وساطت فاعلی در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۲٬۲۱۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲ دسامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۸: خط ۵۸:
===[[ولی الله]]===
===[[ولی الله]]===
وصف ولی الله به صورت [[متواتر]] در مورد [[اهل بیت]]{{عم}} به کار رفته است. در این روایات گاه مستقیم اهل بیت{{عم}} با وصف ولی الله [[ستوده]] شده‌اند، مانند اینکه در [[زیارت امام]] کاظم، [[امام رضا]]، [[امام هادی]] و [[امام عسکری]]{{عم}} آنان را با عبارت {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۸؛ ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۳۰۱.</ref>[[زیارت]] می‌کنیم. در برخی موارد هم این عبارت از [[پیامبر]]{{صل}} صادر شده است. در یکی از مهم‌ترین این تعبیرات پیامبر{{صل}} در فرمایشی موسوم به [[حدیث ولایت]] فرمودند: {{متن حدیث|أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي}}<ref>سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۶۴١.</ref>؛ این وصف ارتباط مستقیمی با [[آیه ولایت]] دارد که بحث از آن گذشت و ثابت شد همان‌طور که [[حق‌تعالی]] [[ولایت تشریعی]] دارد نوعی [[ولایت]] از سنخ تکوین هم دارد که قاعدتاً ولی او همچنین تصرفی را می‌تواند داشته باشد. از آنجا که طبق این [[آیه]] [[رسول]] هم به عنوان [[ولیّ]] معرفی می‌شود کسانی که بعد از او به این وصف نایل می‌شوند همانند حضرتش [[ولایت بر تکوین]] و فاعلیت در آن خواهند داشت. بر اساس آنچه که در آیه ولایت گذشت این دلالت ظنی است و توسط روایات ذیل آیه به [[تأیید]] نرسیده است. به علاوه در خود روایاتی که این وصف را توضیح می‌دهند دلیلی بر اشاره به بُعد [[تکوینی]] و وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} یافت نشد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۳۷.</ref>
وصف ولی الله به صورت [[متواتر]] در مورد [[اهل بیت]]{{عم}} به کار رفته است. در این روایات گاه مستقیم اهل بیت{{عم}} با وصف ولی الله [[ستوده]] شده‌اند، مانند اینکه در [[زیارت امام]] کاظم، [[امام رضا]]، [[امام هادی]] و [[امام عسکری]]{{عم}} آنان را با عبارت {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۸؛ ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۳۰۱.</ref>[[زیارت]] می‌کنیم. در برخی موارد هم این عبارت از [[پیامبر]]{{صل}} صادر شده است. در یکی از مهم‌ترین این تعبیرات پیامبر{{صل}} در فرمایشی موسوم به [[حدیث ولایت]] فرمودند: {{متن حدیث|أَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي}}<ref>سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۶۴١.</ref>؛ این وصف ارتباط مستقیمی با [[آیه ولایت]] دارد که بحث از آن گذشت و ثابت شد همان‌طور که [[حق‌تعالی]] [[ولایت تشریعی]] دارد نوعی [[ولایت]] از سنخ تکوین هم دارد که قاعدتاً ولی او همچنین تصرفی را می‌تواند داشته باشد. از آنجا که طبق این [[آیه]] [[رسول]] هم به عنوان [[ولیّ]] معرفی می‌شود کسانی که بعد از او به این وصف نایل می‌شوند همانند حضرتش [[ولایت بر تکوین]] و فاعلیت در آن خواهند داشت. بر اساس آنچه که در آیه ولایت گذشت این دلالت ظنی است و توسط روایات ذیل آیه به [[تأیید]] نرسیده است. به علاوه در خود روایاتی که این وصف را توضیح می‌دهند دلیلی بر اشاره به بُعد [[تکوینی]] و وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} یافت نشد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۳۷.</ref>
==کرامات اهل بیت{{عم}} و وساطت فاعلی==
از مهم‌ترین سرفصل‌ها در اثبات وساطت فاعلی اهل بیت{{عم}} در امور تکوینی عالم تحلیل خوارق عادتی است که به دست آنان در [[طول عمر]] مبارکشان رخ داده است. از دیرباز ثبت و [[استدلال]] به این [[خوارق عادات]] در کتب [[کلامی]] مرسوم بوده است و اصلاً برخی کتب به [[نیت]] استقصای آنان تألیف شده است. مرحوم سیدهاشم
[[بحرانی]] در کتاب مدینة المعاجز [[معجزات]] [[ائمه هدی]]{{عم}} را به بیش از دو هزار مورد رسانده است. [[شیخ حر عاملی]] در کتاب [[اثبات]] الهداه به ذکر ۱۹۰۷ [[کرامت]] برای [[امامان حق]] اکتفا فرموده است. [[علامه حلی]] در شرح تجرید خویش ده‌ها کرامت از خوارق عادات [[رسول اکرم]]{{صل}} را ذکر نموده است. در کتاب [[عیون اخبار الرضا]]{{ع}} چند باب به معجزات [[امام هشتم]]{{ع}} اختصاص یافته است<ref>ابن بابویه، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، باب‌های ۴٧-۵۴.</ref>. [[صاحب بحار الانوار]] در جلد بیست‌وهفتم در باب اینکه ائمه هدی{{عم}} به جمیع [[معجزات انبیا]] [[قادر]] و توانایند [[روایات]] بسیاری را نقل نموده است. در دو [[کتاب الکافی]] و [[بصائر الدرجات]] هم بسیاری از این [[کرامات]] ثبت شده است. ظاهر بسیاری از این روایات بی‌شمار حکایت از انتساب آنها به [[اهل بیت]]{{عم}} و فاعلیت آنان در انجام [[خرق عادت]] است. این خوارق عادات در حیطه‌های مختلفی انجام شده است که گردآوری آنها مقصود این نوشتار نیست و تنها به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود.
روایات مستفیضی که مشتمل بر [[روایات صحیح]] نیز می‌باشد، از [[سخن گفتن]] غیر [[حیوانات]] مانند سنگ، [[حجر الاسود]]، [[درخت]] و... با اهل بیت{{عم}} حکایت دارد؛ از جمله در [[روایت]] صحیح السندی که [[محاجه]] [[امام سجاد]]{{ع}} با [[محمد بن حنفیه]] را بیان می‌کند، می‌گوید که در آن محاجه، حجر الاسود به سخن در آمد و به [[امامت]] آن حضرت [[شهادت]] داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «ما یفصل به بین دعوی المحق والمبطل فی امر الامامه»، ح۵.</ref>. همچنین روایات مستفیضی بر [[قدرت]] اهل بیت{{عم}} بر [[طی الارض]] حکایت دارد. در برخی روایات بر قدرت اهل بیت{{عم}} بر این امر تأکید شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «ان الائمه ورثوا علم الانبیاء والأوصیاء الذین من قبلهم»، ح۷.</ref>، و در برخی از آنها مصادیقی از طی الارض [[ائمه]]{{عم}} ذکر شده است<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۸، باب ۱۲، ح۱.</ref>، و در مواردی هم امامْ دیگران را طی الارض داده است<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۸، باب ۱۳، ح۱-۱۱.</ref>. برخی [[روایات]] از قدرت [[اهل بیت]]{{عم}} در [[کشف]] حجاب‌ها و موانع سخن می‌گویند؛ مثلاً روایتی صحیح در کافی از [[ملاقات]] و گفت‌وگوی [[حضرت علی]]{{ع}} و [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} با [[حضرت خضر]]{{ع}} خبر می‌دهد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم»، ح١.</ref> که با توجه به پنهان بودن حضرت خضر{{ع}} از دید [[مردم]] عادی نشان از رفع حجاب‌ها توسط [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} دارد.
اهل بیت{{عم}} همچنین می‌توانند [[انسان‌ها]] را نیز [[تسخیر]] کنند. روایت صحیحی از [[حضرت رضا]]{{ع}} در کافی نشان می‌دهد که چگونه ایشان، با اشاره [[کلام]] و دست خویش به کسانی که قصد تعرض داشتند، آنها را پراکنده ساخت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «مولد ابی الحسن الرضا»، ح۸.</ref>. [[شفا دادن]] [[بیماران]] نیز از [[کرامات]] مسلم اهل بیت است که هم در [[عصر رسول الله]]{{صل}} و هم در [[عصر ائمه]]{{عم}} مکرراً اتفاق افتاده است. روایات مربوط به قدرت اهل بیت{{عم}} بر شفا دادن [[نابینایی]] و پیسی در حد [[استفاضه]]، و مشتمل بر [[روایات صحیح]] است<ref>ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۷، ص۲۹، باب ۱۳ «انهم یقدرون علی احیاء الموتی و ابراء الاکمه و الأبرص و جمیع معجزات الانبیاء».</ref>. برگرداندن موهای سری که سفید شده بود به حال اول<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۶، باب ۳، ح۳.</ref>، برطرف کردن لکنت زبان<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «الاشاره و النص علی أبی جعفر الثانی»، ح۱۱.</ref>، شفا دادن [[بیماری]] پا<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «ما یفصل به بین دعوی المحق والمبطل فی امر الامامه»، ح۱۰.</ref> و [[درمان]] کسی که به خوردن [[گِل]] [[مبتلا]] بود<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «مولد ابی جعفر محمد بن علی الثانی»، ح۵.</ref>، مصادیق ناچیزی از این [[تصرف تکوینی]] گسترده است.
ظاهر این روایات انتساب مستقیم آنها به اهل بیت{{عم}} و فاعلیت [[حقیقی]] آنان است. با این حال به نظر می‌رسد در برخی موارد که ظرفیت کافی در [[مخاطب]] وجود نداشته است [[امام]] این [[خرق عادت]] خود را از طریق [[دعا]] انجام می‌داده‌اند؛ از جمله وقتی [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} دعا می‌کند و [[درخت]] خرمای خشک، بارور می‌شود، [[ساربان]]، آن حضرت را به [[جادو]] متهم می‌سازد، و [[امام حسن]]{{ع}} با [[عصبانیت]] به او می‌فرمایند: «این جادو نیست، بلکه دعای پسر [[پیامبر]] است که [[مستجاب]] شده است»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب «مولد الحسن بن علی»، ح۴.</ref>. می‌توان از این [[حدیث]] چنین [[استنتاج]] کرد که [[اهل بیت]]{{عم}} در موارد خاصی هم از [[اراده]] خویش مستقیماً استفاده نکرده و از راه دعا به خرق عادت می‌پردازند تا زمینه [[سوء]] برداشت مانند [[سحر]] و [[غلو]] گرفته شود. ممکن است گفته شود که ظاهر انتساب کرامتی به اهل بیت{{عم}} به معنای فاعلیت آنان نیست و چه‌بسا در همه موارد [[وساطت]] استدعایی در کار بوده و خرق عادت به خاطر [[دعای امام]] و نه به ید و دست او انجام شده است. در [[جواب]] باید گفت صرف نظر از اینکه تنها در [[روایات]] محدودی خرق عادت امام نتیجه دعای او شمرده شده است با مراجعه به روایات، می‌بینیم که اهل بیت{{عم}} برخی [[خوارق عادت]] خود مانند [[احیای اموات]] و [[شفای بیماران]] را به حضرت [[عیسی]]{{ع}} [[تشبیه]] کرده‌اند، و معلوم است که [[حضرت عیسی]]{{ع}} این [[اعمال]] را به [[اذن خدا]] و از باب ولایتش انجام می‌داد. بنابراین عمل اهل بیت{{عم}} نیز از باب [[ولایت تکوینی]] ایشان است.
از آنجا که این اعمال در پرتو [[اذن الهی]] حاصل شده است هیچ‌گونه محذور [[توحیدی]] را در پی ندارد از همین رو (یعنی تأکید بر فاعلیت استقلالی [[خداوند]] و فاعلیت بالتبع [[مخلوقات]]) گاه نقش واسطه‌ای به نام دعا برجسته شده است؛ به طوری که در انجام [[خارق عادت]] عبارت {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ}} را [[تکرار]] می‌نموده‌اند<ref>علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ص٢۵۵.</ref>. همچنین گاهی پیش از انجام عمل [[نماز]] می‌خواندند. این درخواست [[الهی]] تأکیدی است بر اینکه اگر کرامتی هم از مخلوق، ولو [[معصوم]] سر می‌زند تنها در راستای فاعلیت استقلالی الهی قابل توجیه است؛ چراکه بدون [[اذن خداوند]] هیچ عمل و خرق عادتی به فرجام نمی‌رسد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۳۸.</ref>
==[[احادیث]] خاص و [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}}==
قایلان به [[ولایت]] بالجمله [[اهل بیت]]{{عم}} در امور [[تکوینی]] عالم به عبارات و روایاتی استناد کرده و مدعی‌اند که مفید در ادعای آنهاست. به گونه‌ای که از یک سو بر اصل [[دخالت]] فاعلی این ذوات مقدسه صحه گزارده‌اند و از سوی دیگر این [[وساطت]] را عام و بالجمله دانسته‌اند. آیا از این [[روایات]] می‌توان [[ولایت کلیه]] اهل بیت{{عم}} در تمام امور هستی را نتیجه گرفت؟ با تحلیل و بررسی این روایات به [[جواب]] اشاره خواهیم نمود.
===[[خطبه البیان]]===
به غیر از خطبه‌های موجود در کتاب [[نهج البلاغه]]، خطبه‌های دیگری نیز به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نسبت داده شده است. [[ابن شهر آشوب]] از کسانی است که در [[کتاب مناقب]] [[آل ابی طالب]]{{ع}} خطبه‌های زیادی را به حضرت نسبت داده است. خطبه‌هایی مانند [[هدایه]]، [[ملاحم]]، لولو، غرا، [[قاصعه]]، [[افتخار]]، اشباح، اقالیم، طالوتیه، وسیله، قصبیه و فاضحه<ref>ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب{{ع}}، ج۲، ص۵۸.</ref>. یکی از بحث‌برانگیزترین خطبه‌های منسوب به حضرت، خطبه البیان است که گاه با اسمای دیگری مانند الافتخار از آن یاد می‌شود. مرحوم [[میرزای قمی]] صاحب [[قوانین]] الاصول در انتهای کتاب جامع الشتات به تفصیل درباره این [[خطبه]] و اشکالات آن سخن گفته است<ref>میرزا ابوالقاسم قمی، جامع الشتات، تحقیق مرتضی رضوی، ص۷۹۲.</ref>. همچنین قسمت اعظم کتاب دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة [[الخضراء]] به رد این خطبه اختصاص دارد<ref>سید جعفر مرتضی عاملی، دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء، ص۶١-١۶٧.</ref>. در سال‌های اخیر هم مقالاتی چند در تحلیل سندی و محتوای این خطبه منتشر شده است<ref>از جمله: مسعود بیدآبادی، «نگاهی به خطبه الافتخار و خطبه تطنجیه»، علوم حدیث، ش٢۵، ص۶٩-٨١؛ نجم‌الدین طبسی، «سیدحسنی در خطبه البیان از سند تا متن»، انتظار موعود، ش ۳۲، ص۵۱-۶۸؛ رضا اسدپور، «خطبه البیان و شطحیات عارفان»، پژوهش‌نامه ادیان، ش۳، ص١-۴٠.</ref>. به استناد منابع و کتب موجود، قدیمی‌ترین منبع خطبه البیان، کتاب الدر المنظم [[محمد بن طلحه شافعی]] است. در کتاب [[الزام الناصب]] فی [[اثبات]] [[حجة]] الغائب، سه نسخه متفاوت از این خطبه ارائه شده است. اگرچه برای دو نسخه نخست منبعی ارائه نشده است، اما نسخه سوم را منتسب به کتاب مذکور می‌داند<ref>علی یزدی جابری، الزام الناصب فی اثبات حجة الغائب{{ع}}، ج۲، ص۱۹۱.</ref>. در میان سه نسخه ذکر شده تنها نسخه اول دارای سند است<ref>{{متن حدیث|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْأَنْبَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْجُرْجَانِيُّ قَاضِي الرَّيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا طَوْقُ بْنُ مَالِكٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ رَفَعَهُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}}} (علی یزدی جابری، الزام الناصب فی اثبات حجة الغائب{{ع}}، ج۲، ص١۴٨).</ref>. از دیگر کسانی که به این [[خطبه]] پرداخته، می‌توان به مرحوم [[شبر]] در رساله [[علامات ظهور]]، [[حافظ]] [[رجب]] برسی در [[مشارق الانوار]] الیقین<ref>حافظ رجب برسی، مشارق الانوار الیقین، ص٢۶٠-٢۶٢. وی بخش‌هایی از این خطبه را با نام خطبه الافتخار در کتاب خود آورده است.</ref>، [[قاضی سعید قمی]] در شرح [[حدیث]] [[غمامه]]<ref>محمدحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج٢۶، ص٣١٠.</ref>، دهدار شیرازی در خلاصه الترجمان فی [[تأویل]] [[خطبه البیان]]، میرزا ابوالقاسم ابن محمد [[نبی]] [[ذهبی]] شیرازی در معالم التأویل و البیان<ref>میرزا ابوالقاسم ذهبی شیرازی، معالم التاویل و التبیان، ص۵٠.</ref>، [[فیض کاشانی]] در الکلمات المکنونه<ref>محسن فیض کاشانی، کلمات مکنونه، ص۱۹۹.</ref>، داوود [[قیصری]] در شرح [[فصوص الحکم]]<ref>داوود قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۱۱۸.</ref> و عبدالصمد همدانی در [[بحر]] المعارف<ref>عبدالصمد همدانی، بحر المعارف، ج۲، ص۳۲۱-۶۳۲.</ref> اشاره کرد که بعض و یا کل این خطبه را ذکر کرده‌اند. اشکالاتی مانند [[مرسله]] بودن سند و همچنین [[ضعف]] [[رجال]] آن<ref>عمده‌ترین اشکال از این حیث وجود عبدالله بن مسعود در سند این حدیث است.</ref> باعث شده است سند این خطبه از سوی بسیاری از [[علما]] مخدوش و غیر قابل استناد دانسته شود<ref>درباره سند این حدیث و بررسی اشکالات آن ر.ک: نجم الدین طبسی، «سیدحسنی در خطبه البیان از سند تا متن»، انتظار موعود، ش ۳۲، ص۵۱-۶۸.</ref>. همچنین این خطبه در منابع دست اول [[حدیثی]] ذکر نشده است و حتی [[علامه مجلسی]] آن را خطبه‌ای دانسته که در کتب [[غالیان]] یافت می‌شود و غیر مستقیم آن را رد کرده است<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۵، ص٣۴٨.</ref>. [[میرزای قمی]] با تکیه بر همین فقدانْ انتساب آن را به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} رد کرده و می‌گوید: «این [[خطبه]] و نظایر آن در کلمات بعضی از متسنمان و کتب [[صوفیه]] از جمله در [[کتاب مناقب]] [[حافظ]] [[رجب]] برسی وجود دارد»<ref>میرزا ابوالقاسم قمی، جامع الشتات، ج۲، ص٧۵٧.</ref>. با این حال برخی از بزرگان مضامین این خطبه را صحیح دانسته و حتی صدور آن از غیر [[معصوم]] را مشکل می‌شمارند<ref>برای آشنایی با این نظرات ر.ک: مسعود بیدآبادی، «نگاهی به خطبه الافتخار و خطبه تطنجیه»، علوم حدیث، ش ۲۵، ص۷۸-۸۱.</ref>. این بزرگان معتقدند که [[اخبار]] [[اهل بیت]]{{عم}} هم مانند [[آیات]] دارای [[محکم و متشابه]]، [[عام و خاص]]، [[مطلق و مقید]]، مجمل و مفصل است و همان برخوردی که با آیات می‌شود را باید در اینجا هم [[اجرا]] نمود. در میان این [[نفی]] و [[اثبات]] بالجمله، برخی هم قایل به تفصیل شده و معتقدند برخی از فرازهای خطبه قابل توجیه است و برخی از آنها غیر قابل توجیه و مخالف با آیات و [[روایات]] است<ref>محمدرضا طبسی، الشیعة و الرجعة، ج۱، ص١۴٨.</ref>. نگارنده [[معتقد]] است [[اختلاف]] فاحش نقل‌های موجود از این خطبه و همچنین وجود فرازهایی کوتاه از آن در میان کتب قدما نشان از آن دارد که اگرچه اصل این خطبه صادر شده است، لکن در طول [[تاریخ]] دچار فربهی شده است که در یک نگاه بدبینانه [[جعل]] غالیان و صوفیه بوده، و در نگاه خوش‌بینانه اثر طبیعی [[روایت]] شفاهی و سینه به سینه بوده است. در این خطبه بعد از ذکر یک دیباچه که ذکر [[اسماء الله]] است به پیشگویی‌هایی از محن و [[فتن]] پرداخته می‌شود. در ادامه حضرت در قالب جملاتی [[مسجع]] که با (انا) شروع می‌شود اوصاف بسیاری را در تبیین [[ولایت]] خویش بیان می‌کند. صرف‌نظر از بحث سندی، برخی از فرازهای این خطبه، یا صریح در فاعلیت حضرت هستند و یا اینکه به مبادی [[ولایت تکوینی]] مانند [[علم خاص]] تأکید نموده‌اند<ref>ظاهر فرازهایی مانند {{متن حدیث|أَنَا مَظْهَرُ الْمُعْجِزَاتِ}}، {{متن حدیث|أَنَا مُزِيلُ الْمُهِمَّاتِ}}، {{متن حدیث|أَنَا قَسِيمُ الْجِنَانِ}}، {{متن حدیث|أَنَا مُسَدَّدُ الْخَلَائِقِ}}، {{متن حدیث|أَنَا مُولِجُ اللَّذَّاتِ}}، {{متن حدیث|أَنَا مَجْمَعُ الشَّتَاتِ}}، {{متن حدیث|أَنَا مُفِيضُ الْفُرَاتِ}}، {{متن حدیث|أَنَا مُفَجِّرُ الْأَنْهَارِ}}، {{متن حدیث|أَنَا مُعَذِّبُ الثِّمَارِ}}، {{متن حدیث|أَنَا ثَاقِبُ الْكَسْفِ}} و عباراتی از این دست وساطت فاعلی اهل بیت و مدیر بودن آنان را می‌رساند. صاحب مشارق انوار الیقین به غیر از خطبه الافتخار، خطبه‌ای بدون عنوان ذکر کرده است که با ادبیات خطبه البیان سازگار است. در این فرازها فاعلیت تکوینی صریحاً خودنمایی می‌کند و حضرت صریحاً قایل به تفویض امر مخلوقات به خویشتن شده است:
{{متن حدیث|أَنَا مُورِقُ الْأَشْجَارِ، أَنَا مُونِعُ الثِّمَارِ، أَنَا مُفَجِّرُ الْعُيُونِ، أَنَا مُجْرِي الْأَنْهَارِ... أَنَا مُخْرِجُ مَنْ فِي الْقُبُورِ، أَنَا صَاحِبُ يَوْمِ النُّشُورِ، أَنَا صَاحِبُ نُوحٍ وَ مُنْجِيهِ، أَنَا صَاحِبُ أَيُّوبَ الْمُبْتَلَى وَ شَافِيهِ، أَنَا أَقَمْتُ السَّمَاوَاتِ بِأَمْرِ رَبِّي، أَنَا صَاحِبُ إِبْرَاهِيمَ، أَنَا سِرُّ الْكَلِيمِ. أَنَا النَّاظِرُ فِي الْمَلَكُوتِ، أَنَا أَمْرُ الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ، أَنَا وَلِيُّ الْحَقِّ عَلَى سَائِرِ الْخَلْقِ، أَنَا الَّذِي لَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ، وَ حِسَابُ الْخَلْقِ إِلَيَّ، أَنَا الْمُفَوَّضُ إِلَيَّ أَمْرُ الْخَلَائِقِ... أَنَا أَرْسَيْتُ الْجِبَالَ الشَّامِخَاتِ، وَ فَجَّرْتُ الْعُيُونَ الْجَارِيَاتِ، أَنَا غَارِسُ الْأَشْجَارِ، وَ مُخْرِجُ الْأَلْوَانِ وَ الثِّمَارِ، أَنَا مُقَدِّرُ الْأَقْوَاتِ، أَنَا نَاشِرُ الْأَمْوَاتِ، أَنَا مُنَزِّلُ الْقَطْرِ، أَنَا مُنَوِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ، أَنَا قَيِّمُ الْقِيَامَةِ... أَنَا مُهْلِكُ الْجَبَابِرَةِ الْأَوَّلِ، أَنَا مُزِيلُ الدُّوَلِ، أَنَا صَاحِبُ الزَّلَازِلِ وَ الرَّجْفِ، أَنَا صَاحِبُ الْكُسُوفِ وَ الْخُسُوفِ، أَنَا مُدَمِّرُ الْفَرَاعِنَةِ بِسَيْفِي هَذَا... أَنَا جَاوَزْتُ بِمُوسَى فِي الْبَحْرِ، وَ أَغْرَقْتُ فِرْعَوْنَ وَ جُنُودَهُ، وَ أَنَا أَعْلَمُ هَمَاهِمَ الْبَهَائِمِ، وَ مَنْطِقَ الطَّيْرِ، أَنَا الَّذِي أَجُوزُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ فِي طَرْفَةِ عَيْنٍ، أَنَا الْمُتَكَلِّمُ عَلَى لِسَانِ عِيسَى فِي الْمَهْدِ، أَنَا الَّذِي يُصَلِّي عِيسَى خَلْفِي، أَنَا الَّذِي أَنْقَلِبُ فِي الصُّوَرِ كَيْفَ شَاءَ اللَّهُ، أَنَا مِصْبَاحُ الْهُدَى، أَنَا مِفْتَاحُ التُّقَى، أَنَا الْآخِرَةُ وَ الْأُولَى، أَنَا الَّذِي أَرَى أَعْمَالَ الْعِبَادِ، أَنَا خَازِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بِأَمْرِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، أَنَا الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ، أَنَا دَيَّانُ الدِّينِ...}} ([[رجب]] بن محمد [[حافظ]] برسی، مشارق [[انوار]] الیقین، ص٢۶٨ و ٢۶٩).</ref>.
در نقد محتوایی [[خطبه البیان]] چند رویکرد وجود دارد:
#'''رویکرد بلاغی''': برخی از بزرگان تناقضات گفتاری و [[مشکلات]] عدیده بلاغی این [[خطبه]] را مهم‌ترین دلیل بر عدم صدور آن از [[حضرت علی]]{{ع}} می‌دانند. به کار بردن کلمات مضحک، [[تکرار]] مشمئزکننده و عدم [[انسجام]] و تناسب مطالب و مقایسه آنها با فرمایشاتی که در کتاب [[نهج البلاغه]] گردآوری شده است نشان می‌دهد که این خطبه خالی از [[بلاغت]] مورد [[انتظار]] از خدای بلاغت [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است و به [[راحتی]] می‌تواند توسط غیر [[بلیغ‌ترین]] [[انسان‌ها]] هم [[جعل]] شده باشد. [[علامه]] [[سید جعفر مرتضی عاملی]] درباره این خطبه می‌نویسد:
در این خطبه، اشکالات عدیده‌ای است؛ اشکالاتی که مربوط به لغت و استعمال مشتقات لغوی است؛ اشکالاتی که به مسائل [[تاریخی]] مرتبط است. همه این اشکالات، ما را در نسبت این خطبه به [[امام]] به [[شک]] می‌اندازد.... احتمالاً این خطبه کار فردی بوده که [[شناختی]] از [[قواعد]] لغوی نداشته و آنچه از [[احادیث]] در کتب [[شیعه]]، [[سنی]]، [[زیدیه]]، [[اسماعیلیه]] و فرق دیگر به دست آورده، همه را جمع کرده است، بدون اینکه [[صحت]] و سقم آن را محک بزند. این خطبه در کتب متقدمان که ما از آنها اطلاع پیدا کردیم، نیامده و اشاره‌ای هم بدان نشده است<ref>سید جعفر مرتضی عاملی، المختصر المفید، ج۳، ص٢۴٨.</ref>؛
#'''رویکرد تاریخی''': برخی اکثر انتقادات خود را متوجه مطالب تاریخی این کتاب کرده‌اند. با توجه به اینکه در این خطبه پیش‌بینی‌هایی نسبت به [[آینده]] و همچنین [[آخرالزمان]] شده است، در برخی نوشته‌ها از این حیث مورد توجه قرار گرفته است. به عنوان نمونه [[عبد الله بن مسعود]] پیش از [[خلافت]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} از [[دنیا]] رفت، اما در ابتدای خطبه می‌خوانیم: عبدالله بن مسعود مرفوعاً از علی{{ع}} [[روایت]] می‌کند که وقتی آن حضرت به خلافت رسید، چنین خطبه‌ای خواند. به علاوه امیر مؤمنان{{ع}} در اواخر عمر خود، قطعاً به [[بصره]] نرفت، اما ابتدای این [[خطبه]] می‌گوید: این آخرین [[خطبه امام]] است که در بصره ایراد فرمود. همچنین در [[خطبه البیان]] از افرادی چون عمر بن [[صالح]]، [[سلمان]]، [[مقداد]]، [[ابن یقطین]] و اشعب نام برده می‌شود؛ در حالی که سلمان و مقداد، سال‌ها قبل از [[خلافت امام]] از دنیا رفتند و عمر بن صالح و ابن یقطین و اشعب معاصر آن حضرت نبوده‌اند؛
#'''رویکرد [[کلامی]]''': برخی از معاصران با [[تأسی]] به [[تفسیر]] و تقسیم‌بندی خاص [[علامه مجلسی]] درباره [[تفویض]] که قبلاً نقد آن در فصل دوم گذشت محتوای این خطبه را از حیث دلالت بر فاعلیت [[اهل بیت]]{{عم}} مصداق تفویض و [[باطل]] می‌دانند<ref>از جمله آیت‌الله مکارم شیرازی چنین نظری دارد (ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، بحوث فقهیه هامه، ص۵۴٨).</ref>.
صرف نظر از اینکه در فصل دوم این نوشتار خاطرنشان شدیم که تفویض می‌تواند معنای طولی و صحیح داشته باشد و [[تدبیر]] غیر استقلالی عالم مشکلی را ایجاد نمی‌کند، به گونه‌ای که تفویض همیشه باطل نبوده و تفویض صحیح نیز داریم، باید گفت دیباچه این خطبه خود تأکیدی است بر [[فرار]] از [[شرک]] و تفویض باطل و [[اقرار]] به غیر مستقل بودن هر مخلوقی در فاعلیت خویش. تعابیری همچون {{متن حدیث|بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ فَاطِرُهَا}}؛ {{متن حدیث|مُفَجِّرُ الْعُيُونِ وَ مُرْسِلُ الرِّيَاحِ}}؛ {{متن حدیث|مُدَبِّرُ الْأَفْلَاكِ}}؛ {{متن حدیث|مُنْشِئُ السَّحَابِ وَ مُسَخِّرُهَا وَ مُكَوِّرُ الدُّهُورِ وَ مُكَرِّرُهَا}} درباره [[خداوند]] آیا به معنای قید فرازهای بعدی و تأکید بر انحصاری بودن فاعلیت استقلالی در [[خداوند متعال]] و دور کردن هرگونه شائبه [[ربوبیت]] مشرکانه نیست؟ به علاوه برخی از فرازهای خطبه مانند {{متن حدیث|أَنَا الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ}} که توهم [[خدا]] بودن حضرت را دارد در بعضی [[نسخ]] از این خطبه و یا عبارات دیگر حضرت تفسیر شده است تا از آنها تفسیر [[غالیانه]] نشود؛ لذا حضرت فرمود: {{متن حدیث|أَنَا الْأَوَّلُ فِي الدِّينِ، أَنَا الْآخِرُ فِي الْيَقِينِ، أَنَا الْبَاطِنُ عَلَى الْكُفَّارِ، أَنَا الظَّاهِرُ فِي الْأَسْرَارِ}}<ref>علی یزدی حایری، الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب{{ع}}، ج۲، ص۱۷۸.</ref>. با این حال نگارنده [[معتقد]] است [[ضعف]] سندی و برخی نارسایی‌های محتوایی عملاً [[استدلال]] به این [[حدیث]] در [[اثبات]] اصل [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} را ناکارآمد می‌نماید؛ چه برسد به اینکه از آن برای [[وساطت]] بالجمله و کلیه استفاده شود. به علاوه عدم وجود در منابع اولیه و همچنین عدم استدلال خود [[اهل بیت]]{{عم}} به آن، [[شک]] و [[تردیدها]] را در [[صحت]] این [[خطبه]] به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} افزایش می‌دهد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۴۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۲۳

ویرایش