بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
نام و | نام و نسب او عمرو بن عاص بن وائل بن هاشم قرشی سهمی و به کنیه [[ابا عبدالله]] مشهور بوده است. بعضی نیز کنیه وی را [[ابو محمد]] نوشتهاند. وی که در [[مکه]] به [[دنیا]] آمد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۱۸۴؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۷۴۱؛ الاصابه، ابن حجر، ج۴، ص۵۳۸.</ref>، یکی از [[شجاعان]] و زیرکهای [[عرب]] به حساب آمده است و دارای دو [[برادر]] و یک خواهر بود<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۱۸۴؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۷۴۱.</ref>. عاص بن وائل پدر عمرو است که یکی از مستهزئین است، یعنی از افرادی است که [[پیامبر]]{{صل}} را مسخره و [[استهزا]] میکرد و چون [[اذیت]] و آزار پیامبر{{صل}} را به نهایت رسانیدند، [[خداوند]] این [[آیات]] را درباره آنها نازل فرمود: {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ * الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ}}<ref>«از این روی آنچه فرمان مییابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان * ما تو را در برابر ریشخندکنندگان بسندهایم آنان که با خداوند، خدایی دیگر مینهند و به زودی (فرجام این کار را) خواهند دانست» سوره حجر، آیه ۹۴-۹۶.</ref>. | ||
مادرش [[لیلی]] یا سلمی، معروف به | مادرش [[لیلی]] یا سلمی، معروف به نابغه، دختر [[حرمله]] و کنیز مردی از قبیله عنزه بود که او را در یکی از جنگهای داخلی [[اسیر]] کردند و در [[بازار]] [[عکاظ]] به فاکه بن [[مغیره]] فروختند و او به [[عبدالله بن جدعان]] فروخت. سپس [[آزاد]] شد و یکی از [[زنان]] فاحشه معروف [[زمان جاهلیت]] گردید<ref>الغارات، ثقفی کوفی (ترجمه: عطاردی)، ص۵۲۲؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۱۱۸۴-۱۱۸۵؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۷۴۱.</ref>. | ||
داستان به دنیا آمدن عمرو این گونه است: [[ابولهب]]، [[ابوسفیان]]، [[امیة بن خلف]]، هشام بن مغیره [[مخزومی]] و عاص بن وائل با مادرش [[زنا]] کردند و او به عمرو آبستن شد؛ لذا پس از به دنیا آمدن عمرو هر یک از پنج نفر مدعی شدند که این پسر فرزند اوست و قرار شد به سخن نابغه مادر عمرو [[راضی]] شوند. پس او [[فکری]] کرد و گفت: "این پسر فرزند عاص بن وائل است و دعوا پایان یافت، ولی [[ابوسفیان]] گفت: "هر چند مادرش، عاص بن وائل را برگزید اما [[حقیقت]] آن است که من او را در شکم مادرش کاشتم و چون از مادرش پرسیدند: چرا [[ابوسفیان]] را که از [[قریش]] است رها کردی و عاص بن وائل را که مردی گمنام است، [[اختیار]] کردی؟ گفت: "چون عاص بیشتر به من کمک میکرد ولی ابوسفیان مردی [[بخیل]] است و از او خیری به کسی نمیرسد". ولی در هر حال، [[عمروعاص]] از همه کس بیشتر به ابوسفیان شباهت داشت؛ لذا شعرای [[عرب]] برای [[مسخره کردن]] او در آنکارشان به این مطلب اشاره میکردند، چنانکه [[حسان بن ثابت]] در اشعار خود در این باره چنین سخن میگوید: بدون تردید پدر تو ابوسفیان است؛ زیرا شکل و [[شمایل]] تو به آن [[گواهی]] میدهد و اگر میخواهی [[فخرفروشی]] کنی به ابوسفیان افتخار کن نه به عاص بن وائل گمنام<ref>{{عربی|ابوک ابوسفیان لاشک قد بدت لنافیک منه بینات الشمائل نفاخر به اما فخرت ولاتکن تفاخر بالعاص الهجین ابن وائل}}؛ الغارات، ثقفی کوفی، ج۲، ص۵۱۲؛ شرح نهج البلاغه؛ ابن ابی الحدید، ج۲، ص۱۶۲؛ مناقب اهل البیت، مولی حیدر شیروانی، ص۴۶۶.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۱۳-۴۱۵.</ref> | |||
== [[عمرو عاص]] قبل از [[اسلام]] == | == [[عمرو عاص]] قبل از [[اسلام]] == | ||
او یکی از کسانی است که قبل از اسلام آوردنش، بسیار [[پیامبر خدا]]{{صل}} را [[اذیت]] کرد و آن حضرت{{صل}} از دست او و پدرش [[آزار]] و [[شکنجه]] فراوانی دید. او، چه در زمانی که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مکه]] بود و چه در زمانی که ایشان به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند با تمام [[قدرت]] میکوشید تا [[پیامبر]]{{صل}} را نابود کند و یا دست کم [[تبلیغ]] ایشان را بیاثر کرده و آثارش را از بین ببرد<ref>الاعلام، زرکلی، ج۵، ص۷۹.</ref>. | او یکی از کسانی است که قبل از اسلام آوردنش، بسیار [[پیامبر خدا]]{{صل}} را [[اذیت]] کرد و آن حضرت{{صل}} از دست او و پدرش [[آزار]] و [[شکنجه]] فراوانی دید. او، چه در زمانی که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مکه]] بود و چه در زمانی که ایشان به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند با تمام [[قدرت]] میکوشید تا [[پیامبر]]{{صل}} را نابود کند و یا دست کم [[تبلیغ]] ایشان را بیاثر کرده و آثارش را از بین ببرد<ref>الاعلام، زرکلی، ج۵، ص۷۹.</ref>. | ||
آزار و اذیتهای | آزار و اذیتهای عمرو بن عاص قبل از اسلام بسیار بوده که میتوان به موارد زیادی اشاره کرد. یکی از این موارد که باعث پریشانی و [[ناراحتی]] بسیار پیامبر{{صل}} شد آن بود که دو ماه پس از [[وفات]] [[حضرت ابوطالب]]، [[عمرو عاص]]، [[عقبة بن ابی معیط]] و نصر بن حارث به کمک هم زهدان شتری را برداشتند و به [[مسجد]] آمدند و در حالی که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[سجده]] [[نماز]] بود آن را بر پشت حضرت نهادند و چون آن را رها کردند؛ پوست آن پاره شد و کثافاتش اطراف آن حضرت{{صل}} ریخت. [[پیامبر]]{{صل}} سر بلند نکرد و در حال [[سجده]] ماند. در این حال [[رسول خدا]]{{صل}} [[اشک]] میریخت و بر آنها [[نفرین]] میکرد تا آنکه دختر ایشان [[فاطمه زهرا]]{{س}} باخبر شد. پس به [[مسجد]] آمد و به آرامی آن پوست را از پشت ایشان برداشت و بر مظلومیت پدر [[گریه]] کرد. سپس پیامبر{{صل}} از سجده سر برداشت و سه بار فرمود: "پروردگارا! تو [[قریش]] را [[کیفر]] بده و نیز سه بار فرمود: "خدایا! من [[شکست]] خوردهام تو مرا [[یاری]] کن"<ref>دلائل النبوه، بیهقی، ج۲، ص۲۸۰؛ امتاع الاسماع، مقریزی، ج۴، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۱۶-۴۱۷.</ref> | ||
== | == اسلام آوردن [[عمرو عاص]] == | ||
علت [[گرایش]] عمرو عاص به [[اسلام]] را چنین نوشتهاند: هنگامی که عمرو عاص برای برگردانیدن [[جعفر بن ابی طالب]] و سایر [[مهاجران]]، به [[حبشه]] نزد [[نجاشی]] رفت، با [[مکر]] و | علت [[گرایش]] عمرو عاص به [[اسلام]] را چنین نوشتهاند: هنگامی که عمرو عاص برای برگردانیدن [[جعفر بن ابی طالب]] و سایر [[مهاجران]]، به [[حبشه]] نزد [[نجاشی]] رفت، با [[مکر]] و شیطنت خاص خود، توجه خاص نجاشی، [[پادشاه]] حبشه را به خود جلب کرد و به پادشاه حبشه چنین گفت: "پادشاها! مردی را دیدم که از نزد شما خارج شد؛ او فرستاده [[دشمن]] ماست؛ [[اجازه]] بده او را بکشیم، تا اندازهای [[انتقام]] خود را گرفته باشیم که او درباره بزرگان ما بسیار بدگویی کرده است". | ||
نجاشی از سخن عمرو به [[خشم]] آمد و مشت محکمی به صورت او زد که خود او میگوید: | نجاشی از سخن عمرو به [[خشم]] آمد و مشت محکمی به صورت او زد که خود او میگوید: خیال کردم بینیام را شکست و به اندازهای از گفتهام پشیمان شدم که [[دوست]] داشتم [[زمین]] از هم بشکافد و مرا ببلعد. آنگاه گفتم: پادشاها! اگر میدانستم که شما از این خواستهام ناراحت میشوید هرگز چنین درخواستی نمیکردم. نجاشی گفت: "تو میخواهی نمایندههای کسی را به تو تحویل دهم که ناموس اکبر بر او نازل میشود، چنانکه بر [[موسی]] و [[عیسی]] نازل میشد". | ||
عمرو عاص گفت: "آیا محمد چنین است؟ [[جبرییل]] بر او نازل میشود؟!" | عمرو عاص گفت: "آیا محمد چنین است؟ [[جبرییل]] بر او نازل میشود؟!" | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
[[عمرو عاص]] گفت: "پس از من برایش [[بیعت]] بگیر تا [[مسلمان]] شوم". سپس [[نجاشی]] [[دست]] دراز کرد و [[عمروعاص]] با او بر [[مسلمانی]] [[بیعت]] کرد. | [[عمرو عاص]] گفت: "پس از من برایش [[بیعت]] بگیر تا [[مسلمان]] شوم". سپس [[نجاشی]] [[دست]] دراز کرد و [[عمروعاص]] با او بر [[مسلمانی]] [[بیعت]] کرد. | ||
[[عمرو عاص]] میگوید: از آنجا به قصد [[ملاقات]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] رفتم و چون به مدینه وارد شدم، [[اسلام]] آوردم و دیدم که [[خالد بن ولید]] قبل از من مسلمان شده، با اینکه در راه | [[عمرو عاص]] میگوید: از آنجا به قصد [[ملاقات]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] رفتم و چون به مدینه وارد شدم، [[اسلام]] آوردم و دیدم که [[خالد بن ولید]] قبل از من مسلمان شده، با اینکه در راه حرکت به سوی مدینه رفیق راهم بود<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۷۴۱؛ السیرة النبویه، ابن هشام (ترجمه: رسولی)، ج۱، ص۲۵۴؛ تاریخ الیعقوبی، یعقوبی ترجمه: آیتی)، ج۱، ص۳۸۶.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۱۷-۴۱۸.</ref> | ||
== عمرو عاص بعد از اسلام == | == عمرو عاص بعد از اسلام == | ||
اولین | اولین رویارویی عمرو بن عاص و [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بعد از [[هجرت به مدینه]]، زمانی بود که عمرو بن عاص به همراه کاروان تجاری قریش به [[شام]] رفته بود و [[پیامبر]]{{صل}} گروهی را فرستاد تا در کمین این کاروان باشند و [[اموال]] این کاروان را به جای [[آزار]] و [[اذیت]] [[قریش]] به [[غنیمت]] بگیرند. عمرو عاص و همراهان به کمک مردی از [[قبیله]] [[جذام]] از ماجرا خبردار شدند و این مسئله به [[جنگ بدر]] انجامید<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۸؛ دلائل النبوه، بیهقی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۲، ص۲۶۶؛ الکامل، ابن اثیر (ترجمه: حالت - خلیلی)، ج۷، ص۱۳۱.</ref>. بعد از این ماجرا رد پای عمرو عاص را در [[جنگ احد]] میبینیم. او یکی از کسانی بود که [[قبایل]] دیگر را به [[همراهی]] [[قریش]] [[دعوت]] کرد و در جنگ احد علیه پیامبر{{صل}} شرکت داشت<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۸۱؛ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۲، ص۳۷؛ الکامل، ابن اثیر (ترجمه: حالت - خلیلی)، ج۷، ص۱۶۷.</ref>. | ||
در [[جنگ خندق]] نیز او [[فرماندهی]] گروهی از | در [[جنگ خندق]] نیز او [[فرماندهی]] گروهی از سپاه قریش را بر عهده داشت<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۸۱؛ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۲، ص۳۷؛ الکامل، ابن اثیر (ترجمه: حالت - خلیلی)، ج۷، ص۱۶۷.</ref> اما بعد از [[مسلمان]] شدن در [[فتح مکه]] با سپاه مسلمانان همراه شد و [[پیامبر]]{{صل}} او را به اطراف [[مدینه]] فرستادند تا با [[مشرکان]] بجنگند و آنها را به [[اسلام]] [[دعوت]] کنند<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۱۹-۴۲۰.</ref> | ||
== [[عمرو عاص]] [[سفیر]] [[پیامبر]] به سوی [[حاکم عمان]] == | == [[عمرو عاص]] [[سفیر]] [[پیامبر]] به سوی [[حاکم عمان]] == | ||
دو نفر از کسانی که [[رسول خدا]]{{صل}} به آنها | دو نفر از کسانی که [[رسول خدا]]{{صل}} به آنها نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد، "جیفر" و "عبد"<ref>در برخی از منابع نام وی عبید، عباد و... آمده است. احمد بن یحیی بلاذری، فوق البلدان، ص۸۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۴۵.</ref> [[فرزندان]] جلندی، حاکمان عمان بودهاند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱؛ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۷۱.</ref>. | ||
در اینکه این نامه در چه سالی و به دست چه کسی نزد این دو [[حاکم]] ارسال شده [[اختلاف]] است. [[سال]] هفتم<ref>عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۷۰؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۶۶.</ref>، سال هشتم<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱.</ref>، اواخر [[سال دهم]]<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۹.</ref> و [[سال یازدهم]]<ref>علی بن الحسین مسعودی، التنبیه الاشراف، ص۲۴۰.</ref>، نقلهای گوناگونی است که در این باره وجود دارد. [[ابن جوزی]] به این اختلاف اشاره دارد و مینویسد: "پیامبر{{صل}} در [[سال ۱۰ هجری]] و پس از [[رجوع]] از [[حجةالوداع]]، در اواخر [[ذی الحجه]]، عمرو عاص را نزد جیفر و عبد در عمان فرستاد و آنها را به اسلام دعوت کرد"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۹.</ref>. سپس مینویسد: "[[واقدی]] قائل است این امر در [[سال هشتم هجری]] اتفاق افتاده است؛ اما آنچه ما ذکر کردیم (اواخر سال دهم) صحیحتر است"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۹.</ref>. | در اینکه این نامه در چه سالی و به دست چه کسی نزد این دو [[حاکم]] ارسال شده [[اختلاف]] است. [[سال]] هفتم<ref>عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۷۰؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۶۶.</ref>، سال هشتم<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱.</ref>، اواخر [[سال دهم]]<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۹.</ref> و [[سال یازدهم]]<ref>علی بن الحسین مسعودی، التنبیه الاشراف، ص۲۴۰.</ref>، نقلهای گوناگونی است که در این باره وجود دارد. [[ابن جوزی]] به این اختلاف اشاره دارد و مینویسد: "پیامبر{{صل}} در [[سال ۱۰ هجری]] و پس از [[رجوع]] از [[حجةالوداع]]، در اواخر [[ذی الحجه]]، عمرو عاص را نزد جیفر و عبد در عمان فرستاد و آنها را به اسلام دعوت کرد"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۹.</ref>. سپس مینویسد: "[[واقدی]] قائل است این امر در [[سال هشتم هجری]] اتفاق افتاده است؛ اما آنچه ما ذکر کردیم (اواخر سال دهم) صحیحتر است"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۹.</ref>. | ||
در نامه حضرت به حاکمان عمان پس از [[نام خداوند]] آمده است: "از [[محمد بن عبدالله]] به جیفر و عبد فرزندان جلندی، [[سلام]] بر کسی که پیرو [[هدایت]] باشد. من شما را به [[دین اسلام]] فرا میخوانم. [[اسلام]] بیاورید تا [[سلامت]] بمانید. من [[رسول خدا]]{{صل}} به سوی تمامی جهانیان هستم تا همه را [[انذار]] کنم و تا [[حجت]] و سخن [[خداوند]] درباره ناسپاسان به | در نامه حضرت به حاکمان عمان پس از [[نام خداوند]] آمده است: "از [[محمد بن عبدالله]] به جیفر و عبد فرزندان جلندی، [[سلام]] بر کسی که پیرو [[هدایت]] باشد. من شما را به [[دین اسلام]] فرا میخوانم. [[اسلام]] بیاورید تا [[سلامت]] بمانید. من [[رسول خدا]]{{صل}} به سوی تمامی جهانیان هستم تا همه را [[انذار]] کنم و تا [[حجت]] و سخن [[خداوند]] درباره ناسپاسان به اجرا در آید. اگر [[اسلام]] را بپذیرید هر دوی شما را بر [[فرمانروایی]] کشورتان قرار میدهم: اگر اسلام را نپذیرید، بدانید که [[ملک]] شما زایل خواهد شد و [[یاران]] (سربازان) من به آنجا خواهند رسید و [[نبوت]] من بر ملک شما [[غلبه]] خواهد یافت"<ref>ابن سید الناس، عیون الأثر، ج۲، ص۳۳۵.</ref>. | ||
ابن ابی کعب | ابن ابی کعب نامه را نوشت. سپس [[رسول خدا]]{{صل}} آن را [[مُهر]] زد<ref>ابن سید الناس، عیون الأثر، ج۲، ص۳۳۵.</ref>. منابع به اسلام آوردن جیفر و عبد اشاره دارند<ref>عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابة، ج۱، ص۳۷۰؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱.</ref>. [[عمرو عاص]] میگوید: "وقتی به عمان رسیدم، ابتدا نزد عبد رفتم و گفتم که من فرستاده [[پیامبر خدا]]{{صل}} به سوی تو و برادرت هستم". او گفت: "برادرم از لحاظ [[سنی]] و فرمانروایی از من مقدمتر است". سپس به اتفاقعبد نزد جیفر، رفتیم. جیفر نامه را خواند...، مدتی بعد هر دو [[مسلمان]] شدند و [[پیامبر]]{{صل}} را تصدیق کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ص۲۰۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۹-۱۰.</ref>. | ||
در نقلی دیگر آمده است: "[[ابو زید انصاری]] و [[عمروعاص]]، اسلام را بر [[مردم]] عرضه میکردند. [[قرآن]] آوردند را به آنها [[تعلیم]] میدادند"<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۸.</ref>. [[ابوزید انصاری]] طبق نقلی دیگر پیامبر{{صل}} دستور داده بود؛ اگر آنها اسلام آوردند عمروعاص [[امیر]] باشد و ابو زید انصاری بر مردم [[نماز]] بخواند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳.</ref>.<ref>[[یدالله حاجیزاده|حاجیزاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به بحرین و عمان (مقاله)|سفیر پیامبر به بحرین و عمان]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، | در نقلی دیگر آمده است: "[[ابو زید انصاری]] و [[عمروعاص]]، اسلام را بر [[مردم]] عرضه میکردند. [[قرآن]] آوردند را به آنها [[تعلیم]] میدادند"<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۸.</ref>. [[ابوزید انصاری]] طبق نقلی دیگر پیامبر{{صل}} دستور داده بود؛ اگر آنها اسلام آوردند عمروعاص [[امیر]] باشد و ابو زید انصاری بر مردم [[نماز]] بخواند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳.</ref>.<ref>[[یدالله حاجیزاده|حاجیزاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به بحرین و عمان (مقاله)|سفیر پیامبر به بحرین و عمان]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۵۳۹-۵۴۱.</ref> | ||
== عمرو عاص و خلفای بعد از پیامبر{{صل}} == | == عمرو عاص و خلفای بعد از پیامبر{{صل}} == | ||
در روزهای آخر | در روزهای آخر عمر رسول خدا{{صل}} ایشان عمرو عاص را به سوی عمان فرستادند و تا [[زمان]] رحلت ایشان، عمرو عاص والی عمان بود<ref>المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۷۴۰؛ السیرة النبویة، ابن هشام (ترجمه: رسولی)، ج۲، ص۳۸۵؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۱۱۸۷؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۷۴۲.</ref> و هنگام رحلت پیامبر{{صل}} نیز در عمان بود<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۷، ص۵۰۱.</ref>. بعد از رحلت، در زمان ابوبکر او را به سمت [[فلسطین]] فرستادند و نیز او را در کاری که [[رسول خدا]]{{صل}} بر آن کار گماشته بود، یعنی [[جمعآوری زکات]] (مناطق) سعد هذیل، عذره، جزام و حدس باقی گذاردند<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۱، ص۵۲۰؛ تاریخ الطبری، طبری (ترجمه: پاینده)، ج۴، ص۱۵۲۸؛ الکامل، ابن اثیر (ترجمه: حالت - خلیلی)، ج۸، ص۱۳۷.</ref>. در زمان عمر نیز او را به سوی فلسطین و [[اردن]] فرستادند و بعد از فتح این مناطق، کل [[حکومت شام]] را به معاویه دادند و [[عمرو عاص]] را به سوی [[مصر]] فرستادند. او توانست مصر را فتح کند و تا [[پایان زندگی]] [[عُمر]] در مصر بود<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۲، ص۲۲؛ تاریخ الطبری، طبری (ترجمه: پاینده)، ج۵، ص۱۹۱۸.</ref>. او در [[سرزمین مصر]] تشکیل حکومت داد و [[نظام اداری]] مصر را سامان بخشید. وی چهار سال از [دوران] [[خلافت عثمان]] [را] هم [[حاکم مصر]] بود آنگاه او را معزول ساخت و [[عبدالله بن ابی]] سرح را به [[حکومت مصر]] [[منصوب]] کرد<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۲، ص۵۶؛ تاریخ الطبری، طبری (ترجمه: پاینده)، ج۵، ص۲۱۴۱-۲۰۹۸.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۲۰-۴۲۱؛ [[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص۵۹۱-۵۹۲.</ref> | ||
== عمرو عاص و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} == | == عمرو عاص و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} == | ||
موضوع [[دشمنی]] عمرو عاص با [[امیر مؤمنان]]{{ع}} مطلبی نیست که کسی از آن بیخبر باشد بلکه مطالب زیادی در [[تاریخ]] در این باره نقل شده و ما در اینجا به نقل نمونهای بسنده میکنیم: نقل شده روزی [[عمروعاص]] به [[عایشه]] گفت: "چقدر [[دوست]] داشتم در [[جنگ جمل]] کشته شوی!" [[عایشه]] گفت: "چرا ای بیپدر؟! [[عمرو عاص]] گفت: "برای آنکه تو با [[اجل]] خود مرده بودی و به [[بهشت]] وارد میشدی (البته به [[عقیده]] [[عمرو عاص]]) و ما [[مرگ]] تو را بزرگترین دستاویز برای [[سرزنش]] [[علی بن ابی طالب]] قرار میدادیم"<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص۳۲۲.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، | موضوع [[دشمنی]] عمرو عاص با [[امیر مؤمنان]]{{ع}} مطلبی نیست که کسی از آن بیخبر باشد بلکه مطالب زیادی در [[تاریخ]] در این باره نقل شده و ما در اینجا به نقل نمونهای بسنده میکنیم: نقل شده روزی [[عمروعاص]] به [[عایشه]] گفت: "چقدر [[دوست]] داشتم در [[جنگ جمل]] کشته شوی!" [[عایشه]] گفت: "چرا ای بیپدر؟! [[عمرو عاص]] گفت: "برای آنکه تو با [[اجل]] خود مرده بودی و به [[بهشت]] وارد میشدی (البته به [[عقیده]] [[عمرو عاص]]) و ما [[مرگ]] تو را بزرگترین دستاویز برای [[سرزنش]] [[علی بن ابی طالب]] قرار میدادیم"<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص۳۲۲.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۲۱-۴۲۲.</ref> | ||
== عمرو عاص و معاویه == | == عمرو عاص و معاویه == | ||
هنگامی که علی{{ع}} [[جریر بن عبدالله]] را برای [[بیعت گرفتن]] از معاویه به [[شام]] فرستاد، معاویه مردد شد که چه کند. پس موضوع را با برادرش [[عتبه]] در میان گذاشت، عتبه گفت: "[[مردم]] شام در [[انتقام]] از | هنگامی که علی{{ع}} [[جریر بن عبدالله]] را برای [[بیعت گرفتن]] از معاویه به [[شام]] فرستاد، معاویه مردد شد که چه کند. پس موضوع را با برادرش [[عتبه]] در میان گذاشت، عتبه گفت: "[[مردم]] شام در [[انتقام]] از خون عثمان با تو موافقاند، اگر عمرو عاص را با خود هم دست کنی به هدفت خواهی رسید و عمر هم مردی [[دنیا]] [[دوست]] است، میتوانی دینش را از او بخری". معاویه نامهای به وی نوشت و او را از [[فلسطین]] به شام احضار کرد؛ عمرو عاص که [[هدف]] معاویه را [[درک]] کرد [آن را] با محمد و عبدالله (دو فرزندش) در میان گذاشت. عبدالله گفت: "پدر! [[پیامبر]]، هنگام مرگش از تو [[راضی]] بود و [[ابوبکر]] و عمر نیز مردند و از تو راضی بودند و موقع مرگ [[خلیفه سوم]] هم تو غایب بودی پس برای چند روزهای [[زندگی]] سابقه [[دینی]] خود را لکه دار نکن، مخصوصا به لحاظ اینکه [[خلافت]] به تو نمیرسد، منتهی میخواهی از حاشیه نشینان معاویه باشی و این آن [[ارزش]] را ندارد که دینت را از دست بدهی". | ||
ولی پسر دیگرش محمد اظهار داشت: "تو از | ولی پسر دیگرش محمد اظهار داشت: "تو از بزرگان قریش هستی، چرا [[گوشهگیری]] [[اختیار]] کرده و سرت در میان سرها نباشد، برو دست به دست معاویه بده و مردم شام هم با شما در انتقام از خون عثمان هم صدا هستند و قطعا [[مقام]] بزرگی را تصاحب خواهی کرد". بالاخره [[عمروعاص]] از فلسطین به شام آمد و با معاویه در خلوت به [[مذاکره]] پرداختند. | ||
هر چند معاویه در اول امر حاضر نبود [[مصر]] را به [[عمرو عاص]] ببخشد، ولی پس از [[مشورت]] با برادرش [[عتبه]] حاضر شد؛ زیرا عتبه به معاویه گفت: "اگر علی [[پیروز]] شود نه مصر باقی میماند و نه [[شام]]، پس میارزد که مصر را بدهی و [[حکومت اسلامی]] را به چنگ بیاوری"<ref>الغارات، ثقفی کوفی (ترجمه: عطاردی)، ص۱۳۸؛ تاریخ الیعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۲، ص۹۸؛ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۲۳۰.</ref>. | هر چند معاویه در اول امر حاضر نبود [[مصر]] را به [[عمرو عاص]] ببخشد، ولی پس از [[مشورت]] با برادرش [[عتبه]] حاضر شد؛ زیرا عتبه به معاویه گفت: "اگر علی [[پیروز]] شود نه مصر باقی میماند و نه [[شام]]، پس میارزد که مصر را بدهی و [[حکومت اسلامی]] را به چنگ بیاوری"<ref>الغارات، ثقفی کوفی (ترجمه: عطاردی)، ص۱۳۸؛ تاریخ الیعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۲، ص۹۸؛ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۲۳۰.</ref>. | ||
[[امام علی]]{{ع}} در این جمله از خطبهاش به معاویه و [[عمرو عاص]] اشاره دارد: {{متن حدیث|وَ لَمْ يُبَايِعْ حَتَّى شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ عَلَى اَلْبَيْعَةِ ثَمَناً}}؛ عمرو عاص با | [[امام علی]]{{ع}} در این جمله از خطبهاش به معاویه و [[عمرو عاص]] اشاره دارد: {{متن حدیث|وَ لَمْ يُبَايِعْ حَتَّى شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ عَلَى اَلْبَيْعَةِ ثَمَناً}}؛ عمرو عاص با معاویه بیعت نکرد مگر پس از آنکه بهای بیعتش را به او داد<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۲۲-۴۲۴.</ref>. | ||
== عمرو عاص و [[جنگ صفین]] == | == عمرو عاص و [[جنگ صفین]] == | ||
آنچه که نام [[عمروعاص]] را در [[تاریخ]] ماندگار کرد بدون تردید [[همراهی]] با معاویه در [[مخالفت با امام علی]]{{ع}} و شرکت در جنگ صفین بود. [معاویه] او را به [[فرماندهی]] سوار [[نظام]] [[شام]] گماشت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۲۳۱؛ وقعة صفین، نصر بن مزاحم (ترجمه: اتابکی)، ص۳۹۰.</ref>. | آنچه که نام [[عمروعاص]] را در [[تاریخ]] ماندگار کرد بدون تردید [[همراهی]] با معاویه در [[مخالفت با امام علی]]{{ع}} و شرکت در جنگ صفین بود. [معاویه] او را به [[فرماندهی]] سوار [[نظام]] [[شام]] گماشت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۲۳۱؛ وقعة صفین، نصر بن مزاحم (ترجمه: اتابکی)، ص۳۹۰.</ref>. عمرو بن عاص بعد از چند ماه جنگ با امام علی{{ع}} و سپاه کوفه در زمانی که [[جنگ]] در لحظات پایانی با [[پیروزی]] برای آن حضرت به همراه بود، [[دست]] به [[خدعه]] زد و دستور داد سپاه شام در برابر لشکریان امام علی{{ع}} قرآنها را بر سر نیزه زدند<ref>الفخری، ابن طقطقی (ترجمه: گلپایگانی)، ص۱۲۱.</ref> و این باعث شد که سپاه اسلام دست از جنگ بردارند و در این کار از خود تزلزل نشان دهند و مسئله جنگ صفین بین امام علی{{ع}} و معاویه به مسئله [[حکمیت]] کشیده شود و در مسئله حکمیت هم از طرف امام علی{{ع}}، با اینکه ایشان مخالف [[انتخاب]] [[ابوموسی اشعری]] بود، وی برای این امر انتخاب شد و از طرف معاویه و سپاه شام نیز عمرو عاص انتخاب شد و در [[ماجرای حکمیت]]، عمرو عاص باز دست به خدعه و [[فریب]] زد و ابوموسی اشعری را فریب داد و مسئله حکمیت در ظاهر به نفع معاویه تمام شد<ref>وقعة صفین، نصر بن مزاحم (ترجمه: اتابکی)، ص۱۶۵؛ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی، ج۳، ص۲۵.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۲۵.</ref> | ||
== [[عمرو عاص]] در هنگام [[مرگ]] == | == [[عمرو عاص]] در هنگام [[مرگ]] == | ||
میگویند، عمرو عاص در آخر عمر و دم مرگ از کردههای خود پشیمان شده و [[توبه]] کرده است؛ زیرا هنگام مرگ [[گریه]] میکرد و میگفت: "خدایا! به من [[فرمان]] دادی، [[اطاعت]] نکردم و از | میگویند، عمرو عاص در آخر عمر و دم مرگ از کردههای خود پشیمان شده و [[توبه]] کرده است؛ زیرا هنگام مرگ [[گریه]] میکرد و میگفت: "خدایا! به من [[فرمان]] دادی، [[اطاعت]] نکردم و از بدیها بازداشتی و در من اثر نگذاشت. آنگاه دست بر گردن خود نهاد و گفت: "پروردگارا! نه نیرومندم که [[پیروزی]] بجویم و نه بیگناهم که معذرت بخواهم ولی [[سرکشی]] و گردن فرازی هم نمیکنم بلکه از تو [[طلب آمرزش]] میکنم که خدایی جز تو نیست"؛ و این جملات را پی در پی بر زبان میراند تا آنکه مرد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۱۱۸۹؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۷۴۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص۳۲۳.</ref>. | ||
[[عمروعاص]] در شب [[عید فطر]] [[سال]] ۴۳ [[هجرت]] در نود سالگی از [[دنیا]] رفت. سال وفاتش را ۴۲، ۴۴، ۴۸ و | [[عمروعاص]] در شب [[عید فطر]] [[سال]] ۴۳ [[هجرت]] در نود سالگی از [[دنیا]] رفت. سال وفاتش را ۴۲، ۴۴، ۴۸ و ۵۲ هجری نیز نقل کردهاند و فرزندش عبدالله بر او [[نماز]] خواند و در بیرون [[مصر]] در محلی به نام مقطم [[دفن]] شد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۲۳۷؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۱۹۱؛ مروج الذهب، مسعودی (ترجمه: پاینده)، ج۲، ص۲۶. اما آن صفات منفی که از وی نقل شد، با او دفن نشد و همچنان باقی ماند و این بیآبرویی عذاب الهی در دنیا پیش از آخرت است و در آخرت نیز عذاب دردناک و پایندهای خواهد داشت؛ زیرا این چنین پشیمانی برای تو بهی نصوح و حقیقی شرعی، بدون رد حق مظلومان، هرگز از نظر شرع کافی نیست.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عمرو بن عاص بن وائل (مقاله)|مقاله «عمرو بن عاص بن وائل»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۴۲۹-۴۳۰.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||