پرش به محتوا

آیه فتلقی آدم: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۰۱: خط ۱۰۱:


=== [[عمرو بن ثابت]] ===
=== [[عمرو بن ثابت]] ===
[[حسین اشقر]] از عمرو بن ثابت نقل می‌کند. برخی در [[ابوالمقدام]] [[جرح]] کرده‌اند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً [[اتهام]] وی به [[تشیع]] است. ابوالمقدام در [[تفسیر]] در زمره [[رجال]] [[ابوداوود]] و [[ابن ماجه]] است. [[ابن مبارک]] درباره او می‌گوید: «از عمرو بن ثابت[[ حدیث]] نقل نکنید،؛ چراکه او پیشینیان را [[سب]] می‌کند»<ref>ر.ک: [[تهذیب الکمال]]، ج۲۱، ص۵۵۵؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۳، ص۲۴۹، ش۶۳۴۰؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۸، ص۹.<ref/>. همچنین درباره وی گفته شده: «این مرد به عثمان [[ناسزا]] می‌گفت و علی{{ع}} را بر [[شیخین]] مقدم می‌داشت.
[[حسین اشقر]] از عمرو بن ثابت نقل می‌کند. برخی در [[ابوالمقدام]] [[جرح]] کرده‌اند. اما علت جرح وی نیز دقیقاً [[اتهام]] وی به [[تشیع]] است. ابوالمقدام در [[تفسیر]] در زمره [[رجال]] [[ابوداوود]] و [[ابن ماجه]] است. [[ابن مبارک]] درباره او می‌گوید: «از عمرو بن ثابت [[حدیث]] نقل نکنید،؛ چراکه او پیشینیان را [[سب]] می‌کند»<ref>ر.ک: [[تهذیب الکمال]]، ج۲۱، ص۵۵۵؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۳، ص۲۴۹، ش۶۳۴۰؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۸، ص۹.</ref> همچنین درباره وی گفته شده: «این مرد به عثمان [[ناسزا]] می‌گفت و علی{{ع}} را بر [[شیخین]] مقدم می‌داشت.


به همین جهت، ابوداوود علی‌رغم [[اعتماد]] به وی و [[نقل حدیث]] از او، به سبب تشیع [[أبوالمقدام]] از او [[بدگویی]] می‌کند. وی درباره أبوالمقدام می‌گوید: «او [[رافضی]] [[خبیث]] است». در جای دیگر نیز می‌گوید: «وی مرد [[بدی]] است،؛ چراکه او می‌گوید: وقتی [[پیامبر]]{{صل}} [[رحلت]] کرد، همه [[مردم]] به جز پنج نفر [[کافر]] شدند».
به همین جهت، ابوداوود علی‌رغم [[اعتماد]] به وی و [[نقل حدیث]] از او، به سبب تشیع [[أبوالمقدام]] از او [[بدگویی]] می‌کند. وی درباره أبوالمقدام می‌گوید: «او [[رافضی]] [[خبیث]] است». در جای دیگر نیز می‌گوید: «وی مرد [[بدی]] است،؛ چراکه او می‌گوید: وقتی [[پیامبر]]{{صل}} [[رحلت]] کرد، همه [[مردم]] به جز پنج نفر [[کافر]] شدند».
خط ۱۰۷: خط ۱۰۷:
ابوداوود در جای دیگر سخن را با [[ذم]] او آغاز کرده و می‌گوید: «وی از سفیان ـ که او فردی [[شقی]] و نامبارک است ـ [[روایت]] کرد و [[حدیث]] او [[شبیه ]][[احادیث شیعه]] نیست و در آغاز سخن گفت یعنی احادیثش مستقیم است».
ابوداوود در جای دیگر سخن را با [[ذم]] او آغاز کرده و می‌گوید: «وی از سفیان ـ که او فردی [[شقی]] و نامبارک است ـ [[روایت]] کرد و [[حدیث]] او [[شبیه ]][[احادیث شیعه]] نیست و در آغاز سخن گفت یعنی احادیثش مستقیم است».


ابوداوود علی‌رغم این همه بدگویی از ابوالمقدام، بالأخره به [[راست گویی]] او در نقل حدیث [[اعتراف]] می‌کند و می‌نویسد: «وی رافضی خبیث و مردی بدی است... لکن راست گو در حدیث است». بزّار هم درباره وی می‌گوید: «او شیعه‌گری داشت و با این حال روایت‌های وی ترک نمی‌شد»<ref>تهذیب التهذیب، ج۸، ص۹ – ۱۰.<ref/>.
ابوداوود علی‌رغم این همه بدگویی از ابوالمقدام، بالأخره به [[راست گویی]] او در نقل حدیث [[اعتراف]] می‌کند و می‌نویسد: «وی رافضی خبیث و مردی بدی است... لکن راست گو در حدیث است». بزّار هم درباره وی می‌گوید: «او شیعه‌گری داشت و با این حال روایت‌های وی ترک نمی‌شد»<ref>تهذیب التهذیب، ج۸، ص۹ – ۱۰</ref>


بنابراین، همه بدگویی‌هایی که درباره ابوالمقدام شده صرفاً به جهت تشیع اوست و چنان که پیشتر بیان شد، بر پایه مبانی رجالی سنیان تشیع به [[وثاقت]] [[راوی]] ضرر نمی‌زند و به همین جهت است که ابوداوود، ضمن خبیث و بد معرفی کردن ابوالمقدام، [[اعتراف]] می‌کند که او راست‌گو است و از او [[حدیث]] هم نقل و به آن [[اعتماد]] می‌کند. بزّار نیز می‌گوید او شیعه‌گری داشت، ولی در عین حال می‌گوید: {{عربی|لم یترک}}.
بنابراین، همه بدگویی‌هایی که درباره ابوالمقدام شده صرفاً به جهت تشیع اوست و چنان که پیشتر بیان شد، بر پایه مبانی رجالی سنیان تشیع به [[وثاقت]] [[راوی]] ضرر نمی‌زند و به همین جهت است که ابوداوود، ضمن خبیث و بد معرفی کردن ابوالمقدام، [[اعتراف]] می‌کند که او راست‌گو است و از او [[حدیث]] هم نقل و به آن [[اعتماد]] می‌کند. بزّار نیز می‌گوید او شیعه‌گری داشت، ولی در عین حال می‌گوید: {{عربی|لم یترک}}.
خط ۱۳۳: خط ۱۳۳:
این [[حدیث صحیح]] الإسناد و نخستین [[حدیثی]] است که در این کتاب برای عبدالرحمن بن زید بن اسلم ذکر کردم.
این [[حدیث صحیح]] الإسناد و نخستین [[حدیثی]] است که در این کتاب برای عبدالرحمن بن زید بن اسلم ذکر کردم.


طبرانی نیز می‌نویسد: محمّد بن داوود بن [[اسلم]] صدفی [[مصری]]، از [[احمد بن سعید]] [[مدنی]] فهری، از عبدالله بن اسماعیل مدنی، از عبدالرحمن بن زید بن اسلم، از پدرش، از جدش، از پسر [[خطاب]] برای ما [[روایت]] کرد که گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: «هنگامی که آدم{{ع}} به گناهی که مرتکب شده بود گرفتار شد، سرش را به سوی [[عرش]] بلند کرد و گفت: تو را به حق محمّد می‌خوانم که گناهم را بر من بیامرزی. پس خداوند به او [[وحی]] کرد: محمّد چیست و محمّد کیست؟ عرض کرد: نام تو [[مبارک]] است. هنگامی که مرا آفریدی، سرم را به سوی عرش بلند کردم. در آن هنگام در عرش نوشته شده بود: «خدایی جز [[الله]] نیست و محمّد [[رسول]] خداست»، پس دانستم احدی نزد تو قدرش عظیم‌تر از کسی نیست که نامش را در کنار نام خود قرار داده‌ای. پس [[خداوند عزوجل]] به او وحی کرد که ای آدم! همانا او آخرین [[پیامبران]] از [[ذریه]] توست و [[امت]] او آخرین [[امت‌ها]] از ذریّه تو است و اگر او نبود تو را [[خلق]] نمی‌کردم»<ref>المعجم الصغیر، ج۲، ص۸۲ ـ ۸۳.<ref/>.
طبرانی نیز می‌نویسد: محمّد بن داوود بن [[اسلم]] صدفی [[مصری]]، از [[احمد بن سعید]] [[مدنی]] فهری، از عبدالله بن اسماعیل مدنی، از عبدالرحمن بن زید بن اسلم، از پدرش، از جدش، از پسر [[خطاب]] برای ما [[روایت]] کرد که گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: «هنگامی که آدم{{ع}} به گناهی که مرتکب شده بود گرفتار شد، سرش را به سوی [[عرش]] بلند کرد و گفت: تو را به حق محمّد می‌خوانم که گناهم را بر من بیامرزی. پس خداوند به او [[وحی]] کرد: محمّد چیست و محمّد کیست؟ عرض کرد: نام تو [[مبارک]] است. هنگامی که مرا آفریدی، سرم را به سوی عرش بلند کردم. در آن هنگام در عرش نوشته شده بود: «خدایی جز [[الله]] نیست و محمّد [[رسول]] خداست»، پس دانستم احدی نزد تو قدرش عظیم‌تر از کسی نیست که نامش را در کنار نام خود قرار داده‌ای. پس [[خداوند عزوجل]] به او وحی کرد که ای آدم! همانا او آخرین [[پیامبران]] از [[ذریه]] توست و [[امت]] او آخرین [[امت‌ها]] از ذریّه تو است و اگر او نبود تو را [[خلق]] نمی‌کردم»<ref>المعجم الصغیر، ج۲، ص۸۲ ـ ۸۳.</ref>


براساس این [[حدیث]]، [[توسّل]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عمل نخستین [[پیامبر خدا]]؛ یعنی [[حضرت آدم]]{{ع}} است، پس در [[درستی]] آن تردیدی وجود ندارد. سبکی در کتاب [[شفا]] السقام فی زیارة خیر الأنام با استناد به این حدیث، [[استدلال]] می‌کند که توسّل به پیامبر اکرم{{صل}} در همه حالات و همه زمان‌ها قبل از [[خلقت]] و پس از خلقت ایشان و نیز در دوران [[زندگی]] پر [[برکت]] ایشان در این [[دنیا]] و پس از [[رحلت]] آن حضرت، تا زمانی که [[برزخ]] به سر می‌برد و پس از [[برانگیخته شدن]] در [[قیامت]] و در همه عرصات قیامت و [[بهشت]] جایز است.
براساس این [[حدیث]]، [[توسّل]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عمل نخستین [[پیامبر خدا]]؛ یعنی [[حضرت آدم]]{{ع}} است، پس در [[درستی]] آن تردیدی وجود ندارد. سبکی در کتاب [[شفا]] السقام فی زیارة خیر الأنام با استناد به این حدیث، [[استدلال]] می‌کند که توسّل به پیامبر اکرم{{صل}} در همه حالات و همه زمان‌ها قبل از [[خلقت]] و پس از خلقت ایشان و نیز در دوران [[زندگی]] پر [[برکت]] ایشان در این [[دنیا]] و پس از [[رحلت]] آن حضرت، تا زمانی که [[برزخ]] به سر می‌برد و پس از [[برانگیخته شدن]] در [[قیامت]] و در همه عرصات قیامت و [[بهشت]] جایز است.


وی پس از ذکر حدیث [[حاکم]] [[نیشابوری]] و [[احادیث]] دیگر می‌نویسد: «[[ابن تیمیه]] بر حدیث یاد شده با این اسناد واقف نبوده و به او نرسیده که حاکم آن را تصحیح کرده است و چگونه بر [[مسلمانان]] جایز است که بر منع از این امر عظیم جرات و [[جسارت]] پیدا کند؟ امری که نه [[عقل]] و نه [[شرع]] آن را رد نمی‌کند»<ref>شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام، ص۲۹۶ ـ ۲۹۷.<ref/>.
وی پس از ذکر حدیث [[حاکم]] [[نیشابوری]] و [[احادیث]] دیگر می‌نویسد: «[[ابن تیمیه]] بر حدیث یاد شده با این اسناد واقف نبوده و به او نرسیده که حاکم آن را تصحیح کرده است و چگونه بر [[مسلمانان]] جایز است که بر منع از این امر عظیم جرات و [[جسارت]] پیدا کند؟ امری که نه [[عقل]] و نه [[شرع]] آن را رد نمی‌کند»<ref>شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام، ص۲۹۶ ـ ۲۹۷.</ref>


به نظر می‌رسد سبکی [[افکار]] ابن تیمیه را حمل بر [[صحت]] کرده و آن را به خاطر [[ناآگاهی]] وی از این احادیث دانسته است، اما حتی اگر چنین باشد و او تجاهل نکرده باشد و به خاطر [[ستیزه]] با [[حق]] آن را [[کتمان]] نکره باشد، باز هم [[جهالت]] وی ثابت خواهد شد. البته کتمان [[حقایق]] منحصر به ابن تیمیه نیست، بلکه در این حدیث نیز کتمان [[حقیقت]] مشهور و روشن است؛ زیرا مقرون بودن [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[نام رسول خدا]]{{صل}} در [[عرش]]، براساس [[احادیث صحیح]] و مقبول نزد [[فریقین]] مسلّم است و تردیدی در آن وجود ندارد؛ لیکن سنیان می‌کوشند این [[فضیلت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را نیز همچون سایر [[فضایل]] ایشان کتمان کنند، اما [[خداوند]] خواسته که این حقیقت [[روایت]] شود و باقی بماند. [[قاضی عیاض]]، از [[ابوحمرا]]، از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: «هنگامی که در [[شب معراج]] مرا به [[آسمان]] بردند، در آن هنگام بر عرش نوشته شده بود: خدایی جز [[الله]] نیست و محمّد [[رسول]] خداست. او را به واسطه علی [[تأیید]] کردم»<ref>الشفا بتعریف [[حقوق]] المصطفی، ج۱، ص۱۷۴. همچنین ر.ک: [[مجمع الزوائد]]، ج۹، ص۱۲۱؛ [[المعجم الکبیر]]، ج۲۲، ص۲۰۰؛ [[کنزالعمال]]، ج۱۱، ص۶۲۴، ش۳۳۰۴۱؛ [[شواهد التنزیل]]، ج۱، ص۲۹۸، ش۳۰۴؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۳۶.<ref/>.
به نظر می‌رسد سبکی [[افکار]] ابن تیمیه را حمل بر [[صحت]] کرده و آن را به خاطر [[ناآگاهی]] وی از این احادیث دانسته است، اما حتی اگر چنین باشد و او تجاهل نکرده باشد و به خاطر [[ستیزه]] با [[حق]] آن را [[کتمان]] نکره باشد، باز هم [[جهالت]] وی ثابت خواهد شد. البته کتمان [[حقایق]] منحصر به ابن تیمیه نیست، بلکه در این حدیث نیز کتمان [[حقیقت]] مشهور و روشن است؛ زیرا مقرون بودن [[نام امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[نام رسول خدا]]{{صل}} در [[عرش]]، براساس [[احادیث صحیح]] و مقبول نزد [[فریقین]] مسلّم است و تردیدی در آن وجود ندارد؛ لیکن سنیان می‌کوشند این [[فضیلت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را نیز همچون سایر [[فضایل]] ایشان کتمان کنند، اما [[خداوند]] خواسته که این حقیقت [[روایت]] شود و باقی بماند. [[قاضی عیاض]]، از [[ابوحمرا]]، از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: «هنگامی که در [[شب معراج]] مرا به [[آسمان]] بردند، در آن هنگام بر عرش نوشته شده بود: خدایی جز [[الله]] نیست و محمّد [[رسول]] خداست. او را به واسطه علی [[تأیید]] کردم»<ref>الشفا بتعریف [[حقوق]] المصطفی، ج۱، ص۱۷۴. همچنین ر.ک: [[مجمع الزوائد]]، ج۹، ص۱۲۱؛ [[المعجم الکبیر]]، ج۲۲، ص۲۰۰؛ [[کنزالعمال]]، ج۱۱، ص۶۲۴، ش۳۳۰۴۱؛ [[شواهد التنزیل]]، ج۱، ص۲۹۸، ش۳۰۴؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۳۶.<ref/>.
خط ۱۴۹: خط ۱۴۹:
براساس آنچه تاکنون بیان شد، روشن شد که برخلاف ادّعا، حدیث [[ابن مغازلی]] صحیح است و این حدیث، از [[احادیث]] مشهور و مقبول نزد [[فریقین]] است و براساس آن، کلماتی که [[آدم]]{{عم}} از پروردرگار آموخت، [[توسل به اهل بیت]]{{عم}} بود و آنچه [[ابن تیمیه]] ادّعا می‌کند، [[تفسیر به رأی]] بوده و [[اجتهاد در برابر نص]] است. همچنین برخلاف [[اجتهاد]][[ باطل]] ابن تیمیه، [[خدا]] و رسولش [[بندگان]] را به توسل جستن به اهل بیت{{عم}} فراخوانده‌اند و این توسل را مایه قبولی [[دعا]] و توبه قرار داده‌اند.
براساس آنچه تاکنون بیان شد، روشن شد که برخلاف ادّعا، حدیث [[ابن مغازلی]] صحیح است و این حدیث، از [[احادیث]] مشهور و مقبول نزد [[فریقین]] است و براساس آن، کلماتی که [[آدم]]{{عم}} از پروردرگار آموخت، [[توسل به اهل بیت]]{{عم}} بود و آنچه [[ابن تیمیه]] ادّعا می‌کند، [[تفسیر به رأی]] بوده و [[اجتهاد در برابر نص]] است. همچنین برخلاف [[اجتهاد]][[ باطل]] ابن تیمیه، [[خدا]] و رسولش [[بندگان]] را به توسل جستن به اهل بیت{{عم}} فراخوانده‌اند و این توسل را مایه قبولی [[دعا]] و توبه قرار داده‌اند.


و نیز معلوم شد که علی‌رغم [[دشمنی]] و [[لجاجت]] ابن تیمیه، امیرالمؤمنین{{ع}} و اهل بیت{{عم}} نزد [[خداوند سبحان]] از حضرت آدم و تمامی [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] پیشین برترند. به این ترتیب هفت وجه از وجوه هشت گانه مناقشات ابن تیمیه پاسخ داده شده. اما وجه هشتم که می‌گوید این ویژگی خصائص [[ائمه]] و مستلزم [[امامت]] نیست سخنی [[جاهلانه]] است؛ زیرا مرحوم علاّمه حلّی آن را از [[ویژگی‌های امام]] ندانسته، بلکه داشتن آن را [[نشانه ]][[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} شمرده است و با [[اثبات افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} و براساس [[قاعده عقلی]] [[قبح]] تقدم [[مفضول]] بر [[فاضل]]،[[ امامت]] و [[خلافت بلافصل]] آن حضرت پس از [[رسول خدا]]{{صل}}[[ ثابت]] می‌شود<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۳-۴۳.</ref>.
و نیز معلوم شد که علی‌رغم [[دشمنی]] و [[لجاجت]] ابن تیمیه، امیرالمؤمنین{{ع}} و اهل بیت{{عم}} نزد [[خداوند سبحان]] از حضرت آدم و تمامی [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] پیشین برترند. به این ترتیب هفت وجه از وجوه هشت گانه مناقشات ابن تیمیه پاسخ داده شده. اما وجه هشتم که می‌گوید این ویژگی خصائص [[ائمه]] و مستلزم [[امامت]] نیست سخنی [[جاهلانه]] است؛ زیرا مرحوم علاّمه حلّی آن را از [[ویژگی‌های امام]] ندانسته، بلکه داشتن آن را [[نشانه ]][[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} شمرده است و با [[اثبات افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} و براساس [[قاعده عقلی]] [[قبح]] تقدم [[مفضول]] بر [[فاضل]]،[[ امامت]] و [[خلافت بلافصل]] آن حضرت پس از [[رسول خدا]]{{صل}}[[ ثابت]] می‌شود<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۳۳-۴۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۴٬۸۰۶

ویرایش