←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۰۲: | خط ۱۰۲: | ||
و درست در همین رابطه است که دین خدا و امت اسلامی بهطور کامل زمانی تحقق مییابد که [[امام]] آخرین یعنی حضرت [[حجه بن الحسن صاحب الزمان]]{{ع}} [[پس از ظهور]] قدرت ظاهری یابد یعنی [[حاکمیت سیاسی]] [[اختیار]] کند تمامی [[احکام]] و دستورات و فرامین را به [[اجرا]] در آورد. | و درست در همین رابطه است که دین خدا و امت اسلامی بهطور کامل زمانی تحقق مییابد که [[امام]] آخرین یعنی حضرت [[حجه بن الحسن صاحب الزمان]]{{ع}} [[پس از ظهور]] قدرت ظاهری یابد یعنی [[حاکمیت سیاسی]] [[اختیار]] کند تمامی [[احکام]] و دستورات و فرامین را به [[اجرا]] در آورد. | ||
و باز درست همین نکته است که [[امام خمینی]] (ره) در کتاب «[[ولایت فقیه]]» آن را از مهمترین وسائل [[حفظ دین]] و عملی ساختن [[حکم خدا]] در [[زمین]] میداند، یعنی [[اقامه حکومت اسلامی]] و از بین بردن [[حکومت طاغوت]]. و به همین جهت است که امام خمینی (ره) در همین کتاب این نکته را یادآور میشوند که اگر میخواهید [[طاغوت]] برود و [[حکومت اسلامی]] جای آن را بگیرد از [[امامت]] [[ولایت]] به معنای صحیح و کامل آن هر چه بیشتر سخن بگوئید.<ref>[[عزتاله فرشادفر|فرشادفر، عزتاله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۳۱.</ref> | و باز درست همین نکته است که [[امام خمینی]] (ره) در کتاب «[[ولایت فقیه]]» آن را از مهمترین وسائل [[حفظ دین]] و عملی ساختن [[حکم خدا]] در [[زمین]] میداند، یعنی [[اقامه حکومت اسلامی]] و از بین بردن [[حکومت طاغوت]]. و به همین جهت است که امام خمینی (ره) در همین کتاب این نکته را یادآور میشوند که اگر میخواهید [[طاغوت]] برود و [[حکومت اسلامی]] جای آن را بگیرد از [[امامت]] [[ولایت]] به معنای صحیح و کامل آن هر چه بیشتر سخن بگوئید.<ref>[[عزتاله فرشادفر|فرشادفر، عزتاله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۳۱.</ref> | ||
==امام «الگوی» امت== | |||
{{متن حدیث|... الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةُ الْحُسْنَى...}}<ref>مفاتیح الجنان - زیارت جامعه کبیره.</ref> | |||
[[امامان]] [[مَثَل]] و نمونه [[برتر]] و عالیتر و [[دعوت]] بهتر و زیباتر هستند. | |||
[[الگو]] در [[زبان قرآن]] به «[[اسوه]]» تعبیر شده و به معنی «نمونه» یا «مدل» میباشد و آن چیزی است که اصل قرار میگیرد و اشیاء دیگر باید همانند آن ساخته شوند، خیلی اوقات در زبان [[جامعه]] میبینید که مثلاً فردی میگوید میخواهم [[خودسازی]] کنم، خودم را بسازم، آیا بهراستی میتوان بدون داشتن یک نمونه یا الگو خود را ساخت؟ خودت را میخواهی بسازی به چه صورتی؟ آیا میخواهی بهترین هنرپیشه بشوی یا بهترین ورزشکار یا یک مخترع یا یک نویسنده، یک [[سیاستمدار]]، یک [[فیلسوف]]، کدامیک؟ در این موضوع تردیدی نداری که میخواهی به صورت برتر از آنچه که اکنون هستی درآیی اما آن صورت کدام است؟ | |||
تو را انسانت مینامند تمام آن ویژگیهایی که در بالا در قالب نامهای مختلف بیان داشتیم هیچکدام [[انسانیت]] نمیآورد چه بسیار هنرپیشه، ورزشکاران، مخترع، نویسنده، سیاستمدار، فیلسوف و... که فرسنگها از انسانیت بهدور هستند آیا در این تردیدی هست که مهمترین «شدن» و اساسیترین [[حرکت]] و ساختن در [[انسان]] همان «انسان شدن» است. حال اگر کسی قصد انسان شدن داشته باشد، الگوی آن کدام است؟ اگر میخواهی انسان شوی آیا نمونه و مدل و اسوهای سراغ داری؟ | |||
به نظر میرسد که باید در آنجایی در جستجوی انسان اسوه و نمونه بود که حداقل دو مهم به انجام رسیده باشد، یکی اینکه معنا و مفهوم انسانیت بهطور کامل شناخته شده باشد و دوم آنکه زمینهای برای به فعلیت و انجام رسیدن این مفاهیم در شخصی فراهم باشد. و بسیار روشن است که اگر در جائی شرط اول نبود شرط دوم هم اصلاً مطرح نمیشود با توجه به اینکه حتی در بسیاری از [[انسانها]] میبینیم که به همانقدر از [[علمی]] که دارند هم عمل نمیکنند. | |||
با اندک [[تأمل]] به مسئله و همچنین با اندک توجه به [[تاریخ]] [[بشریت]] و تاریخ [[تفکرات]] و مکاتب بشری هیچ تردیدی باقی نمیماند که فقط میتوان در [[مذاهب]] [[الهی]] به جستجوی [[انسان]] [[الگو]] و [[اسوه]] پرداخت. یعنی در آنجایی که این انسان بهواسطه ارتباطش با [[حق]] - خدای جهانیان - و کسب [[فیض]] از او هر دو شرط را واجد گشته است. | |||
با توجه به همین معانی است که میگوئیم [[امام]] «[[الگو]]» و یا «[[اسوه]]» و یا «مَثَلِ أعلایِ» [[انسانیت]] [[انسان]] است و یا به عبارت دیگر [[انسان کامل]] است. | |||
امام فعلیت و تبلور آن [[انسانی]] است که [[انسانها]] باید «در شدن» خویش بدانگونه درآیند و همین مسئله یکی از بزرگترین [[ارزشها]] و برتریهای [[مذاهب]] [[الهی]] نسبت به مکاتب بشری است که [[مذهب]] همیشه نمونه و مثل اعلای آنچه را که گفته، ارائه داده است تا [[امت]] آنچه در [[کتاب خدا]] خوانده در چهره و [[اعمال]] و [[رفتار امام]] ببیند و برایش محسوس و ملموس شود؛ از قالب نوشته و حرف در آمده، شدنی و ممکن گردد. اگر از [[شجاعت]] میشنود ببیند که امام او برای مثال، خود [[پیامبر]]{{صل}} و یا [[حضرت علی]]{{ع}} چگونه در [[جنگ احد]] [[شمشیر]] میزنند و جالب این است در این [[زمان پیامبر]] امام و الگوی امت است، حتی علی{{ع}} که خود در شجاعت شهره دوران است میگوید هر [[وقت]] که [[جنگ]] بر ما سخت میشد به پیامبر روی میآوردیم و در کنار او پناه میگرفتیم. و یا آنطور که عموم [[تاریخنویسان]] گفتهاند علی شبی در [[جنگ صفین]] نزدیک به هزار نفر را به [[قتل]] میرساند و آنگاه که سخن از [[عطوفت]] و [[مهربانی]] و نرمدلی است باز آن را در علی میجوید که با دیدن [[یتیم]] گرسنهای [[اشک]] از دیدگانش فرو میغلتد و در [[فکر]] تهیه نان و آب برمیآید و هنگامی که در حال پختن نان است سینه خود را به [[تنور]] داغ نزدیک میکند و با [[خدا]] چنین سخن میگوید: خدایا مبادا من در [[حق]] این [[طفلان]] کوتاهی کرده باشم. و اگر سخن از [[عبادت]] و [[خشیت]] خداست باز اوست که [[مثل اعلی]] و نمونه [[برتر]] است آنطور که شبها و نخلهای [[کوفه]] [[شهادت]] میدهند علی بارها و بارها از [[ترس]] خدا در میان آنها از [[هوش]] رفته است و اگر سخن از [[انفاق]] است و یا [[امامت]] و یا [[صداقت]] و یا [[همکاری]] و [[تعاون]] و هر چه و هر چه که خیر است و [[مرضی خدا]]، بهراستی این [[امامان حق]] نمونههای کامل و بارز این صفات بودهاند و [[خداوند]] با گذاشتن این صفات در [[بندگان]] پاکش میخواهد بگوید ای [[بنده]] [[گنهکار]] من تو نیز میتوانی چون این [[پاکان]] [[پاک]] گردی و در مسیر [[تقوا]] گام [[نهی]] و پیرو و [[شیعه]] آنها گردی. | |||
[[قرآن]] به صراحت تمام این مفهوم را برای [[پیامبر]] آورده است: | |||
{{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>«بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>. | |||
«[[اسوه]]» بودن [[امام]] در همه زمینههای زندگانی [[انسان]] مطرح است. اگر میخواهی ببینی که [[رفتار]] تو با پدر و مادرت چگونه باید باشد و اگر [[حق]] [[اقوام]] و آشنایانت را بر خود میپرسی و اگر از [[حق همسایه]] سؤال میکنی و یا از [[آداب معاشرت]] و [[غذا خوردن]] و [[سفر]] کردن سراغ میگیری و اگر از [[همکاری]] و [[تعاون]] و [[انفاق]] و کمکرسانی به طبقات [[مستضعف]] [[جامعه]] نمیدانی و اگر میخواهی بدانی که باید با [[طاغوت]] چگونه برخورد کنی و در مقابل [[ظلم]] چه باید بکنی و اگر میخواهی درس [[امانت]] و [[صداقت]] بیاموزی همه و همه و بیش از آنچه که گفتیم و به تصویر آید در وجود [[انسانی]] بهنام امام در هر عصر و زمانهای تبلور یافته است. | |||
انسان زمانی که میبیند تمامی آرمانهایش در وجود انسانی بهنام «امام» تبلور یافته است در میان [[امت]] و در این [[حرکت]] [[احساس]] گرمی و نزدیکی میکند احساس میکند، نه تنها، یله و رها نیست، بلکه تنها به بیان [[خوبیها]] و راهها بسنده نشده است، بلکه [[سرمشق زندگی]] را در پیش پایش قرار داده و گفتهاند ای طفل ببین «شدن» را اینگونه آغاز کن. | |||
[[یاران]] [[پاک]] و صادق [[امامان]] اینگونه بودند در هر زمینهای پاسخ را در [[نحوه برخورد]] امامان با آن مسائل میجستند و بهراستی دلباخته و شیفته آنان میگشتند و خلاصه آنکه در راهی قدم میگذاشتند که در کرانههای دوردست آن امامان را منزلگاه بود. | |||
[[کلام]] خود را در این قسمت به داستانی از [[سلمان]] پاک به پایان میبریم که در گذر از نخلستانی به همراه علی{{ع}} از آن دو جز یک اثر پای باقی نماند یعنی ای علی تو حتی در [[راه رفتن]] ساده، و پای از پای [[الگو]] و اسوه من هستی. این چنین باد [[پیروی]] کردن و اسوه قرار دادن [[امام]].<ref>[[عزتاله فرشادفر|فرشادفر، عزتاله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۳۴.</ref> | |||
==امام بیان کننده قرآن و معارف اسلامی== | |||
{{متن حدیث|مَعَادِنُ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةُ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةُ كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>مفاتیح الجنان - زیارت جامعه کبیره.</ref> | |||
«[[امامان]] گنجینههای [[حکمت الهی]] و [[نگهبانان]] [[راز]] [[خدا]] و بدوشکشان [[کتاب خدا]] هستند». | |||
برای [[هدایت]] [[انسانها]] وجود مکتبی [[الهی]] لازم و ضروری است، که معتقدیم این [[مکتب]] از جانب [[خداوند]] و توسط [[پیامبران]] برای انسانها قرار داده شده است. بیهیچ تردیدی به عمل انجامیدن این مکتب در انسانها و در [[جامعه]] احتیاج به مسائل و لوازمی دارد که یکی از آنها [[شناخت]] صحیح مکتب میباشد. اگر مجموعه [[علوم]] و مطالبی که برای پیمودن [[راه هدایت]] از جانب خداوند بیان شده است شناخته نشود، چگونه ممکن است که این راه طی گردد؟ به این جهت میگوئیم یکی از ضرورتهای تداوم [[انقلاب]] الهی [[انبیاء]] این است که [[کلام]] آنها بهخوبی فهمیده شود، البته این تداوم نیازمند عناصر دیگری نیز هست که از این قسمت بحث خارج است. با توجه به همین [[ضرورت]] است که معتقدیم [[امام امت]] که [[وظیفه]] اصلی [[حرکت]] [[هدایتی]] بر عهده اوست لازم است بهطور کامل از [[دستورات]] و نظرگاههای مکتب اطلاع داشته باشد. | |||
شما اگر به تمام مکاتب بشری - غیر الهی - نگاه کنید حتی یکی از آنها را هم نمییابید که شاگردان نسبت به [[استادان]] و [[نسل]] جدید نسبت به نسل قدیم دارای یک سخن باشند، و به اصطلاح امروزی، تجدیدنظرطلبی و [[تغییر]] و تحولیافتن اصول و [[فروع]] در یک مکتب همیشه و همهجا در مکاتب بشری به چشم میخورد و این موضوع [[دلایل]] گوناگونی میتواند داشته باشد که لااقل یکی از آنها همین نداشتن [[علم]] کافی به چارچوبه اصلی مکتب میباشد که طبیعتاً این مسئله سستیها و کاستیهایی را در حرکت مکاتب ایجاد کرده و میکند و تنها و تنها این [[مکاتب الهی]] -[[مذاهب]]- هستند که همواره [[رهبر]] و نسلهای [[آینده]] [[رهبری]]، یک سخن، یک جهت و یک [[هدف]] را دنبال کرده و ذرهای از کلام آنها تناقض و تغییر اثری یافت نمیشود و این مطلب خود دلیلی بر [[درستی]]، [[صلابت]] و تفاوت راه آنها از راههای بشری است. | |||
[[امامان]] ما همواره در مقابل مخالفان خود، علمشان به [[قرآن]] و [[معارف اسلامی]] را دلیلی بر [[درستی]] و [[راستی]] [[مقام]] و گفتار و نظراتشان میدانستند. | |||
[[داستان]] [[زیبایی]] را از [[هشام بن حکم]] نقل میکنند<ref>ارشاد شیخ مفید، ص۲۶١.</ref>. که زمانی در مجلس [[امام صادق]]{{ع}} حضور داشت که یک نفر شامی وارد مجلس شده که صاحب [[علم کلام]]، [[فقه]] و... بود. او به امام صادق{{ع}} گفت: آمدهام تا با [[یاران]] شما بحث کنم. بین او و [[امام]] مطالبی رد و بدل میشود و بعضی از [[یاران امام صادق]]{{ع}} با او بحثهایی را مطرح میکنند تا اینکه امام صادق{{ع}} به فرد شامی میگوید با این [[جوان]] یعنی [[هشام بن حکم]] [[گفتگو]] کن، بحث پیرامون [[امامت امام صادق]]{{ع}} مطرح میشود، که خلاصه آن چنین است: | |||
هشام از او سؤال کرد: آیا پروردگارت نسبت به بندگانش مهربانتر است یا خود آنان نسبت به خودشان؟ | |||
مرد شامی: [[پروردگار]] | |||
او برای بندگانش چه کرده است؟ | |||
[[راهنما]] و دلیل روشن برای آنها قرار داده است تا [[اختلاف]] و [[تفرقه]] را از میان آنها بردارد و میانشان [[دوستی]] ایجاد کند. [[وظائف]] [[دینی]] آنها را به ایشان بیان دارد. | |||
آن راهنما کیست؟ | |||
[[پیامبر]]{{صل}} | |||
پس از [[رحلت]] او کیست؟ | |||
[[قرآن]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} | |||
آیا [[خدا]] و سنت پیامبر میتواند امروز از [[اختلافات]] ما جلوگیری کند؟ | |||
آری | |||
پس چرا من و تو با هم اختلاف داریم، مگر این نیست که ت و بر سر همین اختلاف از [[شام]] به اینجا آمدی؟ | |||
مرد شامی ساکت شد و دیگر چیزی نگفت. امام صادق{{ع}} از [[سکوت]] او پرسید. مرد شامی گفت اگر بگویم اختلاف نداریم که [[دروغ]] گفتهام و اگر بگویم فقط [[کتاب خدا]] و سنت پیامبر اختلاف را برطرف میکند که باز سخن نادرستی است. سپس هشام گفت [[رافع]] اختلاف امام صادق{{ع}} است، و آنگاه امام{{ع}} او را از آنچه از سفرش گذشته بود باخبر کرد و مرد شامی هم به امامت امام صادق{{ع}} [[ایمان]] آورد. | |||
پس، از آنچه تاکنون گفتیم بهخوبی روشن میشود که [[دانا]] بودن امام به تمامی جوانب [[علمی]] و [[تفاسیر]] و نظرگاههای مختلف یک [[مکتب]] [[ضرورت]] کامل دارد. جالب این است که اگر ما [[تاریخ اسلام]] را بررسی کنیم میبینیم که حتی این ادعا را جز [[امامان هدی]] و بر [[حق]] هیچکس دیگری نداشته است. این تنها [[خاندان]] [[پاک]] پیامبر هستند که ادعایی بر حق و در جهت [[روشنگری]] [[امت]] دارند که: «ما عالم به [[علوم قرآن]]، [[راسخون در علم]]، [[گنجینه علم]] خدا، بیان کننده [[دستورات]] او، دارنده سرچشمههای زلال [[علم]] و... هستیم». | |||
[[امام صادق]]{{ع}}، در تعیین کسانیکه [[قرآن]] آنان را صاحبان علم میداند و سینههایشان را جایگاه [[آیات]] روشن [[الهی]] میشناسد، [[ائمه]]{{عم}} را معرفی میکند. | |||
[[امام]] میفرماید<ref>کافی، ج۱، ص۳۱۱.</ref>: | |||
{{متن حدیث|{{متن قرآن|بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ}}<ref>«اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش دادهاند» سوره عنکبوت، آیه ۴۹.</ref> قَالَ: هُمُ الْأَئِمَّةُ خَاصَّةً}}. | |||
«بلکه آن آیات روشنی است در سینههای کسانی که به آنها علم داده شده است»، امام{{ع}} میفرماید: ایشان بهطور خاص ائمه{{عم}} هستند. | |||
همانطور که در تمامی این مباحث میبینیم امام [[معلم]] و ترجمان [[مکتب]] است و هر کس خواهان آن است که مکتب را همانطور که بر [[پیامبر]] نازل شده است، در [[تفسیر]] و عمل ببیند به [[امامان برحق]] [[امت]] مراجعه کند و از محضر ایشان خوشهها برچیند و همانطور که میدانیم امام صادق{{ع}} نه تنها بنیانگذار [[فقه شیعی]] میشود، بلکه [[رهبران]] [[مذاهب چهارگانه]] [[تسنن]] هر کدام به نحوی از شاگردان آن حضرت بودهاند. | |||
یادآوری این نکته ضروری است که ما امام را در تمامی مسائل مکتب، معلم و قابل مراجعه و [[پیروی]] میدانیم یعنی همه مسائل از جمله [[شناخت]] و [[عرفان]] [[خدا]]، [[پیامبران]]، مسائل [[معنوی]]، [[جهان طبیعت]] [[احکام]] فردی، دستورالعملهای [[حکومتی]] و [[سیاسی]] و [[اجتماعی]]، [[قضاوت]]، [[آخرت]]، [[تاریخ]] [[تحول]] امم گذشته و... را باید از او آموخت و قرآن یعنی کتابی که {{متن قرآن|تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ}}<ref>سوره نحل، آیه ۸۹.</ref> «روشنگر تمامی چیزها» میباشد - را او معلم است. | |||
[[امام رضا]]{{ع}} در [[حدیث]] طولانی و بسیار ارزندهای در توصیف امام میفرماید: | |||
{{متن حدیث|... إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ يُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِكَمِهِ مَا لَا يُؤْتِيهِ غَيْرَهُمْ فَيَكُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ الزَّمَانِ...}}<ref>کافی، ج۱، ص۲۸۳.</ref> | |||
«... [[خداوند]] پیامبران و [[پیشوایان]] را موفق گردانیده است و به ایشان از [[گنجینه علم]] و حکمتش آنچه را که به غیر ایشان نداده، ارزانی داشته است، پس علم ایشان [[برتر]] از [[علم]] تمامی [[اهل]] زمانشان میباشد.».. | |||
[[تاریخ اسلام]] بهترین [[شاهد]] و [[گواه]] این مدعاست که چگونه معلم قرار ندادن امامان برحق بزرگترین تفرقهها و فاجعهآمیزترین نتایج را نه فقط برای [[امت اسلام]] بلکه برای [[بشریت]] به بار آورده است. این همه گروهها و دستهها و این همه [[تفاسیر]] مختلف و ضد و نقیض از [[قرآن]] و این همه تحلیلهای متضاد از [[حرکتهای اجتماعی]] و درست یا غلط بودن آنها همه و همه از یک آبشخور به جریان افتاده است و آن بریدن و جدا گشتن از خطی است که [[خداوند]] برای [[هدایت امت]] ترسیم کرده است که همان [[خط]] [[ولایت]] و [[امامت]] باشد.<ref>[[عزتاله فرشادفر|فرشادفر، عزتاله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۳۷.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||