بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
زبرقان در این وفد همراه دیگر افراد [[بنیتمیم]] (سال نهم) [[مسلمان]] شد و [[پیامبر]]{{صل}} او را به [[سرپرستی]] [[زکات]] [[قوم]] خودش (تیره [[بنی سعد بن زید مناة]])، [[طوایف]] [[بنیرباب]]، [[بنیعوف]] و ابناء<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۶؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۶۷.</ref> گماشت. وی پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} در [[زمان ابوبکر]] و عمر نیز بر همین سمت باقی ماند. در [[ارتداد]] [[مسیلمه]] و [[طلیحه]]، رسول خدا{{صل}} افرادی را نزد بنیتمیم فرستاد و از زبرقان و دیگر افراد بنیتمیم بر ضد آن دو [[یاری]] خواست<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۸۷.</ref>، اما قبل از پاسخ زبرقان و سایر بنیتمیم، رسول خدا{{صل}} درگذشت و زبرقان و [[اقرع بن حابس]] همراه برخی دیگر از بنیتمیم به [[یاران]] سجاج و مسیلمه پیوستند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۷۴.</ref>. [[بلاذری]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۶۰.</ref> به طریق خود به نقل از هیثم بن عدی میگوید: زبرقان فرزند خود را نزد مسیلمه آورد و گفت: ای [[نبی]] [[خدا]]، کام او را بردار. مسیلمه کام او را برداشت و فرزندش لال شد. پس از آن زبرقان و اقرع نزد [[ابوبکر]] آمدند و گفتند: [[خراج]] [[بحرین]] را به ما بده و ما ضمانت میکنیم که هیچ کس از [[قوم]] ما از [[دین]] برنگردد. [[ابوبکر]] چنان کرد و برای آنها مکتوبی نوشت، پس از آن اقرع و زبرقان در همه [[جنگها]] تا [[جنگ یمامه]] (سال۱۲) همراه خالد بودند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۷۵.</ref>. زبرقان در [[فتوحات]] نیز همراه [[خالد بن ولید]] شرکت داشت. هنگامی که خالد از فتح [[انبار]] [[فراغت]] یافت، زبرقان را بر آنجا نهاد و خود عازم [[عینالتمر]] شد. زبرقان در [[زمان عمر]] در حال آوردن [[زکات]] [[قوم]] خود به [[مدینه]] بود که [[خطیئه]] [[شاعر]] را به همراه خانوادهاش دید. از او پرسید: به کجا میروی؟ گفت: برای درآوردن مخارج خانوادهام به [[عراق]] میروم. زبرقان از حطیئه خواست تا نزد او بیاید. حطیئه نزد او رفت؛ اما به جهت [[شایعه]] [[ازدواج]] زبرقان با دختر خطیئه میان آنان [[دشمنی]] برپا شد و خطیئه در شعری زبرقان را هجو کرد<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۳۰.</ref>. وقتی هجو حطیئه به زبرقان رسید ندیمانش گفتند این هجو [[زشتی]] است. زبرقان نزد عمر [[شکایت]] کرد، به دستور عمر، حطیئه نزد او آمد<ref>به قولی عمر او را حبس کرد، بنگرید: ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۷۸۴.</ref>، و [[حسان]] را نیز برای [[قضاوت]] آوردند که حسان گفت: «{{عربی|مَا هَجَی ولکِنَّهُ سَلَحَ عَلیه}}»، کنایه از این است که او را هجو نگفته، ولی خرابش کرده است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۱؛ ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۸، ص۹۷.</ref>. [[ابن اثیر]] میگوید: عمر حطیئه را [[تهدید]] به بریدن زبان کرد و او گریخت و بعد از مدتی آمد و عمر را [[مدح]] کرد و عمر او را بخشید<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۴۲.</ref>. | زبرقان در این وفد همراه دیگر افراد [[بنیتمیم]] (سال نهم) [[مسلمان]] شد و [[پیامبر]]{{صل}} او را به [[سرپرستی]] [[زکات]] [[قوم]] خودش (تیره [[بنی سعد بن زید مناة]])، [[طوایف]] [[بنیرباب]]، [[بنیعوف]] و ابناء<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۶؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۶۷.</ref> گماشت. وی پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} در [[زمان ابوبکر]] و عمر نیز بر همین سمت باقی ماند. در [[ارتداد]] [[مسیلمه]] و [[طلیحه]]، رسول خدا{{صل}} افرادی را نزد بنیتمیم فرستاد و از زبرقان و دیگر افراد بنیتمیم بر ضد آن دو [[یاری]] خواست<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۸۷.</ref>، اما قبل از پاسخ زبرقان و سایر بنیتمیم، رسول خدا{{صل}} درگذشت و زبرقان و [[اقرع بن حابس]] همراه برخی دیگر از بنیتمیم به [[یاران]] سجاج و مسیلمه پیوستند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۷۴.</ref>. [[بلاذری]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۶۰.</ref> به طریق خود به نقل از هیثم بن عدی میگوید: زبرقان فرزند خود را نزد مسیلمه آورد و گفت: ای [[نبی]] [[خدا]]، کام او را بردار. مسیلمه کام او را برداشت و فرزندش لال شد. پس از آن زبرقان و اقرع نزد [[ابوبکر]] آمدند و گفتند: [[خراج]] [[بحرین]] را به ما بده و ما ضمانت میکنیم که هیچ کس از [[قوم]] ما از [[دین]] برنگردد. [[ابوبکر]] چنان کرد و برای آنها مکتوبی نوشت، پس از آن اقرع و زبرقان در همه [[جنگها]] تا [[جنگ یمامه]] (سال۱۲) همراه خالد بودند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۷۵.</ref>. زبرقان در [[فتوحات]] نیز همراه [[خالد بن ولید]] شرکت داشت. هنگامی که خالد از فتح [[انبار]] [[فراغت]] یافت، زبرقان را بر آنجا نهاد و خود عازم [[عینالتمر]] شد. زبرقان در [[زمان عمر]] در حال آوردن [[زکات]] [[قوم]] خود به [[مدینه]] بود که [[خطیئه]] [[شاعر]] را به همراه خانوادهاش دید. از او پرسید: به کجا میروی؟ گفت: برای درآوردن مخارج خانوادهام به [[عراق]] میروم. زبرقان از حطیئه خواست تا نزد او بیاید. حطیئه نزد او رفت؛ اما به جهت [[شایعه]] [[ازدواج]] زبرقان با دختر خطیئه میان آنان [[دشمنی]] برپا شد و خطیئه در شعری زبرقان را هجو کرد<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۳۰.</ref>. وقتی هجو حطیئه به زبرقان رسید ندیمانش گفتند این هجو [[زشتی]] است. زبرقان نزد عمر [[شکایت]] کرد، به دستور عمر، حطیئه نزد او آمد<ref>به قولی عمر او را حبس کرد، بنگرید: ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۷۸۴.</ref>، و [[حسان]] را نیز برای [[قضاوت]] آوردند که حسان گفت: «{{عربی|مَا هَجَی ولکِنَّهُ سَلَحَ عَلیه}}»، کنایه از این است که او را هجو نگفته، ولی خرابش کرده است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۱؛ ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۸، ص۹۷.</ref>. [[ابن اثیر]] میگوید: عمر حطیئه را [[تهدید]] به بریدن زبان کرد و او گریخت و بعد از مدتی آمد و عمر را [[مدح]] کرد و عمر او را بخشید<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۴۲.</ref>. | ||
[[عبیده | [[عبیده بنت صعصة بن ناجیه تمیمیه]]، عمه [[فرزدق]]، [[زن]] زبرقان بود که عباس را برای زبرقان زایید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۶۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۲۵۴.</ref>. [[نسل]] زبرقان در طلبیره [[اندلس]] ساکن شدند<ref>ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۲۱۸.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زبرقان بن بدر تمیمی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۳۶۷-۳۶۸.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||