وساطت فاعلی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۴٬۸۹۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ دسامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷۵: خط ۱۷۵:


'''نتیجه''': این آیه از مهم‌ترین [[آیات]] در باب افاده [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} و قلمرو آن است. با توجه به ماهیت [[علم الکتاب]] می‌توان گفت این آیه مفید قدرت [[تصرف تکوینی]] [[اهل بیت]]{{عم}} در امور [[تکوینی]] عالم است. همچنین می‌تواند این [[تصرف]] بالجمله و سراسری باشد، ولکن نکته اصلی در این است که این آیه صرفاً قدرت اهل بیت{{عم}} را به نمایش گذاشته است؛ یعنی اهل بیت{{عم}} قدرت دارند که تصرف فاعلی انجام دهند و یا حتی [[ولایت بر تکوین]] داشته باشند، ولکن آیا این کار را انجام داده‌اند؟ این امر از خود آیه به دست نمی‌آید. به دیگر سخن این آیه قدرت صاحبان علم الکتاب را به [[تغییر]] در [[تکوین]] افاده می‌کند، اما این به معنای [[مکلف]] بودن آنان به [[اعمال]] این قدرت نیست. متأسفانه در برخی کتب از [[دلایل]] رد [[ولایت تکوینی]] اهل بیت{{عم}} [[شهادت]] آنان به وسیله [[شمشیر]] یا سم و عدم عکس العمل آنان در این موارد برشمرده شده است، و حال آنکه بین دو [[مقام]] قدرت و [[تکلیف]] تفاوت وجود دارد و صرف قدرت داشتن بر امری تکلیف‌آور نیست؛ چه اینکه ممکن است به خاطر مصالحی مانند [[آزمودن]] [[مردم]]، امکان [[الگوگیری]] مردم از آنان و [[اتمام حجت]] [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} به استفاده از قدرت خویش نشود. کوتاه اینکه [[آیه علم الکتاب]] وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} را به [[اثبات]] می‌رساند، ولکن در اثبات بالجمله بودن آن دلالتی ندارد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۶۱.</ref>
'''نتیجه''': این آیه از مهم‌ترین [[آیات]] در باب افاده [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} و قلمرو آن است. با توجه به ماهیت [[علم الکتاب]] می‌توان گفت این آیه مفید قدرت [[تصرف تکوینی]] [[اهل بیت]]{{عم}} در امور [[تکوینی]] عالم است. همچنین می‌تواند این [[تصرف]] بالجمله و سراسری باشد، ولکن نکته اصلی در این است که این آیه صرفاً قدرت اهل بیت{{عم}} را به نمایش گذاشته است؛ یعنی اهل بیت{{عم}} قدرت دارند که تصرف فاعلی انجام دهند و یا حتی [[ولایت بر تکوین]] داشته باشند، ولکن آیا این کار را انجام داده‌اند؟ این امر از خود آیه به دست نمی‌آید. به دیگر سخن این آیه قدرت صاحبان علم الکتاب را به [[تغییر]] در [[تکوین]] افاده می‌کند، اما این به معنای [[مکلف]] بودن آنان به [[اعمال]] این قدرت نیست. متأسفانه در برخی کتب از [[دلایل]] رد [[ولایت تکوینی]] اهل بیت{{عم}} [[شهادت]] آنان به وسیله [[شمشیر]] یا سم و عدم عکس العمل آنان در این موارد برشمرده شده است، و حال آنکه بین دو [[مقام]] قدرت و [[تکلیف]] تفاوت وجود دارد و صرف قدرت داشتن بر امری تکلیف‌آور نیست؛ چه اینکه ممکن است به خاطر مصالحی مانند [[آزمودن]] [[مردم]]، امکان [[الگوگیری]] مردم از آنان و [[اتمام حجت]] [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} به استفاده از قدرت خویش نشود. کوتاه اینکه [[آیه علم الکتاب]] وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} را به [[اثبات]] می‌رساند، ولکن در اثبات بالجمله بودن آن دلالتی ندارد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۶۱.</ref>
===[[آیه اغنای خدا و رسول]]===
{{متن قرآن|يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}}<ref>«به خداوند سوگند می‌خورند که (سخنی) نگفته‌اند در حالی که بی‌گمان کلمه کفر (آمیز) را بر زبان آورده‌اند و پس از اسلام خویش کفر ورزیده‌اند و به چیزی دل نهادند که بدان دست نیافته‌اند و کینه‌جویی نکرده‌اند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کرده‌اند؛ پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر رو بگردانند خداوند آنان را در این جهان و جهان واپسین به عذابی دردناک دچار خواهد کرد و در (این سر) زمین یار و یاوری نخواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۴.</ref>.
[[آیه]]، شامل همه توطئه‌هایی می‌شود که [[منافقان]] بر ضد [[پیامبر]] و [[اسلام]] داشتند؛ از جمله [[توطئه]] «[[لیلة العقبه]]» که منافقان برای [[کشتن پیامبر]] در گردنه‌ای کمین کردند تا شتر پیامبر را رَم دهند، اما توطئه آنان [[کشف]] شد و به مقصود خود نرسیدند: {{متن قرآن|هَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا}}. همچنین نقل شده است که هنگام [[سخنرانی پیامبر]]{{صل}} در [[تبوک]]، منافقی به نام [[حلاس]] گفت: اگر پیامبر راست بگوید، ما از الاغ بدتریم. یکی از [[اصحاب]] (عامر بن قیس) این [[جسارت]] را به پیامبر خبر داد. [[رسول خدا]]{{صل}} احضارش کرد. او [[انکار]] می‌کرد و عامر می‌گفت که [[دروغ]] می‌گوید و او چنین گفته است. به [[دستور پیامبر]]، هر دو نزدیک [[منبر]] [[سوگند]] یاد کردند، اما با [[نزول]] این آیه، [[منافق]] [[رسوا]] شد<ref>ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج٨، ص۴٣ و ۴۴.</ref>.
عبارت مورد بحث در این آیه {{متن قرآن|أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}} می‌باشد. از سویی [[اعراب]] مرفوع [[رسول]] دلالت بر فاعلیت دارد؛ یعنی در فعل اغنا هم [[خداوند]] فاعل است و هم [[رسول]]؛ لکن با آوردن قید ({{متن قرآن|مِنْ فَضْلِهِ}}) که مفرد است نشان می‌دهد که اگر [[پیامبر]] هم فاعلیتی دارد نه هم‌عرض [[حضرت حق]]، بلکه در طول فاعلیت اوست. به دیگر سخن قید ({{متن قرآن|مِنْ فَضْلِهِ}}) نه رد اصل فاعلیت [[پیامبر]] بلکه خود دلیل چشم‌پرکنی است بر [[وساطت]] پیامبر در فرایند اغنا.
صاحب مشارق [[انوار]] الیقین این [[آیه]] را دلالت بر [[ولایت تکوینی]] [[اهل بیت]]{{عم}} آن هم در بالاترین حد خود یعنی [[تدبیر عالم]] می‌داند<ref>حافظ برسی، مشارق انوار الیقین، ص۲۹۳.</ref>؛ به این معنا که فراتر از [[تصرف تکوینی]] فی‌الجمله صفاتی همچون [[رزاقیت]] عالم هم به دست اهل بیت{{عم}} است. از این‌رو لازم است بررسی شود که [[منزلت]] مطرح شده برای پیامبر در آیه، امری [[تکوینی]] است و یا غیر تکوینی؟ در موارد زیادی از [[قرآن]]، [[خدا]] و [[رسول]] در کنار هم مطرح شده‌اند، از جمله در [[بیعت]]: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ}}<ref>«بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref>؛ در [[اطاعت]] و [[پیروی]]: {{متن قرآن|مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ}}<ref>«هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.</ref>؛ و در [[برائت]] و [[بیزاری]] از دیگران: {{متن قرآن|بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ}}<ref>«(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید» سوره توبه، آیه ۱.</ref>. تقریباً در همه موارد این [[همسانی]] [[تشریعی]] است و تنها در آیه مورد بحث به نظر می‌رسد از این وجه غالب [[عدول]] شده است. به نظر می‌رسد در این زمینه باید در کلمه (اغناهم) و تناسب آن با [[شأن نزول آیه]] و همچنین کلمات قبل از آن سنجیده شود. ظاهر دو [[تفسیر]] بزرگ [[شیعی]] یعنی [[المیزان]] و [[مجمع البیان]] نشان از آن دارد که این فاعلیت در اینجا نه به معنای فاعلیت [[فلسفی]] (ایجاد) بلکه به معنای اعطا است. متعلق این اعطا می‌تواند [[غنیمت]] و یا هر امکانات مادی دیگری باشد. صاحب المیزان در این زمینه در تفسیر عبارت {{متن قرآن|وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ}}<ref>«و کینه‌جویی نکرده‌اند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کرده‌اند» سوره توبه، آیه ۷۴.</ref> می‌فرماید:
سبب این کینه‌شان این بود که [[خداوند]] آنها را از فضل خود و به [[برکت]] دینش توانگر نمود و غنیمت‌هایی روزیشان کرد، [[امنیت]] و [[آسایش]] ارزانیشان داشت و توانسته بودند در زیر [[سایه]] آن امنیت [[ثروت]] جمع‌آوری نموده و از هر طرف [[مال]] [[دنیا]] به آنها روی بیاورد، و همچنین [[رسول خدا]]{{صل}} ایشان را به [[زندگی]] شایسته‌ای که در آن زندگی درهای [[برکات]] [[آسمان]] و [[زمین]] باز است [[هدایت]] کرده بود، و غنیمت‌ها را میان آنها تقسیم کرده، همه را از [[عدالت]] برخوردار کرده بود، (و این [[مردم]] [[ناسپاس]] به جای [[شکرگزاری]] دست به [[دشمنی]] و [[کینه‌توزی]] زدند). پس در این [[سرزنش]] سبب [[سلم]] و [[رضا]] را سبب [[خشم]] و [[کینه]] قرار داده، و یا به عبارتی [[احسان]] و [[نیکی]] را به جای [[بدی]] به کار برده، و در این قسم تعبیر نوعی [[گلایه]] آمیخته با [[مذمت]] نهفته است<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص٣۴٠.</ref>.
همچنین مرحوم [[طبرسی]] در [[مجمع البیان]] می‌نویسد:
یعنی اینان مخالف آنچه را بر ایشان [[واجب]] بود [[رفتار]] کردند، و به جای [[سپاسگزاری]] [[نعمت]] [[ناسپاسی]] کردند، و بیان مطلب این است که اینان در جایی به صدد [[انتقام]] برآمدند که جای انتقام نبود؛ زیرا [[مسلمانان]] گناهی نداشتند که آنها در صدد انتقام آن باشند، بلکه [[خدای تعالی]] [[غنایم جنگی]] را برای آنها [[مباح]] فرموده بود و بدین وسیله توانگرشان کرد و در چنین موردی شایسته بود که آنها [[سپاس]] آن [[نعمت‌ها]] را به جای آرند ولی [[کفران]] کردند<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۷۹.</ref>.
همچنین صاحب [[تفسیر البرهان]] در ذیل این [[آیه]] [[حدیثی]] را از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که این اغنا را کنایه از امنیت حاصل از [[جان‌فشانی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌داند<ref>{{متن حدیث|عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنِ الصَّادِقِ{{ع}} فِي قِصَّةِ النَّضْرِ بْنِ الْحَارِثِ الْفِهْرِيِّ مَعَ جَمَاعَةِ الْمُنَافِقِينَ الَّذِينَ اجْتَمَعُوا عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ لَيْلاً، وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ، وَ قَالَ فِيهِ: «فَلَمَّا رَأَوْهُ - يَعْنِي النَّضْرَ الْفِهْرِيَّ - بِظَهْرِ الْمَدِينَةِ مَيِّتاً بِحُجْرَةٍ مِنْ طِينٍ انْتَحَبُوا وَ بَكَوْا، وَ قَالُوا: مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً وَ أَظْهَرَ بُغْضَهُ قَتَلَهُ بِسَيْفِهِ، وَ مَنْ خَرَجَ مِنَ الْمَدِينَةِ بُغْضاً لِعَلِيٍّ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ مَا نَرَى، لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ مِثْلِ سَلْمَانَ وَ أَبِي ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ عَمَّارٍ وَ أَشْبَاهِهِمْ مِنْ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ. فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى نَبِيِّهِ مَا قَالُوا، فَلَمَّا انْصَرَفُوا إِلَى الْمَدِينَةِ أَعْلَمَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَحَلَفُوا بِاللَّهِ كَاذِبِينَ أَنَّهُمْ لَمْ يَقُولُوا، فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِمْ {{متن قرآن|يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ}} بِظَاهِرِ الْقَوْلِ لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: إِنَّا قَدْ آمَنَّا وَ أَسْلَمْنَا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ فِيمَا أَمَرَنَا بِهِ مِنْ طَاعَةِ عَلِيٍّ {{متن قرآن|وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا}} مِنْ قَتْلِ مُحَمَّدٍ لَيْلَةَ الْعَقَبَةِ وَ إِخْرَاجِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ مِنَ الْمَدِينَةِ بُغْضاً لِعَلِيِّ {{متن قرآن|وَمَا نَقَمُوا}} مِنْهُمْ {{متن قرآن|إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ}} بِسَيْفِ عَلِيٍّ فِي حُرُوبِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ فُتُوحِهِ {{متن قرآن|فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}}}} (سیدهاشم بحرانی، تفسیر برهان، ج۲، ص۸۲۰).</ref>. نتیجه اینکه اصل فاعلیت اگرچه ظاهر [[کلام]] است و هیچ‌گونه شکی در آن روا نیست، اما این فاعلیت در ایجاد نیست بلکه فاعلیت در اجراست، و لذا نمی‌توان آن را مصداق [[وساطت فاعلی]] در امور [[تکوینی]] دانست. این نتیجه‌گیری بدون لحاظ [[روایت]] مهمی است که در ذیل این [[آیه]] وارد شده است و برای اولین بار مرحوم [[کراجکی]] در [[کنز]] الفوائد آن را مطرح نموده است:
{{متن حدیث|ذَكَرُوا أَنَّ أَبَا حَنِيفَةَ أَكَلَ طَعَاماً مَعَ الْإِمَامِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ{{ع}} فَلَمَّا رَفَعَ الصَّادِقُ{{ع}} يَدَهُ مِنْ أَكْلِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ هَذَا مِنْكَ وَ مِنْ رَسُولِكَ{{صل}} فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! أَ جَعَلْتَ مَعَ اللَّهِ شَرِيكاً؟ فَقَالَ لَهُ: وَيْلَكَ! فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ {{متن قرآن|وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ}} وَ يَقُولُ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ}}. فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي مَا قَرَأْتُهُمَا قَطُّ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سَمِعْتُهُمَا إِلَّا فِي هَذَا الْوَقْتِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: بَلَى قَدْ قَرَأْتَهُمَا وَ سَمِعْتَهُمَا وَ لَكِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِيكَ وَ فِي أَشْبَاهِكَ {{متن قرآن|أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا}} وَ قَالَ {{متن قرآن|كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ}}}}<ref>«نقل کرده‌اند که اباحنیفه با امام صادق{{ع}} هم‌غذا شد. وقتی امام صادق{{ع}} از غذا دست کشید، فرمود: {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}، بارالها این غذا از سوی تو و از سوی رسول توست. ابوحنیفه گفت: ای جعفر بن محمد، آیا برای خداوند شریک قایل می‌شوی؟ حضرت فرمود: وای بر تو، خداوند در کتابش می‌فرماید... و جز اینکه خداوند و پیامبرش آنان را از لطف خویش بی‌نیاز کرده است عیبی نیافتند؛ و در جای دیگر می‌فرماید: و می‌گفتند خداوند برای ما بس است، خدا و پیامبرش به زودی از فضل خود به ما خواهند داد. ابوحنیفه گفت: به خدا قسم، گو اینکه تاکنون این آیات را نخوانده و نشنیده بودم. امام صادق{{ع}} فرمود: آری، خوانده بودی و شنیده بودی، ولکن خداوند درباره تو و امثال توست که فرموده است: آیا بر قلب‌هایشان زنجیر زده شده است و فرمود: چنین نیست بلکه زنگار زد بر قلب‌های آنان به واسطه آنچه که از اعمالشان کسب می‌کردند» (محمد بن علی کراجکی، کنز الفوائد، ج۲، ص۳۶ و ۳۷؛ محمد بن حسن عاملی، وسائل الشیعه، ج٢۴، ص۳۵۱، ح۳۰۷۵۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰، ص٢١۶، ح۱۷؛ ج۴٧، ص٢۴٠، ح٢۵؛ ج۶٣، ص٣٨۴، ح۵).</ref>.
مهم‌ترین خصوصیت در دلالت این [[حدیث]] آن است که [[رازقیت]] مخلوق ([[پیامبر]]) را مد نظر قرار داده است و صریحاً [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} نام او را در کنار [[خداوند]] آن‌هم با حرف جاره (من) بیان می‌کند که نشانگر فاعلیت او در یک [[امر تکوینی]] است. استفاده از حرف (من) راه را بر توجیه این معنا که این [[رزق]] به [[برکت]] [[پیامبر]] به من رسیده است، ([[وساطت غایی]]) می‌بندد و معنای فاعلی را به [[اثبات]] می‌رساند. [[امام صادق]]{{ع}} به عنوان [[شاهد]] بر [[رزاقیت]] پیامبر دو [[آیه]] را ذکر می‌کند: یکی آیه مورد بحث و دیگری آیه اتیان [[خدا]] و رسولش (که در قسمت بعد به آن اشاره خواهیم کرد). مورد استفاده [[حدیث]] (طعام) نشان دارد که مراد [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} از (اغنا) تمامی [[امور مادی]] مربوط به [[مخلوقات]] است که می‌توان حتی [[وساطت فاعلی]] بالجمله را نیز از آن [[استنباط]] کرد. توجه به آیات پایانی حدیث که امام در [[مقام]] [[مذمت]] [[ابو حنیفه]] به کار می‌برد نشان از آن دارد که عدم توجه به واسطه‌ها در رسیدن [[نعمت‌ها]] خود نوعی [[نقمت الهی]] و [[قساوت قلب]] محسوب می‌شود. به هر روی اگرچه با مدد حدیث می‌توان وساطت فاعلی در امر تکوینی را مد نظر داشت، لکن بدون سند بودن این حدیث و همچنین عدم اعتنا به آن از سوی [[محدثان]] و [[متکلمان]] جهت اثبات [[وساطت فیض]] به معنای وجودی می‌تواند شاهدی بر عدم [[کارایی]] آن در اثبات این مقصود باشد.
نتیجه: این آیه نمی‌تواند [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} در امور [[تکوینی]] را به اثبات برساند.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۶۹.</ref>
===[[آیه ایتای خدا و رسول]]===
{{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ}}<ref>«و اگر آنها به آنچه خداوند و پیامبرش به آنان داده‌اند خرسند می‌شدند و می‌گفتند: «خداوند ما را بس، به زودی خداوند و پیامبرش از بخشش خویش به ما خواهند داد، ما به‌سوی خداوند دست به دعا برمی‌داریم» (پسندیده‌تر بود)» سوره توبه، آیه ۵۹.</ref>.
برای [[فهم]] بهتر ایتای خدا و رسولش در آیه باید فرازهای قبلی هم مورد توجه قرار گیرد. در آیه قبل بحث عیب‌گیری [[منافقان]] در تقسیم [[صدقات]] و [[زکات]] به میان آمده است: {{متن قرآن|وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ}}<ref>«و برخی از ایشان درباره زکات‌ها بر تو خرده می‌گیرند؛ اگر از آن به آنان داده شود خرسند می‌شوند و اگر داده نشود ناگهان به خشم می‌آیند» سوره توبه، آیه ۵۸.</ref>. نتیجه این [[سهم‌خواهی]] این بوده است که اگر [[پیامبر]] سهمی به آنان بدهد از او [[راضی]] و الا ناراضی هستند. [[آیه]] مورد بحث در [[جواب]] این [[تفکر]] چهار مرحله را مطرح می‌کند [[رضا]] و [[تسلیم]] نسبت به [[تقدیر الهی]]: {{متن قرآن|رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ}}<ref>«به آنچه خداوند به آنان داده‌اند خرسند می‌شدند» سوره توبه، آیه ۵۹.</ref>؛ اظهار این [[رضایت]] به زبان: {{متن قرآن|قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ}}<ref>«گفتند: خداوند ما را بس» سوره آل عمران، آیه ۱۷۳.</ref>؛ [[امید]] به فضل و [[کرم الهی]]: {{متن قرآن|سَيُؤْتِينَا...}} و [[بی‌توجهی به دنیا]] و [[رغبت]] به سوی [[خداوند]]: {{متن قرآن|إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ}}. بر این اساس مراد از ایتا نه ایجاد بلکه اعطاست. این نشان می‌دهد که اگرچه پیامبر [[وساطت]] دارد، این وساطت نه در [[تکوین]] بلکه اجرای [[حکم شرعی]] است؛ چه اینکه اگر صرف فعل ایتا دال بر [[وساطت فاعلی]] در [[امر تکوینی]] بود [[آیات]] دیگری مانند {{متن قرآن|مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ}}<ref>«آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷.</ref> مستحق‌تر به این برداشت بودند. در این آیه بیان لطیفی است و آن این است که دادن (ایتا) را هم به [[خدا]] نسبت داده و هم به رسولش، لکن کفایت و فضل و رغبت ایشان را تنها به خدا مخصوص کرده و این در راستای [[اثبات]] [[توحید افعالی]] است. توضیح ارائه شده صرف نظر از [[حدیث]] مطرح در [[کنز]] الفوائد است که در آیه قبلی بدان اشاره شد. این آیه نیز در اثبات [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} ناکارآمد است.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۷۴.</ref>
===[[آیه اشهاد بر خلق]]===
{{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}}<ref>«آنان را نه در آفرینش آسمان‌ها و زمین گواه کردم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیم که گمراه‌کنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.</ref>.
در آیات قبل خداوند از اینکه برخی [[شیاطین]] را [[ولیّ]] خود [[انتخاب]] کرده‌اند [[نکوهش]] کرده است: {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم برای آدم فروتنی کنید! (همه) فروتنی کردند جز ابلیس که از پریان بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید؛ با این حال آیا شما او و فرزندانش را به جای من به سروری برمی‌گزینید با آنکه آنان دشمن شمایند؟ بد جایگزینی برای ستمگرانند» سوره کهف، آیه ۵۰.</ref>؛ سپس حضرت [[حق‌تعالی]] در تعلیل این [[نکوهش]] یادآوری می‌کند که کسانی که شماها آنان را به عنوان [[ولیّ]] برگزیده‌اید نه [[شاهد بر خلق]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] و نه شاهد بر خلق خویشتن بوده‌اند، و [[خداوند]] [[گمراهان]] را به عنوان [[عضد]] و [[یاور]] [[انتخاب]] نمی‌کند. با توجه به [[آیه]] قبل است که می‌توان گفت ضمیر جمع (اشهدتهم) و (انفسهم) به [[ابلیس]] و ذریه‌اش برمی‌گردد. دلالت این آیه بر [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} متکی بر [[اثبات]] سه نکته است:
#اینکه [[شاهد بودن بر خلق]] می‌تواند ولایت بر [[تکوین]] را برساند؛
#اینکه طبق آیه می‌توان متصور شد کسانی وجود دارند که خداوند آنان را شاهد بر خلق قرار داده است؛
#با اثبات دو امر قبلی، نوبت به اثبات این نکته می‌رسد که [[اهل بیت]]{{عم}} [[شاهدان]] بر [[خلقت]] بوده‌اند.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۷۵.</ref>
====دلالت شاهد بودن بر خلق بر [[ولایت]] و [[قدرت بر تکوین]]====
می توان از [[آیه شریفه]] این برداشت را نمود که ولایت در [[تدبیر امور]] هر چیزی موقوف است بر اینکه دارنده ولایت، [[احاطه علمی]] و کامل به آن امور داشته باشد. پرواضح است که چنین احاطه‌ای مستلزم احاطه داشتن به تمامی اجزای عالم است؛ چون اجزای عالم همه به هم مربوط‌اند<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص٣٢۵.</ref>. از این آیه استفاده می‌شود که چون [[شیاطین]] و [[ذریه]] او هنگام خلقت [[نظام هستی]] حضور نداشتند از آن [[آگاهی]] ندارند و چون آگاهی ندارند ولایت نیز ندارند تا [[سرپرستی]] و تدبیر امور را به عهده گیرند و اگر ادعا کردند ادعای آنها [[دروغ]] است<ref>عبدالله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص٩۶ و ٩٧.</ref>. با این حال باید [[اذعان]] کرد نهایت چیزی که این [[آیه]] می‌فهماند این است که [[علم]] و [[آگاهی]] شرط لازم [[ولایت]] است، ولی اینکه آیا شرط کافی هم هست یا نه دلالتی ندارد؛ چه اینکه بنا بر شرط کافی دانستن آن باید گفت صرف آگاهی از امری ملازم با [[قدرت]] بر انجام آن است.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۷۶.</ref>
====امکان وجود شاهدین بر [[خلق]]====
در پاسخ به سؤال دوم باید گفت از سویی در آیه پیشینْ بحث ولایت مطرح شده است و از سوی دیگر در آخر آیه مورد بحث کلمه ([[عضد]]) به کار رفته است که نه در معنای لغوی به معنای بازو بلکه در معنای کنایی به معنای [[یاور]] به کار رفته است. در این آیه دو وصف برای [[ابلیس]] و ذریه‌اش ذکر شده است: اول عدم [[شاهد بودن بر خلق]] [[کائنات]] و خلق خویشتن، و دوم [[گمراه]] بودن آنها (مضلین). ترتیب این دو وصف نشان می‌دهد که وصف [[ضلالت]] عین و یا اثر [[جهل]] (عدم اشهاد) است. در توضیح وصف ضلالت در این آیه می‌توان گفت هر نوع از انواع [[مخلوقات]] به [[فطرت]] خود متوجه به سوی کمال خویش است؛ کمالی که مختص به اوست. پس [[هدایت الهی]] [[هدایتی]] است عمومی که تمام موجودات را دربر گرفته است؛ همچنان که در [[کلام]] خود فرموده: {{متن قرآن|الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى}}<ref>«پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او، ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده است» سوره طه، آیه ۵۰.</ref>. از سوی دیگر [[شیاطین]] اشراری هستند [[مفسد]] و [[گمراه‌کننده]] که فرض [[مدبر]] بودن آنها در [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] فرضی است که با فرض [[نقض غرض]] کردن [[خدا]] مساوی است؛ به این معنی که اگر خدا چنین اجازه‌ای به [[شیطان‌ها]] بدهد [[سنت]] خود را در خصوص عمومیت [[هدایت]] نقض کرده و برای [[اصلاح]] امر [[انسان‌ها]] و هدایت آنان به کسی [[متوسل]] شده که کارش درست ضد اصلاح و هدایت است؛ یعنی [[افساد]] و [[اضلال]] است و چنین فرضی محال است؛ لذا معنای جمله {{متن قرآن|وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}}<ref>«و من آن نیم که گمراه‌کنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.</ref> ظاهر در این می‌باشد که سنت [[خدای عزوجل]] این است که [[گمراه‌کنندگان]] را کارگردان و یاور خود نمی‌گیرد. در نتیجه از تعلیق [[حکم]] بر وصف {{متن قرآن|مَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}} می‌توان نتیجه‌گیری کرد که می‌توان غیر مضلین یعنی هادیانی را در نظر گرفت که [[عضد]] و کارگردان [[خلق الهی]] باشند. پرواضح است که این اشهاد در [[حقیقت]] کار [[خدا]] و [[لطف]] اوست و لذاست که فرمود: {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ}}؛ و نگفت: {{عربی|مَا شَهِدُوا}}. این [[هادیان]] همانا کسانی‌اند که [[خداوند]] آنان را [[شاهد بر خلق]] و [[آگاه]] به [[اسرار]] [[تکوینی]] هستی قرار داده است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۳۲۷.</ref>. ولی آیا چنین عالمانی وجود دارند؟
تنها روایتی که صریحاً [[اهل بیت]]{{عم}} را شاهد بر خلق (به معنای [[خلقت]]) معرفی می‌کند روایتی است که [[محمد بن سنان]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند:
{{متن حدیث|الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِي الْفَضْلِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِدْرِيسَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي{{ع}}، فَأَجْرَيْتُ اخْتِلَافَ الشِّيعَةِ. فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِهِ، ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ، فَمَكَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ، ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ، فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا، وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَيْهَا، وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ، فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ، وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ، وَ لَنْ يَشَاءُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى. ثُمَّ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! هَذِهِ الدِّيَانَةُ الَّتِي مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ، وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ؛ خُذْهَا إِلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴٣٩، ح۵.</ref>.
سند این [[حدیث]] به خاطر وجود [[معلی بن محمد]] و محمد بن سنان چندان قابل [[اعتماد]] نیست. در مورد [[معلی بن محمد نجاشی]] او را [[مضطرب الحدیث]] والمذهب معرفی می‌کند<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۴١٨؛ احمد بن حسین واسطی بغدادی، رجال ابن الغضائری، ج۱، ص٩۶.</ref>. در مورد محمد بن سنان هم [[اختلافات]] زیادی وجود دارد و در بعضی [[کتب رجالی]] به عنوان [[ضعیف]]<ref>{{عربی|رَجُلٌ ضَعِيفٌ جِدًّا لَا يُعَوَّلُ عَلَيْهِ}} (احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۲۸).</ref>، [[کذاب]]<ref>محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص۵۴۶.</ref> و غالی<ref>محمد بن حسن طوسی، فهرست الکتب الشیعه، باب المیم، باب محمد ص۴٠۶.</ref> معرفی شده است. با توجه به ذکر حدیث در [[کتاب الکافی]] شرح آن همواره مد نظر شارحان این کتاب بوده است. [[ملاصالح مازندرانی]] در شرح خود بر [[الکافی]] [[معتقد]] است [[تدبیر امور عالم]] را می‌توان از این حدیث برداشت کرد<ref>البته از کلمه (فوض) چنین برداشتی می‌کند و نه (فاشهدهم خلقها).</ref>، ولکن در ادامه می‌گوید: مناسب با [[سیاق]] [[کلام]] {{متن حدیث|فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ، وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ}} آن است که تنها [[ولایت تشریعی]] آنها استفاده شود<ref>{{عربی|قَوْلُهُ: {{متن حدیث|وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ}} ضَمِيرُ التَّأْنِيثِ رَاجِعٌ إِلَى {{متن حدیث|الْأَشْيَاءِ}}، فَإِمَّا أَنْ يُرَادَ بِهَا جَمِيعُهَا، وَ بِالْأُمُورِ أَعَمٌّ مِنَ الأَحْكَامِ وَ غَيْرِهَا مِنَ التَّدْبِيرِ فِي الْمُحَرِّكَاتِ وَ السَّاكِنَاتِ، أَوْ يُرَادَ بِهَا الْمُكَلَّفُونَ مِنْهَا، وَ بِالْأُمُورِ الأَحْكَامُ، زِيَادَةً وَ نُقْصَانًا، أَمْرًا وَ نَهْيًا، وَ هَذَا أَنْسَبُ بِسِيَاقِ الْكَلَامِ}} (ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۷، ص١۴٠).</ref>. [[مرحوم علامه مجلسی]] در [[مرآة العقول]] در شرح فراز (فاشهدهم خلقها) می‌گوید: «یعنی اینکه [[خداوند]] در حضور آنان موجودات را آفرید، پس آنان به اطوار و [[اسرار]] [[خلق]] آگاه‌اند و از این جهت مستحق [[امامت]] شدند. به خاطر کمال [[علم]] آنان به [[شرایع]] و [[احکام]] و علل خلق و علم غیب‌ها و [[امامان شیعه]] متصف به این صفات می‌باشند». وی در ادامه می‌گوید: «این حدیث با [[آیه]] {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ...}} تنافی ندارد؛ چه اینکه این آیه اشهاد [[ذریه]] [[ابلیس]] بر خلق را [[نفی]] کرده است، نه اصل [[شهادت بر خلق]] را»<ref>{{عربی|{{متن حدیث|فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا}} أَيْ خَلَقَهَا بِحَضْرَتِهِمْ، وَ هُمْ يَطَّلِعُونَ عَلَى أَطْوَارِ الْخَلْقِ وَ أَسْرَارِهِ، فَلِذَا صَارُوا مُسْتَحِقِّينَ لِلْإِمَامَةِ لِعِلْمِهِمُ الْكَامِلِ بِالشَّرَائِعِ وَ الْأَحْكَامِ، وَ عِلَلِ الْخَلْقِ وَ عِلْمِ الْغُيُوبِ، وَ أَئِمَّةُ الإِمَامِيَّةِ كُلُّهُمْ مَوْصُوفُونَ بِتِلْكَ الصِّفَاتِ دُونَ سَائِرِ الْفِرَقِ، فَبِهِ يُبْطَلُ مَذْهَبُهُمْ، فَيَتَوَجَّهُ الْجَوَابُ عَلَى الْوَجْهِ الثَّانِي أَيْضًا. فَإِنْ قِيلَ: كَيْفَ يَسْتَقِيمُ هذَا مَعَ قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ}}؟ قُلْنَا: لَا يُنَافِي ذلِكَ، بَلْ يُؤَيِّدُهُ، لأَنَّ الضَّمِيرَ فِي {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ}} رَاجِعٌ إِلَى الشَّيْطَانِ وَ ذُرِّيَّتِهِ، أَوْ إِلَى الْمُشْرِكِينَ، بِدَلِيلِ قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}}، فَلَا يُنَافِي إِشْهَادَ الْهَادِينَ لِلْخَلْقِ. قَالَ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا * مَا أَشْهَدْتُهُمْ}} إلخ}} (محمدباقر مجلسی، مرأة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۵، ص۱۹۱).</ref>.
صرف نظر از [[ضعف سند]]، از حیث دلالی دو وصف ([[اطاعت]] موجودات از [[اهل بیت]]{{عم}}) و ([[تفویض]] امور به آنان) که در [[روایت]] بعد از بحث اشهاد ذکر شده است حتی اگر به [[وساطت فاعلی]] بالجمله در امور [[تکوینی]] هم [[تفسیر]] شود مترتب بر {{متن حدیث|فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا}} نیست؛ چه اینکه با حرف [[عاطفه]] ذکر شده است؛ یعنی بعد از اینکه [[خداوند]] اهل بیت{{عم}} را [[شاهد بر خلق]] قرار داد، جداگانه [[خلقت]] را هم [[مطاع]] آنان نمود. به دیگر سخن اشهاد بر [[خلق]] در این [[حدیث]] صرفاً یک [[فضیلت]] است که بنفسه دلالتی بر تحقق وساطت فاعلی در امور تکوینی ندارد. این بدان معنا نیست که از این حدیث نتوان امکان [[تدبیر]] ع [[الم]] توسط اهل بیت{{عم}} را فهمید<ref>همچنان که علامه مجلسی ضمن آوردن این روایت در بحث تفویض این معنا را مستفاد از ظاهر این عبارت می‌داند، ولکن در نهایت آن را به تفویض در امور تشریعی منتهی می‌کند و می‌گوید: {{عربی|فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ مِنَ التَّحْلِيلِ وَ التَّحْرِيمِ وَ الْعَطَاءِ وَ الْمَنْعِ، وَ إِنْ كَانَ ظَاهِرُهَا تَفْوِيضَ تَدْبِيرِهَا إِلَيْهِمْ، فَهُمْ يَحِلُّونَ مَا يَشَاؤُونَ، ظَاهِرُهُ تَفْوِيضُ الْأَحْكَامِ كَمَا سَيَأْتِي تَحْقِيقُهُ}} (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۵، ص٣۴٢).</ref>، ولکن این نتیجه بیش از آنکه از عبارت {{عربی|فَأَشْهَدَهُمْ عَلَى خَلْقِهَا}} باشد از عبارت {{متن حدیث|فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ}} فهمیده می‌شود.
در پایان متذکر می‌شویم که باید میان [[شاهد بر خلق]] بودن و [[شاهد]] بر [[مخلوقات]] بودن تفاوت گذاشت؛ چه اینکه آنچه مفید بحث ماست مورد نخست است و مورد دوم اشاره به شاهد بودن [[ائمه]]{{عم}} بر [[اعمال]] [[بندگان]] است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۰ و ۱۹۱، باب فی أن الائمة شهداء الله علی خلقه.</ref>. از این‌رو نمی‌توان این [[روایات]] را (که معمولاً کلمات شاهد، مشهود و [[شهید]]) در [[قرآن کریم]] را به [[اهل بیت]]{{عم}} [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۳۸۶، باب ۱۹ (باب انه صلوات الله علیه الشهید والشاهد والمشهود).</ref> مفید بحث [[وساطت فاعلی]] در [[امر تکوینی]] دانست. این در حالی است که برخی نویسندگان از این صفات هم در راستای [[اثبات]] [[شأن]] [[ولایت تکوینی]] اهل بیت{{عم}} بهره جسته‌اند<ref>ر.ک: علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ص٧۴.</ref>.
نتیجه: این [[آیه]] اگرچه می‌تواند مفید اثبات [[فضیلت]] برای اهل بیت{{عم}} باشد، ولکن دلالتی بر وساطت فاعلی آنان در امور [[تکوینی]] عالم ندارد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۷۶.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۹۴۰

ویرایش