برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| خط ۳۰: |
خط ۳۰: |
|
| |
|
| [[انصار]] نیز بابت بخششهایی که به سران [[قبایل عرب]] شد، ناراحت و نگران شدند و به آن حضرت گلایه کردند. رسول خدا {{صل}} با توضیحاتی، ایشان را [[راضی]] کرد و انصار پذیرفتند که به جای دریافت اموال، رسول خدا {{صل}} در سهم آنان و همراه ایشان باشد. در حوادث مربوط به تقسیم غنایم هوازن، [[مردم]] [[هجوم]] گستردهای به سوی رسول خدا {{صل}} بردند از ایشان درخواست اکید و صریح کردند که هر چه زودتر غنایم را میان ایشان تقسیم کند. این رفتار بدان دلیل بود که مسلمانان [[بیم]] داشتند مبادا پیامبر اموال هوازن را نیز مانند اسیرانشان به آنان بازگرداند و ایشان دست خالی از این [[نبرد]] بازگردند<ref>میر شریفی، ص۲۱۳.</ref>.<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۶-۶۷؛ [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲]]، ص۱۶۴؛ [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص ۱۹۹.</ref> | | [[انصار]] نیز بابت بخششهایی که به سران [[قبایل عرب]] شد، ناراحت و نگران شدند و به آن حضرت گلایه کردند. رسول خدا {{صل}} با توضیحاتی، ایشان را [[راضی]] کرد و انصار پذیرفتند که به جای دریافت اموال، رسول خدا {{صل}} در سهم آنان و همراه ایشان باشد. در حوادث مربوط به تقسیم غنایم هوازن، [[مردم]] [[هجوم]] گستردهای به سوی رسول خدا {{صل}} بردند از ایشان درخواست اکید و صریح کردند که هر چه زودتر غنایم را میان ایشان تقسیم کند. این رفتار بدان دلیل بود که مسلمانان [[بیم]] داشتند مبادا پیامبر اموال هوازن را نیز مانند اسیرانشان به آنان بازگرداند و ایشان دست خالی از این [[نبرد]] بازگردند<ref>میر شریفی، ص۲۱۳.</ref>.<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۶-۶۷؛ [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲]]، ص۱۶۴؛ [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص ۱۹۹.</ref> |
|
| |
| ==[[جنگ حنین]]==
| |
| «جنگ حنین»<ref>داستان جنگ حنین در سوره توبه آیات ۲۵ تا ۲۷ آمده است. {{متن قرآن|لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ}} «بیگمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید * آنگاه خداوند آرامش خویش را بر پیامبر خود و بر مؤمنان فرو فرستاد و سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید؛ فرود آورد و کافران را به عذاب افکند و آن، کیفر کافران است * سپس خداوند توبه هر که را بخواهد پس از آن میپذیرد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۲۵.</ref> از آنجا شروع شد که [[طایفه]] بزرگ «[[هوازن]]» هنگامی که از [[فتح مکّه]] با خبر شدند رئیسشان [[مالک بن عوف]] آنها را جمع کرد و به آنها گفت ممکن است «محمد» بعد از [[فتح مکه]] به [[جنگ]] با آنها برخیزد، آنها گفتند پیش از آنکه او با ما [[نبرد]] کند [[صلاح]] در این است که ما پیش دستی کنیم.
| |
| هنگامی که این خبر به [[گوش]] [[پیامبر]]{{صل}} رسید به [[مسلمانان]] دستور داد آماده حرکت به سوی [[سرزمین]] هوازن شوند.
| |
| در آخر [[ماه رمضان]] یا در [[ماه شوال]] سنۀ هشتم [[هجرت]] بود که رؤسای [[طایفه هوازن]] نزد مالک بن عوف جمع شدند و [[اموال]] و [[فرزندان]] و [[زنان]] خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگیری با مسلمانان هیچکس [[فکر]] فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین «[[اوطاس]]» شدند.
| |
| پیامبر{{صل}} [[پرچم]] بزرگ [[لشکر]] را بست و به دست علی{{ع}} داد و تمام کسانی که برای فتح مکه [[پرچمدار]] بخشی از [[لشکر اسلام]] بودند به [[دستور پیامبر]] با همان پرچم به سوی میدان «حنین» حرکت کردند. [[پیامبر]] مطلع شد که [[صفوان ابن امیّة]] مقدار زیادی [[زره]] در [[اختیار]] دارد به نزد او فرستاد و یک صد زره به عنوان عاریت از او خواست، «صفوان» سؤال کرد به [[راستی]] عاریه است یا [[غصب]]؟ پیامبر{{صل}} فرمود: عاریهای است که ما آن را تضمین میکنیم و سالم بر میگردانیم «صفوان» یکصد زره به عنوان عاریت به پیامبر{{صل}} داد، و خود شخصاً با حضرت حرکت کرد.
| |
| دو هزار نفر از مسلمانانی که در [[فتح مکه]] [[اسلام]] را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر [[سربازان]] اسلام که همراه پیامبر برای فتح مکه آمده بودند که مجموعاً [[دوازده]] هزار نفر میشدند برای میدان [[جنگ]] حرکت کردند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۶۶۰.</ref>
| |
|
| |
| ===کمین [[لشکر]] [[دشمن]]===
| |
| [[مالک بن عوف]] که مرد پرجرئت و با شهامتی بود به قبیلۀ خود دستور داد غلافهای [[شمشیر]] را بشکنند و در شکافهای [[کوه]] و درههای اطراف، و لابلای درختان بر سر راه [[سپاه اسلام]] کمین کنند، و به هنگامی که در [[تاریکی]] اول [[صبح]] [[مسلمانان]] به آنجا رسیدند یکباره به آنان حملهور شوند و لشکر را در هم بکوبند.
| |
| او اضافه کرد: محمد با مردان [[جنگی]] هنوز روبرو نشده است تا طعم [[شکست]] را بچشد!
| |
| هنگامی که پیامبر [[نماز صبح]] را با [[یاران]] خواند [[فرمان]] داد به طرف [[سرزمین]] «حنین» سرازیر شدند، در این موقع بود که ناگهان لشکر «[[هوازن]]» از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهای خود قرار دادند گروهی که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و در میان آنها تازهمسلمانان [[مکه]] بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به [[وحشت]] بیفتند و فرار کنند.
| |
| [[خداوند]] در اینجا آنها را با [[دشمنان]] به حال خود واگذارد و موقتاً دست از [[حمایت]] آنها برداشت؛ زیرا به [[جمعیت]] انبوه خود [[مغرور]] بودند، و آثار شکست در آنان آشکار گشت.
| |
| اما علی{{ع}} که [[پرچمدار]] لشکر بود با عده کمی در برابر دشمن ایستادند و همچنان به [[پیکار]] ادامه دادند.
| |
| (در این هنگام پیامبر در [[قلب]] [[سپاه]] قرار داشت). و [[عباس عموی پیامبر]]{{صل}} و چند نفر دیگر از [[بنی هاشم]] که مجموعاً از نه نفر [[تجاوز]] نمیکردند و دهمین آنها «ایمن» فرزند «[[ام ایمن]]» بود اطراف [[پیامبر]]{{صل}} را گرفتند.
| |
| مقدمه سپاه به هنگام فرار و [[عقبنشینی]] از کنار پیامبر{{صل}} گذشت، پیامبر{{صل}} به عباس که صدای بلند و رسابی داشت دستور داد فوراً از تپهای که در آن نزدیکی بود بالا رود و به [[مسلمانان]] فریاد زند {{عربی|يا مَعْشَرَ الْمُهاجِرِيْنَ وَ الأَنْصارِ يا أَصْحابَ سُورَةِ الْبَقَرَةِ يا أَهْلَ بَيْعَةِ الشَّجَرَةِ الى أَيْنَ تَفِرُّونَ هذا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}.
| |
| «ای گروه [[مهاجران]] و [[انصار]]! و ای [[یاران]] [[سوره بقره]]! و ای [[اهل]] [[بیعت شجره]]! به کجا فرار میکنید؟ پیامبر{{صل}} این جا است!».
| |
| هنگامی که مسلمانان صدای عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند «لبیک، لبیک» مخصوصاً انصار در این بازگشت پیشقدم بودند، و [[حمله]] [[سختی]] از هر جانب به سپاه [[دشمن]] کردند، و با [[یاری]] [[پروردگار]] به پیشروی ادامه دادند، آنچنان که [[طایفه]] «[[هوازن]]» به طرز وحشتناکی به هر سو پراکنده شدند و پیوسته مسلمانان آنها را تعقیب میکردند.
| |
| حدود یکصد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به [[غنیمت]] به دست مسلمانان افتاد و گروهی نیز [[اسیر]] شدند.
| |
| پس از پایان [[جنگ]] [[نمایندگان]] قبیلة هوازن [[خدمت]] پیامبر آمدند و [[اسلام]] را پذیرفتند و پیامبر [[محبت]] زیادی به آنها کرد و حتی «[[مالک بن عوف]]» [[رئیس]] و بزرگ آنها اسلام را پذیرفت، پیامبر{{صل}} [[اموال]] و اسیرانش را به او برگرداند، و [[ریاست]] مسلمانان قبیلهاش را به او واگذار کرد.
| |
| در [[حقیقت]] عامل مهم [[شکست]] مسلمانان در آغاز کار، علاوه بر غروری که به خاطر کثرت [[جمعیت]] پیدا کردند وجود دو هزار نفر افراد [[تازه مسلمان]] بود که طبعاً جمعی از [[منافقان]]، و عدهای برای کسب [[غنائم جنگی]] و گروهی [[بیهدف]] در میان آنها وجود داشتند، و فرار آنها در بقیه نیز اثر گذاشت.
| |
| و عامل [[پیروزی]] نهایی، [[ایستادگی]] پیامبر{{صل}} و علی{{ع}} و گروه اندکی از یاران و یادآوری خاطرۀ پیمانهای پیشین و [[ایمان به خدا]] و توجه به [[حمایت]] خاص او بود.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۶۶۱.</ref>
| |
|
| |
| ===چه کسانی فرار کردند؟===
| |
| [[شک]] نیست که در این میدان اکثر قریب به اتفاق در آغاز کار فرار کردند، و باقیمانده را طبق [[روایت]] فوق ده نفر، و بعضی حتی چهار نفر، و بعضی حداکثر حدود یکصد نفر نوشتهاند. و از آنجا که طبق بعضی [[روایات]] مشهور [[خلفای نخستین]] نیز در جمع فرارکنندگان بودند، بعضی از [[مفسران اهل سنت]] سعی دارند که این فرار را یک امر طبیعی معرفی کنند.
| |
| نویسندۀ «[[المنار]]» در اینجا میگوید: «به هنگامی که رگبار تیرهای [[دشمن]] متوجه [[مسلمین]] شد، گروهی که از [[مکه]] به [[سپاه اسلام]] ملحق شده بودند، و در میان آنها [[منافقان]] و افراد [[ضعیف الایمان]] و جستجوگران غنینمت قرار داشتند فرار کردند، و پشت به میدان نمودند، باقیمانده [[لشکر]] «طبعاً» مضطرب و پریشان شد، آنها نیز طبق «[[عادت]]» و نه از روی [[ترس]] پا به فرار گذاشتند، و این یک امر طبیعی است، که به هنگام فرار کردن یک گروه بقیه بدون توجه [[متزلزل]] میشوند بنابراین قرار آنها به معنی ترک [[یاری پیامبر]]{{صل}} و رها کردن او در دست [[کفار]] نبود، که مستحق [[غضب]] و [[خشم خداوند]] شوند!».
| |
| ما شرحی برای این سخن ذکر نمیکنیم و [[داوری]] آن را به خوانندگان واگذار میکنیم.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۶۶۲.</ref>
| |
|
| |
|
| == پرسشهای وابسته == | | == پرسشهای وابسته == |