی بن هلال حنفی]] در [[جنگی]] موسوم به «[[یوم البقاع]]» در این منطقه و [[پیروزی]] او در این [[جنگ]] بعد از قتل ولید بن یزید پرداخته است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۰۷.</ref>.
علاوه بر این دو، از [[جنید بن عبدالرحمن بن عوف]] -از بنی رؤاس-<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷.</ref> و [[اسلم بن زرعة بن علس]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۲.</ref> هم، به عنوان [[والیان خراسان]] در [[عهد]] [[اموی]] نام برده شده است. سعید بن اسلم بن زرعه -فرزند اسلم بن زرعه- هم از دیگر [[کارگزاران]] کلابی [[دولت]] [[بنی امیه]] گفته شده است که امارت سند را عهده‌دار بود<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۲.</ref>. سعید که از سران و [[رجال]] بزرگ [[قوم]] خود بود، همراه با سبرة بن علی کلابی، حجاج را در [[سرکوب]] [[شورش]] [[مردم بصره]] به سرکردگی ابن جارود [[یاری]] رساند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۲۸۸-۲۸۹؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۵۵.</ref>. او بعدها به امارت [[خراسان]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷؛ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۴۵.</ref> و سپس امارت سند دست یافت. [[حجاج بن یوسف ثقفی]] -[[فرماندار]] شهیر [[امویان]] در [[عراق]]- سعید بن اسلم را در [[سال ۷۸ هجری]] به [[ولایت]] سند گماشت و او را راهی مکران کرد. اما [[معاویة بن حارث کلابی]] و برادرش محمد بر سعید بن اسلم خروج کردند و او را به [[هلاکت]] رساندند و سرزمین هایش را به [[تصرف]] در آوردند<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۷۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۸۰. اما یعقوبی بر این عقیده است که: حجاج، سعید بن اسلم را والی حدود و ثغور سند و هند کرد. او هم به این منطقه رفت و در مکران منزل گزید. مدتی بعد، وی به ناحیه‌ای در هند لشکر کشید اما چون فرد بی‌عرضه‌ای بود، شکست خورد و کشته شد. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۷۷)</ref>. بعد از [[قتل]] سعید، حجاج پسر او مسلم را تحت [[سرپرستی]] خود گرفت و همراه با پسرش به [[تعلیم]] او پرداخت<ref>ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴.</ref>. [[مسلم بن سعید]] در [[سال ۱۰۴ هجری]] از سوی [[عمر بن هبیره حرشی]] -[[فرماندار]] [[اموی]] [[عراق]]- به امارت [[خراسان]] رسید<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۱۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۵.</ref>. از اقدامات مهم مسلم بن سعید در این دوره، می‌توان به غزای او در [[فرغانه]]-در بلاد ترکستان- و کشتن برادرزاده [[خاقان]] در [[سال ۱۰۶ هجری]] اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۱۶؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۱۴.</ref>.
علاوه بر این دو، از [[جنید بن عبدالرحمن بن عوف]] -از بنی رؤاس-<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷.</ref> و [[اسلم بن زرعة بن علس]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۲.</ref> هم، به عنوان [[والیان خراسان]] در [[عهد]] [[اموی]] نام برده شده است. سعید بن اسلم بن زرعه -فرزند اسلم بن زرعه- هم از دیگر [[کارگزاران]] کلابی [[دولت]] [[بنی امیه]] گفته شده است که امارت سند را عهده‌دار بود<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۲.</ref>. سعید که از سران و [[رجال]] بزرگ [[قوم]] خود بود، همراه با سبرة بن علی کلابی، حجاج را در [[سرکوب]] [[شورش]] [[مردم بصره]] به سرکردگی ابن جارود [[یاری]] رساند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۲۸۸-۲۸۹؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۵۵.</ref>. او بعدها به امارت [[خراسان]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷؛ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۴۵.</ref> و سپس امارت سند دست یافت. [[حجاج بن یوسف ثقفی]] -[[فرماندار]] شهیر [[امویان]] در [[عراق]]- سعید بن اسلم را در [[سال ۷۸ هجری]] به [[ولایت]] سند گماشت و او را راهی مکران کرد. اما [[معاویة بن حارث کلابی]] و برادرش محمد بر سعید بن اسلم خروج کردند و او را به [[هلاکت]] رساندند و سرزمین هایش را به [[تصرف]] در آوردند<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۷۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۸۰. اما یعقوبی بر این عقیده است که: حجاج، سعید بن اسلم را والی حدود و ثغور سند و هند کرد. او هم به این منطقه رفت و در مکران منزل گزید. مدتی بعد، وی به ناحیه‌ای در هند لشکر کشید اما چون فرد بی‌عرضه‌ای بود، شکست خورد و کشته شد. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۷۷)</ref>. بعد از [[قتل]] سعید، حجاج پسر او مسلم را تحت [[سرپرستی]] خود گرفت و همراه با پسرش به [[تعلیم]] او پرداخت<ref>ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴.</ref>. [[مسلم بن سعید]] در [[سال ۱۰۴ هجری]] از سوی [[عمر بن هبیره]] - [[فرماندار]] [[اموی]] [[عراق]] - به [[امارت خراسان]] رسید<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۱۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۵.</ref>. از اقدامات مهم مسلم بن سعید در این دوره، می‌توان به غزای او در [[فرغانه]]-در بلاد ترکستان- و کشتن برادرزاده [[خاقان]] در [[سال ۱۰۶ هجری]] اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۱۶؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۱۴.</ref>.


[[نباتة بن حنظله]] هم از دیگر [[سرداران]] و امرای بنام کلابی [[دولت]] [[بنی امیه]] است. در پی [[قیام]] [[عبدالله بن جعفر بن عبدالله بن جعفر]] در دوران [[خلافت]] [[یزید بن ولید بن عبدالملک]] (حک. ۱۲۶-۱۲۶ [[هجری]] شش ماه) در [[کوفه]] و گسترش این قیام، [[مروان بن محمد]]، [[یزید بن عمر بن هبیره فزاری]] را در عراق عامل [[سرکوب]] این قیام کرد. [[یزید بن عمر]] نیز، نباتة بن حنظله -از تیره [[بنی بکر بن کلاب]]- را به [[جنگ]] [[سلیمان بن حبیب]] -از سران و هواداران بزرگ قیام عبدالله بن معاویه- در نواحی [[اهواز]] فرستاد. نباته با [[سپاه]] سلیمان بن حبیب به [[فرماندهی]] [[داوود بن حاتم بن قبیصه]] در موریان در [[ساحل]] [[دجیل]] مصاف داد که به [[شکست]] داوود و کشته شدن او انجامید. سلیمان بن حبیب از دست نباته گریخت و به فارس رفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۶۴-۶۵. نیز ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۲.</ref>. نباته در دوران خلافت مروان بن محمد -آخرین [[خلیفه اموی]]- از سران و [[مقربان]] درگاه اموی گردید چندان که از برخی نقل‌ها چنین بر می‌آید که در دوران خلافت این [[خلیفه]]، امارت [[گرگان]] را به عهده داشته است<ref>ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۴.</ref>. با آغاز قیام [[عباسیان]] در خراسان، و زمانی که [[ابومسلم خراسانی]] در [[ذی القعده]] [[سال ۱۳۰ هجری]]، [[قحطبة بن شبیب بن خالد]] را با سپاهی گران به عراق فرستاد، [[مروان بن محمد]] از [[نباتة بن حنظله]] خواست به [[یاری]] [[نصر بن سیار]] -[[فرماندار]] بزرگ و شهیر [[امویان]] در خراسان- بشتابد. او نیز چنین کرد. دو [[سپاه]] در [[ذی الحجه]] [[سال ۱۳۰ هجری]] در [[گرگان]] به هم رسیدند که به [[شکست]] و کشته شدن نباته و کشته شدن هزاران تن از [[یاران]] او و [[فرار]] باقی‌مانده سپاه او به [[شام]] انجامید. قحطبه هم پس از این [[پیروزی]]، سر نباته را نزد ابوم[[سلم]] فرستاد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۱۳۴-۱۳۶. نیز ر.ک:خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۵.</ref>. برخی منابع، علاوه بر نباته، «[[حبه]]» پسر نباته را نیز از مقتولین این [[نبرد]] برشمردند<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۵.</ref>.
[[نباتة بن حنظله]] هم از دیگر [[سرداران]] و امرای بنام کلابی [[دولت]] [[بنی امیه]] است. در پی [[قیام]] [[عبدالله بن جعفر بن عبدالله بن جعفر]] در دوران [[خلافت]] [[یزید بن ولید بن عبدالملک]] (حک. ۱۲۶-۱۲۶ [[هجری]] شش ماه) در [[کوفه]] و گسترش این قیام، [[مروان بن محمد]]، [[یزید بن عمر بن هبیره فزاری]] را در عراق عامل [[سرکوب]] این قیام کرد. [[یزید بن عمر]] نیز، نباتة بن حنظله -از تیره [[بنی بکر بن کلاب]]- را به [[جنگ]] [[سلیمان بن حبیب]] -از سران و هواداران بزرگ قیام عبدالله بن معاویه- در نواحی [[اهواز]] فرستاد. نباته با [[سپاه]] سلیمان بن حبیب به [[فرماندهی]] [[داوود بن حاتم بن قبیصه]] در موریان در [[ساحل]] [[دجیل]] مصاف داد که به [[شکست]] داوود و کشته شدن او انجامید. سلیمان بن حبیب از دست نباته گریخت و به فارس رفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۶۴-۶۵. نیز ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۲.</ref>. نباته در دوران خلافت مروان بن محمد -آخرین [[خلیفه اموی]]- از سران و [[مقربان]] درگاه اموی گردید چندان که از برخی نقل‌ها چنین بر می‌آید که در دوران خلافت این [[خلیفه]]، امارت [[گرگان]] را به عهده داشته است<ref>ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۲۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۴.</ref>. با آغاز قیام [[عباسیان]] در خراسان، و زمانی که [[ابومسلم خراسانی]] در [[ذی القعده]] [[سال ۱۳۰ هجری]]، [[قحطبة بن شبیب بن خالد]] را با سپاهی گران به عراق فرستاد، [[مروان بن محمد]] از [[نباتة بن حنظله]] خواست به [[یاری]] [[نصر بن سیار]] -[[فرماندار]] بزرگ و شهیر [[امویان]] در خراسان- بشتابد. او نیز چنین کرد. دو [[سپاه]] در [[ذی الحجه]] [[سال ۱۳۰ هجری]] در [[گرگان]] به هم رسیدند که به [[شکست]] و کشته شدن نباته و کشته شدن هزاران تن از [[یاران]] او و [[فرار]] باقی‌مانده سپاه او به [[شام]] انجامید. قحطبه هم پس از این [[پیروزی]]، سر نباته را نزد ابوم[[سلم]] فرستاد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۱۳۴-۱۳۶. نیز ر.ک:خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۵.</ref>. برخی منابع، علاوه بر نباته، «[[حبه]]» پسر نباته را نیز از مقتولین این [[نبرد]] برشمردند<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۵۵.</ref>.
۲۲۴٬۹۸۹

ویرایش