بدون خلاصۀ ویرایش
حسینی ایمنی (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
در پی [[هجرت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر [[شور]] [[مردم]] [[اوس و خزرج]] و از جمله [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید به مدینه وارد شد. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[روز]] [[دوشنبه]] دوازدهم [[ربیعالاول]] که به محله [[قباء]] وارد شد تا [[روز جمعه]] (چهار روز)<ref>البته برخی منابع، توقف حضرت در بین این قوم را بیشتر از این مدت و حتی تا دوازده شب هم عنوان کردهاند. (ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۶)</ref> در قباء در میان مردم [[بنی عمرو بن عوف]] -که بنی ضبیعة بن زید از جمله [[طوایف]] آن بودند- اقامت فرمود و در همان چند روز، [[مسجد قبا]] -نخستین [[مسجد]] [[اسلام]]- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر مادهشتر ([[ناقه]]) خود به [[حرکت]] درآمدند تا به [[مدینه]] وارد شوند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.</ref>. البته حضور رسول خدا{{صل}} در مدینه خوشایند همه [[مردم مدینه]] نبود و برخی از آنان از جمله [[ابوعامر بن صیفی]] -از بزرگان و متنفذین بنی ضبیعه و [[اوس]]- با آن حضرت به [[مخالفت]] برخاستند و با سردی از ایشان استقبال کردند. -همانگونه که در بخش پیشین اشاره کردیم- به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] آن [[شهر]] تحت [[اطاعت]] دو نفر، که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند به سر میبردند؛ یکی [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] او گردن نهاده بودند و آن دیگری، [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]]، که [[قبیله اوس]] او را به سیادت خویش برگزیده بودند. ابوعامر در [[زمان جاهلیت]] به حال [[رهبانیت]] به سر میبرد و لباسهای پشمین به تن میکرد از اینرو مردم او را «[[راهب]]» [[لقب]] داده بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.</ref>. ابوعامر بن صیفی چون [[مشاهده]] کرد که [[قوم]] او به [[اسلام]] گرویدند با آنان مخالفت ورزید و با چند تن از [[نزدیکان]] خود که جمعاً بیست نفر نمیشدند به [[مکه]] رفت و بدین ترتیب از [[قبول اسلام]] و [[متابعت]] از [[پیامبر بزرگوار اسلام]]{{صل}} خودداری کرد. حضرت، پس از واقعه [[جنگ بدر]] دربارهاش فرمودند: «به او [[ابوعامر راهب]] نگویید او را ابوعامر [[فاسق]] بخوانید». او پیش از رفتن به مکه، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت و گفت: «این چه [[دین]] و آیینی است که آوردهای؟» حضرت فرمود: «[[دین حنیف]] ابرهیم{{ع}} است». ابوعامر گفت: «[[دین ابراهیم]]{{ع}} آن است که من پیرو آنم». [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «تو بر آن دین نیستی». ابوعامر گفت: «چرا». سپس سخنش را ادامه داد و گفت: «ای محمد؛ تو چیزهایی را به این [[آیین]] بستهای که جزء آن نبوده است». حضرت فرمود: «من چنین کاری نکردم؛ بلکه آلودگیهای آن را [[پاک]] کرده، و [[حقیقت]] [[خالص]] آن را برای مردم آوردهام». ابوعامر گفت: «[[دروغگو]] را [[خداوند]] غریبکُش کند و از [[شهر]] و [[دیار]] خود آواره سازد». حضرت هم آمین گفته فرمود: «هر که [[دروغ]] میگوید خداوند به همین [[سرنوشت]] که گفتی دچارش سازد». پس از این [[گفتگو]]، [[ابوعامر]] به مکه رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. چون مکه فتح شد، ابوعامر به [[طائف]] رفت و چون [[مردم]] طائف [[مسلمان]] شدند، به [[شام]] رفت و همانطور که [[نفرین]] کرده بود در آنجا به حال [[غربت]] و [[تنهایی]] از این [[جهان]] رخت بر بست<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۷۳. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.</ref>. [[مرگ]] او را در [[سال هشتم هجرت]] گفتهاند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.</ref>. | در پی [[هجرت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر [[شور]] [[مردم]] [[اوس و خزرج]] و از جمله [[طایفه]] بنی ضبیعة بن زید به مدینه وارد شد. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[روز]] [[دوشنبه]] دوازدهم [[ربیعالاول]] که به محله [[قباء]] وارد شد تا [[روز جمعه]] (چهار روز)<ref>البته برخی منابع، توقف حضرت در بین این قوم را بیشتر از این مدت و حتی تا دوازده شب هم عنوان کردهاند. (ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۶)</ref> در قباء در میان مردم [[بنی عمرو بن عوف]] -که بنی ضبیعة بن زید از جمله [[طوایف]] آن بودند- اقامت فرمود و در همان چند روز، [[مسجد قبا]] -نخستین [[مسجد]] [[اسلام]]- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر مادهشتر ([[ناقه]]) خود به [[حرکت]] درآمدند تا به [[مدینه]] وارد شوند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴-۴۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۲۲۳.</ref>. البته حضور رسول خدا{{صل}} در مدینه خوشایند همه [[مردم مدینه]] نبود و برخی از آنان از جمله [[ابوعامر بن صیفی]] -از بزرگان و متنفذین بنی ضبیعه و [[اوس]]- با آن حضرت به [[مخالفت]] برخاستند و با سردی از ایشان استقبال کردند. -همانگونه که در بخش پیشین اشاره کردیم- به هنگام [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به مدینه، [[مردم]] آن [[شهر]] تحت [[اطاعت]] دو نفر، که خود به [[ریاست]] [[انتخاب]] کرده بودند به سر میبردند؛ یکی [[عبدالله بن ابی بن سلول]] که هر دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] به بزرگی و [[سیادت]] او گردن نهاده بودند و آن دیگری، [[ابوعامر عبدعمرو بن صیفی]]، که [[قبیله اوس]] او را به سیادت خویش برگزیده بودند. ابوعامر در [[زمان جاهلیت]] به حال [[رهبانیت]] به سر میبرد و لباسهای پشمین به تن میکرد از اینرو مردم او را «[[راهب]]» [[لقب]] داده بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴.</ref>. ابوعامر بن صیفی چون [[مشاهده]] کرد که [[قوم]] او به [[اسلام]] گرویدند با آنان مخالفت ورزید و با چند تن از [[نزدیکان]] خود که جمعاً بیست نفر نمیشدند به [[مکه]] رفت و بدین ترتیب از [[قبول اسلام]] و [[متابعت]] از [[پیامبر بزرگوار اسلام]]{{صل}} خودداری کرد. حضرت، پس از واقعه [[جنگ بدر]] دربارهاش فرمودند: «به او [[ابوعامر راهب]] نگویید او را ابوعامر [[فاسق]] بخوانید». او پیش از رفتن به مکه، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت و گفت: «این چه [[دین]] و آیینی است که آوردهای؟» حضرت فرمود: «[[دین حنیف]] ابرهیم{{ع}} است». ابوعامر گفت: «[[دین ابراهیم]]{{ع}} آن است که من پیرو آنم». [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «تو بر آن دین نیستی». ابوعامر گفت: «چرا». سپس سخنش را ادامه داد و گفت: «ای محمد؛ تو چیزهایی را به این [[آیین]] بستهای که جزء آن نبوده است». حضرت فرمود: «من چنین کاری نکردم؛ بلکه آلودگیهای آن را [[پاک]] کرده، و [[حقیقت]] [[خالص]] آن را برای مردم آوردهام». ابوعامر گفت: «[[دروغگو]] را [[خداوند]] غریبکُش کند و از [[شهر]] و [[دیار]] خود آواره سازد». حضرت هم آمین گفته فرمود: «هر که [[دروغ]] میگوید خداوند به همین [[سرنوشت]] که گفتی دچارش سازد». پس از این [[گفتگو]]، [[ابوعامر]] به مکه رفت و در آنجا رحل اقامت افکند. چون مکه فتح شد، ابوعامر به [[طائف]] رفت و چون [[مردم]] طائف [[مسلمان]] شدند، به [[شام]] رفت و همانطور که [[نفرین]] کرده بود در آنجا به حال [[غربت]] و [[تنهایی]] از این [[جهان]] رخت بر بست<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵-۵۸۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۷۳. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.</ref>. [[مرگ]] او را در [[سال هشتم هجرت]] گفتهاند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۳.</ref>. | ||
در مقابل [[ابوعامر راهب]]، غالب مردم بنی ضبیعه، در [[همکاری]] و [[همیاری]] [[پیامبر]]{{صل}} کمر [[همت]] بستند و به [[یاری]] ایشان در [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}} و تقویت آن از جمله در امور نظامی پرداختند. [[غزوه]] بزرگ [[بدر]] از جمله جنگهایی بود که ضبیعیها در آن مشارکت جستند. برخی منابع شمار شرکتکنندگان بنی ضبیعه را در این نخستین [[جنگ]] [[اسلام]] و [[مشرکان مکه]]، چهار نفر بر شمرده، اسامی آنان را: [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)، [[معتب بن قشیر بن ملیل]]، [[ابوملیل بن ازعر]] و [[عمیر بن معبد بن ازعر]] گفتهاند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.</ref>. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور<ref>منابع دیگر از: عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷) عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰) معتّب بن قشیر (بشیر) بن ملیل (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸) و ابوملیل بن ازعر بن زید (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱) به عنوان ضبیعیهای حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی{{صل}} نام بردهاند.</ref> و اشخاص دیگری همچون: [[عامر بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.</ref>، [[مبشر بن عبدالله]]<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.</ref>، [[ابوحبیب بن ازعر بن زید]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۷.</ref> و [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.</ref> به عنوان مشارکتکنندگان ضبیعی این [[جنگ]] نام بردهاند. از وقایع این جنگ که نامی از مردان بنی ضبیعه را در خود به ثبت و ضبط رسانده است گردن زدن [[عقبة بن ابی معیط]] -از [[سران قریش]]- به دست عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.</ref> و به نقلی | در مقابل [[ابوعامر راهب]]، غالب مردم بنی ضبیعه، در [[همکاری]] و [[همیاری]] [[پیامبر]]{{صل}} کمر [[همت]] بستند و به [[یاری]] ایشان در [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}} و تقویت آن از جمله در امور نظامی پرداختند. [[غزوه]] بزرگ [[بدر]] از جمله جنگهایی بود که ضبیعیها در آن مشارکت جستند. برخی منابع شمار شرکتکنندگان بنی ضبیعه را در این نخستین [[جنگ]] [[اسلام]] و [[مشرکان مکه]]، چهار نفر بر شمرده، اسامی آنان را: [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)، [[معتب بن قشیر بن ملیل]]، [[ابوملیل بن ازعر]] و [[عمیر بن معبد بن ازعر]] گفتهاند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۱.</ref>. دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور<ref>منابع دیگر از: عاصم بن ثابت بن ابی الاقلع، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷) عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰) معتّب بن قشیر (بشیر) بن ملیل (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸) و ابوملیل بن ازعر بن زید (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱) به عنوان ضبیعیهای حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی{{صل}} نام بردهاند.</ref> و اشخاص دیگری همچون: [[عامر بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.</ref>، [[مبشر بن عبدالله]]<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۸.</ref>، [[ابوحبیب بن ازعر بن زید]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۶۷.</ref> و [[ابوسفیان بن حارث بن قیس]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.</ref> به عنوان مشارکتکنندگان ضبیعی این [[جنگ]] نام بردهاند. از وقایع این جنگ که نامی از مردان بنی ضبیعه را در خود به ثبت و ضبط رسانده است گردن زدن [[عقبة بن ابی معیط]] -از [[سران قریش]]- به دست عامر بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع)<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.</ref> و به نقلی عاصم بن ثابت بن قیس (ابی الاقلع) -[[برادر]] عامر-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص459؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵.</ref> است. | ||
[[جنگ احد]] نیز از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که جمع زیادی از [[مردم]] بنی ضبیعه در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان میتوان به اسامی بزرگانی چون: عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.</ref>، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹.</ref>، [[ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.</ref>، [[ابوملیل بن ازعر بن زید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱.</ref>، [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.</ref>، [[قیس بن زید]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.</ref> و [[مالک بن امیه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.</ref> نام برد. [[زید بن جاریة بن عامر بن مجمع]] را هم از دیگر شرکتکنندگان ضبیعی این [[نبرد]] گفتهاند. [[زید بن جاریه]] با وجود خردسالی، توانست با جلب نظر [[پیامبر]]{{صل}}، همراه با چند [[نوجوانان]] دیگر نظیر [[براء بن عازب]] و [[زید بن ارقم]] و دیگران در این میدان حاضر شود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.</ref>. در این [[جنگ]] برخی از [[رجال]] بنی ضبیعه از خود رشادتها و شجاعتهای بسیار از خود نشان دادند که از جمله ایشان میتوان از [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) یاد کرد. عاصم در [[جنگ احد]] هنگامی که [[سپاه اسلام]] به هزیمت رفته بودند، تا پای [[مرگ]] [[ایستادگی]] کرد. وی از [[تیراندازان]] مشهور پیامبر{{صل}} بود. عاصم در [[احد]]، حارث و مسافع پسران [[طلحة بن ابی طلحه]] -[[پرچمداران]] [[سپاه]] [[کفر]]- را به [[هلاکت]] رساند؛ از همینرو مادرشان -[[سلافه دختر سعد بن شهید]]- [[نذر]] کرده بود که اگر بر عاصم بن ثابت دست یابد در استخوان جمجمهاش شراب بنوشد و بدینمنظور اعلام کرده بود به هر کس که سر عاصم را برای او بیاورد، صد مادهشتر جایزه خواهد داد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۴۱.</ref>. | [[جنگ احد]] نیز از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که جمع زیادی از [[مردم]] بنی ضبیعه در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان میتوان به اسامی بزرگانی چون: عمیر (عمرو) بن معبد بن ازعر<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۹۵.</ref>، معتب بن قشیر (بشیر) بن ملیل<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۴۹.</ref>، [[ابوسفیان بن حارث بن قیس انصاری]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۵۴.</ref>، [[ابوملیل بن ازعر بن زید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰۱.</ref>، [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲.</ref>، [[قیس بن زید]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۵۷.</ref> و [[مالک بن امیه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۴.</ref> نام برد. [[زید بن جاریة بن عامر بن مجمع]] را هم از دیگر شرکتکنندگان ضبیعی این [[نبرد]] گفتهاند. [[زید بن جاریه]] با وجود خردسالی، توانست با جلب نظر [[پیامبر]]{{صل}}، همراه با چند [[نوجوانان]] دیگر نظیر [[براء بن عازب]] و [[زید بن ارقم]] و دیگران در این میدان حاضر شود<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.</ref>. در این [[جنگ]] برخی از [[رجال]] بنی ضبیعه از خود رشادتها و شجاعتهای بسیار از خود نشان دادند که از جمله ایشان میتوان از [[عاصم بن ثابت بن قیس]] (ابی الاقلع) یاد کرد. عاصم در [[جنگ احد]] هنگامی که [[سپاه اسلام]] به هزیمت رفته بودند، تا پای [[مرگ]] [[ایستادگی]] کرد. وی از [[تیراندازان]] مشهور پیامبر{{صل}} بود. عاصم در [[احد]]، حارث و مسافع پسران [[طلحة بن ابی طلحه]] -[[پرچمداران]] [[سپاه]] [[کفر]]- را به [[هلاکت]] رساند؛ از همینرو مادرشان -[[سلافه دختر سعد بن شهید]]- [[نذر]] کرده بود که اگر بر عاصم بن ثابت دست یابد در استخوان جمجمهاش شراب بنوشد و بدینمنظور اعلام کرده بود به هر کس که سر عاصم را برای او بیاورد، صد مادهشتر جایزه خواهد داد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۴۱.</ref>. | ||