پرش به محتوا

آمنه بنت شرید: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۵۹: خط ۵۹:


آمنه بنت شرید چون خواست خارج شود، معاویه با دست اشاره کرد که برو. آمنه بنت شرید گفت: آری معاویه با دست اشاره می‌کند که بروم، ولی از ترسِ پاسخ تند من، زبانش را حرکت نمی‌دهد، ای معاویه، بدان اگر من هم [[سکوت]] کنم، فردای [[قیامت]] شوهرم «[[عمرو بن حمق خزاعی]]» با زبانی که از [[شمشیر]] برنده‌تر و از افعی گزنده‌تر است با تو [[جدال]] خواهد کرد. آمنه بنت شرید با دلی پر از آه و درد از معاویه جدا شد و از شام بیرون رفت ولی در بین راه بود که عبید بن [[اوس]] به دستور معاویه، هدیه‌ای برای آمنه بنت شرید آورد تا زبان او را از بدگویی به معاویه باز دارد! اما وقتی عبید بن اوس [[هدیه]] را به آمنه بنت شرید داد، او گفت: [[تعجب]] از معاویه است که شوهر مرا می‌کشد اما برای من جایزه می‌فرستد؛ لذا هدیه معاویه را نپذیرفت و از شام به سوی جزیره حرکت کرد و به شهر حمص رسید، ولی او در شهر حمص به [[مرض]] [[طاعون]] [[مبتلا]] شد و همان جا به همان مرض از [[دنیا]] رفت. معاویه وقتی از [[وفات]] آمنه بنت شرید باخبر شد، مسرور گشت<ref>ر.ک: اعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵؛ تراجم اعلام النساء، ج۱، ص۱۹۸.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۴۵۷-۱۴۵۹.</ref>
آمنه بنت شرید چون خواست خارج شود، معاویه با دست اشاره کرد که برو. آمنه بنت شرید گفت: آری معاویه با دست اشاره می‌کند که بروم، ولی از ترسِ پاسخ تند من، زبانش را حرکت نمی‌دهد، ای معاویه، بدان اگر من هم [[سکوت]] کنم، فردای [[قیامت]] شوهرم «[[عمرو بن حمق خزاعی]]» با زبانی که از [[شمشیر]] برنده‌تر و از افعی گزنده‌تر است با تو [[جدال]] خواهد کرد. آمنه بنت شرید با دلی پر از آه و درد از معاویه جدا شد و از شام بیرون رفت ولی در بین راه بود که عبید بن [[اوس]] به دستور معاویه، هدیه‌ای برای آمنه بنت شرید آورد تا زبان او را از بدگویی به معاویه باز دارد! اما وقتی عبید بن اوس [[هدیه]] را به آمنه بنت شرید داد، او گفت: [[تعجب]] از معاویه است که شوهر مرا می‌کشد اما برای من جایزه می‌فرستد؛ لذا هدیه معاویه را نپذیرفت و از شام به سوی جزیره حرکت کرد و به شهر حمص رسید، ولی او در شهر حمص به [[مرض]] [[طاعون]] [[مبتلا]] شد و همان جا به همان مرض از [[دنیا]] رفت. معاویه وقتی از [[وفات]] آمنه بنت شرید باخبر شد، مسرور گشت<ref>ر.ک: اعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵؛ تراجم اعلام النساء، ج۱، ص۱۹۸.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۴۵۷-۱۴۵۹.</ref>
==آمنه بنت شرید (سُوید)==
آمنه دختر شرید از [[زنان]] نام‌آور [[شیعی]] [[کوفه]] است. وی [[همسر]] عمرو بن حمق بن کاهن (کاهل) بن حبیب خزاعی [[صحابی پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} است که هر دو در شمار [[اصحاب]] و [[یاران خاص]] و [[وفادار]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} بودند. [[آمنه]] از شیرزنانی است که در [[بلاغت]] و [[فصاحت]] گفتار اشتهار [[تاریخی]] دارد.
آمنه همراه همسرش در کوفه می‌زیست. سپس به [[مصر]] رفتند و پس از چندی به کوفه بازگشتند و در آنجا ساکن شدند.
پس از [[مرگ عثمان]]، عمرو با امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[بیعت]] کرد و از [[یاران]] نزدیک آن حضرت به‌شمار می‌رفت و در جنگ‌های [[جمل]]، [[صفین]] و [[نهروان]] حضور داشت<ref>المحبر، ص۳۹۲؛ اسدالغابة، ج۳، ص۲۱۷-۲۱۸.</ref>. او به [[امام]] [[اخلاص]] تمام داشت و سخنان وی [[خطاب]] به آن حضرت در [[جنگ صفین]] بیانگر [[ایمان]] و [[معرفت]] و [[پیروی]] او از [[حق]] است. امام در حق او [[دعا]] و [[آرزو]] کرد در سپاهش افرادی همچون او می‌بودند<ref>وقعة صفین، ص۱۰۳-۱۰۴، ۴۸۲؛ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۰۹؛ الفتوح، ج۲، ص۵۴۳.</ref>.
پس از [[شهادت امیرالمؤمنین]]، عمرو با [[همکاری]] دیگر [[شیعیان]] همچون [[حجر بن عدی]] در [[دفاع از حریم ولایت]] کوشید. پس از [[شهادت امام حسن]]{{ع}} معاویه اقدامات گسترده‌ای را به منظور [[دستگیری]] و [[کشتار]] شیعیان وی آغاز کرد و عمرو نیز از کسانی بود که مورد تعقیب قرار گرفت<ref>البدء و التاریخ، ج۶ ص۵.</ref>. چون زیاد به دستگیری یاران [[حجر]] برآمد، عمرو از [[بیم]] مأموران زیاد با عده‌ای از جمله [[رفاعة بن شداد]] از کوفه متواری شد و به [[موصل]] گریخت و در غاری نزدیک موصل مخفی شد<ref>المعارف، ص۲۹۱؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۳.</ref>. [[حاکم]] آن ناحیه به سوی آنان رفت. [[رفاعه]] که [[جوانی]] نیرومند بود به [[خواهش]] عمرو گریخت، اما عمرو که سخت رنجور و [[بیمار]] شده بود دستگیر و به دستور معاویه و به کین‌خواهی عثمان به [[شهادت]] رسید<ref>الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵؛ المحبر، ص۲۹۲؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۲-۳۰۳.</ref>. سپس سرش را از تن جدا نموده و بر نیزه زدند و در [[شهرها]] گرداندند<ref>المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۳۳۰؛ ج۲، ص۸۱۳؛ المعارف، ص۱۶۶؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۳-۳۰۴.</ref>.
[[آمنه]] در آن [[زمان]] در [[شام]] و در [[حبس]] معاویه به‌سر می‌برد. او مدت دو سال [[زندانی]] بود و اولین زنی بود که به خاطر همسرش به [[زندان]] افتاد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۳، ص۲۳۲؛ اعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵.</ref>. معاویه بسیار کوشید تا او را به [[تبرّی]] از [[تشیع]] وادارد، اما موفق نشد و او همچنان به [[عقیده]] خویش [[استوار]] ماند به همین سبب پس از [[شهادت]] عمرو دستور داد برای درهم شکستن [[مقاومت]] آمنه سر بریده عمرو را به زندان بیاورند و در دامان او بیندازند، اما این کار نه‌تنها [[روحیه]] آمنه را [[متزلزل]] نکرد بلکه موجب شد که وی با [[فصاحت]] و [[بلاغت]] به وصف شوهر خویش و [[لعن]] معاویه پردازد. آمنه با دیدن سر ناله‌ای جانسوز سر داد و گفت: وامصیبتا از [[خواری]] [[دنیا]] و از [[ظلم]] [[سلطان]]! سپس سخنانی گفت که حاکی از [[بردباری]] او بود و معاویه را از [[انتقام]] و [[عقوبت]] [[خداوند]] به سبب [[قتل]] [[انسانی]] [[پاکیزه]] و [[نیکوکار]] [[بیم]] داد. او سر را بوسید و [[خطاب]] به [[مأمور]] زندان گفت: «او را از من دور کردید و اکنون سرش را نزد من آوردید، بروید و به معاویه بگویید: ای معاویه خداوند فرزندانت را [[یتیم]]، خانه‌ات را ویران و خانواده‌ات را به [[وحشت]] اندازد و هرگز تو را نیامرزد. خداوند [[خون]] همسرم را از تو می‌خواهد و با عقوبت خود به زودی تو را هلاک می‌کند. به [[راستی]] کاری شگفت کردی و [[مرد]] نیکوکار و پاکیزه‌ای را کشتی»<ref>ر.ک: انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۲؛ بلاغات النساء، ص۵۹؛ أعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵.</ref>.
مأمور زندان سخنان آمنه را برای معاویه بازگو کرد معاویه او را احضار کرد و گفت:
ای [[دشمن خدا]] آیا تو چنین در [[حق]] ما [[نفرین]] کرده‌ای؟
آری! به [[جان]] خودم [[سوگند]] اگر تلاش در نفرین مؤثر است تمام تلاش خودم را می‌کنم و بدان که خداوند همیشه در کمین توست تا تو را [[کیفری]] سخت دهد.
بین [[آمنه]] و معاویه سخن بسیار گفته شد تا اینکه معاویه گفت:
از [[شام]] خارج شو تا دیگر تو را نبینم و صدایت را نشنوم.
به زودی خواهم رفت زیرا شام مورد علاقه من نیست و در این [[شهر]] جز [[رنج]] چیز دیگری نصیبم نشده است اما من در هرجا که باشم از تو به [[بدی]] یاد می‌کنم. ای معاویه! اگر من هم [[سکوت]] کنم فردای [[قیامت]] همسرم عمر و با زبانی که از [[شمشیر]] برنده‌تر و از افعی گزنده‌تر است با تو [[جدال]] خواهد کرد.
[[آمنه]] با دلی پر از [[آه]] و [[درد]] از معاویه جدا شد و از [[شام]] بیرون رفت در بین راه [[عبید بن اوس]] به دستور معاویه هدیه‌ای برای آمنه آورد تا زبان او را از [[بدگویی]] به معاویه بازدارد، اما آمنه گفت: «[[تعجب]] از معاویه است که شوهر مرا می‌کشد اما برای من [[هدیه]] می‌فرستد»؛ لذا آن را نپذیرفت و از شام به سوی جزیره [[حرکت]] کرد و به [[شهر حمص]] رسید ولی در آنجا به [[مرض]] [[طاعون]] [[مبتلا]] شد و همانجا از [[دنیا]] رفت اما محتمل است که به دستور معاویه [[مسموم]] شده باشد. معاویه از شنیدن خبر [[مرگ]] او بسیار مسرور گشت<ref>ر.ک: تراجم اعلام النساء، ج۱، ص۱۹۸؛ اعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵؛ بلاغات النساء، ص۵۹؛ تاریخ مدینه دمشق، ص۴۳؛ أعیان الشیعه، ج۲، ص۹۵؛ الدّیارات، ص۱۱۴-۱۱۵.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۴۹.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۲۷۳

ویرایش