جایگاه امامت در نهج البلاغه: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۵۸: خط ۱۵۸:
«... [[خداوند]] پیامبران و [[پیشوایان]] را موفق گردانیده است و به ایشان از [[گنجینه علم]] و حکمتش آنچه را که به غیر ایشان نداده، ارزانی داشته است، پس علم ایشان [[برتر]] از [[علم]] تمامی [[اهل]] زمانشان می‌باشد.»..
«... [[خداوند]] پیامبران و [[پیشوایان]] را موفق گردانیده است و به ایشان از [[گنجینه علم]] و حکمتش آنچه را که به غیر ایشان نداده، ارزانی داشته است، پس علم ایشان [[برتر]] از [[علم]] تمامی [[اهل]] زمانشان می‌باشد.»..
[[تاریخ اسلام]] بهترین [[شاهد]] و [[گواه]] این مدعاست که چگونه معلم قرار ندادن امامان برحق بزرگ‌ترین تفرقه‌ها و فاجعه‌آمیزترین نتایج را نه فقط برای [[امت اسلام]] بلکه برای [[بشریت]] به بار آورده است. این همه گروه‌ها و دسته‌ها و این همه [[تفاسیر]] مختلف و ضد و نقیض از [[قرآن]] و این همه تحلیل‌های متضاد از [[حرکت‌های اجتماعی]] و درست یا غلط بودن آنها همه و همه از یک آبشخور به جریان افتاده است و آن بریدن و جدا گشتن از خطی است که [[خداوند]] برای [[هدایت امت]] ترسیم کرده است که همان [[خط]] [[ولایت]] و [[امامت]] باشد.<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۳۷.</ref>
[[تاریخ اسلام]] بهترین [[شاهد]] و [[گواه]] این مدعاست که چگونه معلم قرار ندادن امامان برحق بزرگ‌ترین تفرقه‌ها و فاجعه‌آمیزترین نتایج را نه فقط برای [[امت اسلام]] بلکه برای [[بشریت]] به بار آورده است. این همه گروه‌ها و دسته‌ها و این همه [[تفاسیر]] مختلف و ضد و نقیض از [[قرآن]] و این همه تحلیل‌های متضاد از [[حرکت‌های اجتماعی]] و درست یا غلط بودن آنها همه و همه از یک آبشخور به جریان افتاده است و آن بریدن و جدا گشتن از خطی است که [[خداوند]] برای [[هدایت امت]] ترسیم کرده است که همان [[خط]] [[ولایت]] و [[امامت]] باشد.<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۳۷.</ref>
===[[ولایت تکوینی]]===
[[تکوین]] به معنای [[آفریدن]] و هستی‌بخشیدن است و به‌طور کلی مجموعه [[آفرینش]] و هستی را [[عالم تکوین]] می‌گویند. [[خداوند]] همان‌طور که در [[تشریع]] اوامری دارد، در عالم تکوین و [[خلقت]] هم [[نظامات]] و اموری دارد و تداوم هستی این عالم بر اساس همین [[قوانین]] و نظامات [[الهی]] [[استوار]] است. یکی از تفاوت‌های عمده عالم تکوین با تشریع این است که برخلاف امکان انجام یا عدم انجام [[اوامر تشریعی خداوند]] -از طرف [[انسان‌ها]] که این خود [[خواست خداوند]] است؛ [[اوامر]] [[تکوینی]] او همه و همه انجام‌پذیر هستند. امور تکوینی خداوند از رویش [[گیاه]]، تولد [[انسان]] و درخشش [[خورشید]] تا مرزها و کرانه‌های [[ناپیدا]] و نامعلوم گسترش دارد و منظور از ولایت تکوینی که ما برای [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} قائل هستیم -همان‌طور که توضیح آن خواهد آمد- یعنی اینکه ایشان به [[اذن خدا]] بر این نظامات [[تسلط]] دارند و این نظامات در [[فرمان]] آنها هستند و ایشان [[قادر]] به [[تصرف]] در آنها می‌باشند.
استاد [[شهید]] مرحوم [[مطهری]] در کتاب ولاءها و [[ولایت‌ها]] می‌گوید:
«مقصود از ولایت تکوینی این است که انسان در اثر پیمودن [[صراط]] [[عبودیت]] به [[مقام قرب الهی]] نائل می‌گردد، واثر وصول به [[مقام قرب]] - البته در مراحل عالی آن- اینست که [[معنویت]] [[انسانی]] که خود [[حقیقت]] و واقعیتی است در وی متمرکز می‌شود و با داشتن آن معنویت، قافله‌سالار [[معنویات]] مسلط بر ضمائر و [[شاهد]] بر [[اعمال]] و [[حجت]] [[زمان]] می‌شود. [[زمین]] هیچ‌گاه از ولیی که حامل چنین معنویتی باشد و به عبارت دیگر از [[انسان کامل]] خالی نیست».
در اینجا مفهومی که کاملا نیاز به توضیح دارد «[[قرب الهی]]» یا «[[نزدیکی به خدا]]» می‌باشد، ما از لفظ «نزدیکی یا [[قرب]]» مفاهیم گوناگونی در [[ذهن]] داریم گاهی مفهوم نزدیکی مادی و مکانی در نظر است مثلاً می‌گوئیم محل [[اقامه نماز جمعه]] [[مردم]] [[تهران]] - [[دانشگاه تهران]]- نزدیک میدان [[انقلاب]] است و گاهی این «قرب» مفهوم دیگری دارد. برای مثال گفته می‌شود فلان [[دانش]] آموز نسبت به دیگران به [[معلم]] نزدیک‌تر است و این به معنای این که مثلاً صندلی او نزدیک به صندلی معلم باشد، نیست، بلکه معنای دیگری دارد. اما [[قرب الهی]] با همه مفاهیم متفاوت است که سعی می‌کنیم در فرازهای [[آینده]]، این موضوع تا حدودی روشن شود.
می دانیم که [[خداوند]] [[کمال مطلق]] است و تمامی خیرها از اوست و در او هیچ [[نقص]] و شری راه ندارد، و محدود به هیچ حدی نمی‌باشد. او عالم و [[قادر]] مطلق و نامتناهی است. [[خداوند متعال]]، [[حق]] است و حقیقت مطلق هم اوست. یادآوری این نکته ضروری است که وقتی ما این صفات گوناگون را برای خداوند متعال می‌آوریم این‌طور نیست که در [[خدا]] هم این معانی به این صورت پراکنده و مجزا و گوناگون باشد، بلکه خداوند آن موجودی است که تمام این [[کمالات]] را با هم و به‌صورت بسیط و بدون هیچ تجزیه‌ای دارا است.
آنوقت که از «[[قرب به خدا]]» سخن می‌گوئیم یعنی اینکه هرگاه [[انسانی]] در راه [[بندگی خدا]] قدم گذاشت خود را به این کانون هستی و به این کانون خیر و کمال مطلق نزدیک کرده است. این نزدیکی یک نزدیکی مجازی و اعتباری نیست، بلکه واقعاً [[انسان]] در [[سیر]] [[حرکت]] وجودی خود [[تکامل]] یافته و به مراتب بالاتری می‌رسد و آنها را شامل می‌گردد. و از راه همین نزدیکی به کانون هستی و دست یافتن به کمالات آن کانون است که انسان [[رشد]] یافته دارای [[قدرت]] و [[علم]] می‌گردد.
مهم‌ترین و اصلی‌ترین راهی که با پیمودن آن راه به کانون اصلی هستی نزدیک می‌شویم [[عبادت]] است. عبادت، به همه معنای عامی که قبلاً یادآور شدیم.
همچنین [[تذکر]] این نکته ضروری است که از آنجایی که انجام تمامی [[تکالیف]] -عبادت- یعنی [[پیروی]] [[فرمان خدا]] است، فایده و [[ضرورت]] آنها منحصر در ضرورت‌های [[دنیوی]] -نیازهای فردی و [[اجتماعی]] در [[دنیا]]- نمی‌شود بلکه فرد و جامعه‌ای که این [[رفتار]] را انجام می‌دهند در سیر وجودی خود کمال یافته و رشد می‌یابند. [[مظهر]] و نمونه اعلای این‌گونه افراد همان [[امامان]] و [[اولیاء خدا]] می‌باشند، و حتی در میان بزرگان [[مذهب]] خود از [[علما]] و [[فقها]] و پویندگان راه [[تقوا]] نیز نمونه‌هایی نه‌چندان کم سراغ داریم که به علت [[سیر]] این راه به کمالاتی دست یازیده‌اند. این [[کمالات]] در ایشان لااقل به دو صورت و صفت، [[علم]] و [[قدرت]] تجلی می‌یابد. در نحوه این قدرت مثالی می‌آوریم.
می‌دانید که اغلب [[انسان‌ها]] در بیشتر اوقات تابع [[فکر]] و [[ذهن]] ([[خیال]]) خود هستند، یعنی ذهن آنها حالت فعال دارد و خود آنها تابع [[حرکت]] خیالشان هستند. هر کجا که ذهنشان برود آنها هم به دنبال آن می‌روند گاه این حالت آن‌قدر شدت دارد که مثلاً می‌گوئیم نمی‌دانم کجا بودم (خیالم(و به کجا آمدم و چرا به اینجا رسیدم. این حالات به‌خصوص در [[تنهایی]] [[انسان]] بیشتر است؛ زیرا انسان وقتی در جمع می‌باشد عوامل خارجی بر ذهن او اثر کرده و او هم به‌صورت عکس‌العمل (هم اختیاری و هم غیر اختیاری) [[رفتاری]] را انجام می‌دهد. ولی در حالت تنهایی مثلاً وقتی انسان به [[نماز]] می‌ایستد و یا... این فعال بودن ذهن و منفعل بودن انسان بیشتر [[حس]] می‌شود. اما افرادی هستند که با توجه به رشدی که پیدا کرده‌اند، به درجه‌ای رسیده‌اند که به جای منفعل بودن فعال هستند یعنی این آنها هستند که مهار عنان ذهنشان را در دست دارند و به او [[فرمان]] می‌دهند که به کجا برود به کجا نرود و این‌گونه افراد به‌خصوص در حالت نماز با توجه کامل در مقابل [[خدا]] می‌ایستد و به [[فکر]] و ذهنشان لحظه‌ای [[اجازه]] نمی‌دهند که از آنچه که می‌خواهند یعنی [[توجه به خدا]] [[غافل]] شوند. ما این حالت را نه تنها در [[امامان]]{{عم}} - که به حد [[اعلی]] دارا بودند- بلکه در میان بسیاری از بزرگان و عابدانی که [[شیعیان واقعی]] همان امامان می‌باشند سراغ داریم، البته موارد و موضوعات دیگری هم وجود دارد که همه نوعی [[تصرف در تکوین]] می‌باشد که ما از بیان آنها درمی‌گذریم.
به‌طور خلاصه سعی ما در این است که تا حدودی مفهوم [[ولایت تکوینی]] و یا [[ولایت تصرف]] را و راه رسیدن به آن را شرح داده باشیم.
این مفاهیم همه ریشه‌های [[قرآنی]] دارد برای مثال، [[خداوند متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا}}<ref>«ای مؤمنان! اگر از خداوند پروا کنید در شما نیروی شناخت درستی از نادرستی می‌نهد» سوره انفال، آیه ۲۹.</ref>.
یعنی تقوای خدا [[علم]] می‌آورد و یا در [[آیه]] دیگری [[خداوند]] می‌فرماید [[تقوا]] پیشه کنید تا خدا شما را بیاموزد. این [[آیات]] نشان‌دهنده این است که تقوا علم و [[قوه]] تشخیص و تمیز می‌آورد اما مسائلی چون [[معجزات پیامبران]] بیانگر این است که این پویندگان [[راه خدا]] غیر از علم به [[قدرت]] هم دست می‌یافته‌اند به نحوی که بسیاری از معجزات پیامبران از همین طریق بوده است یعنی [[پیامبر]] به قدرتی می‌رسد و از روی قدرت خود [[تصرف در امور]] [[تکوینی]] می‌کند. البته پرواضح است که تمام این قدرت‌ها از جانب خداست. از جمله [[آیه]] زیر به خوبی این مطلب را بیان می‌دارد.
{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ}}<ref>«و هیچ پیامبری را نسزد که معجزه‌ای بیاورد مگر با اذن خداوند» سوره رعد، آیه ۳۸.</ref>. یعنی اگر پیامبر معجزه‌ای بیاورد به [[اذن]] و [[اجازه خدا]] می‌آورد و نکته قابل توجه در این آیه این است که این پیامبر است که [[معجزه]] می‌آورد اما [[اذن خدا]]. یعنی [[خداوند]]، آوردن معجزه را به خود پیامبر نسبت می‌دهد.
حال که تا حدودی با این مفاهیم آشنا شدیم، می‌گوئیم از آنجا که [[امامان]] [[بندگان]] کامل و [[خالص]] [[خدا]] هستند و مهم‌ترین ویژگی آنها هم همین است این [[مقامات]] را تا حد [[اعلی]] دارا می‌باشند یعنی نه تنها بر خود بلکه بر [[جهان]] باذن خدا [[تسلط]] و [[تصرف]] دارند.
در آخر یادآوری این نکته ضروری است که بعضی از افراد که [[روح]] [[توحید]] را [[درک]] نکرده‌اند گفته‌اند اگر این مقامات را برای امامان قائل شویم اینها با [[قدرت خدا]] و اینکه تمام نیروها به خدا برمی‌گردد منافات دارد، در حالی که اصلاً این‌گونه نیست؛ زیرا اولاً تمام این قدرت‌ها و مقامات را خود خداوند به امامان [[تفویض]] کرده است و در طول قدرت خودش می‌باشد، و درواقع [[امام]] در مقابل خدا و نسبت به او [[فقیر]] کامل است و [[بنده]] صرف می‌باشد و جالب این است که همین مقامات درست از راه [[بندگی]] هر چه بیشتر و خالص‌تر به‌دست می‌آید و به [[راستی]] امامان بندگان خالص و کامل خدا هستند؛ و تمامی این قدرت‌ها و [[علم‌ها]] و [[کمالات]] امامان در تحت [[سلطه]] و [[مالکیت]] و [[علم]] وقدرت بی‌نهایت خدا می‌باشد نه در مقابل آن. و ثانیاً یکی از [[سنت‌های الهی]] در [[نظام خلقت]] این است که برای انجام کارهای مختلف وسایل و ابزار خاصی را قرار داده است. مثلاً آیا [[ملائکه]] که [[تدبیر]] و تقسیم امور می‌کنند، و یا [[خورشید]] که بر ما [[نور]] و انژری می‌فشاند و یا [[زمین]] که گاهواره ماست و هزاران هزار وسیله و ابزار دیگر که هر کدام برای موجودات امکاناتی را فراهم کرده‌اند، اینها با [[مالکیت]] و [[قدرت خدا]] و [[یگانگی]] او در تضاد هستند؟ هرگز. و این‌گونه است [[ولایت تکوینی]] [[امامان]]. و جالب این است که چه این امور کوچک‌تر و چه [[قدرت]] امامان در کلیه مسائل [[تکوینی]] و [[خلقت]] همه و همه به [[اذن خدا]] می‌باشد. این معنا را در [[کلام]] عمیق و پربار {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ}} می‌بینیم. یعنی هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر «به [[اراده]]» [[خدا]] و تمامی قوت و قدرت امامان هم «اراده» خداست یعنی از جانب اوست. و در تحت خواست او انجام می‌گیرد، و درواقع [[ولایت تصرف]] یا تکوینی امامان، خود نظامی است که [[خداوند]] برای برپایی ممکنات ([[جهان تکوین]]) [[طرح‌ریزی]] کرده است، و خود حقیقتی است از [[حقایق]] بی‌پایان هستی.<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۴۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۱۳۴

ویرایش