وساطت فاعلی در قرآن

مقدمه

شأن تکوینی اهل بیت(ع) و از جمله وساطت فاعلی آنان در برخی آیات، و روایات تفسیری ذیل آنها بازتاب یافته است. در قرآن کریم هم در بیان معجزات انبیا و همچنین تبیین نقش ملائکه به عنوان کارگزاران هستی رگه‌های مهمی از بحث وساطت فاعلی را می‌توان پی گرفت. همچنین در خود قرآن می‌توان آیاتی را شاهد مثال آورد که مستقیماً به وساطت فاعلی پیامبر خاتم(ص) و به تبع، اهل بیت(ع) او اشاره کرده‌اند[۱].

رویکردهای قرآنی در بحث وساطت فاعلی

قرآن کریم درباره نظام اسباب و مسببات دو رویکرد را به کار گرفته است:

رویکرد تأکید بر فاعلیت مخلوق در عین انتساب به خداوند

قرآن هر فعل و عملی را که در نظام هستی رخ می‌دهد و بهره‌ای از هستی دارد، ابتدا به خدا نسبت داده و در مرحله بعد به دیگر اسباب نسبت می‌دهد. نمونه‌های زیادی در این زمینه وجود دارد که روی‌هم‌رفته قاعده‌ای عام را تشکیل می‌دهد. نمونه‌های زیر از این دسته‌اند:

تصریح به فاعلیت مخلوقات در طول فاعلیت خداوند

قرآن کریم در جریان ذکر داستان دیدار حضرت موسی(ع) با بنده‌ای از بندگان خدا[۲] (حضرت خضر(ع)) از قول حضرت خضر(ع) زمانی که آن حضرت می‌خواست حکمت حوادث سه‌گانه پیش‌آمده را تشریح کند به سه نوع فاعلیت اشاره می‌کند که منافاتی باهم ندارند. خضر(ع) در فلسفه سوراخ کردن کشتی این کار را به خود نسبت می‌دهد: ﴿... فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا...[۳]؛ کشتن غلام را به خود و موسی نسبت می‌دهد: ﴿فَأَرَدْنَا أَنْ يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِنْهُ[۴]؛ و در مورد سوم یعنی خراب کردن دیوار فاعلیت خداوند را مطرح می‌کند: ﴿فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا[۵].[۶]

استفاده از صیغه افضلیت

  1. خداوند متعال درباره خلقت می‌فرماید: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ[۷]؛ اما در جای دیگر می‌فرماید: ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ[۸]. در وهله نخست و طبق ظاهر آیه (صیغه افضلیت) نمایانگر تعدد آفرینندگان است[۹]؛
  2. خداوند می‌فرماید: ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ[۱۰]؛ اما در سوره‌ای دیگر خداوند را احکم الحاکمین معرفی می‌نماید: ﴿أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ[۱۱]؛
  3. درباره رزق خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ[۱۲]. ضمیر «هو» در آیه شریفه ضمیر فصل است که به همراه ادات تعریف (ال) نشانگر حصر است؛ یعنی خداوند تنها روزی‌دهنده است. اما در جای دیگری سخن از حصر رزق‌دهندگان دیگری هم می‌کند و خود را ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ[۱۳] معرفی می‌کند؛ یعنی اینکه غیر از خداوند روزی‌دهندگان دیگری نیز وجود دارند[۱۴].

استفاده از ضمیر جمع در برخی افعال و فرایندها

از رصد استنادات افعال به خداوند متعال از حیث تفرد و جمع به این نتیجه می‌رسیم که در مواردی که خداوند در مقام دعوت به توحید است ضمیر مفرد به کار رفته است، مانند: ﴿أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ[۱۵]؛ همچنین در غالب موارد وقتی خداوند کاری را بدون واسطه انجام می‌دهد ضمیر مفرد استعمال می‌کند، مانند: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[۱۶][۱۷]؛ در این آیه از آنجا که ملائکه در جان و حقیقت خلیفة‌الله (و نه در صورت نازله و جسم و بدن او) وساطتی ندارند، ضمیر مفرد به کار برده شده است[۱۸].

در مقابل گاهی آیه در مقام بیان عظمت خداوند و شرافت نعمت است که در این موارد ضمیر جمع به کار می‌رود، مانند: ﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ[۱۹]؛ همچنین در مواردی که اسباب و وسایطی در کار باشد از جمع استفاده می‌شود[۲۰]. این جمع بودن گاه در قالب جمله اسمیه است و گاه در جمله فعلیه و استفاده از ضمیر متکلم مع الغیر. به عنوان نمونه در مورد نزول باران قرآن کریم می‌فرماید: ﴿أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ * أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ[۲۱]؛ ﴿وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا[۲۲]؛ این استفاده از جمعْ اشاره به این مطلب است که شکل‌گیری ابر و نزول باران و وزش باد علل و عوامل مختلف و وسایط متعددی دارد و همه آنها مستند به خداست. جالب آنکه باز در مورد ریز اسباب هم صیغه جمع به کار رفته است؛ مثلاً در مورد خود باد ذکر شده است که: ﴿وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ[۲۳]؛ و این نشان از گستردگی اسباب و وسایط در عالم هستی دارد. همچنین می‌توان در مواردی صفات خبریه الهیه مانند (ید) را نه‌فقط کنایه از قدرت الهی بلکه اشاره به همین وسایط بدانیم، مانند این آیه: ﴿وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ[۲۴].

بعد از ذکر این مقدمه درباره این‌گونه آیات چند نکته قابل توجه وجود دارد:

  1. این وساطت نه‌فقط در امور مادی که بلکه در امور معنوی مانند انزال کتب نیز لحاظ شده است، مانند ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ[۲۵]؛ و ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ[۲۶]؛ و ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۲۷]. همچنین نه‌فقط در امور رحمانی بلکه در مواردی مانند عذاب هم نمونه دارد: ﴿وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا[۲۸]؛ و یا ﴿وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ[۲۹][۳۰]؛
  2. خداوند در عین اشاره به نظام سببیت در قالب ضمیر و فعل جمع، اما گاه با مفرد آوردن همان فعل تصریح می‌کند که سببیت اصلی از آن خداوند است و بقیه وسایط تبعاً و عرضاً دخالت دارند. به عنوان نمونه در مورد نزول قرآن اگرچه فرشتگان هم وساطت دارند: ﴿كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ * فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ * فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ * مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ * بِأَيْدِي سَفَرَةٍ[۳۱]، ولکن در آیه دیگری خود را مبدأ اصلی این نزول معرفی می‌کند: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ...[۳۲]؛
  3. نمونه‌ای از اشاره به اسباب و مسببات در قالب جمع را می‌توان در مورد خود انسان در قرآن مثال زد. در سوره حمد در ذیل آیه ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ[۳۳]، برخی معتقدند وجه استفاده از صیغه جمع اشاره به عبادت و استعانت آدمی توسط جمیع شئون ادراکی و تحریکی اوست[۳۴]؛
  4. به نظر می‌رسد تا زمانی که معنای حقیقی مستلزم محالی نباشد نیازی به چاره‌جویی مجاز نیست؛ یعنی این خطابات جمعی که خداوند متعال در قرآن می‌آورد مجاز نیست، بلکه عین حقیقت است. چه اینکه قاعده اصل بودن حقیقت باعث شده در تفسیر آیات دیگری مانند ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا[۳۵]، نیازی به تقدیر کلمه اهل نباشد و مراد از آیه سؤال از خود قریه دانسته شود، اگرچه تقدیر آن هم اشتباه نیست. با این حال اگر در جایی اخذ به ظاهر کلام مستلزم محذوراتی باشد صیغه جمع می‌تواند در معانی دیگری چون تشریف و تعظیم توجیه شود؛
  5. بعد از پذیرش اینکه کاربرد صیغه جمع حقیقی و اشاره به وسایطی دارد، ادعاهایی وجود دارد که مراد از این وساطت اهل بیت(ع) هستند. این ادعا گاه کلی و در مورد همه موارد و گاه در برخی آیات تأکید بیشتری دارد. این ادعا را به زودی در بخش خاص خود یعنی آیات و یا اشاراتی که مستقیماً به وساطت فاعلی اهل بیت(ع) مربوط‌اند پیگیری خواهیم کرد[۳۶].

رویکرد اشتراک افراد و گروه‌ها در صفات و افعال الهی

خداوند متعال در برخی آیات قرآن صفات و کمالات وجودی را از آن خود معرفی می‌نماید. این در حالی است که در موضع یا مواضع دیگری از قرآن مخلوقات هم به عنوان دارندگان آن صفت معرفی می‌شوند. از این‌رو می‌توان گفت وقتی در مورد خداوند آن صفت منحصراً به کار می‌رود، بدین معناست که استقلال در آن صفت از آن خداست، و لکن دیگر مخلوقات با اذن خداوند می‌توانند تبعاً آن را دارا باشند. در ذیل به مواردی از این دست اشاره می‌کنیم:

  1. در مورد عزت قرآن کریم در حالی که می‌فرماید: ﴿فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا[۳۷]؛ در سوره‌ای دیگر تصریح می‌کند که: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ[۳۸]؛
  2. خداوند در آیه‌ای می‌فرماید: ﴿أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا[۳۹]؛ و سپس به پیامبر خود دستور می‌دهد که: ﴿يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ[۴۰]؛ و همچنین به بنی اسرائیل خطاب می‌کند: ﴿خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ[۴۱]؛ و خطاب به مجاهدان اسلامی می‌فرماید: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ[۴۲]؛
  3. قرآن کریم می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ[۴۳]؛ و سپس پا را فراتر نهاده و غنا و بی‌نیازی را به دیگران نیز نسبت داده و می‌فرماید: ﴿إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ[۴۴]؛
  4. درباره شفاعتْ خداوند می‌فرماید: ﴿مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ[۴۵]؛ به این معنا که شفاعت حقیقی فقط از آن خداوند است. در جایی از شفاعت‌دهندگان سخن می‌گوید: ﴿فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ[۴۶]، که از آن برمی‌آید که شفاعت‌کنندگانی وجود دارند؛
  5. خداوند در قرآن درباره مرگ می‌فرماید: ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا[۴۷]؛ سپس در آیه دیگر می‌فرماید: ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ[۴۸]. همین فرایند در مورد زنده کردن و احیا هم به چشم می‌خورد؛ یعنی با وجود اینکه آیات فراوانی در قرآن تصریح می‌کند که خداوند زنده می‌کند و می‌میراند: ﴿وَيُمِيتُ[۴۹]، آیاتی وجود دارد که همین فعل زنده کردن را به حضرت عیسی(ع) به عنوان روح و کلمه خدا نسبت می‌دهد: ﴿أُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ[۵۰]؛
  6. قرآن در عین اینکه تصریح می‌کند که ﴿إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ[۵۱]، اما همزمان فرشتگان را به عنوان حافظ معرفی می‌کند: ﴿وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً[۵۲]؛
  7. خداوند گاهی نزول وحی را به خودش نسبت می‌دهد: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا[۵۳]؛ و گاه آن را به یک فرشته خاص نسبت می‌دهد: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ[۵۴].

تضاد ظاهری میان این آیات با توجه به حقیقت توحید افعالی و چگونگی توجیه افعال مخلوقات و سببیت آنها در طول و پرتو علیت حقیقیه الهیه قابل رفع است. برای یافتن پاسخ باید در عالم طبیعت و پدیده‌های آن مانند تشنگی، گرسنگی، ابر، باد، باران، تلقیح، شفای بیماران و... تأمل کنیم. با تدبر می‌یابیم که می‌توان یکی از دو راه زیر را برای انجام هر یک از این فعالیت‌ها تصور کرد:

  1. راه بی‌واسطه: خداوند انسان را طوری آفرید که اگر گرسنه شد، می‌تواند دستش را به سوی آسمان بلند کند و بگوید: خداوندا من گرسنه هستم. آن‌گاه خداوند گرسنگی او را بدون هیچ واسطه‌ای برطرف نماید. این امر ممکن است؛ چراکه قدرت خداوند اقتضای چنین امری را دارد. همچنان که اگر درختان نیازمند شدند، به جای اینکه از راه باران و گردش طبیعی آن از ابرها آبیاری شوند، این کار مستقیماً و بدون واسطه علل و اسباب طبیعی توسط خدا صورت گیرد. به این ترتیب اراده الهی می‌تواند در هر مسئله‌ای برای انجام کارها و تحقق آنها در خارج بدون واسطه هیچ علتی، مستقیماً دخالت کند. این روش ذاتاً ممکن است و تصور آن درباره خداوند که دارای قدرت مطلقه است آسان می‌نماید؛ لکن سؤال اصلی این است که آیا در عالم طبیعت و پیدایش پدیده‌های هستی اطراف ما امور این‌گونه پیش می‌روند؟
  2. راه باواسطه: سیر نظام هستی بر این رسم است که خداوند هرگاه بخواهد چیزی را در خارج تحقق بخشد برای تحقق آن اسباب و واسطه‌هایی را قرار می‌دهد، به طوری که هر پدیده‌ای برای تحقق‌پذیری باید از نظام علت و معلولی پیروی کند. انسان گرسنه غذا می‌خورد و غذا گرسنگی او را برطرف می‌کند. همچنین فرد تشنه با خوردن آب تشنگی خود را رفع می‌کند. برای عمل باید آتش وجود داشته باشد و باید ابر باشد تا باران ببارد. به همین ترتیب همه پدیده‌هایی که به آرایش طبیعت درآمده‌اند و خود را بر زندگی انسان و بلکه بر نظام هستی تحمیل کرده‌اند از این قانون و قاعده پیروی می‌کنند.

خداوند متعال با اینکه می‌تواند اشیا را بدون واسطه خلق نماید، لکن قانون و قاعده پیدایش اشیا با نظام علت و معلولی را در متن هستی قرار داد و فرمود: ﴿وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ[۵۵]؛ این قاعده در مورد تمام مثال‌های پیش‌گفته جاری است. خداوند خالق، محیی، ممیت، قوی، عزیز غنی و رازق است؛ یعنی این امور از حیث بالذات مربوط به خداوند است، ولی حکمت الهی اقتضا می‌کند که این امور از راه نظام واسطه‌ها و اسباب به دست دیگران برسد یا به نحو علیت طولی، یا علیت اعدادی و یا به نحو تجلی و تشان.

همچنین خداوند متعال در بیان احوالات ذوالقرنین به این نکته اشاره می‌کند که تمکن بر عالم و قدرت تصرف در آن نیازمند اسبابی است که ابتدا باید آن را شناخت و در مرحله بعد به کار گرفت: ﴿إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا * فَأَتْبَعَ سَبَبًا[۵۶]. خداوند در مرحله نخست علم به اسباب را به ذوالقرنین اعطا کرد. از دیدگاه برخی مفسران معنای ایتاء سبب از هر چیز نه‌فقط عوامل و اسباب حکومت و مکنت بلکه تمام اسباب لازم برای تصرف در عالم را در بر می‌گیرد[۵۷]. به دیگر سخن هر چیزی که معمولاً مردم به وسیله آن متوسل به مقاصد مهم زندگی خود می‌شوند، از قبیل عقل، علم، دین، نیروی جسم، کثرت مال، لشکر، وسعت ملک و حسن تدبیر را به او عطا کرد[۵۸]. ذوالقرنین نیز در مرحله بعد بر اساس علمش به سبب‌گزینی در نیل به مقصود خویش پرداخت[۵۹].

مصادیق وساطت فاعلی در قرآن

وساطت در تدبیر عالم

قرآن کریم در آیه پنجم سوره مبارکه نازعات از گروهی به عنوان مدبرات امر و تدبیرکنندگان امر یاد می‌کند. این آیه و چهار آیه قبلْ از پرچالش‌ترین آیات میان مفسران بوده است. در آیات ابتدایی سوره به چهار گروه از مخلوقات سوگند خورده می‌شود که چهار فعل قبض سخت و آسان روح، انجام سریع عمل و همچنین سبقت گرفتن را به آنها نسبت داده است: ﴿وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا * وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا * وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا * فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا[۶۰]. مفسران در تفسیر آیات آغازین سوره ذاریات دو رویکرد کلی داشته‌اند: در یک رویکرد این آیات را باهم مرتبط دانسته و در نتیجه نزع و نشط و سبح و سبق را از جمله مصادیق تدبیر امر دانسته و آیه پنجم را نتیجه‌گیری آیات پیشین معرفی کرده‌اند؛ و گروهی بدین پیوند ملتزم نبوده و هر کدام را مربوط به قلمرو جداگانه دانسته‌اند. اما مِن حیث‌المجموع تفاسیر بر سه محور دور می‌زنند:

  1. منظور از این سوگندها «فرشتگانی» است که مأمور قبض ارواح کفار و مجرمان‌اند که آنان را به شدت از بدن‌هایشان برمی‌کشند، و فرشتگانی که مأمور قبض ارواح مؤمنان‌اند که با مدارا و نرمش و نشاط آنان را جدا می‌سازند، و فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت می‌کنند، سپس بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبیر می‌کنند؛
  2. این سوگندها اشاره به «ستارگان» آسمان است که پیوسته از افقی کنده می‌شوند و به افق دیگری رهسپار می‌گردند. گروهی آرام حرکت می‌کنند، و گروهی به سرعت راه می‌سپرند و در اقیانوس عالم بالا شناورند، و بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، و سرانجام با تأثیراتی که این کواکب دارند (تأثیراتی همچون تأثیر نور آفتاب و ماه در کره زمین)، امور جهان را به فرمان خدا تدبیر می‌کنند؛
  3. منظور «جنگجویان یا اسب‌های مجاهدان» راه خداست که از خانه‌ها و وطن‌های خود به شدت برکنده می‌شوند. سپس با نشاط و نرمی راه میدان نبرد را پیش می‌گیرند، و بر یکدیگر سبقت می‌گیرند، و امور جنگ را تدبیر و اداره می‌کنند[۶۱].

گاه بعضی از مفسران این تفسیرها را به هم آمیخته، قسمتی از سوگندهای پنج‌گانه را از یک تفسیر، و قسمت دیگر را از تفسیر دیگر گرفته‌اند، ولی اصولْ همان تفسیرهای سه‌گانه فوق است[۶۲]. همچنین برخی با نگاهی فلسفی به این آیات، مدبرات امر را همان ارباب انواع و مُثُل افلاطونی معرفی کرده‌اند یا لااقل به عنوان یک احتمال پذیرفته‌اند[۶۳]. طبق قول دیگری در همه این سوگندها مضافی در تقدیر است[۶۴] (رب النازعات، رب الناشطات، رب السابحات، رب المدبرات) که حتی بنا بر این قول هم آیه مفید معنای وساطت فاعلی خواهد بود؛ چراکه مخلوقاتی را به عنوان نازع و ناشط و سابح و مدبر به رسمیت شناخته است.

خداوند با اینکه در آیات دیگر قرآن تدبیر عالم را به خود نسبت داده است ﴿ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ[۶۵]؛ ﴿وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ[۶۶]؛ ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ[۶۷]؛ ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۶۸]، اما در این سوره به تدبیرکنندگانی از مخلوقات قسم می‌خورد. قول اکثر مفسران این است که مراد از مدبرات مطلق ملایکه‌اند و حتی برخی ادعا کرده‌اند که این قول همه مفسران است[۶۹]. در مقابل برخی دیگر از مفسران منظور از مدبرات را بعضی از فرشتگان و به طور خاص چهار فرشته بزرگ الهی، یعنی جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل دانسته‌اند؛ با این تفصیل که جبرئیل امر بادها و لشکریان و وحی را، و میکائیل امر باران و گیاهان را به عهده دارد، و عزرائیل موکل به قبض ارواح است، و اسرافیل مأمور رساندن دستورات الهی به آن سه فرشته و نیز مأمور دمیدن در صور است[۷۰].

بنا بر همه این تفاسیر وساطت فاعلی مخلوقات مد نظر قرار گرفته است. با این تفاوت که در مصداق و کیفیت این وساطت اختلافاتی وجود دارد. به گفته صاحب المیزان از آنجا که در آغاز آیه ﴿فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا[۷۱] فاء تفریح آمده، می‌رساند که مضمون این آیه نتیجه آیه ﴿فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا[۷۲] است؛ و از آنجا که آیه ﴿فَالسَّابِقَاتِ... هم با فاء تفریع آغاز شده، می‌رساند که مضمون آن، نتیجه‌ای است از آیه ﴿وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا؛ لذا نتیجه گرفته می‌شود که تدبیر، فرع بر سبق، و سبق فرع بر سبح است، و این به ما میفهماند که سنخیتی در معانی منظور نظر آیات سه‌گانه است؛ پس مدلول این سه آیه این است که ملایکه تدبیر امر می‌کنند[۷۳]. پس نتیجه می‌گیریم مراد از سابحات و سابقات و مدبرات، همان ملایکه هستند به اعتبار نزولشان به سوی تدبیری که بدان مأمور شده‌اند. بنا بر اینکه مراد از مدبرات مطلق ملائکه باشند، باید گفت فهرست تدبیر ملائکه در هستی به عنوان کارگزاران خداوند در آیات دیگر قرآن به تفصیل ذکر شده است، از جمله: تقسیم امور[۷۴]، مراقبت از الفاظ و سخنان انسان[۷۵]، کتابت اعمال[۷۶]، بشارت به رزمندگان در حال جنگ[۷۷]، بشارت به فرزنددار شدن[۷۸]، بشارت به مؤمنان در لحظه مرگ[۷۹]، عذاب کردن مجرمان[۸۰]، محافظت از انسان[۸۱]، دعا کردن برای مؤمنان[۸۲]، لعنت کردن کفار[۸۳]، شفاعت کردن[۸۴]، امدادگری در جبهه‌ها[۸۵]، تنبیه مجرمان در لحظه مرگ[۸۶]، استقبال از بهشتیان[۸۷]، مسئولیت عذاب دوزخ[۸۸]، قبض روح نمودن[۸۹] و وساطت در نزول وحی[۹۰].

علاوه بر آیه مورد بحث از برخی دیگر از آیات قرآن به طور عمومی می‌توان متوجه شد که وظیفه و رسالت اصلی ملائکه نه عبادت و مانند آن بلکه وساطت در تدبیر عالم است. از جمله این آیات، نخستین آیه سوره فاطر می‌باشد: ﴿جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ[۹۱]. مرحوم علامه طباطبایی با استناد به عمومیت کلمه ملائکه در این آیه رسالت را که طبق استعمال قرآن اعم از رسالت در وحی است کار اصلی ملائکه می‌داند و بال‌های دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه و بلکه بیشتر را نه به معنای بالدار بودن ملایکه، بلکه به معنای تحقق غایت و فایده بال در ملائکه یعنی تردد می‌داند. طبق این برداشت همان‌طور که پرندگان برای رفت و آمد خود نیازمند بال هستند، ملائکه هم جهت تدبیر امور و انجام وظایف محوله صعود به آسمان و نزول به زمین دارند و در این وساطت و تردد مراتب مختلف دارند؛ به گونه‌ای که (اولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع) اشاره به همین وساطت و ذومراتب بودن آنها در این امر است[۹۲]. ایشان در جای دیگری این‌گونه توضیح می‌دهند که: ملائکه جز وساطت بین خدای تعالی و بین خلق او، و انفاذ دستورات او در بین خلق، وظیفه و کاری ندارند، و این بر اساس تصادف و اتفاق نیست که مثلاً خدای تعالی گاهی اوامر خود را به دست ایشان جاری سازد، و گاهی مثل همان امر را بدون وساطت ملایکه خودش انجام دهد، چون در سنت خدای تعالی نه اختلافی هست و نه تخلفی[۹۳].[۹۴]

وساطت در فعل خرق عادت

از مهم‌ترین مواردی که می‌توان صحه گذاشتن قرآن کریم را بر وساطت فاعلی ردیابی کرد، فاعل خرق عادت است. همان‌طور که در فصل پیشین گذشت فاعل خرق عادت از مهم‌ترین قلمروهای نظری بحث وساطت فاعلی به شمار می‌آید. خرق عادت در قرآن فقط به پیامبران مستند نیست و غیر معصومین و همچنین غیر انسان‌ها نیز از آن بهره‌مندند و خداوند این افعال را فی الجمله به آنان نسبت داده است. با این حال در برخی موارد استناد افعال به غیر خداوند پررنگ‌تر شده است و برعکس در برخی موارد، این استناد، ولو در ظاهر، به چالش کشیده شده است[۹۵].

جن

﴿قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ * قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ[۹۶].

پس از بازگشت فرستادگان بلقیس همراه با هدیه‌های خود و آگاهی ملکه سبا از اینکه سلیمان یک پادشاه نیست، ملکه تصمیم گرفت شخصاً نزد سلیمان آید تا اوضاع را از نزدیک ببیند. سلیمان از حرکت بلقیس آگاه شد و خود را برای قدرت‌نمایی آماده کرد. ظاهر آیه شریفه و استفاده از تعبیر ﴿أَيُّكُمْ نشان از آن دارد که اطرافیان سلیمان عموماً قادر به انجام افعال عجیب و یا خارق‌العاده بوده‌اند. اولین کسی که قرآن کریم از اعلام آمادگی او خبر داده است عفریت من الجن است که ادعا کرد تخت بلقیس را قبل از قیام سلیمان خواهد آورد (چه قیام به معنای عرفی، یعنی قبل از ظهر و پایان جلوس بر تخت حکومت و چه به معنای لفظی، یعنی در یک برخاستن و نشستن). در کلمه ﴿عِفْرِيتٌ، معنای شدت و قدرت نهفته است[۹۷] که البته این شدت ممکن است در صفت یا صفات مذمومی مثل شرارت و خبث باطنی باشد. در این آیه از حیث وساطت فاعلی چند نکته وجود دارد:

  1. چند عبارت آیه نشان از ادعای فاعلیت جن در این خرق عادت دارد. ابتدا استفاده از عبارت ﴿آتِيكَ است که چه به معنای اسم فاعل باشد و چه فعل مضارع ظاهر در انتساب فعل به گوینده است. همچنین توصیف این ادعا به وصف ﴿قَوِيّ تأکیدی است بر فاعلیت جن؛
  2. اگرچه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد، لکن باید توجه داشت که قرآن نه کتاب قصه و داستان بلکه کتاب هدایت است و در این راستا غیر ممکن است که حرف باطلی را نقل کند و ساکت و بدون نقد آن از کنارش درگذرد[۹۸]. همچنین درست است که سلیمان این مسئولیت را بر عهده او نگذاشت، اما این به معنای رد ادعای او نیست؛
  3. حقیقت این آیه با مقایسه با آیه بعد که حکایت از خرق عادت آصف بن برخیاست، مشخص می‌شود. منشأ این قوت در جن طینت فیزیکی اوست که به نظر برخی به واسطه خلقت از جسم لطیف افاقه بر ماده دارد[۹۹]؛ در حالی که منشأ قدرت آصف بن برخیا طبق روایات بهره از علم الکتاب است[۱۰۰].

شخص بهره‌مند از علم الکتاب

﴿قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي...[۱۰۱].

در راستای اجابت تقاضای سلیمان و بعد از اعلام آمادگی عفریت جن، این بار از میان طائفه انس کسی اعلام آمادگی نمود که طبق روایات غیر از خود سلیمان و نامش آصف بن برخیا بود[۱۰۲]. در این آیه برخلاف آیه قبل منشأ قدرت مشخص بوده و آن را مقداری از علم الکتاب می‌داند. این علم الکتاب کلمات و الفاظ نیست تا به صرف خواندن آنها تخت آورده شود، و نه به این معناست که مفاهیم و معانی ذهنی آن کلمات تخت را بیاورد؛ زیرا الفاظ و مفاهیم ذهنی، آن قدرت را ندارد که در نظام عینی و خارجی اثر بگذارد؛ لذا اسم اعظم نیز که سرمایه تصرف در تکوین است لفظ یا مفهوم ذهنی نیست، بلکه مقامی است که با دست‌یازیدن به آن می‌توان در تکوین تصرف کرد[۱۰۳]. به دیگر سخن علم منشأ قدرت است. با قدرت علمی می‌توان به جای شنیدن صدا و دیدن تصویر، خود اشیا و موجودات را جابه‌جا کرد. در این آیه نیز قایل فعل را به خودش مستند کرد (آتیک)، و مهم‌تر آنکه فعل ادعایی محقق شد، به طوری که سلیمان آن تخت را دید ﴿فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ، شکرگزاری نمود. عبارت ﴿هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي خود گواه این است که در عین انتساب فعل به فاعل اما این قدرت استقلالی نبوده و به تبع اراده و فضل خداست، مخصوصاً که کلمه فضل در این معنا بسیار کارگر است. از این آیه به طور خاص درباره وساطت فاعلی اهل بیت(ع) هم استفاده شده است که در جای خود به آن اشاره خواهیم کرد[۱۰۴].

حضرت ابراهیم(ع)

﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[۱۰۵].

سؤال حضرت ابراهیم(ع) در این آیه با (کیف) بیان شده است که مخصوص سؤال از خصوصیات چیزی است و نه اصل وجود چیزی. این استعمال خاص نشان می‌دهد که درخواست ابراهیم دیدن زنده نمودن است و نه بیان استدلالی. به دیگر سخن ابراهیم هم قدرت خداوند بر احیای مردگان را می‌داند و هم آن را یافته است (مرحله علم الیقین و عین الیقین)؛ و اکنون می‌خواهد مظهر محیی و ممیت باشد. این سؤال استعطایی است و نه استفهامی. به تعبیر یکی از مفسران در مورد زنده شدن مردگان سه مرحله قابل تصور است:

  1. اینکه انسان با براهین عقلی و دلایل نقلی قطع پیدا کند که حیات و ممات ممکن و واقع شدنی است، و بلکه ضرورت دارد؛
  2. گاهی خود انسان می‌میرد و زنده می‌شود، مانند آنچه که درباره حضرت عزیر(ع) رخ داد و صد سال مرد و سپس زنده شد و احیا و اماته خدا را در خود یافت؛
  3. گاهی انسان آیینه تمام‌نمای حق‌تعالی می‌شود و به اذن او به احیا و اماته می‌پردازد[۱۰۶]. کوتاه سخن اینکه با توجه به اینکه زنده کردن مردگان از شئون ربوبی پروردگار است، حضرت ابراهیم(ع) با وساطت فاعلی خویش حقیقت معنای محیی را به نمایش گذاشت، در این میان برخی تفاسیر متمایل به گرایش‌های وهابی که هرگونه وساطت فاعلی را منکرند در این آیه، مثل بسیاری از آیات مشابه، شیوه تمثیلی را برگزیده‌اند[۱۰۷].[۱۰۸]

حضرت سلیمان(ع)

﴿فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ * وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ * وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ * هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ * وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ[۱۰۹].

خداوند در این آیات به الطافی که به حضرت سلیمان(ع) داشته اشاره دارد؛ از جمله تسخیر باد، بهره‌گیری از نیروی جن، مهار کردن نیروهای مخرب، تفویض اختیار و مقام قرب الهی و آینده‌ای درخشان که همه اینها نشان می‌دهد اعجاز انبیا محدود به قلمرو خاصی نیست. این نعمت‌ها اجابت درخواست ملکی که سزاوار احدی بعد از حضرت سلیمان(ع) نباشد[۱۱۰]، توسط اوست و از استجابت آن درخواست خبر می‌دهد؛ به گونه‌ای که دامنه این ملک حتی باد و جن را هم گرفته، و آن دو نیز مسخر وی شدند.

کلمه «تسخیر» به معنای رام کردن چیزی است، به طوری که آنچه می‌کند مطابق خواست مسخرکننده باشد. البته این معنا غیر اجبار و اکراه و قسر است، برای اینکه در فاعل اجباری آنچه می‌کند خارج از مقتضای اختیار و طبع اوست، به خلاف فاعل مسخرشده که آنچه می‌کند به مقتضای طبع و اختیار خودش است[۱۱۱].

می‌توان وصف رخا (به معنای نرمی) را هم تأکیدی بر این تسخیر دانست؛ به این معنا که باد در اطاعت کردن از فرمان سلیمان نرم بوده و بر طبق خواسته او جریان می‌یافت[۱۱۲]. همچنین درباره تفصیل این تسخیر و اینکه حضرت سلیمان(ع) چه مسافتی را در چه زمانی با باد طی می‌کرده است، در آیه دوازده سوره سبأ می‌خوانیم: ﴿وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ[۱۱۳].

طبق این آیه خداوند سلطنت بخشی از نظام هستی را به حضرت سلیمان(ع) عطا کرده و از آن تعبیر به تسخیر نموده است. بنابراین حضرت سلیمان(ع) فاعلیت بالتسخیر دارد؛ بدین معنا که فاعل قریب اوست، ولی مجموع نظام هستی تحت رهبری فاعل مافوق اداره می‌شود. به این فاعلیت مافوق که فاعل استقلالی است در آیه مربوط به تسخیر و رام شدن جبال برای حضرت داوود(ع) اشاره شده است: ﴿وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ[۱۱۴]. برخی معتقدند که چون این فاعلیت استجابت دعای حضرت سلیمان(ع) است، این وساطت استدعایی است[۱۱۵]، و حال آنکه باید گفت این سخن ممکن است در اصل تسخیر روا باشد، لکن در مصادیق آن درست نیست. به دیگر سخن خداوند به واسطه دعای سلیمان تسخیر برخی موجودات را به او عطا کرد که پیامد آن وساطت فاعلی آن حضرت است[۱۱۶].

حضرت موسی(ع)

حضرت موسی(ع) پرمعجزه‌ترین پیامبر قرآن کریم است، به طوری که قرآن کریم نُه معجزه را به او منسوب می‌نماید: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ[۱۱۷]. این معجزات نه‌گانه عبارت‌اند از: ۱. اژدها شدن عصا؛ ۲. سفیدی کف دست؛ ۳. شکافتن دریا با عصا؛ ۴. طوفان؛ ۵. هجوم ملخ؛ ۶. هجوم شپش؛ ۷. هجوم قورباغه؛ ۸. خون شدن آب‌ها؛ ۹. جاری شدن دوازده چشمه از سنگ با یک عصا زدن. با توجه به اینکه در قرآن کریم معجزات دیگری ه م برای حضرت موسی(ع) ذکر شده است، مانند نزول من و سلوی[۱۱۸] و نگه داشتن کوه طور بالای سر بنی اسرائیل[۱۱۹]، به نظر می‌رسد که منظور از معجزات نه‌گانه، معجزاتی است که در برابر فرعون اقامه شده است[۱۲۰]. برخی از این آیات معجزه را به خداوند مستند کرده است، مانند شکافتن دریا برای موسی: ﴿وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ[۱۲۱]؛ ایجاد سایبان و نزول من و سلوی: ﴿وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى[۱۲۲]. در عین حال در همان موارد خاص در آیات دیگری نقش فاعلی موسی هم برجسته شده است: ﴿فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْبَحْرَ...[۱۲۳]. پیش‌تر متذکر شدیم که بنا بر مسلک امر بین الامرین اسناد تأثیر و فعل اشیا به دو علت و فاعل به نام خود شیء و خداوند بدون محذور عقلی و نقلی است؛ لذاست که در یک فعل خاص مانند عبور دادن بنی اسرائیل از دریا گاه نقش فاعل قریب (موسی) برجسته‌تر می‌شود و گاه نقش فاعل بعید و علة العلل (خداوند)[۱۲۴].[۱۲۵]

حضرت عیسی(ع)

﴿وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۲۶].

آیات مربوط به معجزات حضرت عیسی(ع) از مهم‌ترین آیات مرتبط با وساطت فاعلی مخلوقات و در عین حال تفسیر صحیح آن در قلمرو توحید افعالی است. طبق آیات قرآن کریم در مورد حضرت عیسی(ع) شاهد دو گونه وساطت هستیم:

  1. وساطت استدعایی: این نوع وساطت در مورد انزال مائده الهی رخ داد که حضرت عیسی(ع) به تبع تقاضای حواریون تقاضای مائده آسمانی کرد و خداوند متعال اجابت نمود: ﴿قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ[۱۲۷][۱۲۸]؛
  2. وساطت فاعلی: در مورد وساطت فاعلی هم ظاهر آیات فوق و استفاده از صیغه متکلم مع‌الغیر (اخلق، انفخ، ابریء، احیی) هم مفید در معنای فاعلی هستند. به علاوه خداوند در آیه ۱۱۰ سوره مائده این معجزات را با صیغه مخاطب به حضرت عیسی(ع) نسبت می‌دهد: ﴿وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ[۱۲۹]. شاهد چهارم در استنباط وساطت فاعلی از این آیات قید «باذن الله» است. این قید از یک‌سو در راستای توحید افعالی است و به مخاطب تأکید می‌کند که عیسی در انجام دادن این افعال و به خصوص احیا مستقل و خودمختار نیست، و لذا توجیهی برای خداانگاری و الوهیت او نیست[۱۳۰]؛ و از سوی دیگر تأکیدی است بر اینکه فعل توسط فاعل بشری یعنی عیسی انجام شده و خداوند در این راستا موانع را برداشته تا با اذن تکوینی خدا خارق عادتی رخ دهد. به دیگر سخن اگر این فعل فقط از خداوند صادر شده بود عملاً آوردن قید باذن الله لغو و گزافه‌گویی به حساب می‌آمد. در اینجا ذکر دو نکته لازم به نظر می‌رسد:
    1. اگرچه غالب مفسران و بزرگان ظاهر آیه شریفه را مفید در اثبات وساطت فاعلی حضرت عیسی(ع) می‌دانند، اما در قلمرو این فاعلیت اختلافاتی وجود دارد. از این‌رو بعضی از مفسران مانند شیخ طوسی در تبیان[۱۳۱] و امین الاسلام طبرسی در مجمع البیان[۱۳۲] و نیز برخی از حکمای متأخر نظیر آقاعلی حکیم در بدایع الحکم[۱۳۳] به استناد آیه مربوطه (۴٩ آل عمران) گفته‌اند که فعل احیای پرنده تا مرحله نفخ روح کار عادی و منسوب به حضرت عیسی(ع) بوده است، ولکن پس از آن مرحله که به زنده شدن هیئت پرنده برمی‌گردد ﴿فَيَكُونُ طَيْرًا فعل خداوند بوده است؛ فلذاست که قید ﴿بِإِذْنِ اللَّهِ به طور خاص همراه با این مرحله ذکر شده است و در مراحل قبل نیامده است. همچنین ابن عربی معتقد است حضرت عیسی(ع) فقط مأمور به دمیدن بود و زنده شدن پرنده به امر (کن) بود که در این مورد با تعبیر ﴿بِإِذْنِ اللَّهِ یاد شده است[۱۳۴]. به نظر می‌رسد این تفسیر پذیرفتنی نیست؛ چراکه واژه (باذن الله) مفعول باواسطه است و از باب تنازع به هر سه فعل تعلق دارد؛ لذا نمی‌توان گفت چون احیا غیر عادی است آن را به اذن خدا اسناد داد، ولی برای (اکمه و ابرص) که سهل‌تر بود به خدا اسناد داده نشد، بلکه برای آنها نیز مانند احیا ی مردگان اذن الهی وجود داشت. به دیگر سخن چنان‌که در آیه ۱۱۰ سوره مائده[۱۳۵] کلمه ﴿بِإِذْنِي چهار مرتبه تکرار شده است نشان می‌دهد که در آیه مورد بحث نیز همه موارد مطرح شده باذن الله است نه خصوص احیا. در نگاهی کلان‌تر باید گفت اگرچه ممکن است برای برخی از معجزات قید ﴿بِإِذْنِ اللَّهِ نیامده باشد، ولی اگر تمام این آیات را صغرای یک کبرای کلی یعنی آیه ﴿وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ[۱۳۶] قرار دهیم به خوبی روشن می‌شود که در حقیقت این قید در مورد تمام معجزات وجود دارد. به بیان دیگر افعال مذکور در کتاب وحی به کوچک و بزرگ تقسیم نشده‌اند تا بگوییم فعل کوچک مثل نفخ از آن نبی و فعل کبیر یعنی احیا از آن خداست؛ بلکه افعال به استقلالی و غیر استقلالی تقسیم شده است که فعل استقلالی مختص خداوند متعال است و افعال غیر خدا تماماً غیر استقلالی و همراه با قید ﴿بِإِذْنِ اللَّهِ است؛
    2. اینکه در بعضی روایات درباره حضرت عیسی(ع) زنده شدن مردگان مسبوق به دعا و حاجت او از خدا دانسته شده است منافات با این واقعیت ندارد که حضرت عیسی(ع) در موارد دیگری مستقیماً دست به خرق عادت زده باشد. همچنان که قبلاً گفته شد حضرت در جریان نزول مائده وساطت استدعایی داشته است، ولی این به معنای عدم وساطت فاعلی در موارد دیگر نیست. توضیح آنکه روایت مربوط به زنده شدن حضرت یحیی بن زکریا(ع) نشان از آن دارد که عیسی در جریان زنده شدن او وساطت استدعایی داشته است[۱۳۷]. همچنین روایتی دیگر نشان می‌دهد که آن حضرت برای زنده کردن یکی از دوستان و برادران ایمانی‌اش دست به دعا برداشته است[۱۳۸]. این در حالی است که روایت دیگری درباره زنده شدن سام بن نوح نشان می‌دهد که حضرت مستقیماً عمل احیا را انجام داده است[۱۳۹]. جالب آنکه هم آیه مربوط به نزول مائده[۱۴۰] و هم حدیث مربوط به زنده کردن یحیی بن زکریا مسبوق به درخواست حواریون است که صریحاً گفتند از خدای خود بخواه که انزال مائده و احیای این میت را بکند، و لذا عیسی دقیقاً طبق درخواست آنان دست به دعا برداشت و از پروردگار این حاجت‌ها را خواست. فراتر از همه اینها آیه قرآن ظهور در انتساب خوارق عادت به حضرتش را دارد، بدون اینکه قبل از آن خواسته و یا دعایی داشته باشد[۱۴۱].

خلافت الهی از دیدگاه قرآن و ارتباط آن با وساطت فاعلی در امور تکوینی

مفهوم خلافت الهی از مباحث درازدامنه و مورد اهتمام قرآن کریم است که بر اساس آن می‌توان برخی از ساحت‌های وساطت فاعلی را ابهام‌زدایی و روشن ساخت. مهم در اینجا توضیح این نکته است که خلیفه خداوند چگونه و چقدر قدرت تصرف فاعلی در امور تکوینی را دارا می‌باشد. در این میان اعمال موضع دقیق در چند مسئله شایان توجه است:

  1. تبیین معنای لغوی خلافت ولوازم آن؛
  2. امکان‌سنجی خلافت انسان از خداوند در قرآن. به دیگر سخن پاسخ یافتن این پرسش که طبق آیات قرآن آیا امکان خلیفه شدن انسان از خداوند وجود دارد یا نه؟
  3. معیار خلافت از خداوند. بدین معنا که حقیقت معیار معرفی شده در قرآن چیست و آیا انسان می‌تواند به آن دسترسی داشته باشد یا نه؟
  4. قلمرو خلافت انسان از خدا. بدین معنا که خلیفه الهی در چه قلمروی خلیفه الهی است و آیا تصرف تکوینی هم زیرمجموعه این جانشینی قرار می‌گیرد یا نه؟ به دیگر سخن آیا خلیفة الله به سبب این جانشینی ولایت در تکوین و یا بر تکوین هم پیدا می‌کند یا نه؟[۱۴۲]

تبیین معنای لغوی خلافت

ماده خلف دارای معانی و مصادیق متعددی در میان کتب لغت مانند خلیفه، خلف، اختلاف، تخلف، مختلف و... است. با رصد کتب لغویون فروکاهیدن این معانی متعدد به اصول محدود و یا اصل واحد را شاهد هستیم. مثلاً ابن فارس در معجم مقاییس اللغة ماده خلف را دارای سه معنا می‌داند: آمدن یک شیء به جای شیء دیگر: أَنْ يَجِيءَ شَيْءٌ بَعْدَ شَيْءٍ يَقُومُ مَقَامَهُ[۱۴۳]، پشت که در مقابل جلو است، و تغییر که خلف وعده از این معناست[۱۴۴]. صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن که اشتراک لفظی در کلام الله را نمی‌پذیرد، معتقد است که معانی متعدد ماده «خلف» را می‌توان به یک اصل برگرداند و آن همانا پشت‌سر بودن و تعقب است و معانی دیگر به آن برمی‌گردد[۱۴۵]. به هر روی در بحث ما خلافت به معنای «جانشینی» است؛ یعنی کسی یا چیزی که بعد از کسی یا چیز دیگری می‌آید. اگر قرار باشد این ماده در مورد خلافت انسان از خدا به کار رود، با توجه به صفت حضور مطلق خداوند در هر زمان و مکان، این بعدیت و تأخر لاجرم از حیث کیفی خواهد بود؛ یعنی خلیفه خدا کسی است که در رتبه بعد از او قرار دارد، با حفظ حدود امکانی خویش. آنچه از بررسی اجمالی لغوی برمی‌آید این است که خلیفه جانشین مستخلف‌عنه است و قاعدتاً وظایف و اختیارات او را دارد[۱۴۶].

تبیین خلیفة الله بودن انسان در قرآن کریم

نکته مهم در این قسمت آن است که در میان اقسام خلافت و جانشینی که در قرآن کریم آمده است آیا جانشینی انسان از خدا هم مطرح شده است تا در پرتو آن بتوان انسان خلیفه را هم مانند مستخلف‌عنه (خدا) قادر بر تصرف در تکوین (در مجرای امکانی خویش) بدانیم یا نه؟

مهم‌ترین آیه قابل اشاره در این بحث آیه ۳۰ سوره بقره معروف به آیه خلافت است: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ[۱۴۷]. این آیه سرآغاز آیات ده‌گانه‌ای است که جایگاه انسان را در نظام احسن تعیین می‌کند[۱۴۸]. مفسران ذیل این آیه به مسائلی همچون خلافت انسان در زمین، منشأ پیدایش انسان، جایگاه ارزشی انسان نسبت به دیگر موجودات و همچنین اشرفیت انسان میان مخلوقات پرداخته‌اند، و به مناسبت یکی از فضایل و کراماتی که با استفاده از این آیه برای انسان قایل شده‌اند مقام خلافت الهی است. در این آیه موضوع خلیفه را مطرح نموده است، لکن نسبت به مستخلف‌عنه سکوت اختیار نموده است و همین امر باعث اختلاف مفسران در این زمینه شده است. همچنین در مورد اینکه خلیفه انسان یا گروهی از انسان‌ها و یا کل آنها هستند نظرات متفاوتی ارائه شده است. حتی برخی اگرچه افراد و عناصر این جریان را واقعی می‌دانند، اما این رخداد را بنا بر تبیین حقایق معنوی، غیر واقعی و سمبلیک می‌شمارند[۱۴۹]. درباره اینکه خلیفه در این آیه کیست چندین نظریه مطرح شده است. اشاره به این اقوال (ولو در حد بسیار اجمالی) به این دلیل توجیه‌پذیر است که ما زمانی می‌توانیم خلافت انسان از خدا و قلمرو آن را به بحث بنشینیم که یقین پیدا کنیم طبق شریفه قرآنی، به غیر از حضرت آدم(ع) هم راه برای خلیفه شدن باز است تا از خلفایی خاص (چون اهل بیت(ع)) صحبت کنیم. کسانی چون زمخشری[۱۵۰] و مرحوم طبرسی[۱۵۱] خلافت در آیه را اختصاص به حضرت آدم ابوالبشر داده‌اند. در مقابل این نظریه، دیگران خلافت را منحصر به حضرت آدم ندانسته و قایل به تعمیم آن شده‌اند. برخی از تعمیم آن به انسان‌های کامل (انبیا) سخن گفته‌اند[۱۵۲]؛ و برخی از تعمیم آن به همه مؤمنان وارسته و پرهیز کار خبر داده‌اند. ظاهر کلام الکاشف[۱۵۳] و المنار[۱۵۴] نشان از آن دارد که مطلق انسان‌ها به طور بالفعل از نعمت خلافت بهره‌مند هستند، لکن برخی از انسان‌ها در برابر این نعمت همانند بسیاری از نعم الهی ناسپاس و جاهل‌اند. برخی از متأخرین هم از تعمیم این خلافت به همه انسان‌ها (اعم از مؤمن و کافر) سخن گفته‌اند، لکن نه به گونه‌ای که در قول پیشین گذشت، بلکه معتقدند آنچه جعل شده حقیقت جامع خلافت برای حقیقت انسان است و چون هم خلافت الهی مقول به تشکیک است و هم کمالات انسانی مختلف است لذا هر مرتبه از خلافت برای مرتبه ویژه‌ای از مراتب هستی جعل شده است[۱۵۵]. بعد از اینکه دانستیم طبق نظر اکثر مفسران به غیر از حضرت آدم(ع) هم خلفایی وجود دارند، آن‌گاه بحث بسیار کلیدی‌ای مطرح می‌شود و آن اینکه مستخلف‌عنه در آیه خلافت کیست و یا چه کسانی‌اند؟ مشهورترین قول در این زمینه آن است که مستخلف‌عنه خداوند متعال است[۱۵۶]؛ زیرا سیاق آیه محل بحث و آیه بعدی این است که خداوند در مقام اعطای کرامت و کمال به انسان است. کرامتی که نیاز به زمینه مناسبی چون علم به اسما دارد و ملائکه مکرم از زمینه مزبور محروم‌اند. چنین کمال و کرامتی در صورتی تصور دارد که اولاً انسان خلیفه خدا باشد؛ و ثانیاً قلمرو خلافت و حوزه تصرف او همه آسمان‌ها و زمین باشد، نه خصوص زمین، و زمین تنها مسکن او می‌باشد[۱۵۷]. این در حالی است که خلافت انسان از جن و نسناس کرامتی را برای وی به وجود نمی‌آورد و نیازی به علم اسما ندارد. به علاوه نیازی به تقدیس و تسبیح ندارد؛ زیرا هیچ‌گاه از خلیفه گذشتگان خون‌ریز کسی انتظار تسبیح و تقدیس ندارد، در حالی که فرشتگان مخاطب خداوند سخن از تسبیح و تقدیس به میان آوردند: ﴿وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ[۱۵۸]. افزون بر این ظاهر جمله ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً این است که متکلم برای خود خلیفه معیّن می‌کند. همه اینها شواهدی بر پذیرش نظر مشهور است.

ماحصلْ اینکه طبق آیات قرآن خلافت انسان از خداوند ممکن بلکه به اثبات رسیده است[۱۵۹].

معیار خلافت

بر اساس آیه ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[۱۶۰]، راز خلافت آدم، نفی افساد و خون‌ریزی نیست؛ چه اینکه خداوند آن را نفی نکرده است. همچنان که به دست می‌آید عدم شایستگی فرشتگان برای خلافت عدم تسبیح و تقدیس آنان نیست؛ زیرا آن نیز نفی نشده و فرشتگان در ادعای تسبیح و تقدیس تکذیب نشدند، بلکه رمز و راز خلافت آدم، تحمل و آگاهی او نسبت به چیزی است که فرشتگان توان و تحمل ادراک آن را ندارند. مراد از اسما در اینجا همان حقایق غیبی عالم است که به لحاظ سمه و نشانه خدا بودن، به اسم موسوم شده است و الّا اگر صرف اسمای ظاهری فضیلت‌ساز باشد، اولاً به مرور زمان و در هر عصر و مصری تغییرپذیرند؛ و ثانیاً فرشتگان نیز ولو به واسطه آدم از آن باخبر شدند. این اسما حقایقی هستند که باشعور و عاقل بوده و در عین حال مخزون عندالله می‌باشند. شاهد باشعور بودن آنها رجوع ضمیر مذکر عاقل (عرضهم) و اسم اشاره مختص به عقلا (هولاء) است، و شاهد غیبی بودن آنها جمله ﴿أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[۱۶۱] است. علامه طباطبایی معتقد است که اضافه کلمه (غیب) به (سموات و ارض) با توجه به خصوصیت این آیات که خداوند در آن در مقام بیان و اظهار قدرت و احاطه خود و از سوی دیگر عجز ملائکه است، صرفاً اضافه بیانیه نیست که تنها در آن جنس مضاف مشخص شود، بلکه اضافه لامیه است که اختصاص را افاده می‌کند. به دیگر سخن این غیب اختصاص به ملکوت و فراناسوت است. بر این اساس معنای آیه آن است که این اسما از عالم سماوی و ارضی پنهان بوده است. از این‌رو می‌توان گفت آنچه که به آدم تعلیم داده شد، همان حقایق عالیه موسوم به (مفاتح الغیب) در آیه ﴿وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ[۱۶۲]؛ و (خزائن) در آیه ﴿وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ[۱۶۳]، است[۱۶۴]. نتیجه اینکه هر انسانی که عالم‌تر است خلافت الهی را بهتر نشان می‌دهد. پرواضح است که انسان‌ها به مقدار بهره‌مندی از این دانش خاص یعنی علم به اسمای الهی می‌توانند خلافت الهی را به فعلیت برسانند. آیه ﴿وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ[۱۶۵]، بنا بر اینکه منظور از خلافت را در آن خلافت از خدا بدانیم تصریح می‌کند که انسان‌ها در فعلیت‌بخشی به این خلافت دارای درجه‌بندی هستند؛ چه اینکه این تفاوت در درجه به تفاوت در عالمیت آنها به اسما برمی‌گردد[۱۶۶].

قلمرو خلافت خلیفه خدا و جایگاه ولایت تکوینی در آن

درباره قلمرو خلافت خلیفه خدا (بعد از اینکه اصل خلافت از خدا را ممکن دانستیم) نظرات مختلفی ارائه شده است: برخی تصرف در هستی، تدبیر شئون آن و برپایی عدل را در حیطه خلافت دانسته‌اند[۱۶۷]؛ برخی دیگر نیز تأکید کرده‌اند که جاری ساختن احکام خداوند و هدایت بندگان، در حوزه خلافت خلیفة الله است[۱۶۸]؛ عده‌ای نیز آباد ساختن زمین، حکومت میان مردم، به کمال رساندن آنان و اجرا کردن احکام خداوند را از شئون خلیفه دانسته‌اند[۱۶۹]؛ همچنین یکی از محققان معاصر خلافت الهی را ملازم با تبلیغ (و نه حکومت و معجزه) از سوی او دانسته است؛ اگرچه ممکن است خلیفه بعداً به حکومت هم برسد و یا اینکه معجزه‌ای از او صادر شود[۱۷۰]. بعد از اینکه دانستیم بر اساس آیات قرآن خلافت از خدا امکان دارد، و بلکه تثبیت شده است، می‌توان گفت چه بر اساس لغت و چه برگرفته از آیات قرآن خلیفه الهی باید در تمامی صفات جانشین خداوند باشد[۱۷۱]. اصولاً با توجه به قواعد ادبی و محاوره وقتی کسی دیگر را به عنوان جانشین خود منصوب می‌کند و این جانشینی را با قراین حالیه و مقالیه خاصی مقید نمی‌کند دلیلی بر تقیید کلام او وجود ندارد. از این‌رو هیچ دلیلی وجود ندارد که از اطلاق آیه خلافت دست برداریم. بر این اساس می‌توان خلیفه الهی را جانشین خداوند در تمام کارهای او و به اذن او دانست[۱۷۲].

از جمله صفات بارز الهی صفات فعل اوست که اعتقاد به آنها زیرمجموعه توحید افعالی است. اگر جانشینی خلیفة الله مطلق باشد او هم مانند خداوند که دارای وصف ﴿بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيط و ﴿عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيد است، بر همه عالم احاطه داشته و چیزی در جهان به نام فعل و فیض حق نیست، مگر اینکه خلیفه الهی از آن بهره‌مند است و وساطت در تحقق آن را بر عهده دارد و حتی وجود عنصری خویش هم از این حکم مستثنا نیست[۱۷۳]. به بیان دیگر آنچه از خلق و قبض و بسط و شفا و احیا و اماته و دیگر اسمای فعل خدا در جهان تکوین ظهور می‌کند مظهری می‌طلبد که همان خلیفه خدا و انسان کامل است و امام صادق(ع) در ذیل آیه ﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى[۱۷۴] فرمود: «اسماء حسنی ما هستیم»[۱۷۵].

کسانی در عالم هستند که به اذن الهی و فیض مدام حضرت حق می‌توانند این افعال را به فاعلیت خویش (ولی نه استقلالی بلکه بالتبع) انجام دهند و این، امری است که قرآن در مورد برخی انبیا و غیر انبیا بر آن صحه گذاشته، و مثلاً فعل احیا را به حضرت عیسی(ع) نسبت داده است. بعد از اینکه بیان شد خلافت الهی دارای چنین بار معنایی گسترده‌ای است کسانی که خلافت الهی آنان به اثبات رسیده باشد فاعلیت تکوینی را باذن الله دارا خواهند بود. از این‌رو اهل بیت(ع) که بر اساس روایات بی‌شماری خلیفة الله بودن خود را یادآوری نموده‌اند از این فضیلت برخوردار می‌باشند.

نتیجه‌گیری: وصف خلافت به خودی‌خود این زمینه را دارد که جانشینی در کلیه صفات خداوند از جمله صفات فعل را افاده کند که وساطت فاعلی نیز زیرمجموعه آن به شمار می‌رود. با این حال این افاده ظنی است و به این معنا نیست که لزوماً قابل اثبات باشد. به دیگر سخن اطلاق جانشینی از خداوند در تمامی صفات اگرچه امری ممکن است، ولکن مستنتج از اطلاق آیه بوده و ظنی‌الدلاله می‌باشد[۱۷۶].

آیات مربوط به وساطت فاعلی اهل بیت(ع) در قرآن کریم

برخی از آیات کتاب وحی در ظاهر یا با تفسیر روایات اشاره به وساطت فاعلی اهل بیت(ع) دارند. همچنین شأن نزول یا سبب نزول[۱۷۷] این آیات مربوط به وساطت فاعلی اهل بیت(ع) است که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد.

آیه شق القمر

قرآن کریم در مورد یکی از معجزات و تصرفات تکوینی حضرت محمد(ص) می‌فرماید: ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ[۱۷۸]؛ اجمالاً باید گفت بر اساس برخی روایات این آیه اشاره به درخواست گروهی از مشرکان مبنی بر دونیم شدن ماه دارد که رسول الله(ص) آن را اجابت نمود. مهم‌ترین پیش‌فرض در اثبات وساطت فاعلی از این آیه یقین به این نکته است که آیه شریفه در مقام بیانیک معجزه فعلی است و نه یک خبر غیبی مربوط به گذشته و یا آینده زمان نزول[۱۷۹].

بعد از تذکر این نکته مقدار دلالت آیه شریفه بر وساطت فاعلی پیامبر اکرم(ص) را پیگیری می‌کنیم: ظاهر آیه نخست ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ و استفاده از فعل لازم نشان می‌دهد که اصل وقوع فعل در درجه نخست اهمیت قرار داشته است تا فاعل آن، و لذا به فاعل اشاره نشده است؛ اما در ادامه سخن از سحر مستمر به میان آمده است که نشان از وجود یک فاعل انسانی دارد؛ چه اینکه مخاطبین مشرک پیامبر به یقین او را فاعل این عمل خارق عادت می‌دانسته‌اند، فلذا او را متهم به ساحری کرده‌اند[۱۸۰]. در تفسیر قمی در ذیل این آیه روایتی ذکر شده است که ظاهر آن فاعلیت پیامبر در این معجزه است «... فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ(ع) وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ: إِنِّي قَدْ أَمَرْتُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ بِطَاعَتِكَ، فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَأَمَرَ الْقَمَرَ أَنْ يَنْقَطِعَ قِطْعَتَيْنِ، فَانْقَطَعَ قِطْعَتَيْنِ...»[۱۸۱]؛ در این حدیث به صراحت و وضوح فاعلیت پیامبر تصریح شده است، اما از آنجا که حضرت فاعلیت استقلالی ندارد بلافاصله به سجده افتاد تا علة‌العلل را بنمایاند: «... فَسَجَدَ النَّبِيُّ(ص) شُكْراً لِلَّهِ...»[۱۸۲]. با این حال در سند این روایت کسانی مانند حبیب بن الحسن بن الابان الاجری قرار دارند که مجهول هستند و در کتب رجالی به آنان اشاره نشده است. به علاوه برخی نقل‌ها هم نقش پیامبر را وساطت استدعایی دانسته‌اند؛ یعنی پیامبر از خدا خواست و خداوند هم اجابت نمود: «... فَسَأَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) رَبَّهُ أَنْ يُعْطِيَهُ مَا قَالُوا، فَانْشَقَّ الْقَمَرُ فِرْقَتَيْنِ...»[۱۸۳]. حتی در موردی هم این استدعا به امیرالمؤمنین(ع) نسبت داده شده یعنی پیامبر از علی(ع) خواسته است که دعا کند[۱۸۴].

اگرچه از لحاظ ثبوتی امکان دارد که خداوند ماه را مسخر پیامبر بنماید، ولکن تنها روایت موجود درباره وساطت فاعلی، به واسطه ضعف سند قابلیت اثبات این ادعا را ندارد. در نتیجه باید گفت وساطت فاعلی رسول الله(ص) از این آیه استفاده نمی‌شود و طبیعتاً نوبت به بحث از فی الجمله و یا بالجمله بودن آن هم نمی‌رسد[۱۸۵].

آیه علم الکتاب

﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ[۱۸۶].

در این آیه شریفه در برابر انکار رسالت نبی اکرم(ص) از سوی کافران، علاوه بر خداوند، ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ هم به عنوان شاهد بر این رسالت معرفی شده است. به واسطه روایات پرشماری که از اهل بیت(ع) در ذیل این تفسیر رسیده است شیعیان و برخی از اهل سنت مراد از ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ را امیرالمؤمنین(ع) دانسته‌اند. به طور خاص در میان منابع چهارگانه شیعی هم دو حدیث درباره این ادعا در کتاب الکافی وارد شده است[۱۸۷]. همچنین از دیرباز در کتب کلامی (چه با رویکردحدیثی و چه با رویکرد عقلی، نقلی) این آیه از فضایل امیرالمؤمنین(ع) شمرده شده است[۱۸۸]، و روایات ذیل آن بازنشر شده است. در راستای تفسیر این آیه به امیرالمؤمنین(ع) موارد دیگری در قرآن کریم نیز مصداق کلمه (شاهد) حضرت علی(ع) معرفی شده است[۱۸۹]، مانند ﴿أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ...[۱۹۰]؛ و ﴿وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ[۱۹۱]. درباره چگونگی و قلمرو دلالت این آیه بر وساطت فاعلی اهل بیت(ع) باید مراحلی چند تبیین و یا اثبات شود:

اهل بیت(ع) مصداق عالم به «الکتاب» هستند

اولین مقدمه این است که اثبات کنیم مصداق منحصر یا بارز ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ علی(ع) است. روایاتی از اهل بیت(ع) متکفل اثبات این گزینه هستند. مرحوم طبرسی در مجمع البیان سه قول را در مصداق ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ نقل کرده است: نخست قول کسانی است که بر پایه برخی شواهد معتقدند مراد از ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ خود خداوند است؛ قول دوم که در میان اهل تسنن مشهورتر از اقوال دیگر است مقصود از ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ را مؤمنان مسیحی و یهودی از قبیل عبدالله سلام و سلمان فارسی می‌شمارد؛ و قول سوم که از آنِ شیعه امامیه است امام علی بن ابی‌طالب(ع) و بعد از آن ائمه اطهار(ع) را مصداق این آیه می‌داند[۱۹۲]. با اینکه تفاسیر شیعی دو قول نخست را مفصلاً نقد کرده‌اند[۱۹۳] و ناسازگاری آن با ظاهر آیه و مکی بودن سوره و دیگر شواهد را برشمرده‌اند، اما از آنجا که قول سوم معتضد و برگرفته از روایات است؛ لذا نیازی به نقد دو قول نخست در این نوشتار نیست. از حیث حدیثی کتاب بصائر الدرجات با گشودن بابی به عنوان بَابٌ مِمَّا عِنْدَ الْأَئِمَّةِ(ع) مِنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ وَ عِلْمِ الْكِتَابِ ۲۱ روایت در این زمینه ذکر کرده است. تفسیر البرهان ٢۴ روایت را با اسناد مختلف ذیل آیه مورد بحث و بعد از آن بحار الانوار با بهره‌گیری غالبی از بصائر الدرجات تحت باب أَنَّهُ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ[۱۹۴] ۱۹ روایت را در این زمینه ذکر کرده‌اند که مصداق ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ را علی(ع) و یا ائمه اطهار(ع) می‌دانند. از حیث کلی رویکرد این روایات را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:

  1. رویکرد تعیینی: در این دسته از روایات صرفاً مصداق‌شناسی شده است و توضیح مؤثری ارائه نشده است. در این روایات گاه به شخص امیرالمؤمنین(ع) و گاه به مجموع ائمه اطهار(ع) اشارت شده است[۱۹۵]؛
  2. رویکرد تفضیلی: این روایات غالباً آیه آخر سوره رعد را در مقایسه با آیه ۴٠ سوره نمل بیان کرده‌اند. به دیگر سخن در مقام بیان افضلیت ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بر ﴿عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ[۱۹۶] بوده‌اند[۱۹۷]. همچنین به نظر می‌رسد که این افضلیت بیشتر از حیث علمی مد نظر بوده است تا فعلی؛ یعنی به اعلمیت ائمه(ع) توجه شده است تا به اقدر بودن آنان در تصرف تکوینی. از همین رو در بیان مصداق ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ تصریح کرده‌اند که: «إِنَّهُ عَالِمُ هَذِهِ الْأُمَّةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»[۱۹۸]. همچنین در میان علوم نیز غالباً علم غیب‌دانی ائمه(ع) مد نظر بوده است[۱۹۹].

ارتباط علم الکتاب و قدرت بر تصرف تکوینی

دومین نکته اثباتْ این واقعیت است که علم به کتاب باعث قدرت بر تصرف در تکوین خواهد شد. با مقایسه آیه علم الکتاب با آیه ۴٠ سوره نمل ﴿عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ می‌توان به این مطلوب دست یافت؛ یعنی اینکه مصاحب حضرت سلیمان(ع) بهره‌مندی فی الجمله از علم الکتاب داشت و به واسطه آن قدرت بر تصرف تکوینی پیدا کرد. پس به طریق اولی امام علی(ع) و دیگر اهل بیت(ع) که بالجمله از علم الکتاب بهره‌مند هستند دارای وساطت فاعلی‌اند. این حیث اگرچه مراد ما در این قسمت است، خود نیاز به اثبات دو پیش‌فرض دیگر دارد و آن اینکه اولاً مصاحب حضرت سلیمان(ع) به خاطر دارا بودن علم الکتاب قدرت بر تصرف پیدا کرد و نه چیز دیگر؛ ثانیاً مراد از کتاب در هر دو جمله ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ و ﴿عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ یکسان باشد؛ چه اینکه لفظ کتاب در خود قرآن دارای مصادیق متعددی است. درباره نکته نخست می‌توان گفت از آنجا که تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است؛ لذا می‌توان گفت علت قدرت این شخص بر تصرف تکوینی اشاره‌شده دارا بودن علم به کتاب است. یادآوری این اصطلاح از این حیث مهم است که برخی مانند برقعی تشکیک کرده‌اند که این وصف صرفاً برای تفکیک انس از عفریت من الجن است؛ یعنی خداوند با این وصف می‌خواسته صرفاً بگوید نفر دوم جن نبوده بلکه انسان بوده است[۲۰۰]. در توضیح این اصطلاح باید گفت: اگر کسی بگوید زید را احترام کن، جای این سؤال وجود دارد که چرا احترام کنم؟ اما اگر بگوید عالم را احترام کن، دیگر جایی برای چرا باقی نمی‌ماند؛ زیرا معنای این جمله این است که او را برای علمش احترام کن. بنابراین معنای (تعلیق حکم بر وصف) این است که این حکم، با در نظر گرفتن فلان وصف صادر شده است و به وجود آن بستگی دارد که اگر آن وصف زایل شود حکم مورد نظر نیز رفع خواهد شد. به علاوه چه دلیلی وجود دارد که اجنه مطلقاً از علم الکتاب محروم‌اند تا بر اساس آن بگوییم عالم به کتاب قطعاً انسان است و این قید را آورده است تا جن بودن گوینده به ذهن نیاید؟ درباره پیش‌فرض دوم و اثبات اینکه منظور از کتاب در هر دو آیه ﴿قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ و ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ مشترک و همسان است، لازم است ابتدا استعمالات این کلمه در مصحف شریف رصد شود. کلمه (کتاب) در خود قرآن کریم کاربردهای مختلفی دارد:

۱. مجموعه‌ای که مشتمل بر قوانین و مقررات وحیانی باشد:

این مجموعه‌ها به وسیله انبیای الوالعزم و انبیای صاحب شریعت (نوح(ع)، ابراهیم(ع)، عیسی(ع)، موسی(ع) و حضرت محمد بن عبدالله(ص)) عرضه شد: ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ...[۲۰۱]؛

۲. جایگاه ثبت عقاید، اخلاق و اعمال انسان‌ها:

از مجموع آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که خود این کتاب حداقل به دو قسم فردی و جمعی تقسیم می‌شود:

  1. کتاب شخصی افراد: ﴿وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا[۲۰۲]. تعابیری مانند «کتاب ابرار»[۲۰۳] و «کتاب فجار»[۲۰۴] را می‌توان در همین راستا دانست؛
  2. کتابی که کارنامه هر امت را جداگانه ثبت نموده است: ﴿... أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۲۰۵]؛

۳. حقیقتی که تفصیل نظام هستی با تمام جزئیاتش در آن ثبت است:

﴿... وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ[۲۰۶]. از این حقیقت به علم الهی (البته در برخی مراتب آن)، لوح محفوظ و امثال آن تعبیر می‌شود؛

۴. دست‌نوشته‌های بشری مانند قباله ازدواج و تجارت و نامه:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ[۲۰۷]؛ ﴿قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ[۲۰۸].

از دقت در همه این استعمالات به دست می‌آید که خداوند حکیم در قرآن، واژه کتاب را گاه در کتاب تدوینی استعمال کرده است و گاه در کتاب تکوینی. در میان معانی ذکر شده می‌توان گفت معنای سوم از کتاب در حقیقتی تکوینی به کار رفته است. توضیح آنکه کتاب مبین از قبیل کاغذ و لوح نیست؛ زیرا که اوراق مادی، هرقدر هم که بزرگ باشد گنجایش آن را ندارد که حتی تاریخ ازلی خودش، در آن نوشته شود تا چه رسد به اینکه تاریخ ازلی و ابدی موجودی دیگر در آن درج گردد، و تا چه رسد به اینکه تاریخ ازلی و ابدی تمامی موجودات و هر رطب و یابسی در آن ضبط شود. از این جهت می‌توان حدس زد که مراد از کتاب مبین، مرتبه واقعی اشیا و تحقق خارجی آنها باشد که قابل پذیرفتن هیچ‌گونه تغییر نیست (برخلاف لوح محو و اثبات).

نکته دیگر آنکه با توجه به مقام اهل بیت(ع) می‌توان گفت که هر چهار معنا در مورد اهل بیت(ع) صدق می‌کند:

  1. معنای اول: آگاهی اهل بیت(ع) بر کتاب تدوین (قرآن و سایر کتب آسمانی) از اعتقادات تردیدناپذیر است و بلکه طبق حدیث ثقلین اتحاد با قرآن به اثبات رسیده است؛
  2. معنای دوم: آگاهی ائمه(ع) بر صحیفه اعمال بندگان نیز جزء اعتقادات امامیه است. آنان در دنیا اعمال بندگان را می‌بینند و در محکمه عدل الهی شهادت می‌دهند. به عنوان نمونه امام صادق(ع) در تفسیر آیه ﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ[۲۰۹] فرمودند: «مراد از مؤمنون ائمه(ع) هستند که اعمال بندگان تا روز قیامت هر روز بر آنها عرضه می‌شود»[۲۱۰]؛
  3. معنای سوم: آگاهی آنان بر کتاب علم الهی در حدی که خدا اجازه دهد از اعتقادات خلل‌ناپذیر و غیر قابل مناقشه امامیه است و این همان است که از آن به علم غیب تفسیر می‌شود. در روایتی پیامبر اکرم(ص) مصداق (من ارتضی من رسول) در آیه ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ[۲۱۱] معرفی شده است[۲۱۲]؛ و در احادیث دیگر ائمه اطهار(ع) میراث‌دار علم پیامبر معرفی شده‌اند[۲۱۳] که طبیعتاً شامل این نوع علم هم می‌شود؛
  4. معنای چهارم: دست‌نوشته‌های بشری داخل در قسم دوم (صحیفه اعمال بندگان) می‌شود؛ چراکه تمام اعمال انسان اعم از نوشتار و گفتار جزء اعمال آدمی محسوب شده و مشهود ائمه(ع) است[۲۱۴].

با توجه به رویکرد تفضیلی در بهره‌مندی از علم الکتاب جای این سؤال وجود دارد که مصاحب حضرت سلیمان(ع) به کدام یک از مصادیق چهارگانه (الکتاب) علم اجمالی داشت تا در مرحله بعد طبق روایاتْ اهل بیت را عالم به کل آن بدانیم؟ اگر چه در بدو امر امکان علم فی الجمله به کتاب (به هر چهار معنا) برای مصاحب حضرت سلیمان(ع) وجود دارد، لکن باید توجه داشت کلمه کتاب در معانی سه‌گانه غیر تکوینی صرفاً شامل نامه اعمال فرد و انسان‌ها و یا امور اعتباری است و شامل همه موجودات نمی‌شود. این در حالی است که عمل خارق‌العاده مورد بحث در حیطه غیر انسانی هم واقع شد؛ یعنی تخت بلقیس احضار شد. به دیگر سخن بین احضار تخت سلیمان با دانستن نامه اعمال فرد یا افرادی از انسان‌ها ارتباط روشن و قابل فهمی وجود ندارد. به بیانی روشن‌تر با توجه به بحث ادبی آیه و مشعر به علیت بودن وصف علم الکتاب، معلوم (علم به احوال انسانی) هیچ ارتباطی به امر واقع شده (تصرف تکوینی در غیر انسان) ندارد. ممکن است این سؤال شود که خداوند در مقام تکریم این علم خاص یعنی علم به نامه اعمال و یا کتب آسمانی، عالم به آن را مشرف به این فضیلت کرده است، اگرچه ارتباط واضحی بین این معلوم و عمل وجود نداشته باشد. در جواب می‌گوییم. اصل این سخن ممکن به نظر می‌رسد، ولی آیا بالوجدان می‌توان قبول نمود صرف علم به کتاب آسمانی علت این خرق عادت است؟ قبول این امر مستلزم آن است که هر کسی ولو علم اجمالی به یک کتاب آسمانی داشته باشد و مثلاً آن را حفظ باشد و یا اینکه از اسناد بشری مانند قباله ملکیت و ازدواج آگاه باشد، بتواند این خرق عادت را انجام دهد و حال آنکه این‌چنین نیست. با توضیح پیش‌گفته می‌توان گفت که مراد از علم الکتاب در کلام مصاحب حضرت سلیمان(ع) آگاهی فی الجمله از لوح محفوظ و کتاب تدوین است. حال آیا مراد از علم الکتاب در آخرین آیه سوره رعد هم لزوماً همین معناست؟ با توجه به اینکه علم به کتاب (به هر چهار معنا برای اهل بیت(ع) ممکن و صادق) بود دلالت این عبارت بر امکان علم اهل بیت(ع) به لوح محفوظ از آیه فهمیده می‌شود، ولکن تعیین و انحصار آن فقط از طریق روایات فهمیده می‌شود؛ روایاتی که این آیه را با آیه داستان حضرت سلیمان(ع) مقایسه کرده و هر دو را از یک سنخ دانسته‌اند. بر پایه این نتیجه باید گفت علم به لوح محفوظ مفهوم تشکیکی است که هر مخلوقی بر اساس مقدار علم به آن قدرت تصرف تکوینی پیدا خواهد کرد. به علاوه هر آنچه که از سنخ این کتاب خاص یعنی لوح محفوظ و کتاب مکنون باشد با علم به آن می‌توان تصرف تکوینی نمود. بر همین اساس قرآن کریم که ریشه در لوح محفوظ[۲۱۵] و کتاب مکنون[۲۱۶] دارد نیز از این قاعده مستثنا نمی‌باشد. از همین رو اگر کسی به حقیقت قرآن دست یافت که بر اساس آیات سوره واقعه ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ[۲۱۷]، شرط آن طهارت است به اندازه‌ای که حقیقت قرآن ریشه در لوح محفوظ دارد[۲۱۸]، این مطهران هم قادر بر تصرف تکوینی می‌شوند. این مهم به زیبایی تمام در آیه ﴿وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى[۲۱۹] به تصویر کشیده شده است[۲۲۰]. در اینکه جواب محذوف (لو) در این آیه شریفه چیست بین مفسران اختلاف است. برخی معتقدند که جواب لو (کان هذا القرآن) می‌باشد. مقصود نیز بیان عظمت شأن قرآن می‌باشد، و آیه در حقیقت در پی این نکته است که قرآن در قدرت بیان و نفوذ کلام نهایت درجه را دارد، و این از جهالت کفار است که از قرآن اعراض نموده پیشنهاد معجزه دیگری می‌کنند. چه معجزه‌ای بالاتر از این قرآن که در رفعت قدر و عظمت به حدی است که اگر قرآنی فرض شود که کوه‌ها را از جای کنده یا زمین را پاره‌پاره کند و یا مردگان را به زبان آورد قطعاً همین قرآن خواهد بود[۲۲۱].

نتیجه: این آیه از مهم‌ترین آیات در باب افاده وساطت فاعلی اهل بیت(ع) و قلمرو آن است. با توجه به ماهیت علم الکتاب می‌توان گفت این آیه مفید قدرت تصرف تکوینی اهل بیت(ع) در امور تکوینی عالم است. همچنین می‌تواند این تصرف بالجمله و سراسری باشد، ولکن نکته اصلی در این است که این آیه صرفاً قدرت اهل بیت(ع) را به نمایش گذاشته است؛ یعنی اهل بیت(ع) قدرت دارند که تصرف فاعلی انجام دهند و یا حتی ولایت بر تکوین داشته باشند، ولکن آیا این کار را انجام داده‌اند؟ این امر از خود آیه به دست نمی‌آید. به دیگر سخن این آیه قدرت صاحبان علم الکتاب را به تغییر در تکوین افاده می‌کند، اما این به معنای مکلف بودن آنان به اعمال این قدرت نیست. متأسفانه در برخی کتب از دلایل رد ولایت تکوینی اهل بیت(ع) شهادت آنان به وسیله شمشیر یا سم و عدم عکس العمل آنان در این موارد برشمرده شده است، و حال آنکه بین دو مقام قدرت و تکلیف تفاوت وجود دارد و صرف قدرت داشتن بر امری تکلیف‌آور نیست؛ چه اینکه ممکن است به خاطر مصالحی مانند آزمودن مردم، امکان الگوگیری مردم از آنان و اتمام حجت امام معصوم(ع) به استفاده از قدرت خویش نشود. کوتاه اینکه آیه علم الکتاب وساطت فاعلی اهل بیت(ع) را به اثبات می‌رساند، ولکن در اثبات بالجمله بودن آن دلالتی ندارد[۲۲۲].

آیه اغنای خدا و رسول

﴿يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ[۲۲۳].

آیه، شامل همه توطئه‌هایی می‌شود که منافقان بر ضد پیامبر و اسلام داشتند؛ از جمله توطئه «لیلة العقبه» که منافقان برای کشتن پیامبر در گردنه‌ای کمین کردند تا شتر پیامبر را رَم دهند، اما توطئه آنان کشف شد و به مقصود خود نرسیدند: ﴿هَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا. همچنین نقل شده است که هنگام سخنرانی پیامبر(ص) در تبوک، منافقی به نام حلاس گفت: اگر پیامبر راست بگوید، ما از الاغ بدتریم. یکی از اصحاب (عامر بن قیس) این جسارت را به پیامبر خبر داد. رسول خدا(ص) احضارش کرد. او انکار می‌کرد و عامر می‌گفت که دروغ می‌گوید و او چنین گفته است. به دستور پیامبر، هر دو نزدیک منبر سوگند یاد کردند، اما با نزول این آیه، منافق رسوا شد[۲۲۴].

عبارت مورد بحث در این آیه ﴿أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ می‌باشد. از سویی اعراب مرفوع رسول دلالت بر فاعلیت دارد؛ یعنی در فعل اغنا هم خداوند فاعل است و هم رسول؛ لکن با آوردن قید (﴿مِنْ فَضْلِهِ) که مفرد است نشان می‌دهد که اگر پیامبر هم فاعلیتی دارد نه هم‌عرض حضرت حق، بلکه در طول فاعلیت اوست. به دیگر سخن قید (﴿مِنْ فَضْلِهِ) نه رد اصل فاعلیت پیامبر بلکه خود دلیل چشم‌پرکنی است بر وساطت پیامبر در فرایند اغنا.

صاحب مشارق انوار الیقین این آیه را دلالت بر ولایت تکوینی اهل بیت(ع) آن هم در بالاترین حد خود یعنی تدبیر عالم می‌داند[۲۲۵]؛ به این معنا که فراتر از تصرف تکوینی فی‌الجمله صفاتی همچون رزاقیت عالم هم به دست اهل بیت(ع) است. از این‌رو لازم است بررسی شود که منزلت مطرح شده برای پیامبر در آیه، امری تکوینی است و یا غیر تکوینی؟ در موارد زیادی از قرآن، خدا و رسول در کنار هم مطرح شده‌اند، از جمله در بیعت: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ[۲۲۶]؛ در اطاعت و پیروی: ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ[۲۲۷]؛ و در برائت و بیزاری از دیگران: ﴿بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ[۲۲۸]. تقریباً در همه موارد این همسانی تشریعی است و تنها در آیه مورد بحث به نظر می‌رسد از این وجه غالب عدول شده است. به نظر می‌رسد در این زمینه باید در کلمه (اغناهم) و تناسب آن با شأن نزول آیه و همچنین کلمات قبل از آن سنجیده شود. ظاهر دو تفسیر بزرگ شیعی یعنی المیزان و مجمع البیان نشان از آن دارد که این فاعلیت در اینجا نه به معنای فاعلیت فلسفی (ایجاد) بلکه به معنای اعطا است. متعلق این اعطا می‌تواند غنیمت و یا هر امکانات مادی دیگری باشد. صاحب المیزان در این زمینه در تفسیر عبارت ﴿وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ[۲۲۹] می‌فرماید: سبب این کینه‌شان این بود که خداوند آنها را از فضل خود و به برکت دینش توانگر نمود و غنیمت‌هایی روزیشان کرد، امنیت و آسایش ارزانیشان داشت و توانسته بودند در زیر سایه آن امنیت ثروت جمع‌آوری نموده و از هر طرف مال دنیا به آنها روی بیاورد، و همچنین رسول خدا(ص) ایشان را به زندگی شایسته‌ای که در آن زندگی درهای برکات آسمان و زمین باز است هدایت کرده بود، و غنیمت‌ها را میان آنها تقسیم کرده، همه را از عدالت برخوردار کرده بود، (و این مردم ناسپاس به جای شکرگزاری دست به دشمنی و کینه‌توزی زدند). پس در این سرزنش سبب سلم و رضا را سبب خشم و کینه قرار داده، و یا به عبارتی احسان و نیکی را به جای بدی به کار برده، و در این قسم تعبیر نوعی گلایه آمیخته با مذمت نهفته است[۲۳۰].

همچنین مرحوم طبرسی در مجمع البیان می‌نویسد: یعنی اینان مخالف آنچه را بر ایشان واجب بود رفتار کردند، و به جای سپاسگزاری نعمت ناسپاسی کردند، و بیان مطلب این است که اینان در جایی به صدد انتقام برآمدند که جای انتقام نبود؛ زیرا مسلمانان گناهی نداشتند که آنها در صدد انتقام آن باشند، بلکه خدای تعالی غنایم جنگی را برای آنها مباح فرموده بود و بدین وسیله توانگرشان کرد و در چنین موردی شایسته بود که آنها سپاس آن نعمت‌ها را به جای آرند ولی کفران کردند[۲۳۱]. همچنین صاحب تفسیر البرهان در ذیل این آیه حدیثی را از امام صادق(ع) نقل می‌کند که این اغنا را کنایه از امنیت حاصل از جان‌فشانی امیرالمؤمنین(ع) می‌داند[۲۳۲]. نتیجه اینکه اصل فاعلیت اگرچه ظاهر کلام است و هیچ‌گونه شکی در آن روا نیست، اما این فاعلیت در ایجاد نیست بلکه فاعلیت در اجراست، و لذا نمی‌توان آن را مصداق وساطت فاعلی در امور تکوینی دانست. این نتیجه‌گیری بدون لحاظ روایت مهمی است که در ذیل این آیه وارد شده است و برای اولین بار مرحوم کراجکی در کنز الفوائد آن را مطرح نموده است: «ذَكَرُوا أَنَّ أَبَا حَنِيفَةَ أَكَلَ طَعَاماً مَعَ الْإِمَامِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) فَلَمَّا رَفَعَ الصَّادِقُ(ع) يَدَهُ مِنْ أَكْلِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ هَذَا مِنْكَ وَ مِنْ رَسُولِكَ(ص) فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! أَ جَعَلْتَ مَعَ اللَّهِ شَرِيكاً؟ فَقَالَ لَهُ: وَيْلَكَ! فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ ﴿وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَقُولُ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ. فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي مَا قَرَأْتُهُمَا قَطُّ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سَمِعْتُهُمَا إِلَّا فِي هَذَا الْوَقْتِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): بَلَى قَدْ قَرَأْتَهُمَا وَ سَمِعْتَهُمَا وَ لَكِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِيكَ وَ فِي أَشْبَاهِكَ ﴿أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا وَ قَالَ ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ»[۲۳۳].

مهم‌ترین خصوصیت در دلالت این حدیث آن است که رازقیت مخلوق (پیامبر) را مد نظر قرار داده است و صریحاً امام معصوم(ع) نام او را در کنار خداوند آن‌هم با حرف جاره (من) بیان می‌کند که نشانگر فاعلیت او در یک امر تکوینی است. استفاده از حرف (من) راه را بر توجیه این معنا که این رزق به برکت پیامبر به من رسیده است، (وساطت غایی) می‌بندد و معنای فاعلی را به اثبات می‌رساند. امام صادق(ع) به عنوان شاهد بر رزاقیت پیامبر دو آیه را ذکر می‌کند: یکی آیه مورد بحث و دیگری آیه اتیان خدا و رسولش (که در قسمت بعد به آن اشاره خواهیم کرد). مورد استفاده حدیث (طعام) نشان دارد که مراد امام معصوم(ع) از (اغنا) تمامی امور مادی مربوط به مخلوقات است که می‌توان حتی وساطت فاعلی بالجمله را نیز از آن استنباط کرد. توجه به آیات پایانی حدیث که امام در مقام مذمت ابو حنیفه به کار می‌برد نشان از آن دارد که عدم توجه به واسطه‌ها در رسیدن نعمت‌ها خود نوعی نقمت الهی و قساوت قلب محسوب می‌شود. به هر روی اگرچه با مدد حدیث می‌توان وساطت فاعلی در امر تکوینی را مد نظر داشت، لکن بدون سند بودن این حدیث و همچنین عدم اعتنا به آن از سوی محدثان و متکلمان جهت اثبات وساطت فیض به معنای وجودی می‌تواند شاهدی بر عدم کارایی آن در اثبات این مقصود باشد.

نتیجه: این آیه نمی‌تواند وساطت فاعلی اهل بیت(ع) در امور تکوینی را به اثبات برساند[۲۳۴].

آیه ایتای خدا و رسول

﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ[۲۳۵].

برای فهم بهتر ایتای خدا و رسولش در آیه باید فرازهای قبلی هم مورد توجه قرار گیرد. در آیه قبل بحث عیب‌گیری منافقان در تقسیم صدقات و زکات به میان آمده است: ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ[۲۳۶]. نتیجه این سهم‌خواهی این بوده است که اگر پیامبر سهمی به آنان بدهد از او راضی و الا ناراضی هستند. آیه مورد بحث در جواب این تفکر چهار مرحله را مطرح می‌کند رضا و تسلیم نسبت به تقدیر الهی: ﴿رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ[۲۳۷]؛ اظهار این رضایت به زبان: ﴿قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ[۲۳۸]؛ امید به فضل و کرم الهی: ﴿سَيُؤْتِينَا... و بی‌توجهی به دنیا و رغبت به سوی خداوند: ﴿إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ. بر این اساس مراد از ایتا نه ایجاد بلکه اعطاست. این نشان می‌دهد که اگرچه پیامبر وساطت دارد، این وساطت نه در تکوین بلکه اجرای حکم شرعی است؛ چه اینکه اگر صرف فعل ایتا دال بر وساطت فاعلی در امر تکوینی بود آیات دیگری مانند ﴿مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ[۲۳۹] مستحق‌تر به این برداشت بودند. در این آیه بیان لطیفی است و آن این است که دادن (ایتا) را هم به خدا نسبت داده و هم به رسولش، لکن کفایت و فضل و رغبت ایشان را تنها به خدا مخصوص کرده و این در راستای اثبات توحید افعالی است. توضیح ارائه شده صرف نظر از حدیث مطرح در کنز الفوائد است که در آیه قبلی بدان اشاره شد. این آیه نیز در اثبات وساطت فاعلی اهل بیت(ع) ناکارآمد است[۲۴۰].

آیه اشهاد بر خلق

﴿مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا[۲۴۱].

در آیات قبل خداوند از اینکه برخی شیاطین را ولیّ خود انتخاب کرده‌اند نکوهش کرده است: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا[۲۴۲]؛ سپس حضرت حق‌تعالی در تعلیل این نکوهش یادآوری می‌کند که کسانی که شماها آنان را به عنوان ولیّ برگزیده‌اید نه شاهد بر خلق آسمان‌ها و زمین و نه شاهد بر خلق خویشتن بوده‌اند، و خداوند گمراهان را به عنوان عضد و یاور انتخاب نمی‌کند. با توجه به آیه قبل است که می‌توان گفت ضمیر جمع (اشهدتهم) و (انفسهم) به ابلیس و ذریه‌اش برمی‌گردد. دلالت این آیه بر وساطت فاعلی اهل بیت(ع) متکی بر اثبات سه نکته است:

  1. اینکه شاهد بودن بر خلق می‌تواند ولایت بر تکوین را برساند؛
  2. اینکه طبق آیه می‌توان متصور شد کسانی وجود دارند که خداوند آنان را شاهد بر خلق قرار داده است؛
  3. با اثبات دو امر قبلی، نوبت به اثبات این نکته می‌رسد که اهل بیت(ع) شاهدان بر خلقت بوده‌اند[۲۴۳].

دلالت شاهد بودن بر خلق بر ولایت و قدرت بر تکوین

می توان از آیه شریفه این برداشت را نمود که ولایت در تدبیر امور هر چیزی موقوف است بر اینکه دارنده ولایت، احاطه علمی و کامل به آن امور داشته باشد. پرواضح است که چنین احاطه‌ای مستلزم احاطه داشتن به تمامی اجزای عالم است؛ چون اجزای عالم همه به هم مربوط‌اند[۲۴۴]. از این آیه استفاده می‌شود که چون شیاطین و ذریه او هنگام خلقت نظام هستی حضور نداشتند از آن آگاهی ندارند و چون آگاهی ندارند ولایت نیز ندارند تا سرپرستی و تدبیر امور را به عهده گیرند و اگر ادعا کردند ادعای آنها دروغ است[۲۴۵]. با این حال باید اذعان کرد نهایت چیزی که این آیه می‌فهماند این است که علم و آگاهی شرط لازم ولایت است، ولی اینکه آیا شرط کافی هم هست یا نه دلالتی ندارد؛ چه اینکه بنا بر شرط کافی دانستن آن باید گفت صرف آگاهی از امری ملازم با قدرت بر انجام آن است[۲۴۶].

امکان وجود شاهدین بر خلق

در پاسخ به سؤال دوم باید گفت از سویی در آیه پیشینْ بحث ولایت مطرح شده است و از سوی دیگر در آخر آیه مورد بحث کلمه (عضد) به کار رفته است که نه در معنای لغوی به معنای بازو بلکه در معنای کنایی به معنای یاور به کار رفته است. در این آیه دو وصف برای ابلیس و ذریه‌اش ذکر شده است: اول عدم شاهد بودن بر خلق کائنات و خلق خویشتن، و دوم گمراه بودن آنها (مضلین). ترتیب این دو وصف نشان می‌دهد که وصف ضلالت عین و یا اثر جهل (عدم اشهاد) است. در توضیح وصف ضلالت در این آیه می‌توان گفت هر نوع از انواع مخلوقات به فطرت خود متوجه به سوی کمال خویش است؛ کمالی که مختص به اوست. پس هدایت الهی هدایتی است عمومی که تمام موجودات را دربر گرفته است؛ همچنان که در کلام خود فرموده: ﴿الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى[۲۴۷]. از سوی دیگر شیاطین اشراری هستند مفسد و گمراه‌کننده که فرض مدبر بودن آنها در آسمان‌ها و زمین فرضی است که با فرض نقض غرض کردن خدا مساوی است؛ به این معنی که اگر خدا چنین اجازه‌ای به شیطان‌ها بدهد سنت خود را در خصوص عمومیت هدایت نقض کرده و برای اصلاح امر انسان‌ها و هدایت آنان به کسی متوسل شده که کارش درست ضد اصلاح و هدایت است؛ یعنی افساد و اضلال است و چنین فرضی محال است؛ لذا معنای جمله ﴿وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا[۲۴۸] ظاهر در این می‌باشد که سنت خدای عزوجل این است که گمراه‌کنندگان را کارگردان و یاور خود نمی‌گیرد. در نتیجه از تعلیق حکم بر وصف ﴿مَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا می‌توان نتیجه‌گیری کرد که می‌توان غیر مضلین یعنی هادیانی را در نظر گرفت که عضد و کارگردان خلق الهی باشند. پرواضح است که این اشهاد در حقیقت کار خدا و لطف اوست و لذاست که فرمود: ﴿مَا أَشْهَدْتُهُمْ؛ و نگفت: مَا شَهِدُوا. این هادیان همانا کسانی‌اند که خداوند آنان را شاهد بر خلق و آگاه به اسرار تکوینی هستی قرار داده است[۲۴۹]. ولی آیا چنین عالمانی وجود دارند؟

تنها روایتی که صریحاً اهل بیت(ع) را شاهد بر خلق (به معنای خلقت) معرفی می‌کند روایتی است که محمد بن سنان از امام باقر(ع) نقل می‌کند: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِي الْفَضْلِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِدْرِيسَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(ع)، فَأَجْرَيْتُ اخْتِلَافَ الشِّيعَةِ. فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِهِ، ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ، فَمَكَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ، ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ، فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا، وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَيْهَا، وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ، فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ، وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ، وَ لَنْ يَشَاءُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى. ثُمَّ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! هَذِهِ الدِّيَانَةُ الَّتِي مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ، وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ؛ خُذْهَا إِلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ»[۲۵۰].

سند این حدیث به خاطر وجود معلی بن محمد و محمد بن سنان چندان قابل اعتماد نیست. در مورد معلی بن محمد نجاشی او را مضطرب الحدیث والمذهب معرفی می‌کند[۲۵۱]. در مورد محمد بن سنان هم اختلافات زیادی وجود دارد و در بعضی کتب رجالی به عنوان ضعیف[۲۵۲]، کذاب[۲۵۳] و غالی[۲۵۴] معرفی شده است. با توجه به ذکر حدیث در کتاب الکافی شرح آن همواره مد نظر شارحان این کتاب بوده است. ملاصالح مازندرانی در شرح خود بر الکافی معتقد است تدبیر امور عالم را می‌توان از این حدیث برداشت کرد[۲۵۵]، ولکن در ادامه می‌گوید: مناسب با سیاق کلام «فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ، وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ» آن است که تنها ولایت تشریعی آنها استفاده شود[۲۵۶]. مرحوم علامه مجلسی در مرآة العقول در شرح فراز (فاشهدهم خلقها) می‌گوید: «یعنی اینکه خداوند در حضور آنان موجودات را آفرید، پس آنان به اطوار و اسرار خلق آگاه‌اند و از این جهت مستحق امامت شدند. به خاطر کمال علم آنان به شرایع و احکام و علل خلق و علم غیب‌ها و امامان شیعه متصف به این صفات می‌باشند». وی در ادامه می‌گوید: «این حدیث با آیه ﴿مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ... تنافی ندارد؛ چه اینکه این آیه اشهاد ذریه ابلیس بر خلق را نفی کرده است، نه اصل شهادت بر خلق را»[۲۵۷].

صرف نظر از ضعف سند، از حیث دلالی دو وصف (اطاعت موجودات از اهل بیت(ع)) و (تفویض امور به آنان) که در روایت بعد از بحث اشهاد ذکر شده است حتی اگر به وساطت فاعلی بالجمله در امور تکوینی هم تفسیر شود مترتب بر «فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا» نیست؛ چه اینکه با حرف عاطفه ذکر شده است؛ یعنی بعد از اینکه خداوند اهل بیت(ع) را شاهد بر خلق قرار داد، جداگانه خلقت را هم مطاع آنان نمود. به دیگر سخن اشهاد بر خلق در این حدیث صرفاً یک فضیلت است که بنفسه دلالتی بر تحقق وساطت فاعلی در امور تکوینی ندارد. این بدان معنا نیست که از این حدیث نتوان امکان تدبیر ع الم توسط اهل بیت(ع) را فهمید[۲۵۸]، ولکن این نتیجه بیش از آنکه از عبارت فَأَشْهَدَهُمْ عَلَى خَلْقِهَا باشد از عبارت «فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ» فهمیده می‌شود.

در پایان متذکر می‌شویم که باید میان شاهد بر خلق بودن و شاهد بر مخلوقات بودن تفاوت گذاشت؛ چه اینکه آنچه مفید بحث ماست مورد نخست است و مورد دوم اشاره به شاهد بودن ائمه(ع) بر اعمال بندگان است[۲۵۹]. از این‌رو نمی‌توان این روایات را (که معمولاً کلمات شاهد، مشهود و شهید) در قرآن کریم را به اهل بیت(ع) تفسیر کرده‌اند[۲۶۰] مفید بحث وساطت فاعلی در امر تکوینی دانست. این در حالی است که برخی نویسندگان از این صفات هم در راستای اثبات شأن ولایت تکوینی اهل بیت(ع) بهره جسته‌اند[۲۶۱].

نتیجه: این آیه اگرچه می‌تواند مفید اثبات فضیلت برای اهل بیت(ع) باشد، ولکن دلالتی بر وساطت فاعلی آنان در امور تکوینی عالم ندارد[۲۶۲].

آیه ولایت

﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۲۶۳].

آیه ولایت پربسامدترین آیه در میان کتب کلامی امامیه است. طبق این آیه ولایتی از سنخ ولایت خداوند به پیامبر(ص) و برخی از مؤمنان داده شده است که دارای خصوصیت ایتای زکات و رکوع در نماز هستند. روایات بی‌شماری که درباره سبب نزول آیه صادر شده‌اند نشان از اثبات آن برای حضرت علی(ع) دارد؛ به طوری که حتی کسانی در این زمینه ادعای اجماع کرده‌اند و معتقدند از دیدگاه فریقین هیچ‌کس جز علی(ع) مصداق این آیه شریفه نیست[۲۶۴]. با توجه به مباحث گسترده مفسران و متکلمان در ذیل این آیه، به مصداق‌شناسی تفصیلی آیه نخواهیم پرداخت و امام علی(ع) و دیگر اهل بیت(ع) را مصداق آیه می‌دانیم[۲۶۵]. در راستای اثبات وساطت فاعلی اهل بیت(ع) از این آیه اثبات مقدمات ذیل ضروری است:

۱. تبیین مفهوم (ولی) در آیه شریفه: (ولی) مشتق از وَلَیَ و ولایت است. پیش‌تر در فصل دوم با رویکردهای لغوی نسبت به ولایت آشنا شدیم. واژه (ولی) به تنهایی چهل بار در قرآن کریم تکرار شده است و در بخشی از آنها به معنای سرپرستی و صاحب اختیار بودن استعمال شده است[۲۶۶]. همچنان که در موارد اندکی هم به معنای ناصر و دوست به کار رفته است[۲۶۷]. اهل تسنن اصرار دارند که لفظ (ولی) در آیه ولایت به معنای دوست و ناصر است. مهم‌ترین مستمسک در این راستا تمسک به سیاق لفظی آیه است. به دیگر سخن از یک‌سو قبل از آیه کریمه مؤمنان از اینکه یهود و نصاری را ولیّ خویش قرار دهند نهی شده‌اند[۲۶۸]، و از سوی دگر بعد از آیه ولایت هم از پذیرش ولایت منافقان نهی شده است[۲۶۹].

بنابراین با توجه به اینکه در دو آیه مذکور ولایت به معنای نصرت است معنای آیه این‌چنین می‌شود: «جز این نیست که یاور یا دوست شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را بپای می‌دارند و زکات می‌دهند، در حالی که در پیشگاه خداوند خاضع و متواضع‌اند»[۲۷۰]. همچنین ادبیات به کار رفته در این آیه به صورت جمع و نه مفرد است و این با نظریه شیعه که مصداق (الذین آمنوا) را علی بن ابی‌طالب(ع) می‌داند ناسازگار است. در نقد استدلال به سیاق باید گفت مهم‌ترین شرط تمسک به سیاق به عنوان قرینه متصل لفظی پیوستگی در شأن نزول و یا اصطلاحاً (ارتباط صدوری) است؛ چراکه ملاک قرینه بودن سیاق، صادر نشدن الفاظ با معانی نامتناسب از گوینده‌ای دانا و حکیم است، و این ملاک در صورتی برای جمله‌هایی که در کنار هم قرار داده شده‌اند، وجود دارد که هنگام صدورشان از متکلم نیز دارای تتابع و اقتران باشند و هرجا این ارتباط صدوری بین جمله‌های نامعلوم باشد سیاق مورد نظر در جملات وجود نخواهد داشت تا به عنوان قرینه متصله بدان استناد کنیم[۲۷۱]. همچنین شرط دوم تحقق سیاق جملات آن است که جمله‌ها باهم ارتباط موضوعی و مفهومی داشته باشند و همه آنها پیرامون یک موضوع و برای افاده یک مطلب صادر شده باشند. به بیانی دیگر ملاک قرینه بودن سیاق معقول نبودن صدور جمله‌های بی‌ارتباط و نامتناسب از گوینده واحد در مجلس واحد است و این ملاک تنها در جملاتی محقق است که همه آنها درباره موضوعی واحد و برای بیان مطلبی واحد باشند[۲۷۲]. به نظر می‌رسد استناد به سیاق از لحاظ هر دو شرط در این آیه مردود است. روایات فراوانی که نشان از نزول این آیه درباره امیرالمؤمنین(ع) دارد نشان از آن دارد که این آیه جداگانه و بدون ارتباط با قبل و بعد خود نازل شده است[۲۷۳]. روایات دال بر خاتم‌بخشی حضرت علی(ع) در حال رکوع نماز و سبب آن در نزول این آیه تواتر معنوی داشته و فراتر از محدثان شیعی، بسیاری از اهل تسنن هم بر آن صحه گذاشته‌اند؛ به طوری که ۶۵ نفر از عالمان اهل تسنن در کتاب‌های کلامی و تفسیری خود این روایات را نقل کرده‌اند[۲۷۴]. همچنین مرحوم محدث بحرانی در غایة المرام ٢۴ حدیث از منابع اهل سنت در این راستا نقل کرده است. که هرگونه تردید در مورد متواتر بودن آن را می‌زداید[۲۷۵]. علاوه بر این علامه امینی در الغدیر از بیست منبع معروف اهل سنت روایاتی پیرامون آیه ولایت نقل می‌کند[۲۷۶].

همچنین تفاوت مضمون میان این آیات شرط دوم یعنی وحدت موضوعی را نیز زیر سؤال می‌برد. با این توضیح که در آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...[۲۷۷]، تنها مؤمنان را از ولایت کفار نهی می‌کند و منافقان را که در دل کافرند به این رذیله که در کمک کفار و جانب‌داری آنان سبقت می‌جویند سرزنش می‌نماید، بدون اینکه روی سخن متوجه کفار گردد. به خلاف آیات بعد از آیه ولایت که پس از نهی مسلمانان از ولایت کفار دستور می‌دهد که رسول خدا(ص) مطلب را به گوش کفار برساند و اعمال زشت آنان را که همان سخریه و استهزاست، و معایب درونیشان را که همان نفاق است گوشزدشان سازد: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ[۲۷۸]. پس آیات قبل، غرضی را بیان می‌کنند و آیات بعد، غرض دیگری را ایفا می‌نمایند[۲۷۹]. درباره استفاده از صیغه جمع در آیه هم باید گفت صرف نظر از اینکه کاربرد لفظ جمع و اراده یک فرد امری نادر در کلام حضرت حق نیست[۲۸۰]، دقت حکم می‌کند که بین دو مقام تفکیک قایل شویم: نخست اینکه لفظ جمع گفته شود، اما مفرد ارائه شود که در حقیقت استعمال جمع در واحد است؛ و دوم آنکه متکلمْ قانونی کلی و عمومی وضع کند و از آن به طور عموم خبر دهد، هر چند تنها یک نفر مشمول آن است. مقام نخست خلاف ظاهر است، در حالی که مقام دوم در عرف بسیار استفاده می‌شود و می‌توان استعمال صیغه جمع در آیه را بر اساس آن توجیه کرد[۲۸۱]. به علاوه گاه عظمت مقام و موقعیتی خاص موجب می‌شود تا از الفاظ جمع در مورد آن استفاده کرد[۲۸۲]. در مقابل، شیعیان در راستای استعمال اکثری لفظ ولیّ در اولویت معتقدند اولاً این معنا در آیه شریفه امکان دارد؛ ثانیاً با توجه به ادات حصر در آیه (انّما) این معنا متعین است و غیر آن متصور نیست؛ چراکه اگر ولیّ به معنای دوست باشد حصر معنا نخواهد داشت. به علاوه اگر ولیّ به معنای یار و یاور باشد این همه قید برای «الذین آمنوا» لازم نبود، که در حال اقامه نماز زکات بدهند؛ زیرا همه مؤمنان، حتی در غیر حال نماز و بلکه حتی مؤمن بی‌نماز، می‌تواند یار و یاور برادر مسلمان خویش باشد. بنابراین از کلمه «انّما» که دلالت بر حصر می‌کند و قیود متعددی که در مورد «الذین آمنوا» آمده است، استفاده می‌شود که ولایت در آیه شریفه به معنای دوستی و نصرت نیست؛ بلکه به معنای سرپرستی و صاحب اختیار بودن است[۲۸۳]؛

۲. هم‌سنخ بودن ولایت خدا و ولایت رسول و الذین آمنوا: بزرگان علوم قرآنی انواع سیاق را چهار قسم می‌دانند: سیاق کلمات، سیاق جملات، سیاق آیات و سیاق سوره. برخلاف سیاق آیات که در قسمت قبل متذکر شدیم، نمی‌توان به آن تمسک کرد؛ اما با توجه به شأن نزول واحد در آیه شریفه می‌توان به سیاق جملات و کلمات در آیه تمسک نمود، و بر این اساس معتقد شد ولایت نسبت به خدا و رسول و مؤمنان به یک معناست؛ چراکه اگر معنای ولایت در این یک آیه نسبت به خداوند غیر از معنای آن نسبت به الذین آمنوا بود صرف نظر از اینکه اینیک نحوه غلط‌اندازی و باعث اشتباه و منافی با حکمت حق‌تعالی بود، علاوه بر این جا داشت کلمه ولایت را نسبت به (الذین) تکرار کند، تا ولایت خدا به معنای خود و آن دیگری هم به معنای خود استعمال شده باشد. کما اینکه در آیاتی این قانون عمل شده است؛ مانند ﴿قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ[۲۸۴]. صاحب المیزان عبارت ﴿فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ[۲۸۵] در آیه ۵۶ سوره مائده را که در شأن نزول با آیه ولایت مشترک است مؤیدی بر هم‌سنخ بودن ولایت خدا با ولایت رسول و الذین آمنوا می‌داند و معتقد است این جمله دلالت و یا دست‌کم اشعار دارد بر اینکه مؤمنان و رسول خدا(ص) از جهت اینکه در تحت ولایت خدایند، حزب خدایند و چون چنین است، پس سنخ ولایت هر دو یکی و از سنخ ولایت خود پروردگار است[۲۸۶]؛

۳. تبیین قلمرو و اقسام ولایت خداوند: با توجه به هم‌سنخ بودن ولایت خداوند و رسول و برخی مؤمنان که در شماره قبل گذشت، می‌توان حکم کرد که خداوند همان ولایتی را که خود دارد، به رسول خود و مصداق مورد نظرش داده است. از آنجا که خداوند متعال ولایت بر تشریع و بر تکوین را آن‌هم در بالاترین حد متصور را برای خویش در قرآن کریم به رسمیت شناخته است، می‌توان گفت که پیامبر و مؤمن مورد نظر او هم دارای این اقسام از ولایت همراه با قلمرو مورد نظر هستند. با این تفاوت که این تصرف در مورد خداوند ذاتی و در مورد بقیه تبعی است. توضیح آنکه ولایت به معنای سرپرستیْ خود می‌تواند به اقسام مختلفی مانند ولایت بر خانواده و یا امت ایمانی، ولایت بر اصناف خاص مانند ایتام و ولایت بر کل هستی قابل تقسیم باشد. در قرآن کریم ولایت به طور مطلق از آن خداوند برشمرده شده است: ﴿هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ...[۲۸۷]. بر اساس این آیه در هنگام احاطه هلاکت و از کار افتادن اسباب نجات از سببیت و اثربخشی و بعد از اینکه برای آدمی ثابت شد که در برابر خدا مستقل نبوده و کاملاً عاجز و ناتوان است، کاملاً روشن می‌شود که ولایت همه امور انسان‌ها و هر موجود دیگری و ملک تدبیر آن تنها از آن خداست. این ولایت مطلق خدا بر تکوین ارتباط تنگاتنگی با مالکیت او بر جهان هستی دارد، و از همین رو قرآن کریم با یادآوری این مالکیت همه‌جانبه ربوبیت و سرپرستی غیر خداوند را توجیه‌ناپذیر و غیر واقعی معرفی می‌کند: ﴿أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ[۲۸۸]. در آیات دیگری از قرآن در تبیین مشروح‌تر این مالکیت که ولایت تکوینی الهی بر اساس آن سامان می‌یابد (مقالید)[۲۸۹] آسمان و زمین و (میراث)[۲۹۰] آنها نیز از آن خدا معرفی می‌شود[۲۹۱]. صرف نظر از ارتباط مالکیت مطلق الهی و ولایت مطلق او بر تکوین، در برخی از آیاتْ ولایت تکوینی الهی و ربوبیت و سرپرستی و تدبیر عالم هستی توسط ذات منزهش، بارها خودنمایی کرده است. به طور نمونه بارش باران و انتشار نعمت الهی مصداق تکوینی ولایت الهی بر شمرده شده است: ﴿وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ[۲۹۲]؛ همچنین سرپرستی خداوند بر امر مرگ و زندگی که امری تکوینی است اثر ولایت خداست: ﴿... فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۲۹۳]. در آیات دیگری از قرآن هم بدون اشاره به وصف ولایت، امور متعدد تکوینی به خداوند نسبت داده شده است، مانند ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ[۲۹۴]. بر پایه نکات پیش‌گفته می‌توان گفت که رسول و مؤمن مورد نظر هم دارای ولایت بر تکوین آن‌هم در بالاترین حد ممکن هستند. آنچه که ذکر شد نتیجه‌ای است که از اطلاق آیه به دست می‌آید. ولکن با توجه به ظنی بودن دلالت اطلاق این سؤال مطرح می‌شود که آیا این نتیجه‌گیری توسط روایات تفسیری هم به اثبات رسیده است؟ با استقصای روایات حتی یک مورد هم به دست نیامد که بر این نتیجه‌گیری صحه بگذارد. غالب روایات هم به بحث حاکمیت و سرپرستی جامعه سمت و سو یافته است.

نتیجه: با توجه به معنای ولایت خداوند و گستره آن این آیه در وهله نخست می‌تواند وساطت فاعلی اهل بیت(ع) را در امور تکوینی عالم و همچنین بالجمله بودن آن را افاده کند. البته اثبات قطعی این امر نیازمند تأیید روایات ذیل آیه و همچنین بررسی متعارضات است. به دیگر سخن اطلاق آیه در زمانی مفید و قابل استناد است که مولی در مقام بیان باشد و احتمال مقصود دیگر داده نشود و حال آنکه در این آیه درباره قلمرو ولایت غیر خداوند احتمالات متعدد (ولایت تشریعی، ولایت سیاسی و...) وجود دارد. با توجه به اینکه روایات ذیل آیه در راستای اثبات شأن تکوینی اهل بیت(ع) نیستند[۲۹۵]، به این نتیجه می‌رسیم که ولایت وساطت فاعلی اهل بیت(ع) در امور تکوینی عالم از طریق آیه ولایت به اثبات نرسیده است. بر اساس مشیِ روایات، مفسران هم تفسیری که از این آیه نموده‌اند خارج از شأن تکوینی بوده و آیه را در مقام اثبات شأن تشریعی دانسته‌اند[۲۹۶].

آیه ﴿وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى

در دو آیه از قرآن کریم خداوند متعال دارای مَثَل اعلی معرفی شده است: مورد نخست هنگام معرفی منکران معاد و ریشه‌یابی کردارهای آنان است که می‌فرماید: ﴿لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۲۹۷]؛ و مورد دوم در مقام بیان آسانی اعاده موجودات در قیامت است که می‌فرماید: ﴿وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[۲۹۸].

با توجه به اینکه اهل بیت(ع) در برخی روایات به عنوان مثل اعلای الهی معرفی شده‌اند[۲۹۹] آیا این وصف ظرفیت اثبات ولایت تکوینی را برای آنان دارد یا نه؟ اصل واژه (مَثَل) همانند برخی از واژه‌های هم‌معنا (مانند شکل، شبه و...) برای بیان مشابهت میان دو یا چند چیز است. کلمه (مِثل) برای بیان مشابهت دو یا چند چیز در صفات اصلی یعنی بیان مشابهت تامه به کار می‌رود، در حالی که کلمه (مَثَل) به واسطه اینکه صفت مشبهه است (مانند کلمه حسن) به معنای چیزی است که به مثلیت متصف است و تماثل در آن ثابت می‌باشد[۳۰۰]. بنا بر آیات قرآنی خداوند مِثل ندارد: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ[۳۰۱]؛ اما مَثَل دارد. در برخی کتب لغت این دو کلمه همسان و بدون تفاوت دانسته شده است[۳۰۲]. قرآن کریم در یک آیه با بیان ﴿فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ[۳۰۳] از ضرب مَثَل برای خداوند نهی می‌کند و در آیه مورد بحث با بیان ﴿لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى[۳۰۴] آن را برای خداوند ثابت می‌کند و این نشان از آن دارد که این کلمه در قرآن کریم حداقل به دو معنا به کار رفته است لذاست که برخی معتقدند در آیه نهی مراد از مَثَل شبیه و مثل، و در آیه اثبات مراد صفت است[۳۰۵].

همچنین (مَثَل) گاهی بر کلامی اطلاق می‌شود که برای تفهیم مطالب عمیق به کار می‌رود که ما اصطلاحاً آن را ضرب المثل می‌نامیم و گاهی هم به معنای اسوه و قدوه است که درباره الگوهای عملی به کار می‌رود؛ چنان‌که در قرآن حضرت عیسی(ع) به عنوان الگوی بنی‌اسرائیل معرفی شده است: ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلًا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ[۳۰۶].

اکثر مفسران معنای (مثل) در آیات مورد بحث را به معنای وصف دانسته‌اند؛ چراکه از یک‌سو اگر آن را به معنای اسمی (یعنی شبیه و نظیر) بگیرند با مبانی دینی و همچنین آیات قرآنی ناسازگار است. به علاوه در آیه ۶٠ سوره نحل که یکی از آیات محل بحث ماست قبل از به کار رفتن عبارت (مثل اعلا) برای خداوند می‌فرماید: ﴿لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ[۳۰۷]، که در آن کلمه مثل به معنای صفت به کار رفته است قرینه است که در قسمت مورد بحث نیز به این معنا به کار رود[۳۰۸]. در نتیجه طبق این آیات و با توجه به کاربرد صیغه افضلیت (اعلی)، ما با سه صفت مواجهیم: صفت سوء، صفت عالی و صفت اعلی. خداوند علاوه بر اینکه از صفات سوء که زیرمجموعه صفت (ظلم) است منزه است از برخی صفات که عالی اما همراه با محدودیت است نیز منزه بوده و دارای صفت برتر است. به بیان دیگر خداوند علاوه بر تنزه از صفات بد، حتی از مثل‌های حسنه و صفات پسندیده کریمه به آن معنایی که غیر او به آن متصف می‌شود منزه است؛ یعنی حیات، علم، قدرت، عزت، عظمت، کبریا و... به آن معنایی که در ماسوی الله هست در خدای تعالی نیست؛ زیرا این صفات حسنه کمالیه در ما سوی الله متناهی و همراه با فقر و حاجت و فقدان و نقیصه است، به خلاف خدای تعالی که این صفات را خالص از نقص داراست. به دیگر سخن مثل اعلی عبارت است از نفی صفات بد و نفی حدود و نواقص از صفات ثبوتی؛ لذاست که با توجه به برخی احادیث[۳۰۹] می‌توان صفت تعلیه (اعلی دانستن خداوند) را مانند صفت تکبیر (اکبر دانستن) او دانست؛ یعنی همان‌گونه که معنای تکبیر در روایات به تنزیه او از هرگونه وصف‌ناپذیری معرفی شده است «اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ»[۳۱۰]، به همین معیار مرجع اعلی دانستن خداوند (تعلیه) وصف‌ناپذیری اوست، و طبق این معنا ﴿وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى یعنی اینکه بارزترین وصف خداوند، همانا وصف‌ناپذیری آن حضرت به صفات ممکنات است[۳۱۱].

از حیث روایی یکی از اوصاف مشترک ائمه اطهار(ع) (المثل الاعلی) معرفی شده است. پیامبر اکرم(ص) در آخرین خطبه خویش اهل بیت(ع) را مثل اعلی معرفی نمودند و آن را جزء ده صفتی برشمردند که منحصر به اهل بیت(ع) است و کسی قبل و بعد از آنان متصف به آنها نشده و نخواهد شد[۳۱۲]. حضرت علی(ع) هم در خطبه‌ای بر انحصاری بودن این صفت برای اهل بیت(ع) تأکید می‌نمایند[۳۱۳].

به علاوه در زیارت جامعه کبیره حضرات معصومان(ع) را به همین وصف (المثل الاعلی) می‌ستاییم[۳۱۴]. از سوی دیگر در حدیثی به نقل از امام رضا(ع)، پیامبر اکرم(ص)، شخص امیرالمؤمنین(ع) را (مثل اعلا) معرفی نمودند: «يَا عَلِيُّ! أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنْتَ بَابُ اللَّهِ وَ أَنْتَ الطَّرِيقُ إِلَى اللَّهِ وَ أَنْتَ النَّبَأُ الْعَظِيمُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَ أَنْتَ الْمَثَلُ الْأَعْلَى»[۳۱۵].

با توجه به آنچه در بحث لغوی گذشت به نظر می‌رسد که تعبیر (مثل اعلی) در مورد ائمه(ع) را به دو گونه می‌توان تفسیر نمود:

  1. به معنای آیه و نمایانگر برتر: اگرچه خداوند از حیث ذات، جز برای خودش قابل شناخت نیست و فقط از راه اسما و صفات او می‌توان وی را شناخت، لیکن شناخت اسما و صفات نیز از راه تمثیل و تشبیه ممکن است؛ بدین معنا که صفات کمال بشری می‌تواند دورنمایی کلی و اجمالی از صفات الهی را به ما نشان بدهد. به طوری که می‌توان گفت علم، قدرت، حیات، سمع، بصر، عطوفت، رحمت، مهربانی و سایر اوصاف کمالی که در بشر وجود دارد، همانند علم، قدرت، حیات، سمع، بصر، عطوفت، رحمت، مهربانی و... است که با نزاهت از صبغه امکانی در خداوند وجود دارد. در همین راستا همه موجودات آیه الهی هستند، لکن در میان آنها هیچ موجودی به اندازه انسانِ کامل خدانما نیست. حتی انسان‌های کامل نیز در برخورداری از کمالات متفاوت‌اند و در آیت و نشان حق‌تعالی بودن گونه گونه‌اند[۳۱۶]. از این جهت حضرت علی(ع) فرمودند: «مَا لِلَّهِ نَبَأٌ أَعْظَمُ مِنِّي وَ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي»[۳۱۷]؛ «خبری عظیم‌تر و نشانه‌ای برتر از من برای خدا نیست». در بیان دیگری از آن حضرت رسیده است: «أَنَا الْآيَةُ الْعُظْمَى»[۳۱۸]؛ و در زیارت آن حضرت خطاب به وی می‌گوییم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا آيَةَ اللَّهِ الْعُظْمَى»[۳۱۹]. بر طبق این تفسیر اهل بیت(ع) مثل‌های برتر و آیه‌های بزرگ‌تر برای اسما و صفات الهی هستند که با شناخت آنان می‌توان اسما و صفات الهی را شناخت.
  2. الگوهای برتر: طبق این معنا و در راستای نیاز انسان به وجود الگوهای معنوی و فراگیر، همان‌طور که پیامبران مختلف در قرآن به عنوان اسوه حسنه معرفی شده‌اند[۳۲۰] اهل بیت(ع) نیز به عنوان الگوهای برتر معرفی شده‌اند.

روایات متعددی اهل بیت(ع) را مثل اعلا معرفی کردند که طبق آن آیات الهی (از جمله در صفات فعلی) هستند، ولکن همان‌طور که گذشت این وصف متعین در این معنا نبوده و ممکن است به معنای الگو باشد. به علاوه ممکن است تعابیر روایی مستقلاً و صرف نظر از آیه مورد بحثْ اهل بیت(ع) را الگوهای برتر و یا نشانه‌های اعلا معرفی کرده باشد. البته نمی‌توان حدیث پیامبر(ص) را از نظر دور داشت که امیر المؤمنین(ع) را در کنار مفاهیمی قرآنی مانند صراط مستقیم و نبأ عظیم به عنوان مثل اعلی معرفی نمودند، و این اقتران و هم‌نشینی می‌تواند اشاره به این باشد که وصف ﴿مَثَلُ الْأَعْلَى نه صرفاً توصیفی نبوی بلکه توصیفی قرآنی است. با توجه به آنچه گذشت این آیه ولایت تکوینی اهل بیت(ع) را به اثبات نمی‌رساند[۳۲۱].

آیه ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا

﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۳۲۲].

آیه شریفه مستمسک برخی از نویسندگان در راستای اثبات ولایت تکوینی پیامبر و به تبع آن ائمه اطهار(ع) قرار گرفته است[۳۲۳]. این استدلال یک پایه محوری دارد و آن بهره‌گیری از روش تفسیر قرآن به قرآن در تبیین کلمه (امر) است. مقدمات این استدلال بدین شرح است:

  1. بر طبق برخی از آیات قرآن امور تکوینی مستند به مفهوم (امر خداوند) است؛ از جمله می‌گوید: «تدبیر آسمان و خورشید و ستارگان به امر خداست[۳۲۴] و حتی حرکت کشتی‌ها هم از این قاعده مستثنا نیست»[۳۲۵]؛
  2. خداوند در تبیین امر خود می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[۳۲۶]؛
  3. طبق آیه شریفه روحی از امر الهی به پیامبر افاضه شده است که بر اساس آن پیامبر صاحب قدرت تصرف در امور تکوینی از جمله کائنات و خورشید و ستارگان می‌شود. به دیگر سخن هر چیزی که قابلیت خطاب (کن) را داراست به واسطه اعطای الهی تحت سیطره نبی قرار می‌گیرد. می‌توان از این موهبت به (روح اَمریت) یاد کرد؛
  4. این نتیجه مؤید روایی هم دارد. امام باقر(ع) به جابر بن یزید جعفی فرمودند: «هر کسی را که خداوند به روح خود اختصاص دهد به او تفویض امر می‌کند و لذا می‌تواند احیا و اماته کرده و بر ضمیر و درون مردم آگاه شود»[۳۲۷]. همچنین امیرالمؤمنین(ع) در حدیث موسوم به نورانیت با ذکر این آیه می‌فرمایند: «اگر این روح را خداوند به کسی اعطا کرد در حقیقت به او تفویض قدرت کرده، به طوری که می‌تواند مردگان را زنده کند و علم به گذشته و آینده پیدا کند و هم می‌تواند از مشرق به مغرب و بالعکس را در یک چشم نهادن طی کند»[۳۲۸].

در نقد و بررسی این ادعا و دلالت آیه بر شأن ولایت تکوینی اهل بیت(ع) ابتدا باید منظومه مفهوم واژگان (روح) و (امر) در قرآن کریم را بررسی کرده و سپس با توجه به سیاق آیه و همچنین بررسی روایات به نتیجه منطقی دست یافت:

  1. بررسی معنای روح: در نگاه کلان در اینکه منظور از (روح) در اینجا چیست دو قول در میان مفسران دیده می‌شود: نخست اینکه منظور از آن قرآن مجید است که مایه حیات دل‌ها و زندگی جان‌هاست. همان‌گونه که در آیه دیگری از قرآن حقیقت دعوت پیامبر که بر پایه وحی است را محیی می‌نامد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ[۳۲۹]؛ این قول را غالب مفسران برگزیده‌اند[۳۳۰]؛ تفسیر دوم این است که منظور از روح حقیقتی متعالی است که حتی از جبرئیل و میکائیل برتر بوده و همواره پیامبر اسلام(ص) را همراهی می‌کرد که گاه از آن به روح القدس یاد می‌شود. مطابق این تفسیر (اوحینا) به معنای (انزلنا) است؛ یعنی روح القدس یا آن فرشته عظیم را بر تو نازل کردیم. برخلاف قول قبل روایاتی نیز در تأیید این نظر دوم یافت می‌شود[۳۳۱]. همراهی روح با ملائکه در آیاتی از قرآن کریم[۳۳۲] نشان از آن دارد که روح غیر از ملائکه است و در حدیثی امیرالمؤمنین(ع) با استناد به همین آیات تفاوت این دو را به اثبات رسانده‌اند[۳۳۳]. در حقیقت تفاوت میان این دو قول در آیه مورد بحث به این است که قول نخست مرحله نازله این حقیقت را مد نظر قرار داده است؛ یعنی حقیقتی گسترده در این عالم وجود دارد که در تمامی عوالم سه‌گانه عالم (مجرد مثال و ماده) گسترده شده است. این حقیقت مرتبه نازله‌اش لفظی است که همانا قرآن است؛ اما قول دوم اشاره می‌کند که منظور ازروح در این آیه همان مرتبه بالا و مجرد این حقیقت است و آنچه ما آن را قرآن می‌نامیم به تعبیر صاحب المیزان نتیجه این حقیقت است[۳۳۴]. توجه به کلمه (اوحینا) و استعمال آن به جای کلمه (انزلنا) که معمولاً در مورد قرآن به کار می‌رود، می‌توان شاهدی باشد بر اینکه آیه شریفه در مقام و ایستگاه عالیه این حقیقت است و لذا سخن از وحی است. وحی هیچ‌گونه انزالی را نمی‌رساند و فقط اشاره به مخفی و سریع بودن پیام دارد. در حالی که اگر مراد از روح در آیه شریفه صرف قرآن بود جا داشت که از کلمه (انزلنا) استفاده کند. با توجه به اینکه برخی لغویون ریشه اصلی این کلمه را (ریح) دانسته‌اند[۳۳۵]، می‌توان روح را حقیقتی دانست که دارای مصادیق مختلف و آثار متفاوت است که باهم مباین نبوده، بلکه درجات مختلف را به نمایش می‌گذارد. روایاتی که راجع به تقسیم‌بندی ارواح به پنج قسم روح البدن، روح القدس، روح القوه، روح الشهوه و روح الایمان رسیده است ممکن است ناظر به همین تشکیک وجودی باشد[۳۳۶]. پرواضح است که چنین موجودی در مراتب عالیه خود قطعاً مجرد است، و لذا در ادامه قرآن آن را از جنس امر معرفی می‌کند. هر کس به نوبه خود به مراتبی از این حقیقت دسترسی دارد. همه موجودات در مرتبه نازله‌ای از آن مشترک‌اند، کما اینکه انسان‌ها در مرتبه نازله نفس مشترک‌اند که از آن تعبیر به (روح دارجه) شده است؛ ولی مراتب بالاتر بستگی به سلوک شخصی فرد دارد؛ لذاست که در روایت پیش‌گفته تعبیر می‌شود که برخی یک روح دارند، برخی دو روح، تا برسد به انسان‌های کامل که دارای پنج روح هستند. همچنین در تعابیری ائمه معصومین(ع) تصریح نموده‌اند که آدمی در صورت عدم پاکدامنی جنسی و انجام برخی گناهان چون زنا و شرب خمر مرتبه روح الایمان را از دست خواهد داد[۳۳۷]. همچنین در میان مراتب این جریان با روح القوه مواجهیم که طبق روایات نوعی قدرت‌بخشی دارد و می‌توان در تصرف تکوینی هم از آن بهره جست[۳۳۸]؛
  2. تبیین معنای (امر): در گام بعدی درباره اینکه این روح از چه جنسی است کلمه (من) در آیه شریفه در مقام بیان جنس است و آن را از جنس (امر) معرفی می‌کند. امر در کتب لغت معمولاً به دو معنای شأن ﴿وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ[۳۳۹]؛ و دستور ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ[۳۴۰] آمده است[۳۴۱]. بر این اساس جمع اولی امور و جمع دومی اوامر است. امر به معنای دوم (دستور) گاهی به معنای دستور و فرمان تشریعی به کار می‌رود و گاه به معنای دستور و فرمان تکوینی که همانا اراده خدا و ایجاد دفعی اوست. خود قرآن کریم به واسطه آیه ﴿لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ[۳۴۲] از وجود چنین نظامی در عرض عالم خلق سخن گفته است. همچنین طبق آیات دیگر، وحیِ نازل شده بر پیامبران[۳۴۳]، روح[۳۴۴]، آفرینش غیر طبیعی حضرت عیسی[۳۴۵]، باردار شدن همسر ابراهیم به اسحاق و یعقوب در سنین کهنسالی[۳۴۶]، عذاب‌های الهی برای امم سرکش[۳۴۷]، اعطای مقام نبوت به حضرت موسی[۳۴۸] و حوادث ناگهانی از قبیل صاعقه و سرمان و طوفان که اثری از حیات باقی نمی‌گذارند[۳۴۹] همگی در شمار موجودات امری قرار دارند. با توجه به ملاحظات قرآنی می‌توان گفت عالم امر عبارت است از عالم اختصاصی خداوند که صرفاً بر اراده، قضا و حکم او استوار بوده و از ماده و همه مختصات مادی از قبیل زمان، مکان، تدریج، تخلف و دخالت بشر و سایر عوامل و علل طبیعی جهان خلق فارغ است. بر این اساس عالم امر از سنخ مجردات است و در نتیجه موجودات و فرایندهای آن برای انسانِ مأنوس با جهان ماده، نامأنوس و خارق عادت می‌نمایند؛
  3. توجه به سیاق و روایات: اگرچه ممکن است با بررسی عبارت ﴿رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا به تنهایی و صرف نظر از سیاق جمله، اثبات ولایت تکوینی از این آیه دور از ذهن نباشد، با این حال با در نظر گرفتن کل آیه و همچنین ارتباط آن با آیات قبل این ادعا به چالش کشیده می‌شود؛ چراکه کلمه (کذلک) نشانگر ارتباط با آیه قبل و شاهدی بر این است که مراد از وحی قرآن کریم می‌باشد. توضیح آنکه در آیه قبل سخن از اقسام وحی به میان آمده است: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۳۵۰]. بعد از بیان این سه قسم از اقسام وحی آوردن کلمه ﴿كَذَلِكَ قرینه‌ای لفظی و مهم بر این است که آیه پیش رو در امتداد بیان اقسام سه‌گانه وحی است و گو اینکه می‌خواهد، بگوید توی پیامبر هم از این اقسام وحی بی‌بهره نبوده و در این راستا به تو وحی شد که این وحی به عنوان کتاب آسمانی قرآن شناخته می‌شود.

مهم‌ترین روایت در این باب که مورد استناد قرار گرفته است مکالمه مفصل امام باقر(ع) با جابر بن یزید جعفی است که برای اولین بار در کتاب العتیق آمده و صاحب بحار آن را ذکر کرده است. در این روایت امام(ع) در توصیف مقصران می‌فرمایند: «الَّذِينَ قَصَّرُوا فِي مَعْرِفَةِ الْأَئِمَّةِ وَ عَنْ مَعْرِفَةِ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ أَمْرِهِ وَ رُوحِهِ قُلْتُ يَا سَيِّدِي وَ مَا مَعْرِفَةُ رُوحِهِ قَالَ(ع) أَنْ يُعْرَفَ كُلُّ مَنْ خَصَّهُ اللَّهُ تَعَالَى بِالرُّوحِ فَقَدْ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَهُ يَخْلُقُ بِإِذْنِهِ‏ وَ يُحْيِي بِإِذْنِهِ وَ يَعْلَمُ الْغَيْرَ مَا فِي الضَّمَائِرِ وَ يَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّ هَذَا الرُّوحَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى فَمَنْ خَصَّهُ اللَّهُ تَعَالَى بِهَذَا الرُّوحِ فَهَذَا كَامِلٌ غَيْرُ نَاقِصٍ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ بِإِذْنِ اللَّهِ يَسِيرُ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَى الْمَغْرِبِ فِي لَحْظَةٍ وَاحِدَةٍ يَعْرُجُ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ يَنْزِلُ بِهِ إِلَى الْأَرْضِ وَ يَفْعَلُ مَا شَاءَ وَ أَرَادَ. قُلْتُ: يَا سَيِّدِي! أَوْجِدْنِي بَيَانَ هَذَا الرُّوحِ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ إِنَّهُ مِنْ أَمْرٍ خَصَّهُ اللَّهُ تَعَالَى بِمُحَمَّدٍ(ص)؟ قَالَ: نَعَمِ اقْرَأْ هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا»[۳۵۱].

بر طبق این حدیث، امام(ع) دو مفهوم روح و امر را بر پایه آیه مورد بحث تفسیر نموده‌اند و نتیجه دارا بودن روح من امرنا را تفویض امر برمی‌شمارند. اگرچه امر مطلق بوده و شامل امر تکوینی و تشریعی می‌شود، بیانات امام در ادامه نشان می‌دهد که مراد امام امر تکوینی است؛ یعنی بر پایه این تفویض امر، امام قادر بر تصرف تکوینی است، به طوری که باذن الله احیا و اماته می‌کند و علم غیب دارد. در ادامه حضرت ضمن تصریح به اینکه دارا بودن این روح به معنای کمال کامل (عصمت) است تأکید می‌کنند که دارنده این روح به مقام ولایت تکوینی می‌رسد که با عبارت یفعل ما یشاء از آن یاد شده است. با این حال همان‌طور که صاحب بحار اشاره کرده است این حدیث از حیث سند دچار اشکالات عدیده است. به علاوه علامه مجلسی کل این حدیث را غریب المضمون دانسته و لذا آن را در باب نوادر آورده است[۳۵۲]. در حدیث دیگری که موسوم به (حدیث معرفت به نورانیت) است امام علی(ع) در ضمن سخنانی خطاب به سلمان می‌فرمایند: «يَا سَلْمَانُ! قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: ﴿يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ، وَ لَا يُعْطِي هَذَا الرُّوحَ إِلَّا مَنْ فَوَّضَ إِلَيْهِ الْأَمْرَ وَ الْقَدَرَ، وَ أَنَا أُحْيِي الْمَوْتَى، وَ أَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، وَ أَنَا الْكِتَابُ الْمُبِينُ»[۳۵۳].

در این سخن هم باز تأکید بر ظرفیت بالای (روح) شده است؛ به طوری که که کسی که بدان دست یابد دارای توانایی‌های تکوینی زیادی است. صاحب بحار این حدیث را هم دارای اشکالات پیش‌گفته می‌داند[۳۵۴]. با توجه به نکات بالا می‌توان گفت با وجود آنکه کلمه روح در منظومه قرآنی دارای ابعاد مختلف از جمله بُعد تکوینی است، ولکن سیاق آیه استدلال به آن را در جهت اثبات ولایت تکوینی با مشکل مواجه می‌سازد. به علاوه روایات ادعایی هم دارای مشکلات عدیده سندی بوده و قابل اعتماد نمی‌باشند. از این‌رو این آیه ولایت تکوینی اهل بیت(ع) را به اثبات نمی‌رساند[۳۵۵].

آیه ملک عظیم

﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۳۵۶].

آیا از این آیه و به طور خاص از مفهوم «ملک عظیم» می‌توان شأن تکوینی اهل بیت(ع)، آن هم در بالاترین حد خود یعنی ولایت بر تکوین را استنتاج کرد؟

جواب این سؤال بحثی چندجانبه را می‌طلبد که از یک‌سو باید روایات فراوان ذیل آیه استقصا شود و از سوی دیگر ارتباط آیه با قبل و بعد خود و همچنین موارد مشابه خود (استعمالات ملک در قرآن) مورد بررسی قرار گیرد. برخی با ذکر مقدماتی معتقد شده‌اند که این آیه بر فاعلیت حقیقی اهل بیت(ع) در تکوینیات عالم (ولایت تکوینی) دلالت دارد و حتی ادعا کرده‌اند این ولایت از نوع ولایت بر تکوین و بالجمله است؛ یعنی زمام عالم هستی، به اذن الله، در دست چهارده معصوم است[۳۵۷]. مقدمات این استدلال عبارت‌اند از:

  1. مراد از ناس طبق روایات، پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) می‌باشند. بر این اساس نه‌تنها عموم مردم مراد نیستند، بلکه اهل بیت(ع)، مصداق منحصر آن به شمار می‌روند و ظاهر روایات هم نشان از این امر دارد؛
  2. ملک به معنای سلطنت و ریاست و استیلا و تمکن از تصرف در امور عباد و بلاد است. در مواردی از قرآن که این کلمه استعمال شده است به همین معنا یعنی قدرت تصرف و استیلا بیان شده است، مانند آیاتی که از ملک حضرت سلیمان(ع) سخن می‌گویند. در این آیات وقتی آن پیامبر خدا درخواست ملک از خداوند می‌نماید حق‌تعالی بادها و شیاطین را به تسخیر او درمی‌آورد: ﴿قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ * فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ * وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ * وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ * هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ[۳۵۸]؛
  3. ملک و پادشاهی از آن خداوند است و حق اوست، ولکن منافاتی با این ندارد که خداوند به بنده‌ای سلطنت کلیه بدهد؛ چه اینکه در خود قرآن بدین امر اشارت شده است: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ[۳۵۹]؛
  4. در قرآن کریم اشخاصی همانند یوسف[۳۶۰]، داوود[۳۶۱]، طالوت[۳۶۲] و سلیمان[۳۶۳] دارای ملک معرفی شده‌اند. با این حال هیچ کدام از این موارد موصوف به وصف عظیم نشده‌اند. تنها موردی که در قرآن لفظ (ملک) موصوف به وصف (عظیم) شده است در همین آیه محل بحث است که ملک آل ابراهیم را عظیم دانسته است[۳۶۴]؛
  5. مراد از آل ابراهیم فقط اهل بیت(ع) هستند[۳۶۵].

در نتیجه مراد از ملک عظیم در آیه شریفه سلطنت و ریاستی است که امامان معصوم(ع) بر تمام افراد مکلفان و تمام حیوانات و تمام کائنات و موجودات دارند[۳۶۶]. نقطه اساسی در این استدلال برداشت خاص از وصف (عظیم) است. با این توضیح که در مصادیق دیگر ملک در قرآن ولایت در تکوین به اثبات رسیده است. در این آیه، ملکْ موصوف به وصف عظیم شده و این وصف زمانی توجیه‌پذیر و حکیمانه است که معتقد شویم مراد از آن ولایت بر تکوین و تدبیر کلی عالم است در برابر ملک غیر عظیم که صرفاً تصرفات جزئی در عالم است و به مصادیقی از آن در قرآن کریم اشاره شده است.

در نقد این استدلال باید گفت اینکه لزوماً از مفاهیمی همچون (ملک) و (عظیم) چنین نتایجی استفاده شود مستلزم توجه به ن نکات ذیل است:

۱. مراد از ناس: در اینکه مراد از ناس در آیه که محسود بنی اسرائیل هستند، کیان‌اند احتمالاتی ذکر شده است:

  1. پیامبر اکرم(ص): تعبیر از یک شخص به کلمه ناس رایج است. چنان‌که درباره فردی که به فرد دیگر ستم می‌کند، می‌گویند: این شخص مردم‌آزار است؛ با اینکه تنها به یک شخص آزار رسانده است[۳۶۷]؛
  2. پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان[۳۶۸]؛
  3. پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع): امام صادق(ع) در حدیث صحیحی مراد از محسودون را اهل بیت(ع) معرفی کردند: «وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»[۳۶۹]. در احادیث صحیحه دیگری نیز بر این موضوع تأکید شده است[۳۷۰].

به نظر می‌رسد با توجه به جمله ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ[۳۷۱]، مراد از ناس که محسود یهود بوده است کل مسلمانان نیستند؛ چراکه همه آنان از آل ابراهیم و ذریه او نبودند و صرف ایمان و پیروی از آیین حضرت ابراهیم سبب آن نمی‌شود که پیروان آن حضرت به آل ابراهیم نامیده شوند[۳۷۲]. حتی آیه ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ[۳۷۳]، نیز نمی‌تواند مجوز این باشد که مؤمنان را به نام آل ابراهیم بنامیم؛ زیرا صرف اولویت و نزدیک‌تر بودن کسی را آل ابراهیم نمی‌کند[۳۷۴]. از سوی دیگر با توجه به تصریح روایات می‌توان گفت منظور از ناس و محسودون در آیه شریفه پیامبر و آل او می‌باشند.

۲. مراد از آل ابراهیم: مراد از آل ابراهیم در آیه شریفه همه فرزندان حضرت ابراهیم نیستند؛ زیرا یهودیان بنی اسرائیل نیز که آیه در مقام مذمت آنهاست خود در وهله نخست از آل ابراهیم هستند. به علاوه از بنی اسرائیل در قرآن کریم معمولاً با واژه (آل یعقوب) یاد می‌شود. به دیگر سخن اگرچه کلمه آل ابراهیم عام است، ولکن در مقام استعمال بر فرزندان اسماعیل اطلاق می‌شود. بنابراین مراد از آل ابراهیم، انبیای ابراهیمی‌اند که پیامبر نیز از آنان است[۳۷۵]. با این حال دلیلی وجود ندارد که منظور از آل ابراهیم در آیه را اهل بیت(ع) بدانیم. مخصوصاً که در آیه فعل ماضی (آتینا) به کار رفته است و این با استدلال مدعیان ناسازگار است؛ چراکه اگر منظور اهل بیت(ع) بودند شایسته بود که به جای فعل ماضی، فعل مضارع استفاده شود[۳۷۶]. به علاوه تقابل میان دو جمله ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ... و ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ... نشان از آن دارد که مراد از آل ابراهیم کسانی غیر از ناس هستند؛ چراکه در صدد این است که بگوید هر آنچه را که به ناس دادیم به آل ابراهیم هم دادیم؛ پس چه جای رشک و حسد است؟ به دیگر سخن اگر منظور از آل ابراهیم خود اهل بیت(ع) باشند این اشکال پیش می‌آید که آنان نسبت به خودشان حسد ورزیدند که این معنا غیر منطقی است به علاوه صرف اینکه اهل بیت(ع) مصداق آل ابراهیم باشند کفایت نمی‌کند، بلکه زمانی در راستای ادعای مستدل کارایی دارد که اهل بیت(ع) مصداق منحصر آیه باشند؛ چه اینکه وی با استناد به وصف عظیم می‌خواهد قلمرو ولایت آنان را از دیگران جدا نماید. با این حال اگر کسی مصداق آل ابراهیم را اهل بیت(ع) بداند ناگزیر باید درنگی در مفهوم ملک و لوازم قرآنی آن داشته باشیم که در ادامه بدان اشاره خواهیم کرد.

۳. مفهوم ملک: ملک در لغت، به معنی سلطنت و استیلا همراه با ضبط و تمکن در تصرف است[۳۷۷]؛ یعنی صاحب ملکْ هم باید قوه نگهدارنده و نظام‌بخش داشته باشد که بتواند امور را نظام بخشد و هم باید در ملک خود اِعمال تصرف کند. این تصرف و مستولی شدن از نظر لغت، عام است[۳۷۸]. در قرآن مجید، ملک، گاه به معنای سلطنت و آمریت[۳۷۹] و گاهی به معنای تسلط و حق تصرف استعمال شده است؛ مانند آیات مربوط به حضرت سلیمان(ع) مالکیت به معنای تسلط یافتن و چیره شدن بر امور دیگران و مقام آمریت به صورت مطلق، از آن خدای تعالی است: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۳۸۰]؛ ولکن این بدین معنا نیست که قابل تفویض به غیر با اجازه او نباشد. مالکیتی که غیر خداوند داراست، اعتباری بوده و تنها با تفویض الهی رسمیت می‌یابد. معانی اعتباری ملکیت را می‌توان بر سه قسم دانست: اول. مالکیت و تسلط بر زمین و اهالی آنکه یا عادلانه است مانند حکومت انبیا و یا ظالمانه است؛ دوم. مالکیتی که بر اثر مقررات الهی حاصل می‌شود، مانند ملکیتی که از بیع و دیگر معاملات حاصل می‌شود؛ سوم. مالکیتی که بر اثر عمل و فعالیت است، مانند مالکیت غنایم که بر اثر جنگ است و مالکیت بر محصول کشاورزی که بر اثر زراعت است[۳۸۱]. در هر صورت مفهوم ملک در استعمال لغوی می‌تواند هم شامل آمریت و هم شامل تصرف باشد. حال باید دید در روایات کدام‌یک از این دو گزینه (ملک آمریت، ملک تسخیری) به عنوان تفسیر آیه معرفی شده‌اند. دو کتاب الکافی و بصائر الدرجات تحت باب مستقلی به ارائه احادیث مربوط به آیه مربوطه و از جمله تفسیر ملک عظیم پرداخته‌اند[۳۸۲]. همچنین تفاسیر روایی روایاتی در باب تفسیر ملک عظیم نقل کرده‌اند[۳۸۳]. امام باقر(ع) در حدیثی ملک عظیم را اطاعت معرفی کردند[۳۸۴]. همچنین داوود بن فرقد و ابابصیر در نقل‌هایی جداگانه روایت می‌کنند که امام صادق(ع) ملک عظیم را وجوب اطاعت معنا نمودند[۳۸۵]. امام رضا(ع) در پاسخ مأمون که در مورد برتری عترت رسول خدا(ص) می‌پرسد به آیه «ملک عظیم» استشهاد می‌کنند و ملک را در این آیه، به ‌وجوب اطاعت از ائمه اهل بیت(ع) تفسیر می‌فرمایند[۳۸۶].

وجوب اطاعت از صاحب مقام «مُفْتَرَضُ الطَّاعَة» به این معناست که چیزی را که پیامبر(ص) یا امام معصوم(ع) به عنوان حکم خدا ابلاغ می‌کند یا به عنوان دستور رهبری صادر کرد، باید مطابق همان بیان اطاعت شود. مثلاً اگر آن حکم تکلیفی است به صورت تکلیف، و چنان‌که وضعی است به صورت وضعی، و اگر واجب است به شکل وجوب، و چنانچه مستحب است به گونه استحباب برداشت شود. برایند کلی این روایات، تفسیر ملک عظیم به مقام امر و نهی و وجوب طاعت است و دلالتی بر تصرف تکوینی ندارد. تنها روایتی که بین ملک عظیم و شأن تکوینی اهل بیت(ع) ارتباط قایل است روایتی از امام صادق(ع) است که وجوب اطاعت را به فراتر از انسان‌ها تعمیم داده و کل تکوین از جمله جهنم را نیز شامل آن دانسته‌اند؛ یعنی ملک عظیم به معنای اطاعت تمام موجودات است که قاعدتاً مفید ولایت کلیه در امور تکوینی است: «عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا مَا ذَلِكَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ؟ قَالَ: فَرْضُ الطَّاعَةِ وَ مِنْ ذَلِكَ طَاعَةُ جَهَنَّمَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَا هِشَامُ»[۳۸۷].

صرف نظر از مشکل سندی حدیث مذکور و منقطع بودن آن، مهم‌ترین دلیل بر رد این نظریه آیه بعد از ملک عظیم یعنی آیه ۵۵ سوره نساء است. بر طبق این آیه مفترض الطاعه بودن امری تشریعی و وابسته به اختیار است و لذا برخی از آن سر باز می‌زنند. در حالی که اگر منظور قبول تکوینی بود مخالفت با آن معنا ندارد ﴿فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا[۳۸۸]. در بعضی روایات سلمان و ابوذر و مقداد و عمار جزء مصادیق (من آمن به) برشمرده شده‌اند؛ یعنی کسانی که به امیرالمؤمنین ایمان آورده‌اند[۳۸۹]. این مهم می‌تواند شاهدی بر تشریعی بودن ملک عظیم باشد. به علاوه در برخی روایات، تفسیر آیه مورد بحث با آیه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ عجین شده است[۳۹۰] که نشان از آن دارد که مراد، امر تکوینی نیست. همچنین برخی روایات پیش‌گفته امکان عصیان و سرپیچی از این وجوب را متذکر می‌شوند که مساوی است با عصیان خداوند متعال و این معنایی جز امر تشریعی ندارد[۳۹۱].

کوتاه آنکه اگر چه اهل بیت(ع) و مصداق محسودون به شمار می‌روند، کلمه ملک انحصار در معنای تصرف تکوینی نداشته و شامل شأن غیر تکوینی هم می‌شود. اگر چه در مواردی از قرآن کریم از این کلمه معنای تکوینی اراده شده است، ولکن دلیل بر عمومیت آن در تمام موارد استعمال وجود ندارد. در نتیجه با توجه به واکاوی روایی مفهوم ملک در آیه شریفه باید گفت که این آیه مفید اثبات ولایت تکوینی اهل بیت(ع) (چه فی‌الجمله و چه بالجمله) نیست و تنها بر مفترض الطاعه بودن اهل بیت(ع) از حیث تشریعی دلالت دارد[۳۹۲].[۳۹۳]

منابع

پانویس

  1. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۳.
  2. ﴿فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا «و بنده‌ای از بندگان ما (خضر) را یافتند که به او از نزد خود بخشایشی داده و او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵.
  3. «... بر آن شدم به آن آسیب رسانم.».. سوره کهف، آیه ۷۹.
  4. «پس، خواستیم که پروردگارشان برای آنان فرزندی (دیگر) پاک‌جان‌تر و مهربان‌تر از او، جایگزین کند» سوره کهف، آیه ۸۱.
  5. «بنابراین پروردگارت از سر بخشایش خویش اراده فرمود که آنان به برومندی خود برسند» سوره کهف، آیه ۸۲.
  6. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۴.
  7. «خداوند آفریننده هر چیز است» سوره رعد، آیه ۱۶.
  8. «پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۴.
  9. نمی‌توان گفت که در این موارد مانند آیه شریفه ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ، صیغه تفضیل دلالت بر تعین دارد و نه تفضیل؛ چراکه در این آیه شریفه: ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ، از یک سو صیغه تفضیل «اعلم» بدون ذکر مفضول ذکر شده است؛ و از سوی دیگر ادله خاص بر عدم دلالت آن بر افضلیت داریم.
  10. «داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.
  11. «آیا خداوند داورترین داوران نیست؟» سوره تین، آیه ۸.
  12. «بی‌گمان این خداوند است که بسیار روزی‌بخش توانمند استوار است» سوره ذاریات، آیه ۵۸.
  13. «بهترین روزی‌دهندگان» سوره مائده، آیه ۱۱۴؛ سوره حج، آیه ۵۸؛ سوره مؤمنون، آیه ۷۲؛ سوره سبأ، آیه ٣٩؛ سوره جمعه، آیه ١١.
  14. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۴.
  15. «من پروردگار شمایم بنابراین مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۹۲.
  16. «می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  17. تعبیر غالبی از این‌روست که گاهی ممکن است به انگیزه‌های دیگری همچون تفخیم این کار بدون واسطه همراه با ضمیر جمع آورده شود: ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم» سوره ص، آیه ۲۶.
  18. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۳، ص۳۷ و ۳۸.
  19. «ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.
  20. این نکته مورد اذعان برخی مفسران هم هست. به عنوان نمونه علامه طباطبایی ذیل آیه چهارم سوره رعد ﴿وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ می‌گوید: «همین تعبیر به "ما"، خالی از اشعار به این معنا نیست که در این بین غیر از خدای سبحان اسباب الهی نیز در کارند، که به امر او عمل نموده، و همه به خدای سبحان منتهی می‌شوند». سید محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص٢٩۴.
  21. «آیا آبی را که می‌نوشید، دیده‌اید؟ * آیا شما آن را از ابر فرو فرستاده‌اید یا فرو فرستنده ماییم؟» سوره واقعه، آیه ۶۸-۶۹.
  22. «و از ابرهای فشرده آبی ریزان فرو فرستادیم» سوره نبأ، آیه ۱۴.
  23. «و بادها را بارورکننده فرستادیم آنگاه از آسمان آبی فرو فشاندیم و شما را از آن سیراب کردیم و شما گنجور آن نیستید» سوره حجر، آیه ۲۲.
  24. «و آسمان را با دست‌هایی (توانا) بنا نهادیم و بی‌گمان ما (آن را) گسترنده‌ایم» سوره ذاریات، آیه ۴۷.
  25. «ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.
  26. «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم» سوره مائده، آیه ۴۴.
  27. «بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
  28. «و چه بسیار (مردم) شهری که از فرمان پروردگار خویش و پیامبران وی سرپیچیدند و ما از آنها حسابی سخت کشیدیم و آنها را به عذابی ناشناخته عذاب کردیم» سوره طلاق، آیه ۸.
  29. «و اگر خداوند برای مردم، همگون شتابی که در خیر دارند شرّ را پیش می‌افکند عمرشان سر می‌آمد پس ما کسانی را که لقای ما را امید نمی‌برند سرگردان در سرکشی‌شان وا می‌گذاریم» سوره یونس، آیه ۱۱.
  30. أَنَّ فِي قَوْلِهِ: ﴿فَنَذَرُ الَّذِينَ الْتِفَاتًا مِنَ الْغَيْبَةِ إِلَى التَّكَلُّمِ مَعَ الْغَيْرِ، وَ لَعَلَّ النُّكْتَةَ فِيهِ الْإِشَارَةُ إِلَى تَوْسِيطِ الْأَسْبَابِ فِي ذَلِكَ، فَإِنَّ الْمَذْكُورَ مِنْ أَفْعَالِهِ تَعَالَى فِي الْآيَةِ وَ مَا بَعْدَهَا كَتَرْكِهِمْ فِي عَمَهِهِمْ وَ كَشْفِ الضُّرِّ وَ التَّزْيِينِ وَ الْإِهْلَاكِ أُمُورٌ يُتَوَسَّلُ إِلَيْهَا بِتَوْسِيطِ الْأَسْبَابِ، وَ الْعُظَمَاءُ إِذَا أَرَادُوا أَنْ يُشِيرُوا إِلَى دَخْلِ أَعْوَانِهِمْ وَ خَدَمِهِمْ فِي بَعْضِ أُمُورِهِمْ أَتَوْا بِصِيغَةِ الْمُتَكَلِّمِ مَعَ الْغَيْرِ (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۲).
  31. «نه چنین است؛ آن (قرآن) به راستی یادکردی است * که هر کس خواهد از آن پند می‌گیرد * در اوراقی ارجمند است * والا رتبه و پاک * به دست نویسندگانی» سوره عبس، آیه ۱۱-۱۵.
  32. «اوست که (این) کتاب را روشن به سوی شما فرو فرستاد» سوره انعام، آیه ۱۱۴.
  33. «تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم» سوره فاتحه، آیه ۵.
  34. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱، ص۴٣۴.
  35. «و از (مردم) شهری که در آن بودیم بپرس» سوره یوسف، آیه ۸۲.
  36. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۵.
  37. «بی‌گمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹.
  38. «با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.
  39. «تمام توان (ها) از آن خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۶۵.
  40. «ای یحیی، کتاب (آسمانی) را با توانمندی بگیر!» سوره مریم، آیه ۱۲.
  41. «آنچه به شما دادیم با توانمندی بگیرید» سوره بقره، آیه ۶۳.
  42. «و آنچه در توان دارید از نیرو در برابر آنان فراهم سازید» سوره انفال، آیه ۶۰.
  43. «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بی‌نیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
  44. «مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کرده‌اند» سوره توبه، آیه ۷۴.
  45. «هیچ میانجی مگر با اذن او (در کار) نیست» سوره یونس، آیه ۳.
  46. «پس دیگر میانجیگری میانجی‌ها برای آنها سودی ندارد» سوره مدثر، آیه ۴۸.
  47. «خداوند، جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد» سوره زمر، آیه ۴۲.
  48. «بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند» سوره سجده، آیه ۱۱.
  49. «و می‌میراند» سوره آل عمران، آیه ۱۵۶.
  50. «و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد» سوره آل عمران، آیه ۴۹.
  51. «بی‌گمان پروردگار من نگاهبان همه چیز است» سوره هود، آیه ۵۷.
  52. «و بر شما نگهبانانی می‌فرستد» سوره انعام، آیه ۶۱.
  53. «به راستی ما این قرآن را بر تو خرده خرده فرو فرستاده‌ایم» سوره انسان، آیه ۲۳.
  54. «که روح الامین آن را فرود آورده است * بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی» سوره شعراء، آیه ۱۹۳-۱۹۴.
  55. «و به سوی او راه جویید» سوره مائده، آیه ۳۵.
  56. «ما به او روی زمین توانمندی بخشیدیم و سررشته هر کار را به او دادیم * پس، راهی را پی گرفت» سوره کهف، آیه ۸۴-۸۵.
  57. ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص٧۵٧.
  58. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج١٣، ص٣۶٠.
  59. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۲۸.
  60. «سوگند به بیرون کشندگان (جان کافران) به سختی * و به گیرندگان (جان مؤمنان) به آرامی * و به فرشتگانی که شناورند (و با شتاب فرود می‌آیند) * پس، به فرشتگان پیشگام» سوره نازعات، آیه ۱-۴.
  61. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۶، ص۷۷ و ۷۸.
  62. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۶، ص۷۷ و ۷۸.
  63. ر.ک: محمدحسین حسینی طهرانی، معادشناسی، ج۳، ص١۴۴-۱۸۱؛ عبدالله جوادی آملی، فلسفه صدرا، ج۱، ص٢٨۴.
  64. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۴٣٠.
  65. «سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ کار (هستی) را کارسازی می‌کند» سوره یونس، آیه ۳.
  66. «و چه کسی امر (آفرینش) را کارسازی می‌کند؟ خواهند گفت: خداوند» سوره یونس، آیه ۳۱.
  67. «امر (آفرینش) را کارسازی می‌کند، آیات را آشکار می‌دارد» سوره رعد، آیه ۲.
  68. «کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود» سوره سجده، آیه ۵.
  69. محمد بن احمد قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج١٩، ص١٩۴.
  70. محمد بن احمد قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج١٩، ص١٩۴.
  71. «آنگاه، به فرشتگان کارگزار» سوره نازعات، آیه ۵.
  72. «پس، به فرشتگان پیشگام» سوره نازعات، آیه ۴.
  73. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۱۸۲.
  74. ﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ «که بی‌گمان آنچه به شما نوید می‌دهند، راستین است» سوره ذاریات، آیه ۵.
  75. ﴿مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ «هیچ سخنی بر زبان نمی‌آورد مگر آنکه نزد او فرشته مراقبی حاضر است (تا آن سخن را بنویسد)» سوره ق، آیه ۱۸.
  76. ﴿أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ بَلَى وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ «آیا گمان می‌دارند که ما راز و رازگویی آنان را نمی‌شنویم؟ چرا، (می‌شنویم) و فرستادگان ما نزد آنان (آنها را) می‌نویسند» سوره زخرف، آیه ۸۰.
  77. ﴿إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «اگر او را یاری ندهید بی‌گمان خداوند یاریش کرده است هنگامی که کافران او را که یکی از دو نفر بود (از مکّه) بیرون راندند، آنگاه که آن دو در غار بودند همان هنگام که به همراهش می‌گفت: مهراس که خداوند با ماست و خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و وی را با سپاهی که آنان را نمی‌دیدید پشتیبانی کرد و سخن کافران را فروتر نهاد و سخن خداوند است که فراتر است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۴۰.
  78. ﴿يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا «ای زکریّا! ما تو را به پسری نوید می‌دهیم که نام او یحیی است؛ پیش از این همنامی برای او نگمارده‌ایم» سوره مریم، آیه ۷.
  79. ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ «فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند مژده باد!» سوره فصلت، آیه ۳۰.
  80. ﴿وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ «و چون فرشتگان ما نزد لوط آمدند از (آمدن) آنان پریشان گشت و دستش از (یاری به) آنان کوتاه شد و گفت: امروز روز سختی است!» سوره هود، آیه ۷۷.
  81. ﴿وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ «و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.
  82. ﴿الَّذِينَ كَذَّبُوا بِالْكِتَابِ وَبِمَا أَرْسَلْنَا بِهِ رُسُلَنَا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ «همان کسانی که این کتاب (آسمانی) و آنچه را که پیامبرانمان را بدان فرستاده‌ایم دروغ شمردند و زودا که بدانند» سوره غافر، آیه ۷۰.
  83. ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ «لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم، بر کسانی که کافر شده‌اند و با کفر مرده‌اند» سوره بقره، آیه ۱۶۱.
  84. ﴿وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى «و بسا فرشته‌هایی در آسمان‌هاست که میانجیگریشان هیچ به کار نمی‌آید مگر پس از آنکه خداوند برای کسی که بخواهد و بپسندد، اجازه دهد» سوره نجم، آیه ۲۶.
  85. ﴿وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ «و خداوند آن را جز مژده‌ای برای شما قرار نداد و (آنان را فرستاد) تا دل‌هاتان بدان آرام یابد و یاری جز از سوی خداوند پیروزمند فرزانه نیست» سوره آل عمران، آیه ۱۲۶.
  86. ﴿فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ «پس هنگامی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند در حالی که به چهره و پشتشان می‌کوبند، حالشان چگونه خواهد بود؟» سوره محمد، آیه ۲۷.
  87. ﴿وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ «و آنان را که از پروردگارشان پروا کردند دسته‌دسته به سوی بهشت گسیل می‌کنند تا چون به آن رسند و درهای آن گشوده شود و نگهبانان آن به آنان بگویند: درود بر شما، خوش آمدید، جاودانه در آن درآیید» سوره زمر، آیه ۷۳.
  88. ﴿وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ «و دوزخبانان را جز از فرشتگان نگماردیم و شمار آنان را جز آزمونی برای کافران قرار ندادیم تا اهل کتاب، یقین پیدا کنند و مؤمنان بر ایمان خود بیفزایند و اهل کتاب و مؤمنان، دچار تردید نشوند و سرانجام بیماردلان و کافران بگویند که خداوند از این مثل چه می‌خواهد؟ بدین‌گونه خداوند هر که را بخواهد در گمراهی وا می‌نهد و هر که را بخواهد راهنمایی می‌کند و سپاه پروردگارت را کسی جز او نمی‌داند و این جز یادآوری برای آدمیان، نیست» سوره مدثر، آیه ۳۱.
  89. ﴿وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ «و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱.
  90. ﴿يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ «فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.
  91. «همان که فرشتگان دارنده دو دو، و سه سه، و چهار چهار، بال را پیام‌رسان گمارده است» سوره فاطر، آیه ۱.
  92. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۷.
  93. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۱۸۳.
  94. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۳۲.
  95. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۳۶.
  96. «(سلیمان) گفت: ای سرکردگان! کدام یک از شما پیش از آنکه (آنان) گردن نهاده نزد من آیند اورنگ آن زن را پیش من می‌آورد؟ * دیوساری از جن گفت: من آن را پیش از آنکه از جایت برخیزی برایت می‌آورم و من در این کار بسی توانمند درستکارم» سوره نمل، آیه ۳۸-۳۹.
  97. محسن قرائتی، تفسیر نور، ج۸، ص۴٢١.
  98. عبدالله جوادی آملی، قرآن در قرآن، ص۱۱۹.
  99. ر.ک: حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۸، ص۱۷۹.
  100. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۳۷.
  101. «آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است.».. سوره نمل، آیه ۴۰.
  102. شیخ مفید، الاختصاص، ص۹۳. برخی دیگر این شخص را خضر(ع) و یا خود حضرت سلیمان(ع) دانسته‌اند (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۲۲۳).
  103. عبدالله جوادی آملی، سیره پیامبران در قرآن، ج۷ (تفسیر موضوعی)، ص۲۸۰.
  104. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۳۸.
  105. «و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌سازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا امّا تا دلم آرام یابد؛ فرمود: چهار پرنده برگزین و نزد خود پاره پاره گردان سپس هر پاره‌ای از آنها را بر کوهی نه! آنگاه آنان را فرا خوان تا شتابان نزد تو آیند و بدان که خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۶۰.
  106. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۲، ص۲۸۷ و ۲۸۸.
  107. برای نقد این نظریه درباره این آیه ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۲، ص۲۹۶-۳۰۳؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص٣٧۴.
  108. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۳۹.
  109. «پس ما باد را رام او کردیم که به فرمان او هر جا می‌خواست به نرمی روان می‌شد * و هم دیوساران را از بنّا و غوّاص * و برخی دیگر را که در بندها به هم بربسته بودند * این بخشش ماست، پس بی‌شمار ببخش یا (برای خود) نگه‌دار! * و بی‌گمان او را نزد ما نزدیکی و سرانجامی نیک بود» سوره ص، آیه ۳۶-۴۰.
  110. ﴿قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ «گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و مرا آن پادشاهی ده که پس از من هیچ کس را نسزد؛ بی‌گمان این تویی که بسیار بخشنده‌ای» سوره ص، آیه ۳۵.
  111. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج١۴، ص٣١٢.
  112. طبق این تفسیر دیگر اشکال نمی‌شود که توصیف باد به نرمی با توصیف آن به صفت عاصفه به معنای تند در آیه ﴿وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ «و برای سلیمان، باد تیزپا را (رام کردیم) که به فرمان وی می‌وزید» سوره انبیاء، آیه ۸۱ منافات دارد؛ چراکه گفته شد نرمی در این آیه یعنی جاری ساختن باد برای سلیمان بی‌هزینه بوده و به آسانی جاری می‌شده، حال یا به نرمی و یا به تندی (ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۲۰۵).
  113. «و برای سلیمان، باد را (رام کردیم) که (وزش) پگاهانش یک ماه و وزش شامگاهانش یک ماه (راه) بود» سوره سبأ، آیه ۱۲.
  114. «و کوه‌ها و پرنده‌ها را رام کردیم که همراه با داوود نیایش می‌کردند و کننده (ی این کار) بودیم» سوره انبیاء، آیه ۷۹.
  115. سیدحسین فضل الله، نظرة الاسلامیة حول الولایة التکوینیة، ص۴٧.
  116. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۴۰.
  117. «و به راستی به موسی نه نشانه آشکار دادیم» سوره اسراء، آیه ۱۰۱.
  118. ﴿وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ «و ابر را سایه‌بان شما کردیم و ترانگبین و بلدرچین برایتان فرو فرستادیم (و گفتیم) از چیزهای پاکیزه‌ای که روزیتان کرده‌ایم، بخورید. و آنان بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم روا می‌داشتند» سوره بقره، آیه ۵۷؛ ﴿فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ «پس چون به آنان (فرزند) شایسته‌ای داد در آنچه به آنها بخشیده بود برای وی شریک‌هایی تراشیدند و فرابر ترا که خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۹۰؛ ﴿يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنْجَيْنَاكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى «ای بنی اسرائیل! ما شما را از دشمنتان رهایی بخشیدیم و با شما در سوی راست (کوه) طور وعده نهادیم و برای شما ترنجبین و بلدرچین فرو فرستادیم» سوره طه، آیه ۸۰.
  119. ﴿وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «و (یاد کن) آنگاه را که کوه طور را از جای کندیم و چون سایبانی بر فراز آنان برافراختیم و پنداشتند که بر سرشان فرود می‌آید؛ (و فرمودیم:) آنچه به شما داده‌ایم با توانمندی دریافت دارید و از آنچه در آن است یاد کنید باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره اعراف، آیه ۱۷۱.
  120. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۲۱۸.
  121. «و (یاد کنید) آنگاه را که دریا را با (ورود) شما شکافتیم پس شما را رهانیدیم و فرعونیان را در حالی که خود می‌نگریستید، غرق کردیم» سوره بقره، آیه ۵۰.
  122. «و ابر را سایه‌بان شما کردیم و ترانگبین و بلدرچین برایتان فرو فرستادیم» سوره بقره، آیه ۵۷.
  123. «آنگاه به موسی وحی کردیم که با چوبه‌دست خود به دریا بزن!.».. سوره شعراء، آیه ۶۳.
  124. مهم‌ترین چالش در اثبات وساطت فاعلی حضرت موسی(ع) آیاتی است که دلالت بر ترس موسی از تبدیل عصای خود به مار می‌نماید. طبق آیات قرآن کریم حضرت موسی(ع) در جریان تبدیل شدن عصای خود به مار دو خوف را تجربه کرد: نخست هنگامی که موسی در کوه طور به رسالت مبعوث شد، خداوند به او دستور انداختن عصا را داد (سوره نمل، آیه ۱۰)؛ و دیگری در مجلس ساحران که قرآن کریم از خوف موسی در جریان تبدیل شدن عصایش به مار بزرگ (ثعبان) خبر داده است (سوره طه، آیه ۶۷-۶۸). در مورد ترسی که در جریان مواجهه حضرت موسی(ع) با ساحران مطرح شده است، باید گفت دقت در آیات سوره طه نشان می‌دهد که این ترس متفرع بر مشاهده سحر ساحران و پیش از انجام معجزه خود حضرت موسی(ع) رخ داده است (سوره طه، آیه ۶۵-۶۹). به علاوه وی پیش از آن بارها شاهد تبدیل عصا به مار بود؛ از جمله هنگام دعوت اولیه موسی از فرعون وی شاهد تبدیل عصا به مار بود (سوره اعراف، آیه ١٠۴-١٠٧)؛ لذا اگر خوفی باشد مربوط به مشاهده سحر جادوگران است نه تبدیل عصا به مار. شاید موسی این بیم را داشت که نکند مردم تحت تأثیر سحر ساحران واقع شوند، آن‌چنان که بازگرداندن آنان آسان نباشد. در مورد ترس ابتدایی حضرت موسی(ع) هم باید گفت ممکن است، بگوییم حتی اولین تبدیل عصا به مار نیز به وسیله خود موسی انجام گرفت، اما چون با آن انس نگرفته بود با اینکه فعل او بود، در وهله نخست ترسید. با این حال حتی بنا بر اینکه خرق عادت مزبور (چه آن را معجزه بنامیم و چه ارهاص) را متعلق به فعل الهی بدانیم، نمی‌توانیم تنها با اتکا به خوف نخستین حضرت موسی(ع) تمامی موارد تبدیل عصا به مار را از آن حضرت سلب کنیم. همچنین در تمامی این موارد ترس حضرت موسی(ع) ترس غریزی بوده و برای آن حضرت نقص به حساب نمی‌آید. کسانی که فاعل حقیقی در این معجزه را منحصر در خداوند می‌دانند، معتقدند که اگر اعجاز فوق با قدرت نفس خود حضرت موسی(ع) انجام می‌شد هیچ توجیهی برای ترس موسی وجود نداشت، اما شدت ترس موسی از مشاهده جریان فوق و آرامش‌بخشی خداوند به او برمی‌آید که اعجاز فوق فعل موسی نبوده، بلکه فعل مستقیم الهی بوده است (ابن عربی در فتوحات، ج۳، ص۴١٧ و مرحوم سیداحمد صفایی در علم کلام، ج۲، ص۸۲، از آیه فوق چنین برداشتی ارائه نموده‌اند).
  125. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۴۲.
  126. «و به پیامبری به سوی بنی اسرائیل (می‌فرستد، تا بگوید) که من برای شما نشانه‌ای از پروردگارتان آورده‌ام؛ من برای شما از گل، (اندامواره‌ای) به گونه پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم، به اذن خداوند پرنده‌ای خواهد شد و به اذن خداوند نابینای مادرزاد و پیس را شفا خواهم داد و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد و شما را از آنچه می‌خورید یا در خانه می‌انبارید آگاه خواهم ساخت، این نشانه‌ای برای شماست اگر مؤمن باشید» سوره آل عمران، آیه ۴۹.
  127. «عیسی پسر مریم گفت: خداوندا! ای پروردگار ما! خوانی از آسمان بر ما فرو فرست تا برای ما، برای آغاز و انجام ما عیدی و نشانه‌ای از سوی تو باشد و به ما روزی ده و تو بهترین روزی‌دهندگانی» سوره مائده، آیه ۱۱۴.
  128. ر.ک: سید علی عاشور، الولایة التکوینیة لآل محمد فی قوس الصعود والنزول، ص۳۱. وی با توجه به عبارت ﴿نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنَا در آیه ۱۱۳ معتقد است که این وساطت استدعایی نیست.
  129. «و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا می‌دادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمی‌خیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از (آزار) تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آوردی و کافران از ایشان گفتند: این (کارها) جز جادویی آشکار نیست» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
  130. به بیان دیگر صرف احیا دلیل بر الوهیت نیست؛ چراکه به صورت استقلالی نبوده و بندگان خدا می‌توانند در پرتو اذن او به این کار دست بزنند. در همین راستاست که کسان دیگری غیر از حضرت عیسی(ع) هم به احیا دست زده‌اند. این استدلال در مناظره امام رضا(ع) با نصاری در مجلس مأمون مورد استدلال جدلی حضرت قرار گرفت. به این صورت که چرا در مورد دیگرانی چون حزقیل و یسع که این احیا را انجام دادند قایل به الوهیتشان نیستید و فقط در مورد حضرت عیسی(ع) اعتقاد به الوهیت دارید؟ (ر.ک: عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۶۸۸ و ۶۸۹).
  131. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۶٨.
  132. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۷۵۲ و ۷۵۳.
  133. علی زنوزی، بدایع الحکم، ص۳۵.
  134. محیی الدین ابن عربی، رحمة من الرحمن فی تفسیر و اشارات القرآن، ج١، ص۴۴١ و ۴۴٢.
  135. ﴿إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ «یاد کن که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور هنگامی که تو را با روح القدس پشتیبانی کردم که در گهواره و در میانسالی با مردم سخن می‌گفتی و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا می‌دادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمی‌خیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از (آزار) تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آوردی و کافران از ایشان گفتند: این (کارها) جز جادویی آشکار نیست» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
  136. «و هیچ پیامبری را نسزد که معجزه‌ای بیاورد مگر با اذن خداوند» سوره رعد، آیه ۳۸.
  137. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ‌ عَنْ رَبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمٍ الْعَامِرِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ‌ جَاءَ إِلَى قَبْرِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا، وَ كَانَ سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُحْيِيَهُ لَهُ، فَدَعَاهُ فَأَجَابَهُ، وَ خَرَجَ إِلَيْهِ مِنَ الْقَبْرِ، فَقَالَ لَهُ: مَا تُرِيدُ مِنِّي؟ فَقَالَ لَهُ: أُرِيدُ أَنْ تُؤْنِسَنِي كَمَا كُنْتَ فِي الدُّنْيَا. فَقَالَ لَهُ: يَا عِيسَى! مَا سَكَنَتْ عَنِّي حَرَارَةُ الْمَوْتِ، وَ أَنْتَ تُرِيدُ أَنْ تُعِيدَنِي إِلَى الدُّنْيَا، وَ تَعُودَ عَلَيَّ حَرَارَةُ الْمَوْتِ؟ فَتَرَكَهُ، وَ أَعَادَهُ إِلَى قَبْرِهِ» (سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۸۰، ح۳۳۷۰).
  138. «عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبٍ، قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): هَلْ كَانَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ أَحْيَى أَحَدًا بَعْدَ مَوْتِهِ حَتَّى كَانَ لَهُ أَكْلٌ وَ رِزْقٌ وَ مُدَّةٌ وَ وَلَدٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، إِنَّهُ كَانَ لَهُ صَدِيقٌ مُؤَاخٍ لَهُ فِي اللَّهِ، وَ كَانَ عِيسَى يَمُرُّ بِهِ فَيَنْزِلُ عَلَيْهِ، وَ إِنَّ عِيسَى غَابَ عَنْهُ حِينًا ثُمَّ مَرَّ بِهِ لِيُسَلِّمَ عَلَيْهِ، فَخَرَجَتْ إِلَيْهِ أُمُّهُ لِتُسَلِّمَ عَلَيْهِ، فَسَأَلَهَا عَنْهُ، فَقَالَتْ أُمُّهُ: مَاتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ لَهَا: أَ تُحِبِّينَ أَنْ تَرِيهِ، قَالَتْ: نَعَمْ. قَالَ لَهَا: إِذَا كَانَ غَدًا أَتَيْتُكِ حَتَّى أُحْيِيَهُ لَكِ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى. فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ أَتَاهَا، فَقَالَ لَهَا: اِنْطَلِقِي مَعِي إِلَى قَبْرِهِ، فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا قَبْرَهُ، فَوَقَفَ عِيسَى(ع) ثُمَّ دَعَا اللَّهَ فَانْفَرَجَ الْقَبْرُ، وَ خَرَجَ ابْنُهَا حَيًّا، فَلَمَّا رَأَتْهُ أُمُّهُ وَ رَآهَا بَكَيَا فَرَحِمَهُمَا عِيسَى ع. فَقَالَ لَهُ: أَ تُحِبُّ أَنْ تَبْقَى مَعَ أُمِّكَ فِي الدُّنْيَا؟ قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! بِأَكْلٍ وَ بِرِزْقٍ وَ بِمُدَّةٍ، أَوْ بِغَيْرِ مُدَّةٍ وَ لَا رِزْقٍ وَ لَا أَكْلٍ؟ فَقَالَ لَهُ عِيسَى: بَلْ بِرِزْقٍ وَ أَكْلٍ وَ مُدَّةٍ، تُعَمَّرُ عِشْرِينَ سَنَةً، وَ تُزَوَّجُ وَ يُولَدُ لَكَ؛ قَالَ: فَنَعَمْ إِذَنْ. فَدَفَعَهُ عِيسَى(ع) إِلَى أُمِّهِ، فَعَاشَ عِشْرِينَ سَنَةً وَ وُلِدَ لَهُ» (سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶٢۶، ح١٧٠٩).
  139. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَمَّنْ ذَكَرَهُ، رَفَعَهُ، قَالَ: إِنَّ أَصْحَابَ عِيسَى(ع) سَأَلُوهُ أَنْ يُحْيِيَ لَهُمْ مَيِّتاً، قَالَ: فَأَتَى بِهِمْ إِلَى قَبْرِ سَامِ بْنِ نُوحٍ، فَقَالَ لَهُ: قُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ، يَا سَامَ بْنَ نُوحٍ‌! قَالَ: فَانْشَقَّ الْقَبْرُ، ثُمَّ أَعَادَ الْكَلاَمَ، فَتَحَرَّكَ، ثُمَّ أَعَادَ الْكَلاَمَ فَخَرَجَ سَامُ بْنُ نُوحٍ. فَقَالَ لَهُ عِيسَى: أَيُّهُمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ تَبْقَى أَوْ تَعُودَ؟ قَالَ: فَقَالَ: يَا رُوحَ اللَّهِ‌! بَلْ أَعُودُ، إِنِّي لَأَجِدُ حُرْقَةَ الْمَوْتِ - أَوْ قَالَ لَذْعَةَ الْمَوْتِ - فِي جَوْفِي إِلَى يَوْمِي هَذَا» (سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶٢۶، ح۱۷۰۸).
  140. ﴿قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ «عیسی پسر مریم گفت: خداوندا! ای پروردگار ما! خوانی از آسمان بر ما فرو فرست تا برای ما، برای آغاز و انجام ما عیدی و نشانه‌ای از سوی تو باشد و به ما روزی ده و تو بهترین روزی‌دهندگانی» سوره مائده، آیه ۱۱۴.
  141. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۴۴.
  142. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۴۸.
  143. بر این اساس خَلَف و خَلف به معنی جانشین است و اگر قرینه‌ای بر خلاف نباشد، اولی به معنای جانشین خوب است و دومی به معنای جانشین بد (مانند ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا «و از پس آنان جانشینانی جایگزین شدند که نماز را تباه کردند و شهوت‌ها را پی گرفتند و زودا که با (کیفر) گمراهی روبه‌رو گردند» سوره مریم، آیه ۵۹)؛ همچنین به زن‌ها (خوالف) گفته می‌شود؛ زیرا هنگام عزیمت مردان به میدان جهاد و یا تجارت جانشین آنان در خانه هستند.
  144. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص٢١٢.
  145. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۱۰۹ و ۱۱۰.
  146. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۴۹.
  147. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
  148. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ * وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ * وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ * وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ * فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ * فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ * قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید * و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید * گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموخته‌ای، نداریم، بی‌گمان تویی که دانای فرزانه‌ای * فرمود: ای آدم! آنان را از نام‌های اینان آگاه ساز! و چون آنان را از نام‌های اینان آگاهانید فرمود: آیا به شما نگفته بودم که من نهان آسمان‌ها و زمین را می‌دانم و از آنچه آشکار می‌کنید و پوشیده می‌داشتید آگاهم؟ * و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد * و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از (نعمت‌های) آن، از هر جا خواهید فراوان بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران گردید * شیطان، آنان را از آن فرو لغزاند و از جایی که بودند بیرون راند و ما گفتیم: فرود آیید دشمن یکدیگر! و در زمین تا روزگاری، آرامشگاه و برخورداری خواهید داشت * آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فرا گرفت و (پروردگار) از او در گذشت که او بسیار توبه‌پذیر بخشاینده است * گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند * و آنان که کافر شدند و نشانه‌های ما را دروغ شمردند دمساز آتش‌اند؛ آنان در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۳۰-۳۹.
  149. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۵١۴ و ۵١۵.
  150. محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج١، ص١٢۴.
  151. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفیسر القرآن، ج۱، ص١٧۶؛ همو، تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۴١.
  152. محمود رجبی، انسان‌شناسی، ص٧۴.
  153. محمدجواد مغنیه، الکشاف، ج۱، ص۸۰.
  154. سید رشید رضا، تفسیر المنار، ج۱، ص٢۵٨.
  155. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۳، ص۴٠. در تمام نظریات گذشته خود حضرت آدم(ع) به عنوان خلیفة الله مطرح بود (یا منحصراً و یا غیر منحصراً)، اما از سوی یکی از معاصران تفسیری ارائه شده است که خود حضرت آدم(ع) مصداق خلیفة الله برشمرده نمی‌شود. وی معتقد است مراد از خلیفة الله حضرت آدم نیست، بلکه انسان کاملی است که افضل مطلق است و آن کسی نیست جز پیامبر اسلام(ص)، و شاهد بر این قول آنکه خداوند به این خلیفه تمام اسما را آموخت و حال آنکه طبق روایات آدم(ع) ابوالبشر تنها برخی از اسم اعظم را آموخت (ر.ک: السید کمال الحیدری، الولایة التکوینیة، ص۱۵۱). در نقد این نظریه باید گفت که قول پنجم که خلافت را مخصوص نوع انسانی می‌دانست به نوعی می‌توانست این روایات را هم توجیه کند؛ یعنی نوع انسانی توانایی این خلافت را دارد. حال در برخی از انبیا برخی از این اسما به فعلیت رسیده و در انسان کامل همه آنها.
  156. اقوال دیگری که درباره مستخلف‌عنه در آیه خلافت وجود دارد عبارت‌اند از: ۱- فرشتگانی که در زمین بودند و به جنگ جن‌هایی رفتند که به فرماندهی ابلیس در زمین زندگی می‌کردند و دست به فساد و خونریزی زده بودند (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۳۱)؛ ۲- جن‌های فاسد و خون‌ریزی که منقرض شدند. شیخ طوسی در ادامه تفسیر پیش‌گفته این احتمال را از ابن عباس نقل می‌کند. (محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۳۱)؛ ۳- انسان‌هایی که پیش از آدم و فرزندانش در زمین زندگی می‌کردند و به سبب فساد و خون‌ریزی که در زمین داشتند ریشه‌کن شدند و نسل آنان منقرض شد. در روایاتی از آنان تعبیر به نسناس شده است (علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص٣۶)؛ ۴. مراد از خلافت، جانشینی انسان‌ها از یکدیگر است، کما اینکه در آیات متعددی به این نکته اشاره شده است (﴿أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «آیا شگفت می‌دارید که از سوی پروردگارتان بر (زبان) مردی از شما پندی آمده باشد تا بیمتان دهد؟ و به یاد آورید هنگامی را که پس از قوم نوح شما را جانشین کرد و در آفرینش بر گستره (توانمندی) شما افزود، بنابراین نعمت‌های خداوند را به یاد آورید باشد که رستگار گردید» سوره اعراف، آیه ۶۹؛ ﴿ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ «سپس شما را پس از آنان در زمین جانشین کردیم تا ببینیم چگونه رفتار می‌کنید» سوره یونس، آیه ۱۴).
  157. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۳، ص۶۰. با توجه به اینکه انسان کامل مظهر خداوندی است که در هستی و کمالات آن نامتناهی است، به دست می‌آید که حوزه خلافت او خصوص زمین نیست، بلکه زمین مسکن و مقر وجود مادی و جسمانی اوست و کلمه ﴿فِي الْأَرْضِ در آیه بدین معناست که در قوس صعود، مبدأ حرکت تکاملی انسان، زمین است نه که موطن خلافت و قلمرو مظهریت او زمین است. به بیان دیگر کلمه ﴿فِي الْأَرْضِ در حقیقت قید جعل است و نه قید خلافت. به ویژه با توجه به اینکه خلیفه کسی است که فرشتگان آسمان در برابر او ساجدند و اگر او تنها خلیفه خدا در زمین باشد فرشتگان خلیفه خدا در آسمان‌ها خواهند بود و سجده آنها بر انسان کامل معنا نخواهد داشت، و در این صورت انسان خلیفه به همه نظام آفرینش نیز آگاهی ندارد (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۳، ص١١۶).
  158. «ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  159. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۵۰.
  160. «و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.
  161. «آیا به شما نگفته بودم که من نهان آسمان‌ها و زمین را می‌دانم» سوره بقره، آیه ۳۳.
  162. «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست» سوره انعام، آیه ۵۹.
  163. «و هیچ چیز نیست جز آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست» سوره حجر، آیه ۲۱.
  164. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۱۸.
  165. «و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد و برخی را بر برخی دیگر به پایه‌هایی برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید» سوره انعام، آیه ۱۶۵.
  166. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۵۳.
  167. احمد بن مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، ج۱، ص۸۲ و ۸۳.
  168. محمد ثناء الله مظهری، التفسیر المظهری، ج۱، ص۵۰ و ۵۱.
  169. سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۲۲۲؛ عبد الله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۶۸؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۱، ص۹۲. به نقل از: محمدحسین فاریاب، معنا و چیستی امامت در قرآن، سنت و آثار متکلمان، ص١۴۶ و ١۴٧.
  170. وَ لَيْسَ مِنَ الضَّرُورِيِّ أَنْ يُؤْتِيَ اللَّهُ جَمِيعَ الْأَئِمَّةِ جَمِيعَ الْمُعْجِزَاتِ كَمَا لَمْ يَذْكُرْ سُبْحَانَهُ عَنْ هُودٍ وَ لُوطٍ وَ شُعَيْبٍ أَنَّهُ آتَاهُمْ مُعْجِزَاتِ مُوسَى وَ عِيسَى وَ دَاوُودَ وَ سُلَيْمَانَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ، وَ كَذَلِكَ لَمْ يُمَكِّنِ النَّاسَ بَعْضُ الرُّسُلِ مِنْ أَنْ يَحْكُمُوا بَيْنَهُمْ بِالْعَدْلِ، وَ كَذَلِكَ لَمْ يَتَسَنَّ لِلرَّسُولِ مُوسَى(ع) وَ الْخَاتَمِ الرُّسُلِ مُحَمَّدٍالگو:صَل أَنْ يَحْكُمَا بَيْنَ النَّاسِ فِي أَوَّلِ أَمْرِهِمَا، بَيْنَمَا هُمْ أَئِمَّةٌ خُلَفَاءُ مُنْذُ بَدْءِ تَكْلِيفِهِمْ بِالتَّبْلِيغِ. إِذًا فَإِنَّ الْخِلَافَةَ وَ الْإِمَامَةَ مُلَازِمَتَانِ لِتَعْيِينِ اللَّهِ صَفِيًّا مِنْ أَصْفِيَائِهِ لِتَبْلِيغِ كِتَابِهِ وَ دِينِهِ، وَ لَيْسَتَا مُلَازِمَتَيْنِ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ وَ إِتْيَانِ الْمُعْجِزَاتِ. وَ بِنَاءً عَلَى ذَلِكَ فَإِنَّ خَلِيفَةَ اللَّهِ هُوَ الْمُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ (سید مرتضی عسکری، معالم المدرستین، ج۱، ص۲۱۷).
  171. اگر بخواهیم دقیق‌تر سخن بگوییم خلیفه خدا مظهر تمام اسمای الهی است (مگر اسم مستأثره الهی که از مخزن غیب محض ظهور نکرده و نمی‌کند). تأکید ما در اینجا این است که آنچه انسان را خلیفة الله می‌کند مظهریت بعضی از اسمای الهی نیست؛ چه اینکه اگر خلافت به این بعض تحقق یابد فرشتگان که مظهر بعض اسمای الهی یعنی صفات تنزیهی او هستند نیز رسماً خلیفه شمرده شوند. اما انسان است که مظهر همه اسمای الهی اعم از تنزیهی و تشبیهی است. به دیگر سخن خلیفه الهی آیت او هم هست؛ اما هر آنچه که آیت خداست لزوماً خلیفه او نیست؛ چه اینکه ابلیس نیز مظهر اظلال کیفری است، چنان که هر موجود طبیعی اعم از جماد و نبات و حیوان نیز مظهر و آیت نامی از نام‌های الهی است، ولی هیچ‌یک از آنها خلیفه مصطلح خداوند نیستند؛ لذا انسان تمام اسمای الهی را خلافت می‌کند، ولکن در این میان برخی از انسان‌ها تمام این استعداد را به فعلیت رسانده‌اند که اصطلاحاً او را (انسان کامل) و یا (برترین انسان) می‌نامیم و برخی دیگر در پرده غیب و جهل موفق به فعلیت رساندن همه یا اکثر و یا حتی اندکی از آن نشده‌اند.
  172. محمدحسین فاریاب، «خلافت انسان در قرآن»، معرفت، ش۱۷۳، ص۱۱۷.
  173. محسن خرازی، بدایة المعارف الالهیة فی شرح عقائد الامامیة، ج۲، ص٣١.
  174. «و خداوند را نام‌های نیکوتر است» سوره اعراف، آیه ۱۸۰.
  175. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۵، ص۵.
  176. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۵۴.
  177. سبب نزول و شأن نزول از حیث مفهوم متباین و از نظر موارد و مصادیق، عموم و خصوص من وجه است. بعضی از امور هم سبب نزول و هم شأن نزول‌اند، مانند فداکاری امیرالمؤمنین(ع) در لیلة المبیت که هم شأن نزول آیه ۲۰۷ بقره است و هم سبب نزول آن. از سوی دیگر داستان ابرهه شأن نزول سوره فیل است اما سبب نزول آن نیست؛ چون به دنبال آن نازل نشده است. همچنین انگشتری دادن حضرت علی(ع) در مسجد شأن نزول آیه ولایت نیست اما سبب نزول آن است (ر.ک: محمود رجبی، روش تفسیر قرآن، ص۱۱۳).
  178. «رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت * و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۱-۲.
  179. مثلاً اینکه آیه را مربوط به قیامت بدانیم. گفتنی است که صاحب مجمع البیان معتقد است که تمام مفسران جز سه نفر (عثمان بن عطا، حسن و بلخی) معتقدند که این آیه در مورد معجزه شق القمر است (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۲).
  180. ﴿وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ «و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۲.
  181. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص٣۴١.
  182. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص٣۴١.
  183. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۲.
  184. سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص٢١۵، ح١٠٢۶٣.
  185. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۵۷.
  186. «و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.
  187. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۹، ح۶ و ص۲۵۷، ح۳.
  188. به عنوان نمونه ر.ک: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج۱، ص۳۱۲؛ حسن بن یوسف حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۸۹ و ٢٠۶.
  189. ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٣۵، ص٣٨۶، باب «انه صلوات الله علیه الشهید و الشاهد و المشهودة».
  190. «پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست.».. سوره هود، آیه ۱۷.
  191. «و به گواهی‌دهنده و آنچه گواهی دهد (که از ستمکاران انتقام می‌کشیم)» سوره بروج، آیه ۳.
  192. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۴۶٢.
  193. ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۸۵.
  194. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۴٢٩.
  195. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص٢١۴، ح١٠.
  196. «آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت» سوره نمل، آیه ۴۰.
  197. به عنوان نمونه: «عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ سُئِلَ عَنِ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَعْلَمُ أَمِ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ. فَقَالَ مَا كَانَ عِلْمُ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ عِنْدَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ إِلَّا بِقَدْرِ مَا يَأْخُذُ بَعُوضَةٌ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ» (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۴٢٩، ح۲).
  198. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۴٣٢، ح١١.
  199. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۶۰.
  200. ابوالفضل برقعی، درسی از ولایت، ص۹۰.
  201. «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند.».. سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  202. «و کارنگاشت هر انسانی را به گردن وی بربسته‌ایم و روز رستخیز برای او کارنامه‌ای برمی‌آوریم که آن را برگشوده می‌بیند» سوره اسراء، آیه ۱۳.
  203. ﴿كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ «نه چنین است؛ کارنامه نیکان در «علّیین» است» سوره مطففین، آیه ۱۸.
  204. ﴿كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ «نه چنین است، کارنامه بدکاران در «سجّین» است» سوره مطففین، آیه ۷.
  205. «... هر گروهی به سوی کارنامه‌اش فرا خوانده می‌شود، امروز برابر با آنچه می‌کرده‌اید پاداش می‌بینید» سوره جاثیه، آیه ۲۸.
  206. «... و هیچ‌تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.
  207. «ای مؤمنان! چون وامی تا سرآمدی معیّن میان شما برقرار شد، آن را به نوشته آورید» سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  208. «(آن زن) گفت: ای سرکردگان! نزد من نامه‌ای ارزشمند افکنده‌اند» سوره نمل، آیه ۲۹.
  209. «و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید» سوره توبه، آیه ۱۰۵.
  210. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۱، ص۴٢٧، ح۴.
  211. «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.
  212. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص٢۵۶، ح٢.
  213. محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۱، ص٣٠٠، ح۴.
  214. عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۸۵-۱۸۹.
  215. ﴿بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ «(این سخن، جادو و دروغ نیست) بلکه قرآنی ارجمند است * در لوحی نگهداشته» سوره بروج، آیه ۲۱-۲۲.
  216. ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ «که این قرآنی ارجمند است * در نوشته‌ای فرو پوشیده» سوره واقعه، آیه ۷۷-۷۸.
  217. «که این قرآنی ارجمند است * در نوشته‌ای فرو پوشیده * که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۷-۷۹.
  218. با توجه به حرف (فی) در آیه شریفه ممکن است ادعا شود که حقیقت اعلای قرآن کریم مطابق لوح محفوظ نیست، بلکه جزئی از آن است. این سخن رد ادعای ما نیست. نگارنده معتقد است به همان اندازه که ریشه در لوح محفوظ دارد و از سنخ آن باشد کافی است که عالم به آن به همان مقدار قادر بر تصرف باشد.
  219. «و اگر قرآنی بود که کوهساران بدان به جنبش می‌افتاد یا زمین با آن پاره پاره می‌شد یا با آن مردگان به سخن آورده می‌شدند (باز ایمان نمی‌آوردند و کار ایمانشان با شما نیست)» سوره رعد، آیه ۳۱.
  220. به نظر برخی مفسران این آیه در پاسخ جمعی از مشرکان مکه نازل شده است که قدرت پیامبر اسلام(ص) در انجام خوارق عادت طبیعی را انکار می‌کردند و با یادآوری معجزات دیگر پیامبران از او میخواستند که حضرت هم آنها را انجام دهد. مشرکان به پیامبر عرضه داشتند: اگر دوست داری از تو پیروی کنیم کوه‌های مکه را به عقب ران تا زمین ما گسترده‌تر شود؛ همچنین زمین را شکافته و چشمه‌هایی برای ما به وجود آور تا به زراعت مشغول شویم. همچنین آنان با مقایسه پیامبر اسلام(ص) و حضرت سلیمان(ع) گفتند: تو ادعا می‌کنی که کمتر از حضرت سلیمان نیستی، در حالی که خداوند کوه‌ها را مسخر او نموده بود و تو هم باید چنین قدرتی را به ما اثبات کنی. همچنین اگر در ادعای خود صادقی و خود را کمتر از سلیمان نمی‌دانی باد را به خدمت ما در بیاور تا به وسیله آن به مناطق دوردست رفته و ما یحتاج خود را تهیه کنیم و در کم‌ترین زمان ممکن بازگردیم. همچنین آنان گفتند: اگر از عیسی کمتر نیستی جد خویش (قصی) و یا مردگان دیگر را زنده کن تا از او درباره حقانیت رسالتش سؤال کنیم. در این هنگام آیه مورد بحث نازل شد و به آنان گوشزد کرد که همه آنچه را می‌گویید از سر لجاجت است نه برای ایمان آوردن، وگرنه به اندازه کافی معجزه ارائه شده است (ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۲۲۰).
  221. در مقابل برخی مانند علامه طباطبایی به استناد به فقره ﴿بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا که در ادامه آیه آمده است این آیه را تأکیدی بر مشیت و اراده الهی می‌دانند؛ یعنی در حقیقت آیه به این معناست که: لَوْ فُرِضَ أَنَّ قُرْآنًا مِنْ شَأْنِهِ أَنَّهُ تُسَيَّرُ بِهِ الْجِبَالُ، أَوْ تُقَطَّعُ بِهِ الْأَرْضُ، أَوْ يُحْيَا بِهِ الْمَوْتَى فَتَكَلَّمُ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَهْتَدُوا بِهِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ، بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا. به تعبیر علامه این آیه مانند آیه ۱۱۱ سوره انعام است که می‌فرماید: ﴿وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ «و اگر ما فرشتگان را به سوی آنان فرو می‌فرستادیم و مردگان با ایشان سخن می‌گفتند و همه چیز را پیش روی آنان گرد می‌آوردیم سر آن نداشتند که ایمان آورند مگر آنکه خداوند بخواهد» سوره انعام، آیه ۱۱۱ (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص٣۵٩).
  222. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۶۱.
  223. «به خداوند سوگند می‌خورند که (سخنی) نگفته‌اند در حالی که بی‌گمان کلمه کفر (آمیز) را بر زبان آورده‌اند و پس از اسلام خویش کفر ورزیده‌اند و به چیزی دل نهادند که بدان دست نیافته‌اند و کینه‌جویی نکرده‌اند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کرده‌اند؛ پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر رو بگردانند خداوند آنان را در این جهان و جهان واپسین به عذابی دردناک دچار خواهد کرد و در (این سر) زمین یار و یاوری نخواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۴.
  224. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج٨، ص۴٣ و ۴۴.
  225. حافظ برسی، مشارق انوار الیقین، ص۲۹۳.
  226. «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند» سوره فتح، آیه ۱۰.
  227. «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.
  228. «(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید» سوره توبه، آیه ۱.
  229. «و کینه‌جویی نکرده‌اند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کرده‌اند» سوره توبه، آیه ۷۴.
  230. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص٣۴٠.
  231. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۷۹.
  232. «عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنِ الصَّادِقِ(ع) فِي قِصَّةِ النَّضْرِ بْنِ الْحَارِثِ الْفِهْرِيِّ مَعَ جَمَاعَةِ الْمُنَافِقِينَ الَّذِينَ اجْتَمَعُوا عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ لَيْلاً، وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ، وَ قَالَ فِيهِ: «فَلَمَّا رَأَوْهُ - يَعْنِي النَّضْرَ الْفِهْرِيَّ - بِظَهْرِ الْمَدِينَةِ مَيِّتاً بِحُجْرَةٍ مِنْ طِينٍ انْتَحَبُوا وَ بَكَوْا، وَ قَالُوا: مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً وَ أَظْهَرَ بُغْضَهُ قَتَلَهُ بِسَيْفِهِ، وَ مَنْ خَرَجَ مِنَ الْمَدِينَةِ بُغْضاً لِعَلِيٍّ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ مَا نَرَى، لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ مِثْلِ سَلْمَانَ وَ أَبِي ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ عَمَّارٍ وَ أَشْبَاهِهِمْ مِنْ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ. فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى نَبِيِّهِ مَا قَالُوا، فَلَمَّا انْصَرَفُوا إِلَى الْمَدِينَةِ أَعْلَمَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَحَلَفُوا بِاللَّهِ كَاذِبِينَ أَنَّهُمْ لَمْ يَقُولُوا، فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِمْ ﴿يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ بِظَاهِرِ الْقَوْلِ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص): إِنَّا قَدْ آمَنَّا وَ أَسْلَمْنَا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ فِيمَا أَمَرَنَا بِهِ مِنْ طَاعَةِ عَلِيٍّ ﴿وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا مِنْ قَتْلِ مُحَمَّدٍ لَيْلَةَ الْعَقَبَةِ وَ إِخْرَاجِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ مِنَ الْمَدِينَةِ بُغْضاً لِعَلِيِّ ﴿وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ ﴿إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ بِسَيْفِ عَلِيٍّ فِي حُرُوبِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ فُتُوحِهِ ﴿فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ» (سیدهاشم بحرانی، تفسیر برهان، ج۲، ص۸۲۰).
  233. «نقل کرده‌اند که اباحنیفه با امام صادق(ع) هم‌غذا شد. وقتی امام صادق(ع) از غذا دست کشید، فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»، بارالها این غذا از سوی تو و از سوی رسول توست. ابوحنیفه گفت: ای جعفر بن محمد، آیا برای خداوند شریک قایل می‌شوی؟ حضرت فرمود: وای بر تو، خداوند در کتابش می‌فرماید... و جز اینکه خداوند و پیامبرش آنان را از لطف خویش بی‌نیاز کرده است عیبی نیافتند؛ و در جای دیگر می‌فرماید: و می‌گفتند خداوند برای ما بس است، خدا و پیامبرش به زودی از فضل خود به ما خواهند داد. ابوحنیفه گفت: به خدا قسم، گو اینکه تاکنون این آیات را نخوانده و نشنیده بودم. امام صادق(ع) فرمود: آری، خوانده بودی و شنیده بودی، ولکن خداوند درباره تو و امثال توست که فرموده است: آیا بر قلب‌هایشان زنجیر زده شده است و فرمود: چنین نیست بلکه زنگار زد بر قلب‌های آنان به واسطه آنچه که از اعمالشان کسب می‌کردند» (محمد بن علی کراجکی، کنز الفوائد، ج۲، ص۳۶ و ۳۷؛ محمد بن حسن عاملی، وسائل الشیعه، ج٢۴، ص۳۵۱، ح۳۰۷۵۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰، ص٢١۶، ح۱۷؛ ج۴٧، ص٢۴٠، ح٢۵؛ ج۶٣، ص٣٨۴، ح۵).
  234. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۶۹.
  235. «و اگر آنها به آنچه خداوند و پیامبرش به آنان داده‌اند خرسند می‌شدند و می‌گفتند: «خداوند ما را بس، به زودی خداوند و پیامبرش از بخشش خویش به ما خواهند داد، ما به‌سوی خداوند دست به دعا برمی‌داریم» (پسندیده‌تر بود)» سوره توبه، آیه ۵۹.
  236. «و برخی از ایشان درباره زکات‌ها بر تو خرده می‌گیرند؛ اگر از آن به آنان داده شود خرسند می‌شوند و اگر داده نشود ناگهان به خشم می‌آیند» سوره توبه، آیه ۵۸.
  237. «به آنچه خداوند به آنان داده‌اند خرسند می‌شدند» سوره توبه، آیه ۵۹.
  238. «گفتند: خداوند ما را بس» سوره آل عمران، آیه ۱۷۳.
  239. «آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷.
  240. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۷۴.
  241. «آنان را نه در آفرینش آسمان‌ها و زمین گواه کردم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیم که گمراه‌کنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.
  242. «و (یاد کن) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم برای آدم فروتنی کنید! (همه) فروتنی کردند جز ابلیس که از پریان بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید؛ با این حال آیا شما او و فرزندانش را به جای من به سروری برمی‌گزینید با آنکه آنان دشمن شمایند؟ بد جایگزینی برای ستمگرانند» سوره کهف، آیه ۵۰.
  243. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۷۵.
  244. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص٣٢۵.
  245. عبدالله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص٩۶ و ٩٧.
  246. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۷۶.
  247. «پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او، ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده است» سوره طه، آیه ۵۰.
  248. «و من آن نیم که گمراه‌کنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.
  249. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۳۲۷.
  250. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴٣٩، ح۵.
  251. احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۴١٨؛ احمد بن حسین واسطی بغدادی، رجال ابن الغضائری، ج۱، ص٩۶.
  252. رَجُلٌ ضَعِيفٌ جِدًّا لَا يُعَوَّلُ عَلَيْهِ (احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۲۸).
  253. محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص۵۴۶.
  254. محمد بن حسن طوسی، فهرست الکتب الشیعه، باب المیم، باب محمد ص۴٠۶.
  255. البته از کلمه (فوض) چنین برداشتی می‌کند و نه (فاشهدهم خلقها).
  256. قَوْلُهُ: «وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ» ضَمِيرُ التَّأْنِيثِ رَاجِعٌ إِلَى «الْأَشْيَاءِ»، فَإِمَّا أَنْ يُرَادَ بِهَا جَمِيعُهَا، وَ بِالْأُمُورِ أَعَمٌّ مِنَ الأَحْكَامِ وَ غَيْرِهَا مِنَ التَّدْبِيرِ فِي الْمُحَرِّكَاتِ وَ السَّاكِنَاتِ، أَوْ يُرَادَ بِهَا الْمُكَلَّفُونَ مِنْهَا، وَ بِالْأُمُورِ الأَحْكَامُ، زِيَادَةً وَ نُقْصَانًا، أَمْرًا وَ نَهْيًا، وَ هَذَا أَنْسَبُ بِسِيَاقِ الْكَلَامِ (ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۷، ص١۴٠).
  257. «فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا» أَيْ خَلَقَهَا بِحَضْرَتِهِمْ، وَ هُمْ يَطَّلِعُونَ عَلَى أَطْوَارِ الْخَلْقِ وَ أَسْرَارِهِ، فَلِذَا صَارُوا مُسْتَحِقِّينَ لِلْإِمَامَةِ لِعِلْمِهِمُ الْكَامِلِ بِالشَّرَائِعِ وَ الْأَحْكَامِ، وَ عِلَلِ الْخَلْقِ وَ عِلْمِ الْغُيُوبِ، وَ أَئِمَّةُ الإِمَامِيَّةِ كُلُّهُمْ مَوْصُوفُونَ بِتِلْكَ الصِّفَاتِ دُونَ سَائِرِ الْفِرَقِ، فَبِهِ يُبْطَلُ مَذْهَبُهُمْ، فَيَتَوَجَّهُ الْجَوَابُ عَلَى الْوَجْهِ الثَّانِي أَيْضًا. فَإِنْ قِيلَ: كَيْفَ يَسْتَقِيمُ هذَا مَعَ قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ؟ قُلْنَا: لَا يُنَافِي ذلِكَ، بَلْ يُؤَيِّدُهُ، لأَنَّ الضَّمِيرَ فِي ﴿مَا أَشْهَدْتُهُمْ رَاجِعٌ إِلَى الشَّيْطَانِ وَ ذُرِّيَّتِهِ، أَوْ إِلَى الْمُشْرِكِينَ، بِدَلِيلِ قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا، فَلَا يُنَافِي إِشْهَادَ الْهَادِينَ لِلْخَلْقِ. قَالَ تَعَالَى: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا * مَا أَشْهَدْتُهُمْ إلخ (محمدباقر مجلسی، مرأة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۵، ص۱۹۱).
  258. همچنان که علامه مجلسی ضمن آوردن این روایت در بحث تفویض این معنا را مستفاد از ظاهر این عبارت می‌داند، ولکن در نهایت آن را به تفویض در امور تشریعی منتهی می‌کند و می‌گوید: فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ مِنَ التَّحْلِيلِ وَ التَّحْرِيمِ وَ الْعَطَاءِ وَ الْمَنْعِ، وَ إِنْ كَانَ ظَاهِرُهَا تَفْوِيضَ تَدْبِيرِهَا إِلَيْهِمْ، فَهُمْ يَحِلُّونَ مَا يَشَاؤُونَ، ظَاهِرُهُ تَفْوِيضُ الْأَحْكَامِ كَمَا سَيَأْتِي تَحْقِيقُهُ (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۵، ص٣۴٢).
  259. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۰ و ۱۹۱، باب فی أن الائمة شهداء الله علی خلقه.
  260. ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۳۸۶، باب ۱۹ (باب انه صلوات الله علیه الشهید والشاهد والمشهود).
  261. ر.ک: علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ص٧۴.
  262. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۷۶.
  263. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  264. ناصر مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ص۸۲.
  265. تنها نکته ضروری در بحث مصداق‌شناسی آیه ولایت که مرتبط به موضوع این کتاب است اشاره به اشکال آلوسی در تفسیر خویش است که بر اساس آن معتقد است اگر مصداق آیه کریمه را منحصرا علی بن ابی‌طالب(ع) دانستیم، بدین معناست که امامان یازده‌گانه شیعه از این ولایت بی‌بهره باشند. در جواب باید گفت از یک سو سبب نزول بودن یک شخص برای یک آیه مانع از تسری حکم بر دیگران نمی‌شود (و به تعبیر دیگر حصر در آیه حصر اضافی است و نه حصر حقیقی) و لذا منافاتی با ولایت دیگر ائمه(ع) نخواهد داشت و از سوی دیگر بر اساس روایاتی که در منابع حدیثی شیعه امامیه و اهل سنت وجود دارد منظور از (الذین آمنوا) تنها حضرت علی(ع) نیست و همه امامان موفق به انجام زکات مستحبی مذکور در این آیه و در حال رکوع شده‌اند (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص١۴٣، ح۷، و ص١۴۶، ح١۶ و ص۲۲۸، ح۳؛ محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲٧۴-۲۷۹؛ ابراهیم بن محمد جوینی، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۲، ح۲۵۰؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع الموده، ص١١۴-١١۶).
  266. مانند: ﴿فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «و اگر کسی از وصیّت‌کننده‌ای بیم گرایشی (نادرست) یا گناهی داشت آنگاه (با دگرگون کردن وصیّت) میان آنان سازش داد، بر او گناهی نیست، بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۱۸۲؛ ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ «خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگی‌ها بیرون می‌برد اما سروران کافران، طاغوت‌هایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگی‌ها بیرون می‌کشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷؛ ﴿ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ «پروردگارتان را به لابه و نهانی بخوانید که او تجاوزگران را دوست نمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۵۵؛ ﴿إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ «بی‌گمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی می‌کند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶؛ ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر هر کاری تواناست» سوره شوری، آیه ۹؛ ﴿قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ «بگو آیا جز خداوند آفریننده آسمان‌ها و زمین را سرور گزینم و اوست که (روزی) می‌خوراند و ب ه او نمی‌خورانند؟ بگو فرمان یافته‌ام که نخستین کس باشم که تسلیم (خداوند) می‌شود و (به من گفته‌اند) هرگز از مشرکان مباش!» سوره انعام، آیه ۱۴؛ ﴿وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا «و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهاده‌ایم پس نباید در کشتن (به قصاص) گزافکاری کند زیرا (از سوی شرع) یاری شده است» سوره اسراء، آیه ۳۳.
  267. مانند: ﴿إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ «(یاد کنید) آنگاه را که دو دسته از شما می‌خواستند (در رفتن به جنگ) سستی کنند حال آنکه خداوند یاور آنان بود و مؤمنان باید بر خداوند توکّل کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۲؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ «ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون می‌آیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید که به آنان مهربانی ورزید در حالی که آنان به آنچه از سوی حق برای شما آمده است کفر ورزیده‌اند؛ پیامبر و شما را (از شهر خود) بیرون می‌کنند که چرا به خداوند -پروردگارتان- ایمان دارید، پنهانی به آنان مهربانی می‌ورزید و من به آنچه پنهان و آنچه آشکار می‌دارید داناترم و از شما هر کس چنین کند به یقین، راه میانه را گم کرده است» سوره ممتحنه، آیه ۱.
  268. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۵۱.
  269. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷.
  270. به عنوان نمونه تفتازانی در شرح المقاصد این‌گونه می‌نویسد: وَ الْجَوَابُ مَنْعُ كَوْنِ الْوَلِيِّ بِمَعْنَى الْمُتَصَرِّفِ فِي أَمْرِ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا؛ وَ الأَحَقُّ بِذلِكَ عَلَى مَا هُوَ خَاصَّةُ الإِمَامِ، بَلِ النَّاصِرُ وَ الْمُوَالِي وَ الْمُحِبُّ عَلَى مَا يُنَاسِبُ مَا قَبْلَ الآيَةِ وَ مَا بَعْدَهَا، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ. فَإِنَّ الْحَصْرَ إِنَّمَا يَكُونُ بِإِثْبَاتِ مَا نُفِيَ عَنِ الْغَيْرِ؛ وَ وِلَايَةُ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى الْمَنْهِيِّ عَنْ اتِّخَاذِهَا لَيْسَتْ هِيَ التَّصَرُّفَ وَ الإِمَامَةَ، بَلِ النُّصْرَةَ وَ الْمَحَبَّةَ. وَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ، وَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ لِظُهُورِ أَنَّ ذلِكَ تَوَلّي مَحَبَّةٍ وَ نُصْرَةٍ، لَا إِمَامَةٍ. وَ بِالْجُمْلَةِ لَا يَخْفَى عَلَى مَنْ تَأَمَّلَ فِي سِيَاقِ الآيَةِ، وَ كَانَ لَهُ مَعْرِفَةٌ بِأَسَالِيبِ الْكَلَامِ، أَنَّهُ لَيْسَ الْمُرَادُ بِالْوَلِيِّ فِيهَا مَا يَقْتَضِي الإِمَامَةَ، بَلِ الْمُوَالَاةُ وَ النُّصْرَةُ وَ الْمَحَبَّةُ (سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۰ و ۲۷۱).
  271. این شرط در سیاق‌گیری از آیات قرآن مبتنی بر این پیش‌فرض است که ترتیب کنونی آیات قرآن با ترتیب نزولی آن متفاوت است. به طوری که مثلاً گاه سوره‌های مکی در آخر قرآن قرار گرفته‌اند (در این زمینه ر.ک: رضا کاردان، امامت و عصمت امامان(ع) در قرآن، ص۱۷۲).
  272. ر.ک: محمود رجبی، روش تفسیر قرآن، ص۱۰۰-۱۰۲.
  273. در بیانی دقیق‌تر می‌توان گفت علمای شیعه با تمسک به سبب نزول بودن علی(ع) برای این آیه در پی اثبات این بوده‌اند که شأن نزول این آیه هم علی(ع) است.
  274. جعفر سبحانی، کاوش‌هایی پیرامون ولایت، ص١٢۴.
  275. سیدهاشم بحرانی، غایة المرام و حجة الخصام، ج۲، ص۵-١۴.
  276. ر.ک: عبدالحسین امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۲، ص۹۲ و ۹۳. مضمون روایات فوق چنین است: روزی حضرت علی(ع) در مسجد النبی(ص) مشغول نماز بود، نیازمندی وارد مسجد شد، و تقاضای خویش را مطرح کرد، کسی چیزی به او نداد. حضرت علی(ع) که در آن هنگام در حال رکوع بود با دست به آن نیازمند اشاره کرد. او آمد و انگشتر را از انگشت مبارک آن حضرت بیرون آورد و از مسجد رفت. در این هنگام آیه شریفه مورد بحث بر پیامبر(ص) نازل شد. مهم‌ترین و جامع‌ترین روایت در این موضوع از ابوذر غفاری نقل شده است. روایت مذکور را فخر رازی به نقل از ابوذر چنین مطرح می‌کند: «قَالَ: صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) يَوْماً صَلاَةَ الظُّهْرِ، فَسَأَلَ سَائِلٌ فِي الْمَسْجِدِ فَلَمْ يُعْطِهِ أَحَدٌ، فَرَفَعَ السَّائِلُ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ أَنِّي سَأَلْتُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ فَمَا أَعْطَانِي أَحَدٌ شَيْئاً! وَ عَلِيٌّ(ع) كَانَ رَاكِعاً، فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ بِخِنْصِرِهِ الْيُمْنَى وَ كَانَ فِيهَا خَاتَمٌ، فَأَقْبَلَ السَّائِلُ حَتَّى أَخَذَ الْخَاتَمَ بِمَرْأَى النَّبِيِّ(ص)، فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ أَخِي مُوسَى سَأَلَكَ فَقَالَ: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي، فَأَنْزَلْتَ قُرْآناً نَاطِقاً: ﴿سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا. اللَّهُمَّ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَ صَفِيُّكَ فَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عَلِيّاً، اُشْدُدْ بِهِ ظَهْرِي. قَالَ أَبُو ذَرٍّ: فَوَ اللَّهِ مَا أَتَمَّ رَسُولُ اللَّهِ هَذِهِ الْكَلِمَةَ حَتَّى نَزَلَ جَبْرَئِيلُ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! اِقْرَأْ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...» (محمد بن عمر فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج١٢، ص٢۶).
  277. «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند.».. سوره مائده، آیه ۵۱.
  278. «بگو ای اهل کتاب! آیا جز از این‌رو با ما می‌ستیزید که ما به خداوند و آنچه بر ما و آنچه از پیش فرو فرستاده شده است، ایمان داریم و بیشتر شما نافرمانید؟» سوره مائده، آیه ۵۹.
  279. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۶.
  280. ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱؛ ﴿يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ «می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.
  281. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص٩.
  282. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴٢٧.
  283. ناصر مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ص۸۰.
  284. «بگو سخن‌نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد» سوره توبه، آیه ۶۱.
  285. «بی‌گمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.
  286. يُؤَيِّدُ ذلِكَ أَيْضًا قَوْلُهُ فِي الآيَةِ التَّالِيَةِ: ﴿فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ، حَيْثُ يُشْعِرُ أَوْ يَدُلُّ عَلَى كَوْنِ الْمُتَوَلِّينَ جَمِيعًا حِزْبًا لِلَّهِ لِكَوْنِهِمْ تَحْتَ وِلَايَتِهِ، فَوِلَايَةُ الرَّسُولِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا هِوَ مِنْ سِنْخِ وِلَايَةِ اللَّهِ (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص١٢).
  287. «آنجا، سروری از آن خداوند راستین است.».. سوره کهف، آیه ۴۴.
  288. «آیا ندانسته‌ای فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و جز خداوند یار و یاوری ندارید؟» سوره بقره، آیه ۱۰۷.
  289. ﴿لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ «کلیدهای آسمان‌ها و زمین از آن اوست و آنان که به آیات خداوند انکار ورزیدند زیانکارند» سوره زمر، آیه ۶۳؛ ﴿لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ «کلیدهای آسمان‌ها و زمین از آن اوست، روزی را برای هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ می‌دارد که او به هر چیزی داناست» سوره شوری، آیه ۱۲.
  290. ﴿وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «و آنان که در آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است تنگ‌چشمی می‌ورزند گمان نبرند که این (کار) برای آنها نیک است بلکه برای آنان بد است؛ به زودی در رستخیز آنچه تنگ‌چشمی کرده‌اند چون طوقی گردنگیرشان می‌گردد و میراث آسمان و زمین از آن خداوند است و خداوند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۰؛ ﴿وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «و شما را چه می‌شود که در راه خداوند هزینه نمی‌کنید در حالی که میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و در میان شما آنکه پیش از پیروزی (مکّه)، هزینه و جنگ کرده است (با کسان دیگر) برابر نیست؛ آنان از کسانی که پس از آن پیروزی، هزینه و جنگ کرده‌اند بلند پایه‌ترند و خداوند به همه نوید پاداش نیک داده است و خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره حدید، آیه ۱۰.
  291. همچنین در همین راستا احیا و اماته به عنوان دو مصداق مهم ولایت تکوینی الهی معرفی می‌شود: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ «بی‌گمان فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است؛ زنده می‌گرداند و می‌میراند و شما در برابر خداوند یار و یاوری ندارید» سوره توبه، آیه ۱۱۶. گو اینکه بر طبق این آیه مهم‌ترین دارایی ظاهری آدمی یعنی جانش هم مملوک خداوند معرفی می‌شود.
  292. «و اوست که باران را پس از آنکه (مردم) نومید شوند فرو می‌فرستد و بخشایش خویش را می‌گستراند و او سرور ستوده است» سوره شوری، آیه ۲۸.
  293. «... خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده می‌گرداند و او بر هر کاری تواناست» سوره شوری، آیه ۹.
  294. «خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید» سوره ابراهیم، آیه ۳۲.
  295. ر.ک: ابن شعبة حرانی، تحف العقول، ص۴٣۴؛ محمد بن علی بن بابویه، الامالی، ص۱۲۴؛ همو، الخصال، ج۲، ص۴٧٩، ح۴۶؛ همو، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۵۴، ح٢٠؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۵٩، ح۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۸۹، ح١۶، ص۲۸۸، ح۳.
  296. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۸۰.
  297. «مثل بد از آن آنان است که به جهان واپسین ایمان ندارند و مثل برتر از آن خداوند است و اوست که پیروز فرزانه است» سوره نحل، آیه ۶۰.
  298. «و اوست که آفریدن (آفریدگان) را می‌آغازد سپس آن را باز می‌آورد و این بر او آسان‌تر است و در آسمان‌ها و زمین مثل برتر، او راست و او پیروزمند فرزانه است» سوره روم، آیه ۲۷.
  299. محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶١٠؛ همو، الامالی، ص۳۹، ح۶؛ همو، الخصال، ج۲، ص۴٣٢، ح١۴؛ همو، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۶، ح۱۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج١۶، ص٣٧۶؛ ج۲۵، ص۲۳، ح۳۸؛ ج٢۶، ص٢۴۴، ح۶.
  300. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱۱، ص۲۵، ماده مثل.
  301. «چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.
  302. احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ذیل ماده مثل والمثل: المثل أیضا، کشبه و شبه.
  303. «پس برای خداوند (این‌گونه) مثل‌ها را نزنید» سوره نحل، آیه ۷۴.
  304. «و مثل برتر از آن خداوند است» سوره نحل، آیه ۶۰.
  305. محسن قرائتی، تفسیر نور، ج۶، ص۴١٢.
  306. «او جز بنده‌ای نبود که به او نعمت دادیم و او را برای بنی اسرائیل نمونه‌ای قرار دادیم» سوره زخرف، آیه ۵۹.
  307. «مثل بد از آن آنان است که به جهان واپسین ایمان ندارند» سوره نحل، آیه ۶۰.
  308. به عنوان نمونه ر.ک: محمد سبزواری نجفی، ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۷۸ و ۴۱۲؛ سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج٨، ص١۴۴؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص٣٩۴ و ج۸، ص٢۴۶؛ محمد بن محمدرضا قمی، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۷، ص۲۲۲ و ج۱۰، ص۱۹۳؛ سید محمدحسین فضل الله، نظرة الاسلامیة حول الولایة التکوینیة، ج١٣، ص٢۴٨ و ج١٨، ص۱۲۳؛ ملا فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج۵، ص۱۹۷ و ج۷، ص۱۷۵؛ ناصر مکارم شیراز ی، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص٢۶٨ و ج١۶، ص۴١١؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۷۷ و ج١۶، ص۱۷۵؛ احمد بن مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، ج١۴، ص۹۷ و ج۲۱، ص۴٢؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۷، ص۴٠٩ و ج۱۱، ص۳۸؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۶١٣ و ج۳، ص۴٧٧.
  309. «يَقُولُ رَبِّ الْمَثَلِ الْأَعْلَى عَمَّا بِهِ مَثَّلُوهُ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ الَّذِي لَا يُشْبِهُهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَا يُوصَفُ وَ لَا يُتَوَهَّمُ فَذَلِكَ الْمَثَلُ الْأَعْلَى» (محمد بن علی بن بابویه، التوحید (للصدوق)، ص٣٢۴).
  310. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۹۱، ح۱.
  311. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۱۸ و ۱۱۹.
  312. «جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا عَشْرَ خِصَالٍ لَمْ يَجْمَعْهَا لِأَحَدٍ قَبْلَنَا وَ لَا تَكُونُ فِي أَحَدٍ غَيْرِنَا فِينَا الْحُكْمُ وَ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ النُّبُوَّةُ وَ السَّمَاحَةُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ الْقَصْدُ وَ الصِّدْقُ وَ الطَّهُورُ وَ الْعَفَافُ وَ نَحْنُ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ سَبِيلُ الْهُدَى وَ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ وَ نَحْنُ الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ لَنَا بِالْمَوَدَّةِ ﴿فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ» (محمد بن علی بن بابویه، الأمالی (للصدوق)، ص۳۸).
  313. «خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ‏(ع) عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ كَانَ فِيمَا قَالَ... أَعْطَانَا اللَّهُ عَشْرَ خِصَالٍ لَمْ تَكُنْ‏ لِأَحَدٍ قَبْلَنَا وَ لَا تَكُونُ لِأَحَدٍ بَعْدَنَا، الْحِلْمَ وَ الْعِلْمَ وَ اللُّبَّ وَ النُّبُوَّةَ الْفُتُوَّةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ السَّخَاوَةَ وَ الصَّبْرَ وَ الصِّدْقَ‏ وَ الْعَفَافَ وَ الطَّهَارَةَ، فَنَحْنُ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ سَبِيلُ الْهُدَى وَ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحَقُّ الَّذِي أَقَرَّ اللَّهُ بِهِ ﴿فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ. ﴿قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» (فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۱۷۹، ح۲۳۰).
  314. «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَ أَعْلَامِ التُّقَى وَ ذَوِي النُّهَى وَ أُولِي الْحِجَى وَ كَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنَى وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» (محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶١٠).
  315. محمد بن علی بن بابویه، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۶، ح١٣.
  316. ﴿وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا «و پروردگار تو به هر کس که در آسمان‌ها و زمین است داناتر است و بی‌گمان ما برخی از پیامبران را بر برخی (دیگر) برتری بخشیدیم و به داوود، زبور دادیم» سوره اسراء، آیه ۵۵؛ ﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ «برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم؛ از ایشان یکی آن است که خداوند با وی سخن گفت و پایگاه‌های «۱» برخی از ایشان را بالا برد. و ما به عیسی پسر مریم، برهان‌ها (ی روشن) دادیم و او را با روح القدس پشتیبانی کردیم و اگر خداوند می‌خواست پس از آنان کسانی که این برهان‌ها (ی روشن) به آنان رسید، با هم جنگ نمی‌کردند ولی اختلاف ورزیدند و برخی از ایشان مؤمن و برخی کافر شدند و اگر خداوند می‌خواست با یکدیگر به پیکار بر نمی‌خاستند اما خداوند آنچه بخواهد، همان می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۵۳.
  317. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٣۶، ص۱، ح۲.
  318. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۴، ص٣٣۶.
  319. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۷، ص۳۷۳.
  320. ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا «بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱؛ ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ *... لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ «بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید بیزاریم، شما را انکار می‌کنیم و میان ما و شما جاودانه دشمنی و کینه پدید آمده است تا زمانی که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ جز (این) گفتار ابراهیم که به پدرش گفت: برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست و من برای تو در برابر خداوند هیچ اختیاری ندارم؛ پروردگارا! ما بر تو توکل داریم و به سوی تو روی می‌آوریم و بازگشت (هر چیز) به سوی توست *... بی‌گمان برای شما آنان نمونه‌ای نیکویند، برای هر کس که به خداوند و روز بازپسین امید می‌ورزید و هر که روی بگرداند بداند خداوند است که بی‌نیاز ستوده است» سوره ممتحنه، آیه ۴ و ۶.
  321. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۸۹.
  322. «و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم و بی‌گمان تو، به راهی راست راهنمایی می‌کنی» سوره شوری، آیه ۵۲.
  323. سید علی عاشور، الولایة التکوینیة لآل محمد فی قوس الصعود والنزول، ص١٢۶.
  324. ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ «به راستی پروردگارتان همان خداوند است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت، شب را بر روز می‌پوشاند -که آن را شتابان می‌جوید- و خورشید و ماه و ستارگان را رام فرمان خویش آفرید؛ آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.
  325. ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ «و از آیات او این است که بادها را مژده‌آور (باران) می‌فرستد و (چنین می‌کند) تا از بخشایش خود به شما بچشاند و تا کشتی‌ها به فرمان وی روان گردند و تا از بخشش وی (روزی) بجویید و باشد که سپاس گزارید» سوره روم، آیه ۴۶.
  326. «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.
  327. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۶، ص١۴ و ١۵.
  328. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۶، ص۵.
  329. «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی می‌بخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.
  330. از جمله: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۵۸؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۷۸؛ احمدبن مصطفی مراغی، تفسیر المراغی، ج۲۵، ص۶۵؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۵۰۳.
  331. محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۵۵-۴۵٨؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص٢٧٣ و ٢٧۴.
  332. مانند: ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ «فرشتگان و روح (الامین) در آن، با اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود می‌آیند» سوره قدر، آیه ۴؛ ﴿يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸؛ ﴿يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ «فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.
  333. محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۶۴٢، ح٣.
  334. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۲۰۷.
  335. احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۵۴.
  336. محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۴٧، ح٣.
  337. محمد بن علی ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص٢٢، ح۴٩٨٧.
  338. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۲، ح۱.
  339. «و پایان کارها با خداوند است» سوره حج، آیه ۴۱.
  340. «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  341. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۸، ص۲۹۷؛ محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص٢۶؛ حسین راغب اصفهانی، المفردات، ص۸۸.
  342. «آفرینش و فرمان او راست» سوره اعراف، آیه ۵۴.
  343. ﴿رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ «(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) می‌فرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.
  344. ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا «از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی نداده‌اند» سوره اسراء، آیه ۸۵.
  345. ﴿قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَقْضِيًّا «گفت: چنین است؛ پروردگارت می‌فرماید که آن (کار) بر من آسان است و (بر آنیم) تا او را نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از سوی خویش گردانیم و این کاری انجام شدنی است» سوره مریم، آیه ۲۱.
  346. ﴿قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ «گفتند: آیا از کار خداوند در شگفتی با آنکه بخشایش خداوند و برکات او ارزانی شما خاندان (رسالت) است؟ بی‌گمان او ستوده‌ای ارجمند است» سوره هود، آیه ۷۳.
  347. ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ *... قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ * وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ «(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانواده‌ات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند *... او گفت: آنک به کوهی پناه می‌جویم که مرا از آب نگاه می‌دارد؛ (نوح) گفت: امروز هیچ پناهی از «امر» خداوند نخواهد بود جز (برای) آن کس که (خداوند بر او) بخشایش آورده باشد و موج میان آن دو افتاد و او از غرق‌شدگان گشت * و گفته شد: ای زمین آبت را فرو خور و ای آسمان (از باریدن) باز ایست! و آب فرو کشید و کار به پایان رسید و (کشتی) بر (کوه) جودی راست ایستاد و گفته شد: نابود باد گروه ستمکاران!» سوره هود، آیه ۴۰ و ۴۳-۴۴؛ ﴿أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ «فرمان (عذاب) خداوند در رسید، به شتاب آن را مخواهید، پاکا و فرا برترا که اوست از آنچه (با وی) شریک می‌دارند» سوره نحل، آیه ۱؛ ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ «آیا (کافران) جز این چشم دارند که فرشتگان بر آنان درآیند یا فرمان پروردگارت در رسد؟ پیشینیان ایشان هم همین‌گونه رفتار کردند و خداوند به آنان ستم نورزید بلکه آنان خود به خویش ستم روا می‌داشتند» سوره نحل، آیه ۳۳.
  348. ﴿وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ «و هنگامی که ما فرمان (پیامبری) را به موسی سپردیم تو نه در سوی غربی (طور) و نه از حاضران بودی» سوره قصص، آیه ۴۴.
  349. ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴.
  350. «و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است» سوره شوری، آیه ۵۱.
  351. «مقصران کسانی هستند که در شناخت ائمه(ع) و شناخت آنچه که خداوند بر آنان واجب کرده یعنی امر و روحش کم‌کاری می‌کنند. پرسیدم: معرفت روح خدا به چه معناست؟ حضرت پاسخ داد: به این معناست که بداند هر آن کسی که خداوند او را به روح خویش اختصاص داد به او تفویض امر می‌نماید؛ به گونه‌ای به اذن خدا خلق می‌کند و می‌میراند و علم به نهان‌ها دارد و علم گذشته و آینده را می‌داند و علتش این است که این روح از سنخ امر خداست. پس هر آن کسی که خدا او را بدان اختصاص دهد کامل و غیر ناقص است. به اذن خدا فعال ما یشاء است. در یک لحظه از شرق تا غرب عالم را سیر می‌کند، عروج به آسمان و نزول به زمین دارد و هر آنچه که بخواهد و اراده کند را انجام می‌دهد. از حضرت پرسیدم: درباره خصوصیات این روح و همچنین اختصاص آن به پیامبر شاهدی قرآنی دارید؟ حضرت فرمود: بله، این آیه را بخوان: ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۶، ص١۴ و ١۵.
  352. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۶، ص۱۷.
  353. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۶، ص۵.
  354. با توجه به آنچه در فصل دوم گذشت، غیر قابل قبول بودن محتوای این احادیث از دیدگاه علامه مجلسی به مبنای وی در بحث تفویض برمی‌گردد که طبق آن هرگونه تفویض و دیگرسپاری در امر تکوینی ولو به صورت موقت و غیر مستقل را باطل می‌داند.
  355. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۱۹۴.
  356. «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
  357. مرحوم علی نمازی شاهرودی در دو کتاب اثبات ولایت و مستدرک سفینة البحار این ادعا را مطرح نموده است.
  358. «گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و مرا آن پادشاهی ده که پس از من هیچ کس را نسزد؛ بی‌گمان این تویی که بسیار بخشنده‌ای * پس ما باد را رام او کردیم که به فرمان او هر جا می‌خواست به نرمی روان می‌شد * و هم دیوساران را از بنّا و غوّاص * و برخی دیگر را که در بندها به هم بربسته بودند * این بخشش ماست، پس بی‌شمار ببخش یا (برای خود) نگه‌دار!» سوره ص، آیه ۳۵-۳۹.
  359. «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  360. ﴿رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ «پروردگارا! به من از فرمانروایی پاره‌ای داده‌ای و از خوابگزاری بخشی آموختی؛ ای آفریدگار آسمان‌ها و زمین! تو سرور من در این جهان و در جهان واپسینی، مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران و به شایستگان بپیوند» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.
  361. ﴿وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ «و فرمانروایی او را استوار کردیم و به او فرزانگی و گفتار پایانبخش (در داوری) دادیم» سوره ص، آیه ۲۰.
  362. ﴿وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
  363. ﴿قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ * فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ * وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ * وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ * هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ «گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و مرا آن پادشاهی ده که پس از من هیچ کس را نسزد؛ بی‌گمان این تویی که بسیار بخشنده‌ای * پس ما باد را رام او کردیم که به فرمان او هر جا می‌خواست به نرمی روان می‌شد * و هم دیوساران را از بنّا و غوّاص * و برخی دیگر را که در بندها به هم بربسته بودند * این بخشش ماست، پس بی‌شمار ببخش یا (برای خود) نگه‌دار!» سوره ص، آیه ۳۵-۳۹.
  364. علی نمازی شاهرودی، مستدرک سفینة البحار، ج۹، ص۴١٨.
  365. علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ص۳۱.
  366. علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ص۳۰ و ۳۱؛ همو، مستدرک سفینة البحار، ج۹، ص۴١٨.
  367. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص٣٧۶.
  368. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۹، ص١٧۴.
  369. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص١٨۶، ح۶.
  370. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص٢٠۶، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۳۲، ح۱.
  371. «بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
  372. در حدیثی اهل بیت(ع) مصداق انحصاری معرفی شده‌اند: «وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ جَمِيعاً ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا» (فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر الفرات، ص١٠۶، ح١٠٠).
  373. «بی‌گمان نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم همانانند که از وی پیروی کردند و نیز این پیامبر و مؤمنان؛ و خداوند سرپرست مؤمنان است» سوره آل عمران، آیه ۶۸.
  374. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۷۷.
  375. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۹، ص۱۷۵.
  376. استدلال‌کنندگان به آیه محل بحث در توجیه استعمال فعل ماضی در اینجا دو علت را متذکر شده‌اند: نخست آنکه مراد قبل از نزول آیه است، و دوم اینکه می‌توان گفت که آیه اشاره به عالم ذر دارد (علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ص۳۱).
  377. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج١١، ص١۶٣.
  378. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج١١، ص١۶٣.
  379. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «آیا به (سرگذشت) بزرگان بنی اسرائیل پس از موسی ننگریسته‌ای که به پیامبری که داشتند گفتند: پادشاهی بر ما بگمار تا در راه خداوند کارزار کنیم. گفت: آیا گمان نمی‌کنید که اگر جنگ بر شما مقرّر شود، کارزار نکنید؟ گفتند: چرا در راه خداوند جنگ نکنیم در حالی که ما از سرزمینمان رانده و از فرزندانمان مانده‌ایم؛ اما چون بر آنان جنگ مقرر شد جز تنی چند رو گرداندند و خداوند به (احوال) ستمکاران داناست * و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است، گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی تواند بود با آنکه ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و در دارایی (هم) به او گشایشی نداده‌اند. گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است و خداوند پادشاهی خود را به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۶-۲۴۷.
  380. «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  381. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱۱، ص١۶٩ و ١٧٠.
  382. ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۸۵؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، باب ۱۷، ص۳۵ و ۳۶.
  383. ر.ک: علی العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴٩١.
  384. «﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا قَالَ: الطَّاعَةُ» (علی العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴٩١، ح۳۰۳).
  385. «﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا قَالَ: الطَّاعَةُ الْمَفْرُوضَةُ» (محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص٢۴٨، ح١۶٢؛ محمد صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۵، ح١).
  386. «... فَالْمُلْكُ هَاهُنَا هُوَ الطَّاعَةُ لَهُمْ» (محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۳۱).
  387. محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۵، ح١.
  388. «پس برخی از آنها به آن ایمان آوردند و برخی از ایشان روی از آن برتافتند و (برافروختن) آتش فروزان را، دوزخ بس» سوره نساء، آیه ۵۵.
  389. «﴿فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ: يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، وَ هُمْ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ» (سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص٩٩، ح٢۴۵۴).
  390. «عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ، قَالَ: حَضَرَ الرِّضَا(ع) مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ بِمَرْوَ... وَ فِيهِ - قَالَ: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا ثُمَّ رَدَّ الْمُخَاطَبَةَ فِي أَثَرِ هَذَا إِلَى سَائِرِ الْمُؤْمِنِينَ، فَقَالَ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ يَعْنِي الَّذِينَ قَرَنَهُمْ بِالْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ حَسَدُوا عَلَيْهِمَا، فَقَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا يَعْنِي الطَّاعَةَ لِلْمُصْطَفَيْنَ الطَّاهِرِينَ، فَالْمُلِكُ هَاهُنَا الطَّاعَةُ لَهُمْ» (سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص٩۴، ح٢۴٣١).
  391. «الْمُلْكُ الْعَظِيمُ أَنْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ فَهُوَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ» (محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص٣۴، ح۶).
  392. کسانی که ملک عظیم را در راستای ولایت بر تکوین می‌دانستند در توجیه حکمت ذکر وصف عظیم آن را در مقایسه با ملکیت سلیمان دانسته و نتیجه می‌گرفتند که عبارت ملک عظیم، تدبیر کل عالم هستی و ولایت آنان بر تکوین را نتیجه می‌دهد. اما بنا بر آنچه از روایات به دست آمد و دانسته شد که مراد از ملک عظیم همانا مقام آمریت است این سؤال پیش می‌آید که در این نظر وصف (عظیم) چه توجیهی می‌یابد؟ در توجیه وصف عظیم بنا بر این نظر باید گفت با توجه به اینکه کلمه کتاب در آیه شریفه به نبوت معنا شد و هم اینکه مقصود از کتاب در اینجا کتاب آسمانی است که ملازم با نبوت آورنده آن است پس باید ملک عظیم چیزی فراتر از آن باشد تا لغویت کلام حکیم پیش نیاید. بر این اساس می‌توان گفت ملک عظیم در این آیه عبارت اخرای کلمه امامت در آیه ابتلا است که پیشوایی و مقتدا بودن مردم در تمام امور است که بر اساس آن به اذن خداوند تشکیل حکومت می‌دهند و ریاستی عام بر امور دین و دنیای مردم خواهند داشت، و مردم جدا از پیام‌های وحیانی (که مربوط به مقام نبوت) است، باید از تمام سخنان آنان اطاعت کنند. به دیگر سخن وصف عظیم در این آیه اشاره به این نکته است که مصادیق آل ابراهیم در آیه شریفه نه فقط در امور وحیانی بلکه تمام سخنانشان حجت است (ر.ک: جعفر سبحانی، الالهیات، ج۴، ص۱۱۹-۱۲۱).
  393. صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۲۰۱.